یادداشت 1 اسفند 92

حافظ و قرآن

 محمد عسلی

«به بهانه برگزاری مسابقات کشوری در شیراز»
حافظ شاعری بلندآوازه و جهانی است، هرچند او در غزلی معروف که مطلع آن چنین است سالها پیروی مذهب رندان کردم با صراحت اعتراف کرده است که:
صبح خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ
هر چه کردم، همه از دولت قرآن کردم
اما شهرت او در بین عوام بیشتر به لحاظ به‌کارگیری کلمات و واژه‌هایی است که به حسب ظاهر از می، معشوق و شراب و لذت‌طلبی از دنیا و انیس و مونس بودن با یار دلنواز و معشوقه‌ها حکایت دارد و این که آهنگ موسیقایی‌ اشعارش به دل هر شنونده‌ای می‌نشیند.
مرحوم استاد شهید مطهری در کتاب تماشاگه راز که در صفحات نخست آن برای تبرئه حافظ از شعر او استفاده کرده به استناد این بیت:
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
استدلال کرده است که حافظ نه آنکه شاعری دنیاطلب، شلنگ‌انداز و ملحد بوده، بلکه انسانی پارسا، متقی و حافظ قرآن با چارده روایت بوده است. اما زبانش همه فهم نیست. چنانکه خود به آن اذعان دارد:
عشقت رسد به فریاد، ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
آنچه به واقع حافظ را شهره عام و خاص کرد و او را سرآمد عارفان و عاشقان در غزل عرفانی قرار داد، همان عشق بود. عشقی که در تعریف و معرفی آن خطاب به خدا چنین سروده است:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
اشاره حافظ به خلقت موجودات و نیروی محرکه‌ای است که آنها را به تلاش و عشق ورزیدن به زندگی می‌کند، همان عشقی که خاصیت الهی دارد، همانکه خداوند در قرآن بدان اشارت دارد و گفته: «نحن اقرب الیه من حبل الورید...» [من از رگ‌های گردن به شما نزدیک‌ترم] و حافظ با شعری زیبا و با معنی به استقبال این آیه شریفه رفته است.
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
و سعدی نیز با زبانی ساده‌تر و بدون ابهام اشعاری سروده که ترجمان همان آیه است
دوست نزدیک‌تر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
چه کنم، با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
حافظ بر این باور است که عشق به خدا و رب‌العالمین، سرآمد تمامی علوم، دانش‌ها و راز و رمزهایی است که انسان به واسطه درک از جهان هستی و خدا از خود بروز می‌دهد و از این رو است که انسان به لحاظ آن عشق ازلی تاب و توان پذیرش اراده آزاد را که همان امانت الهی و اشرفیت است دارد. لذا به استناد این آیه شریفه که می‌فرماید: [ما امانت را بر آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم. آنها از «تحمل و تعهد» بدان سر باز زدند و ترسیدند و انسان آن را بر دوش گرفت. حقا که او مستعد ظلم و نادانی بود] حافظ دیدگاه و نظر خود را چنین بیان می‌کند که در واقع ترجمان و تفسیری رندانه از این آیه شریفه است.
«آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند...»
همین حافظ در یکی دیگر از غزلیات عرفانی معروف خود، هر آنچه که او را نسبت به سایرین ممتاز کرده از دولت قرآن می‌داند و چنین زیبا می‌سراید:
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم، همه از دولت قرآن کردم
قناعت و دلدادگی که حاصل سال‌ها رنج و ریاضت برای پاکی تن و روان است از ویژگی‌های زندگی حافظ است. هر آنچه خداوند انسان را بدان تشویق کرده است.
لذا در کنج فقر با درس قرآن مأنوس بوده و یأس و غم به دل راه نداده است به این شعر مانا توجه کنیم که چه زیبا سروده است:
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بودت وردت دعا و درس قرآن غم مخور
دعا و کسب معرفت از آیات و نشانه‌های قرآن، حافظ را بدانجا رساند که بگوید: استفاده ابزاری از قرآن کار دام‌گذاران است و در آنها اخلاصی نیست.
لذا می خوردن، رندی کردن و خوش بودن افراد را بر قرآن دام کردن ترجیح می‌دهد و می‌گوید:
حافظا! می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
بسیاری از واژه‌ها، کلمات، معانی، ایهامات و موضوعاتی که در اشعار حافظ آمده ملهم از روح قرآنی است.
به عنوان مثال می‌توان به این اشعار اشاراتی کوتاه داشت:
بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم، خدا رزاق بود
اینکه خدا روزی دهنده است و مابقی وسیله‌اند، حکایت قرآنی دارد.
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
اشاره به قصص انبیاء (ع) در قرآن است و داستان حضرت یوسف و حضرت موسی (ع)
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض روی او صد از این نامه طی کنم
این شعر اشاره به بخشش و مهر خدایی دارد که توبه انسان را می‌پذیرد و آن حدیثی را تداعی می‌کند که نقل شده انسان‌ها در هنگام مرگ خدا را مشاهده می‌کنند.
و حافظ تا بدان اندازه مشتاق رؤیت حق است که فیض روی او را بالاترین آرزوی خود برای رهایی از دنیای خاکی و گریز از گناه می‌داند.
و سعدی نیز در شعر معروفی که روی بسیاری از سنگ قبرهای قدیمی هم به خط خوش نوشته‌اند با الهام از این حدیث سروده است:
ای که گفتی یمُد یمن یرنی
جان فدای کلام دلجویت
کاشکی صد هزار مرتبه من
مردمی تا ببینمی رویت
آری آثار متقدمان و یگانه شاعران و نویسندگان بزرگ ادبیات متعهد ما مشحون و مملو از هنرنمایی‌هایی است که غنای معنوی آنها از قرآن گرفته شده و عشق به آن آنگونه بوده که حافظ به خوبی در شرح مختصر آن آورده است:
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده
سر فرو کردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
ادامه دارد

یادداشت سردبیر 30 بهمن 92

فاصله ما از قرآن 

اسماعیل  عسلی

در قرآن کریم همه چیز از خواندن «اقرأ» آغاز می‌شود و به دنبال خواندن دانستن است و به دنبال دانستن ایمان آوردن و پس از ایمان نوبت به عمل می‌رسد که متمایزکننده بندگان خالص و استوار در ایمان است.
مسابقات قرآن کریم در واقع مسابقه در خواندن است و بی‌گمان از آنجایی که خواندن هموارکننده راه دانستن و به تبع آن ایمان است، در ضرورت آن تردیدی نیست. زیرا آشنایی با دستورات خداوند جز با خواندن کتابی که از سوی او نازل گردیده امکان‌پذیر نیست. امّا باید اذعان داشت که معیار ارزیابی میزان پایبندی شهروندان در جامعه اسلامی عمل به قرآن است.
در شرایط کنونی که سی و ششمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم برگزار می‌شود جا دارد از خود بپرسیم که به موازات تلاش‌هایی که در راستای اجرای هر چه باشکوه‌تر این مسابقات صورت می‌گیرد تا چه اندازه توانسته‌ایم فاصله جامعه خود را از قرآن کم کنیم برای درک ژرفای این پرسش ابتدا باید فهرستی از احکام مورد تأکید قرار گرفته در قرآن را در ذهن
مرور کنیم.
در قرآن کریم انسان‌ها به سعه صدر و شکیبایی دعوت شده‌اند. آیا آمار منازعات اجتماعی منجر به جرح و فوت، تصادفات رانندگی، طلاق و همچنین ادبیات سخیفی که مروج خشونت است با توصیه‌های قرآنی همخوانی دارد.
در قرآن کریم مسلمانان به پرهیز از خوردن مال دیگران از راه باطل و خودداری از دادن و گرفتن ربا دعوت شده‌اند. آیا در شرایطی که بانک‌ها علناً ربا می‌گیرند و ربا می‌پردازند و نقدینگی مردم به جای آن که در مسیر کار و تولید قرار گیرد به بیکاری‌ها دامن می‌زند توانسته‌ایم به این توصیه قرآنی عمل کنیم؟
  در قرآن کریم انسان‌ها به کار و کوشش فراخوانده شده‌اند و در آموزه‌های اسلامی هیچکس مالک چیزی نیست مگر این که برای به دست آوردن آن تلاش کرده باشد و یا به ارث برده باشد. جا دارد از خود بپرسیم که با وجود آمارهایی که گویای کم‌کاری‌ها، بیکاری‌ها، دزدی‌ها، اختلاس‌ها، کلاهبرداری‌ها و خدعه‌های گوناگون برای دستیابی به ثروت هستیم، جامعه‌ی ما در چه فاصله‌ای از قرآن قرار دارد؟!
در قرآن کریم بایدها و نبایدها دسته‌بندی و اولویت‌بندی شده‌اند و تأکیدها و تکرارها گویای این اولویت‌هاست امّا ما در عمل به چنین اولویت‌هایی توجه نداریم یا کمتر به آنها بها می‌دهیم. برای مثال تهمت زدن و دروغگویی رفتار بسیار زشتی است که در تمامی آیین‌ها و فرهنگ‌ها مورد نکوهش قرار گرفته و افراد مفتری و کذّاب آدم‌هایی حقیر و ناتوان و حیله‌گر توصیف شده‌اند ولی ما علناً می‌بینیم که بسیاری که حتی دانای به دستورات خداوند در این موارد هستند نیز با این رفتارها بیگانه نیستند.
در قرآن کریم انسان‌ها خصوصاً آنهایی که مسئولیت هدایت دیگران را به عهده دارند و امرکننده به نیکی و بازدارنده از بدی هستند به نرم‌زبانی و مجادله به بهترین شیوه دعوت شده‌اند اما در عمل می‌بینیم که برخی با خشونت رفتار می‌کنند و ادبیاتی تحقیرآمیز و دفع‌کننده دارند.
در قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران و اجرای احکام دینی برقراری عدالت بیان شده است و انتظار می‌رود که پس از گذشت مدتی از اجرای احکام دینی شاهد کم شدن فاصله‌های طبقاتی و قسط و عدالت باشیم امّا برعکس هر چه پیش می‌رویم فاصله‌ها بیشتر می‌شود.
باید دید که اشکال کار در کجاست؟!
ناگفته پیداست که
«اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست»
اگر بخواهیم به تفاوت‌های اساسی جامعه خودمان با جامعه‌ی آرمانی اسلامی پی ببریم کافی است زندگی ده ساله پیامبر در مدینه را مبنای داوری خود قرار دهیم.
پیامبر اکرم (ص) انسانی متواضع بود که با یاران خود حلقه‌ای تشکیل می‌داد و دایره‌وار می‌نشست تا مجلس بالا و پایین نداشته باشد، در صفوف نماز جماعت مرزبندی وجود نداشت و قرار گرفتن در صفوف اول یا آخر به زمان حضور فرد ارتباط پیدا می‌کرد نه جایگاهی که در اجتماع داشت.
پیامبر اکرم (ص) هر دستوری که به دیگران می‌داد پیش از دیگران خود به آن عمل می‌کرد. و علی (ع) فرزندان و خویشاوندان خود را بر دیگران ترجیح نمی‌داد و واگذاری مسئولیت‌ها به افراد در زمان ایشان به تقوا و دانش و توانایی و تخصص آنها ارتباط داشت نه ارتباط و مناسبات خارج از چارچوب‌های قانونی. هر چند علی (ع) هزینه‌های زیادی به دلیل پایبندی به اصل شایسته‌سالاری پرداخت کرد اما نظر خود را عوض نکرد و به هیچکس باج نداد.
امروزه اگر یک نفر از اروپا یا آمریکا یا استرالیا و چین و روسیه وارد ایران شود و به دنبال معیاری برای تمایز جامعه‌ی اسلامی از سایر جوامع باشد ما غیر از آنچه می‌گوییم چه چیزهایی داریم که به او نشان دهیم و بگوییم ما به این دلیل مسلمان هستیم.
آیا اقتصاد ما اسلامی شده است یا مناسبات اجتماعی ما یا ادبیات و نحوه سخن گفتن ما یا... شاید به زعم برخی که نمی‌خواهند واقعیت‌ها را بپذیرند این پرسش بسیار تلخ و ناگوار باشد ولی چنین پرسشی نه تنها برای دیگران که برای جوانان خود ما نیز مطرح است زیرا در عصر ارتباطات مقایسه کردن کار چندان دشواری نیست.
زمانی بود که یک مجتهد فتوایی می‌داد و فردای آن روز حتی خدمتکاران دربار قاجار هم قلیان‌ها را می‌شکستند امّا امروز این همه علما فریاد می‌زنند که ربا حرام است امّا گوش هیچ بانکی بدهکار نیست!
کارشناسان حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و دلسوزان جامعه این همه می‌گویند و می‌نویسند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
حتی در کشورهای غربی هم که منع قانونی برای گرفتن ربا وجود ندارد سود بانکی تا این اندازه نیست. چند روز پیش در برنامه «سمت خدا» شخص موجهی فریاد می‌زد که به داد مردم برسید، بانک‌ها پشت مردم را خم کرده‌اند و... هیچ اتفاقی نیفتاد.
شاید برخی بگویند که ما در مسیر رسیدن به جامعه‌ی آرمانی و فاضله‌ی اسلامی هستیم ولی مشکلاتی داخلی و فشارهایی خارجی وجود دارد که البته پرواضح است بیشتر به مشکلات داخلی برمی‌گردد تا فشارهای خارجی. امّا برای اینکه حجت بر جوانان این مرز و بوم تمام شود حداقل یک مدینه فاضله آزمایشی در یک شهر درست  کنید که هزینه‌ی زیادی هم نداشته باشد و هر کس از اسلام پرسید او را به آن شهر ببرید.
شهری که تمیز و پاکیزه و نشان دهنده ایمان مردم باشد، شهری عاری از دزد و معتاد و افراد اوباش، شهری دارای نظم و انضباط با بانک‌هایی اسلامی و شهروندانی دوستدار دانش و دارای سعه‌ی صدر، شهری که در آن گناه این همه آشکار نباشد. شهری که قرآنی باشد؛ شهری که حضرت محمد (ص) به آن افتخار کند و کسی به راحتی دروغ نگوید.
خلاصه ما باید به هر طریقی نسبت به قرآن ادای دین کرده و فاصله خود را از قرآن کم کنیم.
ان‌شاءالله

هر چاله‌ای که سرز خیابان برآورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد 

 محمد عسلی

هوا بارانی و کوه‌های اطراف زیر برف گرده راست می‌کنند. در چهارراه‌هایی چند اسکلت‌های مفتول‌آجین معلق ایستاده‌اند تا شاید هوای آفتابی فرصتی برای ادامه کار پل‌های در دست احداث فراهم آورد.
کارگران شرکت‌های آب و فاضلاب هر دو طول خیابان‌های اصلی را در گوشه و کنار شهر تا عمق یک متر خاکبرداری کرده‌اند تا پس از ختم باران اگر حال و هوایی داشتند گودی‌های عریض و طویل را با قلوه و خاک نمدار پر کنند و بعد از چند ماهی که صدها اتومبیل سگ‌دست و کمک فنر شکستند دلشان به رحم آید آسفالت ناصافی روی سطح کانال‌ها بریزند.
درختان چند ده ساله بعضی باغچه‌ها را با لودر از بیخ و بن در آورده‌اند و معلوم نیست برای چه و چرا و چگونه قرار است زیبایی‌های میادین شهر به بهای احداث قطار شهری گرفتار در چهارراه چه کنم
فدا شوند.
سر و کله درختان چنار را هم تا سطح ساقه اصلی بریده‌اند تا جوان‌تر شوند. هر چند روی بعضی از آنها شاخه‌ای نیست تا جوانه‌ای از نو سر در آورد. و شیرازی که قرار بوده از 2 ماه قبل از عید در آن کندوکوبی صورت نگیرد هم‌اینک یک ماه مانده به نوروز معلوم نیست با چه گل و گیاه و طراوتی می‌خواهد از میهمانان نوروزی پذیرایی کند!
مرحوم دکتر لطفعلی صورتگر که روزی روزگاری در دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز مجذوب طراوت گل‌های بهاری شیراز شده بود، غزل معروفی از خود بروز داد که مطلع آن چنین است:
هر باغبان که گل به سوی برزن آورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد
متأسفانه امروز در اواخر بهمن‌ماه شاهدیم که:
هر چاله‌ای که سر ز خیابان برآورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد
با این وصف آیا می‌توان ظرف یک ماه باقیمانده، این خرابی‌ها را مرمت کرد و باغچه‌ها را بار دیگر با گل‌های شاداب و باطراوت آراست؟
اگر هوا به گونه‌ای باشد که بیشتر روزها بارانی یا برفی باشد که کارگران زمان مناسب برای ادامه کار نیابند چه می‌شود؟
خیابان‌های کم‌عرض، ترافیک آزاردهنده نوروز و بسیار موانع دیگر بر سر راه، کلاف سردرگمی خواهد شد که سال‌های آتی میهمان نوروزی راه شیراز را فراموش کنند.
مگر قرار نبود یک مدیریت واحد شهری به وضعیت شهر شیراز سر و سامان بدهد این کندوکوب‌ها که کوچه‌ها را ماه‌هاست تخریب کرده و به حال خود گذاشته‌اند تا چه زمانی پایان می‌یابند؟
مردم چه گناهی کرده‌اند که در وضعیت بارانی با عبور از این کوچه‌ها، شل و گل به درون خانه برند و در تابستان گرد و خاک فضای خانه‌هایشان را پر کند.
مسئولین تا چه میزان به فکر مردم هستند. شورای شهر چه می‌کند؟
شهرداری را زیر تیغ فشار صدور مجوز می‌گذارند، اما وقتی مقاطعه‌کاران بموقع کار را تمام نکنند دیگر از کسی کاری برنمی‌آید.
و در خاتمه همه نگاه‌ها به سمت و سوی شهرداری است با کوهی از مشکلات و سؤال آخر اینکه آیا شرکت آب و فاضلاب، برق، تلفن و گاز که مدام ظرف 60-50 سال گذشته بعد از هر آسفالت نویی خیابان‌ها و کوچه‌های شهر را تکه پاره کرده‌اند بر کار آنها نظارتی هست؟
آیا بازرسی، ناظری، سازمانی، اداره‌ای بر این اعمال نظارت دارند؟
اگر هست یا هستند، کجایند؟ چه می‌کنند؟ چرا باید در اواخر بهمن‌ماه وضعیت کندوکوب خیابان‌های شهر تا به این حد زیر تیغ تیز بیل و کلنگ‌ها باشد؟
حال که وضعیت ترافیک در شرایط تابستانی رها شد، حداقل ظاهر شهر را حفظ کنیم تا مردم به همین چند باغچه و گل و گیاه دلخوش شوند و از هم‌اکنون بوی نوروز به مشامشان برسد. مابقی پیش‌کش
والسلام

یادداشت 28 بهمن 92

آموزش و پرورش و انتظارات امروز
 محمد عسلی
مهرماه سال 1353 آغاز معلمی من بود در روستای جعفرآباد بیضا، هرچند یکسال تحصیلی بیشتر در آنجا نبودم، اما خاطرات آن سال تجربه‌ای شد، برای سال‌های بعد که اگر بنا باشد کندوکاوی در مسایل آموزشی و تربیتی صورت پذیرد، نگاه اول بدانچه در آن سال‌ها اتفاق می‌افتاد و شاید در بعضی از روستاها هم هم‌اکنون اتفاق بیفتد در اصلاح و بازسازی روش‌های آموزشی و تربیتی
بی‌تأثیر نیست.
به عنوان مثال به یاد دارم در نیمه‌های سال به اتاق یکی از آموزگاران دعوت شدم که با محل سکونت بقیه آموزگاران و دبیران راهنمایی فاصله داشت.
مرغ و خروس‌های رنگ شده، بزغاله‌هایی که نام بعضی از دانش‌آموزان هنوز روی تکه کاغذ بند شده‌ای بر گردن آویز داشتند و تخم مرغ‌هایی که روی سطح سفید آنها با مداد مشق نوشته بودند و هدایای دیگری از دانش‌آموزان روستایی برای آموزگاری که بدان روش تغذیه می‌کرد.
در حیرت شدم و پرسیدم جریان چیست؟ جناب آموزگار جوان با افتخار توضیح داد که به بچه‌ها گفته‌ام باید کاردستی بیاورند، که راه می‌رود.
6 اصل انقلاب را روی تخم‌مرغ به صورت خط‌کشی شده بنویسند. می‌دانستم که کاردستی که راه برود، مرغ و خروس و بزغاله و گوسفند است... بله این
کاردستی بچه‌هاست.
با خود گفتم شانس آورده‌ای گاو و الاغ، اسب و استر نیاورده‌اند وگرنه این حیاط کوچک جایی برای آنها نبود و تو هم دیگر فرصت آموزگاری نداشتی. هر چند هم‌اکنون هم آموزگار نیستی!
و اما بعد.
چیزها دیدم در دوران معلمی و در مقاطع مختلف تحصیلی از دبستان گرفته تا دبیرستان و آموزشکده‌های تربیت معلم که در کوتاه‌نوشتار جای بحث ندارد، کتابی حجیم می‌طلبد که هفتاد من کاغذ به قول مولانا کفاف یک جلد آن را نمی‌دهد.
آنچه مرا برای ورود به این بحث ترغیب کرد تا با یادداشتی کوتاه تلنگری داشته باشم بر برنامه‌ریزان و برنامه‌نویسان آموزش و پرورش یادآوری مقاله‌ای مطول است با عنوان «چرا نظام آموزشی و تربیتی ما به دگرگونی‌های بنیادی نیاز دارد...» که در سال 1366 در روزنامه کیهان در 7 قسمت به چاپ رسید.
از آن سال تاکنون 26 سال می‌گذرد. اما هنوز در به همان پاشنه می‌چرخد.
از سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون صدها برنامه آموزشی، کمک آموزشی، ضمن خدمتی و ارتقای سطح دانش و مدرک معلمان از دیپلم تا لیسانس و فوق لیسانس و دکتری اجرایی شده، اما حاصل آن همه تلاش هنوز همان روش‌های معلم‌محوری و تکیه بر حافظه دانش‌آموزان است و روش‌های تربیتی هم کم و بیش تغییر چندانی نکرده‌اند.
علت اصلی و ریشه‌ای آن در عواملی چند است که بسیار خلاصه و فشرده فقط از آنها نام می‌برم.
□ تراکم دانش‌آموز در کلاس
□ عدم آمادگی معلمان برای ایجاد انگیزه تحصیلی در دانش‌آموزان به دلایل مختلف
□ نامناسب بودن فضاهای آموزشی در بسیاری از مدارس نوسازی نشده
□ تعدد ساعات کاری معلمان که بعضاً مشاغل دیگری برای خود دست و پا کرده‌اند
□ عدم توجه به نیازهای استانی و منطقه‌ای در تدوین کتب درسی و برنامه‌ریزی‌های درسی
□ عدم هماهنگی اولیا و مربیان در تعاملات
با دانش‌آموزان
□ بمباران اطلاعات ریز و درشت بی‌مصرف و مشغول کننده
به وسیله تلفن‌های همراه
□ دل‌مشغولی شبانه دانش‌آموزان در فضاهای مجازی که کمتر به مطالعات درسی آنان مربوط می‌شود
□ عدم وسایل کمک آموزشی مناسب و به روز
در مدارس
□ انعکاس منفی نظرات فارغ‌التحصیلانی که هنوز نتوانسته‌اند شغلی برای خود گیر آورند.
□ ناامیدی از آنچه می‌باید در پایان تحصیلات برای یک زندگی بهتر نتیجه‌بخش باشد.
□ تعارض اخلاقی در ناهمسویی رفتارهای والدین و مربیان و آموزگاران که در بسیاری مواقع دانش‌آموزان را در سر چهارراه چه کنم متوقف می‌کند.
□ عدم تناسب رشته‌های دانشگاهی با نیازهای
شغلی جامعه 
□ نابرابری کارنامه تحصیلی دانش‌آموزان با میزان توانمندی علمی آنان
□ عدم ارزشیابی صحیح که نتیجه آن با میزان توانمندی علمی و تربیتی دانش‌آموزان تطبیق داشته باشد و بسیاری مسایل ریز و درشت دیگر که بماند.
و اما امروز
امروز که سرعت یادگیری در فضای مجازی پر در آورده و سطح دانش همگان به گستره اقیانوسی می‌ماند در یک صدم میلیمتر، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری تربیتی چنان افت کرده است که گویی جوامع بشری به سوی آنارشیسم و هرج و مرج سوق داده می‌شوند.
اخلاق خانواده‌ها متزلزل، باورهای دینی رو به کاهش، عشق به زندگی لحظه‌ای و انگیزه‌های کاری کم شده است. این موارد جهانی است و متأسفانه ما هم کم و بیش از آثار آنها رنج می‌بریم.
زندگی آپارتمانی که ره‌آورد ماشینیسم است و دوری از طبیعت که حتی اکسیژن هوا را که لازمه حیات است به سموم نفس ماشین‌آلات‌ آلوده شده، همه در کاهش یادگیری به معنای تغییر در رفتار تأثیر گذاشته است به گونه‌ای که میزان مطالعات مکتوب به شدت کاهش یافته و برعکس مطالعات اجباری موج پنجم «دیجیتالی» به شدت رو به افزایش است.
این دل‌مشغولی‌های کاذب که بی‌روح و به دور از تأثیرگذاری عاطفی است نوعی انزوا و افسردگی را نهادینه می‌کند که نتیجه آن عدم تحمل یکدیگر است.
حال با این اوضاع و احوال فلسفه آموزش و پرورش پاسخگوی کدام سؤال است؟
برای بهبود اوضاع جامعه‌ای که در آن روز به روز شاهد تعدد جرایم و افزایش آنهاست چه باید کرد؟
این سؤالی است که بشر از آغاز سکونت در زمین تاکنون در ابعاد مختلف از خود و دیگران داشته است و من بعد هم خواهد داشت. آموزش و پرورش می‌باید پاسخگوی این سؤالات باشد. آیا تاکنون بوده است؟
امروز اولین درخواست هر معلم، مربی و کارمندی که عهده‌دار نظام آموزشی کشور است تأمین نیازهای مادی و اقتصادی است. دل‌مشغولی‌های اضطراب‌آور معلمان مجال اندیشه خلاق و انگیزه کار بهتر را از آنان گرفته، معلمی که در هفته می‌باید 22 ساعت تدریس داشته باشد و
22 ساعت مطالعه آزاد و علمی، برای گذران زندگی بیش از 60 ساعت با دغدغه کارهای دیگر عمر باقیمانده را می‌گذراند و مهم‌تر آنکه بازنشستگان بعد از دوران بازنشستگی خود را برای سی سال دیگر کار و تلاش آماده می‌کنند.
   آیا چنین پدران و مادرانی حال و هوای رفتاری ملاطفت‌آمیز و ارتباطاتی عاطفی با فرزندان، بستگان و دیگر آحاد جامعه دارند؟
به خود آییم. برای پیشگیری از وقایع تلخ آینده از هم‌اکنون نوآموزان و دانش‌آموزان را دریابیم، مشارکت‌های مردمی را توسعه دهیم و بین مدارس دولتی و خصوصی در شرایط نامساوی رقابت ایجاد نکنیم. بار سنگین آموزش و پرورش را از روی دوش دولت کاهش دهیم و اجازه دهیم که احساس هوایی بخورد.
والسلام

یادداشت 27 بهمن 92

مسابقات قرآن، چرا و چگونه
 محمد عسلی
به زودی شاهد مسابقات سراسری قرآن در شیراز هستیم، مسابقاتی که معین می‌کند چه کسانی در قرائت و رعایت تجوید و درست‌خوانی و صوت نیکو بر دیگران برتری دارند. مسلماً این سنت حسنه که مشوق کودکان، نوجوانان، جوانان و سایر علاقه‌مندان به یادگیری، حفظ و قرائت قرآن می‌شود در بعضی کشورهای اسلامی طرفداران زیادی دارد و در ایران اسلامی هم به این مهم توجه بسیار شده است.
بی‌شک قرآن که آیات آن همه از طریق وحی نازل شده و کلام خداست بر اندیشه، گفتار و رفتار فرد فرد مسلمانان تأثیرگذار است و همانگونه که خداوند فرموده کتاب هدایت و ارشاد خلق است و غفلت از آن ضلالت و گمراهی را تشدید می‌کند.
و اما بعد.
این کتاب آسمانی به زبان فصیح عربی نازل شده، معانی و مفاهیم آن برای کسانی که زبانشان عربی نیست قابل درک و فهم نیست مگر آنکه ترجمه و یا تفسیر آن را به زبان خودشان مطالعه نمایند، شاید یکی از دلایلی که در جامعه ما شاهد بعضی رفتارهای خلاف و ضد قرآنی هستیم، این است که مردم ما کمتر به زبان عربی آشنایی دارند. تلاش برنامه‌نویسان درسی آموزش و پرورش بویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز برای تدریس درس عربی در مقاطع راهنمایی و دبیرستانی همین هدف بوده که دانش‌آموختگان زبان عربی از قرآن و نهج‌البلاغه با فهم معانی آن از آیات بهره بیشتری ببرند.
اما متأسفانه شاهدیم که علی‌رغم هزینه‌های بسیار کمتر به این هدف نائل شده‌ایم در مسابقات قرآن هم آنچه بیشتر مورد توجه واقع شده، درست‌خوانی متن، خوش‌صدایی و رعایت نکات دستوری و تجوید است و به ندرت شاهد برگزاری مسابقات قرآنی در تشخیص آیات به شیوه موضوعی بوده‌ایم تا آنجا که اگر از برگزیدگان مسابقات قرآنی سؤال شود، چند آیه در خصوص اخلاق جمعی، حقوق زنان، قضاوت، معاشرت و امثالهم را از حفظ بخوانند و ترجمه و یا تفسیر کنند، کمتر پاسخگو هستند.
درست به خاطر دارم، امام راحل در آغاز انقلاب اسلامی و حتی در سخنرانی‌هایشان در سال‌های قیام، مدام به این مسأله اشاره داشتند که: قرآن فقط برای قرائت بر سر مزار و یا نگهداری در خانه‌ها نیست. قرآن باید تأثیرگذار در رفتار، گفتار و اندیشه‌های ما باشد...
مقصود از نزول آیات شریفه قرآن هم آن هدایت ساده و قابل فهمی است که مسلمانان به آن واقف شوند و بپذیرند و عمل کنند.
اگر خوب به این آیات توجه کنیم خداوند هدف از نزول قرآن را به چندین آیه روشن کرده‌اند.
«اِن هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و یبشر المؤمنین، الذین یعملون الصالحات اَن لهم اجراً کبیرا...» سوره اسرا آیه 9
[حقا که این قرآن به پایدارترین و استوارترین طریقه و آیین هدایت می‌کند، مؤمنانی را که پیوسته اعمال صالح به جا می‌آورد، اشارت می‌دهد که برای آنان پاداشی بزرگ است...]
«و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و ما یزیدهم الا نفورا...» سوره اسرا آیه 41
[و حقا که ما در این قرآن بیانات گوناگونی آوردیم تا یاد آرند و پند گیرند اما جز نفرت و گریز در آنها نمی‌افزاید...]
«و اذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالاخره حجاباً ستورا» آیه 45 سوره اسرا
[و چون قرآن را تلاوت کنی میان تو و میان کسانی که به آخرت ایمان ندارند پرده‌ای پوشاننده و ناپیدا قرار می‌دهیم.]
«و نزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمؤمنین و لایزید الظالمین الا خسارا...»
[و از قرآن آنچه را که برای مؤمنین شفا و رحمت است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید]
«و لقد یسرنا القرآن للذکر فَهَل من مدکر» سوره قمر آیه 17
[و به راستی، قرآن را برای تذکر و پندآموزی آسان و قابل فهم کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟]
با این وصف نخستین هدف از نزول قرآن هدایت و آگاهی دادن به خلق است. خلقی که ایمان آورده و بدان عمل می‌کند.
دوم: نجات گمراهان و هدایت آنها به سوی حقیقت.
سوم: عدالتخواهی و عدالت‌محوری است.
چهارم: برداشتن حجاب‌های جهل از اذهان.
پنجم: شفا «سلامتی» و آمرزش برای مؤمنین.
ششم: بیان امثال و حکم و نمونه‌هایی از قصص انبیاء برای پندآموزی
هفتم: ایمان به آخرت و توجه دادن انسان‌ها به حساب و کتاب اعمالشان.
و نهایتاً مجموعه‌ای از قوانین و مقرراتی که رعایت آنها موجب سعادت دو دنیا و عاقبت به خیری برای ما می‌شود. آنچه در این میان مهم است این است که خداوند چندین مرتبه تأیید کرده است که قرآن را به زبان ساده آوردیم تا برای خلق قابل فهم باشد.
و متأسفانه ما غفلت کرده‌ایم، کمتر به معانی و مفاهیم قرآن برای عملی کردن آن توجه کرده‌ایم.
لذا جا دارد به اعمال زشتی مانند دروغ و غیبت که در جامعه ما مرسوم است و نقل محافل و مجالس است را از طریق منع قرآنی آن بپردازیم و به مردم بگوییم که چرا خداوند در قرآن فرموده «ویل للمکذبین... ویل للمطففین... ویل لکل همزه لمزه...» وای به حال دروغگویان، وای به حال کم‌فروشان، وای به حال هرزه‌گویان بدزبان و...
آیا بهتر نیست در سر در ادارات، مغازه‌ها، سازمان‌ها و حتی مدارس بنویسیم وای به حال دروغگویان. تا شاید جامعه را بیشتر نسبت به این صفت زشت هوشیار و تحریک کنیم؟
آیا بهتر نیست در احوال، اقوال و اعمال به ندرت کسانی که دروغ نگفته یا کمتر دروغ گفته‌اند، سر کنیم و به آنها جایزه بدهیم و الگوسازی کنیم؟
اگر اخلاق در جامعه ما سیر قهقرایی پیدا کرده، علت آن است که به قرآن توجه واقعی نشده و مرز بین راستگویان و دروغگویان چندان محسوس نیست.
جالب است که بسیاری به قرآن قسم دروغ می‌خورند، خدا را بر اعمال زشت خود شاهد می‌گیرند و به او قسم دروغ می‌خورند.
هر چند رابطه ایمانی بنده با خدا یک رابطه شخصی است و باور دینی اصالتاً به شخص مؤمن و متدین برمی‌گردد،  اما جامعه و تعاملات اجتماعی در دینداری و دین‌ستیزی در باور اشخاص به صورت فردی تأثیر می‌گذارند.
چرا در یکی از تابلوهای عریض و طویل خیابانی، آیه ترجمه شده‌ای که در خلق و خوی مرم تأثیر می‌گذارد دیده نمی‌شود؟
چرا در بالای نامه‌ها و مکاتبات اداری در مذمت دروغگویی و تمجید از راستی و درستی چیزی نمی‌نویسیم؟
چرا معلم و شاگرد، استاد و دانشجو، کارگر و کارفرما، مدیر و کارمند در روابط و تعاملات برای فرار از مسئولیت به هم دروغ می‌گویند و جالب آنکه همه می‌دانند حرف و قولشان دروغ است اما از هم می‌پذیرند.
ریشه این چراها به خاطر این است که: ما ز قرآن پوست را برداشتیم و از مغز آن غافل شدیم. حال به خود آییم، طرحی نو دراندازیم و به قرآن برگردیم.
این سخنان بدان معنی نیست که همه مردم از کوچک و بزرگ با فهم قرآنی بیگانه‌اند و یا خدای ناکرده انکار می‌کنند. بلکه بدان معنی است که بسیاری در عمل بدان روش عادت کرده‌اند زیرا صرفه اقتصادی در راستی نمی‌بینند، لذا به دروغ متوسل می‌شوند...
والسلام علی من اتبع الهدی

یادداشت 26 بهمن 92

بعد از بهمن، قبل از نوروز
 محمد عسلی
بالاخره روز افتخار و بالندگی تا سالی دیگر و به مناسبتی دیگر را پشت سر گذاشتیم و خاطره حضور شکوهمند مردم قهرمان ایران در خاطره جهانیان تجدید شد.
هم‌اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که آن را گذار از یک مرحله به مرحله دیگر می‌دانیم. شرایطی که امید می‌رود دولت تدبیر و امید بتواند در سیاست خارجی با رویکردی عاقلانه و عادلانه بهبودی در وضعیت اقتصادی کشور ایجاد کند. اما ناگفته پیداست که اقتصاد را نمی‌توان یک شبه تمامی چالش‌ها و کسری و کمبودهای آن را برطرف کرد. و مسلماً دولت به تنهایی قادر به ایفای چنین نقشی نیست. ما نیاز به یک تحولات فرهنگی در وضعیت معیشتی و تعاملات اجتماعی داریم تا هم اقتصاد خانواده سر و سامان پیدا کند و هم در مصرف به صرفه‌جویی برسیم. برای آنکه با تورم، احتکار، گرانفروشی، کم‌فروشی، تقلب و... مقابله شود. مردم که خریدار و مصرف‌کننده هستند می‌باید ناظر و مراقب باشند، هر چند بازرسان و مسئولین مجامع امور صنفی در این برهه از زمان وظایف سنگینی به دوش آنهاست، اما همه می‌دانیم در پایین آوردن نرخ تورم بعضی از خریداران و فروشندگان عمده ممکن است مجبور شوند نرخ کالاهای ذخیره را پایین آورند، این وضعیت زمانی اتفاق می‌افتد که عرضه و تقاضا متعادل شوند و مردم برای مقابله با گرانفروشی تمایل خود را نسبت به خرید کاهش دهند. زیرا عنقریب تحریم‌ها رو به کاهش خواهد داشت و روابط اقتصادی با دنیای خارج برای صادرات و واردات کالاها تغییر خواهد کرد.
هم‌اکنون بعضی از خریداران و نیز سرمایه‌گذاران منتظرند ببینند فردا چه می‌شود. این وضع خود به خود رکود ایجاد خواهد کرد و نرخ تورم هم کاهش نمی‌یابد. زیرا عدم رغبت برای سرمایه‌گذاری بویژه در بخش خصوصی گذشته از دامن زدن به بیکاری و تعطیلی کارگاه‌های کوچک داخلی بین عرضه و تقاضا فاصله خواهد افتاد و وقتی عرضه نتواند پاسخگوی تقاضا باشد، بالطبع قیمت‌ها رو به افزایش خواهد رفت.
چه باید کرد؟
در چنین شرایطی، بازرگانی دولتی می‌باید به میدان آید و مایحتاج مردم را به گونه‌ای تأمین نماید که بازار بتواند نفس بکشد و بازاریان نیز در عرضه مواد خوراکی و کالاهای مورد نیاز پیشقدم شوند و نرخ خود را با نرخ دولتی معادل‌سازی کنند.
زیرا بازار شب عید از هم‌اکنون داغ است و مردم مجبورند نیازهای خود را به هر شکل تأمین کنند.
آنچه بیش از هر چیز دیگر امروز مسأله‌آفرین شده چندنرخی کالاهای مشابه در مکان‌های مختلف شهر است.
کفشی که با همان مارک و نشانه و جنس در مغازه‌های جنوب شهر مثلاً به قیمت صد هزار تومان عرضه می‌شود، همان کفش در نقاط اعیان‌نشین شهر با نرخ 120 الی 150 هزار تومان عرضه می‌شود.
جای اعتراض هم نیست زیرا فروشنده گرانفروش مدعی است که سرقفلی و اجاره مغازه‌اش نسبت به طرف دیگر تفاوت فاحش دارد.
سؤال: آیا این دلیل قانع‌کننده و عادلانه‌ای است؟
مگر نه اینکه اتیکت قیمت‌ها برای یک کالای مشابه می‌باید در همه جا یک قیمت را اعلام کند؟
در چنین شرایطی نظارت بازرسان صنف ضروری است. تا در این آشفته بازار قبل از عید کلاه بر سر مردم نرود.
نکته دیگر اینکه از هم‌اکنون در خصوص فروش میوه با نرخ دولتی به گونه‌ای نظارت شود که بعضی از کامیون‌ها سر از میوه‌فروشی‌های نرخ آزاد در نیاورند مانند سال‌های پیشین که متأسفانه بعضاً شاهد چنین وضعیتی بودیم.
بعضی از فروشگاه‌ها هم به بهانه بی‌ثبات بودن نرخ‌ها از برچسب قیمت بر روی کالاهای خود اجتناب می‌کنند. به ویژه مغازه‌های لباس‌فروشی، پارچه‌فروشی، بوتیک‌ها، وسایل آشپزخانه و غیره...
و اما بعد.
آنچه می‌تواند بازار را قانونمند کند، تورم را کاهش دهد، نرخ پول ملی را باثبات سازد و توقعات نابجای بعضی از فروشندگان عمده و خرده‌پا را تغییر دهد توجه مردم به چگونه مصرف کردن، چگونه
خرید کردن و با چه برنامه‌ای به بازار رفتن است وگرنه اگر وضعیت بدین منوال باشد که مردم رعایت نکنند نباید انتظار معجزه داشت.
والسلام

یادداشت 24 بهمن 92

به پیشواز مسابقات قرآنی برویم
اسماعیل  عسلی
شیراز که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی شاهد خیزش‌های هدفمند فرهنگی با محوریت نهادهای دینی در راستای بازیابی هویت واقعی خود به عنوان یکی از کانون‌های انتشار معارف دینی تحت لوای سومین حرم اهل‌بیت (ع) است و طی سالیان متمادی مهد پرورش علمای فاضل، فیلسوفان متأله و شاعرانی موحّد و حافظ قرآن و مظهر کمالات انسانی بوده، آغوش گرم خود را به روی حافظان و قاریان قرآن از سراسر ایران و جهان اسلام گشوده و از هم‌اینک رایحه‌ی قدسی کلام‌ الهی در شهر گنبدها و گلدسته‌ها مشام جان را می‌نوازد و شیراز جنت ‌طراز خود را مهیّا می‌سازد تا پذیرای کسانی باشد که همنشینی با قرآن و تلاوت کلام خداوندی را زینت‌بخش لحظه‌های پربار زندگی خود ساخته و با صدایی گرم و دلنشین و تأثیرگذار کام شیفتگان کلام وحی را با طنین دلنواز خود در محفلی ملکوتی و سرشار از عطر معنویت شیرین می‌سازند.
بی‌گمان برگزاری مسابقات سراسری قرآن کریم در شهر فیلسوف و مفسّر قرآن صدرالمتألهین صدرای شیرازی که با نگاه عالمانه‌اش به آیات الهی و الهام گرفتن از رشحات معنوی و مراقبت‌های نفسانی به موازات ژرف‌اندیشی‌های عالمانه دریچه‌ای به دنیای روشنایی‌ها گشوده و راه درک حقایق نهفته در آیات آفاقی و انفسی را هموار نموده در واقع ادای دینی به چنین بزرگمردی است.
برگزاری مسابقات سراسری قرآن کریم در شهر بزرگترین غزلسرای ایرانی که از مفاخر ادبی جهان بشریت است و همه‌ی داشته‌های خود را مرهون همنشینی با قرآن می‌داند و لطایف حکمی را در جای جای دیوانش با نکات قرآنی در هم آمیخته و دعای سحری و شب‌نشینی‌های زینت یافته با ذکر و مراقبه نفسانی را توشه راه مکاشفات درونی کرده، یادآور این واقعیت انکارناپذیر است که شیراز می‌تواند چونان گذشته در سایه‌سار تعلیمات قرآنی الهام‌بخش جهانیان و کانون انتشار معارف الهی در قالب هنر، فلسفه، عرفان و دانش باشد.
برگزاری مسابقات سراسری قرآن کریم در شهر گنبدها و گلدسته‌ها که جای جای خاک هنرخیزش مدفن بزرگان دین و اولیای الهی، متکلمان متأله، شاعران شهیر، عارفان عفیف و نازک‌اندیشان سخن‌پرور است، نقطه عطفی است که می‌تواند موجد تحولات فرهنگی فراخور توانش‌های نهفته در این سرزمین باشد.
برگزاری چنین محفل باشکوهی نماد همنشینی دین و دانش و هنر است و هموارکننده راه آشتی با قرآن در عرصه عمل و تأسی به آموزه‌های الهی است.
پرواضح است که اشاره به دستاوردهای کوتاه‌مدت و درازمدت چنین محفل تأثیرگذاری در این یادداشت گذرا و کوتاه میسّر نیست امّا ناگفته پیداست که زمینه‌های تحقق چنین امری را باید در همت‌های بلند، پیگیری‌های دلسوزانه، مساعدت‌های هدفمند و برنامه‌ریزی‌های دقیق و حساب شده جستجو کرد که امید است آنچنان که مد نظر متولیان و حامیان چنین کنگره‌ی معنوی است به تمامی اهداف از پیش تعیین شده خود دست یابد و نقطه آغازی برای محوریت بخشیدن به قرآن در راستای تلطیف فضای معنوی و کاستی‌های فرهنگی باشد. زیرا عنوان سومین حرم اهل‌بیت (ع) برای شیراز بار معنایی فراوان و اقتضائات خاص خودش را دارد.
پیرایش ظاهری و پالایش معنوی در فضایی ملکوتی، ارمغان آشتی و همنشینی با قرآن و حرکت در چارچوب‌های کمال‌بخشی است که دستاورد آن برای جامعه اسلامی عزت و سرافرازی این جهانی و رستگاری اخروی است.
بی‌شک ورود قرآن به متن زندگی مسلمانان زمانی محقق می‌گردد که هیچ یک از دستورات و احکام الهی در پیچ و خم دغدغه‌های دنیوی در معرض نسیان و بی‌اعتنایی قرار نگیرد، در سایه‌سار تعلیمات قرآنی که در جای جای آن انسان‌ها به همزیستی مسالمت‌آمیز، تعاون در نیکی‌ها، تکاپوی هدفمند، عبودیت خالصانه، دانش‌اندوزی و عاقبت‌اندیشی فرا خوانده شده‌اند، دستیابی به دنیایی پیراسته از گناه و سرشار از مهر و محبت دور از دسترس نیست.
بی‌گمان شهری که توفیق و افتخار میزبانی حافظان و قاریان قرآن را پیدا می‌کند، باید از جهات گوناگون فرهنگی در ترازی همسو با آموزه‌های قرآنی باشد و تداوم چنین همایش‌هایی می‌تواند به محقق شدن این آرمان همگانی بیانجامد.
از جمله دستاوردهای همنشینی با قرآن برخورداری از سعه صدر، بلندی اندیشه و خیرخواهی برای دیگران است و همانگونه که قرآن بر انسانی نازل گردیده که قلبی سرشار از محبت به انسان‌ها داشته، شنیدن و به گوش جان سپردن آیاتش نیز از چنین خاصیتی برخوردار است که قلب‌ها را به یکدیگر نزدیک کند و زمینه‌ساز گونه‌ای همگرایی معطوف به فرهنگ انتظار باشد.
انتظاری که روزی به سر می‌رسد و چشم‌ها را به دیدار مردی از سلاله‌ی پاک پیامبر روشنی می‌بخشد. مردی که فلسفه‌ی ظهورش اثبات قابلیت‌های فراوان قرآن برای ساختن جهانی عاری از گناه است.

یادداشت 23 بهمن 92

شکوه حضور
 محمد عسلی
توصیف حضور پرشکوه مردم شیراز و فارس را چونان شهرها و دیگر روستاهای ایران با نوشته، عکس و فیلم نمی‌توان به خوبی به انجام رساند تا در حافظه تاریخ بماند؛ بلکه باید خود در مراسم حضور داشت تا صلابت اجتماعات مردمی را حس کرد و امید و لبخند را در دل و روی مردم دید.
گویی همه آمده بودند. همه کسانی که انقلاب با دل و جان آنها عجین شده بود. همه آمدند، همه مردان، زنان، جوانان، دختران و پسران و حتی کودکانی که بر دوش پدر نشسته و یا در بغل مادرانشان به شکوه حضوری این چنین می‌افزودند. انتظار هم همین بود هر چند بعضی از مسئولین دلواپس تغییر مسیر بودند.
همه آمدند با دست‌های مشت شده، مشت‌های گره کرده، گردن‌ها و قامت‌های افراشته، همه با هم بودند. مثل باران، سیل خاطرات گذشته را بر سطح خیابان‌ها، پیاده‌روها و پل‌ها جاری می‌کردند. خروشان بود و روان، سیل جمعیتی که تمامی نداشت، و این رستاخیزی است که همه ساله تکرار می‌شود.
به رودخانه‌ای خروشان و بی‌انتها می‌مانست که آبشار نگاه مردم را به یکدیگر پیوند می‌زد و فریادی یکنواخت که صدای بلندگوها را زیر سایه می‌برد.
و اما بعد.
آنچه راهپیمایی روز 22 بهمن‌ماه امسال را با سال‌های پیشین متفاوت می‌کرد، حضور پررنگ جوانان دختر و پسری بود که شادی و نشاط و امید و تدبیر در چهره‌شان موج می‌زد. هر چند برخلاف سال‌های پیشین مسیر راهپیمایی از خیابان‌های کم‌عرض به خیابان دوطرفه عریض در نظراندازی زیبا تغییر یافته بود اما مردم مشتاق با فریادهای الله‌اکبر از میدان 15 خرداد گذشتند، در میدان امام حسین به هم پیوستند و از پل باغ صفا عبور کردند تا خود را به میدان آزادی برسانند. در آنجا کسی به دنبال سبد کالا نبود. از تورم و گرانی نمی‌گفت. گلایه‌ای نمی‌کرد، کسی را با کسی شکوه نبود. همه با هم بودند. برادرانه، خواهرانه! شادمانه، با لبخند و شعارهایی که بوی وحدت می‌داد. بوی مردم داشت، بوی عرق جبین و کد یمین کارگران، بوی قناعت کارمندان، بوی عطر نفس استقلال‌طلبان و بوی خوش امیدواری بود که در فضای راهپیمایی می‌پیچید.
جز یک گزینه روی میز و روی ذهن و زبان مردم نبود و آن گزینه‌ای بود که بمب اتم هم بدان کارگر نیست. گزینه وحدت، وحدتی که رمز پیروزی و ماندگاری ایران اسلامی است وقتی دشمنان زبان به تهدید و تحقیر بازمی‌کنند، مشت‌های گره کرده بزرگترین تودهنی است که بر دهان یاوه‌گویان کوبیده می‌شود.
آری شکوه حضور، شکوهی دیگر است که باید بود و ‌دید و این شکوه خاص ایرانیان است. انسان‌های پاک‌نهاد، مؤمن، صادق و ستمدیده‌ای که تسلیم ناحق نمی‌شوند. حق‌طلبانی که اسوه حسنه و الگوی نیک روزگارانند.
دیروز هیچ جای انکار برای مخالفان و دشمنان نبود، آنچه بود جوشش عشق به بالندگی و سرافرازی بود. عشق به زندگی پاک و باقناعت، عشق به همدلی و مهربانی.
در میان گلستان پرعطر و بوی مردم مجالی برای رویش علف‌های هرز نبود، بهار بود. بهار شکفتن آرزوها و آمال‌های بزرگ و آرمان‌های ملی ملتی که رنج دوران به گنج ایمان به جان خریدند.
بمانید و بمانیم تا ان‌شاءالله شاهد رؤیت خورشید باشیم در فرداها، روزهای بهتر. روزهای تحقق آرزوهای نهایی، روزهای عزت و افتخارات ملی و دینی. به بهای تمامی رنج‌هایی که برای رضای خدا به جان خریدیم و تسلیم زور بیگانگان نشدیم.
والسلام

یادداشت 20 بهمن 92

معدل کارنامه سی و پنج ساله انقلاب اسلامی
 محمد عسلی
در بررسی کارنامه سی و پنج ساله انقلاب اسلامی ایران می‌توان در موضوعات زیر به قضاوت نشست.
یکم نمره مردم در انتخابات و رفراندم:
□ مردم شریف، قهرمان و صبور ایران بعد از جانفشانی‌هایی که برای پیروزی و فروپاشی نظام ستمشاهی از خود بروز دادند و متحمل خسارات مالی و جانی بسیار شدند برای انتخاب نوع حکومت با اکثریت قریب به اتفاق به پای صندوق‌های رأی رفتند و با رضا و رغبت و اشتیاق زایدالوصفی که در ایران و بعضاً در بسیاری از دیگر کشورهای جهان بویژه در خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی و کشورهای آفریقایی بی‌نظیر بود به نظام جمهوری اسلامی با 2/98 درصد رأی
موافق دادند.
□ مردم ایران اسلامی در تبعیت از رهبری نظام از آغاز نهضت تاکنون بر سر پیمان و عهد خود بوده و در مصاف‌های حساس مانند جنگ گروهک‌ها برای کسب قدرت، جوسازی‌های سیاه سازمان سیا، جنگ تحمیلی 8 ساله، مقابله با تهدیدهای نظامی، تحریم‌ها، اغتشاشات داخلی، مشکلات اقتصادی و معیشتی که منجر به بیکاری حداقل 6 میلیون نفر شده، پشت سر رهبر ایستاده و از عهد و پیمان خود عدول نکرده‌اند.
□ مردم قهرمان ایران در استقلال‌طلبی و مخالفت با یاوه‌گویی‌های دشمنان داخلی و خارجی انقلاب ضمن افشا کردن توطئه‌ها و ترفندها و استفاده از تجربه تاریخی در دام استکبار و استعمار نیفتاده و تا به امروز مخالفت خود را آشکارا در راهپیمایی‌ها و تظاهرات میلیونی با دشمنان اعلام نموده، پرچم در اهتزاز کشور را که مزین به الله‌اکبر است و نمادی از یکتاپرستی، صلح و دوستی، پاسداری از خون شهیدان و سبزی و سبزینگی خاک وطن را با خود دارد
 به زمین نگذاشته‌اند.
□ مردم قهرمان و باشرافت و هوشمند ایران، اتحاد و وحدت خود را حفظ کرده و پیوسته شعار همه با هم بودن را فریاد کرده‌اند تا رمز پیروزی پایدار بماند و چونان حصاری محکم نفوذناپذیر باشند.
□ مردم دانش‌دوست و باهوش ایران، پاسدار تمدن کهن وطن بوده، با نبوغ و قدرت خلاقه به دستاوردهای علمی بزرگی برای خودکفایی نائل آمده‌اند که جهان از آن بی‌خبر نیست و همین دستاوردهاست که دشمن را ترسانده تا آنها فشار تحریم‌ها را زیادتر کنند.
بنابراین نمره مردم در ارزیابی مختصری که یادآور شدیم، بالاترین نمره است که در دو بعد می‌توان به علت‌های اصولی و اساسی آن اشاره کرد.
یکم توسل به خدا و ارزش‌های دینی که اعتماد به نفس و هدایت آنها را قوت می‌بخشد و دوم تبعیت از فرامین الهی و تأسی از اخلاقمداری که صبوری و قناعت را ارج می‌نهد.
□ دوم، نمره مدیران و مسئولین کشوری در ایفای وظایف محوله و پیشبرد اهداف نظام و پاسخگویی به نیازمندی‌های عمومی، توسعه و پیشرفت و تلاش برای استقلال و آزادی که از اهم اهداف عالیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری است.
بی‌شک ما مدیران لایق و هوشمندی داشته‌ایم که با جانفشانی و ایثار در مقاطع مختلف تاریخ 35 ساله نظام جمهوری اسلامی از جان، مال و حتی آبروی خود مایه گذاشته‌اند که اجرشان محفوظ و خدا و خلق آثار برکات مدیریتی صادقانه آنان را فراموش نمی‌کنند.
اما در این میان مدیرانی هم بوده‌اند، که با فرصت‌طلبی، انحصارطلبی و عدول از باورهای اسلامی، خساراتی به کشور و ملت وارد کرده‌اند که برای خود بدنامی و برای دولت و مردم اسباب زحمت شده‌اند، لیکن، هر چند این خسارات مادی و حیثیتی تلخ و ناگوار بوده و لطمات جبران‌ناپذیری در پی داشته، اما انقلاب چونان دریای خروشانی آنها را در امواج سهمگین خود بلعیده و به ساحل نیستی کوبیده است.
□ بعضی از اشتباهات مدیریتی، تصمیم‌گیری‌های محفلی، شخصی‌نگری و ندانم‌کاری‌ها هم چونان آبله‌های دردآوری بر تن انقلاب، آثاری به جای گذاشته که امید می‌رود با مرور زمان و تجربه‌نگری، بتوان آثار زشت آن را زدود.
پس نمی‌توان کلاً در معدل‌گیری عملکرد مدیران نمره بالایی منظور نمود، امام راحل در سال‌های آغازین انقلاب و در سخنان مستمر خود به این افشاگری بدون رعایت و جانب‌نگری اشاراتی داشته‌اند و خطاب به مدیران فرموده‌اند: کاری نکنید که مردم از شما جدا شوند. «نقل به مضمون» نمره عالی به مدیرانی تعلق می‌گیرد که برای کشور و ملت  افتخار آفریده و از عهده مسئولیت برآمده‌اند.
و اما بعد.
امروز بیش از هر زمان دیگری ما نیاز به مدیرانی داریم که از دانش و تجربه مدیریتی قوی و روزآمد برخوردار باشند، با رعایت اصول اخلاقی، قانونمداری و تقوی در عمل که تمامی این صفات منشأ اولیه آن اسلام و باور اسلامی است.
ما نباید به دنبال مدیرانی باشیم که در دایره عملکردها و رفتارهایشان دارای اشتباهات جبران‌ناپذیری بوده‌اند، هر چند به لحاظ ظاهر انسان‌های مسلمان و مؤمنی جلوه کنند.
تحولات جدید در سیاست خارجی و تغییر تاکتیک‌ها، هوشمندی، دقت و دانش مدیریتی می‌طلبد تا بتوان از پس کارشناسان خارجی که هر کدام به دنبال منافع کشور خود هستند برآمد.
هر چند اعتماد سرمایه است، اما اعتماد متزلزل، همانند کشتی گرفتار امواج است که ناخدای ماهر می‌تواند، کشتی نجات را به ساحل مقصود برساند. بی‌شک سکان کشتی مدیریتی به نسبت موضوعات و مسئولیت‌ها در دست مدیران ماست، هر چند سکان هدایت و خط‌دهی برای شناسایی مرزها و نشان‌ها در دست رهبری است. لیکن نباید همه خود را پشت سر رهبر پنهان کنند و از ایشان برای فرار از مسئولیت خرج کنند.
طبق اصول قانون اساسی، هماهنگی بین مسئولان سه قوه در اختیار رهبری است اما هر مدیری پاسخگوی عملکرد خود است.
کارنامه بعضی از مدیران، وزراء و دولتمردان ما، در بخش‌های اقتصادی و خدماتی، در گذشته کارنامه چندان مقبولی نبوده است که ما باید از آنچه پیش  آمده و از بایدها و نبایدها درس بگیریم.
در پایان
امروز شاهد جهان پرآشوبی هستیم که امنیت و ثبات سیاسی و اقتصادی را از همسایگان ما گرفته، هر یک به نحوی گرفتار خشونت، برادرکشی، فرقه‌گرایی، تجزیه‌طلبی و بعضاً فروپاشی اخلاقی شده‌اند. این مصائب بر کشور و ملت بی‌تأثیر نیست.
با حفظ وحدت، هوشمندی، مبارزه با جوسازی‌های رسانه‌ای که جنگی تمام‌عیار را بر علیه ما شبانه‌روز شروع کرده‌اند، می‌توان از گدارهای سخت و باتلاق‌های مخوف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عبور کرد. آنچنان که در گذشته هر چند با زحمات زیاد و خسارت‌های بسیار از گریزهای سخت عبور کرده‌ایم.
عقل سلیم حکم می‌کند، خسارت‌ها را به حداقل برسانیم و رضایت خلق را بیش از پیش در نظر بگیریم تا خدا هم از ما راضی باشد.
22 بهمن هر سال فرصتی برای بازخوانی حماسه دینی و ملی ماست که یادآور عزت، شرافت، شجاعت و حماسه‌سازی خلق و رهبری در مقاطع مختلف زمانی است. تا زمانی که آن را پاس می‌داریم، در حفاظ حصین خداییم، امید که همواره چنین باشیم.
والسلام

یادداشت 19 بهمن 92

اگر در ایران انقلاب نمی‌شد 

 محمد عسلی

بعضی از مخالفان و ضد انقلابیون در رسانه‌های معاند فارسی‌زبان چنین القاء می‌کنند که اگر در ایران انقلاب نمی‌شد، چنین و چنان می‌شد.
و یا سردمداران گروهک‌های شکست خورده هر کدام برخلاف دیگری از عقاید و روش‌های خود می‌گویند و اینکه اگر مثلاً ما موفق می‌شدیم وضعیت مردم و موقعیت کشور را تغییر می‌دادیم به نحوی که وضع معیشت مردم بهتر باشد. آزادی باشد، رفاه باشد و...
و اما بعد.
برای کسانی که با الفبای سیاست و ویژگی یک انقلاب آشنایی دارند و یا علل و عوامل قیام و انقلاب مردم ایران را مطالعه کرده‌اند به خوبی روشن است که چرا، چگونه و با رهبری چه کسی در ایران انقلاب شد.
برای روشن شدن این واقعیت و پی بردن به حقیقت انقلاب اسلامی لزوماً نیاز به بازگشت به گذشته تاریخ معاصر ایران داریم و تحلیلی کوتاه از انقلاب مشروطه به بعد.
انقلاب مشروطه نخست نمایش نفوذ و قدرت روحانیون بنامی چون آیت‌الله شیرازی، آیت‌الله طباطبایی، آیت‌الله بهبهانی، آیت‌الله مدرس و امثالهم بود که توانستند مردم را بر علیه مظفرالدین شاه قاجار که وارث تاج و تخت چند دهه از حاکمیت مستبد مقطعی از تاریخ دوران ستمشاهی بود بسیج کرده به خیابان‌ها بیاورند و شاه قاجار را مجبور به امضای خواسته‌های انقلابیون نمایند و اگر آن بزرگان دین نبودند، قطعاً هیچیک از درس خوانده‌ها و روشنفکران دلباخته غرب قادر به تشویق و تحریک مردم برای قیام و مقابله با نیروهای نظامی که حتی مجلس شورای اسلامی را به توپ بستند نبودند.
و اگر سردارانی چون ستارخان و باقرخان در تاریخ مشروط ایران تأثیرگذار و سرنوشت‌ساز شدند به تبعیت از مراجع دینی آن زمان بود.
نتیجه آنکه انقلاب مشروطه را مراجع و روحانیون دینی بنیانگذاری کردند و با فتوای خود، مردم را بر علیه شاه مستبد تحریک نمودند. اما عده‌ای دلبسته و وابسته به غرب به نام تجدد آن را به انحراف کشاندند تا شاه بماند، سلطنت کند و مردم تماشاگر باشند و دیدیم و خواندیم و شنیدیم که در طول دوران حکومت کوتاه محمدعلی شاه، احمدشاه و پهلوی‌ها چه بر سر ایران آمد و تا چه میزان ایران استقلال خود را از دست داد و غربی‌ها به ویژه آمریکا بر سرما چه آوردند.
نکته دیگر اینکه بعد از انقلاب کبیر فرانسه که در سال 1789 به وقوع پیوست، بر بیداری مردمان کشورهای جهان و مقابله با استبداد تأثیر شگرفی گذاشت و اگر انقلاب مشروطه در ایران توسط درس خوانده‌های ما به سمت نوگرایی و آزادیخواهی تمایل نشان داد بی‌تأثیر از آن انقلاب نبود، اما طرفداران نظام شاهنشاهی، مجلس نوپای انقلابیون را به توپ بستند و با حذف و زیر سایه قرار دادن روحانیون مبارز وجهه مردمی آن را به محاق بردند تا رضاشاه و محمدرضا شاه بتوانند بر مقدرات مملکت سلطه پیدا کنند و اگر نفس کشی هم پیدا شود سر و کارش با شکنجه، زندان و اعدام باشد.
    بعد از انقلاب اکتبر 1917 که لنین موفق شد انقلاب کمونیستی را در روسیه به پیروزی برساند، حزب توده در ایران با تأسی از افکار ماتریالیستی، مبارزات مخفیانه‌ای را بر علیه محمدرضا شاه آغاز کرد اما نتوانست نظر اقشار مردم را به سمت خود جلب کند. زیرا مردم مسلمان ایران با اندیشه‌های کمونیستی که ضد دین بود مخالفت می‌کردند.
با این وصف نه انقلاب مشروطه توانست با تأثیرپذیری از انقلاب کبیر فرانسه حاکمیت مردمی را در ایران بنا نماید و نه تأثیرپذیری طرفداران انقلاب کمونیستی در ایران توانست، قیام سرنوشت‌ساز یا انقلابی به شیوه روس‌ها را در کشور نهادینه کند. اما امام خمینی از همان خرداد 42 توانست بنیان اندیشه یک حکومت اسلامی را در جهت مخالفت با شاه پایه‌ریزی کند و با 15 سال تلاش و مجاهدت بی‌وقفه در تبعید مقدمات پیروزی آن را با نفوذی که در مردم کوچه و بازار و حوزه و دانشگاه داشت فراهم نماید.
نتیجه آنکه، انقلاب اسلامی ایران محصول بیش از یکصد سال تلاش کسانی بود که مردم مسلمان ایران به لحاظ باورها و اعتقادات دینی و مذهبی از سخنان آنان تأثیر می‌گرفتند و از خواسته‌های آنان تبعیت می‌کردند.
هر چند روشنفکران، ملیون، نویسندگان، شاعران و هنرمندان و گروه‌های سیاسی و دانشجویان دانشگاه‌ها در همراهی با قیام مردم در پیروزی انقلاب سهیم شدند اما همه آنها به صورت یکدست طیفی جدا از باورهای مذهبی نبودند.
افرادی چون بازرگان که اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی شد از طرفداران و مقلدین امام بودند و بیشتر نوشته‌ها و کتاب‌های ایشان تکیه بر دیدگاه‌های اسلام دارد و در اثبات ارزش‌های اسلامی نوشته شده، دکتر شریعتی هم چنین بود.
بزرگانی چون استاد شهید مطهری، شهید بهشتی و دیگرانی که از نفوذ کلام در میان مردم برخوردار بودند، همگی با تأسی به ارزش‌های دینی و مذهبی به میدان آمدند و مورد پذیرش مردم قرار گرفتند.
پس آنها که ادعا می‌کنند اگر در ایران انقلاب نمی‌شد یا از نوع اسلامی آن نمی‌شد چنین و چنان می‌شد، نه به خوبی از تاریخچه مبارزاتی مردم مسلمان ایران اطلاعی دارند و نه از معیارهای جامعه‌شناسی. زیرا انقلاب اسلامی ایران امری اجتناب‌ناپذیر و همانند سیب رسیده‌ای بود که طوفان حوادث آن را از درخت جدا کرد. زیرا اگر چنین نبود و می‌شد مقابل انقلاب ایستاد، شاه با داشتن ارتشی مجهز به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها و نیروهای امنیتی همچون ساواک که از زیر و بم تمامی حرکت‌های انقلابی اطلاع داشت و حمایت آمریکا که شاه در تمامی دوران سلطنت از آن برخوردار بود، جلو انقلاب را می‌گرفت. هر چند با کشتار مردم در مقاطع زمانی مختلف و شکنجه و زندانی کردن مبارزین قصد چنین کاری را داشت اما بالاخره موفق نشد و فرار را بر قرار ترجیح داد هر چند بارها در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش خود را فدایی وطن می‌دانست، اما نه شجاعت ایستادگی داشت و نه باور وطن‌پرستی که سال‌ها بر آن تأکید می‌کرد.
اما امام چنین نبود. یک فدایی دلباخته اسلام، یک مجاهد تمام عیار و یک انقلابی شجاع که توانست توازن سیاسی و نظامی منطقه خاورمیانه را به هم بریزد و جهان را با یک انقلاب دینی و ایدئولوژیک در بهت و حیرت فرو برد.
و در پایان گروهک‌ها، احزاب و سازمان‌های سیاسی که گاه تعدادشان از 10 نفر هم تجاوز نمی‌کرد از حمایت مردمی برخوردار نبودند زیرا به زبان مردم سخن نمی‌گفتند. امروز هم به زبان و ذائقه مردم سخن نمی‌گویند. لذا اگر در هر انقلابی ملاک پشتوانه و حضور مردم در صحنه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مطرح است آنها از این نعمت برخوردار نبودند که بتوانند چنین و چنان کنند.
و ناگفته پیداست اگر امروز مردم ایران با مصایب اقتصادی و بعضاً اجتماعی دچارند نه از آثار انقلاب است، بلکه از مقابله ددمنشانه قدرت‌های استعماری است که انقلاب اسلامی را برنمی‌تابند و در ظرف این 35 سال با تمام نیرو با آن مقابله کرده‌اند. در چنین شرایطی بیشترین انرژی و نیروی انقلاب، حاکمیت و مردم صرف مقابله با دشمنان و مخالفان شده است تا جایی که تاکنون هیچ کشوری جز ایران نتوانسته از پس این همه تحریم، تهدید، جنگ 8 ساله و جوسازی‌های همه‌جانبه برآید.
   آیا رمز ماندگاری انقلاب، نظام و استقلال مملکت نشانه‌ای از وحدت و قدرت و صبوری مردم ما نیست؟ آن مردمی که مخالفان انقلاب و خودفروختگان و جیره‌خواران غربی از آن دم می‌زنند جز خودشان کسان دیگری را سراغ دارند؟ اگر هستند، کجا هستند؟ چرا به میدان نمی‌آیند؟
والسلام

یادداشت سردبیر 17 بهمن 92

راز و رمزهای یک حرکت تاریخی
اسماعیل  عسلی
تاریخ تحولات اجتماعی راوی دگرگونی‌های فراوانی در لایه‌ها و سطوح جوامع بشری با محوریت آرمان‌هایی است که دستیابی به آنها بن‌مایه و انگیزه انقلابیون برای جانفشانی و هموارسازی مسیر انقلاب، فروپاشی‌ها و بازآفرینی‌ها بوده است.
عواملی که دست به دست هم می‌دهند تا ملتی را به همگرایی در راستای هدفی خاص سوق دهند در هر شرایطی به منصه-ی ظهور نمی‌رسد زیرا آبشخور حرکت‌های اجتماعی را باید در حافظه تاریخی ملت‌ها، آرزوهای سرکوب شده، پتانسیل‌های فرهنگی، تنگناهای معیشتی و تأثیرپذیری از تحولات جهانی جستجو کرد و از آنجایی که دگرگونی‌های اجتماعی به سرمایه‌های فرهنگی کلان و ظرفیت‌های اجتماعی درخور اعتنایی نیازمند است امکان رخداد آن در بازه‌های زمانی کوتاه و نزدیک به هم میسّر نیست. کما اینکه بین انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی فاصله‌ی معقولی وجود دارد که با خیزش‌های جسته گریخته، حرکت‌های بطئی و جنبش‌هایی با آزمون و خطاهای پر نوسان همراه است. تا اینکه پس از جمع و تفریق و حذف و اضافه‌هایی که اتفاق می‌افتد، تحت تأثیر عوامل بیرونی و درونی شاهد متمرکز شدن نگاه‌ها به شیوه‌ای متفاوت و متناسب با توانش‌های فرهنگی و عقبه‌های ذهنی ملتی هوشیار هستیم که با هدف کم کردن فاصله‌ی خود از کشورهای پیشرفته و سرعت بخشیدن به تعاملات اجتماعی فراخور دوران گذار به جریانی می‌پیوندد که از توان لازم برای عبور از باریکترین گذرگاه تاریخی در آستانه قرن بیست و یکم برخوردار است.
حتی خوش‌بین‌ترین سیاستمداران نیز پیش‌بینی نمی‌کردند که انقلاب اسلامی با چنین سرعتی واژگونی رژیمی را رقم بزند که به قولی پنجمین ارتش دنیا را در اختیار داشت و شبکه‌های اطلاعاتی‌اش از طریق آژانس‌های جاسوسی سیا و موساد تغذیه می‌شد و در برخورد با انقلابیون کوچکترین نرمشی از خود نشان نمی‌داد و به مناسبت‌های گوناگون توان نظامی‌اش و قدرت پلیسی‌اش را به رخ مردم می‌کشید در حالی که اهل نظر می‌دانستند که سلاح‌های روزآمد و پیچیده نظامی که در اختیار ارتش شاه قرار داشت بومی نبود و اراده مستقلی برای بهره‌برداری از آنها وجود ندارد.
یکی از نشانه‌های هوشیاری انقلابیون پذیرش رهبری امام خمینی (ره) بود که توانایی خود را برای بسیج توده‌های مردم و در فشار گذاشتن رژیم با شیوه‌های کم‌هزینه‌ای نظیر اعتصابات عمومی به اثبات رسانیده بود. گروه‌هایی که سال‌ها دم از مبارزه مسلحانه می‌زدند به دلیل عدم برخورداری از تریبون‌های عمومی متصل به بدنه‌ی جامعه و توده مردم نمی‌توانستند حمایت‌های مردمی را به عنوان پشتوانه مبارزات خود داشته باشند. امّا امام خمینی (ره) که از طریق مراجع دینی بانفوذ مستقر در حوزه‌ها و پایگاه‌های مذهبی و روحانیون انقلابی با بدنه‌ی جامعه همواره ارتباط داشت قادر بود ظرف کمتر از 24 ساعت پیام خود را به تمامی ساکنین شهرها و حتی روستاها برساند به طوری که رژیم شاه با وجود تمامی مراقبت‌ها نمی‌توانست از
عملی شدن عزم امام خمینی (ره) مبنی بر تعطیلی اعتراض‌آمیز بازار جلوگیری کند.
مخالفان رژیم شاه وجود چنین قدرتی را باور کرده بودند اگر چه بعضاً قدرت هضم و درک راز و رمز آن را نداشتند.
به راستی راز و رمز قدرت معنوی امام در کجا نهفته بود که مشت را در برابر تانک قرار می‌داد؟!
برای درک این قدرت باید در تاریخ نقب بزنیم و حافظه‌ی تاریخی ملت را واکاوی کنیم و بپذیریم مردمی که قرن‌ها تصویر منحصر به فردی از شخصیت‌های مذهبی در ذهن داشتند و ساده‌زیستی، فداکاری، شجاعت، دانش و شکیبایی را یکجا در آنها جمع کرده می‌دیدند زمانی که با ویژگی‌های امام (ره) آشنا شدند احساس کردند که با چنین شخصیتی پیش از این بارها و سال‌ها به صورت ذهنی زیسته‌اند و امام خمینی (ره) را گمشده خود می‌دانستند که در این برهه تاریخی حساس توفیق درک و شناخت او را پیدا کرده‌اند.
محبوبیتی که امام خمینی (ره) در نزد مردم پیدا کرده بود در چارچوب‌های متعارف نمی‌گنجید و هیچ رهبر سیاسی معاصر ایشان قادر نبود حتی با صرف میلیاردها دلار هزینه چنین محبوبیتی را برای خود دست و پا کند چه رسد به اینکه مردم حاضر باشند بدون کوچکترین چشمداشت جان خود را نیز در راه انقلاب فدا کنند.
نگاه و چشمداشت مردم به افقی دوخته شده بود که حضرت امام خمینی (ره) از آینده ترسیم می‌کرد و مردم برای رسیدن به چنین آینده‌ای از بذل جان و مال دریغ نداشتند.
امّا آنچه اثرگذاری شخصیت معنوی امام (ره) را تکمیل می‌کرد شقاوتی بود که رژیم شاهنشاهی برای ماندگاری از خود نشان می‌داد و این بدان می‌مانست که دو وسیله تندرو از روبه‌رو با یکدیگر برخورد کنند. به دلیل اینکه حاصل چنین برخوردی به جمع جبری نیروهای وارد شده به یک نقطه می‌انجامید از قدرت برانگیزانندگی بالایی برخوردار بود.
از قضا اوج‌گیری مقاومت‌های مردمی شرایطی را به وجود می‌آورد که دست‌نشاندگان رژیم بر قساوت و سختگیری خود بیافزایند و همین امر موجب می‌شد که مردم بیش از پیش باور کنند که شاه شایستگی سلطنت و هدایت کشور را ندارد و... بالاخره آن اتفاقی که مقدّر بود رخ داد و انقلابی به پیروزی رسید که برآیند عوامل گوناگون بود، انقلابی با ویژگی‌های منحصر به فرد خود که قبلاً تجربه نشده بود و روز به روز و سال به سال به اقتضای شرایط داخلی، منطقه‌ای و جهانی توجه جهانیان را با رویکردهایی که در پیش می‌گرفت به خود جلب می‌کرد و این جلب توجه و حرکت درونی انقلاب کماکان ادامه دارد به طوری که در هر برهه شرایطی ایجاد می‌شود که انقلاب قابلیت دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده را از دست ندهد و طبیعتاً در این مسیر عقاید گوناگون و بعضاً متفاوتی مطرح می‌شود که مصالح ملی اقتضا می‌کند صاحب نظران و مسئولین با همگرایی بیشتر کاری کنند که مردم هزینه‌ی کمتری برای دستیابی به اهداف اولیه انقلاب بپردازند.

