یادداشت سردبیر 20 مهر 1392
وجه انسانی غزلیات حافظ
اسماعیل عسلی
انگیزه و اشتیاق زایدالوصف شخصیتهای هنری و ادبی ایران و جهان برای زیارت حافظ و حضور در مراسم بزرگداشت این چهرهی درخشان بیش از آنکه ریشه در سخندانی و افسون کلام این شاعر بزرگ داشته باشد یا به طریقه و سبک و سیاق سخنش مربوط باشد به گستردگی مخاطبان حافظ بازمیگردد. به تعبیر دیگر باید اذعان داشت که حافظ در انتخاب مخاطب سعهی صدر به خرج داده و همگان را صرف نظر از تعلقات جغرافیایی و مذهبی و فرقهای و طبقات اجتماعی به رعایت معیارهای انسانی فرا میخواند و بلندنظری را به جایی میرساند که قبول سخن حق از سوی خصم را نیز به عنوان یک مشی انسانی مورد تأکید قرار میدهد.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
حافظ در مقام داوری پیرامون چالشهای موجود در جوامع انسانی شرایط (عالم) و ویژگیهای انسانی را دخیل میداند و بهبودی اوضاع را در دگرگونی احوال انسانها و شرایط زندگی جستجو میکند. که البته با چنین نگاهی برخی از درگیریها و اختلاف نظرها را اجتنابناپذیر توصیف میکند.
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی
حافظ با وجود برخورداری از چنین نگرشی از همگرایی و همافزایی انسانها ناامید نیست و تشتت ایجاد شده و دستهجات مذهبی و دینی به وجود آمده را ناشی از حاشیهنشینی حقیقت میداند.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
وی برای رهایی از چنگال تفرقه رویکرد همگانی به یک حقیقت واحد را با تبعیت از کششهای فطری که وجه مشترک همه انسانهاست توصیه میکند.
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
حافظ معتقد است فقدان عیار تعیین کنندهای که جایگاه و رتبه هر ادعایی و طریقهای را تعیین میکند موجب دکانداری افراد فرصتطلب و دور از فضل و دانش گردیده و بسیاری از مردم بدون آن که به کنه دیدگاهها پی برده باشند صرفاً تحت تأثیر جانبداریهای بیاساس به شکلگیری دستهجات گوناگون کمک میکنند.
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعهداران پی کاری گیرند
حافظ برای نزدیک کردن انسانها به یکدیگر آنها را به عشق دعوت میکند و با ذکر ویژگیهای عاشقان حقیقی شرایطی را فراهم میآورد که امکان نزدیکی انسانها و همزیستی مسالمتآمیز آنها را فراهم کند، عشق به یک حقیقت واحد از نگاه حافظ بهترین دستاویز برای همگرایی است.
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
عشق به خالق هستی در نگاه حافظ عشق به مخلوقات را به ارمغان میآورد و همگان را با هم خویشاوند معرفی میکند و حیات و زندگی طیّبه را رقم میزند به طوری که دوری از عشق مرگ و نیستی و دوری از حقیقتِ هستی تلقی میشود.
هر آن کسی که در این بزم نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
از نگاه حافظ همه باید بر محور عشق بچرخند و بیگانگی با عشق بیگانگی با راز هستی و زندگی است.
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
عشق با همه پیچ و خمها و ناملایماتی که مخصوصاً قبل از همگانی شدنش در پی دارد در نظر حافظ از هر هنری بالاتر است.
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
حافظ همه انسانها را به گونهای بازنگری در داستان آفرینش فرا میخواند تا بهانههای واهی را که غرور و خودبزرگبینی را تقویّت میکند از آنها بگیرد. به همه میگوید که شما فرزند آدم هستید همان آدمی که مرتکب خطا شد و ناگزیر از بهشت موعود و آسایش درونی دور شد. شما هم بپذیرید که گاهی اشتباه میکنید چون فرزند آدم هستید.
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
یا این بیان طنزآمیز که:
من ار چه عاشقم و مست و رند و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بیگنهند!
حافظ همگان را دعوت میکند بیش از آن که به دنبال اثبات و بزرگنمایی فاصلهها و اختلافات خود باشند بر اشتراکات و ویژگیهای قابل انطباق خود تکیه کنند.
در نگاه حافظ هیچ فضیلتی نمیتواند توجیه کننده هیچ رذیلتی باشد و برای اجرایی کردن هیچ معروفی نمیتوان منکری را مرتکب شد.
حافظ در مقام مقایسه رفتارهای ناهنجار تلاش میکند که مدعیان برقراری عدالت را به رعایت اولویتها در تنظیم مناسبات اجتماعی دعوت کند بدون آنکه برای ناهنجاریهایی که در رتبه پایینتری در طبقهبندی ذهنیاش قرار دارند مجوزی صادر کرده باشد.
بادهنوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر نکن چون دگران قرآن را
اهمیت این سخنان زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم یک حافظ قرآن آنها را مطرح میکند نه یک ملحد بیدین و بیگانه از خدا و پیغمبر.
حافظ رستگاری جاوید را در کمآزاری و پرهیز از خودبینی میداند.
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کمآزاری است
یا
تا فضل و عقل بینی، بیمعرفت نشینی
یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
گرد آمدن این همه لطایف حکیمانه در قالب سختهترین و پاکترین زبان زینت یافته به انواع صنایع لفظی و معنوی و سرشار از زیباییهای ظاهری و باطنی مخاطبان بسیاری را برای حافظ دست و پا کرده و او را شهره آفاق ساخته است. امّا با همه این سخنان باید اذعان داشت که بزرگترین هنر حافظ عاشق بودن و صلحدوستی و آرزوی همزیستی مسالمتآمیز برای همه انسانهاست.
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی