تصویر صفحه اول -- 16 اردیبهشت 93

 

PDF صفحات -- 16 اردیبهشت 94

صفحه 1-- 16 اردیبهشت 94

رئیس جمهوری در مراسم گشایش نمایشگاه کتاب:نباید اجازه داد هر خرافه‌ای به نام کتاب چاپ شودانتشارات نوید شیراز نمونه کشوری شد

به مناسبت میلاد امیرالمومنین (ع)؛رهبر معظم انقلاب با عفو یا تخفیف مجازات تعدادی از محکومان موافقت کردند

هشدار ناوشکن ایرانی به هواپیماها و ناو جنگی آمریکا

وزیر بهداشت:بخش عمده‌ای از مسایل پرستاران سیاسی است

معاون هماهنگ کننده سپاه فجر:اگر اشتغال به وجود آید پشت سر آن ازدواج و تکثیر جمعیت خواهیم داشت

هیأت رئیسه مجلس استیضاح فانی را نپذیرفت

13 تیم داخلی و خارجی در مسابقات رالی خاورمیانه شرکت دارند

نتایج موفقیت‌آمیز مطالعات محققان ایرانی برای درمان سه نوع سرطان


رئیس پژوهشکده سرطان پستان از همکاری با محققان خارج از کشور در حوزه سلول درمانی برای درمان سرطان خبر داد و گفت: در این همکاری‌ها که در قالب انتقال تکنولوژی است درصدد ارائه راهکارهایی برای حساس کردن سیستم ایمنی در برابر سلول‌های سرطانی هستیم.
دکتر کیوان مجیدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار فناوری ایسنا با اشاره به طرح‌های مهم پژوهشی در حال اجرا در گروه سلول درمانی این پژوهشکده، اظهار داشت: در روند زندگی هر فردی به طور معمول در موارد متعددی سلول‌های سرطانی در بدن افراد ایجاد می‌شوند ولی سلول‌های سیستم ایمنی، سلول‌های سرطانی را سرکوب می‌کنند. وی با تاکید بر اینکه سرطان زمانی خود را نشان می‌دهد که برخی از سلول‌های سرطانی بتوانند از دست سلول های ایمنی فرار کنند و سیستم ایمنی نتواند آن را سرکوب کند، اضافه کرد: مطالعات جدیدی را با همکاری مرکز تحقیقات آمستردام (AMC) به صورت مشترک در زمینه ایمنی درمانی با عنوان "سلول‌های دندریتیک" در درمان سرطان، در دستور کار داریم که در زمینه سرطان‌های سینه و پروستات است. مجیدزاده همکاری با دانشگاه کارولینسکای سوئد در حوزه ایمنی درمانی و سلول درمانی را از دیگر اقدامات تحقیقاتی این پژوهشکده نام برد که به گفته وی بخشی از این پروژه تحقیقاتی مشترک در قالب انتقال تکنولوژی است و بخشی از آن تحقیقات جدیدی است که در پژوهشکده اجرایی خواهد شد.

يك شهر و دو مرد

 