یادداشت 16 بهمن 92

انقلاب اسلامی و قرآن

 محمد عسلی

قرآن، بنیان و زیرساخت اندیشه و باور اسلامی است. کتابی مقدس که فرم و محتوای آن از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است و علل قداست و روزآمد بودن آن هم یکی از معجزات پیامبر اسلام (ص) است.
مجموعه‌ای از قوانین، ضوابط، قصص و تاریخ مختصر انبیای بنام و مهر تأییدی بر خلق حسنه پیامبر همراه با امر و نهی‌هایی که مسیر راه صواب و تقوا را به خوبی روشن می‌کند. سخنانی که خداوند از طریق وحی به پیامبر مرسل و خاتم پیامبران برای هدایت خلق نازل کرده است. از این ویژگی‌های قرآن کریم مفسران، تحلیلگران، جامعه‌شناسان و پژوهشگران دینی آگاهند. تا آنجا که بخش عمده‌ای از ادبیات کوچه و بازار ما ملهم از آیات و نشانه‌های قرآنی است. به نحوی که شاعران بزرگ و شهیر ما از فردوسی گرفته تا حافظ و حتی شاعران قبل و بعد از این بزرگان در اقیانوس عظیم قرآن به شناوری و غواصی پرداخته، درّ کلام خود را از محتوای آن صید کرده‌اند.
اوج سخن حافظ و شهرت وی در بسیاری از اشعار نغز به گفته خود مدیون قرآن است. تا جایی که اعتراف کرده است:
صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
و یا نیز در غزلی مانا اشاره‌ای دیگر به این مهم دارد:
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
با این وصف مختصر جای یک سؤال است که انقلاب اسلامی تا چه میزان مدیون قرآن است. و تا چه میزان در تنش‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و به ویژه در فرهنگ رفتاری و تعاملات اجتماعی از تأثیر قرآن غفلت شده است.
در مجموعه سخنان امام راحل و مقام معظم رهبری کمتر به آیات قرآنی به شیوه قاریان برمی‌خوریم. و اکثریت مطالب عنوان شده خطاب به مردم، مسئولین، دولت‌ها، جنگ‌افروزان و نهایتاً مردم کشورهای مسلمان مستند به قرآن و از روح قرآنی برخوردار است و بعضاً برداشت‌های صریح، شفاف و به روز از کلام‌الله است.
به عنوان مثال در تشویق مردم در مقابله با کفر، شرک، استبداد، ستمگری، استعمار خارجی و بهره‌کشی فرد از فرد و نیز در عدالتخواهی، عدالت‌محوری، آماده‌سازی نیروها برای مقابله با دشمنان خود و خدا از قرآن استفاده شده است.
درست به یاد دارم در بین سال‌های 53 تا 58 که در دانشگاه تهران دانشجو بودم، دانشجویان مبارز مسلمان برای تشویق دانشجویان دیگر به مقابله و مبارزه با رژیم بارها در نوشته‌ها، شعارها، سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها از این آیه شریفه استفاده می‌کردند (ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم) [خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنها خود سرنوشت خود را تغییر دهند.]
به قول حافظ: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و یا این شعر تأثیرگذار حمید مصدق که سروده: من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی‌خیزند، من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد، چه کسی با دشمن بستیزد، و...
برای بسیج نیروها و آماده‌سازی آنها از این آیه شریفه استفاده شد که بسیار تأثیرگذار بود: (و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم) [آماده سازید نیروهای پنهانی خود را و اسب‌های بسته در آخورتان برای ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خود] این آیه شریفه از آغاز تشکیل سپاه پاسداران تاکنون آرم و نشانه لباس آنان است و نه صرفاً شکل و فرم آیه که در محتوا هم بر اندیشه و رفتار آنان در مقابله با دشمنان بسیار تأثیرگذار بوده است.
در مقابله با ستم و ظلم و اینکه مسلمان نباید زیر بار ظالم و ظلم رود (و سیعلم الذین ظلموا ایَّ منقلب ینقلبون) [به زودی کسانی که ظلم کردند خواهند دانست که به کدامین
بازگشتگاه بازمی‌گردند]
بی‌شک مقابله با ظلم و ستم یکی از وظایف مسلمانان است. امام علی (ع) می‌فرماید: دشمن ظالم باشید و دوست مظلوم. و امام راحل با تأسی به این آیات شریفه و فرمایش مولا علی (ع) که مشابهات زیادی در قرآن در این خصوص هست مردم را بر علیه ظلم و ستم شاه و مسئولین رژیم سابق تحریک و بسیج کرد.
در قرآن آمده است: (اعدلوا هو اقرب للتقوی) [به عدل بگرایید که به تقوا نزدیک‌تر است.]
و در آیه‌ای دیگر می‌خوانیم: (یا داوود انا جعلناکم خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق) [ای داوود به راستی که تو را خلیفه روی زمین قرار دادیم پس در بین مردم
به حق قضاوت کن]
در واقع قرآن جامع تعالیم اسلامی و در بردارنده ارزش‌های انسانی است. این تعالیم موجب شد که مردم ما بر علیه ظلم و بیداد برای عدالتخواهی قیام کنند و قیام آنان پس از 15 سال به انقلابی کبیر تبدیل شود که تمامی قدرت‌های مادی جهان در برابر آن کوچک جلوه کنند.
انقلاب اسلامی ایران برای وحدت‌بخشی به توده‌ها و مردم مسلمان بارها از این آیه شریفه سود برده است. (واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و...) [به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید، به یاد آورید نعمت‌های خدا بر شما زمانی که دشمنان یکدیگر بودید، پس خدا بین قلب‌های شما مهربانی و محبت قرار داد و به نعمت برادری هم‌صحبت یکدیگر شدید. آنچنان که در آتش بودید و خدا شما را نجات داد.]
 مسلماً وحدت ملت ایران در فروپاشی نظام ستمشاهی و حمایت بی‌دریغ از انقلاب اسلامی و رهبران آن برای جهانیان مثال‌زدنی است. این وحدت ریشه در باورهای اسلامی، دینی و مذهبی ما دارد و جالب آنکه در این وحدت اقلیت‌های دینی، مسیحی، زرتشتی، کلیمی هم شریک هستند.
و اما بعد.
بدیهی است تأثیرگذاری بر خوی و خصلت و فرهنگ مردم ما از طریق قرآن بخش عظیمی مدیون رهبران دینی، روحانیون، اساتید دانشگاه و مردم خداجو است. اما ناگفته پیداست که مصونیت‌بخشی به جامعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای پیشگیری از انحرافات اخلاقی و اعتقادی نیاز به کار سترگی دارد که مهمترین آن آوردن قرآن در صحنه به صورت ملموس با فهم و زبان مردم است.
مسلماً برگزاری مسابقات قرآن در رده‌های جهانی، بین‌المللی، کشوری، استانی و شهرستانی یکی از کارهای زیبنده و نشانه مسلمانی است. اما اینکه قرآن را به صحنه بیاوریم تا در رفتار، گفتار و اندیشه‌های ما تأثیرگذار و میزان جرایم و انحرافات را کاهش دهد به گونه‌ای که هر کس پلیس خود باشد نوعی مصونیت‌بخشی است که کمتر به آن توجه شده است و گرفتاری‌های سیاسی و اقتصادی ما را از توجه به آن غافل کرده است.
   به عنوان مثال، در کمتر سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی یا در نوشتارهای رسانه‌ای توجه به محتوای قرآن و ارتباط مستقیم مردم با غنا و محتوای آن شده است.
تابلوهای تبلیغاتی شهرها زیر حجم آگهی‌های تجاری فضای دید رانندگان را بسته‌اند، اما دریغ از ترجمه یک آیه قرآن که بر اخلاق مردم تأثیرگذار باشد. دریغ از یک پیامک به تلفن‌های همراه که در دست همگان مانند اسباب‌بازی باز و بسته می‌شوند. دریغ از آموزش قرآن به زبان فارسی و فهم عامیانه‌ای از آن به گونه‌ای که اگر از یک دانش‌آموز، دانشجو، بازاری، مهندس و دکتر سؤال کنیم: خداوند در قرآن در خصوص نحوه رفتار با یکدیگر و تعاملات اجتماعی چه فرموده است؟ کمتر بتوانند نشانه و آیه‌ای بیاورند.
یادمان نرود زبان ما فارسی است و قرآن به زبان عربی است. اعراب نیاز به ترجمه ندارند چون زبانشان عربی است اما ما نیازمند ترجمه آیات به زبان خود هستیم. چرا نباید آیات شریفه قرآن را به زبان فارسی فصیح و برجسته به قلم خوش در اختیار مردم مسلمان قرار دهیم؟
آیا این وظیفه متولیان دینی و فرهنگی کشور نیست؟
بیاییم طرحی نو ارائه دهیم و قرآن را در زندگی مردم روزآمد کنیم تا به قول خواجه راز: هر چه می‌کنیم از دولت قرآن باشد.
و به یاد آوریم که هیچیک از تلاش‌های مردمی و اجتماعات ما و حتی سخنان رهبران دینی بدون تأسی به قرآن و سنت
پیامبر (ص) و ائمه معصومین منجر به پیروزی انقلاب نمی‌شد.
والسلام

یادداشت 15 بهمن 92

انقلاب ایران و اسلام
 محمد عسلی
روند انقلاب اسلامی ایران از آغاز شباهت‌هایی با روند آغاز بعثت پیامبر اسلام (ص) و ادامه آن دارد. با قبول این واقعیت که شرایط مکانی و زمانی آنها با هم دارای اختلافات فاحشی است. اما هر دو بر علیه استبداد، استعمار، استثمار و استکبار قیام کردند.
تاریخ اسلام گواه است که اگر انقلاب را به معنای تغییر و تحولات بنیادی و نه رفرم و اصلاح‌طلبی بپذیریم اسلام، نخست در شبه جزیره عربستان و سپس در سایر کشورها موجد تحولات بنیادین بود. با حفظ شأن و اشرفیت انسان‌ها و اعتباری که زنان و مردان به وسیله آن در برابر برده‌داری سنتی و بندگی انسان در برابر انسان پیدا کردند.
بت‌ها وسیله‌ای بیش نبودند چونان مجسمه‌هایی که در میادین شهرها تداعی قدرت شاه می‌کردند، شاهی که به جای خدا نشسته بود و در بالای تصاویر وی واژه‌های خدا، شاه، میهن یادآور یکی از مواد قانون اساسی نظام ستمشاهی بود که اشعار می‌داشت (حکومت هدیه‌ای است از طرف خداوند که به شخص شاه تفویض می‌گردد.)
اما وقتی اسلام آمد واژه شاه، امیر، ملک، صاحب و ارباب و امثالهم از قاموس فرهنگ مسلمانان برداشته شد و پیامبر (ص) در تنهایی محض و در آغاز بعثت آیات شریفه‌ای را قرائت کرد که همه را به خدای یکتا بی‌مثل و مانند و کسی که صمد است و نه صنم دعوت نمود.
هیچکس باور نمی‌کرد که یک انسان بی‌سلاح، بدون لشکر و خدم و حشم و بدون یاری کشوری قدرتمند بتواند بر سران بی‌‌رحم طوایف عصر جاهلیت غلبه کند. کسانی که قدرت خود را در شراب، شمشیر و شهوت خلاصه می‌دیدند. آن همه رنج و تعب و جنگ و گریزی که پیامبر اسلام در راه ترویج دین و اخلاق تحمل کرد و تا آنجا پیش رفت که بعد از شکست در جنگ احد امید مسلمانان نوپا برای رهایی به یأس تبدیل شد و یاران قهرمان و سران سپاه وی اکثراً کشته شدند ولی چون سروی آزاد باز از ریشه رویید و بر جهان حاکم شد.
رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (رض) به تأسی از پیامبر اعظم (ص) برای تحقق آرمان‌های اسلامی و انقلابی و ملی این راه دشوار را از خرداد 42 تا سال 68 طی کرد. تا آنجا که انقلاب اسلامی چونان اسلام از فراز و نشیب‌های تاریخ گذشت و برای ناباوران به افسانه‌ها پیوست. به گونه‌ای که صد سال دیگر کمتر کسی می‌تواند این واقعیت تاریخی را شفاف و بی‌حاشیه بپذیرد که آری اینچنین بود برادر...
پیامبر اسلام (ص) را از مکه راندند به قصد آنکه او را در بیابان‌ها تعقیب کنند و از میان بردارند. خدا نخواست چنین شود او با عزت و افتخار بعد از رنج و عذاب فراوان و گذر از گلوگاه‌های سخت تاریخ به مکه بازگشت و با فوج مسلمانان متعهد و باوفا مکه را فتح کرد. مسلمانانی که تا پای جان در کنار او ایستادند و اسلام را جهانی کردند.
امام خمینی (رض) را بعد از واقعه خرداد 42 از ایران به ترکیه و سپس به عراق تبعید کردند هر چند تشابهی چندان بین ایران و ترکیه و مکه و مدینه نبود اما امام خمینی توانست بعد از 15 سال منشأ تحول و انقلابی شود که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران تا پای جان در تحقق و پیروزی انقلاب با او همدلی و همراهی کردند.
هر چند امام خمینی نه معصوم بود و نه به قول خود ایشان دور از اشتباه. چنانکه در بعضی از اظهاراتشان مکرر می‌گفتند من طلبه ساده‌ای بیش نیستم و ما در حکومتداری تجربه‌ای نداشتیم و در فلان مورد اشتباه کردیم اما چونان پیامبر اسلام (ص) حاضر نشد در برابر تمامی امتیازاتی که شاه، آمریکا و دیگر کشورهای دارنده منافع در ایران به او پیشنهاد دادند ذره‌ای کوتاه بیاید و یا از باورهای سیاسی و عقیدتی خود بگذرد.
بی‌شک رمز پیروزی پیامبر اسلام آن بود که از خدا و رسول تبعیت کرد. استقامت، شجاعت، استقلال‌طلبی، عدالتخواهی و خدامحوری را وجهه همت نمود و چونان پیامبر اسلام که خطاب به مجاهدین و جهادگران این آیه شریفه را قرائت کرد که: «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» [شما نبودید که تیر انداختید، خدا بود که تیر انداخت]
امام خمینی هم خطاب به رزمندگان اسلام وقتی که در جنگ تحمیلی مانند شکست حصر آبادان و خرمشهر به پیروزی‌های بزرگی دست یافتند فرمود: خداوند پیروزی را نصیب شما کرد.
نتیجه آنکه نگارنده این یادداشت قصد ندارد که پیامبر (ص) و امام راحل (رض) را در دو کفه ترازو بگذارد و یا هر دو را در کنار هم به مقایسه یا مشابهت ببرد. استغفرالله که این دو مقام که یکی در معصومیت و پیامبری است و دیگری مسلمانی است که به تبعیت از بعضی سنت‌های او بدان مقام دست یافت. لیکن بیان این نکته خالی از اشکال است که رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی از آن رو توفیق یافت که چنین حماسه بزرگی را با پشتیبانی مردم شریف ایران بیافریند که از سنت‌های پیامبر اسلام در بسیاری از موارد و فرامین و دستورها پیروی و تبعیت کرد.
به قول حافظ: بی همرهی خضر کاری نکرد.
و اما بعد.
در بسیاری از آیات شریفه قرآن کلمه ناس که به معنای مردم است و اهمیتی که اسلام به انسان‌ها داده در فرم و محتوا آنچنان حیرت‌انگیز است که گویی بین انسان و خدا هیچ واسطه‌ای نیست تا آنجا که خداوند فرموده: من روح خود را در انسان دمیدم، انسانی که اشرف مخلوقات است یعنی فرشته نمی‌تواند از انسان بالاتر باشد.
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز(1)
بگذریم و برویم سر اصل مطلب. این که به همان سادگی و بی‌پیرایگی آیات شریفه قرآن که علی‌رغم غنای قوی آن درخور فهم مردم آن زمان بود امام راحل هم مدام تکیه بر مردم داشت و در سخنان خود خطاب به انسان‌ها به آنها قوت قلب می‌داد و به قول یکی از تحلیلگران غربی در تمامی سخنان ایشان بیش از هزار کلمه نمی‌توان یافت و عجب آنکه این کلمات آن همه تأثیرگذار و آتشین‌اند.(2)
و در پایان برای قضاوت عادلانه‌تر در خصوص انقلاب اسلامی ایران می‌باید در تحلیل وقایع و رویدادهای قبل و بعد از انقلاب، شرایط زمانی و مختصات جغرافیایی مکانی را در نظر داشت و آنگاه به قضاوت نشست و این انقلاب ایدئولوژیک و مردمی را با انقلاب‌های بزرگ و تأثیرگذاری چون انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر مقایسه نمود و در این مقایسه عوارض و عواقب خوب و بد آن دو را از یاد نبرد و تأثیرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هر یک از انقلاب‌های سه‌گانه را بدون حب و بغض و سمت و سو نگری
تحلیل کرد و فراموش نکرد که انقلاب اسلامی ایران در شرایطی اتفاق افتاد که جهان مبهوت علم تجربی و دانش فضای الکترونیک بود.
والسلام
--------------------------
منابع:
(1) دیوان حافظ
(2) کتاب آخرین سفر شاه اثر ویلیام شوکراس

فصل بیداری
 محمد عسلی
فصل بیداری چراغ رهنمایی بود
در فرا راه قیام ما
چراغی روشن  از خون جوانانی
که از خاک کویر تشنه روئیدند
زمین
آبستن تغییر
 زمان هم
میوه شیرین نورس بود
ز هر سو تیر مي‌بارید
سپرها
واژه تکبیر
فضا
آغشته از عطر درخت سیب
نداها جمله شورانگیز
شکوه آلود و رمز آمیز
پیام آور
پیام خشم مردی
کو به زیرافکندن ارکان ظلم و تاج و تخت پادشاهی را بشارتگر
خیابان‌ها! خیابان‌ها!
صدای پای مردان را
به فریاد زنان
در زیر رگبار مسلسل‌ها
به گوش خلق
پیوندی دگر مي‌زد
زمان نزدیک تر مي‌شد
زمین
در زیر فریاد نخستین گام مردان
سخت مي‌لرزید
و عطر سیب نورس را
درون کوچه و بازار مي‌پیچد
ز پشت  بامها، هر شب
شهاب روشن تکبیر
میان آسمان شهر مي‌بارید
زمستان بود و سرما
برف مي‌بارید
و در تاریکی ذهن سپهبدها
خروش مردم بیدار
صدای ضبط صوت گیج و کوری بود
 ولی آخر
 چراغ کاخ شاهک‌ها
ز طوفان حوادث،
از نفس افتاد
کسی آمد
کسی از دورتر مرز چراغانی
چنان کز جان و دل پر شد
خیابان‌ها ز گلبانگ مسلمانی

یادداشت 12 بهمن 92

امام آمد، پیروزی را باور کردیم 

 محمد عسلی

زمان آبستن حماسه بود و زمانه، سنگینی ستم را تاب نمی‌آورد، گریز از فطرت قانونمندی بشر را به بیراهه می‌برد. زمستان بود و سرما و خونی که به هر روز در رگ‌ها ضربان بیشتری را طلب می‌کرد.
تاریخ برگردانی از حال به گذشته داشت؛ تا شمشیرهای قهرمانان ظلم‌ستیز از غلاف بیرون آیند و بار دیگر هوا را از غبار لختی و سستی بروبند، عشق به رهایی در کنار شمع وجود پیشقراولان پرپر می‌زد و شب روی بام آرزوها سایه انداخته بود. امید به روشنایی صبح لحظه به لحظه بیشتر می‌شد و ابرهای عقیم بی‌باران غرب در تهاجم طوفان شرق پاره پاره به گریزگاه می‌رفتند.
فریاد ستمدیدگان، ناقوس بیداری بی‌امانی بود که خرمن خاکستری اندیشه‌های استعماری را به هم می‌ریخت و بلندگوی جهان پیام رهایی بر دوش امواج هموار کرده بود.
کوی و برزن، شهر و روستا و خیابان در خیابان، سرایت هوشمندی را در نمایشی تمام عیار داشت به گونه‌ای که از ژرفای پیچ و مهره تانک‌ها عبور کرد و سربازان را با عطر گلواژه‌های آزادی از پشت مسلسل‌ها به زیر کشید تا در زیر آبشار نفس‌های گرم آزادیخواهان باروت‌ها را از تن خسته بزدایند و مشام جان را با گلاب اشک مادران شهید تازه کنند.
سردی هوای زمستانی در زیر گرمای شعله الله‌اکبرها، نیروهای خفته را در گام‌های هدفمند مردان و زنان قهرمان ایران بیدار می‌کرد و افق پیش رو را به هر فریاد بیش و بیشتر می‌گشود تا نوزادان هم در کالسکه‌ها به حرکت درآیند و از لحظه‌ای که چشم می‌گشایند، خود را در میدان مصاف با استعمارگران ببینند.
آری زمان آبستن حماسه بود و زمانه به سیبی می‌مانست که عنقریب به زمین می‌افتد. نظام از هم گسیخته ستمشاهی، ستون‌های پوسیده را یکی پس از دیگری ناپدید می‌دید و سقف ریاکاری‌ها بر سر طایفه هزار فامیل آوار می‌شد.
در چنین شرایطی که با خروج آخرین میراث‌خوار استبداد از مرزهای کشور، بندهای زندان‌های مخوف از هم می‌گسست، خیابان‌ها در ازدحام ملتی سر از پا نشناخته به روی مردم لبخند می‌زدند و اتومبیل‌ها در بوق‌های ممتد آهنگ پیروزی را چاشنی رقص برف‌پاک‌کن‌ها می‌کردند.
شاه رفت، امام آمد
زمانه به گونه دیگری چرخید. شاه که در شیپورهای بدنامی دمیده بود: گر چرخ به کام ما نگردد/ کاری بکنیم تا نگردد... چرخ به کامش نگردید و ناتوان از امر و نهی به دامن فراعنه‌ها پناه برد.
ایران در نور و چراغانی، رهبر نستوه و رنج کشیده سالیان پر از غم و درد را در آغوش کشید و مهربانی از در و دیوار سرازیر شد. زنان گوشواره‌ها را به بهای شادی و النگوها را برای رهایی به صندوق حمایت‌های مردمی ریختند و جوانان خود را در صف بلند آرمان‌خواهی به پیکار با دشمنان فرا خواندند.
امام گفت: این آغاز کار است. دشمنان زخم خورده بیکار ننشسته‌اند، دام تزویر و فریب گشودند. رسانه‌ها امواج را به سخره گرفتند تا دست‌های همت آبادانی را ببندند و تحقق وعده‌های رهبر را ناممکن جلوه دهند.
بسیار شهید پیشگام مبارزه شدند و تمامی مردم در بسیجی خودجوش راه مقاومت در پیش گرفتند و دشمنان تا دندان مسلح را وجب به وجب از ذهن و زبان جهانیان بیرون راندند تا هم مرزهای باور را حفظ کنند و هم سرحدات وطن را از یورش دست پروردگان استعمار ایمن نمایند.
اینک رهبر و ملت از دروازه‌های تاریخ 2500 ساله عبور کرده‌اند و پرچم استقلال را بر بلندای قله‌های غرور و افتخار به اهتزاز درآورده، جهانیان را به حیرت وا داشته‌اند.
اگر این وحدت و همدلی و مقاومت و ایستادگی پایدار بماند و سایه جنگ و خونریزی از ما دور شود فردا روز خوب‌تری است که بهای سالیان دراز رنج را به گنجی پایدار برای آیندگان به میراث خواهیم گذاشت.
و اگر دشمن سرسختی کند و هوای دیگری را در سر بپروراند، نیک می‌داند که ما مرد جنگیم و از جهاد نمی‌هراسیم. آزمونی که تجربه شده و ما از گردنه‌ها و باتلاق‌های آن روسفید و ایمن عبور کرده‌ایم.
و اما بعد.
خاطره ورود امام و پیروزی‌های مردم نستوه و مقاوم ما در تاریخ این جهان ثبت شده و در جهان دیگر هم به همت شهدا آبرویی داریم.
اینک هرآنچه بر سر ما بیاید از درون است. درونی که جز با سلامت نفس و حریت بازتاب صواب و سعادت و نتیجه‌ای مثبت برای زندگی بهتر به بار نخواهد آورد.
ساده‌زیستی، غمی به دنبال ندارد و دغدغه‌ای که آرامش ما را به هم زند در پی نخواهد داشت. باور کنیم بهار را و تابستانی که بیم خزان از آن می‌آید و زمستانی که مقدر همه است.
فراز و نشیب‌های اقتصادی و خواهش‌های نفسانی، پس‌لرزه‌های تحریمند و اگر سستی کنیم، زلزله‌های ناباوری در پی دارند.
زنگ بیدارباش فطرت را با گوش جان بشنویم و قناعت را گنجی بدانیم که رنجی در پی ندارد. پاسدار خون شهداء و یادآور پیام آنان باشیم.
صلح باعزت هم نعمتی است که می‌تواند نتیجه هوشیاری و هوشمندی رجال سیاسی ما باشد. اما صلح بین خودمان زمینه‌ساز وحدتی است که مخالفان و دشمنان از آن بیم دارند.
امام آمد تا آن وحدت را حفظ کند، همانکه ما را تاکنون به اینجا رسانده است.
والسلام

یادداشت 10 بهمن 92

شیراز را دریابیم
محمد عسلی
فقط 40 روز به نوروز مانده و هنوز شیراز با معضلات شهری از جمله ترافیک، مشکل حمل و نقل عمومی، نامعلوم بودن وضعیت پارکینگ‌های در حال ساخت، کند و کوب خیابان‌ها و کوچه‌ها توسط سازمان آب و فاضلاب شهری و موارد دیگری که جای بحث فراوان دارد روبه‌روست.
گاهی شماری معکوس برای برچیدن نرده‌های خیابان‌ها به گوش می‌رسد و متعاقب آن، سخن از شرط و شروط‌هایی است که مشخصاً معلوم نمی‌کند، کی، چگونه و کجا قرار است اجرایی شود.
متأسفانه علی‌رغم گذشت بیش از یک دهه از عملیات خاکبرداری مترو شیراز، هنوز در میادین قدیمی شهر و بولوار مدرس تلی از خاک و اسباب و تجهیزات بیانگر نابسامانی و توقف کارگاه‌هاست و حرکات لاک‌پشتی که معلوم نیست در آن دخمه‌های طولانی چه می‌گذرد.
گاه مشکلات و کمبود منابع مالی بهانه‌ای برای رفع مسئولیت است و زمانی مسأله خرید و تأخیر در ارسال واگن‌ها تکیه کلام مسئولین است.
هنوز برای نمونه یکی از ایستگاه‌های تمام شده یا نشده قطار شهری شیراز به خبرنگاران نشان داده نشده، تا مشخص شود در گودی‌های عریض و طویل خیابان‌ها چه می‌گذرد.
شیراز به علت عدم فعالیت قابل توجه صنایع هنوز به وضعیت آلایندگی تهران، اصفهان، اهواز و آبادان دچار نشده، اما عنقریب، ترافیک گیج و کور شیراز آسمان آبی شهر را تیره و تار خواهد کرد، که اگر چنین شود، همراه با آلودگی بخارات متصاعد شده دریاچه نمکین مهارلو بی‌حالی و رخوت مردم از تنفس هوا را افزون خواهد کرد. تا آنجا که پرنده‌ای در این آسمان پر نخواهد زد. چه رسد به فوج هزاران و پرندگان خوش‌آواز که باغات شیراز بدان شهره بوده‌اند.
بی‌جهت نیست اگر بگوییم به همان نسبت که از مرکز دوریم، از نعمت باران هم دوریم، تا آنجا که در همسایگی ما مدام باران می‌بارد اما دشت‌های تشنه جنوب فارس برای باران همیشه دست به دعایند. نمایندگان فارس و مسئولین استان هم در صف برای تأمین بودجه دست به دعایند.
درختان بسیاری از باغات شهر شیراز همانند نخل‌های خرمشهر بعد از جنگ، ایستاده مرده‌اند و وضعیت جنگ زده‌هایی دارند که مالکان آنها، ریشه‌هایشان را به طمع خانه‌سازی سوزانده‌اند.
بافت قدیم شهر که در بعضی نقاط به بهانه حفظ میراث فرهنگی به یک زلزله 6 ریشتری هم بند نیستند، سر می‌شکنند و گهگاه عابران را روانه بیمارستان می‌کنند.
بیش از 35 سال است که مسیر راهپیمایی‌های 22 بهمن و روز قدس از خیابان‌های بافت قدیم می‌گذرد و طبق اظهارات مسئولین صدا و سیمای فارس چندین بار ارتعاش پروانه هلی‌کوپترها، موجب ریزش آجر بناهای قدیمی شده و تنی چند از این راهپیمایان را روانه بیمارستان کرده و هنوز ما اصرار داریم راهپیمایی‌ها را از این مسیر قدیمی عبور دهیم.
از این گذشته بسیاری از باغچه‌ها به علت تعویض پل‌ها و خیابان‌ها تخریب شده‌اند که می‌باید هر چه سریع‌تر، اصلاح و بازسازی شوند.
با این وصف اگر بناست برای ایام نوروز توریستی جذب شود و امکاناتی فراهم آید، زمان چندانی در اختیار نیست. همه باید شهرداری را یاری دهند و موانع را از پیش رو بردارند تا بتوان، بر درختی تهی از بار پیوندی زد...
جلسات طولانی و پر از اما و اگر شورای شهر که کمتر بوی کارشناسی از آن به مشام می‌رسد گاه فرصت‌سوزی می‌کند و در آن بیشتر من و نیم من مطرحند تا دری بگشایند و قفل بسته‌ای را باز کنند.
چه باید کرد؟
این سؤال چند ساله‌ای است که بی‌پاسخ مانده و سخنان مسئولین بیشتر به یک انشاء از پیش نوشته شده می‌ماند و روخوانی مطالبی که گذشتگان هم گفته‌اند، اما به آن عمل نشده و یا ناقص و ابتر مانده است.
مردمی که زیر فشار تورم 40 درصد، شبانه‌روز برای تأمین مایحتاج ضروری خود در تلاشند گاه با قبض‌های میلیونی شبکه‌های فاضلاب مواجه می‌شوند و افزایش حامل‌های انرژی، در صورتی که درآمدشان به هر دلیل کاهش چشمگیری دارد.
شیراز پیوسته به زیبایی، تمیزی، خوشبویی و  آسمان آبی شهره بوده و مردمانی که روی قالی‌های زیبا راه می‌رفته‌اند و شعر می‌سروده‌اند. این طبع لطیف را امروز کمتر شاهدیم. چرا که لطافتی در هوا و کوچه و بازار نمی‌بینیم.
مهاجرت بی‌رویه روستاییان به شهر، فرهنگ گویش زبان شیرین شیرازی را در محاصره گرفته و ادب و نزاکت گذشتگان در رفتار امروزی‌ها کمرنگ شده است. ساخت و سازهای کوتاه و بلند، بازار پررونق آپارتمان‌سازی و قطع درختان سرو و نارنج در حیاط خانه‌ها شهر را از چهار جهت در تهاجم لانه زنبوری‌هایی فرو برده که لطافت و مهر را فراری داده است و می‌شد حداقل این شهر را که مدعی پایتخت فرهنگی است با معماری‌های سنتی ایرانی به گونه‌‌ای گسترش داد که با دیگر شهرها متفاوت باشد. اما این تدبیر و همت از پنجاه، شصت سال قبل در مدیران شهری نبود و اینک هم کاری نمی‌شود کرد.
به هر تقدیر. هنوز هم می‌توان شهرداری شیراز را کمک کرد و فکر شهردارش را آزاد گذاشت تا بیشتر به وضعیت ظاهر شهر برسد و شیراز را برای نوروز آماده کند و زیبایی گل‌های باغچه‌ها را به آن برگرداند. وضعیت حمل و نقل عمومی هم، سر و سامان گیرد تا به کاهش بار ترافیک کمک کند. ان‌شاءالله
والسلام

یادداشت 9 بهمن 92

جذب سرمایه خارجی، چگونه و چرا؟
 محمد عسلی
در دیپلماسی و سیاست‌گذاری‌های اقتصادی و آن هم در شرایط فعلی که رقبای بسیاری در جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی سعی دارند زمینه مناسب و ساده‌ای را برای جذب سرمایه‌گذاران فراهم نمایند، کشوری گوی سبقت در این میدان پرطرفدار را از دیگران می‌رباید که توانسته باشد با تدبیر و مدیریت علمی در جذب و نگهداری سرمایه‌گذاران موفق
عمل کند.
هنوز یادمان نرفته که یکی از شعارهای انحرافی که با معیارهای اسلامی هم مطابقت ندارد در سال‌های آغازین انقلاب، این شعار بود که: «ابوذر! ابوذر! دشمن سرمایه‌دار...» این شعار که بوی اندیشه ماتریالیستی و کمونیستی می‌داد. چنان آثار سویی در بین سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران به جای گذاشت که بسیاری نه فقط اعلام حضور برای سرمایه‌گذاری در ایران نکردند، بلکه سرمایه‌گذاران داخلی هم، سرمایه‌هایشان را به ارز تبدیل کرده راهی دیارهای دور و دورتر شدند و حتی بعضی‌ها هم پشت سرشان را نگاه نکردند.
آن سال‌ها یکی پس از دیگری سپری شدند و چندان سیاست معنی‌دار و با پشتوانه‌ای برای جذب سرمایه‌گذاران دنبال نشد و ما از صندوق‌های ذخیره خوردیم تا در اواخر تب و تاب جنگ تحمیلی، کفگیر به ته دیگ خورد و مجبور شدیم راه چاره‌ای برای ایجاد درآمد پیدا کنیم.
در دو دوره دولت آیت‌الله هاشمی که مصادف شد با پایان جنگ و سازندگی، حرکتی‌هایی برای جذب سرمایه‌گذاران بروز کرد. ما شرایط به گونه‌ای بود که بوروکراسی اداری و تردیدها و بهانه‌هایی از این دست که برو فردا بیا، رغبتی برای سرمایه‌گذاران ایجاد نکرد و لذا تحولاتی هم در عرف و قوانین و مقررات برای تسهیل در جذب سرمایه‌گذاران ایجاد نشد.
و این مستضعف‌گرایی هم که ناشی از سوء استفاده‌های کلان سرمایه‌گذاران در دوره نظام ستمشاهی بود، کمک می‌کرد تا به ثروتمندان و سرمایه‌گذاران با دیده تحقیر و تردید نگریسته شود. لذا در آن دوره بیشتر وزارتخانه‌ها و سرمایه‌های دولتی در سازندگی دخیل شدند و اگر در دوره دولت آقای موسوی، سیاست اقتصاد سوسیالیستی و کوپنی دنبال می‌شد و در تجارت خارجی صرفاً دولت سعی در تأمین نیازمندی‌های وارداتی داشت، تقریباً می‌توان گفت در دولت آقای رفسنجانی نه این و نه آن بود. یعنی دست سرمایه‌گذاران داخلی که چندان توان کلان مالی نداشتند برای سرمایه‌گذاری باز شد و بالعکس دست سرمایه‌گذاران خارجی تقریباً بسته ماند.
دولت آقای خاتمی هم که بیشتر هم و غم خود را هزینه تحولات سیاسی و فرهنگی کرد و در بیشتر مواقع می‌باید پاسخگوی عملکردهایی باشد که با ساختار سیاست‌های اقتصادی، دینی، فرهنگی و اجتماعی قبل و ماقبل از خود تفاوت می‌داشت از یک طرف و از طرف دیگر به علت ارزانی نفت و کاهش شدید درآمد از آن طریق چندان شاهد رونق اقتصادی و حمایت از سرمایه‌گذاری خارجی نبودیم. در دوره 8 ساله آقای احمدی‌نژاد هم شاهد نوعی آنارشیسم اقتصادی بودیم.
به عنوان مثال در استان فارس که معمولاً شرایط و زمینه سرمایه‌گذاری خارجی، به ویژه جذب سرمایه‌های سرگردان ایرانیان مقیم در کشورهای عربی منطقه در گذشته فراهم می‌بود به نحوی منفعلانه، بهانه‌گیرانه و بی‌تفاوت عمل شد که متقاضیان عطایش را به لقایش بخشیدند و رفتند در کشورهای امارات، چین، کانادا و مالزی سرمایه‌گذاری کردند.
به عنوان نمونه وقتی شهردار وقت شیراز زیر فشار بعضی از مسئولین بانفوذ، قرارداد احداث پارک بزرگ چند هکتاری در ارتفاعات دروازه قرآن با سرمایه‌دار معروف آقای ثابت را یکطرفه لغو کرد و یا تقاضای اصلاح آن را نمود، آقای ثابت سرمایه‌هایش را در جزایر قناری به هتل‌سازی و ویلاسازی اختصاص داد. نمونه‌های دیگری هم هست که اشاره به تمامی یا حتی بخش اندکی از آنها در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد...
   و اما بعد.
اینک که دولت جناب روحانی برای جذب سرمایه‌گذار خارجی در تلاش است و تقریباً اکثریت مسئولین به این مهم پی برده‌اند که برای ایجاد استقلال، درآمد و توسعه و عمران کشور نیاز به سرمایه‌گذار خارجی و تشویق آنان برای آمدن به ایران است، می‌باید مدیران و اختیارداران صدور مجوز، مقدمات و ضوابط و مقررات آن را تأمین و آماده نمایند تا به محض ورود یک سرمایه‌گذار او را در پیچ و خم بهانه‌جویی‌های اداری و دست‌اندازهای بوروکراسی «کاغذبازی» نیاندازیم و هر مسئولی احساس نکند در مقابل امتیازی که می‌دهد باید سهم‌خواهی هم بکند. درست یا غلط. چرا که اگر پای صحبت بعضی از سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی بنشینیم، از فشارها و تقاضای رشوه‌گیران درد دل‌های بسیار دارند.
به هر تقدیر، هیچ شک نباید داشت که جذب سرمایه‌گذاران اعم از داخلی و خارجی تبعاتی هم دارد که اگر در نظارت و برنامه‌ریزی‌هایمان به آنها توجه نکنیم، خسارت هم خواهیم دید.
نکته مهمتر این است که باید تا چه میزان مطالعه کرده باشیم که سرمایه‌ها را به سمت چه صنایعی سوق دهیم و در چه استان یا شهری به حسب منابع و موانع موجود، چه پیشنهاداتی به سرمایه‌گذاران ارائه دهیم.
شنیده‌ها حاکی از این است که در کشور چین فقط 48 ساعت وقت لازم است تا بتوان مجوز و تسهیلات مالی و امکانات لازم برای احداث کارخانجات و یا هر نوع سرمایه‌گذاری دیگر را برای متقاضیان فراهم کرد! آیا ما چنین آمادگی‌هایی داریم که بتوانیم با کشوری مانند چین، امارات، مالزی و کانادا که بخش عمده‌ای از سرمایه‌های سرمایه‌گذاران ما را جذب کرده‌اند
رقابت کنیم؟
والسلام

یادداشت 8 بهمن 92

صلح مسلح و جنگ رسانه‌ای
 محمد عسلی
آمار تکان دهنده فروش سلاح‌های پیشرفته در خاورمیانه، آن هم توسط کشورهایی که آمار سلاح‌ها و تجهیزات نظامی‌شان چندین برابر جمعیتشان است و آن هم جمعیتی که بیش از پنجاه درصد آن مهاجرین کشورهای آفریقایی و آسیایی‌اند، بدین معنی است که اگر در این کشورها به هر دلیل جنگی رخ دهد، به جز نیروهای ارتشی و نظامی، کسی نمی‌ماند تا جان خود را سپر موشک‌های کشور متخاصم کند. زیرا نه انگیزه ملی آنچنان قوی است و نه عرق وطنی در دل مهاجرین است.
معمولاً کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه، بازار پررونق و درآمدزایی برای کالاهای آمریکایی، اروپایی، چینی و مغازه‌داران و واسطه‌هایی است که این بازارها را تدارک می‌کنند و امتیازاتی که برای رونق بخشیدن بازار از طرف حاکمیت‌ها به واردکنندگان کالاها و فروشندگان
داده می‌شود.
این مقدمه را از آن رو آوردم تا روشن شود که فروش سلاح به این کشورها به چه منظور است، آیا برای حفظ امنیت و دفاع آنان است و یا ترساندن همسایه‌ها و ایجاد رقابت در خرید سلاح، و آن هم سلاح‌هایی که حتی شلیک یک گلوله از آن بدون اذن فروشندگان خط قرمز قراردادهای پنهانی است.
این صلح مسلح که در جای خود قابل بحث است و به زودی شاهد جنگ‌های خونینی در این کشورها خواهیم بود که یا درگیر جنگ‌های داخلی شوند و یا با یک یا دو کشور خارجی همسایه وارد جنگ شوند دیری دوام نخواهد آورد، چرا که آتش تهیه و تحریک آن را رسانه‌های مهاجمی تدارک می‌کنند که بر افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌های عرب نفت‌خیز و همسایگان واسطه‌ای آنان مانند ترکیه که خود گرفتار این جنگ است حکومت و مدیریت می‌کنند.
بر این اساس، اگر در نیمه اول قرن اخیر، استعمارگران غربی با فشار سیاسی و تهدیدات و تهاجم نظامی، کشورهای منطقه را تحت سیطره و نفوذ خود قرار می‌دادند، شگردها و سیاست‌های کنونی استعماری از طریق روابط دوستانه اعمال می‌شود.
به عنوان مثال، کشورهایی نظر عربستان، قطر و امارات که از محل درآمدهای نفتی و جهانگردی ذخایر ارزی قابل توجهی در بانک‌ها نگهداری می‌کنند، خودشان هم می‌دانند که چه میزان از این دارایی‌ها باید صرف خرید سلاح و مهمات و یا کمک به تروریست‌ها و فریب‌خوردگانی شود که در کشورهای همسایه‌ای چون سوریه، لبنان و یا دورتر کشورهای اسلامی مانند افغانستان و پاکستان به منظور ایجاد نفاق و شکاف و برادرکشی صرف می‌شود.
جنگ ابرقدرت‌ها هم، پنهان و آشکار به گونه دیگری رقم می‌خورد. روسیه برای حمایت از سوریه موضع می‌گیرد و آمریکا در اوکراین کنار گوش روسیه، مداخله می‌کند.
انگلستان هم که پیوسته کارگردانی جریان‌ها و نفاق‌های سیاسی را عهده‌دار بوده است سهم خود را طلب می‌کند.
و جالب اینکه بعد از راه‌اندازی کشتارهای هدفمند که معمولاً زنان، کودکان و سایر غیرنظامیان قربانیان نخستین جنگند، دایه دلسوزتر از مادر هم می‌شوند و قوانین حقوق بشری را در بوق و کرنا کرده، خود آتش‌افروزی می‌کنند و خود برای کشته‌ها و خسارت‌دیدگان جنگ نوحه‌سرایی می‌کنند.
این سیاست‌های یکپارچه و دخالت‌گرانه‌ای که چند سالی است به تداوم آن متفق‌القول عمل کرده‌اند ملت‌های مسلمان را روی سرزمین‌های سوخته‌ای نشانده که برای بقا باید مورد حمایت آنها قرار گیرند و بار دیگر همه چیز از صفر شروع شود تا هیچ کشور مسلمانی به لحاظ سیاسی، اقتصادی و نظامی در اقتدار و قدرت نباشد، مگر آ نکه همانند یک نوکر حلقه به گوش در اختیار باشد.
و اما بعد.
از کنفرانس ژنو یک که مخالفان دولت سوریه با پشتیبانی نظامی و حمایت و تحریک کشورهای مشترک‌المنافع در منطقه از جمله آمریکا و انگلیس با دولت سوریه جنگیده‌اند تا اینک که کنفرانس ژنو (2) برپاست بیش از صد هزار نفر افراد بیگناه کشته، صدها هزار نفر مجروح و میلیون‌ها نفر آواره شده‌اند.
این آوارگی و فشارهایی که بر کشور همسایه سوریه برای پذیرش پناه‌جویان تحمیل شده و تحریکاتی که با دخالت‌های نظامی و تروریستی در این مرزها اعمال می‌شود. دیگر کشورهای همسایه را هم در آستانه جنگ‌های داخلی قرار داده و امنیت داخلی آنان را هم به خطر انداخته است.
مسلماً امروز اکثریت جوامع جهانی از آنچه در ترکیه و لبنان می‌گذرد، کم و بیش آگاهند ترکیه‌ای که یکی از اعضای فعال ناتو در منطقه است هم با فریب کشورهای عضو وارد معرکه‌ای شده که راه برون‌رفت از آن چندان ساده نیست.
بدیهی است برنامه‌ریزان صهیونیستی که تاب تحمل هیچ کشور اسلامی را ندارند، پیدا و پنهان آتش بیار این جنگ‌ها و ماجراجویی‌ها هستند.
اگر دولت‌های مصر، عربستان و یا هر کشور دیگری حمایت‌های مردمی را از دست بدهند و صرفاً به نیروها و تجهیزات ارتشی و نظامی تکیه کنند، اگر هم بمانند راهی جز وابستگی به بیگانگان نخواهند داشت. زیرا تجهیزات نظامی پیشرفته خریداری شده از غرب با اعزام کارشناس، استعمار جدید را با خود به درون کشورشان می‌آورد. واقعیتی که تاکنون در این کشورها شاهد بوده‌ایم.
خوشبختانه دولت و ملت ما طی سال‌ها مبارزه و تحمل خسارت‌های بسیار، این درس را آموخته و تجارب ارزشمندی کسب کرده‌اند که با بند پوسیده غرب به چاه ویل وابستگی نیفتند.
و اگر امروز ملت مظلوم ما بهای سنگینی را به خاطر اعمال تحریم‌ها می‌پردازد، هزینه استقلالی است که ساده به دست نیاورده ‌است.
والسلام

یادداشت 7 بهمن 92

خوب‌هایی که بد شده‌اند
 محمد عسلی
بعضی از صاحب نظران را عقیده بر این است که خوبی و بدی قراردادی است، چرا که در بین ملت‌های مختلف در روی این کره خاکی گاه خوبی و بدی جای خود را به یکدیگر می‌دهند. به عنوان مثال بعضی از رفتارها در بین ملتی خوب و همان رفتار در فرهنگ ملتی دیگر بد تلقی می‌شود.
آنچه مسلم است چند عامل در پذیرش یا عدم پذیرش عملی که خوب یا بد توصیف می‌شوند، مؤثرند.
یکم و مهمتر از همه حس و ذائقه طبیعی و فطری آدم‌هاست. مثلاً تلخ مورد پذیرش ذائقه آدمی نیست و بالعکس شیرین، دلچسب و دلخواه است. خواه آدم در قطب زندگی کند یا در خط استوا. تلخ، تلخ است و شیرین، شیرین. حس آدمی مگر به عادت تغییرپذیر است و اضطرار.
اما این دسته‌بندی بیشتر به نیاز جسمی بدن انسان مربوط می‌شود هر چند روان آدمی آن را می‌پذیرد یا پس می‌زند.
آنچه در این نوشتار مطمح نظر است، حس دیگری است که هم جنبه نظری دارد و هم جنبه اکتسابی و آموزشی.
قتل و کشتار، وارد کردن جراحت، زندانی کردن یا زندانی شدن، دروغ گفتن و دروغ شنیدن، فریب و ریاکاری و بسیاری رفتار و اندیشه‌های آدمی نسبت به همنوع خود نوعی تنفر، انفعال و یا آزردگی روانی و روحی به دنبال دارد که ما مبدأ خوش‌آیند یا ناخوش‌آیند آن را به وجدان نسبت می‌دهیم.
امام علی (ع) می‌فرماید: «وجدان تنها محکمه‌ای است که احتیاج به قاضی ندارد...»
اما آنچه امروز بشریت را تهدید می‌کند تا برخلاف فطرت و حس طبیعی نسبت به اعمال خوب و بد یا خیر و شر عکس‌العمل نشان دهد. نوعی عادی شدن و عادت کردن به پذیرش رفتار و اعمالی است که حاصل تداخل فرهنگ‌هاست، به گونه‌ای که بسیار اتفاق می‌افتد، بدی بر خوبی و شر بر خیر پیروز می‌شود. بدین معنی که وقتی انسان‌ها از مسیر طبیعی خارج می‌شوند و قید و بندهای ناشی از فرهنگ و سنت‌های دینی و اخلاقی را از خود دور می‌کنند و می‌خواهند مشابه رفتار دیگرانی عمل نمایند که چه بسا هزاران کیلومتر از مرز جغرافیایی آنها دورند، مانند این است که بخواهیم بادمجان و گوجه‌فرنگی را در سرمای زیر 40 درجه قطب به عمل آوریم که اگر موفق به چنین کاری شویم، الزاماً می‌باید شرایط آب و هوایی را با امکانات و تجهیزاتی که لازمه آن کار است تغییر دهیم.
متأسفانه امروز شاهد جنگ‌های ناجوانمردانه و به دور از تمایلات فطری انسان‌ها هستیم که حتی در رفتار وحشیانه مغول‌ها هم بی‌سابقه بوده، خودانفجاری یا عملیات انتحاری به منظور از بین بردن دیگرانی که دشمن خوانده می‌شوند و چه بسا در میان همان دشمنان فرضی یا واقعی، زنان و کودکان بیگناهی هم باشند که اعضای بدنشان قطعه، قطعه و مثله می‌شوند، برای رهبران و مدعیان چنین مکتب‌های آنارشیستی هدف، حصول به نتیجه‌ای است که تصور می‌شود منجر به پیروزی خواهد شد.
مسلماً اینگونه جنایات ناشی از ناتوانی عمل متقابل به مثلی است که یک طرف نسبت به طرف دیگر قادر به انجام آن نیست. به عنوان مثال وقتی طالبان افغانستان وسیله جنگی همچون هواپیمای بدون سرنشین برای حملات تهاجمی در اختیار ندارد خود را وسیله انفجار قرار می‌دهد تا این حرف را به کرسی نشاند که من ترجیح می‌دهم به دست خود بمیرم تا تو هم نباشی. مسلماً به همان اندازه که عملیات انتحاری ناجوانمردانه است، حملات هواپیماهای بدون سرنشین به غیرنظامیان هم ناجوانمردانه است.
و این همان بدی است که عکس‌العمل بدتری را طلب می‌کند.
و اما بعد.
متأسفانه انسان در جهان امروز علیرغم پیشرفت‌های صنعتی و فناوری‌های اعجاب‌انگیز که قصد تسخیر فضا را نیز دارد و از اعماق دریاها و اقیانوس‌ها گرفته تا ماورای جو زمین را به کاوش و تسخیر درآورده از حس و منش اخلاقی و رابطه عاطفی با همنوع خود به شدت دور افتاده و فاصله گرفته است به گونه‌ای که، فرهنگ، سنت، مذهب و حتی دانش‌های پاک و آموزه‌های کمال‌دهی و کمال‌یابی، یا وسیله فریب و ریاکاری قرار گرفته‌اند و یا زیر تیغ تهاجم افکار و اندیشه‌هایی به سایه رفته‌اند که می‌خواهد انسان ضعیف را در سلطه و اقتدار انسان قوی درآورد. یعنی همان قانون جنگل با این تفاوت که جنگل و جانوران و موجودات در آن تابع فطرتی هستند که بقای آنها را تضمین می‌کند، اما انسان‌ها نه فقط بقای خود را تهدید می‌کنند، بلکه بقای جنگل را هم تهدید کرده‌اند.
بگذارید واضح‌تر بگویم، دانش و تکنولوژی پیشرفته امروز بیش از آنکه در جهت سالم‌سازی تن و روان انسان‌ها به کار آید، در اختیار آدمکش‌هایی قرار گرفته که هم به صورت دفعی و هم بطئی خیل انسان‌های بیگناه را به سلاخ‌خانه می‌کشانند و بمب‌های اتمی و هیدروژنی به مثابه مادرانی هستند که به هر روز زایمان چندقلویی دارند، هر چند در سایه‌اند و وسیله تهدید.
   و نهایتاً تهدید مدیریت افکار عمومی بیگانگان بر دیگر کشورهایی که چند قدم از آنها عقب‌ترند از انفجار بمب‌های اتمی قوی‌تر عمل می‌کنند. زیرا بمب‌ها یکباره می‌کشند، اما القای اندیشه‌های مسموم و تهاجم رفتارهای بد و شر، لحظه به لحظه مرگ تدریجی را دنبال می‌کنند. به خودمان نگاه کنیم که چگونه از کنار ناتوانی و فقر دیگران بی‌خیال عبور می‌کنیم.
  به اعمال و اندیشه‌های خودمان در یک توقف کوتاه مجال دهیم تا بیاندیشیم که چرا حقوق یکدیگر را پایمال می‌کنیم و هر آنچه به خود نمی‌پسندیم را برای دیگران تبلیغ و تشویق می‌کنیم.
هیچ تفنگی به صورت خودکار شلیک نمی‌کند، این ما هستیم که فرمان می‌دهیم به کشتن، مضروب کردن، دروغ گفتن، ریا کردن و کلاهبرداری. این اراده آزاد نیست که خودرو باشد. اندیشه‌ای که آن را هدایت می‌کند به راه یا بیراه، اندیشه‌های ما تسلیم شرایطی است که با فطرت ما سازگاری ندارد. اما فطرت هم چونان آسمان تیره و گردآلود، در غبار، چشم از پاکی‌ها بسته، گویی در قرن اخیر آنقدر به بیراهه رفته‌ایم که بازگشت از آن عمری دیگر می‌طلبد و حیاتی دیگر. چرا که بدی‌ها بر خوبی‌ها چیره شده‌اند و زندگی تعریفی جدای از آهنگ طبیعت پیدا کرده و خدا را از یادمان برده است. جا دارد به یاد آوریم این قسمت از شعر معروف فریدون مشیری را که نیک سرود:
«بیا به حال بشر زار زار گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی‌تواند زیست
چنان خجسته وجودی کجا تواند رفت
چنین گسسته عنانی کجا تواند ماند
صدای موحش تیری دهد جواب مرا
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت...»
والسلام

یادداشت 6 بهمن 92

روایت انقلاب (بخش اول)
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
 محمد عسلی
وقتی با فشار شاه، عراق بیت امام خمینی (ره) را محاصره کرد تا رفت و آمد به نزد ایشان میسر نشود. امام تصمیم گرفت از عراق خارج شود تا کشور مناسب دیگری برای ارتباط با مردم ایران بیابد.
با انتشار این خبر که آیت‌الله خمینی قصد خروج از عراق را دارد، زلزله در ارکان دولت شریف امامی افتاد و چون کابوسی وحشتناک سایه بر دولت افکند.
به گفته پارسونز سفیر انگلیس: شریف امامی از این بیم داشت که اگر آیت‌الله خمینی ناگهان با یک قایق موتوری به طرف ایران حرکت کند و در سواحل ایران پیاده شود و سپس به داخل ایران بیاید و جلو او گرفته نشود و آزادانه در داخل ایران دست به فعالیت بزند رژیم را سرنگون خواهد کرد. و اگر به هنگام ورود به خاک ایران بازداشت شود خطر جنگ داخلی در پیش خواهد بود.
بر این اندیشه شریف امامی در تاریخ 9/7/57 جلسه اضطراری تشکیل داد و موضوع مذاکره را با این سؤال مطرح کرد که: اگر آیت‌الله خمینی تصمیم بگیرد به سوی ایران حرکت کند، چه باید کرد؟
ارتشبد ازهاری، رئیس ستاد مشترک از حکومت نظامی و عدم قاطعیت آن انتقاد می‌کرد و می‌گفت: این تف سربالاست بر ما که: خمینی راجع به یک دولت دیگر تمام بازارهای ایران را ببندد. تیمسار ارتشبد اویسی فرماندار نظامی باشد و بازار بسته باشد! ارتشبد اویسی گفته بود: من این 50 ملا را خیلی ساده می‌توانم بگیرم... ولی دولتی که دم از آشتی می‌زند، دم از دوستی می‌زند، من می‌گویم این دوستی را به هم خواهم زد...
وزیر مشاور در امور اجرایی، منوچهر آزمون در انتقاد از روزنامه‌ها گفت: می‌بینید که تمثال اعلیحضرت را صفحه اول روزنامه‌ها نمی‌گذارند، صفحه اول عکس آیت‌الله خمینی را می‌گذارند، به خاطر اینکه وقتی عکس آیت‌الله خمینی را صفحه اول چاپ می‌کنند چاپ سوم را هم می‌دهد بیرون، باز فروش می‌رود.
منوچهر آزمون خطاب به ارتشبد اویسی گفت: بچه‌های ده پانزده ساله ما در مدارس دارند شعار به نفع خمینی می‌دهند. قربان! شما می‌خواهید تصمیم بگیرید؟
   آزمون در این جلسه پیشنهاد می‌کند که باید به آیت‌الله خمینی «امتیازهایی داده شود» از بین بردن خمینی یا توقیف یا حبس خمینی همیشه در اختیار هست، آن ساده‌ترین راه است. اما رسوخ کردن... و اینکه در یک مرحله کنار بیاییم راه مهمی است.
بالاخره در این جلسه منوچهر ظلی معاون وزیر امور خارجه و سپهبد مقدم رئیس ساواک هر یک پیرامون اقدامات خود در خصوص فشار به عراق برای ممانعت از فعالیت سیاسی امام خمینی (ره) سخنانی مطرح کردند و نهایتاً گفته شد که عراق می‌گوید: علی‌رغم حصر و فشارهایی که طبق توافق‌نامه الجزایر بر خمینی اعمال کرده‌ایم، لیکن از جانب شیعیان عراق تحت فشاریم و روزنامه‌های شما هم به ما حمله می‌کنند و این اقدام موجب شده تظاهراتی بر علیه عراق در چند نقطه جهان از جمله لندن
صورت گیرد.
با توجه به اینکه آیت‌الله خمینی شناسنامه خود را به بغداد فرستاده تا تقاضای روادید برای خروج کند و قصد دارد به کویت برود، ولی معلوم نیست سفارت کویت به وی روادید خواهد داد یا خیر.
سپهبد مقدم در مورد احتمال آمدن امام به ایران گفت: آیت‌الله خمینی امروز برآورد قدرت خود را کرد. تمام شهرستان‌ها، بین 90 تا 100 درصد مغازه‌های خود را بسته‌اند. با اینکه علما در قم، شیراز و تهران اعلام کردند با [تعطیلی] موافق نیستند. علیهذا توانست مغازه‌ها را ببندد و اثر گذاشت روی کارخانجات ما، اثر گذاشت روی مؤسسات دولتی ما، بنابراین وقتی که همچو قدرتی در ایران دارد، چرا نیاید ایران؟ وقتی این تلگراف را به شرف عرض همایونی رساندم، فرمودند: اگر آمد ایران چه کار می‌کنید؟ عرض کردم اجازه بفرمایید یک بررسی مقدماتی می‌کنیم به عرض جناب آقای نخست‌وزیر می‌رسانیم و بعد اگر راهکاری پیدا شد به عرض مبارکتان می‌رسانیم.
پس از مذاکرات فراوان در این جلسه تصمیم گرفتند که واحدهای نظامی و انتظامی در سراسر کشور به حال آماده‌باش درآیند و مرزهای هوایی و زمینی آماده دستگیری آیت‌الله خمینی باشند تا در صورتی که آیت‌الله خمینی به کشور دیگری رفت از وقوع حوادث ممانعت به عمل آورند.
و اما بعد.
بالاخره امام خمینی روز نوزدهم مهرماه 57 به وسیله اتومبیل راهی کویت شدند. امام اطلاع یافتند که کشور کویت به ایشان اجازه ورود نمی‌دهد. لذا از کویت بازگشته به بصره رفتند و در آنجا در هتل شرق‌الاوسط به استراحت مشغول شدند. بعد از یک شب استراحت اعلام کردند که به پاریس می‌رویم.
امام خمینی تصمیم به پاریس را از مسایل لطیف انقلاب می‌دانستند، لذا در وصیتنامه سیاسی‌شان به این موضوع پرداخته و نوشته‌اند: «از قرار مذکور بعضی‌ها ادعا کرده‌اند که رفتن من به پاریس به وسیله‌ی آنان بوده، این دروغ است. من پس از برگرداندنم از کویت، با مشورت احمد، پاریس را انتخاب کردم. زیرا در کشورهای اسلامی، احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند، ولی پاریس این احتمال نبود.
امام خمینی به اتفاق 4 نفر از همراهان، سید احمد، فردوسی‌پور، املایی و یزدی با یک هواپیمای نظامی از بصره عازم بغداد شدند تا صبح روز بعد با یک هواپیمای جمبوجت عراقی که عازم پاریس بود به کشور فرانسه بروند. 14/7/57
در پاریس امام خمینی از امکانات پیشرفته رسانه‌ای برای بیان دیدگاه‌ها و نقطه نظرات خود استفاده کرد و از تاریخ 15/7/57 لغایت 11/11/57 کمی کمتر از 4 ماه با استقرار در پاریس 65 سخنرانی، 33 پیام، 12 مذاکره، 116 مصاحبه و 26 نامه داشتند که زمینه مساعدی را برای ورود ایشان به وطن ایجاد نمود.
و عدو سبب خیر شد، چون خدا می‌خواست.
بقیه در شماره آینده
---------
منابع:
1- یکسال مبارزه برای سرنگونی شاه تألیف روح‌الله حسینیان
2- غرور و سقوط، آنتونی پارسونز
3- صحیفه امام جلد 4
4- روزنامه‌های کیهان و اطلاعات

یادداشت سردبیر 5  بهمن 92

به امید آن روز
اسماعیل  عسلی
پس از آنکه آمارهای استخراج شده از سرشماری‌ها و دیگر واقعیت‌های اجتماعی نشان داد که جمعیت کشور رو به پیری می‌رود و در آینده‌ای نه چندان دور مشکل تأمین نیروی انسانی جوان برای کار و فعالیت و ایجاد توازن جمعیتی در بحث توسعه اقتصادی خود را نشان خواهد داد، مسئولین ابتدا از طریق تریبون‌های عمومی و سپس با توسل به تدوین قوانین جدید و اصلاحی و صدور بخشنامه‌هایی که جنبه تشویقی داشتند تلاشی را در جهت ایجاد انگیزه برای زوج‌های جوان و آماده باروری در راستای فرزندآوری بیشتر آغاز کردند تا آنجا که به تبلیغات از سوی رسانه‌ی ملی نیز روی آوردند و عده‌ای نیز تلاش کردند با اشاره به آیات و احادیث و سبک‌های زندگی رایج در گذشته در این زمینه فرهنگ‌سازی کنند.
نمونه‌ای از حرکات تبلیغی که صدا و سیما در راستای عمل به بخشنامه‌های ابلاغی انجام داد نه تنها برانگیزاننده و تشویق کننده نبود بلکه هشدار دهنده و بازدارنده و تا حدودی نیز تمسخرآمیز و طنزآلود بود. مجری یکی از برنامه‌های صدا و سیما از خانواده‌ای که 19 فرزند داشتند دعوت کرده بود تا به اتفاق داماد و یکی از نوه‌هایش در این برنامه حضور یابند. من که بیننده این برنامه بودم دلم برای پدر و مادر و فرزندان این خانواده سوخت زیرا پدر خانواده با حالت استیصال و درماندگی می‌گفت که برای دخترانش جهیزیه ندارد و پسرانش هم کار و امکانات زندگی می‌خواهند و بچه‌ها لباس‌های یکدیگر را می‌پوشند و حتی یکی از آنها کفش دیگران را می‌پوشد!
آیا هدف صدا و سیما از پخش این برنامه این بود که خانواده‌ها در این سطح فرزندآوری کنند که دست آخر بلاتکلیف و مستأصل باشند و دست کمک به سوی دولت و مسئولین دراز کنند؟!! ضمن اینکه در همین رسانه‌ی ملی اینگونه وانمود می‌شود که چون روزی دهنده بچه‌ها خداوند است خانواده‌‌ها نباید برای فرزندآوری به خود تردید راه دهند. ولی آنچه مردم در آن برنامه کذایی فهمیدند این بود که نباید بدون برنامه صاحب فرزند شد.
بر این اساس معلوم می‌شود که تهیه‌کنندگان اینگونه برنامه‌ها در بحث مخاطب‌شناسی لنگ می‌زنند و بینندگان و مخاطبان خود را دست کم می‌گیرند. در حالی که مردم می‌فهمند و درک می‌کنند و با اینگونه سخنان و برنامه‌ها نه تنها تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند بلکه عزم خود را برای خودداری از فرزندآوری نامتناسب با توان مالی جزم می‌کنند.
باید اذعان داشت هم آن زمانی که مهار جمعیت را رها کردند و شاهد مدارس سه شیفته و بحران‌های اجتماعی شدیم و هم آن زمانی که شرایط زندگی به اندازه‌ای طاقت‌فرسا شد که ازدواج و فرزندآوری را به یک دغدغه بزرگ تبدیل کرد، در هر دو حالت به خطا رفتند.
آری خداوند روزی دهنده است امّا بزرگترین روزی که خداوند به انسان داده عقل است و این عقل است که انسان را برای متناسب کردن خرج و دخل خود هدایت می‌کند. ضمن اینکه باید اذعان داشت بین زنان خانه‌دار و زنان شاغل باید در این زمینه تفاوت قائل شد. چگونه یک زن شاغل با دغدغه‌های کاری فراوان می‌تواند بیش از 2 فرزند داشته باشد و با توجه به اینکه بخشی از زنان شاغل در مؤسسات و کارگاه‌های خصوصی کار می‌کنند چگونه می‌توانند کارفرمای خود را برای گرفتن امتیازات مربوط به مرخصی دوران بارداری، شیردهی و حضور در خانه متقاعد کنند.
  زنان خانه‌دار نیز در شهر و روستا شرایط یکسانی ندارند. مهمترین دغدغه زنان خانه‌دار شهری برای فرزندآوری توان مالی و همچنین تأمین فضا و مسکن است و نزدیک به 80 درصد زنان خانه‌دار شهری در شرایطی نیستند که بتوانند به فرزندآوری در حدی که نظر دولت و کارشناسان علوم اجتماعی را تأمین کند اقدام نمایند.
از همه‌ی اینها گذشته تغییر سبک زندگی، بالا رفتن سن ازدواج، ترس از فروپاشی خانواده به دلایل گوناگون موجب می‌شود که آمار بارداری در سال‌های اولیه ازدواج بالا نباشد و پس از آن نیز توصیه‌ی پزشکان و مشاورین خانواده معطوف به فرزندآوری محدود و متناسب با شرایط فیزیکی زنان است.
اگر قرار بود با حرف زدن، صدور بخشنامه و توصیه‌های شفاهی کاری صورت گیرد تاکنون به قله‌ی قاف هم رسیده بودیم. بنابراین کسانی که تلاش می‌کنند با توصیه‌های شفاهی مشکلات ریشه‌دار اجتماعی را حل کنند باید ابتدا به آثار و پیامدهای توصیه‌های قبلی خود در زمینه‌های گوناگون مروری عبرت‌آموز داشته باشند.
البته بر هیچکس پوشیده نیست که اگر خانواده‌ای از جهات گوناگون مالی و روحی و روانی و سبک زندگی و باورهای شخصی بتواند صاحب فرزند شود، خانواده‌ای شاداب خواهد داشت و فرزندزادگانشان در آینده عمه و خاله و دایی و عمو را به چشم خواهند دید. اما با کمال تعجب می‌بینیم که تمایل به صاحب فرزند شدن در خانواده‌های تحصیل‌کرده و برخوردار از امکانات مالی حتی از خانواده‌های متوسط نیز کمتر است که البته این موضوع به سبک زندگی بازمی‌‌گردد.
نباید از نظر دور داشت که در گذشته‌های دور و در سیستم زندگی قبیله‌ای، فرزند زیاد یعنی قدرت. زیرا فرزندان به گسترده‌ شدن دایره نفوذ و تأثیرگذاری قبیله و سنگین کردن کفه‌ی زور قبیله در منازعات طایفه‌ای و حراست از میراث بر جای مانده از گذشتگان کمک می‌کنند.
در شرایط کنونی که حتی بسیاری از کسانی که زندگی عشیره‌ای و قبیله‌ای داشته‌اند شهرنشین و یکجانشین شده‌اند و دیگر از گله و گوسفند و زمین کشاورزی برخوردار نیستند فرزند برای آنها هزینه‌آور است نه سودآور!! در حالی که زمانی که در صحرا بودند حتی فرزند 7 ساله آنها نیز می‌توانست چوپانی کند یا در کاشت و برداشت به آنها کمک نماید اما اکنون فرزندشان تا پایان تحصیلات نان‌خور و متکی به درآمد سرپرست خانواده‌ است.
به نظر می‌رسد کسانی که می‌خواهند خانواده‌های جوان را به فرزندآوری تشویق کنند باید روی تعداد معقول و منطقی فرزندان نیز تأکید داشته باشند.
در شرایط کنونی که مدارس به سمت خصوصی شدن می‌روند و حتی تحصیل در مدارس دولتی نیز هزینه زیادی دارد و مشکل آپارتمان‌نشینی هم مزید بر علت است و فضای زیادی برای جنب و جوش بیش از دو فرزند وجود ندارد و صاحب خانه‌ها نیز به خانواده‌های دارای فرزند زیاد خانه اجاره نمی‌دهند و معضل بیکاری هم بیداد می‌کند، سخن گفتن از فرزندآوری تأثیر چندانی ندارد مگر برای محدود خانواده‌هایی که هنوز سبک زندگی سنتی خود را عوض نکرده‌اند و در عین حال از توانایی مالی بالایی برخوردار هستند که تعداد اینگونه خانواده‌ها نیز آنقدر قابل توجه نیست که بتواند روی هرم و نمودار جمعیتی کشور تأثیر بسزایی داشته باشد.
به نظر می‌رسد اگر تمهیداتی در نظر گرفته شود که از آمار مهاجرین تحصیل‌کرده و جوان به خارج از کشور کاسته شود و چند میلیون ایرانی ساکن در کشورهای اروپایی، آمریکا و آسیا و استرالیا برای بازگشت به کشور انگیزه پیدا کنند ظرف مدت کوتاهی نزدیک به 5 میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده می‌شود آن هم جمعیتی که می‌توانند تأثیرگذار و حرکت‌بخش باشند و چرخ‌های صنعت و کار و فعالیت را به حرکت درآورند. زیرا چنین جمعیتی با خود ارز فراوان و سرمایه‌های زیادی به کشور وارد می‌کنند و اگر هرکدام از آنها متناسب با تخصص و توانایی‌های خود به کار گرفته شوند حتی به شایسته‌سالاری نیز کمک زیادی می‌کنند و حداقل بدنه‌ی کارشناسی ادارات و سازمان‌ها را متحول می‌سازند. وگرنه با تولید فرزند زیاد و صرف هزینه‌های فراوان و سپس فارغ‌التحصیل کردن آنها و صادر کردنشان به خارج از کشور جز اینکه به کشورهای مهاجرپذیر خدمات‌رسانی می‌کنیم چه کار دیگری از دستمان برمی‌آید.
در حال حاضر اگر ایرانیان ساکن کشورهای دیگر همزمان تصمیم به بازگشت به کشور بگیرند آمریکا، اروپا، کانادا و استرالیا و برخی از کشورهای شرقی دیگر را با کمبود نیروی انسانی متخصص مواجه می‌کنند. حال حساب کنید چنین جمعیتی چه تحولی برای کشور به ارمغان می‌آورد!
مسلماً به تدریج که مشکل بیکاری و مسکن حل شود و افق‌های پیش رو از لحاظ اقتصادی و رفاه و آسایش روشن باشد روی مثبت‌تر شدن نرخ رشد جمعیت نیز تأثیر خواهد گذاشت و تبلیغات و پیشنهادات مربوط به جمعیت هم مؤثر خواهد بود. به امید آن روز

یادداشت 2 بهمن 92

چرا دلارهای نفتی شکنجه می‌خرند؟
 محمد عسلی
دو روز قبل از تشکیل کنفرانس ژنو2 پیرامون وضعیت سوریه، اعلام شد که 5 هزار عکس از زندانیان شکنجه شده در سوریه منتشر شده و مورد بازدید کارشناسان حقوقی قرار گرفته است و هزینه تهیه این عکس‌ها را دولت قطر پرداخت کرده.
بدیهی است این عکس‌ها در شرایطی منتشر می‌شود که در آستانه تشکیل کنفرانسی هستیم که اکثریت اعضای آن را دشمنان سوریه تشکیل می‌دهند و مسلم است از قبل برای تهیه این عکس‌ها برنامه‌ریزی شده و نمی‌توان در صحت و سقم آن حکم فوری صادر کرد. هر چند دولت سوریه از قبل متهم به جنایت بر علیه بشریت بوده و هم‌اکنون شعله خشم مخالفان را بیشتر هوا می‌دهند تا هر آنچه می‌خواهند در این کنفرانس از پیش امضاء آن را گرفته باشند. کنفرانسی که مشخصاً تحت فشار آمریکا و با واسطه‌گری بان‌کی‌مون بدون اختیار تشکیل می‌شود و نتایج مذاکرات آن هم از همین حالا مشخص است و عملاً نمایشی است.
و اما بعد.
چرا دلارهای نفتی شکنجه می‌خرند؟
این سؤالی است که پاسخ آن را ملت‌های ستمدیده عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه، لبنان و فلسطین به خوبی می‌دانند، زیرا با گوشت و پوست و استخوان خود فهم کرده‌اند که هیچیک از کشورهای عربی مدعی حمایت از ملت عرب به ویژه عربستان و قطر، نه فقط دلشان به حال ملت عرب مسلمان نسوخته، بلکه به علت ترس از رهایی و آزادی مردمشان از زیر سلطه امیران و دامن زدن به یک انقلاب، قصد خاموش کردن صدای مردمانی دارند که فطرتشان بیدار شده و نمی‌خواهند زیر بار استعمار غرب بروند. استعماری که سالیان درازی است بر سر آنها چتر وحشت گشوده، آنها را از نور هدایت و مسلمانی به دور می‌دارند و می‌خواهند در سیاهی، سیاه چاله‌های استبداد و زورگویی از حقایق و واقعیاتی که پیرامونشان می‌گذرد دور بمانند.
آری، خاورمیانه جدیدی که نوید آن را داده بودند، همانند دموکراسی است که برای کشورهای عراق و افغانستان، لیبی و یمن و تونس و مصر پیاده کردند.
بیچاره‌ها نه فقط به دموکراسی نرسیدند، بلکه هر آنچه داشتند را نیز از دست دادند.
امنیت، درآمد توریستی، وحدت و اعتقاداتشان را، هم‌اکنون هیچیک از آنها را ندارند سلفی‌های تکفیری که با پول عربستان و قطر آتش تهیه تفرقه و جنگ‌های داخلی را به فرمان ارباب تدارک می‌کنند، به نام حمایت از ملت‌های عرب. جای پای خون‌آلودشان در جای جای کوچه‌ها و خیابان‌های سوریه و لبنان نقش بسته است، گویی وظیفه‌ای جز این ندارند.
سرمستی از این همه درآمد که شکمبارگی و هرزگی را در رسانه‌های صوتی، تصویری‌شان به نمایش گذاشته و فقط شکلی از اسلام را برای فریب خلق‌الله به رنگ‌آمیزی برده‌اند کافی است تا متولیان حرمین شریفین هویت واقعی خود را نشان دهند که نه از اخلاق بویی برده‌اند و نه از اسلام گویی از این میدان به سمت صواب عبور کرده‌اند. نه فقط این تصاویر که اگر واقعی هم باشند نتیجه دخالت‌ها و تحریک‌های آنان است نشانه‌ای از ستم و ظلمی است که به مردمان مسلمان سوریه روا می‌دارند. بلکه تصاویر جنگ فرقه‌ای که در دیگر کشورها هم راه انداخته‌اند حکایت‌های تلخی را روایت می‌کند که جای بحث فراوان دارد.
مگر آنچه امروز بین شیعه و سنی در پاکستان، لبنان، عراق و افغانستان می‌گذرد ناشی از دخالت‌های آشکار عربستان و قطر نیست؟
مگر جز با دلارهای نفتی که سود خرید و خرج آن به جیب آمریکا و اروپا می‌رود می‌توان در طول سال‌ها جنگ و خونریزی راه انداخت؟
اگر عربستان و قطر دلشان برای ملت‌های عرب می‌سوزد، حداقل سرپناهی برای آوارگان تدارک می‌کردند تا در زیر سرمای سوزان بچه‌های بی‌پناه آنها، یکی پس از دیگری تلف نشوند.
به قول فریدون مشیری: «بیا به حال بشر زار زار گریه کنیم/ که با برادر خود هم نمی‌تواند زیست/ چنان خجسته وجودی کجا تواند ماند/ چنین گسسته عنانی، کجا تواند رفت.
صدای موحش تیری دهد جواب مرا/ بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد/ به کوه خواهد زد/ به غار خواهد رفت...»
آری این چنین است، وضعیت خاورمیانه جدید که کارگردانی آن را آمریکا عهده‌دار است و مخارج آتش تهیه جنگ‌های داخلی و فرقه‌ای آن را، عربستان و قطر و بعضی کشورهای عرب منطقه پرداخت می‌کنند.
چه سودی از این بالاتر که سوریه خط مقدم آزادسازی مناطق اشغالی فلسطین مظلوم را به این روزی بیاندازند که روی سرزمین سوخته بنشینند و خاکستر خانه‌های خراب را برای سالیان دراز تماشاگر باشد!
  به راستی با این افسارگسیختگان بدتر از چنگیز و آتیلا، چه باید کرد. اینها که روی صدام را هم سفید کردند، حداقل اینکه صدام مدعی بود در حمایت از فلسطینیان چند موشک به تل‌آویو پرتاب کرده. هر چند، چند برابر هزینه خسارت‌های آن را عربستان پرداخت نمود.
بگذریم که جهان فردای ما با این مفسدان و بی‌دینان مدعی مسلمانی، جهان پرآشوب و نظام گسیخته‌ای است و بوی بهبود از این اوضاع نمی‌آید.
هوشیار باشیم و بیدار که در تله این
نامردمان نیفتیم.
والسلام

یادداشت 1 بهمن 92

از بهمن 57 تا بهمن 92
 محمد عسلی
تا قبل از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران، ما از بهمن جز فروپاشی برف‌های انبوه از ارتفاعات چیزی به ذهنمان نمی‌رسید. و بارها در روزنامه‌ها خواندیم که بهمن عظیمی چند اتومبیل را در جاده هراز بلعید و عده‌ای در زیر صدها تن برف مدفون شدند.
اما امروز بهمن نه فقط تداعی انقلابی بزرگ در ایران است، بلکه تمامی مردم جهان با انقلابی که به بهمن گره خورده است، آشنایی کامل دارند. بهمنی که بر سر کاخ ستم‌شاهی آوار شد و آنها را در دم مدفون کرد. همان مستکبرینی که قرن‌ها با زور و قلدری، جنگ و خونریزی و حمایت خارجی بر گرده مردم سوار بودند و آزادی را برای یک طایفه هزار فامیل تعریف می‌کردند، طایفه هزار فامیلی که نه فقط در دوره پهلوی بر مقدرات سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایران مسلط بودند و دست بیگانگان استعمارگر را برای غارت و چپاول منابع ملی ما باز گذاشته و زیر سلطه حمایت آنها، استقلال و آزادی ما را در رهن گذاشتند. بلکه در تمامی دوران‌ها شاهد سواری آنها بر گرده مردم بوده‌ایم.
بهمن همان وحدت توده‌های میلیونی مردم ما بود که بر سر  آمریکا فرود آمد و مجال توقف و اندیشه را برای مقابله از آنها گرفت.
و اما بعد.
امروز 35 سال از آن سال‌های حماسه و خون و پیروزی و ایستادگی می‌گذرد. برای حفظ استقلال و نظامی که با خون هزاران نفر تاکنون آبیاری شده و چونان سرو بر بلندای قله‌های افتخار در اهتزاز است، چه بسیار جان‌ها، مال‌ها، آبروها و اعضای بدن‌های بزرگان و جوانان غیرتمند این سرزمین فدا شده و باز هم برای بقای آن فدا خواهد شد. بدین جهت، علی‌رغم تبلیغات گسترده دشمنان و مخالفان انقلاب از ابتدا تاکنون، دستاوردهای این حماسه بزرگ بسیار است. که در روزهای آینده بدان خواهیم پرداخت.
اما نگاهی به جهان پیرامون اعم از همسایگان مسلمان دور و نزدیک و دیگر کشورهای مدعی دموکراسی و آزادی و در مقام مقایسه با آنچه بر سر آنها آمده می‌توان گفت که انقلاب اسلامی ایران، مردم ما را در مقابل حملات نظامی، تحریم‌های همه‌جانبه اقتصادی، انزوای سیاسی، جوسازی‌های همه‌جانبه رسانه‌ای و تهدیدات ساعت به ساعت کشورهایی که خود را آقای جهان می‌دانند بیمه کرد و به هویت اسلامی و ایرانی ما مصونیت بخشید.
چرا که اگر در ایران انقلاب نمی‌شد و یا این انقلاب به سمت و سویی می‌رفت که خواست آمریکا و اقمارش بود، حال وضعیتی بهتر از لیبی، تونس، یمن، سوریه، عراق و افغانستان نداشتیم و نفاق و تفرقه و جنگ قدرت گروه‌ها تا تجزیه ایران و چندپارگی پیش می‌رفت و جنگ‌های داخلی هم تا نابودی کامل ما ادامه می‌یافت.
هم‌اکنون نه فقط کشور و ملت ما در اقتدار سیاسی، نظامی و انقلابی خود الگویی برتر برای تحولات و رهایی از چنگ استعمار است، بلکه توانایی ما در هوشمندی و دشمن‌شناسی به گونه‌ای است که توانستیم در کوره گداخته تحریم‌ها و سختی‌های بسیار به فولاد آبدیده‌ای تبدیل شویم که دشمن قدر قدرت صاحب صدها، بل هزاران بمب اتم و تجهیزات پیشرفته نظامی در مقابل تمامی رسانه‌ها، اعلام کند در برابر ایران ناتوانیم و اگر می‌توانستیم تمام پیچ و مهره‌های تأسیسات هسته‌ای ایران را باز می‌کردیم.
مذاکرات و توافقی که در ژنو با 1+5 صورت گرفت به معنای آن بود که آمریکا و چهار کشور صنعتی جهان در یک طرف میز نشستند و ایران در طرف دیگر به عنوان قدرتی که نمی‌توان آن را از میان برداشت. پس باید با آن مذاکره کرد و از در سازش و بده بستان وارد شد.
آنچه از این مذاکرات نصیب ما شده، حکایت از ضعف دشمن در حمله نظامی دارد یعنی ما عراق و افغانستان و دیگر کشورهای مورد تجاوز نیستیم، بل هم‌اکنون در آنجا حرف اول را می‌زنیم. در عراق، همان کشوری که در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی به تصور ضعف نیروهای ارتشی و دل‌مشغولی مردم ما به درگیری‌های داخلی با حماقت صدام می‌خواست صبحانه را در اهواز میل کند و ناهار را در تهران اگر در جنگ تحمیلی جهان به مظلومیت و حقانیت ما پی برد، حاصل حماسه‌های بزرگی بود که مولود بهمن است. همان انقلابی که توانست زمینه‌های محکم وحدت آحاد مردم را برای مقابله با دشمنان مُصر و مصمم به نابودی انقلاب فراهم نماید.
و ما امروز در آستانه سی و ششمین سال پیروزی انقلاب اسلامی پرچمدار عزت و اقتدار بر بلندای قله‌های افتخاری هستیم که ظرف 35 سال تلاش راه دسترسی آنها را هموار کرده‌ایم.
اینک فلسطین، سوریه، عراق، لبنان و حتی افغانستان تحت اشغال نیروهای نظامی ناتو چشم امیدشان به حمایت مالی و نظامی و سیاسی ماست، چشم امیدی که از کشورهای مدعی مسلمانی دیگر برداشته شده و از آنها جز حمایت و پشتیبانی دشمنانشان ندیده‌اند و اینکه امنیت آنها با حمایت مالی و نظامی از تروریست‌های متحجر و کج‌اندیش خدشه‌دار شده و به کشور و ملت آنها ضرر و زیان‌های مالی و جانی بسیار زده‌اند.
از بهمن 57 تا 92، ما توانسته‌ایم در بسیاری از دستاوردهای علمی و فنی به خودکفایی برسیم. علومی که خاص چند کشور انگشت شمار است. همانند غنی‌سازی اورانیوم تا سطح 20 درصد و بالاتر، فن‌آوری‌های نانو در صنایع تبدیلی. پیشرفت‌های فضایی و نیز در علوم نظامی و اسلحه‌سازی‌های پیشرفته. مانند ساخت موشک‌های تا برد 5 هزار کیلومتر، ساخت هواپیماهای نظامی، پیشرفت‌های پزشکی در رقابت با پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا در علوم پزشکی. در سدسازی و عمران و آبادانی و بسیار دستاوردهای دیگر که در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد. تمامی این امتیازات و افتخارات را زیر چتر وحشت تحریم و تهدید و جنگ تحمیلی 8 ساله به دست آورده‌ایم.
و حال که ایران به عنوان یک کشور تأثیرگذار و توانمند در معادلات سیاسی جهان پذیرفته شده جا دارد، انقلاب را پاس داریم، به آرزوهای بلند پاسخ دهیم، شادی و شادمانی را به خانه‌ها ببریم و اقتصاد نابسامان را سامان دهیم، اشتباهات بعضی مدیران نالایق و کوته فکر را تکرار نکنیم، کار مردم را به مردم واگذاریم و پتانسیل‌های متراکم جوانان را آزاد کنیم تا بار دیگر از زمین مستعد شخم خورده و آفتاب دیده گل‌های ماندگار و میوه‌های شیرین برویند و آزادی و استقلال به مفهوم واقعی آن سهم ما باشد که مستحق آنیم. ان‌شاءالله
والسلام

یادداشت سردبیر 30 دی 92

کلاس انسانیت
اسماعیل  عسلی
یکی از زیباترین صحنه‌هایی که ظرف چند سال اخیر در صدا و سیما به چشم دیدم و به ایرانی بودن خود افتخار کردم عکس معلم مریوانی در کنار شاگردش بود. اگر چه قصه‌ی این عکس بسیار ساده بود امّا از روحی بلند حکایت داشت. دانش‌آموز سرطانی که به خاطر شیمي‌درمانی موهای سرش را از دست داده در نظر همکلاسی‌های بازیگوشش که هر موضوعی را به دستاویزی برای نشاط سرگرمي‌تبدیل می‌کنند پدیده‌ای متفاوت به نظر می‌رسد و زمانی که معلمش درمی‌یابد که این دانش‌آموز در برابر نگاه کنجکاوانه و شاید ریشخندآمیز همکلاسی‌هایش احساس کمبود می‌کند، به اقدامي‌انسانی دست می‌زند و با کوتاه کردن موهای خود و تلاش برای شباهت
پیدا کردن به دانش‌آموزش او را از تنهایی بیرون می‌آورد.
   این معلم بزرگ از وجاهت و احترامي‌که نزد دانش‌آموزانش دارد برای ترمیم دل مجروح دانش‌آموز سرطانی‌اش بهره می‌گیرد، بدون آنکه در قبال این حرکت انسانی کوچکترین چشمداشت و ادعایی داشته باشد، امّا از آنجایی که مردم خوبی‌ها و مهربانی‌ها را هرگز فراموش نمی‌کنند و روشنایی را هر چند اندک باشد در فضاهای تاریک می‌بینند، این حرکت جوانمردانه در حافظه‌ی زمانه ثبت شد و یک عکس ساده در گوشه‌ای دور افتاده از کشوری پهناور به زینت رسانه‌ها تبدیل گردید و همۀ وجدان‌های بیدار، این معلم بزرگ را تحسین کردند؛ چرا؟!
زیرا در زمانه‌ای که برخی از آدم‌ها خود را به دست تیغ جراحان می‌سپارند تا اندکی زیبا شوند و مورد توجه این و آن قرار گیرند و چند صباحی به چهره‌ی ترمیم شده‌ی خود دلخوش باشند، انسانی پیدا می‌شود که زینت سر و یکی از شاخصه‌های زیبایی ظاهری را از خود دور می‌کند تا به قلب کودکی که در کلاس احساس تنهایی می‌کند گرما و امید ببخشد.
در روزگاری که برخی با تزویر و عوامفریبی و توسل به شگردهای شگفت‌انگیز اغفال اذهان عمومي‌کلاهبرداری‌های میلیاردی می‌کنند تا دنیای ناپایدار خود را زینت دهند، همصدایی دلجویانه یک معلّم با دانش‌آموزش بدون هیچگونه چشمداشت مادی گل می‌کند و عطر و رایحه‌ی آن همه را به وجد می‌آورد.
در روزگاری که عده‌ای آب را گل‌آلود می‌کنند تا ماهی بگیرند و عده‌ای دیگر در تلاش بیرون کشیدن گلیم خود از آب هستند کسی پیدا می‌شود که برای نجات قلبی کوچک که در گرداب شیطنت‌های همکلاسی‌هایش دست و پا می‌زند، دل به دریا می‌زند و از خودش و از همتش و از انسانیتش مایه می‌گذارد.
رسانه‌یی کردن این اقدام انسانی با این انگیزه که مردم بدانند با وجود همه‌ی پلیدی‌ها و اخبار شوم و ناخوشایندی که از قتل و دزدی و کلاهبرداری و اختلاس و تجاوز به حقوق دیگران در صحنه‌های حوادث نقش می‌بندد هنوز هم کسانی هستند که به همنوعان خود می‌اندیشند و جاودانگی و ماندگاری را در نیکی جستجو می‌کنند. به قول حافظ عزیز؛
بر این رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
و اگر ما در مواجهه با چنین خبری نگاهی تحسین‌آمیز داریم به دلیل عادت به شنیدن اخبار بی‌عدالتی‌ها و سودجویی‌ها و خودمحوری‌هاست.
و اینگونه است که یک معلم می‌تواند برای تمام مردم دنیا کلاس بگذارد و به همگان درس انسانیت بدهد. معلمي‌که هیچ تریبونی به جز یک میز احتمالاً مستهلک و تکه‌ای گچ و تخته‌ای سیاه ندارد با پی بردن به راز جاودانگی و ماندگاری به حرکتی دست می‌زند که همگان را به تحسین وا می‌دارد.
شاید آن معلم بزرگ به دلیل اینکه درستکاری را وظیفه طبیعی خودش می‌داند، در برابر این کار خود احساس متفاوت بودن نکند و از اینکه نامش بر سر زبان‌ها افتاده تعجب کند امّا برای کسانی که در جهت جریان آب حرکت می‌کنند و عادت کرده‌اند که دیگران را متوقف کنند تا خودشان جلو بیفتند این اقدام گونه‌ای رفتار محیّرالعقول جلوه می‌کند.
اینگونه آدم‌ها نیازی به راه پیدا کردن به کتاب گینس ندارند و برای مشهور شدن غوغا به پا نمی‌کنند و به درست کردن کیک‌های چند صد متری، غذاهای چند تنی، کیلومترها شنا کردن، ساعت‌ها بازی کردن و نخوابیدن، یکباره ده‌ها ساندویچ را بلعیدن و... هزاران حرکت محیّرالعقول دست نمی‌زنند زیرا در یک لحظه به همه‌ی دل‌ها راه پیدا می‌کنند و ماندگار می‌شوند تنها با یک عکس ساده در کنار دانش‌آموزی که قلبی کوچک و روحی بزرگ دارد.
این خبر را که شنیدیم و عکسی را که دیدیم، باور کردیم که نبض انسانیت هنوز می‌زند و امید به نجات بشر از بین نرفته است.
چند سال پیش بود که گزارشگر صدا و سیما به سراغ ریزعلی یعنی همان دهقان فداکار رفته بود که حال و روز خوشی نداشت، نباید هم داشته باشد زیرا انسان‌هایی که خالصانه به فداکاری دست می‌زنند با خدا معامله می‌کنند و به دنبال اجر و مزد دنیوی نیستند و سهم‌خواهی را در برنامه زندگی خود نمی‌گنجانند و به انحای مختلف باج‌خواهی نمی‌کنند فداکاری آنها نتیجه‌ی طبیعی نگاهی است که به انسانیت
و زندگی دارند.
هم این معلم و هم آن معلمي‌که آتش را به جان خرید تا دانش‌آموزانش را از آتش برهاند در کلاسی دیگر نیز تدریس می‌کنند که نامش کلاس
انسانیت است.

