صفحه 9--27 خرداد 89

 

عجایب بارگاه خسروپرویز

 

آریوبرزن که بود؟

ادامه نوشته

صفحه 9--13 خرداد 89

 

کارنامه بیستون

 

کانال سوئز

 

نگاهی به مبارزات گلادیاتوری در طول تاریخ

ادامه نوشته

صفحه 8--30 اردیبهشت 89

 

یادی از كريستف كلمب

ادامه نوشته

صفحه 9--21 بان 88


استوره آرش
ادامه نوشته

صفحه 7--29 آبان 87

  1. کوروش کبير و تخت جمشید
    گفت و شنود قابل ملاحظه نخستين سفير ايران در حبشه با امپراتور اين كشور


با طلوع دولت هخامنشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندانی معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م)، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده اي يافت. همچنين، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد.
كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او، هگمتانه (اكباتان، همدان) را گرفت (549 ق.م.). وي، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد.
غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان زیر تسلط او در آمد، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد. كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت.
پس از آن، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود، پرداخت. در جنگ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما، قبل از درگيري با بابل و ظاهراً براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخشتره، پادشاه ماد، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تأمين حدود پرداخت. بالاخره، با عبور از دجله، حمله به بابل را آغاز و تقريباً بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.). با فتح بابل، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل - بود نيز، به تصرف كوروش در آمد. اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمد و ظاهراً به مرگ او منجر شد (529 ق.م.)، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند، مانع گشت.
پسرش، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) و بدين گونه، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها درآمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد. بالاخره، داريوش اول (معروف به كبير) بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت، احداث شبكه هاي ارتباطي، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود، تمركز و تحرك و استحكامي قابل دوام بخشيد. بنابراین، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تأمين وحدت و تماميت آن بود، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.).
پسرش، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت.
بنابراین جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 - 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 - 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مسئله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م)، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد. به همين دليل، نظامهای داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند.
اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ= خشتروپان= شهربان) به عنوان والي، عهده دار امور كشوري بود. با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند. به اين ترتيب، ساتراپ با وجود اقتدار نسبتاً نامحدود، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر ياغيگري براي او، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد. حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود.
اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند. نمونه اين تعهد، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست. لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد.
نام سرزمينهاي تابع، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد، خووج (خوزستان)، پرثوه (پارت)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزيا (رخج، افغانستان جنوبي تا قندهار)، ثته گوش (پنجاب)، گنداره (كابل، پيشاور)، هندوش (سند)، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود، ماوراي سيحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرايه (مصر) و...
در بين اين نامها، ظاهراً  سرزمينهایي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد. لوحه اي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را - با اندك تفاوت - تقريباً همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد مي كند. فهرست ديگري را هرودوت (تواريخ 3 : 98 - 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي، به دست مي دهد. البته، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند. همچنين، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهراً گهگاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد، ارائه مي دهد.
در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي، اين گونه آمده است : پارسي، مادي، خوزي، پارتي، هروي، باختري، سغدي، خوارزمي، اهل زرنگ، اهل رخج، ثته گوشي، گندهاري، هندي، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك، سكايي تيز خود، بابلي، آشوري، عرب، مصري، ارمني، اهل كاپادوكيه، اهل سارد، پوتي، كوشي و كرخايي. اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها (330 ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است، تقريباً تفاوتي ندارد، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند. حتي، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوط شاهنشاهي پارس، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است.
شكست داريوش سوم (330 - 336 ق.م.) از اسكندر هم - غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني - جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم منجر به شکست او و سقوط امپراتوري هخامنشي شد.
مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي - به خصوص در اوايل عهد - موجب توسعه فلاحت، تأمين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است. مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ که متضمن احترام به عقايد اقوام تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده،  از لحاظ تاريخي جالب توجه است. بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است.

 

 


سند ازدواج ايرانيان باستان

 

در آغاز قرن دوم هجري- هشتم ميلادي، سپاه عرب همچنان درگير فتح سرزمين هاي شرقي ايران بود و به ويژه در سرزمين باستاني سُغد با مقاومت شديدي روبه رو شد.
اين سرزمين، در شرق ايران زمين قرار داشت و شهرهاي سمرقند و بخارا مراكز اصلي آن بودند. سغد در آن هنگام كه مورد حمله اعراب قرار گرفت، براي حدود هزار سال مركز نگهباني از راه ابريشم و ترويج آيين هاي ايراني در چين و ماچين بود و گرانيگاه فرهنگ ايراني محسوب مي شد.
سغد و خوارزم و بلخ و سرزمين هاي پيرامون آن در دوران اسلامي در قالب خراسان بزرگ با هم ادغام شد. اين سرزمين كه از طبرستان باستاني تا مرزهاي تركمنستان و ازبكستان امروزين كشيده شده است، همان جايي بود كه در زمان حمله اسكندر به هخامنشيان بيشترين مقاومت را از خود نشان داد، و در زمان قيام ابومسلم خراساني نيز نطفه خيزش ايرانيان براي راندن امويان در همين جا بسته شد.
نخستين شاعران بزرگ فارسي زبان- رودكي و شهيد بلخي و فردوسي و... -  در اين سرزمين زاده شدند و اساطيري- مانند داستان رستم- را به نظم درآوردند كه به ويژه در اين قلمرو رواج داشت.
 در آغاز قرن دوم هجري، زماني كه آخرين جنگاوران سغدي در برابر اعراب مقاومت مي كردند، مجموعه اي از اسناد در جايي به نام كوه مغ در قلعه اي پنهان شد، كه پس از هزار و دويست سال در قرن گذشته كشف گردید. از ميان اين متون، طولاني تر از همه سند ازدواجي است كه به خوبي گوياي تمدن ايرانيان كهن و نوع روابط ميان زن و مرد در ايران شرقي باستان است.
برابري حقوق زن و مرد و آزادي روشن و دادگرانه ميان اين دو شريك زندگي، به همراه ذكر شرط و شروطي كه آشكارا براي حفظ اين آزادي تدوين شده، چنان صريح در متن سند آمده كه ما را از شرح اضافي بي نياز مي سازد. در اينجا متن سند ازدواج را با كمي ويرايش مي خوانيد:به تاريخ دهمين سال سلطنت شاه ترخون در ماه مسواويچ [دي ماه]، در آسمان روچ [آسمان روز] اوتكين ملقب به نيدن دختري به نام دغدغونچه ملقب به چته دختر ويوس را كه تحت قيموميت چير فرزند و خزنك پادشاه نوكت است، خواستگاري كرد و او را به زني گرفت. چير، اين زن تحت قيموميت خود را بر اساس قانون و با شرايط زير به عقد او درآورد: بگذار اوتكين، چته را همچون همسري محبوب و محترم داشته باشد.
 به او خوراك و پوشاك و تزئينات بدهد. او را با احترام و محبت در خانه خود به عنوان همسري با حقوق كامل نگهداري نمايد. همان طوري كه يك مرد شريف يك زن شريف را همسر خود مي سازد. و چته نيز اوتكين را همچون شوهر محبوب و محترم بدارد. او بايد مواظب رفاه و سعادت او باشد. چون كه زن شريف را مرد شريف شوهر است.
در آينده چنانچه اوتكين بدون اجازه چته، زن، كنيز يا خانم ديگري را بدون رضايت چته به خانه بياورد پس اوتكين شوهر بايد به همسرش چته مبلغ سي درهم دينار سالم و خالص بپردازد. بعد از آن بگذار كه اين زن را نه به عنوان همسر و نه همچون كنيز بپذيرد و [چته] او را از نزدش براند.
در آتيه چنانچه اوتكين تصميم بگيرد كه اين چته را همچون زوجه ديگر نداشته باشد، در آن صورت بگذار كه او را با خوراك، با كالا و اثاثيه[ که برای وی گرفته] و مبلغ دريافتي اش بدون هيچ گونه تعهد آزاد كند و او را در قبال زوجه اش هيچ گونه تعهد ديگري نخواهد بود و او به پرداخت هيچ چيز ديگري متعهد نمي گردد. سپس او مي تواند با همان زني كه مورد نظرش است ازدواج كند.
همچنين اگر چته تصميم بگيرد كه ديگر همسر اوتكين نباشد، پس بگذار كه او را ترك نمايد. در آن صورت بگذار او پوشاك قابل استفاده، تزئينات و كالايي را كه از اوتكين به او تعلق مي گيرد، از شوهرش نگيرد. اما اموال خصوصي و دارايي استحقاقي اش را بگذار با خودش ببرد. و او را در قبال شوهرش ديگر هيچ گونه تعهدي نخواهد بود و ديگر مديون به هيچ گونه پرداختي هم نخواهد بود. بعد از آن او حق دارد با هر مرد ديگري كه دلش بخواهد ازدواج كند.
اگر اوتكين مرتكب گناه يا اعمال زشت [جرمي] گردد خودش مسئول خواهد بود و بگذار خودش [جريمه را] بپردازد. چنانچه او به جهت غلام يا غلام بدهكار يا اسير به دست كسي گرفتار گردد يا تحت حمايت كسي برود، در آن صورت چته و فرزندان او بدون هيچ تعهدي بايد آزاد باشند. اما اگر چته مرتكب گناهي يا رفتار زشتي [جرمي] گرديد بگذار خود او مسئول باشد. چنانچه او به حيث كنيز يا غلام بدهكار يا اسير به دست كسي گرفتار گرديد يا تحت حمايت كسي رفت، در آن صورت بايد اوتكين به همراه فرزندانش بدون هيچ گونه قيد و شرطي آزاد باشند.
به اين ترتيب يكي مسئول گناه و رفتار زشت ديگري نخواهد بود.
سند عقد ازدواج حاضر در محل قوانين در حضور وخغوكان فرزند ورخمان منعقد گرديد و اشخاص زير حاضر بودند: سكاتچ فرزند شيشچ، چخرين فرزند رامچ، شاو فرزند ماخك، راقم سند رامتيش فرزند وغشفرن.

 

صفحه 9-- 7 ابان 87

 

 

تخت سلیمان
جایگاه آشتی آب، باد، خاک و آتش

 

صفحه 9--3شهریور87

 

 

برگى از خاطرات جنگ اعراب و اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷

على موسوى خلخالى

 

صفحه 9--3شهریور87

 

 

برگى از خاطرات جنگ اعراب و اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷

على موسوى خلخالى

 

صفحه 11--28مرداد87

 

به مناسبت سالگرد28 مرداد

صفحه 11--14مرداد 87

 

به مناسبت سالروز صدور فرمان مشروطیت

انقلاب مشروطه


حضور زنان در مطبوعات عصر مشروطه
نويسنده: معصومه شاپوری