ایسنا : در سراسر جهان، تاريخ را كه بكاوي، با نام‌هاي بزرگي مواجه خواهي شد، نام‌هايي كه بر لوح تاريخ حك شده‌اند و حتي اگر ديرزماني نامشان را غبار گرفته باشد، ماندگار هستند، نام‌هايي كه بايد در برابرشان ايستاد و كلاه احترام از سر برداشت.
شيراز هم مانند بسياري از نقاط ايران اسلامي، نام‌هايي را بر لوح تاريخ ثبت و حك شده دارد، نام‌هايي بلند آوازه كه شهرتشان جهان‌گير شده است و نامشان يادآور عظمت و بزرگي تلاش‌هايشان براي سرافرازي وطن است.
انسان‌هاي بزرگ، بزرگيشان را از كردارشان دارند، از داشته‌ها و دانشي كه وقف همنوعان خود كردند و بيش از هرچيز به خدمت انديشيدند و كمتر
نامي شدن را پي گرفتند.
شيراز را در كنار تمام داشته‌هاي تاريخي و فرهنگي و مذهبي، زيبايي‌هاي خيره كننده و آرامش و سبزي اغواكننده‌اش، نام‌هايي بلند آوازه كرده‌ است، نام‌هايي از كورش و داريوش گرفته تا احمدبن‌موسي(ع) و حسين‌بن موسي(ع)، از محمد نمازي و پوستچي تا خدادوست و ملك‌حسيني.
و بايد باور داشت كه تا انسان و انسانيت هست، تا نيكوكاري و حسن رفتار و بزرگ‌مردي هست، اين انسان‌ها و نام‌ها هم تداوم خواهند داشت. نام‌هايي كه بسياري از آنان ديگر نيستند و ما غبطه مي‌خوريم كه چرا در بودنشان از آنان نگفتيم، تجليلشان نكرديم و تنها پس از مرگ به‌دنبال گفتن از آنان و عظمت رفتار كريمانه و تاثيرگذارشان حرف زديم و نوشتيم.
اين‌بار از نام‌هايي مي‌نويسيم كه هستند، حضورشان همچنان جاري است و به‌واسطه آن انسان‌هاي نيازمند بسياري، نعمت زندگي را دوباره و چندباره تجربه مي‌كنند، زيبايي‌ها را مي‌بينند، رنگ‌ها را مي‌شناسند و بر طلوع خورشيد لبخند مي‌زنند.
و در اين ميان بايد قدردان كساني بود كه در مسير تجليل و تكريم اين نام‌ها نه به‌واسطه اينكه يك نام هستند كه به‌دليل انسانيت، تمام قد مي‌ايستند و به احترامشان رسم ادب را به‌جا آورده و تجليلشان مي‌كنند.
پروفسور علي‌اصغر خدادوست، يكي از برجسته‌ترين جراحان چشم جهان در پيوند قرنيه و استاد شاگردان ممتاز رشته پزشكي در ايران و جهان، كه دانشگاه جانز هاپكينز و شيراز و بسياري از پزشكان حاذق اين دو مركز آموزش پزشكي، دانش خود را مرهون او مي‌دانند.
خدادوست را از زبان خودش بايد باز تعريف كرد، با همان لهجه‌ شيرازي كه بعد از سال‌ها هنوز هم در كلامش هويداست.
پزشك فوق تخصصي كه در پروفسور ملك‌حسيني كه خود زبردست‌ترين جراح پيوند كبد در جهان محسوب مي‌شود، حكيم مي‌خواند.
و حكيم علي‌اصغر خدادوست گفت: من در همين كوچه پس كوچه‌هاي قديمي شيراز بزرگ شده‌ام، در خانه‌‌اي گلي و در همين مدرسه‌ها دوران ابتدايي را گذراندم در روزهايي كه خيابان زند امروزي هم خاكي بود.
آن روزها را هيچ وقت فراموش نمي‌كنم كه چه ذوقي براي مدرسه رفتن داشتم، روزهايي كه به كتو خانه(مكتب‌خانه) مي‌رفتيم، جايي كه همه چيز در يد باكفايت ملا بود و هر كس خطايي مي‌كرد، تاوان خطا را همان‌جا با ايستادن در گوشه‌اي با حالت دست‌بالا و در حالي كه يك پايش را هم بالا مي‌گرفت، پس مي‌داد و اگر خطا سنگين‌تر بود، پاها فلك مي‌شد.
آن روزها كاغذ نبود و روي لوح‌های حلبي مشق مي‌كرديم و واي به زماني كه قطره‌اي آب، به عمد يا سهو روي لوح مشق ما مي‌چكيد و شر مي‌كرد تا پايين تا اشك ما را درآورد و ...
بهترين روزهاي زندگي را در نوجواني تجربه كردم، زماني كه براي دوره دبيرستان قبول شدم و به مدرسه شاپور رفتم، يادم هست كه شب قبلش، تا صبح خوابم نبرد، بارها از جا پريدم و فكر كردم صبح شده و ناراحت از اينكه پدر و مادر بيدارم نكرده‌اند و وقتي دقت مي‌كردم، هنوز هوا تاريك بود.