یادداشت 28 دی 92

محمد (ص) پیامبر صلح
به بهانه میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص)
محمد عسلی
سلامی که به هر دیدار با یکدیگر رد و بدل می‌کنیم واژه بنیادین و نهادینه شده اسلامی است که مهر و محبت، صلح و دوستی، و همدلی و حسن نوعدوستی را با خود دارد.
این همان بوی خوش آشنایی است که روشنایی را به همراه دارد.
و وقتی که از یکدیگر دور می‌شویم، خدا را حافظ می‌دانیم تا لطف خدا هم در صلابت سلامت حافظ ما باشد و هم در دیدار از دوستی و برادری سخن گوید.
و چون قرآن می‌گشاییم به هر سوره‌ای که می‌رسیم با نام خدایی آغاز می‌شود که بخشنده و مهربان است.
همه این کلمات که بار گرانقدر فرهنگ اسلامی را چون ستون‌های محکم ارزشی بر دوش دارند حکایت از صلح و دوستی و وحدتی می‌کنند که عشق به زندگی را تداوم می‌بخشد.
در اسلام هر جا سخن از جنگ آمده برای دفاع در مقابل تجاوز کفار و دشمنان است. آنجا که به صراحت در این آیه شریفه تکلیف مسلمانان در برابر تهدید و تجاوز دشمنان اسلام مشخص شده است: «و اَعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم...» [آماده سازید، نیروهای پنهانی خود را از آنچه در کاروانسراها دارید (اسب‌های بسته) برای ترساندن دشمنان خدایتان و دشمنانتان...»
پس هدف ترساندن است در مقام دفاع و پیشگیری از حمله دشمنان.
و صلح یعنی همزیستی مسالمت‌آمیز در آنجا که از دید اسلام حتی پذیرش دین هم امری اجباری نیست. «لا اکراه فی الدین، قد تبین الرشد من الغی...»
و احترام به ادیان دیگر الهی که در قرآن آمده: «قل یا ایها الکتاب تعالوا الی کلمه سواءٍ بیننا و بینکم اِلا نعبدو الا الله و لا نشرک به شیئاً...» [بگو ای صاحبان کتاب، بیایید به سوی یک کلمه واحد که بین ما و شما باشد و آن اینکه نپرستیم مگر الله را و برای او شریک نگیریم.]
پس اسلام با موحدین و یکتاپرستان همزیستی مسالمت‌آمیز دارد و با آنان در صلح و دوستی است. فلسفه آزادی برگزاری مراسم دینی اقلیت‌های دینی همانند یهود، مسیحیت و زرتشتی در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران از آیه مورد اشاره استنباط
شده است.
آری محمد (ص) پیامبر عظیم‌الشأن صلح و دوستی است و اگر در زمان بعثت و در دوران حیات طیبه پیامبر اسلام (ص) جنگی واقع شده در مقام دفاع بوده و برای حفظ اسلام و مسلمین؛ جمهوری اسلامی هم از همان آغاز پیروزی انقلاب با هیچیک از کشورهای همسایه و دیگر کشورها سر جنگ نداشته و هم‌اکنون هم ندارد. در جنگ تحمیلی هم به مدت 8 سال در موضع دفاع بوده است.
در جنگ نرمی هم که دشمن به ما تحمیل کرده است، پیوسته در موضع دفاع بوده‌ایم.
و اما بعد.
آنچه امروز مسلمانان جهان را درگیر برادرکشی و تفرقه کرده ترفندها و حیله‌های دشمنان برای شکستن وحدت بین مسلمین است.
متأسفانه اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی حربه‌ای شده برای ایجاد تفرقه در بین کشورهای مسلمان از جمله کشورهای همسایه، کشورهایی که بعضاً رؤسای آنها دست نشانده دشمنان اسلامند، دشمنانی که به ذخایر زیرزمینی آنها چشم طمع دارند و سال‌هاست آنها را به غارت می‌برند.
ناگفته پیداست که وابستگی و دلبستگی بسیاری از این دولت‌ها به غرب دو نشانه دارد. یکی عدم باور اسلامی و تظاهر به دینداری برای حفظ موقعیت‌های حکومتی و دیگر نداشتن پشتوانه مردمی و سرکوب جنبش‌ها و انقلابات رهایی‌بخش.
در این میان ما که پرچم انقلاب اسلامی را در منطقه بلند کرده و در این راه پیشتاز و پیشقراول بوده‌ایم، در تیررس دشمنی و تهمت قرار گرفته‌ایم.
هر چند همه ساله به مناسبت میلاد پیامبر گرامی (ص) زمینه وحدت بیشتری بین مذاهب اسلامی ایجاد شده و دشمنان از این وحدت خوف دارند و برای بر هم زدن آن از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند. اما ملت ایران هوشیارتر از آن است که در تله تفرقه و درگیری‌های مذهبی بیفتد، به همین دلیل است که تاکنون نتوانسته‌اند در ایران اسلامی بین شیعه و سنی جنگ و برادرکشی راه بیاندازند.
تجربه تاریخی و حوادث قرن‌ها پس از بعثت پیامبر (ص) حکایت از آن دارد که تفرقه و اختلاف بین مسلمانان ریشه دشمنی و معاندتی دارد که بیشتر از جانب دولت‌های تمامیت‌خواه است و در این میان صهیونیست‌ها در این تفرقه سهم بیشتری دارند به ویژه در قرن اخیر، بعد از جنگ جهانی دوم که قبله اول مسلمانان «مسجدالاقصی» مورد تهاجم و تجاوز صهیونیست‌ها قرار گرفت.
به هر تقدیر، چنین به نظر می‌رسد که بسیاری از مسلمانان و دولتمردان اسلامی در برابر تهاجم ضدفرهنگی غرب، روز به روز با محتوای اسلام فاصله می‌گیرند و از اسلام فقط نام و نشان و پوستی را برای خود می‌خواهند، علت انحراف از معیار و رو آوردن به عملیات انتحاری و تروریستی هم همین است که اسلام را درک نکرده بین صلح و دوستی و جنگ و دشمنی فاصله‌ای نمی‌بینند.
سنت پیامبر اسلام (ص) در جنگ و فتوحات آن فراموش شده، اسرای جنگی را با قساوت می‌کشند، آن وقت دم از اسلام هم می‌زنند. آزادی‌های مشروع را که سنت پیامبر است و خداوند در موضوعات مختلف در قرآن کریم بدان صراحتاً اشاره دارد را به ویژه در مورد زنان اعمال نمی‌کنند و حق و حقوق همسایگان مسلمان را نادیده می‌گیرند. گویی قرآن را یا نمی‌خوانند و یا فهم نمی‌کنند.
و این همان آرزویی است که دشمنان اسلام در طول قرن‌ها دنبال کرده‌اند. یعنی تحریم قرآن و ناباوری به آن. اما یادمان باشد که خداوند وعده داده اسلام را حفظ می‌کند و تاکنون نیز چنین کرده است.
والسلام

یادداشت الف.بیدار 26 دی 91

دورنمای وحدت

در دوران جنگ سرد که عده‌ای خوش‌خیال و آرمانجو در کشورهای جهان سومی زیر لوای مارکسیسم و تحت عنوان دفاع از طبقات فرودست جامعه با امپریالیسم مبارزه می‌کردند و در مقابل، عده‌ای در مخالفت با چنین اندیشه‌هایی آنها را سرکوب می‌نمودند، دکانی برای شرق و غرب باز شده بود تا هر دو طرف سهمی از این‌گونه ماجراجویی‌ها داشته باشند و کشورهای گوناگون را به شمالی و جنوبی، بلوک شرقی و بلوک غربی، طرفدار سرمایه‌داری یا طرفدار طبقه کارگر و... تقسیم کنند. با کساد شدن این دکان و آشکار شدن ماهیت مشترک شرق و غرب برای افکار عمومی جهانیان خصوصاً کارگران و کشاورزان این منازعه‌ی چند دهه‌ای ظاهراً با پیروزی غربی‌ها به سردمداری آمریکا خاتمه یافت و چالش‌های مبتنی بر منافع ملی بین کشورهای توسعه یافته به قالب‌های رایج در گذشته بازگشت.
امّا از آنجایی که چرخ اقتصاد کشورهای صنعتی سال‌ها بر مدار خون چرخیده و خروجی کارخانجات اسلحه‌سازی در شرق و غرب جهان باید به دست مشتریان برسد و دلارهای حاصل از خرید و فروش اسلحه به جیب تولیدکنندگانش سرازیر شود، اختلافات فرقه‌ای، مذهبی و قومی قبیله‌ای به دستاویزی جدید برای قشون‌کشی‌های بی‌فرجام تبدیل شد. که متأسفانه ساکنان کشورهای حوزه خاورمیانه ظرف مدت کوتاهی به مشتریان پر و پا قرص این طرح شوم تبدیل شدند. تنوع گرایش‌های قومی و مذهبی در این منطقه و مرزبندی‌های صورت گرفته بین کشورهای منطقه که انگلیسی‌ها در ایجاد آن در گذشته ایفای نقش کرده‌اند موجب گردیده که با کوچکترین تحریک آتش اختلافات شعله‌ور می‌شود و خشونت‌های کور کار را به جایی می‌رساند که زمینه‌ مداخلات خارجی و بین‌المللی را فراهم می‌کند که نتیجه‌ای جز تجزیه کشورها و بی‌ثباتی نخواهد داشت.
از طرفی پایین بودن ظرفیت‌های فرهنگی در چنین کشورهایی موجب می‌شود که برکناری دیکتاتورهایی نظیر صدام نیز به دموکراسی منجر نمی‌شود بلکه به سهم‌خواهی‌های قومی و قبیله‌ای و مذهبی برای در دست گرفتن قدرت و کرسی در پارلمان می‌انجامد.
هر چند منازعات مذهبی بین پیروان ادیان دیگر نظیر مسیحیان نیز وجود دارد امّا چون در کشورهای مسیحی‌نشین دولت‌ها لاییک هستند به جز در مواردی محدود که آن هم ریشه در آمیختگی مذهب با مرزبندی‌های جغرافیایی و سیاسی دارد، زمینه‌ای برای چالش‌هایی از این دست وجود ندارد. ضمن اینکه وجود اتحادیه‌های منطقه‌ای نظیر اتحادیه اروپا، کشورهای قرار گرفته در این حوزه جغرافیایی را به کشورهای مشترک‌المنافعی تبدیل کرده که سمت‌دهی به اینگونه جریانات زیرپوستی را به گونه‌ای مدیریت می‌کند که منجر به بروز بحران نمی‌شود. در همین راستا کشورهای اروپایی تلاش می‌کنند بنیادگرایان مذهبی ساکن در این منطقه را به کشورهای بحران‌زده صادر کنند کما اینکه اولاند در مصاحبه اخیرش اعلام کرد که 700 مسلمان فرانسوی در سوریه بر علیه حکومت بشار اسد می‌جنگند.
زمانی بود که اعراب با گرایش‌های ناسیونالیستی و تحت لوای پان عربیسم سوداهایی را در سر می‌پروراندند و یکی از اهدافی که آنها دنبال می‌کردند دفاع از فلسطین و رویارویی با اسراییل بود. امّا از آنجایی که هدایت کنندگان این جریان در کشورهای عربی به تدریج با انگیزه‌ی ماندگاری در قدرت وارد معاملات سیاسی شدند و وابستگی به غرب پیدا کردند نه تنها نتوانستند به وحدتی که از آن دم می‌زدند دست یابند بلکه با حل شدن در شبکه‌هایی مافیایی غربی و صهیونیستی عملاً در برابر یکدیگر ایستادند. به طوری که حتی در اتحادیه عرب بیانیه‌هایی را به تصویب رساندند که نتیجه‌ای جز پراکندگی روزافزونشان نداشت.
سوریه و مصر زمانی در یک جبهه می‌جنگیدند اما اکنون هر کدام ساز خودشان را می‌زنند.
بخشی از این شقاق و دودستگی را باید در اختلافات قومی و مذهبی ایجاد شده در دهه‌های اخیر
جستجو کرد.
نکته جالب توجهی که در این میان حائز اهمیت و درخور تأمل است اینکه بنیانگذاران مذاهب اسلامی زمانی [در ابتدای شکل‌گیری خلافت عبّاسیان] زیر یک سقف صرفاً در چارچوب منازعات کلامی از یکدیگر متمایز می‌شدند امّا پیروان آنها اکنون آن‌قدر از یکدیگر فاصله گرفته‌اند و دچار افراط و تفریط شده‌اند که هیچکس باور نمی‌کند آنها پیرو یک دین و یک پیامبر و یک کتاب باشند.
پرواضح است که گرایش‌های قومی، ملاحظات جغرافیایی، منافع ملی و ظرفیت‌های متفاوت فرهنگی در شاخ و برگ پیدا کردن مذاهب اسلامی در طول تاریخ تأثیر زیادی داشته و جنگ‌ها و تغییر حکومت‌ها و متفاوت بودن زبان‌ها و حب و بغض‌های معطوف به گذشته‌های دور نیز در دامن زدن به اختلافات مذهبی و بزرگنمایی اختلافات ایفای نقش کرده‌اند. به همین دلیل نمی‌توان انتظار داشت اختلاف نظرهایی که حتی در آیین‌ها و نحوه سلوک و مناسبات اجتماعی وارد شده‌اند ظرف مدت کوتاهی برطرف شوند مگر اینکه اینگونه اختلافات از بالا حل شود و پیشوایان مذهبی صاحب نفوذ در اقصی نقاط بلاد اسلامی با درک عمیق از مصالح و منافع مسلمانان در شرایط کنونی در اقدامی مشترک پیروان خود را از ارتکاب خشونت تحت لوای دفاع از مذهب دست بردارند که البته محقق شدن چنین خواسته‌ای در گرو استقلال علمای مذهبی بلاد اسلامی از جریان‌هایی است که محرک اصلی محسوب می‌شوند و آب به آسیاب دشمنان می‌ریزند.
به همین دلیل دورنمای وحدت بین مذاهب اسلامی خیلی روشن نیست. ضمن اینکه کشورهایی که از این آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند با وجود اینکه ظاهراً وانمود می‌کنند در آمیختگی سیاست و مذهب را نمی‌پذیرند امّا از رژیمی صهیونیستی که تمام سیاست‌هایش مبتنی بر باورهای خودساخته دینی و مذهبی است و به دنبال گسترش حوزه‌ی حاکمیتش از نیل تا فرات است حمایت می‌کنند و آنقدر در حمایت از این رژیم جدی هستند که امنیت خود را با امنیت اسراییل
 پیوند می‌زنند.
عقل هم نمی‌پذیرد کسانی که از اختلافات مذهبی سود می‌برند و به آن دامن می‌زنند عملاً با آن مخالف باشند. البته اینکه اجازه نمی‌دهند اختلافات مذهبی در کشور خودشان امنیت ملی‌شان را تحت‌الشعاع قرار دهد امر واضحی است امّا آنها مرگ را برای همسایه می‌خواهند نه برای خود!
جای تأسف است که با وجود مسایل ارتباط جمعی گسترده و فراگیر عوامل متعددی دست به دست هم داده‌اند و اجازه نمی‌دهند که مسلمانان و جامعه انسانی به درکی مشترک از دین برسند و باور کنند که دین برای وصل کردن، همزیستی مسالمت‌آمیز و تحقق فضایی سرشار از تعاون و همکاری در خوبی‌ها آمده است و هیچ تفاوتی در انگیزه رسالت بین پیامبران نیست و همه آنها از یک کانون سرچشمه گرفته‌اند... دردا و دریغا که دکان‌داران و سیاست‌بازان و مافیای جهانی مانع این درک مشترک هستند. تا چه شود!

یادداشت 25 دی 92

فتح الفتوح یا تسلیم؟
 محمد عسلی
در آستانه برگزاری سالگرد سی و ششمین سال پیروزی انقلاب اسلامی جا دارد دستاوردهای جدید علمی و سیاسی را بدون گرایشات جناحی و حزبی و از سر عقل و تدبیر تحلیل کنیم و هر آنچه امروز از مذاکرات ژنو در توافق با 1+5 به دست آمده را باز کنیم و شفاف‌تر بدان بپردازیم.
نخست اینکه در این مذاکرات ما چه داده‌ایم و چه گرفته‌ایم.
   بر اساس اظهارات وزیر محترم خارجه جناب آقای ظریف و گزارش آقای عراقچی پذیرفته‌ایم غنی‌سازی را در سطح 5 درصد داشته باشیم و اورانیوم غنی شده 20 درصدی را رقیق کنیم و یا بسوزانیم، این همه توان بالقوه و بالفعل ما نبوده که از دست داده باشیم. بلکه هر آنچه به دست آورده‌ایم بسیار مهمتر، راهبردی‌تر و ماناتر است و به هیچوجه قابل مقایسه با هر آنچه از دست داده‌ایم نیست، زیرا اولاً در یک مصاف و جنگ نظامی و نرم‌افزاری 35 ساله ما توانستیم دشمنانی را که با تمام قوای نظامی، سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای قصد براندازی نظام داشتند و برای شروع به جنگ از یکدیگر سبقت می‌گرفتند را بر سر میز مذاکره بیاوریم و از آنها اقرار بگیریم که: «اگر می‌توانستیم پیچ و مهره‌های تأسیسات هسته‌ای ایران را هم باز می‌کردیم...»1
نکته مهمتر اینکه مقاومت سرسختانه و مدبرانه مقام معظم رهبری و مردم قهرمان ما در برابر تحریم‌ها، تهدیدها، تطمیع‌های اپوزسیون داخلی و خارجی و جوسازی‌هایی که برای ترور شخصیت‌های کلیدی نظام از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون مستمراً ادامه داشته، به گونه‌ای بوده که موجب شده در اراده ملت شریف ایران هیچگونه خللی وارد نشود و جمع قریب به اتفاق مردم در تله دشمنان نیفتند. اینک دشمن هم به این مقاومت و پایداری مقرّ است، لذا اوباما که خود را رهبر جهان می‌داند صراحتاً اعلام کرد، به دنبال براندازی نظام در ایران نیست.
هر چند اگر می‌توانستند در براندازی کاری کنند لحظه‌ای کوتاهی نمی‌کردند. اما اقرار به این مهم قطعاً موجب دلسردی کسانی خواهد شد که به خیال خام خود تصور می‌کردند با تکیه بر آمریکا می‌توانند رهبر و ملت شریف ایران را از پای در آورند.
نکته دیگر آنکه، اگر به گفته‌های مخالفان گوش کنیم که می‌گویند نظام باعث تحریم شده و اگر فلان و بهمان نمی‌کرد، تحریمی هم در کار نبود... به خوبی و با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می‌رسیم که تحریم‌ها ناشی از اشتباه نظام و یا دولت نبوده، بلکه اهرمی بود که دشمن تصور می‌کرد برای تسلیم ایران در کوتاه مدت می‌تواند از آن استفاده کند و اگر بهانه غنی‌سازی هم نبود، بهانه‌های دیگری ساخته و پرداخته می‌کردند تا آنها را پاشنه آشیل نظام کنند و تیر و ترکش‌های خود را بدان سو روانه سازند. مگر آنان که شاه را دوست و گماشته خود می‌خواندند اجازه می‌دادند نیروگاه اتمی بوشهر را تمام کند؟
به عنوان مثال قبل از ورود به مسأله هسته‌ای، دشمنان از طریق تحریک احساسات مذهبی با وسیله قرار دادن افرادی چون سلمان رشدی و چاپ میلیونی کتاب آیات شیطانی به باورهای دینی و مذهبی ما توهین کردند، ما را متهم کردند به عملیات تروریستی در آرژانتین، لبنان، عربستان، آلمان و...
وقتی از این طریق به نتیجه نرسیدند، همزمان جنگ تحمیلی 8 ساله را با فریب دادن صدام و حمایت مالی و تدارکاتی کشورهای عربی منطقه از جمله عربستان بر علیه ما راه انداختند که هر چند باعث خرابی‌ها و خسارات جانی و مالی بسیار شد، اما انقلاب را بیمه کرد و مردم ما را برای مقاومت و ایستادگی مصمم‌تر نمود.
حمایت از گروهک‌های تروریستی در جنبه‌های سیاسی، مالی و تدارکاتی و امید دادن به آنها همه نشانه این بود که نظام جمهوری اسلامی خاری در چشمشان بود و می‌خواستند هر طور شده این خار را از چشم بیرون آورند که نتوانستند.
ما در جنگ تحمیلی شکست نخوردیم، بلکه بیمه شدیم، مصونیت پیدا کردیم. آنکه شکست خورد آمریکا، صدام و حامیانش بودند، زیرا خداوند به پاس مجاهدت‌های رزمندگان سلحشور ما، دشمنان را بر علیه خودشان درگیر کرد و کار به جایی رسید که همسایه خونخوار و قسم خورده ما که قصد داشت صبحانه را در خوزستان و شام را در تهران میل کند، در پشت دروازه‌های اهواز زمین‌گیر شد و وقتی بعد از چند سال خود را پاک‌باخته دید چونان سگ هاری مچ پای اربابش را گاز گرفت و آن شد که ارباب بر کشور و جان و مال مردمش تسلط یافت و مهمتر آنکه اگر در سال‌های آغاز و پایانی جنگ، ما در یکی از شهرهای مهم عراق اردو می‌زدیم، معلوم نبود همین آمریکا و کشورهای غربی به عنوان متجاوز چه بر سر ما می‌آوردند. خدا خواست که ما در این جنگ مظلوم شویم زیرا حربه مظلومیت بسیار برنده‌تر از حربه‌ سیاسی و اقتصادی است.
این مطالب را از آن رو یادآور شدم که بگویم امروز موقعیت ما در منطقه چگونه است. آیا ما نسبت به کشورهای مدعی همسایه یا فراتر از آنها در قوت هستیم یا در ضعف. ایران امروز نه فقط در مرزهای خود با عزت و استوار ایستاده، بلکه در کشورهایی همچون عراق، سوریه، لبنان پشتوانه رهایی بخشی برای مسلمانان تحت ستم جهانخواران است و چشم امیدشان برای رهایی از چنبره استعمارگران و ظالمان به ماست.
آمریکا و کشورهای اروپایی و نیز روسیه و چین به خوبی می‌دانند که قدرت انقلاب اسلامی و تأثیرگذاری آن بر روی افکار عمومی ملت‌های مسلمان تا چه میزان است. و نمی‌توان جلو ایران، بدون تحمل خسارت‌های بسیار ایستاد. لذا اینکه آنان با تمامی قدرت‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و رسانه‌ای از در صلح و سازش با ما درآمدند نشانه قوت و اقتدار ماست. فتح‌الفتوح این است نه آنکه صدام به دنبال آن بود، این صلح برای ما از پیروزی در جنگ هم مهمتر است، زمان آن را ثابت خواهد کرد و نباید تلاش‌های مدبرانه و اعتدال‌گرایانه دولت را نادیده بگیریم، آنها در این دیپلماسی افتخار آفریده‌اند.
امید که پایدار بمانید.
---------------------------------
(1) سخنان اخیر اوباما در هنگام مذاکرات ژنو

یادداشت 24 دی 92

سوء استفاده‌های کارمندی

 محمد عسلی

پدر خدابیامرزم می‌گفت: می‌خواستم در اداره‌ای کار کنم، دایی‌ام که روحانی بانفوذی بود گفت: «حقوق دولت حرام است چون از اصحاب ظلمه است» و من
منصرف شدم.
این باور گذشتگان پاک‌دست نسبت به حکومت جائر بود در دوره ستمشاهی.
و اما بعد.
بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که نظام از دو وجهه مشروعیت پیدا کرد، یعنی فرم و محتوای جمهوری اسلامی مشروعیت مردمی و دینی یافت، امید می‌رفت، این تحول بزرگ «حاکمیت اسلامی» از آن غنای معنوی برخوردار شود که دیگر شاهد سوء استفاده‌های کارمندی که همان فساد اداری تلقی می‌شود نباشیم.
در اوایل، این موضوع مهم رعایت می‌شد تا جایی که، خودم شاهد بودم پیش‌نویس نامه‌ها را پشت کاغذهای باطله‌ می‌نوشتیم و از هر دو بر کاغذها استفاده می‌شد. کارهای شخصی با تلفن اداره انجام نمی‌شد و حتی بعضی‌ها برای امور شخصی‌شان از خودکار جداگانه استفاده می‌کردند. شاید این مسأله در همه ادارات یا در بعضی بخش‌ها، کلیت نداشت. اما این فرهنگ اسلامی جو غالب بود.
کارمندان، به ویژه در سال‌های جنگ تحمیلی بسیار رعایت می‌کردند و بارها از حقوق ناقابلشان مبلغی را اجازه می‌دادند برای کمک به جبهه‌ها کسر کنند. کسی تقاضای اضافه کاری نمی‌کرد، حتی اگر تا پاسی از شب برای اتمام کار در اداره می‌ماند.
آن سال‌ها یکی پس از دیگری سپری شدند. به مرور تورم افزایش یافت و قدرت خرید مردم کاهش. کارمندان و کارگران که حقوقشان از ابتدای سال تا انتهای آن ثابت بود مدام شاهد کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ کالاها بودند. اما برای یک بار هم که شده اعتراض خیابانی نکردند و با درک شرایط، سختی‌ها را به جان خریدند. متأسفانه به مرور از طریق اخبار رسانه‌ها شاهد یک سری سوء استفاده‌هایی بوده و هستیم که میزان اختلاس، رشوه و یا رانت‌خواری‌ها از میلیاردها تومان فراتر رفت.
این اخبار که بعضاً به تأیید مقامات قضایی هم می‌رسید، بر ذهن و فکر بعضی کارمندان و کارگران سایه افکند و افرادی احساس کردند مغبون شده‌اند که سالم کار کرده‌اند...
به مرور بعضی‌ها دست از دل برداشتند و سوء استفاده‌هایی چند از جمله رشوه‌های پنهان و بعضاً علنی به شیوه‌های ظریف باب شد. رابطه‌ها، ضابطه‌ها را زیر پا گذاشتند و به گونه‌ای به مردم باوراندند که باید قانون را دور زد و دم و دود فلان و بهمان را دید تا کارها به سرعت و بدون بها و بهانه به سرانجام برسد.
نتیجه آنکه فساد اداری چونان کرم ساقه‌خوار از برگ تا ساقه و از ساقه تا بدنه را آسیب رساند و بگیر و ببندهایی چند هم چندان راه به جایی نبرد.
حال در ادارات، سازمان‌ها، نهادها و بانک‌ها اعم از بخش دولتی و خصوصی شاهد سوء‌استفاده‌هایی هستیم که نشانه ضعف اعتقادات اسلامی و نقصان ارزش‌های اخلاقی است.
و مهمتر آنکه به علت عدم نظارت دقیق و دور زدن مؤسسات ناظر و بازرسی‌ها در خریدهای خارجی و گمرکات و تبدیل ارز به ریال توسط واسطه‌ها سوء استفاده‌های کلان شده که اخبار روزانه آنها از رسانه‌ها پخش می‌شود.
با این وصف تنها یک سؤال باقی می‌ماند و آن اینکه چه باید کرد تا دیگر شاهد سوء استفاده از اختیارات نباشیم؟
نخست اینکه بعضی از قوانین، ضوابط، مقررات، آیین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و مکاتبات می‌باید به گونه‌ای اصلاح، تدوین و تصویب شوند که راه‌های انحراف در آنها بسته شود.
دو دیگر آنکه، اختیارات هر فرد می‌باید در حد وظایف تعیین شده باشد.
سه دیگر، مجازات متخلفین بازدارنده باشد.
و نهایتاً مردم بیش از پیش آموزش‌های لازم را برای همکاری با ادارات بازرسی و نظارت دیده باشند تا به مجرد احتمال تخلف از انجام آن پیشگیری شود.
مسلماً تا رشوه دهنده‌ای پیدا نشود رشوه گیرنده‌ای نخواهد بود.
هر چند اکثریت کارمندان و کارگران زحمتکش ما در اقصی نقاط میهن اسلامی پاک و باتقوی و مقید به باورهای اسلامی هستند، اما همان تعداد اندک سوء استفاده کنندگان همانند کرمی می‌مانند که به داخل بدنه نفوذ می‌کنند و به هر میزان بمانند خرابی و صدمه آنها بیشتر است و دامن دیگران را نیز آلوده می‌کنند.
به هر تقدیر
تأمین حقوق و نیازمندی‌های کارمندان و کارگران شریف و زحمتکش، وسوسه و انگیزه انحراف از معیار را کاهش می‌دهد.
و مسلماً ادارات و تشکیلات سازمانی را از بلای تخلف و تقلب محفوظ می‌دارد.
تقسیم عادلانه کار به میزان ساعت رسمی تعیین شده، مدیریت ناظر و قوی و دارای برنامه، نظارت‌های مستقیم و غیرمستقیم، تنبیه و تشویقات بموقع، عدم توقع کارکنان و مدیران از یکدیگر برای انجام کارهای شخصی و یا کارهای خلاف عرف اداری و نهایتاً حضور بموقع و حفظ نظم اداری با رعایت عدم تبعیض و چندنگاهی می‌تواند به امنیت، سلامت و مصونیت‌بخشی ادارات و سازمان‌های ذیربط کمک نماید.
امید که دیگر شاهد تخلفات ریز و درشت نباشیم، هر چند خشکاندن چنین انگیزه‌های ضد اسلامی و ضد انسانی چندان هم ساده نیست و به زمان‌ بسیار نیاز دارد.
والسلام

یادداشت 23 دی 1392

مذهب علیه مذهب چرا؟
محمد عسلی
تاریخ گواه اختلافات مذهبی است. از دیرباز تاکنون، هر چند جامعه‌شناسان و تحلیلگران کمتر به علل و ریشه‌یابی آن پرداخته‌اند.
به عنوان مثال بعد از رحلت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) افراد بانفوذی چون معاویه، طلحه و زبیر برای کسب موقعیت‌های سیاسی و بعضاً دینی منشأ اختلافاتی بین مسلمانان شدند که تا به اینک این اختلافات ادامه دارد و در طول قرن‌ها چه بسیار مسلمانان بیگناهی که در جنگ‌های مذهبی کشته شده‌اند.
در جنگ جمل، صفین و نهروان که ناکثین و قاسطین و مارقین راه انداختند، علل و عوامل آن ریشه تاریخی پیدا کرد و از دل آنها مذاهب چندی پیدا شد که تا به اینک هیچیک از آنها دیگری را قبول ندارد.
اختلافات مذهبی در هر یک از ادیان بزرگ الهی با انگیزه‌های متفاوت رخ داده که بسیاری از آنها مولد شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زمان خود است.
مثلاً شقاق و جدایی که در مسیحیت پیدا شد و مسیحیت را به سه دیدگاه متفاوت سوق داد که امروز شاهد گرایشات سه‌گانه مذهبی، کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس هستیم، که هر کدام از آنها نیز شعبه‌های زیادی دارند.
بر این اساس در طول تاریخ، جهانخواران، جهانگشایان و استعمارگران غربی برای روبه‌رو قرار دادن مسلمانان با یکدیگر و تضعیف حاکمیت و قدرت آنان از پای ننشسته با ترفندهای مختلف از این اختلافات سود برده‌اند. گاه با حمله‌های نظامی، امپراطور بزرگ عثمانی را تجزیه کردند و حاکمان دست نشانده را وامدار خود کردند و گاه در جنگ‌های صلیبی که صد سال به طول انجامید تمام مسیحیت را در برابر تمام اسلام قرار دادند و نیروهای هر دو طرف صرف جنگ‌های پرهزینه‌ای شد که مسیر تاریخ را تغییر داد.
امروز که این حساسیت کمرنگ شده و به جای جنگ گرم به جنگ نرم و تبلیغاتی روی آورده‌اند قدرت‌های غربی با کارگردانی و خط‌دهی صهیونیست‌ها که به لحاظ توانایی مالی و تبلیغاتی به واسطه بر سیاست و اقتصاد جهان حاکمند قرن‌هاست به شیوه‌ها و بهانه‌های گوناگون مذاهب شیعه و سنی را مقابل هم قرار داده تا با تضعیف آنها بر استعمار و استثمار در کشورهای اسلامی بیافزایند و از منابع غنی زیرزمینی آنها و نیز نیروهای انسانی کارآمدشان به بهایی اندک بیش از پیش استفاده کنند و به تعبیر دیگر ثروت ملی آنان را غارت نمایند.
هم‌اینک نیز با ترویج و اشاعه افراط‌گری در دین، گروه‌های سلفی، تکفیری و امثالهم را در شبکه مخوف القاعده بر علیه برادران و خواهران مسلمان خود تدارک و بسیج می‌کنند تا این همه جنایت و کشتار مسلمانان،  توسط خودشان در شبانه‌روز ادامه یابد و هر یک از کشورهای مسلمان از حاصل این درگیری‌های قومی و مذهبی، جز سرزمینی سوخته، فقر، جهل و ستم نصیبشان نشود.
لذا با یک برآورد ساده سرانگشتی می‌توان تخمین زد که درگیری‌های اخیر در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، مصر، تونس، لیبی و سایر کشورهای آسیایی و آفریقایی و پاکستان قریب به هزار نفر در روز کشته و چندین برابر این رقم مجروح و از کار افتاده و آواره و بی‌خانمان می‌شوند. بی‌شک سیاستمداران غربی به ویژه آمریکا سال‌ها برای ورود مسلمانان به جنگ‌های داخلی و اختلافات مذهبی، اندیشه کرده و در تدارک تجهیزات و فروش سلاح به کشورهای اسلامی برای کشتار و دخالت در امور یکدیگر با قوت و قدرت تلاش کرده و می‌کنند.
نمونه بارز این اختلافات را در سوریه، عراق، افغانستان، پاکستان و مصر، سودان و لبنان شاهدیم و دیگر کشورهای اسلامی هم کم و بیش بدان گرفتارند.
متأسفانه دشمنان اسلام و کشورهای اسلامی از گذشته تاکنون نه فقط در دامن زدن به اختلافاتی که منجر به جنگ داخلی شده ورود کرده‌اند، بلکه با شگردهای تبلیغاتی و سست کردن باور مسلمانان از طرق مختلف و به شیوه‌های نو به نو و با استفاده از امکانات و تجهیزات پیشرفته دیجیتالی آنها را به جان هم انداخته‌اند تا جایی که انقلاب مردم مصر، تونس، یمن و لیبی را انقلاب فیس‌بوکی نام نهادند و توانستند برای انحراف آن از این طریق افکار عمومی مردم این کشورها را تا حدود زیادی مدیریت کنند.
عملیات انتحاری که در اسلام هیچ جایگاه تبیین شده‌ای ندارد و بر عکس گناه بزرگی است که حفظ صیانت ذات را زیر سؤال می‌برد، امروز وسیله‌ای برای برادرکشی، هرج و مرج‌طلبی، تخریب و ناامنی است که متأسفانه افراطیون و سلفی‌های تکفیری به آن دامن می‌زنند و برخلاف آیات شریفه قرآن کریم که مسلمانان را به انتخاب بهترین روش‌ها می‌خواند از روش و منش بی‌دینان از جمله کمونیست‌ها استفاده می‌کنند که بر اساس دیدگاه مارکس باور دارند: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این افراطی‌‌گری و تعصب خشک بی‌منطق تا آنجا پیش رفته که سلفی‌ها کودکان را برای عملیات انتحاری به بازی می‌گیرند و زمینه را برای تبلیغات دشمنان و نقادان بر علیه اسلام فراهم می‌کنند.
با این وصف آیا راه گریزی جز ایجاد وحدت بین مسلمانان هست؟
آیا می‌توان این شعله‌های مخرب جهل و فریب خوردگی را با هوای فرح‌بخش منطق و عقلانیت خاموش کرد؟
چرا کشوری چون مصر که زمانی ام‌القرای کشورهای اسلامی به ویژه در جامعه اهل تسنن بوده اینک نمی‌تواند گره از مشکلات خود باز کند چه رسد به نفوذ معنوی در دیگر کشورهای اسلامی؟
آیا جز این است که وابستگی و دلبستگی امیران و شاهان به اصطلاح مسلمان به کشورهای استعمارگر غربی و ضعف آنان در استقلال‌طلبی و استقلال رأی باعث و موجد این همه بلایایی است که بر سر مسلمین می‌آید؟
و در پایان ما ایرانیان باید به هوش باشیم که در این دام نیفتیم و برای مقابله با آن جز وحدت مستحکم و هوشیاری راه گریزی نداریم.
والسلام

سرمقاله 22 دی 92

یارانه‌ها را به چه کسانی بدهیم؟
 محمد عسلی
ظلم بالسویه عدل نیست. ظلم ظلم است و اگر به تساوی تقسیم شود به همه ظلم شده است.
کسی که گفت: «پول نفت را بر سر سفره مردم می‌آورد...» می‌باید این خواسته را به کارشناسان اقتصادی می‌داد تا جوانب و حاشیه‌های آن را کاملاً بررسی نمایند و حداقل بگویند که به هر میزان پول به بازار تزریق شود، در کشور ما چند برابر تورم ایجاد می‌کند.
در زمانی که قرار بود طرح توزیع یارانه‌های نقدی در مجلس مطرح شود، اینجانب در روزنامه عصر مردم طی یادداشتی دلایل مقتضی را در رد آن طرح قلمي‌کردم. اما متأسفانه به آن توجهی نشد. و احساسی و محفلی تصمیم گرفته شد که آن شعار عملی شود.
حال دولت برای استمرار آن با دشواری‌های زیادی مواجه است. یکم اینکه برای مهار تورم، یارانه‌ها همانند سنگ بزرگی هستند که کسی قادر نیست از جلو مسیر رودخانه آن را بردارد و آب رودخانه به انحراف می‌رود. چرا که مردم بدان عادت دارند و از محل آن بعضی مشکلات معیشتی را حل می‌کنند.
دوم آنکه، این سرمایه ملی را که متعلق به آحاد مردم است نمی‌توان فقط به مستحقش داد مگر آنکه اغنیا و ثروتمندان به میل خود از دریافت آن انصراف دهند.
و سوم آنکه دولت برای تهیه همین نقدینگی بر اساس همان طرح می‌باید آن را از محل درآمد حامل‌های انرژی پرداخت کند که بنا به اظهارات جناب رئیس جمهور، حامل‌های انرژی درآمدی در حد چنین حجم پولی را ندارند.
و نهایتاً اینکه اگر بنا باشد این طرح بر اساس مصوبات آن اجرایی شود، الزاماً باید سقف درآمد حامل‌های انرژی را حداقل به نسبت میزان یارانه‌های پرداختی افزایش داد و این عمل ناقض سیاست اقتصادی دولت است که قصد دارد تورم را تا پایان سال 93 به 25 درصد برساند.
با این وصف تنها یک راه می‌ماند و آن اینکه مجدداً طرح یا لایحه‌ای تدوین و به مجلس داده شود که یارانه‌های نقدی و یا سبد کالاهای یارانه‌ای را به نیازمندان و کسانی بدهند که درآمدشان به نسبت تورم 45 درصد اعلام شده نه فقط افزایش نیافته، بلکه کاهش هم داشته است و برعکس هزینه‌هایشان. بویژه هزینه‌های ضروری مانند، خوراک، بهداشت، مسکن، تحصیلات و... بیش از انتظار افزایش یافته است.
به عنوان مثال، کارمندان، کارگران و قشر محروم و بیکاری که به علت تعطیلی یا کم‌کاری کارگاه‌ها و کارخانجات درآمدشان کاهش داشته است.
متأسفانه اخیراً وزارت آموزش و پرورش اعلام نموده که در سال تحصیلی 92-93 قریب به یک میلیون واجب‌التعلیم از مدرسه بازمانده‌اند.
معنای این سخن این است که علی‌رغم میل باطنی والدین، آنها قادر نیستند فرزندان خود را برای مدرسه رفتن تدارک نمایند.
فی‌الحال آیا سرمایه‌داران، ثروتمندان و حتی طبقه متوسط به بالا حاضرند سهم ضعفا و حقوق‌بگیران زیر خط فقر را دریافت نمایند؟
و اما بعد.
دولت اگر قصد دارد عدالت و اعتدال و تدبیر و امید را وجهه همت خود قرار دهد که قطعاً چنین قصدی دارد. جا دارد به مطالعه دقیق پیرامون میزان درآمد و دارایی افراد بپردازد و طی نامه‌هایی به اطلاع آنها برساند که بر اساس اطلاعات و آگاهی‌های احراز شده تنها چنین درآمدی دارید و انصاف است از یارانه‌های نقدی به نفع ضعفا چشم‌پوشی نمایید.
قطعاً نتیجه‌ای بهتر حاصل خواهد شد و عده زیادی از مردم مسلمان و مؤمن ما که توانایی مالی دارند و این رقم ناچیز یارانه‌ها دردی از آنها دوا نمی‌کند را داوطلبانه دریافت نخواهند کرد.
به عنوان مثال، یکی از پزشکان حاذق و مردمي‌طی تماس تلفنی به اینجانب اعلام نمود که در قالب نامه‌ای درخواست نموده یارانه به حساب ایشان واریز نشود، اما متأسفانه نه تنها هیچ جوابی نیامده، بلکه هر ماه یارانه به حساب ایشان واریز شده است.
این همان مثال مشهور: «ظلم بالسویه عدل است...» را به خاطر می‌آورد. چرا که واقعاً پرداخت یارانه نقدی به ثروتمندان ظلمي‌است به ضعفا هر چند اصالتاً این کار ظلم بزرگی بود به اقتصاد مملکت چرا که تورم‌زا شد و این استدلال درست از آب درنیامد که چون فقرا به اندازه ثروتمندان از سوبسید حامل‌های انرژی برخوردار نیستند، پس ما سوبسید حامل‌های انرژی را برداریم و به همگان برگردانیم.
اولاً به نسبت گرانی برق، گاز، بنزین و سایر فرآورده‌های نفتی، مابه‌التفاوت آن برگردانده نشد. ثانیاً حساب و کتاب‌ها هم درست از آب درنیامد. زیرا وقتی برق و بنزین گران شد، هزینه‌های بیشتری به تولیدکنندگان تحمیل شد و نتیجه آنکه از بادمجان و گوجه‌فرنگی گرفته تا سایر تولیدات کشاورزی و صنعتی و خدماتی نرخ همه، بیش از انتظار سیر صعودی گرفت.
کاهش پول ملی هم در برابر ارز خارجی قوز بالای قوز شد تا جایی که افزایش نرخ پیاز هم توجیه ارزی پیدا کرد. هر چند محصول داخلی بود.
امید که دولت احساسی تصمیم نگیرد و دست به یک جراحی بنیادی در اقتصاد سیاست‌زده
کشور بزند.
والسلام

یادداشت 21 دی 92

بسیج رسانه فارس چه باید بکند؟

 محمد عسلی

امروز سالگرد بسیج رسانه فارس است و قرار است فردا جلسه‌ای بدین منظور با حضور اصحاب رسانه بسیجی برگزار شود.
به یاد آوریم آن روزهایی که سردار غیب‌پرور فرمانده پرتلاش سپاه فجر از رسانه‌ها دعوت کرد برای پاسداشت خون شهداء و حفظ و ارجگزاری از میراث جاودانه آنان قلم‌ها کاری زمینی کنند تا در برابر آن همه مجاهدت و ایثار شهدا و رزمندگان رسانه‌های امروزی هم دین خود را نسبت به ایران، اسلام و انقلاب ادا نمایند.
بعد از آن جلسه به یاد ماندنی که در پادگان امام حسین (ع) به انجام رسید، به مرور و به دور از شبهات و ایرادات جمع قابل توجهی از خبرنگاران و اصحاب مطبوعات فارس در جلسات حضور یافتند و هر کس در حد بضاعت وقت گذاشت و دیدگاه‌های خود را برای هر چه بهتر و بی‌حاشیه‌تر برگزار شدن جلسات و ادای دین سخن گفت و تحلیلی از شرایط کرد.
هم‌اکنون آنچه حاصل آن روزهاست، پیش روی ماست و آن تدوین و تصویب وظایفی است که با عنوان منشور اخلاق رسانه، پس از چندین جلسه و جرح و تعدیل‌هایی چند آماده اجرایی شدن است.
جلساتی هم که در مشهد مقدس با حضور مسئولین بسیجی و تحلیلگران تشکیل شد به قوت و غنای آن افزود. اینک دفتری مختصر برپاست و مجریانی چون آقایان قزل‌سفلی و امیری‌نژاد برای بقای آن دوندگی می‌کنند.
و اما بعد.
در اولین جلسه‌ای که بدین منظور تشکیل شد گفتیم که ما چه باید بکنیم؟... وظیفه ما چیست؟ ... و در پاسخ گفتند: «همان کار بسیجی...» گفتیم: «ما می‌دانیم که بسیج در میدان جنگ چه کرد؟...» اما ما هنوز نمی‌دانیم که شرح وظایف ما در رسانه چیست؟
این سؤال تا چندی بی‌پاسخ مانده بود. ما به زعم خود گهگاه یادداشت‌ها، مقالات، مصاحبه‌ها و گزارشاتی را پیرامون اهمیت وجود بسیج در جایگاه واقعی خود قلمي‌کردیم که در روزنامه «عصر مردم» به چاپ رسید. لیکن خبرنگاران و دیگر اصحاب رسانه مانده بودند چه باید بکنند هر چند با رغبت در جلسات شرکت می‌کردند. تا آنکه بحث جنگ نرم مورد نقد و تحلیل قرار گرفت و گفتم حال موضوعیت کل مطلب مطرح شده و همگان بر آن اذعان دارند تا برای ورود به این جنگ که دشمن از تمامي‌امکانات جهانی خود در رسانه‌های جیره‌خوار سال‌هاست استفاده می‌کند و بر علیه ما جوسازی می‌نماید. تازه ما به این فکر افتادیم که باید کاری کرد تا همه چیز شفاف شود و دشمن نتواند بر افکار عمومي‌مردم ما که قصد واقعی‌اش هست مدیریت کند.
به جز قلم و اختیاراتی چند برای ورود به این مسأله مهم که نیاز به مطالعه بیشتر و کار کارشناسی دارد، حمایت‌های سیاسی و پشتوانه اقتصادی هم مطرح است اما عشق و علاقه به این مردم که تا پای جان و مال و آبرو در برابر دشمنان قدرتمند ایستاده‌اند و همان ادای دینی که هر قلم به دست ایرانی عهده‌دار آن باید باشد، منتظر امکانات هم نشده‌ایم لذا در حد بضاعت، روشنگری‌هایی شده و بیشتر در شفاف‌سازی و نقد معضلات و مشکلات اجتماعی است و نه صرفاً سیاسی. هر چند که بسیاری از این وقایع تلخ به تصمیمات سیاسی و بینش‌های اقتصادی برمی‌گردد.
حال موضوع اصلی این بحث برمی‌گردد به وظیفه‌ای که هر قلم به دست بسیجی که آن را رسانه‌ای می‌خوانیم در قالب بسیج رسانه،
چه باید بکند؟
اگر کمي‌به اطراف خود بنگریم کرم‌های مفسده بسیاری در معضلات و مشکلات اجتماعی ما دخیلند.
نخست فرصت‌طلبان مال‌اندوز، دوم ریاکاران فرصت‌طلب، سوم مفسدینی که بی‌خبر از دین و آخرت و بی‌تفاوت از آثار بد اعمالشان به اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، قاچاق کالاهای ضروری، گرانفروشی، تقلب و ترویج فساد دامن می‌زنند یا خود عاملند.
و نهایتاً کسانی که جایگاهی یافته‌‌اند، اما درخور این جایگاه نیستند و با نارضاتراشی خُلق مردم را تنگ می‌کنند و دانسته و نادانسته آب به آسیاب دشمن می‌ریزند.
اینجاست که وظایف ما معلوم است. ما باید چشم و گوش مردم باشیم و زنگ‌های خطر را بموقع برای مسئولین به صدا در آوریم. زیرا آمدیم در جمع بسیجیان به هوای باغ و نه داغ که ما را تفنگی نیست و نه فشنگی و نه جنگی بدان صورت که 8 سال به ما تحمیل شد. قلمي‌داریم و قدمي‌و دواتی که عطر جوهر آن از اندیشه پاک می‌تراود و عشقی که اخلاق را در کمینگاه تقدیر تطهیر می‌کند.
ما اینکه به یاد مجاهدت‌های کسانی که در جهاد فی‌سبیل‌الله جان برکف در برابر دشمنان تا دندان مسلح با گوشت و پوست و استخوان ایستادگی کردند، همت به خرج می‌دهیم و در ساعات فراغت وقت می‌گذاریم تا زبان و بیان آنها باشیم برای حفظ ارزش‌ها. همان ارزش‌هایی که توانسته ایجاد وحدتی کند که شکست در آن نباشد و دشمن نتواند آن را بشکند. همان که ایران امروز را در برابر طوفان حوادث سیاسی و اقتصادی و تهاجم فرهنگی حفظ کرده است.
ما نه جیره‌خواریم و نه دل‌بسته و وابسته به اشخاص و قدرت‌ها، بل استقلالی داریم که از شرافت قلم آموخته‌ایم و جز عشق به خدمت آن هم از نوع پاکش هدفی نداریم، درد ما درد مردمي‌است که 35 سال در جهاد و تلاش بوده‌اند برای آنکه وابسته نباشند. ما درس مبارزه با ظالم را از سرور آزادگان حضرت امام حسین (ع) آموخته‌ایم و قرن‌ها برای هر آنچه امروز وامدار آنیم گریه کرده‌ایم بدان آرزو که اگر ندای هل من ناصر ینصرنی را شنیدیم و توانستیم، به میدان آییم.
اینک بسیج رسانه می‌باید زبان و کلام این مردم باشد برای گذر از دروازه‌هایی که از همان ابتدای پیروزی انقلاب دشمنان راه ورود را به رویمان بستند و ما یکی پس از دیگری این درها را گشودیم و به جلو تاختیم.
متأسفانه هنوز درهای بسته‌ای پیش رو داریم که با قدرت تدبیر و رویکرد اعتدال باید حیله‌های دشمنان را علنی کرد تا جلو رخنه علف‌های هرز و آفت‌های جانکاه در مزرعه سبز جهادگران را بگیریم.
اگر قلم از غلاف درآوریم و قدم پیش گذاریم چه بهتر و اگر بنشینیم و نتوانیم همان به که نام بسیج بر خود نگذاریم و راهمان را از آنان جدا کنیم.
والسلام

یادداشت 19 دی 92

وقف، صید شکار شده
 محمد عسلی
به نظر بعضی فقها، «وقف، حبس عین مال است بر ملک خدای تعالی...» به تعبیر دیگر وقف، مال، ملک و یا ارزشی است که مالک و دارنده آن، آن را برای خدا و در جهت تأمین نیاز خلق و رفع احتیاجات آنها وقف می‌کند. لذا موضوع و امر واقف از امورات دیگر جدا می‌گردد و در این خواسته متوقف می‌شود.
    و اما بعد.
فارس و به ویژه شهر مقدس شیراز از دیرباز دارای وقفیات بسیار بوده و انسان‌های مؤمن و شریفی بدین مهم همت بسیار کرده‌اند.
   از احداث مساجد، حسینیه، تکایا، مدرسه، بیمارستان، درمانگاه، آب انبار و... گرفته تا درآمد و انتفاعی که صرف نیازمندان می‌شود در اسناد و مدارک موجود وقفی استان به خط زیبا و مانایی شرح آن به تفصیل آمده است به گونه‌ای که ارزش هنری و تاریخی بعضی از رقبات وقفی چندین برابر ارزش ملک یا مال وقفی در این زمان است.
اداره کل اوقاف استان بر حسن اجرای وقفنامه‌ها نظارت دارد و قطعاً می‌باید در حفظ آنها بکوشد.
از قدیم‌الایام تاکنون، مسلمانان بر این باورند که مکان و زمین وقفی نماز ندارد. و دخالت در مال وقفی در جهت خلاف اغراض و نیات واقفین گناه و جرم نابخشودنی است.
حافظ در این باره گفته است:
«بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست
ز مال وقف نبینی بنام من درمی...»
و نیز در غزل دیگری به اهمیت آن اشارتی دارد که برای همگان قابل فهم است.
«فقیه شهر همی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی، به ز مال اوقاف است...»
از دیدگاه حافظ هر چند شراب حرام و نجس است، اما از خوردن مال وقفی بهتر است.
متأسفانه اخیراً شاهدیم عده‌ای سودجو و از خدا بی‌خبر در املاک و اموال وقفی تصرف عدوانی کرده و یا با دخالت در وقفنامه‌ها به سود خود اقدامات ناشایست و خلاف شرعی انجام داده‌اند که عمل زشت آنها جای بحث فراوان دارد و در این مختصر نمی‌گنجد.
آنچه مهم است و متولیان وقف و اداره کل اوقاف استان می‌باید بدان توجه خاص نمایند حفظ شأن و حرمت واقفین و حفظ اموال وقفی است.
واقفینی که بعضاً با وقف املاک و دارایی‌های خود به عمران و آبادانی یک شهر کمک کرده‌اند. از جمله مرحوم محمد نمازی که آب لوله‌کشی شیراز را با هزینه‌ای گزاف به سامان رساند و آن را وقف کرد. همچنین بیمارستان مجهز و بنامی ساخت و به اهمیت آن افزود که هنوزا هنوز پاسخگوی بیماران به ویژه بیماران روستایی و شهرستانی است.
مرحوم محمد نمازی در وقفنامه خود ذکر کرده است که از محل سهم کارخانه قند مرودشت مبلغی را برای هزینه و بیتوته همراهان بیماران اختصاص دهند تا آنها در شهر شیراز به علت بی‌چیزی سرگردان نشوند.
این خیر و واقف بزرگ که عمل وی برای دیگران می‌تواند الگویی حسنه باشد در ساخت و ساز صحن و غرفه‌های حرم مطهر حضرت سیدالشهداء هم در زمان پدر خود دخیل بوده است.
   دبیرستان نمازی و بخشی از املاک دیگر از جمله اقدامات وی است که همه را وقف تحصیل فرزندان این مملکت کرده است.
واقفین بزرگ دیگری از جمله حاج قوام و پوستچی هم در شیراز اقدامات وقفی خیرخواهانه‌ای داشته‌اند که چون اسامی و ذکر اعمال آنها در امور خیر وقفیات زیاد است از ذکر نام آنها خودداری می‌کنم.
و اما بعد.
این مقدمه کوتاه یادآور این مسأله مهم شرعی و انسانی است که اگر در گذشته‌های دور و نزدیک افرادی دارای مکنت و سرمایه بوده‌اند، عزتشان را در برابر خدا و خلق با امورات خیر از جمله وقف جاودانه کرده‌اند حالیه آیا به نسبت جمعیت و گسترش شهرها و سرمایه‌داران بزرگی که بعضاً قادرند یک شهر را خریداری نمایند به امور خیر و وقف اموال چونان گذشتگان پرداخته‌اند یا آنکه پیوسته در تلاش برای کثرت سرمایه و انتقال آن به خارج از کشور بوده‌اند؟
متأسفانه نه تنها نسبت مناسبی از گذشته به حال در امور وقف نمی‌بینیم، بلکه بر عکس عده‌ای افراد بانفوذ و سرمایه‌دار در امورات وقف دخالت کرده اموال اوقافی را از آن خود کرده‌اند. این عمل می‌رساند که اعتقادات دینی و شرافت انسانی بعضی‌ها لکه‌دار شده و از باورهای اخلاقی و رفتار انسانی به دور مانده‌اند.
پیشنهاد می‌گردد نام و نشان این افراد را در رسانه‌ها اعلام نمایند. همانگونه که لازم است از واقفین و خیرین بنام تقدیر و اعلام شود.
وقف‌خواران فقط منحصر به مداخله‌کنندگان نمی‌شوند، بلکه عده‌ای اصالتاً وقف‌خوارند و سوء استفاده‌چی.
خاقانی شاعر معروف در این باره شعر طنزی دارد که دریغم آمد از آن استفاده نکنم:
«هر کجا قاب پلو، جوجه و کوکو دارد
مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد...»
واقعاً اینگونه است، هر چند متولیانی خوش‌نام، زحمتکش و خداترس هم هستند که در حفظ ملک، مال و ثمره وقفیات سال‌ها تلاش کرده و زحمت کشیده‌اند، اما یادمان باشد، اگر وقفیات حفظ نشوند و یا در جهت وصیت و نیات واقفین صرف نشوند، برکت وقف از بین می‌رود و کمتر کسی بدین کار خدایی اهتمام می‌ورزد.
والسلام

یادداشت سردبیر 16 دی 91

ناامیدی مشکلی را حل نمی‌کند
در حاشیه نمایشگاه بزرگ کتاب شیراز
اسماعیل  عسلی
برگزاری نمایشگاه کتاب به رسم هر ساله در شیراز آن هم در شرایط ویژه اقتصادی که بودجه کارهای فرهنگی را باید چون سوزنی رها شده در کاهدان جستجو کرد از احترام نیم‌بندی که هنوز هم برای کتاب وجود دارد حکایت می کند. هر چند کتاب جایگاه گذشته‌اش را از دست داده و محصول کار مؤلفان و مترجمان و ناشران در مجموع منجر به تولید کتاب‌هایی که نقش تعیین کننده‌ای در تحولات فرهنگی داشته باشند نمی‌شود و بیش از 90 درصد خرید و فروش‌هایی که سالانه در بازار کتاب صورت می‌گیرد به کتاب‌های درسی و کمک‌درسی محدود می‌شود و با توجه به رقبای زیادی که کتاب پیدا کرده کمتر کتابی می‌تواند بدون واسطه، فروش قابل توجهی داشته باشد.
برخی از کتاب‌ها به دلیل محتوای خاص و سفارش شده‌ای که دارند مورد حمایت سازمان‌ها و نهادها قرار می‌گیرند و چه بسا خلاصه‌نویسی از روی اینگونه کتاب‌ها و قرار گرفتن آن در فهرست مسابقات فرهنگی نیز به فروش آن رونق ببخشد و یا اینکه فلان استاد در عالم رفاقت و رودربایستی دانشجویانش را به خرید و خواندن کتاب خاصی ترغیب کند. کتاب‌هایی از این دست که معمولاً موضوعات شناخته شده‌ای را دستمایه قرار می‌دهند گاهی برای کسب امتیاز و ارتقای جایگاه شغلی هم کاربرد پیدا می‌کنند که معمولاً چندان عمقی هم ندارد و وضع به گونه‌ای است که صدها نویسنده می‌توانند با بهره‌گیری از منابع مشترک که گاه ذکر منبع را نیز چندان ضروری نمی‌دانند کتاب‌سازی کنند.
آنچه باقی می‌ماند کتاب‌هایی است که افراد متخصص و صاحب نظر و دارای کرسی دانشگاهی پیرامون موضوعات علمی می‌نویسند و طالبان اینگونه کتاب‌ها نیز اغلب کسانی هستند که مخاطب خاص محسوب می‌شوند. ضمن اینکه بعضاً رد پای آثار ترجمه شده را می‌توان در اینگونه کتاب‌ها ردیابی کرد.
در حوزه علوم انسانی که جای مانور فراوانی برای نوشتن و اظهار نظر وجود دارد حساسیت‌ها و بازنگری‌ها و فیلترها به اندازه‌ای است که در بازه‌های زمانی طولانی به مرحله‌ی انتشار می‌رسند به همین دلیل نویسندگانی که در چنین عرصه‌ای قلمفرسایی می‌کنند به چند دلیل ترجیح می‌دهند که این‌گونه مطالب را در وبلاگ‌های شخصی بگنجانند و تعاملی که لازمه فرهنگ‌سازی در بحث نقد و بررسی و تحلیل‌های موشکافانه است در چنین حوزه‌ای با کندی صورت می‌گیرد.
در زیرمجموعه علوم انسانی شعر و داستان خصوصاً داستان کوتاه که با حوصله و ذوق خوانندگان عام بیشتر همخوانی دارد نیز دچار نابسامانی است.
رویکرد به ایهام‌پردازی و دست و پا کردن ترکیبات گوناگون با هدف آشنازدایی و متفاوت‌نویسی در آثار ادبی منجر به فاصله گرفتن اینگونه آثار با واقعیت‌های محض زندگی می‌شود و اطلاق «درام» به آنها چندان ساده نیست.
ناگفته نماند که وجود وسایل گوناگون ارتباطی خصوصاً اینترنت فضای مناسبی را برای ذوق‌آزمایی جوانان با احساس فراهم می‌آورد به طوری که گاه با آثار زیبا و تأثیرگذاری مواجه می‌شویم و در این میان کسانی پیدا می‌شوند که با گزینش اینگونه آثار مجموعه‌هایی خواندنی فراهم می‌آورند که فروش اینگونه کتاب‌ها با آوازه و پیشینه‌ی قلمی گردآورندگانش ارتباط معنی‌داری پیدا می‌کند و خوانندگان به اعتبار مؤلف به جمع خریداران می‌پیوندند.
تلطیف فضای رسانه‌ای در حوزه شعر و ترانه که با هدف عقب نماندن از قافله تولیدات فرامرزی در دستور کار صدا و سیما قرار گرفته عده‌ای از شاعران را به ترانه‌سرایی سوق می‌دهد که البته کار نان و آبداری است. هر چند توفیق در این عرصه نیز بدون مناسبات و ملاحظات و چارچوب‌شناسی کار آسانی نیست مگر اینکه ترانه‌سرایان با عدول از نام و  عنوان به جرگه تولیدکنندگان آثار زیرزمینی بپیوندند و در این عرصه نیز با کارهای چاق و لاغری مواجه هستیم که بعضاً به لعنت خدا نمی‌ارزد و صرفاً به اتکای موسیقی تند و مهیجی که دارد به بازار راه پیدا می‌کند.
در مجموع همه عوامل دست به دست هم می‌دهند که کتاب نتواند در جایگاه شایسته خود قرار گیرد. در جوامعی که فرهنگ مکتوب نقش خود را به عنوان تنظیم کننده رفتارها و هنجارها ایفا کرده گذار به فضاهای مجازی مشکل زیادی ایجاد نمی‌کند زیرا مردم عموماً با همان ذهنیت متأثر از فرهنگ مکتوب به چنین فضاهایی وارد می‌شوند یا در ردیف مخاطبان رسانه‌های صوتی و تصویری قرار می‌گیرند اما در جامعه ما که فرهنگ مکتوب قبل از رسیدن به کمال و بلوغ لازم تحت تأثیر فضای مجازی، حاشیه‌نشین می‌شود، مخاطبان را دچار سردرگمی می‌کند.
گاهی این سؤال از طرف برخی مطرح می‌شود که چرا باید به آثار مکتوب اهمیت داد؟! پاسخ آن روشن است. زیرا تفاوت زیادی بین فرهنگ شفاهی و فرهنگ مکتوب وجود دارد. طبیعتاً کسی که سخن می‌گوید احتمال لغزش بیشتری دارد تا کسی که می‌نویسد، سخنی که نوشته می‌شود تا سال‌ها می‌تواند به عنوان سند مورد استفاده قرار گیرد به همین دلیل نویسنده از منطق، بهره بیشتری برای اثبات دیدگاه و ادعای
خود می‌برد.
کما اینکه در محاورات عمومی اصطلاحات و کلماتی نظیر خالی‌بندی، پرگویی، چاخان، دروغ، اغراق و... عمدتاً به سخنرانان و گویندگان بازمی‌گردد نه به نویسندگان!!
دلیل آن هم روشن است زیرا مخاطب سخن شفاهی فرصت زیادی برای سبک و سنگین کردن آنچه می‌شنود ندارد امّا خواننده یک مطلب می‌تواند بارها آن را مرور و ارزیابی کند و از همین جاست که بازار تکذیب و تأیید در محافلی که سخن به صورت شفاهی رد و بدل می‌شود رونق زیادی دارد. امّا نویسندگان ناگزیر به تدبیر و عاقبت‌اندیشی هستند.
سخنران تحت تأثیر احساسات گاهی از مرز علم و منطق و واقعیت خارج می‌شود و گاه حتی تحت تأثیر مخاطب خصوصاً مخاطب عام که تشخیص بالایی ندارد به زیاده‌گویی و اغراق کشیده می‌شود و همین که چند احسنت و آفرین و مرحبا به گوشش خورد دیگر خدا را هم بنده نیست و بدون اینکه خودش متوجه باشد دچار خودشیفتگی می‌شود و آثار و زیان‌هایی را به بار می‌آورد که ظرف سال‌های گذشته بارها شاهد آن بوده‌ایم.
ارزش اثر مکتوب در این است که نویسنده خود را تا همیشه در معرض نگاه نقادانه خوانندگان و مخاطبان گوناگون می‌بیند و حتی اگر تمایلی هم به رعایت چارچوب‌ها نداشته باشد ناگزیر به رعایت معیارهایی است که فرهنگ مکتوب اقتضای آن را دارد.
اینکه کتاب این همه دوست و دشمن دارد به این واقعیت عریان بازمی‌گردد که اگر جامعه‌ای در حد استانداردهای شناخته شده در ممالک پیشرفته کتابخوان داشته باشد، شهروندان آن خریدار هرگونه سخنی نخواهند بود و با آنچه می‌خوانند و می‌شنوند برخورد احساساتی نخواهند داشت و به موج‌سواری‌های این و آن به سادگی میدان نمی‌دهند.
کتابخوان حرفه‌ای همواره در جستجوی علت‌هاست و به سادگی تحریک و برانگیخته نمی‌شود و خریدار هر سخن بی‌پایه‌ای نیست و نمی‌توان از او استفاده موقتی و ابزاری کرد!
کتابخوان حرفه‌ای واقع‌گراست و تا حدود زیادی جزئی‌نگر و اهل کنکاش و با کلی‌گویی‌هایی که اغلب ریشه در موهومات دارد کنار نمی‌آید.
کتابخوان واقعی اهل فکر و اندیشه است و برای خودش ارزش و اعتبار قائل است به همین دلایل است که باید به فرهنگ مکتوب اهمیت داد و کتاب را به عنوان تکیه‌گاه اصلی آن ارج نهاد. آن هم نه هر کتابی. زیرا در جامعه‌ای که فرهنگ شفاهی تا مغز استخوان مردم نفوذ کرده گاهی حتی کتاب‌ نیز در هیأت سخنرانی ظاهر می‌شود و سرشار از کلی‌گویی، منطق‌گریزی و حرف‌های بی‌حساب است.
این امید وجود دارد که با برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و حمایت مالی از ناشران و نویسندگان و ایجاد فضای تعامل در حوزه علوم انسانی زمینه‌های گذار از فرهنگ شفاهی به فرهنگ مکتوب تدریجاً فراهم گردد. هر چند کار فرهنگی کار یک سال و دو سال نیست و سال‌ها باید بگذرد تا بشود آنچه باشد بشود. به هر حال ناامیدی مشکلی را حل نمی‌کند.

یادداشت 15 دی 92

گریه کجا؟ شادمانی چرا؟

 محمد عسلی

چند سال پیش آیت‌ا... حائری شیرازی امام جمعه محترم شیراز در یکی از خطبه‌های نماز جمعه موضوع گریه و شادی را به بحث برد و گفت: ما در گریاندن مردم دکترا داریم. اما در خندان آنها دانشی  نداریم... در آن زمان این سخن مرا بدان داشت تا علت را دریابم و بدین اندیشه رسم که اصالتاً علمای اهل علم- به ویژه علمای روحانی پیوسته از دانشی برخوردار بوده‌اند که خنداندن در آن نمی‌گنجد مگر به طنز آن هم در وعظ و خطابه اما شعرای طنزگو و نویسندگان بعضاً از این صفت برخوردار بوده‌اند که آثارشان مردم را بخنداند. عبید زاکانی، سعدی، حافظ، شوریده شیرازی و در معاصر طنزنویسانی چون ابوالقاسم حالت و اخیراً اسماعیل عسلی در شعر طنز...
به گذشته‌های دور و نزدیک که رادیو، تلویزیون و اسباب صوت و صدای امروزی نبوده در مراسم شادی‌ها، نمایش‌ها، تئاترها و روش‌های سنتی به گونه‌ای ساده و بی‌پیرایه مردم را می‌خنداندند حتی در عصر پادشاهان صفوی افرادی چون شیخ بهائی در آثارشان مانند نان و حلوا و شیر و شکر معضلات و مسائل اجتماعی را به طنز می‌کشیدند و بیشتر شعر وسیله بیان شادی و یا شادکننده بوده اما امروز جهان دگرگون شده و شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی تغییر کرده، هر ذهن نقادی که به طنز روی می‌کند. به لحظاتی چند گفته‌ها و نوشته‌هایش به روی سایت‌های مجازی می‌رود. جوانان و حتی بسیاری از دل خستگانی که به دنبال خندیدن و یا خنداندن دیگران هستند به گوشی تلفن همراه روی می‌آورند و در حافظه این گوشی‌ها چه بسیار جوک و لطیفه‌های گونه‌گون که دیده می‌شوند!
وقتی فضا به گونه‌ای باشد که شادی و غم و گریه و خنده در جای خود محترم شمرده نشود گاه خنداندن هم زیرزمینی می‌شود و در آن فساد به شیوه موهنی فضای ذهن گیرنده یا خواننده را ملوث می‌کند. در چنین شرایطی است که کلمات رکیک و دور از سنت و اخلاق به مرور و به صورت عادی در ذهن و زبان جامعه نهادینه می‌شود.
متأسفانه بعضی از لطیفه‌ها و جوک‌هایی که به وسیله افراد در محافل خصوصی و بعضاً عمومی مطرح می‌شوند. سبک، رذیلانه وقیحانه‌اند چرا؟
چون که فرهنگ شادی و شادمانی در محافل عمومی ما جا نیفتاده و خانواده‌های مذهبی و سنتی هم گاه دچار تفریط و افراط شده هر سخن شادی بخشی را بعضاً ناپسند می‌دانند.
خلأ موضوع شادی و خنداندن هم بی نهایت داریم چرا که شاعری چنین می‌سراید.
خنده می‌بینی ولی از گریه دل غافلی
خانه ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب
اینگونه سخن گفتن حکایتی دراز دارد. کشور ما در طول قرنها مورد تجاوز و حمله بیگانگان بوده است به هر دلیل که در اینجا جای بحث ندارد. وقتی در دوره مغولان شعرا، نویسندگان و هنرمندان کشور به غارها پناه می‌برند و یا فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند. چه جای نوشته‌ها و آثار شادمانی می‌ماند.
وقایع و رویدادهای تاریخی، جنگ‌ها، شکست و پیروزی‌ها، آثار بحران‌های اقتصادی و وقایع طبیعی مانند سیل، زلزله، آتش فشان، همه و همه جدا و با هم در روحیات و افکار و رفتار مردم تأثیر می‌گذارند. سریال‌های تلویزیونی حزن آور نیز غم را در دل نهادینه می‌کنند. با این وصف در این مختصر نوشتار به دو مسئله مهم اشاره می‌کنیم. یکم ضرورت شادی و دوم اجتناب ناپذیری از غم که یکی خنده به دنبال دارد و دیگری گریه.
فردوسی به شیوه زیبایی اشارتی دارد به غم و شادی که بالاصاله در وجود انسان آن را به خدا و خلقت شعر برمی‌گرداند.
از او شادمانی از اویت غم است
از اویت فزونی از اویت کم است
به راستی که چنین است نه به این معنی که غم و شادی از تو نیست و به دیگری برمی‌گردد.
بل بدین معنی که دل و چشم حساس تو از رنج و درد می‌گرید و لب‌های تو از شادی باز می‌شود و این هدیه خداوند است در خلقت تو که انسانی صاحب اراده هستی. آری گریه و خنده و غم و شادی با سرشت انسان عجین است
شیخ محمود شبستری اشارتی واضح تر دارد:
که را دیدی تو اندر جمله عالم
که یکدم شادمانی یافت بی غم
و اما بعد
شاد بودن. شادمانی کردن که تبعات زشت و نافرجامی به دنبال نداشته باشد نیاز جسم و روح انسان است و یک ضرورت غیرقابل انکار. لذا ما باید به همان نسبت که در مراثی و مراسم مذهبی هنر گریاندن مردم را برای تخلیه بسیاری از ناکامی‌ها، غمها و دل سوزاندن‌ها داریم در شاد کردن مردم هم راه چاره بیابیم تا این تصور در مردم عادت نشود که همیشه و در همه جا باید چهره‌ای غمگین، عبوس و توأم باخشم داشته باشند.
این اشارت بدان معنی نیست که پیوسته چهره‌ای خندان برای زندگی کافی است بلکه بین غم و شادی و گریه و خنده باید تعادل ایجاد کنیم. ما وقتی گریه می‌کنیم دلی سوزناک از درد و رنج خود یا دیگران داریم. گریه برای مصائب امام حسین(ع) به همان میزان اهمیت دارد که شادی برای میلاد پیامبر(ص) و سایر ائمه یا مناسبت‌های شادی بخش ملی مذهبی. نباید یکی را با شدت و دیگری را با رخوت برگزار کنیم.
گاه جا دارد کارناوال‌های شادی هم داشته باشیم. سینمای شاد، تئاتر شاد سریال‌های تلویزیونی شاد، نشریات و مجلات شاد، همه اینها لازمند و باعث انبساط خاطر و سلامتی می‌شوند.
به قول سعدی: رفع غم دل نمی‌توان کرد
الا به امید شادمانی
امیدافزایی و پرهیز از گفته‌ها و مطالب ناامیدکننده نیروی محرکه جامعه به سمت حرکت سازنده و به سوی توسعه و پیشرفت است و غم افزایی کسالت بار و ایجاد توقف روح بالنده است. همه باید در رفتار، گفتار و اندیشه‌های خود تجدیدنظر کنیم و غم از دلها ببریم که نتایجی مطلوب در پی دارد و به هیچ بهای گزافی نتوان آن را به دست آورد.

یادداشت 14 دی 91

کتاب، دوست یا همراه
به بهانه برگزاری نمایشگاه کتاب شیراز
 محمد عسلی
سؤالی که هنوزا هنوز بی پاسخ مانده است آیا کتاب دوست و همراه هست؟
اگر تلفن‌های همراه را کتاب فرض کنیم امروز بیشترین جمعیت ما با آن سروکار  دارند. اما تأسف بار است که تلفن همراه کتاب نیست هر چند در حافظه آن صدها مطالب و کتاب هم گنجانده شده باشد.
پیشرفت‌های الکترونیکی در صنعت (IT) که جهان امروز را تحت تأثیر شگرف ارتباطات دور و نزدیک قرار داده و دسترسی به بسیاری از اطلاعات را آسان کرده است همانند خوراک‌های سهل‌الوصولی مانند فست فودها، خوش خوراک و بدپس!
مردم امروز اگر وقتی را که برای استفاده از گوشی‌های تلفن همراه می‌گذارند برای مطالعه کتاب می‌گذاشتند سرانه مطالعه در ایران از 4 ساعت هم افزونتر می‌شد.
اما عواملی چند موجب شده به مرور مطالعه آزاد کتاب به فراموشی رود و مطالعات دبستانی تا دانشگاهی بالاجبار از طریق کتاب‌های علمی، آموزشی و تربیتی انجام شود. هر چند وسایل کمک آموزشی فعلی که روز به روز نو و نوتر و تازه و بدیع‌تر می‌شوند فرصت‌های مطالعه کتاب را می‌گیرند مانند اینترنت، کامپیوتر و امثالهم.
البته لازمه زندگی در جامعه امروز و ارتباط با جهان داخل و خارج بی شک تبعیت از دستاوردهای علمی روز است و هیچکس منکر وجود و ضرورت آنها نیست اما متأسفانه در کشور ما و بسیاری کشورهای همسایه در استفاده از فرآورده‌های الکترونیکی افراط می‌شود. به ویژه از تلفن‌های همراه که می‌توان گفت بخش اعظم فرصت‌های صرف شده ضروری نیستند و بیشتر برای تفنن، تفریح و پر کردن خلأ بیکاری است به نحوی که حتی در سر کلاس‌ها که لفظاً مسئولین آموزشی آن را ممنوع کرده‌اند باز هم شاهد صحبت و یا زنگ خوردن تلفن‌های همراه هستیم.
گرانی مواد اولیه چاپ و به ویژه کاغذ بالا رفتن دستمزدهای مطالعاتی، دل مشغولی‌های تلویزیونی و اینترنتی هم در کاهش سفارشات چاپ و به تبع آن تألیف، ترجمه و نویسندگی تأثیر گذاشته و هم انگیزه‌ای چندان مقدس همانند گذشته برای مطالعه کتاب در مردم نیست و اگر به میزان اندکی کتاب چاپ و منتشر می‌شود آنهم در تیراژهایی با میانگین 2500 نسخه به نسبت جمعیت و رشد آن و میزان استقبال کمی که برای خرید می‌شود نمی‌توان آن را به حساب آورد و نقطه‌ای تأثیر گذار در رواج بازار کتاب دانست.
یک آمار سر انگشتی نشان داده است از بین مراجعین به نمایشگاه‌های کتاب فقط تعداد اندکی مبادرت به خرید می‌کنند و معمولاً بیشترین خریداران تماشاگران هستند که بعد از تماشای نمایشگاه به سراغ فروشندگان مواد غذایی و بهداشتی می‌روند که در نمایشگاه با اندک تخفیفی مواد مورد نیاز خریداران را عرضه می‌نمایند.
یکی از همکاران که گوشی تلفن همراه وی دارای 200 جلدکتاب شعرا، 100 جلد کتاب دایره المعارف‌های فارسی، انگلیسی و بیش از 250 نرم افزار اطلاعات علمی است می‌گفت: دیگر هیچ نیازی به خرید کتاب ندارد همه آنچه را مورد نیاز خود می‌داند در همان جعبه جادویی کوچکی است که به راحتی با خود حمل می‌کند.
اخیراً با  همین تلفن‌های همراه می‌توان تمامی کانال‌های ماهواره‌ای را با وصل به اینترنت مشاهده کرد. و نکته مهمتر آنکه یک دوربین عکاسی پیشرفته، یک متر لیزری، دکتر و مشاور راهنما در امور ضایعات حادثه‌ای، یک میزان الحراره حساس و دقیق،
چراغ قوه قوی، یک ضبط صوت با گنجایش هر آن میزان که بخواهی و صدها اطلاعات دیگر مانند: قطب نما،
قبله نما، ذره بین و ... در همین گوشی تلفن همراه تعبیه شده است. با این وصف چگونه می‌توان مردم را تشویق به خواندن کتابی کرد که حجم آن بیش از دو کیلوگرم یا کمتر باشد. زندگی گونه دیگری شده بسیاری از عادات، رفتار خواستن‌ها و تمایلات تحت تأثیر فناوری‌های جدید قرار گرفته‌اند.
وقتی اتومبیل‌ جای اسب و استر و الاغ را گرفت و گاوآهن جای خود را به تراکتور داد، و ماشین در موضوعات مختلف انرژی انسان ها را در خودشان به ذخیره نگهداشت تا آنها فقط شاهد سرعت، دقت و تولید باشند انتظار می‌رفت که انسان امروز به مرور با مطالعه مکتوب از طریق کتاب فاصله بگیرد. هر چند دستگاه‌های چاپ سریع و پیشرفته با قابلیت‌های فوق تصور به بازار آمده‌اند اما آنها هم استفاده خاص خود را دارند و کمتر به چاپ کتاب فراخوانده می‌شوند.
به عنوان مثال وقتی دویست سال قبل روزنامه آساهی در ژاپن اعلام کرد روزنامه خود را به صورت صوتی تصویری منتشر می‌کند جهان چاپخانه‌ای نداشت که بتواند در روز و به سرعت 16 صفحه روزنامه رنگی را در تیراژ 300 هزار نسخه در یک ساعت چاپ و بسته بندی کند اما 4 سالی است که این دستگاه چاپ با عظمت هم به بازار عرضه شده ولی قطعاً بیش از 20 دستگاه آن تاکنون به فروش نرفته چرا؟
گفتنی است که رغبت به مطالعه روزنامه‌ها هم در سراسر جهان کم شده و همین وسایل الکترونیکی توانسته‌اند به سرعت اذهان عمومی را به خود
جلب کنند.
با این وصف آیا عمر کتاب‌ها به پایان رسیده؟ آیا دیگر کتاب دوست همراه نیست؟ آیا تنها تلفن همراه دوست داشتنی و همراه است اگر سخن به گزافه نگفته باشیم.
  همان همراه اول کار همه را تمام کرده و جایگزین بسیاری از باورها شده است به اطرافمان بنگریم درون خانه، خیابان، مدرسه، اجتماع و هر نقطه دیگری که تصورشان بر ایمان مقدور است و این سؤال را از خودمان بکنیم. بیشترین مردمان به چه وسیله‌ای دل مشغولند؟ آیا جز این تلفن همراه است؟ که متأسفانه همراه دیگری را نمی‌پذیرد.
پس باید برای افزایش میزان سرانه مطالعه با کتاب طرحی نو دراندازیم و مطالعه را به گونه دیگری
تعریف کنیم.

یادداشت الف.بیدار 9 دی 91

بازگشتی باشکوه به قرآن

روزهای پایانی ماه صفر مصادف با رحلت آخرین فرستاده الهی حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و شهادت سبط ارجمند ایشان و سومین پیشوای شیعیان حضرت امام حسن مجتبی (ع) و همچنین شهادت جانسوز حضرت ثامن‌الحجج حضرت امام علی‌ابن موسی‌الرضا (ع) است. با تسلیت این ایام که انتظار می‌رود به شناسایی هر چه بیشتر فلسفه‌ی وجودی این بزرگان پرداخته شود نگاهی گذرا به اهداف عالیه‌ای که حضرت محمد (ص) از ابتدا تا انتهای زندگی دنبال کرده‌اند می‌تواند راهگشای مسلمانان برای رسیدن به وفاق و همدلی و پرهیز از تفرقه باشد.
ناگفته پیداست که زندگی پیامبران از آدم تا خاتم سرشار از تلاش‌های هدفمندی در راستای معطوف داشتن ذهن و روح انسان‌ها به خالق یکتا و پرهیز دادن آنها از توجه به غیر خداست. تلاشی که پس از مدتی توسط پیروان آنها به دلایل گوناگون از جمله افتادن در دام هوای نفس، فرقه‌گرایی، نژادپرستی، دنیاطلبی و... دچار انحراف و چنددستگی و فرقه‌تراشی گردید و تحت‌الشعاع قدرت‌طلبی و استعمار و استحمار و استثمار انسان‌ها به ابزاری برای گذران امور دنیوی تبدیل شد. به همین دلیل تلاش دینداران واقعی همواره این بوده که حافظ حقیقت دین باشند.
مطالعه زندگی پیامبران الهی و غور و تعمق در ادیان ابراهیمی نشان دهنده این حقیقت است که اگر پیروان ادیان گوناگون بر مشترکات آنچه بدان باور دارند تکیه کنند و آموزه‌های اجتماعی پیامبران خود را ملحوظ نظر قرار دهند، می‌توانند گونه‌ای همزیستی مسالمت‌آمیز را بدون درگیری‌های بی‌حاصل لفظی که معمولاً به قصد تهییج احساسات قشریون و به راه انداختن جنگ‌های بدفرجام صورت می‌گیرد، تجربه کنند، اگر زندگی بهترین‌های باورمند به هر کدام از این ادیان را معیار داوری برای مقایسه آنها با یکدیگر قرار دهیم درمی‌یابیم که در هیچ یک از ادیان ابراهیمی مردم‌آزاری، دزدی، تجاوز به حقوق مادی و معنوی دیگران، غیبت، تهمت و هر عملی که زیان دیگران و ناراحتی همنوعان را به دنبال داشته باشد، توصیه نشده بلکه همگان در هر دینی از مرتکب شدن به چنین اعمالی پرهیز داده شده‌اند.
در قرآن کریم نیز پیروان تمامی ادیان به مسابقه در نیکی‌ها دعوت شده‌اند و در زمانه‌ی کنونی که به مدد وسایل ارتباطی فراگیر امکان گفت‌وگو بین پیروان ادیان گوناگون فراهم آمده است می‌توان به این هدف نزدیک شد و زمینه‌های سوء استفاده از اتهامات بی‌اساس نسبت به مسلمانان را از بین برد. زیرا در حال حاضر تلاش می‌شود که از اسلام چهره‌ای خشن، غیرمنطقی، مخالف با دانش و تمدن ارائه شود و به همین دلیل کشورهایی که سود و سودایشان را در جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی جستجو می‌کنند سعی دارند با دمیدن در کوره اختلافات مذهبی به جنگ‌های منطقه‌ای دامن بزنند.
بیهوده نیست که شبکه‌های گوناگونی که هر کدام از فرقه‌ای و مذهبی به شیوه‌ای خاص و تحریک کننده دفاع می‌کند با هزینه‌ی اختلاف‌افکنان راه‌اندازی شده و تلاش می‌شود که مسلمانان فراموش کنند در قرآن کریم آیه‌ای هست که همگان را به اعتصام به حبل‌الله و پرهیز از تفرقه دعوت می‌کند.
پیامبر اکرم در طول زندگی پرفراز و نشیب خود که با رنج‌ها و سختی‌های بیشمار همراه بود تلاش کرد الله را به عنوان خالق و روزی‌دهنده و اجابت‌کننده دعا و شایسته پرستش معرفی کند. او خود را بنده خدا می‌دانست و هیچ امتیازی برای خود جز اینکه دریافت کننده وحی است قایل نبود و هیچ تمنایی جز اینکه مردم قرآن را سرلوحه زندگی خود قرار دهند نداشت.
جای تأسف است که پس از 14 قرن کار مسلمانان به جایی کشیده که غیرمسلمانان باید برای آشتی دادن بین آنها تصمیم‌گیری کنند. در حالی که هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه ذکر آن در قرآن آمده و اهل ذکر هم که دائماً با قرآن انیس و همنشین هستند می‌توانند به روشن شدن راه و شفاف شدن فضا کمک کنند. بر اساس شهادت تاریخ تلخکامی‌های مسلمانان و منازعات داخلی که پس از رحلت ایشان به تدریج در بین مسلمانان رسوخ کرد همه و همه ریشه در فاصله گرفتن از قرآن داشت.
کسانی که قرآن را که چراغی روشن بود بر زمین گذاشتند و تلاش کردند با ظنّ و گمان در تاریکی‌ها راه را از چاه تشخیص دهند نسبت به نعمت وجود پیامبر رحمت و بزرگترین ارمغانش که قرآن بود ناسپاسی کردند.
رویدادهای تلخ پس از پیامبر رحلت ایشان را در کام مسلمانان واقعی تلخ‌تر کرد و تنها راه جبران این ظلم تاریخی که به پیامبر و قرآن شده است بازگشت به قرآن است، بازگشتی که می‌تواند به نزدیکی روزافزون مسلمانان به یکدیگر و هم‌افزایی آنان و نهایتاً نزدیکی همه انسان‌ها به یکدیگر منجر شود. بازگشتی باشکوه به قرآن

یادداشت 8 دی 91

طرح ترافیک شیراز و اما و اگرها 

 محمد عسلی

دیروز صبح در ساختمان شهرداری جلسه‌ای با حضور شهردار شیراز، شهرداران مناطق و معاونت حمل و نقل شهری شهرداری و یکی دو نفر از خبرنگاران مطبوعات و خبرگزاری‌ها تشکیل شد. اینجانب هم به عنوان مدیرمسئول روزنامه «عصر مردم» افتخار حضور داشتم. آنچه در این جلسه مطرح شد، چگونگی اطلاع‌رسانی و نقش رسانه‌ها در تنویر افکار عمومی به منظور آگاهی مردم از اجرای طرح مذکور بود.
و اما بعد.
اگر شهرداری تمامی امکانات خود را برای روان‌سازی ترافیک به کار گیرد با هر روشی که صلاح می‌داند و توانایی آن را دارد مسلماً بدان اندازه مفید واقع نمی‌شود که اراده عمومی برای رفع این معضل به حرکت در آید.
مقابله و مبارزه با علت بسیار ساده‌تر از مقابله با معلول است زیرا کسانی که خود را به خواب زده‌اند با لگد هم بیدار نمی‌شوند.
اگر تصور آحاد مردم از زندگی، آسایش، آرامش و سلامت تن و روان باشد که تحقق آنها به یک اراده عمومی بستگی دارد مسلماً بدون همراهی و همگامی مردم کاری از پیش نخواهد رفت. زیرا بارها گفته و نوشته شده که چه مسایلی و یا چگونه رفتاری به ترافیک منجر می‌شود و چرا ناوگان حمل و نقل عمومی مورد استفاده عموم قرار نمی‌گیرد. همه رانندگان هم می‌دانند که آلودگی هوای محیط زیست آثار سوء و بیماری‌های شناخته شده و شناخته نشده‌ای در پی دارد و بیش از همه ریه انسان‌ها را مورد تهاجم و حمله قرار می‌دهد. اما متأسفانه این دانسته‌ها به کار گرفته نمی‌شود و هر کس توپ را در زمین دیگری می‌اندازد. یعنی انتظار دارد فقط او در خیابان با اتومبیل رفت و آمد کند و دیگران هستند که نباید این همه اتومبیل سرازیر خیابان‌ها کنند!
ای کاش علمای اعلام و مراجع دینی فتوایی صادر می‌کردند که قطعاً نخواهند کرد که توجه به سلامت خود و دیگران واجب عینی است و همانند نماز و روزه است. تا هر کس فکر نکند که این موضوع به عهده دیگران است و از او سلب می‌شود.
در یک آمار سرانگشتی در جامعه نامحدود می‌توان نتیجه گرفت که اکثر اتومبیل‌های داخل خیابان تک‌سرنشین هستند و بسیاری از رانندگان این اتومبیل‌ها، کار چندان مهمی برای عبور و مرور ندارند؛ یا برای خرید و رفتن به محل کار از اتومبیل شخصی استفاده می‌کنند و یا بیشتر در خیابان‌ها گشت‌زنی می‌کنند، بویژه در ساعات اول صبح و سر شب.
مهمتر آنکه ترافیک صرفاً معلول ازدحام اتومبیل‌ها در خیابان و کوچه نیست. بلکه گاه حاشیه‌ها از متن پررنگ‌ترند. تصادفات خیابانی ناشی از بی‌احتیاطی رانندگان، فرسودگی و داشتن نقص فنی اتومبیل‌ها، سرعت، بی‌دقتی در هنگام تماس تلفنی با گوشی‌های همراه، افتادن در چاله‌های خیابان و انحراف به چپ، لجبازی رانندگان در سبقت از یکدیگر، تماشای تابلوهای تبلیغاتی و پی‌جور شدن آدرس، دور زدن برای یافتن محل پارک یا پارکینگ، بی‌حوصلگی در پشت چراغ قرمز، عصبیت و خشم به هنگام رانندگی که گاه با یک اعتراض ساده به درگیری فیزیکی منجر می‌شود... خاموش شدن موتور اتومبیل‌های فرسوده و دارای نقص فنی به ویژه در زمستان و هوای سرد، عدم رعایت رانندگان تاکسی که در مقابل هر مسافر یا عابری توقف می‌کنند و بسیار موارد دیگر از جمله حاشیه‌های ترافیک‌زا در خیابان‌ها هستند که می‌توان بخشی از آنها را با روشنگری حل کرد و بخشی هم دقیقاً برمی‌گردد به فرهنگ و رفتار رانندگان
به هنگام رانندگی.
با این وصف مهمترین راه حل برای مقابله با آلودگی هوا و کاهش بار ترافیک اراده عمومی است که اگر به
یک جهاد عمومی تعبیر کنیم راه دوری نرفته‌ایم.
قانونمندی و رعایت ضوابط و مقررات بیشتر به باور مردم برمی‌گردد تا ترس از پلیس این باور را باید به گونه‌ای تقویت کرد که هر فرد بداند سلامتی و امنیت خاطر او و دیگران در قانونمندی است، زیرا هر یک از وجوبات دینی ما تابع ضوابط و رعایت قاعده و قانونی هستند که خداوند به ما تکلیف کرده است.
و اگر قرار بود پیامبر دیگری برای رفع مشکلات کنونی مردم جهان بیاید قطعاً به مهمات زندگی انسان می‌پرداخت که یکی هم رعایت حقوق دیگران در امر رانندگی است. اما بر اساس باورهای قرآنی ما پیامبر دیگری نخواهد آمد زیرا در کلیت امور اسلام برای هدایت انسان‌ها قانون و قاعده دارد و در بسیاری از امور هم استثنایی قایل نشده هر چند استثناء اصل نمی‌شود.
به هر تقدیر ما مسلمانان و حتی دیگر ادیان و مذاهب همگی موظف و مقید به رعایت حقوق دیگران هستیم زیرا حفظ حقوق خودمان هم بدان شبیه است.
اگر تمامی مردم بدانند و بدان باور کنند هزینه‌های کلانی که برای مقابله با جرایم، تخلفات در شناسایی، تعقیب، دستگیری، محاکمه و مجازات مجرمین و متخلفان می‌شود از جیب و درآمد خود مردم است هر کس برای بهبود وضعیت کار، معیشت و بهداشت عمومی مراقب رفتار خود می‌بود. اما متأسفانه، این رفتار ناپسند عادت شده که هر کس دیگری را مقصر می‌شناسد و خود را تبرئه می‌کند.
اگر همه چیز تابع نظم باشد و نظم هم نشانه روشنی از اعتقادات و باورهای دینی و فرهنگ انسانی قلمداد شود بسیاری از خاطیان نمره قبولی در کارنامه عملکردی خود نخواهند داشت.
حال برسیم به سر اصل موضوع. یعنی سلامت، نظم، دقت و رعایت حقوق دیگران در تمامی امور به ویژه در رانندگی زیرا اتومبیلی که زیر پای ماست بدون عملکرد یک سیستم منظم حرکت نخواهد کرد. اتومبیل اراده آزاد ندارد، اما انسان در بسیاری از اعمال، گفتار و اندیشه‌ها اراده آزاد دارد و همین اراده آزاد است که اگر بجا از آن استفاده نشود فاجعه‌آفرین است. مگر حتماً باید برای بهبود وضعیت ریه و دستگاه تنفس به بیمارستان برویم و آن زمان قدر سلامتی خود را بدانیم که اینگونه در خیابان‌ها بی‌هدف چرخ می‌زنیم؟
یکی از فلاسفه بدین سخن مشهور است که می‌گوید: «بگو چه می‌خوری تا بگویم چگونه آدمی هستی...» و امروز می‌باید جمله‌ای دیگر هم در پی آن آورد و گفت: «بگو چگونه رانندگی می‌کنی تا بگویم چگونه آدمی هستی....» این جمله را در تابلوهای بزرگ سر چهارراه‌ها به جای تبلیغات پفکی بنویسیم و به رانندگان یادآور شویم. هر چند بعضی از خواب‌زدگان چشم بصیرت ندارند.
والسلام

یادداشت 7 دی 91

آگهی‌های خیابانی تخلف یاسوء استفاده از بی‌تفاوتی مسئولین؟
 محمد عسلی

اگر در تمامی شهر شیراز فقط یک درب منزل سالم و بدون آگهی پیدا شود باید از دید آگهی‌چسبان‌های تخلیه چاه و فلزیاب و امثالهم به دور مانده باشد!
و اگر هزینه پاک کردن آگهی‌های الصاقی از روی در و دیوارهای کوچه و خیابان را یک برآورد سرانگشتی کنیم از میلیاردها تومان افزون است!
چه باید کرد؟
اگر این نوشته معروف «نصب هرگونه آگهی در این محل مجازات قانونی دارد» روی در و دیواری باشد به معنای آن است که در مکان‌های دیگر بلااشکال است؟
آیا طول و عرض و اندازه آگهی‌های بزرگ که در قاب‌های آهنی به نمایش گذاشته می‌شوند و نورافکن‌های بزرگ هم بر آنها می‌تابند سلیقه‌ای است یا مصوبات قانونی دارد؟
آیا برای تأیید فرم و محتوای آگهی‌های به اصطلاح مجوزدار تجارتی حد و مرزی قائل شده‌ایم و قبل از نصب نیاز به مجوز از اداره یا نهادی دارند یا تهیه‌کنندگان این نوع آگهی‌ها خودمختارند؟
آیا همانگونه که تاکنون بیش از 400 نامه و بخشنامه خطاب به روزنامه‌ها ارسال داشته‌ایم تا مثلاً از چاپ آگهی‌های بدون مجوز قانونی خودداری نمایند وگرنه تخلف از قانون است با متخلفان آگهی‌های خیابانی برخورد کرده‌ایم؟
آیا نصب هر نوع شعار، آگهی، شعر و نوشته بر روی بدنه یا شیشه اتومبیل‌ها قانونی است و اگر نیست چه برخوردی با متخلفان می‌شود؟
آیا بر طول و عرض تابلوهای مغازه‌ها که بعضی از آنها اگر سقوط کنند قطعاً جان عابران پیاده را به خطر می‌اندازند نظارتی هست و کسبه برای نصب تابلوهایشان نیاز به مجوز دارند یا آزادند؟
آیا اصولاً شهرهای ما، من‌جمله شهر شیراز حریم‌های قانونی برایشان تعیین شده و به اطلاع آحاد مردم رسانده شده است؟
آیا نصب و توزیع پوسترها، بروشورها، تراکت‌ها و کارت‌های تبلیغاتی که گاه و بیگاه حتی از شیشه اتومبیل‌ها و یا از درز درهای ورودی خانه‌ها به داخل پرتاب می‌شوند آزاد است و یا نیاز به مجوز دارد؟
آیا کانون‌های تبلیغاتی می‌توانند، مجله و نشریه داشته باشند و در لابلای صفحات تبلیغاتی مطالب دلخواه هم بگنجانند؟
آیا بر تبلیغات گسترده آگهی‌های تجارتی روی بدنه اتوبوس‌ها اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هم نظارت محتوایی دارد یا خیر؟
این آیاها و بسیار آیاهای دیگر قابل طرح که افکار عمومی و مصوبات قانونی را تحت تأثیر قرار می‌دهند هر شهروندی را به این اندیشه می‌کشاند که حریم عمومی و خصوصی مردم تا چه میزان از طریق قانون و مجریان آن در امان است.
و اما بعد.
چنین به نظر می‌رسد که غفلت بعضی از مسئولین موجب شده هر کس به خود اجازه دهد در هر مکان یا نقطه‌ای که تمیزتر، زیباتر و شفاف‌تر است آگهی خود را بچسباند و مانده است روی اتومبیل‌های در حال حرکت هم بالفور یک فقره آگهی چسبانده شود و یا با رنگ روی کاپوت عقب یا جلو چیزهایی بنویسند که آدم را به شک اندازند. برای پیشگیری از این تخلفات و جرایمی که شهر را نازیبا و حریم خصوصی مردم را از پاکی و زیبایی محروم می‌کند می‌باید ضوابط و مقرراتی تدوین و به تصویب برسد تا مجریان مسئولیت‌پذیر و صالحی آن را اجرایی کنند.
اگر با دقت به در و دیوارهای زیبای شهر که با چسباندن و یا نوشتن شعارها و آگهی‌های تبلیغاتی نازیبا شده‌اند نظر افکنیم آنگاه متوجه خواهیم شد که چرا بعضی از سازندگان خانه‌ها چندان رغبتی به زیباسازی نمای آن ندارند.
پس مجامع امور صنفی، سازمان تبلیغات اسلامی، شهرداری شیراز، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، اداره کل دادگستری فارس و نیز اداره کل آموزش و پرورش طی جلساتی به منظور نظارت بر تدوین آیین‌نامه شهری و نحوه به اجرا در آوردن آن طی اقدامی عاجل شهر را از بار این همه آگهی‌های تبلیغاتی که ذهن و روح مردم را تحت تأثیر قرار داده و از اصل فرهنگ عمومی غافل نموده است نجات دهند و دانشگاه پزشکی هم طی اطلاعیه به همه کسانی که قصد فروش کلیه، کبد و یا هر عضوی را دارند اعلام نماید که فقط در فلان محل اعلام آگهی فروش عضو نصب نمایند و خریداران هم به همان محل برای گرفتن پاسخ مراجعه نمایند. زیرا بعضی از این قبیل آگهی‌ها ذهن و اخلاق مردم را تحت تأثیر شدید قرار می‌دهد و چه بسا بعضی از آنها هم دروغ یا شوخی باشد و یا زیر نقاب آن افکار دیگر القاء شود.
مشکل عمده ما که امنیت جانی، مالی و روانی جامعه را به خطر می‌اندازد، قانون‌گریزی، قانون‌ستیزی و
دور زدن قانون است. گویی همه تماشاگریم و معروف و منکری هم در بین نیست تا بدان امر یا نهی کنیم.
بعضی ادارات هم به شیوه سنتی سلایق گذشتگان را تکرار می‌کنند گویی در شهر خبری نیست. به عنوان مثال شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی یا سازمان تبلیغات اسلامی در این امور نقشی دارند یا ندارند؟
آیا فقط نظارت بر این امور به عهده شهرداری‌هاست. اگر چنین است شورای اسلامی شهر شیراز تاکنون چند جلسه پیرامون اینگونه مسایل تشکیل داده و حاصل آن جلسات چه بوده است؟
والسلام

یادداشت 5 دی 91

هان ای دل عبرت بین
 محمد عسلی
چه سخت است دل کندن از اعداد، همان علامت‌های قراردادی که بالاصاله در طبیعت یافت نمی‌شوند! همان موصوف‌هایی که در پی خواهش‌ها می‌آیند و در دل می‌نشینند هر چند دست نیافتنی می‌نمایند، اما مدام دنبالت می‌کنند. اسکناس‌ها، زیورآلات، طلا، سکه و از این دست دوست داشتنی‌های بی‌اعتماد که وسیله‌اند برای رضایت، رضایتی که چشم به ارزش دارد. ارزش‌های تبعی، همان ارزش‌های بی‌ارزشی که امروز با توست و فردا با دیگری، همان دریافت‌هایی که در تب پرداخت و پرداخت شدن می‌سوزند. همان‌ها که نه فقط دلت را در گرو می‌گیرند، بل زمان جاری حیات تو را به مرگی پیوند می‌زنند که در جهان دیگر هم نتوانی از آن خلاصی یابی.
آری دلبستگی‌هایی را می‌گویم که زودگذر نیستند هر چند همانند پل برای عبور از یک شیب تند تو را از نقطه‌ای به نقطه دیگر رهنمون می‌شوند...
اینک از آن همه رفت و آمد تو را چه حاصلی است وقتی بارها دیده‌ای عشق در زیر گام‌های تند و تیز هوس‌ها لگدکوب می‌شود.
و می‌بینی که گنجشک‌ها از پی سال‌ها که نه بلکه قرن‌ها پر ریختن با همان شکل و شمایل از زمین دانه برمی‌چینند، پرواز می‌کنند، فرود می‌آیند، برمی‌خیزند و تا دروازه مرگ می‌روند اما باز می‌آیند بی‌آنکه نبود ذخیره‌ای یا پس‌اندازی آرامش خاطرشان را به دغدغه‌ای دیرپای بر هم زند.
گنجشک‌ها بال پرواز گشوده‌اند و بیم دارند از سقوط و نه از نداشتن‌ها هر چند از آسمان چشم بر زمین دارند و تو تمامی زمین را کاویده‌ای، حال زمینی دیگر طلب می‌کنی، شاید دیو حریص خواهش‌هایت برای دمی آرام گیرد که نمی‌گیرد.
با خود می‌‌گویی: من انسانم، اشرف مخلوقات، ابزارساز، خندان، با اراده‌ای که از تفکر برمی‌خیزد. به خلاقیتی مصنوع! نمی‌بینی این همه ابزارها که آسان می‌کنند و آرام می‌کنند تا به اندیشه کودکانه با لمس یک دکمه به آن طرف دنیا سفر کرد و رفت به اعماق اقیانوس‌ها، احوال موجوداتی گرفت که هیچ انسانی تاکنون رنگ و رخسار و شکل آنها را ندیده.
آری باد در غبغب می‌اندازی و مقابل جام جهان‌نما می‌نشینی از راه رفتن روی ماه تا فرود در مریخ قصه‌ها داری، اما از غصه‌ها غافلی. از کباب شدن کودکان در فرود بمب‌ها، در هرم هوای راکت‌ها، غافلی از کشتارهایی که آن را فتح می‌نامی و افتخار می‌کنی که پیشرفته‌ای، در تمامی علوم خود را صاحب نظر می‌دانی و خجسته وجود به خستگی یافته‌ها و معلوماتی که میزان باران ابرها را برای سرزمین‌های دور و دورتر هم محاسبه می‌کنی و این نعمت‌ها در ظرف کوچکت نمی‌گنجد. سرریز می‌شوی و در ریزش داشتن‌ها گم می‌شوی همانند دُری در ته دریا محاط می‌شوی در محیطی که به هر چرخش آن کثرت موج به غلط می‌اندازدت. گویی این تویی که حرکت امواج را اراده می‌کنی و نمی‌دانی که از آن خجستگی، گسسته عنانی زاید، تروریست می‌شوی در مکتب آنارشیسم، به هم می‌ریزی نظم و قاعده‌ای را که برای ساختنش هزاران نسل تو از خاموشی و فراموشی یک پله بالا آمده‌اند و تو آنها را دو پله پایین‌تر می‌بری تا روزی که بال‌هایت آنقدر سنگین می‌شوند که نمی‌توانی از جایت بلند شوی. میمانی در تدبیر خود کرده و می‌سرایی یا زمزمه می‌کنی:
هان ای دل عبرت بین
از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را
آیینه عبرت دان
و تو ندیده‌ای ایوان مدائن را و نه اهرام را و نه پانتئون حتی اگر در ماه نشسته‌ باشی و آثار بشر را از آن بالا نمایشی از دیوار چین در خاطرت بیاید.
اما دیدند و بازخواندند. همان سنگ‌چین‌هایی که وقتی مردند در لای جرز دیوارها دفن شدند آنها زورآزمایی تعلقات در ستم خواهش‌های نفس را تجربه کردند و با گوشت و پوست و استخوان به حس فهم پیوند زدند.
اینک مرثیه‌خوان خودت هستی در ریاست بر جهانی که دیروز از آنِ چون تویی بود و امروز از آن توست، نفرینت برای خودت ذخیره می‌شود و فریادت در گوش خودت رسواگر تلاش‌های زیاده‌خواهی‌هاست با این تفاوت که پهلوانان در اسارت قدرت در گذشته‌ها پهلوانانه می‌جنگیدند با شمشیر در برابر شمشیر و تو می‌جنگی که نه، غلیان می‌کنی چونان آتش‌فشانی بیرحم و همه چیز را نابود می‌کنی بدون حضور جسم استخوانیت که در زیرزمین‌های نفوذناپذیر، زندانی قدرت است.
آهنین بال‌ها بر زمین سقوط می‌کنند و تو در حسرت سبکبالی می‌مانی که در حد گنجشک هم قدرت پرواز نداری و جهش پشه را هم نتوانی به حساب آورد با آن هم دستاوردهای حزن‌آور.
کیستی؟ از کجا آمده‌ای؟ به کجا خواهی رفت؟ زادگاه تو کجاست؟ ای نفس که در تهاجم امواج گم می‌شوی و در انحراف از معیارها از دیگران سبقت می‌گیری؟ راستی کیستی تو، انسانی مثل آن که روزگاری به پیامبری مبعوث شد! به امامت رسید! هدایتگر تو می‌شد که از نیل آرزوهای دراز به سلامت عبور کرد و در سرزمین موعود رحل اقامت افکند یا همان سامری گوساله‌پرستی که در جان و دلش طلا چشم‌نوازی می‌کند و همان دلبسته و پا بسته قدرت از جنس زر، زور و تزویر.
و تو در این مثلث ارتجاعی هوای جهانی داری بیش از مساحت زمینی که رسماً به نام خود کرده‌ای و اسماً به نام دیگران!
برخیز، نقاب از چهره برگیر برای دمی هم که شده سبکبالی را تجربه کن. چشم از قدرت دروغین بردار ای انسان نمای قرن شکلک‌های هزار لبخند.
والسلام

یادداشت 4 دی 91

پایتخت ایران، کجا و چرا؟

 محمد عسلی

در گذشته‌های دور هر یک از شهرهایی که پایتخت ایران قرار داده شده، آباد شده‌اند و بقیه نقاط خراب آباد به مثابه کوخی در برابر کاخ مانده‌اند.
و امروز اگر آثار باستانی یا میراث ماندگاری از گذشتگان برای ما باقی مانده بیشتر یا در شهرهایی است که سابقه پایتختی را یدک می‌کشند و یا نزدیک به پایتخت‌ها بوده‌اند. مانند شیراز، اصفهان، خراسان، تبریز و نهایتاً تهران.
مسلماً مناطق خوش آب و هوا، نزدیک به رودخانه‌های بزرگ و دارای جمعیت در ایران به پایتختی برگزیده شده‌اند و کمتر به مناطق سوق‌الجیشی روی آورده شده.
کریم‌خان زند شیراز را به پایتختی برگزید و در آبادانی و عمران آن کوشید.
شاه اسماعیل صفوی اصفهان را پایتخت کرد و او هم سعی بر آن داشت بهترین‌ها در اصفهان بنا شود. شاهان دیگر صفویه هم چنین کردند.
آغا محمدخان قاجار تهران را پایتخت خود کرد و شاهان بعدی قاجار هم چنین کردند.
پادشاهان هخامنشی، ساسانی، اشکانی نیز به لحاظ موقعیت‌های جغرافیایی در نقاط مختلف مرکزی، جنوبی و غربی برای خود پایتخت‌هایی را برگزیدند و هر کدام آثاری از خود در آنجا به یادگار گذاشتند.
و اما بعد.
آنچه مهم است در هیچ یک از مقاطع تاریخی شاه یا پادشاهی دلش به حال ملت نسوخت و هر کس در اندیشه خود و خدم و حشم بود و بس.
تهران زمان قاجاریه با تهران زمان پهلوی‌ها تفاوت بسیار داشت و تهران زمان پهلوی‌ها هم با تهران امروز بسیار تفاوت پیدا کرده به گونه‌ای که تحمل هوای آلوده آن حتی برای آنان که بدان عادت کرده‌اند کاری ساده و درخور تحمل نیست.
کمبود آب، کثرت جمعیت، ترافیک و افزایش روزانه اتومبیل‌ها، آلودگی هوا، تراکم ساخت و ساز و گستردگی بی‌رویه، ساخت و سازهای کلانشهر تهران عرصه را بر همگان تنگ کرده است تا بدانجا که در سه مقطع زمانی موضوع انتقال تهران به یکی دیگر از نقاط شهری ایران مطرح و بی‌نتیجه رها شده است.
روز گذشته طرح انتقال پایتخت از تهران به یکی از نقاط مناسب کشور در مجلس شورای اسلامی مطرح و به تصویب رسید.
از جزئیات طرح چندان خبری نیست، اینکه پایتخت کی، چگونه، چطور و در کجا با چه هزینه‌ای و تا چه زمانی منتقل خواهد شد، جای بحث کارشناسی فراوان دارد و هنوز هیچکس با ضرس قاطع به خود اجازه نداده که بگوید کدام شهر را پایتخت بنامیم!
مسلماً عوامل زیادی در این جابه‌جایی تعیین کننده‌اند و می‌باید در طول زمان انتقال و هزینه‌های آن را
برآورد کرد.
نکته مهم کارکنان و اعضای سازمانی وزارتخانه‌ها هستند و به تبع آنها سازمان‌های دولتی و غیردولتی، نهادهای مرکزی و قطعاً اداراتی چند از بخش‌های خصوصی که مسأله رضایت آنها در این جابه‌جایی می‌باید لحاظ شود و در این راستا پژوهش و تحقیق میدانی صورت پذیرد.
مسأله دیگر جابه‌جایی تجهیزات و امکانات و ابزارآلات ادارات است که می‌باید در ساختمان‌های جدید جا داده شوند آن هم در شرایط سخت اقتصادی که برآورد هزینه‌های آن در سال‌های پیشین رقمی بیش از سی میلیارد دلار بوده است، کار ساده‌ای نیست.
و مهمتر از آن اینکه در چه مدت و با چه هزینه‌ای و در کجا قرار است امکانات مورد نیاز اعم از ساختمان‌های اداری و غیره احداث و آماده شوند؟
کشور مالزی در سال‌های قبل پایتخت را به حومه شهر کوآلالامپور منتقل کرد، یعنی در واقع یک شهرک جدیدالتأسیس بنا نمود.
به هر تقدیر فرار از آلودگی هوا، ترافیک و تراکم جمعیت در تهران نباید موجب شود که نمایندگان محترم مجلس احساسی تصمیم بگیرند.
به عنوان مثال انتقال معاونت میراث فرهنگی کشور به شیراز پس از صرف هزینه‌های کلانی که روی دست مسئولین استان گذاشت (تا حتی مجبور شدند خوراک و مسکن لازم را برای کارکنان فراهم آورند)، پس از چندی عطایش را به لقایش بخشیدند و دوباره بار
سفر بستند.
به نظر می‌رسد در حال حاضر هیچیک از نقاط کشور به دلایلی که ذکر آن در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد آمادگی برای پایتخت شدن ندارند، زیرا اگر به لحاظ داشتن بعضی امکانات کلانشهرهایی مانند اصفهان، شیراز، تبریز، اهواز و امثالهم مطمح نظر باشند که خود آنها مبتلا به آلودگی هوا هستند و اگر شهرهایی همانند ساوه و قم و امثالهم به لحاظ نزدیکی‌شان به تهران مورد مطالعه باشند می‌باید مسأله آب، هوا و سایر هزینه‌ها محاسبه شوند.
بهتر آن است که مسئولین تهران را به حال خود رها نکنند، بلکه در پی رفع مشکل آلودگی هوا، ترافیک، محیط زیست و تأمین آب آن برآیند و به جای انتقال پایتخت شرایطی فراهم کنند تا تهران از این جمعیت متراکم خلاص شود و همان هزینه‌ای که قرار است صرف جابه‌جایی پایتخت شود برای تشویق شهرستانی‌‌های تهران‌نشین به منظور بازگشتشان به زادگاهشان صرف شود.
آیا می‌شود تهران پایتخت نباشد، اما سفارتخانه‌های خارجی و بسیاری مؤسسات و ادارات وابسته به وزارتخانه‌ها در تهران بمانند؟
آیا ما فکر هزینه‌های مراکز تجاری، خدماتی، صنعتی، کشاورزی و امثالهم برای دسترسی به پایتخت را کرده‌ایم؟
مسلماً در حال حاضر وزارتخانه‌ها در تهران دارای امکانات ساختمانی، حفاظتی و امنیتی هستند که انتقال آنها به دیگر نقاط امکان‌پذیر نیست، آیا این امکانات ساختمانی به حال خود رها می‌شوند؟
آیا این انتقال، بر زندگی اقتصادی و فرهنگی مردم در تهران تأثیر می‌گذارد؟
مثلاً بعضی از مشاغل وابسته تعطیل می‌شوند؟
آیا زندگی در تهران خلاص شده از پایتخت، آسان‌تر، سالم‌تر و بی‌دغدغه‌تر می‌شود؟
تمامی این سؤالات بلاجواب و بسیاری سؤالات دیگر این دغدغه‌ها را تشدید می‌کند که آیا انتقال پایتخت به دیگر نقاط کشور کار عاقلانه و درستی است؟
آیا ما تمامی تنگناها و گرفتاری‌های ناشی از آن را محاسبه کرده و پذیرفته‌‌ایم؟
امید که دولت با مطالعه کارشناسی و بدون عجله بتواند گزینه مطلوب را انتخاب کند. بماند در تهران و اصلاح کند و یا تهران را به حال خود رها کند و در نقطه‌ای دیگر رحل اقامت افکند؟    
والسلام

یادداشت سردبیر 3 دی 91

آثار وقفی، نماد باورهای عینیّت یافته

اسماعیل  عسلی

در فقه اسلامی وقف به عنوان «حبس و تعلق دائمی شیء به امری خاص» و در قانون مدنی ایران به عنوان «حبس عین مال و تسبیل منافع آن» تعریف شده است و با توجه به تأکید اسلام بر نیکوکاری و بذل مال در راستای منافع عمومی، ریشه اصلی وقف را باید در انگیزه‌های نیکوکارانه افراد جست‌وجو کرد. هر چند پیشگیری از مصادره اموال و کسب احترام و منزلت اجتماعی و تثبیت موقعیت سیاسی را نیز می‌توان در کنار انگیزه‌های معنوی برای وقف اموال مورد توجه قرار داد. ضمن اینکه بسترسازی برای تحقق آرمان‌هایی که در شرایط عادی قابل دستیابی نیستند نیز انگیزه بسیاری از واقفان برای اختصاص اموال به امور عام‌المنفعه بوده است. نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در جریان انقلاب مشروطیت مشاهده کرد زیرا مردم ایران پس از اطلاع از پیشرفت‌های به وجود آمده در سایر نقاط جهان خصوصاً اروپا، عطش و نیاز فراوانی به مقولات فرهنگی پیدا کردند و به دنبال آن صدها نشریه راه‌اندازی شد و مدارس فراوانی تأسیس گردید که وقف در تأمین هزینه‌های این نهادها تأثیر غیرقابل انکاری داشت. امّا از آنجایی که ایرانیان در گذشته‌های دور نیز چنین تجربه موفقی را پشت سر گذاشته بودند در آثار و نتایج چنین حرکتی تردیدی به دل راه ندادند.
   اگر نگاهی به گذشته وقف داشته باشیم درمی‌یابیم که عصر طلایی ظهور اندیشمندان بزرگ ایرانی نظیر فارابی، ابن سینا، زکریای رازی و... همزمانی معنی‌داری با تأسیس مدارس، کتابخانه‌ها و دارالعلم‌های موقوفه داشته است. نظامیه‌های نیشابور، بغداد، اصفهان، آمل، طبرستان، بلخ، بصره و هرات که در آن زمان در حوزه نفوذ ایران بودند از تأثیر وقف در ایجاد این جهش علمی و فرهنگی حکایت دارد. ناگفته پیداست که دولت‌ها در هیچ عصر و زمانی قادر نبوده‌اند به تنهایی بسترساز تحولات فرهنگی باشند و به فرض محال اگر توانایی آن را هم داشتند به دلیل رویکرد ناگزیری که برای سمت و سو بخشیدن به فرهنگ در راستای توجیه قدرت داشته‌اند، همواره کسانی بوده‌اند که چون هم از نعمت دوراندیشی و هم از نعمت تمکّن مالی برخوردار بوده‌اند با بذل مال در راستای ایجاد مراکز خدماتی و فرهنگی و علمی گام برداشته‌اند. زیرا به فراست دریافته بودند که هیچ دشمنی برای یک ملت بزرگتر از کم‌سوادی و غوطه‌ خوردن در خرافات و نقصان‌های فرهنگی نیست.
ظرف سه دهه گذشته نیز به دلیل احساس نیاز به تحولات فرهنگی و علمی که در گرو امکانات متناسب با جمعیت کشور است بسیاری از خیّرین و نیکوکاران با تأسی به پیشینیان نیک‌اندیش خود به احداث مدارس، بیمارستان‌ها، کتابخانه‌ها، پژوهشکده‌ها، مراکز هنری، مساجد، حسینیّه‌ها، مراکز بهداشتی، پارک‌ها و بوستان‌های زیبا و همچنین دانشگاه، رویکردی معنی‌دار داشته‌اند به طوری که درصد قابل توجهی از مدارس کنونی خیّرساز هستند و از حدود 3674 خیّر 804 نفر از آنها در خارج مقیم هستند و 25 درصد از مدارس توسط آنها ساخته شده است.
باید اذعان داشت که از جمله عوامل مؤثر در رونق مستحدثات خیّرساز فعالیت تشکل‌های مردم‌نهاد است و در صورتی که سیاست دولت اعتدالی معطوف به گسترش اینگونه تشکل‌ها باشد می‌توان امیدوار بود که کشور از دستاوردهای آن در این خصوص برخوردار شود. هر چند به نظر می‌رسد که برخی بدون دلیل اساساً با تشکل‌های مردم‌نهاد مخالف باشند در حالی که الزام تشکل‌های مردم‌نهاد به فعالیت در چارچوب قانون و عطش زایدالوصفی که برای فعالیت اینگونه تشکل‌ها وجود دارد می‌تواند به عنوان نقطه عطفی در جهت پرداختن به شناسایی خلأهای فرهنگی مطرح و نقش‌آفرین باشد.
مشکل عمده‌ای که در این مسیر وجود دارد ظرفیت‌سازی است که امید می‌رود با اجرایی شدن اصل 44 و نهادینه شدن
واگذاری بسیار از امور به مردم، فرهنگ نیز از این موهبت بی‌بهره نماند و در آینده‌ای نه چندان دور بیش از گذشته شاهد احداث تماشاخانه‌ها، سالن‌های تئاتر، مراکز ورزشی خیّرساز، بوستان‌هایی با کاربری ورزشی - فرهنگی، کتابخانه‌های موضوعی، ایستگاه‌های دوچرخه خیّرساز برای استفاده عموم مردم از وسایل پاک ویژه حمل و نقل و... باشیم.
  در حال حاضر یکی از مشکلات مشترکی که شهرداری، میراث فرهنگی، اداره اوقاف، متولیان فرهنگی و فعالان اجتماعی از آن سخن می‌گویند بافت قدیم است که بلاتکلیفی آزاردهنده‌ای دارد. در صورتی که اگر از خیّرین برای احداث انواع مراکز فرهنگی در این منطقه دعوت به عمل آید، پس از جانمایی و تخمین هزینه می‌توان با کمک و هماهنگی خیّرین مساحت قابل توجهی از این منطقه را به ساخت کتابخانه، مدرسه، حوزه‌های علمیّه، مجتمع‌های فرهنگی - ورزشی، سالن تئاتر، موزه، نمایشگاه، نگارخانه، زورخانه و... اختصاص داد. بی‌تردید زمانی که اولین گام در این زمینه محکم برداشته شود و خیابان‌ها و معابر و مراکز خدماتی، اداری و سایر ملزومات آن نیز تعریف و تعیین شود، در مسیر تغییر و تحول قرار می‌گیرد و بستری که هم‌اکنون برای فعالیت خلافکاران، معتادان، قاچاقچیان و اراذل و اوباش در این منطقه وجود دارد از بین می‌رود.
با توجه به اینکه آثار وقفی، نماد باورهای عینیت یافته تلقی می‌شوند، حرکت و اقدام موازی کلیه نهادهای فرهنگی و خدماتی در راستای تبلیغات همسو، فضایی را فراهم می‌کند که می‌توان ظرف کمتر از 20 سال بر زخم ناسور شده بافت قدیم مرهم گذاشت و به ترمیم چهره‌ی شیراز کمک کرد.
ناگفته پیداست که شیراز هم‌اکنون با کمبود مراکز فرهنگی مناسب و متناسب با نیاز اقشار گوناگون خصوصاً جوانان روبرو است و سمت‌دهی به اقدامات خیرخواهانه و عام‌المنفعه در این راستا ضروری است.

یادداشت سردبیر 1 دی 91

اربعین، نماد کمال یافتگی نهضت حسینی
اسماعیل  عسلی
عدد چهل در فرهنگ اسلامی و ایرانی عدد کمال است، روایت شده که پیامبر فرموده است: «مخلصان درگاه الهی چون چهل روز ارادت ورزند، خداوند متعال آنان را شایسته دریافت حقایق و معرفت لدنّی نماید» که البته ارادت‌ورزی در اینجا ناظر بر ترک معاصی و پرهیز از گناه در متن زندگی است و با چله‌نشینی‌هایی که برخی بدان باور دارند و در خلوت و اعتکاف آن را به جا می‌آورند مناسبتی ندارد. بیت زیر از حافظ شاید ناظر بر همین باور باشد:
«بگو ساقی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی»
بعثت پیامبر خاتم در 40 سالگی، ابلاغ رسالت نوح به وی در 40 سالگی، آوارگی 40 ساله موسی و قوم یهود در بیابان که در قرآن نیز آمده است: «آن زمین را بر ایشان حرام ساختیم چهل سال»، از برجستگی این باور حکایت دارد.
در اخبار خاصه آمده است که گِل حضرت آدم چهل روز ورز داده می‌شد تا مهیّا گردید برای خلقت، سنایی نیز به همین موضوع اشاره دارد:
«دوست چهل روز صبح، در گِل ما داشت دست
تا چو گُل از دست دوست، دست به دست آمدیم»
و گویند که آدم پس از هبوط و خروج از بهشت چهل سال گریست.
محقق شدن خواب یوسف پس از 40 سال و حضور 40 روزه یونس در شکم ماهی و وعده چهل شبه موسی با خداوند و مشغولیت 40 ساله نوح برای ساخت کشتی و گریستن 40 ساله داوود برای قبول توبه و... همه و همه، نماد و نشانی از جایگاه عدد 40 در فرهنگ دینی و فرهنگ اسلامی است.
و امّا اربعین حسینی را باید از همین منظر ولی با صبغه‌ی تاریخی مورد توجه قرار داد.
بر اساس مستندات تاریخی یکی از دلایل عمده فاجعه‌ای که در کربلا رقم خورد فضای مسمومی بود که بنی‌امیه در مدت حکومت معاویه به عنوان خلیفه اسلامی با تبلیغات گوناگون فراهم کرده بودند و بسیاری از مردم از عمق فاجعه خبر نداشتند و حتی برخی تصور می‌کردند که بر حسب وظیفه عمل کرده‌اند امّا از روز دهم محرم تا چهل روز پس از آن که به روایتی اسرای کربلا موفق به زیارت قبر شهدا می‌شوند مجموعه‌ای از رخدادها دست به دست هم می‌دهد و فضای نسبتاً شفافی ایجاد می‌کند که امکان تشخیص حقیقت ماجرا را مهیا می‌سازد. اظهار ندامت کوفیان و به وجود آمدن آثار پشیمانی در دربار یزید تا جایی که حتی یکی از همسرانش و پسرش در برابر او می‌ایستند و شکل‌گیری گروه توابین و بیداری مکه و مدینه که به کوشش برخی از اصحاب و تابعین می‌شود ظرف همین چهل روز اتفاق می‌افتد که البته بعدها مراحل تکمیلی خود را طی می‌کند و به قیام‌هایی منجر می‌شود که بنی‌امیه را مضمحل و بنی مروان را به روی کار می‌آورد و با قدرت گرفتن زبیریان بلاد اسلامی عملاً دچار انشقاق و چند دستگی می‌شوند و این چند دستگی زمینه‌ای برای انشعاب‌های فرقه‌ای و مذهبی در مصر و ایران و یمن و حتی شام فراهم می‌آورد که جای آن در این یادداشت کوتاه نیست.
اما اینکه اسرای کربلا که با وضعیّتی رقّت‌بار در روز دهم محرم کربلا را ترک می‌کنند پس از 40 روز اجازه پیدا می‌کنند که با حضور بر تربت شهدا در نکوداشت سرور و سالار شهیدان سخن بگویند نشانه‌ای از کمال یافتن نهضت حسینی است.
و این موضوع پرده از یک واقعیت غیرقابل انکار برمی‌دارد که خون شهدای کربلا به تنهایی برای شکل‌گیری فرهنگ مبارزه با ظلم کافی نبود و روشنگری‌هایی که وارثان معنوی قیام عاشورا خصوصاً زینب کبری (س) در مجالس و محافل عمومی و جلسات ویژه صورت دادند به تکمیل این نهضت کمک شایانی کرده است. به همین دلیل اربعین حسینی نماد بلوغ نهضت حسینی است.
در روز اربعین مردم عراق که بیشترین سهم را در کوتاهی نسبت به یاری رساندن به نهضت حسینی داشته‌اند در حرکتی نمادین از اطراف و اکناف با پای پیاده به کربلا می‌آیند و بلافاصله برمی‌گردند. این حرکت در واقع گونه‌ای عذرخواهی از کوتاهی‌های صورت گرفته است که شعاع جغرافیایی خاصی را در برمی‌گیرد.
اساساً علت اینکه اربعین حسینی در عراق خیلی باشکوه‌تر از عاشورا و تاسوعا برگزار می‌شود به همین واقعیت بازمی‌گردد و توابین در پی‌ریزی این مراسم نقش تعیین کننده ایفا کرده‌اند.
در واقع عراقی‌ها عزای واقعی را زمانی برگزار می‌کنند که متوجه می‌شوند چه گوهر گرانبهایی را از دست داده‌اند و این حسرت تاریخی و جاودانه را در یک آیین تزریق کرده‌اند و با پایبندی خاصی آن را ادا می‌کنند حتی با هزینه‌های فراوان مالی و جانی که البته در این جغرافیایی که بدان اشاره شد توجیه تاریخی دارد.
برادران یوسف پس از سال‌ها متوجه شدند که چه چیز ارزشمندی را به چاه انداختند و فروشنده یوسف به عزیز مصر نیز سال‌ها در چنین حسرتی می‌سوخت.
به همین دلیل می‌توان گفت که روز اربعین صورت دنیایی یوم الحسرت است.
و پیاده‌روی‌ها نیز گونه‌ای ریاضت برای تنبیه پاها و دست‌هایی است که برای یاری امام حسین (ع) حرکت نکردند.
تشبیه امام حسین (ع) به کشتی نجات ریشه در همین حقیقت دارد و کسانی که به این کشتی سوار نشدند خود را نجات یافته نمی‌دانستند این حسرت به فرزندان و نسل‌های بعدی آنها نیز منتقل شد زیرا تداوم خلافت جائران و امویان و زبیریان و عباسیان... به نسل‌های بعدی نیز ثابت کرد که پیام اصلی نهضت حسینی شایسته سالاری بود که متأسفانه به انحراف کشیده شد و حسرت آن برای همیشه بر دل مسلمانان ماند تا جایی که به یک آرزو تبدیل گردید و به انتظار گره خورد.
به هر تقدیر فردا اربعین حسینی است و فرصتی برای مرور تاریخ و گوش سپردن به سخنان مورخین و اسلام‌شناسان واقعی است و روز کمال یافتن عبرت از رویدادهای تاریخی است، عبرت گرفتن از تاریخ به معنای منطبق دانستن رویدادهای فعلی با گذشته و مهره‌چینی‌ها طابق‌النعل بالنعل نیست زیرا حوادث تاریخی عیناً تکرار نمی‌شوند و رویدادها بسترهای کاملاً مشترکی ندارند و اگر گفته می‌شود «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» اشاره به رو در رویی حق و باطل در طول تاریخ است و این رو در رویی در هر زمان و مکان ممکن است روی دهد حتی در جایی که مسلمان‌نشین هم نباشد. به همین دلیل مهاتما گاندی هم می‌تواند از نهضت حسینی سرمشق بگیرد بدون اینکه مسلمان باشد.
   به هر حال این امید وجود دارد که فراتر از این آیین‌ها و عزاداری‌ها بتوانیم در راه روشنی که امام حسین (ع) و یارانش گشوده‌اند گام برداریم و هر که و هر جا که هستیم در سمت و سوی حق باشیم.

یادداشت 30 آذز 1392

بگذریم که می‌گذرد
اسماعیل  عسلی
ایرانیان که از دیرباز اغلب از طریق کشاورزی و دامپروری روزگار می‌گذراندند و صنایع دستی آنها نیز با این دو پیشه ارتباط داشت به رابطه حیاتی و تعیین کننده زندگی خود با طبیعت و دگرگونی‌ها و فصول آن عمیقاً باور داشتند و به همین دلیل تغییرات فصول و شب و روز را دنبال کرده و در تقویم زندگی برای موقعیت‌های طبیعی جایگاهی ویژه قائل بودند که بهانه‌ای برای برگزاری جشن‌ها و دور هم‌نشینی‌ها و تحکیم عواطف و شکل‌گیری مناسبات اجتماعی و حرف و حدیث‌هایی بود که عمدتاً ریشه در فرهنگ شفاهی داشت. از نوروز و جشن مهرگان و سده گرفته تا یلدا و چله کوچک و چله بزرگ و... که با تتبع در داستان‌ها و متل‌ها و آیین‌های به جا مانده از مناسبت‌های گوناگون می‌توان به اهمیت هر کدام از آنها در فرهنگ ایرانی پی برد.
پایبندی به آیین‌های مرتبط با تغییرات طبیعی در فرهنگ ایرانی طی سال‌ها و قرون متمادی به اندازه‌ای نهادینه شده و با زندگی و مناسبات اجتماعی عجین گردیده که حتی درآمیختگی با قومیت‌های مهاجر یا مهاجم و پذیرش آیین‌های جدید نیز از عمق این باورمندی‌ها نکاسته است زیرا به اندازه‌ای اصیل و سازنده بوده که مغایرتی با اصول آیین‌های جدید از جمله آیین اسلام نداشته. هر چند افزوده شدن برخی عادات و رفتارهای همسو با باورهای اسلامي‌به آیین‌های ملی را نمی‌توان و نباید انکار کرد زیرا اینگونه هم‌افزایی‌های فرهنگی نه تنها به آیین‌های ملی غنا بخشیده بلکه به ماندگاری آنها نیز کمک کرده است.
شب یلدا از این جهت که طولانی‌ترین شب سال محسوب می‌شود و نماد غلبه‌ی روشنایی بر تاریکی است و از آن پس روزها رو به درازی می‌گذارد و اولین پیک امیدبخش برای کشاورزان و دامپروران که همواره چشمي‌به زمین و چشمي‌به آسمان دارند به حساب می‌آید در فرهنگ ایرانی جایگاهی خاص دارد و در این شب معمولاً خانواده‌هایی که با یکدیگر پیوند نسبی و سببی دارند با حضور در خانه‌ی یکی از بزرگترها به دید و بازدید و حرف و حدیث و گفت و شنود می‌پردازند [البته در گذشته معمولاً با محوریت پدرسالارانه شکل می‌گرفته]، گوش سپردن به داستان‌ها، ذکر و دعا، گرفتن فال حافظ، دلجویی از یکدیگر و خوردن میوه و آجیل و شیرینی و خصوصاً هندوانه نیز در طول سالیان به آن افزوده شده است هر چند در گذشته با توجه به امکانات محدودی که برای نگهداری میوه‌جات وجود داشت معمولاً انار، دانه‌‌های خشک نظیر انجیر و پسته و بادام و... بیشتر رایج بود.
در گذشته‌های نه چندان دور که وسایل ارتباط جمعی تا این اندازه به خانه‌ها راه نیافته بود اداره و میدان‌داری چنین جلساتی بر عهده بزرگان و ریش سفیدان خانواده بود که احترام ویژه‌ای نزد همگان داشتند و برای نقل داستان و حتی خاطرات شخصی از تجربه لازم برخوردار بودند.
اما اینک که رسانه‌ی ملی و ماهواره‌ها در چنین شبی با ارائه ده‌ها و بلکه صدها برنامه‌ی متنوع توجه همگان را به خود جلب می‌کنند، میدان درخور اعتنایی برای بزرگترها وجود ندارد و چه بسا برخی از آنها در خانه‌ی سالمندان باشند و با نگاهی آکنده از حسرت گذشته‌های سرشار از صفا و صمیمیت را در ذهن خود مرور می‌کنند.
دیگر از کرسی که همه پاهای خود را زیر آن دراز می‌کردند و به پشتی تکیه می‌دادند و تنگاتنگ هم می‌نشستند و خنده‌هایشان در هم می‌آمیخت و تکان‌های ناشی از خنده یکی، دیگری را نیز به ارتعاش و واکنش وادار می‌کرد خبری نیست.
مجری تلویزیون فالی از پیش تعیین شده و معمولاً متناسب با چنین شبی را که بارها خواندنش را تمرین کرده، برای میلیون‌ها شنونده در سراسر ایران می‌خواند و ظاهراً همه چیز به خوبی و خوشی می‌گذرد.
برای راه انداختن کرسی و به اصطلاح چاق کردن آن نیازی به شکستن هیزم و آب کشیدن زغال و بادبزن نیست بلکه با فشار دکمه‌ای پکیج روشن می‌شود و آب گرم در شریان‌های فلزی رادیاتورها به حرکت درمی‌آید.
با فشار دکمه‌ای تلویزیون روشن می‌شود و با فشار دکمه‌ای درب پارکینگ به طور اتوماتیک باز می‌شود و مهمان‌های احتمالی خودروها را پارک می‌کنند و از دق‌الباب و در کوفتن و بازی‌های ذهنی برای پیشگویی این که چه کسی الان پشت در است خبری نیست. بلکه آیفون تصویری حتی خطوط درهم و چین خورده پیشانی را هم نشان می‌دهد.
با وجود تلفن همراه کمتر کسی احساس می‌کند که دلش به دل‌های دیگر راه دارد. در هر لحظه که اراده کنی و در هر کجای دنیا که باشی می‌توانی رو در رو سخن بگویی.
غذاهای فست فودی زحمت میزبان را کم کرده‌اند و طعم و مزه‌های خاص از غذاها کوچیده است. دیگر از همهمه‌ی بچه‌ها خبری نیست. یکی تا نهایتاً دو تا بچه که هر کدام سر در گریبان لپ تاپ‌ها و آی‌پدها و تبلت‌ها و پلی استیشن‌های خود فرو برده و به آدمکشی و تمرین ذهنی خشونت و گذراندن توپ از دروازه‌های الکتریکی مشغولند و دیگر نه چیزی از حافظ می‌فهمند و نه می‌دانند که شاهنامه برگ چه درختی است. در کنار یکدیگر نشسته‌اند اما به جای سخن گفتن به یکدیگر پیامک‌های خفن ارسال می‌کنند. با آن ادا و اطوارها و عادت‌های بد غذایی‌شان که حسابی لج بزرگترها را در می‌آورند.
تا چند مدت دیگر هم از عمه و خاله و دایی و عمو خبری نیست زیرا بچه‌ای که برادر ندارد فرزندش هم عمو یا دایی نخواهد داشت و بچه‌ای که خواهر ندارد فرزندش از خاله و عمه بی‌نصیب می‌ماند. خانواده‌های هسته‌یی در آینده‌ای نه چندان دور بسیاری از واژه‌های نهفته در فرهنگ شفاهی را به گور می‌سپارند و به جای رستم و سهراب و آرش و سیاوش، نمادهای مجهول‌الهویه‌ای می‌نشانند که رد پای آنها را باید در انیمیشن‌ها و فیلم‌های آنچنانی سراغ گرفت.
پدربزرگ‌ها هم این روزها به جای نقل قصه‌های دلنشین از بالا رفتن قند و چربی و درد استخوان و کمبود دارو و لغزندگی خیابان‌ها و بی‌وفایی فرزندان سخن می‌گویند که چنگی به دل نمی‌زند و همان بهتر که مجری تلویزیون هر چه دلش می‌خواهد بگوید.
وقتی هم که حوصله‌ها سر رفت و کله‌ها دونگ شد تلویزیون خاموش می‌شود و حاضران در مجلس با چنگال خاطرات روح یکدیگر را می‌خراشند؛ یکی از اختلاس‌های میلیاردی می‌گوید و دیگری از غارت تأمین اجتماعی، یکی از کیف دستی به یغما رفته‌اش و دیگری از افزایش قیمت لبنیات و دست آخر هم اگر پدربزرگی در میان باشد به رسم دیرینه گردویی به بچه‌ها تعارف می‌کند که معلوم نیست چند تای آن پوک باشد! بگذریم که می‌گذرد

یادداشت 28 آذر 91

چرا رشد جمعیت ایران رو به کاهش است؟
 محمد عسلی
دو سال قبل که برای شرکت در نمایشگاه چاپ راهی دوسلدورف آلمان شدم، ناگهان در مقابل متروی شهر چشمم به تابلو بزرگی افتاد که پنج دختر آلمانی را ظاهراً در سنین زیر 30 سال نشان می‌داد در کنار هم ایستاده‌اند و نظر بینندگان را به مطالبی که در کنار تصویرشان ردیف به ردیف آمده بود جلب می‌کرد.
متن نوشته‌ها بدین شرح بود:
ما بچه می‌خواهیم!
«ما حاضریم با مردانی که دارای مشخصات زیر باشند به صورت مشروط با پرداخت حقوق مکفی، بیمه، هزینه مسکن، غذا، لباس و بهداشت برای مدت محدودی از 6 ماه تا دو سال ازدواج کنیم. اگر بچه‌دار شدیم تا دو سال این مبلغ را پرداخت می‌کنیم و اگر نشدیم بعد از 6 ماه این مبلغ را پرداخت می‌کنیم و نهایتاً پس از پایان مهلت قرارداد از هم جدا می‌شویم و مادر صاحب فرزند می‌شود...»
سؤال این است که چرا این دختران بدین سبک حاضر به ازدواج بودند؟
قضیه خیلی ساده است. جمعیت آلمان، جمعیت پیری است زیرا بعد از جنگ جهانی دوم که بسیاری از مردان آلمانی در جنگ کشته شدند، مردان مهاجر ترک جای آنان را پر کردند و اگر امروز در آلمان جمعیت مسلمانان قابل توجه است ریشه در این واقعه تاریخی دارد.
دولت آلمان برای ازدیاد جمعیت جوان اعلام کرده است که هر زنی بچه‌دار شود تا 18 سال ماهیانه مبلغی را به عنوان هزینه‌های آموزش و پرورش، مراقبت‌های ویژه، بهداشت و درمان، بیمه، خوراک و... می‌پردازد.
این اقدام دولت آلمان انگیزه بیشتری را بویژه در دخترانی ایجاد کرده که توسط دوست پسرشان حامله می‌شوند و یا آنکه تن به ازدواج می‌دهند. اما دولت آلمان برای پرهیز از بی‌پدر شدن موالید پرداخت کمک هزینه را مشروط به ازدواج کرده است. هر چند اصرار برای دوام و بقای این نوع ازدواج‌ها نیست. اما هدف اولیه افزایش جمعیت است.
و اما بعد.
علی‌رغم اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ظرف 35 سال گذشته جمعیت کشور از 33 میلیون نفر به تقریباً 90 میلیون نفر رسیده، اما به علت کاهش نرخ جمعیت و عدم تمایل به بچه‌دار شدن، دولت نهم چندین بار مردم را تشویق به افزایش نرخ جمعیت کرد. لیکن به دلایل زیر مردم چندان رغبتی به این سخنان نشان ندادند، هر چند ابتدا دولت اعلام کرد برای تولد هر نوزاد مبلغ یک میلیون تومان پرداخت می‌کند. اما این وعده چندان عملی نشد و در به همان پاشنه سابق چرخید.
و اما چرا ظرف 15 سال گذشته تاکنون کشور ما با بحران عدم رشد جمعیت مواجه است؟
در پاسخ باید گفت خیلی ساده است؛ اولاً به علت افزایش نرخ تورم و گرانی، جوانان در سنین مقتضی قادر به ازدواج نیستند، وقتی سن ازدواج در پسران و دختران بالا می‌رود و مشکلاتی از قبیل هزینه مسکن، بهداشت، خوراک و لباس و امثالهم به قوت خود باقی می‌ماند حس بچه‌دار شدن کاهش می‌یابد و هر جوانی که دارای مشکلات اقتصادی و فقر باشد طبعاً تن به بچه‌دار شدن نمی‌دهد.
دو دیگر آنکه یکی از آفت‌های سن بالا کم‌حوصلگی برای تربیت و آموزش نوزادان و کودکان است که در زنان بالای 30 سال بیشتر دیده می‌شود.
مضافاً اینکه احتمال بچه‌دار شدن در سنین بالا کم است و هزینه‌های آن زیاد. شاید یکی از دلایل افزایش طلاق و روند صعودی آن نسبت به ازدواج نیز همین ناتوانی‌های اقتصادی سرپرست خانواده باشد که مهمتر از همه بیکاری و اعتیاد است که به طلاق دامن می‌زند.
متأسفانه یا خوشبختانه امروزه به علت بمباران اطلاعاتی و افزایش دانش اجتماعی مردان و زنان کمتر کسی بدون پیش‌بینی وضعیت آینده اقتصادی و شغلی‌اش تن به ازدواج و پس از آن تن به بچه‌دار شدن می‌دهد.
شاید بی‌مناسبت نباشد که بگوییم ریشه تمامی این معضلات برمی‌گردد به کاهش ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی که قدرت خرید مردم را روز به روز کاهش داده است و این موضوع موجب شده حتی بسیاری از بازنشستگان مشاغل دولتی و بخش‌های خصوصی از صبح علی‌الطلوع تا پایان شب برای امرار معاش و پرداخت هزینه‌ها کار کنند حتی اگر مسافرکشی باشد. با این وصف چگونه می‌توان انگیزه‌ای بیش از آنچه مولود وضعیت موجود است در مردان و یا زنان متأهل برای بچه‌دار شدن ایجاد کرد زیرا آن دسته از طبقه متوسط و طبقات بالاتر هم که بیشتر به مسایل رفاه خانواده و خود فکر می‌کنند تحمل فرزندان بیشتر ندارند هر چند به لحاظ مالی قادر به تأمین هزینه‌ها هستند.
نتیجه آنکه دولت می‌باید انگیزه‌های معنوی و ملی را در کنار انگیزه‌های مادی همراه با آموزش و شفاف‌سازی نیازها در مردم قوت بخشد و یا انگیزه‌های جدیدی را در جوانان به وجود آورد همانند کاری که بعضی از کشورهای اروپایی در پذیرش مهاجرین و پرداخت هزینه‌های آن انجام می‌دهند.
و باز در یکی از مقالات چاپ شده در روزنامه‌های وین خواندم که ظرف 30 سال آینده، جمعیت مسلمانان اتریش از مسیحیان و دیگر اقلیت‌های دینی بیشتر خواهد شد چون تشویقات دولت اتریش برای افزایش جمعیت بیشتر نظر مسلمانان را جلب کرده است.
به هر تقدیر می‌توان با اختصاص بودجه‌ای برای ادامه حیات نوزادان جدید متولد شده که با اعلام قبلی بوده باشد ماهیانه مبلغ قابل توجهی پرداخت کرد تا ترس از فقر و نداری برای تربیت و  آموزش نسل فردا در میان نباشد.
این پیشنهادات نیز به کار کارشناسی و طرح و برنامه و بودجه نیاز دارد که مسئولین امر می‌باید بدان توجه نمایند.
والسلام

یادداشت سردبیر 27 آذر 91

با این همه غصه چه کنیم؟

اسماعیل  عسلی

اخیراً خبری روی سایت خبرگزاری‌ها قرار گرفته بود که از وجود حدود 400 هزار خانه‌ی خالی در تهران خبر می‌داد و در آن پیش‌بینی شده بود که با وجود ساخت و سازهای صورت گرفته در شهرک‌های اقماری پایتخت تعداد خانه‌های خالی در این کلانشهر به یک میلیون هم برسد. طبیعتاً از آنجایی که شیراز نیز با چنین معضلی مواجه باشد به نظر می‌رسد که متناسب با ظرفیت‌های موجود تعداد قابل توجهی از خانه‌های شیراز که عمدتاً آپارتمانی هستند نیز خالی باشد. این واقعیت تلخ با وجود بالا بودن اجاره منزل و معضل مسکن باید در دستور کار مسئولینی که دغدغه‌ی پاسخگویی به مطالبات اجتماعی دارند قرار گیرد.
شاید در برخورد اول اینگونه به نظر برسد که وجود خانه‌های خالی از سکنه صرفاً در راستای دامن زدن به افزایش اجاره بها و قیمت زمین و مسکن باشد امّا نباید از پیامدهای دیگر این معضل اجتماعی غافل بود زیرا وسوسه‌ی سوء استفاده از مکان‌های خالی برای اقدامات غیرقانونی و غیراخلاقی نیز منتفی نیست کما اینکه واگذاری خانه‌های مبله، تشکیل منقل‌خانه‌ها، استفاده از منازل مسکونی خصوصاً در بافت قدیم برای انبار کالاهای قاچاق و توزیع مواد مخدر و... در همین راستا قابل تأمل است.
   با وجود این که این موضوع تاکنون بارها در شوراهای شهر، مجلس شورای اسلامی و نهادها و وزارتخانه‌های مرتبط با موضوع مسکن مورد بررسی و تحلیل و ارزیابی قرار گرفته امّا هنوز به یک تصمیم اساسی بازدارنده منجر نگردیده و این در حالی است که در هر سال شاهد از بین رفتن بخش قابل توجهی از فضاهای سبز شهری برای ساخت خانه و انبوه‌سازی هستیم و از طرفی دیگر به عرض و طول شهرها نیز افزوده می‌شود امّا متأسفانه شاهد بهره‌برداری متناسب از فضاهای مسکونی نیستیم.
با توجه به عدم دسترسی جوانان مهیّای ازدواج به مسکن و بالا بودن نرخ اجاره و تأثیر مستقیم آن روی انگیزه منفی جوانان برای تشکیل خانواده در این باره باید چاره‌اندیشی کرد و مشخص نمود که آیا صرفاً تعیین مالیات برای خانه‌های خالی می‌تواند از بازدارندگی لازم برای پایان دادن به این معضل اجتماعی برخوردار باشد.
ناگفته پیداست که دلیل وجود این همه خانه‌ی خالی خصوصاً در کلانشهرها به یک موضوع خاص برنمی‌گردد چه بسا خانه‌هایی که به دلیل عدم حضور صاحبان آنها در ایران و یا در مسیر حصر وراثت افتادن برخی منازل به دنبال فوت بزرگان خانواده، اختلافات مالی شرکای سازنده بنا، مناقشه پیمانکاران با صاحب خانه‌های نوساز و همچنین وجود ایرادهای فنی به دلیل عدم رعایت استانداردهای لازم و صادر نشدن پروانه ساخت و... مسایلی از این قبیل منجر به خالی ماندن خانه شده باشد که در هر صورت به معنای وجود امکاناتی است که عملاً مورد استفاده قرار نمی‌گیرد و این بدان می‌ماند که با وجود مواد غذایی در انبارها عده‌ی زیادی گرسنه باشند.
با یک حساب سرانگشتی اگر متوسط اعضای هر خانواده را 3 نفر در نظر بگیریم با تعیین تکلیف خانه‌های خالی در سراسر ایران میلیون‌ها نفر از امکان استفاده از فضای مناسب برای زندگی برخوردار می‌شوند که به موازات آن از وقوع بسیاری ناهنجاری‌های اجتماعی نیز جلوگیری می‌شود.
هر چند به نظر می‌رسد که با توجه به پیامدهای گوناگون قانون‌های مصوب بازدارنده در این خصوص رسیدن به یک تصمیم نهایی زمان‌بر باشد و اگر تصمیم‌گیری در این خصوص صرفاً به شوراهای اسلامی شهرها واگذار شود معلوم نیست که به نتیجه‌ای یکسان منجر گردد. لذا همان بهتر که مجلس در این زمینه ورود کند.
   آنچه در این میان حائز اهمیت است این که باید از طریق رسانه ملی اطلاع‌رسانی شود و مردم در جریان پیامدهای خسارت‌بار وجود خانه‌های خالی قرار گیرند و کسانی که از نفوذ کلام لازم برخوردارند با بهره‌گیری از تریبون‌هایی که در اختیار دارند صاحبان منازل خالی را نسبت به واگذاری خانه‌هایشان به متقاضیان سکونت ترغیب کنند.
حتی می‌توان با تعیین حد نصاب زمانی برای خانه‌هایی که پروانه اتمام ساخت می‌گیرند در خصوص ساکن شدن خانواده‌ای در آنجا اطمینان حاصل کرد.
متأسفانه رویکرد عمومی جامعه به سمتی است که شاهد زوال ارزش‌های اخلاقی و انسانی هستیم به طوری که عملاً بسیاری از رفتارها در جامعه ما به انگیزه‌های مادی و پول بازمی‌گردد. تصور کنید در همین شهر کسانی هستند که حاضرند خانه‌ی خود را خالی نگه دارند امّا با قیمتی کمتر در اختیار اجاره نشینان قرار ندهند یا نفروشند. روند رو به رشد قیمت زمین و خانه و اجاره بها نیز به نفع چنین دیدگاهی رقم می‌خورد و اغلب راحتی خود را در خودشان جستجو می‌کنند نه در راحتی و خشنودی دیگران و این بیماری اخلاقی جامعه را به سمت سقوط می‌کشاند.
کافی است به چندین بنگاه معاملاتی مراجعه کنید و از آنها درباره تعداد کلید منازل خالی سؤال کنید. منازلی که می‌توانند سرپناه خانواده‌ای باشند یا سطح برخورداری خانواده‌ای را از امکانات مناسب‌تر بالا ببرند. اینگونه ما روز به روز از خدا فاصله می‌گیریم. خدایی که در همین نزدیکی است. بنده خدایی می‌گفت: اگر غصه یکی بود می‌شد آن را با نان ترید کرد و خورد امّا با این همه غصّه چه کنیم؟!

یادداشت 26 آذر 91

امنیت روانی جامعه را دریابیم
 محمد عسلی
مردم ما طی 35 سال گذشته برای پیروزی و تحقق آرمان‌های انقلابی و ملی با تأسی به آموزه‌های دینی و مذهبی، مخاطرات، تلاش‌ها و جهادهای بسیاری را پشت سر گذاشته‌اند که هر یک از مقاطع بحرانی گذشته کافی بود تا نظام یا ملتی را از پای درآورد، اما نه تنها چنین نشد، بلکه مردم ایران در مبارزات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود با دشمنان قدرتمند اروپا و آمریکا و حرکات ایذایی اقمار آنها در منطقه تا پای جان ایستادند و تألمات روانی و خسارت‌های مالی و جانی بسیاری را تحمل کردند. این مردم که به قول حضرت امام نمونه آنها در صدر اسلام هم نبوده برای تسکین آن همه جراحات روحی نیاز به فضای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نهایتاً اجتماعی آرام و به دور از شائبات و ابهاماتی دارند که تکیه‌گاه امید آنها به آینده مطلوب را حفظ کند.
بعضی رفتارها، سخنان، خبررسانی‌ها و تصمیماتی که در گذشته صورت گرفته هر چند از سر دلسوزی بوده باشد نه تنها جبران تنش‌های روانی نکرده بلکه بیشتر به آن افزوده است.
در این مورد می‌توان مثال‌های چندی آورد تا موضوع بحث کاملاً باز شود.
در ابعاد فرهنگی و آموزش و پرورش، گاه آنچنان چماقی عمل شده که اگر به مدیری گفته‌اند برو کلاه بیاور سر آورده است.
در سال‌های پیشین در همین شیراز خودمان خانم مدیره‌ای در سر صف صبحگاه گیس دختری که از زیر مقنعه بیرون آمده بود را قیچی کرد تا به اصطلاح او را تربیت کند و به اهمیت و ارزش حجابش واقف نماید. نتیجه کار آن شد که دخترک به علت احساس نامطلوبی که از این کار پیدا کرده بود دست به خودکشی زد و مرد. به همین سادگی.
یعنی خانم مدیر به جای حل مسأله صورت مسأله را پاک کرد.
اخیراً نیز در اخبار آمده بود که مدیر مدرسه‌ای دانش‌آموزی را به علت همراه داشتن گوشی تلفن همراه از مدرسه اخراج می‌کند و آن دانش‌آموز دست به خودکشی می‌زند.
در سال‌های پیشین برای مبارزه با بدحجابی ستاد منکرات در خیابان‌ها عملیاتی انجام می‌داد که موجب بدنامی نیروهای شریف انتظامی و بسیجی شد هر چند بسیجیان در این امور دخیل نبودند. نهایتاً نتیجه‌ای هم گرفته نشد و در به همان پاشنه قبل چرخید. هر چند بعضی‌ها ترجیحاً ظاهر را حفظ کردند. این سخن بدان معنا نیست که مسئولین باید در این موارد بی‌تفاوت باشند. بلکه برعکس می‌باید حساسیت باشد، اما با روش و منش درست و به دور از خشونت. زیرا عوارض و حاشیه‌های آن گاه از متن فراتر می‌رود و امنیت روانی خانواده‌ها را به هم می‌زند. مثال آن مقابله با مراسم عروسی‌هایی که در آن زن و مرد در هم‌اند.
در خصوص انعکاس حوادث و اخبار در رسانه‌ها نیز می‌باید کار کارشناسی و حرفه‌ای شود. اینکه حوادث را به صورت لخت بر اساس گزارش مراجع قضایی و نیروی انتظامی بنویسیم نه فقط خوانندگان را عصبی می‌کند، بلکه آثار روانی بعضاً پایداری را در اذهان عمومی به جای می‌گذارد و بعضی از کسانی که برای عمل مجرمانه آمادگی و انگیزه دارند شگردهای جدیدی از قرائت حوادث یاد گرفته و به آن عمل می‌کنند.
   چندین بار این نکته مهم را یادآوری کرده‌ام که انعکاس خبر اختلاس سه هزار میلیارد تومانی خسارات بیشتری از رقم یاد شده به روان جامعه ما وارد کرد و دشمنان نیز دست‌آویزی برای تخریب ساختار امنیتی اقتصادی کشور پیدا کردند. هر چند بخش قابل توجهی از این رقم بر اساس اظهارات آقای پورمحمدی با فروش و توقیف اموال به جای مانده تأمین شده اما آن خبر به قدری شوک‌آور بود که هنوزاهنوز نمی‌توان جراحات روحی روانی ناشی از آن را ترمیم نمود.
در ابعاد سیاسی نیز گاه با بعضی از سخنان نسنجیده و چه بسا ناصواب از مقامات و مسئولین در اذهان عمومی نسبت به عملکرد و امنیت نظام تردید ایجاد کرده‌ایم و برای رسانه‌های بیگانه خوراک درست کرده‌ایم. به عنوان مثال اینکه یکی از سخنرانان در خصوص اهمیت سوریه و مقایسه آن با خوزستان سخنانی گفته بود یا اینکه اخیراً وزیر محترم امور خارجه قضاوتی غیرکارشناسانه در خصوص وضعیت دفاعی ما در برابر آمریکا داشت.
مسایل اقتصادی هم که الی ماشاءالله هر روز به نحوی دل مردم را می‌آزارند و مردم با بالا و پایین رفتن سکه و دلار و چه و چه دچار روان‌پریشی می‌شوند و این شل کن - سفت کن‌های قیمت‌ها هم به نحوی دل آزارند.
   همه این نکات و بسیار موارد دیگر هست که امنیت روانی جامعه را به گونه‌ای بر هم می‌زند که دیگر عکس‌العملی در خصوص دزدیده شدن سیم‌های برق کوچه‌ها و خیابان‌ها دیده نشود و به یک حرکت عادی و اپیدمی درآید و چه بسیار اتفاق افتاده که در خانه نشسته‌ای یک وقت برق قطع می‌شود. زنگ می‌زنی به اتفاقات برق، بعد از رسیدگی مشخص می‌شود سیم برق دزدیده شده. حداقل برای کوچه بن‌بست خانه ما به عنوان نمونه ظرف یک سال و نیم اخیر دو بار اتفاق افتاده! چرا نباید به مردم آموزش داده شود که اگر دیدید در روز روشن دو نفر بالای تیر چراغ برق مشغول باز کردن سیم برق هستند بدانید که احتمال وقوع دزدی وجود دارد.
و در پایان. همه مدیران، مسئولین، سخنگویان و حتی روحانیون محترمی که در مجالس ترحیم و به مناسبت‌های مختلف سخنی می‌گویند، خبری می‌دهند، مصاحبه‌ای می‌کنند می‌باید شرایط روانی جامعه را در نظر بگیرند و به این نکات مهم توجه کنند.
یکم، در مورد موضوعاتی که دانش آن را ندارند بحث نکنند که بعداً مجبور شوند تکذیب یا اصلاح کنند.
    دوم، مردم را نسبت به وضعیت و شرایط محیط‌های جرم‌زا روشن کنند و برای پیشگیری از جرایم از مردم کمک بخواهند. زیرا در یک جامعه کاملاً اسلامی می‌توان بدون پلیس و بگیر و ببند، قانونمندی و رعایت مسایل شرعی را نهادینه کرد.
هر چند روشن کردن بخاری‌های برقی در مدارس روستایی که معمولاً امنیتی برای بخاری‌های نفتی و گازی نیست مستلزم هزینه بالایی است. اما ارزش آن را دارد که از وقوع حوادث ناگواری شبیه حادثه مدرسه شین‌آباد پیشگیری شود و این کار آموزش و پرورش فارس مورد ستایش است.
کتابچه راهنمایی که سال‌های پیشین توسط نیروی انتظامی تهیه و به داخل خانه‌ها و اماکن کسب و کار انداخته شد و حاوی هشدارهای خوب پلیس بود کار بسیار مطلوبی بود که باز هم باید تکرار شود.
حل اختلافات همسایه‌ای و بعضی دعواهای حقوقی را بهتر است با کدخدامنشی حل کرد و در کلانتری‌ها برای آن پرونده تشکیل نداد. زیرا می‌شود مشاورینی را در کلانتری‌ها برای رتق و فتق امور اسکان داد تا نگاه صرفاً پلیسی به وقایع ساده نباشد.
موارد دیگری هم می‌توان به بحث گذاشت که در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد و به قول شاعر: تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
والسلام

یادداشت 25 آذر 91

هر نفسی که فرو می‌رود پر از دود است
 محمد عسلی
اگر سعدی شیرازی زنده بود و می‌دید که اتوبوس‌های مسافربر درون شهری به هر گازی که می‌دهند چه مقدار مواد سمی وارد گلوی خلق‌الله می‌کنند دیگر نمی‌گفت: «هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات...» بلکه می‌سرود: هر نفسی که فرو می‌رود پر از دود است و چون برمی‌آید نشتری بر رگ وجود...
و اما بعد.
روزگاری شیراز بهشت زیبایی‌های طبیعی بود، وجود باغ‌های خرم، گلستان‌های خوش‌بو، آواز پرندگان خوشخوان، هوای مفرح و فضای مشجر بدان حال که هوای آسمان آبی شیراز و عطر کوچه‌های نسترن‌آگین و آواز پرستوها از باغ بهاران تسلای دل همگان بود.
مردم اکثراً در فقر مادی بودند و این همه برو و بیا، خانه و اتومبیل و بولوار و خیابان نبود. به مرور که ما هم به تمدن غربی‌ها نزدیک شدیم و شیوه معماری‌مان تغییر کرد، حیاط‌های مشجر و سبزینگی درختان نارنج چهارفصل و حوض و فواره‌ها از میان برداشته شدند و اکثریت جمعیت شهری آپارتمان‌نشین شدند. نمازخانه‌های سنتی در خانه‌ها که سنگ بنای آن با تربت امام حسین (ع) مزین می‌شد به آشپزخانه‌های اوپن روباز و در خانه‌های مجلل به بار و سالن رقص تبدیل شدند و شیوه زندگی تغییر کرد. دریچه‌ها بی‌نور یا کم‌نور و بدون گلدان‌های شمعدانی و اتاق‌ها پذیرای گل‌های مصنوعی شدند. مردان و زنان از تحرک و تلاش بدنی دور افتادند زیرا یا در پشت صندلی و فرمان اتومبیل انرژی و چربی ذخیره کردند و یا زنان در خانه به یمن قدرت برق کلیه وسایل تحرک‌زای بدنی سنتی را کنار گذاشتند و تماشاگر جادوی جاروبرقی، آسیاب برقی، لباسشویی برقی، اتوی برقی و... هستند.
در عوض بیمارستان‌های قدیمی و تازه تأسیس که الی ماشاءالله به تعدادشان اضافه می‌شود مواجه با سیل جمعیت بیمارند. به گونه‌ای که سکته به سنین 25 سالگی رسیده، بیماری‌های قلب و  عروق، تنفسی، گوارشی، چاقی و بیماری‌های پوستی که همه نشانه‌هایی از سرطان دارند رو به افزایش گذاشته‌اند.
فست فود یا خوراک‌های آماده که معلوم نیست مواد اولیه آنها چیست و چگونه تهیه و پخت می‌شوند شبانه‌روز عرضه می‌شوند و روز به روز به طرفدارانشان افزوده می‌گردد و در عوض آشپزخانه‌های خانگی یا رو به تعطیلی می‌روند یا در آنجا غذاهای یخچالی و یخ‌زده و آماده طبخ گرم می‌شوند.
ماشین که انسان را به دنبال خود می‌کشاند مدام بر سرعتش افزوده می‌شود و انسان که بدین وسیله هوای پریدن دارد و جان شیرین را در تصادفات بی‌حد شمار اتومبیل‌ها فدا می‌کند و فرزندان یتیم وارث خانه‌های بی‌سرپرست می‌شوند تا بیکاری، اعتیاد، طلاق، سرقت در ماراتنی بی‌سابقه با هم مسابقه دهند.
با این وصف به قول زنده‌یاد سهراب سپهری: «چشم‌ها را باید شست، طور دیگر باید...» هر چند شاید نتوان نظر حافظ را تأمین کرد تا «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم».
حال این سؤال هنوز بی‌پاسخ مانده است که اگر همه از بیکاری و طلاق و اعتیاد خلاص شوند و نان و آب و گوشت هم به همه برسد، آیا تنفس‌گاه ما که شش‌ها باشند مجال اکسیژن‌رسانی به خون و بافت‌ها می‌یابند؟
با از دست دادن هوای پاک و آسمان آبی به دنبال کدام طراوت و تازگی برای حرکت و تقویت انگیزه کاری هستیم؟
اتوبوس‌های شرکت واحد را که می‌توان سالم‌سازی کرد. باغات رها شده گوشه و کنار و درون شهر را می‌توان سر و سامان داد و از مالکان آنها خرید یا زمین معوض داد. مردم را می‌توان با برنامه‌های مستمر تشویقی به درختکاری و حفظ فضای سبز
علاقه‌مند نمود.
می‌توان از عبور و مرور اتومبیل‌های دودزا و قدیمی که هوا را به سموم نفس می‌آلایند جلوگیری کرد.
و در پایان می‌توان کاری کرد که دوباره شیراز جاذبه‌های طبیعی و زیبایی‌های گذشته را احیا کند.
آری می‌توان:
«بر درختی تهی از بار زدن پیوندی
می‌توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می‌توان از میان فاصله‌ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله‌هاست...»
والسلام
--------------------------
شعر از منظومه «آبی، خاکستری، سیاه»
حمید مصدق

یادداشت 24 آذر 91

چرا فریادرسی نیست؟
 محمد عسلی
در ساعت 8 شب جمعه 22/9/92 فرودگاه شیراز، زیر سقف تازه‌ساز ترمینال ورودی فرودگاه شیراز ایستاده‌ایم.
ترمینالی که به تازگی تعریض و تعمیر شده بدون محاسبات فنی سازه‌ای، چرا که بعد از آن سقف گنبدی که همراه با جرثقیل ضعیف سقوط کرد و بیم جان عده‌ای از کارکنان می‌رفت، اینک بعضی از آکوستیک‌های سقف از یک طرف آویزان شده و عنقریب روی سر مسافران سقوط خواهد کرد.
کافی است یک نفر که به امور ساختمان سازی وارد است وضعیت کنونی ترمینال را ورانداز کند و ببیند زیرا علاوه بر غیر استاندارد بودن سقف ترمینال ورودی که به یک زلزله 5 ریشتری هم بند نیست. مسایل ریز و درشت دیگری هم دارد که جای بحث فراوان دارد.
یکم اینکه دو درب شیشه‌ای اتوماتیک که یکی خروجی است و دیگری ورودی، فقط یکی از آنها باز است و یکی دیگر بسته، مسافرانی که با سرعت وارد ترمینال می‌شوند با مسافرانی که می‌خواهند خارج شوند سینه به سینه برخورد می‌کنند و معلوم نیست با چه حساب فنی درب خروجی بسته و فقط ورودی
کار می‌کند.
دوم با تقسیم‌بندی دیواره‌ها و غرفه‌ها که هیچکدام جای خودشان نیست. دستشویی و نمازخانه پشت دیواره غرفه‌ها محو شده است و دریغ از یک تابلو واضح راهنما، مسافران سرگردان باید از کارکنان سؤال کنند، توالت و دستشویی کجاست و آنها دستشان را به سمتی نشانه می‌روند که در معرض دید نیست.
غرفه مدیریت ترمینال چسبیده به دیواره شیشه‌ای مشرف به محوطه بیرونی است، اما غرفه اطلاعات پرواز در منظر عمومي‌نیست و یا آنکه جای مناسب قبلی
خود نیست.
دیواره‌های رنگ شده ورقه‌های کرکره آهنی که به مرور کم و کاستی‌های آن از زیر رنگ پیداست منظره مشمئزکننده‌ای ایجاد کرده که هر بیننده‌ای را به ماست مالی مقاطعه‌کار این ترمینال بیشتر بدبین می‌کند.
فضایی طویل و ویل موجب شده تا مسافران چینی «جهانگردان» به تعداد سی چهل نفر سرگردان شوند که از کدام سمت باید وارد ترمینال انتظار برای
سوار شدن شوند.
نکته مهمتر آنکه چون در طراحی اولیه به اشتباه محاسبات غلطی برای دور زدن اتوبوس‌ها انجام شده و بعداً متوجه می‌شوند که بعد از ساخت و سازهای جدید اتوبوس‌ها قادر به دور زدن نیستند فضای دیگری را به مجموعه اضافه می‌کنند تا اتوبوس‌ها بتوانند دور بزنند.
وضعیت غرفه‌های شرکت‌های هوایی به صورت نامناسبی و بدون امنیت جانی که هر لحظه بیم آن می‌رود تکه سقفی بر سرشان آوار شود معضل دیگری است که این ترمینال با آن مواجه است.
و از همه مهمتر اینکه به لحاظ امنیتی ورودی ترمینال هیچ کنترل و بازبینی الکترونیک ندارد و احتمال هر سوء استفاده‌ای می‌رود.
طرح من در آوردی جابه‌جایی دستگاه‌های کنترل به انتهای سالن که مسافر هم مجبور باشد چمدان‌ها و بسته‌های خود را از روی غلتک تا به انتها همراهی کند، کج سلیقگی دیگری است که به این وضعیت نابسامان دامن زده است.
و اما بعد.
معلوم نیست مدیریت‌های فرودگاه و شرکت‌های مسافربری دیگر تا چه میزان بر این وضعیت
نظارت دارند!
و دیگر آنکه کدام بازرسی، مسئول تأیید اینگونه ساخت و سازها آن هم برای فرودگاهی است که واژه بین‌المللی را یدک می‌کشد؟
مسافران و توریست‌های خارجی چه تصوری از نظام مهندسی ما خواهند داشت؟
و مهمتر آنکه مدیران کشوری و استانی که به طور مرتب از این ترمینال عبور و مرور دارند آیا این وضعیت برایشان پذیرفتنی است و نمایندگان مجلس هم آیا تذکری، یادداشتی برای رفع نقایص و پرس و سؤال از مقاطعه‌کاران داده‌اند؟
به هر تقدیر این ترمینال با چنین وضعیتی آیا درخور شأن فرودگاه شیراز است؟
اگر این وضعیت در استانی مانند اصفهان یا یزد و مشهد بود کسی تحمل می‌کرد؟
نگارنده این سطور نه یک بار مدیریت فرودگاه را دیده و نه با وی صحبتی داشته است و هیچ ذهنیت منفی هم از گذشته تاکنون با ایشان و یا هر یک از مدیران دیگر ندارم، اما حیفم آمد اعتراضات مردم در آن ساعت شب که احساس می‌کنم می‌باید زبان آنها باشم را نادیده بگیرم. روزنامه «عصر مردم» برای پاسخگویی مسئولین امر در این مورد حاضر است صفحاتش را در اختیار گذارد تا مردم از وضعیت به وجود آمده باخبر شوند و نیز جناب استاندار محترم هم دستور بررسی فنی در این خصوص صادر فرمایند تا ان‌شاءالله رفع نواقص شود و مسئولین پاسخگو باشند. ان‌شاءالله

یادداشت سردبیر 23 آذر 91

سی مرغ یا سیمرغ
اسماعیل  عسلی
هر از چندی اخباری از سوء استفاده‌های مالی به گوش می‌رسد که آثار روانی آن بر افکار عمومی در شرایط بحران اقتصادی زیان‌های غیرقابل جبرانی بر پیکره اعتماد عمومی که لازمه همگرایی مردم و مسئولین است وارد می‌سازد.
وقوع چنین رویدادهای ناگواری در شرایطی صورت می‌گیرد که تمامی نهادهای نظارتی از سازمان بازرسی کل کشور گرفته تا دیوان محاسبات و سایر دستگاه‌های متولی پیگیری و برخورد با تخلفات از عزم جدی خود برای ریشه‌یابی و مواجهه قانونی با چنین سوء استفاده‌هایی سخن می‌گویند.
آنچه در این میان موجب شگفتی است، ارقام بالای تخلفات و اختلاس‌ها از یک سو و موضع‌گیری طلبکارانه خلافکاران از سویی دیگر است. گویی که هیچ اتفاق ناخوشایندی رخ نداده و همه امور در مجاری قانونی خود قرار دارد و تلقی تخلف از سوی هیأت‌های تحقیق و تفحص ناشی از یک سوء تفاهم است.
در همین راستا متهمان تلاش می‌کنند با شریک جرم تراشیدن برای خود از دامنه‌ی مخالفت‌ها بکاهند و روند پیگیری‌ها را با چالش‌هایی مواجه کنند که پرونده را به اغراض سیاسی آلوده نشان دهد.
در حال حاضر سؤالی که از سوی افکار عمومی مطرح می‌شود این است که چرا اغلب اختلاس‌ها و سوء استفاده‌ها در شرایطی کشف می‌شود که عمق پیدا کرده و عده‌ی زیادی را با خود درگیر نموده و آثار زیانباری بر مناسبات اقتصادی گذاشته است؟!
به نظر می‌رسد که رد پای چنین تخلفاتی را باید در ایرادهای ساختاری جستجو کرد. ساختاری که به افراد خاص حاشیه‌ای امن تقدیم می‌کند و آنها را در حصاری امن قرار می‌دهد که چشم‌های ناظر به آنجا راه ندارند و برای کشف و پیگیری جرم‌هایی از این دست باید در انتظار نقل و انتقالات سیاسی بود.
برخی با طرح این موضوع که رواج فساد اقتصادی در کشورهای نفتی امری طبیعی است تلاش می‌کنند از عمق فاجعه بکاهند بدون اینکه به خودشان زحمت بدهند و بپذیرند که وقوع چنین تخلفاتی در یک نظام اسلامی مدعی ارائه الگوی حکومتی به جهانیان نه تنها قابل قبول نیست بلکه باید با شدیدترین واکنش‌ها مواجه شود. زیرا ارائه الگو تنها به نظریه‌پردازی محدود نمی‌شود و نظامی که می‌خواهد الهام‌بخش باشد باید بتواند در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ارائه الگو بپردازد و در هر زمینه‌ای صاحب سبک منحصر به خودش باشد حتی در نحوه برخورد با مجرمان و مفسدان اقتصادی!
و بر این اساس در بازه‌های زمانی معنی‌داری بتواند با ارائه آماری که بیانگر رشد شاخص‌های رشد و توسعه مبتنی بر استانداردهای جهانی است، افکار عمومی جهانیان را متقاعد کند که برای بهبود شرایط خود در حوزه‌های گوناگون نگاهی خریدارانه به الگوهای نوین مدیریتی و نظارتی رایج در کشور مدعی ارائه الگو داشته باشند.
   گاهی ما در چنبره رودربایستی‌ها و تعارفات بی‌اساس و از ترس قرار گرفتن در معرض تخطئه‌های نظری و سیاسی به فرافکنی روی می‌آوریم و حاضر به پذیرش اشتباهات خود نیستیم و همین امر باعث می‌شود که بیش از پیش در باتلاقی خودساخته دست و پا بزنیم.
ناگفته پیداست که قرار دادن رفتارها و گفتارها در هاله‌ای از قداست همواره این خطر را به دنبال دارد که منتقدان از ترس متهم شدن به مخالفت اصولی با باورها و ارزش‌ها دم برنیاورند و برای اثبات دیدگاه‌های خود، زیرکانه و ناگزیر در انتظار بروز نتایج و پیامدهای سیاست‌ها و دیدگاه‌های اعمال شده باشند.
باید اذعان داشت که خطر کسانی که همواره به نشانه‌ی تأیید سیاست‌ها سرمی‌جنبانند و درصدد توجیه و سرهم‌بندی رویدادها و دوختن آسمان و زمین به یکدیگر برای تبیین امور هستند از کسانی که نگاهی انتقادآمیز دارند بیشتر است.
باید بر صورت متملقان خاک پاشید و به منتقدان میدان داد و از آنها تشکر کرد زیرا یک منتقد منصف تا زمانی که احساس می‌کند سخنانش شنونده دارد و می‌تواند نسبت به مردم و کشورش ادای دین کند هرگز از حد انتقاد زبانی پا فراتر نمی‌گذارد و انتقاد زبانی نیز هیچ خطری برای کشور ندارد. زیرا مردم چشم بینا دارند که سیاه را سفید و سفید را سیاه نمی‌بینند.
اصولاً زبان دراز و دست کوتاه رابطه‌ی معناداری با یکدیگر دارند.
هیچ مصلحتی بالاتر از منافع ملی نیست و خط قرمزی جز حقیقت وجود ندارد. مقدّس بودن یک چیز را باید در آثار وجودی آن جستجو کرد که رسیدن به آن در گرو گذشت زمان و آثار و پیامدهای آن و کشف انگیزه‌ها و نیّاتی که آن امر بدان مستظهر است می‌باشد.
در نگاه شرقی چیزی که «تابو» می‌شود خود به خود قابل انتقاد نیست. وقتی ما مثلاً از آقای احمدی‌نژاد به عنوان «معجزه قرن» یاد می‌کنیم این آقا حتی اگر به فرض محال از ظرفیت‌های روحی لازم برای متصف شدن به چنین صفتی هم برخوردار باشد، عملاً در حصاری نفوذناپذیر قرار می‌گیرد که کسی جرأت نمی‌کند به او بگوید بالای چشمت ابروست!!
ما تا کی باید هزینه‌ی این مطلق‌گرایی‌ها را بدهیم.
ما فرزندان همان آدمی هستیم که از بهشت رانده شد و همواره در معرض خطا و اشتباه هستیم پس باید اجازه بدهیم که دیگران نقش آینه را برای ما بازی کنند و عیب و ایرادهای ما را به ما بگویند.
ما باید بپذیریم که هیچکدام به تنهایی سیمرغ نیستیم بلکه سی مرغیم و تازه برای همین سی مرغ بودن هم باید رنج راه را تحمل کنیم و باور داشته باشیم که هدفی و منافعی مشترک داریم.
ما هر گاه توانستیم فراتر از حد و مرزهای جغرافیایی و زبانی و تعدد دیدگاه‌ها که اجتناب‌ناپذیر است، مفهوم ملّیت را که مبتنی بر هم‌سرنوشتی است محقق سازیم می‌توانیم به رشد و توسعه امیدوار باشیم.
باید بپذیریم که هر چه فضا شفاف‌تر باشد امکان سوء استفاده کمتر است و دشمنان واقعی مردم نمی‌توانند در لباس دوست سوء استفاده کنند. به همین دلیل به نظر می‌رسد که باید به ایجاد شفافیت روزافزون کمک کنیم زیرا در فضای زلال و شفاف بهتر می‌توان به آسیب‌شناسی و پیشگیری و نهایتاً مقابله با
نابسامانی‌ها پرداخت.

