صفحه 10--22 تیر 89

 

گذر لطفعليخان زند و آغامحمدخان قاجار از ني ريز در مسير کرمان و شيراز

ادامه نوشته

صفحه 8--25 خرداد 89

 

خلیفه‌ای بر فراز ابرها

 

شش روش برای جستجوی تمدن‌های فرازمینی

ادامه نوشته

صفحه 8--17 خرداد 89

 

چگونه بازدهي كارمندان را افزايش دهيم؟

 

چه می خواهید؟ چگونه فکر می کنید؟

ادامه نوشته

صفحه 7--13 خرداد 89

 

زنان خانه دار؛ رکورددار طلاق
 کمترین آمار طلاق در بین معلمان

ادامه نوشته

صفحه 7--13 خرداد 89

 

زنان خانه دار؛ رکورددار طلاق
 کمترین آمار طلاق در بین معلمان

ادامه نوشته

صفحه 8--11 خرداد 89

 

ايرانيان؛
 صاحبان نخستين پرچم شناخته شده تاريخ

 

ناو جنگی پرسپولیس در موزه دریانوردی

ادامه نوشته

صفحه 9--22 اردیبهشت 89

 

روش های بهداشتی و درمانی
در ایران باستان

ادامه نوشته

صفحه 9--19 اردیبهشت 89

 

ايران در دوره نوسنگي

 

اسرار فریادهای مومیایی

ادامه نوشته

صفحه 9--11 اردیبهشت 89

 

ای معلم عزیز تا هستم و هست دارمت دوست
12 اردیبهشت روز معلم گرامی و فرخنده باد

 

بهار در بیضاء

ادامه نوشته

صفحه 9--11 اردیبهشت 89

 

ای معلم عزیز تا هستم و هست دارمت دوست
12 اردیبهشت روز معلم گرامی و فرخنده باد

 

بهار در بیضاء

ادامه نوشته

صفحه 5--4 اردیبهشت 89

 

تأثیر آمریکا بر همگرایی سیاسی اتحادیه اروپا بعد از 11 سپتامبر 2001

ادامه نوشته

صفحه 9--23 اسفند 88

 

قدرشناسی و سپاسگزاری

ادامه نوشته

صفحه 9--16 اسفند 88

 

آماده کردن فرزندان برای موفقیت در امتحانات

 

ازهالیوودتا پشت کوه داراب

ادامه نوشته

صفحه 10--12 اسفند 88

 

بخشی از تاریخ نی ریز در سال 662 هجری قمری

 

نامه پدر

ادامه نوشته

صفحه 9--15 بهمن 88

 

اخلاق حرفه اي اولين اصل کتابداري

 

یادگاری را کجا نگهداریم؟

ادامه نوشته

صفحه 9--20 دی 88

 

جناب وزیر کشاورزی

 

بهداشت کار

 

مهار مجرمان سابقه‌دار درحوزه موادمحترقه تا پايان سال

ادامه نوشته

صفحه 9--16 دی 88



نابغه ترین و دیوانه ترین دانشمندان جهان

 

فیزیکدانان به 6 دلیل نمی توانند بخوابند!

ادامه نوشته

صفحه 9--11 اذر 88

 

قطعه ای از حجرالاسود در لندن نگهداری می شود

 

راهي براي نجات از روز مره گي

ادامه نوشته

صفحه 8--3 اذر88

 

تأملي در مفهوم هويت

ادامه نوشته

صفحه 8--3 اذر88

 

تأملي در مفهوم هويت

ادامه نوشته

صفحه 9--20 ابان 88

 

ایرانیان باستان و خانۀ خدا

 

عصر ضد اطلاعات

ادامه نوشته

صفحه 9--27مهر 88

 

پاسخ محمدالبرادعی به پرسش های دهگانه خبرنگاران

 

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

 

جدیدترین شیوه مؤسسات غیرمجاز برای اعزام دانشجو

ادامه نوشته

صفحه 10--25 مهر88

 

ایران باستان و غزه

 

تاریخچه تخت طاووس

 

 پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

ادامه نوشته

صفحه 9--21 مهر88

 

شفق های قطبی

 

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

ادامه نوشته

صفحه 9--19 مهر88

 

ورود به جزيره ناشناخته

 

احترام در نزدیکترین ارتباط

 

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

ادامه نوشته

صفحه 9--18 مهر88

 

بهترين شغل دنيا

 

مصرف گرايي؛ مهمترين عامل بروز طلاق درميان زوج هاي جوان 

 

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

ادامه نوشته

صفحه 10--14 مهر88

 

14 مهر روز دامپزشکی (گائوش روز)

 

اصول گام برداشتن موفق

 

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه

ادامه نوشته

صفحه 9--11 مهر

 

اقتصاد بدون مصرف چگونه درمان می شود؟ 

 

راهی مستقیم به آرامش درون

 

 

دیدگاه

قسمت اول

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه
تهیه و تنظیم: محمدرضا هاجری

ادامه نوشته

صفحه 8--24شهریور88

 

10 حادثه پرهزینه جهان !

 

معرفی هشت پدیده ای که بشر از توضیح آنها ناتوان است!

 

حفظ حقوق کارگران در بالا بردن کیفیت کالاهای تجاری

ادامه نوشته

صفحه 8--18 شهریور88

 

یوگا

ادامه نوشته

صفحه 9--12 شهریور88

 

دلتو بزن به دریا

 

عشق یک پادشاه

 

اصول رشد

 


ادامه نوشته

صفحه 8--5شهریور88

 

چپ و فرهنگ

 

درسی که از دانش آموزان گرفتم

ادامه نوشته

صفحه 9--28 مرداد88

 

نکته هایی سودمند درباره صرفه جویی

 

علم اقتصاد چیست؟

ادامه نوشته

صفحه 9--20 مرداد88

 

تاریخچه مسجد نظربیگی نی ریز
مسجد امام حسن (ع) کنونی

ادامه نوشته

صفحه 9--14مرداد88

 

آهوی این دشت

 

ادامه نوشته

صفحه 8--13مرداد88

 

برنامه تبدیل رویا به واقعیت

افسردگی در جوانان

ادامه نوشته

صفحه 8--7مرداد88

 

چگونه بچه های حرف گوش کنی داشته باشیم؟
بدرالملوک یگانه                                                                                                                                  قسمت دوم و پایانی
روش «تو می توانی این کار را بکنی»
در بسیاری از مواقع بچه ها از پدر یا مادرشان می پرسند «چه باید بکنم؟» در این مواقع دادن جواب به فرزندانمان لزوماً مفیدترین پاسخ نیست. دو دلیل داریم: نخست آنکه به شکلی غیرمستقیم به فرزندمان بگوییم که او توانایی لازم برای حل مسئله را ندارد و نمی تواند به تنهایی با مشکلی که برای او پیش آمده روبرو شود. دوم اینکه جواب ما
 می تواند مشاجره و منازعه ای ایجاد کند. در بسیاری از مواقع فرزند ما سؤال و درخواستی دارد و وقتی به درخواستش جواب می دهیم آن را نمی پسندد و رد می کند: «نه این حرف شما درست نیست، آموزگارمان این را قبول ندارد» حالا ما عصبانی می شویم که فرزندمان سؤالی کرده، ما هم جوابش را داده ایم اما او جواب ما را قبول ندارد.
وقتی درخواست و سؤال فرزندمان درباره یک تکلیف یا برنامه تعیین شده از سوی مدرسه و یا یک موضوع میان فردی است، از فرزندتان بپرسید: «خودت چه نظری داری؟» «چه اتفاقی می افتد اگر تو...؟» «چه امکانات دیگری هست؟ فکر کن ببین قبلاً چه کرده ای؟» این عبارات مسئولیت را دوباره بر دوش فرزندتان می اندازد.
وقتی به فرزندتان می گویید: «می توانی این کار را بکنی» در واقع می گویید که به او اعتماد و اطمینان دارید. این قدرتمندترین عبارتی است که در کار تربیت و بزرگ کردن فرزندتان می توانید بر زبان برانید. این روش به عزت نفس فرزند شما می افزاید و سبب می شود تا او نسبت به پدر و مادرش احساس مثبتی داشته باشد.
زمان پیوستن به مخالف
اگر فرزندتان اهل مجادله و بحث و گفتگو است برای کاستن مشاجره به مخالف بپیوندید. برای این کار می توانید روشهای مختلفی را به کار برید:
1 -   به شکلی مبالغه آمیز اما مهربان نظر او را تأیید کنید.
کودک: شما هیچ وقت کاری برای من نمی کنید.
والد: بله حق با توست. من هیچ وقت اجازه نمی دهم دوستت را به خانه دعوت کنی، من هیچ وقت برای تو لباس نو نمی خرم، تو را به کلاس پیانو نمی برم.
کودک: نه منظور من این نبود می خواستم بگویم که…
توجه داشته باشید که هدف تمسخر فرزند نیست بلکه تأکید بر لحن مبالغه آمیز است. وقتی این کار با مهربانی انجام شود، توجه را به اصل مطلب جلب می کند. شاید حتی فرزندمان با ما بخندد.
2 - به فراسوی خشم او نگاه کنید تا دلایل ناراحتی اش را بفهمید:
    مادر: سلام، چه حال؟ چه خبر؟
کودک: خیلی بد. اون چه شلواری است که پوشیدی؟
مادر: چقدر دلم می خواد بغلت کنم (بعد به سمت کودک می رود و او را در آغوش می کشد) بشین تا برات یک لیوان نوشیدنی بیارم. این مادر وقتی دید دخترش نشست که او برایش نوشیدنی بیاورد و بعد شروع کرد درباره یکی از دوستانش که با صدای بلند به او حرف بدی زده بود شکایت کند، حیرت زده شد.
3 - با او همسو و هم جریان شوید. مجازات نپذیرفتنش را با او در میان  بگذارید.
فرزند: برام مهم نیست که چی میگید. من نمی خوام تکلیفهای مدرسه مو انجام بدم. دلم می خواد مسابقه فوتبالو تماشا کنم.
والد: انتخاب با خودته. اما اگه من جای تو بودم بیشتر فکر
می کردم. می دونی اگه تکالیف مدرسه ات رو انجام ندی جریمه میشی.
    * روش 1، 2، 3
وقتی از فرزندمان انجام کاری را می خواهیم و او طفره می رود، تا عدد 3 شمارش می کنیم. اگر به عدد 3 رسیدیم و فرزندمان واکنش مثبت نشان نداد، باید مجازاتی برای او در نظر بگیریم، مجازات
می تواند اشکال مختلف داشته باشد مثلاً می تواند این باشد که اگر فرزندتان دیر به رختخواب برود برایش قصه نخواهید خواند. اما حتی اگر مجبور شویم تا عدد 3 شمارش کنیم اگر کار انجام شد باید از کودک تشکر نماییم.
    حفظ آبرو
این صحنه را مجسم کنید:  از روش 1، 2، 3 استفاده می کنیم و فرزندمان با اکراه از روی کاناپه بلند می شود تا به اتاق خوابش برود. ممکن است کودک در حالی که دارد از کنار شما رد می شود بگوید: «دارم میرم، اما از شما متنفرم» یا «میرم اما همه اسباب
ازی هام رو می شکنم» توجه داشته باشید که کودک با این حرف در واقع می خواهد حفظ آبرو کرده باشد. از آنجایی که کودک در دنیای امر و نهی بزرگترها زندگی می کند، می خواهد ضمن آنکه مطابق گفته آنها کارش را انجام می دهد، اعتراض هم کرده باشد. توجه داشته باشید که حتی اگر کودک در آخرین لحظه به دستور شما عمل می کند
 و در ضمن اعتراضش را هم نشان می دهد، اشکالی ندارد. اما اگر در این اعتراض به بدگویی و ناسزا و بی ادبی فرزندتان مواجه شدید  باید به وی بگویید که رفتار توهین آمیزش را تحمل نمی کنید و او را مجازات خواهید کرد.
پیامدها و انتخاب ها به جای مجازات
هر کاری در زندگی ما پیامدی دارد. اگر پول برق را نپردازیم اداره برق برقمان را قطع می کند. اگر کارمان را خوب انجام ندهیم یا سر کارمان حاضر نشویم اخراج می شویم. پدر و مادر باید بگذارند که
بچه ها پیامد کارشان را تجربه کنند تا مسئولیت را بیاموزند، توجه داشته باشید که پیامد همان مجازات نیست. مفهوم مجازات روحیه خوبی ایجاد نمی کند. تولید خصومت می کند و میل به تلافی را در شخص به وجود می آورد. از این ها که بگذریم رفتار درست را هم آموزش نمی دهد. پیامدها می توانند دردناک باشند، اما در ضمن می توانند مثبت و خوشایند باشند. با توجه به بررسی های به عمل آمده، پاداش بیش از نتیجه ناخوشایند به یادگیری کمک می کند. اما در مجموع از هر دو فرصتی که پیش می آید مطلبی می آموزیم. «اگر شما دو نفر درباره اینکه کدام کانال تلویزیون را ببینید به توافق نرسید، هیچ کدام حق تماشا کردن تلویزیون را نخواهید داشت» «اگر در انجام دادن کارهای منزل به من کمک نکنی فرصتی برای اینکه تو را به خانه دوستت ببرم پیدا نمی کنم». بعضی اوقات ممکن است فرزند شما بگوید: «برایم مهم نیست که با من چه می کنید» حرف او را باور نکنید. از سوی دیگر ممکن است پدر و مادر به این نتیجه برسند که تحمیل یک پیامد مؤثر نیست زیرا می بینند که بارها و بارها باید آن را تکرار کنند. توجه داشته باشید که در بسیاری از مواقع، بچه ها می خواهند پدر و مادرشان را امتحان کنند. چه بهتر که شما ثابت قدم باشید و روی حرفتان بایستید.
به قول خود وفا کنید
یکی از کارهایی که سبب می شود احترام بچه ها به ما کم شود این است که حرفی بزنیم و قولی بدهیم و بر سر آن نایستیم. ممکن است به فرزندتان قول بدهید که بعداً با او بازی می کنید و یا او را در تعطیل آخر هفته به سینما می برید. یا با روحیه ای عصبانی به فرزندتان می گویید که دیگر حق تماشای تلویزیون را ندارد. وقتی به گفته خود عمل نمی کنید حرفتان بی معنی می شود و اعتبارتان را از دست می دهید.
گوش بدهید و بیاموزید
اگر بیاموزید شنونده خوبی باشید، فرزندانتان بیشتر با شما درباره خودشان حرف خواهند زد. گوش دادن همدلانه یعنی اینکه با تمام وجود به سخن فرزندتان گوش بدهید؛ یعنی حرفهایش را به نوعی تکرار کنید تا بداند که به صحبت های او گوش داده اید؛ یعنی از او سؤالاتی بکنید که صرفاً با بله و نه به آن جواب ندهد. در صحبت هایتان
نباید اثری از سرزنش باشد گوش دادن پویا و مؤثر یعنی آنکه خودتان را به جای فرزندتان بگذارید و از زاویه دید او به دنیا نگاه کنید و سرانجام اینکه گوش دادن به معنای سخنرانی کردن نیست. گوش دادن فرصت مناسبی برای آموختن است. منظور این نیست که به فرزندتان بگویید چه باید می کرد و چه نباید می کرد. گوش دادن همدلانه سببی است تا روابط شما و فرزندتان در سطح عالی و مطلوب قرار بگیرد. گوش دادن همدلانه یعنی خوب گوش دادن، داوری نکردن و تلاش برای درک احساسات طرف مقابل، موضوعی مهم در برقراری یک رابطه مثبت است.
روش پیشگویی
توجه داشته باشید که همه بچه ها مراحلی را طی می کنند که رفتارشان سخت و مسئله ساز می شود. بسیاری از رفتارهای بچه ها در مواقعی نامطلوب است. یکی از روانشناسان برجسته معتقد است که در جریان رشد، بچه ها مرتب به جلو و عقب متمایل می شوند. بسیاری از بچه ها بین وابستگی و استقلال در نوسان هستند. پدر و مادر لازم است که فرزندان خود را با دید مثبت نگاه کنند، به این فکر کنند که فرزندانشان هر چه جلوتر بروند موانع و مشکلات را از سر راه خود برمی دارند
 و به موفقیت های بزرگتری می رسند. چه بهتر که پدر و مادر این دیدگاه مثبت خود را با فرزندانشان نیز در میان بگذارند. این گونه زمینه برای پیشرفت و رشد و بالندگی فراهم تر می شود.
به فرزندان خود کمک کنیم تا درباره موضوعات دشوارشان صحبت کنند
زندگی پر از حوادث غم انگیز و ناخوشایند است، بیماری، حوادث، مرگ و میر، دزدی و بدرفتاریهای جنسی از جمله مشکلاتی هستند که می توان به آنها اشاره کرد. هر قدر تلاش کنیم که از خود و فرزندانمان در برابر حوادث ناخوشایند حراست کنیم، واقعیت این است که این حوادث برای ما و برای آنها اتفاق خواهند افتاد. در این شرایط چه بهتر که به فرزندان خود ابزاری بدهیم تا بتوانند از آن برای برخورد با حوادث ناخوشایند زندگی استفاده کنند. برای رسیدن به این مهم لازم است به نکات زیر توجه کنید:
1 - مانند سایر موارد زندگی خلاصه و مختصر صحبت کنید.
2 - صادق باشید.
3 - به فرزندان خود اطمینان خاطر بدهید که اتفاقات بد روی نخواهند داد.
4 - به فرزندانتان کمک کنید تا زندگی را در لحظه اکنون در نظر بگیرند و به «چه می شود اگر» توجه نکنند.
5 - بچه ها را برای مسائل احتمالی آماده کنید، اما بیش از اندازه به جزئیات مسائل نپردازید.
احساس گناه
پدرها و مادرها درباره احساس گناه زیاد حرف می زنند.  ممکن است شما هنگامی که این مطلب را می خوانید احساس گناه کنید و به این نتیجه برسید که تاکنون با بسیاری از موضوعات زندگیتان برخورد خوب و به جایی نداشته اید. ما از اینکه داد می زنیم احساس گناه
 می کنیم. از اینکه به قدر کافی در منزل نیستیم احساس گناه می کنیم. از اینکه زود عصبانی می شویم احساس گناه می کنیم. از اینکه درست به حرف فرزندمان گوش نمی دهیم احساس گناه می کنیم. احساس گناه کار درستی نیست. پدر و مادر با احساس گناه کردن در واقع به خود
 می گویند «من پدر یا مادر خوبی نیستم» «من خراب کردم» خودمان را به خاطر رفتارمان تحقیر می کنیم. کسی که احساس گناه کند انرژی اش
 کاهش می یابد. با احساس گناه جسم خود را ناراحت می کنیم. باید بیاموزیم که احساس گناه را به انرژی مؤثر و مفیدتری تبدیل کنیم. از احساس گناه در نهایت برای بهبود رفتارتان استفاده کنید. در ضمن نسبت به زحماتی که متقبل می شوید، به دیده مثبت تری نگاه کنید. شما در هر شبانه روز دارید به فرزندتان خدمت می کنید. به هر صورت پدری و مادری کردن از دشوارترین کارهاست.
کار گروهی: وقتی پدر و مادر مخالفت می کنند
قبول کنید که روش همسر شما برای تربیت فرزندان لزوماً با روش شما یکی نیست. می توانید هم به روشهای خود و هم به روشهای او فرصت مجال بدهید. مادر از خواندن قصه برای فرزندانش استقبال می کند.
 اما پدر ورزش و تفریحات بیرون از خانه را بیشتر دوست دارد. بچه ها تحت تأثیر شخصیت های متفاوت پدر و مادر سود می برند.
 بچه ها لازم است که از ایمنی و امنیت ناشی از زندگی مشترک پدر و مادرشان مطمئن باشند. وقتی پدر و مادر در حضور فرزندانشان مخالف یکدیگر حرف می زنند، بچه ها رنج می برند و متضرر
 می شوند. از سوی دیگر وقتی پدر یا مادر می خواهند نقش آدم خوبه را بازی کنند کسی در این میان سودی عایدش نمی شود. بچه ها
می مانند که باید به چه کسی وفادار باشند. ممکن است نسبت به والد بد خشمگین شوند و در آینده با او برخورد خصمانه تری داشته باشند. از سوی دیگر، والدی ممکن است از دست والدی که حالت والد خوبه را گرفته عصبانی شود. پس با حمایت از یکدیگر به اقتدار پدر و مادر کمک کنید و احساس امنیت خاطر در خانواده را بیافزایید.
وقتی سیاست ها کارگر نمی افتند
باید توجه داشت که هیچ روشی نیست که همیشه و در مورد همه فرزندان نتیجه مطلوب بدهد. بعضی از والدین هم فکر می کنند هر کاری که بکنند بی فایده است. می گویند همه روشها را امتحان کرده اند
 و بی نتیجه بوده است. در این زمان بهتر است که به متخصصان امور تربیت فرزندان مراجعه کنید.
تعریف و تمجید اعجاز می کند
بهترین و قدرتمندترین راه انگیزه دادن به بچه ها تعریف و تمجید و تشویق آنها است. اما اگر خوب توجه کنید می بینید ما تنها زمانی با آنها حرف می زنیم که یا با آنها کاری داریم و یا آنها را از انجام دادن کاری منع می کنیم. بچه ها ذاتاً دوست دارند که با کارشان مورد توجه ما قرار بگیرند. بچه ها تأیید و تصدیق پدر و مادرشان را
 می خواهند، هر چند همیشه به ظاهر این طور نیست. توجه داشته باشید که از روش تحسین تلخ استفاده نکنید. به عبارت دیگر یک تحسین را با یک انتقاد، به دنبال هم نیاورید. «متشکرم که کیسه ها را برایم آوردی، اما امروز صبح که به تو احتیاج داشتم کجا بودی؟» در این جمله عبارت دوم فایده و اثربخشی عبارت اول را بی اثر می کند.
در مواردی وقتی فرزندانمان با هم منازعه یا مشاجره می کنند ما اغلب سرشان داد می کشیم که این کار را نکنند. این گونه آنها به خاطر دعوایشان توجه ما را به خود جلب می کنند. چه بهتر است زمانی به بچه ها
 توجه کنید که به اتفاق و در همکاری با هم کاری را صورت می دهند. وقتی با هم منازعه نمی کنند از آنها تعریف کنید. وقتی با هم بازی
می کنند به آنها آفرین بگویید.
این عبارات را از فهرست کلامتان حذف کنید.
«تو این کار را کردی؟»، «چرا این کار را کردی؟»، «چرا این کار را نکردی؟»، «کی قراره این کار را بکنی؟»، «تو هرگز…»، «تو همیشه….»،
 «صد بار به تو گفتم که…»، «من که به تو گفتم»، «وقتی من به سن تو بودم…» از به کار بردن هر عبارتی که به جای رفتار و عمل، خود کودک را مورد حمله قرار می دهد خودداری کنید. «تو تنبل، بد، شلخته،
بی ادب و… هستی» «خفه شو» ناسزا نگویید حرف رکیک نزنید.
از عبارات زیر در صحبت هایتان استفاده کنید:
«دوستت دارم»، «تو خیلی عزیزی»، «لطفاً»، «متشکرم»، «به تو احتیاج دارم»، «کارت عالی بود»، «خیلی به من کمک کردی، به راستی که متشکرم»، «خیلی زیبا شده ای»، «می خواهی در این باره حرف بزنی؟»، «دوست دارم نظر تو را بدانم»
نتیجه
بچه ها هر طور که زندگی کنند،  آن را یاد می گیرند. اگر بچه ها
 با انتقاد زندگی کنند انتقاد کردن را یاد می گیرند. اگر بچه ها با خصومت زندگی کنند، جنگیدن را یاد می گیرند، اگر بچه ها مسخره شوند، خجالتی می گردند. اگر بچه ها شرمنده شوند، احساس گناه
می کنند. اگر بچه ها با شکیبایی زندگی کنند، صبر کردن را یاد می گیرند. اگر بچه ها مورد تعریف و تمجید قرار بگیرند، تشکر کردن را می آموزند. اگر بچه ها تصدیق و تأیید شوند، می آموزند که خودشان را دوست بدارند. اگر بچه ها منصفانه زندگی کنند، عدالت را می آموزند. اگر بچه ها
 با مهر و ملاحظه بزرگ شوند، احترام را یاد می گیرند. اگر بچه ها با احساس امنیت خاطر زندگی کنند، به خودشان و به اطرافیانشان ایمان پیدا می کنند. اگر بچه ها در محیط دوستانه بزرگ شوند، دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن می شود.

 

صفحه 11--23تیر 88

 

فيروزه، تكه اي از آسمان


از گذشته هاي بسيار دور تاكنون بسياري از مردم بر اين باور بوده و هنوز هم هستند كه «فيروزه سنگي است كه براي انسان و به خاطرآرامش او آفريده شده است» حتي امروز نير در دنياي جدید با وجود تعدد و تنوع جواهرات، فيروزه با آن رنگ آسماني و سحر آميزش علاقه و اعتقاد بسياري از مردم را به خود جلب كرده و از محبوبيت خاصي برخوردار است .در بسياري از فرهنگهاي قديم و جديد، از فيروزه به عنوان سنگي مقدس و طلسم خوشبختي وخوش شانسي ياد شده است.
 صنايع دستي ساخته شده از فيروزه نير كه در طي كاوشهاي باستان شناسي در كشور مصر، در مقبره هايي مربوط به سه هزار سال پيش از ميلاد مسيح يافت شده است، قديمي ترين گواه بر اين مطلب است و نشان مي دهد كه مصريان باستان، فيروزه را گوهري معنوي و مقدس مي دانستند.
پادشاهان ايران باستان، از گوهرهاي آبي آسماني مانند فيروزه، براي تزئينات دست و گردن استفاده مي كردند و براين باور بودند كه اين گوهر خوش رنگ آنها را در برابر مرگ غير طبيعي يا به قولي، «اجل معلق» محافظت خواهد كرد از اين رو تغيير رنگ گوهرهاي به كار رفته در گردنبندها و دستبندهاي آنها، خوش يمن نبوده و علامت خطري براي شخص استفاده كننده از آن به شمار مي رفت، اما امروزه بر كسي پوشيده نيست كه عواملي همچون نور، مواد آرايشي، گرد و غبار و چربي و ميزان HP پوست و برخي عوامل شيميايي ديگر، باعث تغيير رنگ فيروزه مي شوند كه هيچ كدام از آنها نيز زنگ خطري براي استفاده كننده از اين سنگ قيمتي و زيبا نيست.
 فيروزه، عاملي براي محافظت از خود،قدرت و لذت بردن از زندگي است. فيروزه در نزد قديميان، گاهي اوقات نشانگر قدرت، ثروت و مسئوليت مهم استفاده كنندگان آن بوده است. يكي از فلاسفه قديم ايران(قزويني) نوشته است كه پوشيدن و استفاده از فيروزه در تزئينات دست و نيز استفاده از آن در مهر كردن نامه ها باعث مي شود كه شخص استفاده كننده هرگز فقير نشود.
استفاده از نگين فيروزه همراه با رشته هايي از مرواريد در تزئين عمامه ها به منظور حفاظت از شخص و مصونيت از چشم زخم و همچنين آرايش دادن خنجرها و زين اسبان و شتران با اين سنگ به منظور طلسم يكي ديگر از رسم ها و كاربردهاي متداول اين گوهر آسماني در نزد پيشينيان بوده است.
 فيروزه در طي جنگهاي صليبي به اروپا راه يافت و از آن زمان با نام Turquios يعني سنگ تركي در ميان انگليسي زبانان شناخته شده است. ساكنان قديمي نواحي جنوب مركز و شمال آمريكا نيز از دير باز فيروزه را مي شناختند و به خاطر رنگ و ويژگيهاي خاص اين گوهر از آن لذت مي بردند.
آنها در تزئين ماسكهاي مراسم مذهبي خود از تكه هاي فيروزه استفاده مي كردند.
گروهي از بوميان شمال آمريكا حتي امروزه نيز بطور انحصاري جواهرات گرانقيمت و خاصي را كه داراي ارزش تجاري بالايي هستند توليد مي كنند.
 اين جواهرات تركيبي از فيروزه و نقره هستند و به ميزان بسيار كم توليد مي شوند. بوميان ياد شده بر اين باورند كه رنگ آبي فيروزه به كار رفته در اين جواهرات مي تواند ارتباط مستقيمي ميان آسمان و درياها برقرار كند.
 تبتي ها نيز در مراسم مذهبي خود از اين گوهر استفاده مي كنند.
از ديگر باورهاي قديمي اين است كه فيروزه مي تواند سوار كاران را از خطر افتادن از روي اسب محافظت نمايد.
جالب اينجاست كه بسياري از كاركنان خطوط هوايي و هوانوردان امروزي نيز به پيروي از اين باور قديمي يك تكه فيروزه را به عنوان سنگ خوش شناسي هميشه همراه خود دارند. فيروزه بر اساس يك باور جهاني سنگ ماه دسامبر يا آذرماه بوده واستفاده ازآن رابراي متولدين اين ماه خوش يمن و باعث خوش شانسی مي دانند.
همچنين استفاده ازاين گوهر در روز چهار شنبه نيز توصيه شده است. اروپاييان از حلقه هاي ساخته شده از فيروزه به عنوان هديه فراموش نشدني استفاده مي كنند.رنگ آبي از مس، رنگ سبز از آهن، فيروزه يك فسفات آلومينيوم با سختي حدود 6 مي باشد. با اين حال به طور قابل ملاحظه اي از كوارتز نرمتر است، اين كاني به طور طبيعي در طيف وسيعي از رنگها، از آبي آسماني روشن تا سبز خاكستري يافت مي شود.
فيروزه در مكانهايي بوجود مي آيد كه ميزان مس موجود در منطقه به ميزان بالايي باشد بر اثر تاثير محلولهاي سطحي مس دار بر روي سنگهاي غني از Al2O3 و غني از فسفر (فسفر بصورت آپاتيت در درون سنگهاي آذرين وجود دارد). فيروزه گاهي نيز بر اثر تاثير محلولهاي سطحي مس دار، بر روي فسيلهاي استخواني جانوران به وجود مي آيد.فيروزه با رنگ آبي خوشرنگ بهترين كيفيت راداراست و بسيار كمياب مي باشد و در حاليكه رنگ سبز يا آبي كمرنگ كه از ارزش كمي برخوردار مي باشد فراواني بيشتري دارد.
رنگ آبي فيروزه به خاطر وجود عنصر مس و رنگ سبز از عناصر آهن (Fe) يا كروم (Cr) بوجود مي آيد، آنچه در اغلب فيروزه ها عموميت دارد وجود رگه يا رگچه هايي سياه يا قهوه اي رنگ برجسته است كه مربوط به سنگ مادر تشكيل دهنده فيروزه مي باشد.
اين رگه ها گاه در طرحهاي منظم و غير منظم شكل مي گيرند كه در چنين حالتي به آن شبكه عنكبوتي (Spider web) و در اصطلاح بازار ايران به آن فيروزه شجري مي گويند.
اگر اين طرح منظم و زيبا باشد باعث افزايش ارزش فيروزه خواهد شد، در حاليكه اگر اين شبكه نامنظم و به صورت نقطه و لكه اي باشد از ارزش فيروزه خواهد كاست. كريستالهاي موجود در فيروزه اكثراً بصورت ميكروكريستالين بوده و تقریباً با چشم غير مسلح قابل مشاهده نيستند.
فيروزه اكثراً به صورت لايه يا رگچه و يا نودول (شكل غده اي) و نوگت (تكه اي) در سنگهاي تيپ آندزيتي يافت مي شود كشورهاي امريكا، مكزيك، فلسطين اشغالي، افغانستان، چين داراي منابع معدني فيروزه مي باشند. اما آنچه قابل توجه و مهم است اين است كه زيباترين و با كيفيت ترين نوع فيروزه با رنگ آبي آسماني بي نظير در شمال شرق ايران در نزديكي شهرستان نيشابور يافت مي شود.
فيروزه به ندرت به صورت تراش دار مي باشد اكثراً بصورت برش كبوچان است. به همين دليل امروزه حتي براي فيروزه هايي با كيفيت عالي يك مرحله بهسازي شامل واكس زدن در نظر گرفته مي شود عمل واكس زدن به فيروزه باعث مي شود تا ضمن افزايش سختي و در نتيجه آن افزايش دوام كاني، از محو شدن رنگ فيروزه به مرور زمان نيز جلوگيري شود.
واكس فيروزه يك نوع رزين مصنوعي است كه در طي روشي خاص با فروبردن فيروزه داخل رزين مورد نظر صورت مي گيرد. تقریباً امروزه اكثر فيروزه ها با اين روش بهسازي مي شوند و اين عمل حتي باعث افزايش قيمت و ارزش فيروزه مي شود.
فيروزه با رنگ آبي آسماني روشن و شفاف كه در بازار ايران به نام فيروزه عجمي معروف است بهترين نوع فيروزه مي باشد كه بصورت عددي خريد و فروش مي شود و مي تواند بسته به رنگ، اندازه و كيفيتي كه داراست قيمتي بين 5000 ريال تا ميليونها تومان داشته باشد. افزايش رنگ سبز، پريدگي رنگ و وجود ناخالصي عواملي هستند كه در اين نوع فيروزه ها باعث كاهش كيفيت فيروزه مي شوند.
 اما فيروزه واجد خطوط سنگ مادر و مشبك كه در بازار ايران به نام فيروزه شجري معروف است بصورت گرمي خريد و فروش شده و بسته به رنگ خود فيروزه و منظم و زيبا بودن اين شبكه ارزش گذاري بر روي آن صورت مي گيرد كه مي تواند قيمتي بسيار ناچيز تا 10 هزار تومان در هر گرم داشته باشد.
 در شناخت يك فيروزه در هنگام خريد بايد دقتي خاص مبذول داشت، زيرا گاهي اوقات سنگ هاي فيروزه قبل از مرحله واكس خوردن رنگ مي شوند يا اينكه برخي فيروزه ها ترميم شده هستند بدين صورت كه فيروزه هاي در اندازه كوچك و غير قابل استفاده را پودر مي نمايند و سپس فشرده كرده و با قالبهاي مخصوص قطعات جديد در طرحهاي معمول كبوچان و دانه تسبيحي ساخته مي شوند.
بنابراين سعي كنيد از يك گوهر فروش قابل اطمينان سنگ فيروزه خود را تهيه كنيد تا در خريد خود دچار مشكل نشويد .فيروزه بايستي از تماس با مواد آرايشي محافظت شود گرما و اسيديته بيش از حد پوست و نور مستقيم دائمي خورشيد نيز باعث تأثيرات نامطلوب در اين گوهر مي شود و بنابراين اين باور كه قرار دادن فيروزه در آفتاب باعث بهبود رنگ و افزايش قيمت آن خواهد شد باور نادرستي است.
براي تميز كردن فيروزه بهتر است هر چند يك بار تنها از يك پارچه نرم و كمي مرطوب تميز استفاده كنيد و از به كار بردن مواد شوينده و صابونها معطر کاملاً پرهيز كنيد.
تنها معدن فیروزه ایران با ذخیره 9 هزار تن و ظرفیت تولید سالانه 19 تن در 55 کیلومتری شمالغربي نیشابور قرار دارد. به طور تقریبی از هر تن سنگ فیروزه خام این معدن 8 تا 10 کیلوگرم فیروزه حاصل می گردد که به منظور گوهر براي زيور آلات، تزیینات و مصارف دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.
معدن فیروزه نیشابور نه تنها مهمترین معدن فیروزه کشور است بلکه در سطح جهانی نیز بدلیل کیفیت عالی آن بخصوص انواع عجمی و شجری ممتاز و از معروفیت خاصی بر خورداراست.
 نمونه هاي به نمایش گذاشته شده از سنگ طبيعي فیروزه این معدن در موزه های زمین شناسی و معدنی دنیا مانند موزه زمین شناسی لندن و ايران مانند موزه سازمان زمین شناسی تهران و مشهد خود گواه بر ارزشمندی این سنگ قیمتی است.
 متأسفانه امروزه اين گوهر بوسيله واسطه هاي عرب، ترك و ماليزيايي با قيمت نازل از بازار ايران خريداري شده و پس از درآمدن بصورت زيور آلات با قيمتهاي گزاف به كشورهاي اروپايي و آمريكا صادر مي شود.
 در نهايت به خاطر داشته باشيد كه فيروزه با رنگ آبي زيبا و جذابش مي تواند به شما آرامش و شادي ببخشد. فيروزه رنگهاي آبي آسمان و سبزي زندگي را در خود جمع كرده است و شما با داشتن اين گوهر بي نظير تكه اي از آسمان را در دستان خود خواهيد داشت.

صفحه 9--9تیر88

 

انگيزه پيشرفت
اکبر طالب پور
حتماً تا به حال به کساني برخورد کرده ايد که در انجام کارها و رسيدن به اهدافشان تلاش و کوشش بسيار مي کنند و به کارشان علاقه و اشتياق فراواني نشان مي دهند انگار در درونشان موتوري وجود دارد که آنها را به فعاليت وا مي دارد. در مقابل افرادي ديگر که نسبت به کارهايشان بي تفاوت هستند؛ براي رسيدن به اهدافشان تلاش کمي مي کنند و کوچکترين شکست باعث سرخوردگي آنها مي شود. شايد افرادي را در طول تاريخ سراغ داشته باشيد که با جديت و پشتکار زياد توانسته اند کارهاي بسيار مهمي انجام دهند مثل اختراع، اکتشاف و نظاير اينها. آيا تا بحال از خودتان پرسيده ايد
چه عاملي باعث مي شود که يک فرد پر تلاش و با پشتکار باشد و يکي بي علاقه و کم فعاليت؟ چه عواملي باعث ايجاد شوق و اشتياق در فرد مي شود و چرا ما نسبت به برخي امور علاقه داريم و نسبت به برخي ديگر بي تفاوت هستيم؟
جواب این سؤالات در يک عبارت نهفته است: انگيزه پيشرفت. انگيزه عامل نيرو دهنده، هدايت کننده و نگهدارنده رفتار است. انگيزه را به موتور و فرمان اتومبيل تشبيه کرده اند. افرادي که داراي انگيزه پيشرفت سطح بالايي هستند در فعاليت هاي خود براي کسب موفقيت به سختي مي کوشند و در مقابل کساني که انگيزه چنداني براي پيشرفت و موفقيت ندارند تلاش چنداني
نمي کنند. بنابراين دليل اينکه چرا ما بعضي رفتارها را انجام مي دهيم و بعضي ديگر را انجام نمي دهيم انگيزه هاي ما هستند. فرضاً اگر دانش آموزان و دانشجويان نسبت به درس بي علاقه باشند به توضيحات معلم توجه نخواهند کرد و تکاليف خود را با جديت انجام ندهند، پيشرفت چنداني نصيب آن ها نخواهد شد.
امروزه روانشناسان معتقدند که شيوه هاي فرزند پروري والدين، نحوه تفکر و عقايد پدر، ارزش ها و هنجارهاي جامعه، عوامل اقتصادي و... از عوامل مهم ايجاد يا عدم شکل گيري انگيزه پيشرفت در کودکان هستند.
خصوصيات افراد داراي انگيزه پيشرفت بالا
1 - موفقيت ها را به شخص خود يعني به مهارت ها و کوشش هاي
 شخصي نسبت مي دهند.
2 - شکست هاي خود را به فقدان کوشش و تلاش نسبت مي دهند
نه به فقدان توانايي.
3 - در انجام کارها پافشاري مي کنند. آن ها سعي مي کنند کارهايي با دشواري متوسط را انتخاب کنند و آن را بخوبي انجام دهند.
      4 - در برابر کار و نتايج عملکرد خود احساس مسئوليت مي کنند.
     5 - بيشتر آينده نگر هستند تا گذشته نگر.
6 - با برانگيختگي و شور و حرارت کار مي کنند.
در مقابل افراد دارای انگيزه پيشرفت کم:
1 - به توانايي هاي خود شک دارند و خود را دست کم مي گيرند.
   2 - به محض برخورد با مشکلات دست از تلاش برمي دارند.
3 - تکاليف خيلي سخت و خيلي آسان را براي کار کردن انتخاب مي کنند.
4 - موفقيت هاي خود را به عوامل بيروني مانند شانس و غيره نسبت مي دهند.
5 - شکست هاي خود را به نداشتن توانايي و مهارت نسبت
مي دهند نه به فقدان تلاش و کوشش.
راهکارهاي افزايش انگيزه پيشرفت:
1 - توانايي ها و استعدادهاي خويش را بشناسيد اين باعث
 مي شود که بدانيد بايد در چه مسيري فعاليت کنيد.
2 - اهداف معقول و واقع بينانه انتخاب کنيد. اهداف خيلي بزرگ و دست نيافتني باعث ايجاد درماندگي در شما شده و اين باور برايتان ايجاد مي شود که هر کاري انجام دهيد فايده اي ندارد.
       3 - اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد و خود را دست کم نگيريد.
     4 - احساس خود کارآمدي را در خود پرورش دهيد افراديکه خود را کارآمد مي دانند معتقدند که قادرند به طور مؤثري از عهده رويدادهاي زندگي خود برآيند اين افراد در کوشش هاي خود به مراتب ثابت قدم و پايدارتر هستند.
5 - افکار منفي را از خود دور کنيد و مثبت بينديشيد.
6 - وقتيکه کاري را شروع مي کنيد از نتيجه گيري شتابزده پرهيز کنيد و بگذاريد امور، روند طبيعي خود را طي کند.
7 - در موارديکه در کارتان شکست خورديد از سرزنش خود پرهيز کنيد و بجاي آن با تجزيه و تحليل منطقي؛ عواملي را که باعث شکستتان شده است را بيابيد و برطرف کنيد.
8 - سعي کنيد محيط اطراف را تحت نظارت خود بگيريد و سرنوشت امور را خودتان رقم بزنيد.
9 - سعي کنيد به موفقيت هاي خود در کارها فکر کنيد نه به شکست هايتان.
10 - در رسيدن به اهدافتان فعال و پرتلاش باشيد.
توصيه هايي به والدين جهت پرورش فرزنداني با انگيزه پيشرفت بالا:
1 - انتظارات خود را متناسب با سن و توانايي هاي فرزندتان تنظيم کنيد، انتظارات بيش از حد باعث ايجاد ناکامي و سرخوردگي در او مي شود.
2 - به گرمي و صداقت از فرزندانتان حمايت کنيد.
3 - ترتيبي اتخاذ کنيد که فرزندتان توانايي ها، استعدادها و علايق خود را بشناسد.
4 - مهارت خوداتکايي را در فرزندتان پرورش دهيد، انجام کارها را به او واگذار کنيد و بيشتر بر فعاليت هاي او نظارت کنيد.
  5 - حس مسئوليت پذيري را در او ايجاد و تقويت کنيد.

منبع: راسخون


برای آنکه پر نفوذ شوید 

باید کارى کرد بچه ها خانه را محیط صمیمیت بدانند، درد دلهایشان را با والدین خود مطرح کنند، حرفهایشان را با آنها بزنند و ... چه کنیم که خانه محل صمیمیت باشد؟ در این زمینه چند اصل گفته شده است:
 وجود صمیمیت بین پدر و مادر
اگر داخل خانه بین پدر و مادر صمیمیت و همکارى وجود داشته باشد، آنگاه مى توانید از بچه ها توقع داشته باشید که آنها هم با شما همکارى کنند و صمیمى باشند. اولین دارویى که داده مى شود این است که خودتان با یکدیگر صمیمى باشید. دوست باشید، درد دل خود را بگویید، باهم صحبت کنید تا در این محیط این صفات پرورش یابد. «مردم را نه فقط با زبان، بلکه با عمل به راه خیر دعوت کنید.»
هوشیارى، دقت و حسابگرى
در صورتى صمیمیت ایجاد مى شود که فرزند احساس کند والدینش انسانهاى هوشیار و مشکل گشایى هستند. اگر احساس او این باشد که مى توان پدر و مادر را فریب داد احساس صمیمیت نخواهدکرد. موضعگیرى مى کند و کار خودش را انجام مى دهد.
رفتار اخلاقى و شخصیت تربیتى
درستکارى و پاکى و صداقت و حسن خلق به انسان شخصیت مى دهد. شخصیت هم نفوذ ایجاد مى کند و با این نفوذ
مى توان شخص مقابل را متقاعد کرد. فرزندان باید خاطره خوبى از رفتار اخلاقى و شخصیت تربیتى پدر و مادر در دلشان وجود داشته باشد.
برخورد منطقى با خطاهاى فرزندان
درمقابل هر خطا باید عکس العمل مناسبى داشته باشیم. فرزند خطایى کرده و پدر و مادر هم عصبانى شده و اختیار از دست داده اند. در این حالت هر تصمیمى گرفته شود و هر کارى که انجام گیرد غیرمنطقى است و عقلانى نخواهد بود. باید عصبانیت فرونشیند تا انسان بتواند با حساب و منطق کارى را انجام دهد.
بهادادن به نقاط قوت فرزندان
ما از میزان عدل الهى نباید سبقت بگیریم. آنجا گناهان و ثواب ها
 را باهم مى سنجند، ترازو و حساب و معادله اى در کار است. به علاوه خداوند می فرماید کارهاى خیر شما را ده برابر اجر
 مى دهیم. امتیاز دادن و تشویق کردن در برابر کارهاى مثبت، از اصول دیگر ایجاد صمیمیت است.
ایجاد یک محیط صمیمانه براى بحث و گفتگو
گاه دیده می شود بین بچه ها و والدین صمیمیت وجود دارد. پدر یا مادرى با فرزند خود موضوعى را طرح و پیرامونش بحث، گفتگو و درد دل مى کنند. اساساً از فرزندان باید بخواهیم براى ما حرف بزنند. مثلاً از آنها بپرسیم امروز چه مسائلى پیش آمد؟
نظرخواهى از فرزندان در امور خانواده
با فرزندتان با این هدف که او را به حساب آورده باشید مشورت کنید. حتی اجازه بدهید نظر بد و ناقص بدهند تا نظرشان را اصلاح کنید و اگر هم نظر خوبى بیان کرد به آن عمل کنید.
ایجاد محیط همکارى و تقسیم مسئولیت
به تناسب سن و توان بچه ها کارها را بین آنان تقسیم کنید. مثلاً یک سفره بیندازید، یکى در شستن ظرفها کمک کند، دیگرى خرید کند. کارها را خیلى منطقى و عادلانه تقسیم کنید ولى از آنها مسؤلیت بخواهید.

 

صفحه 8--2تیر 88

 

حقیقت،کاکائوی تلخ و شیرین

در منزل نشسته اید و یکی از عزیزان تان دیر کرده است، چشم از ساعت برنمی دارید و در ذهن خود بدترین حوادث ممکن را تصویر می کنید و خودتان نقش اول این فیلم های آینده را بازی می کنید. نتیجه آن فقط چند برابر شدن نگرانی تان
و كشتن لحظاتی است که در آن حضور داشته اید. در باز می شود و عزیز شما، صحیح و سالم از راه می رسد. چه کسی تاوان لحظاتی را که بسیار ارزان به قتلگاه برده اید، خواهد داد؟ برای شادبودن، باید عادت کنید «در لحظه» زندگی کنید. در لحظه بخندید، گریه کنید، شاد شوید و غمگین شوید. انسان های
 شاد، با خودشان روراست هستند و در هر لحظه برای همان لحظه تصمیم می گیرند. آرامش در لحظه خلق می شود؛ به لحظه حال وفادار باقی بمانید.
وقتی به آنچه به دست آورده اید نگاه می کنید تقریبا همیشه به خودتان می گویید که اگر دل به دریا نسپرده بودید، حالا در همان دنیای قدیمی تان زندگی می کردید.
تفاوت ها را بپذیرید
به اندازه تمام انسان های روی این کره خاکی، شخصیت متفاوت وجود دارد. انسان هایی که قابلیت ها، امکانات، استعدادها و توانایی های بسیار متفاوتی دارند. بسیاری از آنها از نظر امکانات جسمی، روحی، مالی... پایین تر و بسیاری نیز بالاتر از شما قرار دارند. یکی از قدم های مهم برای دست یابی به آرامش، پذیرفتن این تفاوت هاست. شما نمی توانید این تفاوت ها را پاک کنید ولی وقتی حضور آنها را بپذیرید، دیگر از بابت وجودشان احساس نگرانی نخواهید کرد. اینکه دیگران چه برتری ها یا چه کاستی هایی دارند، دردی از شما دوا نخواهد کرد، زندگی شما را تغییر نخواهد داد ولی درک آنچه خودتان دارید و استفاده صحیح از آن می تواند زندگی شما را دگرگون کند.
پرواز را به خاطر بسپارید
مادر کبوترها گفت: «به این لبه بیایید!» کبوترها گفتند:
 «ما می ترسیم!» مادر کبوترها گفت: «به این لبه بیایید!» آنها آمدند. او آنها را هل داد و آنها پرواز کردند. گاهی پریدن برای خیلی از ما دشوار است. خیلی از ما از آن سوی خط می ترسیم.
چون نمی دانیم چه سرنوشتی در آن سوی خط در انتظار ماست. بسیاری از ما خود را اسیر تصورات ذهنی خود از آن سوی مرز می کنیم و تلاش می کنیم دنیای آن سوی مرز را با تمام ابعادش تصور کنیم. تصوراتی که شاید یکی از آنها هم حقیقت نداشته باشد ولی اگر عادت کنید به آن سوی خط پرواز کنید، در یک لحظه همه چیز تمام خواهد شد. یکی از قوانین دنیا آن است که پاداش گذشتن از ترس هایتان را خیلی زود به شما خواهد داد.
پیش داوری نکنید
 قضاوت ها، پیش داوری ها و گفته های دیگران درباره افرادی که آنها را نمی شناسیم یا آشنایی اندکی با آنها داریم، اساس قضاوت ما را درباره شخصیت افراد تشکیل می دهد.در حالی که نگاه کردن به دیگران با چشمان خودمان بهترین راه برای شناخت انسان های اطراف مان است. نکته دیگر اینکه انسان های
 اطراف ما همه انسان هایی خاکستری هستند، سفید یا سیاه مطلق وجود ندارد. درباره دیگران سخت گیر نباشید. اگر نیمی از وجودشان سفید است، به آنها تخفیف دهید و آنها را از انسان های خوب پیرامون خود بدانید. فراموش نکنید شما هم در چشم دیگران انسانی خاکستری هستید و دوست دارید دیگران شما را سفید بپذیرند.
خودتان را پیدا کنید.شما مثل هیچ کس نیستید، حسادت به داشته های دیگران جز رنج و سکون فایده ای ندارد. به جای آن اگر هرکس از اطرافیانتان نکته مثبتی دارد، آن نکته مثبت را برای خودتان خلق کنید. شاید بخواهید پولدارتر، زیباتر، خوش اندام تر، بانفوذتر، بااعتماد به نفس تر... و هزاران «تر» و «ترین» دیگر باشید. خوب اصلا اشکالی ندارد. شما ظرفیت دارید که به همه این «ترین ها» دست پیدا کنید. برای شروع کافی است قلم و کاغذ بردارید و همه آنچه را می خواهید بشوید، در آن یادداشت و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید. چند سال بعد اگر به همان کاغذ نگاه کنید، خواهید دید از آن تصورات خام که برای خود در نظر گرفته اید، بسیار برتر و بهتر هستید. باور نمی کنید؟ امتحان کنید.
شما نمی توانید این تفاوت ها را پاک کنید ولی وقتی حضور آنها را بپذیرید، دیگر از بابت وجودشان احساس نگرانی نخواهید کرد.
به حقیقت وفادار بمانید
حقیقت هر اندازه تلخ باشد، باز هم پذیرفتن آن آرامش بخش است. پذیرفتن حقیقت شاید دشوار باشد ولی به شما کمک خواهد کرد که برای آینده برنامه ریزی صحیحی داشته باشید. اگر به خودتان دروغ بگویید، مجبورید به این کار ادامه دهید و کم کم به جایی می رسید که می بینید بر پایه یک پیش فرض غلط، یک برج چند طبقه را ساخته اید. هزینه اش را بپردازید، در این دنیا هیچ چیز را مجانی به کسی نمی دهند. شما برای آنکه نعمتی به دست آورید لازم است پیش از هر چیز، لیاقت آن را در خود ایجاد کنید.
برای خودتان وقت بگذارید
در طول روز، حداقل یکی از کارهایی را که دلتان می خواهد انجام دهید. این وقت ممکن است خیلی کوتاه باشد ولی به شما کمک خواهد کرد که آرامش از دست رفته خود را در میان مشغله روزانه بازیابید. یاد خدا قوی ترین اکسیر آرامش بخش است. جرعه ای از این اکسیر را بنوشید، خدا را عاشقانه بخوانید و اطمینان داشته باشید که او پاسختان را خواهد داد.