وقتي پا در تالار مدرسه شاپور گذاشتم، انگار دنيا را به‌من داده بودند و سه سال آنجا به سرعت گذشت و در 15 سالگي به دانشسرا رفتم و دو سال بعد به‌عنوان معلم راهي داراب شدم تا كلاس چهارم مدرسه داراب را تحويل بگيرم.
بهترين خاطراتم از دوران معلمي در داراب را با دانش‌آموزي به‌نام اصغر شريك هستم، دانش‌آموز بسيار شيطاني كه همه را عاصي كرده بود، او فرزند سرايدار مدرسه بود و من قبول كردم كه به كلاس من بيايد و او را به‌عنوان مبصر كلاسم انتخاب كردم.
در ميان تعجب و اعتراض همه اصغر بهترين كلاس را در آن دوران براي من و مدرسه ايجاد كرد، كلاسي كه هيچ دانش‌آموزي ناخن بلند نداشت، هيچ كس دير نمي‌آمد و همه منظم بودند و اصغر با مبصر شدن نظم گرفت و سربه راه شد.
سال‌ها بعد، پيرزني به همراه يك جوان در شيراز به ديدار من آمدند و يك پاكت برايم آوردند، درون پاكت، گواهينامه چهارم دبستان اصغر بود با امضاي من، خدا اصغر را رحمت كند، به خانواده‌اش سپرده بود آن كاغذ را به دست من برسانند. كاغذي كه خاطرات 50 سال قبل را برايم زنده كرد.
بعد از معلمي در داراب به دانشكده پزشكي راه يافتم و تمام دوران تحصيل شاگرد اول بودم و به رسم آن زمان، شاگرد اول را به خارج مي‌فرستاند و مرا هم به آمريكا اعزام كردند،  سال هزار و نهصد و شصت و سه به دانشگاه جانز هاپكينز قدم گذاشتم، يكي از مهمترين دانشگاه‌هاي پزشكي جهان.
علي‌رغم آنكه حاضر بودم يك‌سال تنها تماشاگر باشم و صبر كنم تا پذيرفته شوم، چند هفته بعد از ورودم، استاد قبول كرد كه به‌عنوان رزيدنت در آنجا تحصيل كنم و .. 6 سال بعد، علي‌رغم آنكه همه امكانات براي ماندنم در آمريكا فراهم بود، به ايران بازگشتم و 2 ماه بعد از من رئيس بخش دانشگاه به شيراز آمد و برنامه‌اي درست كرد كه دستياران دانشگاه جانز هاپكينز براي آموزش به شيراز بيايند و پزشكان از شيراز به آن دانشگاه بروند و اين تفاهم تا 10 سال ادامه داشت.
در آن زمان ارزش آموزش فن چشم پزشكي شيراز را آكادمي چشم پزشكي آمريكا به رسميت شناخت و اگر زير گواهي دستياران را من امضا مي‌كردم، بورد تخصصي آمريكا در رشته چشم پزشكي به فرد اعطا مي‌شد.
تنها آرزويم ايجاد بهترين مركز چشم‌ پزشكي خاورميانه در ايران بود، ابتدا در تهران هتل دربند را پيشنهاد كردند و من نقشه قديمي هتل را به هاروارد بردم تا آن را تغيير داده تبديل به يك مركز پيشرفته كنم اما يك دوست مكتبي، چوب كوچكي لاي چرخ گذاشت تا كار انجام نشود.
بعد از آن بود كه به شيراز آمدم، 6 هزار متري باغ داشتم كه درختانش را درآورده و 3 هزار متري از آن را هم خورده بودند، در باقيمانده آن مركز كوچكي ساختم و تمام تجهيزات لازم را از آمريكا به ايران منتقل كردم و اين مركز راه افتاد تا زمينه‌اي براي رشد سريع‌تر چشم‌پزشكي فراهم شود.
حضور بخش خصوصي و تجهيزات جديد اين مركز، باعث ايجاد رقابتي شد كه زمينه ساز رشد بود، بخش دولتي هم خود را تجهيز كرد و امروز شيراز يك مركز مسلم چشم‌پزشكي است.
افتخار مي‌كنم، تا نفس مي‌كشم در هر لباس و هرجا در اين كره زمين، ممكن است گاه جسمم در جايي باشد اما قلبم در شيراز است.
به گزارش ايسنا،‌ اما پروفسور ملك‌حسيني، روايتش كوتاه‌تر بود، تنها چند سطري به خودش اختصاص داشت و مابقي حرف‌هاي دل بود، حرف‌ از لزوم توجه به استعدادها، به بزرگاني كه بايد الگوي جوان‌ترها باشند، به كارهايي كه بايد مسئولان در شهري نظير شيراز براي معرفي بزرگان مي‌كردند و نكرده‌اند.
بخشي از حرف‌هاي ملك‌حسيني به لزوم توجه به خدادوست باز مي‌گردد و به اينكه بايد به او حكيم گفت، كه شايسته او هست.