یادداشت 21 آذر 91

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

 محمد عسلی

برای دوست و همکار گرامی جناب ابوالقاسم فقیری که در بستر بیماری است
همیشه اینگونه است که خبر خبرسازان کمتر خبری می‌شود و آن هم نشانه‌ای از بزرگواری است که مزاحمتی برای دیگران در دید و بازدیدها به وجود نیاید که جای گلایه هم دارد. چرا که به قول سعدی عزیز:
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
ما همه از یک مجموعه‌ایم و درختی که شاخ و برگ‌ها و تنه و ساقه‌های آن به هم متصلند.
جناب استاد ابوالقاسم فقیری را از سال‌های دیرین می‌شناسم. زمانی که دانشجو بودم و آثار ایشان را که بیشتر جنبه فولکلوریک داشت و از فرهنگ عامه حکایت می‌کرد در کتاب هفته وزین کیهان چاپ می‌شد. در آن سال‌ها به فکرم نمی‌رسید که ممکن است روزی روزگاری به ضرورت و یا علاقه من هم به سلک روزنامه‌نگاران بپیوندم و از همان آغاز از همکاری و همراهی قلمی برادران عزیز فقیری «ابوالقاسم و امین» برخوردار شوم. امین را نیز با کتاب «دهکده پرملال» شناختم، معلمی نام آشنا، متواضع و بی‌پیرایه با ذوقی مستمر برای بیان هر آنچه باید نوشته شود.
آری از همان آغاز انتشار روزنامه که جناب سیروس رومی، زنده‌یاد جمشید صداقت‌کیش، زنده‌یاد صادق همایونی، زنده‌یاد حسن امداد و دیگر علاقه‌مندان به تنویر افکار عمومی با روزنامه «عصر مردم» همکاری داشتند تا به امروز که «عصر مردم» به 19 سالگی قدم گذاشته برادران فقیری «ابوالقاسم و امین» با روزنامه «عصر مردم» و بعضاً هفته‌نامه عصر پنجشنبه همکاری داشته و دارند و حقی بزرگ به گردن فرهنگ فارس و متولیان آن نیز دارند.
دیروز باخبر شدم جناب ابوالقاسم فقیری در بستر بیماری دوران نقاهت عمل جراحی قلب را طی می‌کنند. امید که ان‌شاءالله بهبودی کامل حاصل شود و ایشان بار دیگر دست به قلم شوند و همه ما را از مطالب شیرین و مانای خود برخوردار نمایند.
و اما بعد.
حافظ با آن اندیشه والا و شهرتی به تمام که هم در زمان حیات از آن برخوردار بود و هم بعد از وفات به شهرت و اعتبار جهانی رسید از روزگار خویش گله‌مند بود و اینکه «هنر نمی‌خرد ایام» و او سرود که بیش از اینم نیست. متاع با ارزش خود را در کسادی می‌دید و
غیرقابل تجارت.
اما همین متاع تا کشمیر و سمرقند و بنگاله و بغداد رفت و موجب فخر ایران و ایرانی شد. نام برادران فقیری چه آن بزرگواری که اکنون در قید حیات نیست، استاد محمدصادق فقیری را می‌گویم و چه بزرگانی که با تمام وجود خود را وقف فرهنگ و هنر کرده‌اند با نام شیراز و ایران گره خورده است.
به هر حال این مطالب را یادآور شدم به جناب استاد ابوالقاسم فقیری که آری:
از هنر حال خرابم نشد اصلاح‌پذیر
همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد
متأسفانه گاه می‌بینیم و می‌شنویم که برای عیادت یک بازیکن ملی که جا دارد چنین باشد با کاروانی متشکل از دوستداران ورزش راه می‌افتد تا جایی که بیمارستان تحمل حضور آن همه آدم بامحبت را ندارد. اما معمولاً اصحاب رسانه و فرهنگ و هنر در فارس پیوسته مظلوم بوده‌اند و سلامتی و ناسلامتی‌شان برای بعضی مسئولان چندان فرقی ندارد.
البته منظورم مسئولین فرهنگ و ارشاد نیست چرا که آنها از جنس خودمان هستند و از دور و نزدیک احوالپرس. کسانی را می‌گویم که روزنامه برایشان پل عبور است و یا پلکان ترقی. بسیاری از آنها پشت سر را نگاه نمی‌کنند و گاه پل پشت سر را هم تخریب می‌کنند.
با این همه آنچه عزیزانی چون ابوالقاسم فقیری و سایر دلسوزان فرهنگ و ادب و روزنامه‌نگاری را به جلو می‌برد علاقه‌ای است که بارها گفته‌ام بر بال عشق
سوار است.
جسم و جان ما در گرو آثاری است که برای نسل‌های بعد می‌ماند، این رنج بیماری هم لوازم آن است چرا که اگر دردی نباشد، فریادی از آن برنمی‌خیزد و اگر چراغی در دست است و راه می‌نماید شیره جان می‌طلبد تا روشن و پرنور بماند و باید اذعان داشت که این نور حتی در هنگام بیهوشی هم می‌تابد. چرا که جان را در ذخیره دارد. کلمات و واژه‌های ماندگار صندوقچه‌های ذخیره نورند همان‌گونه که خداوند بدان «قلم» سوگند یاد کرده و اعتبارش را به آن سوگند پیوند زده است.
استاد ابوالقاسم فقیری عزیز جانتان به سلامت و قلمتان روان باد تا شمع وجودتان در تندباد حوادث برای همیشه روشن بماند و ما نیز دستی هر چند کوتاه به دعا داریم برای بهبودی‌تان از آن جان‌آفرین که چه خوب آفرید.
   دستمایه‌ای بیش از این شعر مانای حافظ ندارم که تقدیمتان کنم:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
والسلام

یادداشت 20 آذر 91

آسیب‌شناسی سیستم‌های اداری و سازمانی

 محمد عسلی

کم‌کاری، ناراضی‌تراشی، رشوه، اختلاس، رانت‌خواری، توصیه‌پذیری ناشی از عدم توجه و شناخت نسبت به وظیفه سازمانی تخلفات و جرایمی هستند که معمولاً گهگاه از دل اخبار بیرون می‌آیند و بگیر و ببندها شروع می‌شود، اما هنوز عرق قضات خشک نشده پرونده‌های دیگری مطرح می‌گردد. چرا؟
به نظر می‌رسد بافت اولیه سازمانی ادارات و سازمان‌ها بر اساس اهداف از پیش تعیین شده نبوده و یا به مرور دچار آسیب‌پذیری شده است.
مهمترین رکن فراموش شده نظارت است. نظارت می‌تواند به اشکال مختلف ترمزی باشد بر نیات و اعمال خلاف قانون و دون شأن مدیران و کارمندان بر این اساس مهمترین آن نظارت خودجوش است که ضابطه‌مند می‌کند هر مدیر یا کارمندی را بر مبنای قانونی که پیشگیری می‌کند سوء استفاده از سمت‌ها و اختیارات را.
اینکه بر اساس شناختی نسبی اعتماد کنیم و پس از صدور احکام و یا استخدام هر کس را به حال خود گذاریم تا بعد از مدتی مشخص شود در انجام وظیفه چه کرده است نتیجه‌اش همین می‌شود که به هر زمان شاهد برملا شدن جرمی باشیم از جانب مسئول یا مسئولانی که اگر این روند ادامه یابد اعتماد عمومی نسبت به عملکرد مسئولین ضعیف می‌شود. زیرا کیفیّت‌بخشی به عملکرد وقتی محقق می‌شود که توانسته باشیم از وقوع تخلفات و جرایم جلوگیری کنیم.
متأسفانه هنوز فرهنگ پیشگیری جا نیفتاده و ما مدام در موضع تدافعی قرار داریم. وقتی بر اساس اظهارات رئیس سابق بیمه‌های اجتماعی قریب 124 نفر از نمایندگان مجلس هدایایی از آن سازمان دریافت کرده باشند و سؤال نکنند برای چه و با کدام مجوز قانونی، مجلس بی‌نمک می‌شود و نمی‌تواند گندزدایی کند.
اگر ملاک ما قرآن باشد خداوند به ما فرموده از سر ذره‌المثقال نمی‌گذرد چه رسد به ارقام میلیاردی. آنچه یک جامعه را آسیب‌پذیر می‌کند خنثی شدن قبح اعمال زشت و غیرقانونی است و سر در آوردن آنها از جاهایی است که می‌باید گلوگاه باشند و فیلتر.
سوپاپ اطمینان جامعه در تعاملات اجتماعی و روابط اقتصادی و اداری در حال جرم‌گرفتگی است. شفاف‌سازی زمانی بازده اصلاحی دارد که همانند آمپول بیهوشی عمل نکند و به معنای مسکن هم نباشد. بلکه در پی تشخیص درد و درمان برآید.
یادم هست وقتی اختلاس کلان سه هزار میلیارد تومانی اعلام شد، عده‌ای خود را مغبون دیدند که چرا آنان نیز سهمی از کارهای خلاف قانون نبرده‌اند. آثار و تبعات آن مصیبت را متأسفانه شاهدیم.
ریشه‌یابی نظارتی، این نکته مهم را به ما تفهیم می‌کند که ملاک عملکرد هر مسئول خرد و کلانی قانون باشد و در هر جا قانون لنگ می‌زند شرع حاکم باشد. چرا مدیری که برای مسئولیتی خطیر برای مدت معین مثلاً 3 الی 4 سال مأمور می‌شود و در همان ماه‌های اول برای همگان محرز می‌گردد این آدم در مسئولیت پذیرفته شده کارآمد نیست و خطاهایی دارد او را تغییر نمی‌دهیم و بر این باور می‌مانیم که باید ظرف این مدت، مأموریتش تمام شود، گویی میزان مأموریت وحی منزل است و نمی‌توان آن را تغییر داد.
مهمتر از آن ضوابط مدیریتی را با توجه به سوابق کاری، تخصص و دانش مورد لزوم هر شغل و نیز تجارب آزمون شده می‌باید تغییر دهیم و دل به معرفی و توصیه این و آن نبندیم.
راستی کجای کار لنگ است که هر کس به خود جرأت می‌دهد تقاضا کند کارهایش با توصیه این و آن حل شود؟
مهمترین وظیفه نمایندگان مجلس نظارت بر حسن اجرای قانون، دقت در محتوا و فرم طرح‌ها و لوایح ارائه شده و تدبیر برای رفع معضلات از طریق توصیه به دولت است.
و این نیست که هر کس نامه‌ای یا اظهاریه‌ای به نماینده بدهد تا تمام وقت او صرف چانه‌زنی با وزراء و نمایندگان برای جابه‌جایی این و آن شود و یا حل مشکلات اداری و تقاضاهای بعضاً غیرقانونی.
امروز دشمنان ما با نقطه ضعف‌گیری و بزرگ کردن آنها به ترور شخصیت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه پرداخته با خرید برخی کارشناسان و کارشناسان مخالف و مغرض فراری می‌خواهند بر افکار عمومی مدیریت کنند تا منافعشان را در منطقه حفظ کنند. متأسفانه ما هم مدام بهانه به دست دشمن می‌دهیم.
بارها گفته و نوشته‌ایم که هر آدم خوب و پاک‌نهادی به درد هر کاری نمی‌خورد چرا که بعد از مدتی آن آدم خوب هم به علت ندانم‌کاری جایگاه مردمی‌اش را از دست می‌دهد.
به قول سعدی شیراز:
بیم آن است دمادم که بر آرم فریاد
صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند؟
و در پایان برای اصلاح امور و پیشگیری از جرایم نیازمند طرحی نو برای حضور نخبگان در ارائه دیدگاه‌هایی داریم که بتواند مسایل را ریشه‌ای حل کند و از شدت آسیب‌پذیری‌ها بکاهد. ان‌شاءالله

سرمقاله 19 آذر 92

قفل نیمه‌باز یارانه‌ها
محمد عسلی
دولت دهم یکی از ابزارهای جراحی اقتصاد بیمار ایران را افزایش بهای مولدهای انرژی مانند برق، گاز، بنزین، گازوییل و... عنوان کرد و اعلام نمود برای توزیع عادلانه ثروت ملی نفت را سر سفره‌های مردم می‌آورد. در چنین شرایطی بود که چون قشر آسیب‌پذیر جامعه از افزایش حامل‌های انرژی به شدت دچار آسیب می‌شدند لایحه پرداخت یارانه‌های نقدی را به مجلس برد و پس از جر و بحث‌های غیرکارشناسانه، مجلس آن را تصویب کرد.
در همان زمان نگارنده این سطور طی یادداشتی در همین روزنامه با دلایل متقن اعلام کردم این عمل تورم‌زاست زیرا به هر ماه میلیاردها تومان نقدینگی به بازار سرازیر می‌کند که هزینه کردن آن قابل برنامه‌ریزی و کنترل نیست؛ مضافاً اینکه عده‌ای از کارگران و خانواده‌های نیازمند را چشم‌انتظار این نقدینگی می‌کند و چه بسا انگیزه‌ای برای کار کردن بروز نکند و تن دادن به همین آب باریک عادت شود.
حال پس از این مدت بیشتر کارشناسان به این نتیجه رسیده‌اند که اولاً نه تنها پول نفت بر سر سفره مردم نیامد، بلکه شیر نفت هم به علت تحریم‌های پی‌درپی بسته شد و بعضی موضع‌گیری‌های افراطی و تند دشمنان را بر آن داشت تا بر علیه ما اجماع جهانی کنند و ایران‌هراسی را تا اعلام شرایط جنگی پیش برند.
دو دیگر آنکه در ازای یارانه پرداختی تقریباً 3 تا 4 برابر آن از جیب مردم و به ویژه قشر آسیب‌پذیر برداشت شد. یعنی تورم به مرز 40 درصد رسید و ارزش پول ملی به شدت کاهش یافت.
پرداخت یارانه‌ها به صورت مساوی اعتیاد به مواد مخدر را نیز افزایش داد. زیرا افراد عاطل و باطل و ولگردی که مواد مصرف می‌کردند و بعضاً در خانواده‌های پرجمعیت از تعداد بیشتری یارانه‌بگیر بهره می‌بردند، تمام یا بخش قابل توجهی از آن را برای خرید مواد مخدر مصرف کردند.
نکته مهمتر آنکه مبالغ یارانه ماهانه برای طبقه متوسط به بالا هر چند تأثیرگذار نبود اما می‌شد در سرجمع برای اقشار آسیب‌پذیر هزینه کرد که
چنین نشد.
و اما بعد.
امروز کارشناسان اقتصاد به این نتیجه رسیده‌اند، پرداخت نقدی یارانه‌ها به طور مساوی برای تمامی درخواست کنندگان که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند نه فقط تورم‌زا بوده، بلکه تالی فاسد هم
داشته است.
و اینک اگر از هر فرد ایرانی سؤال شود که موافق هستی به جای یارانه نقدی کالابرگ اختصاص دهند، پاسخ می‌دهد خیر. دلیل آن هم واضح است.
بسیاری از اقشار آسیب‌پذیر که دخل و خرج خود را روی همین مبلغ ناچیز تنظیم کرده‌اند و چه بسا کسانی هستند که تنها درآمدشان همین یارانه‌ی نقدی است زیرا یکی با آن قسط پرداخت می‌کند، دیگری هزینه تحصیلات فرزندان می‌کند، یکی نان و گوشت می‌خرد، دیگری در سرجمع طلا می‌خرد، حس مالکیت و دارایی چنین یارانه‌ای نهادینه شده و قطع آن قطعاً نارضایتی عمومی را
به دنبال می‌آورد.
اگر چاره کار برای سالم‌سازی اقتصاد کالابرگ باشد حداقل باید مبلغ آن را به یک و نیم تا دو برابر افزایش داد تا در داد و ستدهای عمومی تبدیل شدن آن به پول برای کسانی که اضطراراً به آن نیازمندند به همان مبلغ یارانه‌ای چهل و چند هزار تومان تمام شود.
به هر تقدیر اگر بناست تورم را مهار کنیم و یا کاهش دهیم می‌باید شرایطی فراهم نماییم که صنعتگران داخلی، کشاورزان و خدمات‌رسانان را قوت بخشیم و از زیر فشار مالیاتی که با ارزش افزوده همراه است، افزایش حقوق
20 یا 18 درصدی کارگران، جریمه‌های نجومی سازمان تأمین اجتماعی، افزایش چند برابری مواد اولیه، کاهش قدرت خرید خریداران، رقابت ناسالم کالاهای بنجل خارجی به ویژه کالاهای چینی که صنعت کفش، چرم، پارچه‌بافی را کلاً در کشور تعطیل کرده‌اند، کمر تولیدکنندگان داخلی را شکسته و نای بلند شدن ندارند. به عنوان مثال در صنعت چاپ بیش از سه چهارم چاپخانه‌ها یا تعطیل شده‌اند و یا در شرف تعطیلی قرار گرفته‌اند. چون نرخ مواد اولیه از جمله کاغذ و مواد دیگر چاپ، حتی قطعات و نرخ تعمیرات تا 5 برابر افزایش داشته‌اند.
در چنین شرایط وانفسایی دولت می‌توانست در رقابت با واسطه‌ها و سوداگران زر و سرمایه همانند دهه هفتاد کاغذ وارد کند و این مشکل را حل نماید. اما چنین نشد بلکه برعکس نرخ کاغذ و مواد اولیه چاپ آزاد اعلام شد.
مشکل عمده دیگر آنکه سرمایه‌های سرگردان به سمت خرید ارز و طلا روانه شدند و کمتر کسی تن به سرمایه‌گذاری در صنعت و تولیدات کشاورزی و باغی داد به همین دلیل روز به روز نرخ بیکاری افزایش یافت و حتی کارگاه‌های کوچک خانگی
هم تعطیل شدند.
متأسفانه رشد جمعیت در کشور ما متناسب با درآمد و ایجاد اشتغال نبوده و همین مسأله امروز دغدغه پیشگیری از بارداری را به علت عدم تأمین هزینه‌های آن افزایش داده است و عنقریب ما با رشد منفی جمعیت مواجهیم. بالا رفتن نرخ طلا و کاهش نرخ ازدواج نیز ناشی از همین تورم و بلاتکلیفی بسیاری از جوانان تحصیلکرده بیکار است.
و در پایان امید می‌رود با تلاش دولت تدبیر و امید و حمایت مردم در کاهش مصرف و قناعت بتوان به مرزهای امن اقتصادی رسید و قفل نیمه‌باز یارانه‌ها را گشود. ان‌شاءالله

یادداشت 18 آذر 91

اخلاق و سیاست
به بهانه درگذشت نلسون ماندلا
 محمد عسلی
اگر سیاست را به معانی زیر تعبیر کنیم: «نگاه داشتن، حفاظت، حراست، حکم راندن بر رعیت، رعیت داری کردن، حکومت، ریاست و داوری» که در لغت‌نامه دهخدا آمده است اخلاق به معنای روش تعاملات جزو لاینفک آن است.
بدین معنی که نمی‌توان سیاستی را بدون در نظر گرفتن روش اعمال آن تصور کرد در تدابیر سیاسی گاه، حقه، نیرنگ، فریب، دروغ، اختلاف‌افکنی، نعل وارونه زدن هم کاربرد دارد.
سیاستمدارانی که صرفاً به نتیجه دلخواه می‌اندیشند و به این جمله مارکس معتقدند که: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» برای رسیدن به اهداف خود و نهایتاً نتیجه دلخواه از هر روشی که گاه با موضوعیت بحث هم بی‌ارتباط است استفاده می‌کنند. لیکن در اسلام از روش‌های نامطلوبی که مفسده به دنبال دارد و تبعات درستی ندارد نهی شده است.
به عنوان مثال: خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اسلام (ص) فرموده: «اُدع اِلی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه فجادلهم باللتی هی اَحسن...» [دعوت کن به سوی پروردگارت با دانش و پند و اندرز نیکو و با بهترین و نیکوترین روش‌ها مجادله کن...]
در روایات موثق و متواتر آمده است که زنی یهودی در گذرگاهی که پیامبر (ص) از آنجا عبور می‌کرد، طشتی از خاکروبه بر سر ایشان می‌ریخت و پیامبر بدان زن اعتراضی نمی‌کرد تا آنکه چند روزی این کار متوقف شد. پیامبر از حال آن زن جویا شدند. اصحاب گفتند: بیمار است. پیامبر فرمود به عیادتش می‌رویم، وقتی آن زن چنین رفتاری را از پیامبر (ص) دید به اسلام ایمان آورد...
این عمل اسلامی است که در آن هم سیاست هست و هم اخلاق نیکو.
سعدی نیز حکایتی دارد بدین مضمون:
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید
یکی طشت خاکسترش بی‌خبر
فرو ریختند از سرایی به سر
همی گفت ژولیده دستار و موی
کف دست شکرانه مالان به روی
که ای نفس من درخور آتشم
به خاکستری روی در هم کشم
بزرگان نکردند در خود نگاه
خدا بینی از خویشتن‌بین مخواه
.....................
گرت جاه باید مکن چون خسان
به چشم حقارت نظر در کسان...
و اما بعد.
اخیراً شاهد بودیم که نلسون ماندلا رئیس جمهور فقید و سابق آفریقای جنوبی پس از تحمل یک بیماری طولانی چشم از جهان فرو بست و نظر جهانیان را به مبارزات 30 ساله خود بر علیه آپارتاید و تبعیض نژادی بار دیگر جلب نمود تا آنجا که دشمنان در وصف خصوصیات اخلاقی و مبارزات وی زبان به تکریم و توصیف گشودند!
سؤال این است: چرا مبارزین سیاه‌پوست و یا حتی مبارزین سفیدپوستی که سالها درد و رنج زندان و شکنجه را تحمل کردند تا به این حد مورد توجه افکار عمومی جهانیان قرار نگرفتند که نلسون ماندلا از آن بهره برد و به محبوبیتی تاریخی رسید.
بی‌جهت نگفته باشم که نلسون ماندلا از یک روش قرآنی و سنت پیامبری استفاده کرد. همان روشی که پیامبر اسلام (ص) در اخلاق و سیاست به کار برد. پیامبر اسلام (ص) در صلح حدیبیه با کسانی به مذاکره و صلح روی آورد که با وی در غزوات و جنگ‌های قبیله‌ای چندی جنگیده و به خون مسلمانان تشنه بودند. آن صلح رونق و گسترش اسلام بعد از فتح مکه را در پی داشت. امام حسن مجتبی (ع) هم در شرایطی سخت با معاویه تن به صلح داد...
نلسون ماندلا هم بعد از آزادی از زندان در نهایت محبوبیت و پشتوانه مردمی تمامی زندانبانان، شکنجه‌گران و ژنرال‌های ظالمی که به او و سیاه‌پوستان ظلم آشکار و شکنجه و زندان روا داشته بودند بخشید، مشروط بر آنکه به گناه خود اعتراف کنند.
این عمل نلسون ماندلا که 27 سال در زندان و بارها زیر شکنجه تا پای جان رفته بود هم زمینه وحدت را در آفریقای جنوبی تقویت کرد و هم به آن کشور آرامش بخشید. در اسلام این نوع سیاست را سیاست با اخلاق حسنه می‌نامند، هر چند منتج به نتیجه نشود.
ما می‌توانیم با دشمنان قسم خورده خود مذاکره کنیم و چه بسا آنها با مذاکره از خر شیطان پیاده شوند هر چند به نتیجه دلخواه نرسیم. امام راحل (ره) فرمودند: ما ملزم به نتیجه نیستیم «نقل به مضمون»
متأسفانه جهان امروز با سیاست‌هایی اداره می‌شود که در آن مکر، فریب، دروغ، ریا و کلاهبرداری به وضوح دیده می‌شود و صداقت بهایی سنگین دارد. اما همیشه این چنین نیست. صداقت جان پیامبر اسلام (ص) را وقتی کفار او را به قصد کشتن دنبال می‌کردند نجات داد.
و در پایان: مدیران ما هر جا از صداقت و رفتار متواضعانه با مردم دور افتادند هم خودشان ضربه خوردند و هم کشور ضربه خورد. چرا که به قول سعدی علیه‌الرحمه:
به شیرین زبانی و لطف خوشی
توانی که کوهی به مویی کشی
جای تأسف است که مدت‌هاست ما از ادبیات قرآنی دور افتاده‌ایم. مغز را رها کرده و پوست برداشته‌ایم.
به خود آییم و تدبیری اتخاذ کنیم که به دنبال آن آرامش و رهایی و نزدیکی به خداوند باشد، هر چند می‌دانم و می‌دانید که مدیران و مسئولان پاک‌نهاد، مخلص، جهادگر و صادقی هم داریم که ذکر اوصاف آنان در این مختصر نمی‌گنجد و بسیاری از آنان به شرف شهادت نائل آمده‌اند. خدایشان بیامرزاد.
والسلام

یادداشت 17 آذز 1392

بر بال عشق
به بهانه نوزدهمین سال انتشار روزنامه
 محمد عسلی
تلنگری به خاطرات گذشته مرا باز می‌برد به آن رودخانه و زمستان و کودکی به فاصله دبستانی که ده کیلومتر پیاده‌روی داشت و عشق به آن صفحه روزنامه تا خورده‌ای که در گرداب مرا به کام کشید و اگر پدر نبود و آن نهیب دعوت حق را لبیک گفته بودم و بگذریم که از جانب حق هم دعوتی به دیار باقی نبود وگرنه وضعیت این نبود و ما هم نبودیم.
حال که 18 سال از انتشار بی‌وقفه روزنامه «عصر مردم» گذشته، بارها نه به ماه و سال بل به لحظه این احساس مرا به کام آن گرداب می‌کشد و بیم غرق شدن می‌رود.
و اما بعد.
درست به یاد دارم وقتی در سال 74 برای مصاحبه به تهران دعوت شده بودم تا پاسخگوی سؤالات هیأت نظارت برای صدور مجوز باشم، آقای هوشمند که آن زمان در سمت معاونت مالی معاونت مطبوعاتی وزارتخانه بود، گفت: روزنامه همانند بچه غول در کنارت بزرگ می‌شود و چون بزرگ شد، تو را می‌خورد!
آن روز بدین سخن بی‌اعتنا بودم و به قول خواجه حافظ:
«ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد...»
بگذریم.
شروع کار چندان هم مشکل به نظر نمی‌رسید. دفتری و اتاقی، میزی و چراغی و یارانی که بدین کار مبتلا بودند و عاشق، اما به مرور که به اقتضای شرایط در کار تدارک ملزومات روزانه به تکاپو افتادم از مسیر آموزش به سمت و سوی دلواپسی‌های بجا و نابجا کشیده شدم، پیوسته خود را در گرداب دیده‌ام. گردابی که شناگری در اعماق را به من آموخت تا اینک که دیگر تاب و توانی نمانده و جز این قلم مرا از آن همه تلاش حاصلی نیست بماند و برویم سر اصل قضیه.
روزنامه‌نگاری در شرایطی که قیمت تمام شده هر نسخه 12 صفحه‌ای بالای دو هزار تومان است و به مبلغ یک پنجم قیمت یعنی چهارصد تومان عرضه می‌شود و مابقی می‌باید از درآمد آگهی‌ها تأمین شود توجیه اقتصادی ندارد و حتی گهگاه پر و بال عشق را هم می‌سوزاند، هر چند از همان ابتدا ما تدبیر اقتصادی نداشتیم وگرنه می‌شد صفحات روزنامه را پر از آگهی کرد.
در تمام این هیجده سال مساعی ما صرف آن شد که با رویکرد به صفحات فرهنگی – ادبی خلأ مجلات ادبی را در استان پر کنیم و در جهت تنویر افکار عمومی تا آنجا که ممکن است چراغ راه باشیم. در این میان هر چند دست ما کوتاه و خرما بر نخیل بود شاید گهگاه کورسویی بودیم در شب‌های دیجور برای راه گم کردگانی که مقصد می‌جستند و آن شد که از دل این روزنامه در همان سال‌های آغازین مجله وزین و پرمحتوای عصر پنجشنبه در آمد تا مرزهای دور را طی کند و برای ایرانیان در دیارهای دوردست هم خوراکی از جنس ادب، فرهنگ و هنر ایرانی عرضه نماید.
اما آن چراغ بعد از 9 سال در تندباد حوادث برخاسته از تصمیمات سلیقه‌ای به ناحق تعطیل شد و پروانه انتشارش لغو گردید.
بعد از آن سعی کردیم ویژه‌نامه‌هایی از جنس عصر پنجشنبه را ضمیمه روزنامه کنیم لذا هنگام تولد یافت و به ده‌ها شماره رسید با اقبالی گسترده از جانب مخاطبان که اکثراً ذوق نوشتن داشتند در پرواز. آن هم بعد از مدتی تعطیل شد و مشکلات مالی راه عبور آن را بست. چند سالی گذشت ویژه‌نامه نویسا با طرح و نقشی رنگین و اشعار و نوشته‌هایی در سبک و سیاقی دیگر برای یکی دو سال ضمیمه روزنامه شد، لیکن آن هم به لحاظ گرانی کاغذ و افزایش قیمت چاپ دوام نیاورد تا به امروز که چند ماهی است مجوز یک ماهنامه ادبی – هنری را از هیأت نظارت بر مطبوعات برای انتشار مجله هنگام دریافت کرده‌ایم و در تدارک آماده‌سازی آن هستیم.
فقط این مختصر نبود کارنامه ادبی – فرهنگی و هنری روزنامه چرا که بی‌وقفه صفحه آخر را پیوسته بدین موضوع اختصاص داده‌ایم تا شاعران، نویسندگان، هنرمندان ارجمند استان و کشورمان نقش هنری خود را در آن ببیند و به این حداقل اکتفا کنند که هنوز چراغی هرچند کم نور امّا روشن است.
نکته مهمتر آنکه در این 18 سال دفتر روزنامه به کلاسی ماننده بوده برای جوانانی که علاقه‌مند به امور روزنامه‌نگاری در بخش‌های فنی «لیتوگرافی، چاپخانه، تایپ، صفحه‌آرایی» و ویراستاری و خبرنگاری بوده‌اند.
خوشبختانه هم‌اکنون از میان آن جوانان خوش‌ذوق و با استعداد، سازماندهی هماهنگی روزنامه را تدارک می‌کنند و بسیاری از آموزش دیده‌ها و تجربه اندوخته‌های عصر نیز در دیگر روزنامه‌ها از تهران تا شیراز دل در گرو کار روزنامه‌نگاری دارند که اگر حاصل کار روزنامه فقط همین هم بوده باشد، کاری درخور انجام شده است.
و در پایان این نکته ظریف را نباید از نظر دور داشت که این روزنامه‌ها هستند که تاریخ روزانه کشور و در بخش‌های خبری تاریخ جهان را می‌نویسند هر چند مختصر و همه تلاش ما این بوده که این تاریخ‌نویسی اگر نقصانی و کمبودی دارد به انحراف نرود.
هر چند همیشه روایتگر بسیاری از اخبار و وقایع ما نبوده‌ایم، بل مسئولان و مدیرانی بوده و هستند که کارنامه خدمتی خود را عرضه کرده و یا به سؤالات و شبهات پاسخ داده‌اند. لذا گناه صحت و سقم آن به گردن ما نیست.
و نهایتاً همه به این موضوع وقوف داریم که در آشفته بازار خبررسانی هیچ کاری بی‌عیب و نقص نیست و خود معترف به کمبود، نقص و بعضاً اشتباه هستیم. فضل الهی و حمایت مخاطبان پشتوانه روزنامه بوده و همین که احساس کرده و به این واقعیت دست یافته‌ایم که بر بال عشق سواریم خدای را شاکریم و خود را خدمتگزاری بیش نمی‌دانیم.
والسلام

یادداشت 16 آذز 1392

جامعه سالم

بر اساس آخرین تحقیقات و پژوهش‌های به عمل آمده عواملی چند در سلامت جامعه مؤثر و تأثیرگذارند.
یکم باورهای دینی بدین معنی که هر کس بر اساس اعتقادات و باورهای دینی‌اش بدون ترس از پلیس، زندان و مجازات‌های قانونی از گفتار، کردار و پندار خود مراقبت نماید مبادا، سخنی بگوید یا کاری بکند که با باورهای دینی‌اش در تضاد و یا با آنها مغایر و متناقض باشد.
نقل شده است به تواتر و به روایات بسیار که در زمان حضور پیامبر اسلام (ص) در مکه و مدینه، پزشکی در مدینه رحل اقامت می‌افکند تا بیماران را مداوا نماید. پس از مدت کوتاهی از آنجا خارج و به دیار خود بازمی‌گردد. از وی سؤال می‌کنند: علت بازگشت تو چیست؟ پاسخ می‌دهد: بیمار نداشتم! می‌پرسند: چرا؟ پاسخ می‌دهد: چون آن مردمی که من دیدم تا گرسنه نشوند دست به طعام نبرند و قبل از سیر شدن دست از طعام می‌کشند.
این یک روش و سنت اسلامی در تغذیه است. اخیراً هم در اخبار آمده بود که آخرین تحقیقات پزشکی حکایت از آن دارد که میزان مرگ و میر افراد چاق از افراد لاغر بیشتر است و به تعبیر دیگر به همان نسبت که پرخوری بیماری‌زا و موجب کاهش طول عمر می‌شود، قناعت و امساک در خوردن و آشامیدن به سلامت انسان کمک می‌کند.
وقتی اعلام می‌شود 40 درصد مردم به بیماری قند از نوع B دچارند، یعنی در مصرف خوراکی‌هایی که در افزایش قند مؤثرند افراط شده است و در تحرکات بدنی و ورزش کم‌کاری، کم‌دقتی و بی‌تفاوتی حاکم است. هر چند پزشکان استرس را نیز در ایجاد بیماری دیابت بی‌تأثیر نمی‌دانند.
متأسفانه شاهدیم که روز به روز بر تعداد بیماران سرطانی، دیابتی، آسمی و MS اضافه می‌شود و همینطور بر تعداد مطب‌ها، پزشکان، داروخانه‌ها و بیمارستان‌ها.
آمارها حکایت از آن دارند میزان مصرف داروهای صنعتی در کشور ما چند برابر آلمان و ژاپن است. علی‌رغم آنکه تعداد جمعیت آنها از ما بیشتر است و آنها در صنعت داروسازی سال‌هاست از ما پیشی گرفته‌اند.
تأسف‌بارتر آنکه به علت تبلیغات نابجا در گذشته استفاده از داروهای گیاهی در ایران کاهش یافته و در آلمان افزایش داشته است.
آلودگی‌های آب و هوایی، آلودگی‌های صوتی، عدم تحرک و ورزش مناسب به نسبت تغذیه در کشور ما بر افزایش و شدت بیماری‌ها افزوده است و هنوز مردم ما به این نتیجه نرسیده‌اند که اصلاح رفتارها، توقعات، نوع رژیم غذایی و برنامه‌های خوراکی بخشنامه‌ای نیست و دقیقاً به رفتار، عادات مردم، سنت‌ها، فرهنگ و چشم و هم‌چشمی‌ها مربوط می‌شود. ما می‌توانیم با اصلاح برنامه غذایی و پرهیز از پرخوری و افزایش تحرکات بدنی و ورزش‌های مناسب و به عادت سلامت تن و روان خود را بیش از پیش تضمین کنیم.
نکته بعد اینکه امروز در هر خانه‌ای یک داروخانه در یخچال‌ها به تناوب عادات و احساس نیاز وجود دارد و بسیاری از مردم در مصرف بعضی از داروها بدون مشورت با پزشک عمل می‌کنند و هر کس خود را پزشک و دکتر خود می‌داند. حتی بارها مشاهده شده افراد با احساس اینکه وضعیت بیماری‌اشان مشابه دیگری است از داروهای بیمار دیگر استفاده می‌کنند و بیماران هم به عادت برای یکدیگر دارو تجویز می‌کنند. شاید این حس را نخست بعضی پزشک‌ها در بیماران ایجاد کرده باشند وقتی کاملاً نسخه‌های مشابه می‌نویسند یا به بیمار می‌گویند از همان داروهایی که برای فلان عضو خانواده‌ات تجویز کردم بخور!
به هر تقدیر؛ جامعه سالم نیاز به افراد سالم دارد و افراد سالم تحت تأثیر فرهنگ و تربیت صحیح و آموزش‌های زندگی امروزی رشد می‌کنند و افزایش می‌یابند.
یکی از مصیبت‌هایی که مردم با بعضی از پزشکان و بیمارستان‌ها با آن روبه‌رو هستند، بده بستان‌هایی است که بین پزشکان و فروشندگان وسایل پزشکی معمول و مرسوم است.
به این واقعیت توجه کنیم که مثلاً فلان پزشک جراح نسخه‌ای به بیمار می‌دهد تا وسایل جراحی مصرفی را از فلان کالای پزشکی بخرد و به بیمارستان تحویل دهد و یا خود وسیله خرید شود. بیمار بیچاره به فروشنده کالای پزشکی مراجعه می‌کند. فروشنده با قیمتی بالاتر اجناس مورد تقاضا را به بیمار می‌فروشد تا درصدی هم سهم پزشک باشد. این یک نوع بده بستان زشت است که علاوه بر حرمت آن که نوعی حیله و کلاهبرداری است به لحاظ اخلاقی هم از یک پزشک و یا هر انسان باشرف دیگر پذیرفته نیست.
نکته دیگر آنکه بعضی از این اقلام خریداری شده در هنگام عمل به مصرف نمی‌رسند و ممکن است به حسب احتیاط خریداری شده باشند. این اقلام هیچگاه به بیمار بازگردانده نمی‌شود. چه باید کرد؟
آیا بهتر این نیست که هر بیمارستانی وسایل و داروهای مورد نیاز بیمار را با نرخ مصوب در بیمارستان داشته باشد تا نیاز به این رفت و آمدها و اعمال کثیف نباشد؟
دانشکده علوم پزشکی و متولیان آن بر این بیمارستان‌ها و مطب‌هایی که در یک شیفت 4 ساعته کاری بیش از چهل الی پنجاه نفر بیمار را سرپایی و بعضاً به صورت 2 یا 3 نفری در مطب ویزیت می‌کنند و گاه بیش از 5 دقیقه حوصله معاینه و شنیدن سخنان بیمار را ندارند! چگونه نظارت می‌کند؟
این آقایان یا خانم‌های پزشک در کدام دانشگاه درس اخلاق خوانده‌اند و با چه وجدانی به طبابت مشغولند؟
آیا پول جمع کردن برای مسافرت‌های طولانی به خارج از کشور برای خوش‌گذرانی ارزش این را دارد که با بیمارانی که با عرق جبین و کد یمین اندک درآمدی به دست می‌آورند و از خوراک زن و فرزند می‌گیرند تا معالجه خود کنند این چنین رفتار کرد.
بدبختانه بعضی از پزشکان معروف و به شهرت رسیده در این موارد دستی پیش‌تر از دیگران دارند.
روح جامعه سالم با چنین رفتارها و بداخلاقی‌ها سر سازش ندارد.
هر چند می‌دانیم و می‌دانند که پزشکان باشرف، بااخلاق، متدین و انساندوستی داریم که می‌باید مجسمه آنها را بر سر چهارراه‌ها نصب کنیم و به خاطر زحمات و تلاش‌های شبانه‌روزی‌اشان بیش از پیش از آنها قدردانی نماییم.
جامعه سالم نمی‌پذیرد که بعضی از پزشکان به بیماران بالای 60 سال بگویند برای تسکین درد از مواد مخدر و به ویژه تریاک استفاده کنند.
سؤال این است، اگر پزشکی به بیمارش چنین توصیه‌ای بکند، آیا مجازات می‌شود؟ و یا لااقل به وی تذکر داده می‌شود؟
و در پایان جامعه سالم به پزشک سالم، قاضی سالم، آموزگار و معلم سالم، خوراک سالم و هوای سالم نیاز دارد. با شعار و سخنرانی و حتی بعضاً تذکر جامعه سالم نمی‌شود. دولتی‌ها هم به تنهایی قادر به اصلاح امور نیستند. اما نظارت و دقت بر عملکرد پزشکان و بیمارستان‌ها می‌تواند گره‌گشا باشد. مردم ما باید به این مهم برسند که فرد فرد آنها در ساخت و اصلاح جامعه و برای حفظ سلامت خود و دیگران مسئولند.
این مسئولیت را پلیس هم دارد وقتی می‌بیند اتومبیلی دودزا از مقابلش عبور می‌کند و او کاری نمی‌کند!
این مسئولیت را شهرداری هم دارد وقتی اتومبیل‌های دودزای تدارکاتی خود را به خیابان‌ها می‌فرستد.
این مسئولیت را مدیران مدرسه هم دارند وقتی مشاهده می‌کنند آموزگاران و یا دبیرانی چند در کلاس اتلاف وقت می‌کنند.
و نهایتاً این مسئولیت را روزنامه و رسانه‌های دیگر هم دارند وقتی این همه بداخلاقی و قانون‌شکنی را شاهدند و چیزی نمی‌نویسند یا فریادی نمی زنند.
والسلام

یادداشت سردبیر 14 آذز 1392

هر دم از این باغ بری می‌رسد
اسماعیل  عسلی
هنوز عرقمان از خجالت غارت سه هزار میلیارد تومانی خشک نشده که خبر مسرت‌بخش دیگری از چپاول بیت‌المال به سمع مبارکمان می‌رسد که اگر چه از لحاظ مبلغ به پای شیرین‌کاری‌های خاوری نازنین و مه‌آفرید و اذنابشان نمی‌رسد اما از آنجایی که این بار از سهم کسانی به یغما رفته که در ردیف آسیب‌پذیرترین اقشار اجتماعی هستند و ظرف چند سال گذشته بسیاری از آنها به زیر خط فقر تشریف‌فرما شده‌اند، غارتی درخور تأمل محسوب می‌شود. الحق والانصاف که باید گفت: دزد هم دزدهای قدیم که باغیرت بودند. نقل کرده‌اند که در گذشته‌های دور یکی از راهزنان معروف خیمه و خرگاه خود را بر بالای تپه‌ای مشرف بر یک گذرگاه تنگ و باریک مستقر ساخت و اعوان و انصار و یاران خود را مأمور لخت کردن کاروانی کرد که در حال نزدیک شدن به آن گذرگاه بود. زمانی که غوغای راهزنان بلند شد یکی از کاروانیان سکه‌های طلای خود را برداشت و فرار کرد و در حالی که حرامیان او را دنبال می‌کردند از تپه بالا رفت که ناگهان چشمش به جمال رئیس راهزنان روشن شد اما به گمان اینکه او نیز چون خودش مسافر است و موقتاً استراحت می‌کند سکه‌های طلا را به رسم امانت به او سپرد و پا به فرار گذاشت. زمانی که دزدان و حرامیان به او رسیدند جز کفش و دستار و لباسی که بر تن داشت چیزی ندیدند و او را رها کردند.
القصه دزدان همه را غارت کردند و اموال غارت شده را به نزد رئیس خود آوردند تا عادلانه بین آنها تقسیم کند، رئیس دزدان از پارچه ابریشمی تا اشربه و اطعمه و طلا و نقره و ظروف و چرم و هر چه بود بین دزدان تقسیم کرد. ناگهان یکی از دزدان گفت: آن کیسه‌ که در زیر پایت پنهان کرده‌ای را نیز بین همه تقسیم کن تا رسم جوانمردی را به درستی به جا آورده باشی! رئیس دزدان در حالی که از خشم رگ‌های گردنش متورم شده و از شرم عرق می‌ریخت و از ترس می‌لرزید در پاسخ گفت: این کیسه زر را به رسم امانت به من سپرده‌اند. هر چند می‌دانم آن کسی که این کیسه طلا را به من سپرده از همین کاروان بوده امّا چون این کیسه طلا را به عنوان امانت قبول کرده‌ام نمی‌توانم در امانت خیانت کنم و به یاران دزدش دستور داد تا آن مرد را پیدا کنند و نزد او بیاورند و چون آن شخص بر رئیس دزدان وارد شد و تصور کرد که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده حالش دگرگون شد و برای اینکه او را نکشند گفت: هر چه به شما داده‌ام برای خودتان حداقل بگذارید همراه دیگر همسفرانم با دست خالی و پای برهنه خود
را به آبادی برسانم.
رئیس دزدان گفت: شرم باد بر من اگر در امانت خیانت کنم و  این رسم جوانمردی نیست و کیسه طلا را به آن مرد پس داد و به این ترتیب نامش در تاریخ جاودانه شد و این عملش موجب گردید که قلم به دستی در عصر ارتباطات از او به نیکی یاد کند و البته نقل کرده‌اند که این سارق و راهزن معروف بعدها توفیق توبه پیدا کرد و از ابرار گردید.
جا دارد که برخی از افراد معلوم‌الحال که مسئولیت و بیت‌المال را به صورت امانت تحویل گرفته‌اند با تأسی به این راهزن معروف که راه و رسم جوانمردی را می‌دانست امانت را بدون خیانت به مردم بازگردانند نه اینکه اموال عمومی را که میلیاردها تومان ارزش داشته به ثمن بخس به رانت‌خواران واگذار کنند و به عوامل زیردستی خود پاداش‌های آنچنانی بدهند.
خداوکیلی ظرف چند سال گذشته چند صد نفر از وظیفه بگیران تأمین اجتماعی به خاطر ناداری و فقر و کمبود دارو خود را تسلیم مرگ کرده‌اند و چند نفر از آنها شرمنده زن و فرزند خود شده‌اند. آیا پاسخ اعتماد مردم همین است که عده‌ای معلوم‌الحال اموالشان را به باطل بین خود تقسیم کنند و در پاسخ به تنها یکی از اتهامات خود بگویند فلانی را به من تحمیل کردند!
جا دارد که چنین افرادی و کسانی که دانسته اموال مردم را غارت کرده‌اند نه تنها به جرم دزدی و خیانت در امانت بلکه به جرم مشارکت در بسیاری از بدبختی‌ها، فلاکت‌ها و مرگ و میرهای ناشی از کمبودها
محاکمه شوند.
بزرگترین اتهام افرادی از این دست سلب اعتماد عمومی و دامن زدن به شائبه‌ها و تردیدهاست. اصولاً در شرایطی که کشور برای عبور از تنگناهای اقتصادی نیازمند ازخودگذشتگی عمومی، مدیریت صحیح منابع مالی و خودداری از اسراف و تلاش برای جبران فرصت‌های از دست رفته است، مسئولین و مدیران باید در این زمینه پیشتاز و الگوی مردم باشند.
وقتی فردی با اسلحه به بانک حمله می‌کند و مقداری پول می‌دزدد پس از دستگیری با سرعت او را محاکمه و به سزای اعمالش می‌رسانند، بدون تردید کسانی هم که با سلاح مقام و موقعیت که برنده‌تر از هر سلاحی است دست به دزدی و چپاول اموال عمومی می‌زنند و حتی بیشتر از آن سارق نادان ولگرد رعب و وحشت و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کنند نیز باید با سرعت و علنی محاکمه شوند تا شاهد تکرار چنین فجایعی نباشیم.
در جایی خواندم که یکی از دختران علی (ع) احتمالاً حضرت ام کلثوم به قصد پذیرایی از مهمان با باز کردن ظرف خیک چرمی حاوی عسل که مربوط به بیت‌المال بود و البته مقداری از آن هم سهم خودشان می‌شد مقدار کمی عسل برداشته بود با این فرض که این مقدار عسل و حتی بیشتر از آن سهم خانواده علی (ع) می‌شود. پس از اینکه حضرت علی (ع) در جریان این موضوع قرار گرفته بودند با عصبانیت دخترشان را مورد مؤاخذه قرار دادند و در پاسخ به وی که گفته بود من به اندازه سهم خودمان و حتی کمتر از آن برداشتم فرموده بود تو نباید این کار را می‌کردی. سپس دستور داد به همان میزان  عسل از بازار خریداری کردند و با دست خودشان و در حالی که اشک می‌ریخت عسل را به جای خودش بازگرداند.
فراموش نکنیم که ما از نام و اعتبار و آبروی
علی (ع) برای برپایی نظامی که هزینه‌های زیادی برای آن پرداخته‌ایم بهره گرفته‌ایم و فردای قیامت باید پاسخگو باشیم.
در جایی دیگر خواندم که امام علی (ع) می‌بینند که دو تن از فرزندانشان مشغول بازی کردن با ترنج (پرتقال)‌هایی بودند که به عنوان خمس داده شده بود، ایشان بسیار ناراحت می‌شوند و آنها را از این کار بازمی‌دارند. در حالی که فرزندان ایشان فقط با این ترنج‌ها (پرتقال)ها بازی می‌کردند.
فراموش نکنیم که رأی آری به جمهوری اسلامی در واقع رأی به روش و منش حضرت علی (ع) در دوران کوتاه حکومتش بوده است. مردی که نه در دادگاهی اختصاصی بلکه در کنار یک یهودی در دادگاه عمومی می‌نشیند و زمانی که قاضی علی (ع) را با کنیه و احترام صدا می‌زند و نام یهودی را به صورت عادی بر زبان می‌آورد مورد اعتراض علی (ع) قرار می‌گیرد که چرا مرا با احترام و کنیه خطاب کردی و او را به صورت معمولی صدا زدی!
به هر حال حقوق بگیران تأمین اجتماعی منتظر هستند تا به اتهامات افرادی که اینگونه با بیت‌المال رفتار کرده‌اند رسیدگی شود.

یادداشت سردبیر 13 آذز 1392

همنوایی زبان و دل و دست
اسماعیل  عسلی
زمانی که فردی را راستگو، طالب روزی حلال، برخوردار از انصاف در داوری، صریح‌اللهجه و در عین حال مؤدب، خوش‌خلق و گشاده‌رو، مهمان‌نواز، چشم‌پاک، خوش‌قول، پاکیزه و آراسته، نوعدوست، بخشنده و آماده برای کمک به دیگران، پیشگام در فعالیت‌های عام‌المنفعه، بانشاط و خوش برخورد، دوستدار علم و دانش و اهل فعالیت و کار ببینیم از او به عنوان فردی مذهبی یاد می‌کنیم. حال اگر چنین ویژگی‌هایی را در اکثریت افراد جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مشاهده نماییم به جرأت می‌توانیم بگوییم که ما در یک جامعه دینی زندگی می‌کنیم. زیرا جامعه دینی، جامعه‌ای اخلاق‌گراست. اگر چه ممکن است تمامی افراد جامعه در هر یک از صفات یاد شده بالا در یک سطح قرار نگیرند اما میانگین رفتارها و دامنه‌ی نوسانات، کنش‌ها و واکنش‌های معمول و متعارف در جامعه اسلامی باید به گونه‌ای باشد که بر غلبه‌ی هنجارهای دینی بر ناهنجاری‌ها دلالت داشته باشد.
بر این مبنا افراد خشن، بی‌نزاکت، دروغگو، دزد، عبوس، بدقول، کثیف و ناآراسته، خسیس، کسل و ملول، بی‌توجه به سرنوشت دیگران و خودخواه و انحصارطلب و جاهل و هتاک و زورگو به همان میزان که به چنین صفاتی متصف باشند، بیگانه با هنجارها و آموزه‌های دینی شناخته می‌شوند.
جامعه‌ی دینی مانند میوه‌ای است که رنگ و طعم و مغز و پوست دارد و خاصیت اصلی آن در مغز و محتوای آن نهفته است. در کتاب‌های آسمانی بویژه قرآن کریم تذکرات و تأکیدات مکرر معطوف به ویژگی‌هایی است که مغز و محتوای جامعه‌ی انسانی را تشکیل می‌دهد، یعنی همان ویژگی‌هایی که در ابتدای یادداشت مورد اشاره قرار گرفت.
بزرگترین آفتی که سلامت یک جامعه دینی را تهدید می‌کند تأکید بر برخی هنجارها و بی‌اعتنایی نسبت به هنجارهای دیگر است. جامعه‌ی دینی، جامعه‌ای است که از تأثیرگذاری بالایی بر کسانی که برای اولین بار آن را مورد مطالعه قرار می‌دهند برخوردار باشد.
باور دینی اگر اصالت داشته باشد و با خرافات و باورهای بیگانه با دین آمیخته نباشد، آرامش دهنده است. زیرا فرد مقید به دستورات دینی در هر شرایطی و در حال انجام هر کاری که مفید به حال مردم باشد ذاکر و شاکر محسوب می‌شود و ذکر به انسان آرامش می‌دهد. و از آنجایی که می‌گویند الخائن خائف، افراد خطاکار و دروغگو و خائن همواره در وحشت از دستگیری و رسوایی به سر می‌برند و از آرامش لازم برخوردار نیستند. بنابراین رواج استرس و تنش، درگیری و پیامدهای ناشی از آن نمی‌تواند از ویژگی‌های یک جامعه دینی باشد.
ارزش‌های رایج و دستاوردهای گران‌قیمت متدیّن بودن به اندازه‌ای حائز اهمیت است که شهروندان جامعه دینی برای حراست از آن به فداکاری و ازخودگذشتگی دست می‌زنند.
با این تفاصیل جا دارد از خود بپرسیم که آیا جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم یک جامعه دینی است؟!
آیا یک فرد متدین باید کارایی‌اش در محل کار و اداره چیزی در حد یک ساعت در روز باشد؟، آیا رواج ربا و رشوه به حدی که اکثریت را متقاعد کند که بدون تن دادن به آن کاری از پیش نمی‌رود و حتی در بانک‌ها نیز ساری و جاری است، از ویژگی‌های یک
جامعه دینی است؟!
آیا وجود هزاران هزار پرونده با موضوعات گوناگون در محاکم قضایی از مناسبات اجتماعی مبتنی بر ارزش‌های دینی حکایت دارد؟!
آیا فاصله طبقاتی موجود می‌تواند نشان دهنده رواج نوعدوستی باشد؟! و آیا چنین جامعه‌ای می‌تواند مقدّس باشد؟ آیا شرایط موجود برای کسانی که طالب روزی حلال هستند مساعد است یا برای کسانی که به هر طریق ممکن می‌خواهند گلیم خود را از آب
بیرون بکشند؟!
آیا از تحصیل باز ماندن تعداد قابل توجهی از کودکان و نوجوانان به دلیل فقر مالی با سیمایی که پیامبر اکرم (ص)
از جامعه دینی ترسیم کرده همخوانی دارد؟!
در اینجا باید از خود بپرسیم که ما تا چه اندازه به تقویت مؤلفه‌های اصلی تشکیل دهنده هنجارهای دینی پرداخته‌ایم و تا چه اندازه به نماسازی همت گماشته‌ایم.
اگر به اصل تأثیر متقابل افراد و اجتماعات بر یکدیگر باورمند باشیم باید به این پرسش پاسخ دهیم که شرایط کنونی تا چه اندازه به وضعیت ایده‌‌آل نزدیک است و هم‌افزایی‌های صورت گرفته چه سمت و سویی
داشته است؟!
آیا آفت‌هایی که درختان تنومند را میان‌تهی می‌کند شناسایی شده‌اند؟
بی‌گمان اعتقاد به توسعه متوازن انگیزه لازم را در ما ایجاد می‌کند تا با آسیب‌شناسی شیوه‌های تبلیغاتی به یاری دین بشتابیم و نشانی‌های اغواکننده را از مسیر حرکت عمومی برداریم و زبان و دل و دست مردم را به هم نزدیک کنیم تا هر کسی آنگونه باشد که می‌نماید و در نهایت همه آنگونه باشند که باید و ما نیز به عملکرد خود افتخار کنیم!

یادداشت 9 آذر 1392

سنگ قبرها چه می‌گویند؟
 محمد عسلی
دارالسلام شیراز هم حکایتی است و عبرتی برای آقایان علما، نویسندگان، هنرمندان و همه انسان‌هایی که در این دیار کوشیدند تا آثاری از خود به جای گذارند؛ شاید آیندگان از اعمال و اندیشه‌های آنان درسی بیاموزند آموختنی و من که می‌بینم در این وادی خاموشان کودکی بر شیری نشسته و بر تن سنگی‌اش تازیانه می‌زند که: «برو، تند برو» و آن شیر چونان مرده‌ای که زمانه هویتش را از او گرفته بی‌حرکت مانده تا آنجا که چشم و گوشش از تازیانه باد و باران فرسوده و عشق در تمام وجودش مرده است و کسی نمی‌داند این شیر سنگی ایستاده و خاموش با خود رازها در دل دارد و رمزش کس نداند جز خدا و کودکی که خود را سوارکار می‌بیند و دل خوش دارد از آنکه بر شیر غلبه دارد، غافل از آن است که این همان شیری است که از طوفان هم به جای نمی‌جنبید چه رسد به تازیانه نرم کودکی از سر بازی و تخلیه انرژی.
و اما بعد. از قدیم گفته‌اند خاک مرده سرد است و زمانه به باور آدم می‌آورد که مرگ یک عقوبت نیست بل واقعیتی است نهفته در دل حقیقیت. واقعیت مرگ همین جنازه بی‌حرکتی است که در دل خاک می‌پوسد اما حقیقت روند زندگی است که روح آن در معنویتی پایدار نیروی محرکه اندیشه و افعال ماست و حال بشنویم از این روزگار.
دیروز در روزنامه آمده بود که از سنگ قبر دو بزرگوار در حرم مطهر حضرت سید علاءالدین حسین (ع)
رونمایی شد.
با خود اندیشیدم که اگر با این سنگ‌های تزئینی و قیمتی می‌توان نام و نشان آدم‌ها را در یاد آیندگان زنده داشت. چرا شیرهای پرهیبت و سنگ قبرهای خوش خط که هنرمندانه از سنگی یکپارچه ساخته و پرداخته شده‌اند و روی قبر بعضی از پهلوانان یا بزرگان، علما، مردان قوم و قبیله کار گذاشته‌اند بی‌هویت شده‌اند و کس نداند که مثلاً داش‌آکل کیست در زیر این شیر خفته یا فلان بزرگواری که روزگاری در دل مردمان به خوبی و دانش یا پهلوانی و جوانمردی شهره بوده است؟
اما بسیارند بزرگان دین و دانش و علمای اخلاقی که بعضاً قبرشان در ناکجاآباد است و به فراموشی رفته‌اند آثارشان در ذهن و زبان مردم جاری است و یا کتاب‌هایشان در کتابخانه‌ها وسیله انتقال دانش است.
با این وصف آیا بهتر نیست به جای سنگ قبرهای گرانقیمت و آنچنانی که با تشریفات خاصی جابه‌جا می‌شوند، مردم را از زندگانی و آثار بزرگان آگاه کنیم؟
آیا حرمت بزرگان دین و دانش به ظاهرآرایی قبور آنان است اما کس نداند که مثلاً فلان بزرگوار در رفتار، اخلاق، کسب دانش و باورمندی دینی چه زحماتی کشیده و چه سختی‌هایی را به خود هموار کرده است؟
بازگردیم به این دارالسلام خودمان. همین قبرستان متروکه‌ای که عرفای بزرگوار و انسان‌های شرافتمند و باارزشی در آنجا دفن شده و زیر خروارها خاک و سنگ‌های فرسوده نام و نشان‌هایشان گم شده و آرامگاه‌هایشان به مأمنی برای معتادان و مفسدین تبدیل شده است و دیگر کس نداند که چرا دارالسلام خوانده شده و اینک دارالمعتادین است؟
حضرت آیت‌الله مرحوم مرعشی نجفی صاحب کتابخانه بزرگی است در شهر مقدس قم که برای به دست آوردن هر کدام از کتاب‌ها چه تلاش‌های ارزشمندی توسط این بزرگوار که از علمای بنام علم رجال بود صورت گرفته است و نیز حضرت آیت‌الله گلپایگانی که هر دو از مراجع بزرگ شیعه‌اند و در حرمت آنان و پاسداشت زحماتشان هر کاری کنیم کم است به لحاظ وظیفه دینی، اما آیا تاکنون برای شناسایی هویت و شخصیت آنان در فارس و به ویژه در شیراز کاری کرده‌ایم که اگر از یک دانش‌آموز، دانشجو یا طلبه سؤال کردیم آثار این بزرگواران را هر چند یکی دو تا بگوید نشناسند و مدام روزنامه پاسخگوی خوانندگانی باشد که هنوز نمی‌دانند این دو بزرگوار چه آثاری دارند و چه کرده‌اند؟
لیکن در خبرها بخواند که از سنگ قبر این بزرگواران رونمایی شده؟
ای کاش به جای این هزینه‌ها کتابخانه‌ای به نام ایشان احداث می‌شد و یا کلاس‌هایی برای شناسایی و آشنایی با زندگانی مراجع دائر می‌گردید تا نسلی که تمام ویژگی‌های فوتبالیست‌های معروف جهان را در یاد و خاطره دارد از ذخایر دینی و علمی مردمان کشور خودش به حد نیاز آگاه ‌گردد.
و در پایان. اگر بنا بود کاشی‌های زیبای مساجد، مناره‌ها و گنبدهای پرهزینه و بسیار ساختمان‌های رفیع نمازخوان درست کنند می‌باید هر مسجدی زیباتر می‌بود صف جماعتش بیشتر باشد، اما عملاً این چنین نیست. خانه خدا باید زیبا باشد و این یک سنت نیکوست لیکن آنچه مهمتر می‌نماید مسلمان نمازخوان درست کردن است. مطلبی که اخیراً آقای قرائتی در یکی از برنامه‌های سیما بدان اشاره کرد. بیاییم به روز واقعه بیاندیشیم. روزی که هر مسلمانی در گرو اعمال خویش است. حرمت بزرگان را با تأسی به باور. اخلاق و دانش عملی‌شان پاس داریم و نسل امروز را از اما و اگرها، ایرادها و ابهامات برهانیم.
والسلام

یادداشت 6 آذر 1392

چالش‌های فرزندسالاری
 محمد عسلی
روزگاری بچه‌ها در دل طبیعت رها می‌شدند تا همانند حیوانات هر چه در زمین یافتند سد جوع کنند و چون تشنه می‌شدند جویبار یا پهن آبی بود تا در آن سر فرو کنند. والدین دغدغه لباس‌های فصل و یا کفش و کلاه چنین و چنان نداشتند و مدرسه و تحصیل، خاص ازمابهتران بود. تا همین هفتاد، هشتاد سال پیش در بعضی نقاط دور افتاده روستایی وعده غذای صبح و ظهر و شام معنی نمی‌داد. کودکان صبح به صحرا می‌رفتند و شب همانند مرغان سر بر زمین می‌گذاشند. شاید برای پدران و مادران امروزی این سخنان به شوخی شبیه باشد تا جدی. اما واقعیت این چنین بود. سال‌ها از پس هم گذشتند و امروز پدید آمد. کودکان دبستانی به جز لباس‌های متنوع، کیف و کفش جدید و خوراکی‌های چرب و شیرین و تلفن همراه هم دارند. در مدرسه آموزش کامپیوتر و نحوه استفاده از اینترنت هم فرا می‌گیرند. با سرویس رفت و آمد می‌کنند و بیش از پدران و مادران خود از تازه‌های روز و بازار خبر می‌گیرند.
پدر و مادر بیچاره خود را به هر دری می‌زنند تا رضایت بچه‌ها را فراهم نمایند.
آموزگاران و مربیان چونان پروانه‌ای در کنار شمع وجودشان مدام پرواز می‌کنند و گاه در میان سؤال و جواب‌های اولیاء در حیرت فرو می‌روند.
به قول معروف: ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کارند، اما آیا نانی به غفلت خورده نمی‌شود؟
آیا فرزندسالاری کنونی توانسته است آرامش و امنیت را برای فرد و جامعه تضمین کند؟
آیا صرف این همه هزینه و وقت به فرزندان مصونیت شغلی، اخلاقی و دینی بخشیده؟
آیا از شدت و حدت تخلفات و جرایم کاسته شده و اولیاء و مربیان توانسته‌اند فرزندان آماده به کار، درستکار و درست گفتاری را تحویل جامعه بدهند؟
آیا روح پلید اعتیاد و فساد ضعیف شده و جو غالب سالم و قابل اعتماد است؟
بدیهی است جهان امروز به لحاظ تعاملات و ارتباطات سریع و تأثیرگذار مردمان با یکدیگر از یک سو و از دیگر سوی امکانات و تجهیزات الکترونیکی که به ظاهر زمینه رفاه، آسایش و کاهش آزاد شدن انرژی بدنی را برای بشر به ارمغان آورده‌اند آسان‌خواهی، تنبلی و توقعات پی در پی و متنوع را باعث نشده‌اند.
به گونه‌ای که بسیاری از پدران و مادران و سرپرستان خانواده‌ها از پس هزینه‌ها و مخارج فرزندان برنمی‌آیند و چشم و هم‌چشمی‌ها کار را به جایی رسانده تا اخلاقیات رنگ ببازند و باورها یکی پس از دیگری به فراموشی سپرده شوند.
و اما بعد.
«تلاشی که به قول احسان یار شاطر مقدر بشر است، دعوی بی‌نیازی از هیچ قومی مقبول نیست...» و نمی‌توان جلو سرعت ماشین را گرفت و عقربه‌های ساعت زمان را به عقب برگرداند، اما می‌توان طرحی نو درانداخت و می در ساغر نیانداخت.
می‌توان روش آموزش و تربیت را تغییر داد و آسیب‌های اجتماعی را با به کار گرفتن فرزندان به تلاش مضاعف، چندانکه توقعات بی‌جا در آنها ایجاد نشود بار دیگر امنیت و مصونیت اخلاقی را به جامعه برگرداند.
می‌توان بر درختی تهی از بار پیوندی زد و از این راهی که به ناکجاآباد می‌رود بازگشت. زیرا نه فرزندسالاری نتیجه مطلوب به بار می‌آورد، نه مردسالاری و نه زن‌سالاری. که زمین و زمان و مردمان گذشته و حال این مهم را به نوبت زمانی دریافته و تجربه کرده‌اند.
باید سبک و سیاق چهارمی را دنبال کرد. آنکس سالار باشد که تجربه، تخصص،  تعهد و اخلاق بیشتر و سالم‌تری دارد.
باید احترام بزرگان را حفظ کرد و دوغ و دوشاب را یکی ندانست.
اما افسوس که هر چه به جلو حرکت می‌کنیم به قول حافظ که گفت: «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود...» انسان وحشت می‌کند وقتی این همه جوانان را گرفتار اعتیاد، تخلفات، جرایم عمد، تصادفات و اشتباهات می‌بیند. افزایش تعداد زندانیان نشانه خوبی نیست هر چند قضات کارکشته و عادل باشند.
آنچه امروز مهم است اخلاق جمعی است که بر اخلاق فردی تأثیر گذاشته اخلاق طبیعی را منکوب و اخلاق علمی را ترویج می‌کند.
نتیجه فرزندسالاری خستگی، انفعال و بریدگی اولیاء و مربیان است و در پس این همه تلاش در پایان کارنامه قبولی چندانی در دست نیست حتی برای آنان که به دانشگاه راه می‌یابند و در نیمه راه نمی‌مانند. زیرا فارغ‌التحصیلان بیکار برای جامعه و دولت خیر به حساب نمی‌آیند اگر شر هم نباشند.
باید ارزش وقت، پول، سرمایه و کار را در تجربه از همان ابتدا به فرزندان در عمل تفهیم کنیم و آنان را به تلاش و کوشش در جهت رفع نیازمندی‌های آینده سهیم سازیم. زیرا می‌بینیم که بسیاری از اولیاء خود را به هر آب و آتشی می‌زنند تا مخارج بعد از تحصیلات جوانان را تأمین کنند. برای آنان تدارک خانه ببینند. هزینه مراسم عقد و عروسی تأمین کنند و شاید که نه حتماً در مورد بسیاری برای فرزندان هزینه شیر خشک نوه‌های خود را هم تأمین نمایند.
شاید علت افزایش طلاق، بالا رفتن سن ازدواج، عدم آماده‌سازی‌ها باشد. زیرا قدر عافیت کسی داند که به عقوبتی گرفتار آید و هر چیز ساده به دست آید، ساده از دست می‌رود. کسی که درختی می‌نشاند و به موقع به آن آب و کود می‌دهد و از سموم آن را آفت‌زدایی می‌کند، اگر شاخه‌ای از آن شکست غمگین می‌شود نه آنکه به هنگام تفریح در دهانه کنده آن آتش می‌افروزد تا تکه گوشتی را به سیخ کشد بی‌احساس از آنکه درخت در آن لحظات جان می‌دهد و خشک و بی‌رمق می‌شود.
کار و تلاش جهت‌دار از همان آغاز مصونیت‌بخش است. ضامن سلامتی فرزندان، کار و تلاش، عبادت و حرکت است تا قدرشناس بار آیند وگرنه این روش فرزندسالاری آسیب‌پذیری را تا بدانجا پیش می‌برد که اولیاء برای همیشه تکیه‌گاه اقتصادی فرض شوند و نه تکیه‌گاه اخلاقی و ایمانی. امید که همگان هوشیار شویم و در دام سرعت نیفتیم تا عشق به زندگی به هر روز طراوت بیش از دیروز داشته باشد. ان‌شاءالله
والسلام

یادداشت سردبیر 5 آذر 1392

تابوشکنی بزرگترین دستاورد کنفرانس ژنو
اسماعیل  عسلی
توافقات مقدماتی حاصل شده در مذاکرات ژنو صرف نظر از نتایجی که در بعد اقتصادی و سیاسی کشور در آینده دور و نزدیک خواهد داشت و از منظر کارشناسان به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ انقلاب از آن یاد می‌شود، دستاورد دیگری نیز دارد و آن اینکه رویکرد به مذاکره به عنوان راهبردی کم‌هزینه برای حل مسایل و رفع اختلافات می‌تواند مطمح نظر دولتمردان باشد و چه بسا اگر این اتفاق فرخنده زودتر مورد توجه قرار می‌گرفت، نقش پیشگیرانه‌ای در عبور از تنگناهای گوناگون داشت. به هر حال افتخار این تابوشکنی نصیب دولتی شد که پیام مردم را شنید و از آنها تبعیّت کرد. این که دیگر کسی مذاکره نکردن را افتخار و امتیاز نداند و دیگری برای آن شرط نگذارد دستاورد بزرگی است.
   باید اذعان داشت که در حال حاضر بخش قابل توجهی از مشکلات داخلی و فراتر از آن منطقه‌ای با چنین رویکردی قابل حل است زیرا مذاکره ماهیتاً بیانگر آمادگی طرف پیشگام در مذاکره برای حل مسالمت‌آمیز مشکلات از طریق گفت‌وگوست و نشانه برخورداری از منطق است.
جای تأسف است که غربی‌ها با وجود نقش انکارناپذیری که در ایجاد چالش‌های منطقه‌ای و دامن زدن به اختلافات مذهبی و قومی و قبیله‌ای دارند اینگونه در افکار عمومی جهانیان جا انداخته‌اند که همواره از گفت‌وگو استقبال می‌کنند و حتی با گروه‌هایی نظیر طالبان و القاعده که از منظر خودشان بی‌منطق، خشن و مخالف با مدنیّت و خردورزی هستند باب گفت‌وگو را باز می‌کنند و اینگونه وانمود می‌کنند که غرب همواره نقش ناجی را برای پایان دادن به منازعات منطقه‌ای ایفا می‌کند و این در حالی است که همگان می‌دانند غرب همواره با هدف دفاع از منافع خود وارد این میدان‌ها می‌شود کما این که اگر آنها از بحران انرژی وحشت نداشتند تاکنون بارها خاورمیانه را با دستاویزهای گوناگون و تحریک عوامل دست و پا بسته‌ی خود به آتش کشیده بودند.
جای تعجب است که کشورهای به ظاهر مسلمان از داشتن کانونی نظیر «ژنو» برای گفت‌وگو بی‌بهره هستند و به جای اینکه بر اساس آموزه‌های قرآنی خودشان در جهت رفع اختلافات فی‌مابین گام بردارند با پذیرش وساطت مغرضانه غربی‌ها آنها را در دستاوردهای تفاهم نیم‌بندی که گاهی به آن دست می‌یابند سهیم می‌کنند در حالی که برخی از کشورهای مسلمان‌نشین که در تیررس نگاه‌های خصومت‌آمیز و تفرقه‌انگیز نیستند می‌توانند به عنوان کانون گفت‌وگو و رایزنی کشورهای مسلمان مطرح باشند.
به راستی اکنون چه کسانی در تنور سوزان اختلاف شیعه و سنی هیزم می‌ریزند و در آن می‌دمند و چه کسانی گروه‌های ریز و درشت سلفی را با کمک‌های تسلیحاتی به مسلخ عملیات انتحاری می‌فرستند. چه کسانی مسلمانان بنیادگرای تندرو سلفی را که در اروپا پراکنده‌اند جمع‌آوری و سازماندهی می‌کنند و به مسلخ سوریه می‌فرستند تا هم خود را از شر آنها خلاص کرده باشند و هم به اسراییل مصونیت ببخشند و هم مسلمانان را ناسازگار معرفی کنند.
چه کسانی به اختلافات جزیی بین مذاهب و فرق اسلامی خصوصاً ظرف یک قرن گذشته دامن زده‌اند و موضوع هلال شیعی را به رخ اهل تسنن می‌کشند در حالی که شیعیان و اهل تسنن با تأسی به پیشوایان خود که در گذشته و از ابتدای شکل‌گیری نقطه نظراتشان پیرامون موضوعاتی محدود بدون چالش‌های آنچنانی با یکدیگر تعامل و حتی خویشاوندی داشته‌اند می‌توانند مناسبات خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که هم به اصل اساس اسلام آسیبی وارد نشود و هم با منافع ملی آنها منافاتی نداشته باشد.
چند روز پیش شاهد پخش فیلم مستندی از شبکه‌ 4 صدا و سیما بودم که یکی از نومسلمانان اروپایی در آن از لزوم بازشناخت اسلام و پیامبر اسلام توسط مسلمانان سخن می‌گفت و به راستی بر این نکته تأکید می‌کرد که مسلمانان از دین و پیامبر خود خیلی فاصله گرفته‌اند. این شخص با زبان بی‌زبانی می‌گفت که مشاهده زندگی مسلمانان باعث جذب او به اسلام نشده بلکه مطالعاتی که پیرامون ادیان و قرآن و پیامبر داشته اسلام را در نظر او برتر جلوه داده است.
چگونه می‌شود که بیش از یک میلیارد مسلمان که مدعی پیروی از قرآنی هستند که حتی یک کلمه از آن تحریف نشده و آموزه‌هایی قابل فهم دارد تا این اندازه در تفسیر و تحلیل آن دچار اختلاف شده باشند که خون یکدیگر را حلال بدانند و سر یکدیگر را در ملأ عام ببرند.
اینجاست که جای خالی گفت‌وگوی منطقی با محوریت آموزه‌های قرآنی بین مسلمانان بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود اگر دین اسلام پیام‌آور آزادی، نوعدوستی، زندگی مسالمت‌آمیز، بهداشت محیط، منطق در بیان، خردورزی، صداقت و احترام به حقوق انسان‌هاست، پس این همه اختلاف در عمل از کجا نشأت گرفته است؟!
آیا شگفت‌انگیز نیست در حالی که قرآن پیروان تمامی ادیان آسمانی را به مسابقه در خوبی‌ها دعوت می‌کند و امکان همزیستی مسالمت‌آمیز آنها را ممکن می‌داند، مدعی پیروی از همین قرآن با دستاویزهایی که اغلب ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و دکان‌داران است نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کنند؟!
چرا باید کار به جایی برسد که یک کشور اسلامی که قاعدتاً باید کانون همگرایی مسلمانان باشد میلیاردها دلار هزینه ‌کند تا یک کشور اسلامی دیگر را درگیر جنگ کند یا از دستیابی به صلح و توفیق در مذاکرات باز دارد؟!
چرا مسلمانانی که هیچ دخل و تصرفی در دامن زدن به خرافات و پیرایه‌ها ندارند و از این رهگذر سودی نمی‌برند باید هزینه اختلافات ایجاد شده را بپردازند؟!
به راستی «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» و «امرهم شوری بینهم» که از آموزه‌های قرآنی هستند و پشتوانه معنوی گفت‌وگو به شمار می‌آیند، چه جایگاهی در نزد مسلمانان دارند؟!
   آیا پیشوایان مذاهب اسلامی که پیروانشان این اندازه بر سر و صورت هم چنگ‌اندازی می‌کنند زمانی با صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی نمی‌کردند؟!
نسل جوان مسلمانان در عصر ارتباطات بدون تردید با چنین سؤالاتی مواجه می‌شوند و باید پاسخ مناسبی به آنها داده شود! آیا این همه شاخ و برگ دادن به اختلافات بین مسلمانان با هدف دفاع از اسلام صورت گرفته و می‌گیرد.
چگونه است که در 14 قرن پیش مسلمانانی که امکانات محدودی برای ارتباط و گفت‌وگو با هم داشته‌اند توانسته‌اند در یک بازه زمانی مشخص با کمترین اختلافات بیشترین پیشرفت‌ها را داشته باشند امّا در عصر ارتباطات که همه می‌توانند سخن یکدیگر را بشنوند این همه از هم فاصله گرفته‌اند. این فاصله‌ها تا چه اندازه واقعی هستند؟! چگونه امکان دارد که یک مسلمان، مسلمان دیگری را بکشد و بدان افتخار کند، بالأخره باید معلوم شود این آتشی که مسلمانان هیزم آن هستند تنور چه کسی را گرم می‌کند و نان چه کسی را مهیّا می‌سازد؟!
شاید وقت آن رسیده باشد که مسلمانان مشکلات داخلی خود را با توسل به گفت‌وگو حل کنند که البته لازمه‌ی نتیجه‌بخشی گفت‌وگوها آمادگی طرفین برای پذیرش حق است، حتی اگر قرن‌ها باطلی حق جلوه کرده و حقی باطل جلوه داده شده با گفت‌وگو و غبارزدایی از چهره حقیقت قابل شناسایی است. هر چند همگرایی مسلمانان و رویکرد آنها به حقیقتی واحد بسیاری از دکان‌ها را می‌بندد و رشته‌های مغرضانه را پنبه می‌کند.
در آموزه‌های قرآنی برخورداری از تقوا شرط شناخت و پذیرش حق معرفی شده است و علمای طراز اول مذاهب گوناگون اسلامی که می‌توانند نقش اساسی در نزدیکی مسلمانان به یکدیگر داشته باشند، به داشتن تقوا از دیگران اولی‌ترند، مگر  اینکه بخواهند تعریف‌های متفاوتی از تقوا ارائه دهند و همین موضوع را هم به مبنایی دیگر برای اختلاف تبدیل کنند.

سرمقاله 4 آذر 1392

چونکه صد آمد، نود هم پیش ماست
 محمد عسلی
موافقت مشروط ایران با 1+5 در خصوص انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای که بامداد دیروز رسانه‌ای شد بعضی از کشورهای همسایه که منافع خود را با این موافقت‌نامه در خطر می‌بینند و همچنین رژیم صهیونیستی که فرآوری «غنی‌سازی» اورانیوم را پاشنه آشیل ایران می‌دانست عزا گرفتند تا آنجا که چون تلاش‌های مذبوحانه‌شان برای تخریب و بی‌نتیجه کردن مذاکرات قبل از توافق به جایی نرسید همه سعی و زور خود را به کار گرفتند و یک دور از مذاکرات هم به لحاظ اما و اگرها و ایرادهای بنی‌اسراییلی بدون نتیجه به دور دوم کشاندند و نیز در دور دوم هم به این تلاش افزودند تا آنجا که به کشورهای فرانسه، انگلیس و حتی روسیه پیشنهادات معاملات و سرمایه‌گذاری‌های کلان دادند، اما تدبیر و بصیرت تیم اعزامی هسته‌ای ایران به مدیریت وزیر محترم امور خارجه کشورمان در مذاکرات کارساز شد و نتیجه‌ای که با هدایت و رهبری مقام معظم رهبری به دست آمد منافع ملی ما را در ابعاد زیر
تضمین کرد.
یکم از تحریم‌های جدید جلوگیری شد که اگر نمی‌شد آثار سوء آن بدتر از تحریم‌های قبلی بود.
دوم از مفاد موافقت‌نامه و قرارداد NPT چنین مستفاد می‌شود که حق غنی‌سازی برای ایران ملحوظ است زیرا با آن مخالفتی نشده و اعلان غنی‌سازی 5 درصد به معنای استمرار غنی‌سازی است و این حقی نبوده که در اختیار دولت‌های 1+5 باشد که اگر نخواهند می‌توانند این حق را از ایران سلب نمایند، بلکه روح و محتوای قرارداد NPT هر کشوری را مجاز برای استفاده از این حق می‌داند. حال اگر بعد از این موافقت جان کری یا هر یک از اعضای 1+5 هم اعلام نمایند غنی‌سازی را در ایران به رسمیت نمی‌شناسند حکایت آن بقالی است که به مشتری گفت این ماست است اما از شیر درست نشده و مشتری می‌دانست که ماده اولیه ماست شیر است. بقال هم می‌دانست. وقتی مشتری به بقال گفت این چه ماستی است که از شیر درست نشده؟ بقال گفت: مصلحتی گفتم چون نمی‌خواستم آن را نسیه به همسایه که در کنار تو بود بدهم.
و این حکایت ما با همسایگانی است که 1+5 احتمال آن می‌دهند، آنها هم متقاضی غنی‌سازی شوند.
سوم آزادسازی بخشی از تحریم‌ها از جمله آزاد کردن چند میلیارد دلار از ذخایر ارزی بلوکه شده در بانک‌های خارج و صادرات فرآورده‌های پتروشیمی، صادرات نفت به میزان معین تا 6 ماه دوره اعتمادسازی، آزادسازی واردات و معاملات طلا و سنگ‌های قیمتی در توافقنامه آمده است که برای ما رونق اقتصادی ایجاد خواهد کرد. ممکن است بعضی از رسانه‌ها به ویژه رسانه‌های جوساز و آشوب‌طلب که در درازمدت منافعشان به خطر می‌افتد و صدایشان خاموش می‌شود چنین القاء کنند که این امتیازات چندان تأثیری بر اقتصاد ایران ندارد، اما ناگفته پیداست، «چونکه صد آمد نود هم پیش ماست» وقتی آمریکا در طول بیش از 30 سال به دنبال تغییر رژیم در ایران بود و میلیاردها دلار برای رسیدن به این هدف هزینه کرد و میلیاردها دلار هم از دشمنی با ایران و عدم تعاملات و معاملات ضرر کرد و میدان را به رقبای خود از جمله روسیه و چین داد اما با رهبری خردمندانه امام راحل و مقام معظم رهبری و پشتیبانی همه جانبه مردم قهرمان ایران نتوانست به اهداف خود برسد و حتی جرأت پرتاب یک موشک هم به سمت تأسیسات هسته‌ای ما نکرد اینک با این توافقنامه و تقاضای ایجاد روابط گذشته از به رسمیت شناختن ضمنی و پذیرش عدم تعطیل مراکز غنی‌سازی همان نمره صدی است که ایران در این مذاکرات به دست آورده، پس نمره نود هم که آزادسازی تمام دارایی‌های ایران و شکستن دیوار بتونی بی‌اعتمادی است در آینده نزدیک محقق خواهد شد.
شاید بعضی‌ها تصور کنند که این سخنان و نتیجه‌گیری از آن پیشداوری و نشانه ذوق‌زدگی است زیرا هنوز آن 6 ماه دوره اعتمادسازی تمام نشده و شمارش معکوس برای شروع آن از همین روزهاست.
در پاسخ بر این باورم به فرض آنکه طرفین مقابل ما یعنی 1+5 به قولشان عمل نکنند که بعید است چنین تصوری به واقعیت بپیوندد.
ما ضرری نکرده‌ایم زیرا اولاً مردم ما و همه جهانیان به بدقولی و ناتوانی دولت‌های 1+5 از جمله آمریکا بیشتر پی می‌برند و توپ در زمین آنها می‌ماند.
دو دیگر آنکه حسن نیت ما در این مصاف بیش و بیشتر برای همگان اثبات می‌شود و مردم ما هم بیش از پیش مصمم به ادامه راه و مقابله با تحریم‌ها خواهند شد.
نتیجه آنکه در آینده نزدیک با فضل الهی و هوشیاری دولتمردان کشور عزیزمان مسایل اقتصادی یکی پس از دیگری حل خواهد شد و روسیاهی به ذغال خواهد ماند. زیرا همسایگانی که دشمنی و عناد خود را با ما در یک کفه و منافع خود را در دوستی با دشمنان ما در کفه دیگر گذاشته‌اند خواهند دانست که این دوستی‌ها در شرایط پرهیز از خطر و حفظ منافع هم‌پیمانان نادیده
 گرفته می‌شود. بهتر است همانند ایران استقلال خود را حفظ کنند و روی پای خود بایستند. حتی رژیم صهیونیستی که مدعی داشتن قدرت هسته‌ای و توان مقابله با ایران است بدون حمایت ارباب هیچ است و همانند کسی که در کوچه پرپیچ و خمی به شب و تنها راهی خانه است از ترس شروع به آواز خواندن می‌کند.
کشوری که سال‌ها بر علیه آن تبلیغ کردند در انزوای سیاسی است چگونه توانست 6 کشور صنعتی و مقتدر جهان را تا نیمه‌های شب پای میز مذاکره بنشاند که در طول 70 سال گذشته این نشست‌ها با این حجم مذاکرات بی‌سابقه بوده است.
بگذریم و قضاوت را به صاحب نظران بسپاریم و به مردم فهیمی که پیوسته بر این باور بوده‌اند: «روز خوبتر فرداست و با ماست.»
والسلام

یادداشت 2 آذر 1392

بعد از مذاکرات ژنو
 محمد عسلی
هم اینک که این نوشتار قلمی می‌شود، آخرین خبرهای رسانه‌ای حکایت از این دارد که طرفین مذاکره به توافق نزدیک شده‌اند. اما هنوز مسایل جدی حل نشده‌ای هست که مذاکرات را طولانی‌تر کرده است.
اگر این مذاکرات به نتایجی برسد که طرفین را راضی کند هر چند به صورت نسبی بالطبع در روند اصلاح اقتصاد فعلی و تدبیری برای کاهش تورم و افزایش ارزش پول ملی قدم‌هایی حساب شده و نه تند می‌توان برداشت. در این صورت بخش اندکی از ارزی که در بانک‌های جهانی بلوکه شده به مرور آزاد می‌شود که گرچه به زعم بعضی‌ها قابل ملاحظه و سرنوشت‌ساز نیست اما اقتصاد کنونی ما را دچار شوک نخواهد کرد و همانند بیماری که نیاز به آنتی‌بیوتیک دارد به دفعات دارو را به او می‌خورانند تا بهبودی حاصل شود. اما اگر یک شبه کل تحریم‌ها برداشته شود شوک بزرگی به بازار وارد می‌شود که نتایج آن برای سرمایه‌گذاران به ویژه کارخانجات تولیدی مثبت نخواهد بود و اگر رقابت سرمایه‌گذاران و ورود کالاهای خارجی هم سرعت بگیرد یکی دیگر از عوامل بیکاری و ضربه بر تولیدات داخلی خواهد بود.
در چنین شرایطی اقتصاددانان می‌گویند چندان قابل پیش‌بینی نیست که نقدینگی‌های سرگردان در بانک‌ها، بورس و یا سرمایه‌گذاری‌های دیگر روی مسکن تا چه میزان به سمت و سوی تولید کشیده خواهند شد. و بازار چگونه نیازهای خود را با تولیدات داخلی رفع و رجوع می‌کند.
اما اگر این مذاکرات به توافقی نرسد که تحریم‌ها حذف شوند و اقتصاد ما روال عادی و طبیعی خود را همچون دیگر کشورها پیش گیرد، تنها امید بهبودی اوضاع، مقابله با تحریم‌ها و پاسخ قاطع برای ناامید کردن سران غرب نخست مدیریت عالمانه، کارشناسانه و واقع‌بینانه در اقتصاد است و دوم حمایت مردم در تغییر رفتار برای مصرف کمتر و آماده شدن برای شرایط اضطراری. که هر دو محتمل است. زیرا اقتصاد ما در طول این سی و پنج سال شوک‌های زیادی را تجربه کرده و همانند شناگری که در دریا دچار طوفان شده باشد حتی با نیمه جانی خود را به ساحل رسانده و غرق نشده. حال اگر امواج به یک سونامی تبدیل شوند و ما در این دریای طوفانی گرفتار آن شویم ضربه آنچنان نخواهد بود که کلاً نابود شویم. زیرا یک سری آمادگی‌هایی از قبل داریم که تا حدودی به ما مصونیت بخشیده است.
به لحاظ روانی هم دیگر همه مردم بیش از گذشته باور می‌کنند که غرب به ویژه سردمداران آمریکا در پیشنهادات خود صادق نیستند و در پی به زانو در آوردن ما هستند. زیرا اگر ایران حاضر شود تمام تأسیسات هسته‌ای خود را هم نابود کند یا تعطیل نماید، بهانه‌های دیگری روی میز می‌گذارند تا قدم به قدم ما را به عقب برانند و کار به جایی رسد که دستمان خالی و توان مقابله از ما سلب شود.
غرب به خوبی می‌داند که اگر ایران نمی‌خواست بشار اسد حاضر نمی‌شد در انبارهای سلاح شیمیایی‌اش را به روی بازرسان سازمان ملل بگشاید و آنها را نابود کند. پس اگر خیال اسراییل از حملات شیمیایی سوریه فعلاً راحت است امتیازی است که در واقع ایران به غرب داده است و آنها حالا باید برای اعتمادسازی تلاش کنند و پاسخ مثبتی به ایران بدهند. زیرا همانگونه که رسانه‌های خارجی اعلام کردند و بدون جار و جنجال و تکرار از کنار آن گذشتند، لاوروف وزیر امور خارجه روسیه گفت: طرح تخریب سلاح‌های شیمایی سوریه پیشنهاد ایران بود، و نکته مهمتر این که حتی اگر تحلیل و تفسیر قانونی از مواد توافقنامه ان.پی.تی که ایران آن را قبول و امضاء کرده است آن نباشد که هر کشوری حق غنی‌سازی اورانیوم را دارد، عکس آن هم صادق نیست یعنی در قرارداد ان‌پی‌تی نیامده که فقط چند کشور حق غنی‌سازی دارند و بقیه ندارند.
اینکه اسراییل مدام بر طبل جنگ می‌کوبد و تهدید نظامی را تکرار می‌کند که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد چنین و چنان می‌کند... به شهادت بازرسان آژانس هنوز هیچ‌گونه علایم، شواهد و دلیلی بر دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای نیست اما اسراییل که خود مدام تهدیدات نظامی را بر علیه ایران، فلسطین و سایر کشورهای عربی تکرار و حتی اقدام نظامی کرده است، برای صلح جهانی خطرناک‌تر است که متأسفانه کشورهای 1+5 به ویژه آمریکا، فرانسه و انگلیس برای حفظ منافع خود در منطقه به اسراییل که خون فلسطینی‌ها را در شیشه کرده و هزاران فلسطین را کشته یا در زندان به اسارت دارد «تو» هم نمی‌گویند مبادا برنجد.
حال با این ظالمان چه باید کرد و چگونه می‌توان به آنان اعتماد نمود و این دیوار بلند بی‌اعتمادی را که آنها ساخته‌اند و در مدت زمانی طولانی در استحکام آن کوشیده‌اند از میان برداشت یا حداقل از ارتفاع آن کاست. به هر تقدیر نباید چنین القا شود که ملت ایران برای حذف یا کاهش تحریم‌ها حاضرند تسلیم بلاشرط غرب شوند و آن را یک پیروزی به حساب آورند بلکه همان‌گونه که وزیر امور خارجه با تدبیر یا اصرار وارد و در مذاکرات در این راستا مصر است که می‌باید حق و حقوق ایران در غنی‌سازی کاملاً به رسمیت شناخته شود راه دومی متصور نیست هر چند آمریکا، فرانسه و اسراییل نخواهند.
والسلام

سرمقاله 30 آبان 1392

نرمش قهرمانانه و برداشت‌های مغرضانه 

محمد عسلی

بعد از انتخاب حجت‌الاسلام روحانی به ریاست جمهوری ایران و مواضعی که ایشان قبل و بعد از انتخابات پیرامون مسایل مختلف روز از جمله رویکرد به مذاکره با 1+5 برای حذف یا کاهش تحریم‌ها داشت بسیاری از رسانه‌های غربی مواضع دولت جدید ایران را نشانه‌ای از تأثیرگذاری جدی تحریم‌ها بر اقتصاد ایران دانستند و در تحلیل‌های خود چنین القاء کردند که همراهی و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران از روش جدید مذاکرات هسته‌ای که به نرمش قهرمانانه معروف شد راه را برای خروج از بن‌بست مذاکرات باز گذاشته و اینک غرب می‌تواند از خط قرمز ایران عبور کند.
اما مذاکرات اولیه ژنو حکایت از آن داشت که ایران اجازه عبور از خط قرمز را نداده و تأثیرگذاری سخنان عجولانه و غیرمنطقی رئیس صهیونیست‌ها بر دولتمردان اروپا و آمریکا که با بهانه‌جویی‌های فرانسه همراه شد نمی‌تواند ایران را تسلیم خواسته‌های غیرقانونی ناحق و نامشروع صهیونیست‌ها و حامیان آنها کند.
حال این سؤال ممکن است در افکار عمومی مردم دنیا از جمله ایرانیان مطرح شود که نرمش قهرمانانه به چه معنی است و چه تعبیری می‌توان از آن داشت؟
سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب در جمع بسیجیان به وضوح روشن ساخت که نرمش قهرمانانه تدبیر منطقی و یافتن شگردهای حرفه‌ای در مذاکرات برای رسیدن به هدف است و این هدف هم از پیش تعیین شده که همان به رسمیت شناختن حقوق قانونی ایران در فرآوری انرژی هسته‌ای است.
متأسفانه در طول سالیان درازی که از این ماجرا می‌گذرد بسیاری از به اصطلاح کارشناسان دعوت شده به رسانه‌های فارسی زبان بیگانه در خارج از کشور که با بودجه آمریکا و انگلیس ادامه حیات می‌دهند سعی کرده‌اند به مردم ما القاء کنند که انرژی هسته‌ای چندان اهمیتی ندارد که ایران تا به این حد روی آن سرمایه‌گذاری کرده و کشور را تا آستانه جنگ پیش برده است.
در پاسخ این مطالب مغرضانه سؤال دیگری مطرح است و آن اینکه اگر انرژی هسته‌ای تا به این حد اهمیت ندارد، چرا غرب و به ویژه آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی از فرآوری آن در ایران به شدت هراس دارند و می‌خواهند به هر قیمتی شده ما را از داشتن این دانش بومی به قول خودشان محروم کنند؟
پاسخ کاملاً شفاف و روشنی برای خواص قابل فهم است و امروز عوام هم تا حدود زیادی می‌دانند که ده گرم اورانیوم غنی شده می‌تواند یک شهر 150 هزار نفری را از نعمت برق برخوردار کند و در علوم دیگر از جمله پزشکی بسیار کاربرد داشته باشد. لذا هیچ قانونی در دنیا و حتی در منشور سازمان ملل کشوری را از داشتن آن منع و محروم نکرده است.
با این وصف چرا ایران نباید از این دانش مفید برخوردار باشد؟
بعضی از تحلیلگران وابسته و دل‌بسته به غرب همان سخنان سران آمریکا و رژیم صهیونیستی را تکرار می‌کنند که چون رژیم ایران چنین و چنان است و اسراییل را تهدید به نابودی کرده احتمال ساخت بمب اتم توسط ایران می‌رود، پس نباید از این دانش بهره‌مند باشد.
در پاسخ باید گفت رژیم شاه سابق که طرفدار و دوست آمریکا و اسراییل بود، چرا حتی برای ساخت یک نیروگاه اتمی که انرژی غنی شده آن قرار بود فرانسه تأمین کند و میلیون‌ها فرانک هم از پیش دریافت کرده بود همین آمریکا و اسراییلی‌ها در آن کارشکنی کردند تا جایی که در زمان شاه ساخت و ساز آن چهار دست گشت یعنی نخست آلمان‌ها آن را شروع کردند وسط راه دست از کار کشیدند. ژاپن آمد آن هم تحت فشار قرار گرفت و  عطایش را به لقایش بخشید. بعد از آن آرژانتین آمد هنوز به جایی نرسیده بود تحت فشار آمریکا کار را رها کرد تا آنکه انقلاب شد و کار به دست روس‌ها افتاد تا در طول زمان درازی پروژه را به پایان برند.
نتیجه آنکه مشکل در جای دیگری است. و آن این است که ایران به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه که دارای حاکمیتی اسلامی و مردمسالار است الگوی آزاردهنده‌ای برای غرب به حساب می‌آید که اگر کشورهای منطقه با آن متحد شوند و روال دوستی در پیش گیرند، آنها از منابع و منافع باجگیرانه‌شان در خاورمیانه نفت‌خیز محروم می‌شوند. لذا باید ایران هم همانند سایر کشورهای منطقه به درد چه کنم گرفتار شود تا مجال قدرت‌نمایی پیدا نکند. بقیه ماجرا حرف و حدیث‌های ایذایی است.
و اما بعد.
در مذاکرات ژنو یک و احتمالاً ژنو دو هم که در جریان است نیت اصلی 1+5 به ویژه آمریکا، فرانسه و انگلیس که از حامیان رژیم صهیونیستی دست نشانده خود در منطقه هستند نخست حفظ منافع خودشان است و اینکه اگر بناست امتیازی به ایران داده شود منافع آنها به نسبت در آن دیده شود.
با این وصف ما در شرایطی قرار داریم که به قول آقای ظریف، وزیر با تدبیر امور خارجه یا همه می‌بازیم و یا همه می‌بریم. به تعبیر دیگر معامله برد برد یا باخت باخت!
ممکن است این سؤال مطرح شود که از تحریم و فشار نظامی و سیاسی بر ما چه ضرری به غرب و به ویژه آمریکا و انگلیس می‌رسد؟
پاسخ آن واضح است. هم آمریکا و انگلیس و هم سایر کشورهای غربی به نسبت گرفتار بحران اقتصادی‌اند. صلح می‌تواند نخست از هزینه‌های گزاف جنگ و دشمنی بکاهد و هم می‌تواند برای طرفین معامله سودآور باشد وقتی دارای تعاملات صلح‌جویانه و احترام متقابل نسبت به یکدیگر باشند.
آیا خوی استکباری و غارتگری می‌تواند تغییر ذائقه دهد و برای اعتمادسازی همه را به یک چشم ببیند تا جهان روی صلح و آشتی ببیند و خشم از چهره‌ها پاک شود؟
والسلام

یادداشت 29 آبان 1392

تا خدا هست، تو هستی باران
 محمد عسلی
آسمان کریم این روزها به زمین روی خوش نشان داده است. چنانکه ابرها دامن می‌گشایند به فور. وقتی باد رانش آنها را عهده‌دار است به هر منزلی نویدبخش حیات می‌شود.
و ما چه آسان حس بارانی خود را در زیر لباس‌های پشمین پنهان می‌کنیم درون چهار چرخه‌هایی که هوا را به سموم نفس می‌آلایند و از این طراوت سهم چندانی نداریم.
آری ابرهای کریم چهره خورشید را موقتاً می‌پوشانند و خود پرده می‌شوند بر گرما و نور تا بگریند از فراق. فراقی که پایان سفری در اوج است بر بال باد.
از زایش ابرها زایشی دیگر حاصل می‌گردد تا دانه‌ها در اعماق، تدارک سفری دیگر بندند با تولدی دیگر.
و ما چه بی‌توجه می‌گذریم از کنار باغچه‌هایی که میزبانی دانه‌ها را در دل خاک تمرین می‌کنند بی‌آنکه نمره‌ای قبولی دریافت کنند در امتحانی که مدام بدان دل‌مشغولند.
اینک چشم آسمان گریان است. گریه‌ای از سر شوق که زمین را می‌آراید به گل و نسرین و در رنگ غوطه‌ور می‌کند بمانند سفره‌ای که می‌توان در آن به هر ذائقه‌ای غذایی یافت از آن ماده المواد که آبش خوانند و اگر نبود این آب چه می‌شد؟
و ما در کدام خاصیت و با کدام طراوت از پس ضرب آهنگی دلفریب ره به مقصد معبود می‌بریم.
و اگر نبود درخت، سبزه، باران، آسمان، ابر، باد و... ما در کدام ظرف زمان مکان می‌یافتیم که شوق بودن زمینه‌ساز کار و تلاش شود و به پاس این همه نعمت، زیبایی باور در فضای ذهن قداست عبادت را دریابد.
بگذریم چنانکه باران می‌گذرد و بیاندیشیم به روز واقعه، به خشکسالی‌ها، به آن زمان که سعدی شاهد ماجرا بود و سرود:
چنان قحط سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند زرع و نخیل
نبودی به جز آه پیره‌زنی
اگر بر شدی دودی از روزنی...
آری! این زمین چه‌ها که به خود ندیده و انسان‌هایی که قدر عافیت وقتی دانسته‌اند که به عقوبتی گرفتار آمده باشند.
حال اینک که باران بی‌دعا و بهانه باریدن گرفته و ما را به ترسالی نوید می‌دهد به داد مظلومانی برسیم که بام خانه‌هایشان طاقت از دست داده‌اند و ریزش آب بر سر بچه‌های بی‌پناه امان از پدر ربوده، کنتور گازشان به علت بدهی قطع، برقشان از سر به در و چراغ امیدشان خاموش است. آنچنان که باورمان نیست در همسایگی‌مان شاید که نه قطعاً خانواده‌هایی بی‌گرما و نور چشم امیدشان به آسمان آفتابی است هر چند چشم امید ما به ابرهای بارانی است. و من همین امروز شاهد بودم که چگونه چشم مادری بیش از چشم آسمان می‌گریست در میانه کوشک کنار قبر شهیدی بنام که نه آرام خفته بود چون می‌دید که در همسایگی‌اش خانه‌ای کوچک با تک اتاقی تنگ، بچه‌های کوچک را در تاریکی به تنگ آورده بود که آنچنان که زن ماست فروش محله برای آنان می‌گریست و می‌گفت: به خاطر دویست هزار تومان بدهی عقب افتاده کنتور گازشان را از کار انداخته‌اند و آدم‌هایی که مأمور و معذورند چونان عقربه کنتوری که مجال حرکت ندارد از عاطفه خالی است.
اما باران این چنین نیست زیرا از خدایی فرمان می‌گیرد که خود احساس و عاطفه است و کنتور بارانش در اختیار مأموران معذور نیست.
بگذریم و بگذاریم این ناسپاسی‌های فقیرگداز و فقرساز را به دست خدا. همان خدایی که می‌آمرزد گناهان ما را بی‌منت و خود را بدهکار هیچکس نمی‌کند بل طلبکار همیشگی است بی‌آنکه طلبش را درخواست کند.
حال دعا می‌کنیم که بباراند باز هم باران تا بشوید غبار شیشه جرم گرفته ذهنمان را از فراموشی‌ها، ناسپاسی‌ها، بی‌توجهی به یتیمان و درماندگان و بسیار بی‌تفاوتی‌هایی که منشأ آن زندگی امروزی است که به اسارت ماشین درآمده است.
و کاش می‌شد باز هم زمزمه کنیم این شعر را:
آی باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس تنگ اتاقم دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور
آی باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشی‌هاست
والسلام

یادداشت 29 آبان 1392

تا خدا هست، تو هستی باران
 محمد عسلی
آسمان کریم این روزها به زمین روی خوش نشان داده است. چنانکه ابرها دامن می‌گشایند به فور. وقتی باد رانش آنها را عهده‌دار است به هر منزلی نویدبخش حیات می‌شود.
و ما چه آسان حس بارانی خود را در زیر لباس‌های پشمین پنهان می‌کنیم درون چهار چرخه‌هایی که هوا را به سموم نفس می‌آلایند و از این طراوت سهم چندانی نداریم.
آری ابرهای کریم چهره خورشید را موقتاً می‌پوشانند و خود پرده می‌شوند بر گرما و نور تا بگریند از فراق. فراقی که پایان سفری در اوج است بر بال باد.
از زایش ابرها زایشی دیگر حاصل می‌گردد تا دانه‌ها در اعماق، تدارک سفری دیگر بندند با تولدی دیگر.
و ما چه بی‌توجه می‌گذریم از کنار باغچه‌هایی که میزبانی دانه‌ها را در دل خاک تمرین می‌کنند بی‌آنکه نمره‌ای قبولی دریافت کنند در امتحانی که مدام بدان دل‌مشغولند.
اینک چشم آسمان گریان است. گریه‌ای از سر شوق که زمین را می‌آراید به گل و نسرین و در رنگ غوطه‌ور می‌کند بمانند سفره‌ای که می‌توان در آن به هر ذائقه‌ای غذایی یافت از آن ماده المواد که آبش خوانند و اگر نبود این آب چه می‌شد؟
و ما در کدام خاصیت و با کدام طراوت از پس ضرب آهنگی دلفریب ره به مقصد معبود می‌بریم.
و اگر نبود درخت، سبزه، باران، آسمان، ابر، باد و... ما در کدام ظرف زمان مکان می‌یافتیم که شوق بودن زمینه‌ساز کار و تلاش شود و به پاس این همه نعمت، زیبایی باور در فضای ذهن قداست عبادت را دریابد.
بگذریم چنانکه باران می‌گذرد و بیاندیشیم به روز واقعه، به خشکسالی‌ها، به آن زمان که سعدی شاهد ماجرا بود و سرود:
چنان قحط سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند زرع و نخیل
نبودی به جز آه پیره‌زنی
اگر بر شدی دودی از روزنی...
آری! این زمین چه‌ها که به خود ندیده و انسان‌هایی که قدر عافیت وقتی دانسته‌اند که به عقوبتی گرفتار آمده باشند.
حال اینک که باران بی‌دعا و بهانه باریدن گرفته و ما را به ترسالی نوید می‌دهد به داد مظلومانی برسیم که بام خانه‌هایشان طاقت از دست داده‌اند و ریزش آب بر سر بچه‌های بی‌پناه امان از پدر ربوده، کنتور گازشان به علت بدهی قطع، برقشان از سر به در و چراغ امیدشان خاموش است. آنچنان که باورمان نیست در همسایگی‌مان شاید که نه قطعاً خانواده‌هایی بی‌گرما و نور چشم امیدشان به آسمان آفتابی است هر چند چشم امید ما به ابرهای بارانی است. و من همین امروز شاهد بودم که چگونه چشم مادری بیش از چشم آسمان می‌گریست در میانه کوشک کنار قبر شهیدی بنام که نه آرام خفته بود چون می‌دید که در همسایگی‌اش خانه‌ای کوچک با تک اتاقی تنگ، بچه‌های کوچک را در تاریکی به تنگ آورده بود که آنچنان که زن ماست فروش محله برای آنان می‌گریست و می‌گفت: به خاطر دویست هزار تومان بدهی عقب افتاده کنتور گازشان را از کار انداخته‌اند و آدم‌هایی که مأمور و معذورند چونان عقربه کنتوری که مجال حرکت ندارد از عاطفه خالی است.
اما باران این چنین نیست زیرا از خدایی فرمان می‌گیرد که خود احساس و عاطفه است و کنتور بارانش در اختیار مأموران معذور نیست.
بگذریم و بگذاریم این ناسپاسی‌های فقیرگداز و فقرساز را به دست خدا. همان خدایی که می‌آمرزد گناهان ما را بی‌منت و خود را بدهکار هیچکس نمی‌کند بل طلبکار همیشگی است بی‌آنکه طلبش را درخواست کند.
حال دعا می‌کنیم که بباراند باز هم باران تا بشوید غبار شیشه جرم گرفته ذهنمان را از فراموشی‌ها، ناسپاسی‌ها، بی‌توجهی به یتیمان و درماندگان و بسیار بی‌تفاوتی‌هایی که منشأ آن زندگی امروزی است که به اسارت ماشین درآمده است.
و کاش می‌شد باز هم زمزمه کنیم این شعر را:
آی باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس تنگ اتاقم دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور
آی باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشی‌هاست
والسلام

یادداشت سردبیر 28 آبان 1392

امان از دوغ لیلی
اسماعیل  عسلی
یکی از نشانه‌های رواج افراط و تفریط، جانشینی متن و حاشیه در موضوعات گوناگون است. همگان اذعان دارند که اعتبار حاشیه به متن است و اگر حاشیه آن قدر زیاد و هزینه‌بر باشد که متن را در محاق ببرد آنگاه معلوم می‌شود که جامعه در گرداب تندروی یا بی‌مبالاتی دست و پا می‌زند. نمونه‌ی بی‌خطر و قابل طرح آن همین فوتبال نیم‌بندی است که داریم با حاشیه‌های فراوانa در صورتی که کشورهای صاحب سبک در فوتبال که سالیانه میلیاردها دلار از این رهگذر نصیب دولت‌ها، بازیکنان و باشگاه‌هایشان می‌کنند، این همه حاشیه ندارند. روزی که خبر سکته یک نوجوان را به دنبال خداحافظی بازیکنی از استقلال شنیدم، شگفت‌زده نشدم زیرا ما سال‌هاست که به افراط و تفریط عادت کرده‌ایم. این در حالی است که سالیانه صدها بازیکن که بابت خرید و فروش هر کدام از آنها میلیون‌ها دلار یعنی چندین برابر مبلغ قرارداد فرهاد مجیدی پرداخت می‌شود از فوتبال خداحافظی می‌کنند و هیچ کسی هم دچار غش و ضعف نمی‌شود چه برسد به اینکه بخواهد سکته کند. عجیب است که در این کشور هیچ کس به خاطر خداحافظی یا فرار مغزها که تأثیر فقدان آنها بر توسعه و فرهنگ و اقتصاد کشور انکارناپذیر است غش و ضعف نمی‌کند امّا برای فوتبال که در حال حاضر جز جنبه‌ی سرگرم‌کنندگی خاصیت دیگری ندارد این همه حاشیه درست می‌کنند. آن هم حاشیه‌ای که با متن هیچگونه همخوانی ندارد. البته خیلی خوب است که حتی برای این فوتبال نیم‌بند برنامه‌های تحلیلی گوناگون که شاخص‌ترین آن برنامه نود است تدارک می‌بینند و به توصیف و تشریح و ارزیابی جزئیات آن می‌پردازند و خطاهای داوری، کارکرد مربیان و کم و کیف عملکرد بازیکنان را مورد بررسی قرار می‌دهند. چه خوب بود اگر برای سیاست و اقتصاد این کشور نیز برنامه‌ای در همین قد و قامت در شبکه‌های پرمخاطب راه می‌انداختند تا اگر مشکلی نظیر دزدی سه هزار میلیارد تومانی پیش آمد بتوانند به ارزیابی چند و چون آن بپردازند که اگر چنین برنامه‌ای می‌بود چه بسا چنین معضلی پیش نمی‌آمد و کسی جرأت نمی‌کرد در شرایطی که جوانان مهیای ازدواج برای یک وام پنج میلیونی به هزار در می‌کوبند با تبانی و همدستی و خیال آسوده این همه پول بیت‌المال را‌ هاپولی کند!
زنده‌یاد دکتر علی شریعتی در یکی از کتاب‌هایش خاطره‌ای نقل کرده که به چندین بار خواندن می‌ارزد. نوشته بود [قریب به این مضمون] در جریان جنگ اعراب و اسراییل در حومه پاریس مسافر قطاری بودم و برای اینکه از وقت نهایت استفاده را کرده باشم روزنامه می‌خواندم و با کنجکاوی فراوان اخبار مربوط به جنگ خاورمیانه را دنبال می‌کردم. در همان کوپه، شخصی که ظاهرش نشان می‌داد یهودی است مشغول خواندن صفحه مربوط به تغییرات نرخ دلار بود. با شگفتی به او گفتم من که یک ایرانی هستم [یعنی نه عرب هستم و نه یهودی] پیگیر سرنوشت جنگ اعراب و اسراییل هستم اما تو به عنوان یک یهودی که قاعدتاً باید لحظه به لحظه اخبار جنگ را دنبال کنی چرا نسبت به این رویداد مهم بین‌المللی واکنش و حساسیتی نشان نمی‌دهی؟ آن یهودی در پاسخ گفت: تمام دعوا بر سر همین پول و دلار است یعنی به زبان خودمان متن اصلی داستان پول و ثروت است و جنگ حاشیه‌ی آن است.
الحق والانصاف گاهی تشخیص متن و حاشیه از یکدیگر خیلی سخت است و آدم باید خیلی از پرده‌ها را عقب بزند تا به متن برسد.
البته پرواضح است که گاهی اوقات به سادگی هم نمی‌توان به سراغ متن رفت. نقل کرده‌اند که پسری به مادرش گفت: بیا و حق مادر و فرزندی را به جای بیاور و به سراغ دختر همسایه برو و بگو که پسر من هر شب تو را به خواب می‌بیند و در عشق تو می‌سوزد و به هر جا می‌نگرد تو را می‌بیند و چنین است و چنان است و از خواب و خوراک افتاده و شیفته و شیدای تو شده و از این جور حرف‌ها... مادرش که زن ساده و
بی غل و غشی بود بدون طول و تفصیل به دختر همسایه گفت: تو حاضری برای من نوه بیاوری، دختر همسایه هم که اهل حاشیه بود و از این همه صراحت از خجالت سرخ شده بود پاسخ منفی داده بود. بگذریم... حالا نه به آن شوری شوری نه به این بی‌نمکی...
   باید اذعان داشت که از آن طرف پشت بام افتادن هم زیاد خوب نیست بالأخره حاشیه هم حد و اندازه‌ای دارد. نقل کرده‌اند که یکی از آدم‌های به قول معروف خرمرد رند که زرنگی کردن هم بلد نیستند در حالی که از گرسنگی تاب و توان نداشت به روستایی رسید. وقتی وارد روستا شد صدای شیون و آه و ناله از خانه‌ای بلند بود، پس از اندکی تفحّص فهمید که صاحب خانه فوت کرده و بستگان در فراقش بی‌تابی می‌کنند. پیش خود اندیشید که اگر وارد خانه شوم و خود را یکی از دوستان نزدیک آن مرحوم معرفی کنم و در دلسوزی هم سنگ تمام بگذارم بدون زحمت ناهار و شامي‌بر سرشان آوار می‌شوم. وارد خانه شد و اظهار آشنایی کرد و بر سر زنان در فراق آن عزیز از دست رفته شیون نمود و برای محکم کاری تصمیم گرفت منقلی که تصور می‌کرد پر از خاکستر سرد است را بر سر خود خالی کند غافل از اینکه در زیر خاکستر چند حبّه زغال سرخ شده جا خوش کرده است. همین که منقل را بر سر کوبید یک زغال سرخ شده وارد گریبانش شد. اهل خانه اطرافش را گرفتند تا آرامش کنند و هر چه این بیچاره می‌گفت سوختم، اطرافیان می‌گفتند ما هم سوختیم، واقعاً آن مرحوم مرد خوبی بود و آن خرمرد رند همچنان می‌سوخت تا اینکه گفت من به آن مرحوم کاری ندارم، خودم سوختم و ماجرا را شرح داد و پس از صرف یک کتک مفصل گرسنه‌تر از زمانی که وارد خانه شده بود خارج شد.
بگذریم حالا سخن بر سر این است که بیاییم برای این فوتبال کم‌متن این همه حاشیه‌نویسی نکنیم که نوجوان 13 ساله باور کند که واقعاً با رفتن فرهاد مجیدی از تیم استقلال دنیا کن فیکون شده است.
ممکن است کسی بگوید ورزش برای سلامتی و نشاط خوب است. بر منکرش لعنت. پرواضح است که ورزش به صورت عمومي‌و غیرحرفه‌ای پیام‌آور نشاط و شادی و سرزندگی است اما ورزش حرفه‌ای باید برای کشور سودآور باشد و مخصوصاً در کشوری مانند ایران که همیشه ورزش و جوانمردی و فداکاری در فرهنگ و نگاه مردمش یکجا دیده می‌شده‌اند عاری از این همه حاشیه‌های تلخ باشد.
چه خوب است اگر برنامه 90 که آمار تعداد پاس‌ها و شوت‌ها و اوت‌ها و آفسایدها را برای هر بازی اعلام می‌کند به سمع مبارک برخی از این فوتبالیست‌های حرفه‌ای وطنی برساند که در اروپا چندین مؤسسه خیریه با هزینه بازیکنان بزرگ اداره می‌شود و اینکه درآمدهای فوتبالی چه سهمي‌در اقدامات عام‌المنفعه دارد تا از حاشیه‌ها کم شود و به متن اضافه گردد. اگر چه بعضی از بازیکنان و مربیان در ایران دستی از دور و نزدیک بر آتش کارهای عام‌المنفعه دارند امّا این موضوع باید به یک فرهنگ و ارزش تبدیل شود تا بازیکنان به جای مسابقه گذاشتن برای خرید ماشین‌های گران‌قیمت، برج‌های سر به فلک کشیده و داشتن پنت هوس و غرق شدن در زندگی‌های آنچنانی به فکر اقدامات مفید برای مردم باشند. مردمي‌که پول‌های باد آورده را از آنها گرفته‌اند. تا یادآور آن ضرب المثل معروف نباشد که گفته‌اند:
امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود، آبش خیلی

یادداشت 27 آبان 1392

چگونه از تصادفات رانندگی پیشگیری کنیم؟

 محمد عسلی

استان فارس و به ویژه شهرستان شیراز از جمله حادثه‌خیزترین استان‌های کشور است. آمارها حکایت از آن دارند که به طور متوسط روزانه 5 نفر در سطح استان بر اثر حادثه رانندگی جان می‌سپارند و طبعاً عده بیشتری مجروح و معلول می‌شوند.
اگر دلایل متقن و نگاه واقع‌بینانه‌ای نسبت به حوادث رانندگی در اختیار داریم بهترین درمان از بین بردن شرایط و زمینه‌هایی است که منجر به تصادف می‌شوند.
بر اساس گزارشات پلیس راه یکی از علل عمده تصادفات خواب‌آلودگی و خوابزدگی راننده  است که در مورد وسایل نقلیه عمومی بیشتر قابل ملاحظه و مشاهده است و بالطبع وقتی یک اتوبوس دچار حادثه می‌شود تعداد بیشتری از مسافران در معرض خطر مرگ و میر قرار می‌گیرند.
متأسفانه شرکت‌های اتوبوسرانی چندان نظارتی بر میزان ساعت کار رانندگان به ویژه در شب ندارند.
کارت‌های تندرستی رانندگان اتوبوس چندان اعتباری ندارند. و در آنها بسیار کشف فساد و تقلب می‌شود. اعتیاد بعضی از رانندگان هم زیرسبیلی نادیده گرفته می‌شود.
پس اگر در تأیید، انتخاب و تعیین حداکثر 8 ساعت کار برای یک راننده اتوبوس یا کامیون دقت و نظارت کافی شود می‌توان یکی از مهمترین عامل تصادفات رانندگی را کنترل کرد.
مورد بعدی ایمنی جاده‌هاست، علی‌رغم احداث بزرگراه‌های بین استان‌ها و اصلاح و ترمیم بسیاری از جاده‌ها در سال‌های اخیر متأسفانه بسیاری از جاده‌های اتومبیل‌رو کماکان نواقصی دارند که به علت فرسایش و فرسودگی و نیز نداشتن خط‌کشی و علائم مشخص عامل تصادف می‌شوند.
نکته مهم و قابل توجه دیگری که در تصادفات رانندگی تأثیرگذار و یکی از عوامل مهم هستند. اتومبیل‌های فرسوده دارای نواقص فنی است که معمولاً با سرعت غیرقابل کنترل موجب انحراف و تصادف می‌شوند. هرچند اتومبیل‌های جدید و مدرن هم که دارای قابلیت سرعت بالا هستند یکی از عوامل تصادفند.
با این وضع مسافر در درون مثلث راننده، اتومبیل و جاده ایمن نیست زیرا گاه هر سه ضلع نفوذپذیرند گاه دو تا یکی از اضلاع. در هر صورت احتمال تصادف قوی است.
نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود اینکه نباید به هر جوان یا فردی که گواهینامه رانندگی اخذ می‌کند
تا حداقل مدت یکسال اجازه داده شود در حریم جاده‌ها و بزرگراه‌ها برای مسافرت مبادرت کند. چون تجربه و آموزش لازم را ندارد و عامل تصادفات ناخواسته می‌شود.
و اما بعد.
آثار سوء و خانمانسوز تصادفات رانندگی منجر به فوت یا نقص عضو و مجروحیت علاوه بر تألمات روحی فراموش نشدنی که برای خانواده و خویشاوندان به جای می‌گذارد. مشکلات عدیده اقتصادی و معیشتی برای بازماندگان به وجود می‌آورد که چه بسا نظام خانواده را از هم می‌گسلد.
به عنوان مثال وقتی سرپرست خانواده‌ای از بین می‌رود، تمامی آرزوها برای همسر و فرزندانی که چشم امید به درآمد پدر داشته‌اند جای خود را به یأس و ناامیدی و چه بسا توقف و ایستایی می‌دهند. تربیت فرزندان و ادامه تحصیلات آنها نیز دچار خدشه و بحران می‌شود و بسیار زنان جوان که بیوه شده و پناهگاه امنی برای خود نمی‌یابند.
با این وصف چه خوب است توسط دولت و خیرین صندوقی تأسیس شود تا بتوان حداقل برای مدتی مشکلات معیشتی خانواده‌هایی که در اثر تصادف سرپرست و نان‌آور خانواده را از دست می‌دهند رفع کرد.
بدیهی است بخش عمده‌ای از تنش‌ها، چالش‌ها، رفتارهای نامعقول اجتماعی که موجبات خشم و جرم و جنایت را فراهم می‌آورند ناشی از همین تألمات و وقایع ناگوارند.
در مرکز استان خودمان شیراز هم که بعضاً شاهد تصادفات وحشتناک منجر به فوت هستیم نواقصی در خیابان‌هاست مانند عدم خط‌کشی، عدم ترمیم چاله‌ها و گودی‌های ناشی از حفر کانال‌های آب، برق، گاز، تلفن و فاضلاب که همگی عواملی برای تصادفند.
یادمان باشد ما هنوز به طور جدی آموزش‌های لازم را برای عبور از خیابان و یا چگونگی عبور توأم با حوصله رانندگان شروع نکرده‌ایم. حتی در مدارس زیرا وقتی مدارس تعطیل می‌شوند سیل دانش‌آموزان به جای پیاده‌رو وارد خیابان می‌شوند و یا سرویس‌های مدارس به صورت پارک دوبله در خیابان‌ها عامل ترافیک و تصادفند.
و در پایان مسلماً تمامی مطالبی که در این نوشتار قلمی شده همگان از آن مطلعند و مطلب تازه‌ای ندارد. اما من‌باب تذکر به مسئولین بر خود لازم دیدم یادآور شوم. شاید مسئولی تصور کند فردا خود قربانی تصادفات می‌شود.

یادداشت سردبیر 26 آبان 1392

با چه هزینه‌ای؟!
اسماعیل  عسلی
از جمله نشانه‌های جامعه بیمار عادی بودن عدول از هنجارها و معیارهای پذیرفته شده در مناسبات اجتماعی است. به این معنا که چون اغلب مردم به دنبال انجام کارهای خود و به قول معروف بیرون کشیدن گلیمشان از این آب گل‌آلود و خروشان هستند، به هر خس و خاشاک و لطایف الحیلی متشبث می‌شوند تا خر خود را از پل بگذرانند. استاد باستانی پاریزی در یکی از آثار ارزنده‌اش نوشته بود که وقتی می‌خواسته برای گذراندن دوران تحصیلات دبیرستانی از پاریز به تهران برود دست‌نوشته‌ای که حکم یادداشت و حواله و برات داشته به دستش می‌دهند و او پس از رسیدن به تهران آن را به یکی از بازاری‌های ساکن پایتخت نشان می‌دهد و بر اساس همان یادداشت ساده می‌توانسته پول مورد نیاز خود برای گذران زندگی و تحصیل را از آن شخص بازاری بگیرد و ظاهراً به همین ترتیب این دوره را پشت سر می‌گذارد. طبیعتاً این سخن مربوط به زمانی است که با گرو گذاشتن یک نخ سبیل می‌توانستی پول و امکانات امانی بگیری و صد البته برگردانی. امروزه حتی پول هم اعتبار ندارد و فروشنده‌ها چندین بار اسکناس دریافت کرده از مشتری را زیر نور چراغ و دستگاه ویژه می‌برند تا ببینند یک وقت تقلّبی نباشد. و در همین راستا نگاه آدم‌ها پس از عبور از فیلتر تردید و گمانه‌زنی‌های فراوان با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند و شگفت‌انگیز است که انسان‌ها در عصر ارتباطات سرشار از بی‌اعتمادی نسبت به یکدیگر هستند. و بدبختانه این بی‌اعتمادی را رفتاری هوشمندانه و نشانه‌ی واقع‌بینی می‌دانند.
همین دیروز آقای فرید صاحبی‌فرد از دوستان دوران سربازی که بین سال‌های 64 تا 67 خاطرات دلنشین و ماندگاری از مصاحبت و همنشینی با ایشان در کردستان عراق داشته‌ام مثل همیشه که با مرقومه‌های ملاطفت‌آمیزشان مرا شرمنده می‌کنند پیامکی به این مضمون ارسال کرده بودند که گویا ظاهراً یک شرکت ژاپنی حاضر شده است در قبال دریافت یکصد هزار خودرو پیکان فرسوده یکصد هزار خودرو تویوتای سواری آخرین مدل را به ایران تحویل دهد به شرطی که ایران هزینه مابه‌التفاوت مصرف بنزین این خودرو را برای مدت دو سال محاسبه کرده و به این شرکت پرداخت کند.
وقتی این پیامک را هم مثل بسیاری از پیامک‌های دریافتی در جمع همکاران قرائت کردم ابتدا همگان با دهان‌های آب افتاده و اشتهای توصیف‌ناپذیری از این معامله‌ی شیرین سخن می‌گفتند اما همین که دست به قلم شدند و سرشان را تا گردن در حساب و کتاب فرو بردند و خصوصاً یقین حاصل کردند که این شرکت ژاپنی می‌خواهد مبلغ مابه‌التفاوت هزینه مصرف این دو خودرو را احتمالاً با دلار دریافت کند، شستشان خبردار شد که طرف خارجی اهل حساب و کتاب است.
اینجا بود که یادم به حرف یکی از بزرگانی افتاد که در چنین مواردی بی‌خوف و واهمه می‌توان به سخنانش استناد کرد. وی در جایی قریب به این مضمون گفته بود: اینجا مسلمان زیاد به چشم می‌آید و آنجا اسلام.
به هر حال یعنی اینکه مسلمان باید اهل نظم و قاعده و حساب و کتاب باشد. بی‌نظمی را هم باید به بیماری‌های اجتماعی‌مان اضافه کنیم و تصور نکنیم که غیرقابل پیش‌بینی بودن در هر شرایطی یک امتیاز محسوب می‌شود.
گاهی ما به غلط نشانه‌های مسلمانی را در معیارهایی جستجو می‌کنیم که به سختی می‌توانیم رابطه‌ای عقلانی و منطقی بین آنها و اسلام برقرار کنیم. جالب این است که خیلی هم اصرار می‌کنیم که با همین خط‌کش‌های کج و معوّج آدم‌ها را اندازه‌گیری کنیم.
پس آن بزرگوار قابل وثوقی که گفته بود آنجا اسلام را دیدم و اینجا مسلمانان را می‌بینم با چه خط‌کشی اندازه‌گیری کرده بود؟!
برگردیم به حرف اولمان که داشتیم از بیماری‌های اجتماعی سخن می‌گفتیم.
چند روز پیش برای سرویس و تعمیر پکیج منزل که معمولاً در فصل پاییز سر و صدایش بلند می‌شود و ناز و غمزه‌هایش دست و پای همه را در کلاف سردرگم
چه کنم می‌پیچد به چندین نمایندگی دور و نزدیک تماس گرفتم که هر کدام با دادن شماره تلفن تعمیرکاران طرف قرارداد خود مرا به آنها حواله دادند که البته هر کدام پس از استماع کامل علائم بالینی دستگاه پکیج بیمار شده، نسخه‌ای می‌پیچیدند و نهایتاً اظهار می‌داشتند که فعلاً سرشان شلوغ است و به ناچار خودم دست به کار شدم و اگر چه چند روز به طول انجامید اما پکیج را راه انداختم. این در حالی بود که برخی از این تعمیرکاران می‌گفتند این دستگاه قدیمی شده و باید دستگاه جدیدی بخری. جالب این است که تعمیرکاری که برای یک شرکت شناخته شده کار می‌کند ظاهراً باید مدافع تولیدات و دستگاه‌های توزیع شده توسط آن شرکت باشد امّا چون در اینجا همه چیز یک جور دیگری است چنین پدیده‌هایی را نباید محیّرالعقول توصیف کرد!! بالأخره آنها هم باید نان بخورند آن هم در این وانفسای اقتصادی.
ضرب‌المثل معروفی است که می‌گوید: «تا احمق باشد مفلس در نمی‌ماند» یادآور همین حکایت است که اگر من باور کرده بودم حالا نزدیک دو میلیون از جیبم رفته بود!
   حالا خودمانیم یک سؤال بسیار ساده آن اینکه چرا همیشه ما برای رسیدن به یک چیز باید چندین برابر هزینه آن را بپردازیم؟!
از هزینه جابجایی و حمل و نقل‌مان بگوییم یا هزینه‌ای که بابت تندرستی یا رفاه و نیازهای معنوی‌مان می‌پردازیم.
چرا همیشه باید لقمه را دور سر خودمان بچرخانیم.
نمونه‌ای دیگر؛ یکی از همسایگان خیلی زرنگ! پس از اتمام تعمیرات جزیی منزل و بنّایی، نخاله‌هایش را در چند گونی بسته‌بندی کرده و نزدیک خانه دیگری گذاشته بود و من به چشم خود دیدم که صاحب بیچاره آن خانه نیز زباله‌ها را به چند متر آنطرف‌تر حواله داد و این زباله چند روز جابجا می‌شد تا اینکه گونی‌ها از بس روی زمین کشیده شد پاره شد و نخاله در همه جای کوچه پخش شد و نهایتاً پاکبان بخت برگشته ناگزیر شد به مرور همه را جارو کند... اما با چه هزینه‌ای...؟!
اینجاست که باید اعتراف کنیم که این ما نیستیم که تنها نرخ کالاها را روز به روز بالا می‌بریم بلکه نرخ همه چیز را بالا می‌بریم حتی آرامش و راحتی و شادی و دانستن و رهایی و فهمیدن و سخن گفتن و نوشتن و خیلی چیزهای دیگر و آدم حیران می‌شود از این همه هزینه‌های سرسام‌‌آور و این همه گرانفروشی.
همه‌ی این حرف‌ها به کنار آنچه آدم را دق‌مرگ می‌کند ادعای الگو بودن جامعه ماست برای دیگران که البته هزینه‌ی باور این سخن زیاد نیست فقط کمی ساده‌لوحی می‌خواهد.

یادداشت 25 آبان 1392

چرا در فارس مدیر خوب حکم کیمیا دارد؟
 محمد عسلی
انتخاب یا انتصاب مدیران کل در فارس بعد از معرفی استاندار جدید همیشه یا با سرعت انجام گرفته یا با تأنّی در هر دو صورت با اما و اگرها و ایراد و انتقادهایی از جانب جناح رقیب همراه بوده به گونه‌ای که هر مدیر بی‌مسأله‌ای بعد از انتصاب مسأله‌دار می‌شود و می‌باید در برابر سیل تهاجمات و نقطه‌نظرهای بعضی از مخالفین کارنامه خدمتی خود را بارها مرور کند تا جایی که خود برای انتخاب مدیران میانی و یا سمت‌های دیگر مدیریتی و ریاستی دست به دامان این و آن می‌شود.
با تمامی این توجهات و تلاش‌ها برای یافتن مدیران خوب، باز هم در میانه یا پایان کار بعضی از مدیران به علت تخلفات اداری، رانت‌خواری و یا زد و بندهای اداری و رشوه سر از دادگاه‌ها و مراجع قضایی درمی‌آورند.
با این پیش‌درآمد کوتاه پیوسته یک سؤال متبادر به ذهن می‌شود و آن اینکه چرا در فارس مدیر خوب حکم کیمیا دارد؟
قبل از ورود به دلایلی برای یافتن پاسخ، لازم است از مدیر خوب تعریفی داشته باشیم. معمولاً و بر اساس یک تحقیق علمی مدیر خوب کسی است که بتواند به وظایف خود در حوزه مدیریتی‌اش عمل کند و از حاشیه‌ها و ایرادات بجا و بحق دور بماند. برای رسیدن به چنین هدفی می‌باید نخست هنر مدیریت را که انجام دادن کارها توسط دیگران است هم خوب تجربه کرده باشد و هم بدان باورمند باشد.
متأسفانه در ایران و به ویژه در فارس چه قبل و چه بعد از انقلاب ما نتوانسته‌ایم به صورت پلکانی و با توجه به ضوابط پذیرش هر سمت یا شغلی مدیر تربیت کنیم. زیرا توصیه‌ها، تعصبات حزبی و جناحی، واسطه‌گری و ترس از ورود مدیران که ضوابط شرعی و اخلاقی را رعایت نمی‌کنند و بی‌اعتمادی را قوت می‌بخشند موجب شده،
ترجیحاً کسانی برای مدیریت‌های کلیدی انتخاب شوند که دارای سابقه عملکرد شرعی و اخلاقی هستند. لذا کمتر به توانمندی‌های مدیریتی از جمله تخصص، مسئولیت‌پذیری، توان جسمی و روحی و سوابق کاری آنها توجه شده است هر چند تجربه نشان داده هر آدم خوب و متشرعی صرفاً مدیر قابلی نیست و بالعکس هر آدم متخصص و توانمندی که متعهد به اصول اخلاقی و شرعی نباشد نیز مدیر خوبی نمی‌تواند باشد. آن هم در نظام جمهوری اسلامی که محتوای آن باید اسلامی باشد و مدیران ملزم به رعایت مسایل شرعیه می‌باشند.
به هر تقدیر توانمندی‌های تخصصی و مسئولیت‌پذیری شرعی مانعه‌‌الجمع نیستند اگر نگاهمان را از تعصبات جناحی و تعلقات گروهی برداریم.
و اما بعد.
گذشته مدیریتی فارس، گذشته تلخ و اسفباری
است؛ زیرا بسیاری از مدیران قابل و خوش‌سابقه چنان هتک حرمت شدند که حتی عطای ماندن در زادگاه را به لقایش بخشیدند و افتادند در تور مدیریت کلان مرکز یا سایر استان‌ها و همگی هم منشأ خدمات خوبی شدند.
دوم آنکه به علت پرهیز از رانت و توصیه‌پذیری مغضوب افراد ذی‌نفوذی شدند که احساس می‌کنند فارس یعنی آنها و بدون آنها فارس نابود می‌شود. بی‌آنکه خود مصدر امور مهمی بوده باشند یا خدمات قابل توجهی برای فارس یا کشور از آنها سر زده باشد.
سوم آنکه وقتی نماینده جدیدی رأی می‌آورد و به مجلس وارد می‌شود؛ تمامی مدیران در شهرستان‌ها منتظرند عنقریب جایشان را به طرفداران نماینده جدید بدهند. بر این منوال ثبات مدیریتی از همان آغاز خدشه‌دار و نامحتمل است و بعضی مدیران خود را برای حداکثر مدت 4 سال در سمت ابقا شده می‌بینند، پس در این مدت 4 سال می‌باید بار خود و بستگانشان را ببندند و تا دیر نشده خود را برای رفتن آماده نمایند.
حال با این وضع چه توقعی می‌توان داشت که بتوان ثبات مدیریتی را در استان نهادینه کرد؟
   استاندار جدید آمده تا وضعیت فعلی را تغییر دهد و به حسب نیازهای استان و کشور، دربه‌در به دنبال مدیری است که با اهداف دولت جدید حداقل سر جنگ ندارد و می‌تواند با مجموعه مدیران هماهنگ باشد.
از همان ابتدا تیرهای مخالفت به سویش روانه می‌شود و هر انتصاب جدیدی با اما و اگرها روبه‌رو می‌گردد. آن هم در شرایطی که مدیر خوب حکم کیمیا دارد و به سادگی یافت نمی‌شود. زیرا در استانی که بهترین دانشگاه‌ها را دارد و در هر رشته‌ای فارغ‌التحصیلان قابلی دانش آموخته‌اند، نهاد یا سازمان و یا مرجعی برای آماده‌سازی و تربیت مدیر یافت نمی‌شود.
یادم هست در گذشته اگر کسی در دبستان معاون خوبی بود بعد از بازنشستگی جانشین مدیر می‌شد و اگر مدیر قبلی توفیقات مدیریتی خوبی داشت به مدیریت دبیرستان نائل می‌شد و اگر در مدارج دانشگاهی خوش می‌درخشید و صاحب مقام و اعتبار می‌شد به مدیریت دانشگاهی و بعد از آن به وزارت می‌رسید. این حرکت پلکانی تضمین عملکرد خوب مدیریتی است و ضمانتی برای امنیت و ثبات شغلی.
هوش بالا، استعداد تحصیلی، خلاقیت، هنر مردمداری، تعصب سازمانی، توجه به خرد جمعی، استفاده از نظریات مشورتی، آینده‌نگری همراه با صداقت در گفتار و اخلاص در عمل از ویژگی‌های مدیریت اسلامی است که متأسفانه مدتی است به آن توجهی نمی‌شود. و مهمتر از همه آنکه گاه برای جوانگرایی و استفاده از نیروهای جوان، تجارب کاری و کارنامه‌های خدمتی فراموش می‌شوند. توصیه‌پذیری آفت است اما مشورت برای تشخیص خوب از خوب‌تر مفید و بجاست. شوربختانه گاه توصیه‌پذیری جای خود را به
مشورت و شور می‌دهد.
اینکه گفته شود این آدم مدیر خوبی است چون از خود من است اولین قدم انحراف از معیار است و باید از آن پرهیز کرد.
وقتی جناحی پیروز می‌شود، رئیس جمهور، وزیران و مدیران منتخب و منتصب نماینده تمامی آحاد جامعه برای پیشبرد کارند. نباید منتظر شکست یا ناکامی آنها شد تا نوبت جناح بعدی برسد. متأسفانه بعضی از دلسوزی‌های به ظاهر مدافع نظام جنبه تخریبی پیدا می‌کنند و بعضی از قضاوت‌ها در خصوص انتخاب و انتصاب مدیران قصاص قبل از جنایت است.
نتیجه آنکه انتخاب مدیران می‌باید بر اساس ضوابط، تعهد، تخصص، تجربه و سلامت کارنامه خدمتی آنان باشد زیرا فصل آزمون و خطا تمام شده و هر کس می‌باید مسئولیت انتخاب خود را شخصاً بپذیرد و کسانی هم که ایراد و انتقادی دارند نباید آن را به افکار عمومی تزریق کنند زیرا مردم در این میان گناهی ندارند که مدام شاهد خبرهای بد باشند. بهتر است دیدگاه‌ها و نقطه نظرات مخالف با فلان انتصاب را به مسئولین امر منتقل کنیم و یا با دلیل و منطق به روزنامه‌ها انتقال دهیم.
والسلام

یادداشت سردبیر 21 آبان 1392

«نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها»
اسماعیل  عسلی
یکی از شگفتی‌های واقعه عاشورا که کمتر به آن پرداخته شده ثبت جزئیات این رویداد تاریخی به گونه‌ای است که حتی رجزها و سخنانی که بین جنگجویان رد و بدل شده نیز به دقت نقل گردیده و پس از 1364 سال به ما رسیده است آن هم در شرایطی که وسایل ارتباط جمعی آن زمان قابل مقایسه با زمان کنونی نبوده و فراتر از آن دستگاه پیروز و حاکم نه تنها هیچ تمایلی به علنی شدن جزئیات این رویداد نداشته بلکه تلاش بسیاری صورت گرفته تا حتی‌الامکان روایتی تحریف شده نقل گردد و حتی تلاش کرده‌اند تا کشته شدگان را خارجی و غیرمسلمان و محارب معرفی کنند.
اما عوامل زیادی علی‌رغم تمامی این تلاش‌های مذبوحانه دست به دست هم دادند تا لحظه به لحظه‌ی این رویداد بزرگ تاریخی به آیندگان منتقل شود که اشاره فهرست‌وار به برخی از موضوعات نقل شده بیانگر مهندسی دقیقی است که در این زمینه صورت گرفته است.
مقدمه شکل‌گیری این رویداد تاریخی شامل فرا خوانده شدن امام حسین به دارالحکومه مدینه، سخنان رد و بدل شده بین امام حسین (ع) و فرماندار مدینه، چگونگی دعوت امام حسین (ع) از افراد گوناگون برای همراهی، نحوه خداحافظی امام با شخصیت‌های بزرگ اعم از محدود مهاجرین و انصار و تابعین و همچنین خداحافظی از بستگان دور و نزدیک از بنی‌هاشم و غیره، حرکت ایشان به سوی مکّه، منزلگاه‌ها و اتفاقاتی که در هر منزل رخ داده، ملاقات‌هایی که ایشان در طول سفر با شخصیت‌های گوناگون داشته‌اند، سخنرانی‌های عمومی حضرت در مکه، توصیه‌های خصوصی امام به افراد مختلف از دوستان و دشمنان و اشخاص مردّد گرفته تا زن و فرزند و برادران و برادرزادگان، مواجهه‌های حضوری امام حسین (ع) با فرماندهان و سپاهیان دشمن، نحوه سلوک ایشان با همراهان، کسانی که از ایشان جدا شده و بویژه کسانی که به ایشان پیوسته‌اند، روند اوج‌گیری فاجعه کربلا، شرح مناسبات و مکالمات یاران آن حضرت با ایشان و با یکدیگر، ترتیب حضور یاران در میدان، رجزهایی که توسط هر کدام خوانده شده و اینکه با چه سلاحی به شهادت رسیده‌اند و هر کدام در هنگام شهادت و قبل از آن چه سخنانی خطاب به حضرت و دیگران بر زبان آورده‌اند، چه افرادی از سپاه دشمن در شهادت یاران امام حسین دخالت مؤثر داشته‌اند، مکانی که یاران حضرت با دشمن درگیر شده و به شهادت رسیده‌اند، اسامی زنان و کودکانی که با حضرت همراه بوده و به شهادت رسیده یا بعدها به مقام‌های بزرگ دینی و معنوی دست یافته‌اند، چگونگی به اسارت رفتن بازماندگان و منازلی که از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام پشت سر گذاشته‌اند، سخنانی که اسرا خصوصاً امام زین‌العابدین (ع) و حضرت زینب کبری (س) در کوفه و شام بر زبان آورده‌اند و... به همین ترتیب اشیاء و سلاح‌هایی که از آنها به غنیمت گرفته شده و حتی خلخالی که از پای کودکان ربوده شده و گوشواره‌ای که از دختران خردسال به یغما رفته و... همه و همه در دل تاریخ ثبت شده و آبرویی برای بنی‌امیه و عوامل دخیل در این فاجعه تاریخی بر جای نگذاشته است.
به راستی که اگر امام حسین (ع) در آن زمان 100 هزار نیروی آماده به خدمت در اختیار داشت و آنها را مأمور می‌کرد که پیرامون قساوت قلب، بی‌دینی، وحشی‌گری، جهالت و قدرت‌طلبی و تمامیت‌خواهی بنی‌امیه تبلیغ کنند، امکان اینکه تا این اندازه چهره‌ی کریه یزید و ابن‌زیاد و عمرابن سعد بر همگان آشکار شود وجود نداشت. حال سؤال این است که چگونه شد که آن همه هزینه برای کتمان این جنایت و توزیع بیت‌المال بین راویان جنگ برای سمت و سو دادن به نوشته‌هایشان در راستای توجیه این عمل قبیح راه به جایی نبرد ریشه در عواملی دارد که بعضاً مورد اشاره قرار می‌گیرد.
1- از جمله عواملی که به راویان انگیزه می‌داد تا به نقل این حادثه و جزئیات آن بپردازند مقام و مرتبه امام حسین (ع) و یارانش بود زیرا در آن زمان همه کسانی که این ماجرا را رصد می‌کردند و در جریان آن قرار گرفتند می‌خواستند بدانند که یزید چه معامله‌ای با برجسته‌ترین یادگار پیامبر (ص) خواهد کرد. ضمن اینکه ایشان در مکه و مدینه و همچنین کوفه از محبوبیت بالایی برخوردار بودند و کسانی که هنوز تعادل ایمانی خود را در برابر سکه‌های طلا از دست نداده بودند و یا مرعوب نشده بودند می‌دانستند که شخصیت امام حسین (ع) بسیار بالاتر از عبدالله ابن زبیر و یزید ابن معاویه است.
2- پس از برملا شدن عمق این جنایت توسط حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) در کوفه و شام تمامی کاتبانی که از طرف بنی‌امیه برای ثبت لحظه‌های جنگ در راستای مشخص شدن نقش فرماندهان و مأموران برای اجرای دقیق اوامر ابن زیاد مأمور شده بودند، پس از فعل و انفعالاتی که مخصوصاً در کوفه به وقوع پیوست یادداشت‌های خود را در اختیار عموم مردم قرار دادند تا به این وسیله حداقل مقداری از بار سنگینی که بر دوش دل خود احساس می‌کردند کم کنند. ضمن اینکه نباید از نقش مختار و خروج او و افشای جزئیات جنایات توسط کسانی که وی آنها را
دستگیر کرد غافل شد.
3- مهندسی حساب شده امام حسین (ع) و متعاقب ایشان امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س) برای افشاگری جزئیات این رویداد به گونه‌ای بود که گاه در تاریخ می‌بینیم یک ملاقات آن حضرت از چندین منبع مختلف و با اختلافات بسیار کم نقل شده است.
4- ویژگی یاران امام حسین (ع) کنجکاوی بسیاری از مردم را برمی‌انگیخت تا تشنه‌ی دنبال کردن این ماجرا تا فرجام آن باشند.
در سپاه امام حسین (ع) هم از فرزندان امام علی (ع)
حضور داشتند، هم فرزندان امام حسین (ع) و هم فرزندان امام حسن (ع) و هم فرزندان حضرت زینب و هم برادران حضرت عباس که از ام‌البنی بودند و هم خاندان مسیحی وهب و هم غلامان و موالی و هم انصار و تابعین و هم حافظان قرآن و فقیهان و هم کودکان و دختران خردسال و هم کسانی نظیر حرّ ابن یزید ریاحی که بازگشت کننده‌ای بزرگ بود و هم زهیر ابن قین که تا پیش از این خونخواه عثمان به حساب می‌آمد و پیرمردی چون حبیب‌ابن مظاهر و... همه‌ی این شخصیت‌ها هر کدام توجه بسیاری را به خود جلب می‌کردند.
5- در میان کسانی که به افشای هر چه بیشتر جنایات سپاه یزید در کربلا دامن زدند و در عین حال سود و سودای خود را دنبال می‌کردند، زبیریان بودند که چون می‌خواستند دستاویزی بزرگتر از دعواهای قومی بر علیه یزید و تضعیف بنی‌امیه اقامه کنند، شهادت سبط پیامبر و یارانش را علی‌رغم اینکه بعدها در جهت عکس آن عمل کردند مانند پتکی بر سر یزید و یزیدیان می‌کوبیدند.
6- اقوام غیرعرب از ایرانی و مصری و یمنی و حبشی گرفته و نومسلمانانی که از امتیازطلبی عرب‌ها و تبدیل شدنشان به اربابان جدید دل خونی داشتند نیز در نقل سینه به سینه این ماجرا به خوبی ایفای نقش کردند و کار را به جایی رسانیدند که ابومسلم خراسانی توانست با غلبه بر امویان راه را برای حکومت بنی‌عباس که ادعای خویشاوندی با پیامبر را داشتند هموار کند.
به هر تقدیر به قول حافظ که فرموده است:
«نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها»
فاجعه کربلا که در صحرایی دور افتاده اتفاق افتاد و انتظار می‌رفت که همه چیز آنگونه که یزیدیان می‌خواستند در نطفه خفه شود، به لقمه‌ای گلوگیر تبدیل شد که ابتدا یزیدیان را خفه کرد و سپس بنی‌امیه را به زیر کشید و دست انتقام الهی از آستین تاریخ بیرون آمد و عاشورا را به نقطه کانونی فرهنگ مقاومت و ایستادگی تبدیل کرد و جاودانگی حق و بی‌پایگی باطل را به اثبات رسانید و عبرت همگان شد.

سرمقاله 20 آبان 1392

آموزش و پرورش فارس و فراز و نشیب‌های مدیریتی
 محمد عسلی
آموزش و پرورش پایه و زیرساخت اندیشه و عمل در تحقق اخلاق برتر و اهداف توسعه و پیشرفت هر کشوری است که می‌خواهد تلاش و کارآمدی مردم خود را بالا برده و آنها را به منصه‌ی ظهور برساند.
از این رو می‌توان گفت: باید جای پای هرگونه تحول و تغییر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و روابط اجتماعی را در آموزش و پرورش و اهداف و روش‌های آن دید.
و اما بعد... استان فارس با جمعیتی معادل 750 هزار دانش‌آموز در مقاطع چندگانه تحصیلی و تعداد 42 هزار مربی و آموزگار و دبیر و کادر اداری روزانه با هزینه‌ای بالغ بر یک و نیم میلیارد تومان اکثریت جمعیت شهری و روستایی را به کار می‌گیرد تا بتواند کلاس‌های درس را اداره کند و برنامه‌های مدون و اعلام شده کج‌دار و مریز در انتهای سال تحصیلی را به پایان برد.
آنچه از آموزش و پرورش فارس از ابتدای تأسیس تاکنون دیده شده، کم و بیش تقریباً بر همین منوال بوده و تغییرات مدیریتی گاه در ساخت و سازها، نوسازی مدارس، جلب و جذب خیّرین مدرسه‌ساز، بررسی اعلام نتایج قبولی‌های کنکور و منتخبین مسابقات استانی، نقل و انتقالات نیروهای آموزشی، آموزش ضمن خدمت معلمان و رضایت نسبی معلمان و کارکنان سازمان یا عدم رضایت آنها در اجرا بی‌تأثیر نبوده است. اما آنچه از همه این موارد صوری و بیشتر دارای جنبه کمّی در آموزش و پرورش مهم است و بدان چندان توجهی نشده است شناخت استان و ویژگی‌های آن به منظور برنامه‌ریزی آموزشی و تربیتی متناسب با نیازهاست تا این همه بودجه و نیروی انسانی در جای خود و برای رسیدن به نتایج ملموس و مفید صرف شود.
   متأسفانه مدیران کلیدی، کارشناسان و مدیران مدارس پیوسته و مستمر چونان درگیر تدارکات و پاسخگویی به مراجعین بوده‌اند که بیشتر اوقات خود را در دموکراسی اداری صرف کرده‌اند و فرصتی برای اندیشیدن به نتایج فعالیت‌ها و بازده برنامه‌ها نداشته‌اند.
همانند سایر ادارات بالطبع هر مدیرکلی سکان هدایت آموزش و پرورش را به دست گرفته نخست ابواب جمعی و خدمه این کشتی طوفان‌زده را پیاده کرده و در توقفی بلندمدت یا با حرکتی بطئی مدام در حال ترمیم و تغییر و جابجایی پرسنل بوده و در این راه کمر راست نکرده‌اند.
متأسفانه تاکنون هیچ مدیرکلی نتوانسته یا توفیق این را پیدا نکرده که به این مهم برسد. به صرف علایق شخصی و نه توان علمی و تخصصی نمی‌توان نتایج مطلوب از فعالیت‌ها انتظار داشت و تلاش‌ شاغلین در آموزش و پرورش بدون یاری و حضور اولیای دانش‌آموزان کارآیی چندانی ندارد. نتیجه آنکه وقتی مدیرکل جدیدی جایگزین دیگری می‌شود نخست بخش مهمی از اوقات خود را می‌باید صرف ترمیم خرابی‌ها و نواقص کند تا برسد به مرز صفر – صفر.
 در این کوتاه نوشتار قصد ندارم زحمات و تلاش‌های مدیران کل قبلی آموزش و پرورش فارس را نادیده بگیرم بلکه برعکس هر مدیرکلی که به جای دیگری آمده با توجه به سختی کار و مشکلات پیش رو و ازدیاد جمعیت وقت و فرصت بیشتری را برای اداره امور صرف کرده است و چه بسا چراغ اتاق کارش تا پاسی از شب نیز روشن مانده است. اما وقتی بناست در یک ارزیابی دقیق علمی – پژوهشی کارنامه مدیران کل و ابواب جمعی آنها را در آموزش و پرورش به قضاوت بنشینیم آنکس در این مسیر موفق‌تر است که توانسته بهره کاری معلمان به میزان یادگیری علمی دانش‌آموزان را بالا برده و رضایت نسبی اولیاء و مربیان را فراهم کرده باشد.
مسلماً در این مسیر راه هموار نیست و فراز و نشیب‌های بسیاری پیش رو است، تنها اخلاص، نیّت پاک، سلامت در گفتار و رفتار و پایبندی به اصول دینی و سازمانی کافی نیست هر چند شرط لازم است.
مدیرکل آموزش و پرورش و سایر ادارات و دستگاه‌های تربیتی که با مردم تعاملات و ملاقات حضوری بسیاری دارند می‌باید تدبیر و سخنان آنان مرهمی بر جراحات و تألمات مراجعینی باشد که احساس می‌کنند به حق و حقوقشان نرسیده‌اند به درست یا اشتباه. در این صورت است که روی خوش امیدبخش ناامیدی‌ها می‌گردد زیرا روی خوش کلید فتح دل‌هاست.
آقای حمیدرضا آذری را از دیرباز خوب می‌شناسم که از این خصیصه برخوردار است و می‌تواند با دست خالی هم ایجاد شوق و امید کند و یادم هست وقتی در آموزش و پرورش فارس ایشان مدیرکل بود و یا زمانی که سرپرستی مدارس ایرانی را در امارات به عهده داشت از این ویژگی رفتاری برخوردار بود. به همین دلیل نام ایشان در جمع شاغلین در آموزش و پرورش فارس با شادی و امید به ذهن می‌آید. هر چند نام آقای حسین روزی‌طلب هم بعد از سی و چند سال خدمت صادقانه تداعی‌گر اخلاص و پایبندی به اصول است و زحمات ایشان از یادها نخواهد رفت.
نگارنده این سطور که بیش از سی و یک سال در آموزش و پرورش فارس در سمت‌های دبیری، مدرّسی، ریاست تربیت معلم، کارشناسی مسئولی تربیت معلم استان و دیگر مسئولیت‌های آموزشی تربیتی و سی سال کار روزنامه‌نگاری با هر دو این عزیزان کار کرده‌ام بر این باورم که بهترین گزینه برای تصدی آموزش و پرورش فارس با توجه به سوابق عملکرد در شرایط فعلی و با بازنشستگی برادر عزیزمان آقای روزی‌طلب همین آقای آذری است. اما در این راستا ذکر چند نکته لازم به نظر می‌رسد.
یکم، اینکه آقای آذری در شرایطی مسئولیت آموزش و پرورش فارس را عهده‌دار می‌شود که خزانه خالی است و امید چندانی به حمایت مالی از طرف وزارتخانه مربوطه برای بازسازی و ساخت و سازهای جدید و تهیه تجهیزات و وسایل کمک‌آموزشی برای رفع نواقص مدارس نیست. ایشان باید با همان شگردهای قبلی استطاعتی که دارد نسبت به جذب سرمایه‌گذاران بخش خصوصی در آموزش و پرورش فارس اقدام کند و با نگاه حضور پررنگ و بیشتر مردم در امر آموزش و پرورش به این مسئولیت حساس و مهم ورود کند.
دوم، آنکه در انتخاب همکاران خود بیشتر به توان و تخصص آنها و کارنامه قبولی‌شان در سمت‌های قبلی توجه نماید و به تعهد و اصالتی که در شرایط فعلی نیاز به احراز آن است توجه کند.
زحمات و تلاش‌های خادمین و همه کسانی که به نوعی در این کار سترگ مؤثر بوده‌اند را پاس دارد که قطعاً چنین خواهد کرد و بی‌تردید می‌داند که قبول مسئولیت خطیر کنونی فرصتی کوتاه برای خدمت است چونان گذشته که شوق خدمت در وی بود؛ هم‌اکنون نیز این اشتیاق مضاعف باشد. ان‌شاءالله
در پایان تمامی دست‌اندرکاران آموزش و پرورش فارس بر این امر متفق‌القولند که دست تنها صدا ندارد. یاری همگان برای تحقق آرمان‌ها و اعتلای فرهنگ دینی و ملی لازم است. برای آنکه به شهرت اخلاص می‌رود و آن که با نیکنامی می‌آید آرزوی عاقبت
به خیری دارم.

یادداشت سردبیر 19 آبان 1392

متنی که نباید به حاشیه برود
اسماعیل  عسلی
از ابتدای شکل‌گیری حکومت و دولت که پاسخی طبیعی و منطقی به رویکرد انسان به زندگی اجتماعی محسوب می‌شود تاکنون شاهد نهضت‌ها، جنبش‌های آزادیخواهانه، آشوب‌ها و کودتاها و شورش‌هایی بوده‌ایم که به منظور رهایی از سلطه قومی، نظامی، ایدئولوژیکی، اقتصادی و سیاسی گروه حاکم سازماندهی شده و به منصه‌ی ظهور رسیده است. بسیاری از این حرکت‌های اجتماعی اعتراض‌گونه توسط کسانی صورت گرفته که چیزی برای از دست دادن نداشته‌اند و تصور آنها این بوده که در صورت نپیوستن به جنبش نیز، سرنوشتی جز مرگ تدریجی و مستحیل شدن در جریانی که حاکم است نخواهند داشت. اگر چه اغلب این نهضت‌ها فرجامی دلخواسته نداشته و سرکوب گردیده اما هرگز متوقف نشده و همواره بهانه‌ای برای چنین جنبش‌هایی در اقصی نقاط جهان وجود داشته است. اما نهضت‌های انگشت‌شماری بوده‌اند که توانسته‌اند در قالب یک عقیده و در قامت یک فرهنگ عرض اندامی درازمدت در تاریخ داشته باشند و فراتر از آن الهام‌بخش نهضت‌های پس از خود نیز باشند که در این میان نهضت حسینی حسابی جداگانه و چارچوبی کاملاً مستقل از سایر نهضت‌ها دارد. زیرا این نهضت یک حرکت قومی، قبیله‌ای و یا حرکتی کودتامانند و اقدامی رفرمیک و آشوبی باج‌خواهانه نبود و از یک پشتوانه عقیدتی بسیار محکم  برخوردار بود و اصرار حسین‌ابن علی (ع) به عنوان رهبر این نهضت برای رعایت تمامی شئونات اسلامی و انسانی در جریان مقاومتی که صورت داد مؤید این ادعاست.
وجه تمایز نهضت حسینی با سایر نهضت‌ها در این بود که آثار این نهضت پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و یارانش و علی‌الظاهر با شکست آن خود را نشان داد و مثل بسیاری از نهضت‌ها که با کشته شدن انقلابیون خاتمه می‌یافت نبود. بر این اساس رهبر نهضت حسینی روی خون خود و یارانش سرمایه‌گذاری کرد. تأثیر این خون‌های ریخته شده به جایگاه و مرتبه معنوی کسانی برمی‌گشت که حضوری فداکارانه در این عرصه داشتند.
اما تنها چیزی که می‌توانست آثار درازمدت این نهضت را ضمانت کند تلاش برای جلوگیری از به فراموشی سپرده شدن این نهضت بود که از ابعاد مختلف قابل بررسی است و موارد زیر را در بر می‌گیرد.
1- تداوم ایستادگی بازماندگان نهضت حسینی در جریان اسارت و حضور در کوفه و شام و متعاقب آن در جریان بازگشت به مدینه، مصر و سایر بلاد اسلامی به گونه‌ای که نه تنها برای حراست از جان و مال و حفظ و کسب موقعیت اظهار پشیمانی و ندامت نکردند و رهبری نهضت را تخطئه ننمودند بلکه با تجلیل و ارادت و اظهار باورمندی نسبت به رهبری نهضت و یارانش به گونه‌ای عمل کردند که حتی سکوتشان نیز سرشار از فریاد بیداری بود.
2- نهضت‌هایی که از نهضت حسینی تأثیر گرفتند در هر درجه‌ای از خلوص هم که قرار داشتند باز تداعی‌کننده نهضت حسینی بودند و به ماندگاری آن کمک کردند.
3- ورود نهضت حسینی به آثار ادبی فاخر، اشعار حماسی، تاریخ مکتوب و فرهنگ عامه از طریق برپایی مجالس بزرگداشت و عزاداری که در هر سرزمینی متناسب با اقتضائات فرهنگی و جغرافیایی  بروز و ظهوری متفاوت داشت نیز مقاومت با معیارهای حسینی را به یک فرهنگ تبدیل کرد.
4- از آنجایی که واقعه کربلا یکی از بارزترین نشانه‌های قساوت و بی‌کفایتی خلفای اموی بود همواره از سوی مخالفان شیوه زمامداری خلفای اموی در سرزمین‌های فتح شده مورد استناد قرار می‌گرفت و حتی می‌توانست تغذیه کننده معنوی کسانی باشد که در راه مقاومت قدم می‌گذاشتند که در این رابطه ایرانیان پیشتازی غیرقابل انکاری داشتند و اجازه ندادند که مشعل فروزان مقاومت خاموش شود.
5- تجلیل از خاندان و منسوبین به پیامبر (ص) واکنشی طبیعی از سوی کسانی بود که اولاً افتخار همگامی با امام حسین (ع) در کربلا را پیدا نکرده بودند و ثانیاً در راستای تقویت جناح‌های مخالف خلفای اموی و حتی عباسی و اصالت اسلامی (علوی) بخشیدن به نهضت‌ها تلاش می‌کردند و برای محتوای اسلامی بخشیدن به نهضت خود سیادت و سروری را در کسانی جستجو می‌کردند که به نوعی از اعقاب پیامبر (ص) و علی (ع)  محسوب می‌شدند و این راهبرد به آنها کمک می‌کرد که در تیررس اتهامات تکفیری قرار نگیرند.
صرف نظر از این که سرنوشت بسیاری از قیام‌ها و نهضت‌ها به کجا انجامید و گسست‌ها و انشقاق‌هایی که در طول تاریخ در میان شیعیان ایجاد شد باید اذعان داشت که نهضت حسینی با گذشت 1364 سال به گونه‌ای در تاریخ به ثبت رسیده که تمامی مذاهب اسلامی و فرقه‌هایی که از آنها منشعب گشته بر حقانیت امام حسین (ع) صحه می‌گذارند به طوری که رفتار یزید ابن معاویه و اذنابش در هیچ مذهب و فرهنگی پسندیده نیست.
همانطور که گفته شد عزاداری برای امام حسین (ع) و یارانش از جمله راه‌هایی بود که خصوصاً در زمان عدم دسترسی شیعیان به حکومت به زنده نگه داشتن واقعه عاشورا کمک می‌کرد. اما شکل عزاداری‌ها از ابتدا اینگونه نبود. زیرا ائمه اساساً به دنبال ترویج نوعی از عزاداری بودند که توجه عمومی را به عمق و انگیزه‌های نهضت معطوف کند و آنچه پیرامون سیره ائمه در مقام عزاداری برای سیدالشهداء و یارانش نقل شده و می‌تواند الگوی شیعیان باشد ذکر مصیبت‌هایی بوده که رخ داده و همچنین استماع اشعاری در رثای شهدای کربلا بوده که با گریه و اندوه همراه می‌شده و گریه چندین پیام را با خود به همراه داشته است.
الف- صحه گذاشتن بر قساوت و بی‌شرمی یزید و اذنابش
ب- تبری جستن از بنی امیه و دشمنان نهضت حسینی
ج- اعلام آمادگی برای فداکاری در راه نهضت حسینی
د- استحکام‌بخشی به محبت نسبت به اهل‌بیت پیامبر با این استدلال که البته محبت نیز زمینه‌ساز تبعیت از سیره پیامبر و ائمه است که در صورت محقق شدن به رستگاری منجر می‌شود.
طبیعتاً تمامی آنچه پیرامون ثواب گریه و عزاداری با مضامین گوناگون بیان شده در این چارچوب قرار می‌گیرد. بنابراین شیعیان نیز باید با تأسی به ائمه رویکردی مبتنی بر عقل و شرع و در چارچوب دین و مذهب به عزاداری داشته باشند و به حرکاتی که ائمه انجام نمی‌دادند دست نزنند. برخی از حرکات موهن و سخیف که گونه‌ای خودزنی و آسیب رساندن به بدن را تداعی می‌کند توسط ائمه صورت نمی‌گرفته و در هیچ کتاب تاریخی به ثبت نرسیده و سه تن از ائمه هدی یعنی امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) که بیشترین احادیث مربوط به استحباب عزاداری برای امام حسین و یارانش به آنها منسوب است عزاداری‌های تأثیرگذاری را سامان می‌دادند و یا توصیه می‌کردند که کوچکترین نشانه‌ای از حرکات سخیف و دون شأن شیعیان در آن دیده نمی‌شد. در آن مجالس مرثیه‌سرایان و راویان وقایع کربلا در کمال متانت و از روی اعتقاد قلبی به ذکر مصیبت می‌پرداختند و به مرثیه‌خوانی به عنوان یک شغل نگاه نمی‌کردند و جز واقعیت‌های کربلا را بر زبان نمی‌آوردند و کسانی که تحت تأثیر سخنان و اشعار آنان می‌گریستند، گریه آنها واکنشی کاملاً طبیعی به اخلاص و سوز و درد نهفته در سخنان راویان وقایع کربلا بود و بالاتر از همه اینها نشانه‌های اخلاص و ارادت آنها به خاندان پیامبر در زندگی راویان و مرثیه‌خوانان هویدا بود و در ردیف متلزم‌ترین افراد به حدود الهی و قوانین شرعی بودند.
و اما آنچه نهضت حسینی را جهانگیر کرده و افراد غیرمسلمان را نیز به تحسین و ابراز شگفتی و حتی الهام گرفتن از این نهضت واداشته این است که نهضت حسینی معطوف به شایسته‌سالاری است. یعنی لب کلام امام حسین (ع) در این ماجرا این است که حکومت حق صالحین و کسانی است که شایسته‌تر از دیگران هستند. کما این که دفاع از حق علی‌ابن ابیطالب برای پیشوایی مسلمین توسط شیعیان نیز به همین شایسته‌سالاری بازمی‌گردد و هیچ دلیل
دیگری ندارد.
این که فردی برای جلوگیری از حکومت ناصالحان قیام کند و هیچ هدفی جز اصلاح امور مردم و برقراری عدالت و فرمان به نیکی و بازداشتن از بدی نداشته باشد در هر مذهب و مرام و فرهنگی ستوده است. و اگر شخصی در این راه جان خود را از دست بدهد برای همیشه به عنوان ناجی و الهام‌بخش جامعه انسانی مطرح و مورد احترام خواهد بود.
بنابراین تمامی کسانی که به شایسته‌سالاری اعتقاد راسخ دارند و در عمل نیز از شایستگان حمایت می‌کنند و در برابر ناشایست‌ها می‌ایستند خواه ناخواه در مسیر نهضت حسینی گام برمی‌دارند و اگر کسی به مقام و منصبی دعوت شود و به دلیل اینکه خود را شایسته نمی‌داند از پذیرش مسئولیت خودداری کند او نیز در مسیر نهضت حسینی گام برداشته است.
متن و جوهره نهضت حسینی حق‌محوری و شایسته‌سالاری در چارچوب معیارهای الهی و انسانی و واگذاری امور به کسانی است که از توانایی علمی و معنوی لازم برای قبول مسئولیت برخوردارند.
لذا باید بپذیریم که تمامی این بزرگداشت‌ها و عزاداری‌ها برای زنده نگه داشتن نهضتی است که به دنبال حاکم کردن صالحین و شایستگان است و این متنی است که نباید به حاشیه برود.

