صفحه 5--23 مهر 92
یارعلی کرد فیروزجایی عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم درباره ارتباط نفس و بدن گفت: تاریخچه مسئله رابطه نفس و بدن به فلسفه یونان باستان و دوران افلاطون و ارسطو برمی گردد. افلاطون معتقد بود که نفس انسان جوهری است مجرد و قبل از اینکه به بدن تعلق بگیرد جداگانه در عالم مثال وجود داشت و به مشاهده حقایق مجرد می پرداخت، پس از اینکه به بدن تعلق گرفت در بعضی موارد رابطه نفس با بدن به رابطه قفس با پرندهای تشبیه کرده است و در مواردی گفته است رابطه راکب و مرکب میان آنها حاکم است، به این ترتیب که نفس راکب و بدن، مرکب نفس است، اما ارسطو این دیدگاه را نپذیرفت. او معتقد است نسبت نفس با بدن رابطه صورت است با ماده.
وی افزود: در فلسفه، جوهری داریم به نام جسم. جوهر جسم مرکب از دو بعد به نام های صورت و ماده است. در واقع صورت و ماده به اتفاق، جسم را تشکیل می دهند. از نظر ارسطو انسان جسمی است که نفس او، صورت و بدنش، ماده است. اعتقاد ارسطو بر این است که نفس قبل از تعلق به بدن وجود نداشته، برخلاف افلاطون که می گفت نفس قبل از تعلق به بدن به صورت موجود مجرد وجود داشته است.
این محقق و پژوهشگر ادامه داد: در این میان فارابی در فلسفه اسلامی اولین کسی است که نظریه صریحی در این زمینه ارائه کرده است. فارابی از یک سو با ارسطو هم عقیده است که نفس در ابتدا صورتی است در بدن که به مرور زمان با رسیدن انسان به ادراکات عقلی، مجرد و از شکل صورت در بدن خارج می شود. بنابراین از دیدگاه فارابی، نفس انسان در ابتدا صورتی است در بدن. فارابی قائل است به وجود نفس از نوع وجود جسمانی ولی معتقد است نفس اگر به ادراکات عقلی برسد مجرد می شود و باقی می ماند.
عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم درباره دیدگاه ابنسینا گفت: ابن سینا معتقد است اولاً نفس انسان حادث و مجرد است. از این نظر که نفس حادث است ابن سینا با ارسطو همنظر است و از این نظر که نفس از ابتدای وجودش مجرد است با افلاطون که نفس را روحانی میدانست هم عقیده است. بنابراین از دیدگاه ابن سینا بدن ابزاری است در اختیار نفس. سهروردی هم دیدگاه ابن سینا را قبول دارد. نفس را موجودی مجرد می داند که با حدوث بدن حادث و با مرگ بدن نیز از بدن خارج می شود.
مدیر گروه فلسفه دانشگاه باقرالعلوم درباره ارتباط نفس و بدن از نظر ملاصدرا گفت: نظر ملاصدرا از یک سو با ارسطو همخوانی دارد. ملاصدرا معتقد است که نفس جسمانیتالحدوث است و روحانیت البقاء. از این نظر که نفس در ابتدا جسمانی است. ملاصدرا با ارسطو و فارابی هم نظر است. هر دو اینها معتقد بودند که نفس در ابتدای وجود صورتی است در ماده، این را ملاصدرا هم می پذیرد، اما ایشان یک نظریه ابتکاری نیز دارد که فارابی و ارسطو قائل به آن نبودند و آن قول به حرکت جوهری است. ملاصدرا معتقد است نفسی که صورتی در بدن است دارای یک ویژگی است و اینکه با حرکت جوهری می تواند به تجرد برسد. از نظر ملاصدرا همه اجسام از جمله نفس دارای حرکت جوهری هستند. تفاوت نفس با سایر اجسام در این است که نفس میتواند با حرکت جوهری به تجرد برسد اما سایر اجسام نمیتوانند.
وی تصریح کرد: پس با حرکت جوهری نفس انسان تکامل پیدا می کند و از حالت صورت در بدن خارج میشود. نفس وقتی که دارای احساس شد به تجرد مثالی میرسد و در مرتبه حیوانی با ادامه حرکت جوهری می تواند فعلیتهای جدیدی کسب کند و به تجرد عقلی برسد، ولی نفس همواره همراه بدن است حتی بعد از مرگ. فیروزجایی درباره وضعیت نفس و بدن در زمان معاد و حیات پس از مرگ از نظر ملاصدرا این طور توضیح داد: از نظر ملاصدرا بدن در هویت انسانی نقش دارد. از همین رو نفس اگر تحقق پیدا کند بدن تحقق پیدا می کند و در ابتدای تحقق، خود نفس هم جسمانی است. با حرکت جوهری نفس به تجرد می رسد و در این شرایط نفس همچنان یک رابطه تکوینی با بدن دارد و بدن مرتبه نازله نفس است. نفس وقتی به تجرد می رسد مرتبه عالیه وجود انسانی و بدن مرتبه نازله وجود اوست. در واقع نفس و بدن هر دو در انسانیت انسان دخالت دارند.