پروفسور ملك‌حسيني كه زاده يكي از روستاهاي شهرستان ياسوج است، روزگار كودكي خود را بسيار سخت‌تر از پروفسور خدادوست مي‌داند و براي اثبات آن تنها به چند جمله اكتفا مي‌كند.
دوران كودكي‌ام را در روستايي گذراندم، جايي كه تمام اعضاي خانواده در يك اتاق هشت نه متري زندگي مي‌كرديم و براي رفتن به ياسوج بايد 120 كيلومتر راه را در برف هم با پاي پياده طي مي‌كرديم.
براي خواندن درس سال 1342 به شيراز آمدم و در دبيرستان فرصت مشغول تحصيل شدم، اما كلاس يازدهم بودم كه به دلايلي معلم شدم و 2 سال معلم عشايري بودم در روستايي به‌نام مزدك، داستان زندگي آدم‌ها يك واقعيت است، اما همواره خداوند در سخت‌ترين مواقع به انسان كمك مي‌كند، مشروط بر اينكه شاكر باشيم.
من عاشق شيراز هستم و معتقد به اينكه هرچه براي اين شهر كار كنيم كم است، شيراز بايد بهترين‌ها را داشته باشد، نبايد در برابر هزينه‌هاي زياد شوكه شد.
2 سال قبل پيشنهاد دادم كه شورا خياباني را به‌نام دكتر خدادوست نامگذاري كند، آنوقت محصل‌ها مي‌پرسند اين خدادوست چه كسي است.
ما بايد بزرگ فكر كنيم، كوچك شروع كنيم اما خيلي سريع آن را انجام دهيم.امروز در پيوند عضو، بخشي در شيراز فعال است كه از معروف‌ترين بخش‌هاي جهان به شمار مي‌رود و سالانه 500 پيوند كبد در آن انجام مي‌شود، درماني كه در آمريكا هزينه انجام آن حدود 400 هزار دلار است و فكر كنيد چند بيمار در ايران قادر بودند براي درمان به آمريكا رفته و اين هزينه را پرداخت كنند.
امروز در شيراز بين فقير و غني در بخش پيوند عضو، تفاوتي وجود ندارد، جايي كه جراحان زيادي را در كشور و خارج تربيت كرده‌ايم.
به شيراز هم اكتفا نكرده‌ايم، در پاكستان يك مركز خيريه و در تاجيكستان هم مركز ديگري راه‌اندازي شده و همه اين مراكز مي‌توانند اين فرهنگ را گسترش دهند. فرهنگي كه از ايران و شيراز انتشار يافته است.
مركز پيوند عضو شيراز را كه در حال تكميل است به اين دليل بوعلي سينا ناميديم چون ديدم كه در كتاب‌ها رازي و بوعلي سينا و بسياري از دانشمندان ايراني به نام دانشمندان عرب معرفي مي‌شوند.
ما تنها كاري كرده‌ايم تا خداوند هم به ما كمك كند و امروز بيمارستاني بسازيم كه اگر قرار بود اكنون ساخته شود حتي با 400 ميليارد تومان هم امكانش نبود.
هفته آينده كار خاك‌برداري بزرگترين بيمارستان سرطان جنوب كشور را آغاز مي‌كنيم و با ساخت آن هزار و 200 تخت داريم كه خدمات تخصصي ارائه مي‌دهند.
بايد باور كنيم كه 100 سال ديگر هيچ يك از ما نيستيم اما آثار اقداماتي كه مسبب انجام آن بوده‌ايم، مي‌ماند.
شيراز سه چيز بزرگ دارد اول جهانگردي، دوم پزشكي و سوم كشاورزي، صنعت زياد به‌درد شيراز نمي‌خورد، اگر توريست راه‌ بيندازيم آنوقت شهرداري و شورا هم مي‌توانند بزرگترين پروژه‌ها را اجرا كنند بي‌آنكه دغدغه درآمد باشد.
ما زياد اهل شعار نيستيم، اما كارهايمان قابل مقايسه با هيچ كجا نيست، بنابراين خواهش ما
همراه شدن براي توسعه و پيشرفت شهري است كه همه دوستش داريم و به‌دنبال آباداني آن هستيم.
اميدوارم تا ماه آينده شاهد نام‌گذاري خياباني به‌نام دكتر خدادوست باشم.
به گزارش ايسنا، شيراز امروز يك شهر و 2 مرد است، اما اين ادامه دارد، شيراز منحصر به اين دو مرد نيست، همانطور كه در گذشته هم مردان زيادي بوده‌اند، زنان بي‌شماري هم در اين شهر تاريخ‌هايي را نوشته‌اند و روزگاري را با رفتار و عملكردهايشان، نيكوكاري را به ديگران آموختند.انسان‌هاي بزرگي كه در زمان جاري هستند و ماندگار.