گریه نمی کنم، نه اینکه شادم

 محققان عقیده دارند گریه و خنده هر دو ریشه در یک بخش از مغز دارند و همان طور که خنده فواید زیادی برای بدن دارد که می توان از آنها به پایین آوردن فشار خون، افزایش قدرت ایمنی بدن و بهبود حالت روحی اشاره کرد گریه نیز خواص مشابهی دارد. متخصصان مغز و اعصاب که روی گریه تحقیقات زیادی انجام داده اند می گویند گریه می تواند براثر هر محرک بیرونی مانند شنیدن یک موسیقی، تماشای یک فیلم یا محرک درونی مثل یادآوری خاطرات تلخ و یا هر چیز دیگری ایجاد شود اما آنچه اهمیت دارد این است که بدین ترتیب تخلیه احساسی که بسیار ضروری است انجام می گیرد.
باید بدانید که به طور عادی زنان 4 برابر بیشتر از مردان گریه می کنند و بررسی های انجام شده نشان داده است که 85 درصد
از زنان و 72درصد از مردان پس از گریه احساس بهتری دارند.همچنین یکی از تأثیرات اجتماعی گریه نیز این است که وقتی ما گریه می کنیم اطرافیان نرمش و انعطاف پذیری بیشتری نشان داده و تمایل به حمایت بیشتری از ما پیدا
می کنند. نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که گاهی اوقات گریه کردن بسیاری از مسائل نهفته احساسی را آشکار می کند.
به عبارت دیگر گاهی اوقات ما تا گریه نکنیم نمی دانیم که ناراحت هستیم. به قول نویسنده کتاب «راز اشک ها» ما از طریق گریه کردن درباره احساسات خود بیشتر می آموزیم و بدین ترتیب می توانیم با این احساسات کنار بیاییم. شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که درست وقتی که حالتان به ظاهر خوب است با کوچک ترین اشاره و بهتر بگویم با جرقه ای به گریه می افتید، این همان آشکار کردن احساسات نهفته است، یعنی امکان دارد شما در اعماق قلب خود احساس تنهایی، ناراحتی، عصبانیت، یأس و طرد شدگی کنید اما به آنها اهمیت ندهید تا این که انباشته شود و بالاخره در جایی بروز کند.
نکته دیگر این است که همانطور که اشک ریختن و تخلیه احساسی مفید است انباشته کردن خشم و ناراحتی و نگاه داشتن اشک هم مضر است. مطالعات نشان داده است که انباشت احساسات منفی موجب افزایش فشار خون، مشکلات قلبی، سرطان و بسیاری از عوارض دیگر می شود.به یاد داشته باشید که ما از نظر طبیعی و ژنتیکی باید در مواردی اشک بریزیم. پس اگر بخواهیم جلوی آن را بگیریم ضربات جبران ناپذیری به سلامت خود وارد می کنیم.
حتماً تا به حال با افرادی که عزیزی را از دست داده اند اما سعی کرده اند که گریه نکنند روبه رو شده اید. چنین افرادی پس از مدتی مبتلا به انواع اختلالات جسمی و روحی خواهند شد چرا که به تعبیر روانشناسان به موقع سوگواری نکرده اند و این احساسات جمع شده و از آنجایی که راه تخلیه و بروز نداشته اند مانند یک دیگ زودپز عمل کرده و با انفجار خود روح و جسم خود را ویران کرده اند. اگر از نظر شیمیایی هم به مسئله نگاه کنیم مواد تشکیل دهنده اشکی که به واسطه بروز احساسات جاری شده با اشکی که تحریکات فیزیکی مانند خارش و یا پیاز ایجاد شده تفاوت دارد. اشکی که منشاء احساس دارد حاوی پروتئین بیشتری است و مقداری کورتیزول هم دارد (کورتیزول هورمونی است که در شرایط بحرانی و توأم با نگرانی در بدن ترشح می شود). پس این قضیه نشان می دهد که اشک ریختن در چنین مواقعی موجب سم زدایی از بدن می شود.
 برخی از روانشناسان اشک را به کریستال های یخ تشبیه
 می کنند که در تماس با گرمای زندگی آب شده و مانند رود از چشم ها
 سرازیر می شوند.این نکته نیز لازم به ذکر است که وقتی اشک های ما منشاء ناراحتی یا درد دارند بدن احساس به تماس فیزیکی پیدا می کند. برای مثال وقتی فرزندان گریه می کنند و والدین آنها را در آغوش می گیرند زودتر آرام می شوند و این تأثیر وقتی شدت می گیرد که این در آغوش گرفتن، همراه با احساس همدردی و محبت باشد.
این یک حالت اثبات شده طبیعی است که با رعایت آن روند تخلیه احساسات زودتر و راحت تر سپری می شود. به علاوه آنجا که چشم ها پنجره ای رو به قلب انسان هستند، اشک های ما نیز که از چشمان مان سرازیر می شود نشانگر حالت ناآرامی، ترس، نگرانی، خشم و آسیب پذیری روح ما هستند. پس بیایید از حالا سعی کنیم بر گریه و اشک واقع بینانه نگاه کنیم و این تصور اشتباه که هر فردی که قوی باشد در هیچ شرایطی اشک نمی ریزد را کنار بگذاریم زیرا بدن و روح ما به طور طبیعی با مسائل و مشکلاتی روبه رو می شود که نیاز به تخلیه و اشک ریختن دارد.

 

صفحه 10--26خرداد88

 

تمبر و تاریخچه آن
گردآوری: مجید مکاری
تمبر چیست؟
تَمبر یا تمبر پستی مدرکی چاپی می باشد که نشان دهنده پیش پرداخت مبلغی برای خدمات پستی است.
تمبر معمولاً به صورت کاغذی کوچک و چهارگوش تهیه
می شود که در چهار سوی آن کاغذ حالت داندانه دار دارد و در پشت آن چسبی مالیده شده که با برخورد آب خاصیت چسبندگی پیدا می کند.
چسباندن تمبر به یک نامه یا بسته پستی نشان دهنده این است که فرستنده، مبلغ لازم برای ارسال محموله را به طور کامل یا بخشی از آن را پرداخته است. در صورتی که ارزش تمبر الصاقی کمتر از بهای خدمات پستی مربوطه باشد گفته می شود که محموله «کسر تمبر» دارد.
تاریخچه وانتشار تمبر
از زمانهای بسیار دور که انسانها زندگی اجتماعی را قبول کرده و به تشکیل یک نوع زندگی دسته جمعی موفق شدند، احتیاج به برقراری ارتباط بین قبایل دور از هم نیز آشکار بود. قبل از ایجاد نوعی خط که بتواند پیغام کتبی باشد افرادی بودند که پیغام را شفاهی از محلی به محل دیگر می رساندند. این افراد با استفاده از وسیله ای شبیه به نوعی سیم که به چوبی بسته و به آن گره
می زدند آنرا به خود بسته حرکت می نمودند با دست زدن به این گره ها چون دانه تسبیح پیغام را به یاد آورده مرور می کردند.
در هندوستان افراد پیغام رسان را به نام داک می خواندند این افراد چون در شب از میان جنگل عبور می کردند به دور گردن خود جهت ترساندن حیوانات جنگلی زنگ
می آویختند.
داریوش پادشاه بزرگ هخامنشی، چابک سواران دولتی را تربیت کرده بود که نوشته های دولتی را ایستگاه به ایستگاه برده به چاپار بعدی می رساندند، بدین ترتیب به بوسیله این چابک سواران همیشه از اخبار دورترین نقاط کشور مطلع
می شد. جمله معروف او که "نه برف و باران نه گرما نه تاریکی شب نمی تواند پیک های تندرو را از حرکت باز دارد"در بالای سر در ساختمان اداره پست شهر نیویورک به چشم می خورد.
در ابتدا استفاده از ساختار ارتباطات در اختیار رؤسای قبایل و بعدها پادشاهان و امپراتوران بود. در زمان سزار اگوست چیزی شبیه به ساختار پستی امروزی به وجود آمد. گراسوس پاپلیکوس جاده های مشخصی در سراسر امپراتوری روم به وجود آورد و پیک ها مجاز بودند پیغام افراد ممتاز رسمی دولتی را به افراد مورد نظر برسانند. از این زمان بود که کلمه پست مصطلح شد. در امتداد جاده های مورد استفاده پیک ها محل هایی جهت استراحت و تشخیص محل و مسافت بعدی که بایستی طی شود به وجود آمد که نام پست و بعداً دفتر از آن گرفته شد.
تجار شهر هانز در حاشیه دریای بالتیک قرارگاه مخصوصی برقرار کرده و افرادی را برای خدمت در این دفاتر و رساندن پیغام های خودشان و شاید دیگران استخدام کردند.
چندی بعد «کنت ترن آو» ساختار پستی شخصی را تاسیس نمود که در بیشتر شهرهای اروپا فعالیت می کرد. افراد با پرداخت مبلغ معین می توانستند از این ساختار پستی استفاده نمایند. در واقع می توان این تشکیلات را شروع ساختار پستی جدید نامید.
علاوه بر ساختار ایجاد شده که اتفاقاً از طرف پادشاه هم حمایت می شد. سیستم های پستی شخصی دیگر هم کم وبیش در اروپا به وجود آمد. یکی از آنها بوسیله دانشگاه های فرانسه بوجود آمد تا دانشجویان بتوانند برای دریافت پول از والدین خودشان مکاتبه نمایند.
در لندن سال 1680 تقریباً دویست سال قبل از ایجاد سرویس پستی جدید «ویلیام دوکرا» تشکیلات پنی پست را بوجود آورد. بدین معنی که برای هزینه ارسال نامه در داخل شهر لندن یک پنی دریافت می کرد. صندوقهای پست در محلات مختلف شهر لندن نصب ودفاتری هم تأسیس نمود. نامه ها هریک ساعت یک بار از صندوقها جمع آوری و دفتر شعبه به تاریخ همان ساعت مهر می شد. تشکیلات همه گیر و پرسود شده بود. تا جایی که «دوکرا» با «دوک آو یورک» که ادعا می کرد امتیاز حمل نامه به او تعلق دارد درگیری پیدا نمود. بدین ترتیب تشکیلات پستی دوکرا از طرف دولت ضبط و اداره می شد تا سال 1800 که دفتر پستی دو پنی
 بوجود آمد.
ساختار پستی در انگلستان کم وبیش با ایجاد راههای پستی در سراسر کشور به وجود آمد و ارسال نامه برای خارج از کشور بوسیله صاحبان کشتی های خصوصی و افراد انجام می گرفت. خدمات پستی برای عموم بود و هر کس
 می توانست نامه پست کند و اجرت حمل نامه از گیرنده نامه دریافت می شد. این مسئله ایجاد ناراحتی های بسیار برای نامه رسان ها می نمود. بدین معنی که گیرنده نامه با قرار قبلی با فرستنده و بکار بردن رمز در متن آدرس از مقصود فرستنده نامه و نتیجتاً از دریافت نامه خودداری می نمود، پستچی مجبور می شد نامه را بر گرداند. این امر باعث ضرر اداره کنندگان تشکیلات پست بود. اختراع ماشین بخار تحول عظیمی را در جهان پایه گذارد که در ساختار پستی هم تأثیر
فوق العاده نمود.
تاریخچه تمبر در ایران
نخستین بار در سال ۱۲۷۹ با تأسیس دفتر پستی انگلستان در ریشهرِ بوشهر و استفاده از تمبر هندوستان در محمولات پستی، تمبر در ایران رواج یافت.
در سال ۱۲۸۲، هیئتی از ایران رهسپار پاریس شد تا با مقامات پست فرانسه برای سفارش تمبر مذاکره کند. فردی به نام ریستر، که از منظور هیئت ایرانی با خبر شده بود، کلیشه هایی با نقش شیر و خورشید تهیه کرد و نمونه های چاپ شده آن را به نمایندگان ایران نشان داد. چون وی قبلاً اجازه نگرفته بود، هیئت ایرانی آن را نپذیرفت و شخصی به نام بار عهده دار این کار شد.
   مقامات ایرانی با نمونه تمبرهای بار با طرح شیر و خورشید موافقت کردند، اما استفاده از تمبر به سبب بی سر و سامانی تشکیلات پستی ایران تا مدتی به تعویق افتاد. در سال ۱۲۸۵،
 از روی همین کلیشه ها تمبرهایی چاپ شد و در اختیار پستخانه ها قرارگرفت. از این تمبرها، که به «سری باقری» معروف بود، تا ۱۲۹۶ استفاده شد.
در سال ۱۲۹۳، توزیع تمبر از انحصار دفاتر پستی خارج شد و در ۱۲۹۴، ایران به عضویت اتحادیه جهانی پست درآمد. مدتی بعد با پشتکار میرزا علی خان امین الدوله ، وزیر پستخانه، اداره ثبت و تمبر دولتی اعلام کرد: از این پس تمام اسناد معاملات از قبیل نقدی و جنسی، ملکی و تجارتی و کلیه نوشتجات از عرایض و احکام تا قبوضات و... موافق قانون مخصوص باید به مُهر و تمبر و ثبت اداره مذکور برسد.
با توجه به اینکه انتشار تمبر در انحصار دولت بود، پیام ها و تصاویر روی تمبر، دیدگاه های رسمی حکومت را در عرصه های
 اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بیان می کرد. در دوره قاجار، نقش شیر و خورشید یا تصویر شاه تنها تصویر تمبرها بود و فقط این دو، نماد ایران به شمار می آمدند.
در سال ۱۳۲۶، به هنگام قیام مردم تبریز بر ضد محمدعلی شاه، ستارخان تمبرهایی به چاپ رساند که در سال ۱۳۳۷ شیخ محمد خیابانی روی آن مهر آزادیستان زد. در ۱۳۲۷، در پی نهضت مردم لار به رهبری سید عبدالحسین مجتهد لاری، تمبرهایی با عبارت پست ملت اسلام به چاپ رسید.
در شوال ۱۳۳۳، که ارتش انگلستان بندر بوشهر را گرفت، روی تمبرهای اداره پست شهر، مهر «بوشهر در اشغال انگلستان» خورد که نشانه تسلط انگلستان بر آنجا بود.
در سال ۱۳۳۵، در پی نهضت انقلابی کازرون، روی تمبرهای احمدشاهی مهر ملت کازرون زدند.
در دوره پهلوی، برخی اقدامات عبارت بود از چاپ تمبرهای فراوان با نقوش معماری باستانی ایرانی و تصاویر شاهان هخامنشی و ساسانی، اعلام تغییر نام پِرشیا به ایران و انتشار دوره تمبر با تصاویر ورزش های باستانی، بزرگداشت مفاخر و مشاهیر ایرانی همچون سعدی، رودکی و ابن سینا.
بارزترین ویژگی تمبرهای دوره پهلوی، اختصاص داشتن آنها به شاه و خانواده سلطنتی بود. بزرگداشت ازدواج، تولد فرزند و تاجگذاری، مضمون بسیاری از تمبرهای این دوره و چهره شاه، تصویر غالب تمبرهاست.
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، تصاویر و مضامین تمبرها کاملاً دگرگون شد. نخستین تمبرهای پس از انقلاب، که در فروردین ۱۳۵۸ منتشر شد، تصاویری از قیام مردم داشت. وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، بر تمبرها ترسیم شد، که به نوعی مراحل گوناگون مبارزه مردم را تا پیروزی انقلاب بیان می کرد.
برخی تمبرهای منتشر شده در سال ۱۳۵۹ به بزرگداشت شهید مطهری، علی شریعتی و آیت اللّه طالقانی، پیشگامان انقلاب اسلامی، اختصاص داشت. برخی تمبرهای منتشر شده پس از انقلاب به طور ویژه به کسانی اختصاص دارد که در حافظه تاریخی مردم به عنوان الگوی شهامت و مبارزه ثبت شده اند، مانند انتشار تمبر یکصدمین سالگرد تولد محمد مصدق در ۲۹ اسفند ۱۳۵۸
ته نقش تمبرهای ایران- که در دوره قاجار، تصویر شیر و خورشید و در دوره پهلوی، عبارت «دولت شاهنشاهی ایران» بود - در اردیبهشت ۱۳۶۰ به عبارت «جمهوری اسلامی ایران» تغییر یافت.
پس از انقلاب به جای تمبرهای ویژه جشن های ۲۵۰۰ ساله یا تاجگذاری، تمبرهایی به مناسبت اعیاد و مناسبت های مذهبی چاپ شد. تمبرهای ویژه هفته وحدت نیز به منظور همبستگی میان مذاهب اسلامی بارها به چاپ رسید. حمایت از جنبش های اسلامی دیگر کشورها، همچون انتفاضه فلسطین و قیام مردم افغانستان، در این میان جایگاهی خاص دارد. بر تمبرهای پس از انقلاب، موضوع شهادت، به صور گوناگون تصویر شده است؛ از جمله تمبرهای بزرگداشت پیشگامان انقلاب اسلامی و شهدای جنگ تحمیلی و شهیدان نهضت های
 اسلامی سایر کشورها. جنگ تحمیلی و پیامدهای آن نیز موضوع بسیاری از تمبرهاست. برخی از این تمبرها رویدادهای مهم جنگ را بازگو می کند.
امروزه، چند انجمن دوستدار تمبر در زمینه گردآوری و مطالعه تمبرهای ایرانی فعالیت می کنند، از جمله انجمن دوستداران تمبر اصیل و انجمن مطالعاتی دوستداران تمبر ایران. مجلاتی اختصاصی نیز چون جام تمبر، تمبر و پیام تمبر در ایران به طور متناوب چاپ شده است.
آيين نامه شوراي تمبر جمهوري اسلامي ايران
آیین نامه شورای تمبر کشور، به شرح زیر، در 8 ماده و چهار تبصره در 12 دیماه 1364 به تصویب مسئولین نهادهای عضو شورای تمبر کشور رسیده است:
1 - بر اساس تصویب نامه شماره 16542 مورخ 9/5/1362 هیئت وزیران، به منظور سیاستگزاری، برنامه ریزی، بررسی و تصویب کلیه امور مربوط به چاپ و انتشار تمبرهای جاری و یادبود پستی، شورای تمبر تشکیل می شود.
2 - هدف از انتشار تمبرهای جاری و یادبود علاوه بر تأمین نیازهای پستی کشور، طرح موضوعاتی است که با اهداف متعالی فرهنگ و انقلاب اسلامی، بر اساس سیاستها موافقت داشته باشد و شامل این موارد است:
• مناسبتهای مهم مربوط به فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلام: مبعث حضرت رسول (ص)، عید فطر، عید قربان، حج، عید غدیر، معراج پیامبر اکرم(ص)، ولادت و شهادت پیامبر و ائمه اطهار و حضرت زهرا (س).
• رویدادهای مهم انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر ایران: روز جمهوری اسلامی (12 فروردین)، روز قیام امت (15 خرداد)، جمعه سیاه (17 شهریور)، دهه فجر، سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (12 تا 22 بهمن)، سالروز جنگ تحمیلی (31 شهریور)،
 سالروز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا (13 آبان).
• معرفی میراث فرهنگی و تجلیل از مفاخر ارزنده اسلام، ایران، جهان و رویدادهای مهم فرهنگی در چارچوب ارزشهای اسلامی و انسانی و...
انواع تمبرها:
1 - تمبر جاري (پستي):
به تمبرهایي مي گويند كه تحت عنوان موضوعي خاص، در تيراژي نامحدود براي مصارف عمومي پست منتشر مي شود. تمبر جاري يا «مجموعه هاي پستي » ممكن است بارها تجديد چاپ گردد و قيمت روي آن مطابق تعرفه هاي جاري پست تعيين مي گردد.
2 - تمبر يادگاري :
تمبري است كه به مناسبتي خاص و برخلاف تمبرهاي جاري در تيراژ محدود منتشر مي گردد.
3 - تمبرهاي خيريه( نيكوكاري ) :
اين نوع تمبر جهت كمك به سازمان هاي خيريه و آسيب ديدگان چاپ و به مصرف پست مي رسد.
4 - تمبر امانات :
جهت ارسال محموله هاي پستي از شهري به شهر ديگر روي بسته ها و يا قبوض رسيد پستي تمبر امانات را الصاق
مي كردند تا محموله هاي مورد نظر به مقصد برسد.
5 - معرفي تمبر شخصي
ارسال نامه از سالهاي دور يكي از روشهاي ارتباط افراد با يكديگر بوده و شايد بتوان آنرا قديميترين راه ارتباط افراد با يكديگر دانست.
منبع:راسخون

صفحه 9--18خرداد88



جام زر
                             ای آنکه ره به مشرب مقصود برده ای
                                                                                      زین بحر، قطره ای به من خاکسار باش
عباس کشتکاران 

کسینجر، آلمانی تبار یهودی مذهب، در دستگاه و بارگاه خاندان «راکفلرها» راه یافته و سربلند کرده و از آنجا به کاخ سفید رفته و مشاور برجسته و نظریه پرداز شورای امنیت ملی آمریکا گشته و پس از آن وزیر امور خارجه و هر دو به هنگام ریاست جمهوری نیکسون (و زمانی پس از عزل نیکسون جرالد فورد)
کتابی عظیم دارد به نام «دیپلماسی».
 ترجمه این کتاب را به فارسی در دو جلد مؤسسه انتشارات در سال 1379 به چاپ رسانده است. مترجمان آن فاطمه سلطانی یکتا و علیرضا امینی زیر نظر محمدحسن عراقی هستند.
در مقدمه ای که محمدحسن عراقی در اهمیت این کتاب نوشته، آمده است: «در اهمیت و ارزش کتاب دیپلماسی، علاوه بر تدریس آن به عنوان یک درسنامۀ دانشگاهی و تاریخ دیپلماسی در دانشگاه های معتبر ایالات متحده آمریکا نظیر دانشگاه هاروارد- ییل... کافی است به برخی از نظرهای مربوطه درباره آن توجه کنیم» که چند دست از این گونه نظریه ها را نویسنده در حاشیه آن مقدمه آورده است از آن جمله از جورج شولتز (شولتز خود زمانی وزیر امور خارجه آمریکا بود): «این کتابی عظیم است با تحلیلی عمیق و مباحثی فراگیر» و دیگران نیز همه بدینگونه به ستایش می پردازند.
نگارنده با این یادداشت این کتاب را از سر تا به بن با حوصله ای بیش از آنچه در خود سراغ داشت، نه در پی ستایش خوانندگان صاحبنظر انگلیسی آن و نه به شوق خبرگیری از تاریخ دیپلماسی آمریکا، که در اهمیت این دیپلماسی در منافع ملی میهن خویش، خوانده و در هر کجا که می پنداشته از نگاه منافع ملی ایرانیان بیشتر به کار می آید، از آن یادداشت ها برداشته تا هم به دیگران که می دانسته نه بی حوصله، که مانند او «بیکار» ننشسته اند بازگو کند و هم اگر او را فهمی باشد، فهمی که: «عارفی کو که کند فهم زبان سوسن/ تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد؟»
او در کتاب «دو زن» خود که هدیه نوروز سال 1386 است به یاران و صاحب نظران از ده ها حاشیه که به کناره متن نوشته است این یادداشت ها را در آبان ماه 1385 آورده: «فصل اول دیپلماسی «نظم نوین جهانی» نام گرفته که آغاز می گردد با این عبارت: گوئی طبق قانون طبیعت در هر قرن کشوری قدرتمند، با اراده و برخوردار از توان معنوی و فکری در عرصه بین المللی ظاهر می شود تا کل نظام را مطابق با ارزشهای خود شکل دهد... در قرن بیستم، هیچ کشوری را نمی توان یافت که همچون ایالات متحده قاطعانه و در عین حال مردانه بر روابط بین المللی تأثیر گذارده باشد. هیچ جامعه ای همانند جامعه آمریکا سرسختانه بر غیر قابل بودن مداخله در امور دیگر کشورها تأکید نکرده، با این همه، هیچ کشوری به اندازه آمریکا نسبت به درگیر شدن در دیگر ممالک حتی زمانی که با آنها پیمان اتحاد منعقد کرده و تعهداتی را متقبل می شده که از نظر حیطه و وسعت بی سابقه بود، بی میل نبوده است.
در آمریکا دو دیدگاه متباین با یکدیگر نسبت به سیاست خارجی این کشور به وجود آمده، یک دیدگاه مبنی بر اینکه برقراری دموکراسی در داخل کشور، به بهترین شکل در خدمت ارزشهای خود بوده و بدین ترتیب به عنوان مشعلدار بشریت محسوب می شود و دیدگاه دیگر آن است که ارزشهای آمریکا، این کشور را ملزم می سازد که برای تحقق آن در سراسر جهان مبارزه کند».
آخرین فصل این کتاب یعنی فصل سی و یکم، «بازنگری نظم نوین جهانی» نام گرفته، که این عنوان ناظر بر عملیات و گفته های دو رئیس جمهور پایان قرن بیستم است و در حقیقت طرح سیاست آمریکا در قرن بیست و یکم. گفته بوش اول در این بازنگری اینست: «ما به مشارکتی جدید بین کشورها امیدواریم، مشارکتی که از دامنۀ جنگ سرد فراتر رود. مشارکتی مبتنی بر مشورت، همکاری و اقدام جمعی به ویژه از طریق سازمانهای بین المللی و منطقه ای. مشارکتی برپایه وحدت که بر اصول حاکمیت قانون استوار باشد تا تسهیم عادلانه هزینه ها و تعهدها پشتیبانی گردد. مشارکتی که هدف آن افزایش دمکراسی، افزایش سعادت و رفاه، ارتقاء سطح و کاهش تسلیحات باشد».
گفته کلینتون رئیس جمهور آخرین سالهای قرن بیستم، در این کتاب چنین نقل شده است: «در عصری جدید از خطرات و فرصتها، هدف اصلی ما باید گسترش و تقویت جامعه جهانی کشورهای دمکراتیک مبتنی بر اقتصاد و بازار آزاد باشد. طی دوران جنگ سرد، ما در جستجوی مهار تهدیدهایی علیه بقاء نهادهای آزاد بودیم. حال در جستجوی گسترش دائره کشورهایی هستیم که تحت چنین نهادهای آزادی زندگی می کنند چرا که ما رؤیای روزی را در سر داریم که ایده ها و انرژیهای همه افراد جهان بتواند در دنیایی مملو از کشورهای دمکراتیک که با یکدیگر همکاری کرده و در صلح زندگی می کنند به طور کامل عرضه شود».
هر چند کسینجر به زیرکی و برای رد گم کردن، این دو نظر را «بسیار نزدیک و مشابه» ارزیابی می کند، ولی با ظهور اعمال بوش اول و بوش دوم و پیش از این دو ریگان، باید با قاطعیت گفت نظریه بوش، نظر همان گروهی است که کسینجر در فصل اول دیپلماسی از آن یاد کرده بود. «...ارزشهای آمریکا این کشور را ملزم می سازد که برای تحقق آنها در سراسر جهان مبارزه کند» سخن کلینتون و پیش از او کارتر، و هدف ال گور که بایستی پس از کلینتون به کاخ سفید پا می گذارد و آراء او با نیرنگ و تقلب به نفع بوش دوم از او گرفته شد، همان نظر گروه اول است که در فصل اول کتاب کسینجر بدینگونه آمده: «برقراری کامل دمکراسی در داخل کشور، به بهترین شکل در خدمت ارزشهای خود بوده و بدین ترتیب به عنوان مشعل راه بشریت محسوب می شود».
بنگریم به سخنان «باراک حسین اوباما» نظریه سوم در سال پایانی دهه اول قرن بیست و یکم و «شمه ای از نفحات نفس او»
که در روزنامه عصرمردم چهارشنبه 13 خرداد و از مصاحبه او با  بی بی سی آمده است و خوش آمده: «آمریکا ارزشهای خود را به سایر کشورها تحمیل نمی کند اما اصولی مانند دمکراسی و حاکمیت قانون مسئله ای جهانی است.
به نظر من، خطر زمانی است که آمریکا یا هر کشور دیگر فکر کند که ما می توانیم به سادگی این ارزشها را به یک کشور دیگر با تاریخ و فرهنگی متفاوت، تحمیل کنیم. دمکراسی حاکمیت قانون، آزادی بیان، آزادی مذهب و ارزشهای این چنین اصولی نیستند که به سادگی از سوی غرب تحمیل شوند و سایر کشورها پذیرای آن باشند».
این نویسنده گفته اوباما را فصل نوینی در دیپلماسی آمریکا به شمار می آورد، در تکمیل راهکاری که کلینتون ارائه داده بود و ال گور در پی تکمیل آن بود و امروز اوباما آن را به کمال رسانده است که گوئی این سخن حافظ ما را خوانده به اسکندری های هر دو بوش، به آنچه که در افغانستان و عراق رخ داد و به فرمان و رضایت آنان اسرائیل در سرزمین غزه بدان پرداخت و هزینه آن از کیسه گشاد امیران عرب در آمد و به جبهه و پشت جبهه ها رسید. اوباما خوانده است این گفته به لفظ اندک و معنی بسیار «سکندر را نمی بخشند آبی/ به زور و زر میسر نیست این کار»
آمدن این باراک حسین اوباما، که با نامی مرکب از سه پاره، باراک که به گمان دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن عبری است و حسین که به فخر صاحب نام به میان نام او نشسته و اوباما که از سرزمینی که در آن زیسته با چهره سیاهرنگ او، امروز به کاخ سفید به سروری نشسته و این نه سحر است که با معجزه ای همراه است که او در سرزمینی می زید که نه به قرنها پیش که به سالها نه چندان دور سیاهپوستانش، برده بودند و اربابان داغ بردگی را بر پیشانی آنان می گذاردند اگر داغداری به گریز از ستم می گریخت، بیشتر به اراده ارباب به «لینچ» مکافات می دید و کمتر به درخواست ارباب و به حکم قاضی، به دار آویخته می شد.
آوردیم که کسینجر آورده است «گویا طبق قانون طبیعت در هر قرن کشوری قدرتمند، بااراده و برخوردار از توان معنوی و فکری در عرصه بین المللی ظاهر می شود، تا کل نظام را با ارزشهای خود شکل دهد» و دانسته شد مقصود قرن بیستم بوده و اراده آمریکا. و اما امروز با آنچه از نظریه اوباما آورده شد و آنچه از سخنان او در دانشگاه الازهر قاهره درباره جهان اسلام و ایران گفته در می یابیم، جهان در قرن بیست و یکم نمی تواند چنین کشوری را تحمل کند و هیچ کشوری نیست که بتواند راه و روش خود را به دیگر کشورها تحمیل کند. در این میان ما می توانیم مشعلدار همین فکر باشیم اگر به سخن پیرو خواجه شیراز و حافظ قرآن گوش بسپاریم که اگر بیش از این هم گوش سپرده بودیم جای سخن باراک حسین اوباما، خاک پاک شیراز بود و بارگاه حضرت خواجه که او «سلامی چو بوی خوش آشنایی را برمی خواند» و از «جام زر» معرفت حافظ شب زنده دار، می نوشید و می نوشاند که:
«زهد گران که ساقی و شاهد نمی خرند
در حلقه چمن به نسیم بهار بخش»

 

صفحه 9--13 خرداد88

 

پرسش، رایج ترین مهارت در روابط بین فردی

پرسیدن متداولترین و در عین حال ساده ترین مهارتهاست. جمع آوری اطلاعات و برقراری ارتباط از مهمترین اهداف استفاده از این مهارت هستند. پرسشها می توانند به صورت کلامی یا غیرکلامی باشند؛ مثلاً بیان جمله "می توانید بیشتر توضیح دهید؟" نشانگر این است که از طرف مقابل انتظار داریم صحبت خود را ادامه دهد(علایم کلامی)؛یا هنگامی که در جمعی صحبت می کنیم پس از اینکه از شخصی سؤال پرسیدیم،می توانیم با اشاره چشم وسر این سؤال را از دیگران بپرسیم. بنابراین پرسش های غیر کلامی کمتر به تنهایی در تعاملات به کار می روند و بیشتر همراه پرسشهای کلامی مانند پایین یا بالا بردن تن صدا در پرسش، استفاده می شوند.
کارکرد های پرسش:
پرسش به فراخور بافت تعامل،کارکردهای مختلفی دارد که نوع پرسش تعیین کننده میزان تحقق این کارکردهاست. از طریق این مهارت می توان نیازهای شخص مقابل را شناسایی و آنها را برآورده ساخت مانند یک بازاریاب،فروشنده یا حتی یک پزشک، اما کارکردهای اصلی پرسش عبارتند از:
1)کسب اطلاعات 2)نظارت بر تعامل 3)ایجاد علاقه و کنجکاوی 4)تشخیص مشکلات طرف مقابل 5)ابراز علاقه به طرف مقابل 6)تعیین نگرشها، عقاید و احساسات طرف مقابل 7) به حداکثر رساندن فعالیت طرف مقابل 8)سنجش میزان دانش پاسخ دهندگان 9)تشویق تفکر انتقادی و ارزیابی 10)تشویق اعضای گروه به اظهار نظر در مورد پاسخ های دیگران 11)جلب توجه اعضای گروه از طریق پرسش های غیر مترقبه.
البته باید گفت از پاسخها مشخص می شود که آیا به اهداف خود دست یافته ایم یا خیر.بنابراین مفید بودن پرسش به مفید بودن پاسخ آن بر می گردد.
انواع پرسش:
پرسش ها با توجه به زمان،مکان و نحوه به کارگیری طبقه بندی می شوند،به عبارتی نوع پرسش ها در مشاوره، طبابت، مصاحبه و بازاریابی متفاوت است. حال به بررسی بعضی از این دسته ها می پردازیم:
1)پرسش های هدایت کننده: با مطرح نمودن اینگونه سؤالات،از شخص مقابل انتظار پاسخی خاص و معینی داریم. به بیان دیگر این پرسش ها،پاسخ دهنده را به سوی پاسخ مورد نظر هدایت می کنند.از کاربرد های این نوع پرسش می توان به موارد زیر اشاره نمود:
الف)شروع تعامل:این دسته از پرسش های هدایت کننده برای شروع گفتگوهای اجتماعی کاربرد دارند و از ویژگی های آن می توان به داشتن پاسخی معین و معمولاً صحیح اشاره نمود.مثلاًچه روز سردی است؟"
ب)تحت فشار قرار دادن شخص مقابل:اینگونه از پرسش ها بدون توجه به احساسات و افکار پاسخ دهنده با زیر فشار قرار دادن او،فقط دارای یک جواب است.مثلاً "طرفدار کمونیست که نیستید؟"
ج)پرسش های جهت دار:اینگونه پرسش ها به نحوه بیان بسیار تأکید می کنند. هدف استفاده از اینگونه سؤالات، تغییر جواب با بهره گیری از بازی لغات است. مانند پژوهشی که در مورد داروهای ضد درد انجام شد. در این تحقیق از آزمودنیها در دو گروه سؤالات زیر مورد پرسش قرار گرفت.
A)آیا اغلب سر درد دارید ودر این صورت هر چند مدت یکبار؟
B) آیا گاهی سر درد دارید،در این صورت هر چند مدت یکبار؟
برای سؤال Aکه با “اغلب” مورد بیان قرار گرفته بود،عدد 2/2 در هفته گزارش شد و برای سؤال B که با “گاهی" بیان شده بود،عدد بدست آمده 7/0 در هفته بود.
با نظر به مطالب فوق نتیجه می گیریم:استفاده درست از کلمات در پرسش ها باعث کسب پاسخ مورد نظرمان می شود.
2)پرسش های مرکب:اینگونه از سؤالات از ترکیب چند سؤال تشکیل می شوند.این پرسش ها وقتی مفید هستند که به رغم کمبودوقت،باید از طرف مقابل جوابی بگیریم، اما اغلب پرسش های مرکب باعث گیجی و سردرگمی پاسخ دهنده می شود؛چراکه او نمی داند،اول به کدام یک پاسخ دهد.
مثلاً:"امروز وقت آزاد دارید؟بریم سینما؟اصلا فیلم دوست دارید؟"
3)پرسش های تسجیلی:در این گروه از پرسش ها از طرف مقابل انتظار پاسخ نمی رود، زیرا خود سخنگو به آنها پاسخ خواهد داد. هدف از بیان این نوع پرسش جلب توجه و جذب مخاطب و همچنین یادآوری اطلاعات توسط آنان می باشد. مانند"کیست که خدا را نشناسد؟"
4)پرسش های غیر کلامی:سؤالات غیرکلامی از طریق حالات و حرکات چهره و بدن مطرح می شوند.کاربرد این پرسش زمانی است که به علت کمبود وقت یا دلایل دیگر،نیاز است صحبت های شخص مقابل قطع نشود.مانند بالا بردن ابروها و بیان کلمه "اهوم" که شخص مقابل را به ادامه تعامل ترغیب می کند.
نتیجه گیری:
آگر درصدد به دست آوردن اطلاعات،عقاید و حتی حقایقی هستید،باید سؤالات خود را با لحنی غیرمغرضانه مطرح کنید تا در طرف مقابل حساسیت ایجاد نکند.طرف تعامل تنها زمانی مایل است و می تواند اطلاعات مورد نیازتان را ارائه نماید که به اندازه کافی احساس آرامش کند.پس باید اینطور بیان نمود طرح پرسش بجا و مناسب یک هنر است،هنری که با علم و تجربه حاصل می شود.

تنهایی

همه مردم كم و بيش احساس تنهايي مي كنند. يكي از جنبه هاي تنهايي اين است كه فرد مي پندارد خانواده يا دوستانش او را درك نمي كنند و پذيراي او نيستند. بيم و نگراني ناشي از تنهايي ممكن است ريزه كاري هاي ساده زندگي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
بيشتر انسان ها از احساس تلخ  تنهايي و جدايي و طرد شدگي و بيگانگي با ديگران شكايت دارند، بعضي نيز مي خواهند تنها باشند و از قيد و بندهايي كه احساس مي كنند اجتناب ناپذيرند بگريزند، برخي ديگر نيز به دنبال حس عروج و تعالي در تنهايي هستند و برخي ديگر از اين كه گاهي تنها باشند، لذت مي برند.
شايد از جمله ويژگي هاي آدمي اين باشد كه گاهي در طول حياتش تنهايي را تجربه مي كند و كمتر اشخاصي را مي توان يافت كه از هميشه تنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به 3 نوع تنهايي اشاره مي كنند:
1. تنهايي اجتماعي: زماني است كه شخص از معاشرت گروه و یا دوستان و آشنايان محروم است.
2. تنهايي موقعيتي: وقتي اتفاق مي افتد كه برخي از اوضاع و احوال زندگي فرد، سبب مي شود او خود را تنها احساس كند.
3. تنهايي عاطفي: معمولاً از نارسايي ها در برقراري روابط صميمي  ناشي مي شود. اين شكل تنهايي نه موقعيتي است و نه معلول فقدان روابط اجتماعي.
تنهايي چيست؟
زندگي بدون رابطه اي نزديك و توأم با اين احساس كه مقدار و كيفيت روابط مورد آرزوي شخص بالاتر از مقدار و كيفيت روابط فعلي باشد، تنهايي نام دارد. اما بايد توجه داشته باشيم افرادي كه ترجيح مي دهند در انزوا به سر برند تا به كار خود ادامه دهند، مانند بسياري از نويسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولي تنهايي برآنان لزوماً صادق نيست. تنها بودن صرفاً به معناي آن است كه كسي از ديگر مردم جدا باشد، اما تنهايي بيشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراين، تنها بودن ممكن است همراه تنهايي باشد يا نباشد.
فرد تنها احساس مي كند مورد بي مهري كامل قرار گرفته و اجازه ندارد در فعاليت هاي مشترك با ديگران شركت كند. تمايل عمومي  بر اين باور است كه ديگران نگرش ها و باورهاي مشتركي با ما دارند اما افرادي كه احساس تنهايي مي كنند چنين خصلتي ندارند.
اينگونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت با ديگران، كمتر به كسي اعتماد مي كنند. شخصي كه احساس تنهايي مي كند، غالباً اوقات فراغتش را نيز با فعاليت منفردانه مي گذراند، ملاقات كمي  با دوستان دارد، دوستان آشناي وي نيز موقتي است و دوستان نزديك ندارد. تنهايي با عواطف منفي از قبيل افسردگي، اضطراب، غم، نارضايتي و خجالت ملازم است كساني كه افراد تنها را مي شناسند، معمولاً آنان را سازش نايافته ارزيابي مي كنند.
اشخاصي كه از تنهايي عاطفي رنج مي برند، غالبا عزت نفس يا خودپنداري مثبت پاييني دارند و در برخوردهاي اجتماعي، مضطرب مي شوند، زيرا نگران هستند كه از سوي ديگران طرد شوند يا مورد آزار ايشان قرار گيرند.
افراد تنها با توجه به ادراك منفي از موقعيت آنان، راهبرد اجتماعي آرام و محافظه كارانه اي را در پيش مي گيرند، زيرا از خطر مطرود شدن اجتناب مي ورزند. اين تمايل براي خويشتنداري و سالم ماندن در روابط بين فردي، برداشتي منفي بر ديگران به جاي مي گذارد. بعكس، افراد موفق در روابط اجتماعي بيشتر مايلند كه يك موقعيت جديد اجتماعي را به عنوان چالش جالب توجه و فرصتي براي به دست آوردن دوستان جديد محسوب كنند. نتيجه اين راهبرد آن است كه گشاده رو و غيررسمي باشند و در نتيجه ديگران هم واكنش مثبت خواهند داشت
راه هاي كاهش تنهايي
از آنجا كه تنهايي صرفاً با گذشت زمان شدت نمي يابد، بيشتر پژوهشگران برخي از انواع مداخله فعال را براي كمك به افراد تنها موفق مي دانند. بدون اين مداخله ها، تنهايي مي تواند عقب نشيني به سمت كامروايي تخيلي، فرو رفتن بيش از حد در كار، اعتياد به الكل و مواد مخدر را براي تقليل درد برانگيزاند. در ضمن فنون مداخله موفقيت آميز، شناخت درماني و آموزش مهارت اجتماعي (به طور همزمان) بيشتر اهميت دارد.
معمولاً شناخت هاي افراد تنها و غير تنها متفاوت است. براي شخص تنها طرح واره از خود معمولاً كاملاً منفي است پس در شناخت درماني، شيوه هايي براي تغيير و اصلاح اين شناخت هاي منفي درباره موقعيت هاي اجتماعي طرح ريزي مي شود.
افزون بر تغيير شناخت هاي سازش نايافته، تغييرات رفتاري نيز لازم است. چنان كه مي دانيم، تنهايي بنابر خصلتش با مهارت هاي اجتماعي نامناسب و نيز نگراني ها درباره فقدان مهارت اجتماعي پيوند دارد. يك راهبرد عملي اين است كه فرد تنها نمونه هاي موفقيت آميز ميان فردي را در نوار ويدئو مشاهده كند، سپس مهارت هاي اجتماعي را در يك موقعيت بدون تهديد  در حالي كه ضبط مي شود  تمرين و نتايج آن را مشاهده كند. گاهي لازم است افرادِ فاقد مهارت اجتماعي درباره فعاليت هاي ويژه (از قبيل آغاز سخن گفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با ديگري، احترام گذاشتن و تحسين كردن) آموزش ببينند، كه شخص قبل از مواجه شدن با موقعيت واقعي مي تواند آنها را تمرين و امتحان كند.

توصیه هایی جهت کارایی بهتر کولر خودرو
محمد حسن نیکویی
استفاده بهینه از هر وسیله حداکثر بهره وری به همراه مصرف کم انرژی و کمک به اقتصاد خانواده و جامعه می باشد، که در زیر به یکی از این موارد در رابطه با استفاده صحیح از کولر خودرو اشاره می گردد.
1 - سعی کنید هنگام خرید خودرو رنگ روشن آن را انتخاب کرده و حتی الامکان اتومبیل را در سایه پارک کنید که این دو مورد تا 50 درصد در افزایش سرمایش کولر خودرو در روز تأثیر دارد.
2 - تا مجبور نشدید کولر را روشن نکنید و سعی شود که از هوای آزاد خارج خودرو استفاده کنید و برای افزایش عمر کولر و کاهش مصرف سوخت همیشه از درجه نرمال و متوسط کولر بهره بگیرید و در سر بالایی ها و راه بندانهای طولانی جهت کاهش استهلاک و فشار به موتور، کولر را خاموش کنید.
3 - در ابتدای حرکت در صورت گرم بودن هوای داخل کابین شیشه ها را برای چند دقیقه پایین کشیده تا هوا عوض شود و بعد ضمن گرفتن کلاچ کولر را روشن کنید در غیر این صورت به خاطر عدم هماهنگی بین سرعت دوران موتور با پولی کمپرسور کولر، صدمات جبران ناپذیری به خودرو وارد می گردد.
4 - عایق بندی لوله خروجی سرمایش از کولر به داخل کابین در کارکرد آن موثر می باشد زیرا گرمای بالای موتور تا حد زیادی خنکی آن را کاهش می دهد برای این کار لوله هوای سرد منشعب از کولر را به وسیله عایقهای خرطومی لوله منازل و با شکاف دادن بغل آن کل مسیر تا قبل از ورود به کابین را بپوشانید. البته از پشم شیشه نیز می توانید بهره بگیرید.
5 - مدار خارج کردن لوله های بخاری که از موتور وارد کابین می شود و یا شیوه ای راحت تر که عایق بندی به روش بالا می باشد و باید ابتدا لوله های آب گرم زیر داشبورد متصل به بخاری را با لمس کردن هنگام روشن بودن موتور پیدا کنید و به طوری که گرما پس ندهد آن را بپوشانید زیرا گرمای حاصله از آنها تا حدود زیادی در کاهش سردی هوای کولر تأثیر دارد.
6 - دقت شود که هنگام روشن کردن کولر حتماً اهرم ورودی دریچه هوا بسته باشد و بعد از خاموش کردن کولر برای استفاده از هوای تازه بیرون دوباره باز کنید.
7 - روش مؤثر دیگر روشن کردن کولر در فصول سرد هر 20 روز یکبار به مدت 5 الی 10 دقیقه می باشد که در افزایش عمر و آمادگی و کارایی بهتر آن تأثیر زیادی دارد و همچنین برای تبادل حرارت بهتر سالی یکبار شبکه های رادیاتور موتور و کولر را با هوای فشرده یا فشار آب خوب تمیز کنید تا از گرد و غبار و باقیمانده حشرات پاک شود.

 

صفحه 9--11خرداد88

 

در ستادهای مردمی نامزدها چه می گویند و چکار می کنند!؟

آقای هاجری مسئولیت ستادهای مردمی دکتر احمدی نژاد در فارس با چه کسانی است؟
مسئولیت ستاد استان فارس به عهده محمد حسن روزیطلب فرزند شهید محمدجواد روزیطلب است که دو نفر از عموهایش هم شهید شده اند و مسئولیت ستاد شهرستان شیراز بعهده غلام مهدی حقدل رئیس کمیسیون فرهنگی شورای دوم شهر شیراز می باشد که در افشاء و مقابله با مفاسد اقتصادی و رانت خواری ید طولایی دارد.
خودتان چه مسئولیتی دارید؟
مسئولیت که نه، عمل به تکلیف است بنابراین در ستاد استان متولی اطلاع رسانی و در ستاد شهرستان شیراز متولی کمیته سیاسی و برنامه ریزی و به اتفاق مهندس رئیسی تشکیل اتاق فکر اصولگرایان را بعهده گرفته ایم.
کار این اتاق فکر چیست؟
در اتاق فکر تمامی بزرگان اصولگرای شهر حضور دارند و طرحها و برنامه های پیشنهادی خود را ارائه می دهند تا در ستادهای استانی و شهرستان مورد استفاده قرار گیرد. بزرگان اصولگرای شهر با کوهی از تجربه می بایست بعنوان عقبه و پشتیبان فکری جوانان به صحنه آمده حضور داشته باشند تا جوانان پرتلاش و پر نشاط احساس اعتماد و اطمینان به نفس خود را بالا ببرند. رعایت احترام بزرگان را بر خود فرض می دانیم و یقین داریم حضورشان در اتاق فکر منشأ خیر و برکت است.
شما اعتقادی هم به رقابت دارید؟
انتخابات بدون رقابت، یعنی شهر ارواح، مگر می شود در انتخابات، رقابت وجود نداشته باشد! اتفاقاً هر چه رقابتها بیشتر باشد، نشاط و شادابی و مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی- اجتماعی بیشتر می شود بنابراین معتقدیم هر چه میزان مشارکت مردم بیشتر شود، پایه های نظام اسلامی مستحکم تر و طمع دشمنان خارجی از ایران کمتر می شود پس بر خود فرض می دانیم در مرحله اول برای بالا بردن میزان مشارکت مردم تلاش نمائیم و سپس روی انتخاب اصلح تبلیغ کنیم.
هسته اولیه این ستادهای مردمی چگونه شکل می گیرد؟
هر نامزدی بمنظور سازماندهی و هماهنگی حامیان مردمی خود، ستادهائی را در مرکز و سپس استانها تشکیل می دهد. بدون هماهنگی اصلاً هرج و مرج می شود و ای بسا، عده ای به اسم حمایت از یک نامزد ممکن است با اعمال و رفتار خود نه تنها کمک نکنند بلکه ضربه وارد نمایند یا ممکن است رقبا برای تخریب یکدیگر متوسل به ستادهائی شوند که خودشان به اسم نامزد رقیب تأسیس و برخلاف رویه و نظر آن نامزد عمل کنند تا مردم را از نامزد مورد نظر دور نمایند.
آیا سابقه و مصداقی هم دارید که شفاف تر بحث کنیم؟
در انتخابات سال 76، چند نفر به اسم حامی ناطق نوری به دانشگاهها و دبیرستانها رفته بودند و به اسم ایشان بیان می کردند، برای حفظ حریم دختران و پسران جوان قصد داریم، چادر را الزامی کنیم و دانشگاه را دیوار بکشیم تا حریمها بهتر رعایت شود یا بدون هماهنگی و اجازه ستادهای مردمی، شهر شیراز را پر از بنر و پوستر می کنند تا مردم در برابر تبلیغات زیاد به منبع مالی آن شک نموده از نامزد مورد نظر رویگردان شوند. همین حالا، ثروتمندی که یقین داریم بدنبال سهم است، به ستاد شیراز پیشنهاد نموده، چنانچه عضو ستاد مرکزی شوم، حاضرم یک میلیارد تومان به صحنه آورم که با جواب رد مواجه شده و ممکن است برای تخریب، بدون هماهنگی دست به هر اقدامی بزند، حتی به روزنامه ها کمک مالی نماید تا برایش مصاحبه ترتیب دهند.
پس ستادهای مردمی در استان و شهرستان شیراز این مسیر هماهنگی را با تهران طی نموده است؟
بله، آقای هاشمی ثمره رسماً از طرف آقای دکتر احمدی نژاد مأموریت یافته تا ستادهای مردمی کشور را هماهنگ و راهنمائی نماید. آقای ثمره نیز چند ماه قبل از سمت مشاور رئیس جمهوری استعفاء نموده تا هیچگونه شائبه ای در تشکیل ستادهای مردمی ایجاد نشود. بر اساس تصمیم آقای هاشمی ثمره حدود 20 نفر برای ستاد مردمی استان فارس در نظر گرفته شده که طی چند جلسه هماهنگی و همفکری با رای و نظر آنها، ستاد شهرستان شیراز شکل گرفت و ستاد شیراز با تشکیل کمیته های مختلف و مناسب با هر قشر و صنفی به وظایف خود عمل می کند. در همین شهرستان شیراز بیش از 4000 داوطلب به ستاد مراجعه و اعلام کرده اند که حاضرند مغازه یا منزل خود را در اختیار ستاد احمدی نژاد قرار دهند.
نیازهای مالی ستادها از کجا تأمین می شود؟
از کمکهای اندک مردم، حتی عده ای برای کمک نذر کرده، اعلام می کنند مثلاً من فلان مبلغ را برای بنر، کارت ویزیت یا پوستر می پردازم، اتفاقاً خیر و برکت کار را بالا می برد، البته چون ستادها، هر پولی را قبول نمی کنند، برای تأمین بودجه لازم حتی برای تبلیغات ساده شدیداً مشکل داریم و در برابر مطبوعات فارس و خبرنگاران شرمنده ایم که دستمان خالی است و کمتر می توانیم تبلیغات لازم را که دیگر نامزدها در مطبوعات دارند، انجام دهیم. دقت داریم حتی یک ریال از مجموعه های دولتی و بیت المال دریافت نشود تا پاک دستی ستادها را نشان دهیم و شائبه سوء استفاده از امکانات دولتی را مسدود نمائیم. البته بخشی از این فقر مالی ستادها به این علت است که هر دو مسئول ستاد استانی و شیراز از سردسته های مقابله و افشای مفاسد اقتصادی فارس و شیراز بوده، بعضی از ثروتمندان می ترسند که با پیشنهاد کمک به ستادها، به سهم خواهی متهم شوند. البته چون رجال سیاسی به کسی می گویند که شناخته شده است، بنابراین تشکیل ستادهای مردمی بیشتر برای آن است که شور و نشاط را در مردم برانگیزند وگرنه با هزینه های نجومی بادآورده، کسی نمی تواند به جائی برسد.
آیا شما هم معتقدید  فضای انتخابات سرد است؟
ادعای سرد بودن فضای انتخابات قبل از اینکه کارشناسی باشد، سیاسی کاری، مظلوم نمائی و به نوعی جنگ روانی است. خواهید دید که میزان مشارکت مردم در این انتخابات بیشتر از انتخابات نهم خواهد بود و برای همیشه روی ادعای فضای سرد، خط بطلان خواهد کشید. حرارت انتخاباتی با ایرانگردی نامزدها و فعالیت ستادها کاملاً مشهود و مملوس است حالا چرا عده ای می خواهند این فضا را سرد نشان دهند، مشکل از جای دیگر است نه فضای انتخاباتی.
لطفاً توضیح دهید این ادعا از کجا آب می خورد؟
یقیناً این ادعا از طریق خارج از مرزها القاء و ترویج داده می شود. آنها با القای فضای سرد انتخاباتی، قصد دارند مردم را از مشارکت و اثرگذاری مأیوس و ناامید کنند تا بدینوسیله آنها را به بی تفاوتی کشیده، نگذارند میزان مشارکت مردم بالا برود تا سپس بتوانند ادعا کنند، میزان مشارکت مردم در انتخابات کم شده و مردم ایران نظام خود را قبول ندارند و باید در سیاستهای خود تجدید نظر کرده و قانون اساسی را تغییر دهند تا میزان مشارکت مردم بالا رود. البته مردم فهیم ایران اسلامی باهوش تر و فهیم تر از آن است که القای روانی دشمنان نظام اسلامی بتواند در تصمیم آنها خللی ایجاد نماید.
روند رقابت نامزدها را چگونه ارزیابی می کنید؟
متأسفانه بعضی از نامزدها به جای اثبات توانائی و کارآمدی خود و ارائه طرحها و برنامه های منطبق با مطالبات مردم برای جلب رای به تخریب رقیب روی آورده، فضای رقابتی سالم را مسموم و روح بی اعتمادی و بی اطمینانی در مردم را دامن می زنند. چنانچه روند تخریب و اتهام و تحریف عملکردها درباره نامزدها ادامه یابد، همه آنها زیان خواهند دید و هر کسی هم انتخاب شود در فضای بی اعتمادی مردم بسیار سخت است بتواند در عمل موفق شود.
نامزدها چنانچه به تخریب یکدیگر ادامه دهند و از امنیت، منافع و مصلحت ملی عبور کنند، یقین بدانند رای هم بیاورند، خسران نموده باید جوابگوی رویه مخرب خود باشند. اتفاقاً فضای تخریب بیشتر مردم را مأیوس و ناامید می کند و میزان مشارکت آنها را پائین می آورد و پایه های نظام را متزلزل می سازد.
شما نقد و انتقاد در فضای انتخابات را هم تخریب می دانید؟
خیر، نقد و انتقاد منصفانه و عادلانه نه تنها تخریب نیست بلکه تحفه و هدیه ای است که به اصلاح امور منجر می شود. فضای مسموم موجود فراتر از نقد و انتقاد است، سیاه نمائی، ناامیدی، بحرانی جلوه دادن کشور،  بزرگ جلوه دادن مشکلات و قدرتمند معرفی کردن کشورهای استکباری اسمش نقد نیست، تخریب و تحریف است. نقد را در فضای دوستانه طرح می کنند نه در فضای کینه توزانه، به هر حال نامزدها و طرفداران آنها چنانچه دست از تخریب برندارند به خودشان یعنی حیثیت و آبروی خود ضربه وارد می کنند و هیچ آدم عاقلی حاضر نخواهد بود، هویت و حیثیت خود را برای کسب قدرت
برباد دهد.
هر چهار نامزد ادعا دارند برای خدمت به صحنه آمده اند، آیا این طور نیست؟
در ادعا درست است، کسی که تشنه خدمت است، برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده نمی کند، اخلاق انتخاباتی را زیر پا نمی گذارد، منافع، امنیت و مصلحت ملی را به حراج نمی گذارد، مردم را ناامید و مأیوس و کشور را تیره و تار و بحرانی معرفی نمی کند. این کارها از ناحیه کسانی صورت می گیرد که تشنه یا به تعبیری مست قدرت می باشند و برای رسیدن به آن حاضرند از هر چیزی حتی اعتقادات خود عبور کنند.
ممکن است خود ستادهای مردمی هم آفت زده شوند؟
چرا که نه، ممکن است در هر ستادی عده ای برای سهم خواهی و کسب قدرت جمع شوند و پس از رای آوردن نامزد مورد نظرشان مطالبه سهم یا
جا به جائی مسئولان را داشته باشند. ما در ستاد استان و شهرستان با یکدیگر عهد بسته ایم، چنانچه بار دیگر احمدی نژاد به رئیس جمهوری رسید نه بدنبال سهم خواهی برویم و نه مطالبه ای داشته باشیم. بر مبنای عمل به تکلیف، حجت را بر خودمان تمام کرده، پس از انتخابات همچون یک شهروند عادی حتی چنانچه به عملکرد دولت نقد و انتقادی داشتیم بصورت شفاف بروز دهیم. خوشبختانه کسی برای سهم خواهی دور هم جمع نشده و امیدواریم در آینده هم این تعهد اخلاقی شکسته نشود.
بعنوان یک فعال مطبوعاتی، روزنامه ها چطور می توانند فضای انتخابات را تلطیف نمایند؟
با راه اندازی مناظره مطبوعاتی در میان نماینده ستادهای مردمی. تخریب در فضائی صورت می گیرد که یکطرفه باشد، وقتی تخریبگر مشاهده کرد، کسی حاضر نیست پاسخگوی ادعاهایش باشد، سعی می کند منطقی تر وارد بحث و تبلیغ شود. مطبوعات می توانند با رعایت انصاف، عدالت، صداقت، رسالت واقعی اطلاع رسانی شفاف خود را انجام دهند. الان در روزنامه ها فرصتها عادلانه در اختیار ستادها قرار نمی گیرد، هر ستادی که از پشتوانه مالی بیشتری برخوردار است، بهره بیشتری می برد. البته قبول داریم، روزنامه ها هزینه دارند و باید آنرا بصورتی تأمین کنند وگرنه به تعطیلی کشیده می شوند. به هر حال چنانچه مطبوعات تأمین مالی شوند حتی از طریق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آنها هم می توانند با مناظره بین نماینده ستادها وارد صحنه شوند و در تنویر افکار عمومی بسیار اثرگذار باشند.
بعنوان آخرین سؤال، نتیجه انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟
بر مبنای آخرین نظرسنجی ها، آقایان احمدی نژاد، موسوی، کروبی و رضائی به ترتیب در رأس نظرسنجی ها قرار دارند. از آنجائیکه آقایان موسوی و کروبی خود می دانند که به هیچ وجه در مرحله اول موفق به کسب آرای لازم در انتخابات نمی شوند، تمام تلاش خود را بکار می بندند تا انتخابات به مرحله دوم برسد. در این میان تنها دکتر احمدی نژاد است که می تواند در مرحله اول انتخاب و در مسئولیت فعلی باقی بماند. بعید است انتخابات به مرحله دوم برسد مگر کن فیکون شود که آنهم امکان پذیر نیست. از فرصتی که روزنامه وزین عصر مردم به این ستاد داده کاملاً تشکر نموده، برای روزنامه آرزوی موفقیت داریم و از خداوند متعال خواهانیم، هر طور صلاح می دانند و هر چه خیر برای ایران اسلامی است آنرا در انتخابات رقم بزند.

 

صفحه 8--29 اردیبهشت 88

 

به بهانه هفته ارتباطات و روابط عمومی
سیدحسین کوثری*

فقر ادبیات روابط عمومی و ضعف کوشش در گفتار اینجانب شاید نکات مبهمی را در ذهن شنونده جا می گذارد که نیاز به تفسیر آن باشد، اما با توجه به روابط خوب بین روابط عمومی سازمان بازرگانی و رسانه ها هیچ نکته منفی و خلایی در همکاری های دو جانبه باقی نگذاشته است، اما محدودیت های روابط عمومی ها و رسانه ها در برقراری روابط دوسویه اینجانب را به نگارش مطلبی در جهت رفع معضلات موجود واداشته است بنابراین حسن تقدیر و تکریم از کلیه اربابان قلم و نگارندگان
بی توقع، ما را بر آن داشت تا موارد زیر را به عنوان تلاشی در جهت اصلاح روابط دو سویه رسانه ها و روابط عمومی ها به عنوان یک ایده ایده آل برشمریم.
ارتباط روابط عمومی با رسانه ها، یکی از وظایف اصلی و کلیدی روابط عمومی هاست به طوری که یکی از تعاریف روابط عمومی، آن را کاربرد خردمندانه «رسانه ها» برای نفوذ در «افکار عمومی» می داند.
امروزه روابط عمومی نمی تواند بدون استفاده اصولی از رسانه ها
 از جمله رادیو، تلویزیون و مطبوعات وظایف اصلی خود را انجام دهد؛ چرا که نفوذ در افکار عمومی و هدایت آن بدون کاربرد رسانه ها تقریباً محال جلوه می کند، اما این تعامل دارای دو فصل «مشترک ها» و «تعارض ها» می باشد که باید با تأمل بیشتر نسبت به رفع آنها اقدام نمود.
فصل مشترک ها
تأمل در کارکردهای رسانه ها و روابط عمومی نشان می دهد که این دو از لحاظ شیوه کاری و اهداف، دارای شناخت ها و فصل های مشترک زیادی هستند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1 -اطلاع رسانی: روابط عمومی ها همچون رسانه ها
درصدد اطلاع رسانی هستند و این از وظایف عمده آنان محسوب می شود. کلیه فعالیت ها از قبیل برگزاری مصاحبه و مراسم، جلسه، برپایی نمایشگاه، ارسال خبر، گزارش، انتشار کتاب، بروشور و... با نیت اطلاع رسانی صورت می پذیرد که نخستین فصل مشترک روابط عمومی در رسانه ها محسوب می شود.
2 -تأثیرگذاری بر افکار روابط عمومی: هر دو مجموعه از افکار عمومی تأثیر پذیرفته و سعی دارند برای کارآیی بیشتر دوباره عملکرد خود را بررسی کنند.
3 - مخاطبان یکسان: رسانه ها و روابط عمومی دارای مخاطبان یکسان هستند که «مردم» نامیده می شوند، اگر چه ممکن است دایره مخاطبان روابط عمومی ها کمتر از
رسانه ها باشند.
4 -استفاده از فنون و ابزارهای مشترک: رسانه ها و روابط عمومی ها هر دو از فنون و ابزارهای یکسان استفاده می کنند.
وجود این فصول مشترک نشان می دهد که روابط عمومی ها
و رسانه ها برای همکاری و همیاری از زمینه های لازم برخوردار و لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
در همین زمینه تعارضاتی نیز وجود دارد که نسبت به برخی از روابط عمومی ها و رسانه ها صادق و نسبت به برخی دیگر صادق نیست. در یک نگاه کلی مهمترین تعارضات را می توان چنین برشمرد:
1 -تعارض اهداف: معمولاً روابط عمومی ها به دنبال برجسته سازی نقاط قوت و پوشاندن نقاط ضعف عملکرد سازمان خود هستند در حالی که برخی رسانه ها می کوشند نقاط ضعف را دنبال کنند. در این زمینه به دیگر موارد عواقب اثر انتشار این اخبار توجهی نمی شود.
2 -عدم آشنایی از محدودیت های یکدیگر: یکی از علل عدم رابطه مطلوب برخی از روابط عمومی ها و رسانه ها آشنا نبودن با محدودیت های یکدیگر است؛ چرا که روابط عمومی ها
فکر می کنند رسانه ها باید تمامی مطالب آنها را به شکل دلخواه روابط عمومی منعکس کنند. از طرف دیگر رسانه ها از محدودیت های سازمانی و مشکلات درون سازمانی روابط عمومی اطلاع کافی ندارند و گمان می کنند که روابط عمومی باید به راحتی و با آسودگی خاطر هر اطلاعاتی را که رسانه ها خواستند در اختیار آنان قرار دهند.
3 -ضعف آموزش حرفه ای: البته از این مورد می توان در فصل مشترک روابط عمومی ها در رسانه ها نیز نام برد؛ چرا که از یک طرف در رسانه ها مسئله کمبود نیروی انسانی آموزش دیده وجود دارد و از طرف دیگر این مسئله در روابط عمومی ها نیز مشهود است.
4 -عدم ثبات خبرنگاران در حوزه های کاری: یکی از موانع عمده از تحکیم روابط عمومی ها و رسانه ها عدم تسلط علمی خبرنگار در حوزه کاری مربوط به خود می باشد و علت اصلی این امر تعویض پی در پی حوزه کاری خبرنگار می باشد؛ چرا که خبرنگار در مدت کارکرد در آن حوزه به اطلاعات شایان توجهی دست یافته است که می تواند نقطه ضعف های قبلی را کاهش دهد بنابراین این امر سبب عدم تحکیم بین روابط عمومی ها و رسانه ها می گردد.
5 -ضعف خبرنویسی: یکی دیگر از عوامل و محدودیت های
 ارتباط دو سویه، ضعف خبرنویسی و عدم تسلط بر شیوه های
 علمی نگارش در روابط عمومی و عدم آشنایی با نگارش مطبوعاتی و سهل انگاری در تهیه خبر توسط برخی از کارشناسان روابط عمومی و عدم تولید اخبار کامل از طرف آنان است و با توجه به محدودیت فضای خبری در رسانه ها، برای یک خبر بعضاً اخبار به گونه ای ویرایش می شود که ارزش خبری آن از دید روابط عمومی ها
ضایع می گردد.
6 -گرایش رسانه ها به اخذ اخبار از بالاترین رده یک سازمان: یکی دیگر از موانع کوشش رسانه برای کسب اخبار از بالاترین رکن هرم سازمانی می باشد در حالی که بعضاً ممکن است کارشناسان یک سازمان بتوانند اخبار خوب و باارزشی را مطرح نمایند.
بنابراین توجه به اینکه روابط عمومی ها و رسانه ها هر دو از یک راهبرد که همان اطلاع رسانی صحیح و اصولی به عامه مردم می باشد پیروی می کنند، اما روشهای منحصر به فرد خود را دارند که باید تعامل و دوراندیشی فضای حاکم را به سمت استحکام قدرت نظام جمهوری اسلامی پیش ببرند که دور از ذهن و واقعیت نخواهد بود.

*مدیر روابط عمومی سازمان بازرگانی

روابط عمومی، آیینۀ تمام نمای سازمان
اصغر نحاس
سال گذشته شورای فرهنگ عمومی کشور در یک اقدام اساسی، 27 اردیبهشت، روز ارتباطات را به عنوان روز روابط عمومی نامگذاری کرد و این فرصت مناسبی برای آشنایی بیشتر مردم و مسئولان با ماهیت و عملکرد این واحد تأثیرگذار در توسعه و پیشرفت امور و همچنین تجلیل شایسته از متولیان پرتلاش این عرصۀ مهم فرهنگی فراهم کرد.
اگر در عصر حاضر روابط عمومی را هنر هشتم نامیده اند، نشان از نقش مهم و تأثیرگذار ارتباطات و برقراری ارتباط دوسویه، برای حفظ تفاهم، هماهنگی در ساختار اداری و ارایه خدمات بهتر به مردم دارد.
امروزه وظیفۀ خطیر روابط عمومی برای ایجاد و گسترش تفاهم و اعتمادسازی بین سازمان متبوعه و مخاطبان درون و برون آن بر هیچکس پوشیده نیست.
به اعتقاد جامعه شناسان روابط عمومی آمیزه ای از علم، فن و هنر است که توأم با تلاش ها و اقدامات آگاهانه، برنامه ریزی و سنجیده شده و از طریق تحقیق و پژوهش، برای استقرار و کسب تفاهم متقابل بین مردم با مسئولان صورت می گیرد.
ویژگی های فعالیت های روابط عمومی:
● فعالیت های روابط عمومی، آگاهانه و خردمندانه است که از پیش بررسی، تحلیل، طراحی و انتخاب و برای دستیابی به هدف مشخص اجرا می شوند.
● اقدامات عملی و قابل اجرا، از ویژگی های فعالیت های روابط عمومی است که با توجه به بودجه، امکانات و نیروی انسانی طراحی و اجرا می شود.
● فعالیت های روابط عمومی بر اساس ارتباط مستمر و دو جانبه استوار است. بر این اساس روابط عمومی، مدیران را در جریان افکار عمومی قرار داده و دیدگاههای مشورتی خود را نیز که متکی بر دانش تخصصی و تجربه است به آنها ارائه می کند.
● از آنجا که روابط عمومی، بخشی از وظایف مدیریتی است، بایستی از حمایت و پشتیبانی همه جانبۀ مدیران بالای سازمانی برخوردار شود و به عبارت دیگر، روابط عمومی به عنوان بازوی مدیریت، در امر ارتباطات سازندۀ درون و برون سازمانی و ایجاد تفاهم و حسن نیت عمل می کند.
روابط عمومی و چالش ها
در حالی که روابط عمومی، به عنوان کلید ارتباط مؤثر و کارآمد، بخشی از پیکرۀ مدیریت هر سازمان را تشکیل می دهد، اما متأسفانه جایگاه شایسته ای در ساختار اداری ندارد و از حمایت و پشتیبانی مدیران بی بهره است و به همین سبب نمی تواند در اجرای ایفای نقش مهم و حیاتی خود موفق و تأثیرگذار باشد، گرچه انتظار می رفت با نامگذاری روز روابط عمومی، تغییری در نگرش و رویکرد مدیران حاصل شود، اما این روند همچنان ادامه دارد.
1 - پس از گذشت بیش از نیم قرن فعالیت روابط عمومی در ایران و به رغم سیاستهای اخیر دولتمردان در حمایت و پشتیبانی از روابط عمومی، متأسفانه این واحد از جایگاه مناسبی در ساختار سازمانی برخوردار نیست و به همین سبب مسئولان روابط عمومی بدون پشتوانۀ اداری، نمی توانند رسالت خود را به خوبی انجام دهند.
2 - شورای روابط عمومی استان که در سالهای گذشته تأسیس شد و متولی آن نیز استانداری فارس بود، هیچ تحرک و فعالیتی از خود نشان نمی دهد و انگار این نقطۀ امید نیز به خاموشی گرایید.
3 - یکی از مشکلات اساسی، عدم اعتقاد بسیاری از مدیران ادارات و سازمانها به جایگاه و نقش کلیدی روابط عمومی است و این امر سبب گماردن نیروهایی ناکارآمد و بی علاقه به عنوان مسئول روابط عمومی شده و یا شماری از مسئولان این واحد نیز با حفظ سمت به انجام این امر اشتغال دارند.
4 - نبود نیروهای متخصص و کارآمد در روابط عمومی مانع بزرگی در اجرای برنامه های گوناگون است، بنابراین تشکیل گردهمایی های تخصصی و دوره های
 ضمن خدمت با استفاده از استادان خبره و صاحب نظر می تواند در ارتقای علمی و عملی کارگزاران حوزۀ روابط عمومی مؤثر و مفید باشد.
5 - اختصاص نیافتن بودجۀ کافی و کمبود ابزار و امکانات متناسب، یکی از چالش های کارگزاران روابط عمومی در دستگاه های اجرایی محسوب می شود که نیازمند توجه و حمایت مدیران است.
و در آخر روابط عمومی،  آیینۀ تمام نمای یک سازمان است. آیینه ای که از یک سو دستگاه، فعالیت ها و برنامه هایش را برای مردم می نمایاند و از سوی دیگر، دیدگاه ها، نیازها و خواستهای مردم را به مدیران و تصمیم گیران انعکاس می دهد. شایسته است مدیران سازمانها با پذیرش این واقعیت روشن و گویا، بخشی از وظایف خود را به روابط عمومی واگذار کرده و برای در اختیار گذاشتن امکانات مادی و معنوی دریغ نکنند تا نظاره گر پویایی و نشاط در رشد و تعالی اهداف سازمانی باشند.

 

صفحه 10--27 اردیبهشت 88

 

دولت الکترونیک دولتی کارآمد*


امروزه فناوری اطلاعات به طور فزاینده و به صورت تصاعدی در حال رشد است. به تناسب این رشد، فناوری اطلاعات انتظارات افراد را در مورد خدمات، محصولات، نحوه و کیفیت ارایه به طور روزافزون تغییر داده است و دولت ها خود را در مقابل این انتظارات و نیازها مسئول می دانند. همچنین گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) این امید را در دل دولتمردان به وجود آورده که دولت ها هم می توانند متحول شوند و می توان مشارکت بیشتر مردم و فعالان اقتصادی را در امور سیاسی و اقتصادی و سایر شئونات جامعه فراهم کرد. این رویکرد تحت عنوان دولت الکترونیک و به انگیزه ارایه خدمات دولتی به صورت سریع، راحت و مؤثر ابتدا با توسعه و پیشرفت وسایل ارتباطی از قبیل تلفن بی سیم، مودم و نمابر پا به عرصه وجود گذاشت و ظهور فناوری اینترنت جان تازه ای به آن بخشید. از این رو البته دولت ها نیز حرکت شتابانی برای ارایه خدمات خود به صورت «آنلاین» در فرایندهای کاری و ایجاد تعامل بیشتر با شهروندان آغاز کرده اند و مردم از دولت ها می خواهند که در اموراتشان در صف ها معطل نشوند و خدمات را با کیفیت بالاتر، ارزان تر و سریع تر به دست آورند تا بتوانند به طور مستقیم از اطلاعات، تسهیلات و خدمات دولتی بهره مند شوند.
دولت الکترونیک چیست؟
دولت الکترونیک استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی به منظور ارائه خدمات دولتی، به صورت بهنگام و مستقیم به شهروندان، در 24 ساعت شبانه روز و 7 روز هفته است. دولت الکترونیک به افراد تسهیلات لازم جهت دسترسی مناسب به اطلاعات و خدمات دولتی و فرصت های گسترده تر برای مشارکت در فرایندها را ارائه می نماید.
دولت الکترونیک شیوه ای برای دولت ها به منظور استفاده از فناوری جدید است که به افراد تسهیلات لازم برای دسترسی مناسب به اطلاعات و خدمات دولتی، اصلاح کیفیت خدمات و ارایه فرصت های گسترده تر برای مشارکت اختصاصی، اجتماعی و سیاسی مردم را فراهم می کند.
به طور کلی دولت الکترونیک یعنی اینکه مردم مجبور نیستند برای دریافت اطلاعات مورد نیاز با استفاده از خدمات دولتی مانند پرداخت مالیات و عوارض، تجدید گواهینامه، گرفتن مجوزهای مختلف، پر کردن فرم های الکترونیک برای مقاصد مختلف، بازدید از موزه ها و کتابخانه های مجازی،  تعامل با نهادهای مختلف دولتی،  تجاری و اجتماعی و پرداخت صورت حساب های آب، برق و تلفن مراجعه حضوری به ادارات مختلف داشته باشند.
فقط کافی است در هر ساعت شبانه روز از منزل، محل کار یا کیوسکهای اطلاعاتی عمومی به آدرس اینترنتی سازمان مورد نظر مراجعه و فرم درخواست خود را تکمیل کرده و با فشار دادن یک دکمه اطلاعات را ارسال و منتظر نتیجه باشند. این کار ممکن است چند دقیقه به طول انجامد ولی با صرف این چند دقیقه کار چند روز و چند هفته را جلو می اندازند، ضمن اینکه علاوه بر صرفه جویی در وقت و هزینه، تردد نکردن در خیابانهای پرترافیک، پاکیزگی بیشتر محیط زیست نیز را به دنبال دارد.
اهداف، ضرورت ها و مزایا
همان گونه که از تعریف دولت الکترونیک برمی آید، هدف از ایجاد چنین دولتی بهره گیری از فناوری جدید به منظور ارائه خدمات بهتر به شهروندان و نیز بازسازی درونی دولت است. متأسفانه در برخی از کشورها و سازمانها تصور می شود که دولت الکترونیک صرفاً با قرار دادن یک رایانه روی میز هر کارمند تحقق می یابد و یا در مواردی اتوماسیون اداری [خودکارسازی برخی دستگاههای اداری] با دولت جابجا می شود. در حالی که دولت الکترونیک اهداف گسترده تری را دنبال می کند و در جستجوی راهی برای ایجاد تحول بنیادین در ساز و کار انجام امور در دولت و تغییر رابطه حکومت ها با شهروندان و سایر اجزای جامعه مدنی است.
یکی از مهمترین فرصت هایی که فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی پیش روی ما قرار می دهند، امکان استفاده از این فناوری برای مهندسی مجدد معماری دولت و قابل دسترس تر، کارآمدتر و پاسخگوتر ساختن آن است.
استفاده از این نوآوری ها در فرایند اداره امور جامعه موجب پدیدار شدن واقعیتی به نام دولت الکترونیک شده است. به عبارتی برای حکومت بر جامعه اطلاعاتی و مدیریت آن نیاز به خلق دولت الکترونیک است و نمی توان با ساختار و فرایندهای سنتی، جامعه اطلاعاتی را به خوبی مدیریت کرد.
راهبردهای مؤثر در زمینه استقرار دولت الکترونیک را می توان از طریق اجرای موارد زیر به دست آورد:
1 -تسهیل خدمات رسانی به شهروندان 2-حذف رده هایی از مدیریت دولتی (کوچک سازی اندازه دولت) 3-تسهیل اخذ اطلاعات و خدمات توسط شهروندان و شرکت ها و همچنین سازمانهای وابسته به دولت 4-تسهیل فرایندهای کاری سازمانها و کاهش هزینه ها از طریق ادغام و حذف ساختارهای اضافی و موازی.
دولت الکترونیک مستلزم روابط عمومی الکترونیک
چنین به نظر می رسد که روابط عمومی الکترونیک از ضرورت های اجتناب ناپذیر دولت الکترونیک است و روابط عمومی است که می تواند و باید زمینه های لازم و بسترسازی مناسب را برای تحقق دولت الکترونیک فراهم نماید؛ چرا که هرگونه بی توجهی نسبت به تربیت شهروند الکترونیک، باعث خواهد شد انرژی و هزینه های مربوط به ایجاد دولت الکترونیک هدر رفته و آن را با شکست مواجه کند.
روابط عمومی الکترونیک نه یک انتخاب بلکه یک الزام
از وظایف مهم روابط عمومی ها، اطلاع رسانی دقیق و به موقع به سازمان و مخاطبان عام و خاص   و ایجاد همنوایی در ابعاد درون و بیرون سازمان است که با ساختن تصویر ذهنی مناسب از سازمان و برخورداری از ابزارهای دقیق ارتباطی، مخاطبان را به استقبال از فعالیت ها و برنامه ها ترغیب و به توسعه روابط عمومی کمک می کند.
بدیهی است که امروزه، روابط عمومی ها باید همگام با تحولات و پیشرفت های روز دنیا حرکت کنند تا از هیچ نوع نوآوری و فناوری ارتباطی و اطلاعاتی دور نمانند.
روابط عمومی قرن بیست و یکم  را باید جلوه ای از روابط عمومی الکترونیک دانست و در تعریف روابط عمومی الکترونیک می توان گفت، روابط عمومی الکترونیک روش به کارگیری فناوری جدید ارتباطی و ساختارهای نوین اطلاع رسانی در جهت ارایه خدماتی است که با خواسته ها و نیازهای لحظه ای مخاطبان و نیز با هدف تحقق بخشیدن به هدف های روابط عمومی منطبق باشد.
هدف راه اندازی روابط عمومی الکترونیک، رسیدن به روزی است که بتوان تمام خدمات یک سازمان را به طور شبانه روزی، بدون مراجعه فیزیکی مخاطبان آن سازمان و تنها از طریق اتصال به پایگاه های آن نهاد انجام داد.
همچنین به کمک روابط عمومی الکترونیک، مردم می توانند نظرات خود را آسان تر و سریع تر به گوش مسئولان سازمان برسانند. این کار از نظرسنجی هایی که انجام آن مستلزم صرف وقت و هزینه بسیار است، جلوگیری می کند.
«سرعت اطلاع رسانی اصلی ترین عاملی است که روابط عمومی الکترونیک را بر روابط عمومی سنتی تحمیل می کند». روابط عمومی الکترونیک، کاهش هزینه های غیر ضروری در انتقال اطلاعات و کمک به هزینه های خدمات اضافی است.
یورگن مارلو بر این امر تأکید می کند که: فرم سنتی روابط عمومی انتقال اطلاعات به طور ناقص و با هزینه گزاف صورت می گیرد.
امروزه روابط عمومی ها تنها با کارکنان، سازمان، مشتریان و روزنامه نگاران مواجه نیستند، بلکه با کسانی که ممکن است از سراسر دنیا وارد سایت آنها بشوند و درخواست اطلاعات، خدمات و یا تسهیلات نمایند رو به رو می باشند.
مزایای دیگر روابط عمومی الکترونیک به شرح زیر است:
1 -اطلاع رسانی لحظه ای 2-دسترسی سریع به اطلاعات 3-کاهش حجم نامه های اداری و بایگانی 4-پایین آوردن هزینه های تبلیغاتی و 5-فراگیری و فرامرزی بودن.
امروزه سازمانهای پیشرفته جهان با استفاده از قابلیت های روابط عمومی الکترونیک دایره مخاطبان خود را وسیع تر کرده اند ولی به نظر می رسد که ایران در زمینه روابط عمومی الکترونیک رشد چندانی نداشته است.
تغییر نظام روابط عمومی ها در ایران از شکل کنونی به شکل جدید و الکترونیک، کاری است بس دشوار که مستلزم بازنگری در گذشته و تحول جدی برای آینده می باشد.
در چنین وضعیتی عبور از روابط عمومی سنتی به الکترونیک احتمالاً با موانعی به شرح زیر رو به رو خواهد شد:
1 -مقاومت احتمالی کارگزاران و مدیران در برابر  تغییر 2-ناآگاهی نسبت به کاربرد روابط عمومی الکترونیک 3-عدم دسترسی یکسان مخاطبان سازمان به اینترنت (نداشتن قدرت خرید رایانه و تجهیزات جانبی آن) 4-ضعف زیر ساخت های مخابراتی کشور 5-عدم تسلط به زبان خارجی و 6-عدم فرهنگ سازی در زمینه (ICT)
روابط عمومی نقش مهم و برجسته ای در برخورد با مخاطبان یک سازمان یا یک مؤسسه دارد و به علت ارتباط گسترده و ازدیاد مخاطبان، روابط عمومی الکترونیک می تواند روش خوبی را در اختیار مدیران سازمان ها و مؤسسات قرار دهد تا با مخاطبان و تشکیلات خود ارتباطی دوسویه و گسترده برقرار کند و به سرعت از نظرات آنها مطلع شود.
همچنین از عوامل مهم دیگر در روابط عمومی الکترونیک، مشتری مداری یا همان مخاطب مداری و شفاف سازی سازمان یا مؤسسه است که در عامل اول به دنبال افزایش خدمات ارزنده و بهتری است که با افزایش این خدمات مخاطب یا مشتری با خود، افراد دیگری را به همراه می آورد ولی هدفش ازدیاد مخاطب نیست بلکه در صدد است تعداد مخاطبانی که وجود دارند، با افزایش خدمات ارزنده و برآوردن خواسته هایشان آنها را راضی نگه دارد به طوری که در این چرخه مخاطبان زیادی به همراه خواهند آمد.
عامل دوم شفاف سازی سازمان یا مؤسسه ای است که از نظارت اندکی برخوردار است و به این لحاظ پاسخگویی به مخاطبان پرهیاهوست.
امروزه هر کاربر دارای یک رایانه متصل به اینترنت می تواند به سرویس های خبری و اطلاعاتی متصل شود و اطلاعات کسب کند که مهار آن دشوار به نظر می رسد. توزیع اطلاعات از نظر حجم و سرعت همچنین پاسخگویی مؤثر شبکه ای، مدیریت مخاطب و پاسخگویی سریع می تواند به افزایش کارآیی و شهرت سازمان کمک کند که در مورد روزنامه نگاران و رسانه های گروهی هم صدق کرده و با پوشش رسانه ای مناسب و ارسال اطلاعات توسط اینترنت عملاً به شفاف سازی اطلاعات و سازمان کمک می کند.
به بیان دیگر از این طریق روابط عمومی ها می توانند یک فرایند ارتباطی و اطلاعاتی دوسویه و اثربخش را بین سازمان و مخاطبانش فراهم سازد. بر این اساس روابط عمومی الکترونیک نه یک انتخاب بلکه یک الزام است.
منابع و مأخذ:
1 -رضایی، داوری، 1383، «دولت الکترونیک»، ماهنامه تدبیر، سال پانزدهم، شماره 146، ص 17.
2 -فرهادی نژاد، محسن، 1385، «دولت الکترونیک و حکومت داری خوب»، سال هفدهم، شماره 169، صص 25-22
*گردآوری: روابط عمومی مدیریت درمان تأمین اجتماعی فارس

 

صفحه 8--22 اردیبهشت 88

 

چطور آشپزخانه سبز داشته  باشيم؟
الهام اسمعيلي
هر چقدر هم كه سليقه براي دكوراسيون خانه تان صرف كنيد و تهيه لوازم و نحوه چيدمان تك تك آنها را با هدف و برنامه ريزي قبلي و روي اصول انجام دهيد، اگر در اين تركيب چيدماني، جايي براي گل و گياه در نظر نگرفته باشيد، فضاي خانه شما با وجود همه لوازم ريز و درشت كاربردي و تزئيني، سرد و بي روح خواهد بود. رنگ سبز حاصل از گياهان، صفا و نشاط خاصي را در محيط ايجاد مي كند كه به هيچ وجه قابل جايگزيني با چيز ديگري نيست ولي متأسفانه اين روزها به دليل مشكلات حاصل از نگهداري و پرورش گياهان آپارتماني طبيعي، بعضي افراد ترجيح مي دهند كه براي راحتي بيشتر و از طرفي حضور اين رنگ - آن هم از طريق گياهان - از انواع مصنوعي آنها استفاده كنند؛ درحالي كه گياهان طبيعي به عنوان موجودات زنده، منابعي از انرژي مثبت هستند. اين انرژي به قدري است كه اگرچه براي افرادي كه به طور دائم در آن مكان حضور دارند ممكن است به طور مستقيم ملموس نباشد، ولي يكي از دلايل شادابي و سرزندگي آنها به طور قطع، حضور در فضايي پر از گل و گياه طبيعي است. علاوه بر اينها شما  همواره با تغييرات در موجود زنده اي مواجه هستيد كه وضعيت آن، حاصل مراقبت ها يا حتي
بي توجهي هاي شماست.
بنابراين گياه نيز مانند هر موجود زنده ديگري به رفتار شما پاسخ مي دهد. درواقع اين تعاملات انرژي دوطرفه است. تحقيقات نشان داده است كه گياهان موجودات بسيار حساسي هستند كه به خصوص وقتي در فضايي بسته مانند خانه قرار مي گيرند، تمام حالات و روحيات افراد آن محيط را به خوبي درك كرده و نسبت به آن واكنش نشان مي دهند و به همين دليل است كه در بعضي مكان ها،
باوجود شرايط خوب محيطي به لحاظ نور، نوع خاك، آب و... گياه عمر طولاني نداشته و به سرعت پژمرده مي شود ولي در بعضي محيط ها حتي با وجود كمبودهايي در مواد لازم، گياه همچنان سرزنده و شاداب است. البته لازم به ذكر است طرح اين موضوع به اين معنا نيست كه به طور كلي كاربرد گياهان و گل هاي مصنوعي در دكوراسيون منتفي است بلكه براي بعضي محيط ها به خصوص مكان هاي عمومي پررفت و آمد و حتي قسمت هايي از خانه نيز چاره اي به جز استفاده از گل ها و گياهان مصنوعي وجود ندارد، ولي باتوجه به تنوع موجود در ميان گياهان آپارتماني و نيازهاي مختلف آنها، اين موضوع در محيط هاي اصلي خانه چندان قابل توجيه نيست؛ تنها لازم است براساس شرايط مكاني موجود، مناسب ترين گياهان را انتخاب كرده و براي رسيدگي و نگهداري از آ نها كمي زمان صرف كنيد. از همه اينها گذشته، اغلب ما وقتي تصميم مي گيريم كه براي فضاي خانه مان تعدادي گياه سبز تهيه كنيم، معمولاً محيط هاي عمومي شامل هال و پذيرايي را درنظر گرفته و به دنبال گياهان مناسب براي آن مكانها مي گرديم، درحالي كه تك تك فضاهاي خانه براي رسيدن به تعادل، به انرژي حاصل از گل و گياه نياز دارند؛ به همين دليل قصد داريم اين بار به ارائه پيشنهادهایی پيرامون كاربرد گياهان طبيعي در محيط آشپزخانه بپردازيم.خوشبختانه باتوجه به فرهنگ پخت و پز در كشورمان، در اغلب ساختمانها، آشپزخانه ها از پنجره اي هرچند كوچك بهره مند هستند و همين امر محيط را براي پرورش گياه در اين فضا مساعد مي كند. در ضمن بخار حاصل از پخت غذا نيز به ايجاد فضايي مرطوب براي هرچه شاداب ترشدن گياهان كمك مي كند.
ديوار کوچكي با گياهان سبز
اگر آشپزخانه شما نيز مانند بسياري از خانه هاي امروزي باز يا همان اوپن (Open) است ولي اشراف محيط مجاور آشپزخانه - شامل پذيرايي يا غذاخوري - به فضاي داخل و به خصوص سينك ظرفشويي مقابل پيشخوان، شما را همواره مي آزارد و اگر از سطح پيشخوان به عنوان ميز غذاخوري يا سطح كار در آشپزخانه استفاده نمي كنيد، با قراردادن چند گلدان حاوي گياهان بلند و كوتاه، ديوار کوچكي از گياهان سبز درست كنيد. به اين ترتيب همزمان با كاربرد گياهان سبز در محيط آشپزخانه و فضاي مجاور آن، مانعي براي ديد و اشراف مهمانان بر فضاي داخل آشپزخانه نيز ايجاد مي شود.
 نكته: سطح كابينت در بعضي قسمت هاي ديگر آشپزخانه نيز به شرط اينكه كاربردي نداشته باشد، مكان مناسبي براي قراردادن چند گلدان است؛ تنها لازم است گلدان هاي انتخابي به لحاظ اندازه به هم شبيه باشند. در ضمن باتوجه به اينكه احتمال برخورد دست يا ديگر لوازم با گلدان ها و همچنين افتادن آنها روي زمين توسط افراد خانواده و به خصوص بچه ها وجود دارد، هنگام اختصاص سطحي از كابينت به چنين مجموعه اي، موارد ايمني را نيز درنظر بگيريد. براي اين منظور معمولاً سطح كابينت هاي كنج يا فرورفته، مناسب تر است.
   باغچه اي روي كابينت
اين روزها براي استفاده بهينه از فضا، كابينت هاي ديواري معمولاً ارتفاعي تا سقف دارند؛ در نتيجه يا توسط تاجي به سقف آشپزخانه چسبيده يا اينكه فاصله چنداني براي قراردادن چيزي باقي نمانده است. ولي اگر كابينت بندي آشپزخانه شما به صورتي است كه كابينت هاي ديواري با سقف فاصله اي حتي 30 سانتي متري
 دارند، به جاي قراردادن لوازم مصرفي آشپزخانه، روي كابينت ديواري را با قراردادن گلدان كوچكي حاوي گياهان سبز پر كنيد. اين گياهان در قسمت هاي انتهايي كابينت - در جايي كه مانعي مانند ديوار وجود ندارد- مي توانند به صورت آويز به كار برده شوند.
   طبقاتي براي گياهان
در اغلب آشپزخانه ها، ديوارهايي خالي از كابينت هاي ديواري وجود دارند كه از آنها براي نصب طبقات مي توان استفاده كرد. يكي از كاربردهاي اين طبقات، قراردادن گلدان هاي حاوي گياهان سبز است. حالا اگر بعضي گياهان انتخابي از نوع آويز باشند كه چه بهتر؛ زيبايي خاصي به محيط و به طبقات خواهند بخشيد. در ضمن شما مي توانيد در كنار اين گلدان ها، از اين طبقات براي به نمايش گذاشتن لوازم تزئيني و حتي ظرف هاي زيبايتان نيز استفاده كنيد.
سكوهاي پشت پنجره
اگر پنجره آشپزخانه شما سكوي كوچكي دارد، از آن براي قراردادن گلدان هاي گل و گياه استفاده كنيد. نور حاصل از فضاي بيرون، شرايط را براي پرورش اغلب گياهان ميسر مي كند.
در ضمن انتخاب گلدان هاي فانتزي براي اين منظور، فضا را زيباتر خواهد كرد؛ بنابراين سري به يكي از سفال فروشي ها زده و چند گلدان سفالي با اشكال متفاوت تهيه كنيد.
طبقه بندي روي پنجره
در بعضي آشپزخانه ها،  قاب پنجره حدود 10 سانتي متر عقب تر
 از ديوار هاست. اين فاصله، فضاي خوبي براي نصب طبقه هايي شيشه اي، روي پنجره است. شما مي توانيد با نصب گيره هاي ديواركوب به ديوارهاي طرفين پنجره، طبقات شيشه اي را كه به طولي برابر با عرض پنجره تهيه شده اند، در مقابل پنجره نصب كنيد و گلدان هاي كوچك متعددي را به همراه لوازم و خرده ريزه هاي تزئيني روي اين طبقات بچينيد.
نكته: توجه داشته باشيد با نصب اين طبقات، ديگر امكان بازكردن پنجره وجود نخواهد  داشت مگر اينكه پنجره
از نوع كشويي باشد.
منبع : همشهری آنلاین

تفکر ناب
 علي صفائي حائري
انسان براى رسيدن به تفکر ناب به چند اصل نياز دارد:
1 - احتمال اين كه در هر حادثه مى تواند درسى باشد و در هر تصادف نظمى. كسى كه با اين شناخت يا با اين احتمال همراه است و احتمال مى دهد كه در اين خاك ها گوهري نهفته از آن سطحى نمى گذرد، بلكه درنگ مى كند و در آن
مى كاود و آن را زير و رو مى كند و تدبر مى نمايد.
2 - نگرش و عينكى كه حادثه را دريك لحظه محبوس نكند. گل قالى و استكان چاى را در بند يك لحظه و در زمان حالش نگذارد؛ چون هر حادثه ارتباطى باگذشته دارد و جريانى در آينده، و كسى كه ديروز و امروز و آينده را يكجا مى بيند حركت ها را بيشتر حس مى كند و ركود را بهتر مى يابد و از دست دادن را عميق تر احساس مى نمايد و اين است كه بيشتر و بهتر بهره برمى دارد.
3 - فراغت و خلوتى كه حادثه ها را در خود بگيرد و آنها را هضم كند. ذهن خسته و فكر مشغول، برداشتى نخواهد داشت. ذهن انسان حادثه ها را بر اساس اهميت آنها و علاقه و عشق به آنها دسته بندي مى كند. ذهن هنگامى كه در همان موضوع با اهميت و مورد علاقه اش جريان مى گيرد، نفوذ بيشتر و قدرت زيادترى خواهد داشت و در نتيجه از اعماق، ره آورد مهمترى خواهد آورد. هنگامى كه
مى خواهى از يك موضوع برداشت بيشتري داشته باشى نبايد به خودت فشار بياورى و بى حاصل فكرت را خسته كنى. هنگامى كه ضرورت حادثه و اهميت آن مشخص شد ناچار فكر به آن معطوف مى شود و به آن رو مى آورد. اهميت حادثه را با ميزان و ترازوى عقل هم مى توان سنجيد.
كسانى كه ذهنشان به يك مسئله مشغول است و در مسائل ديگري مى كاوند به جايى نخواهند رسيد.فراغت و خلوت به وسعت برداشت ها كمك مى كند. ذهن خسته و مشغول و شلوغ برداشتى ندارد و اين است كه راه رفته ها در هر ماه و هفته و روز، حتى در هر ساعت و در هر لحظه، ذهن خود را و درون خود را مراقبت مى كردند و با محاسبه ها، اهميت ها را در نظر مى گرفتند و با مراقبت ها از پارازيت ها جلوگيري
مى نمودند و در نتيجه فراغت و خلوت درون، حتى با بلبشوي بيرون برداشت ها داشتند و نتيجه گيري ها.
4 - نمونه ها و مثال هايي كه در فصل تدبر از آن ياد مى كنيم، طرز برداشت را به ما مى آموزد كه چگونه از لرزش موج و ريزش ابر و زمزمه نسيم و حركت ماهى ها و رقص برگ ها و ازگل بى رنگ قالى ها و استكان كثيف چاى درس بگيريم.
با اين نمونه ها و با آن فراغت و خلوت و با آن نگرش و عينك و توجه به گذشته و حال و آينده و با آن احتمال و با آن شناخت، برداشت ها زياد مى شود.
آنها كه به نظم هستى و نظام عليتى آن پى برده اند و هماهنگى و ارتباط آن را يافته اند، از هيچ حادثه یا از هيچ تصادفى سطحى نمى گذرند. بگذر از آن كه تذكرها و يادآورى ها، حادثه هاى از دست رفته و درس هاى فراموش شده را به ياد مى آورند.
  پی نوشت:
1 - در افسانه اى خواندم پسركى مى خواست به نويسندگى دست بيابد. مى خواست نويسنده بشود. راه افتاد. به پيري رسيد. شايد جادوگري بود. مطلب خود را با او در ميان گذاشت. پيرمرد روى سنگى نشسته بود و گيلاس مى خورد. از كوله بار خود عينكى درآورد و به چشم پسرك نهاد. همين كه عينك بر روى چشم او نشست، ديد صحنه طور ديگرى است. مى ديد هسته ها به دمى و دم ها به شاخه اي و شاخه ها به درختى و درخت در زمين و آب همراه باغبانى و زمين و آب در دست آفتابى و... وقتى به درخت گيلاس كه بالاى سر پيرمرد بود نگاه مى كرد فقط گيلاس نمى ديد، هسته اى را
مى ديد كه مردى در زمين كاشت و زمين را ديد كه هسته را روياند و شاخ و برگ و شكوفه و ميوه داد و دستى را ديد كه ميوه ها را مى چيد و پسرك خيلى صحنه در اطراف خودش مى ديد. سخت مشغول بود، كه دست پيرمرد عينك را از چشم او برداشت و او را از حال خود بيرون آورد. باز پسرك فقط درختى مى ديد و فقط هسته هاي
 گيلاس را كه از دهان پير بيرون مى آمدند.
در اين لحظه پير توضيح داد كه اگر مى خواهى نويسنده باشى بايد اين گونه ببيني و با اين عينک نگاه كنى.
2 - در سوره عصر براى رهايى از خسارت، به دو عامل اشاره مى شود: يكى عامل ايمان و عشق كه كار و همكار و استقامت مى آفريند و ديگري عامل تواصى و سفارش كه حادثه ها و سودهاى از دست رفته را بدست مى آورد.