یادداشت 18 آبان 1392

درس‌های محرم
 محمد عسلی
یکی از ویژگی‌های نهضت عاشورا آن است که آثار فرهنگی و پشتوانه‌های عقیدتی آن برای عوام و خواص درس‌های قابل فهمی دارد که هم باور انسان‌ها به خداوند یکتا هم احساس و عواطف آنها و هم عقلانیت و اندیشه‌های خلاق را به کار می‌گیرد و نمی‌توان گفت که محرم به عنوان پیام‌آور یک حرکت انقلابی ماندگار در زمین فقط توده‌های متعصب دینی و صرفاً شیعیان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه تمامی انسان‌های آزاد و آزادیخواه که وابستگی‌های فرقه‌ای و حزبی ندارند و در سیاست‌های غربی‌ها ذوب نشده‌اند از محرم و عاشورا درس می‌گیرند. جواهرلعل نهرو از جمله رهبران تاریخ‌ساز هند بر این باور بود که از نهضت امام حسین (ع) درس‌های سرنوشت‌سازی آموخته و تلاش برای آزادی و استقلال رأی را از پیام عاشورا دریافته است.
و اما بعد.
تاریخ اسلام از جنگ‌های سرنوشت‌سازی یاد می‌کند که در آن دلاوری‌های شجاعانه‌ای از جانب مسلمانان به کار گرفته شده. همه این جنگ‌ها در جای خود سرنوشت‌ساز بوده‌اند، اما در حافظه تاریخ چندان روزآمد نیستند و مدام در ذهن و زبان مردم مرور نمی‌شوند و چه بسا بسیاری از مسلمانان در اقصی نقاط جهان و حتی در ایران به ندرت این جنگ‌ها و آثار آن را در حافظه دارند، اما واقعه کربلا که به شهادت حضرت امام حسین (ع) امام سوم شیعیان و افتخار همیشگی مسلمانان و 72 تن از یاران باوفای ایشان انجامید نه فقط در ایام محرم و صفر بلکه در بسیاری از مناسبت‌ها در ذهن و زبان مردم تأثیرگذار و فرهنگ‌ساز
بوده است.
می‌توان گفت که بسیاری از حرکت‌های انقلابی و نهضت‌های بزرگ تاریخ ملهم از نهضت عاشوراست. از جمله همین انقلاب اسلامی ایران که در واقع ظهور انرژی متراکم عاشوراییان بود که در طول سال‌ها ذخیره شده بود تا آنجا که جوانان مؤمن و انقلابی ما را در برابر تانک و تفنگ‌های مسلسل نشان شاه قرار داد و آنها هیچ بیمی از شهادت نداشتند و اگر آن شجاعت و جرأت از عاشورا در فرهنگ ما بروز و ظهور نمی‌یافت نمی‌توانستیم انقلاب را به ثمر رسانیم.
در جنگ تحمیلی هم همین اتفاق افتاد البته در گستره بیشتری، تمامی رزمندگانی که به جبهه‌ها اعزام شدند و تا مرز شهادت و جانبازی و اسارت پیش رفتند از کوثر عاشورا سیراب شده بودند.
آنها همان شعار امام حسین (ع) و یارانشان را به خوبی در حافظه داشتند و به تولای آن عزیزان قدم در میدان گذاشتند. رمز پیروزی هم همین باور حسینی بود. اگر شیعیان لبنان، سوریه و عراق توانستند در برابر تجاوزات دشمن تا دندان مسلح صهیونیستی، بعثی و تروریست‌های بیرحم کم نیاورند و مقاومت کنند نیز به دلیل همان باور حسینی است. همان توکل و اعتماد به نفس و همان ظلم‌ستیزی است که اگر دیگر کشورهای عربی و مسلمان از این نعمت برخوردار بودند تسلیم استعمار نوین غربی‌ها نمی‌شدند و چنین وضعیت وابسته و دلبسته‌ای نداشتند.
نکته قابل توجه دیگر اینکه حماسه عاشوراییان پیام‌هایی در تاریخ به ثبت رساند که هیچ تغییر و تحولی نخواهد توانست آن پیام‌ها را پاک کند یا تغییر دهد. اینکه امام حسین (ع) خطاب به لشکریان عمر سعد فرمود: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» و یا این سخن مانای تأثیرگذار در کمال انسان که زندگی عقیده است و جهاد در راه این عقیده. او که عقیده‌ای کمال‌یافته به مشیت و اراده الهی داشت سازش با یزید را ذلت ابدی می‌پنداشت و آن را بیعت با کفر و شرک و نفاق می‌دانست.
   امام حسین (ع) به خوبی می‌دانست که حماسه شهادت او و یارانش در تحکیم دین اسلام و پیشگیری از انحراف مؤثر است لذا وقتی وارد میدان مبارزه شد و می‌دانست که در این مصاف نابرابر شهید می‌شود با شجاعت کم‌نظیری فرمود:
گر دین حق به کشتن من می‌شود بلند
ای شمشیرها بیایید بر فرق من فرود
رزمندگان اسلام در کربلای ایران هم با تأسی به امام همام خود بر این باور بودند که میادین مین را می‌نوردیدند و از تله‌های انفجاری با شجاعت عبور می‌کردند. اینها آثار عملی بزرگداشت نهضت امام حسین (ع) و روایت آن حماسه‌ها به هر سال و روز و ساعت است که در مساجد و تکایا و محافل مذهبی شاهد آن بوده‌ایم. نعمتی که بسیاری از کشورهای اسلامی هم از آن محرومند.
لیکن ما باید به گونه‌ای این مراسم را برگزار کنیم که از حاشیه‌های ناهماهنگ با فلسفه عاشورا و از رفتارهای نابهنجار بعضی سوء استفاده‌کنندگان به دور بماند.
قمه‌زنی که امام راحل آن را حرام اعلام کردند، روایت‌های نادرست بعضی نوحه‌سرایان و مداحان و واعظانی که تاریخ عاشورا را به خوبی و درستی نخوانده و از ذهن خود برای بیان وقایع آن روزگاران استفاده می‌کنند. اعمالی خلاف شرع و خلاف فرهنگ عاشوراست و گاه متناقض و مغایر با اهداف آن نهضت ماناست لذا هر نوع مزاحمتی که از این طریق متوجه مردم شود نتیجه عکس خواهد داد.
مانند بلند کردن صدای بلندگوهای مساجد در کنار منازل که اگر در این خانه‌ها بیماری باشد و رنجش وی فراهم شود نابخشودنی است.
به هر تقدیر مردم فهیم، هوشیار، مؤمن و قهرمان ما به خوبی می‌دانند که وامدار نهضت حسینی‌اند و هر توفیقی که در راه جهاد و پرهیز از وابستگی به دست آورده‌اند ملهم از نهضت عاشوراییان است. امید که خداوند بیش از پیش ما را از این نعمت برخوردار کند. ان‌شاءالله

یادداشت 15 آبان 1392

محرم و عزاداری‌ها
محمد عسلی
مثل مشهوری است که می‌گویند دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است. این ضرب‌المثل مصداق بارزی است برای عمل مداحان بی‌مطالعه‌ای که به صرف خوش‌صدا بودن سعی بر آن دارند به هر کلام و زبانی که دلسوزانه‌تر باشد ورود به تاریخ گذشته کربلا کنند غافل از آنکه به کار بردن بعضی از کلمات، جملات، اشعار و یا روایات نادرست وقایع می‌تواند در اذهان عموم مردم حسین‌دوست شبهه و انفعال ایجاد کند لذا بهتر است وعاظ و مداحان به این امر مهم توجیه شوند که اولاً حسین (ع) که بود، چه کرد، چه گفت و چگونه و چرا به شهادت رسید؟ حاصل این شهادت و تأثیراتی که بر تاریخ مسلمانان گذاشت چه نتایجی به بار آورد و چرا تا به این حد روز به روز و سال به سال به مریدان امام حسین (ع) اضافه می‌شود.
به نظر می‌رسد اول سؤالی که هر حسین‌دوستی می‌باید از خود و دوستان داشته باشد این است که شناخت ما از زندگی سراسر مجاهدت امام همام حسین‌ابن علی (ع) چه میزان است؟ این شناخت‌ها را از چه کسانی یا چه کتاب‌ها و نوشته‌ها فهم کرده‌ایم؟ این باورها در رفتار، گفتار و عمل ما چه تأثیرات ملموس و عینی داشته است؟ چه مطالبی را صرفاً برای خواص باید گفت و چه مطالبی را برای توده مردم و درخور اندیشه و باور آنها؟ زیرا محرم صرفاً یک ماه سیاه و عزاداری صرف نیست. بلکه کلاس درسی است که برای تمامی اذهان مردمان مطلب دارد و بر روی همه آنها می‌تواند تأثیرگذار باشد. مشروط بر آنکه از فرم و جلوه‌های ظاهری برون آید و محتوا را بنمایاند.
در محرم به روش‌های سنتی، مراسم سینه‌زنی، زنجیرزنی، روضه‌خوانی و عزاداری‌های متنوعی به انجام می‌رسند و بیشترین آنها هم از روی ارادت و اخلاص به خاندان پیامبر (ص) و ائمه معصومین است که رضای خاطر آنها در تغییر رفتار ما و اصلاح امور است وگرنه آنها در جایگاه‌هایی قرار دارند که به این اعمال و حرکات ما نیاز ندارند.
خداوند در قرآن کریم فرموده است: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر...» [همانا نماز بازمی‌دارد از فحشاء و منکرات] یعنی آثار نماز و عبادت و دعا نخست به شخص نمازگزار برمی‌گردد و اگر رضایتی حاصل شود، خشنودی خداوند از عمل صالح است و نماز وسیله‌ای بیش نیست که هم تن را می‌آراید و هم جان را تا باور بر تخت فرمانروایی بنشیند و افسار نفس به موقع کشیده شود.
برگزاری مراسم محرم و صفر و تمامی آیین‌های مذهبی هم از همین خاصیت برخوردارند که ما بدان وسیله مراتب سپاس و تسلیم‌پذیری خود را به امام شهداء اعلام می‌کنیم و تعریفی از حق، ناحق، ظالم و مظلوم و ظلم داریم. تعریفی که تحقق و عینیت آن را تاریخ تجربه و مشاهده کرده است و بارها توسط مجاهدان راه خدا تعریف شده است.
و اما بعد.
امروز هم بعد از گذشت 14 قرن و اندی سال بشریت به مصائب و معضلاتی دچار است که ریشه در ظلم، ستمگری، تجاوز به حقوق دیگران و زیاده‌خواهی و کبر دارد.
امروز هم معاویه‌ها، یزیدها، ابوجهل‌ها به ستمکاری مشغول و راه را بر حق و حقیقت بسته‌اند.
این هنر و توان وعاظ، سخنرانی، مرثیه‌خوانان، مداحان و تعزیه‌داران و تعزیه‌گردانان است که مردم را آگاه کنند. اسلام واقعی را بشناسانند. پیرایه‌ها، خرافه‌ها، جهل و جورها را کالبدشکافی کنند و جوهره نهضت امام حسین (ع) را آنگونه که بوده برای عزاداران تشریح نمایند تا آثار خیرات و برکات فهم تاریخی در زندگی فرد فرد مریدان امام حسین (ع) تأثیرگذار شود و آنها را از گناه و اشتباه به دور دارد. زیرا تمام حرکات صالحان و مجاهدان راه خدا برای پرهیز از گناه و بازداشتن انسان‌ها از اشتباه بوده و هست.
اول سؤال آنکه امام حسین (ع) با کدام بضاعت ایمانی، اخلاقی و روح مسئولیت‌پذیری برای اصلاح و بقای دین پای در رکاب جهاد نهاد؟
بدیهی است کسی که خود و تمامی همراهانش را برای احقاق حق و رضایت خدا جان بر کف می‌بیند خاصیتی الهی دارد و اندیشه‌ای آسمانی.
چرا که اگر امام حسین (ع) دنیاطلب، رفاه‌طلب و لذت‌جو بود بدون جنگ و خطر کردن می‌توانست به خواسته‌های خود برسد و یزید و یزیدیان هم از این کار خوشنود می‌‌شدند تا یک همراه پیدا کنند و نه یک مبارز و دشمن قوی.
عزاداری برای امام حسین (ع) و بیان وقایع می‌باید به گونه‌ای باشد که اگر بیان مظلومیت امام (ع) است، این مظلومیت در شأن او باشد و نه بیان ضعف که امام شهداء و سرور آزادگان زمانی که تنهاترین بود ذره‌ای ضعف از خود نشان نداد و شهادت را در واپسین روزها جز زیبایی نمی‌دید.
افتخار اسلام و شیعیان است که چنین انسان والا و بزرگواری با آن همه ایثار و مجاهدت از میان آنها برخاسته و با اندک یارانی در برابر خیل عظیم لشکریان یزید ایستاده و تا آخرین نفس در راه عقیده و باور جنگیده و به شهادت رسیده است و نه فقط حاصل این جهاد مقدس شهادت بوده که آثار دنیایی آن کم از آثار آخرتی‌اش نبوده زیرا چه بسیار انسان‌های باورمند که امام و یارانشان را الگوی حسنه دانسته از عمل و بیان آنها پیروی کرده در برابر ظلم و جور و جهل ایستاده‌اند.
و در پایان این مختصر ذکر این نکته لازم است که واقعه کربلا نشان داد تا چه میزان لشکریان یزید و فرماندهانش در جهل و گمراهی و تعصب بوده و همگی چشم بر غنایم و انعام داشته‌اند و سخنان امام حسین (ع) چونان میخی بر سنگ بر ذهن آنها تأثیر نگذاشته است جز در مورد حُرّ که از قید نفس و بندگی غیر خدا آزاد شد.
حال اگر امام حسین (ع) در این جنگ پیروز می‌شد و بر کرسی امامت می‌نشست و با مرگ طبیعی به دیار باقی می‌شتافت تا جایگزینی دیگر این راه را ادامه دهد؛ آیا تا به این حد عزیز و مقدس می‌ماند؟ هر چند امام معصوم بالقوه و بالفعل برای ما شیعیان عزیز و مقدس است.
آیا شهادت رمز پیروزی آنان نبود و اخلاصشان را بیش از پیش برای مریدان روشن نمی‌ساخت؟
شهادت امری تصادفی نیست. اراده‌ای است کمال یافته و راهی است پایان دهنده تمامی حرف و گفت‌وگوها و بر هم زننده رشته تردیدها و تشکیک‌ها. آن هم شهادتی که انتخاب می‌شود با علم و آگاهی برای آنکه در تاریخ به انسان‌ها تفهیم کند هرگز انسان کمال یافته و مقرب الهی تسلیم زر و زور و تزویر نمی‌شود.
 ما در محرم می‌باید روایتگر فتح باشیم و مرثیه‌خوان خودمان که دور افتاده‌ایم از راه بزرگان دین هر چند مرثیه را برای شهداء می‌خوانیم که با ما، در عزت و کرامت و روزی و پاداش فاصله‌ها دارند.
امید که کلاس درس محرم به دور از ریا و حرکاتی مقطعی در تحکیم باورمان تأثیرگذاری جدی باشد که به دو موضوع مهم ختم می‌شود. یکم آمادگی خودمان برای تغییر و دوم هنر وعاظ و نوحه  خوانان و اخلاصی که چاشنی آن است. ان‌شاءالله

یادداشت 14 آبان 1392

محرم آمد
 محمد عسلی
غریبی که به قربت رسید و رایت خود را بر بام دلها استوار ساخت اینک بر فراز قله باور شیعیان ایستاده، راه می‌نماید. از گذشته‌ها می‌گوید و آیندگان را خبر می‌دهد تا شاهد حماسه‌های مقابله با ظلم باشد. ظلمی که در روی این کره خاکی تمامی ندارد و در هر جا دنیاداری و دنیاخواری خواست مستکبرین باشد، انسان‌هایی نه فقط در محرم که در احرام پرهیز از گناه، آزاد و باورمند روی ریشه‌های در عمق بایستند و از بادهای موسمی شرق و غرب نهراسند که زندگی عقیده است و جهاد در راه عقیده تا در این راه لذت پیروزی حق بر باطل لذتی ابدی و ذخیره‌ الهی باشد برای تمامی نسل‌ها در عصرهای طلایی مبارزه حق علیه باطل.
و اما بعد.
امروز آغاز حماسه‌ای است که برای شکل‌گیری یک نهضت جاوید از بدر شروع شد، در خندق قوام یافت، در خیبر قدرت‌نمایی کرد و در کربلا اوج گرفت تا در آسمان بی‌انتهای آرزوهای خوب‌، چونان پرنده‌ای سبکبال بر دوش جهادگران بنشیند و تا هستی هست فریادگر رهایی باشد از قید بندگی غیرخدا.
و ما را همه در این روزها به یاد عزیزانی که سر دادند در راه خدا اما نباختند جان را وظیفه و رسالتی است که اگر نمی‌توانیم ظهوری چونان آنها در میدان جهاد داشته باشیم حداقل روایتگر حماسه‌هایی باشیم که پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین درس‌های باور را در کلاس دانشگاه اسلام به انسان‌های طالب آزادی و حق‌نگری می‌دهد و در این راه چه بسیار خارهای مغیلانی آزار دهنده‌اند و چه بسا خار و خاشاک‌هایی که پیرایه‌های باور می‌شوند، آنچنان سنگین که آدمی را گاه از توان و رفتن بازمی‌دارند و مقصد را پرده‌ای از اوهام و ایهام می‌کشند تا تردیدها و تکفیرها را سد راه باورها کنند تا جایی که بسیاری از مریدان نادانسته داشته‌های طلایی را در ظرف‌های مسین زنگ‌زده عرضه دارند و رفتار و گفتار را در گرو خرافه‌های دور از حقیقت به واقعیت جلوه دهند.
آری اینگونه است که باز هم امام حسین (ع) و 72 تن از شهدای کربلا در برگزاری یادروزهایشان مظلوم‌تر از روز عاشورا متبادر به ذهن می‌شوند.
چه باید بکنیم تا این اسوه نیکو را آنگونه که بود به جهانیان نشان دهیم و عمود خیمه ایمانمان را محکم‌تر از گذشته در سرزمین باور مسلمین بکوبیم تا دیگر یزیدیان به خود جرأت جسارت به ساحت مقدس بندگان خالص خدا ندهند؟
آیا با هر آنچه از ذهنمان برمی‌خیزد و به آهنگ این و آن درمی‌آید می‌توان نغمه‌ای سر داد که محرک فطرت آدمی برای رهایی از ظلم و بیداد باشد و اهرمی برای چرخش وزنه‌های کفر و نفاق تا از جای بجنبند و نوای عشق سر دهند؟
پاسخ این سؤال را همه می‌دانیم. اما در عمل بسیاری از ما حتی به اراده‌ای لرزان قیام نمی‌کنیم، هر چند آزادگان راه خود را یافته، گلیم بخت را بافته و غربال عمل آویخته‌اند و چشم به ما دارند.
آری حسین (ع) آمد به آمدنی مانا و ماند، ماندنی برای همیشه تاریخ در دل‌ها و خواندن سرودی برای تمامی منتظران.
اینک ماییم و محرم پیش رو. محرمی که گاه تکرار تاریخ به روایتی دیگر است که اگر در عرصه‌های کربلاهای پیشین باور، رگ‌های گردن در مقابل شمشیرهای زهرآلود خشم کور و جهل بود اینک تمامی گردن ما زیر یوغ ظالمانی است که هستی‌مان را در گرو دارند و چون با ترفندهای گذشته نتوانستند ما را از پا در آورند و از قلم و قدم و صدا افتادند، اینک جیره غذایی‌مان را چونان یزید که آب بر روی سرافرازان کربلا بست محدود و محصور کرده‌اند به بهانه‌های واهی، غافل از آنکه ما فرزندان محرم و نوادگان رمضانیم. ایستاده‌ایم چون سرو به کرامت الهی امیدوار چونان نخل‌های کریم در سرزمین‌های خشک تن راست کرده‌ایم در مقابل استکبار و نه همین سینه‌زنی و گریه و زاری است که می‌بردمان به جهادی از جنس نور. بلکه باورمان به خدای آسمان‌ها و زمین است و این اشک‌ها علامت جوشش دل در تنور باورهاست. ما کجا و حسین (ع) کجا وقتی راه‌های انحرافی یکی پس از دیگری مسیرمان را از صراط مستقیم به کجراهه‌های ابتذال می‌برد که اگر نهیب هدایتگرانه هادیان نبود چه بسا در آغاز راه به باتلاق هوس‌ها می‌افتادیم چونان اقوام و ملت‌هایی که در جهنم نفاق می‌سوزند و فریادرسی ندارند.
پس به شکرانه درس‌هایی که از کربلا آموخته‌ایم و به پاس جانفشانی‌های شهداء و رزمندگانی که نعمت امنیت را با باور حسینی خود برایمان به ارمغان آوردند، راه راست را از بیراهه‌ها بشناسیم و نعمت قدم نهادن در آن را وجهه همت سازیم تا رستگار شویم.
محرم را خوش‌آمد می‌گوییم تا امام شهداء و یارانشان بر سرزمین ما قدم گذارند و به یمن قدومشان گل‌های امید رویشی دوباره را آغاز کنند که محرم وسیله پیشگیری از انحراف است برای مصونیت‌بخشی سالیانه مشروط بر آنکه بهداشت باور را رعایت کنیم و میکرب‌های جهل و خرافه را نابود کنیم. امید که رستگار شویم.
والسلاممحرم آمد
غریبی که به قربت رسید و رایت خود را بر بام دلها استوار ساخت اینک بر فراز قله باور شیعیان ایستاده، راه می‌نماید. از گذشته‌ها می‌گوید و آیندگان را خبر می‌دهد تا شاهد حماسه‌های مقابله با ظلم باشد. ظلمی که در روی این کره خاکی تمامی ندارد و در هر جا دنیاداری و دنیاخواری خواست مستکبرین باشد، انسان‌هایی نه فقط در محرم که در احرام پرهیز از گناه، آزاد و باورمند روی ریشه‌های در عمق بایستند و از بادهای موسمی شرق و غرب نهراسند که زندگی عقیده است و جهاد در راه عقیده تا در این راه لذت پیروزی حق بر باطل لذتی ابدی و ذخیره‌ الهی باشد برای تمامی نسل‌ها در عصرهای طلایی مبارزه حق علیه باطل.
و اما بعد.
امروز آغاز حماسه‌ای است که برای شکل‌گیری یک نهضت جاوید از بدر شروع شد، در خندق قوام یافت، در خیبر قدرت‌نمایی کرد و در کربلا اوج گرفت تا در آسمان بی‌انتهای آرزوهای خوب‌، چونان پرنده‌ای سبکبال بر دوش جهادگران بنشیند و تا هستی هست فریادگر رهایی باشد از قید بندگی غیرخدا.
و ما را همه در این روزها به یاد عزیزانی که سر دادند در راه خدا اما نباختند جان را وظیفه و رسالتی است که اگر نمی‌توانیم ظهوری چونان آنها در میدان جهاد داشته باشیم حداقل روایتگر حماسه‌هایی باشیم که پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین درس‌های باور را در کلاس دانشگاه اسلام به انسان‌های طالب آزادی و حق‌نگری می‌دهد و در این راه چه بسیار خارهای مغیلانی آزار دهنده‌اند و چه بسا خار و خاشاک‌هایی که پیرایه‌های باور می‌شوند، آنچنان سنگین که آدمی را گاه از توان و رفتن بازمی‌دارند و مقصد را پرده‌ای از اوهام و ایهام می‌کشند تا تردیدها و تکفیرها را سد راه باورها کنند تا جایی که بسیاری از مریدان نادانسته داشته‌های طلایی را در ظرف‌های مسین زنگ‌زده عرضه دارند و رفتار و گفتار را در گرو خرافه‌های دور از حقیقت به واقعیت جلوه دهند.
آری اینگونه است که باز هم امام حسین (ع) و 72 تن از شهدای کربلا در برگزاری یادروزهایشان مظلوم‌تر از روز عاشورا متبادر به ذهن می‌شوند.
چه باید بکنیم تا این اسوه نیکو را آنگونه که بود به جهانیان نشان دهیم و عمود خیمه ایمانمان را محکم‌تر از گذشته در سرزمین باور مسلمین بکوبیم تا دیگر یزیدیان به خود جرأت جسارت به ساحت مقدس بندگان خالص خدا ندهند؟
آیا با هر آنچه از ذهنمان برمی‌خیزد و به آهنگ این و آن درمی‌آید می‌توان نغمه‌ای سر داد که محرک فطرت آدمی برای رهایی از ظلم و بیداد باشد و اهرمی برای چرخش وزنه‌های کفر و نفاق تا از جای بجنبند و نوای عشق سر دهند؟
پاسخ این سؤال را همه می‌دانیم. اما در عمل بسیاری از ما حتی به اراده‌ای لرزان قیام نمی‌کنیم، هر چند آزادگان راه خود را یافته، گلیم بخت را بافته و غربال عمل آویخته‌اند و چشم به ما دارند.
آری حسین (ع) آمد به آمدنی مانا و ماند، ماندنی برای همیشه تاریخ در دل‌ها و خواندن سرودی برای تمامی منتظران.
اینک ماییم و محرم پیش رو. محرمی که گاه تکرار تاریخ به روایتی دیگر است که اگر در عرصه‌های کربلاهای پیشین باور، رگ‌های گردن در مقابل شمشیرهای زهرآلود خشم کور و جهل بود اینک تمامی گردن ما زیر یوغ ظالمانی است که هستی‌مان را در گرو دارند و چون با ترفندهای گذشته نتوانستند ما را از پا در آورند و از قلم و قدم و صدا افتادند، اینک جیره غذایی‌مان را چونان یزید که آب بر روی سرافرازان کربلا بست محدود و محصور کرده‌اند به بهانه‌های واهی، غافل از آنکه ما فرزندان محرم و نوادگان رمضانیم. ایستاده‌ایم چون سرو به کرامت الهی امیدوار چونان نخل‌های کریم در سرزمین‌های خشک تن راست کرده‌ایم در مقابل استکبار و نه همین سینه‌زنی و گریه و زاری است که می‌بردمان به جهادی از جنس نور. بلکه باورمان به خدای آسمان‌ها و زمین است و این اشک‌ها علامت جوشش دل در تنور باورهاست. ما کجا و حسین (ع) کجا وقتی راه‌های انحرافی یکی پس از دیگری مسیرمان را از صراط مستقیم به کجراهه‌های ابتذال می‌برد که اگر نهیب هدایتگرانه هادیان نبود چه بسا در آغاز راه به باتلاق هوس‌ها می‌افتادیم چونان اقوام و ملت‌هایی که در جهنم نفاق می‌سوزند و فریادرسی ندارند.
پس به شکرانه درس‌هایی که از کربلا آموخته‌ایم و به پاس جانفشانی‌های شهداء و رزمندگانی که نعمت امنیت را با باور حسینی خود برایمان به ارمغان آوردند، راه راست را از بیراهه‌ها بشناسیم و نعمت قدم نهادن در آن را وجهه همت سازیم تا رستگار شویم.
محرم را خوش‌آمد می‌گوییم تا امام شهداء و یارانشان بر سرزمین ما قدم گذارند و به یمن قدومشان گل‌های امید رویشی دوباره را آغاز کنند که محرم وسیله پیشگیری از انحراف است برای مصونیت‌بخشی سالیانه مشروط بر آنکه بهداشت باور را رعایت کنیم و میکرب‌های جهل و خرافه را نابود کنیم. امید که رستگار شویم.
والسلام

یادداشت 13 آبان 1392

سیزده آبان 58 و تحولات بعد از آن
 محمد عسلی
سیزده آبانماه هر سال در باور هر ایرانی حکایت تسخیر سفارت آمریکا در ایران است که به لانه جاسوسی معروف شده. حکایتی تلخ، از افشاگری‌هایی که امروز بعد از گذشت 34 سال دنیا بدان باور رسیده است زیرا دوستی با ابرقدرت‌ها حتی اگر در منافع و قدرت، حق سهیم شدن در بهره‌مندی با جهانخوارگان باشد برای حفظ قدرت و اقتدار هر دو طرف سعی می‌کنند، کاری کنند که یا دیگری در رقابت نباشد و یا اگر هست سهم کمتری داشته باشد. هر چند در جهان امروز تمامی کشورها در حد توان و نفوذ سعی بر کسب اخبار و اطلاعات سری و خیلی محرمانه از دیگر کشورها دارند، اما آمریکا با توجه به سوابق سیاسی و اینکه برای حفظ منافع خود حتی به دوستان اروپایی‌اش هم رحم نکرده و نمی‌کند از جنس دیگری است که اگر آن را از در برانی از دریچه وارد می‌شود.
تسخیر سفارت آمریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام آن هم یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ایران در تب و تاب انقلاب به پرتحرک‌ترین کشور منطقه تبدیل شده بود و هنوز نظام جمهوری اسلامی از ثبات و امنیت کافی برخوردار نبود دلیلی واضح بر قدرت مردمی انقلاب و سازش‌ناپذیری رهبر شجاع و با اعتماد به نفس آن بود.
بی‌شک وقتی همه به نتیجه رسیدند که دیگر شاه در ایران جایگاه باثبات و محکمی ندارد و حمایت از وی در آن شرایط از عهده آمریکا هم برنمی‌آمد هیچوقت تصور نمی‌کردند که یک روحانی بدون لشکر و تشکیلات سازمانی بتواند با پشتیبانی مردم انقلابی در برابر آمریکا و خواسته‌های نامشروع آن تا آخر بایستد و بر نفوذ و منافع  مادی و سیاسی آنان خط بطلان کشد.
آمریکا در تلاشی مضاعف سعی بر آن داشت با بکارگیری تمامی جاسوسان و نفوذ خود در رجال سیاسی و روشنفکران به اصطلاح طرفدار آزادی و دموکراسی غربی که نوعی تسلیم‌پذیری در برابر خواسته‌ها و حمایت‌های آمریکا داشتند از نفوذ انقلابیون استقلال‌طلب بکاهد و امام و یارانش را به انزوا و گوشه بکشاند و سپس با فروکش کردن تب انقلاب دوباره به نام جمهوریت ظاهراً از نوع دموکراسی آن، اما دولتی وابسته و کاملاً تسلیم شبیه پاکستان یا ترکیه را در ایران سر کار آورد و مورد حمایت قرار دهد. بدین منظور از همان آغاز نیروهای آماده‌ای که در آب نمک سیاست سال‌ها حفظ کرده بود به نام انقلابیون خارج از کشور حتی با هواپیما و همراه امام به صورت سری در تشکیلات نوپا و نوظهور نظام جمهوری اسلامی وارد کرد. مانند قطب‌زاده، بنی‌صدر و امثالهم که تاریخ گواهی می‌دهد چگونه یکی با کودتا و دیگری با تسلیم‌پذیری در برابر دشمنان قصد انحراف انقلاب ایران و دین‌زدایی از آن را داشتند که با هوشیاری امام و سایر دست‌اندرکاران نظام شناسایی و نقشه‌های آنها نقش بر آب شد.
این عوامل نفوذی که بسیار آماده، باهوش و دوره دیده‌اند در هر کشوری به صورت رسمی و غیررسمی نخست با جاسوسی زمینه را برای به دست گرفتن امور سیاسی و کودتای خزنده فراهم می‌کنند و سپس با حمایت رسمی و به نام آزادی و رهانیدن مردم از زیر یوغ استبداد داخلی وارد گود می‌شوند و آزادی را در محدوده آزادی‌های مدنی همانند آزادی‌های زمان شاه سابق به عنوان یک امتیاز ترویج و تبلیغ می‌کنند اما قفل بر دهان‌های معترض و منتقد می‌زنند که مبادا کسی بنویسد یا بگوید بالای چشم آمریکا یا آمریکاییان ابرو است.
لذا به سرنوشت کشورهایی همانند پاکستان، افغانستان،عراق، فلسطین اشغالی، تونس، لیبی، سودان، مصر و مراکش و امثالهم نگاه کنیم و بیاندیشیم که چگونه هر کدام از اقتدار نظامی و موقعیت مالی و تجاری و روابط سیاسی افتادند و در دام آمریکا و ایادی اروپایی‌اش به نام انقلاب «بهار عربی» و یا آزادسازی کشور از تعصبات کور دینی و مذهبی افتادند که دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش و ما به تجربت آموختیم که نگاه به غرب از سر حمایت و روابط دوستانه در کشورهای عقب مانده و در حال پیشرفت برمی‌گردد به تاریخ مصرف شاهان، امیران، کودتاچیان و حتی منتخبین مردم که صداقتشان در گرو وابستگی‌شان به غرب یا شرق است.
از این رو انقلاب که حاصل یک تجربه صد ساله از مشروطیت به بعد بود و رهبری سازش‌ناپذیر آن از میان توده‌های محروم مردم بلند شده خداترسی و خداجویی را تبلیغ و تبیین می‌کرد شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی داد و به آن عمل کرد تا آخرین لحظات عمر و شد مرادی برای مدیران که هنوزا هنوز آن صدای ماندگار از درون قبر هم تأثیرگذار و تحول‌بخش است.
و امروز که ما برای عبور از یک خم تاریخی سخت بالاجبار می‌خواهیم بر سر میز مذاکره با آمریکا نشینیم اگر او گرگ باشد ما میش نیستیم و رابطه ما با آمریکا نباید رابطه گرگ و میشی باشد که نخواهد شد.
حمایت مردم و رهبر ما از ریاست جمهوری جناب آقای دکتر روحانی که به واقع یک روحانی باهوش، فهمیده و کارآمد است برای حفظ منافع و مصالح نظام، حمایتی مشروع و قانونی است که هم مشروعیت قانونی دارد و هم مشروعیت مردمی و این موضوع مهم را هم دولتمردان 1+5 به خوبی می‌دانند لذا باورهای دینی و ملی ما در حفظ ارزش‌های انقلاب و ذخیره‌های آن به این رفت و آمدها و حرف و حدیث‌ها و حتی به فرض ایجاد روابط صدمه نخواهد دید و ماهیت سیاسی دولت آمریکا هم تغییر نخواهد کرد.
به هر حال این نکته بسیار مهم است که مردم ما با درس از تاریخ به این موضوع وقوف دارند که آمریکا از منافعش حتی با دوستان همراه هم نخواهد گذشت.
سالگرد سیزده آبان در واقع یادآور یک دوره تاریخی از ظلم و ستم دولت‌های گذشته و حال آمریکا بر مردم مظلوم ایران و سایر کشورهایی است که می‌خواهند حریت و استقلال خود را حفظ کنند. حتی اگر راه صلح گشوده شود و دست‌های دوستی از آستین‌ها به در آیند.
و دیگر آنکه نشان می‌دهد مقابله با ظلم و نتایج حاصل از آن بهایی دارد و نتایجی که بر بهایش می‌ارزد. چرا که دیدیم و شنیدیم چگونه انقلاب ایران الگویی شد برای رهایی وابستگان به قدرت‌های جهانی. هر چند آنها تلاش دارند این تحولات و انقلابات را در چتر حمایتی خود در آورند و خواسته ملت‌های تحت ستم را به انحراف برند.
و در پایان برگزاری مراسم سالگرد 13 آبان که مصادف با تبعید حضرت امام راحل به ترکیه و سپس به عراق است و تداخل آن با تسخیر لانه جاسوسی و روز دانش‌آموز است به واقع سه ضلع مثلث حصینی است که ملت را در کنف هدایت سه‌گانه دارد که همان دین، دانش و عقلانیت تجربی است. ما به فضل خدا امیدواریم و این امید را پاس می‌داریم تا تحولی دیگر.
والسلام

سرمقاله 12 آبان 1392

چرا مرگ بر آمریکا؟
به بهانه فرا رسیدن 13 آبان
 محمد عسلی
زمانی که دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و اعضای آن را به گروگان گرفتند به خوبی می‌دانستند که آنجا لانه جاسوسی است و قرائن و شواهد کافی هم برای آن داشتند لیکن وقتی سفارتخانه به تصرف آنها درآمد و دسترسی‌شان به اسناد باقیمانده جاسوسی آن هم به صورت خرد شده میسّر شد، دولت آمریکا جاسوسی را انکار کرد و کشورهای غربی هم که شیفته و فریفته دوستی با آمریکا بودند چندان به ظاهر باور نکردند. هر چند کار خودشان در دیگر کشورها هم جز این نبود.
اینک با گذشت بیش از سه دهه از آن تاریخ بعد از افشاگری اسنودن و انتشار اظهارات وی در روزنامه‌های اروپایی بالاجبار دولت‌های اروپایی از جمله مدعیان آمریکا در جاسوسی از طریق شبکه‌های ارتباطی‌شان و نصب دستگاه‌های شنود در سفارتخانه‌های آمریکا در این کشورها هستند. و مردم جهان بیش از پیش باور کرده‌اند که عنوان لانه جاسوسی برازنده سفارت آمریکا در تهران بوده است.
و اما بعد.
مدتهاست شبکه‌های فارسی‌زبان و رسانه‌های مطبوعاتی و مجازی خارج از کشور که از بودجه حمایتی دولت آمریکا تغذیه می‌شوند این سؤال را مکرراً تکرار می‌کنند و خود به آن پاسخ می‌دهند که چرا مردم ایران و مسئولان مملکت بر شعار مرگ بر آمریکا اصرار دارند؟
لذا با تبلیغات گسترده ایران‌هراسی و اسلام‌هراسی مدت 35 سال است کوس عناد و دشمنی می‌زنند و مستقیم و غیرمستقیم به مخاطبانشان تفهیم می‌کنند که همه مشکلات ایران ناشی از همین شعار مرگ بر آمریکاست که موجب ایجاد دیوار بی‌اعتمادی بین دو کشور است.
لیکن تاکنون هیچیک از این رسانه‌ها و دولت‌های طرفدار سیاست آمریکا در منطقه به این مهم توجه نکرده و یا نخواسته‌اند عنوان کنند که اگر چه دولتمردان و مردم انقلابی ایران بر شعار مرگ بر  آمریکا پایبندند و برای آن دلایل متقن دارند، اما آنکه عملاً به دنبال نابودی و مرگ کشور و ملت ایران بوده در واقع آمریکاست. زیرا از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی وقتی احساس کرد در به همان پاشنه سابق نمی‌چرخد و منافع بی‌حد و شمارش در ایران حفظ نمی‌شود و دوام نمی‌آورد، دشمنی‌های خود را آشکار کرد و با دلایل واهی دفاع از حقوق بشر و ایرادهای بنی‌اسراییلی به عملکرد دولتمردان و رهبر ایران، نخست سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی را تشویق به خروج از کشور کرد و سپس مخالفان انقلاب اسلامی را از هر صنف و دسته‌ای بودند به دامن خود و دیگر کشورهای اروپایی برگرداند تا چنین وانمود کند که ایرانیان با انقلاب اسلامی سر مخالفت و ناسازگاری دارند.
سپس به بهانه تسخیر لانه جاسوسی تحریم‌های پی‌درپی بر علیه ایران تصویب و عملی کرد و با تحریک و تطمیع گروهک‌های ضد انقلاب اعم از چپ و میانه و التقاطی و حتی کمونیست‌ها قصد داشت در ایران جنگ داخلی راه بیاندازد که با هوشیاری مردم جان بر کف و دوستدار انقلاب کاری از پیش نبرد. حمله نظامی آمریکا به هواپیمای مسافربری که هیچ بهانه و عذری نمی‌توان برای آن متصور شد اوج دشمنی دولت آمریکا با مردم ایران بود که از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد.
حمایت آمریکا از صدام حسین، دیکتاتور عراق که او را تشویق به کشورگشایی و حمله به ایران نمود و تجهیزات نظامی کافی در اختیار وی گذاشت تا مردم ایران را درگیر یک جنگ فرسایشی 8 ساله نماید با این تصور که به لحاظ خسارات مالی و جانی بسیار و مخاطرات جنگ مردم ایران از انقلاب خود روی برمی‌گردانند که برعکس چنین نشد و مردم قهرمان ایران با تبعیت از رهبری داهیانه امام هم متجاوز را از کشور خود راندند و هم بیش از گذشته از انقلاب و رهبرشان پشتیبانی و حمایت کردند.
در این میان آنچه مهم بود و اتفاق افتاد این که دست‌های دشمنان و منافقان رو شد و مردم ایران دشمنان قسم خورده خود را شناختند.
آمریکا و همراهان و پیروان فریفته و دل بریده‌اش راه‌های دیگری را برای ایران‌هراسی پیش گرفتند که بعد از اتهامات تروریستی به دولتمردان ایران و قضایای انتشار کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی و هیاهو پیرامون فتوای امام در خصوص قتل نویسنده کتاب، مسأله غنی‌سازی اورانیوم در ایران و فعالیت صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای دامنه جوسازی‌های سیاسی و مقابله با تجارت خارجی ایران توسط دولت‌های آمریکا پردامنه‌تر و فشار تحریم‌ها بر اقتصاد ایران روز به روز و ساعت به ساعت افزون و افزون‌تر شد تا مردم ایران را چنان تحت فشار گذارند که از نظام جمهوری اسلامی روی برگردانند و نظام مملکت را به هم بریزند. اما علی‌رغم تمامی فشارها، تهدیدها، تطمیع‌های ضد انقلاب، ترور شخصیت‌های سیاسی، مذهبی و دانشمندان هسته‌ای باز هم این مردم ایران بودند که دست از انقلاب و مسئولان مملکتی نکشیدند و در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، با حضوری گسترده و تماشایی نشان دادند که
بر سر انقلاب در هر شرایطی و با تمامی سختی‌های تحمیل شده ناشی از تشدید تحریم‌ها معامله نخواهند کرد.
پس از آن که دیگر راهی برای اختلاف‌افکنی بین مردم از دید آمریکاییان و شرکای غربی آنها نبود به اصطلاح سر عقل آمدند و اوباما در اظهارات مکررش عنوان کرد دولت آمریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست. گویی می‌تواند ولی نمی‌خواهد!
آمریکا که مدام اعلام می‌کرد گزینه نظامی روی میز است وقتی اقتدار و اتحاد ایران اسلامی و مردم آن را در طول سال‌ها محک زد به این نتیجه رسید که حمله نظامی به ایران و نتیجه‌گیری مثبت از آن در توان آمریکا نیست.
با این اوصاف آیا جز این بوده که آمریکا عملاً به دنبال مرگ بر ایران بوده است؟ هر چند ما مدام در حالت دفاع و مقابله بوده‌ایم؟
آیا تاکنون دولتمردان اروپایی و دولت‌های وابسته منطقه خاورمیانه عربی از جمله کشورهای نفت‌خیز از خود سؤال کرده‌اند که چرا ایرانیان در عرصه‌ها و مناسبت‌های سیاسی و مذهبی شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهند؟
بدیهی است می‌دانند که عمل مقابله به مثل است اما جرأت بیان آن را ندارند. آنها حتی جرأت این را ندارند که نسبت به جاسوسی‌های مستمر آمریکا در خانه‌شان یک تظاهرات ملی راه بیاندازند و اگر مردم اعتراض کردند آن اعتراضات را سرکوب می‌کنند زیرا در طول نیم قرن گذشته و بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا به عنوان یک ارباب مستکبر همیشه در دل مردمان هراس انداخته و همه چیز را برای خودش خواسته تا این اقتدار سیاسی، نظامی و سرمایه‌ای را حفظ کند. اما از این مهم هم غافل نیست که دیگر آمریکا همانند گذشته نمی‌تواند بر افکار عمومی مردم جهان مدیریت کند حتی اگر پیشرفته‌ترین تجهیزات الکترونیکی و ماهواره‌ای را در اختیار داشته باشد.
آمریکا باید بداند که در برابر عملکرد خود که در طول 35 سال در واقع مرگ برای ایران خواسته شعار مرگ بر آمریکا عملی متقابل و تدافعی بوده است؛ زیرا ایرانیان به شهادت تاریخ نجیب‌ترین، باهوش‌ترین و دشمن‌ستیزترین مردم دنیا هستند و راز ماندگاری‌شان هم جز این نیست هر چند باور اسلامی هم به آن اضافه شده که در مصاف‌های مختلف تاریخی سرنوشت‌ساز بوده است و این را همه پژوهشگران، تحلیلگران سیاسی و تاریخ‌نویسان و تاریخ‌خوانان می‌دانند.
ما باور داریم و بر این باور خواهیم ماند تا زمانی که دولت آمریکا و مجلسین آن با ما راست نشوند و از سر تواضع و تدبیر و اعتدال و حق‌نگری وارد مذاکره و ارتباط نشوند شعار مرگ بر آمریکا به عنوان یک عمل مقابله به مثل بر ذهن و زبان مردم ما جاری خواهد ماند و در سیزده آبان هر سال، که سرفصل این خطای سیاسی آمریکاست و در عرصه‌های مختلف استکبارستیزی استمرار خواهد داشت زیرا قانون اساسی ما که حاصل خون هزاران شهید، جانباز و مجروح است و نتیجه مجاهدت‌های ایثارگرانه ملت ایران به حساب می‌آید، بیانگر روح بالنده ظلم‌ستیزی، اسارت‌ستیزی، رهایی از بندگی غیرخدا و استکبارستیزی است زیرا امام و مولای بزرگوار ما امام علی (ع) فرمودند: «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عونا...» [دشمن ظالم باشید و دوست مظلوم]
حال در پایان این کوتاه و مختصر تحلیل پاسخ یک سؤال از خوانندگان گرامی طلب می‌کنم و آن اینکه در تاریخ پانصد و اندی ساله آمریکا، آیا جز ظلم و تعدی به مظلومان، درماندگان، عقب نگه داشته شده‌ها و تجاوز به سرزمین کشورهای مختلف از طریق نظامی و ترفندهای سیاسی از دولتمردان آمریکا حرکت دیگری در جهت حمایت از مظلومان تاریخ دیده‌ایم؟
نمونه‌ای از وحشی‌ترین عملیات نظامی کور را در افغانستان شاهدیم که هواپیماهای بدون سرنشین چگونه خانه و کاشانه را بر سر مردان، زنان و کودکان و نوباوگان غیرنظامی خراب می‌کنند و آنها را به خاک و خون می‌کشند. عملیاتی که در ویتنام، کره، ژاپن، عراق و... به گونه دیگری کردند.
آیا جز این است که برای دولت‌های آمریکا در طول تاریخ هدف وسیله را توجیه کرده است؟
و کشته شدن غیرنظامیان مهم نیست؟
بگذریم و قضاوت را به مردمان بسپاریم که: چیزی که عیان ا‌ست چه حاجت به بیان است.
والسلام

یادداشت 11 آبان 1392

چرا جامعه سالم نیست؟
به بهانه کنفرانس سلامت در شیراز 

محمد عسلی

سلامت را اگر به جسم و روان مربوط کنیم و بهداشت تن و روان را به عنوان یک مقوله مرتبط به هم بدانیم، تغذیه و امنیت خاطر، محیط جغرافیایی، وراثت، سیاست و اقتصاد و نهایتاً فرهنگ و هنر در سلامت انسان‌ها و حفظ سلامتی آنها تأثیرگذار و تأثیرپذیرند. آنچه امروز به صورت نسبی سلامت جوامع مختلف را متفاوت از یکدیگر می‌کند و میانگین طول عمر انسان‌ها را کم و زیاد نشان می‌دهد دور از گزینه‌های فوق‌الذکر در تأثیرپذیری و
تأثیرگذاری نیست.
متأسفانه امروز تغذیه سالم با اما و اگرهای بسیار مواجه است و صرفاً بستگی به فقر و غنا ندارد. زیرا بسیاری از میوه‌ها و غذاهای کنسروی و فرآوری شده‌ای که همگان استفاده می‌کنند به لحاظ مواد افزودنی و نگهداری در فریزرها زیان‌آور و به گواه پزشکان سرطان‌زاست. به گونه‌ای که یکی از پزشکان معروف در حاشیه کنفرانس سلامت اعلام نموده فقط مغز و تخم خیار را می‌خورد و مابقی را دور می‌ریزد.
پس آلودگی بالذات و سببی در میوه‌ها و خوراک‌های آماده و فست فودی هم پیدا شده.
نکته دیگر برمی‌گردد به استفاده تعداد قابل توجهی از جوانان و دیگر اقشار از مواد و خوراکی‌های اعتیادآور که سلامت تن و روان آنها را جداً به خطر انداخته و آثار رفتار، نیازها و تعاملات آنها نیز در روان  آحاد جامعه و اقتصاد و امنیت خانواده‌هایشان نیز تأثیر گذاشته است.
استفاده عادت شده و ناروا از قرص‌ها و داروهای خود تجویز کرده و داروهای وارداتی غیراستاندارد نیز به لحاظ بهداشت تن بی‌تأثیر در تشدید بیماری‌ها نیستند.
تصادفات و مرگ و میرهای ناشی از آنها که نان‌آور خانواده‌ها را پیش از موعد به دیار باقی می‌کشانند و سختی کار در کارگاه‌هایی که نکات ایمنی در آنها رعایت نمی‌شوند همه در سلامتی انسان‌ها مؤثرند.
زندگی ماشینی که انسان را از سرعت ماشین عقب انداخته و فرصت اندیشه و استراحت و حتی عبادت را از او گرفته به انواع مختلف روان آزاری را تشدید می‌کند و نکته مهم‌تر آنکه نشستن در برابر صفحه جادویی تلویزیون‌ها و تماشای فیلم‌های هیجان‌آور که خشم، تهاجم، جنگ، فقر و ناکامی‌های جنسی را به رخ می‌کشند و نمایشی فجیع از فاصله‌های طبقاتی را پخش می‌کنند نیز روان آزاری را مستمراً ترویج می‌کنند.
با این وصف چه می‌توان کرد برای آنکه جامعه‌ای سالم به دور از آلودگی آب و هوایی و صوتی داشته باشیم جز اینکه ساختار زندگی را به نحوی تغییر دهیم که از آثار این‌گونه عوامل و اسباب تن‌آزار و روان آزار در امان بمانیم؟
تاریخ بهترین گواه انحراف بشر از سلامت و صواب است، زیرا استفاده از خمر (شراب) و مواد مخدر به صورت ابتدایی تا پیشرفته از دیرباز معمول و در بعضی جوامع مرسوم بوده است.
در قرآن کریم آیه 90 از سوره مائده آمده است: «انما الخمر و المیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون» [به راستی که شراب، قمار و گوشت خوک نجس و از اعمال شیطان است از آنها دوری کنید تا رستگار شوید] و این نشان می‌دهد که قرن‌ها قبل و بعد از اسلام این موارد وجود داشته و توسط انسان‌ها استفاده می‌شده است.
چند سال پیش در خبری خواندم که در خانه شکسپیر نویسنده معروف انگلیسی اسباب و وسایل استفاده از مواد مخدر کشف شده است. هم‌اکنون هم بعضی از شعرا و نویسندگان برای تمرکز بیشتر و یا از سر تفنن هم در ایران و هم در سایر کشورها کم و زیاد از مواد مخدر و سکرآور استفاده می‌کنند.
در هلند فروش مواد مخدر به ویژه انواع حشیش‌ها در مکان‌های تعیین شده آزاد است و در همان محل شماره تلفن پزشکان معالج اعتیاد هم به ویترین مغازه‌ها چسبانده‌اند. چرا؟
چون به این نتیجه رسیده‌اند که مبارزه با مصرف‌کنندگان این مواد که در واقع بیمارند به صورت دفعی پاسخ
نداده است.
ایران از جمله کشورهایی است که برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر بیش از نیم قرن است مبارزه می‌کند و در این راه هزینه‌های بسیاری صرف کرده است و عده قابل توجهی از نیروهای نظامي‌و انتظامي‌و امنیتی خود را در مبارزه با قاچاقچیان از دست داده است.
علی‌رغم این همه تلاش و هزینه‌های سرسام‌آور آمار اعتیاد در کشور ما رو به فزونی است. چرا؟ چون ما تاکنون مبارزه با معلول کرده‌ایم و از علت‌ها غافل مانده‌ایم.
امروز زمان مناسبی است تا دولت طرحی نو در اندازد و خود کار توزیع و نظارت را عهده‌دار شود اما با این توضیح که به مرور مواد تحویلی به معتادان با کاهش میزان مرفین آنها همراه باشد که به صورت غیرمستقیم میزان اعتیاد را کاهش می‌دهد. زیرا تریاک‌های موجود به علت ناخالصی‌های زیاد و تقلبی که در آن صورت گرفته خود عامل بیماری‌های ریوی و قلبی دیگری است.
شاید برای بعضی‌ها و بیشتر این سخن ناصواب جلوه کند، اما یک ضرب‌المثل عربی است که: «آخر الدواء الکی» [آخرین دارو داغ نهادن است] چون همانند چینیان معتادان را به دریا نمی‌ریزیم، پس آنها را  به این صورت معالجه کنیم زیرا هم منافع قاچاقچیان و فروشندگان مواد مخدر را تضعیف می‌کنیم و هم انگیزه سودجویی را در آنها از بین می‌بریم و هم سلامت باقیمانده معتادان را تضمین می‌کنیم، زیرا مقابله ما با تمام سرمایه‌گذاری‌های مالی و انسانی جواب نداده است و روز به روز شاهد فعالیت‌های گسترده‌تر قاچاقچیان هستیم به گونه‌ای که جلوی ترانزیت مواد مخدر به خارج از کشور را می‌گیریم، اما موفق به مقابله با فروشندگان داخلی به صورت قطعی نشده‌ایم.
نکته دوم آنکه وضعیت باغداری و کشاورزی را در سم‌پاشی‌ها و میزان کودی که به درختان داده می‌شود نظارت کنیم و به دنبال وسایلی باشیم که میزان آلودگی‌های سمي‌و ازتی که در میوه‌ها هست را اندازه‌گیری کنند تا میوه‌های ناسالم به بازار عرضه نشوند.
در خصوص فرآوری‌های لبنی هم نظارت و دقت بیشتری کنیم تا شاهد این همه سوبسید دارویی و هزینه‌های درمانی ناخواسته نباشیم.
سلامت تن و روان در زندگی ماشینی صرفاً به موارد ذکر شده منوط و مربوط نمی‌شوند بلکه میزان تحرک بدنی مردها، زنان و سایر جمعیت در سنین بالا و پایین به عنوان نرمش و ورزش همگانی تقریباً فراموش شده است و ورزش ما به دنبال قهرمان‌پروری و حضور در مسابقات جهانی است.
و در پایان باز هم این نکته مهم ضرورت تذکر دارد که ما باید برای پرهیز از بیماری‌های معمول که به صورت بطئی رشد می‌کنند و به یک باره انسان‌ها را از پای می‌اندازند طرحی نو در اندازیم و در رفتار، خوراک، پوشاک، بهداشت و شغل خود تجدید نظر کنیم و مهمتر از همه محیط زندگی را از آلودگی‌های ماشینی و صوتی پاک نماییم زیرا هر انسانی می‌تواند بدون غذا تا چند روز زنده بماند اما بدون اکسیژن حداکثر تا یک دقیقه تحمل دارد.
والسلام

یادداشت 8 آبان 92

مطبوعات و رسالت قلم
 محمد عسلی
تحولات سریع، شگفت‌انگیز و تأثیرگذار فناوری‌های حوزه ارتباطات در سال‌های اخیر مطبوعات و رسانه‌های خبری جهان را به شدت تحت تأثیر قرار داده به گونه‌ای که سرعت انتقال خبر به مخاطب را در لحظاتی کوتاه میسر نموده است.
با این تحول و تغییر نخست اخبار به صورت عریان و شتابزده در رقابتی تنگاتنگ از طریق فضاهای سایبری «مجازی» اذهان عمومی را بمباران خبری می‌کنند تا حساسیت برای پیگیری موضوعات دلخواه از جانب کاربران تشدید شود و سپس تحلیل‌های خبری حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای و جانبدارانه منعکس می‌گردند.
این وضعیت مخاطرات و استرس‌های مسئولین و به ویژه خبرنگاران و گزارشگران مطبوعاتی را بیش از گذشته تشدید کرده که مبادا از اخبار و ارسال بموقع آن دور گردند. در چنین شرایطی است که حتی متون و تنظیم اخبار اکثریت روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها تقریباً مشابه هم است زیرا همگی از سایت‌های خبرگزاری‌ها برداشت و استفاده می‌کنند. غافل از آنکه رسالت مطبوعات صرفاً اطلاع‌رسانی و انعکاس اخبار بموقع نیست. بلکه مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی به عنوان یک قدرت ناظر و هشدار دهنده، مبشراً و نذیرا هستند.
متأسفانه مدیران ادارات، نهادها و سازمان‌ها هم از این هدف دور افتاده‌اند و بیشتر خواهان و جستجوگر اخبار حوزه کاری خودشان هستند بدون آنکه تمایل داشته باشند، حرف و حدیث یا نقدی از عملکرد آنها منعکس شود.
این آفت خبرنگاران را بیشتر انعکاس دهنده نظرات مدیران و مصاحبه شوندگان قرار داده و مطبوعات از رسالت واقعی خود دور افتاده‌اند.
دلایل و علت این امر را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد.
یکم ضعف بنیه مالی مطبوعات غیردولتی که قادر نیستند سرمایه‌گذاری‌های مفید و لازم را در حوزه کاری خود انجام دهند و هر کس تلاش می‌کند با حداقل هزینه، کار را پیش برد و نسبت به استخدام نیروهای کم‌توقع به لحاظ حقوقی اقدام نماید. زیرا هیچ انسان توانمندی حاضر نمی‌شود با حقوق ناچیز ماهیانه سیصد هزار تومان یا کمتر و آن هم به صورت تأخیر در پرداخت 3 الی 6 ماه تمایل به کار حرفه‌ای در مطبوعات داشته باشد.
لذا اگر از چند روزنامه دولتی و غیردولتی دارای حامی‌های دست و دل باز بگذریم مابقی به ویژه در شهرستان‌ها که مخاطبان زیادی ندارند اکثریت مدیران مطبوعات با مشکلات مالی عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند و برای چاپ یک آگهی به هر دری می‌زنند و بعضاً به ساز هر کسی می‌رقصند تا روزشان شب شود.
در اینجاست که آدم احساس می‌کند، رسالتی در کار نیست و قلمی به مزد آن هم نه چندان معقول و تأثیرگذار به کار می‌افتد.
و اما بعد.
در شرایطی که سوداگران زر و زور و تزویر در اقصی نقاط گیتی به ویژه صهیونیست‌ها و کشورهای مدعی دموکراسی در غرب شبکه‌های رسانه‌ای و مطبوعاتی پرقدرتی را با هزینه‌های سرسام‌آور اداره می‌کنند و تلاش دارند بر افکار عمومی کشورهای تحت سلطه و ستم مدیریت کنند، جوسازی‌های سیاسی و اقتصادی راه بیاندازند و گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی را بر علیه حاکمیت‌ها تحریک نمایند آیا مطبوعات بضاعت لازم را برای مقابله و هزینه کردن کارهای تولیدی مناسب دارند؟
از این قضیه که بگذریم مدتی است وزارت ارشاد یارانه‌های کاغذ را یا به شدت کاهش داده و یا در پرداخت بموقع آن ناتوان است در صورتی که ظرف دو سال گذشته کلیه مواد مصرفی مطبوعات اعم از کاغذ، فیلم و زینک، مرکب و حتی قطعات دستگاه‌های چاپ تا چند برابر قیمت افزایش داشته‌اند.
و نکته قابل توجه آنکه بعضی ادارات حتی حاضر به پرداخت آبونمان اشتراک روزنامه‌ها هم نیستند و یا آنکه بامی از بام روزنامه‌ها کوتاه‌تر نمی‌بینند.
در این راستا بعضی از مدیران از دیرباز روزنامه خود را اجاره داده، حتی فرصت نظارت بر محتویات آن را به دلیل اشتغالات اقتصادی دیگر ندارند.
همه این مسایل و مصائب موجب شده رسالت واقعی مطبوعات کمرنگ و بار و محصول تأثیرگذار آنها به شدت کاهش یابد. هر چند روزانه صفحاتی با رنگ و لعاب را منتشر نمایند.
موضوع دیگر رقابتی است نابرابر و غیرمنصفانه بین مطبوعات دولتی و خصوصی تا جایی که آقای احمدی‌نژاد طی بخشنامه‌ای ادارات ثبت و دادگستری را ملزم کرد آگهی‌هایشان را به روزنامه ایران و مطبوعات دولتی دیگر بدهند. هر چند بعد از مدتی این روند تا حدودی تغییر کرد اما آثار آن هنوز پا برجاست، البته در فارس این اقدام به لحاظ تیزبینی مسئولان ارشاد کاملاً اجرایی نشد.
به هر تقدیر اگر همه می‌دانستند که سرمایه‌گذاری روی مطبوعات برای تنویر افکار عمومی و پرهیز از اشتباهات دیگری به علت روشنگری تا چه میزان می‌تواند جلو خسارت‌های زیاد را بگیرد و پیشگیری‌های بجا و منطقی را در افکار عمومی برای مقابله با فساد در ابعاد مختلف آن جا بیاندازد قطعاً توجه بیشتری به رسالت قلم و مطبوعات می‌شد و چرخ پنجم به حساب نمی‌آمد.
بگذریم که این دردها و درد دل‌ها چندان خواننده تأثیرگذاری هم ندارد، اما به حکم سخن سعدی که گفت: «من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم»، گفتیم هر چند نمی‌شود ساختار ذهن بعضی‌ها را تغییر داد.
                                                 والسلام

یادداشت 7 آبان 1392

فانی و آموزش و پرورش بخش دوم
 محمد عسلی
در بخش نخست، مقدماتی پیرامون علت ناکارآمدی آموزش و پرورش ایران در بخش‌های صنعت، خدمات و کشاورزی مختصراً مطالبی را یادآور شدم.
آنچه در پی می‌آید مروری گذرا بر برنامه‌ریزی آموزشی، مدیریت آموزشی و برنامه‌ریزی درسی است که نیاز به اصلاح و بازبینی مجدد دارد.
نخست تعریفی کوتاه از برنامه‌ریزی آموزشی. «برنامه‌ریزی آموزشی شامل کاربرد منظم روش‌های تحلیلی در مورد هر یک از اجزای نظام آموزشی است که هدف آن استقرار یک نظام آموزشی کارآمد است...»
با این تعریف آیا ما در برنامه‌ریزی آموزشی از روش‌های تحلیلی توسط کارشناسان خبره و صاحب‌نظران استفاده کرده‌ایم تا نظام آموزشی کارآمدی داشته باشیم؟
پاسخ این سؤال واضح است. زیرا اگر چنین اتفاقی افتاده بود، نظام آموزشی ما می‌توانست کارآمدی خود را در عمل نشان دهد.
پس یک یا چند جای کار اشکال دارد.
اشکال اول آنکه در تعریف اهداف آموزشی یا صرفاً به تدوین آنها اقدام کرده و اسباب و تجهیزات لازم و روش‌های تدریس متناسب با آن امکانات فراهم نکرده‌ایم و یا آنکه، نیروهای انسانی کارآمد و هماهنگی برای تحقق این منظور نداشته‌ایم.
و به زبان دیگر و هر آنچه قابل مشاهده و تحقیق است، اینکه هم امکانات لازم در حد نیاز عموم دانش‌آموزان اعم از فضای آموزشی استاندارد، وسایل کمک‌آموزشی، امکانات تربیت بدنی، امکانات رفاهی در مدرسه و... نداریم و هم نیروهای انسانی آموزش دیده، با انگیزه و علاقه‌مند به شغل معلمی کم داریم که در بسیاری موارد معلم خوب حکم کیمیا دارد.
و هم اینکه روش‌های تدریس به‌روز و متناسب با امکانات، تجهیزات و نیازمندی‌های علمی و تربیتی در مقاطع مختلف و در شاخه‌های علوم چندگانه حتی تا پنجاه درصد نیاز، نداریم.
با این وصف هر تعریف بجا و معقول و علمی از برنامه‌ریزی آموزشی داشته باشیم و بخواهیم با کشورهای پیشرفته و حتی در حال پیشرفت رقابت کنیم به نسبت هزینه‌هایی که در امر آموزش و پرورش صرف کرده‌ایم قبل از تأمین نیروی انسانی کارآمد و متخصص، فضای آموزشی مناسب و استاندارد و تأمین تجهیزات و امکانات لازم قادر نخواهیم بود، نظام آموزشی و پرورشی خود را کارآمد کنیم به گونه‌ای که دانش‌آموختگان توانمندی لازم برای بهره‌گیری از هر آنچه آموخته و تجربه کرده‌اند را داشته باشند.
بر این اساس وزیر فعلی آموزش و پرورش با هر میزان توانمندی شخصی و پرسنلی اداری قادر نخواهد بود تغییراتی ایجاد نماید که یادگیری در دانش‌آموزان تعریف علمی خود را که عبارت از تغییر در رفتار است به صورت نسبی و قابل قبول بازیابد. زیرا امروز تحصیلات در مقاطع مختلف به خواندن و نوشتن و اندکی سواد حافظه‌ای که بسیاری از آنها به مرور فراموش می‌شوند ختم و خلاصه نمی‌شود بلکه انتظار از آموزش و پرورش تربیت نسلی است که بتواند نخست از هوش، استعداد، خلاقیت، معلومات، تجارب و یافته‌های خود برای اجتماع و کشور مایه گذارد و کار و تلاش را همراه با اخلاق حسنه و قانونمندی وجهه همت خود سازد و بتواند خود را با فناوری‌های جدید و دستاوردهای علمی نوین هماهنگ کند و میزان آسیب‌پذیری اخلاقی را به حداقل برساند.
ژان مونه فرانسوی در 30 سال قبل در تحقیقی عالمانه از آموزش و پرورش به این نتیجه رسید که: «در مسابقات جهانی آینده برد از آن ملتی خواهد بود که بهترین مجموعه تعلیم و تربیت را دارا باشد...»
کشورهایی مانند: ژاپن، سوئد، آلمان از آن جمله‌اند که توانسته‌اند هزینه‌هایی که در امر آموزش و پرورش صرف می‌کنند را چند برابر برگردانند و در تعاملات اجتماعی با دانش‌آموزانی نظام‌مند، قانونمدار، باتجربه و اهل کار و تلاش روبه‌رو شوند هر چند مواردی از آزادی‌ها و فرهنگ رفتاری آنها با موازین دینی و اخلاقی ما در تضاد است.
اما این مسأله بدان معنی نیست که ما حتماً باید مثل آنها رفتار کنیم تا مجموعه‌ای از تعلیم و تربیت کارآمد داشته باشیم و برعکس ضمن برخورداری از یک نظام آموزشی و تربیتی علمی می‌توانیم نقایص اخلاقی آنها را نیز رفع نماییم.
و اما اگر برنامه‌ریزی درسی بدین معنی باشد که: برنامه‌ریزی فعالیت‌های یاددهی و یادگیری به منظور ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار یادگیرنده و ارزیابی میزان تحقق این تغییرات مورد نظر باشد» باید از خود سؤال کنیم تا چه میزان در برنامه‌ریزی درسی موفق بوده‌ایم.
به عنوان مثال تغییراتی که سال به سال در کتب درسی می‌دهیم تا چه میزان مربوط می‌شود به یافته‌های علمی جدید و یا اعمال سلیقه‌های شخصی و محفلی یا اعتراضات بدون ریشه و مطالعه.
و در پایان آیا جز این راهی سراغ داریم که اگر نمی‌توانیم بودجه و امکانات لازم را برای ارتقاء و اصلاح نظام آموزشی و پرورشی کشور تأمین کنیم، بخش خصوصی را با صلاحدید و آموزش و نظارت لازم وارد میدان نماییم؟
متأسفانه چند سال است مشاهده می‌شود که نه تنها چنین تمایلی در مدیران کل دیده نمی‌شود، بلکه به شیوه‌های مختلف و با ایرادهای بنی‌اسراییلی بخش خصوصی متمایل به سرمایه‌گذاری در امر آموزش و پرورش را از میدان به در کرده‌اند. و روز به روز بار سنگین‌تری بر دوش دولت نهاده‌اند دولتی که به لحاظ عدم تأمین نیازهای مالی و تربیت افراد مستعد و متخصص برای یک سازماندهی مناسب و کارآمد تاکنون کاملاً موفق نبوده است.
البته در اینجا منظور دولت خاصی نیست بلکه تمامی دولت‌ها کج‌دار و مریز و برای ایجاد یک نظام کارآمد آموزشی با مشکلات عدیده‌ای مواجه بوده‌اند مضافاً اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وارث آموزش و پرورشی بوده‌اند که به لحاظ فرم و محتوا به شیوه شتر گاو پلنگی مدارس اداره می‌شده‌اند یعنی در روستاهایی که نه برق، نه آب و نه امکانات اولیه حیات بوده می‌خواسته‌اند روش نظام‌مند آموزش و پرورش فرانسه را پیاده کنند.
همان دوره راهنمایی که از سال 51 تاکنون یعنی مدت 41 سال ناکارآمدی خود را نشان داد و ما بازگشتیم دوباره به دوره ابتدایی 6 ساله و دبیرستانی 6 ساله با تغییراتی اندک.
    امید که دولت جناب روحانی توجه بیشتری به اصلاح ساختاری و بازسازی کالبد و بدنه آموزش و پرورش نماید و اعتبارات مالی و بودجه‌ای لازم را برای تحقق اهداف تدوین شده اختصاص دهد. ان‌شاءالله
..............................
منابع:
تعارف اخذ شده: از کتاب فرآیند برنامه‌ریزی آموزشی ترجمه دکتر فریده مشایخ

یادداشت 6 آبان 1392

فانی و آموزش و پرورش

 محمد عسلی

فانی را از دیرباز می‌شناسم زمانی که مسئولیت تربیت معلم را داشتم در آب‌باریک شیراز حضوری جدی داشت با نگاه پرورشی.
سال‌ها در سمت‌های مدیریتی بدون حاشیه کار کرد. اما فرصت کار پرورشی نیافت هر چند مدتی در سمت معاونت وزارت آموزش و پرورش دیدگاه پرورشی خود را با ایدئولوژی اسلامی منطبق می‌کرد.
حال به عنوان وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی سکاندار آموزش و هم تربیت شده است آن هم در شرایطی که فضاهای کنونی جوانان را بیشتر اینترنتی کرده و گوشی‌های موبایل تا سر جلسه امتحان با دانش‌آموزان است.
بالطبع سر و کار جناب فانی و مجموعه سازمانی او با جوانان و نوجوانان است و کودکانی که از پیش‌دبستانی تا پایان کلاس ششم می‌باید تحت تعلیم و تربیت آن هم از نوع اسلامی آن قرار گیرند.
یادم هست در سال‌های 67-66 سلسله مقالاتی در روزنامه کیهان با عنوان چرا نظام آموزش و پرورش ما به تغییرات بنیادین نیاز دارد در 10 شماره پی‌درپی به چاپ رساندم و برای مدت دو سال عضو ستاد تغییرات بنیادین نظام آموزش و پرورش شدم.
رفت و آمدهای زیادی از شیراز به تهران در چندین نوبت برای شرکت در جلسات تخصصی انجام شد و دلخوش بودم که هر آنچه تدوین شده و توسط جناب دکتر احمدی طی لایحه‌ای به مجلس ارائه شده موجبات تغییرات اساسی در آموزش و پرورش خواهد شد. اما متأسفانه مجلس لایحه را به علت عدم تأمین هزینه‌های مالی آن رد کرد؛ لذا تمام تلاش‌ها و زحمات و هزینه‌ها به باد فنا رفت.
در زمان تصدی محمدعلی نجفی در سمت وزارت آموزش و پرورش طرح دکتر احمدی به صورت مثله و شتاب‌زده مانند واحدی کردن دروس دوره دبیرستان اجرایی شد اما چون مقدمات و امکانات لازم برای شروع آماده نبود چندان نتایجی از آن حاصل نشد.
اینک آقای فانی اگر بخواهد آموزش و پرورش را مشمول آن طرح کند که هنوز هم دیر نیست لازم است به عقب برگردد و مجدداً طی لایحه‌ای آن را به مجلس ارائه نماید. هر چند شرایط اقتصادی فعلی مملکت قطعاً پاسخگوی هزینه تغییرات اساسی در نظام آموزش و پرورش ایران نیست.
و اما بعد.
اولین سؤالی که به ذهن متبادر می‌شود این است که زحمات و هزینه‌هایی که در ایران صرف آموزش و پرورش می‌شود تا چه میزان متناسب با نتیجه و پاسخگوی نیاز مملکت است؟
آمارها و تحقیقات نشان می‌دهند که به جز نگهداری دانش‌آموزان در کلاس درس، پر کردن حافظه آنها از مطالب تئوریک و شفاهی که بسیاری از آنها به مرور فراموش می‌شوند صرف هزینه‌های تحصیلی چندان متناسب با نیازمندی‌های جامعه و ضرورت پیشرفت و توسعه نیستند.
روش تدریس سنتی «معلم‌محوری» هنوز در اکثر مدارس ما با قوت اجرا می‌شود. و به دانش‌آموزان فرصت اظهار وجود، خودآزمایی، خلاقیت و بروز استعدادها را نمی‌دهد.
مضافاً اینکه تب ورود به دانشگاه از والدین تا دانش‌آموزان و مربیان همه را فرا گرفته و این تصور که راه موفقیت و خوشبختی راه ورود به دانشگاه و قبولی در کنکور است روز به روز قوت می‌گرفت هر چند اخیراً به علت بیکاری و بلاتکلیفی بسیاری از دانش‌آموختگان دانشگاه این تب در حال فروکش کردن
است. و عنقریب کلاس‌های دانشگاهی از کمیت بالای دانشجویی رو به تقلیل می‌روند با این وصف این سؤال برای دانشگاهیان هم مصداق دارد و آن اینکه نتایج حاصل از این همه تلاش و آثار مثبت آن تا چه اندازه پاسخگوی هزینه‌ها و آرزوهاست؟
به هر تقدیر آنچه در کسب نتایج مثبت در آموزش و پرورش و وزارت علوم مطمح نظر هر صاحب نظر و پژوهشگری است، تغییر رویه در روش‌های تدریس، اصلاح و بازبینی کتاب‌های درسی و ورود دانشجویان به کارگاه‌ها و کلاس‌های تجربی است که با آزمون و خطا همراه است تا دانش‌آموختگان برای جذب بازار کار آمادگی‌های لازم را کسب کنند.
به عنوان مثال در دانشگاه‌ها رشته‌های هتلداری، آشپزی، آرایشگری، امور تعمیرات و مکانیک به صورت تجربی تأسیس گردد. نیازی نیست که فوق لیسانس اقتصاد در بوفه یک هتل کار کند و آشپزهای سنتی کم‌سواد یا بیسواد در مراکز خدماتی به کار گرفته شوند؛ با اما و اگرهای بسیار. کشور فرانسه با آن همه سوابق دانشگاهی، امروز بر اندیشه است و نسبت به تأسیس چنین رشته‌هایی به جد اقدام نموده است.
چرا نباید به نسبت نیاز استان‌ها، دانشگاه‌ها دانشجویان را در رشته‌های مورد نیاز فارغ‌التحصیل نمایند؟
چرا باید دختر مازندرانی در شیراز درس بخواند و دختر شیرازی در مازندران تا آن همه معضلات و مشکلات گونه‌گون در زندگی آنها رخ نماید؟
این سؤالات و بسیاری سؤالات دیگر که در این کوتاه نوشتار جای طرح ندارد و هزاران اما و اگرهای دیگر می‌باید برنامه‌نویسان و مدیران را به تغییر در روش و هدف سوق دهد.
بقیه در شماره آینده

یادداشت سردبیر 5 آبان 1392

ویژگی‌های جامعه مبتنی بر قانون 

اسماعیل  عسلی

افراد بشر اوّلین تجربه زندگی اجتماعی را با تن سپردن به قانون در راستای تنظیم مناسبات در امور گوناگون به ثبت رسانیده‌اند؛ اصولاً باورمندی نسبت به ضرورت وجود قانون و پایبندی به آن به اندازه‌ای حائز اهمیت است که می‌توان گفت هیچ تمدن بزرگی به منصه‌ی ظهور نرسیده‌ است مگر اینکه قوانینی حساب شده و برخوردار از ضمانت اجرایی قوی پشتوانه آن بوده‌اند. اساساً حاکمیت قانون در جوامع انسانی به اندازه‌ای ارزشمند است که برخی معتقدند «قانون غلط، بهتر از بی‌قانونی است» اما این نکته را نیز نباید از نظر دور بداریم که بی‌قانونی صرفاً به معنای نبود قوانین در موضوعات گوناگون نیست، بلکه گاهی مشاهده می‌کنیم که با وجود قوانین ارزنده باز هم به دلیل عدم پایبندی همگان به آن و یا نداشتن ضمانت اجرایی، شاهد هرج و مرج در امور هستیم. بنابراین زمانی که از قانونمندی سخن می‌گوییم هم به محتوا و سمت و سوی قانون و هم به وجود ضمانت اجرایی لازم برای اجرایی شدن آن نظر داریم.
یکی از نشانه‌های تمدن و توسعه و پیشرفت در جوامع بالا بودن میزان پایبندی مردم و مسئولین به قانون است. خاصیت قانون آرامش دهندگی آن است به این معنا که تمامی اقشار اجتماعی صرف نظر از دوری و نزدیکی به دایره قدرت و ثروت احساس کنند که از حقوق انسانی برابری برخوردارند، در کشوری که قانون از ضمانت اجرایی بالایی برخوردار باشد امکان برنامه‌ریزی در زمینه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد امّا اگر خدای ناکرده افرادی به هر دلیل خود را مستثنی و تافته جدا بافته بدانند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. در جامعه‌ای که بتوان از طریق رانت و رابطه به جایی رسید قانون به سخره گرفته شده است. استثناءپذیری، آفت قانون است همچنان که اگر قانون از مصونیت برخوردار نباشد و بتوان آن را دور زد و نقاط کوری برای آن شناسایی کرد نیز تأثیرگذاری بالایی ندارد. در جامعه قانونمند هیچ فردی در هر مقام و موقعیتی هم که باشد نباید بتواند حاشیه‌ی امنی برای خود تدارک ببیند. باید اذعان داشت که چرخ توسعه و پیشرفت در یک جامعه با قانون روغن‌کاری می‌شود. بی‌قانونی رشته‌ها را پنبه می‌کند و معمولاً در کشورهایی که قانون بی‌کم و کاست اجرا می‌شود و رابطه جایگاه چندانی در برابر ضابطه ندارد، امور در مجاری خود پیگیری و دنبال می‌شود و دادگاه‌ها خلوت هستند و وکلا و قضات با برخورداری از مصونیت شغلی به راحتی می‌توانند به دفاع و صدور حکم بپردازند. در برخی از کشورهای صنعتی و توسعه یافته که دولت‌ها منبع درآمدی غیر از مالیات ندارند، آنچه موجب توانایی اینگونه دولت‌هاست قوانین محکم و استثناء‌ناپذیری است که برای برخورد با تخلف‌های مالیاتی وضع شده که به خوبی اجرا می‌شود و حتی کسانی که در دایره قدرت هستند نیز در این خصوص حاشیه‌ی امنی ندارند و رسانه‌ها بدون خوف و وحشت به تبانی‌های مالی و مالیاتی آنها اشاره می‌کنند که البته با توجه به اینکه قانون از کسانی که به آنها تهمت زده شده و در معرض ترور شخصیت قرار گرفته‌اند حمایت می‌کند، رسانه‌ها نیز به آسانی برای زیر سؤال بردن افراد و شخصیت‌ها دست به قلم نمی‌شوند زیرا با جرایم سنگین روبه‌رو خواهند شد. به هر حال آنچه مهم است اینکه شهروندان در یک جامعه باور کنند که تنها در صورت برخورداری از صداقت و درستکاری مورد حمایت قانون هستند. باید پذیرفت که ارزش قانون در درستی و واقع‌بینانه و عادلانه بودن و همچنین در اجرای بی‌چون و چرای آن است. همان‌گونه که فاصله‌ی طبقاتی به بزهکاری‌ها دامن می‌زند، تبعیض در اجرای قانون نیز سرکشی و طغیان افراد ستمدیده را به دنبال دارد.
زمانی که قانون به درستی اجرا نمی‌شود همواره این شائبه وجود دارد که شاید قانون ایراد دارد در حالی که در بسیاری موارد شاهد هستیم که عدم اجرای یکدست قانون خوب نیز، خوبی آن را زیر سؤال می‌برد.
پایبندی به قانون و اجرای بی‌چون و چرای آن برای نظام‌های مبتنی بر ایدئولوژی حائز اهمیت شایانی است زیرا اینگونه نظام‌ها خصوصاً اگر فاقد نمونه‌ی تاریخی قابل انطباقی باشند رویکرد معناداری به ارائه الگو و صدور اندیشه دارند و بیشترین آسیب به چنین نظام‌هایی در جریان اجرای ناقص قانون وارد می‌شود.
از جمله نشانه‌های بی‌قانونی در یک جامعه عدم شایسته سالاری است. در جامعه‌ای که از بی‌قانونی رنج می‌برد شاهد نگاه متفاوت به افراد مشابه و نگاه یکسان به افراد متفاوت هستیم. به همان اندازه که اجرای بی‌چون و چرای قانون به افراد جامعه آرامش می‌دهد و آنها را به فعالیت در مسیر درستکاری ترغیب می‌کند، بی‌قانونی انسان‌ها را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد و همه تلاش می‌کنند به هر قیمتی و بدون کسب شایستگی‌های لازم به اهداف خود دست یابند.
در یک جامعه متعادل هیچ چیز و هیچ کس بالاتر از قانون نیست و همین امر موجب می‌شود که کاستی‌های احتمالی موجود در یک قانون خود را نشان دهد و قانون‌گذاران با اطمینان از عدم کارآیی یک قانون نسبت به ترمیم و تکمیل آن اقدام کنند.
به هر تقدیر امیدواریم که روز به روز شاهد حاکمیت روزافزون و بی‌چون و چرای قانون در راستای ارج‌ نهادن به جایگاه انسان و زندگی اجتماعی که محصول انسانیت است باشیم تا بتوانیم از مواهب بیشمار قانون‌مندی بهره‌مند شویم.

یادداشت 4 آبان 1392

پول ملی را دریابیم 

 محمد عسلی

اعتبار اقتصاد هر کشور نخست به ثبات ارزش پول ملی آن کشور بستگی دارد و سپس به عوامل و منابع دیگر. ثبات ارزش پول ملی تعادل روحی مردم را نیز در بر آورده کردن نیازمندی‌های آنان حفظ می‌کند، از بسیاری نابهنجاری‌های اجتماعی پیشگیری کرده و برنامه زندگی را از نوسان‌های شدید در امان می‌دارد.
متأسفانه از زمانی که ارزش پول ملی ما یعنی ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی به شدت کاهش یافت، نه فقط تجار و بازرگانان دچار مشکل شدند، بلکه کارخانجات، مراکز تولیدی و صنعتی و نیز بخش‌های کشاورزی و خدماتی هم از روند طبیعی باز ایستادند.
حقوق‌بگیرها، دستمزدبگیرها و کارگران روزمزد هم بلاتکلیف شدند و تمرکز حواس آحاد جامعه به سمت و سوی انتظارات و افزایش دستمزدها سوق داده شد. تا جایی که حقوق ماهیانه چند هزار تومانی تا سقف هفتصد هزار تومان افزایش یافت و نرخ اجناس و کالاها هم در همین حد یا بیشتر افزایش داشته است.
نتیجه آنکه تورم از 4 درصد به 40 درصد رسید و اقتصاد ما را دچار بحران کرد.
آنچه ارزش پول ملی را کاهش داد، نخست کاهش ذخایر ارزی، فرار سرمایه، مهاجرت نیروهای انسانی تحصیلکرده، عدم سرمایه‌گذاری خارجی، شناور شدن نرخ ریال در برابر ارزهای خارجی، عدم گسترش صنعت توریسم، کاهش صادرات نفت و گاز و نهایتاً تحریم‌های پی در پی بود.
اما نکته بسیار مهمی که ما از آن غافل ماندیم خروج بی‌رویه ارز و فرار سرمایه و سرمایه‌گذار از کشور در نتیجه مدیریت نادرست اقتصادی و عدم ثبات رأی در تصمیم‌گیری‌های مقطعی بانک مرکزی بود.
این روند ناسالم در تعاملات اجتماعی و به ویژه در روابط بین کارگر و کارفرما تأثیر منفی گذاشت و تعادل بازار را به هم زد به نحوی که هر کاسبی به خود اجازه داد کالایش را به هر قیمتی تمایل دارد عرضه کند با این استدلال که افزایش نرخ کالاها لحظه‌ای است.
هم‌اکنون کار به جایی رسیده که بعضی از بازنشستگان و کارمندان فعلی با دو شیفت کار روزانه آن هم کاری که بعضاً در شأن و توانشان نیست قادر به تأمین مایحتاج زندگی نیستند.
گذشته از آن به علت افزایش نیازمندی‌ها و بالا رفتن سطح توقعات به ویژه در جوانان اعم از تحصیلکرده و غیره کاهش ارزش پول ملی بر ناتوانی سرپرستان خانواده در تأمین منابع  مالی برای رفع نیازمندی‌ها افزوده و گرانی کالاهای ضروری نیز قوز بالای قوز شده است. به عنوان مثال یک سرپرست خانواده با حقوق بازنشستگی هفتصد هزار تومان حتی قادر نیست لباس و هزینه مسکن و بهداشت خانواده را تأمین کند چه رسد به هزینه‌های غذایی و پرداخت قبوض برق، گاز، تلفن و آب.
با این وصف بحران‌های اقتصادی به خشونت بیشتر دامن زده، نرخ جرایم را بالا برده و میزان سلامت روحی و آرامش را کاهش داده است.
لذا اولین اقدام دولت می‌باید تثبیت نرخ ارز و
بالا بردن ارزش پول ملی باشد، زیرا تورم فعلی حتی طبقه متوسط جامعه را به طبقه فقیر تبدیل می‌کند و شکاف فاصله طبقاتی بیش و بیشتر خواهد شد.
نکته دیگر آنکه افزایش حقوق کارگران تحت پوشش بیمه‌های اجتماعی بسیاری از کارگاه‌های صنعتی را مجبور به اخراج تعدادی از کارکنان کرده است زیرا توان پرداخت افزایش دستمزد 25 درصدی در سال 92 را نداشته‌اند. مضافاً اینکه به نسبت افزایش حداقل حقوق و دستمزد سهم کارفرما در پرداخت حق بیمه هم افزایش می‌یابد.
گذشته از آن افزایش بی‌رویه و چند برابری نرخ مواد اولیه، قطعات، تعمیرات و سایر هزینه‌های مصرفی موجب شده بسیاری از کارخانجات و کارگاه‌ها با نصف یا کمتر از ظرفیت خود کار کنند و یا تعطیل شوند.
مسلماً تدبیری می‌باید اندیشیده شود تا به گونه‌ای که منافع ملی و مصالح کشور اجازه می‌دهد تحریم‌ها کلاً برداشته شود و یا به طرز معقولی کاهش یابد تا ارزش پول ملی با کاهش تورم دوباره به وضع اول برگردد و رونق اقتصادی راهی برای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی بگشاید.
با تدابیری در این راستا و رفع بحران‌های اقتصادی که تورم و گرانی را به دنبال دارد بیش از بیش حفظ خواهد شد و امید می‌رود که دولت اعتدال و تدبیر و امید با کمک مردم بتواند به اهداف مورد نظر دست یابد و کشور را از وضعیت اقتصاد ناسالم کنونی برهاند و به وضعیت سالم و بهتری سوق دهد.
یکی از راه‌های جذب سرمایه تشویق سرمایه‌گذاران، ایجاد تسهیلات برای سرمایه‌گذاری اصلاح قوانین و تغییر رویه مدیران است.
ما باید این اصل مهم را بپذیریم که در شرایط فعلی ریسک سرمایه‌گذاری بالاست و سرمایه‌گذار توقع دارد سود بیشتری به دست آورد.
ایرادهای بنی‌اسراییلی که سالیان درازی سرمایه‌گذاران را فراری داده را از ذهن و زبان خود پاک کنیم و در کل کشور شرایط برای سرمایه‌گذاری را یکسان تدوین نماییم.
برای تحقق این منظور لازم است قابلیت‌ها، توانایی‌های نیروی انسانی و نیروی کار در هر استان و منطقه با لحاظ کردن نیازمندی‌ها شناسایی و در این راستا سرمایه‌گذاران را به سرمایه‌گذاری تشویق نماییم تا ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش دهیم و قبل از تولید هر کالا یا ارائه خدمات نیازهای داخلی و خارجی را بسنجیم که اگر جز این کنیم سرمایه‌ها را به هدر می‌دهیم.
امید که مدیر ارشد استان برای تحقق چنین اهدافی از مشاوران و کارشناسان خبره و باتجربه بهره گیرد و در جهت رفع کمبودهای استان تدبیر نماید و از فرصت‌ها به خوبی استفاده کند. ان‌شاءالله
والسلام

یادداشت 1 آبان 1392

درس‌های غدیر
 محمد عسلی
غدیر از آن رو در تاریخ نقطه عطفی برای بازشناخت امامت است که بیانگر یک رویداد تاریخی سرنوشت‌ساز برای اسلام و مسلمین است. چرا که در غدیر پیامبر صادق (ص) علی‌رغم اختلافات و تعدد و تنوع اقوام عرب و انتظارات بعضی از صحابه‌ مطرح حرف حق را بیان کرد و امام علی (ع) را مولا و جانشین خود معرفی نمود.
اگر مصلحت‌طلبی و پرهیز از اختلافات مطرح می‌بود پیامبر اکرم (ص) در بازگشت از حجه‌الوداع یاران را به گرد خود جمع نمی‌کرد و می‌گذاشت تا هر چه پیش آید...
تفاوت بین سیاسیون و پیامبران در همین جاست که پیوسته مصلحت فدای حقگویی و حقیقت‌گویی است. دلیل بر این سخن گواهی تاریخی بعد از رحلت پیامبر (ص) است زیرا وقایع و رویدادهای تاریخی بعد از گذشت قرن‌ها برای انسان‌ها روشن می‌کنند حق چه بود و حقگو چه کسی بود.
دوران کوتاه خلافت امام علی (ع) بیانگر حسن و کمال در اخلاق، قضاوت، حق‌طلبی، یتیم‌نوازی و مبارزه با شرک، نفاق و کفر است، اما دوران خلافت بسیاری از زمینه‌ساز تغییر ماهیت ارزش‌های اسلامی است.
هر چند صحابه پیامبر (ص) در دوران حیات ایشان همه مقرب و مطمح نظر بودند، اما قدرت‌نمایی و تکیه بر قدرت در گمراهی خلق و خلفا بسیار تأثیرگذار شد.
برای نمونه نامه شماره 17 امام علی (ع) که در نهج‌البلاغه آن حضرت آمده است دلیلی بر این تفاوت است.
و اما بعد:
«و اما اینکه شام را از من خواسته‌ای بدان که آنچه دیروز به تو ندادم امروز هم نخواهم داد اما اینکه گفته‌ای [جنگ عرب را نابود کرده مگر تعداد اندکی رمقی از آنها باقی نمانده] بدان همانا هر که در راه حق کشته شده به بهشت رفته و هر که باطل او را نابود کرده به جهنم و اما مساوی بودن ما در جنگ و نفرات. بدان که تو به راه شک مصمم‌تر نیستی از من به راه یقین و چنین نیست که اهل شام به دنیا حریص‌تر باشند از اهل عراق به آخرت.
اما اینکه ما همه بنی عبد منافیم، بلی ما چنینیم. ولی نه امیه مانند هاشم است و نه حرب مانند عبدالمطلب و نه ابوسفیان مانند ابوطالب و نه مهاجر مانند آزاد شده نه عضو اصلی مانند وابسته و نه پیرو حق مانند پیرو باطل و نه مؤمن مانند منافق و بد جانشینی است جانشینی که پیروی کند از گذشته‌ای که در آتش جهنم سقوط کرده و مضافاً بر اینها امتیاز نبوت در دست ماست که به واسطه آن عزیز را ذلیل کردیم و ذلیل را بالا بردیم و وقتی خدا عرب را فوج فوج داخل دین خود کرد و این امت با رغبت یا اکراه در برابر او تسلیم شدند شما از کسانی بودید که با میل یا از ترس داخل دین شدند.
بعد از آنکه اهل سبقت، به سبقت خود رسیده و مهاجران اولیه امتیازات خود را برده بودند. پس نصیبی برای شیطان در خود قرار مده و راهی علیه خود باز مکن. والسلام
آری علی (ع) این‌گونه بود. انسانی والا و به کمال رسیده و کسی که جز از خدا از هیچ قدرتی ترس نداشت و ما که میراث‌دار سنت و اخلاق او هستیم باید کلاه خود را قاضی کنیم ببینیم تا چه میزان در پیروی از او صادق بوده و هستیم.
با این وصف سؤالی که به خاطرمان می‌آید و مکرراً از ما پاسخ می‌طلبد، این است که اگر امام علی (ع) در میان ما بود ما با او چه می‌کردیم و ناگفته پیداست که چه بسا بعضی‌ها اختلافات را دامن می‌زدند و زیر بار حق نمی‌رفتند.
اوضاع زمانه کنونی به دور از شرایط امامت امام علی (ع)
نیست. جهان امروز در قفس زیاده‌خواهی‌ها، شرارت‌ها، جنایت‌ها گیر افتاده و زمین علی‌رغم نعمات بهشتی‌اش برای بسیاری از مردمان به جهنم تبدیل شده است. جنگ با ناجوانمردانه‌ترین روش‌ها و پیچیده‌ترین سلاح‌ها زنان و کودکان بی‌پناه و بی‌دخیل در جنگ را در خواب و بیداری وحشیانه درو می‌کند و اعلامیه‌های حقوق بشری آنچنان بوی کهنگی می‌دهند که خطشان برای روشنفکران و سیاسیون آشنا نیست. مترجمان هم کاری از پیش نمی‌برند.
رسانه‌های پیشرفته جهان به لحاظ ابزارهای فنی و چاپی نشخوارگر سخنان و توجیهات ابرقدرت‌ها هستند تا جایی که همگان به این باور رسیده‌اند که حق از دهانه تفنگ بیرون می‌آید و هر کس سلاحی مخوف‌تر دارد حق با اوست.
در این عالم وانفسا و آشفته بازار سیاست اگر امام علی (ع)
زمامدار قدرت بود چه می‌کرد و یا چه می‌توانست بکند؟
آیا قضاوت عادلانه، اخلاق جمیله، رشادت جلیله و امامت رشیده او کاری از پیش می‌برد و یا چونان زمان خود به گوش ناشنوایان و آنان که خود را به کری و کوری زده‌اند فرو نمی‌رفت و به چشمشان نمی‌آمد؟
بلی تاریخ گواه بسیار صادقی است اگر درست تدوین شده باشد و امام همام بر این عقیده است که: تاریخ از آن جهت خواندنی و عزیز است که احوال گذشتگان به تو گوید و از آیندگان تو را خبر دهد...»
به راستی که چنین است و ما بیاموزیم از تاریخ تدبیر، صبوری، حق‌طلبی و حق‌جویی و تأسی به قانون خدا که راه رستگاری در آن است آنچنان که تاکنون چنین بوده است. خوشحالی ما از عید غدیر و برگزاری سالانه آن وقتی کامل می‌شود که ثابت رأی و باورمند باشیم بدانچه بدان اقرار می‌کنیم.
والسلام