سرمقاله 16 اردیبهشت 94

عملبهاسلامياقانون جمهورياسلامي؟

محمد عسلی

 

صحبت‌هاي اخير رياست جمهور جناب حجت‌الاسلام والمسلمين روحاني براي فرماندهان نيروي انتظامي کشور که گفتند: «پليس موظف به اجراي اسلام نيست بيخود به مخمصه فکري فرو نرويم پليس بايد قانون را اجرا کند.» تعابير و برداشت‌هاي مختلفي در بر داشت و بعضي از مراجع و محافل مذهبي نسبت به آن واکنش نشان دادند و در اين باره ترديدها و اظهار نظرهايي متفاوت در محافل و مجالس مختلف و مطبوعات و رسانه‌ها قلمي شد که جاي نقد و بحث فراوان دارد.و اما بعد.اگر به درستي قانون اساسي و ديگر قوانين مدني و حقوقي که منبعث از آن است را تجزيه و تحليل کنيم و سابقه 37 ساله آن بعد از پيروزي انقلاب اسلامي را مد نظر داشته باشيم قوانين جمهوري اسلامي به ويژه در مسايل کنوني که عملکرد نيروي انتظامي را مي‌طلبد برگرفته از آيات قرآن، فقه، سنت، اجماع و عقل هستند مضافاً اينکه در مکتب تشيع به جز قياس منصوص العله و مستنبط العله، هيچ قياسي پذيرفته نيست.

پس توجه دادن نيروي انتظامي به عمل به قانون در واقع به طور مستقيم و غيرمستقيم عمل به اسلام است و هيچ قانوني را در نظام جمهوري اسلامي سراغ نداريم که ضد اسلام، متناقض و يا مغاير با اسلام و سنت باشد. در باب قوانين حقوقي مانند قانون مطبوعات، قانون کار، قانون تجارت و امثالهم که بعضاً برگرفته از قوانين فرانسه يا انگلوساکسون است با توجه به الزامات زندگي ماشيني امروز تدوين شده و آنها هم مغايرتي با اسلام ندارند، زيرا مصوبات مجلس شوراي اسلامي زماني قابل اجراست که مورد تأييد شوراي نگهبان باشد و فلسفه وجودي شوراي نگهبان مطابقت قوانين مصوبه مجلس با دستورات و قوانين اسلام و عرف و سنت حسنه است.

پس عمل به قانون يا عمل به اسلام است و يا عمل به قوانين و مقرراتي که با روح اسلام به لحاظ محتوايي و شکلي مغايرتي ندارد.

