فارس از استاندار جدید چه میخواهد؟
محمد عسلی
پاسخ این سؤال را استاندار بیش از دیگران میداند، زیرا چند سال در سمت معاونت سیاسی استانداری فارس بودن ایشان را از کم و کیف قضایا مطلع کرده است و چون خودش فارسی است و از خطه جنوب هم آمده بیش از هر کس درد فقر، محرومیت و نیازمندی را حس کرده است؛ هر چند چند سالی در سمتهای دیگر دور از استان بوده است.
مسئولین دیگر استان هم اعم از امام جمعه محترم شیراز، نمایندگان فارس، مدیران کل فعلی و قبلی هم میدانند فارس با چه مشکلات و معضلاتی روبهروست، تلاشهایی هم کردهاند در حد تواناییشان و شاید مقدورات، اما کفایت نکرده است.
مردم هم بیش از مسئولین نیازها و مشکلات را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند. با این وصف گره کار در کجاست و چرا فارس عقبماندگی خود را در طول سالها تجربه
کرده و هنوزا هنوز این تجربه را ادامه میدهد؟
از اینکه استان فارس، استان پهناور و دارای اقلیمهای متفاوتی است همه میدانیم اختلاف 40 درجهای نقطه شمال به جنوب آن هم بر همگان روشن است. اقوام و اقلیتهای مذهبی و دینی و پراکندگی جمعیت، گویشها و فرهنگهای گوناگون گاه مغایر و متناقض با یکدیگر، مهاجرپذیری و موقعیتهای توریستی آنها هم تا حدود زیادی مورد مطالعه و بحث و گفتوگو بودهاند و چون آدم بیماری که پزشکان درد آن را تشخیص دادهاند همه نسخه به دست در به در به دنبال دارو و درمانند و این دوندگیهای بینتیجه تا به آنجاست که نسخهها دست به دست میشوند و نسخه به دستها تغییر کردهاند؛ اما دارویی در حد نیاز پاسخگوی درد این استان نبوده. گاه میخواستهاند ابرویش را درست کنند، چشمش را کور کردهاند.
حال این سؤال را پاسخگو باشیم: چرا تاکنون فارس به جایگاه واقعی خود نرسیده؟
طبیعی است که هر کس به زعم خود پاسخی دارد و در ابعاد مختلف کارشناسان و عوام حرف و حدیثهایی دارند.
اما آنچه میتواند بیش از تصمیمات محفلی و توصیههای شخصی در این باب و در پاسخ این سؤال مفید و مؤثر باشد، نتایج پژوهشها و تحقیقات علمی است و نظر صاحبنظران. چرا که به قول خواجه راز:
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
متأسفانه در طول دهههای اخیر، مسئولین امر کمتر به تحقیقات و پژوهشهای پیرامون فارسشناسی توجه کرده و یا به توصیههای پژوهشگران و محققان تن در دادهاند. به عنوان مثال فارس ظرف 60 سال گذشته از غنیترین دانشگاهها و اساتید برخوردار بوده تا جایی که تحقیقات علمی آنها در مجلات معتبر خارجی و داخلی چاپ و تکثیر شدهاند و بعضی از آنها شهره عام و خاصند. اما در کدام نشست کارشناسانه به منظور آسیبشناسی امور اجرایی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از آنها استفاده شده و یا نقطه نظرات آنها به اطلاع مردم رسیده است و اگر شده چرا به کار نبستهایم؟
حتی در صدا و سیمای فارس تاکنون شاهد یک میزگرد کارشناسانه در مورد مسایل اجتماعی، اقتصادی و یا فرهنگی نبودهایم که به صورت شفاف مسایل با مردم در میان گذارده شود.
استانی که خود را گاهواره تمدنی با سابقه 2500 ساله میداند و گردشگران و توریستهای داخلی و خارجی تشنه دیدار میراثهای فرهنگی آنند به لحاظ عدم تسهیلات و امکانات توریستپذیری هنوز در خم کوچه اول است.
استانی که افتخار سه دهه بیشترین تولید گندم کشور را در کارنامه خود دارد، نامرغوبترین نان را به خورد مردم میدهد و کمبود آب آشامیدنی آن در بسیاری نقاط دغدغه دیرپای مسئولین است.
استانی که زبدهترین و تأثیرگذارترین مدیران را به مرکز و استانهای دیگر فراری داده است در به در به دنبال مدیر لایق و قابل میگردد و پیدا نمیکند تا جایی که گاه در ادارات میبینی لهجههای ناآشنا، زبان فارسی شیرازی را به سخره گرفتهاند.
استانی که بیشترین معادن زیرزمینی را در نفت و گاز، مس و آهن و سنگهای معدنی و... دارد در صنعت نسبت به سایر استانهای رشــد یافته و در پیچ و خم بوروکراسی اداری و فراری شدن
سرمایهگذارها هر آنچه داشته است را نیز تعطیل و یا به حال خود رها کرده است.
استانی که در مرکزیت آن سومین حرم اهلبیت زیارتگاه دوستداران زائرین مشتاق است هنوز نتوانسته بافت قدیم در جوار این زیارتگاهها را سر و سامان دهد.
و استانی که نرخ بیکاری و طلاق و اعتیاد در آن بالاست و به استانی جرمخیز تبدیل شده مرکز آن خود را بالقوه پایتخت فرهنگی کشور میداند که بحق هم چنین است اما فعلیتی در آن دیده نمیشود. هنرمندان میدان رقابت نمیبینند و چندان بهایی به آنها داده نمیشود. چرا که انتخاب مدیران فرهنگی با سلایق سیاسی و جناحی و نه به توان هنری و فرهنگی بوده است و اگر کسی آمده حرکتی نوین و سازنده ایجاد کند مغضوب و محروم میدان را به بهای از دست رفتن آبرو ترک کرده با مسئولیتی که دوام نداشته است.
و مصیبتبارتر از همه آنکه مدیران فرهنگی استان در طول این سی سال حتی یک جلسه مشترک با هم نداشتهاند و هر کس کار خود را میکند. البته به استثنای شورای اداری که الزاماً مدیران در آن شرکت میکنند و بیشتر شنوندهاند.
پس استانی که در فاصله طبقاتی گوی سبقت را از دیگر استانها ربوده و نابهنجاریهای اجتماعی در حد خشونت بالایی را شاهد است به یک تحول فرهنگی نیاز دارد.
تحولی که برای آن سرمایهگذاری کلان شود و بخش خصوصی برای ورود به آن فضای مناسب ببیند تا بتوان جوانان را به هنر در رشتههای مختلف ترغیب کرد تا قول حافظ خودمان بر ما صادق باشد که:
«هر آن که بی هنر افتد نظر به عیب کند...»
آفتاب گرم و سوزان استان، سختی کار، کوهستانی و صحرایی بودن بسیاری از نقاط آن و دور بودن از دریا با آن همه آرزوها خود خشونتساز است. دیگر ما با فشارهای غیرضرور به این خشونتها دامن نزنیم.
مجوز برگزاری مراسم عروسی را در باغهای دور افتاده و در حاشیه شهر صادر میکنیم اما شبانه نیروهای اماکن را برای بر هم زدن مراسم شادی آنها برای پیشگیری از منکرات روانه میسازیم تا کاسه و کوزه آنها را به هم زنند و شادی را در ذائقه مدعوین تلخ کنند. آخر این چه مجوزی است علیرغم اینکه میدانیم در این مراسم چه میگذرد؟
چرا باید هر روز پشت در کمیته خلیلی عدهای گریه و زاری کنند؟
چرا به دست خود زندانها را پر میکنیم برای عدم تحمل رفتارهایی که جنبه منکراتی دارد و ما نتوانستهایم به شیوه مطلوبی مردم را به امور خیر و صواب هدایت کنیم؟
جناب استاندار جدید که چندان هم جدید نیستید و در این استان چندین سال منشأ خدمت بودهاید، اول اقدام جنابعالی انشاءالله همدلی و همراهی و ایجاد حس مسئولیتپذیری همگانی بین مسئولین است.
غیبت، دروغ، تخریب شخصیتی، چشم و همچشمی و ریاکاری راه صواب را بسته، گویی زمانه میل به اصلاح ندارد. بیاییم مهر و رأفت، دوستی و وفا را چاشنی فعالیتهای اداری کنیم و کمی به روی ارباب رجوع لبخند بزنیم. چهرههای در هم و لفظ نه را به گشادهرویی و آری تبدیل کنیم تا این همه حرص و جوش نخوریم و به اذهان عمومی هم تزریق نکنیم.
به خدا قسم امروز بیش از هر زمان دیگری مردم ما به امید و اعتدال، به مهر و محبت، به صلح و دوستی و به همدلی و مهربانی نیاز دارند.
استانی که به داشتن بیش از 14600 شهید، هزاران جانباز و آزاده و خانوادههای عزیز و معظم شهدای بسیاری مفتخر است، دست مهری میطلبد و روی گشاده و خندانی تا غم سالیان از دل برون کند و اینک وقت آن است زیرا به قول حمید مصدّق:
«سینهام آینهای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار...»
والسلام