منبع: کتاب مسئوليت وسازندگي

 

صفحه 8--20 اردیبهشت 88

 

رنگ های دورنگی
نگاهی به پدیدۀ «رودربایستی» در ایران

رضا کلاهی
راستی و درستی! این مبنای هر قاعدۀ اخلاقی است و اساس هرگونه رابطۀ اجتماعی. بدون حق مداری و راست گویی، هر قاعدۀ اخلاقی به هر نام و با هر نشان، بی اعتبار و دروغین خواهد بود. اخلاق جریان حقیقت است در روابط اجتماعی. نیرنگ و ناراستی، ضایع کنندۀ حقیقت و تباه کنندۀ هر دستور اخلاقی است که بر آن تکیه زند.
دورنگی یا دورویی، یعنی گفتن یا نشان دادن یا ابراز علاقه ای یا عقیده ای مغایر با علاقه و عقیدۀ واقعی و درونی، که می تواند دلایلی متعدد و انگیزه هایی متنوع داشته باشد. البته که روابط اجتماعی به میزانی از پنهان کاری و «راست نگویی» نیازمند است. اگر همۀ درونیات افشا شود و نظرات همه نسبت به هم بی کم و کاست معلوم گردد، شیرازۀ زندگی اجتماعی از هم خواهد پاشید، اما دورنگی غیر از اینهاست. افشا نکردن درونیات غیرلازم، متفاوت است از ابراز نظر برخلاف عقیدۀ واقعی. آن یکی سلبی است و این یکی ایجابی. آن از جنس نگفتم و انجام ندادن است و کار نکرده البته مستحق مؤاخذه نخواهد بود، اما این کاری است که انجام می شود
 و عملی که صورت می پذیرد، که اگر نا به حق و خلاف واقع باشد، سؤال برانگیز می شود و چه بسا بازخواست به دنبال آورد. راهی است طولانی از «راست نگویی» تا «ناراست گویی».
گفته می شود که مردمان در سرزمین های غربی روراست و
 بی تعارف  هستند. آنجا عقلانیت اقتصادی غالب، نفع شخصی را قاعدۀ حاکم بر کردارها ساخته است. فردگرایی یا به رسمیت شناختن حقوق و مهم شمردن اراده های تک تک افراد، نه تنها اصل اساسی فلسفۀ سیاسی که معیار زندگی اجتماعی است. مبنای رفتار هر کس، نفع خود اوست و می داند که دیگران هم چنین قاعده ای دارند و می داند که دیگران هم می دانند که او چنین قاعده ای دارد و دیگران هم می دانند که او این را می داند خلاصه، همه چیز روشن و تعیین شده است. قاعده ای جا افتاده و پذیرفته شده و جزئی از نظام اخلاقی مقبول در آن دیار. براساس قاعدۀ «نفع شخصی» مبنای رفتارهای جمعی و روابط اجتماعی واضح و مشخص است. بر هر کس روشن است چه باید بکند و معلوم است که دیگران در مواضع مختلف چه رفتارهایی بروز خواهند داد و کاملاً آشکار است که رفتار هر کس چه دلیلی دارد و هر کاری چرا صورت می پذیرد. راستی و درستی! این است اصل اساسی زندگی جمعی که در حضورش ارتباطات اجتماعی روان و آسان برقرار خواهند شد و زندگی در کنار یکدیگر راحت و کم دغدغه ادامه خواهد یافت.
قبل از این وضع، در دوران ماقبل عصر صنعت و فن شناسی و پیش از این چنین پیچیده شدن روابط در زندگی اجتماعی و هم امروز شاید در برخی جوامع دور مانده از ارتعاشات آن انفجار صنعتی، مثل جوامع کوچک روستایی، اخلاق و روابط انسانی معنایی نداشت و ندارد جز صمیمیت، روابط بسیار نزدیک و دوستانه، فداکاری، گذشتن از نفع خود برای دوستان و نزدیکان و خلاصه در جمع بودن، با جمع بودن و برای جمع بودن. در آن زمان «فردیت» معنایی نداشت. شخصیت و هویت هر کس درون اجتماعش حل شده بود. فرد با جامعه و اطرافیان خود شناخته می شد. زندگی در جمع معنا می گرفت و برای جمع ادامه می یافت. صداقت و راستی در آن چنان جوامعی به معنای از خودگذشتگی بود و خود را فدای جمع کردن.
در جوامع امروزی اما آن «برای جمع بودن» دیگر محلی از اعراب ندارد. این «فرد»ها هستند که زندگی می کنند. برای خود نه برای دیگران. این تفکیک نفع های شخصی و تعیین حریم های فردی نه به معنای زوال اخلاق و مرگ انسانیت است که در آن مروت جایی نداشته باشد و انسان دوستی و کرامت معنایی ندهد، نه سامان زندگی اجتماعی را از هم می گسلد و نه موجب هرج و مرج و بی سامانی می شود، بلکه شفافیتی پدید می آورد که هر کس حد خود و قدر دیگری را بشناسد و تکلیفش با خود و دیگران معلوم باشد و در دنیایی که از خودگذشتگی ها و فداکاری های موجود در روابط رودررو، در پیچیدگی هایش جایی برای ماندن ندارند، راه خروجی باشد برای راستی و صراحت تا در سختی های زندگی پرپیچ  و خم امروز نپیچد، معوج نشود، راه بر صداقت نبندد و به دورنگی و دورویی نینجامد. راستی و درستی! این است آنچه باید بماند تا اخلاق پابرجا باشد و کرامت انسانی معنا یابد. هر چند فدا کردن خود برای جمع محلی از اعراب نیابد.
اما ایران روابط اجتماعی در جامعه ما روابطی سنتی و ابتدایی نیست. شهرنشینی نوین در حال فرا گرفتن بخش اعظم جمعیت ایران است.
تخصصی شدن مشاغل و تعدد تخصص ها، جدایی محل کار از خانه، افزایش گسترۀ مناسبات اجتماعی، لزوم برقراری ارتباطات پرتعداد با انواع و اقسام گروه های اجتماعی، تراکم جمعیت، انبوه جمعیت ناشناس شهری که همگان همه روزه با آنها در مواجهه و مبادله اند، صفات بارز شهرهای نوین و از جمله شهرهای ایرانند که در آنها تراکم و تنوع برنامه های کاری و مشغله های روزانۀ فرد، امکان انتخاب نوع برنامه ها و نحوۀ چینش و زمان بندی آنها را از اختیار او خارج می سازد و تشدید کمبود منابع کمیاب، در رأس آنها وقت و پس از آن تخصص و سپس سایر امکانات مادی و معنوی زندگی را موجب می شود. ویژگی هایی که امکان تداوم سرمشق های روابط جمع گرایانه و عاطفی را چنانکه در جوامع چهره به چهره هست از میان می برند و هنجارهای رفتاری و آداب اخلاقی ویژه ای را الزام می کنند. در چنین جامعه ای هر فرد بخشی از مجموعه ای است که تک تک اجزاء آن در ارتباطی ارگانیک و منسجم به یکدیگر پیوسته اند. هیچ کس احاطۀ کامل بر روند زندگی خود و اختیار کامل برای تنظیم همۀ برنامه های خود ندارد. همه جزئی از مجموعه ای کلی هستند و در میان اجزاء آن جفت شده اند. این «در اختیار جمع بودن» البته با آن «برای جمع بودن» سنتی تفاوت ماهوی دارد. اگر در آنجا فرد برای جمع زندگی
 می کند، اینجا در اختیار جمع اما برای خود زندگی می کند. برای جمع بودن در جامعۀ سنتی، همگان را با هم یکسان و با خصوصیات کلی جماعت مشابه می سازد و در کلیت اجتماع حل می کند.اما در اختیار جمع بودن در جامعۀ نوین، جایگاه انحصاری و واحد فرد را در میان جمع متمایز می سازد. تفاوت هایش را با جایگاههای دیگر آشکار می گرداند و بر فردیت و تمایز او تأکید می کند. زندگی در چنین جامعه ای ناگزیر برای حفظ فردیت و هر چه بارزتر کردن تمایز آن در میان جمعیت است. رها کردن منافع فردی در این جامعه به معنای حذف از گردونه ای است که اجزاء آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر پیوسته اند. در این وضع تنها ارزش های فردگرایانه است که می تواند ارتباطات اجتماعی را سامان بخشد و روابط اخلاقی را منظم گرداند. اما روابط اجتماعی در ایران روابطی نوین و مبتنی بر الزامات فردگرایی نیز نیست. خانوادۀ گسترده در ایران مهمترین مجموعۀ اجتماعی است که در آن آشنایی های نزدیک و ارتباطات صمیمی و چهره به چهره به دلایل متعدد، از جمله کمبود و نبود حمایت های اجتماعی مدنی و قانونی و نیاز به هم یاری ها و حمایت های خانوادگی افراد از یکدیگر، همچنان برای حفظ و تداوم خود تلاش می کند. بقای خانوادۀ گسترده مستلزم رواج ارزش های جمع گرایانه است. خانوادۀ گسترده که اولین گروه جامعه پذیری فرد در دوران اولیۀ زندگی و مهمترین گروه عضویت او در دوره های بعدی است، ارزش های جمع گرایانه را رواج می دهد و در درون افراد نهادینه می کند.
به این ترتیب، ارتباطات اجتماعی عینی در جامعۀ ایران درگیر پیچیدگی های نوینی است که جایی برای ارزش های جمع گرایانه و فداکارانه باقی نمی گذارد، اما هنجارهای درونی شدۀ ذهنی و سرمشق های رفتاری ناشی از آن همچنان بر این ارزش ها پافشاری می کنند. دروغ گویی و دورنگی، حاصل چنین وضعی است که شکل نهادینه شدۀ آن نام رودربایستی به خود می گیرد و جالب آن که خود به عنوان یک ارزش ستایش می شود و در فرآیند جامعه پذیری، نسل به نسل آموخته می شود. رودربایستی شکل نهادینه شدۀ روابط اجتماعی در جامعه ای است که ذهنیات حاکم بر اعضای آن با عینیات موجود همخوانی ندارد. رودربایستی وضعیت اخلاقی است که در آن روابط اجتماعی، که به دلیل افزایش جمعیت و تراکم مادی و اخلاقی ناشی از آن پیچیده و چندبعدی شده اند، دیگر توان نگهداری ارزشهای جمع گرایانه و فداکارانۀ مختص ارتباطات ساده و رودررو را ندارند، اما سرمشق اخلاقی و هنجارهای حاکم بر ذهنیت و رفتار افراد هنوز آن ارزشها را می ستاید و حفظ و نگهداری آنها را لازم می داند و تخطی از آنها را جایز نمی شمارد و خطاکاران را با فشارهای اجتماعی و اخلاقی مجازات می گرداند. رودربایستی در برابر کسانی که به درجۀ صمیمیت و رفاقت کامل رسیده اند، وجود ندارد. برای کسانی که کاملاً غریبه و ناآشنا هستند نیز رودربایستی اعمال نمی شود. رودربایستی سرمشق ارتباط با کسانی است که در میان این دو قطب قرار می گیرند. کسانی که نه کاملاً آشنا باشند و نه کاملاً غریبه. یعنی کسانی که بخش اعظم روابط اجتماعی ما با آنها شکل می گیرد. فداکاری و از خودگذشتگی در جهت آرمان های جمعی، در ذهن و در نتیجه بر زبان افراد و نیز در سرمشق های رفتار متقابل اجتماعی و اخلاقی همچنان جاری باقی می ماند، اما آنچه که در عمل می تواند رخ دهد،
چیزی نیست جز پیگیری و حفاظت از منافع فردی. چیزی که اگر به صراحت بیان شود، برچسب خودخواهی و خودپرستی و طمع کاری می خورد. پس صراحت و صداقت از ترس رد و طرد فرد از اجتماع، جای خود را به لفاظی و چاپلوسی می دهد و در پردۀ تعارف و رودربایستی پنهان می شود. رودربایستی عبارت است از ابراز فداکاری و ازخودگذشتگی بر زبان و توجه به منافع شخصی و خصوصی در دل. اعضای جامعه ما انتظار شنیدن پاسخ سرراست و صریح ندارند. رک گویی پدیدۀ چندان مثبتی محسوب نمی شود. بلکه «اخلاق» اقتضا می کند که قبل از آشنایی و صمیمیت کامل، رودربایستی به جا آورده شود.
«تعارف» ادبیات نهادینه شده ای است برای گفتن «دروغ»هایی که اخلاق رودربایستی الزام می کند تا فرد برای به جا آوردن این ارزش اخلاقی به زحمت نیفتد. البته غیر از این ابزار رسمی،
 هر کس به فراخور خلاقیت و قدرت ارتباطات اجتماعی خود، به نحوی دورنگی لازم را اعمال می کند و دروغ های لازم را
می گوید. اعضای جامعه ما از شنیدن این دروغ ها لذت می برند حتی اگر بدانند که دروغ اند! و تحمل شنیدن «راستش» را ندارند حتی اگر از آن «راست» از قبل مطلع باشند. به این ترتیب، تلاش برای حفظ ارزش های جمع گرایانه ای چون کمک به دیگران، فداکاری و ازخودگذشتگی، نه تنها به برقراری این ارزش ها نمی انجامد که ارزشی برتر و والاتر، که مبنای هر قاعدۀ اخلاقی است را نیز بر باد می دهد: «صراحت و صداقت» فرد گرایانه از روابط اجتماعی اخراج می شود تا ایثار و فداکاری ریاکارانه تداوم یابد.
منبع: مجله فروغ، شماره های 13 تا 15

 

صفحه 8--15 اردیبهشت 88

 

حق صحبت

 

من در هر نامه ای و پیشنهادی که به خاطر داشتم و به قلم آورده بودم، نظر دوستان صاحبنظر را جویا می شدم و از جمله امینی از آن جمله بود

در کار استانداری فارس اول کس که نامزد گردید شادروان محمدناصر قشقایی بود هم به سابقه مبارزات
پدرش مرحوم اسمعیل خان (صولت الدوله)

 من در آن دمادم غروب بر تربت سید ندیدم که کسی بر ماتم او بگرید و نه از خیل لشکریان، که او را دوست بودند و او همه را دوست می پنداشت

اما نصرت الله امینی ما، از تبار دکتر علی امینی بیگانگان نبود، نه از نسل و نه به رفتار. او از امینیان اراک بود

 

سَرو زَر و دل و جانم فدای آن محبوب
که حقِ صحبت و عهدِ وفا نگهدارد
ششم اردیبهشت، روز پای شکستن استاد سیدعلی مزارعی، سید شاعران از آخرین سوسوهای ستارگان شعر پارسی، که خورشید و ماه درخشان و ماهتاب افشانش شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی، فردوسی، نظامی و سعدی و حافظ بودند، بود. روز
پا شکستن و از پای نشستن.
یکشنبه ششم اردیبهشت، با برادرم محمدامین به تربت حضرت خواجه رفتیم و با فاتحه ای از سر اخلاص، به اندک کسان سید پیوستیم که همسر گرانقدرش خانم ماه منیر وصال، نگین انگشتری خاندان، بر آن خاک پیوسته به افلاک، بر نشسته بود.
سید میهمان خواجه است به همانگونه که گروهی چون استاد خلیق و نجیب ما خلیل رجایی،  دکتر مهدی حمیدی، دکتر لطفعلی صورتگر، دکتر علی محمد مژده، دکتر عبدالوهاب نورانی وصال، میرزا محمد کاظمی و چند تنی دیگر به استحقاق زیر سایه مرحمت خواجه جای گرفته اند و کسانی نیز در غوغای روزگار و غوغاگری روزگار داران.
کسی را از اهل سخن و ادب بر آن تربت نیافتم، به یاد این سخن سید افتادم که در سوگ بلندمرتبه ترین سرایندگان عصر، فریدون توللی، که او هم زیر سایه خواجه خفته اما میهمان حجره پدر خویش، سروده «سخن ناگهان شد بکام سکوت/ ببست از سخن لب سخن پروری»
در دنبالۀ آن یاد به یاد آوردم بزرگی استادانی که بودند و رفتند و همۀ نام و یاد آنان، از یادها رفت، در حالی که غوغاگران به غوغا هر روز، به نامی کامی شیرین می کنند، نه در حق شناسی که در نام خویش را بر سر زبانها انداختن وگرنه نه آن نامها سزاوار بازآوردن است و نه این نام آوران را آن شأن که به یاد بزرگان شعر معاصر پارسی، که در  ایران و شیراز زیسته و سخن گفته اند، سخنی رانند که سخن همان سید علی گواه است که
 «بَر از دفتری نظم بیتی نکوست/ نه ژاژی کز آن پر شود دفتری – یکی مخترع مبدعی نکته­یاب/ یکی سارق گفتۀ دیگری» که سید خود مبدعی نکته یاب بود، که اگر او را سوای همین قصیده، که در سوگ فریدون سروده، سخنی دیگر نبود، باید او را به همان صفت، موصوف می ساختیم: که چنین سروده برای فریدون و گویی به سوگ خویش
«فرو مرد ارزنده ای شاعری/ زبانی سخنگو زبان آوری/ فرو خفت در سایه ای آفتاب/ بتاری در افتاد روشنگری- هنرپروری در بیان هنر
/ به آیین دانش سخن گستری- بهاری فرو ریخت از شاخه ای/ پر از خاک شد آتشین مجمری-
 سخن ناگهان شد به کام سکوت/ ببست از سخن لب سخن پروری- شگفتا که در خاک بنشست بحر/ فرو ریخت بارویی از صرصری- ز تیغی مرصع فرو ریخت خون/ اگر تیغ را جان بود جوهری- ز اندیشه ای رفت جان و تنی/ اگر هست اندیشه را پیکری- بلرزید دست خدای هنر/ چو می ساخت
ز الماس انگشتری... به تیغ اجل پای گردد سرش/ اگر تیغی آهیخت گند آوری- بسنگ حوادث
بهم در شکست/ به بزمی درخشید اگر ساغری-
به تیری درآمد ز بالا به زیر/ عقابی گر افشاند بال و پری- به شامش سیه پرده ای برکشید/ برافکند صبح اَر زِ رخ چادری... فریدون پرمایه در خاک شد/ شراری فرو شد به خاکستری- گران گوهری ساخت دست زمان/ سرآمد زمان گران گوهری....
نه شیراز در ماتم او گریست/ که غم خیمه زد بر سر کشوری- نه سرداری از لشکری گشت گم/
که گم گشت از کشوری لشکری...» و من در آن دمادم غروب بر تربت سید ندیدم که کسی بر ماتم او بگرید و نه از خیل لشکریان، که او را دوست بودند و او همه را دوست می پنداشت، بر سر آمدن زمان این گران گوهر افسوسی بر زبان آورد، هر چند می دانم و می دانند، معنای سخن حضرت خواجه شیراز و حافظ قرآن را که من آن را از زبان سید بازگو می کنم:
«تو از خاکم نخواهی برگرفتن/ به جای اشک اگر گوهر ببارم».
بر این خیال و صد «تشویش وقتِ پیر منان» که «می دهند باز و افسوس حضرت خواجه با این سخن پرافسون» و افسوس که «این سالکان نگر که چه با پیر می کنند» «خسته دل و ناتوان» برادر مرا به خانه رساند، دمی آسودم و نگاهی به اطلاعات، و حسب عادت، که از پیری برمی خیزد و چشم انتظاری که: «دور مجنون گذشت و نوبت ماست/ هر کسی پنجروزه نوبت اوست» چشم به صفحه درگذشتگان روزنامه انداختم و دیدم نام نصرت الله امینی را بدینگونه:
«نصرت الله امینی» یار وفادار مصدق بزرگ، شهردار تهران در زمان حکومت ملی و وکیل مدافع پیشوای ملت ایران درگذشت»  و من بر این می افزایم، اولین استاندار فارس، در آغاز انقلاب اسفندماه 1357 در ماهی که صفحه همه روزنامه ها، از سویی پر بود از عکس تیرباران شده ها، از ارتشبد تا سرباز ارتش شاهنشاهی، که اگر ارتش، ارتش ایران بود نه آنان ارتشبدش بودند و نه سرانجام آن سرباز زیر فرمان چوبه تیر، تیراندازان، و هم سران رژیم شاهنشاهی، که هر کدام به هنگام سَر بودن، از حد و مرز قانون فراتر رفته و به فرمان کار کرده و برای خود ابهتی و سروری قائل گشته، مردم را خوار و خود را سالار پنداشته بودند و پند هوشمندان را نپذیرفته و ناچار «کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند/ تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی کند».
و از سوی دیگر به هر صفحه ای مقاله ای از عالمان و مورخان و حقوقدانان، که هر کدامشان به سخنی و رقمی در پی ساختن ایران و بلندآوازگی ایرانیان بودند.
من در این روزها، و همان روز یکشنبه ششم اردیبهشت، کتاب «بر بال بحران» را که ایرج امینی فرزند دکتر علی امینی، از دست نوشته های پدر و اسناد سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس و دگر کشورهای اروپایی و گزارشهای سفیران به وزارت امور خارجه کشورشان و هم خاطرات نام آوران رژیم شاهی، سرانی که نامشان هم در صف معدومان آمد و هم آوارگان، فراهم آورده است به دست داشته و هنوز دارم.
این دکتر علی امینی «فرزند محسن امینی (معین الملک سپس امین الدوله) و اشرف الملوک قاجار (فخرالدوله) است» که این دختر مظفرالدین شاه قاجار و آن محسن فرزند میرزا علی خان
امین الدوله، صدر اعظم اصلاح طلب مظفرالدین که به همان گناه به فرمان همان شاه که سرانجام تن به مشروطیت ایران داد به لشت نشا ملک وسیع خویش به گیلان تبعید گشت و به همانجای نیز جان سپرد و به خاک رفت (سال هزار و سیصد و بیست قمری- دو سال پیش از صدور فرمان مشروطیت).
این امین الدوله، میرزا علی خان، دارای خاطراتی است که یکی از مراجع پرقیمت دوران قاجار است و به آورده علامه محمد قزوینی که در کتاب
«بر بال بحران» از مجله یادگار نقل گردیده
«حاج میرزا علی خان سینکی، پسر مرحوم حاج میرزا محمدخان مجدالملک متولد هشتم ماه ذیقعده از سال 1259ه.ق (10 آذر 1222 شمسی) در تهران از وزرای معروف عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، مشهور به آزادی خواهی و معارف دوستی و اصلاح طلبی که به عهد مظفرالدین شاه یعنی در سال 1316 ه.ق (1277 شمسی) به مقام وزارت (صدراعظم) نیز رسید. وی خط ملیحی می نوشت که به اسم او به سبک امین الدوله معروف شده بود و بسیار کسان تقلید خط و انشای او را که آن نیز انشای موجز و شیرینی بود، می نمودند...»
و این مجدالملک، پدر میرزاعلی خان به آورده همان کتاب «خواهر زادۀ میرزا آقاخان نوری، اعتمادالدوله، دومین صدر اعظم ناصرالدین شاه بود که در سال 1287 قمری (1249 شمسی) کتابی نوشت تحت عنوان
«کشف الغرائب یا رساله مجدیه، که به داوری شادروان سعید نفیسی «... اهمیت آن از لحاظ تاریخی به اندازه ای است که از این روشن تر آینه ای برای نشان دان عصر و زمانه ای که این کتاب معرف آنست نمی توان یافت».
اما مقصود من به پرداخت این همه در کار کتاب «بر بال بحران»، بر زبان آوردن این دعاست: «الهی چنان کن سرانجام کار/ تو خوشنود باشی و ما رستگار» که این سرانجام به خیر، همان حسن خاتمت است که بر زبان حضرت خواجه رفته است و در او بشارتی و اشارتی «خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت/ کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن» که در مورد این خاندان نه محسن خان فرزند میرزاعلی خان که به روایت میرزا یحیی دولت آبادی، پناهندگان به خود را در پارک وسیع به ارث رسیده از پدر که از وحشت قزاقان محمدعلی شاه در واقعه به توپ بستن مجلس پناهنده شده بودند بدست داد، از جمله میرزا جهانگیرخان شیرازی مدیر بلندپایه روزنامه صوراسرافیل و خطیب مشروطیت ملک المتکلمین که از خبث او از پارک به در رفتند و سرانجام بدست قزاقان گرفتار و در باغشاه با حضور شاه طناب بر گلویشان و خنجر به پهلویشان نشاندند. جد و پدر در آرزوی آزادی و این ناخلف چنین زبون و خوار در برابر دیو استبداد، با کار خویش همای خوشنامی را از پارک خویش راند و جغد شوم رسوایی را به جایش نشاند
«خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق/ تیره آن دل که در او نور محبت نبود- چو طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست/ نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود- دولت از مرغ همایون طلب و سایه او/
ز آنکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود.»
دکتر علی امینی فرزند محسن امینی نیز وزیر دارایی به دولت کودتای 28 مرداد پیوسته است مرئوس فضل الله زاهدی و منفور هموطنان خویش تا همین امروز، که عاقد قرارداد کنسرسیوم بود و به هزار و یک سند عامل دستگاه دیپلماسی و جاسوسی آمریکا، هر چند فرزند او بخواهد، از بار گناه او بکاهد و با همه کوششی که در کار انشا این کتاب داشته و به راستی مطالبی مفید که به کار تاریخ معاصر ایران و از جمله انقلاب می آید با یاری «ناصر مهاجر» گرد آورده،  از حب پدرگریز نتوانسته زد و معنای سخن پدر که در آغاز کتاب آن را به نقل آورده ندانسته که «سیاستمداران واقع بین کسانی هستند که در لحظات حساس تاریخی، فارغ از بیم نام و ننگ و با تفکر و آینده نگری قدمی در این کشور برای هموطنان بردارند» و با این گفته ننگ را پذیرفته و به جان خریده، چون فهم سخن حافظ را نکرده که اگر خواجه می گوید:«از ننگ چه گوئی که مرا نام زننگست/
وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنامست» بدانگونه به بیگانه استیلاگر پیوسته و نه قدمی که فرسنگها برای آنان ره زده و آن را قدمی برای هموطنان تصور کرده است. دکتر علی امینی هر چند تحصیلکرده فرانسه بوده و به فرهنگ و سیاست و داوری فرانسویان آشنا باز بی خبر بوده که فرانسویان نیز نام  اینگونه
گام زنی را خیانت می گذارند همچنان که مارشال محبوب خوب «پتن» را خائن شمردند و محکوم نمودند.
اما نصرت الله امینی ما، از تبار دکتر علی امینی بیگانگان نبود، نه از نسل و نه به رفتار. او از امینیان اراک بود، شهری که شیخ طایفه حاج شیخ عبدالکریم حائری زمانی به آن شهر بساط حوزه را به راه انداخته بود که سید روح الله خمینی یکی از طلاب و هم مدرسان آن حوزه بود. امینی به آن دست ارادت و به این دست دوستی و وداد داده بود. آن ارادت و دوستی تا مهاجرت شیخ و سید به قم ادامه داشت و امینی از دوستی با مدرس کم اعتنا به شهرت، اما پایبند به اصول و هم عارف حکایت ها داشت. اولین کسی که از شاعری امام خمینی با من سخن گفت نصرت الله امینی بود که اگر چه خود شاعر نبود، ولی به قوت و قدرت حافظه خداداد و مکتب نقد و بحث ادبا را دیده، یکی از شعرشناسان و نقادان سخن بود که گاه به یک نفس، قصیده ای بلند را برمی خواند و بیشتر به جا سخن بزرگان شعر را در بزنگاه هایی که باید سخن مختصر گرفته می شد و داوری به فرهنگ و باور سپرده، به زبان می راند. او از خواندن شعر و شنیدن شعر با سید، در سفر و حضر حکایت ها داشت.
نصرت الله امینی قاضی دادگستری بود. داستانها از داوری های نابجای داوران از خدای نترسیده و به آز و یا به اعتبار قدرت قَدر قُدرتان، رأی داده، داشت و هم از استقامت قاضیان شرافتمند که نه مال و نه اعتبار در آرائشان ره نداشت، هر چند که به مال نیازمند و نزد معتبران بی اعتبار به شمار می رفتند. روزگار سرافکندگی ملت با بیداری مردم و یافتن رهبری بخرد، شادروان دکتر محمد مصدق پای امینی را از مسند قضاوت به عرصه سیاست کشاند.
زمانی ریاست دفتر نخست وزیر گشت که خاطرات او از مردی تا نامردی، از راستی تا ریا، از سستی تا استقامت، از این دوران فراوان بود که با همه کسان و ناکسان سروکارش فتاده بود و آنچه شنیدم و آرزوی دیدنش را دارم خاطرات اوست که به آنچه از دوست فرزانه ام دکتر شیخ امیر جعفر محلاتی شنیده ام در دست است و شاید در آمریکا نیز منتشر شده باشد. نصرت الله امینی پس از ریاست دفتر نخست وزیر، به شهرداری تهران رسید و باز از این روزگار، خاطرات فراوان داشت از زمین خواری اشرف پهلوی و رجال همدم و مسلک او و درباریان، و گمان دارم یکی از طراحان طرح لایحه قانونی شادروان دکتر محمد مصدق بود، که در مورد تهران با مرکز قرار دادن میدان توپخانه (که در سه بر سه بنای زیبا و دارای سبک را در خود جای داده بود، در غرب شهرداری، در شمال بانک شاهنشاهی و در حقیقت بانک انگلیس، که پس از انقضاء زمان فعالیت، بانک بازرگانی ایران شد و در شرق هم بنای زیبای
پست و تلگراف) محدوده تهران را از چهارسو یکصد کیلومتر قرار داده بود و هر چه در این محدوده زمین بائر بود ملی گشته هر چند که برای آن سند مالکیت به نام این و آن صادر گشته بود با ابطال اسناد مزوره، داد صاحبان جاه و مال بر گستاخی دولت و خلاف شرع بودن اعمال برخاست و پس از کودتای 28 مرداد، اولین قانونی که نسخ شد همین قانون بود و غارتیان به آنچه که به غارت برده بودند، دوباره رسیدند و به آنچه که کم برده بودند به زیادتی دست بردند.
پس از کودتا امینی وکیل خانوادگی شادروان دکتر مصدق شد و هم در کنار یاران مصدق و اعضاء جبهه ملی و سپس با پدید آمدن  نهضت مقاومت بر ضد حکومت فضل الله زاهدی و دولتهای نامردمی دیگر فعال بود و با شادروانان آیت الله سید رضا زنجانی و آیت الله سید ابوالفضل زنجانی و هم آیت الله سید محمود طالقانی و مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، دمخور و هم پیمان و همگام بود. بارها از زبان آن بزرگوار شنیدم او بود که موجب آشنایی امام خمینی با مهندس مهدی بازرگان گشته، و از آن روزگار، تا سالهای مبارزه و قیام باز او را گاه به ایران و گاه در آمریکا به روشنگری و پایمردی در راه سربلندی مردم ایران زمین می شناسیم.
در کار استانداری فارس اول کس که نامزد گردید شادروان محمدناصر قشقایی بود هم به سابقه مبارزات پدرش مرحوم اسمعیل خان (صولت الدوله) در جنگ جهانی اول و پس از اشغال جنوب فارس توسط قوای C.P.R علیه انگلیس و ایادی انگلیس و سرانجام او، مرگ در زندان قصر رضاشاهی.
دومین کس مهندس احمد مصدق فرزند شادروان دکتر محمد مصدق بود که استانداری فاس بدو عرضه شد، همه پذیرفتند و او خود نپذیرفت که اگر پذیرفته بود در نزد پیران خاطرات خوش ایالت مداری دکتر محمدمصدق، تجدید می شد که هنوز بودند آن پیران که یاد آن روزگاران را به یاد داشتند. و باز تصورم بر آنست که اگر در این رد قول خواجه ما را می خواستند، سخن این بود:
«مگرش صحبتِ دیرین من از یاد برفت/ ای نسیمِ سحری یاد دِهش عهد قدیم»
این بود که نوبت به نصرت الله امینی رسید و کار بر او قرار گرفت و نوروز سال 1358 با پیام او به تهنیت پیروزی، زیر تمثال بلندِ مرد بلندمرتبه دکتر محمد مصدق به گوشها رسید و باز گمان دارم حافظ قرآن ما به تهنیت این سخن و آن تصویر را اینگونه نوروزخوانی می کرد: «از برای مقدم خیل خیالت مردمان/ ز اشک رنگین در دیار دیده آیین بسته اند».
این مسندداری، با همه اقبال مردم از او، و با همه تشویق و پشتیبانی شیخ کبیر بهاءالدین محلاتی از او، که شیخ آزاده ما شادروان مجدالدین محلاتی را نیز سابقه دوستی با او به سالیان بود، دیر نپایید که «این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت/ و آهنگ بازگشت به
راه حجاز کرد».
مرا با او در این دوره، دوری بود و دوستی، من در کار و اندیشه دگر بودم و امروز که بدان روزگار می نگرم، این سخن مولای روم را درباره آن اندیشه و آن گفته ها و آن نوشته و طرح ها که به قلم و زبان من رفته بود، بر خاطر می گذرانم «مرد آخر بین مبارک بنده ایست» و بدین سخن خواجه شهرم دلخوش «فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید/ شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد»
طرح جامع شوراهایی که به قلم رفته بود و در وزارت کشور تأیید و برای طرح در دولت و شورای انقلاب آماده گشته، نه به میل و اراده من، که به لطف بیداری دوست قدیم و آزاده ام احمد مدرسی زاده که پس از نصرت الله امینی در مقام استانداری بوشهر بود که استانداری فارس را هم یافت به دست روزنامه ها سپرده شد، که نه پیش از آن و نه تاکنون طراحی بدان وسعت دید که برخاسته از نگریستن به فرهنگ و سنت مردم ایران زمین و نگاه صاحب خردان مجلس اول شورای ملی ایران به هنگام مشروطیت بود، نه به قلم آمده نه به سخن، رهاورد همان به کناره رفتن بود، نه خود را شریک هر معرکه ساختن.
در هر فرصتی که به دست می آمد و به هر واقعه ای که عاقبت نگری می طلبید عافیت طلبی را به کناری رانده و در این میان یکی از یاران مخلص و صاحبنظر، شادروان نصرت الله امینی بود که سالها در خانه سنتی در کنار باغ فردوس جای گرفتند با درختان سر به فلک کشیده چنار، که جای خیال بود، به دیدارش می شتافتم که دیگر نه از آن خانه ها و نه از آن درختان، چیزی نمانده که تیغ تیز بولدوزرها به کار  است و اره درخت افکن درخت افکنان.
در این دیدارها سخن از تاریخ بود و آزادی و فرهنگ و شعر، که او می گفت به صلاحیت دانش و حافظه قوی خویش و ما می شنیدیم اگر فهم سخن می کردیم...
من در هر نامه ای و پیشنهادی که به خاطر داشتم و به قلم آورده بودم، نظر دوستان صاحبنظر را جویا می شدم و از جمله امینی از آن جمله بود، در کار شرایط ریاست جمهوری پس از انتشار متن مصوب مجلس خبرگان اول، که در اصل قانون نه سن نامزدان مشخص شده بود و از آن ناسنجیده تر، به سنجیدگی شرط مجدد انتخاب را پس از دو دوره متوالی با فاصله انتخاب دیگری بلامانع دانسته بودند، که این اصل در متن قانون اساسی در بازنگری خبرگان دوم به همانگونه آمده است: «رئیس جمهور برای مدت چهار سال با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود و انتخاب مجدد او به صورت متوالی، تنها برای یک دوره بلامانع است». (اصل یکصد و چهاردهم قانون اساسی پس  از بازنگری)
من در نامه ای سرگشاده به محضر امام خمینی ضمن ایرادات دیگری همین اصل را نشان گرفتم (روزنامه بامداد، سه شنبه ششم آذر 1358) چه معلوم بود آنان که سودای قدرت دارند برنمی تابند اگر به مسند رسند ترک آن کنند و چه خوش طالع بود سید عزیز سید محمد خاتمی که از این جام سه باره ننوشید، که چون چنین شود گفته خواجه شهرمان و فرهنگمان چون همیشه راست می آید «ساقی ار باده از این دست به جام اندازد/ عارفان را همه در شرب مدام اندازد»
سخن کوتاه و به پایان، این مردان که نام آوردم، از بد و از خوبشان همه رفتند، من مرگ بیژن ترقی را نیز خواندم، فرهنگ ما با نام همه اینان گره خورده، گوشه های موسیقی ما پایه در افسانه های ما، نوای اوستا، تاریخ باستان دارد که همه دلکش اند و خسروانی، رو به شادی و هم همره غم جان می بخشند و از غم
 می کاهند، به خوبانشان سلام صدباره و پیام آخر بر زبان حافظ:

غبار راهگذارت کجاست تا حافظ
بیادگارِ نسیمِ صبا نگهدارد

صفحه 8--12 اردیبهشت 88

 

به مناسبت روز دوازدهم اردیبهشت
روز معلم مبارک باد
محمدعلی پیش آهنگ

معلم چو کانونی از آتش است
همه کار او سوزش و سازش است
همی سوزد از مهر و گرمی دهد
به سنگین دلان، درس نرمی دهد
نه از کس امید و نه از کس هراس
نخواهد به جز دیدۀ حق شناس
معلم مانند آفتاب بر همه عالم می تابد و مانند زمین یار نیک و بد را به دوش می کشد و مانند آب مایه زندگی همۀ دلهاست و مانند آتش بر همه پرتوافشانی می کند.
به مناسبت روز معلم یادی از معلمین دورۀ ابتدایی خود می نمایم و نخست از همۀ آنها به خاطر زحماتی که برای تعلیم و تربیتم کشیده اند تشکر و سپاسگزاری می کنم.
آنهایی که به رحمت ایزدی رفته اند یادشان گرامی و روانشان شاد باد.
آنانکه در قید حیاتند پروردگار یکتای بی همتای هستی بخش گیتی به آنها عمر باعزت دهد و عاقبتشان ختم به خیر شود.
آمین یارب العالمین.
معلم کلاس اول و سوم من در دبستان احمد نی ریزی (ضمیمه دبیرستان احمد نی ریزی) مرحوم حاج هدایت اله بهرامی بودند که در کلاس سوم جزء سی ام قرآن کریم را که سی و هفت سوره است به ما دانش آموزان یاد دادند، اول جزء سوره النباء و آخر جز سوره ناس می باشد.
آموزگار کلاس دوم مرحوم سید حسین طغرایی فرزند سید محمدخان طغرایی ملقب به مدیر، بنیان گذار فرهنگ نوین در نی ریز
(تأسیس سال 1294 خورشیدی) و در استهبان (تأسیس سال 1330 خورشیدی) بودند.
کلاس چهارم و پنجم در دبستان بختگان (تأسیس سال 1318 خورشیدی که به جای مدرسه علمیه خان شروع به کار کرد و فعلاً جای آن حوزه علمیه امام جعفر صادق(ع) می باشد) مشغول به تحصیل شدم. در کلاس چهارم چند معلم داشتم که هر کدام چند روزی تدریس می کردند و می رفتند.
1 - مرحوم محمداسماعیل دانشور (شاعر و خوشنویس) قرآن تدریس می نمودند و خط تعلیم می دادند.
2 - مرحوم احمدخان حسامی معلم انشاء شدند و تنها یک موضوع انشاء معین کردند به شرح زیر و بعد رفتند به دبیرستان احمد نی ریزی و با سمت منشی در دبیرخانه دبیرستان مشغول انجام وظیفه شدند:
«نوجوانا پدرت پیر شده
زار و افگار و زمین گیر شده
بهر تو زحمت بسیار کشید
تا بدین سن و سال رسید»
3 - آقای نعمت الله مسروری (پدر شهید مسروری در جنگ تحمیلی هشت ساله) در کتاب چهارم ابتدایی درسی بود به نام «صرفه جویی» که آن را تدریس کردند و رفتند.
4 - آقای حاج حسین داوری بودند که کسر هفت چهارم را به ما یاد دادند.
5 - آقای سید محمدحسن علوی بودند که با همکاری مرحوم حاج محمد طاهری مدتی به ما تعلیم خط دادند.
6 - سرانجام آقای محمدتقی شکیبا به طور تمام وقت بقیه سال آموزگار کلاس چهارم شدند و در کلاس پنجم آقای رضاقلی خان ضیغمی معلم بودند.
در دبستان بختگان هر روز بعدازظهر، پیش از رفتن به کلاس، به سرپرستی مرحوم حاج محمد طاهری و همکاری مرحوم محمد اسماعیل دانشور نماز ظهر و عصر را می خواندیم. مرحوم دانشور زیارت نامه ای را که پس از هر نماز خوانده می شود برای هر دانش آموز روی کاغذ با دست خط خود نوشت و آورد به مدرسه و به تک تک نمازگزاران داد.
مرحوم دانشور یک روز پس از اتمام نماز گفت: شهربانو دختر یزدگرد سوم که همسر حضرت امام حسین(ع)  و مادر حضرت امام زین العابدین (ع) بود. هنگام گرفتن وضو برای نماز با افتخار می گفت: پدرم شاه (یزد گرد سوم) همسرم شاه (امام حسین(ع)) فرزندم شاه (امام سجاد(ع)) و بعد می افزود که حضرت علی بن الحسین(ع) امام چهارم شیعیان جهان از طرف پدر نسبش به حضرت محمد پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) امام اول شیعیان گیتی و حضرت فاطمه (س) می رسد.
و چون شهربانو از فرزندزادگان اردشیر بابکان سر دودمان سلسله ساسانیان که مادرش (رام بهشت) نی ریزی بود می باشد بنابراین نسبش از طرف مادر به ساسانیان و نی ریزیها می رسد. در نتیجه نسب نه امام (ع) از طرف مادر به نی ریزیها و ساسانیان منتهی می گردد. میرزا محمدتقی مفتون (متوفی 1299 هجری) از قول شهربانو همسر امام حسین(ع) 3 بیت زیر را سروده است:
«ز عراق آمدم از جور مخالف به حجاز
به حقیقت شدم از عشق نهانی ز مجاز»
«به هوای گل روی تو به دام افتادم
به اسیری به کف قوم لئام افتادم»
«فخر می کردم از این راه ز ماهی تا ماه
مادر شاهم و بانوی شه و دختر شاه.»
در دبستان بختگان یک روز خواستند صاحب این قلم را تنبیه کنند و کلاه کاغذی سرم بگذارند مرحوم حاج سید مصطفی قطبی مدیر مدرسه که طبق شجره نامه موجود نسبش به حضرت
علی ابن الحسین (ع) امام چهارم شیعیان دنیا می رسد همان طوری که پشت میز ریاست نشسته بود و به داخل حیاط دبستان نگاه می کرد به محض اینکه از جریان مطلع شد فوراً آمد ضامن شد و نگذاشت مرا تنبیه کنند و کلاه کاغذی سرم بگذارند. آن زمان ها یکی از روشهای تنبیه دانش آموزان آن بود که کلاه کاغذی سرشان می گذاشتند. یاد مرحوم حاج قطبی بخیر و روانش شاد باد.
جهت ادامه تحصیل در کلاس ششم ابتدایی به دبستان فرهمندی که زمین آن را آقای حبیب الله فرهمندی رئیس وقت فرهنگ (آموزش و پرورش) اهداء کرده و نوساز بود رفتم در این کلاس هم نخست چند نفر معلم این کلاس شدند که سه نفر آنها پس از مدتی کم از این دبستان رفتند.
 1 - آقای احمدقلی خان ضیغمی نی ریزی (شاعر و خوشنویس) چند صباحی معلم کلاس ششم بودند بعداً به محله پهلوی سابق (چنارشاهی و امام مهدی (عج) کنونی) رفتند و مدیر دبستان فرهنگ پهلوی سابق (فرهنگ اسلامی فعلی) شدند. ایشان دو املاء از گلستان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که از حفظ داشتند برای ما گفتند:
یکی «منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و بشکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیاتست و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و به هر نعمت شکری واجب...»
دیگری «ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلند و خوب روی. باری پدر به کراهت و استحقار در او نظر کردی، پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر، کوتاه خردمند به از نادان بلند، هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر...»
ایشان یک مرتبه هم امتحان ریاضی گرفتند پس از تصحیح، اوراق امتحانی را به کلاس آوردند و بین دانش آموزان پخش کردند و از کلاس بیرون رفتند. هنگامی که برگ تصحیح شده آزمایش به دستم افتاد دیدم نمره مرا چهار داده اند. در پی ایشان رفتم و گفتم: آقای معلم نمره من باید بیست باشد. هیچ غلطی ندارم. ایشان گفتند: می خواستم نمره شما را صفر بدهم. گفتم: چرا؟ گفتند این خط است که نوشته ای برو تمرین خط کن تا خوش نویس شوی. گفتم: آقا ریاضی که با جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و اعداد سروکار دارد چه ربطی به خط دارد. خلاصه ایشان به دفتر دبستان رفتند و اینجانب هم به کلاس برگشتم.
2 - معلم دیگری که چند روز به ما درس داد آقای حاج محمد معانی شاعر معاصر بود. یادم است که ایشان گفتند در قرآن کریم چهار سوره است که آیه سجده واجب دارد. سوره های اعراف، فصلت، نجم و علق، هنگام خواندن این آیه ها باید ذکری خوانده شود و آن ذکر عبارتست از: «لااله الاالله حقاً حقاً، لااله الاالله عبودیه ورقا، لااله الاالله ایماناً و تصدیقاً، سجدت لک یارب تعبداً ورقا، لامستنکفاً و لامستکبراً بل انا عبد دلیل حائف مستجیر»؛
آنگاه روی تخته سیاه نوشتند و گفتند همه یادداشت کنید ایشان هم پس از چند روز به دبستان دیگری رفتند.
3 -  معلم کلاس ششم ابتدایی آقای سبحانی بودند که به ما موسیقی هم یاد می دادند.
یکی دیگر از کارهایشان آن بود که گفتند زغال چوب و نمک را با هم خوب بکوبید و از پارچه نازک عبور دهید و هر روز دندانهایتان را با گرد زغال و نمک بشویید. آقای سبحانی هم پس از چند روز دیگر به دبیرستان احمد نی ریزی سابق (امام خمینی (ره) کنونی) رفتند و مشغول تدریس زبان انگلیسی شدند. نویسنده این سطور هم در سیکل اول دبیرستان نظام قدیم (کلاسهای هفتم، هشتم و نهم) شاگرد درس زبانشان بودم. در زمان دولت دکتر محمد مصدق که نفت ملی گشت آقای سبحانی سرود «سالی نگشت نفت ملی گشت...» را با خوشحالی و آب و تاب تمام و نواختن ویلون برای همه دانش آموزان و فرهنگیان خواندند.
4 - نفر چهارم که تا پایان سال معلم کلاس ششم شد آقای حاج سید مصطفی طباطبایی فرزند سید ابوالقاسم نی ریزی از فرزندزادگان سید میر غیاث الدین بودند.
در پایان شرح حال مختصری از چهار نفر از معلمین دوران دبستان که دو نفر از آنها رخ در نقاب خاک کشیده اند و در میان ما نیستند را همراه با چند بیت از سروده هایشان می نویسم تا در پهن دشت روزگار به یادگار ماند شاید ادای دینی باشد که حق معلمی بر گردنم دارند.
حسامی معلم انشاء کلاس چهارم دبستان
احمدخان حسامی فرزند علی محمد فرزند محمدحسین خان فرزند محمدباقر خان (متوفی 1262 هـ.ق) می باشد. همسر محمدباقر خان فرزند محمدحسین خان حاکم نی ریز (متوفی 1240 هـ.ق) بناکننده مدرسه علمیه خان در سال (1230 هـ.ق) دختر سید عفیفا شیخ الاسلام نی ریزی می باشد. مرحوم حسامی از شعرای خوش ذوق معاصر نی ریز می باشد که در سال 1306 خورشیدی دیده به گیتی گشود و در روز چهارشنبه 14/8/1382
شمسی دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.
چند بیت از سروده های او:
«در وصف مادر»
1 - گرچه دوری زبرم همسفر جان منی
قطرۀ اشکی و بر دیدۀ گریان منی
2 - در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک
همره اشک تو هم بر سر مژگان منی
3 - درس هجران تو سامان مرا برهم زد
بازگرد که امید من و سامان منی
4 - تو مپندار   که یاد تو رود از خاطر
خاطرت جمع که در فکر پریشان منی
5 - مادرم بودی و امید دل و تاج تنهایی
واندر این خاک سیه گوهر رخشان منی
* * *
دانشور معلم قرآن و خط
محمداسماعیل دانشور شاعر معاصر نی ریز که در شعر «دانشور» تخلص می کرد فرزند عباس می باشد وی در سال 1280 خورشیدی دیده به گیتی گشود و در زادگاه خود نی ریز مشکبیز علم و دانش را فرا گرفت. مرحوم دانشور نزد میرزا محمدرضا عمان شاعر و خوشنویسی (1320-1259 خورشیدی تعلیم خط دید و در هنر خوشنویسی مهارت به دست آورد. چون دارای قریحه ادبی و ذوق شعری بود اشعاری در مرثیه و مدح ائمه اطهار (ع) می سرود. دانشور در سال 1319 در وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه استخدام شد و در دبستان گلشن داراب با حقوق ماهی 150 ریال (پانزده تومان) مشغول به کار شد. پس از مدتی به زادگاه خود منتقل شد و به تعلیم و تربیت نونهالان پرداخت و چون خط را خوش و نیکو می نوشت معلم خط شد. چند صباحی در کلاس چهارم دبستان بختگان معلم خط و قرآن مجید، من بودند. ایشان در سال 1343 خورشیدی رخت از این جهان بربست. زمانی که در عصر عاشورای حسینی در نی ریز مراسم تعزیه برگزار می گردید ایشان در نقش یزید بن معاویه ایفای نقش می کرد.
1 - ای فلک امشب تن سلطان دین بی سر بود
جسم پاکش بر زمین سر روی خاکستر بود
2 - زادۀ ابن سعد شاد از کشتن شاه شهید
غصه و غم قسمت زهرا و پیغمبر بود
3 - شاد کردی ای فلک  امشب دل ابن زیاد
در به در کردی تو زینب را که یاور بود
.
.
.
* * *
ضیغمی شاعر معاصر و معلم
ملقب به ضیغم الایاله فرزند جعفر فرزند محمدباقر می باشد که در شهر طیبه نی ریز دیده به گیتی گشود و در زادگاه خود نی ریز مشکبیز علم و دانش را فرا گرفت. سپس جهت کسب معلومات بیشتر به شیراز و تهران مهاجرت کرد و مشغول ادامه تحصیل شد و با مدرک کارشناسی در وزارت آموزش و پرورش مشغول انجام وظیفه گردید و به تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان پرداخت.
آقای ضیغمی یکی از شاعران باذوق و خوش سلیقه است که طبع شعری بغایت لطیف دارد، وی به شعر و ادبیات نیز علاقه وافری دارد ایشان در خوشنویسی نیز مهارت دارد.
چند بیت از سروده های ضیغمی: 
وصف نی ریز
1 - ای بهار آرزو نی ریز من
افتخار و آبرو نی ریز من
2 - بی تو در غربت غرور ما شکست
رشته امید شور ما گسست
3 - در دلم جز مهر تو پیوند نیست
عاشقان را گوش جان بر پند نیست
4 - ناله عشاق خیزد از جگر
باشد این فرهاد را شوری دگر
5 - هر کجا پا می نهم سودای اوست
من که جای خود خرد شیدای اوست
6 - کودکی بود و امید و آرزو
قصه دل با تو گویم مو به مو
7 - وه چه دنیای قشنگی داشتیم
فارغ از هر آب و رنگی داشتیم
8 - خانه هامون گرچه از گل بود و خشت
بود زیباتر ز حوران بهشت
9 - در دبستان دوستانی داشتیم
شور و حالی بوستانی داشتیم
10 - ای دریغا عمر من پایان گرفت
برف پیری بر سرم سامان گرفت
11 - مرز عمر از شصت و هفتاد رفت
نوجوانی کودکی از یاد رفت
* * *
 معانی معلم کلاس ششم
حاج محمد معانی از شعرای معاصر نی ریز می باشد که در شعر «معانی» تخلص می کند وی دوران ابتدایی را در زادگاه خود شهر طیبه نی ریز تحصیل کرد و سالهای دبیرستان را در نی ریز، استهبان و داراب به پایان رسانید و در سالهای 1329 تا 1341 خورشیدی در دانشسرای مقدماتی مشغول فراگیری علم و دانش شد. در سالهای 1351 الی 1354 خورشیدی در دانشگاه اصفهان مدرک لیسانس را به دست آورد. ایشان نخست در دبستانها و سپس در دبیرستانهای زادگاه خود به تدریس پرداخت. مدتی نیز در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نی ریز مدرس بود و در سال 1373 به افتخار بازنشستگی نایل شدند.
چند بیت از سروده های معانی:
گل دعا
1 - بیا و از غم هجران جهان رها می ساز
ز قید و بند دل آزردگی جدا می ساز
2 - طبیب جان جهانی و خضر فرخ پی
زبهر عالم غم مبتلا دوا می ساز
3 - خراب خانه صبر آمد و خمید امید
بیا و منتظران را بهین سرا می ساز
4 - منال ای دل آزرده از اطاله هجر
وصول و وصل ز اشک سحر روا می ساز
5 - مکن ز سوزش هجران شکایتی ای دل
تو مأمنی ز محبت پر از صفا می ساز
6 - مشو ز سستی عزم و اراده عزلت گیر
به عشق و مهر و محبت گهی سزا می ساز
7 - به شکر وصل و سعادت به درگه معبود
هماره شرط تشکر به جان ادا می ساز
8 - به دلنوازی دلدار و یمن همت و مهر
ز نکته های «معانی» گل دعا می ساز

نامه ای از عشایر به محمدبهمن بیگی
حافظ رزمجویی
سلام بر معلم، سلام بر بزرگ معلم معلمان عشایر. سلام بر خورشید تابناکی که از پشت قله های غبارآلود کوههای عشایر طلوع کرد. غنچه های معرفت را در کوهها شکفت، سیاهی ها را سترد و دشت و دمن در پرتو امواج نورانی اش به رقص آمد. سلام بر محمدبهمن بیگی مؤسس توانمند سازمان تعلیمات عشایر. سلام بر برجسته ترین چهره ماندگار عشایر. سلام بر استاد ریاضی مدرسه های عشایر که توانایی ها را به توان رساند، خوبیها را جمع، کینه توزیها و کم کاستی ها را تفریق، دلسوزیها را ضرب، محبت ها را تقسیم و خودخواهیها را زیر رادیکال برد. خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزاریم که یک بار دیگر توفیق و فرصت داد تا در روز دوازدهم اردیبهشت که به نام روز بزرگ معلم نامگذاری گردیده، از مهربان ترین معلم عشایر تشکر و قدردانی مختصری بنماییم.
گرچه هیچ قلمی و هیچ بیانی قادر به قدردانی در مقابل آن همه زحمات بی دریغ که برای باسواد کردن فرزندان عشایر انجام داده ای نیست.
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
به سالهای قبل از تأسیس سازمان تعلیمات عشایر بر می گردیم. تعلیمات عشایر دور آمد و زود رفت. چندان دور نیست که کلاه سیاه دشتی خالی و خاموش در پیچ و تاب گردنه ها و قعر دره ها، هم آغوش با ستاره های غمگین و غربت ماه، زیر سیلی شکنجه های دردناک جهل و بی سوادی که برای روشنایی، تنها بوته ای دود می شد. کلاه سیاه فقط نامش کلاه سیاه نبود هم کلاهشان سیاه بود و هم پیشانی مردمش.
زندگی و روزگارشان سیاهتر از هر دو. طوفان فقر و فلاکت بی داد می کرد و باد بی کسی در پشت کومه ها سخت زوزه می کشید. برزگری، کتیره زنی، چوپانی و بیرون آوردن ریشمک و گوگرد از ته زمین رونق و رواج روز بود. قرن قرن بیستم بود و ایران در رأس مثلث سومین تولید کننده نفت دنیا اما در این گوشه دور افتاده، مردم غافل از تمدن روز.
در چنین اوضاع و احوالی محمدبهمن بیگی خورشید درخشانی بود که در عشایر تابیدن آغاز کرد. برای باسواد کردن عشایر و عشایر زادگان نهضتی عظیم به پا کرد. چادرهای سفید، مدرسه فرزندان عشایر شد. عده ای از جوانان زود باسواد و آموزگار عشایری شدند. لباس نو خریدند. انقلاب اجتماعی عظیمی توسط محمدبهمن بیگی در عشایر به وقوع پیوست. هرساله با ورود تعدادی جوان به دانشسرا بر تعداد آموزگاران اضافه می شد. ازدواج زوجین فرهنگی مد روز شد. سفیدی چادرها سیاهی کلاه سیاه را زدود. اینک در روز دوازدهم اردیبهشت ماه گرامی روز پاسداشت معلمان زحمت کش و دست پروردگان اداره تعلیمات عشایر، معلمان مدیون کلاه سیاه این روز بزرگ را صمیمانه به شما تبریک می گویند و خاطرات تو را هیچگاه فراموش نمی کنند. خاطرات اردوهای هفت برم دشمن زیاری، خاطرات اردوهای آموزشی سرچنار قائدان، خاطرات شعر و کنفرانس و نمایش، خاطرات دستگیری و پذیرش پسران و دختران معیوب عشایر به آموزگاری و خاطرات سرود بچه های شوخ و شنگ عشایر که برایتان می سرودند و می خواندند.
به راستی چه موادی در این شیره سفید رنگ شیر مادرت نهفته بود که تو نوش جان کردی و این چنین تو را برانگیخت. تا عزیزترین دوران عمرت را صرف باسواد کردن مردم محروم عشایر بنمایی. باید دست اندرکاران نظام آموزش و پرورش دنیا این ماده را مورد آزمایشات گوناگون قرار دهند تا شاید طی سالهای زیاد انسان دیگری همچون تو وارد صحنه پیکار با بی سوادی شود.
مرحبا این شیر و شیرخوار را و این مادر را که با یک دست گهواره و با دست دیگر ایران و جهان را تکان داد. امروزه آثار زحمات تو نه تنها در ایران بلکه در کشورهای بزرگ اروپا و آمریکا با حضور و هدف تحصیل فرزندان معلمان عشایری دست پرورده تو در صحن دانشگاههای معتبر کاملاً آشکار است. مردم کلاه سیاه طایفه رزمجویی ها تو را فراموش نخواهند کرد.

صفحه 9--8 اردیبهشت 88

 

چگونه پول لازم برای كسب و كار خود را فراهم نماییم؟
مترجم: فاطمه پارسافرد
اگر من به شما می گفتم كه شما می توانید كسب و كار كوچكی را راه اندازی كنید و شما نیز سرمایه لازم برای اینكار را داشتید در آن صورت چه می كردید؟ احتمالا می پذیرفتید.گاهی اوقات به شما پیشنهادهایی رویایی می شود. در حالی كه اغلب ما در مشاغلی فعالیت می كنیم كه هیچ علاقه ای به آنها نداریم و سالها این روند ادامه دارد.من هرگز نتوانسته ام دقیقا همان چیزی را که از خود انتظار دارم، انجام بدهم.
- مهم نیست من چقدر تلاش كرده ام. در واقع چاره ای
 نداشتم به جز اینكه كسب و كاری را راه اندازی كنم و یك کارآفرین باشم. بگذارید به موضوعی اشاره كنم و آن این است كه تمایل به انجام اموری مغایر با رسوم و روش های معمول جامعه گاهی منجر به گرفتن تصمیمات غلط نیز
می شود. به هرحال كارآفرینان باهوش از اشتباههای خود درس عبرت می گیرند و مایلند فردی با درایت و مدبر باشند. هم اكنون هر چیزی را كه به شما پیشنهاد بكنم به نظر نامرسوم، پرخطر و حتی دیوانگی محض به نظر خواهد رسید. ولی به یاد داشته باشید كه ما فقط همین یك فرصت را در طول زندگی خود داریم و نباید با تكرار عباراتی غم انگیز مانند «چه می شد اگر...» سپری كنیم. در اینجا چند روش را جهت ایجاد كسب و كار برایتان مطرح می كنم. فراموش نكنید كه شما ممكن است در مسیر كارآفرین همه چیزتان را از دست بدهید و مجبور شوید دوباره از نو آغاز كنید. البته این مسئله نباید شما را آشفته سازد.
    1 - كارت اعتباری
طبق آمار موجود نیمی از خانواده های آمریكایی كه دارای حداقل یك كارت اعتباری می باشند بیش از 8 هزار دلار بدهی بابت این كارتها دارند. آیا بهتر نیست به جای خرید كارت های اعتباری پول لازم را برای اجرای ایده هایتان پس انداز كنید؟ زمانی كه من كار و كسب دوم خود را شروع كردم، در ابتدا به جای مواد خریداری شده، كارت اعتباری به فروشنده ارائه دادم.
همیشه از این مسئله ناراحت بودم كه بانكها چرا اهمیتی به اعطای وام برای راه اندازی مشاغل كوچك نمی دهند در حالی كه كارت های اعتباری در اختیار هر فردی كه دارای اسم و شماره تأمین اجتماعی می باشد، قرار می گیرد.
2 - سرمایه بازنشستگی
اگر شما 30 تا 40 سال از عمرتان را برای انجام كاری كه از آن لذت می برید صرف كنید آیا شما آن كار را به عنوان شغل دلخواهتان انتخاب خواهید كرد؟ آیا می توانید بدترین بخش این فرایند را در نظر بگیرید. اینكه روزی شما همه چیزتان را از دست بدهید و دوباره از نو آغاز كنید.توجه داشته باشید كه این روش به كسانی كه در شرف بازنشستگی می باشند هرگز توصیه نمی شود. اما اگر شما جوان بوده و از سلامت كامل برخوردار هستید، زمان لازم برای جبران شكست خواهید داشت. بنابراین بهتر است قبل از اینكه پیر شوید اقدام به كار آفرینی كنید نه اینكه پس از بازنشستگی تصمیم بگیرید همه سرمایه حاصله را صرف انجام كاری پرخطر بنمایید.
3 - دانش و تحصیل
كسب دانش و مهارت لازم جهت ایجاد كسب و كار
 می تواند نقشی مهم داشته باشد. شما حتی گاهی باید پولی را جهت افزایش دانش خود خرج كنید تا بتوانید ایده های خود را براساس این معلومات اجرایی كنید. زمانی كه افراد در سنین نوجوانی و یا جوانی قرار دارند ممكن است به تقلید از دوستان خود به جای تحصیل دانش پولشان را صرف پیوستن به گروه های موسیقی بنمایند در چنین حالتی بهتر است والدین نظارت كامل جهت هزینه كردن این پول ها برای ارتقای دانش آنها بنمایند. چرا كه علم و دانش خود به منزله سرمایه ای مهم جهت ایجاد كسب و كار و ابداع ایده های نو می باشد.
4 - ایده های دیگر
سعی كنید شغل دومی هم داشته باشید و خود را محدود به یك كار نكنید. ایده های دیگر خود را نیز در جهت اجرایی كردن به كار ببرید. اینها همه نكاتی هستند كه بسیاری از افراد حتی زمانی كه به فكر تأمین سرمایه لازم جهت راه اندازی كسب و كار و مشاغل كوچك می باشند نیز به آن توجه نمی كنند.
در اینجا چند توصیه دیگر را مطرح می كنیم :
1 - در زمینه كسب و كاری كه می خواهید راه اندازی كنید، تجربه لازم را كسب كنید.
2 - حداقل به مدت دو سال در زمینه حرفه و شغل مورد نظرتان در جایی مشغول به كار شوید.
3 - مهارت ها و دانش خود را به روز كنید و با افرادی كه در حرفه مورد نظر شما فعالیت می كنند در ارتباط باشید. این امر كار شما را راحت تر خواهد كرد زمانی كه شما مجبور بشوید از نو كارتان را شروع كنید. «اگر خواهان دستیابی به چیزی متفاوت هستید باید كاری متفاوت انجام دهید». اجازه بدهید چند سالی به دنبال كردن و پیگیری ایده هایتان سپری شود. در این صورت اگرچه شما چند سال بدون پول و شرایط نامناسب مالی به سر خواهید برد ولی در عوض تجربیات ارزشمند بسیاری را كسب خواهید كرد. موفقیت در دستان شما است!

منبع: راسخون

سبز شدن را شاهد باشید

مهمترین امتیاز انسان از سایر موجودات جهان، قابلیت رشد و استعداد کمال در وجود اوست و هویت انسان در پرتو همین ویژگی معنا پیدا می کند، و در حقیقت ارزش حقیقی او در گرو پیمودن مسیر کمال و به فعلیت رساندن قوه ها و شکوفائی خلاقیتهای باطنی اش می باشد.
 آفریدگار جهان برای همین ویژگی انسان، تمام موجودات را در مسیر رشد و تعالی او قرار داده و همه چیز را در عالم هستی به خاطر پرورش صحیح و رشد انسان آفریده است، و او را با دو هدایتگر درونی و بیرونی به سوی حق ندا داده و هدایت کرده است. در یک کلام هدف از تربیت انسان، رسیدن به فلاح و رستگاری و قرب الی الله است. در این راستا پدر و مادر موظفند در زمینه شکوفائی استعدادهای خدادادی فرزندانشان، بسترهای مناسب را فراهم آورند؛ چرا که آنان در قبال تربیت فرزندان مسئولند.  رسول خدا (ص) فرمود: «فرزندان خود را تربیت کنید به راستی که شما درباره آنها مورد سؤال قرار خواهید گرفت. یکی از روشهایی که می توان در این مورد از آن استفاده کرد، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق در پرورش استعدادهای فرزندان یک راهکار کاملاً موفق می باشد و اگر با شرایط صحیح انجام شود، محرک قوی در ایجاد و تکرار خصال پسندیده در وجود فرزندان خواهد بود. تشویق می تواند به صورت مادی و معنوی باشد. تحسین، تقدیر، اعطای جایزه و هدیه، بذل عاطفی و محبت، تکریم و تشکر جلوه هایی از تشویق هستند. ایجاد محیط با محبت و با تحرک برای کودک، نظارت منظم بر رشد او، کمک به کودک برای ایجاد تصویر خوب از خود به عنوان یک فرد (مفید)، همگی از جمله عوامل تشویقی برای کودکان است. در همین زمینه به ارائه راههای مفید دیگر می پردازیم. قراردادن اهداف مناسب: از قرار دادن اهدافی که مبهم یا پیوسته فراتر از توانایی های کودک هستند خودداری کنید. هرگز کمال گرا نباشید و از کودک خود توقع نداشته باشیدکه کارها را به شیوه صحیح و کامل آن انجام دهد، زیرا این مسئله سبب سرخوردگی شما و کودکتان خواهد شد. تمرکز خود را معطوف به هر عمل مثبت یا پیشرفت کودک و تقدیر از آنها کنید. همواره مشارکت کنید: یکی از وظایف معلم فرزند خود بودن این است که والدین واقعاً باید کارهایی را انجام دهند. در واقع شما به عنوان والدین کودک مجبورید خیلی بیشتر از آنچه خودتان تمایل دارید کار
 انجام دهید. کودک قبل از سن هشت سالگی (و حتی پس از هشت سالگی) اکثراً از طریق تقلید یاد می گیرد و یکی از بهترین راهها برای نشان دادن یک نمونه خوب برای تقلید کردن این است که برخیزید و در مقابل یا همراه کودک خود کاری انجام دهید. این بدان معناست که والدین نباید فقط به دستور دادن یا راهنمایی کردن کلامی کودک اکتفا کنند. بجای اینکه به کودک بگویید برو اسباب بازیهایت را جمع کن باید دست فرزند خود را بگیرید، زانو بزنید و جمع کردن اسباب بازیها را بصورت بازی و نمایش با هم انجام دهید و بگویید وقتش است اسباب بازیهایت را جمع کنی. حرکت توام با مقدار کمی خیال پردازی و شوخ طبعی و.... برای وادار کردن کودک به انجام آنچه شما می خواهید بسیار مفید است.
داشتن رابطه مشترک بزرگوارانه ،ابراز همدردی واحترام، اهمیت دادن و پذیرش کودک بدون تعیین شرط وشروط، تشویق رفتار و تفکر آزاد و دادن استقلال رفتاری وفکری در چار چوب های مشخص مسلماً بهترین کارها برای ایجاد تصویری خوب از خود می باشد.  تکرار کنید، تکرار کنید و تکرار کنید: در مورد تمام کودکان و بویژه کودکان کم سن و سال هر چند خسته کننده می باشد ولی ضروری است که بارها و بارها به آنها گفته شود که یک کار را انجام دهند. به عنوان مثال فرض کنید یک کودک خردسال به هنگام خوردن غذا، صرف نهار یا انتظار برای چیزی آرام نمی نشیند در این صورت ممکن است شما مجبور باشید پیامهای معینی مثل «ما هنگام غذا خوردن پایمان را تکان نمی دهیم و به صندلی لگد
نمی زنیم را برای ماهها و ماهها تکرار کنید تا زمانی که بدن کودک هم مانند ذهنش پیام را دریافت کند. نمونه های مثبت را ارائه کنید: تا حد امکان مسائل را به شیوه مثبت بیان کنید، جملات منفی از همان لحظه ای که شروع به صحبت می کنید ایجاد ناراحتی می کنند.
 مغز کودک حتماً تمامی کلمات را پردازش نمی کند و ممکن است جمله منفی شما بر عکس درک شود. فقط در سن مدرسه است که کودک آمادگی پاسخ دادن به دستورات صرفاً کلامی بدون همراهی دست ها را دارد، بنابراین تا جایی که می توانید سخنان خود را با نمایش و حرکت دستها بیان کرده و به کودک خود تصویری از کار مورد نظر را ارائه کنید .

این هم از عواقب شادی
فرهادالوردی
مردم عادی، لذت را شادی می دانند؛ افراد موفق، شادی را عملکرد خوب می دانند و در نزد دانشمندان، شادی، همان زندگی متفکرانه است. برای به دست آوردن شادی، به طور معمول دست به هر کاری می زنیم، ولی کمتر آن را به دست می آوریم: چون از معنای واقعی آن، آگاه نیستیم. شادی در میان انسانهای مختلف تعریفهای متفاوتی دارد و هرکسی با توجه به ساختار ذهنی و روحی خود، آن را درک می کند. شادی، امری درونی و شخصی است. مسأله ای که باعث خوشحالی یک فرد می شود، ممکن است در دیگری، هیچ احساسی را بیدار نکند یا حتی در برخی موارد باعث ناراحتی او شود. طریقه درک شادی و ابراز آن در افراد، متفاوت است؛ اما در آن تفاوتها، یک عامل مشترک وجود دارد و آن، احساس رضایت و خشنودی است. چندبار در زندگی، احساس رضایت واقعی داشته اید؟
 آیا برایتان پیش آمده که بعد از وقوع اتفاقی یا انجام وظیفه ای از ته دل خشنود شده باشید؟ هرگاه در زندگی احساس کردید که از امری راضی و خشنود هستید و از روند کلی درونی خود لذت می برید، بدانید که شادی را به سوی خود جذب کرده اید.
هرچه انسان، راضی تر باشد و از لحظه لحظه زندگی خود لذت ببرد، سطح شادی او بالاتر خواهد رفت. آیا هرگز این تجربه را داشته اید که از انجام عملی راضی باشید، ولی احساس شادی نکنید؟ فکر می کنید دلیل بروز این حس چیست؟
اگر در زمان رضایت، به لحظه لحظه ی آن توجه کنید، شادمانی را نیز به طور کامل جذب خواهید کرد؛ ولی اگر به سرعت از کنار آن بگذرید و به خود اجازه ندهید که طعم شادی را مزمزه کنید، کمبود آن را حس خواهید کرد. هنگامی که از مسأله ای خشنود می شوید، کمی صبر کنید و بگذارید شادی مانند طعم شیرینی در رگهایتان جاری شود و تک تک سلولها و اندامهایتان را سرشار از لذت کند.
یک اصل کلی را به یاد داشته باشید: هرچه انسان، راضی تر باشد و از لحظه لحظه زندگی خود لذت ببرد، سطح شادی او بالاتر خواهد رفت.
 چرا باید شاد باشیم؟
آیا هرگز به اثرها و فایده های شادی فکر کرده اید؟ آیا می دانید که شادی نیز مانند تمام داروهای دنیا، شفادهنده است؛ با این تفاوت که عارضه های جانبی ندارد.
دانشمندان دریافته اند که شادی موجب تقویت ساختار ایمنی بدن می شود. افراد غمگین به طور معمول از نقص کارکرد دستگاه گوارش رنج می برند و مرتب در معرض آلودگی های میکروبی و ویروسی قرار می گیرند. شادی، عامل تقویت کننده ساختار اعصاب انسان است و از بروز افسردگی جلوگیری می کند. آیا هرگز فرد شادی را دیده اید که لبخند بر لب، لطیفه های شیرین تعریف کند و بگوید: اعصابم خیلی ضعیف است.
شادی، انسان را زیبا می کند
شاید باور نکنید، ولی شادی با شفافیت پوست، درخشش چشم و استحکام مو، رابطه مستقیم دارد. در موارد زیادی مشاهده شده که ریزش مو، بر اثر غم و غصه شدید یا اضطراب در افراد رخ داده است و بالاخره شادی، محیط خانواده را گرم و لذت بخش
 می نماید. مشاوران و روانشناسان خانواده دریافته اند که خانه هائی که در آن صدای خنده و شادی شنیده شود، فرزندان موفق و باهوشی خواهند داشت. محیط گرم و صمیمی، مانع از فرار جوانان از خانه می شود. فرزندان با خیال آسوده و اعصاب راحت، می توانند به وظیفه های اصلی خود که یکی از آنها، درس خواندن است، رسیدگی نمایند. در این نوع خانواده ها، سایه طلاق بر سر افراد خانواده
 نمی افتد و آسودگی و امنیت خاطر، در همه اعضای آن وجود دارد. خانه هایی که در آن صدای خنده و شادی شنیده شود، فرزندان موفق و باهوشی خواهند داشت.
    شادی نیز مانند تمام فعل و انفعالهای درونی و بیرونی دیگر، خصوصیتهائی دارد. 4 مورد از مهمترین خصوصیتهای شادی عبارتند از:
1) شادی را نمی توان احتکار کرد: شادی را باید مانند یک رود، رها کنید تا جریان پیدا کند. اگر آن را راکد نگه دارید، می گندد.
2) توکل به خدا، کلید شادی است: شادی واقعی، در جایی وجود دارد که پشتوانه آن، نیروی عظیم الهی باشد. شادی که متکی به لذتهای زودگذر و خواهش نفس باشد، دوام نخواهد داشت.
3) تعادل شادی را حفظ کنید: شادی، اگرچه امری لازم و حیاتی است، اما در احساس و بروز آن، باید حد میانه را نگه داشت. زیاده روی در شادمانی، احساس سبک سری
 را به طرف مقابل، القاء می کند.
4) شادی را در جای جای زندگی بجویید: شادی، امری نیست که فقط در مکان یا شرایط خاص بروز کند. در هر شرایطی، شاد باشید.
منبع:تبیان

صفحه 10--5 اردیبهشت 88

 

مروری بر نظریات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اینشتاین
حمید مصطفی نژادیان


اینشتاین بیشتر به عنوان یک فیزیکدان و خالق نظریۀ نسبیت شناخته می شود، اما به عنوان یک مصلح اجتماعی که قبل از شروع جنگ جهانی دوم سعی در جلوگیری از آن دارد و در خلال جنگ نیز موضع گیری های تندی علیه آن داشته و پس از جنگ نیز سعی می کند با هشدار نسبت به آثار تخریبی جنگ سوم جهانی که به گفته او دو سوم مردم جهان را نابود می کند و جنگ چهارم که در آن انسانها با چوب و چماق به جان هم می افتند (باطرح دولت جهانی و پلیس بین الملل) تا آنجا که در توان دارد از وقوع جنگ جلوگیری کند، شاید برای اغلب افراد جامعه و حتی معلمان فیزیک شناخته شده نباشد. در واقع شخصیت علمی، فیزیکی اینشتاین شخصیت اجتماعی، سیاسی او را تحت الشعاع خود قرار داده است.
دکتر ویلیام هرمان (جامعه شناس و شاعر) با اینشتاین چهار مصاحبه انجام داده است که در آن بیشتر نظریات فلسفی، اجتماعی و سیاسی اینشتاین مطرح و کمتر روی نظریات فیزیکی بحث و گفتگو می شود. این گفتگوها در چهار زمان مختلف قبل از جنگ جهانی دوم (1931) در آلمان شروع می شود تا آخرین گفتگو در سال 1954 در پرینستون آمریکا و تقریباً یک سال قبل از فوت اینشتاین پایان می یابد. حاصل آن کتابی است با عنوان اینشتاین و شاعر که توسط انتشارات علمی  فرهنگی به چاپ رسیده است.
خواندن این کتاب می تواند دید تازه ای نسبت به این بعد از شخصیت اینشتاین به افراد بدهد. می توان با آشنا کردن دانش آموزان و دانشجویان با این نظریات به آنان فهماند که شخصیت های علمی یک بعدی نبوده اند.
برای آشنایی با این دسته از موضع گیری های اینشتاین گزیده ای از نظریات وی را عیناً از متن کتاب نقل کرده و همگان را به خواندن کل کتاب دعوت می کنیم. توصیه می شود بعضی از جملات در معرض دید معلمان و دانش آموزان قرار گیرد.
-1 فلسفه از نزدیک با فیزیک و ریاضیات سروکار دارد.
2 - زبان ریاضیات حتی از زبان موسیقی هم فطری تر و جهانی تر است.
3 - قوانین جهان بسیار ساده است. عالم آفرینش از الگوی معینی پیروی می کند.
4 - رسالت من همواره آن بوده است که زندگی آدمی را از طریق ساده سازی اندیشۀ بشری تسهیل کنم.
5 - علاقه من آن است که به جوانان بیاموزم همواره رفاه و سعادت همگان را در نظر گیرند و در راه آزادی اندیشۀ فردی بکوشند تا ساختن و پرداختن جامعه ای متناسب با آسایش و حرمت همگان میسر گردد.
-6  همۀ ما با آهنگ اسرارآمیزی در رقصیم و نوازنده ای که از فاصله ای دست نیافتنی این نغمه را ساز کرده است اسمش هر چه باشد خدا یا نیروی آفرینش، فراتر از هر نوع علم کتابی است.
7 - وقتی می خواهید چیزهایی درباره آفرینش بیاموزید باید فروتنی کنید.
-8  من به مبادلۀ آزاد دستاوردهای علمی اعتقاد دارم. علم و هنر را تنها رسولان مؤثر صلح و صفا می دانم.
-9  دانش باید از هر انسان یک متفکر انفرادی بسازد.
-10  قانون چیزی است که تحت شرایط همسان، همسان عمل می کند و همسان باقی می ماند.
11 - به یاد داشته باشید تجسمی شخصی و انسان گونه برای خداوند قائل نشوید.
-12  برای من خدا یک راز است ولی یک راز قابل فهم، در برابر قوانین طبیعت تنها احساسی که به من دست می دهد احساس بهت و حیرت است، قانون بدون قانونگذار وجود ندارد.
-13  هر چه ایمان کسی به ذهن و روح خودش نیرومندتر باشد دستاوردهایش هم بیشتر خواهد بود.آدمیزاده بدون ایمان به قابلیتهایش هیچ است.
-14 قوانین کیهانی وجود دارند و با ادعیه و بخور معطر نمی توان آنها را دستکاری کرد.
-15  من مشتاق آنم که جهان را به عنوان یک کل موزون و همنوا تجربه کنم. هر یاخته دارای زندگی است.
-16  هر چه در عالم وجود دارد متکی بر نوعی اصل خلاقه است و اصل خلاقۀ آدمی وجدان اوست.
-17  مؤمن حقیقی نه از زندگی هراسی دارد و نه از مرگ و یقیناً ایمانی کورکورانه نیز ندارد.
18 - هیچ چیز به اندازۀ نیکوکاری و محبت به همنوع ارزشمند نیست.
-19  هدف آموزش و پرورش در جامعه ای آزاد و پیشرفته باید تربیت افرادی صاحب رأی و باشخصیت باشد که در عین حال خدمت به جامعه را والاترین ارزش خود بشمارند.
-20  خدمت به بشریت عملی است که درهای بهشت را در همین جهان به روی ما می گشاید.
-21  کیش کیهانی یعنی یک بشریت، یک عشق، یک صلح.
22 - چقدر ناشنوا و سنگین دل باید باشند آدمهایی که ندای و جدان را که فریاد محبت و نوعدوستی برمی آورد، نمی شنوند.
-23  با اندیشۀ ناب می توان بر واقعیت ها دست یافت.
-24  اگر بار دیگر به دنیا بیایم حرفۀ پینه دوزی را اختیار می کنم تا در آرامش به افکار خود بپردازم.
-25بهتر بود یهودیان مهاجر، سرزمین فلسطین را برای اقامت انتخاب نمی کردند. سرزمین فلسطین را براساس متون توراتی انتخاب کرده اند که این نوعی تفکر قوم پرستانه است و من با هرگونه قوم پرستی به شدت مخالفم.
-26  من خدای خود را هر روز در قوانین هماهنگ و موزون که بر جهان حکمفرماست می بینم.
-27  کار نیک را صرفاً به قصد نیکی کردن انجام دهید نه به امید پاداش.
-28  زیستن به خاطر دیگران است که به زندگی ارزش می بخشد.
29 - کنفوسیوس، بودا، عیسی و گاندی بسی بیشتر از علم به بشریت خدمت کرده اند.
30 - بشریت یکی است و تفکیک ناپذیر است.
31 - علم و دین با یکدیگر همراهند. علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم نابینا، علم و دین به طور متقابل به یکدیگر وابسته اند و هدف مشترکشان جستجوی حقیقت.
-32  من به جهان وجود ایمان دارم برای آنکه بخردانه است در پس هر رویدادی قانونی وجود دارد. من به قصد و هدف خود در اینجا روی زمین ایمان دارم من به کشف و شهودهای خود که بیانگر وجدانم است ایمان دارم. من به زمان حاضر تعلق دارم هم اینجا و هم اینک.
33 - فلسفه اگر بر پایۀ علم نباشد تهی است، علم کاشف است و فلسفه مفسر.
34 - معلم خوب کسی نیست که انباشته از معلومات کتابی باشد، روح زنده و پر تحرک او مهم است.
-35  چه موجود حقیری خواهد بود انسان اگر نیک بودنش نه برای نیک بودن بلکه بدان علت باشد که در آن دنیا به او پاداش دهند و اگر نیک نباشد به مجازات خواهد رسید.
-36  عشق و محبت بدون عدالت یا عدالت بدون عشق و محبت ممکن نیست.
-37  خدای من مرا انسان دوست آفریده است. پس تا هنگامی که جان در بدن داشته باشم برای نجات جان انسانها تلاش خواهم کرد.
-38  هر وقت آدمی بدان مرتبه از تواضع و فروتنی رسید که خویشتن را چندان مهم نشمارد و موجودیت خویش را چیزی بیش از شن ریزه ای بر ساحل دریای نامتناهی علم و خرد نداند، آنگاه می تواند خود را متدین بنامد بدین معنا، من در ردیف مخلص ترین افراد متدین قرار می گیرم.
39 - مهمترین وظیفه روح، آزاد ساختن انسان از من اوست.
-40  دلم می خواهد جایی زندگی کنم که ارزشها بازیچۀ دست دولت نباشد.
41 - هیچ هدف و یا قصدی آنقدر والا نیست که بتوان هر نوع روشی را برای رسیدن به آن توجیه کرد.
-42  بیست بار کوشیده ام تا همۀ پدیده های طبیعت را در یک فرمول واحد بگنجانم، همۀ ساختارهای ریاضی را به کار گرفتم اما به جایی نرسیدم.
-43  من به تعدد گرایشهای ذهنی و فکری آدمیان اعتقاد دارم و خواهان بالیدن و رشد آنها هستم.
-44  راه و روش دمکراسی بر قانون و اخلاق استوار است.
-45  شرم آور است که در عین حال هم با خداوند پیمان ببندیم و هم با شیطان رجیم.
-46  ذهن و فکر آدمی به روشها، که زادۀ عقلند آشنایی دارند نه به ارزشها که زادۀ احساسند.
-47  اگر ما هیچ نقشی در آفرینندگی کلی ایفا نکنیم، شایستۀ نام انسان نخواهیم بود و در حقیقت به رسالت خویش خیانت ورزیده ایم.
48 - آزمایش ممکن است یاری بخش باشد ولی شما آنقدر از تعقل برخوردار هستید که بتوانید واقعیت فیزیکی را بدون آزمایش هم تعمیم دهید.
-49  دربارۀ اینکه چرا می پرسید فکر نکنید فقط از پرسش باز نایستید، کنجکاوی دلیل کنجکاوی است.
50 - سعی کنید هر روز اندکی بیشتر از روز پیش بفهمید. کنجکاوی را مقدس بشمارید.
51 - هر که هستی خود را مهمتر از زندگی همنوعان خویش بداند شایستۀ زنده بودن نیست.
-52  من به دولتی که افراد جامعه را به شکل و شمایل خود درمی آورد اعتمادی ندارم.
-53  من دروغ نمی گویم و آدم شرافتمندی هستم.
54 - کار دنیا چگونه است ابتدا از شما بت می سازند و بعد لگدمالتان می کنند و دست آخر فحش و ناسزا تحویلتان می دهند.
-55  تا هنگامی که ادیان و مذاهب پی نبرند که والاترین تعهدشان ایجاد شرایط زیست محترمانه برای همۀ بشریت است عشق و محبت را دست کم گرفته اند.
-56  انسانهای بسیار ارزشمندتر از من وجود دارند که می توانید به عنوان نمونه به نسل جوان معرفی کنید.
-57  اگر موجود انسانی بیش از آنکه به من جسمانی خود می اندیشید به علو مقام کیهانی خود پی ببرد دنیای ما از صلح و آرامش بهره مند می شد.
58 - طبیعت شانس و تصادف نمی شناسد و براساس اصول ریاضی عمل می کند. خداوند با جهان شیر یا خط، بازی نمی کند.
-59  هر عمل آدمی تابعی است از ارادۀ خود او یا ارادۀ کس دیگری.
-60  هیچ معلولی بدون علت نیست و بی قانونی در عالم خلقت مفهومی ندارد.


بیاییم کمی با هم مهربان باشیم
مسیح الله فرهادی نیا
نزدیک عید بود و من نوروز را خوب می شناسم، همان جشن و سروری که دست انسانها را از زیر سقف های آهنین می گیرد و به طبیعت می برد تا شکوه آفرینش و رستاخیز طبیعت را ببینیم، اما نمی دانم چرا احساس درونم به دنبال واژه های دیگری بود، واژه ها و کلماتی که دره های تاریکی از خیابانهای شهر و کوهساران کبودی از رؤیاهای خیس و خلسه آور را در ذهنم تداعی می کرد.
مرگ گلهای گرمسیری و نیلوفران آبی، دیدن کودکی در بندر بوشهر که برای خرید لباس نو و اسباب بازی برای خواهرش، فروش فوری لاک پشتهای کوچکش را فریاد می زد و درد مشترکم با تمام آیه های نور و مرگ انجیرستان عمو حیدر در خشکسالی و غیبت خنکای باد بهاری، در چند استان کشور و آشفتگی یالهای براق اسب ترلان و خشک شدن رود پرخروش قره قاج و دریاچه بختگان، موج احساساتم را به سوی جنگل و کوهستانی پاک و بی ریا سوق می داد و آنگاه ناگهان گیج و مبهوت شده بودم و خیابانهای عریض شهر و مانکن های عریان مغازه ها را فراموش کردم.
اما باز هم بیکاری چند ساله فرزندم و خانه اجاره ای و متروک خاله گل بس و پرداخت کلیه هزینه های زندگی امروزی و اقساط وام و غیره از حقوق ناچیز بازنشستگی و قصۀ پر غصۀ قطعه زمین موات اما حیات همیشگی زن و فرزندانم، هجوم واژه های موهوم و دردناک را دوچندان می نمود و آنچه بیشتر مرا در سراشیبی احساساتم به سرزمین دیگری سوق می داد،«سلامهای یک طرفه» و «محبت های نیمه رسمی» و رفتارهای استاندارد و کلیشه ای عده ای مردم در خیابان بود، آنهایی که شاید هیچ مناسبتی از محبت و یکرنگی در رفتارشان مشاهده نمی شد و رفتار و کردارشان عین پیامکهای تلفن همراهشان بود و فتوکپی و ظاهر اعمال و رفتارشان با مدارک اصیل کردارشان در خلوت یکی نبود و مثل اینکه آنها خود را شریک شادی چلچله ها در بهار نمی دانستند و در همین اوضاع و احوال شیارهای موازی و غیر موازی پیشانی ام بر چهره ام بیشتر موج می زد.
به هر حال رنج ریال را از خود دور کردم و با گنج خیال در زمان سال تحویل بر سر سفره هفت سین نشستم و با صدای «یا مقلب القلوب و الابصار...» سال نو فرا رسید و من از حال و هوای کویر   آن هم شهر خاکستانِ پر از ازدحام از شن های روان   بیرون آمدم و آنگاه که خوب فکر کردم، فهمیدم که کویر هم خطای طبیعت نیست، بلکه جزئی از طبیعت است. کویری که با آن همه سختی و مشقت از بهار و خزان بی نیاز است و شبها فقط ستاره هایش برای او لالایی می خوانند تا آرام بخوابد و در همین حال و هوای مبهوت بودم که در اوج خیال عمو نوروز دست مرا گرفت و به سوی قله ای فاتح و پرغرور و جنگلی انبوه برد و آنگاه ناخودآگاه با خود این جملات را با آهنگ نوازش باران زمزمه کردم:
بیا به جنگل برویم
جنگل راز محراب خاموش خانه بدوشان است
آنجا چشمه ای است
من با آب آن چشمه واژه های رقت بار را خواهم شست
از چوب درختان پیر آن جنگل آتشی برای سوختن واژه هایی از جنس دلواپسی و ناامیدی و تحقیر خواهم افروخت.
آنگاه روح من همره پرندگان در اوج آسمانها و در آینه بند صداقت با هم نجوا خواهند کرد.
آنجا باران بر پیشانی بی نشان ترین صورتها و مبهم ترین سیرتها، مهر مهربانی و عطوفت خواهد زد و در باغ پر مهر زندگی فقر و غنا، درد و شفا در اوج قله ای فاتح و پر غرور با هم آشتی خواهند کرد.آنگاه من نام آن قله فاتح پر غرور را امید به پروردگار خواهم گذاشت و امید را در صفحه دلم برای فردایی بهتر نقاشی کرده و تفاوت لحظه ها و هجوم واژه های خلسه آور را فراموش خواهم کرد و تمامی درد و رنجها را با نشاندن جوانه ای از درخت امید در گوشه ای از دلم درمان خواهم نمود و درد درختان جوان اما خم شده در رهگذر باد و خزان را حس خواهم کرد.
پس از سال تحویل و تولد نوروز با دوست مهربانم خود را برای سفر به کوهستان آماده نمودم و آن دوست فداکار و غمخوار همیشگی ام گفت: راهی دراز در پیش داریم پس به کوکوی عاشق و به چلچله ها بگو سفره هفت سین خود را در کوهستان و سبزه زارها بگسترانند تا ما همه دردهای خود را فراموش کرده و با تماشای پرواز بنفشه گون پروانه ها بهار را تماشا کنیم.

صفحه 8--25 فروردین 88

 

بمبئی، دغدغه همیشگی
میلا کالون (کاهلن)*
ترجمه: لقمان تدین نژاد

بمبئی یک جدال دائمی است. با این همه ما به هیجان و دردسرهای روزانۀ آن خو گرفته ایم.
جری پینتو، شاعر و روزنامه نگار
هر روزه هزاران مهاجر، کسانی که اقبال خود را در بمبئی می جویند از سراسر هندوستان به این شهر ریخته و در آن حل می شوند. از اینان بسیاری به هدف خود رسیده و عاقبت بیشماری دیگر، به زندگی زاغه نشینی و از آن بدتر خانه به دوشی و آوارگی می انجامد. شمار بزرگی نیز به خدمت مافیای پرقدرت بمبئی در می آیند. بمبئی اما صرفنظر از عواقب کار و سرنوشت مهاجران، مقصد نهایی و شهر دلخواه آنان تلقی می شود. کوششی در راه توصیف مخلوقی افسانه ای با نام بمبئی...
ایاب و ذهاب روزانه و طی کردن جاده معروف و از یک نظر بدنام رای (Reay ) که از کنار اسکله ها می گذشت و رفتن به سر کار، از مهمترین و فراموش ناشدنی ترین خاطرات من محسوب می شود. جاده ای که اول بنا بود یک شاهراه چهار خطه باشد و ماشین ها بتوانند با سرعت از آن بگذرند به یک جاده باریک دو طرفه تنزل یافت و زاغه ها و ساختمان های تنگ چند طبقه شانه های آن را در خود گرفت. ساکنان این محلات که غالباً مهاجر محسوب می شوند، در همین جا کار می کنند، می خوابند، با دیگران نشست و برخاست می کنند، قدم می زنند، لباس می شویند و شاهد حضور فرزندانشان و اولین قدم های آنان بر آسفالت جاده ها می شوند. جاده هایی که فاقد پیاده رو هستند و شاید هرگز نیز آن را به خود نبینند. «جادۀ رای» مسیری است که در آن آدم ها و وسایط نقلیه سر جا با هم رقابت کرده و فضای کوچک اطراف خود را قلمرو حکمرانی خود تلقی می کنند.
عدۀ زیادی از این زاغه نشینان دو سه اتاق زیر شیروانی در بالای سوراخی های خود ساخته و آن را به دیگران اجاره داده اند. در هر یک از این آلونک ها که مجموعاً کمتر از سی مترمربع وسعت دارد، به طور متوسط حدود ده نفر زندگی می کنند. سرشماری و جمعیت «جادۀ رای» را هیچ کس به درستی نمی داند و تنها اصل مسلم آن ازدیاد روزافزون جمعیت و به همراه آن بالاتر گرفتن هرج و مرج در آنجا می باشد.
برای رعایت بی طرفی اما باید اضافه کرد که جمعیت واقعی خود بمبئی هم درست بر کسی معلوم نیست. آمار رسمی موجود جمعیت آن را دوازده میلیون (بیشتر از تمام جمعیت یونان) تخمین می زند و نصف آن خیابانی محسوب می شود. با توجه به جریان بی وقفۀ مهاجران و زاغه نشینان و صدها کودکی که روزانه بی نام و نشان به دنیا می آیند، ظن قوی می رود که جمعیت واقعی شهر نزدیک به شانزده میلیون باشد. من حتی شنیده ام که بمبئی را برخی پیش بینی های تأیید نشده تا سال 2020 بزرگترین شهر جهان می دانند.
هر چند که این ارقام برای بسیاری تکان دهنده می نماید، اما واقعیت تلخ این است که برای ساکنان «جادۀ رای» و سایر محلات فقیرنشینی که روزانه در اطراف شهر مانند قارچ بالا می آیند، مفر دیگری متصور نیست. بسیاری از این مردم از اقصی نقاط کشور و به امید یافتن کار و درآمد ثابت و یا حتی یک شبه میلیونر شدن به «شهر امید» سرازیر شده اند و این سرپناه های موقتی و غیرقانونی که پاره ای حتی به برق و تلفن دزدی و تلویزیون رنگی مجهز است، در مقایسه با شرایط زندگی سابق در زادگاههایشان ویلاهای اشرافی تلقی می شوند.
و به این گونه است که اینان در حاشیۀ این جاده به گذران روزانه خود ادامه می دهند و با آلودگی هوا و گرمای وحشتناک و بدغذایی، گرد و خاک و کامیون ها و ماشین هایی که با سرعت رد می شوند و حوادث رانندگی که در پی می آید و امراض مختلف و موش های صحرایی بزرگ  و کلاغ ها و فاضلاب های متعفن، و انزجار از کسانی که با ظاهر بهتر از آن حوالی می گذرند و نیز با سیلاب های موسم بارندگی سر می کنند. من همیشه وقتی که زیر باد خنک کولر ماشین و در رفاهی که حباب گونه مرا در خود گرفته و از شرایط بیرون محافظت می کرد، به طرف کار خود می رفتم. از مشاهدۀ چهره های خندان این مردم تعجب زده می شدم. آنها به دلیلی که ورای فهم من بود شاد به نظر می رسیدند. شاد بودند که به مقصد خود و به این شهر غول آسا رسیده اند، شهری که یا همه چیز را از آنها خواهد گرفت و یا اقبال نهایی را نصیب آنها خواهد ساخت. آنها آماده برخورد با زندگی و دست و پنجه نرم کردن با آن به نظر می رسیدند و خود را در دو قدم نهایت آمال و مینی آمریکای خود می دیدند. بمبئی در نظر مردم نقاط دیگر هندوستان دقیقاً مرادف همین مضمون مینی آمریکاست.
فهم این نکته که چرا بمبئی با وجود وسعت بیش از حد، گرمی و آلودگی خفقان آور هوا، شلوغی، جمعیت در شرف انفجار و مناظر زننده و سیمای مهیب و بوی فقر و بیماری آن، هنوز این همه مهاجر را برای یافتن زندگی بهتر به خود جذب می کند، نیاز به تعمق دارد. در بمبئی اگر که فقیر باشی حتماً در شرایط غیر انسانی گذران می کنی و اگر ثروتمند هستی، مافیا ترا آزار می دهد و اگر به طبقۀ متوسط تعلق داری، هر صبح ترک منزل و افتادن در ترافیک و چاله های خیابان و در رفتن از دست بچه هایی که با پنجه های کوچکشان به پنجره ماشین دست می کشند و گدایی می کنند، برای خود جدال سختی است. در این شهر هیچ کاری به راحتی صورت نمی گیرد و کارها عموماً به مشکل برمی خورد و از سوی دیگر فساد و کاغذبازی و خونسردی خاص هندی ها آدم را به مرز دیوانگی می برد. با همه اینها بمبئی آدم را دلسرد نمی کند. این شهر
به رغم تمام مشکلات توان فرسای خود روح خاصی دارد و چیزی در آن هست که آن را تسخیرناپذیر می سازد. اگر شکایت بکنی هر «مومبایی کار»- نامی که به اهالی بمبئی اطلاق می شود- به تو می گوید: از چی شکایت می کنی؟ هر چه باشد این جا از خیلی شهرهای دیگر بهتر است! و تو از تصور آن که کجا می تواند از این بدتر باشد، به خودت می لرزی.
بمبئی برای کسانی امثال ما که خوشبختی آن را دارند که از کار و زندگی راحتی برخوردار باشند، شهر جذابی به شمار می رود؛  چرا که این شهر از حیث درآمد و روند تند زندگی و مردم بی آزار آن و آن که هر کس هر طور دلش بخواهد زندگی می کند و نیز موجود بودن زمینه های رشد و پیشرفت برای کسانی که شهامت خطر کردن داشته باشند، شهر ایده آلی محسوب می شود. بمبئی با سینماها و بازارها و فروشگاه هایی که انباشته از اجناس خارجی است و خانه های تئاتر و رستوران های گران قیمتی که همیشه از مدت ها پیش رزرو شده اند و نیز بنگاههای فروش ماشین های گران قیمت و تلفن های موبایل و ساختمان های اداری که با منهتن نیویورک رقابت می کنند و با مجتمع های مسکونی شیک و بوتیک های گران قیمت و مسابقه های ملکه زیبایی و هتل های پنج ستاره و مدارس بین المللی و بیمارستانهای نوین خود، آدم را به خود معتاد می کند. این شهر از این نظرها تنها شهر حقیقتاً بزرگ و همه جانبه هندوستان محسوب می شود و شهرهایی نظیر مدرس، کلکته و بنگلور- یا به قولی «دره سیلیکون» هندوستان – و یا حتی دهلی نو در مقایسه با آن شهرهایی بومی و با افکار عقب مانده می نمایند. شاید فهم این نکته برای خارجی ها مشکل به نظر بیاید، ولی هرگز نباید فراموش کرد که جماعت روستایی این کشور هنوز که هنوز است در قرن هجدهم زندگی می کند و بمبئی از این نظرها، یک معجزه و رؤیا به شمار می آید.
بمبئی بی شک ثروتمندترین شهر هندوستان است به طوری که بیش از نیمی از درآمد مالیاتی کشور از این شهر سرچشمه می گیرد. بمبئی از سوی دیگر فاسدترین شهر این سرزمین است و بیش از پنجاه درصد پول هایی که در آن دست به دست می گردد، آلوده محسوب می شود. تعداد میلیونرهای این شهر از مجموع میلیونرهای تمام شهرهای دیگر هندوستان بیشتر است، نود درصد معاملات بانکی هندوستان در این شهر صورت می گیرد و از خود دو برج بازار بورس داشته و هشتاد درصد حساب های ارزی در این شهر به ثبت رسیده و مرکز اصلی بازار قرضه کشور و بازار ارز داخلی و خارجی محسوب می شود. بانک مرکزی هندوستان و سه بانک عمدۀ دیگر و بزرگترین دو بانکی که در دادن وام تخصص دارند از محل مرکز تجاری همین شهر فعالیت می کنند و چهل درصد حجم مبادلات دریایی هندوستان از بندر بمبئی می گذرد. در این جا مستغلات حکم طلا را دارد و قیمت آن به مراتب از مشابه آن در نیویورک و توکیو فراتر می رود تا جایی که به طور مثال قیمت یک آپارتمان شیک تا دو میلیون دلار هم می رسد. این جا شهری است که خود را در مخاطره های اقتصادی و شرط بندی روی اسب و بخت آزمایی و نتیجۀ مسابقات کریکت گم می کند و درآمد یک تبلیغات چی ماهر بیشتر از یک پزشک است و جامعه مصرفی آن روی آمریکا را سفید کرده است.
بمبئی بزرگترین مرکز سینمایی جهان است و زرق و برق «بالیوود» آن هر مقاومتی را خرد می کند. تمام کسانی که در رؤیای کسب شهرت در دنیای سینما به سر می برند در خیابان های همین شهر می گردند تا جایی که حتی هنرپیشه های بازنشسته و فراموش شدۀ غربی نیز به امید یافتن حیات سینمایی دوباره دنبال امضای قرارداد می گردند و به عنوان هنرپیشۀ مهمان در فیلم های هندی ظاهر می شوند.
هنرپیشه ها منزلت خدایی دارند و جوانان از هر قماش و قیافه ای در عطش به دست آوردن سهمی از «شهر زرق و برق» می سوزند. جماعت «فیلمی» در حومه های شیک بمبئی و در خانه های کاخ مانند خود و در اضطراب دائم از تلفن های مافیا و اخاذی های آنان به سر می برند.
داستان ها و شایعات یک شبه به دولت رسیدن ها به این شهر شهرتی اساطیری بخشیده است و نمونه کسانی مانند «دو روبایی آمبانی» که خود را از سطح یک کارگر ساده پمپ بنزین به مقام یکی از متنفذترین غول های صنعت پتروشیمی رسانده بود، و یا «هارشاد مهتا» پسر بچه فقیر اهل «ری پور» که زمانی عملاً بر بازار بورس (تا پیش از این که به زندان بیفتد) حکومت می کرد و طراح اصلی یک تقلب شش میلیارد روپیه ای در بازار سهام تضمین شده محسوب می شد و یا «شاهرخ خان» محبوب ترین هنرپیشه هندوستان که زمانی با جیب خالی به این شهر آمده و پس از کشیدن سال ها سختی و بدون برخورداری از حامی و پارتی و تنها در سایه تلاش های خود به بزرگترین هنرپیشه هندوستان تبدیل شده بود، به این شهرت دامن می زند.
بمبئی از کلیشه ها گذشته، دنیای تناقض ها و ناهمسازی ها است. «دهاراوی» بزرگترین بیغولۀ آسیا، جایی که بیش از ششصد هزار نفر را در مساحت کمی فشرده ساخته و جایی که شدت تعفن و بوی فضولات انسانی هوا را غلیظ و چسبناک ساخته است، عالی ترین چرم ها را تولید کرده و به سراسر جهان صادر می کند. ساکنان دهاراوی از آب آشامیدنی سالم محروم اند و در عوض در آنجا شامپاین فرانسوی، به بهایی سه برابر حقوق یک فرد متوسط، به فراوانی یافت می شود. جایی که در آن کلینیک های رژیم غذایی بیشتر از سازمانهای عام المنفعه غیردولتی یافت می شود و کتابهای خودآموز و مدیریت شخصی توسط بچه هایی که حتی قادر به خواندن هم نیستند به فروش می رسد. جایی که هم مقبول است و هم ترسناک، هم بی رحم است و هم مهربان. محله ای که روزنامه ها اخبار بی رحمانه ترین جنایات و تکان دهنده ترین و تأثرآورترین داستان های رفاقت ها و فداکاری ها را در همان ستون و در کنار یکدیگر چاپ می کنند.
شاید مداراطلبی و محترم داشتن حق حیات دیگران در بمبئی از آنجا ناشی می شود که بیشتر اهالی آن خود زمانی از صفر شروع کرده و به جای امروز خود رسیده اند و از این روست که مسیحیان آن با پارسیان می آمیزند و هندوها و مسلمانان به همسایگی یکدیگر در می آیند و سیک ها و جایین ها و یهودیان و بسیاری از «فرنگی»ها (اسمی که روی خارجی ها گذاشته شده است) با هم در تفاهم زندگی می کنند.
از سوی دیگر از بطن همین سیل دائمی «اجنبی»ها و اختلاط فرهنگ های مختلف، هیولایی در هیأت حزب دست راستی افراطی «شیوسنا» ظاهر شده است. رهبر این حزب شخصی است به نام «بال تاکرای» که دستور کار خود را که «فرزندان سرزمین» نام نهاده است، بر پایه دامن زدن نزاع میان محلی و مهاجر گذاشته و با هر چیزی که غیر «ماهاراشتریان»ی باشد، مخالفت نشان می دهد. حزب «شیوسنا» کارزار سیاسی خود را با شورش های شهری و بمب گذاری در اماکن بین المللی، غارت و تخریب رستوران های مک دونالد و شکستن سمبولیک شیشه های کولاکولا آغاز کرده است. اینان همین چند سال پیش موفق شدند نام شهر را از بمبئی به معنی خلیج زیبا به مومبئی یعنی نام الهه حافظ شهر تغییر داده و تلویحاً به جهانیان گوشزد کنند که این شهر به ساکنان اصلی و ماهاراشتریان آن تعلق دارد و بهتر آن است که غریبه ها از آن دست کوتاه کنند.
اینان چند هفته پیش نیز به منظور قدرت نمایی و نشان دادن عزم خود در دفع مهاجران، جمعی از «سینیک»ها را تحریک به تخریب و غارت اداره کارگزینی راه آهن کردند و تعلق گرفتن سهمیه معینی از فرصت های استخدامی به ماهاراشتریان ها را مطالبه کردند. هدف از این کار جلوگیری از هجوم متقاضیانی که از هند شمالی به این شهر می آیند، بود. در همان هفته نیز اعضای حزب به همراهی زنان سینیکی در یکی از ایستگاه های شلوغ راه آهن به عده ای از جوانان بیهاری که برای شرکت در امتحان ورودی راه آهن به مومبئی آمده بودند، حمله ور شدند.
نتایج ترس برانگیز یک نظرخواهی که توسط روزنامۀ تایم هندوستان و یک برنامۀ عامه پسند تلویزیون انجام شده، نشان می دهد که اکثریت رأی دهندگان بر منطق های حزب سنا صحه گذاشته و درصد بالایی از آنها عملکرد «فرزندان سرزمین» را تأیید می کنند. علاوه بر آن، عده زیادی از پاسخ دهندگان به این نظرخواهی، موافق رزرو درصدی از مشاغل برای محلی ها بودند. از سوی دیگر برخی نیز معتقد بودند که این سیاست چهرۀ مومبئی را به عنوان یک مرکز مالی بین المللی خدشه دار خواهد کرد. آیا به این شکل است که شهر بین المللی بمبئی به یک شهر شووینیستی تغییر ماهیت می دهد؟
دوست دارم برای جواب به  این سؤال در این جا نقل قول دیگری از «سوکتو مهتا» روزنامه نگاری که در بمبئی بزرگ شده و اکنون در نیویورک زندگی می کند، بیاورم: در بمبئی اگر دیرتان شده باشد و دارید می دوید که به کارتان و به قطار که در حال دور شدن است برسید، دست های زیادی از داخل قطار شلوغ و مسافران آن به سوی تو دراز می شود و  هر کدام می خواهند تو را به بالا بکشند. همان طور که در امتداد قطار در حال  دویدن هستی آخر یکی سوارت می کند و جای کوچکی برایت باز می کنند... بقیه اش به خودت مربوط است... در آن لحظات هیچ کدام از آنها نمی داند که دستی که به سوی آنها دراز شده دست یک هندوست یا یک مسلمان، یک مسیحی یا یک برهمن و نمی دانند تو زاده  همین شهر هستی یا همین امروز صبح به آن وارد شده ای، اهل بمبئی هستی یا مومبئی یا نیویورک! تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد این است که تو هم می خواهی خودت را برسانی به شهر طلایی. همین آنها فقط می گویند بپر بالا. برایت جا باز می کنیم.
* Mila KAHLON بخشی از کتاب «عشق من بمبئی» منتشره توسط کتابهای پنگوئن هندوستان، 2003
منبع: مجله فروغ- اردیبهشت 83

 

صفحه 9--17 فروردین 88

 

هويت و زمان
سيدمحسن موسوي
انسان و همه چيزهاي اطرافش و کره اي که روي آن زندگي مي کند، همه و همه در حال حرکت اند. حرکت او به سمت مقصدي است که در حقيقت، مبدأ اوست عين دوباره به سمت مبدأ حرکت کردن است. انسان در حرکت بايد بداند کيست، قبلاً کجا بوده و اکنون کجاست و در آينده با عملکرد خود در ظرف عمر خود، چه خواهد شد؟
شناخت نسبت به آنچه هستيم، هويت ما است. حرکت ما در چارچوب نواي آهنگيني به نام «زمان» در جريان است. پس هرکس براي شناخت هويت خود بايد زمان خود را بشناسد و با شناخت بهتر زمان، تعامل بهتري با آن داشته باشد و در نتيجه در آينده زماني، هم هماي سعادت را دريابد و هم به هويت خويش افتخار کند و نيز کساني که در آينده مي زيند «قصه مايي ما» را بشناسند و به آن احترام بگذارند.
انسان بايد خود را بشناسد تا بتواند، برای خود بهتر بهره برداري کند. اگر چه هر کسي با توجه به اطلاعاتي که از وضعيت خانوادگي، سني، تحصيلي، ديني، ملي، کاري و محيطي خود دارد، تا حد زيادي مي تواند هويت خود را بداند و در شکل دهي بهتر آن تلاش کند؛ اما يکي از اساسي ترين اطلاعاتي که بايد در جمع آوري و استفاده از آن سعي کند، درباره «زمان» است. خودشناسي، خوديابي، احساس مسئولیت، توجه به تواناييها و استعدادها و بهره وري از سرمايه ها و همه و همه از مسائلي است که با هويت زمان ما گره مي خورد.
زمان و زمانه
زمان، روز و شبهايي است که ما در آن به سر مي بريم و لحظه لحظه آن را با حرکت هوشمندانه خود ارزش مي بخشيم. زمان که مانند ظرف بزرگي، ما را در خود جاي داده اند. اين نوع از زمان، قابل مهار کردن نيست. گاه مقصود از «زمان»، زمانه است؛ عين مجموعه شرايط و عواملي که کيفيت زماني موجود در اين برهه از زمان را ايجاد کرده است. نوع حکومت، نگرش حکومت به مردم، فقر و غنا مردم، نحوه تعامل فرهنگهاي موجود در آن زمان در بين ملتهاي مختلف و... از عواملي است که «زمانه» را مي سازد.
شناخت زمان و فوايد آن
انسان در مجموعه کنشهايي که در طول زندگي خود دارد، ناگزير از کسب شناختهایي است که با آن بتواند زندگي کند و زندگي بهتري بسازد. يکي از اين شناختها، شناخت زمان خويش است. مولاي متقيان امام علي (ع) مي فرمايد: «اي کميل! هيچ حرکتي نيست مگر اينکه تو در آن، محتاج به شناخت هستي».
اثرگذاري شناخت زمان بر زندگي انسان، بيش از اثر شناختهاي ديگر است تا آنجا که در فرهنگ ديني ما آمده است: «شناخت آدمي به زمان خود، براي شناختهاي او کافي است».
کسي که زمان خود را بشناسد، تغييرات، بلنديها و بالابرنده هاي
 آن و پستيها و فروآورنده هاي آن را مي شناسد. پس در تاريکيها و دگرگونيهاي آن، گم و گمراه نمي شود و در گرداب حوادث، غرق نمي شود و اصولاً «گمراه کننده ها به کسي که زمانش را
 مي شناسد، تهاجم نمي کنند».
شناخت زمان، کمک مي کند تا انسان در گرماگرم زندگي و حرکت و تلاش و استفاده بهتر از زمان، «من» خود و هويت اصلي خود را فراموش نکند. براي اينکه انسان هويت اصلي خود را شناخته و آن را در حادثه هاي زمان گم نکند، بايد زمينه هاي مثبت و منفي زمان را بشناسد و براي فهم دقيق هويت خود، از جريان جويبار زمان بيرون آمده، از بالاي سر بدان نظاره کند.
درس آموزي در مکتب زمان
پس از شناخت زمان، بايد همچون شاگردي زيرک، پاي درس استاد زمانه بنشينيم و به درسها و پندهاي او گوش فرا دهيم؛ از او درس بگيریم که زمانه دو روي يک سکه است که روزي به ما رو مي کند و روزي ديگر رو برمي گرداند. پس آن گاه که به ما روي کرد، مغرور نشويم و هويتمان را دستخوش آسيبها و آفتها نسازيم و آن وقت که از ما روي برگرفت بي تحمل نشويم و شکيبايي پيشه کرده، خود را دستخوش هويتهاي بيگانه قرار ندهيم.
از اين استاد، ياد بگيريم که زمان، همچون آينه اي است که تجربه گذشتگان را در خود متبلور مي سازد و بخشي از آن نيز بازتاب دهنده اعمال ديگران است. پس «عبرت گيري»، درس ديگري است که زمان به ما مي آموزد.
نيز بايد از زمان بياموزيم که «بايد فرزند زمان خود باشيم» و پا به پاي زمان خود، حرکت کنيم. شرايط زمانه را درک کنيم و با حفظ اصالت و هويت شخصي و ملي، سوار بر قطار زمان، به حرکت سازنده خود ادامه دهيم.
فرزند زمان خويشتن باش
افرادي که در يک زمان زندگي مي کنند، نسبت به زمانه خود به گونه هاي متفاوت برخورد مي کنند که مي توان آنها را به چهار گروه تقسيم کرد:
1 - افرادي که در زمان امروز زندگي مي کنند، اما چون به نيازها و اوضاع و شرايط امروز آگاهي ندارند، خود را براي درک زمان و تعامل با شرايط امروز آماده نکرده اند. اينان افراد گذشته و ديروز به حساب مي آيند.
2 - افرادي که در امروز زندگي مي کنند، اما شرايط و نيازهاي امروز را درک نموده، با همه توان، خويش را براي بهره وري از امکانات موجود به کار گرفته اند و در راه خير و صلاح و تکامل خود و ديگران کوشش مي کنند. اينان افراد زمان شناس و موفقي هستند.
3 - افرادی که در اين زمان زندگي مي کنند، اما به خاطر محدوديت ظرف زمان و ناتواني مردم زمانه از درک آنان، انسانهاي فردا هستند. شمار اين افراد، اندک است و گاهي
 مي توان آنها را افراد استثنايي و از نوابغ بشري دانست.
4 - افرادي که در اين زمانه و امروز زندگي مي کنند، هم آشنايي و درک درستي از اين زمان دارند و هم با توجه به
 بهره وري از شرايط و امکانات موجود و تجربه افراد ديروز، امروز را به فردا ارتباط مي دهند و خلاصه انسانهاي امروز و فردا خواهند بود.
در ميان گروههاي چهارگانه ياد شده، متعادل ترين و ممتازترين آنها گروه چهارم است؛ يعني افرادي که فرزند زمان خويش اند. به اين معنا که هم درک و شناخت صحيح از زمان خويش دارند و هم با بينش و عمل حساب شده خود، آينده خويش و جامعه را مد نظر داشته، براي آن، تدبير و تلاش به کار مي گيرند.
کنار آمدن با زمان و زمانه
پس از آنکه زمان را شناختيم و درسها و عبرتهاي آن را
یاد گرفتیم، بايد بدانيم که گاهي جريان حرکت و زمان بر خلاف ما، اعتقاد و هويت ما است، اينک وظيفه چيست؟
اصولاً کسي که به شناخت زمان خود، موفق شده است. از تغييرات و حادثه هاي  زمان خود به تعجب درنمي آيد. بلکه با روشن بيني سعي در پيدا کردن راهکاري مناسب براي برخورد با آن تغييرات خواهد داشت. به چند گونه مي توان با زمان و اهل آن برخورد کرد:
1 - بي تفاوتي نسبت به زمان يا اعتماد نابجا به آن
نداشتن خط سير درشت و حرکت مبتني بر اداره در زندگي، اشتباهي است که برخي از افراد را دچار تزوير خود مي کند. اعتماد نابجا و يا بي تفاوتي نسبت به جريانات در حال انجام و از جمله احساس امنيت نسبت به زمان و حوادث در جريان آن و يا نداشتن جبهه روشن در مقابل جريانها، موجب شکست انسان خواهد شد. پس اعتماد به زمان، موجب «شکست خوردن» و بي تفاوتي نسبت به آن، موجب «خواري» است. پس هرکس که به زمانه اعتماد کند، زمانه را به درستي نشناخته و پندهاي آن را درنيافته است. 
  2 - دشمني با زمان
هويت هر زمان، مجموعه مؤلفه هايي است که آن را به وجود آورده است و معلول تغييرات اشخاص است. به عنوان نمونه
مي توان هويت يک جامعه را در نظر گرفت که پس از تغيير حاکميت يک کشور، راهبردی يک حاکم نيز تغيير خواهد کرد و به اصطلاح مي گويند: «زمانه عوض شده است» و يا اينکه غالب مردمي که در يک جامعه زندگي مي کنند، در نحوه زندگي، پوشش، معاشرت، خوراک و افکار اجتماعي و... تابع زمانه خود هستند و به تعبير امام علي (ع): «مردم به زمانه شان شبيه ترند تا به پدرانشان».
  حال که با تغييراتي در زمان روبه رو شديم و مي خواهيم مسيري برخلاف جريان و در خلاف حرکت جاري داشته باشيم، دشمني با زمان، راه صحيحي براي برخورد با اين تغييرات نخواهد بود؛ زيرا «هرکه با زمان، دشمني ورزد، زمان، او را به خاک خواهد نشاند».
  3 - مدارا با زمان
شخصي که واقعيتهاي اطراف خود را مي شناسد و باور دارد، در صفحه شطرنج زندگي، مهره ها را به گونه اي مي چيند که برنده بازي باشد و با کيش دورانديشي، زمان را مات کرده و پيروز بازي زندگي باشد. انسان دورانديش، کسي است که با زمانه خود مدارا کند.
منبع:راسخون

بپذیرید، سپس انتخاب کنید
داشتن اعتماد به نفس پایین باعث می شود که خود را لایق داشتن همسر مناسب نبینیم و از خواسته های
 خود کوتاه آمده و راضی به ازدواج با کسی که همتا و مناسب ما نیست شویم، به این امید واهی که بعداً او را تغییر خواهیم داد، که البته عکس این حالت هم صادق است، یعنی به راحتی حاضریم از ارزشهای خود به نفع طرف مقابل بکاهیم و به میل او تغییر دهیم. بعضی اوقات هم اعتماد به نفس کاذب و زیاد از حد باعث می شود برای خود قدرت و توانمندی زیادی قائل باشیم و تصور کنیم با این قدرتی که داریم خواهیم توانست همسر خود را تغییر داده و به فرد مورد علاقه خود تبدیل کنیم!
که البته در هر دو حالت وقتی زیر یک سقف رفتیم، می بینیم که به رغم اعتماد به نفس کم یا زیاد ما، حقیقت وجودی طرفین، قویاً بروز کرده و مانع تغییر خواهد شد. بدیهی است دلایل تمایل به تغییر دادن همسر، به این موارد محدود نمی شود، اما مهم اینجاست كه این دلایل هر چه باشد، نتیجه یکی است: ازدواج نه تنها تغییر دهنده یک طرف، به نفع طرف دوم نیست، بلکه حتی فرآیند تغییر را هم آسان تر
 نمی کند و برعکس، خصوصیات و ویژگی های نامطلوب را بزرگ تر و برجسته تر نیز می نماید و صفات نهفته را شاخص تر، و آشکارتر می کند.
 تغییر در اثر ممزوج شدن روح و روان آنهاست نه در اثر اعمال قدرت یا فشار ظاهری یک طرف به طرف دیگر. چه ویژگی هایی قابل تغییر نیستند؟ بسیاری از ویژگی های نامطلوب قابل تغییرند، ولی نه توسط همسر یا دیگران، بلكه این، خود فرد است که می بایست اقدام به تغییر آنها نماید. به همین دلیل تعدادی از روانشناسان، برخی ویژگی هایی را که اغلب قابل تغییر نیستند فهرست کرده اند و توصیه شان این است که به دلیل حاد بودن اثر این ویژگی ها بر خود فرد و طرف مقابل، بهتر است از وارد شدن به چنین روابطی کلاً خودداری کنیم، این ویژگی ها مختصراً عبارتند از:
1 - اعتیاد، بدین علت که مصرف مواد مخدر و اعتیاد آور، شخص را به صورت یک برده در می آورد و قابلیت او را برای درک و احساس کردن به شدت مختل می کند.
2 - خشم شدید و غیر معمول، که باعث می شود دیگران تا آخر عمر از شخص، وحشت داشته و توسط خشم او مهار شوند.در خیلی مواقع خشم افراد مانع عاقبت اندیشی و تأمل در مسائل و تصمیم گیری بجا خواهد شد.
3 -مهار کنندگی و سخت گیری زیاد، که باعث می شود هرگز احساس آزادی عمل و رفتار، و امکان شکوفایی استعدادها و خلاقیت هایمان را نداشته باشیم و اعتماد به نفس ما را در بسیاری از موارد نابود کرده و به فردی وابسته یا لجباز تبدیل می کند.
4 - شکل نگرفتن شخصیت بالغ در فرد، که اغلب منجر به عدم مسئولیت پذیری مالی و اقتصادی، غیرقابل اعتماد بودن و عدم هدفمندی و بی انگیزگی در طول زندگی می شود. و البته به این موارد، می توان داشتن دوران کودکی پرآسیب، دارا بودن روابط التیام نیافته (با همسر یا نامزد قبلی) و... را هم اضافه کرد.
همسری را انتخاب کنید که قبل از ازدواج، بتوانید او را با تمامیت وجود رفتارها و عقایدش بپذیرید و هرگز به فکر تغییر دادن او نباشید.
 آیا بعد از ازدواج، زن و شوهر هیچ گونه تغییری نخواهند کرد؟ بعد از تمام این بررسی ها، باید بگویم چرا، تغییر می كنند! منتها این تغییر در اثر ممزوج شدن روح و روان آنهاست نه در اثر اعمال قدرت یا فشار ظاهری یک طرف به طرف دیگر. بدین صورت که چنانچه دو ظرف با حجم متفاوت مایع را با لوله ای به هم متصل کنیم، سطح مایع از یکی به دیگری منتقل می شود تا بالاخره میزان آن در هر دو به تعادل برسد، در ازدواج نیز، نوعی سرازیر شدن ویژگی های روحی (که گاه با آسیب و گاه با التیام توأم است) رخ می دهد. وقتی بین دو نفر تعادل، هم فهمی، و هم خوانی وجود نداشته باشد این انتقال، اثر تخریبی بیشتری به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل در روایات و احادیث به «کفو بودن» زن و مرد در ازدواج بسیار تأکید می شود و روانشناسان و جامعه شناسان هم از بعد علمی و تحقیقی به همین نتیجه رسیده اند. در پایان به گفتن این جمله بسنده می کنم که همسری را انتخاب کنید که قبل از ازدواج، بتوانید او را با تمامیت وجود رفتارها و عقایدش بپذیرید و هرگز به فکر تغییر دادن او نباشید. پس از ازدواج نیز سعی کنید شخصیت او را مورد تایید قرار دهید ، او را تمجید کنید، تا خود را با نظرات و علاقه شما منطبق تر نمایید. حیف است که محل آرامش و زندگی زناشویی خود را به یک میدان مبارزه تبدیل كنید !

 

صفحه 14--15 فروردین 88

 

جنسیت و اوقات فراغت در عرصه های زندگی شهری
مریم رفعت جاه

یکی از تقسیمات اجتماعی که به ناهمگونی و نابرابری در فراغت منتهی می شود، جنسیت است. جنسیت نوعی ساختار اجتماعی است و به استنباط جامعه از رفتار، ویژگی ها و نقش های مناسب برای مردان و زنان مربوط می شود. بر اساس سن و جنس طیفی از دلالت ها و انگارش ها در مورد رفتار مناسب اجتماعی وجود دارد که فعالیت های اوقات فراغت را توضیح می دهد. برای درک دقیقتر این که تقسیمات اجتماعی چگونه بر فعالیت های اوقات فراغت اثر می گذارد، لازم است به دو بعد همبسته توجه نماییم که به پیامدهای عینی و ذهنی این تقسیمات مربوط اند. بعد عینی به وضعیت شخص در بازار کار، شغل، آموزش، تحصیلات، درآمد و مسکن مربوط است، ولی بعد ذهنی به برداشت های اجتماعی و فرهنگی و انگارش های شخصی مربوط است که از طریق نهادهای اجتماعی حفظ و بازتولید می شود. در تقسیمات اجتماعي، زنان و مردان در حوزه ها و لايه هاي متفاوتي جاي مي گيرند. زنان غالباً در «حوزه خصوصي» خانواده قرار می گيرند و مراقبت هاي عاطفي و انجام امور خانگي را برعهده دارند. در حالي كه مردان در «حوزه عمومي» كار، سياست و فراغت واقع مي شوند و تحت حمايت حوزه «خصوصي» قرار مي گيرند و زنان به آنها خدمت مي كنند. زنان شاغل با «زحمت دوگانه» انجام كار استخدامي و رسيدگي به كارهاي خانه روبه رو هستند.
معمولاً چنين تصور مي شود كه تقسيم كار براساس جنسيت امري طبيعي و گريزناپذير است و ناهمگوني هاي جنسي و مسئله توليدمثل ايجاب مي كند كه زنان مراقب و پروراننده كودكان باشند. در اين ديدگاه فرض بر آن است كه عوامل زيستي تعيين  كننده رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي است و غريزه، زنان را به طور طبيعي به طرف مادری، كارهاي خانه و مراقبت از كودك سوق مي دهد. اما پيام زيستي جنس به تدريج در اثر عوامل فرهنگی و اجتماعی تغيير مي كند و به شكل «جنسيت» ظاهر مي  شود، يعني تقسيم زيستي بين مذكر و مونث با توجه به تفاوت هاي اجتماعي مردبودگي و زن بودگي يا به عبارت ديگر داشتن صفات زنانه و مردانه بروز می یابد. تعاريف فرهنگي جنسيت به مرور زمان هم در درون يك جامعه و هم در بين جوامع مختلف تغيير مي كند. اين تعاريف منشاء تعريف زنان و مردان هر جامعه ازخودشان و نيز منشاء نقش هاي جنسيتي است (هيوود، 1380 :364).
فمنيست هاي ليبرال كه در دهه 1960 مبارزاتي در جهت كسب حقوق برابر با مردان و ايجاد فرصت هاي كاري و آموزشي براي زنان آغاز كردند، پايگاه هاي اصلي دگرگوني نظام تبعيض آميز سرمايه داري را، انديشه ها و شيوه تفكر درباره زن و زن بودگي مي دانستند. تفكري كه زنان را نه فقط به سبب به دنيا آوردن كودكان، بلكه به بهانه زن بودن و داشتن طبيعت زنانه، به انجام كارهاي خانه و خانواده پيوند مي زند. اين تفكر مانع از آن مي شود كه برخي از زنان به شغل مورد علاقه خود بپردازند، از فراغت
 بهره مند باشند و در حوزه هاي اجتماعي زندگي فعاليت كنند. براي رفع تبعيض از زنان چه در عرصه کار و چه در عرصه فراغت، لازم است كه طرز فكر خويش را تغيير دهيم. غالباً خود زنان با قبول اين موضوع كه مردان «كار واقعي» انجام مي دهند، باعث گسترش انديشه پدرسالاري مي شوند و به مردان حق مي دهند كه اوقات فراغت داشته باشند. پژوهش ها نشان مي دهد كه بسياري از زنان از داشتن وقت آزاد و پرداختن به فعاليت هاي فراغتي احساس گناه مي كنند. درنتيجه، گوش دادن به راديو و تماشاي تلويزيون بايد با انجام كارهاي اضافي خانه مانند اتوكشيدن، شستشو يا كارهاي بافتني همراه باشد. تحت انقياد درآوردن زنان از طريق توجيه و الزام آنها به انجام كارهاي خانه و مراقبت از كودكان عملي
 مي گردد. زناني كه از خانه داری و بچه داری احساس رضایت نکنند، در صورت مقاومت و مبارزه با اين انتظارات فرهنگي با تعاريفي از قبيل «غيرطبيعي»، «بي توجه» يا «منحرف» روبرو مي شوند (هیوود و دیگران، 1380: 367).
منابع مربوط به انتظارات فرهنگي در مورد رفتارهاي مناسب مردانه و زنانه را در همه جا مي توان يافت، ولي اين سرچشمه ها را بيشتر بايد در نهادهای خانواده و آموزش جستجو كرد. دختران هم در خانواده هم در مؤسسات فراغتي و هم در امكانات تفريحي مورد تبعيض واقع مي شوند. بنابراين انگاره هاي موجود اجتماعي شدن و آموزش، بايد دگرگون شود. سرچشمه ديگر ویژگی های زنانه (زن بودگي) و مردانه (مردبودگی)، رسانه هاي گروهي هستند كه با نشان دادن تصاوير زنان به ویژه در تبليغات مصرفي به اين امور دامن مي زنند. در فروش كالاها به ويژه كالاهاي ويژه اوقات فراغت، اختلافات جنسيتي نمايان مي شود و تحت استيلا قرار گرفتن زنان در فرهنگ توده پسند جشن گرفته مي شود. ايدئولوژي عشق رمانتيك در رگ هاي ادبيات، فيلم ها، مجلات و موسيقي توده پسند روان است. برخي از زنان با گردن نهادن به اين انديشه ها به بازتوليد پدرسالاري كمك مي كنند(استریناتی، 1379: 275).
تحليل هاي فمنيسم بنيادگرا كه بر موضوعات سياست هاي جنسيتي و ستمگري نسبت به زنان تمركز دارد به اندازه فمنيسم ماركسيستي كه بهره كشي اقتصادي از مردان و زنان را برجسته مي سازد، به بحث هاي فراغت نزديك نمي شود. ديدگاه اخير نشان مي دهد كه چگونه كار خانگي در خدمت منافع سرمايه درآمده است و اوقات فراغت مردان در خانه براي زنان ايجاد كار مي كند. مردان از اين رو مي توانند در درون يا بيرون خانه به فعاليت هاي فراغتي بپردازند كه مسئوليت عمده كارهاي خانه از جمله كارهاي روزمره، خريد و نگهداري بچه ها به عهده زنان است. با ازدواج و تشكيل خانواده علايق اوقات فراغت زنان محدود مي شود، اما اين محدوديت ها به همان شكل يا به همان اندازه در مورد مردان اعمال نمي شود.
سه عامل کلیدی در فراغت عبارت اند از: زمان، فعالیت و فضا. زنان در هر سه مورد وضعیت نامساعدی برای فراغت دارند. وقت آنها برای اوقات و فعالیت های فراغتی محدود است، فضاهای فیزیکی و اجتماعی که زنان می توانند در آنجا به فعالیت های فراغتی بپردازند، محدود است و در واقع گزینه های اوقات فراغت آنها دچار محدودیت است. در بیشتر موارد، نخستین مسئولیت زنان، سازماندهی امور خانه و انجام کارهای خانه است صرف نظر از این که آنها شغل با دستمزد داشته باشند یا نداشته باشند. بر خلاف استخدام با دستمزد، این گونه کارهای خانه حد و مرز مشخصی ندارد. مسئولیت های خانگی به گونه ای است که تنظیم وقت و مشخص کردن مرز کار از اوقات فراغت را دشوار می سازد. بنابراین باعث تکه تکه شدن اوقات فراغت می شود. از این رو، برای زنان ترسیم خط میان کار و فراغت دشوار است و در نظر گرفتن فراغت به منزله وقت آزاد با تجربه بیشتر زنان بیگانه است (هیوود و دیگران، 1380).
درست به همان شکل که جداسازی کار و فراغت به لحاظ بعد زمانی دشوار است، بسیاری از زنان از فضای یکسانی برای کار و اوقات فراغت بهره می گیرند که عمدتاً همان خانه است. بنابراین، بر خلاف مردان، بیشتر فعالیت ها و اوقات فراغت زنان به ویژه زنان دارای کودک خردسال، خصوصی و خانه محور است. همچنین شمار مؤسسات و فضاهای فراغتی عمومی که زنان
 می توانند در آن حضور یابند، بسیار کمتر است. برخی از این فضاهای تفریحی و ورزشی اساساً مردانه اند و زنان در آن احساس امنیت نمی کنند. به این محدودیت های فضایی باید عامل مادی درآمد را نیز افزود. زنان غیرشاغل و فاقد درآمد، به لحاظ درآمد «قابل مصرف»، به شوهرانشان وابسته‎ اند و زنان شاغل اگرچه از این نظر وضعیت بهتری دارند اما چنانچه متأهل باشند وقت آزاد کمتری در اختیار دارند. كار خانگي كاري بدون مهارت و يكنواخت، كسل كننده، روزمره و نامرئي است و تمامي هم ندارد. براي زنان خانه دار «وقتي كه صرف نوشيدن چاي» مي شود، «گوش دادن به راديو» و... خيلي به عنوان اوقات فراغت به حساب نمي آيد، بلكه «استراحت» پس از كار روزمره است كه ممكن است فراغت محسوب شود. معما اين است كه بنابر شواهد موجود، زنان معمولاً معيارهاي رو به افزايشي براي كارهاي خانگي درست مي كنند. درنتيجه وسايل خانگي جدید، الزاماً باعث كاهش ميزان وقتي كه آنها صرف انجام كارهاي خانه مي كنند، نمي شود. زنان، به لحاظ مالي، اقتصادي و اجتماعي وابسته به ساختارهاي خانواده و ازدواج هستند و كارگران بدون دستمزدِ عرصه خانه به شمار می آیند و مردان، كارگراني كه در بيرون و با دستمزد كار مي كنند و اگرچه هر دو گروه، مصرف كننده اند و در واقع آب به آسیاب سرمايه داري می ریزند، اما زنان فرصت ها و امتیازات کمتری در اختیار دارند. دولت از طريق بخشش هاي مالياتي، طرح هاي بازنشستگي و سياست هاي رفاه اجتماعي، باعث وابستگي بیشتر زنان به مردان مي شود. درنتيجه وظيفه اوليه زنان انجام امور خانه است و انجام كارهاي خانگي آنها، فضا، منابع و وقت لازم را براي مردان به ويژه شوهران فراهم مي آورد تا از اوقات فراغت خويش لذت ببرند.
از طرف ديگر با افتادن مسئوليت خريد اقلام مصرفي خانواده بر دوش زن و به طور كلي با گسترش فرهنگ مصرفي، خريد تفننی به عنوان فعاليتي فراغتي، مطلوب زنان مي شود، زيرا فرصتی براي خروج از خانه و حضور در مكان هاي امن عمومي در اختيار آنها مي گذارد.
زنان، كار و اوقات فراغت
موقعيت خانه و كارخانگي، امكان اشتغال دائمي به زنان را
 نمي دهد در نتیجه غالب آنان در بازار كار ثانويه و در مشاغل نيمه وقت
و كم اهميت تر به كار مشغول مي شوند. به دوش کشیدن مسئولیت سنگین کارهای خانگی (خانه داری و بچه داری و تربیت فرزندان) به تنهایی و اضافه شدن كار بیرون خانه به آن، در اوقات فراغت زنان محدوديت هاي آشكاري ايجاد مي كند با این اوصاف، غالب آنها نه تنها به وقت آزاد بلکه به فضا و تسهیلات مناسب و وسيله نقليه ایمن و درآمد قابل مصرف براي پرداختن به اوقات فراغت دسترسی ندارند.
براي بسياري از زنان شاغل كه درگير كاري دوگانه هستند «اوقات فراغت» زماني است كه صرف انجام كارهاي خانه و بچه داري مي شود، زيرا تربيت آنها نیز به گونه ای است كه «هوس» فراغتي آنها به اين محدود مي شود كه اي كاش وقت بيشتري در اختيار داشتند تا باز هم بيشتر به انجام كارهاي خانه بپردازند.
قدرت، جنسيت و فراغت
اصولاً در شهرها است كه تقسيم هاي فضايي و تمايزات اجتماعي و اقتصادي شدت مي گيرد و در اين تقسيم بندي ها و تمايزها عوامل متعددي اعم از اقتصادي، قوميتي و جنسيتي دخالت مي كنند. قدرت در انحصاري كردن فضا و راندن گروه هاي ضعيف تر جامعه به فضاهاي كمتر مطلوب نقشي تعيين كننده دارد. در تهران امروز نيز ما مي توانيم تمايزات طبقاتي، اجتماعي و جنسيتي را در مكان جغرافيايي مشاهده كنيم. اين تمايزهاي مكاني براساس تمايزات قدرت و ثروت در ميزان دسترسي به فضاي باز و عمومي و در ساير امكانات و امتيازها نمايان است. ملاحظات جنسيتی اين تمايزات را تشديد كرده است. پدرسالاري و دنياي مردانه كه بر انگارش توانمندي فيزيكي بيشتر مردان نباشد، در فضاي اجتماعي و فرهنگي در دو عرصه خود را نشان مي دهد: 1- در عرصه رفتاري، مردان نان آور خانواده دانسته مي شوند و آنها هستند كه در استفاده از منابعي چون ثروت و قدرت ارجیحت دارند. 2- در عرصه ايدئولوژيك كه (با باورهاي قالبي جنسيتي و نهادينه كردن آن) دو وجه ديگر را توجيه، تفسير و بازتوليد مي كند. انگارش کلی این است که زن طبیعتا ضعیف تر است پس باید مورد اتکا و حمایت مردان قرار گیرد. در نتیجه زني كه به مرد متكي نباشد نابهنجار و آسيب پذير تلقي مي شود.
 در عرصه شهرها دو عامل ياد شده به تخصیص منابع و امتيازها بر اساس جنسيت منجر شده و اين امتيازات در سه وجه نمايان مي شود:
1 - در حرفه آموزي و اشتغال و در تقسیم کارهای خانگی
2 - در امور رفاهی و فراغتی
3 - در خدمات حمل و نقل شهري، كه زن را از نظر فيزيكي آسيب پذيرتر و ضعيف تر نشان مي دهد و در نتیجه حضور او را در فضاهای عمومی شهری محدود می سازد و در عمل نيز او را در عرصه شهری که عمدتاً برای مردان ساخته شده، آسيب پذير مي سازد.
بدين سان در خط مشي هاي زندگي شهري كه تعیین كننده کار و فراغت و تخصيص دهنده منابع و امتيازات است، زنان را به حاشيه مي رانيم و همواره مردان در کار و در فراغت و در سایر امتیازات زندگی شهری اولویت دارند و اگرچيزي باقي بماند سهم زنان است.
براساس همين تفكر در فضاهاي شهري، اولويت بخشي به مردان و تدارك فضاهايي براي آنها تداوم مي يابد. چون زن ضعيف، آسيب پذير و متكي به مرد بازنمايي مي شود، در زمينه حضور در فضاهاي عمومي و به ويژه روباز مثل خيابان ها محدوديت مي يابد. در تقسيم جنسی کار، نهادهاي سياسي، قانون و عرصه عمومی به مردان و خانه و خانواده به زنها اختصاص
مي يابد، لذا زن در فضاي شهري ايراني و در ذهن ايراني به اندرون (خانه) و در اندرون به آشپزخانه تعلق دارد اين همان عرصه خصوصي زنانه است كه مرد علاقه اي به حضور در آن ندارد. اين محصوريت فضايي و جدايي نسبي از عرصه عمومي، كم كم به ذهن و روح ایرانی سرايت مي كند و نگاه به زن در يك الگوي محصور ذهني شكل مي گيرد كه زن مشكل مي تواند از آن بيرون بيايد. در اين ميان خود زنان نيز بعضاً به اين الگوي ذهني دچار
 مي شوند. يعني با باورهاي قالبي جنسيتي به بازتوليد اين تقسيم ها
 و تمايزات اجتماعي مدد مي رسانند (پیران، 1380).
 با این همه در دهه های اخیر برخي دگرگوني هاي های فرهنگی و اجتماعی سبب شده كه زنان حصار محدود خانه ها را شكسته و وارد فضاي عمومي شوند.
سه عامل كليدي: 1- تحصيل، 2- تغيير الگوي مصرف و سبك زندگي در خانه ها
3 - اشتغال سبب ورود بيشتر زنان ايراني در دهه هاي اخير به مكان هاي عمومي شد.
افزایش تحصيلات زنان ایرانی در دهه های اخیر حضور بیشتر زنان و دختران در عرصه عمومی شهر را در پي داشته و این تغییر در مناطق جنوبي شهر چشمگيرتر است. پديده ديگر متنوع تر شدن نقش زنان در خانه است. قبلاً بسياري از وظايف از جمله خريد مايحتاج خانواده و انبار كردن آن و مديريت مصرف با مردان بود، اما امروزه بیشتر زنان علاوه بر اين وظايف، يعني خريد، رساندن بچه ها به مراکز آموزشی و پرورشی را نيز به عهده دارند. البته اين نحوه حضور نسبت به كار و تحصيل، غيرمستمر است اما به هرحال شهر را تحت تأثیر قرار مي دهد. در هر حال اين تغييرات، حضور زنان در عرصه ها و فضاهاي شهري را اجتناب ناپذير و نحوه ساماندهي فضاهاي شهري را دگرگون مي سازد. به ويژه در زمينه ايجاد فضاها و امكانات فراغتي براي زنان و دختران جوان كه قبلاً جايشان در خانه و فعاليت هايشان محصور به خانه تصور مي شد امکانات و تغییرات جدیدی را ایجاب می کند (پیران، 1380).
يكي از نيازهاي زنان و دختران شهری که اكنون ديگر در خانه ها محصور نيستند نيازهاي فراغتي است. اگرچه برخي از زنان شاغل خانه دار ممكن است در شرایط فعلی (عدم مشارکت مردان در کارهای خانگی و فقدان حمایت های اجتماعی) از وقت آزاد کمتری برخوردار باشند، اما با دگرگوني تدریجی سبك زندگي و كاسته شدن از تعداد فرزندان و اهميتي كه زنان براي سلامت، سرگرمي و فعاليت هاي فراغتي برون خانگي قائل مي شوند، لازم است برنامه ريزان به نیازهای آنان توجه نموده و در جهت گسترش فضاهاي فراغتي عمومي نظير ورزشگاه ها، فرهنگسراها و مراكز تفريحي مناسب با علايق زنان اقدام كنند. . پژوهش های اخیر نشان می دهد الگوهاي اوقات فراغت دختران جوان شهری به ویژه در اقشار متوسط، از شكل انفعالي و درون خانگي به شكل فعالانه و برون خانگي ميل مي كند. در تحقیقی که فریدون تندنویس در سال 1381 درباره اوقات فراغت زنان شهرنشین ایرانی انجام داده است، میانگین اوقات فراغت زنان 20 تا 65 ساله شهری حدود سه و نیم ساعت در روز،آن هم بیشتر در بعدازظهرها است که بیش از دو ساعت آن صرف تماشای تلویزیون می شود. غالب این زنان ذکر کرده اند که به سبب کمبود امکانات و فضاهای مناسب و محدود بودن گزینه های اوقات فراغت، بیشتر اوقات فراغت خود را در خانه و کنار خانواده می گذرانند. بر اساس نتایج این پژوهش هر چه میزان تحصیلات زنان افزایش می یابد و به ویژه در نسل های جوان تر که سن ازدواج افزایش و تعداد فرزندان کاهش یافته و مشارکت مردان در کارهای خانگی رو به افزایش گذارده و مهمتر از همه با دگرگونی در ارزش ها و سبک زندگی که پیشتر از آن سخن گفتیم، زنان و دختران جوان شهری وقت بیشتری برای فراغت های شخصی فعال و برون خانگی، صرف و آن را به فرصتی برای شکوفایی فردی و اجتماعی بدل می کنند.از اين رو به ويژه در تهران شاهد آن هستيم كه دختران به جاي استراحت در خانه، انجام كارهاي منزل، تماشای تلويزيون، مطالعه كتاب و روزنامه و كارهاي هنري به سوي انواع فراغت هاي بيرون از خانه شامل ورزش، سينما، موزه ها، پارك ها، كافي شاپ ها و مسافرت ها و رفتن به مراكز خريد و قدم زدن در خيابان ها متمايل شده اند، اما با محدوديت ها و موانعی که امروزه براي حضور دختران در غالب فضاهاي عمومي شهري وجود دارد به نظر مي رسد فراغت اين قشر مي تواند از بيرون به مكان هاي سربسته اي كه
 آسيب هاي بيشتري در پي دارد كشانده شود.
بيرون آمدن دختران و زنان جوان از خانه و تمایل آنها به سبك هاي جديد زندگي، فراغت، مصرف و مد، نشان دهنده دگرگونی ارزش ها و پیدایش مسایل هویتی در زنان و دختران جوان است. امكان حضور سالم و مناسب در عرصه هاي تحصيلي و شغلي، كسب هويت هاي تأملی و مستقل و ايجاد تفكر انتقادي در این قشر از زنان، می تواند بسياري از آسيب های شخصيتي و از جمله فراغت هاي آسيب زا، مصرف گرايي، مدگرايي و خرید های تفننی را در آنها كاهش دهد. گسترش تسهيلات فراغتي برون خانگی از جمله فرهنگسرا ها و مراکز ورزشی و تفریحی برای جوانان به ویژه دختران جوان، ابعاد آسيب زای گذران فراغت در فضاهای بسته را کاهش می دهد، زیرا در هر حال با میزانی از نظارتهای جمعی همراه است.
در نهایت صرف نظر از عوامل فرهنگی که بیش از همه بر چند و چون فراغت مردان و زنان جامعه تأثیر می گذارد، وقت فراغت زنان تابعي است از خدمات اجتماعی و مراقبت هاي بهداشتي عمومی، مشارکت سایر اعضای خانواده در کار خانگی، گسترش فضاها و تسهيلات تفريحي و ورزشي عمومی برای زنان، تدارك غذای کودکان از طرف مدرسه، درآمد قابل مصرف و قابل اعتماد بودن وسيله حمل و نقل و ایمن بودن فضاهای فراغتی.

فراوانى ها و كمبودها در مسير توسعه

اصطلاحات «توسعه نيافتگى» و «فقير poor» براى كشورها به صورت مترادف به كار مى رود. كشور توسعه نيافته كشورى است كه هيچ نشانه توسعه نيافتگى در آن مشاهده نگردد. كشورهاى «در حال توسعه و كمتر توسعه يافته» (به صورت مترادف) كشورهايى هستند كه پتانسيل توسعه در آنها وجود دارد ليكن يا از آن استفاده نشده و يا اين كه به طور بهينه مورد استفاده قرار نگرفته است. بدين ترتيب كشورهايى مانند هند، پاكستان، اوگاندا، برزيل، آرژانتين، ايران و تركيه جزو كشورهاى در حال توسعه هستند.
به رغم ساختار متفاوت كشورهاى مختلف در حال توسعه، كه به آنها «كشورهاى جهان سوم» نيز گفته مى شود، مى توان ويژگى هاى عمومى و مشتركى را در بين اين كشورها ملاحظه نمود؛ غالب كشورهاى جهان سوم، ساختار اقتصادى مختلط دارند به اين معنا كه مالكيت و بهره بردارى منابع هم به صورت دولتى و هم به صورت خصوصى انجام مى گيرد كه بسته به شرايط تاريخى و سياسى كشورها، درجه مالكيت و بهره بردارى در دو بخش متفاوت است؛ كشور هاى آمريكاى لاتين نسبت به كشورهاى آسيايى و آفريقايى بخش خصوصى بزرگترى دارند. ساخت بيشتر كشورهاى در حال توسعه اساساً كشاورزى است كه فعاليت عمده اقتصادى را بر حسب توزيع نيروى كار تشكيل مى دهد. تجربيات و شواهد حاكى است كه كشورهاى داراى منابع غنى طبيعى معمولاً از رشد اندكى برخوردارند و اين به دليل فقدان نيروى كار متخصص، طرز نگرش افراد جامعه در مورد پيشرفت و ساختارهاى پيچيده فرهنگى، مذهبى و اخلاقى در اين كشورها مى باشد. همچنين كشورهاى در حال توسعه محتاج كشورهاى توسعه يافته هستند و به واردات فناوری هاى مختلف مى پردازند. سطح عمومى زندگى در اين كشورها بسيار پایین است كه در قالب فقر (در آمد سرانه پایین)، مسكن ناكافى، سوء تغذيه، نرخ بالاى مرگ و مير و پایین بودن اميد به زندگى و... جلوه گر مى شود. اضافه بر اين، توزيع درآمد در كشورهاى در حال توسعه بنابه نظر اكثر اقتصاددانان، نسبت به كشورهاى توسعه يافته نابرابرتر است و در هر سطحى از درآمد سرانه، هرچه توزيع در آمد نابرابرتر باشد ميزان فقر بيشتر است كه فقر نيز يكى از معيارهاى توسعه نيافتگى مى باشد. تقريباً، تمام كشورهاى در حال توسعه گرفتار دوگانگى اقتصادى هستند؛ دوگانگى اقتصادى به اين معناست كه در جامعه دو بخش اقتصادى وجود دارد؛ بخش پيشتاز غالباً داراى تغيير و تحول سريع، فناوری بر، سرمايه بر و كاراندوز است و بخش سنتى، بشدت كاربر بوده و تغيير و تحول محدودى دارد. بخش پيشتاز به نظام بازار وابستگى دارد و بخش سنتى به شرايط اقتصاد معيشتى. دوگانگى در قالب مقايسه بخش صنعتى و بخش كشاورزى نيز بيان مى شود؛ صنعت از طرحهاى سرمايه بر استفاده كرده و كالاهاى مصرفى را با دوام و واسطه سرمايه اى توليد
 مى كند در حالى كه كشاورزى، به توليد محصولات كشاورزى با روش هاى سنتى مى پردازد. از نقطه نظر روابط توليدى نيز، در اين كشورها دوگانگى اقتصادى وجود دارد؛ روابط توليدى سرمايه دارى در بخش پيشتاز و روابط ما قبل سرمايه دارى در بخش سنتى. اين دو رابطه با يكديگر متضادند و تنها با برترى يكى بر ديگرى اقتصاد از دوگانگى خارج مى گردد. بهره ورى نيروى كار نيز در كشورهاى در حال توسعه پایین است كه اين ناشى از فقر عمومى موجود در اين كشورهاست و فقر عمومى خود در بر گيرنده سوء تغذيه، بهداشت نامطلوب، فقدان آموزش مناسب براى نيروى كار و عدم تحرك جغرافيايى نيروى كار و... است. به نظر استفان آنكه، كشورهاى در حال توسعه از يك «فرهنگ غير اقتصادى» برخوردارند، به اين معنا كه نگرش هاى سنتى علت اصلى عدم استفاده مطلوب از نيروى انسانى است. افراد تمايل كمترى براى جذب درآمدهاى اضافى دارند واكثراً بيسواد، محافظه كار و سنت گرا هستند. فقر در اين كشورها براى مردم يك تقدير الهى محسوب مى شود و آزمونى براى سنجش تحمل انسان ها مى باشد. در نتيجه در اين كشورها، مردم، فقر را به بيكارى، عقب ماندگى اقتصادى و توزيع نابرابر در آمد و تورم و ساير دلايل علمى مرتبط نمى دانند. در اين جوامع، افراد نه براساس كارمفيد بلكه بيشتر براساس سن، جنسيت و موقعيت اجتماعى تقسيم بندىمى شوند و يك كارمند دولت با وجود توليد اقتصادى پایین نسبت به يك كارگر توليدى ارزش و موقعيت اجتماعى بالاترى دارد. براساس اين تحليل و به نظر ميروبالدوين، قدرت سنت در اين كشورها، خشكى روابط اجتماعى و عدم اطمينان نسبت به انديشه هاى بديع و جديد، فضايى نامطمئن براى عمليات تجربى و بروز قوه خلاقيت ايجاد نموده و همين امر، اين كشورها را در احداث واحدهاى صنعتى وتجارى ناتوان كرده است. اگر نيز عده اى اقدام به احداث صنايع جديد براى توليد برخى كالاها نمايند همواره مى كوشند هر چه سريع تر، به انحصار گرى در توليد دست يابند. اين دسته از افراد، از طريق ارتباط با سران بالاى نظام، موقعيت خود رامحكم نموده و ازتسهيلات ويژه در امر توليد مانند تخفيف هاى مالياتى و تعرفه در صادرات و واردات استفاده مى كنند. به دليل ادعاى انحصار گرى صاحبان صنايع مذكور، ورود به اين صنايع نيز با افزايش ريسك و نااطمينانى همراه خواهد بود.
ويژگى ديگر كشورهاى درحال توسعه، كمبود سرمايه و كالاهاى سرمايه اى است؛ ناكافى بودن سرمايه در اين كشورها از دو منبع نشأت مى گيرد؛ اول اين كه، ميزان پس اندازها و سرمايه گذارى در وسايل توليد بسيار كم است و اين خود به دليل درآمد ناخالص سرانه پایین مى باشد. دليل دوم، وجود اثر نمايشى در بلندمدت مى باشد؛ در بسيارى از افراد جامعه اين احساس وجود دارد كه به تقليد از استانداردهاى مصرفى ديگران مصرف نمايند. درنتيجه، بخش زيادى از درآمدهاى افزايش يافته در اين كشورها به جاى سرمايه گذارى در طرحهاى توليدى، مصروف خريد كالاهاى مصرفى جدید وارداتى مى گردد و اين پديده غالباً در ميان طبقات بالاى اين جوامع مشاهده مى گردد كه در زمينه هايى مانند خريد و فروش طلا و جواهرات، احتكار، خريد و فروش زمين و انتقال پول به خارج از كشور و غيره فعاليت مى كنند.
عقب ماندگى تكنولوژيك كشورهاى درحال توسعه نيز، در وهله اول، در هزينه متوسط نسبتاً زياد توليد با وجود دستمزدهاى پایین و در وهله دوم، در نسبت زياد كار و سرمايه به توليد است كه بيانگر پایین بودن كارايى توليد و كاراست. استفاده از نيروى كار غيرمتخصص در جريان توليد و استفاده از كالاهاى سرمايه اى بيشتر براى رسيدن به خودكفايى ملى از ديگر نشانه هاى عقب ماندگى تكنولوژيك در اين كشورها مى باشد. عقب ماندگى تكنولوژيك خود عامل عقب ماندگى اقتصادى است در عين حال، عقب ماندگى اقتصادى نيز به عقب ماندگى تكنولوژيك منجر
 مى گردد. مشخصه هاى اقتصادى مذكور، مشكلات عمده اقتصادى كشورهاى توسعه نيافته را دربر مى گيرند و خود عامل يك سلسله مشكلات فرعى هستند. مثلاً وابستگى اقتصادى به خارج، عامل مشكلاتى نظير تك محصولى بودن صادرات، پایین بودن سهم توسعه نيافته ها در توليدات صنعتى جهان، بهره بردارى ناصحيح از منابع و تغيير روزافزون رابطه مبادله به ضرر توسعه نيافته هاست.
نتيجه گيرى
به رغم ساختار متفاوت كشورهاى مختلف درحال توسعه، كه به آنها «كشورهاى جهان سوم» نيز گفته مى شود، مى توان ويژگى هاى عمومى و مشتركى را در بين اين كشورها ملاحظه نمود. برخى از اين ويژگى ها، به صورت ساختارى وجود داشته و برخى ديگر زائيده روابط بين المللى هستند. به طور كلى، مهمترين ويژگى هاى كشورهاى درحال توسعه را مى توان در قالب، بدهى هاى كلان به خارج، فرار سرمايه ها، فرار مغزها، ضعف تراكم سرمايه، وجود صنايع وابسته و بيمار، تورم افسار گسيخته، ضعف كيفيت آموزش، مشكلات مربوط به برنامه ريزى توسعه، بيكارى پنهان، بهره بردارى ناصحيح از منابع و ضعف فناوری، مورد بررسى قرار دارد.  

 

صفحه 8--28 اسفند 87

 

نوروز باستانی
هرمزد روز از فروردین ماه برابر با یکم فروردین در گاهشماری ایرانی
 سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند
 مر آن روز را روز نو خواندند
نخستین روز از فروردین ماه برابر است با روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار.
نوروز و آغاز سال نو، مناسبت های جداگانه ای هستند که با یکدیگر همزمان شده اند.
در سُغد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَرد»، «نَوَسَرد» و «نوسَرِد» یاد می شده است که به مانک «سال نو» می باشد.
در زبان اوستایی نیز «سَرذَه» به مانک سال خورشیدی است. در بدخشان با نام «شگون بهار»، در شُغنان (تاجیکستان در کناره رود «پنج») به نام «خِدِر ایام» (بزرگ ترین روزها) و در بابل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» به نام جشن «اَکیتو» (سومری «زَگموگ») شناخته می شده است.
با شکوه ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام های «سِیرلاله»(جشن گل لاله)، «جَندَه بالا»(بالا کردن دَرَفش) در شهر مزار شریف افغانستان کنونی (آریانای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می شود.
نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان، سابقه اى هزاران ساله دارد.
 از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند. اما عاملى كه «نوروز» را از ديگر
جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند. برهمين اساس جشن ها و آيين هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره اى.
جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان، مهرگان، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى شد كه داراى انواع خوراكى ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن
خوراكى ها در كنار سفره گماشته مى شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)،
 وهومن (انديشه نيك)،
ارديبهشت (پاكى وراستى)،
شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى)،
 سپندارمزد (عشق و پارسايى)،
خرداد (رسايى و كمال) و
امرداد (نگهبان گياهان).
اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه
 «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره
مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

 بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت ها و آيين هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد
 مى شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند.
 به هر روى خوراكى هاى خاصى بر سفره هفت سين
مى نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه).
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.
سيب: نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را در
خم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.
مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
 سماق و سير: نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان
« تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از
پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هر
خانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره هايشان جاى مى دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
در هرصورت او پيروز و نامش خجسته است و از نزد خدا
مى آيد و خواهان نيك بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است.