اينکه ايشان صراحتاً گفتند نمي‌خواهد به اسلام عمل کنيد، قطعاً منظور ايشان اين نبوده که عمل اسلامي انجام ندهيد، بلکه همان‌گونه که در سخنراني بعدي‌شان گفتند نبايد هر کس به خود اجازه دهد که صاحب اجتهاد باشد بدين معني است که کسي جداي از قانون در مقام وظيفه دست به اجتهاد و اعمال سليقه شخصي نکند. چرا که آقاي رئيس جمهور فردي روحاني و مقيد به اسلام است و سوابق ايشان حکايت از تقيد آن جناب به اسلام و موازين اسلامي دارد.

و اما بهتر بود به منظور گريز از تفسير موسع از اظهارات و گفته‌هايشان، همان موقع توضيح مي‌دادند، با توجه به اينکه قوانين جمهوري اسلامي ملهم از اسلام است عمل به قانون در واقع عمل به مقررات و ضوابط اسلامي است تا رفع شبهه شود.

نکته ديگر اينکه بر اساس گزارشاتي که به ايشان رسيده بود بعضي از تخلفات نيروهاي انتظامي ناشي از برداشت‌هاي غلط از اسلام بوده و اين که بعضي‌ها به خود اجازه مي‌دهند اجتهاد کنند هر چند اجتهاد امري تخصصي است و کار هر کسي نيست.

بديهي است مدت‌هاست در ابعاد مختلف اقتصادي، انتظامي، امنيتي، سياسي و فرهنگي بعضي از ندانم‌کاري‌هاي افراد متدين و مديران مؤمن ناشي از تصميمات محفلي و حتي اجتهاد به نص است که مملکت و ملت از آن تصميمات ضرر و زيان بسيار حيثيتي و خسارت‌هاي مالي ديده است.

به عنوان مثال من شاهد بودم که وقتي يکي از طلاب همسايه خدمتگزار دبيرستان صورتگر سابق کارد را در پهلوي او جاي داد و منجر به مرگش شد در برابر قاضي محکمه گفت: من به اسلام عمل کردم و تشخيص دادم اين آدم بايد بميرد...

شايد از اين نمونه تصميمات منجر به جرايم کيفري در موارد ديگري هم شاهد بوده‌ايم و يا از آن بي‌اطلاعيم.

همگان به اين مهم واقفند که براي حفظ وحدت، امنيت و تعاملات سالم احترام به قانون و عمل به آن يک اصل پذيرفتني و تجربه شده‌اي است. اما متأسفانه امروز هم هستند کساني که با استناد به سخن‌هاي وعاظ زمان شاه که مي‌گفتند دولت شاه جائر است و نبايد به آن ماليات داد معتقدند وقتي خمس مي‌دهند نبايد ماليات بدهند و ماليات را همان خراج مي‌دانند که به نظرشان شرعي نيست. در صورتي که قانون ماليات‌هاي مستقيم و غيرمستقيم يک اصل پذيرفتني است و هيچ مغايرتي با اسلام و اعتقادات اسلامي ندارد. اگر درست اجرا شود و همگان به آن مقيد شوند دولت مي‌تواند اقتصاد کشور را بر پايه ماليات بچرخاند و نياز به فروش نفت و گاز خام و مشکلات ناشي از آن که استعمارگران پيش پاي ما گذاشته‌اند ندارد.

و در پايان همه مي‌بايد به گونه‌اي فرهنگ قانونمداري و قانون‌سالاري را تقويت کنيم که هيچکس به خود اجازه ندهد خلاف قانون رفتاري از او سر زند.

و آنچه براي ما مسلمانان اصل است به ويژه در نظام مقدس جمهوري اسلامي عمل به واجبات و ترک محرمات و مکروهات است. يکي از واجبات عمل به قانوني است که هيچ مغايرت يا تناقض و ضديتي با اسلام ندارد.

هر چند عبادات پيوند دهنده رابطه مسلمان با خداست و نخست امري شخصي است که بعد اجتماعي يافته و جماعات اسلامي را در بر گرفته اما امر به معروف و نهي از منکر واجد شرايطي است که ذکر آن در کوتاه نوشتار نمي‌گنجد و قوانين اسلامي، عرف و سنت و حتي عقل براي اثربخشي آن محدوديت‌ها و شرايطي قايل شده است که تخطي از قانون را نمي‌طلبد.