وی خاطرنشان کرد: انسان حقیقتی است دو بعدی. همواره دارای بدن است، حتی بعد از مرگ. وقتی بدن دنیایی پیر و فرسوده شد و توانایی های لازم برای کارهای نفس را از دست داد اعلام بی کفایتی می کند و نفس این بدن را رها می کند و مرگ اتفاق می افتد. از همین رو دیگر اسم آن بدن نیست بلکه می شود جسد. وقتی مرگ اتفاق می افتد متناسب با توانایی ها و صفاتی که نفس در دوره حیات بدن، کسب کرده است بدنی جدید انشا می کند و با آن بدن در حیات پس از مرگ حاضر می شود و لذت های بهشتی و عذاب های جهنمی را درک می کند.
مهر
شهرام اقبالزاده، مترجم و منتقد تالیف و ترجمه تقابلی با هم ندارند
شهرام اقبالزاده، مترجم و منتقد به اینکه مخاطب، اصل و اساس ادبیات کودک است، اشاره و بیان کرد: وقتی میگویند ادبیات، ادبیات بزرگسال منظور است، اما درباره کودکان و نوجوان، به کار بردن واژه ادبیات، به تنهایی به کار نمیآید. ادبیات کودک، بدون مخاطب، معنی ندارد. او ریشه این نظریه را که ادبیات میتواند بدون مخاطب باشد در آرا و اندیشههای فرمالیستها دانست و گفت: فرمالیستها، برای نخستین بار نظریه ادبیات بدون مخاطب را مطرح کردند، اما مگر ادبیات، بدون مخاطب معنا پیدا میکند؟ پس نویسنده برای که مینویسد؟ مگر نه اینکه ادبیات آمده تا نگاه تازهای به جهان بیندازد.
اقبالزاده در پاسخ به اینکه بعضی معتقدند تالیف و ترجمه در یک جدال نابرابرند و مترجمان، بهترینها را انتخاب میکنند، گفت: من همواره تقابل بین تالیف و ترجمه را رد کردهام. ترجمه خوب، تالیف را تقویت میکند و زاییده یک قلم خوب و ذهن مترجمی است که هم زبان و فرهنگ مبدا را به خوبی میشناسد و هم مقصد را. معلوم است که چنین مترجمی، زبان ما را تقویت میکند.
این منتقد و مترجم با اشاره به اینکه ما ادبیات مدرن از جمله ادبیات کودک را از طریق ترجمه شناختیم، بیان کرد: پیش از مشروطه، آنچه به عنوان ادبیات کودک معنا داشت در قالب ادبیات عامیانه ما معنی پیدا میکرد، اما از مشروطه به اینسو، ما با شعر، ادبیات و تصویرگری کودک آشنا شدیم. بنابراین نمیتوان با ترجمه جنگید.
به گفته اقبالزاده، نویسندگان ما باید بهروز و با نیازهای کلی بشر چون دغدغههای زیست محیطی و توجه به حقوق کودک یکی شوند. نمیتوان گفته توجه به حقوق زنان یا حقوق کودکان، موضوع ما نیست. پس چه چیز موضوع ماست؟ اصلا مگر ادبیات، چیزی به جز توصیف کنشهای انسانی است؟ ادبیات از زبان ساخته میشود و زبان، یک پدیده اجتماعی، تاریخی و فرهنگی است. اصلاً تاریخ را انسانها میسازند. ادبیات را هم همینطور پس نمیتوان گفت: ادبیات، بدون مخاطب معنا پیدا میکند.
مترجم کتاب «ترجمه برای کودکان» با اشاره به اینکه تالیف خوب هم مخاطبان خود را دارد، گفت: کتابهای آرمان آرین و هوشنگ مرادی کرمانی و چند نویسنده معدود دیگر پرمخاطب است. اگر نویسندگان بهروز شوند و نیاز عاطفی کودک امروز را بشناسند، میتوانند با مخاطب خود ارتباط بگیرند، اما آنها نمیدانند که کودک امروز، شهروند یک شهر، یک کشور و در نهایت، شهروندی جهانی است. اقبالزاده در نقد صحبت یکی از مترجمان که ما هنوز از روستا مینویسیم، در صورتی که بچهها در روستا زندگی نمیکنند، گفت: هنوز هم هستند کودکان و نوجوانانی که در روستا زندگی میکنند، اما روستای امروز با گذشته فرق دارد. امروز بچهها در گوشه گوشه ایران به اینترنت دسترسی دارند. ما باید نگاه خود را بهروز کنیم و تغییر دهیم. او با اشاره به اینکه یک نفر سه هزار میلیارد تومان بیتالمال را از بین میبرد، اما از ادبیات کودک، هیچ حمایتی نمیشود، گفت: ادبیات کودک ما سالهاست که دانشگاهی شده، اما هیچ حمایتی از این نوع ادبیات نمیشود. آن چیزی که در قالب ادبیات کودک و نوجوان معنی پیدا کرده، پند و اندرز است و حال بچهها از اندرز به هم میخورد و جای آن بازی دوطرفهای که باید بین نویسنده و مخاطب وجود داشته باشد، خالی است، چرا که ما مخاطب را دست کم میگیریم. اقبالزاده، بار دیگر با اشاره به اینکه تالیف و ترجمه در تقابل با یکدیگر نیستند، گفت: این دو در یک بازی برد ـ برد هستند و فکر و فرهنگ، عرصه دادوستد است.
مهر
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی