به کجا میرویم؟!
قرائن و شواهد زیادی که از مرور شنیدهها و دیدهها و خواندنیهای صفحات حوادث روزنامهها به دست میآید از شیوع بیماریهای اخلاقی و آسیبدیدگی فضای معنوی در جامعه حکایت دارد. شناسایی تعداد قابل توجهی از مغازهداران متخلف توسط بازرسان که چند شب پیش از طریق شبکه سه سیما مورد اشاره قرار گرفت که بیانگر نسبت متخلفین در بازار بود، رتبهی دوم ناامنی در تصادفات رانندگی در سطح دنیا، روند روزافزون اختلافات خانوادگی و مشاجرات منجر به طلاق، اختلاسها و کلاهبرداریهایی که گاه گریبان اشخاص حقیقی را میگیرد و گاه افراد حقوقی و اداری، عادی بودن عدم پایبندی به وظایف شهروندی، رواج قاچاق انواع کالا و الی ماشاءالله نمونههای گوناگونی از تخلفات و ناهنجاریها که مرتکبین اینگونه رفتارها بعضاً ساعتها از اوقات خود را صرف برنامهریزیها و طراحیهای خلاقانه و مبتکرانه برای تلاش از موانع قانونی کردهاند.
نباید فراموش کرد که بیان واقعیت، سیاهنمایی نیست و ما باید به جرأت بگوییم که نمیتوانیم به عنوان یک جامعه الگو مطرح باشیم و چنین ادعایی بسیار خوشبینانه است. متأسفانه هرگاه از آسیبپذیری فضای معنوی سخن به میان میآید، رفتارهای خاص منحصر به فردی مورد اشاره قرار میگیرد یا راه حلهایی عجیب و غریب پیشنهاد میشود که نه آنگونه رفتارها میتوانند سرچشمهی سایر ناهنجاریها معرفی شوند و نه آن پیشنهادها و راه حلهای تجربه شده کارساز هستند. زیرا بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی را باید در عدم تعادل روانی ناشی از مشکلات اقتصادی و خانوادگی و نارساییهای ایمانی جستجو کرد.
تکلیف مشکلات اقتصادی روشن است و پرداختن به ریشههای آن از حوصلهی این یادداشت کوتاه بیرون است و نابسامانیهای خانوادگی نیز چندان بیارتباط با آن نیست اگر چه مشکلات اقتصادی نمیتواند در همهی زمینهها به عنوان علت تامه مطرح باشد اما به هر حال نقش اول را بر عهده دارد و اما میرسیم به نارساییهای ایمانی که اغلب ریشه در فقدان الگوهای قابل تأسی دارد.
در حال حاضر جامعه را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول از ایدهآلها سخن میگویند، معیارها را مورد اشاره قرار میدهند، بایدها و نبایدها را فهرست میکنند و عدهای که شنونده و مخاطب گروه اول هستند.
عدهای میگویند و عدهای میشنوند اما از عمل چندان خبری نیست.
در حالی که اگر فرهنگ را رفتار برتر معنی کنیم نطفۀ چنین رفتاری در کودکی و نوجوانی بسته میشود و در جوانی به کمال میرسد و نهادینه میشود و باید اذعان داشت که کودکان و نوجوانان بیش از آنکه تحت تأثیر حرف و سخن و پند و اندرز و نصیحت باشند تحت تأثیر عمل قرار میگیرند و به همان شکل که با آنها رفتار میشود با دیگران رفتار میکنند. به همین دلیل هر چه فضای خانوادهها متشنجتر و ملتهبتر باشد بچهها پرخاشگرتر بار میآیند و اجتماع و مدرسه نیز که دو ضلع دیگر مثلث تأثیرگذاری بر روح و روان کودکان هستند به اندازهی خانواده کارآیی ندارند و خود درگیر مشکلاتی هستند که جای بحث فراوان دارد.
باید بپذیریم که درصد قابل توجهی از افراد پایینتر از 50 سال که دوران جوانی خود را با استرس پشت سر گذاشتهاند آدمهایی کمحوصله هستند، بعضیها به امید مدرسه و تأثیرگذاری معلم و عوامل تربیتی مدرسه، بچههای خود را تقریباً رها کردهاند و از صبح تا شب به کار و فعالیت و تنظیم کردن دخل و خرج مشغول هستند.
عدهی زیادی افراد فرصتطلب در سطح جامعه که تأثیرگذاری آن بر کودکان و نوجوانان کم نیست دامگستری کردهاند. با این وصف معلوم نیست نسلی که در آینده عهدهدار مسئولیت اداره کشور میشود چه عملکردی خواهد داشت؟!
جامعه ما از فقدان الگوهای قابل تأسی رنج میبرد و همه غرق در کلیگویی هستند، خشونت به ادبیات هم سرایت کرده و روی نحوهی سخن گفتن افراد نیز تأثیر گذاشته است. به طوری که گاهی یک تصادف در خیابان میتواند به یک نزاع تبدیل شود. در این میان نباید از تأثیر انعکاس اخبار برخی از واقعیتها بر افکار عمومی غفلت کرد. اخباری که احساس بیگناهی را به بزهکاران خردهپا یا به قول معروف دله دزدها منتقل میکند.
بدون تردید باید اذعان داشت که خبر اختلاس 3000 میلیارد تومانی بیش از چند صد هزار میلیارد تومان خسارت معنوی به جامعه وارد کرده است زیرا اگر معادل همین مبلغ را خرج تبلیغات و فرهنگسازی کنند نمیتوانند آثار سوء ناشی از ایجاد بیاعتمادی و احساس بیگناهی را که به خیلی از بزهکاران خردهپا دست داده است، از بین ببرند.
متناسب با اخبار متعددی که در شبانهروز پیرامون وقوع جرایم مختلف منتشر میشود جامعه به سمت بیاعتمادی میل پیدا میکند. شرایط بد اقتصادی افراد را حریص، محافظهکار و مستعد ارتکاب جرم، ماجراجو و فرصتطلب بار میآورد. طبیعی است که عدهای نیز برای خارج شدن از چنین جو و فضای شکنندهای به دلیل ضعف ایمان و نقصان اراده به دامن اعتیاد از انواع گوناگون آن پناه میبرند و اعتیاد نیز خود مانند آتشفشانی است که فشار و انرژی زیادی را ذخیره میکند و ناگهان با فوران خود مجرم از آن به بیرون پرتاب میشود و... پیداست کز این میان چه خیزد.
به نظر میرسد در چنین شرایطی به موازات امیدبخشی، انتشار انرژی مثبت و ایجاد انگیزه برای کار و تلاش، نیازمند بازنگری در شیوهها و رویکردهایی هستیم که ما را به این نقطه رسانیده است. اینکه دائم از خودمان تعریف کنیم مشکلی حل نمیشود، اولین قدم برای جبران اشتباه، در برخی موارد پذیرش آن است. باید اندکی تأمل کنیم ببینیم داریم به کجا میرویم...