والسلام

 

تصویر صفحه اول -- 15 اردیبهشت 93

 

PDF صفحات -- 15 اردیبهشت 94

صفحه 1-- 15 اردیبهشت 94

تکذیب هزینه‌های میلیاردی سفر رئیس جمهوری توسط شهردار شیراز

رئیس جمهور در مراسم نکوداشت مقام معلم:هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد

شهردار منطقه 10:برگزاری مراسم فرهنگی موجب همکاری و همدلی مردم و مسئولین می‌گردد

با تصمیم شورای شهر شیراز؛اهداء کنندگان عضو، قبر رایگان دریافت می‌کنند

ارشد نمایندگی ولی فقیه در سپاه فجر:نسبت به آثار شهید مطهری، کوتاهی کرده‌ایم

26 درصد مردان و 4 درصد زنان ایرانی دخانیات مصرف می‌کنند

لاریجانی:جریانات افراطی مصیبتی برای دنیای اسلام هستند

اذعان سخنگوی ائتلاف «طوفان قاطع» به استفاده ائتلاف از بمب‌های خوشه‌ای در یمن

هدف فولاد و تراکتور دفاع از اعتبار فوتبال ایران

مزایده باشگاه پرسپولیس برنده نداشت

یادداشت 15 اردیبهشت 94

فرهنگ شهرنشینی و بیماری‌های آن

محمد عسلی


خانه‌های بسیار، عمارت‌های مرتفع، برج و باروها و جمعیت پیوسته تداعی کننده شهر است که با روستا و بخش تفاوت بسیار دارد، شهر به آدمی ماننده است که نفس می‌کشد، راه می‌رود، می‌اندیشد، بزرگ و کوچک می‌شود، زنده می‌شود و می‌میرد، چرا که اندیشه و رفتار آدمیان را به تناسب فهم و دانش و شغل و پیشه نمایان می‌کند.
هر شهر را تاریخچه‌ای است و سابقه‌ای از فرهنگ و توانمندی و علت هویت و بزرگی، اما آنچه شهری را از دیگر شهرها متمایز می‌کند، فقط عمارت‌ها و گستردگی ساخت و سازها و مناره‌ها و برج و باروها نیست؛ بلکه فرهنگی است که بر آن غالب است. فرهنگی پویا و زنده که خوی و خصلت و دانش و بینش شهروندان را می‌نمایاند.
سعدی در قرن هفتم شیراز را چنین معرفی کرده است:
«چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر
همه روستایند و شیراز شهر...»
بی‌شک شیراز را مزیتی بوده که مهم‌ترین آن فرهنگ شهروندی و روح بالنده بزرگانش مطمح نظر سعدی است و نه صرفاً باغ‌های دلگشا و مظاهر مصفا.
آب و هوا و طراوت باغ‌ها و بوستان‌ها احساس آدمی را قوت می‌بخشد تا شاعری چون حافظ به توصیف طبیعت پردازد و از زیبایی‌ها کاخی از کلمات بنا کند چون گردنبند الماسی که استادانه تراش خورده باشد.
اسدی طوسی بدان اشارتی دارد که ذکر آن بی‌مناسبت نیست.
«به شهری که بد باشد آب و هوا
مجوی و مخور هر چت آید هوا...»
و اما بعد.
شهرهای امروزی که در آن نه آبی به کفایت و نه رفتاری به عنایت مردمان نسبت به یکدیگر است گاه از فرهنگ «رفتار برتر» تهی است زیرا مهاجرت‌های بی‌قاعده، سنت‌ها و هویت شهری را آنچنان ملوث کرده‌اند که شهرها از ویژگی‌هایی همانند هم برخوردارند چون از دروازه آغازین تا انتهای محدوده شهری مشابهت‌های زیادی با هم دارند.
آلودگی هوا، آلودگی‌های صوتی، آلودگی‌های ساخت و سازها، آلودگی‌های تنفسی، آلودگی‌های شغلی، آلودگی‌های ریزگردها و نهایتاً آلودگی‌های رفتاری ناشی از زندگی ماشینی بسیاری از شهرها را غیرقابل سکونت کرده‌اند و اگر می‌بینیم که شهرهای پرجمعیت و آبادی در نقشه جغرافیا خودنمایی می‌کنند، مردمان آن به مرور و به عادت با شرایط بد آن ساخته‌اند و به ناخوشی و بیماری‌های ناشناخته معتادند.
رودکی در آن زمان که شهرها به لطف باران و نسیم و هوای پاک، سلامتی را ضامن بوده‌اند چنین سروده:
«یکی آلوده کس باشد که شهری را بیالاید
هم از گاوان یکی باشد که گاوان را کند ریخن...»
و اگر اینک سعدی و اسدی می‌بودند و یا حافظ به چهارراه‌ها می‌آمد، این چنین در وصف شیراز سخن می‌گفتند و یا شعرهای لطیف و روان می‌سرودند؟
در مصاحبه‌ای خواندم که از فروغ فرخزاد سؤال شد چرا این قدر شعر سیاه می‌سرایی؟ او در پاسخ گفته بود: «وقتی هر روز از کنار جوی‌های متعفن و پر از لجن جوادیه عبور می‌کنم، نمی‌توانم به اشعارم عطر بزنم...»
فرهنگ شهرنشینی نمایانگر روح سالم و باطراوت شهروندان است، وقتی شاعری از ارتفاع دود و جیغ بنفش سخن می‌گوید، حاکی از وضعیتی است که در آن نفس می‌کشد.
فشارهای روانی ناشی از بدی آب و هوا، آلودگی‌های جوی، آلودگی‌های صوتی و آلودگی‌های ماشینی همه از جمله علت‌های جرم‌زایی و تبهکاری می‌شوند.
تعداد زندان‌ها و زندانیان، افزایش اتاق‌های محاکم، جمعیت بالای قضات و وکلا، مرگ و میرهای ناشی از تصادفات و حوادث که بیشتر در شهرها دیده می‌شوند، حکایت تلخی از بیماری‌های فرهنگی است. همان فرهنگ بیمار شهروندی که جای پایش را در تمامی شهرها می‌بینیم و تعجب آنکه ادارات محیط زیست با حرف و حدیث‌های بسیار همه اوقات از حفظ و صیانت طبیعت سخن می‌گویند در شرایطی که روز به روز درختان بیشتری اره می‌شوند تا برج‌ها و آپارتمان‌های قد کشیده سیمانی سر به هوا شوند و جمعیت بیشتری در شهرها سکونت نمایند در صورتی که می‌باید تعریفی و تدبیری دیگر برای شهرها داشته باشیم بدین‌گونه که هر شهری را ظرفیتی است به نسبت میزان آب، باغ، پارک، خیابان و امکانات شغلی و تفریحی.
متأسفانه شهرهای ما همانند لانه موریانه‌ها، جمعیت‌هایی را به خود کشیده‌اند که پاسخگوی نیازهای آن نیستند و وقتی بی‌رویه افزایش یافتند یکدیگر را می‌خورند.
چه اصراری است وقتی حرکت اتومبیل‌ها در خیابان‌ها از روانی افتاده و حرکت به حد توقف رسیده است روزانه صدها اتومبیل نو وارد شهر شوند؟
چه اصراری است هر کس برای صدور پروانه شغلی به مجامع امور صنفی مراجعه می‌کند به صرف ارائه مکان به وی پروانه داده شود تا بحران بی‌درآمدی همه را فرا بگیرد و ورشکستگی به بار آید؟
شرایط به گونه‌ای است که بسیاری از مغازه‌داران نان یکدیگر را به ترفند می‌ربایند، همانند آبی که به جای یک لیوان برای رفع عطش قطره‌ای نصیب گردد.
در چنین شرایطی که همه در اندیشه نانند چه انتظاری می‌توان از اعتلای فرهنگ شهرنشینی داشت؟
پس بیاییم به نسبت جمعیت و تقاضا شهرهای جدیدی بنا کنیم و یا آنکه روستاهای مستعدی را آباد نماییم.
والسلام