یادداشت 30 مهر 92

امامت علی (ع) با ولایت جلی
 محمد عسلی
تاریخ، سرداران، پادشاهان و خلفای بسیاری را در خاطره مکتوب دارد. هر کدام از نخبگان سیاست، کشورگشایی و هدایت مریدانی داشته و دارند که در جای خود مهم، تاریخ‌ساز و به یاد ماندنی‌اند.
در این میان به ندرت کسانی یافت می‌شوند که بعد از خود ریشه‌های ستبر در اعماق داشته باشند که بعد از 14 و اندی قرن سلسله امامت آنها راهگشا و هدایتگر و به صورت زنده و پویا باشد، به گونه‌ای که سخنان آنان در آغاز اینک نیز در قرن فضا و الکترونیک روشنگر و هادی انسان‌ها باشد.
امام علی (ع) که شرح اوصاف آن بزرگ از عهده این قلم خارج است شجره طیبه‌ای است که ریشه‌های ستبر و ساقه‌های پربار آن در چهار فصل بهاری است و خزانی بر آن چیره نیست.
این انسان کامل که به هر سال در تولد و وفات و در غدیر و گزینش تداعی کننده حق و عدالت است برای بسیاری از پژوهشگران، تاریخ‌نویسان و مفسران تاریخ در علوم مختلف هنوز ناشناخته و معماست و به قولی ناشناخته بودن وی دلیلی بر عظمت اوست که چون دریای بیکران در دل گوهرها و صدف‌هایی دارد بی‌نظیر که بسیاری از شناگران ماهر در عرصه تحقیق هم در اعماق دستی بدانها ندارند. و به هر روز از گنجینه‌های دانش و عقلانیت وی در جهت هدایت خلق مطالب تازه و جدیدی کشف و بیان می‌شود.
امام علی (ع) کسی است که در خطبه 37 نهج‌البلاغه خود را چنین معرفی می‌کند:
وقتی آنها سستی کردند، من به پا خاستم
و وقتی آنها در لاک خود فرو رفتند من سر بر آوردم
و وقتی آنها نق‌نق‌کنان از سخن گفتن افتادند، من سر بر آوردم
و وقتی آنها متحیر ایستادند، من با نور خدا به پیش تاختم و با آنکه صدایم آهسته‌تر بود در مسابقه جلوتر بودم و لذا زمام آن را ربودم و گوی سبقت را به خود اختصاص دادم.
مانند کوه که بادهای شکننده، آن را حرکت نمی‌دهند و طوفان‌ها آن را از جا نمی‌کنند، کسی در من نقطه ضعفی نیافته و عیبجویی از من عیبی ندیده.
ذلیل در نزد من عزیز است؛ تا حق او را بگیرم و قوی نزد من ضعیف است تا حق را از او بستانم.
ما به حکم خدا راضی شدیم و امر او را به او سپردیم. آیا تصور می‌کنی من به رسول خدا (ص) دروغ ببندم؟
به خدا قسم من اولین کسی بودم که او را تصدیق کردم. پس اول کسی نخواهم بود که به او دروغ ببندد...
و اما بعد.
خطبه فوق‌ تنها کافی است تا هویت، مقصد و راه امام علی (ع)
را به ما بنمایاند. او که در صداقت، راستی و درست‌کرداری، عدالت و دادگری، قضاوت و داوری، امانتداری و پرهیزگاری و عبادت و سلحشوری زبانزد خاص و عام بوده و هست؛ اسوه حسنه و الگوی مسلمانان در تمامی اعصار و قرون است و غفلت از راه و منش آن عزیز گمراهی و ضلالت به دنبال دارد و تأسی به آراء و عقاید و باورهای وی هدایت و عاقبت به خیری را در کارنامه زندگی فرد فرد ما ثبت خواهد کرد.
این امامت با آن اقامت که موجب ثبات و برپایی دین خدا شده و خواهد شد، لباسی فاخر و زیبنده قامت شیعیان و پیروان آن حضرت است که خورشید را نمی‌توان با غبار کدورت و ناباوری پنهان کرد و اگر ابرهای موسمی گهگاه چهره خورشید را بپوشانند، تجلی آن بعد از عبور ابرها که در دست باد ناتوانند جلی‌تر و منورتر است.
شرح دیروز امام علی (ع) به گونه دیگری امروز در گردش ایام تکرار می‌شود. انسان‌های سرکش و طاغی و کسانی که منافع و سود و سودایشان با معیارهای اسلامی ناهمخوانی دارد چونان معاویه و یزید در زیر علم اسلام و اسلام‌خواهی فتنه‌گری و تفرقه بین مذاهب اسلامی را وسیله‌ای برای حفظ موقعیت خود کرده‌اند و در اسارت دولت‌های ضد اسلامی
پناه گرفته‌اند.
پیوسته چنین بوده و خواهد بود که نزاع حق و باطل استمرار اختلافات و زیاده‌خواهی‌ها را دامن می‌زند.
اگر امروز امام علی (ع) در میان ما نیست، افکار، اندیشه‌ها، سنت و گفتار آن عزیز در اختیار ماست. تا آنجا که حتی پژوهشگران عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ادب او را نابغه‌ای بزرگ و انسانی کامل توصیف کرده‌اند.
افسوس که هواهای نفس و دنیاطلبی ریاکاری، پنهانکاری و فریب را وسیله حفظ مطامع و موقعیت‌های شغلی و منصبی کرده، مسلمانان را به جان یکدیگر انداخته تا آنجا که سخن‌های گرانسنگ خدا و پیامبر (ص) و ائمه معصومین وسیله‌ای برای پوشش اعمال ضداسلامی شده است. مردمان کشورهای اسلامی یکی پس از دیگری به بهانه‌هایی از ستم امیران و برای آزادی و استقلال قیام می‌کنند، اما پس از پیروزی کوتاه در دام‌های شیطان گرفتار می‌شوند. چرا که رهبری مؤمن و با اقتدار از میان آنها برنخاسته و اگر خاسته در دایره اختلافات سر در گم شده و یا به حاشیه رانده شده است. به هوش باشیم که اقتدار امروز ما و ثبات و امنیتی که بر کشور حاکم است نشانه باور مسلمانی ما و پیروی از آل علی (ع)
است ک همه را زیر یک چتر واحد به خدا پناه داده است.
ثبات و امنیت ما شکننده می‌شود اگر اقتصاد مصرفی مسیر اولیه را منحرف کند و ما را به دام رفاه‌طلبی و مصرف‌گرایی بیاندازد.
اگر امروز، چشم جهانیان به اقتدار و استقلال رأی ماست آن را از مکتب امام علی (ع) داریم و تبعیت از کسانی که این پرچم را بلند کرده‌اند.
مسلماً در این راه مخاطرات، گرداب‌ها و طوفان‌های آزار دهنده
و گاه هلاک کننده‌اند. مصونیت ما در حفظ باور، اعتماد به نفس و حق‌جویی و حق‌طلبی است حتی اگر در میان کسانی به عمد یا اشتباه راه راست را سد کنند و مسیر را منحرف نمایند. آنچه در این میان مهم است تبعیت از قرآن و فرامین امام علی (ع)
و ائمه معصومین (س) است و تدبیر و اعتدال که آن امام همام بسیار بدان توصیه و سفارش کردند.
و در پایان خوانندگان گرامی را به این خطبه امام علی (ع)
توجه می‌دهم که مانا و پیوسته کلید قفل‌های بسته و راهگشاست.
   «به خدا قسم من نه به خلافت رغبتی داشتم و نه به این ولایت احتیاجی؛ بلکه خود شما مرا به آن دعوت و به قول آن وا داشتید. ولی چون به دست من رسید، نگاه کردم به کتاب خدا و آنچه برای ما وضع نموده و به ما امر کرده که طبق آن حکم کنیم و از آن پیروی نمودم و نگاه کردم به روشی که پیامبر (ص) پذیرفته و به آن اقتدا کردم. پس در این امر نه محتاج نظر شما شده‌ام و نه نظر دیگری. به خدا قسم همین کفش که قیمتی ندارد نزد من از امارت شما بهتر است. مگر آنکه حقی به پا دارم یا باطلی را دفع نمایم. «بخش‌هایی از خطبه 196 و 32 نهج‌البلاغه»

یادداشت 29 مهر 1392

پاییزان برای آنان که بهار را به فراموشی برده‌اند
 محمد عسلی
پاییز فصل عاقبت‌اندیشی و آمادگی برای عبور از زمستان است. سالی که آغازش با بهار و پایانش با زمستان است و ما در چهار فصل به ادامه عمری می‌اندیشیم که انگیزه حیات در تمامی فصول آن نیروی محرکه برای کار و تلاش، عبادت، عشق و سرمستی و لذت بردن از نعمات الهی است.
اما نکته مهمی که بعضاً از آن غافلیم اینکه نه فقط پاییز در چهار فصل تجلی تغییر است؛ بلکه برای کسانی که اهل اندیشه و تدبیرند در بهار، تابستان و زمستان هم پاییز هویداست.
پاییز و پاییزان حکایت سیر تکاملی حیات است در جماد، نباتات، حیوانات و انسان‌ها. وقتی نقطه شروع روایتگر پایان است. چنانکه درخت به هر سال برگریزان دارد و آدمی بعد از سال‌ها بهار جوانی را به پاییز کهولت و پیری می‌برد.
پاییز که آن را بهار عارفان نام داده‌اند فصل تعقل است. اینکه چرا آمده‌ایم و چرا می‌رویم ورود به فلسفه و چرایی حیات است و هدفی که مسیر تاریخ و صیرورت را دنبال می‌کند.
و نگاه می‌کنیم به باغ و باغستان‌ها و به درختان تنومندی که هر چند میوه ندارند اما بر درختان میوه سایه می‌افکنند و آنها را از نعمت نور و روشنایی و گرما و انرژی محروم می‌‌کنند تا جایی که در بهار هم برگ و بارشان زرد و توانشان کاهش و سایش دارد.
انسان‌ها هم چنین و چنان می‌کند. تا ظلم و عدالت معنی پیدا کند و چندگانگی‌ها در تضاد و تعارض با یکدیگر سؤال و جواب‌هایی مستمر در پی داشته باشد.
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم
عمر گرانمایه در تدارک اسباب معیشت صرف می‌شود، چونان ریشه گیاهی که از زمین برای ماندن تغذیه می‌کند. آب و غذا می‌طلبد و این طلب در راستای کوشش و دهش است از زمین می‌گیرد و به زمینیان پس می‌دهد.
حضور کارآمد آدمی در گرو حرکتی است که در دایره قسمت نه فقط به قضا و قدر بل به تلاش و خواهش حیات را پی می‌گیرد و آنکه نفعی متقابل برای خود و دیگران نیاندیشد به حساب نمی‌آید و در کتاب حیات نامی از او ثبت نمی‌شود.
پاییز در واقع حکایت پاییزان تمامی حرکات، انگیزه‌ها، عشق‌ها، تلاش‌ها و آرزوهایی است که به دم و بازدمی وابسته‌اند.
و ما بی‌خیال از کنار برگریزان در کوچه باغ‌ خاطره می‌گذریم تا راهی بیابیم آن سوی سقوط و افتادن که پایان‌بخش بهار زندگی است.
و چه خرسندند آنها که در فلسفه حیات نقطه میانی پرگارند تا دیگر نقطه‌ها را بر دوش هموار کنند و دایره قسمت را برای دیگران باز و فراخ نمایند. اینان اگر به پاییز هم روند بهارند و پربار و به درختانی می‌مانند که آرزوی شکفتن را برای زمانی کوتاه نوید می‌دهند، امید می‌دهند و شادی را برای ظهور انگیزه می‌بخشند.
بی‌خبری از خزان، باد را قوت می‌بخشد تا گل رعنا در تهاجم سرما طاقت از دست بدهد چنانکه خواجه حافظ را این عقیده است:
«باغبانا ز خزان بی خبرت می‌بینم
وای از آن روز که بادت گل رعنا ببرد...»
و گاه فرزندان ما در سایه شیطنت‌ها و شرارت‌های کوچک دور از خانه آسیب‌پذیر می‌شوند و در برابر هر تهاجمی سر خم می‌کنند و تنشان از سرمای باد و بوران زمستانی می‌لرزد، حتی در لباس‌های پشمین وقتی از محدوده دیوارهای حصین خارج می‌شوند. آب باید تا در آن شناگری کنند در فصول و بیاموزند فلسفه تغییر را که شاعران سروده‌اند:
آب اگر یک جا بماند
چهره‌اش افسرده خواهد گشت
و
بوی گند می‌گیرد
و پاییز که تن درختان را برای شلاق باد زمستانی برهنه می‌کند به ریشه‌ها آموخته که گرمای زمین را چگونه نثار شاخ و برگ‌ها کنند و تاب و توان مقابله با سرما را در آنان ممکن گردانند.
فراز و فرود حیات باور ما هوا و فضایی می‌طلبد برای نو شدن و تغییر با حفظ ریشه‌ها، طعم‌ها، مزه‌ها و رنگ‌ها. چونان درختان پرثمری که در چهارراه فصول مقاوم و استوار دائماً در حال مبارزه‌اند. بی‌آنکه از بار دادن غافل بمانند. تاریخ گواه خواهش‌ها و خواستن‌هاست و سخن‌هایی که در عین خزانی بودن طعم بهار دارند و بالعکس سخنانی که با واژه‌های بهاری خبر از پاییز می‌دهند.
باغبانانی که باغ آرزوها را از خزان زودرس محافظت کرده‌اند و میوه‌چینانی که با قساوت شاخ و برگ درختان را می‌شکنند در نتیجه متفاوتند.
اندیشه‌ای که خلاصی یابد از غفلت‌ها و گناهان. از ستم‌ها و بیدادگری‌ها. از خودخواهی‌ها و تفاخرها. کجاست آنکه شرح دهد قصه پاییزان در خزانی ناباور که چگونه برگهای رنگ باخته در تلاطم امواج به گرداب در می‌افتند و در تهاجم بادهای موسمی سر سبک را به گردباد می‌سپارند.
به خود آییم در این برگریزان عمر و در بازنشستگی سالیان وقتی عشق را بی‌معنی دانستیم و انگیزه‌ها را فدای ندانم‌کاری‌ها کردیم و فراموش کردیم که هر خزانی را بهاری است. هر چند مرگ یک حقیقت بزرگ است. اما یادمان باشد زندگی مرگ مرگ است و مرگ، مرگ زندگی تا کدام را مقدم داریم.
آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
والسلام

یادداشت الف.بیدار 28 مهر 1392

مصونیت‌بخشی به عوامل بازدارنده

از جمله آفات ناشی از بالا رفتن آمار بیکاری رویکرد افراد فاقد کار خصوصاً کسانی که سرپرست خانوار هستند به شغل‌های کاذب است. از دستفروشی گرفته تا قاچاق و خرید و فروش اقلام ممنوعه و مواد مخدر و رویکرد به کارهایی که در عرف و شرع نکوهیده و بدفرجام است و پیامدهایی نظیر رواج دله‌دزدی، زورگیری، سرقت و همچنین کلاهبرداری از طریق شبکه‌های مجازی که بر اساس آمار و ارقامی که بخشی از آنها در رسانه‌ها منعکس می‌شود دارد و هشدارهایی که از سوی متولیان برخورد با جرایم گوناگون به مردم داده می‌شود بر رشد روزافزون اینگونه اعمال بزهکارانه دلالت دارد. ناگفته پیداست که با توجه به لزوم برخورد با بزهکاران شاهد افزایش پرونده‌های تشکیل شده در محاکم قضایی و به موازات آن پرکاری نیروهای انتظامی هستیم.
در همین راستا بخشی از پرونده‌های تشکیل شده مربوط به اختلافات خانوادگی، طلاق و کاهش رویکرد جوانان به ازدواج نیز ریشه در این معضل اجتماعی دارد که دود آن به چشم همه می‌رود چه کسانی که مستقیماً از بیکار شدن آسیب می‌بینند و چه کسانی که اموال و خانه آنها مورد دستبرد قرار می‌گیرد و یا در دام کلاهبرداران و سارقین زورگیر می‌افتند. به همین دلیل تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی باید دغدغه‌ای ملی تلقی شود زیرا هیچ کس نمی‌تواند در چنین شرایطی حاشیه‌ی امنی برای خود تدارک ببیند.
معضل دیگری که به موازات مبارزه با جرایم مشهود، فکر و ذهن دستگاه قضایی و نهادهای نظارتی را به خود مشغول داشته وجود مفاسد در تشکیلات اداری و بانکی است که عمدتاً ریشه در رانت و اختیارات فراقانونی و سوء استفاده از قدرت و موقعیت‌های شغلی دارد و تأثیر منفی اینگونه رفتارها بر افکار عمومی بر هیچکس پوشیده نیست و حتی گاه به دستاویزی برای بزه‌های ریز و درشت تبدیل می‌شود به طوری که بعضاً دیده و شنیده می‌شود که مردم برای دله دزدها دل می‌سوزانند.
طبیعتاً در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که شاهد گسترش ناهنجاری‌ها در سطح جامعه نباشیم. زیرا شکل و محتوای رفتارها در تعاملات اجتماعی از قانون ظروف مرتبطه پیروی می‌کند و اینگونه نیست که مثلاً بی‌عفتی رفتاری در کنار رفتارهای پسندیده باشد. تا بتوان تلاش‌های جاری برای رفع کاستی‌های موجود در این زمینه را اقدامی در راستای همسان‌سازی رفتارها تلقی کرد. در جامعه‌ای که رباخواری با وجود مخالفت بسیاری از متشرعین رواج دارد و از این رهگذر لقمه‌های حرامی به معده‌ها سرازیر می‌شود وجود سایر ناهنجاری‌ها نباید غیرعادی تلقی شود.
یکی از نشانه‌های جامعه سالم آن است که افراد ناصالح و بزهکار نمی‌توانند در آن با خیال راحت و در کمال آرامش اهداف خود را دنبال کنند و حاشیه‌ی امنی برای خود درست کنند.
تفاوت زیادی وجود دارد بین کسی که در خلاف جریان آب شنا می‌کند و برای پیشروی باید نیروی زیادی صرف کند با کسی که جریان آب به پیشروی او کمک می‌کند.
مصونیت عوامل بازدارنده از اعوجاج و لغزش در برابر پیشنهادهای وسوسه کننده از جمله شروطی است که توفیق در امر مبارزه با انواع فساد را تضمین می‌کند و جرح و تعدیل‌ها و برخی عزل و نصب‌های صورت گرفته را می‌توان اقدامی در این راستا توصیف کرد که البته باید تداوم و استمرار داشته باشد.
ناگفته پیداست که بهترین راه مبارزه با یک بیماری، در گام اول ریشه‌یابی و سپس ریشه‌سوزی است به همین دلیل همت و عزم دولت تدبیر و امید باید معطوف به ریشه‌کنی بیکاری باشد.
البته همگان می‌دانند که مبارزه با بیکاری امری بخشنامه‌ای نیست و نیازمند بسترسازی، کارآفرینی، سرمایه‌گذاری در سایه‌ی برنامه‌ریزی است و چون بخشی از معضلاتی که به بیکاری دامن می‌زند مسأله تحریم‌هایی است که به تعطیلی کارگاه‌ها و بعضی کارخانجات منجر گردیده، نگاه کارشناسان به فرجام مذاکراتی است که آغاز خوبی داشته و پایان امیدوارکننده‌ای را نوید می‌دهد.
خوشبختانه در این زمینه شاهد گونه‌ای همگرایی و هم‌افزایی هم از سوی مردم و هم از سوی مسئولین و نهادها و مؤلفه‌های تأثیرگذار در جهت حمایت از مواضع دولت در مذاکرات هستیم و از آنجایی که نمی‌توان منکر تأثیرات روانی اینگونه همگرایی‌ها بر افکار عمومی شد، امید است که شاهد تداوم این مواضع هوشمندانه از تریبون‌های عمومی باشیم.
دولت یازدهم چیز ارزشمند زیادی از دولت قبلی به ارث نبرده که بتواند با تکیه بر آن سیاست‌های خود را پیش ببرد زیرا بسترهای فراهم شده در دولت قبلی عمدتاً در خدمت راهبردی تنش‌آفرین بوده و آبشخوری ویژه خود داشته که نه تنها یار دولت بعدی نیست بلکه باری بر دوش دولت است و بخش قابل توجهی از وقت و انرژی دولت روحانی را برای رتق و فتق پستی و بلندی‌های ایجاد شده به هدر می‌دهد.
به هر تقدیر به نظر می‌رسد مصونیت‌بخشی به عوامل بازدارنده از ناهنجاری‌ها در زمینه‌های گوناگون مهمترین اقدامی باشد که از سوی دستگاه‌های نظارتی و قضایی و اجرایی و قانون‌گذار می‌توانیم شاهد آن باشیم.

سر مقاله 27 مهر 1392

فارس از استاندار جدید چه می‌خواهد؟
محمد عسلی
پاسخ این سؤال را استاندار بیش از دیگران می‌داند، زیرا چند سال در سمت معاونت سیاسی استانداری فارس بودن ایشان را از کم و کیف قضایا مطلع کرده است و چون خودش فارسی است و از خطه جنوب هم آمده بیش از هر کس درد فقر، محرومیت و نیازمندی را حس کرده است؛ هر چند چند سالی در سمت‌های دیگر دور از استان بوده است.
مسئولین دیگر استان هم اعم از امام جمعه محترم شیراز، نمایندگان فارس، مدیران کل فعلی و قبلی هم می‌دانند فارس با چه مشکلات و معضلاتی روبه‌روست، تلاش‌هایی هم کرده‌اند در حد توانایی‌شان و شاید مقدورات، اما کفایت نکرده است.
مردم هم بیش از مسئولین نیازها و مشکلات را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند. با این وصف گره کار در کجاست و چرا فارس عقب‌ماندگی خود را در طول سال‌ها تجربه
کرده و هنوزا هنوز این تجربه را ادامه می‌دهد؟
از اینکه استان فارس، استان پهناور و دارای اقلیم‌های متفاوتی است همه می‌دانیم اختلاف 40 درجه‌ای نقطه شمال به جنوب آن هم بر همگان روشن است. اقوام و اقلیت‌های مذهبی و دینی و پراکندگی جمعیت، گویش‌ها و فرهنگ‌های گوناگون گاه مغایر و متناقض با یکدیگر، مهاجرپذیری و موقعیت‌های توریستی آنها هم تا حدود زیادی مورد مطالعه و بحث و گفت‌وگو بوده‌اند و چون آدم بیماری که پزشکان درد آن را تشخیص داده‌اند همه نسخه به دست در به در به دنبال دارو و درمانند و این دوندگی‌های بی‌نتیجه تا به آنجاست که نسخه‌ها دست به دست می‌شوند و نسخه به دست‌ها تغییر کرده‌اند؛ اما دارویی در حد نیاز پاسخگوی درد این استان نبوده. گاه می‌خواسته‌اند ابرویش را درست کنند، چشمش را کور کرده‌اند.
حال این سؤال را پاسخگو باشیم: چرا تاکنون فارس به جایگاه واقعی خود نرسیده؟
طبیعی است که هر کس به زعم خود پاسخی دارد و در ابعاد مختلف کارشناسان و عوام حرف و حدیث‌هایی دارند.
اما آنچه می‌تواند بیش از تصمیمات محفلی و توصیه‌های شخصی در این باب و در پاسخ این سؤال مفید و مؤثر باشد، نتایج پژوهش‌ها و تحقیقات علمی است و نظر صاحب‌نظران. چرا که به قول خواجه راز:
هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
متأسفانه در طول دهه‌های اخیر، مسئولین امر کمتر به تحقیقات و پژوهش‌های پیرامون فارس‌شناسی توجه کرده و یا به توصیه‌های پژوهشگران و محققان تن در داده‌اند. به عنوان مثال فارس ظرف 60 سال گذشته از غنی‌ترین دانشگاه‌ها و اساتید برخوردار بوده تا جایی که تحقیقات علمی آنها در مجلات معتبر خارجی و داخلی چاپ و تکثیر شده‌اند و بعضی از آنها شهره عام و خاصند. اما در کدام نشست کارشناسانه به منظور آسیب‌شناسی امور اجرایی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از آنها استفاده شده و یا نقطه نظرات آنها به اطلاع مردم رسیده است و اگر شده چرا به کار نبسته‌ایم؟
حتی در صدا و سیمای فارس تاکنون شاهد یک میزگرد کارشناسانه در مورد مسایل اجتماعی، اقتصادی و یا فرهنگی نبوده‌ایم که به صورت شفاف مسایل با مردم در میان گذارده شود.
   استانی که خود را گاهواره تمدنی با سابقه 2500 ساله می‌داند و گردشگران و توریست‌های داخلی و خارجی تشنه دیدار میراث‌های فرهنگی آنند به لحاظ عدم تسهیلات و امکانات توریست‌پذیری هنوز در خم کوچه اول است.
استانی که افتخار سه دهه بیشترین تولید گندم کشور را در کارنامه خود دارد، نامرغوب‌ترین نان را به خورد مردم می‌دهد و کمبود آب آشامیدنی آن در بسیاری نقاط دغدغه دیرپای مسئولین است.
استانی که زبده‌ترین و تأثیرگذارترین مدیران را به مرکز و استان‌های دیگر فراری داده است در به در به دنبال مدیر لایق و قابل می‌گردد و پیدا نمی‌کند تا جایی که گاه در ادارات می‌بینی لهجه‌های ناآشنا، زبان فارسی شیرازی را به سخره گرفته‌اند.
   استانی که بیشترین معادن زیرزمینی را در نفت و گاز، مس و آهن و سنگ‌های معدنی و... دارد در صنعت نسبت به سایر استان‌های رشــد یافته و در پیچ و خم بوروکراسی اداری و فراری شدن
سرمایه‌گذارها هر آنچه داشته است را نیز تعطیل و یا به حال خود رها کرده است.
استانی که در مرکزیت آن سومین حرم اهل‌بیت زیارتگاه دوستداران زائرین مشتاق است هنوز نتوانسته بافت قدیم در جوار این زیارتگاه‌ها را سر و سامان دهد.
و استانی که نرخ بیکاری و طلاق و اعتیاد در آن بالاست و به استانی جرم‌خیز تبدیل شده مرکز آن خود را بالقوه پایتخت فرهنگی کشور می‌داند که بحق هم چنین است اما فعلیتی در آن دیده نمی‌شود. هنرمندان میدان رقابت نمی‌بینند و چندان بهایی به آنها داده نمی‌شود. چرا که انتخاب مدیران فرهنگی با سلایق سیاسی و جناحی و نه به توان هنری و فرهنگی بوده است و اگر کسی آمده حرکتی نوین و سازنده ایجاد کند مغضوب و محروم میدان را به بهای از دست رفتن آبرو ترک کرده با مسئولیتی که دوام نداشته است.
و مصیبت‌بارتر از همه آنکه مدیران فرهنگی استان در طول این سی سال حتی یک جلسه مشترک با هم نداشته‌اند و هر کس کار خود را می‌کند. البته به استثنای شورای اداری که الزاماً مدیران در آن شرکت می‌کنند و بیشتر شنونده‌اند.
پس استانی که در فاصله طبقاتی گوی سبقت را از دیگر استان‌ها ربوده و نابهنجاری‌های اجتماعی در حد خشونت بالایی را شاهد است به یک تحول فرهنگی نیاز دارد.
تحولی که برای آن سرمایه‌گذاری کلان شود و بخش خصوصی برای ورود به آن فضای مناسب ببیند تا بتوان جوانان را به هنر در رشته‌های مختلف ترغیب کرد تا قول حافظ خودمان بر ما صادق باشد که:
«هر آن که بی هنر افتد نظر به عیب کند...»
آفتاب گرم و سوزان استان، سختی کار، کوهستانی و صحرایی بودن بسیاری از نقاط آن و دور بودن از دریا با آن همه آرزوها خود خشونت‌ساز است. دیگر ما با فشارهای غیرضرور به این خشونت‌ها دامن نزنیم.
مجوز برگزاری مراسم عروسی را در باغ‌های دور افتاده و در حاشیه شهر صادر می‌کنیم اما شبانه نیروهای اماکن را برای بر هم زدن مراسم شادی آنها برای پیشگیری از منکرات روانه می‌سازیم تا کاسه و کوزه آنها را به هم زنند و شادی را در ذائقه مدعوین تلخ کنند. آخر این چه مجوزی است علی‌رغم اینکه می‌دانیم در این مراسم چه می‌گذرد؟
چرا باید هر روز پشت در کمیته خلیلی عده‌ای گریه و زاری کنند؟
چرا به دست خود زندان‌ها را پر می‌کنیم برای عدم تحمل رفتارهایی که جنبه منکراتی دارد و ما نتوانسته‌ایم به شیوه مطلوبی مردم را به امور خیر و صواب هدایت کنیم؟
جناب استاندار جدید که چندان هم جدید نیستید و در این استان چندین سال منشأ خدمت بوده‌اید، اول اقدام جنابعالی ان‌شاءالله همدلی و همراهی و ایجاد حس مسئولیت‌پذیری همگانی بین مسئولین است.
غیبت، دروغ، تخریب شخصیتی، چشم و هم‌چشمی و ریاکاری راه صواب را بسته، گویی زمانه میل به اصلاح ندارد. بیاییم مهر و رأفت، دوستی و وفا را چاشنی فعالیت‌های اداری کنیم و کمی به روی ارباب رجوع لبخند بزنیم. چهره‌های در هم و لفظ نه را به گشاده‌رویی و آری تبدیل کنیم تا این همه حرص و جوش نخوریم و به اذهان عمومی هم تزریق نکنیم.
به خدا قسم امروز بیش از هر زمان دیگری مردم ما به امید و اعتدال، به مهر و محبت، به صلح و دوستی و به همدلی و مهربانی نیاز دارند.
استانی که به داشتن بیش از 14600 شهید، هزاران جانباز و آزاده و خانواده‌های عزیز و معظم شهدای بسیاری مفتخر است، دست مهری می‌طلبد و روی گشاده و خندانی تا غم سالیان از دل برون کند و اینک وقت آن است زیرا به قول حمید مصدّق:
«سینه‌ام آینه‌ای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار...»
والسلام

PDF صفحات -- 25 مهر 1392

یادداشت 25 مهر 92

... و خداحافظی کردیم

اسماعیل  عسلی

دیروز با یکی از دوستان دوران جاهلیت یعنی عهد جوانی در خیابان برخورد کردم و پس از رد و بدل کردن تعارفات عدیده و شوخی‌های عهد بوقی ناگهان افسار اسب کلام را به سمتی دیگر کشید و فیلش یاد هندوستان کرد و به یاد محاورات سیاسی متداول در دوران دبیرستان در نقش یک مدعی‌العموم ظاهر شد و گفت: «مدتی است که عده‌ای بر سر شعار «مرگ بر آمریکا» و احتمال وجوب یا کراهت آن منازعاتی لفظی را کارسازی فرموده‌اند و بخش قابل توجهی از فضای صفحات سیاسی روزنامه‌ها را به واکنش‌های قریب‌الوقوع اختصاص داده‌اند و عده‌ای را به خود مشغول داشته‌اند. در حالی که آمریکا، آمریکاست، چه آن زمانی که این شعار رواج نداشت و چه زمانی که باب شد و بر سر زبان‌ها افتاد و در قالب سرودی مطنطن بروز و ظهوری رسمي‌پیدا کرد و چه اکنون که پس از گشایش باب مذاکره کک تردید به لباس این و آن افتاده که با این شعار سی و پنج ساله چه باید کرد! بعضی می‌گویند به هر حال اگر فرجام مذاکرات به تعاملات و مناسبات سیاسی انجامید و سفارتخانه‌ای در این سوی و آن سوی کره خاکی عَلَم شد و پرچمي‌به رسم دیرینه و اصول دیپلماسی به هوا رفت با این شعار و آن پرچم‌سوزی چه باید کرد؟! و در مقابل برخی که این شعار را جزو اصول لایتغیر انقلاب قلمداد می‌کنند هرگونه عقب‌نشینی را در این خصوص عدول از مرزهای هویّتی انقلاب می‌دانند. عده‌ای دیگر که احتمالاً خط میانه را برگزیده‌اند بر این باورند که فعلاً کسی در این غوغا خروج و دخولی نداشته باشد تا ببینیم روند مذاکرات به کجا می‌انجامد. اگر قرار شد آمریکا به خاطر نوع رفتارش با ایران ظرف نیم قرن گذشته و دخالت‌ها و جنگ افروزی‌ها و بردن‌ها و بردن‌ها و بردن‌هایش عذرخواهی کند و به قول معروف سر عقل بیاید و قول بدهد که دیگر تحریک و تحریم نکند بالأخره نمایندگان ملّت در مجلس که حق سخن گفتن از سوی مردم را دارند در باره شعار مرگ بر آمریکا تصمیم‌گیری می‌کنند و نیازی نیست که فعلاً این عده وقت عزیز مردم و خودشان را با اینگونه اظهارات اتلاف بفرمایند. بالأخره اگر بنا شد قبض و بسطی در کار باشد برای توجیهات مقدماتی و براهین و استدلال‌های پایانی و نقش و نگارهای حواشی آن نیز تمهیداتی اندیشیده خواهد شد. در حال حاضر چون امکان همراهی با طرفین چنین دعوایی از سوی حواریون و طرفداران متقابل به ضرس قاطع و از بن دندان وجود ندارد همان بهتر که طرفین این منازعه کلامي‌با پرهیز از هرگونه ذوق‌زدگی و متقابلاً هرگونه مطلق‌انگاری و جزم‌اندیشی اجازه بفرمایند تا ببینیم آقای ظریف چه می‌کند چون این بنده‌ی خدا آن طور که از وجناتش هویداست به دنبال حل مشکل مردم و قبل از هر چیز رفع تحریم‌هاست.
الحق انصاف نیست در حالی که آقای ظریف با لبخندی که بر لب جرّاحی فرموده در خط مقدم مذاکره به چانه‌زنی‌های دیپلماتیک مشغول است عده‌ای که در خطوط تدارکات و پشتیبانی بیتوته می‌کنند و وظیفه دارند که با اعلام حمایت‌های لفظی و صوری غذای روحی و امکانات لجستیکی او را فراهم کنند هی چوب لای چرخش کنند و بگویند: حواست باشد نباید طوری به تفاهم برسی که ما ناگزیر باشیم عادات چندین و چند ساله
را ترک کنیم و از این حرف‌ها... آن طرف قضیه هم هی پشت سر هم هورا نکشند و همه چیز را تمام شده تلقی نکنند. اصلاً شاید بد از بدتر شد و کار به جایی کشید که شعار مرگ بر آمریکا پیش آن وضعیت لنگ بیندازد. خداوکیلی ول کنید بگذارید این بنده خدا کارش را بکند.
آنچه در دنیای سیاست اصل و اساس است منافع ملی است. اگر منافع ملی اقتضای برقراری روابط و ترک مخاصمه و گسترش مناسبات و نشست و برخاست‌ها و رفت و آمدها و حتی ماچ و بوسه‌ها را داشته باشد چه کسی جرأت دارد که بگوید: نه.
شما باید به دنبال آسایش و آب و نان و تحصیل و دانش و هنر مردم باشید نه این حرف و حدیث‌هایی که راه به جایی نمی‌برد.»
سخنش که به اینجا رسید گفتم: عزیزم بگو ببینم حالت چطور است؟ سیاست را ول کن، از خودت بگو...
با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: خوش انصاف چندین و چند سال است که دست و پای من در این حنای سیاست گیر کرده و همه چیزم سیاسی شده... همین چند روز پیش همسرم از من قول گرفته که اگر آقای ظریف به سلامت و با خبر خوش از ژنو برگشت یک جفت کفش برایش کارسازی کنم، برای عقد دخترم هم منتظر ارزان شدن قیمت طلا هستیم، این روزها کیلویی برنج می‌خرم می‌ترسم ارزان بشود و روی دستم باد کند و...
گفتم: عزیز دلم... اینطورها که تو فکر می‌کنی نیست... اگر نشسته‌ای و منتظر هستی که دلار به نرخ‌های گذشته برگردد آن وقت تکلیف این همه پول در دست مردم چه می‌شود؟! این همه نقدینگی اگر به دلار تبدیل شود که آن وقت «رکود» بر شانه «تورم» سوار می‌شود و آش شلم شوربایی می‌شود که بیا و ببین! برو عزیز دلم پایت را از این حنا بیرون بکش و بشوی و کاری هم به سیاست نداشته باش که ما بعد از عمری دوشیدن فهمیدیم که نر بوده و خداحافظی کردیم...

PDF صفحات -- 23 مهر 1392

یادداشت 23 مهر 92

مطبوعات زنده شویند نه مرده‌شوی
 محمد عسلی
هر چند امروز اغلب روزنامه‌ها تعریفی تجاری برای خود قائلند و برای ادامه کار و تمهید تدارکات که بسیار گران هم تمام می‌شود بیشتر هم و غم مدیران مطبوعات صرف جذب آگهی و رپرتاژ می‌گردد. اما قانوناً، شرعاً و عرفاً مطبوعات وظایف سنگین و مهمتری هم دارند که آن تنویر افکار عمومی، روشنگری و هدایت جامعه به سمت آگاهی و اطلاع‌رسانی است.
در این میان یکی از مهمترین و حرفه‌ای‌ترین وظایف مطبوعات تحلیل خبر و نقد مسایل و رویدادهای زمانه اعم از داخلی و خارجی است.
زیرا نقد اگر عالمانه، شفاف و بدون گرایش‌های جناحی باشد هم به دولت کمک می‌کند تا از پیچیدگی‌های سیاسی به سلامت عبور کند و هم ملت را از پیچ و خم‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آگاه می‌سازد.
متأسفانه روزنامه‌نگاری در کشور ما، به ویژه در استان فارس به دلایلی چند از مسیر حرفه‌ای شدن دور افتاده، بعضی از خبرنگاران و گزارش‌نویسان در انعکاس مصاحبه‌ها، اخبار و اطلاعات به روش مرده‌شویی عمل می‌کنند و به تعبیر دیگر هر آنچه از زبان مسئولین می‌شنوند بدون هیچ اظهار نظر یا تحلیلی همان را به صورت ابتر یا ناقص و با انشایی یکدست و بعضاً پر از اغلاط ویرایشی و املایی به خورد مخاطب می‌دهند.
شاید که نه قطعاً دلیل ادامه این مشی دیدگاه و عادت سردبیران، دبیران و نهایتاً مدیران مسئول است که به شیوه «آهسته برو آهسته بیا تا گربه شاخت نزند...» نوعی خودسانسوری را برای زیر سؤال نرفتن و یا احضار نشدن به دادگاه‌های مطبوعات برای پاسخگویی ترجیح می‌دهند. در صورتی که موضوعیت کار مطبوعاتی مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی است برای هر آنچه لازمه اصلاح و هدایت جامعه است و اگر امر به معروف و نهی از منکر را از فروع دین بدانیم که می‌دانیم و همگان می‌باید به آن باور داشته باشیم که داریم یکی از وظایف عمده مطبوعات به معنای اخص کلمه همین امر به معروف و نهی از منکر است که به اصلاح و سالم‌سازی روند جامعه کمک می‌کند. مشروط بر آنکه مشی و روش‌های خداپسندانه آن شناخته و بدانها عمل شود.
متأسفانه همانگونه که بعضی از آمرین و ناهیان به گونه دستوری و ناصوابی که بعضاً توأم با خشونت است در انجام امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌کنند و نتیجه عکس می‌گیرند بعضی از نشریات هم به علت عدم تشخیص و یا استفاده از نگارش‌های نیشدار سر و کارشان به اختلاف و دعوا و یا دادگاه کشیده می‌شود و گاه تعطیل یا توقیف می‌شوند.
مسلماً افراط و تفریط که در جامعه ما در اشکال مختلف خود را نشان داده در مطبوعات هم پیرامون انعکاس اخبار و یا تحلیل خبری به وضوح قابل مشاهده است.
چنانکه گاه از کاه کوهی می‌سازیم و گاه از کاهی کوهی، چنین به نظر می‌رسد که این ضعف‌ها و نقایص معلول چند عامل عمده‌اند.
یکم: عدم اطلاع و آگاهی بسیاری از مدیران مسئول، سردبیران، خبرنگاران و گزارش‌نویسان از دانش روزنامه‌نگاری به علت نداشتن بضاعت علمی مورد نیاز زیرا اگر زمانی ملاک مسئولیت‌پذیری برای ورود به مطبوعات توانایی خواندن و نوشتن بود، اینک روزنامه‌نگاری دانش‌هایی را طلب می‌کند که عنوان کردن آن در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد.
دوم: عدم بضاعت مالی لازم برای شروع و ادامه راه و چشم دوختن به یارانه کاغذ که مدتی است بسیار کاهش یافته و یا به طور کلی حذف شده است و متأسفانه هیأت نظارت بر مطبوعات از متقاضیان نشریه میزان توانایی مالی را طلب نمی‌کنند بلکه بیشتر به سوابق متقاضی می‌پردازند.
ناگفته پیداست که در جهان امروز و حتی در کشورهای در حال توسعه حامیان مالی و اسپانسرهایی هستند و به دولت‌ها معرفی می‌شوند که تا چه میزان حاضرند بار مالی نشریه مورد تقاضا را عهده‌دار شوند. به عنوان مثال در کشور مالزی یکی از شرایط صدور مجوز نشریه معرفی اسپانسر مالی است و دوم سابقه نویسندگی در مطبوعات. متأسفانه به علت ناتوانی مالی متولیان مطبوعات در بخش خصوصی بیشتر مدیران مسئول و صاحبان امتیاز هم و غم خود را صرف جذب آگهی و رپرتاژ می‌کنند و چون بیشتر رپرتاژها و بسیاری آگهی‌ها از دل روابط عمومی ادارات بیرون می‌آید، هر اداره‌ای که آگهی بیشتری سفارش دهد نقش آن در مطبوعات پررنگ‌تر و نقد عملکرد مدیران آن خط قرمز می‌شود.
با پذیرش این واقعیت تلخ یکی از راه‌های اصلاح و بازسازی جامعه که با نقد و تحلیل بی‌غرضانه و منصفانه می‌باید در نشریات استمرار یابد. روز به روز کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و اعتماد عمومی به مطبوعات را به علت یکسان‌سازی مطبوعات از دست می‌دهیم.
و اما بعد.
اگر بنا باشد زنده شویی کنیم و نه مرده‌شویی دو بال پرواز لازم است.
یکم، اطلاع و آگاهی حرفه‌ای از دانش روزنامه‌نگاری و مختصات آن که تعهد و مسئولیت‌پذیری را هم با خود به همراه می‌آورد.
دوم، بضاعت مالی برای تمهید و آماده‌سازی هزینه‌های گزاف از خرید مواد اولیه گرفته تا هزینه چاپ، حقوق و سایر ملزومات.
پس می‌پذیریم که روزنامه‌نگاری هم نوعی سرمایه‌گذاری است با این تفاوت که هدف عمده و اولیه این سرمایه‌گذاری نباید سودجویی و درآمد مالی باشد. بلکه رسالتی است که اولاً از عهده همه کس برنمی‌آید. دوم شجاعت و خلاقیتی می‌طلبد که به دور از کار هنری و معلمی نیست، پس بهتر است دولت روی روزنامه‌های تأثیرگذار سرمایه‌گذاری کند.
به ویژه در نظامی که محتوای آن اسلامی است و از مشروعیت جمهوریت برخوردار است.
و در پایان به منظور رسیدن به جایگاه واقعی یعنی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای همت مردم و مسئولین را می‌طلبد و حمایتی که لازمه آن شفاف‌سازی و پرهیز از خودسانسوری است. زیرا قانون خط قرمزها را مشخص کرده و لازم نیست خودمان خط قرمزهای دیگر به آن اضافه کنیم.
بسیار باید تلاش کرد تا رسوبات ذهنی بعضی از مدیران و مسئولین را از خواسته‌های نابجا از مطبوعات پاک نمود و آنها را به وظایف عقلانی و شرعی روزنامه‌نگاران آشنا کرد. امید که چنین شود.
والسلام

یادداشت 22 مهر 92

میوه‌ها و سبد خالی فقرا
 محمد عسلی
پیرمردی بازنشسته باشی با نگاهی متحیرانه روبه‌روی میوه‌فروشی، آنجا که چراغ‌های پرنور بر میوه‌های سرخ و زرد و سبز می‌تابند و پاییز میوه‌خوران را به رخ می‌کشند. پاییزی که نه فقط حجم وسیعی از میوه‌های فصل را به بازار عرضه کرده است بلکه گاه میوه‌های بهاری هم کنار میوه‌های پاییزی صف اندر صف به مانکن‌هایی ماننده‌اند با آرایش‌های دلفریب در تلألؤ رنگ فلورسنت‌ها که چشمان حیرت‌زده‌ات را باز و بازتر می‌کنند تا تو را ببرند به خاطرات دوران گذشته نه چندان دور که باستانی نیست.
در همان شصت هفتاد سال قبل که میوه‌فروشی‌ها چند دانه سیب و به و پرتقال را در لفاف پنبه داخل سبدهای آویزان عرضه می‌کردند و آن هم سهم از ما بهتران می‌شد یا چاشنی جهیزیه عروس در کاسه زرنگار بود.
اما امروز چنین نیست. میوه‌ها دیگر صرفاً فصلی نیستند و چهارفصل به وفور همه چیز هست اما گران.
آن زمان میوه‌ها چندان قرب و قیمتی نداشتند زیرا هم و غم همه نان و گوشت بود و قاتقی که در خانه فقرا کمتر یافت می‌شد. انجیر پربهای امروز به کم‌بهاترین نرخ عرضه می‌شد.
اینک انار هندوستان، موز سومالی، انگور شیلی، نارنگی پاکستانی، پرتقال لبنانی و مصری و منگوی مالزی در همسایگی‌ات داخل میوه‌فروشی یا سوپرمارکت‌های بزرگ تو را صدا می‌زنند که گویی همین امروز از درخت چیده شده‌اند و تو در این ناهار بازار میوه به چه می‌توانی بیاندیشی جز جیب خالی و استطاعتی که نداری. با خود می‌گویی: «میوه نان نیست، گوشت هم نیست» اما امروز خوردن آن یک ضرورت است.
وقتی کودکستانی‌ها در کودکستان با انواع آنها و مزه‌هایشان آشنا می‌شوند و بهتر از تو که 70 سال عمر از خدا گرفته‌ای نام و نشان آنها را می‌دانند و مدام در کیف تغذیه بچه‌های دیگر می‌بینند بی‌بهانه طلب می‌کنند و تو نمی‌توانی پاسخی برای نداریت داشته باشی.
در اینجاست که با خود می‌گویی: «ای کاش کوپنی هم برای میوه می‌دادند با نرخی ارزان تا تو و فرزندانت از این بازار سهمی داشته باشی.»
در گذشته وقتی اولین میوه‌ها به بازار می‌آمد حتی طبقه متوسط هم می‌گفتند: «هنوز آدم‌خور نشده است» یعنی هنوز ارزان نیست و ازمابهتران می‌توانند بخرند.
امروز چنین نیست. معمولاً نوسان نرخ میوه‌ها از ابتدا تا انتها درجه بسیار کمی با هم تفاوت دارند و هنوز نرخ انگورها از 1500 تومان کمتر نشده است.
بگذریم و برویم سراغ عرضه و تقاضا و مسیری که ما را به این گرانی عادت داده است. باغداران علی‌رغم گرانی کود، آب، خاک، سموم دفع آفات و نرخ کارگر که گاه باغداری را داغداری تلقی می‌کنند و بعضاً عطایش را به لقایش می‌بخشند. میوه‌های دست‌چین را به بهایی نزدیک به یک سوم به واسطه‌ها می‌فروشند. واسطه‌ها این میوه‌ها را به سه قسمت تقسیم می‌کنند. عالی‌ترینشان برای صدور به خارج از کشور بسته‌بندی می‌شوند. بخشی از آنها را به سردخانه‌ها منتقل می‌کنند تا در زمستان و ایام نوروز به قیمتی چند برابر عرضه کنند و بخشی را به میدان میوه و تره‌بار حواله می‌دهند تا میداندارها با افزایش چشمگیری آن را به میوه‌فروش‌ها بفروشند. و میوه‌فروش‌ها هم بعضاً تا پنجاه درصد به قیمت‌ها می‌افزایند. در نتیجه سیبی که باغدار با قیمت کیلویی هزار تومان عرضه می‌کند تا سقف سه هزار و پانصد یا چهار هزار تومان هم به فروش می‌رسد.
و وقتی پی این ماجرا را می‌گیری هر کدام برای خود دلیلی می‌آورند که ظاهراً قانع کننده هم هست. به عنوان مثال وقتی بنزین از لیتری صد تومان به چهارصد تومان رسید بادمجان که روسیاه میوه‌هاست از کیلویی صد تومان به هفتصد تومان افزایش پیدا کرد. این حرکت نامتعادل و نوسانات نظام‌گسیختگی قیمت‌ها را نه فقط در نرخ‌گذاری میوه‌ها بلکه به همه کالاهای وارداتی و صادراتی دیگر دامن زد.
و اما بعد.
اگر سیستمی بهداشتی برای بسته‌بندی میوه‌ها و دسته‌بندی آنها به درجه یک، دو و سه می‌داشتیم تا مستقیم از تولید به مصرف بروند هم‌اکنون با این گرانی و بخور بخور واسطه‌های بی‌انصاف و نخور نخور فقرا مواجه نمی‌شدیم. زیرا وقتی سر پلاستیک خیار باز می‌شود از 40 کیلو، 20 کیلوی آن توسط خریداران دست‌چین می‌شود و مابقی یا با قیمت کمتری به فروش می‌رسد و یا به علت دستمالی‌های این و آن زودتر از موعد پلاسیده و غیرقابل مصرف می‌شوند.
میوه‌فروش‌های زرنگ هم، فوراً آنها را روانه حلب‌‌های خیارشور می‌کنند تا در ساندویچ‌فروشی‌ها به خورد خلق‌الله بدهند.
گوجه‌فرنگی‌ هم سرنوشتی بهتر از این ندارد، کپک‌زده‌ها، له و لورده شده‌ها و پشه خورده‌ها روانه دیگ سس‌گیری می‌شوند و در میوه‌فروشی‌ها به عنوان سس دست‌پخت به مشتری‌های بی‌خبر از همه جا فروخته می‌شود.
و بدتر از همه وقتی ترازوهای کامپیوتری دور از چشم مشتری با اشاره دست بعضی از خدا بی‌خبران اضافه بر قیمت اعلام شده محاسبه می‌کنند.
همه این حرامخوری‌ها و بی‌تقوایی‌ها نشانه نوعی رقابت غیرمنصفانه برای پولدار شدن است و کسی نمی‌پرسد چرا ظرف یکسال فلان میداندار تره‌بار و میوه‌فروش و یا فلان کاسب که بیشترشان از زیر بار عوارض و مالیات هم فرار می‌کنند صاحب املاک چند میلیاردی و اتومبیل‌های آنچنانی می‌شوند اما یک استاد دانشگاه با آن همه زحمت و رنج و شأن و اعتبار برای خرید یک دستگاه اتومبیل معمولی باید به دنبال وام بدود!
بگذریم و بدانیم که فقر همیشه مولود جهل و ناتوانی نیست بلکه بسیارند توانایانی که امروز به لحاظ مالی فقیرند و فقرشان ناشی از بی‌عدالتی فرصت‌طلبان است.
والسلام

یادداشت 21 مهر 92

زخم‌های کشدار بر پیکر خیابان‌ها را چه کنیم؟

 محمد عسلی

از پنجاه سال قبل تاکنون که زخم‌های عمیق و طولانی بر پیکر پیاده‌رو و خیابان‌ها می‌نشیند و بعضاً تا سالیان دراز به یادگار می‌ماند اعتراضات مردمی و هزینه‌های گزاف تصادفات و خرابی‌ها ادامه دارد و گوش شنوایی هم نیست. هر شهرداری که سکان شهرداری شیراز را عهده‌دار شده در پاسخ به چرایی این موضوع خود را تبرئه کرده و اظهار نموده شرکت‌های گاز، برق، تلفن، آب و فاضلاب خیابان‌ها را شیار می‌کنند و بعد از اتمام کار فرورفتگی‌ها، نشست‌های زمین و ناصافی‌ها را به یادگار می‌گذارند...
شهرداران اسبق و حال همه سخن از یک مدیریت واحد شهری به میان می‌آورند، اما سال‌هاست که هیچ اتفاقی نیفتاده و وضعیت اسفبار خیابان‌های زخم خورده و رها شده به قوت خود باقی است.
کافی است از ابتدای خیابان فرهنگ‌شهر تا هزار متری آن به سمت بالا نظری بیاندازید. آسفالت حاشیه کانال فرو رفته، نشست کرده و علاوه بر آنکه نازیباست اتومبیل‌ها را تا مسیری تقریباً طولانی برای رهایی از گودی‌ها به سمت راست می‌کشاند و روزی نیست که تصادفی روی ندهد.
به راستی چه کسانی مقصرند و باید پاسخگوی ضرر و زیان جسمی، روانی و مادی رانندگان و عابران باشند؟
چرا برای شهروندان ارزشی قائل نیستیم مگر صافکاری خیابان‌های کند و کاو شده بخشی از کار نیست؟
در کوچه‌های منشعب از خیابان ایمان شمالی وضع بدتر است. گویی بر عملکرد مقاطعه‌کاران و شرکت‌هایی که پول‌های میلیاردی به جیب می‌زنند، نظارتی نیست و اگر هست خدای ناکرده بده بستان‌های زیرمیزی مسئولیت‌پذیری‌ها را خنثی می‌کند.
چرا باید شرکت آب و فاضلاب و یا دیگر شرکت‌های به اصطلاح خدمات‌رسان تا به این اندازه بی‌خیال موضوع باشند.
تقریباً یک ماه از پاییز گذشته، فصل باران در راه است. اگر در این کانال‌های ناصاف و رها شده آب راه بیفتد و اتومبیل‌ها بخواهند با سرعت از روی آنها عبور کنند، بر سر عابران چه خواهد آمد؟
از یک طرف سرعت‌گیرهای بدون علامت و نشانه در جای جای خیابان‌ها و سر پیچ‌ها جلوبندی‌ها را تخریب می‌کنند و بعضاً به تصادف و عدم کنترل وسیله نقلیه بویژه در شب دامن می‌زنند و از طرف دیگر این گودی‌های عریض و طویل.
مگر نه اینکه در منشور اخلاقی شرکت‌ها و ادارات تابعه که الی ماشاءالله از کلمات زیبا، دلگرم‌کننده و تعارف و توصیفات برای خوش‌آمد ارباب رجوع با خطوط زیبا سخن به میان آمده خود را وظیفه‌شناس، خدمتگزار و خادم قلمداد می‌کنیم. پس چرا تا به این حد نسبت به حفظ حرمت‌ها و منافع مردم کوتاهی کرده و بی‌خیال موضوع می‌شویم؟
آیا برای داشتن یک مدیریت واحد شهری اجازه مجلس لازم است؟
اگر چنین است چرا نمایندگان مردم کاری نمی‌کنند؟
آیا مدیران کل،  مدیران میانی، مدیر ارشد استان و یا اعضای شورای شهر از این خیابان‌ها عبور نمی‌کنند؟
قطعاً چنین نیست. همه دارای اتومبیل و راننده‌اند و از این خیابان‌ها هم عبور می‌کنند با این تفاوت که خسارت اتومبیل‌ها را از جیب مبارک نمی‌پردازند و یا اگر با اتومبیل شخصی عبور و مرور می‌فرمایند به این وضع عادت کرده‌اند.
بیاییم به خاطر خدا هم که شده در اندیشه خلق خدا باشیم و مسبب این همه ضرر و زیان نشویم.
چرا باید مقاطعه‌کاران تا به این حد غیرمسئولانه عمل کنند و بعد از گذشت چند ماه یا چند سال تن به ترمیم و اصلاح و بازسازی کانال‌های پر شده ندهند. مگر در قراردادها جزو تعهداتشان نیامده که بعد از اتمام کار وضعیت خیابان‌ها را به حال و روز اول برگردانند؟
قطعاً چنین است و آنها متعهد به اصلاح هستند. اما به راحتی از کنار آن عبور می‌کنند و چون تجربه کرده‌اند که هیچگاه در محضر قاضی برای پاسخگویی حاضر نشده‌اند و یا در لیست سیاه قرار نگرفته‌اند به منافعشان ضرر می‌خورد اگر کار درست انجام دهند.
و اما بعد.
می‌گویند شیراز روزی روزگاری عروس شهرهای ایران بوده به ویژه در تمیزی خیابان‌ها، کوچه‌ها، خط‌کشی خیابان‌ها، اما تمامی زحمات شهرداران که انصافاً در این راه مصمم بوده‌اند را همین شرکت‌های آب، برق، گاز، تلفن و فاضلاب به باد فنا می‌دهند و به مردم ضرر می‌رسانند.
نخست خیابان‌ها آسفالت شده، صاف و خط‌کشی شده تحویل می‌شوند اما در کوتاه مدت از وسط خیابان شروع به کندن و کاوش می‌کنند و یک شبه تلی از خاک و گودال به جای می‌گذارند بدون آنکه سخنی از عذرخواهی به میان آورند.
گویی گنجی پنهان در زیر خاک است که همگان در رقابت با یکدیگر به دنبال آن گنجند، اما جز رنج برای رانندگان و عابران باقی نمی‌گذارند.
آخر این چه خدماتی است که خیابان‌های شهر یکی پس از دیگری به هر سال کانال‌کنی و تخریب می‌شوند و آثار نازیبا و ناصاف و بعضاً برآمده و با ارتفاع باقی می‌گذارند؟
به امید داشتن ترافیکی روان می‌توان سختی‌های پل‌سازی را تحمل کرد و از شهرداری هم ممنون بود که به خود زحمت بسیار می‌دهد برای احداث این پل‌ها.
اما نمی‌توان از بی‌خیالی و تساهل و تسامح شرکت‌های تخریب کننده خیابان‌ها بی‌خیال شد و گذشت.
برویم در میان مردم تا قصه تلخشان را از زبان خودشان بشنویم شاید به خود آییم.
و از سعدی پند بگیریم که نیک گفته است:
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است

یادداشت سردبیر 20 مهر 1392

وجه انسانی غزلیات حافظ
اسماعیل  عسلی
انگیزه و اشتیاق زایدالوصف شخصیت‌های هنری و ادبی ایران و جهان برای زیارت حافظ و حضور در مراسم بزرگداشت این چهره‌ی درخشان بیش از آنکه ریشه در سخندانی و افسون کلام این شاعر بزرگ داشته باشد یا به طریقه و سبک و سیاق سخنش مربوط باشد به گستردگی مخاطبان حافظ بازمی‌گردد. به تعبیر دیگر باید اذعان داشت که حافظ در انتخاب مخاطب سعه‌ی صدر به خرج داده و همگان را صرف نظر از تعلقات جغرافیایی و مذهبی و فرقه‌ای و طبقات اجتماعی به رعایت معیارهای انسانی فرا می‌خواند و بلندنظری را به جایی می‌رساند که قبول سخن حق از سوی خصم را نیز به عنوان یک مشی انسانی مورد تأکید قرار می‌دهد.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
حافظ در مقام داوری پیرامون چالش‌های موجود در جوامع انسانی شرایط (عالم) و ویژگی‌های انسانی را دخیل می‌داند و بهبودی اوضاع را در دگرگونی احوال انسان‌ها و شرایط زندگی جستجو می‌کند. که البته با چنین نگاهی برخی از درگیری‌ها و اختلاف نظرها را اجتناب‌ناپذیر توصیف می‌کند.
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی
حافظ با وجود برخورداری از چنین نگرشی از همگرایی و هم‌افزایی انسان‌ها ناامید نیست و تشتت ایجاد شده و دسته‌جات مذهبی و دینی به وجود آمده را ناشی از حاشیه‌نشینی حقیقت می‌داند.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
وی برای رهایی از چنگال تفرقه رویکرد همگانی به یک حقیقت واحد را با تبعیت از کشش‌های فطری که وجه مشترک همه انسان‌هاست توصیه می‌کند.
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
حافظ معتقد است فقدان عیار تعیین کننده‌ای که جایگاه و رتبه هر ادعایی و طریقه‌ای را تعیین می‌کند موجب دکانداری افراد فرصت‌طلب و دور از فضل و دانش گردیده و بسیاری از مردم بدون آن که به کنه دیدگاه‌ها پی برده باشند صرفاً تحت تأثیر جانبداری‌های بی‌اساس به شکل‌گیری دسته‌جات گوناگون کمک می‌کنند.
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه‌داران پی کاری گیرند
حافظ برای نزدیک کردن انسان‌ها به یکدیگر آنها را به عشق دعوت می‌کند و با ذکر ویژگی‌های عاشقان حقیقی شرایطی را فراهم می‌آورد که امکان نزدیکی انسان‌ها و همزیستی مسالمت‌آمیز آنها را فراهم ‌کند، عشق به یک حقیقت واحد از نگاه حافظ بهترین دستاویز برای همگرایی است.
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
عشق به خالق هستی در نگاه حافظ عشق به مخلوقات را به ارمغان می‌آورد و همگان را با هم خویشاوند معرفی می‌کند و حیات و زندگی طیّبه را رقم می‌زند به طوری که دوری از عشق مرگ و نیستی و دوری از حقیقتِ هستی تلقی می‌شود.
هر آن کسی که در این بزم نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
از نگاه حافظ همه باید بر محور عشق بچرخند و بیگانگی با عشق بیگانگی با راز هستی و زندگی است.
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
عشق با همه پیچ و خم‌ها و ناملایماتی که مخصوصاً قبل از همگانی شدنش در پی دارد در نظر حافظ از هر هنری بالاتر است.
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
حافظ همه انسان‌ها را به گونه‌ای بازنگری در داستان آفرینش فرا می‌خواند تا بهانه‌های واهی را که غرور و خودبزرگ‌بینی را تقویّت می‌کند از آنها بگیرد. به همه می‌گوید که شما فرزند آدم هستید همان آدمی که مرتکب خطا شد و ناگزیر از بهشت موعود و آسایش درونی دور شد. شما هم بپذیرید که گاهی اشتباه می‌کنید چون فرزند آدم هستید.
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
یا این بیان طنزآمیز که:
من ار چه عاشقم و مست و رند و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند!
حافظ همگان را دعوت می‌کند بیش از آن که به دنبال اثبات و بزرگنمایی فاصله‌ها و اختلافات خود باشند بر اشتراکات و ویژگی‌های قابل انطباق خود تکیه کنند.
در نگاه حافظ هیچ فضیلتی نمی‌تواند توجیه کننده هیچ رذیلتی باشد و برای اجرایی کردن هیچ معروفی نمی‌توان منکری را مرتکب شد.
حافظ در مقام مقایسه رفتارهای ناهنجار تلاش می‌کند که مدعیان برقراری عدالت را به رعایت اولویت‌ها در تنظیم مناسبات اجتماعی دعوت ‌کند بدون آنکه برای ناهنجاری‌هایی که در رتبه پایین‌تری در طبقه‌بندی ذهنی‌اش قرار دارند مجوزی صادر کرده باشد.
باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر نکن چون دگران قرآن را
اهمیت این سخنان زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم یک حافظ قرآن آنها را مطرح می‌کند نه یک ملحد بی‌دین و بیگانه از خدا و پیغمبر.
حافظ رستگاری جاوید را در کم‌آزاری و پرهیز از خودبینی می‌داند.
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم‌آزاری است
یا
تا فضل و عقل بینی، بی‌معرفت نشینی
یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی
گرد آمدن این همه لطایف حکیمانه در قالب سخته‌ترین و پاک‌ترین زبان زینت یافته به انواع صنایع لفظی و معنوی و سرشار از زیبایی‌های ظاهری و باطنی مخاطبان بسیاری را برای حافظ دست و پا کرده و او را شهره آفاق ساخته است. امّا با همه این سخنان باید اذعان داشت که بزرگترین هنر حافظ عاشق بودن و صلح‌دوستی و آرزوی همزیستی مسالمت‌آمیز برای همه انسان‌هاست.
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

یادداشت 18 مهر 92

حافظ نمایی یا حافظ پژوهی
به بهانه برگزاری یادروز حافظ
 محمد عسلی
بخش دوم
آری چنین پیداست که حافظ را باید از نو شناخت، شناخت افکار و عقاید حافظ که دستمایه غزل‌های اوست بدون شناخت زندگی و شرایط عصر وی ناقص و ابتر است و صرفاً نمی‌توان حافظ را از درون اشعارش به جهانیان معرفی کرد. زیرا اشعار وی آنچنان در شرایط خودسانسوری و فشار قلمی شده که قادر نیست، دیدگاه‌ها و نقطه نظرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌اش را بیان کند. به عنوان مثال خود گفته است:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
خاطر حافظ از چه حزین بوده؟
از فقر که بدان می‌بالد، از بی‌عنایتی شاهان که وظیفه‌اش گهگاه می‌رسیده، از حسادت رقبا و سعایت آنها و یا از اوضاع و احوال مردم و شرایط سختی که حاکم بوده است و طبع و خاطر وی را می‌آزرده؟
او که خود سروده است:
«من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی...»
راز و رمز عرفانی در غزل‌های حافظ یک سر قضایاست و سر دیگر آن افکار و اندیشه‌های دینی و اخلاقی وی است.
وقتی تمام قضاوت‌ها و اندیشه‌های والای عرفانی حافظ از خدا شروع و به خدا ختم می‌شود، جای بحث دیگری خالی نمی‌گذارد. با این تفاوت که به کارگیری واژه‌ها و کلماتی نظیر می، معشوق، جام و باده و امثالهم در بسیاری موارد استعاری‌اند و در غیر معنی حقیقی خود به کار رفته‌اند، زیرا شاعر بدینوسیله می‌توانسته خود را از مکافات شفاف‌سازی و نقد بر قدرت، حاکمیت و قاضی و محتسب آزاد کند. هر چند شجاعت و جسارت وی تا بدان حد بوده که بگوید:
«مفتی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد
پاردمش دراز باد این حیوان خوش علف...»
محبت، لطف، همدلی و همراهی با دردمندان در قالب کلماتی که دنیا را به بی‌اعتباری و بی‌بقایی توصیف می‌کند در جای جای اشعار حافظ نویدبخش امید و آرامش است. زیرا او از فرازی بالاتر از کلام، فلسفه و گاه صوفیانه جهان را می‌دیده است.
به واقع اگر بخواهیم به خوی و خلقیات حافظ و ماحصل دیدگاه وی پی بریم کافی است این غزل پرمحتوا را که به ظرافت و استادی سروده شده از خاطر بگذرانیم:
«ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم
سر حق با ورق شعبده ملحق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین معرق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم»
به راستی اگر این غزل را مانیفست اخلاقیات حافظ بدانیم دیگر نیازی به جستجوی بیشتر برای تشخیص سهم وی در اخلاقیات اسلامی نیست.
پس بهتر است در عالم وانفسای کنونی که مردمان جهانِ نظام‌گسیخته با خلق نیکو و راه صواب فاصله می‌گیرند و به نوعی به آنارشیسم اخلاقی و سیاست‌زدگی روزمره مبتلا شده‌اند، حافظ را از دریچه اخلاق و انساندوستی معرفی کنیم و اگر از عشق و عاشقی و دوستی سخن می‌گوییم در اندیشه رنگ و لعاب جنسیتی آن نباشیم.
و عشق را صرفاً در قالب جنسیتی آن در کلمات و واژه‌های غزل‌های حافظ توصیف نکنیم.
زیرا عشق حافظ، عشقی دیگر است. عشقی از جنس الوهیت و رابطه انسان با خداست و همین مسأله را می‌توانیم به عنوان مثال در چند بیت از اشعار وی فهم کنیم.
عشقت نه سرسری است که از سر به در شود
مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر همزمان شد و با جان بدر شود
و یا به لحن دیگری برای اهمیت و سختی آن بهتر است به این بیت توجه کنیم:
«... عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده
سر فرو کردم در آنجا تا کجا سر بر کنم...»
این سخن‌های سنجیده و چون الماس تراش خورده نه فقط در قالب و فرم زیبا نمایانگر استادی حافظ است بلکه غنای طبع و عمق دیدگاه خداشناسی و تقرب او را می‌رساند.
و به همین دلیل است که انسان‌ها را به محبت، دوستی، لطف و صفا و همزیستی مصالحت‌آمیز و دوری از زیاده‌خواهی و طمع دعوت می‌کند. وقتی به این زیبایی می‌سراید:
«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آرد...»
حال سؤالی را بی‌پاسخ نگذاریم و آن اینکه از برگزاری چنین یادروزها و بزرگداشت‌ها تاکنون چه تأثیراتی در خوی و رفتار مردمان گذاشته‌ایم و تا چه میزان حافظ را دوستدار مهر و محبت معرفی کرده‌ایم؟
آیا در زندگی پرمخاطره و چالش برانگیز کنونی که همه نگاه‌ها به مادیات و داشتن و نداشتن‌ها ختم می‌شود، بهتر نیست برای فرو نشاندن خشم و ایجاد حس آرامش به این اشعار حافظ بها دهیم که سروده است:
«هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد...»
در همین چند بیت مانا آیا معشوقی به جز خدا مورد نظر حافظ بوده که می‌گوید گرت هواست که پیوند تو با او قطع نشود. سر رشته را نگاه دار:
خدا، دعا، وفا و دوستی و محبت در اشعار حافظ به هم وصلند و نمی‌توان آنها را جدا از یکدیگر تحلیل کرد.
این حس زیبایی تدوین شده و توصیفات نعمات الهی که به دل انسان اهل خلق نیکو می‌نشیند حاصل عمری قرآن‌دانی اوست و نه صرفاً قرآن‌خوانی.
ما امروز به این ادبیات بیش از گذشته به شدت نیاز داریم. در کدام خیابان، کوچه، فلکه و میدان عبور و مرور مردم و یا در پیامک‌های میلیونی روزانه دریچه‌ی زبان حافظ را به روی ذهن مردم گشوده‌ایم. پیداست که غفلت کرده‌ایم و در تهاجم رسوبات ضدفرهنگی از اصل دور افتاده‌ایم. به قول حافظ:
«بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد...»
و در پایان به قول مولانا:
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
والسلام

یادداشت 17 مهر 92

حافظ نمایی یا حافظ پژوهی
به بهانه برگزاری یادروز حافظ
 محمد عسلی
شاید کمتر کسی بداند که حافظ در شرایط تاریخی مستبدانه‌ای زندگی کرد که فرمانروایان بومی خونخوارترین شاهک‌های ایران بودند
به گونه‌ای که از قتل پدر و برادرشان برای حفظ حکومت و قدرت ابایی نداشتند به گونه‌ای که شاه منصور پس از قتل برادرش و 17 نفر از سران سپاه او سر آنها را زیر پلکان قصرش دفن کرد تا به هنگام عبور از روی پلکان قصر، آبی بر آتش خشم و کینه عمیق خود نسبت به برادرش ریخته باشد.
در چنین شرایطی بود که حافظ بالاجبار سرود:
«بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد بر اوج ماه رسید...»
و اگر نمی‌سرود و رندانه از کنار توقعات مستبدترین شاهک‌ها عبور نمی‌کرد معلوم نبود بر سر او چه می‌آوردند و امروز ما از نعمت اشعار او محروم بودیم.
آری حافظ پژوهی و حافظ شناختی، زمانی به دل می‌نشیند که هر ایرانی ادب‌دوست و فرهنگوری بداند هنر حافظ در شعر، موسیقی، غزل‌دانی و خوش‌خوانی تا چه حد بوده و او با این هنرهای تمام و کامل چگونه قرآن را در 14 روایت از حفظ داشته و در علم حدیث سرآمد زمان خود بوده است.
متأسفانه برگزاری یادروز حافظ بیشتر به غزل‌خوانی ماننده است و کمتر آثار این رویکردهای تاریخی را در ذهن و زبان و ادبیات و تعاملات مردمی شاهدیم.
و حتی در کتب دانشگاهی و مدرسه‌ای هم چندان تغییر روش و تأثیری نمی‌بینیم. زیرا امروز به کمتر دانشجو یا دانش‌آموزی برمی‌خوریم که حداقل یک غزل از حافظ در حافظه داشته باشد و یا به ندرت دانش‌آموختگان دانشگاهی سراغ داریم که بتوانند شعر حافظ یا سعدی را به درستی بخوانند و مفاهیم عرفانی، فلسفی و علمی آن را دریابند.
در گذشته‌های نه چندان دور که به پنجاه - شصت سال قبل برمی‌گردد در خانه همه ایرانیان در کنار قرآن کریم، یک کتاب دیگر هم بود و آن دیوان حافظ نام داشت. امروز هم بیشتر ایرانیان دیوان حافظ را در خانه دارند و گهگاه با آن تفألی می‌زنند و به آرامش می‌رسند با این تفاوت که فهم و درک محتوا و معانی آن به دلیل حاکمیت زبان معیار که در رسانه‌ها
به کار گرفته می‌شود برایشان دشوار است.
با این وصف حافظ هم در زمان خود مظلوم و ناشناخته مانده و هم در زمان ما، هر چند نام و نشان وی شهره عالم است و آوازه‌ی آن بزرگمرد از مرزهای کشور بسیار فراتر رفته است.
به شعر حافظ شیراز می‌نازند و می‌رقصند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
اما همین حافظ که عرفان را در اوج داشت و با ریاکاران پیوسته سر جنگ و ستیز داشت در قناعت به غنای دین‌باوری رسید و با خود می‌گفت:
«حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور...»
او از فقر و تنگدستی گله نداشت و آن را وسیله‌ای برای تمرکز ذهن و حواس می‌دانست تا مال و منال دنیا از حقیقت دورش نسازد.
از این رو درس‌های اخلاقی، عرفانی و حتی سیاسی حافظ در لابلا و محتوای اشعارش تأثیرگذار و خواندنی است که متأسفانه ما از آن غفلت کرده‌ایم و بیشتر، آهنگ و هارمونی کلمات و صنایع شعری حافظ را مد نظر داریم.
وقتی حافظ می‌سراید:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
و یا:
«شهر خالی‌ست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند...»
و نیز:
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
همه اشعار سیاسی و کنایه‌آمیز برای بیان شرایطی است که وی در آن زندانی بوده است و مدام از ترس شاهک‌ها و محتسب‌ها خود را در انزوا و سانسور مطالب اسیر می‌دیده به همین دلیل سعی بر بیان رندانه و ایهام‌آمیز شعر کرده تا جایی که برای هنر خود خریداری نمی‌دیده و سروده است:
«هنر نمی‌خرد ایام و غیر از اینم نیست
کجا روم به تجارت به این کساد متاع...»
آری در این یادروزها برای نویسندگان، شاعران و نکته سنجان این مهم می‌باید نقد و تحلیل شود که حافظ مرد میدان رضا بوده و از رفاه به دور تا آنکه توانسته چشمه فیاض خلاقیت خود را بروز و ظهور دهد. چنانکه خود گفته است:
«گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم...»
این مناعت طبع نشانه‌ای از باور قرآنی اوست و تجربه‌ای که در طول سالیان در کنج فقر و فاقه‌ اندوخت تا مصداق این شعر معروف سعدی در این مقام باشد:
«اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت بینی...»
و اما بعد.
آیا در این یادروزها که بیشتر با سخنرانی‌های توصیفی و خواندن اشعار وی همراه است و نواهایی از موسیقی ایرانی، ما حافظ را به لحاظ تأثیرگذاری بر زندگی و شکر و سپاس از نعمات و رضامندی خاطر برای کاهش حرص و ولع بیشتر داشتن شناسانده‌ایم؟
بقیه در شماره آینده

یادداشت 16 مهر 92

از ماست که بر ماست
 محمد عسلی
از ویژگی‌های جامعه سالم تشریک مساعی در کارهای اشتراکی است و اینکه بپذیریم هر کس با هر سمت و مقام در جایگاه خود باشد. بدین معنی که ملاک انتصابات میزان توان انسان‌ها در ابعاد جسمی، روحی، حرفه‌ای، دانش و تخصص لازم باشد.
متأسفانه بسیار شاهد بوده‌ایم که در استان پهناور فارس به لحاظ حساسیت‌های بی‌پایه، توصیه‌پذیری‌ها، جناح‌بندی‌های سیاسی، قوم‌گرایی‌های افراطی و اعمال اندیشه‌های محفلی چندان توجهی به ملاک‌های فوق‌الذکر نشده تا آنجا که ناتوانی‌های بعضی مدیران خسارت‌های زیادی به بار آورده است و مردم از وجود بعضی توانایان بی‌بهره مانده‌اند و این خود دلیلی بر عزل و نصب‌های سریع و پرحاشیه شده است.
یکی از اهم این موارد انتخاب مدیر ارشد استان است که همان استاندار باشد. در یادداشت دیروز مختصر بدان پرداخته شد و اینک از نگاهی دیگر بدان ورود می‌کنیم و آن اینکه اصولاً استاندار فارس باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا مقبول طبع مردم صاحب نظر قرار گیرد.
مسلماً اهمیت هر شغلی به موضوعیت آن برمی‌گردد. استانداری در شرایط فعلی نه فقط شأن و حسن شهرت مدیریتی می‌طلبد، بلکه دانش و شناخت نسبت به فارس و ویژگی‌های جغرافیایی و جامعه‌شناختی آن می‌باید در رأس تشخیص برای انتصاب چنین سمت مهمی باشد.
شأن از آن نظر که دیگر مدیران وی را از خود تواناتر تشخیص دهند تا تبعیت از دستورات وی با اما و اگر همراه نشود.
حسن شهرت از آن جهت که در کارنامه خدمتی وی نقطه سیاه از ندانم کاری‌ها و یا اهمال و ناتوانی پیدا نشود. و در مسئولیت‌های قبلی موفق و بی‌حاشیه عمل کرده باشد و دانش و تقوی که نیروی محرکه هر انسان متعهد و مسئولی است نیز از الزامات کار می‌باشد.
بی‌شک استان فارس با قدمت تاریخی و تمدن‌ساز چند هزار ساله از نیروهای مدیریتی قابلی برخوردار است که اگر بعضی تعصبات بی‌جا و تنگ‌نظری‌ها کنار گذاشته شود. می‌توان آنها را در هر گوشه‌ای از این آب و خاک ماندگار یافت و به قبول این مسئولیت تشویق کرد.
گاه مشکل انتخاب در مرکز به رشته تسبیحی می‌ماند که هیچ دانه دیگری نمی‌تواند بدان ورود کند، هر چند دانه‌های این تسبیح فرسوده و از کار افتاده باشند؛ لذا باید بپذیریم که دانه‌های شفاف، ارزشمند و نو دیگری هم هستند که در رشته‌های دیگر به خوبی امتحان داده و خدمتگزار خوبی بوده‌اند.
نه پیرسالی ملاک اصلی انتخاب برای گزینش پست‌های مدیریتی است و نه جوانی، بلکه تجربه و توانایی و داشتن انگیزه و انرژی چونان درختی که از آفات و بلیات خلاصی یافته و در زمان باردهی است باید ملاک انتخاب باشد.
متأسفانه مسئولین استان برای انتخاب مدیران، بیشتر به رأی و نظر خود و توصیه‌های این و آن توجه می‌کنند تا ملاک‌های شایسته سالاری و گاه نام و نشان‌هایی مطرح و نشانه‌هایی از دور و نزدیک به گوش می‌رسند که از همان آغاز مشخص است چندان امیدی به انتخاب اصلح نیست.
ما این را می‌دانیم که هر والی یا استاندار، مجری دستورالعمل‌های مرکز در امور سیاسی است و وحدت رویه هم در حکومت‌های دموکراتیک چنین نظری را تأیید می‌کند، اما هر استانی مسایل مربوط به خود را دارد که اهمیت آنها بر هیچکس پوشیده نیست.
فارس دارای ویژگی‌های اقلیمی کم‌نظیری در کشور است که مسایل کشاورزی و صنفی و صنعت، آن را نسبت به دیگر استان‌ها متمایز می‌کند.
امروز سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی نیاز به آب کافی دارد که متأسفانه فارس از آن محروم است و متوسط باران سالانه آن بین 250 تا 300 میلیمتر است. آب‌های زیرزمینی هم دیگر چندان قابل برداشت نیستند و بسیاری از چاه‌ها خشک شده‌اند.
پس باید در اندیشه کشاورزی مکانیزه باشیم تا زمین بسیار را بتوان با سیستم آبیاری قطره‌ای زیر کشت برد و نه غرقابی.
منابع کافی نفت و گاز و دیگر مواد اولیه هم در فارس کم نیستند تا بتوانند صنایع مختلف را تغذیه کنند.
اما آنچه تاکنون از آن غافل مانده‌ایم جذب سرمایه‌گذار داخلی و خارجی است که برای آن ضوابط و شرایط منطقی و متناسب با امکانات و زمان تعریف نشده.
به عنوان مثال شهرداری با یک سرمایه‌گذار قراردادی امضاء کرده، پس از اجرا و در نیمه‌های راه با فشار نماینده یا نمایندگانی قرارداد، یکطرفه ملغی و سرمایه‌گذار با ضرر و زیان عطای کار را به لقایش بخشیده است.
گویی هنوز جو فشار از نهادهای مختلف برای سهم‌خواهی حاکم است و هنوز بعضی‌ها شعار منافقانه: «ابوذر ابوذر دشمن سرمایه‌دار» می‌دهند که شعاری کمونیستی است و ربطی به اسلام ندارد. زیرا سنت پیامبر اسلام (ص) اصالتاً چنین نبوده و ایشان با سرمایه حضرت خدیجه (س) به کار تجارت می‌پرداخته‌اند و اسلام کار و سرمایه حلال و سالم را تشویق می‌کند.
ما باید این رسوبات ضد اشتغال را از ذهن بعضی‌ها پاک کنیم تا از این اندیشه بیرون آیند که هر کس سرمایه‌دار و پولدار است آدم بدی است و هر فقیری می‌باید مورد تکریم و احترام باشد زیرا اگر سرمایه‌ای در کار نباشد، امکانات و تجهیزاتی برای ایجاد اشتغال نخواهد بود و اگر برای سرمایه‌دار سودی یا امنیتی در کار نباشد مبادرت به سرمایه‌گذاری نخواهد کرد.
متأسفانه مشکلی که امروز دامنگیر ماست عدم ثبات ارزش پول ملی و تورم مهار نشدنی است که بیشتر فسادها و معضلات اقتصادی و اجتماعی از دل آن بیرون می‌آید تا جایی که به خاطر فشارهای نامعقول سازمان‌های بیمه اجتماعی بخش خصوصی ترجیح می‌دهد از بازنشستگان استفاده کند تا جوانان پرانرژی و آماده به کار.
و اما بعد.
استاندار می‌باید دقیقاً این مسایل را تجربه کرده باشد و بداند برای رفع بیکاری،  ایجاد اشتغال و سالم‌سازی محیط‌های اجتماعی استان چه باید بکند. و چگونه از چالش و تنش‌های تحریک‌آمیز بین اقوام و مذاهب چندگانه پیشگیری نماید.
استاندار فارس باید بداند چگونه می‌تواند سرمایه‌های بلوکه شده ایرانیان در بانک‌های کشورهای همسایه را سرازیر استان کند و سرمایه‌داران را چگونه جذب نماید نه اینکه همانند گذشتگان آنها را با ایرادهای بنی‌اسراییلی فراری دهد.
متأسفانه بسیاری از تصمیمات غیرمنطقی و نفوذ افراد غیرکارشناس در گذشته و حال سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران را از این استان فراری داده و آنها رغبتی به سرمایه‌گذاری در این استان ندارند. لذا از ماست که بر ماست.
قبلاً در یادداشت‌ها و مقالات بسیار در طول این 18 سال فعالیت روزنامه‌نگاری در عصر مردم به کرّات گوشزد کردیم اما گوش شنوایی نیافتیم.
امید که در دولت جناب روحانی که با شعار تدبیر و اعتدال و امید به میدان آمده‌اند شاهد تلاش‌های بیشتر در رفع معضلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی استان باشیم.
ان‌شاءالله

یادداشت 15 مهر 92

فارس و استانداران پیشنهادی

محمد عسلی

فارس به عنوان استان پهناوری که توسط رهبر معظم انقلاب در قله توصیف شده از شرایطی برخوردار است که قهرمان می‌طلبد، آن هم قهرمانی که بتواند این قله را فتح کند که به نظر می‌رسد تاکنون تمامی استانداران قبلی بعضاً گاه تا نیمه راه توان پیمودن این قله را نداشته‌اند.
این هم از بخت بدی است که فارسی‌ها دارند و گویی به قول حافظ کوکب بختشان را هیچ منجمی نشناخته است. و نمی‌دانند از مادر گیتی به چه طالع زاده شده‌اند.
علت عقب‌ماندگی فارس در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را می‌توان مدیران ارشدی نامید که اگر بومی بودند اغلب تجربه کار نداشتند و اگر غیربومی بودند شناختی نسبت به استان نداشتند. یکی آمد خود را جانشین وعاظ مساجد کرد و به وعظ و نصیحت پرداخت. دیگری آمد راه رفتن کبک بیاموزد راه خودش را هم از یاد برد. کس دیگری هم و غم خود را صرف تبلیغات رسانه‌ای کرد تا پلکانی برای عروج یابد. استاندار کم سوادی با دیپلم آمد و با دکتری رفت، یکی هم استانداری را با مسجد و حسینیه اشتباه دید و نهایتاً کسانی هم آمدند با طول عمر کم و در دعواهای جناحی گم شدند و جز بدنام کردن مؤمنین کاری از پیش نبردند.
و استان روز به روز به آمار فقر و بیکاری و تعطیلی کارگاه‌ها و کارخانجاتش اضافه شد تا جایی که بر اساس اعلام دادگستری استان در دو سال پیش بیشترین پرونده‌های جرم و جنایت در فارس رقم خورد.
شاید یکی از دلایل اعزام استانداران ضعیف به فارس، چانه‌زنی‌های طولانی مدت باشد که بین مسئولین و نمایندگان استان بر سر استاندار و وزارت کشور عادت شده است و نهایتاً هیچ یک از گزینه‌های قوی، صاحب تجربه و مطرح، موفق به دریافت مجوز و حکم انتصاب نمی‌شوند چرا که بر سر آنها توافقی صورت نمی‌گیرد.
با این وصف جای چند سؤال باقی است. آن هم در اوقات پایانی که عنقریب استاندار فارس معرفی خواهد شد و امید است که مورد رضایت همگان باشد زیرا هر یک از افراد ذی‌نفوذ استان گزینه‌ای به وزارت کشور معرفی کرده که در جمع‌بندی آراء اکثریت را ندارد.
سؤال اول، آیا وزارت کشور با اطلاعات کافی و وافی که از وضعیت استان دارد، برای انتصاب استاندار فارس شرایط و امتیازاتی قائل شده که فرد مورد نظر دارای آن شرایط باشد؟
اگر چنین است آیا بهتر نیست قبل از انتصاب طرح و برنامه استاندار جدید که به وزارت کشور تحویل شده در نشریات استان منتشر شود تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد؟
اگر بناست فارس به وجود استانداری مفتخر گردد که در دوران ریاست جمهوری حجت‌الاسلام والمسلمین روحانی بتواند حداقل بخشی از محرومیت‌ها را رفع کند، چه بهتر که دیدگاه و نقطه نظرات وی قبل از شروع کار به اطلاع مردم و به ویژه ظریف‌اندیشان و نکته‌سنجان برسد تا آنها هم با ارائه دیدگاه‌ها و نقطه نظرات خود به استاندار جدید کمک کنند.
به نظر اکثریت صاحب نظران و نقادان اولین سؤالی که هر استاندار جدید می‌باید از خود بکند این است که چرا بسیاری از کارگاه‌ها و کارخانجات فارس در دهه‌های اخیر تعطیل شده‌اند در صورتی که در بعضی استان‌ها از جمله استان‌های اصفهان، یزد، کرمان و... کارخانجات و کارگاه‌های جدیدی هم شروع به فعالیت کرده‌اند؟
دو دیگر اینکه چرا فارس که مرکز آن به پایتخت فرهنگی کشور شهرت یافته «هر چند رسماً اعلام نشده» در تخلفات و پرونده‌های جنایی مقام اول را دارد و نرخ بیکاری آن از بسیاری استان‌های دیگر کشور بیشتر است؟
و سه دیگر آنکه چرا استانی که 5 روزنامه یومیه و فعال و بیش از 40 الی 50 نشریه دیگر دارد به لحاظ فرهنگی  هنری چندان کاری از پیش نبرده و اکثر چاپخانه‌های آن در شرف تعطیلی قرار گرفته‌اند زیرا 80 درصد سفارشات چاپی ادارات و سازمان‌های دولتی سرازیر قم، تهران و اصفهان می‌شوند؟
و در پایان چرا آمار طلاق در این استان و به ویژه شیراز روز به روز افزایش دارد و ازدواج کاهش؟
چرا میزان تصادفات بین شهری و درون شهری تا به این حد زیاد است و معضل ترافیک شهر،
قفل بسته‌ای است که تاکنون هیچ کلیدی آن را باز نکرده؟
حال آنکه بسیاری از مدیران موفق و پرتوان استان در تهران و دیگر استان‌ها منشأ خیر و موفقیت بوده‌اند، اما فضای مناسبی برای پذیرش آنها در شیراز و سایر شهرستان‌های استان فراهم نیست و متأسفانه جو خودی‌گدازی حاکم است.
با این وصف کدام مدیر ارشد و با چه شرایطی خواهد آمد که با اعتدال و تدبیر این معضلات را کاهش دهد و منشورهای طویل اخلاقی ادارات را که به طرز زیبایی به در و دیوار آویزانند جامه عمل پوشاند تا مراجعین به لحاظ غیبت مدیران که معمولاً روزهای مفید در جلسات طولانی مدت فرصت دیدار با آنها را ندارند پاسخ مناسبی دریافت نمایند.
و مهمتر آنکه سازمان بیمه‌های اجتماعی تاکنون چه میزان از کارگران را بیکار کرده و با فشاری که بر کارفرمایان وارد آورده بیشتر کارگاه‌ها را تعطیل نموده تا کارفرمایان عطایش را به لقایش ببخشند.
سازمانی که هنوز نتوانسته به خوبی بر برنامه‌های نرم‌افزاری کامپیوتری خود مسلط شود و مدام به لحاظ اشتباه کارفرمایان را برای جبران جریمه و خسارت به ادارات تابعه می‌کشاند.
و نهایتاً تلاش نمایندگان مردم در این استان برای تحقق برنامه‌ها تا چه میزان موفقیت‌آمیز بوده و چرا در سال‌های گذشته بسیاری از بودجه‌ها جذب نشده؟ هر چند اقدام آنها برای تأسیس کارخانجات ماشین‌سازی و پتروشیمی قابل تقدیر است و احداث راه‌ها و تکمیل راه‌آهن شیراز -  اصفهان هم بالاخره پس از سال‌ها انتظار به مرحله بهره‌برداری رسید که با رفع برخی اشکالات موجود می‌تواند مفید واقع شود.
آری استانداری باید بیاید با قوت و قدرت و تدبیری از سر عقل و رای بدون گرایش‌های افراطی به جناحی خاص برای حفظ منافع استان و مردمی که چشم انتظار تغییرند و به همین دلیل به ریاست محترم جمهور فعلی رأی داده‌اند. تغییری که استان را از معضلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نجات دهد. امید که چنین شود.