 

صفحه 7--24 اسفند 87

 

نوروز - شیوه های برگزاری در متون کهن
علیقلی محمودی بختیاری
جوان باد بخت تو در فرودین 
چو در فرودین ماه روی زمین
«فردوسی»
جا دارد که یادی از نوروز باستانی و شیوه نیاکانی، به میان آرم تا ایرانیان بدانند رسم های دیرینه بر چه پایه ای بوده و انگیزه شکوهمندی و پیروزی نیاکانشان چه بوده است. بی گمان پیروزی و سرافرازی هر ملتی انگیزه هایی داشته و دارد که آن انگیزه ها را در رسم ها و آیین ها و افسانه های زندگی آن ملت می توانیم جستجو کنیم. همچنین انگیزه
پس روی و تیره روزی ملت ها را، تا اندازه ای با این شیوه می توانیم بیابیم. جهان امروزه ویژگی های انسانی را فراموش کرده اند و تنها عامل اقتصاد را در نظر دارند و هر چیزی را از این دیدگاه بررسی می کنند و به ناچار انسان و آنچه جهان انسانی را شاداب و پایدار می دارد از دیده ها دور مانده است. اگر به پیشینه ملت ایران بنگریم که روزگاری از مرز چین تا کنار نیل را، زیر فرمان داشت و سرمایه و دارایی و خوشی و دانش و بینش در زیر درفش این فرمانروایی، در سراسر این سرزمین به کمال رسیده بود، در شگفت می مانیم. اما باید دید آن روز چه انگیزه ای در کار بود و چرا اکنون از آن همه زیبایی و برتری و بهروزی دور مانده است؟شناخت این انگیزه ها، راهبر و راهنمای پندآموزی برای مردمی است که در این بوم و بر، زندگی می کنند، حتی برای مردم جهان.برای
 پی بردن به این راز شگرف باید نگاهی به آیین و رسوم ایرانیان در روزگاران گذشته بیاندازیم. در ایران هر سال 12 ماه و هر ماه 30 روز و هر روز به نام ایزدی بوده که نماینده خوبی و خوشی و فرخندگی و نگهبان همه زیبایی ها بود. هر روز که نام ماه و نام روز با هم یکی می شد، جشن می گرفتند و شادی می کردند و گذشته از این جشن های ماهانه جشن های بزرگی چون نوروز و مهرگان و سده داشتند که با توجه به فلسفه وجودی این جشن ها، پی به انگیزه های آن همه پیشرفت و پیروزی می بریم. در اینجا تنها به نوروز و جشن فروردین می پردازیم و ارج و ورج این روز همایون و خجسته را می نمایانیم به امید آنکه ایرانیان به این رسم های ورجاوند خود آشنا شوند و زنگ سستی و ناتوانی را از نهاد خود بزدایند و برای رسیدن به آن شکوه دیرینه به کوشش و تلاش بپردازند.به گفته ابوریحان در کتاب التفهیم: «نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت، روز نو، نام کردند، ازیراک، پیشانی سال نوست.»نوروز را به جمشید نسبت می دهند که در چنین روزی او بفرمود تا جشن گرفتند و شادی کردند و رخت نو پوشیدند و تا به امروز به نام نوروز جمشیدی مانده است. در همه تاریخ ها این نکته یاد شده است که برای نمونه تنها به چند بیت از شاهنامه بسنده می کنیم زیرا یاد کردن از همه کتاب هایی که در این زمینه چیز نوشته اند خود در خور دفتریست.
فردوسی در باره پیدایش نوروز و نسبت آن به جمشید چنین می فرماید:
چو رفت از جان نامور شهریار
پسر شد به جای پدر تاجدار
 گرانمایه جمشید فرزند اوی 
کمر بسته و دل پر از پند اوی
برآمد بر آن تخت فرخ پدر 
به رسم کیان بر سرش تاج زر
کمر بسته با فر شاهنشهی 
جهان سر به سر گشته او را رهی
جهان انجمن شد بر تخت او 
از آن بر شده فره بخت او
 به جمشید بر، گوهر افشاندند 
مر آن روز را روز نو خواندند
 سر سال نو، هرمز فرودین 
بر آسوده از رنج، تن، دل زکین
 به نوروز نو، شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
 بزرگان به شادی بیاراستند 
می و رود و رامشگران خواستند
 چنین جشن فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
و از آنجا که فرهنگ ایران بر آیین دادگری استوار است، برای شناخت آن به این قسمت از تاریخ بلعمی نیز اشاره می کنم :
«پس علما گرد کرد و از ایشان پرسید که چه چیزی این پادشاهی را بر من باقی و پاینده دارد؟ گفتند: داد کردن و در میان خلق نیکی، پس او داد بگسترد و علما را بفرمود که روز مظالم، من بنشینم، شما نزد من آیید تا هر چه در او، داد باشد، مرا بنمایید تا من آن کنم و نخستین روز که مظالم بنشست، روز هرمزد بود از ماه فروردین پس آن روز را، نوروز نام کرد. تا اکنون سنت گشت ...» و سخنان دیگر که همه نزدیک به همین اند. گذشته از این روایات و داستان ها گزینش این روز در چنین زمانی نشان ژرف بینی و آگاهی و بیدار دلی مردم مرز و بوم ایران بوده است.زیرا چنانکه می دانیم در نوروز یعنی نخستین روز بهار، آفتاب به برج بره در می آید و روز و شب برابر می شود و هوا نه گرم و نه سرد است. و طبیعت خفته بیدار می گردد و هر چیزی زندگی نوی را آغاز می کند این آشنایی و به هم پیوستگی ایرانیان با طبیعت شایان بررسی است. نوروز و مهرگان هر دو نقطه اعتدالی هستند با این تفاوت که راه پیش روی نوروز، راه پشت سر مهرگان است. و خاقانی در یکی از چکامه های خود درآمدن خورشید را به برج بره و برابری شب و روز را در نوروز با پیچیدگی لفظی چنین می گوید:
آهوی آتشین روی چون در بره درآید 
کافور خشک گردد با مشک تر برابر
اما شیوه برگزاری نوروز خود داستانی دیگر دارد که توجه به آن بایسته است. و آنچه را امروز در برگزاری این جشن در میان تبارها و دودمان های ایرانی می بینیم یادگار هزاران سال پیش است که ما هر چه کوتاه تر به آن اشاره می کنیم...
 اما مردم نیز مراسمی ویژه خود داشتند و دارند یعنی برگزاری نوروز چنین است که با گذشتن چند روز از اسفندماه مردم سبزی می کارند و به گردگیری و پاکیزگی خانه یا به اصطلاح معمول به خانه تکانی می پردازند و هر کس متناسب با توانایی، آذوقه نوروزی خود را فراهم می کند چنانکه با خانه های پاکیزه و شسته و رفته، سبزه های خرم، رخت های نو، چهره های شاد و خندان نوروز را پذیرا می شوند. در شب عید هیچ خانه ای پیدا نمی شود که آتش بر بامش روشن نگردد و دود از بخاریش بالا نرود. تا آنجا که حتی اگر خانواده ای عزیزترین کس خود را از دست بدهد، حق ندارد خاموش و بی فروغ بماند، زیرا همسایگان گرد می آیند و بر بام او آتش می افروزند و اجاقشان را روشن می کنند و خوراک گرم برایشان می پزند و می کوشند تا آنان را وادارند که رخت های نو خود را بپوشند. زیرا باور دارند که اگر در هنگام تحویل سال کسی با قیافه گرفته و اندُهگین باشد تا پایان سال همچنان خواهد بود و هر روز غمی به مبارک بادش می آید.یکی از 21 یشت ادبیات مزدیسنی، فروردین یشت است که بزرگ ترین یشت اوستاست که ویژه فروهران است و از بزرگی و شکوه و کارهای آنان سخن می دارد. در آیین مزدیسنی به پنج نیرو در کالبد آدمی باور دارند که عبارتند از: جان، دین، بو (دریافت = درک)، روان و فروشی یا فروهر.فروهر که ماه فروردین ویژه آن است، نیرویی است که نگهداری آدمی با اوست. این نیرو پیش از آفرینش انسان به گونه فرشته ای آفریده شده و جاویدان است. ایرانیان باور داشتند که فروهرها (که برابر است با آنچه امروز ما روح می دانیم)
 پس از مرگ بالا می روند و در زمان های معینی باز می گردند تا از دودمان خود آگاه شوند، به باور آنان پنجه دزدیده یا «گهنبار همسپدم» هنگام فرود آمدن آنان است و دودمان ها برای اینکه فروهر (روح) نیاکانشان شاد و خرم باشد و به خوشی باز گردند، آن روزها را به خوشی برگزار می کنند و آنها را جشن فروردین می گویند و این روزها همین نوروز است که روز ششم آن بسیار گرانمایه است و حتی مردم گذشته از پاکیزگی خانه و افرختن آتش و هلهله و شادی، خوراک های نیکو می پزند و جام هایی از آن خوراک ها بر بام ها می گذارند تا روح گذشتگانشان بدانند که فرزندان آنان در بیچارگی و تنگدستی به سرنمی برند. بدین روی روان گذشتگان و هم بازماندگان شاد و خرم است.جای شک نیست که ملتی با چنین سنت هایی که زندگی و مردمی از آن می زاید و می تراود جهان آباد آن روزگار را به زیر فرمان داشتند و خود همواره شاد و پیروز و سرافراز می بودند، با گذشت زمان و ... ، وضع رنگ دیگری به خود گرفت و می رفت تا اجاق ها خاموش گردد و این رسم و آیین ورجاوند و خدایی فراموش گردد، که بار دیگر ایرانیان بیدار دل دریافتند که با از دست دادن این آیین ها و زخمه زدن به این درخت کهن سال بیخ فرهنگ ایرانی خشک خواهد شد و با خشک شدن درخت فرهنگ ایرانی نه تنها ایران از میان می رود، بلکه جهان شناسنامه و پیشینه خود را از دست خواهد داد.
 بدین روی با هر دستاویزی که بود  بار دیگر فروغ این آتش ورجاوند و نمردنی، دل ها را گرم کرد و اهریمن سرما و یخ زدگی را نابود ساخت...
 با سرزدن آفتاب فرمانروایی سامانیان همه چیز رنگ دیرینه خود را گرفت و آیین های ایرانی از نو زنده شد...
     در روزگار غزنویان که بیم ناتوان شدن سنت های دیرین می رفت شاعران و سخنوران از بن دندان سخن گفتند و با گفتار آسمانی خود پادشاهان را به برگزاری جشن های کهن به گونه دیرین ناگزیر می کردند، سخن آنان آنچنان زیبا و دل انگیز و گیرا و کاری بود که پادشاهان چاره ای جز پذیرش آنان نداشتند زیرا آن چنان زمینه را فراهم می کردند که هر پادشاهی که در برگزاری آیین های ایرانی اندک کوتاهی ای می کرد، بر بی خردی و کم ارزشی و ناتوانی خود اقرار کرده بود.
«عنصری» در پیشگاه محمود این چکامه را پرداخت و خواند :
باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود 
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود  
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
روز هر روزی بیافزاید چو قدر شهریار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود
مگر سلطان محمود می توانست دیگر نسبت به نوروز بی اعتنا باشد و آن را بزرگ ندارد ؟
فرخی سیستانی در ترجیع بند زیبای خود بهار و نوروز را چنین جلوه داد :
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید 
کلید باغ ما را ده که فردامان بکار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید 
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
    چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید 
تو را مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید
      کنون گر گلبنی را پنج و شش گل در شمار آید
      چنان دانی که هر کس را همی زو بوی بار آید
  بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید 
ازین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
   بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
و سرانجام عاشق دلباخته سنت های باستانی یعنی «منوچهری دامغانی» به سخن سرایی پرداخت. به همان اندازه که شاعران غزلسرا غزل سروده اند، منوچهری، نوروز و مهرگان و بهمنجنه و سده را ستوده است. دریغ دارم که سخن را به درازا بکشم و مجالی را برای آوردن سخنان دل انگیز منوچهری تنگ کنم.
چون گفتگوی پیرامون نوروز و برگزاری آن تا روزگار امروزین بسیار است و در خور دفتری جداگانه و حتی گردآوردن سرود شاعران در این باره از صد صفحه افزون است.پس برای فرخندگی و فرخی تنها، به تکه هایی از سخنان منوچهری پیرامون نوروز بسنده می کنم و از خدای بزرگ پیروزی و بهروزی و فرخندگی برای آزادگان ایرانی
خواستار می شوم.
منوچهری می فرماید :
نوروز، روز خرمی بی عدد بود 
روز طواف ساقی خورشید خد بود
مجلس به باغ باید بردن که باغ را
مفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود
آن برگ های شاسپرم بین و شاخ او
چون صد هزار همزه که بر طرف مد بود
نرگس بسان حلقه زنجیر زر نگر
کاندر میان حلقه زرین وند بود
بادام، چون شکوفه فشاند بروز باد
چون دست راد احمد عبدالصمد بود
و نیز می فرماید :
بر لشکر زمستان نوروز نامدار 
کرده ست رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده ست به پنجاه روز پیش 
جشن سده، طلایه نوروز نامدار
آری هرآنگهی که سپاهی شود به رزم
ز اول به چند روز بیاید طلایه دار
این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود
این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار
جویش پر از صنوبر و گوهش پر از سمن
    راغش پر از بنفشه و باغش پراز بهار
نوروز، از این وطن سفری کرد چون ملک
    آری سفر کنند ملوک بزرگوار
چون دید ماهیان زمستان که در سفر 
نوروز مه بماند قریب مهی چهار
اندر دوید و مملکت او بغارتید  
با لشکری گران و سپاهی گزافه کار
بر داشت تاج های همه تارک سمن 
برداشت پنجه های همه ساعد چنار
در باغ ها نشاند گروه از پس گروه 
در راغ ها کشید قطار از پس قطار
زین خواجگان پنبه قبای سپید بند  
زین زنگیان سرخ دهان سیاهکار
باد شمال چون ز زمستان چنین بدید 
اندر تک ایستاد، چو جاسوس بیقرار
نوروز را بگفت که در خاندان ملک 
از فر و زینت تو که پیرار بود و پار
بنگاه تو سیاه زمستان بغارتند 
هم گنج شایگانت و هم در شاهوار
معشوقگانت را گل و گلنار و یاسمن 
از دست یاره بربود، از گوش گوشوار
خنیاگرانت فاخته و عندلیب را 
بشکست نای در کف و تنبور در کنار
نوروز ماه گفت به جان و سر امیر 
کز جان وی برآرم تا چند گه دمار
و نیز از اوست :
نو بهار آمد و آورد گل و یاسمنا 
باغ همچون بیت و راغ بسان عدنا
بوستان گویی بتخانه قر خار شده
مرغکان چون شمن و گلبنگان چون وثنا
بر کف پای شمن بوسه بداده و ثنش
گی وثن، بوسه دهد بر کف پای شمنا
کبک، ناقوس زن و شارک، سنتورزن است
    فاخته، نای زن و بط شده طنبور زنا
پرده راست زند، ناژ و بر شاخ چنار 
پرده باده زند، قمری بر نارونا
کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود 
کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
از فروغ گل اگر اهرمن آید به چمن 
از پری، باز ندانی دو رخ اهرمنا
سال امسالین، تو روز طربناک تر است
پار و پیرار همی دیدم اندوهگنا
این طربناکی و چالاکی او هست کنون
از موافق شدن دولت بابوالحسنا
و نیز گوید :
نوروز، روزگار مجدد کند همی 
وز باغ خویش باغ ارم رد کند همی
نرگس میان باغ تو گویی درم زنیست
اوراق عشرهای مجلد کند همی
باد بزین صناعت مانی کند همی 
مرغ حزین روایت موبد کند همی
و نیز گوید :
نوروز روزگار نشاطست و ایمنی 
پوشیده ابر دشت بدیبای ارمنی
خیل بار خیمه به صحرا برون زده است
واجب بود که خیمه به صحرا برون زنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری 
وز شامگاه تا به سحرگاه گل کنی
بر ارغوان، قلاده یاقوت بگسلی
بر مشک بید نایژه عود بشکنی
در ست ناخریده و مشکست رایگان 
هر چند بر فشانی و هر چند برچنی
و این گفتار را با تکه ای از مسمط منوچهری پایان می دهیم:
آمد نوروز هم از بامداد  
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد 
مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روز سمن بوی راد 
گیتی گردید چو دارالقرار
روی گل سرخ بیاراستند 
زلفک شمشاد بپیراستند
کبکان بر کوه به تک خاستند 
بلبلکان زیر و ستا خواستند
فاختگان همبر بنشاستند 
نای زنان بر سر شاخ چنار
باز جهان خرم و خوش یافتیم 
زی سمن و سوسن بشتافتیم
زلف پریرویان بر تافتیم 
دل ز غم هجران بشکافتیم


چطور با خودروي شخصي سفر امن داشته باشيم؟
نورالدين هاشمي
مسافرت هاي تابستاني غالباً با خودروهاي شخصي انجام مي گيرد... خودروهايي كه عمر بيشتر آنها بيشتر از 20 سال است و مسلماً مدت زماني از عمر مفيد آنها گذشته و ايمني كافي براي يك مسافرت بي خطر يا بي دردسر را ندارند. اگر به جمع اين خودروها، خودروهاي ارزان قيمت توليد داخل را اضافه كنيم، خواهيم ديد متأسفانه آنها هم به دليل نامرغوب بودن برخي قطعات استفاده شده در توليدشان از برخي خودروهاي داراي سن 15 -10 سال و بيشتر نامطمئن تر هستند. سفر در جاده هايي پر پيچ و شيب با مشكل كلاچ همراه شده و يا لنت ترمز آنقدر داغ مي كند كه ديگر ترمز خودرو به درستي عمل نخواهد كرد.
اگر به اين ماجراها نحوه رانندگي و برخورد با ساير وسايل نقليه را اضافه كنيم كه هزينه حمل ونقل و تعمير هم به آن اضافه مي شود، خواهيم ديد چه مشكلات، اضطراب ها و ناراحتي هايي براي مسافران رقم مي خورد. اما راه حل چيست و چگونه مي توان مسافرت هايي رقم زد كه مشكلات ناشي از كاركرد وسيله نقليه، لذت سفر را از بين نبرد؟
كافي است با بازديد به موقع خودرو قبل از سفر درصد بسيار بالايي از اين مشكلات را بكاهيم. اين بازديدها را مي توان در چند اقدام مشخص فهرست كرد
.- بازديد لاستيك ها: در فصل تابستان به دليل گرم شدن هوا و داغ شدن سطح آسفالت جاده ها و
خيابان ها لاستيك هاي فرسوده بيشتر از هر زمان ديگري دچار تركيدگي مي شوند.
- بازديد از ساختار خنك كننده موتور: لوله هاي آب مرتبط از رادياتور به موتور و تسمه هاي لاستيكي نيز از ديگر قطعاتي هستند كه به دليل نوع جنس آنها در گرماي اين فصل ضعف خود را بيشتر نشان مي دهند.
 از ديگر بخش هاي خودرو كه بايد در اين زمينه مورد بررسي قرار گيرد رادياتور است. علاوه بر رادياتور در اتومبيل هايي كه داراي فن هاي اتوماتيك هستند بايد سوئيچ قطع و وصل اتوماتيك فن نيز مورد بازبيني قرار بگيرد و از سلامت آن اطمينان حاصل شود.
- تنظيم موتور: گرماي هوا خود باعث مي شود كه موتور اتومبيل در اين شرايط زير فشار بيشتري كار كند.
بنابراين تنظيم نبودن موتور، فرسوده بودن شمع ها و وايرشمع ها و همين طور ساختار برق خودرو باعث گرم كردن موتور و ايجاد اشكال خواهد شد.
- ساختار ترمز: استفاده از لنت ترمزهاي نامرغوب و غيراستاندارد باعث مي شود تا در هنگام گرم شدن، ترمزها فاقد كارايي لازم بوده و خطر آفرين باشند. اين نكته هم به ساير بازديدها بايد اضافه شود.
- شيشه شور و برف پاك كن: بديهي است در تابستان با برف سر و كاري نداريد اما شايد در مسير به نقطه اي برسيد كه احتمال بارندگي در آن باشد و يا حتي اگر اين موقعيت پيش رويتان قرار نگيرد ممكن است عبور از تونل ها و ريزش آب از آنها شيشه جلوي خودرو را براي ديد تار و كدر كند.
 در اين موقع اگر شيشه شور خودروي شما فعال نباشد با مشكل در ديد هر اتفاقي ممكن است برايتان رقم بخورد، ضمن آنكه پاشيده شدن آب از كف جاده نيز همين وضع را برايتان رقم مي زند. بارش هاي ناگهاني در مسير، شما را به داشتن تيغه هاي مناسب برف پاك كن ملزم مي كند.
 به خاطر داشته باشيد ما تنها رهگذران جاده ها و خيابان ها نيستيم. با رعايت نكات ايمني و قوانين راهنمايي و رانندگي به حقوق ديگران احترام گذاشته و محيطي فراهم مي كنيم كه همه از رانندگي، سفر و گردش با خودرو لذت ببرند، زيرا اين حق همه است و نه فقط شخص شما.


چطور پشت فرمان ماشین بیدار بمانيم؟
افرادی که در شیفت شب کار می کنند، مسافت طولانی در هر روز رانندگی می کنند، و به اندازه کافی نمی خوابند، یا از داروهای خواب آور استفاده می کنند، در معرض خطر بیشتر خواب آلوده شدن در پشت فرمان قرار دارند.
اما هر کسی که بیش از حد خسته باشد، در معرض این خطر قرار داد که در پشت فرمان خوابش ببرد.
برای جلوگیری از چنین واقعه ای به این توصیه ها عمل کنید:
پیش از اینکه وارد جاده شوید، به مقدار کافی بخوابید.
 اگر شما احساس خستگی می کنید، ماشین را در جای امنی نگهدارید و استراحت کوتاهی کنید.
اما ماشین را در کنار جاده نگه ندارید.
سعی کنید بین ساعت 12 نیمه شب تا 6 صبح رانندگی نکنید.
 برای سفرهای طولانی، رانندگی را در آغاز صبح شروع کنید، و برنامه ریزی کنید تا جای خود در طول سفر را با یکی از همراهانتان عوض کنید.
درجه حرارت داخل ماشین را خنک و راحت نگهدارید.
به ازای حدود هر 150 کیلومتر رانندگی به خود استراحتی بدهید، غذای مختصری بخورید، مقداری هوای تازه استنشاق کنید یا بدن خود را کشش دهید.


صفحه 8--20 اسفند 87

 

فلسفه آيين های نوروزی
پيرايه يغمايی

سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی کشد، بر ساير جشن های ايران باستان برتری دارد.
در مورد پيدايی اين جشن افسانه های بسيار است اما آنچه به آن جنبه رازوارگی می بخشد، آيين های بسياری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می گيرد.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز می شود، حيرت انگيز نيست چرا که بی نظمی يکی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ناآرامی را ريشه آرامش و پريشانی را اساس سامان می دانستند و چه بسا در پاره ای از مراسم نوروزی آنها را به عمد بوجود می آوردند. چنان که در رسم باز گشت مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند که فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز می گردند، افرادی با صورتک های سياه، برای تمثيل، در کوچه و بازار به آمد و رفت می پرداختند و بدينگونه فاصله ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم می ريختند و قانون و نظم يک ساله را محو می کردند. بازمانده اين رسم آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود که تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگی های ساختگی، رسم «مير نوروزی»، يعنی
جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح کسی را از طبقه های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی برمی گزيدند و سلطان موقت - بر طبق قواعدی - اگر فرمان های بيجا صادر می کرد، از مقام اميری برکنار می شد. حافظ نيز در يکی از غزلياتش به حکومت ناپايدار مير نوروزی گوشه چشمی دارد :
سخن در پرده می گويم، چو گل از غنچه بيرون آی که بيش از چند روزی نيست حکم مير نوروزی
خانه تکانی هم به اين نکته اشاره دارد. نخست درهم ريختگی، سپس نظم و نظافت.
تمام خانه برای نظافت زير و رو می شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود که حتی خانه ها را رنگ آميزی می کردند و اگر ميسر نمی شد، دست کم همان اتاقی که هفت سين را در آن می چيدند،  رنگ می زدند  اثاثيه کهنه را به دور می ريختند و نو به جايش می خريدند و در آن ميان شکستن کوزه را که جايگاه آلودگی ها و اندوه های يک ساله بود واجب می دانستند. ظرف های مسين را به رويگران می سپردند. نقره ها را جلا می دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می کردند. فرش و گليم ها را از تيرگی های يک ساله می زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان - فروهرها - (ريشه کلمه فروردين) در اين روزها به خانه و کاشانه خود باز می گردند، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال می شوند و برای بازماندگان خود دعا می فرستند و اگر نه، غمگين و افسرده باز می گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می سوزاندند و شمع و چراغ می افروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم بود که زن ها شب آخرين آدینه سال بهترين غذا را می پختند و بر گور درگذشتگان می پاشيدند و روز پيش از نوروز را که همان «عرفه» يا «علفه» و يا به قولی «بی بی حور» باشد، به خانه ای که در طول سال درگذشته ای داشت به پُرسه می رفتند و دعا می فرستادند و می گفتند که برای مرده عيد
گرفته اند.
در گير و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عيد مانده، سبزه سبز می کردند. ايرانيان باستان دانه ها را که عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجيله، ذرت و ماش به شماره هفت (= نماد هفت امشاسپند)، يا دوازده (= شماره مقدس برج ها)، در ستون هايی از خشت خام برمی آوردند و باليدن هر يک را به فال نيک می گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه نيک)، هوخت (= گفتار نيک) و هوورشت (= کردار نيک) سبز می کردند و فروهر نياکان را موجب بالندگی و رشد آنها می دانستند.
چهارشنبه سوری که از دو کلمه «چهارشنبه» منظور آخرين چهارشنبه سال و «سوری» که همان سوريک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای «چهارشنبه سرخ»، مقدمه جدی جشن نوروز بود.
در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و کوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه می کردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هر کدام هم آيين خاصی داشت.
غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيک) روی هم می گذاشتند و خورشيد که به تمامی پنهان می شد، آن را بر می افروختند تا آتش سر به فلک کشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو، لحaاف و لباس های کهنه را نیز می سوزاندند.
آتش می توانست در بيابان ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می کشيد از رويش می پريدند و ترانه هايی که در همه آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکيزگی بود، می خواندند. آتش چهارشنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند، سر نخستين چهار راه می ريخت. در بازگشت در پاسخ اهل خانه که می پرسيدند :
- کيست ؟
می گفت: منم.
- از کجا می آيی ؟
- از عروسی...
- چه آورده ای ؟
- تندرستی...
پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان می رفتند و از روی روزنه بالای اتاق (روزنه بخاری) شال درازی را به درون می انداختند. صاحب خانه می بايست هديه ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه «حيدر بابا» به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد :
برگردان بند 27 :
عيد بود و مرغ شب آواز می خواند
دختر نامزد شده برای داماد،
جوراب نقشين می بافت.
و هر کس شال خود را از دريچه ای آويزان می کرد.
وه... که چه رسم زيبايی است - رسم شال اندازی -
هديه عيدی بستن به شال داماد.
برگردان بند 28 :
من هم گريه و زاری کردم و شالی خواستم.
شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم.
شتابان به طرف خانه غلام (پسر خاله ام) رفتم.
و شال را آويزان کردم.
فاطمه خاله ام، جورابی به شال من بست
«خانم ننه ام» را به ياد آورد و گريه کرد.
شهريار در توضيح اين رسم می گويد: «در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی بايست در مراسم عيد شرکت می کرديم ولی من بچه بودم، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم.»
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بيشتر مخصوص کسانی بود که آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذر از مشکل بود می ايستادند و کليدی را که نماد گشايش بود، زير پا می گذاشتند. نيت می کردند و به گوش می ايستادند و گفتگوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود می دانستند. آنها در واقع از فروهرها می خواستند که بستگی کارشان را با کليدی که زير پا داشتند، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها. زيرا که قاشق و ظرف مسين نشانه خوراک و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون می گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده آسمانی پذيرايی کنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند، کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند، سعی می کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر می دانستند، دريافتشان را خوش یُمن می پنداشتند.
اما اصيل ترين پيک نوروزی، سفره هفت سين بود که به شماره هفت امشاسپند از عدد هفت مايه می گرفت. دکتر «بهرام فره وشی» در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی می داند که به آن هفت سينی می گفتند و بعدها با حذف (يای) نسبت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را، سفره هفت سينی می گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از :
آب و سبزه، نماد روشنايی و افزونی.
آتشدان، نماد پايداری نور و گرما که بعدها به شمع و چراغ مبدل شد.
شير، نماد نوزايی و رستاخيز و زایش دوباره.
تخم مرغ، نماد نژاد و نطفه.
آيينه، نماد شفافيت و صفا.
سنجد، نماد دلدادگی و زايش و باروری.
سيب، نماد رازوارگی عشق.
انار، نماد تقدس.
سکه های تازه ضرب، نماد برکت و دارندگی.
ماهی، نماد برج سپری شده اسفند. حوت (= ماهی)
نارنج، نماد گوی زمين.
گل بيدمشک که گل ويژه اسفندماه است، نماد امشاسپند سپندارمذ.
نان پخته شده از هفت حبوب.
بَرسَم (= شاخه هايی از درخت مقدس انار، بيد، زيتون، انجير در دسته های سه، هفت يا دوازده تايی).
خرما، پنير، شکر.
کتاب مقدس.
و گلاب که بازمانده رسم آبريزان يا آبپاشان است (بر مبنای اشاره ابوريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است، به دود و خاکستر آن آلوده می شود و لذا آب پاشيدن به يکديگر نماد پاکيزگی از آن آلايش است.)
بد نيست اشاره شود که در زمان پادشاهی فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که در مراسم نوروز، شاعران به جای مدح، حقيقت گويی کنند. شاعری با تکيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله قابل توجهی هم دريافت نمود !
مگر دارا و يا خسروست اين شاه ؟
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز کيخسرو بسی افتاده او پيش 
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلک کيخسرو خراب است
ز ريشش ريشه ايران در آب است
در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه شعری از «ابونواس» شاعر اهوازی نوشتار را به پایان می برم.
مگر نمی بينی که،
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازه زمانه برابر گرديده؟
مگر نمی بينی که،
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداخته اند؟
مگر نمی بينی که،
زمين از پارچه های رنگين گياهان
جامه بر تن کرده ؟
پس بر نو شدن زمانه
شادکام می باش...

چهارشنبه سوري

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان، چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرنها پيش
باز می گردد.
 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد. برای این مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من، زردي من از تو) می خوانند.
ظاهراً مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
کورش نيکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گويای اين است که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه (يا هر چهار سال ۶ روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق نمودند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران، پس از ظهور اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و... ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن. شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است. a"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است.
مراسم چهارشنبه سوري
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از غروب آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند:
زردي من از تو، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.
در هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يكسال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار، فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
مراسم كوزه شكني
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي، كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته مي شود، وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت، در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي، روز 21 دسامبر (30 آذر) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته مي شد. ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد، اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت.
فال گوش نشيني
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند، ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
آش چهارشنبه سوري
خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متأسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.
مراسم ديگري مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قلیا سودن و فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
تحريف آيين چهارشنبه سوري
يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، اميد به زندگي، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود.
رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نظیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم، در هيچكدام از اين آيينها ديده نمي شود.
بهتر است بگوييم، كساني كه با انداختن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند.

چطور منزلمان را از دزدي ايمن كنيم؟
هر روز سعی می کنیم، منزلمان را از شر دزدها در امان نگه داریم.
با اين حال اگر بدانيد نیمی از دزدی ها توسط غیر حرفه ای ها صورت می گیرد، تنها با رعایت چند نکته ساده، می توانيد آنها را از این کار باز داريد.
- سعی کنید برای دقایقی مثل دزدها فکر کنید! این کار شما را متوجه ضعف ها و یا غفلت هايی می کند که تا پيش از اين به آنها دقت نکرده بودید.
- حتی اگر برای چند لحظه هم از خانه خارج می شوید در را قفل کنید. به ياد داشته باشيد كه دزدها معمولاً مترصد همین فرصت ها هستند.
- وقتی به خانه اي جدید نقل مکان می کنید، حتماً قفل ها را عوض کنید.
- اگر منزلتان را به دزدگیر مجهز کرده اید، حتماً جعبه سیمها را پنهان کنید، زیرا دزدها در اولین قدم پس از ورود به منزل در صدد قطع کردن سیم کشی منزل هستند.
- سعی کنید همیشه حتی اگر در منزل نیستید، چراغی را روشن بگذارید تا منزلتان کاملاً تاریک نباشد.
- اگر دزدگیر منزلتان به علل نامعلومی قطع و وصل می شود، سریعاً آن را تعمیر کنید.
- به محض گم شدن دسته کلیدتان، فوراً تمام قفل های خانه را عوض کنید.
- دسته کلیدتان را به افرادی که با آنها کاملاً آشنایی ندارید، نسپارید. در این مورد کاملاً سختگیرانه عمل کنید.
- به جای اينکه کلید یدکتان را زیر پا دری منزلتان پنهان کنید، آن را در مقداری فویل بپیچید و در یک قوطی بگذارید. سپس در جایی که نشانه ای داشته باشد، آن را برای روز مبادا چال کنید.
- اگر از منزل خارج می شوید، پيغامتان را برای افراد خانه، روی در نگذارید. اين دست پيغام ها در واقع می توانند مانند نامه خوشامدگویی به دزدان عمل کند.
- اگر در ورودی منزلتان چراغ ندارد، حتماً برای آن فکری کنید، زیرا دزدان اصلاً دوست ندارند در روشنایی دیده شوند.
- با همسایه هاتان در مورد افراد مشکوکی که در اطراف خانه می بینید، صحبت کنید.
- دستگیره های منزلتان را رنگ کنید، زیرا دزدها از به جا ماندن اثر انگشت واهمه دارند.
- درختان بلندی که می توانند دزدان را به پنجره منزلتان برسانند را حتماً مورد توجه قرار دهید و حتماً براي آنها راهی بیندیشید.
- اگر غریبه ای تحت عنوان مأمور آب، برق يا...، قصد ورود به منزلتان را داشت، از او بخواهید ابتدا کارت شناسایی خود را از زیر در برای شما بفرستند و پس از بررسی کردن كارت، در را باز کنید.
- اگر غریبه ای خواست برای تلفن زدن به تعمیر کار یا پلیس وارد منزلتان شود، در را قفل نگه دارید و خودتان تلفن بزنید.
- اگر حیاط منزلتان بزرگ است از سگ های تعلیم دیده کمک بگیرید. فراموش نكنيد، حتی سگ های کوچک هم موجب ناراحتی دزدها می شوند.
امن کردن درها:
اگر فاصله ای بین در و قاب آن وجود دارد، برای جلوگیری از ورود دزدان چالاک، آن را با ورقه های فلزی پر کنید.
- اگر لولای درتان رو به بيرون نصب شده، در را حتماً به گونه اي اصلاح کنید که لولای آن در داخل خانه باشد. لولای در، در بيرون خانه، به وارد شدن دزدان کمک زیادی می کند.
- اگر پنجره منزلتان کشویی است، یک تکه چوب محکم یا لوله ای مناسب، به اندازه لنگه پنجره ای که باز می شود، از وسط پنجره بازشو به قاب آن تکیه دهید. اين كار از باز شدن پنجره از خارج جلوگیری می کند.
- ورود از طریق درهای پوسیده که به راحتی شکسته می شوند، برای دزدان راحت تر است. درهای پوسیده را عوض کنید.
- اگر قسمتی از در منزلتان شیشه ای است و دزد با شکستن آن می تواند به قفل در دسترسی پیدا کند، حتماً قفل در را طوری انتخاب کنید که فقط با کلید باز شود.
امن کردن شیشه ها:
- شیشه های منزلتان را به قفل های مطمئن و حتي در صورت امکان به دزدگیر مجهز کرده و يا به جاي شیشه بیشتر از قاب های پهن استفاده کنید.
- اگر قفل جدید در پنجره منزلتان نصب کرده اید، محل نصب آن را لحیم کنید تا مانع از کندن آن توسط دزدها شوید.
امن کردن پارکینگ:
پارکینگ ها احتیاج به دقت بیشتری دارند، پس موارد زیر را رعایت کنید:
- اگر شیشه های پارکینگ را بپوشانید، دزدها نمی توانند بفهمند که اتومبیل شما در منزل است یا خیر.
- حتی اگر اتومبیلتان در پارکینگ نیست، در آن را حتماً قفل کنید.
- روی در منزلتان چشمی نصب کنید تا با شنیدن صداهای مشکوک، مجبور به بازکردن در نباشید.
وقتی منزل نیستید:
دزدها هميشه منتظر علائمی هستند كه نشان دهد شما در منزل نیستید تا بتوانند به راحتی وارد خانه شما شوند، پس:
- اگر قرار است به مراسمی همچون عزاداری که در روزنامه ها اعلام می شود بروید، حتماً یک نفر را در خانه بگذارید. دزدها معمولاً این اخبار را برای شناسایی منازل خالي دنبال می کنند.
- اگر برای یک یا چند روز از خانه خارج می شوید، زنگ تلفن را بسیار کم کنید تا از زنگ خوردن مداوم آن، كسي متوجه نبودن شما نشود.
محافظت از وسایل قیمتی:
بهترین راه نگهداري طلا و اشیاي قیمتی، صندوق های محافظی است که بسیار سنگین بوده و قابل حمل نباشند. در اين صورت از ضد حریق بودن آن مطمئن شوید. البته اگر این راه را نمی پسندید:
- بالای درها مکان های خوبی برای گذاشتن اشیاي کوچک هستند.
- یک محل امن را در نظر بگیرید. مثلاً یک کاشی را برداشته و پشت آن را برای گذاشتن وسایلتان خالی کنید، به طوری که این کاشی علامتی از جابه جا شدن به جای نگذارد.
- پایه صندلی و میزها نیز مکان خوبی است. مي توانيد انتهای آنها را بردارید و وسایل کوچکتان را جاسازی کنید، سپس آن را با یک تکه پارچه و چسب بچسبانید.
- از مکان های همیشگی همچون زیر تشک ها، کشوها، و زیر فرش ها احتراز کنید. به ياد داشته باشيد كه دزدان اول سراغ همانجا می روند.

 

صفحه 9--19 اسفند 87

 

جايگاه نوآوري در مديريت آينده
شهرام شیرکوند

زماني كه از مبحث نوآوري سخن به ميان مي آيد، اذهان ناخواسته به سوي نوآوري محصول و بعضاً فرايند توليد آن متمركز مي شود، حتي در بعضي مواقع در مورد نوآوري خدمات هم صحبتي به ميان نمي آيد. در حالي كه ما در اين برهه از زمان به نوآوري در كل فرايندهاي سازمان؛ يعني فرايند هاي پشتيباني، عملياتي و به خصوص فرايند مديريتي نياز داريم و بدون سامان دادن به اين فرايندها، عملاً نوآوري محصولي مفيد و مؤثر واقع نخواهد شد. در ابتداي اين بحث در مورد ضرورت گسترش مفهوم مديريت نوآوري به كل فرايندهاي سازمان مي پردازيم و اينكه تاكنون به دليل غفلت از نوآوري در فرايندها از چه دستاورد هايي محروم مانده ايم و سپس در مرحله بعد با توجه به اينكه فناوري اطلاعات توانسته است نوآوري هاي اساسي در فرايند هاي كل سازمان ايجاد كند، نقش و اهميت آن در ارائه نوآوري و در فعاليت هاي مديريت را مورد بحث و تبادل نظر قرار خواهيم داد. وقتي راجع به اهميت نوآوري و سازوكارهاي آن بحث مي شود بايستي به اين نكته توجه داشت كه تنها در يك محيط رقابتي «جهاني» است كه مي توان درباره اين مفاهيم بحث كرد. در فرايند نوآوري سؤالي مطرح است كه آيا پيش زمينه اي براي نوآوري وجود دارد؟ بايد گفت پيش زمينه نوآوري، فرهنگ نوآوري در سازمان است.پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوري ها به دست آمده است كه در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود:
- نبود فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛
- احساس مالكيت نكردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مديران؛
- فقدان يك فرايند گسترده و فراگير جهت نوآوري؛
- تخصيص ندادن منابع كافي براي اين فرايند؛
- عدم ارتباط بين طرح ها و طرح ها با راهبرد سازمان؛
- صرف نكردن زمان و انرژي كافي براي رفع ابهامات سازماني؛
- ايجاد نكردن تنوع در فرايندها (عقايد مختلف و متضاد)؛
- توسعه ندادن ابزارها و سنجش هاي اندازه گيري پيشرفت؛
- عدم وجود مربيان و مديران توانا در گروه هاي نوآوري؛
-  و فقدان يك ساختار ايده پرداز مديريتي.
به طور كلي در فرايند نوآوري در سازمان ها 3 نكته حائز اهميت وجود دارد كه عبارتند از:
1 - توانمندي و تواناسازي كه همان منابع است.
2 - فرهنگ سازمان
3 - ساختارها و ابزارهايي كه در آن سازمان وجود دارند.
ويژگي هاي محيط نوآوري
اينكه چطور محيطي را براي نوآوري ايجاد كنيم، نكته مهمي است. نوآوري را فرايند و محصول و سازمان ايجاد نمي كنند، بلكه کارکنان آن  را ايجاد مي كنند و اين همان مديريت نوآوري است. مسئوليت مديران ارشد يا کارکنان يك سازمان است كه محيط را براي نوآوري به وجود  آورند. براي ايجاد چنين محيطي 8 شرط زیر لازم است: ريسك[مخاطره پذیری]، اعتماد بين افراد، رك گويي، تعهد افراد نسبت به شغل و سازماني كه در آن مشغول فعاليت هستند، دادن آزادي و اختيار عمل به افراد براي تصميم گيري، سرزندگي و داشتن روحيه خوب در افراد يك سازمان، گفتگوي باز براي ايجاد همکاری و پشتيباني از ايده منابع.
ويژگي ها يا شروطي كه ذكرشد در برخي سازمان هاي صنعتي كمتر مورد توجه قرار مي گيرد، از اين رو مديريت ارشد هر سازمان بايد توجه داشته باشد كه 80 درصد نوآوري ها را کارکنان سازمان و 20 درصد را مديران ايجاد مي كنند. کارکنان سازمان مسئوليت نوآوري هاي كوچك و مديران سازمان مسئوليت نوآوري های بزرگتر را دارند.
8 ويژگي كه اشاره شد بستر ايجاد نوآوري در كل سازمان و بهبودهاي مستمركوچك و بزرگ است. اگر ما نتوانيم محيط و فرهنگي را ايجاد كنيم كه کارکنان با افكار جديد تشويق و آشنا شوند، نوآوري هم قابل قبول نخواهد بود. به اين ترتيب ما در فرايندهاي نوآوري با يك پارادوكس [معمانما] مواجه هستيم، زيرا از يك سو نياز به نوآوري داريم و از سوي ديگر ممكن است محيط، آمادگي نوآوري را نداشته باشد و يا به عبارتي فرهنگ نوآوري در سازمان حاكم نباشد.
در اين مورد اگر مديريت ارشد يك سازمان با فرهنگ يادگيري، آموزش هاي يادگيري را به کارکنان سازمان انتقال دهد، در آن صورت ما به آن فرايند مورد نظر خواهيم رسيد. يك رشته آموزش هايي است كه نه از بيرون سازمان، بلكه از درون سازمان صورت مي گيرد كه در كل سازمان، فرهنگ يادگيري را ايجاد مي كند، زيرا با يادگيري و دانش بيشتر، نوآوري بيشتر ايجاد مي شود، بنابراین بايد مسئله فراگيري دانش بيشتر را در مديران ايجاد كرد كه خودشان ياد بگيرند و اين انتقال يادگيري را در كل سازمان ايجاد كنند و وقتي دانش بيشتر شد به طور حتم و يقين نوآوري نيز بيشتر خواهد شد.
بنابراين يك دسته نوآوري ها و تغييرات فرهنگي جديد را بايد در سازمان ايجاد كنيم. ممكن است بعضي از افراد سازمان، موضوعاتي را پيشنهاد دهند كه آن پيشنهاد ها با حاشيه سود بيشتر و كيفيت بهتر، ما را به اهدافمان نزديك تر سازند، پس مي توانيم با نوآوري و دريافت ايده هاي جديد، مخاطره پذيري را قبول كنيم. اگر مي خواهيم فرهنگ نوآوري و تحول در سازمان ايجاد شود بايد اهداف والاتري را جايگزين اهداف و برنامه هاي فعلي كرده و ببينيم سازمان چه اندازه با نوآوري هماهنگي دارد. پس مديريت بايد قبول كند كه با فرايند هاي جديد به اهداف عالي تر مي رسد. اگر مديريت، آن فرهنگ 8 مرحله اي را كه اشاره شد قبول كرد، ما به آن اهداف مي رسيم و اگر نپذيرفت، به اهداف نو هم نخواهيم رسيد.
 به طور كلي ما علومي به نامهاي خلاقيت و نوآوري داريم كه روش شناسی کاملاً مشخصي داشته و محتواي ميان رشته اي دارند.
علم خلاقيت داراي گرايش هاي مختلف يعني روانشناسي خلاقيت، جامعه شناسي خلاقيت و مديريت خلاقيت است و علم نوآوري كه همواره در ادامه بحث خلاقيت مطرح مي شود، محتوايي جداگانه ولي کاملاً مرتبط دارد و داراي سه گرايش اصلي، روانشناسي نوآوري، جامعه شناسي نوآوري و مديريت نوآوري است. لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه مديريت خلاقيت، پيش زمينه نوآوري در مديريت و صنعت است و به هرحال خلاقيت و نوآوري را افراد ايجاد مي كنند.
در واقع نوآوري نتيجه تحقق و عينيت يافتن يك ايده خلاق است؛ يعني اگرخلاقيت بيشتر جنبه روانشناختي دارد، ماهيت نوآوري، بيشتر عملياتي و مديريتي است. بحث خلاقيت يك بعد قضيه و مقوله نوآوري بعد ديگر قضيه است. درخصوص اينكه نوآوري را چگونه در مديريت و بخش صنعت نهادينه كنيم، به نظر مي رسد بايد از منشاء نوآوري در سازمان؛ يعني افراد شروع كنيم، در اينجا خلاقيت مطرح مي شود و بستر آن را بايد در سازمان فراهم كرد. براي اينكه خلاقيت به عنوان پيش زمينه نوآوري به وجود آيد و نوآوري براي محقق ساختن فرايندهاي خلاق در يك سازمان صنعتي محقق شود، به چند عامل اساسي نياز است:
1 - فلسفه خلاقيت و نوآوري در مديريت و صنعت
2 - فرهنگ خلاقيت و نوآوري
3 - ساختارهاي خلاقيت و نوآوري سازماني
اين سه عامل دست به دست هم مي دهند تا بستري را فراهم كنند كه فرايند نوآوري محقق شود، اما قبل از اينكه به انواع نوآوري در سازمان بپردازيم، بايد بدانيم كه چگونه نوآوري را در سازمان نهادينه و بستر و جويبار نوآوري را نيز ايجاد كنيم.
تقويت نوآوري در سازمان ها
اگر بخواهيم نوآوري را كه امري است مقتضي در دنياي امروز نهادينه كنيم، بايد عوامل آن در سازمان فراهم شود و تحت فرايند مناسب دائماً توسعه يابد. رسيدن به چنين سازماني نياز به فرايند تحول اساسي دارد بنابراین مدار نويني كه سازمان مورد نظر بايد در آن قرار گيرد، مداري است كه سازمان هاي ياد گيرنده در آن قرار دارند. سازمان هاي يادگيرنده، عامل نوآوري را درون خود تقويت مي كنند و نوآوري نيز تداوم مي يابد ولي سازمان هاي موجود ممكن است سازمان هاي يادگيرنده نباشند و تا زماني كه تبديل به سازمان هاي ياد گيرنده نشوند اين فرايندها شكل نمي گيرند و نوآوري در فرايندها اتفاق نمي افتد.
براي اينكه اين انتقال از سازمان هاي موجود به سازمان هاي
ياد گيرنده صورت گيرد و سلسله مراتبي بودن و وظيفه اي بودن آنها، نگرش آنها به كار و انسان و به طور كلي پارادايم سنتي آنها دگرگون شود، سازمان هاي يادگيرنده احتياج به نوآوري در فرايند تحول سازماني دارند و اين امر، اساسي ترين نوآوري است كه مديران به آن احتياج دارند تا نوآوري را جهت دار كرده، رونق و اشاعه بدهند و همکاری بين آنها ايجاد كنند. اينگونه نوآوري در نهايت پيشرفت سازماني را امكان پذير خواهد كرد.

مهارت هاي زندگی از شناخت خود آغاز مي شود
رزيتا شاهرخ
امروزه به رغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي و تغيير در شيوه هاي زندگي، بسياري از افراد در رويارويي با مسائل زندگي، فاقد توانايي هاي لازم و اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشكلات زندگي روزمره و مقتضيات آن آسيب پذير كرده است.  بشر امروز هدف اصلي زندگي را كه تعالي و شكوفايي انسان است زير پا گذاشته و اين به دليل نداشتن شيوه هاي صحيح زندگي است.
امروزه اكثريت جوامع، جلسات آموزشي مختلفي را برگزار مي كنند ولي در مورد شيوه هاي درست زندگي مهارت هاي لازم را به مردم نمي آموزند؛ مردم نيز همه كار مي كنند به جز زندگي؛ براي همه چيز وقت دارند به جز زندگي.
مهارت هاي زندگي چيست؟
مهارت يعني توانايي انجام يك كار و مهارت هاي زندگي آنهايي هستند كه به ما كمك مي كنند تا زندگي خوب، شاد و موفقي داشته باشيم. براي رسيدن به اين زندگي شاد بايد مهارت ها و توانايي هاي مختلفي داشته باشيم؛ براي مثال بايد بتوانيم استعدادها و نقاط قوت خود را خوب بشناسيم و آنها را پرورش دهيم؛ با ديگران ارتباط برقرار كنيم و روابط خوب و صميمانه اي با آنها داشته باشيم؛
بايد بتوانيم احساسات، آرزوها و خواسته هاي خود را بيان كنيم؛ مسائلي را كه در زندگي با آنها مواجه مي شويم، حل كنيم خوب تصميم بگيريم؛ وقتي دچار هيجان هايي مثل ترس، خشم، خجالت يا غمگيني مي شويم، با آنها كنار بياييم و آنها را به شكل درستي ابراز كنيم كه به ما و ديگران صدمه نزند. در اين جا با يكي از اين مهارت ها آشنا خواهيم شد.
مهارت شناخت خود
يكي از مهم ترين عواملي كه به ما كمك مي كند زندگي خوب و موفقي داشته باشيم اين است كه خود را بشناسيم، احساس خوبي در مورد خود داشته باشيم و از كسي كه هستيم شاد و راضي باشيم. فكر مي كنيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد چه ويژگي هايي را داراست؟ تعدادي از ويژگي هاي چنين فردي در ادامه آمده است:
- خصوصيات مثبت، توانايي ها و استعدادهاي خود را مي شناسد و آنها را به كار مي گيرد.
- خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را مي شناسد، مي پذيرد و سعي مي كند آنها را اصلاح كند.
- موفقيت ها و شكست هاي خود را مي شناسد، به موفقيت هايش افتخار مي كند و از شكست هايش درس مي گيرد.
- به خود و ديگران احترام مي گذارد.
- براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي كند.
- مسئوليت اعمال و رفتار خود را مي پذيرد.
اكنون به سؤالات زير پاسخ دهيد:
شما چه احساسي در مورد خود داريد؟آيا فردي هستيد شاد و راضي و احساس خوبي در مورد خود داريد؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد كه ديگران از شما بهتر هستند و دوست داشته باشيد به جاي آنها باشيد؟
به نظر شما اگر كسي خود را دوست نداشته باشد و هميشه آرزو كند كه اي كاش جاي كس ديگري باشد، مي تواند زندگي شادي داشته باشد؟ اگر كسي فكر كند كه ديگران از او بهتر هستند و او هيچ توانايي و استعدادي ندارد مي تواند در زندگي موفق شود؟ آيا وقتي كه كسي در كاري شكست مي خورد خود را سرزنش مي كند و خود را آدم بي استعداد و بي عرضه اي مي داند، مي تواند براي رسيدن به آرزوها و اهدافش تلاش كند و و زندگي موفق و شادي را براي خود بسازد؟
كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد، توانايي ها و استعدادهاي خود را مي شناسد و نقاط ضعف خود را مي پذيرد و سعي مي كند كه نقاط ضعف خود را تقويت و اصلاح كند. چنين ويژگي هايي نقش خيلي مهمي در يك زندگي شاد و موفق دارد چون كسي كه خود و ديگران را دوست دارد در زندگي شاد و خوشحال تر است و كسي كه توانايي ها و استعدادهاي خود را مي شناسد براي موفق شدن تلاش بيشتري مي كند و موفق هم مي شود.

صفحه 8--13 اسفند 87

تعامل روابط عمومي ها با رسانه ها

 

 

روشی موفق به جاي تنبيه

ادامه نوشته

صفحه 9--30 بهمن 87

 

به پاس خدمات ارزنده و درخشان استاد محمد بهمن بیگی
«قالی خوش نقش و نگارِ ایل


به نامِ آنکه جان را فکرت آموخت
در پی فرصتی بودم تا از «مدیر و معلّمِ» خوش ذوق محمّد بهمن بیگی نمادِ خلاقیّت و نوآوری در مدیریت دهه های سی، چهل و پنجاه این مرز و بوم یادی کرده باشم ، در خورِ نام و نشان وی. گرچه نوشتن پیرامونِ مشربِ بهمن بیگی این بزرگ مردِ همیشه بشّاش و زنده دل، یادآور خاطره درختان بلوطِ تنومند و خوش تراشِ زاگرس، ریشه

درخاک و تنیده در افلاک، به ویژه آنان که از نزدیک با خصوصیّات اخلاقی این «فیدل کاستروی تراشیده» اما اتو کشیده آشنایی داشته و از خوان گسترده معرفتش بهره ها گرفته اند، کار ساده و راحتی نیست؛ ولی چاره چیست؟ مگر نه این است که، از قدیم و ندیم گفته اند:
« آب دریا را گر نتوان کشید - هم بقدرِ تشنگی باید چشید».
این که چرا نسلِ جدید این دیار و در این میان فرزندانِ عشایر، ندیده و نشناخته به بهمن بیگی عشق می ورزند، و فاصلۀ زمانی چند دهه بین نسلی نتوانسته است، نه تنها این نقش را کم رنگ نشان دهد، که همچون طبیعتِ زیبای نگاره های خوش بافت و اصیل ایلیاتی که هر چه زمان بگذرد، و بیشتر پای بخورد، شکل و شمایل و جلوه و جلای خیره کننده  تری به خود گرفته، چهره واقعی خود را به نمایش گذاشته، به گونه ای که بینندگان را به تحسین و ستایش وامی دارد.
این مطلب نوشته ای است برآمده از سرِ احساس درد، بر بنیانِ واقعیّت و در راستای بهره گیری از تجاربِ ارزشمند پیشینیان، برای آنانکه بزرگان را ارج  گذارند، و به رسمِ ادب و از سرِ اخلاص بر صدر  نشانند. تقدیم به تمامی عزیزانی که با قلم، قدم و کلامِ خویش در پهنه جغرافیای بزرگ این کهن مرز و بوم به پاس حرمتِ نفسِ خدمتِ به همنوع که در جایگاهِ رفیع خویش از اهمّ عبادات است: و در قالبِ جهان بینی شیخ اَجلّ و استاد سخن سعدی شیرازی:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند» به بهمن بیگی و بهمن بیگی های دیروز، امروز، و فردای مام وطن مهر ورزیده، اَدای احترام کرده، و به مصداقِ کلام زیبای «مَن لَم یَشکُر المَخلُوق لَم یَشکُرُ الخالِق» دَینِ خود را در حدّ توان در حق خدمتگزاران صدّیق و راستین این سرزمین اهورایی اداء می نمایند؛ به ویژه نسل جوانِ مسئولیت پذیر،
آگاه و آینده ساز. هم آنان که به حکایت تاریخ پر نشیب و فراز اما پر  افتخار این دیار  تا بوده و نبوده آبادانی، استقلال و سرفرازی این ملک و ملّت در گرو همّت والا و عزمِ و اراده پولادینشان بوده، هست و خواهد بود.
درباره محمّد بهمن بیگی و پندار و گفتار و کردارش بسیار گفته و نوشته اند، و با توجّه به جایگاه بی بدیلِ وی در پایه ریزی نظام جدید آموزش و پرورش عشایرِ کشور و در نتیجه رَه آورد درخشان و نگاه جامع و توسعه محورش در عرصه های گوناگون فرهنگی ، اجتماعی، اقتصادی و حتّی سیاسی در ساختار جامعه عشیره ای از این به بعد نیز فراوان خواهند گفت و نوشت، و حقّ هم همین است.
نویسنده این یادداشت که سنگ زیرین بنای علمی خویش را مدیونِ وجود «نهضت» یا بهتر بگویم
«مکتبِ فکری» محمّد بهمن بیگی این عشیره زاده خوش قریحه می داند؛ همو که به روایت زیبا و پر نغز معلم شهید و وارسته
(کرامت ایزدپناه) «خدایش کارش بود»بر این باور است، خودِ این هم نعمتِ بزرگی است که به راحتی نصیبِ هر شهروند خدمتگزاری نمی شود. چه، در این وادی نیز شانس با استاد بهمن بیگی یار گشته تا با طول عمرِ پر فراز و فرود، در سال های
 پایانی عمر پرمایه خویش که خدایش به سلامت دارد، اگرچه نه به تمام و کمال بدانگونه که آرزو داشت و در سر
می پروراند، اما در این میان شاهد تحقّق به ثمر نشستن گوشه ای از رنج ها و زحمات شبانه روزی و سُتُرگش در جایگاه باغبانی دلسوز و خلّاق در بوستان نظام جدید آموزش و پرورش عشایر کشور، پی افکنده و برآمده از ابتکار پویای خویش و صد البتّه با همیاری و همدلی صمیمانه یاران وفادار و شخصیتش  باشد، تا بدانجا که مفتخر به کسب عنوان ارزشمند «معمار نظام جدید آموزش و پرورش عشایر کشور» گردد.
 برگی زرّین در کارنامه سراسر افتخارِ مردی که نه در پی نام و نان، که در جستجوی عزّت و جاه جوانان لایق و مستعدِ عشایر قَد عَلَم کرده بود، و با تمامِ داشته هایش از این ایدۀ انسانی دفاع می کرد، والحقّ که در این آزمون خوش درخشید و روسفید بیرون آمد. عنوانی زیبنده به نشانۀ خدمت صادقانه و بی ریا در حقّ جماعتی که خود از میان آنها برخاسته، با درد و رنجشان خو کرده، و برایشان با همه وجود دل سوزانده بود. گرچه نقشِ عظیم اِعطای مدال جهانی «پیکار با بی سوادی» از جانب سازمان علمی - فرهنگی ملل متحد (یونسکو) آن هم به پاسِ فعالیّت ها و خدمات فرهنگی - آموزشی به این مدیر موفّق را نمی توان نادیده گرفت، چه، نه  تنها زمینه شهرت فراگیر «مسافر صحرا» را فراهم آورده، که خود فی نفسه افتخاری بزرگ بوده است برای مام میهن. اما نشان معنوی زرّین و افتخاری برگرفته از ژرفای خواست قلبی مردم که به حرمت و به پاس داشتِ خدماتِ شایان بهمن بیگی و یاران پرتلاشش به فرهنگِ این دیار بکرّات و درطی سه دهه گوشه  نشینی ناخواسته، بر سینه ستبرش سنجاق گردیده، خود جایگاه دیگری دارد و ارزش و اعتبار خاص.
 قدرشناسی به حق مردم و در رأس آنها نخبگان و دست پروردگان این مکتب، آنان که از نزدیک شکوه حرکتِ سازنده پیشقراول کاروان را درک کرده، اداء دین به خدمتگزاری راستین و صادق بوده؛ که اگر نبود تلاش بی وقفه و هدفمندش در دفاع از حقوق حقّه و تاریخی این جماعت (عشایر)، که تا آن زمان چنانکه خود دانیم و خدای
می داند، بدون حمایت اصولی بر زمین مانده بود؛ چه بسا هرگز شانسِ رسیدن به جایگاه رفیع خدمتِ به مامِ وطن در عرصه های گوناگون آنچنانکه امروزه شاهدیم نصیب جوانان شوریده سر، پر انگیزه و مستعد دیروز و ایضاً تشنگان خدمتِ امروز هموار نمی  شد. پس رواست تا چنین موهبتی را پاس داشته و قدرشناسیم. گرچه مدیر پرنشاط و لبریز از انرژی و انگیزه ما در کمالِ ناباوری و ناخواسته در اوجِ حرکت پرشتاب خود
«چنانکه افتدودانی» به یکباره نهضت فرهنگی - آموزشی را که می رفت سایه اش نه تنها بر نظامِ تعلیم و تربیت عشایر کشور، که بر شاکله نظامِ آموزش و پرورش کشور گسترانیده شود، با تمام عشق، دلبستگی و آرزو وداع گفت، و گوشه عزلت گزید؛ امادرهمین سه دهه گوشه نشینی دَمی از مصاحبت و همنشینی با همولایتی ها، دوستان و یاران همراه و همفکر خاصّه دست پروردگان نظامِ تعلیم و تربیت عشایر در جای جای کشور نیاسود؛ و با همان شور و شوق و انرژی و امّید همیشگی که از خصوصیّات بارز پیرِ دانای ماست؛ آنان را در خدمت به این آب و خاک مشوّق، و در نهایتِ صداقت از انتقالِ تجاربِ ارزنده خویش به تمامی جویندگان معرفت و آگاهی چنانکه عادت معهودش بوده فروگذار نکرده است. و صد افسوس که از تجربه های ارزشمند صحراگرد بزرگ و مبتکر حوزه آموزش و پرورش در سه دهه گذشته عملاً بهره ای حاصل برگرفته نشده!!
استاد بهمن بیگی را  بسیاری از منظر خدماتِ صادقانه اش در حوزه تعلیم و تربیت عشایر کشور که در مسیر خود بعینه نوآوری و تحوّل را به ارمغان آورد، و در عمل تغییراتِ شگرفی را در نظامِ روابطِ اجتماعی جامعه عشایر موجب گشته و چه بسا در آن زمان عنوان «انقلاب آموزشی» بر تارکِ این حرکت بدیع و کارآمد، زیبنده می نموده است، ستوده اند.
پاره ای پا را فراتر گذاشته و «قدّیسش» خوانده اند!!
و در مقابل انگشت  شماری نیز از سرِ بی انصافی و با نگاه خاصّ «احساسی» به شخصیّت و رَوَندِ زندگی اش، آنچنانکه رسم روزگارِ غدّار است، بدون کمترین استدلال منطقی یکسره به سُلّابه اش کشانده اند، تا آنجا که نادیده و ناشناخته با تنظیم کیفر خواستی به غایت ناروا و سراسر ایراد به تکفیرش «حکم» داده اند!! دوباره گوئی است، اما باز هم بگویم حکایتِ استاد بهمن بیگی و امثال جناب ایشان حکایتِ همان قالی اصیل و خوش بافت و رنگ ایلیاتی است! «اکسیرِ گذرِ زمان» باید تا اصالت ، صلابت، ظرافت، طرح، نقشه، بافت، رنگ، استحکام و شکوه و زیبایی دستبافته هایی وزین از این دست را نشان دهد. «صبربسیار بباید پدر پیر فلک را ...»
خوب به یاد دارم، در نیمۀ اوّل دهه 60 که بازار نقد و نقّادی داغ بود و معمول روز! نقد که نه، بَل اهانت نامه ای بلند بالا دریکی از روزنامه ها از زبانِ اَحدی از مدّعیان شناختِ روش، منش و بینشِ بهمن بیگی این مدیر موفّق، اما از درگاه رانده!! آن روزها دیدم، که سخت و به گونه ای دور از انتظار و غیرمنصفانه بر وی تاخته و برگُرده اش تازیانه ها نواخته بود. به دفعات خواندم و بسی حسرت بردم، بیشتر از آن باب که نویسنده «حرمت شکنِ» این «عُقده نامه» خود را عشیره زاده ای از خیل جماعتِ «مستضعف» و به زعمِ خود «خان گَزیده»!! قلمداد کرده بود. از جوانی کم سن و سال (چنانکه تصویرش در گوشه صفحه روزنامه نشان می داد) با قضاوتی «یک طرفه»
و«هتّاکانه» درباره شخصیّتی فرهنگی و پاک سرشت چون محمّد بهمن بیگی بسیار بعید می نمود و
هیچ گونه تناسبی دیده نمی شد!!
طُرفه آن که آن جوانکِ تند مزاج نه از جماعتِ کلاه دوگوشی ها
حَسَبی برده بود، و نه از قبیله شبکلائی ها نَسَبی!؟
بنا به وظیفه اخلاقی و از آنجائیکه زمانِ مدیریّت آقای بهمن بیگی را در رأسِ هرمِ مدیریتی نظامِ تعلیم و تربیت عشایر در حدِّ انجام قضاوت درخصوص نکته های آمده درنوشته یاد شده درک کرده بودم. لذا به خود اجازه دادم، باتکیه بر دیده ها، شنیده ها، و یافته ها جوابی مستدّل تحت عنوان «بهمن بیگی که من می شناسم» تهیّه و به دفتر روزنامه مزبور ارسال، که جواب ببعد موکول.
پس از پیگیری فراوان، پافشاری در چاپ این جوابیه رَه به جایی نبرده، و لاجَرَم عطایش را به لَقایش بخشیدم و عجیب آنکه هرگز نه اصل دست نوشته و نه فتوکپی آن در اختیارم قرار نگرفت!
اینک پس از گذشت دو دهه و اَندی از تاریخ آن «جوابیه» بدون پاسخ، هنوز هم بر این دیدگاه پای بندم و چه بسا بر این اعتقاد راسخ تر نیز شده ام، که اگر قرار باشد، از یکصد سال پیش تاکنون یعنی از تاریخِ وقوعِ انقلابِ مشروطیّت تا زمان حاضر از یکصد ایرانی مبتکر و خلّاق در زمینه های مختلفِ: علمی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بعنوانِ چهرۀ ماندگار و اثرگذار نام برده و تجلیل شود، بی شک محمّد بهمن بیگی بعنوانِ مدیری موفّق، خلّاق، و نوآور در حلقه این مجموعه از افتخارآفرینان خدمتِ مانا و صادقانه به این آب و خاک قرار می گیرد.
من نه استاد بهمن بیگی را «پرستش!» می کنم و نه «تکفیر» بلکه از منظر کسی که زمان، شرایط و موقعیّت کاری این مدیر دلسوز و پر تلاش را درک کرده است، دور از انصاف دانسته و میدانم  بی تفاوت از کنار خدماتِ ارزنده و سازنده ایشان گذشته، قدرش را نشناسم و برایش به تمام و کمال ارج و احترام و منزلت قائل نباشم.
عدالت ایجاب می نماید و قاعده مروّت نیز بر این واقعیّت تاریخی صحّه می گذارد، قضاوت در درک و فهمِ هر چه بیشترِ عظمتِ حرکتِ توسعه محور اَمثال جناب بهمن بیگی در قالب ظرف زمانی و مکانی خاص خودش اندازه گیری و با این پیمانه سنجش و ارزیابی گردد. چه، این عین عدالت است.
در همین راستا و با هدفِ شناختِ هر چه بیشتر این شهروندِ خدمتگزار آنگونه که بوده و نه بر مبنای برداشت های احساسی (افراطی و تفریطی) با شخص ایشان و روشِ تعلیمی و تربیتی خاصش، لازم می داند،
 به این مهمّ اشارتی داشته و آن اینکه هر چه انسانها بزرگتر و جایگاهشان رفیع تر، حرکتهاشان پر رنگ تر و برجسته تر و اعمال و رفتارشان عیان تر.
از زاویه نگاهِ منطقی به زندگی سیاه نمائی و سفیدنمائی محض نه شرط انصاف است، و نه طریق مروّت. و بر همین سیاق است ندیدن نیمه پرِ لیوان و ذهنیّت خاص نسبت به نیمه خالی آن در زندگی انسان ها.
بدیهی است، تک بُعدی به مسائل نگاه کردن همان، و در وادیِ بدبینی و لاجَرَم در وَرَطه خطا و اشتباه افتادن همان.
برآیند مثبتِ چنین دیدگاهی جامعه ای متعادل و در نتیجه شهروندی منصف، قانع، منطقی و قانون مدار پدید
 خواهد آورد.
چه، در چنین جامعه ای مردم با حقوق و تکالیفِ شهروندی خویش آشنائی و آگاهی داشته، این دو را لازم و ملزوم پنداشته، و نه همه حقوق را برای خود و همه تکالیف را برعهده دیگران وا می گذارند. در چنین فضائی شهروندان حقوق همدیگر را رعایت کرده، کرامت والای انسانی را پاس می دارند.
و اما معیارها برای ارزیابی میزان مقبولیّت و محبوبیّت جنابِ محمد بهمن بیگی در میان جامعه عشایر بویژه دوستداران و جویندگان علم و دانش و معرفت.
بر این باورم رمز موفقیّت این مدیر هوشمند و خلّاق را می توان در 3 مقوله زیر خلاصه کرد:
الف- بینش، ب- مَنش، ج- روش.
بینش: افق دید وسیع، نگاه منطقی به مبحث توسعه با تکیه بر توسعه متوازن و پایدار، دانش محور، آینده نگر، تحوّل خواه،
 مشارکت جو، نوگرا، حقّ طلب، قانون محور، رابطه ستیز، تبعیض  گریزو خودباور ...
منش: بلندنظر، دارای علوّ طبع، مردمی و ساده، شیفتگی به همنوع، فرهنگ دوستی، خدمت به نیازمندان، شفاف و بی پیرایه.
   روش: تلاش در راستای آشتی سنّت و مدرنیته در یک پروسه معقول با تکیه بر تاریخ و هویت جامعه در حال گذار عشایر، بهره  گیری از عناصر سازنده فرهنگ بومی، استفاده بهینه از توان نیروی انسانی آشنا با فرهنگ عشایر با اولویت بکارگیری عشیره زادگان در بدنه نظامِ آموزشی، اداری، اجرائی آموزش و پرورش عشایر، ابتکار و خلاقیت همراه با پشتکار مثال زدنی، فرصت سازی،
زمان شناسی، سخت کوشی، قانون مداری و قاطعیّت، آگاه به شرایط و مقتضیات زمان و مکان، نظم و انضباط کاری، بکارگیری اصولی فرهنگ تشویق و تنبیه.
و اما فردا از آنِ ما نیست، فردا متعلق به آیندگان است. اما می توان در این فردا و در آینده نقش داشت. فردا همین امروزی است، که دیروز در فکر و اندیشه آمدنش بودیم. پس تا امروز و حال را در اختیار داریم، فعّال و مؤثّر در ساختن فردا و فرداهایمان شرکت جسته، و آینده را با تدبیر و تعقّل رقم زنیم.
احساس مسئولیت هر یک از انسانها آینده را می سازد، یکایک افراد جامعه (شهروندان) در قبالِ حوادث و پیش آمدهای فردا دارای مسئولیّت و نقش
می باشند. راههای مشارکت در فردا گونه گون و متعّدد است، و آموزش و پروش از بهترین و
 عمیق ترین راههای ایفای این نقش است. مشق شبی است کوتاه تقدیم به استاد محمد بهمن بیگی
 هم او که راه رشد و توسعه و مشارکت در آبادانی فردا را خوب شناخت، و  خوب هم مسیر را پیمود.
درس نخست مدرسه: الفبای زندگی
*- آن مرد هنگامِ کوچ و در سیاه چادر بدنیا آمد.
*- آن مرد با کوله باری از تجربه زندگی در ایل، عشیره، روستا و شهر به میان مردم آمد.
*- آن مرد با بُقچه ای پر از شانس آمد.
*- آن مرد از جنس مردم به میان مردم آمد.
*- آن مرد با استعداد بالا، خلاقیّت، جذبه، انرژی و پشتکارِ مثال زدنی و بعنوانِ نخستین حقوق دان عشایرِ جنوبِ کشور، در جامۀ یک مردم شناس و قانون مدار به میان مردم آمد.
*- آن مرد با شناخت دقیق از دردِ مردم عشایر به
 میدان آمد.
*- آن مرد در حسّاس ترین بُرهه تاریخ کشور
(اوایل دهه 30) اسب سفید راهوار خویش را زین کرده و به میان
 مردم آمد.
*- آن مرد به موقع آمد.
*- آن مرد انگیزه، امّید و نشاط را با خود به میان مردم آورد.
    *- آن مرد در سرما و زمستان، و به هنگام بارش برف و بوران، اما با دنیایی از شور و شوق و بشارتِ آمدنِ بهار به میان مردم آمد.
*- آن مرد با پُشته ای از کتاب آمد، و با دنیائی از نگرش تازه در حقوق انسانها در طی 27 سال صادقانه در دلِ مردم خانه کرد، و با تمام وجود بدآنها عشق ورزید.
*- آن مرد در فضایی لبریز از احساساتِ نوع دوستانه و در اوجِ آمادگی مردمِ تشنه آگاهی و معرفت به میان آنها آمد.
*- آن مرد در مسیر رسیدنِ به اهدافِ عالیه خویش که همانا تغییر و تحوّل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتّی سیاسی- جامعه ایلی - عشیره ای بوده است؛ با تنها ابزار نجات بخش یعنی کتاب و کاغذ وقلم به میان مردم آمد.
*- آن مرد نسخه شفابخش متناسب با نیازهای فرهنگی را در راستای تحقّق برنامه های تعلیمی و تربیتی خویش بکار گرفت.
   * - آن مرد با لشکر شجاع و پر انگیزه اش، از میان خیل جوانان با استعداد، پرتوان و مشتاقِ همین فرهنگ
 (فرهنگ عشیره ای) بهار تعلیم و تربیت را برای مردم به ارمغان آورد.
*- آن مرد با همه امّید و آرزو به میان مردم آمد، و با یک دنیا آه و افسوس و با خاطره های زیبا و بیاد ماندنی در دل زلال مردم جای گرفت.
* - آن مرد با همیاری یاران سخت کوش، دسته گلهای خوشبو و زیبائی را از گلستان پر استعداد این فرهنگ به جامعه عرضه داشت.
* - آن مرد با دنیائی از تجربه که حاصل مطالعه نظری و عملی و آشنائی با فرهنگ های گوناگون بود به میان مردم آمد.
    *- آن مرد هنرمندانه با تلفیق جنبه های مثبت سنّت و مدرنیته خمیر مایه توسعه را در جغرافیای بزرگ حوزه ماموریت خویش در یک پروسه زمانی معقول بسان
جامعه شناسی خِبرِه و با شناخت از زوایای مختلف فرهنگی شکل داد.
*- آن مرد در راستای رسیدن به اهداف عالیه خویش که همانا کسب علم و معرفت و در نتیجه آگاهی سازی واعاده حقوق حقه مردم سرلوحه کارش محسوب می شده، به واقع مصداق بارز فرزند زمان خویشتن بود.
*- آن مرد در نخستین دید و بازدیدهای خویش از سفید چادرهای مدارس عشایری با اسب آمد، اما اندکی بعد با آن جیپ استیشنِ سبز رنگ معروف روانه سفرهای پر خاطره و مخاطره خویش در دل جاده های خاکی و گذرگاههای سخت و صعب العبور گردید.
*- در فرهنگ رفتاری، گفتاری و کرداری آن مرد «رابطه» جائی نداشت و آنچه می نمود، عشق به خدمتگذاری و خدمتگذاران بود محور سیاستِ مدیریتی اش بر تشویق وظیفه شناسان و تنبیه کسانی که به نوعی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کردند، قرار داشت.
*- همّ و غمّ آن مرد بر مدار ضابطه بود. آنچه وی را بر سر ذوقِ می آورد رعایتِ ضابطه بود و ضابطه بود و ضابطه، آنچه خشم و تنفرّش را بر می انگیخت رابطه بود، و رابطه بود، و رابطه.
 *- کلام دلنشین، قلمِ روان، انگیزه بالا و مدیریّت قاطع از آن مرد، انسانی خدوم و پر کار ساخته بود، انسان
خودساخته ای که شیفتۀ خدمت بود و نه مست بادۀ قدرت.
*- با «عرف و عادات در عشایر فارس» و در هنگامه دوره دانشجوئی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به معرّفی فرهنگ زادگاهش همّت گماشت.
 در «بخارای من ایل من» بسان رودکی از درد هجران ناله کرد؛ در ضرب آهنگ«به اجاقت قسم» و «طلای شفاف» عناصر زیبا و ماندگار فرهنگ غنی و پربار زندگی ایلی و عشیره ای را برای شیفتگان و نیز دوستداران این فرهنگ با استادی هر چه تمام تر چونان تابلوی شکیل نقاشی ترسیم و تحسین همه را
برانگیخت. وَه که چه داستان نوستالژیکی خاصه برای آنان که حضور در قاب این تابلو زیبای زندگی را در آن روزگار وفا، صفا و مهربانی تجربه کرده اند. یاد همه آن خاطرات خوش بخیر باد، و نَفَس گرم زنان و مردان دلسوز و وطن پرست
مام میهن مستدام.

صفحه 9--17 بهمن 87

 

درخواست آسفالت جاده نی ریز به خرامه از مسئولان 
وزارت راه و ترابری

محمدعلی پیش آهنگ
مدیریت محترم اداره راه وترابری استان فارس:
امروزه شاهرگ حیاتی هر شهر و دیاری، محور ارتباطی می باشد که سبب رونق، ترقی، تعالی و پیشرفت آن مکان و محل می شود. اگر راه ارتباطی در جایی وجود نداشته باشد آن مکان و محل حالت فراموشی به خود می گیرد و گذشته از آن در جهت ترقی و پیشرفت گام بر نخواهد داشت و به قهقرا هم خواهد افتاد. امروزه تمام تبادلات شهری از قبیل علم و دانش، اقتصاد، تجارت و بازرگانی، کشاورزی، دامداری، امور نظامی و صنعت و خلاصه همه امور با ایجاد راههای ارتباطی است که سامان می یابند. اگر در حال حاضر می بینیم شهرهای اردبیل، اصفهان، اهواز، بابل، بوشهر، تبریز، تهران، رشت، شیراز، گرگان، مشهد، همدان، یزد و... از شهرهای مهم و پیشرفته کشور می باشند و همه گونه امکانات رفاهی و آسایشی برای ساکنینشان وجود دارد، یکی از عوامل مهم و بسیار مؤثر و توسعه یافته آن وجود راه ارتباطی می باشد که هر یک از این شهرستانها به نقاط مختلف و گوناگون کشور پیوند و ارتباط دارند. برعکس شهرهایی مثل «نی ریز» و «خرامه» در اثر عدم وجود راه و محور ارتباطی، گذشته از اینکه پیشرفتی نکرده اند، محروم هم باقی مانده اند و اهالی این دو شهر هم به خیلی از چیزهای امروزی دسترسی
 نداشته و ندارند.صاحب فارسنامه ابن بلخی در سال پانصد و ده هجری قمری (510) یعنی نهصد و بیست سال (920=510-1430 ه.ق) پیش می نویسد: نزدیکترین راه شیراز به کرمان راهی است که از سعدی، دوده داریون، خرامه، خانه کت، سهل آباد، خیر (ماهفرخان)، محمدآباد، حاجی آباد، نی ریز، قطرویه، مشرعه، پربال، مشرعه مهقفه و سیرجان می گذرد. امروزه به این راه بسیار مهم و قدیمی هیچ توجهی نشده و نمی شود. چون در سابق راه اصلی کرمان به شیراز از این مسیر بااهمیت می گذشته در خرامه مکانی به نام «دروازه کرمان» وجود دارد که خود دلیل بر اهمیت این راه و جاده مهم و اساسی است. ضمناً یادآور می شود:
    1 -نادرشاه افشار از این راه به کرمان رفته است.
2 -شاه داعی الی الله به همراه برادرش و یکی از افراد خانواده انجوی شیرازی از این راه به ماهان کرمان نزد شاه نعمت الله ولی رفته است.
3 -شاه نعمت الله ولی هم از ماهان کرمان از همین راه به شیراز رفته و در نماز جمعه شرکت کرده است.
4 -آقا محمدخان قاجار پس از جنگ با لطفعلیخان زند از همین راه از کرمان، سیرجان، نی ریز و خرامه به شیراز رفته است.
5 -در جنگ جهانی اول که انگلیس قلعۀ اسپیار( S.P.R) را در نی ریز بنا کرد محل عبور سپاهش از شیراز به نی ریز از همین راه خرامه به نی ریز بوده، چون نزدیک ترین راه بدون مانع است.در کتاب سیمای فارس که سازمان برنامه و بودجه استان فارس آن را منتشر کرده است، آمده  که شهرستان نی ریز و خرامه کمترین راه آسفالته و شوسه را از نظر کمیت و کیفیت بین کلیه شهرهای فارس دارند  یا به دیگر سخن از عقب افتاده ترین شهرهای استان فارس می باشند. با وجودی که شهرستان نی ریز به شهرهای داراب، شهر بابک، خاتم (هرات و مروست)، سرچهان، بوانات، خرامه و... محدود است با هیچ کدام از این شهرها راه ارتباطی آسفالته ندارد. اهالی شهرستان نی ریز
 و خرامه، دهستان خیر، بخش قطرویه، بخش پشتکوه و چهل و دو روستا و آبادی که در مسیر راه ارتباطی نی ریز به خرامه قرار دارند، طی درخواست های عدیده و پی در پی و مکرر از مقامات و مسئولان محترم وزارت راه و ترابری و اداره کل راه و ترابری فارس و استاندار فارس درخواست نمودند تا راه ارتباطی نی ریز به خرامه به طول تقریبی بیست کیلومتر را آسفالت نمایند. (از نی ریز تا ماهفرخان آسفالت می باشد تنها از ماه فرخان تا خرامه احتیاج به آسفالت دارد.) با وجودی که آسفالت این راه مهم و اساسی در کمیته برنامه ریزی شورای عالی وزارت راه و ترابری مورد تصویب قرار گرفته و جزء طرح ملی
 می باشد و دستور آسفالت آن هم صادر گردیده است معلوم نیست چرا آسفالت این محور ارتباطی مهم و اساسی که جنبه حیاتی و ملی دارد و مهندسان مشاور هم آن را تأیید کرده اند، انجام نمی گیرد.
اگر در این مدت سی سال حکومت شکوهمند جمهوری اسلامی، سالی حدود پانصد متر از این جاده مهم و اساسی و حیاتی آسفالت شده بود، امروز اهالی نی ریز،
 قطرویه، خیر، خرامه و چهل و دو روستا و آبادی از نعمت و مزایای جاده آسفالته بهره مند
بودند. از آنجایی که محور ارتباطی نی ریز به خرامه نزدیک ترین راه بین استانهای خراسان شمالی، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، کرمان، خراسان جنوبی، هرمزگان، یزد و... به استانهای فارس (شیراز)، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان می باشد و چهل و چند کیلومتر راه را بین این استانها کوتاه تر می کند، این امر خود در رفت و آمد بین استانهای یاد شده بسیار مؤثر و مقرون به صرفه است.این جاده از در و دشت و بیابان و کنار دریاچه باصفای نی ریز می گذرد که جنبه جهانگردی و سیاحتی هم دارد و چون کوه و گردنه ای در مسیر آن نیست بنابراین حمل فرآورده های نفتی و محصولات کشاورزی، دامداری و معدنی از جمله سنگ چینی معروف نی ریز و کرومیت و سایر کالاهای تجارتی را آسان تر و سهل تر می سازد. در این مسیر مهم چندین شهر و بخش و چهل و دو روستا واقع شده که علاوه بر خارج شدن از انزوا، در رفت و آمد و حمل و نقل کالاها فوق العاده مؤثر بوده و از نظر مسافرتی و سیاحتی بسیار مهم است و از کوچ کردن اهالی روستاها به شهرها جلوگیری می کند. با تشریح وضع این جاده و محاسنی که آماده سازی آن ایجاد خواهد کرد، سزاوار است مسئولان محترم وزارت راه و ترابری مخصوصاً اداره کل راه و ترابری فارس نسبت به آسفالت این محور ارتباطی مهم و اساسی که جنبه حیاتی برای اهالی دارد اقدام سریع و مؤثر به عمل آورده و موجبات رفع محرومیت اهالی را فراهم نمایند تا مردم بتوانند از نعمت و مزایای جاده آسفالته
 بهره مند شوند که خود موجب رضای خدا و خلق خداست. با احداث و آسفالت جاده خرامه به ماهفرخان خیر استهبان نخست راه نی ریز به شیراز از مسیر ( سهل آباد، خانه کت ) و خرامه چهل و چند کیلومتر راه نزدیکتر می شود. دوم اینکه به گفته آقای نصرالله کوهی نماینده محترم کربال، خرامه، سروستان و کوار، این محور یک ساعت و نیم (5/1) مسیر کنونی شیراز نی ریز را کاهش می دهد.
رونوشت جهت استحضار جناب آقای دستغیب نماینده محترم اهالی شیراز در مجلس شورای جمهوری اسلامی ایران تقدیم می گردد. چون خرامه بخشی از شهرستان شیراز می باشد، خواهشمند است با همکاری آقایان قادری، ذوالانوار و  دستغیب نمایندگان محترم شیراز و جناب آقای سقایی نماینده محترم استهبان و نی ریز و همچنین جناب آقای کوهی نماینده محترم خرامه، سروستان و کوار ترتیبی اتخاذ فرمایید تا راه خرامه به خیر (ماهفرخان) استهبان و نی ریز احداث و آسفالت گردد.

مدیریت اداری 
مدیریت فرهنگی

پرویز خائفی
سپاس خدای را که گاه دلشکستگان مجال آن دارند که در روزنامه عصرمردم از نابسامانی های ناگزیر، سخنی گلایه آمیز اگر چه به اشارت از بی توجهی دبیرخانه های متعدد کشور و حقوق مسلم نادیده گرفته خود دل نوشته ای بر کاغذ آرند. در شماره 3 بهمن ماه عصرمردم درد دلی به حق از دوست هنرمندم حسن مشکین فام خواندم بر آن شدم تا این بهانه به جد گیرم و درد درون خود که آیینه ای از ناگفته های جمعی از همدردان دیگر است به قلم سپارم و اما!
پیش از هر توجیه و توضیح، واژه مدیر را به نقل از فرهنگ معین در مقام معنوی آن چنین می خوانیم:
مدیر اسم فاعل، اداره کننده کاری، مؤسسه ای، باشگاهی، روزنامه ای و غیره کسی که در شرکتی، بانکی، جمعیتی، اداره ای از طرف هیأت مؤسس یا هیأت مرکزی برای اداره آن تعیین شده و الخ.
با این تعریف که در همه فرهنگ ها به تقریب با همین کلمات و عبارات معنی شده است شاهد هیچ تقسیم بندی نیستیم. پس هر مدیری که محور گروهی کارمند باشد بنابر قاموس تعریف صریح باید زیر مجموعه ای
 داشته باشد تا مدیریت «مصدر جعلی» او مشمول این تعریف لغوی باشد و باز اما:
ای کاش این موضوع در یکی از سرمقاله های جناب محمد عسلی چنانکه باید و شاید با قلم موشکاف این مرد، تجزیه و تحلیل می شد و به دوش قلم خسته من نمی افتاد. به پیشنهاد مقام های مسئول و تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی مدتی پیش احکامی برای بازنشستگان کشور صادر شد که به تناسبی نامعلوم و نامشخص مبلغی به دریافتی همگان افزوده گردید. چون تاکنون درباره میزان حقوق و دریافتی خود طی پنجاه سال خدمات اداری و غیر اداری، کلامی، عبارتی مطلبی ننوشته ام گهگاه در حین قلم زدن با خود می گویم تو را چه کار به امور دولتی سالها به همان باریکه معمول ساخته ای چند سال دیگر هم روی آن یا به قولی روش!
   اما نکته چنان جالب است و واقعیت نابرابری چنان گسترده و عمیق که ناگفتن به راستی درد آور است باری در زیر احکام اهدائی مطلبی نوشته شده که طرح آن ضروری است. در ذیل احکام آمده است هر کس اعتراضی به صدور این حکم دارد می تواند اعتراض کند تا مورد بررسی قرار گیرد و اما باز اگر ظلم بالسویه بود سخن هم ناگفته بهتر و باز هم نمی گفتیم.
مسئله این است در احکام صادره دریافتی مدیر یک مؤسسه یا سازمان نزدیک به سه برابر شده و دریافتی دیگری با اندک افزایشی سندیت صدور حکم یافته است. یکی تحصیلات مثلاً فوق لیسانس دارد یکی دیگر
بی سواد قید شده است یا حداکثر ششم ابتدایی سابق و باز اما نکته اساسی اینجاست نه اینکه چرا به زن تنهایی که شوهرش درگذشته حداقل بیشتری برای امرار معاش در بازار آشفته گرانی داده شده است. اساس نابرابری اینجاست که مدیریت را بدون هیچ ضابطه به دو نوع تقسیم کرده اند مدیریت اداری و مدیریت فرهنگی.
و مدیر فرهنگی که چونان مدیر اداری، مدیر گروهی بوده است که مثلاً یک مؤسسه فرهنگی را با همان
 زیر مجموعه اداری یعنی چندین کارمند، اداره می کرده است و چون زایش ساعات کارش در همان میزان و معیار جنبه فرهنگی داشته و به طور مثال کتابخانه ای بزرگ را هر روز با مراجعانی نزدیک به 500 تا هزار نفر اداره
می کرده است نمی تواند از مزایایی که دیگری در اداره ثبت اسناد یا اوقاف یا کشاورزی و یا... داشته است بهره مند شود. فکر می کنم به هر صورت توانسته باشم حرفم را توجیه کرده باشم. این نوع امتیار در حوزه مدیریت دقیقاً دیواری میان کار اداری و فرهنگی و در همان اندازه کار اداره های دیگر یا نظائر آن تفاوت پرداخت ایجاد کرده است. در نتیجه کارمندی که هر روز از ساعت 5/7 صبح تا 3 بعدازظهر به رتق و فتق امور کتابخانه یا مراکز فرهنگی می پرداخته با کسی که مدیر یک زیر مجموعه غیرفرهنگی بوده باید نادم و پشیمان بگوید ای کاش منهم در سازمان فلان... بیش از 30 سال خدمت کرده بودم و همین جاست که همسرش اشاره می کند:
پدربزرگم مستخدم در اداره کجا آباد دو برابر تو که کتاب به دوش می کشیدی و نزدیک 30 نفر همکار داشتی و روزانه این همه مراجعه کننده، حقوق می گیرد و دریغ و درد که می ترسم آن همه نوجوان و جوان که هر روز در محیط آرام کتابخانه ها و سایر مراکز فرهنگی با خیال راحت از اداره منظم و آرامش بخش محل مطالعه و تحقیق، تکیه بر صندلی ها می زدند و می خوانند و تحقیق می کردند آنان هم اشتباه کنند و به کار فرهنگی بپردازند غافل از اینکه سرانجام باید در رده فرهنگی حکم دریافت کنند و هرگز تفاوت نوع مدیریت دوگانه را درک نکنند. به راستی حیف از آنان که چشمشان باز بود و باز نمی دیدند که راه درست کدام است و دل به جایی می سپردند و کاری در پیش می گرفتند که بر سر دو راهه مدیریت فرهنگی و اداری، سرگردان و ناظر نابرابری ها باشند. درک این تناسب نامتناسب مشکل است.

 

صفحه 9-- 8 بهمن 87

 

فضا (در مفهوم ریاضی)

ادامه نوشته

صفحه 8-- 6 بهمن 87

 

عدالت يا بي عدالتي آموزشي؟

حميد مصطفي نژاديان*

صفحه 8--3 بهمن 87

 

چند پیشنهاد برای پیشرفت نی ریز
مطهره پیش آهنگ
به نام پروردگار یکتای بی همتای هستی بخش
خوش بود گردش نوروزی و گل و گشت بهاری
بوسه و باده ستاندن ز لب و دست نگاری
خاصه در خطۀ نی ریز که از توده خاکش
خیزدی نکهت مشک ختن و عنبر ساری
برای پیشرفت شهر نی ریز در زمینه های گوناگون (شهری، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، خدمات شهری و درآمدزایی) راهها و روشهای زیادی وجود دارد. این جانب، نگارنده بخشی از آنها را به طور اختصار بیان می کنم:

یک: زیباسازی شهر
در بخش های ورودی و خروجی شهر و جاهای حساس و خاص و مورد توجه لازم است به طرز باشکوهی زیباسازی شود که جلب توجه کند.
مجسمه هایی از بزرگان شهر تهیه و نصب شود از جمله:
1 - مولانا میرزا احمد مایلی متوفی 712 ه.ق، حکیم و شاعر عصر صفویه در زمان شاه طهماسب اول.
2 - سیدقطب الدین محمد نی ریزی (1173-1100 ه.ق) ملقب به قطب العارفین و سلطان المحققین.
3 - حاج ابراهیم ادیب (ساکت) متوفی 1334 ه.ق، شاعر و خوشنویس.
    4 - میرزا محمدرضا عمان (1320-1259 ه خورشیدی) شاعر و خوشنویس
5 - مجسمه هایی از شهدا و غیره
رو به خطه نی ریز گر تو یک غزلخوانی
نغمه سرکن از شعر مؤمنا و عمانی
شاعران این سامان جمله نفخه پردازند
شعله و شهاب از شعر گفته اند دیوانی
فضل باکمالاتش راز اختران دریافت
در مقام بطلمیوس شد منجم ثانی
مرحبا به ساکت و قطب عارفان بادا
حبذا به میر احمد خوشنویس قرآنی
گر شما سخن دارید از تمدن و فرهنگ
بر شما مهیا شد عرصه سخنرانی
تهیه تابلوهای زیبا و همچنین تهیه و نصب مجسمه هایی از پرندگان زیبا مانند کبک،  بلبل و... و حیواناتی مانند آهو، قوچ کوهی، پازن، بز کوهی و گورخر (حیوان مخصوص نی ریز) و...

دو: وجود راه
شاهراه حیاتی هر شهر و دیاری وجود راه می باشد. اگر شهری دارای راه خوب باشد به سوی ترقی و تعالی، شایان توجهی پیشرفت می کند و در نتیجه دارای اقتصاد مطلوب و درآمدزایی خوبی می شود و از نظر فرهنگی، علمی و اجتماعی در سطح عالی قرار می گیرد.
امروزه شهرهایی مانند تهران، تبریز، اصفهان، شیراز، مشهد و... پیشرفت و ترقی آنها همه به واسطه وجود راههایی است که از اطراف واکناف به این شهرها پیوسته است و اگر شهری راه نداشته باشد به سوی قهقرا می رود و عقب گرد می کند و روز به روز کوچکتر و کوچکتر می شود   و ممکن است از صفحۀ روزگار محو گردد. راههایی که امروزه نی ریز به آن احتیاج مبرم و لازم دارد، عبارتند از:
الف- ایجاد راه آسفالته نی ریز به خرامه که فاصله استانهای خراسان شمالی، خراسان رضوی، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان، یزد و اصفهان که از طریق نی ریز به شیراز و استانهای فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان
می پیوندند و چهل کیلومتر راه نزدیک تر می شود. این جاده از در و دشت و بیابان می گذرد و هیچ کوه و گردنه ای در مسیر آن قرار ندارد.صاحب فارسنامه ابن بلخی که آن را در سال 510 ه.ق یعنی حدود نهصد و نوزده سال پیش نگاشته (919=510-1429 ه.ق) شده، می نویسد: «نزدیک ترین راه شیراز به کرمان راهی است که از سعدی، داریون، خانه کت، سهل آباد، ماهفرخان، محمدآباد، حاجی آباد، نی ریز، قطرویه و... و سیرجان می گذرد».
احداث این راه از هر نظر برای نی ریز استفاده های زیادی دارد مخصوصاً از نظر اقتصادی و...
ب- ایجاد راه نی ریز- داراب از طریق هرگان- نی ریز.
سدیدالسلطنه می نویسد: نزدیک ترین راه بندرعباس به یزد راهی است که از فرگ، داراب و هرگان و نی ریز می گذرد. امروزه از بندرعباس به فرگ و داراب آسفالت است و از نی ریز به یزد نیز آسفالت است و از نی ریز به هرگان هم آسفالت می باشد و تنها تکه کوچکی بین هرگان نی ریز و داراب باقی مانده که اگر این قسمت هم احداث و آسفالت شود به نفع نی ریز می باشد و از هر جهت استفاده های
 زیادی خواهد داشت.
ج- احداث و آسفالت راه نی ریز به حسن آباد، بشنه، ده برین و چشمه شیرین.
 حاج سیاح که در زمان ناصرالدین شاه قاجار (1313-1264 ه.ق) از کرمان می خواسته به شیراز برود، می نویسد: از کرمان به سیرجان آمدم و از سیرجان به بشنه، چشمه شیرین، ده برین و حسن آباد و سپس به نی ریز آمدم و پس از چند روز اقامت در نی ریز از راه خیر و... به شیراز رفتم. حال این جاده از نی ریز به حسن آباد و... و بشنه خاکی و متروک مانده اگر این راه هم احداث و آسفالت شود دارای مزایای زیادی برای نی ریز از هر جهت می باشد.
د- ایجاد و احداث راه آهن از گل گهر به شیراز که از مرکز
نی ریز بگذرد.
زمانی که آقای جهرمی استاندار فارس بود در مسجد جامع صغیر معروف به مسجد بازار (جامع امام خمینی (ره) کنونی) محل برگزاری نماز عبادی، سیاسی و دشمن شکن جمعه اعلام کردند مبلغ پنجاه میلیون تومان از درآمد معادن نی ریز که سهم اهالی نی ریز می باشد اختصاص می دهیم به طرح و برنامه ریزی و نقشه کشی جهت احداث راه آهن از گل گهر به شیراز که از مرکز نی ریز بگذرد و امام جمعه محترم نی ریز هم با آب و تاب در جلسات گوناگون با خوشحالی به اطلاع اهالی می رسانید که آقای جهرمی استاندار فارس می خواهند این عمل خوب را انجام دهند. اگر راه آهن مد نظر احداث شود از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و خدمات شهری، عمرانی مزایای فراوانی دارد. از جمله درآمدزایی زیادی نصیب شهر نی ریز می شود و کار برای جوانان هم پیدا می شود در این بخش باید امام جمعه، روحانیت، فرمانداری، اداره راه، شهرداری و  شورای شهر اقدام کنند.

سه: از نظر فرهنگی و علمی (تأسیس دانشکده پزشکی، کشاورزی و دامداری)
هربرت جهانگرد و سیاح که در سال 1308 ه.ق حدود چهارصد سال پیش از نی ریز دیدن کرده، می نویسد: در نی ریز یک مدرسه طبی که همان دانشگاه علوم پزشکی امروزی می باشد فعالیت داشت و یکباب بیمارستان که بیماران را رایگان مداوا می کردند، در آن شهر دائر بود. در سالهای گذشته نه چندان دور قرار بود یک دانشکده پزشکی در نی ریز تأسیس و شروع به کار کند و برای این منظور یک قطعه زمین بین گروهان ژاندارمی و آسیاب کلانتری در بخش جنوب خیابان (جاده) برای ساختمان آن در نظر گرفته شده بود و یک تابلو که روی آن نوشته شده بود محل احداث ساختمان دانشکده پزشکی کنار آن قطعه زمین نصب گردیده بود که تا مدتها برقرار بود.
دیگر آنکه قرار بود یک دانشکده کشاورزی در دهستان رستاق بخش مرکزی و یک دانشکده دامداری در دهستان دهچاه بخش پشتکوه تأسیس گردد اگر این دانشکده ها تأسیس و ساختمان آنها احداث شود و عده ای دانشجو در آن مشغول به تحصیل شوند از هر نظر باعث پیشرفت شهرستان نی ریز می شوند و از نظر اقتصادی، اجتماعی و عمرانی و... به نفع شهر می باشد و سبب درآمدزایی
می گردد و برای جوانان کار به وجود می آید. خلاصه چنین مؤسسات علمی و فرهنگی مفید است و شهر نی ریز از محرومیت بیرون می آید. در این جا اقدام از جانب امام جمعه، روحانیت، فرمانداری، شهرداری، شورای شهر و سایر ارگان ها لازم می باشد.

چهار: گردشگری و توریسم
برنامه ریزی و توسعه صنعت گردشگری و توریسم در شهرستان نی ریز
برنامه ریزی جهانگردی و توریسم باید به شیوه ای نظام یافته انجام گیرد. شناخت وضع موجود نی ریز با اتکا به حقایق عینی و پس از تجزیه و تحلیل با شیوه ای علمی و منظم و رسیدن به هدف های نهایی و اصلی و برنامه ریزی خاص در سطوح بلند مدت، میان مدت، کوتاه مدت برای انجام این صنعت مهم و اساسی در نظر گرفته شود و عمل گردد.رواج و گسترش صنعت جهانگردی در نی ریز
می تواند سهم عمده ای در توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و... داشته باشد. صنعت سیاحتگری و گردشگری یکی از منابع مهم اشتغالزایی و درآمدزایی به حساب می آید.
جهانگردی عاملی است جهت زنده نگه داشتن سنت ها و آداب و رسوم گذشتگان،گردشگری و جابجایی انسانها، علاوه بر تأثیرات عمیق فرهنگی و روحی به مثابه پلی قلمداد می شود که ایرانی ها با نقاط گوناگون کشور خود آشنا می شوند و موجبات استحکام و پیوندهای اجتماعی، بین هم میهنان را فراهم می سازند. در بسط و گسترش روابط شهری و حتی جهانی نقش برجسته ای را ایفا می کند و یکی از امکاناتی که هر انسانی می تواند در این شهر از آن استفاده کند احداث مهمانسرا و هتل می باشد که متأسفانه نی ریز فاقد آن است. در شهرهای همجوار استهبان، داراب، سیرجان و... هتلهای جهانگردی آنها در اختیار مردم می باشد. جای بسی تأسف است. سازمانی، هتل و مهمانسرای جهانگردی نی ریز را گرفته و هنوز آن را تخلیه نکرده است.جا دارد مسئولین به هر روشی که صلاح می دانند آن را از آن سازمان تحویل بگیرند تا شهر از این جهت در مضیقه نباشد.
اداره میراث فرهنگ و صنایع دستی و گردشگری نی ریز باید هر چه زودتر و در اسرع وقت آثار باستانی نی ریز به شرح زیر را خریداری و تحویل بگیرد تا گذشته از دوباب مسجد جامع کبیر (مسجد جمعه) و مسجد میر حیدرعلی (مسجدالزهرای کنونی) مکانهای گردشگری بیشتری برای بازدید جهانگردان داشته باشد. مکان های گردشگری نی ریز عبارتند از:
1 - دو باب کاروانسرای سروی و میرزا مسیح رجایی.
2 - دو باب گرمابه حاج محمدحسن و ملاصادق (در محله امام مهدی عج)
    3 - دو باب منزل فاتح و میرزا باقر جاوید (در محله سادات)
4 - مکانها و منازل و جاهای دیگری که امکان گردشگری دارند.
    این کار باید با همکاری و راهنمایی امام جمعه محترم، فرمانداری محترم، شهرداری محترم،  شورای شهر، سایر سازمانها و ادارات محترم انجام گیرد و از مسئولین مربوطه کشور کمک مالی و راهنمایی های
 لازم گرفته شود. همچنین ساختمان آرامگاه احمد نی ریزی خوش نویس
 معروف که ناسخ نسخ جهان اسلام می باشد، تکمیل و مورد استفاده قرار گیرد و ساختمان موزه که در حال احداث است هر چه زودتر تکمیل و مورد بهره برداری قرار گیرد و شهرداری و شورای شهر قطعه زمینی که کنار آرامگاه این ساختمان می باشد را خریداری کرده و در اختیار اداره میراث فرهنگ و... قرار دهند. با این وضع شهر نی ریز از نظر گردشگری در سطح بالایی قرار می گیرد و سیاحان ایرانی و خارجی ضمن بازدید از این مکان های تاریخی سبب بهبود و رونق وضع اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی و... این شهر
می شوند و درآمدزایی خوبی نصیب شهر می شود.
ضمناً می بایست به وضع قلعۀ اسپیار S-P-R    مخصوصاً چهار برج آن هم رسیدگی نمود و از آنها محافظت و نگهداری کرد.

پنج: احداث کارخانه و صنعتی شدن نی ریز
در سال 1342 خورشیدی طبق تحقیقات و کارشناسی هایی که به عمل آمده این نتیجه حاصل شده که نی ریز با کمبود آب روبرو می باشد و می بایست شهر به جای کشاورزی بیشتر به سمت صنعتی شدن پیش رود.حال که اهالی نی ریز تعدادی سهم برای احداث کارخانه سیمان خاکستری  خریداری کرده اند باید هر چه زودتر این کارخانه در نی ریز احداث و تأسیس و شروع به کار کند، تا از نظر کاریابی برای جوانان و از نظر اقتصادی و... به نفع اهالی باشد.
این کارخانه درآمدزایی فراوانی و اشتغال زایی خوبی برای شهر دارد. جا دارد امام جمعه محترم، فرماندار محترم، شهردار محترم، شورای شهر خلاصه رؤسای ادارات و ارگانها همه برای احداث این کار راهنمایی و همکاری کنند و از مسئولین مربوطه کمک بگیرند.

شش: ساختمان و ایجاد سردخانه
چون شهرستان نی ریز شربت خانه فارس
خوشا نی ریز شربت خانه فارس
بهشت مردم فرزانه فارس
هوایش جانفزا و روح پرور
زمینش پر گل و لاله سراسر
دارای باغهای میوه زیادی می باشد:
عروس باغها باغات نی ریز
بهاران می شود در فصل پاییز
شکوفه در شکوفه باغ هایش
ستاره در ستاره جای جایش
به ویژه انار، انجیر، انگور، پسته و... به واسطه نداشتن سردخانه، بخشی از میوه های شهرستان پیش از رسیدن به دست مشتری ها و مصرف کنندگان از بین می رود و ضرر و زیان قابل توجهی به باغداران می خورد. بنابراین این شهر احتیاج مبرمی به یک سردخانه چند هزار تنی دارد. اگر یک سردخانه احداث و ساختمان شود گذشته از این که بخشی از میوه ها از بین نمی رود، نی ریز از نظر اقتصادی رونق پیدا می کند و باعث درآمدزایی و اشتغال زایی می گردد.
تمام باغ رنگین است اینجا
انار ترش و شیرین است اینجا
شراب از نار گلگون دارد اینجا
نشان از گنج قارون دارد اینجا
تمام میوه ها نیکو سرشت است
یک از یک بهتر و رشک بهشت است
گهی بادام و پسته، گه انار است
زمینش آسمان پر ستاره است
بگو از من به باغات انارش
درود خویش را کردم نثارش
انارش خطۀ ایران ندارد
و انجیرش جز استهبان ندارد
چه آسان می برد دل را انارش
که هر چشمی که دیدش گشت یارش
انارش چون دل عاشق پر از خون
کند چاک از گریبان جسم گلگون
انارش لؤلؤ و یاقوت باشد
نگین عالم ناسوت باشد
انارش چون لب لعل نگار است
شکر بار کنار جویبار است
گهی خندان بود گه کام بسته
گهی با هسته و گه نیست هسته
انارش رنگ رخسارت کند به
توانا می کند اندام و فربه
انارش صافی آواز دارد
ترا از ناخوشی ها باز دارد
گلاب و عود و اسفندی بیارید
به روی چهره لبخندی بکارید

هفت: تأسیس آموزشکده فنی برای پسران
چون نی ریز آموزشکده فنی برای پسران، نمونه آموزشکده که برای دختران می باشد ندارد و این شهر از چنین آموزشکده ای محروم می باشد و چون خود یک نقص و کمبودی است. در صورتی که شهر همجوار چنین آموزشکده ای دارد بنابراین مسئولین باید برای تأسیس آن اقدام لازم و فوری کنند.

هشت: تأسیس خانه سالمندان
اگر در نی ریز خانه سالمندان تأسیس شود و محل مناسبی برای آن انتخاب گردد، نخست عده ای مشغول به کار می شوند. دوم اینکه اقوام و خویشان سالمندان که برای بازدید آنها از جاهای گوناگون کشور به این شهر می آیند ضمن رونق اقتصادی و... به نفع اهالی شهر نی ریز
 مشکبیز می باشد و درآمدزایی هم برای شهر طیبه نی ریز دارد.

نه: احداث سیلو
شهرستان نی ریز احتیاج مبرمی به یکباب ساختمان  سیلو جهت نگهداری گندمهای شهرستان دارد. می­دانیم که گندمهای نی ریز از مرغوب ترین و بهترین گندمهای ایران می باشد. حاصل دست رنج کشاورزان و دهقانان را به شهرهای دیگر می برند و بعد آرد نامرغوب از سایر گندمها را به این شهر می آورند. بنابراین احتیاج به سیلو
 می باشد.

ده: احداث کارخانه آرد
چون این شهرستان گندمهای زیادی دارد برای اینکه اهالی بتوانند از آرد مرغوب و خوب و عالی این گندمها استفاده کنند لازم است یکباب کارخانه آرد هم در این شهر احداث و شروع به کار کند.

یادآوری: اگر این پیشنهادات جنبه عملی پیدا کند، شهرستان نی ریز در زمینه های گوناگون به ویژه شهری، فرهنگی، اجتماعی، عمرانی، خدمات شهری، اقتصادی، علمی، درآمدزایی و... پیشرفت قابل توجهی می کند.

منبع:
1 - در تهیه این مقاله مفید و خوب و مطلوب از افراد مطلع کمک گرفته شد و نظر خواهی هم شده است.
2 - اشعار از عمان و موسوی مقدم ملایی می باشد.

 

صفحه 9--1 بهمن 87

 

تاریخچه عدد صفر

یکی از معمول ترین سوال هایی که مطرح می شود این است که چه کسی صفر را کشف کرد؟ البته برای جواب دادن به این سؤال بدنبال این نیستیم که بگوئیم شخص خاصی صفر را ابداع و دیگران از آن زمان به بعد استفاده می کردند.
اولین نکته شایان ذکر در مورد عدد صفر این است که این عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند 2106 عدد صفر استفاده شده تا جایگاه اعداد در جدول مشخص شود که بطور قطع این عدد با عدد 216 کاملاً متفاوت است. دومین کاربرد صفر این است که خودش به عنوان عدد بکار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنیم.
هیچکدام از این کاربردها تاریخچه پیدایش واضحی ندارند. در دوره اولیه تاریخ کاربرد اعداد بیشتر بطور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. بطور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، ... بکار می برند و در اینگونه مسائل هیچگاه به مسئله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر یا اعداد منفی باشد. بابلیها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هیچ نمادی را برای جای خالی در جدول بکار نمی بردند. می توان
 گفت از اولین نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردن گیومه (") بود. مثلاً عدد6"21 نمایش دهنده 2106 بود. البته باید در نظر داشت که از علائم دیگری نیز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد ولیکن هیچگاه این علائم به عنوان آخرین رقم آورده نمی شدند بلکه همیشه بین دو عدد قرار
می گیرند بطور مثال عدد "216 را با این نحوه علامت گذاری نداریم. به این ترتیب به این مطلب پی می بریم که کاربرد اولیه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلاً به عنوان یک عدد نبوده است. البته یونانیان هم خود را از اولین کسانی می دانند که درجای خالی، صفر استفاده می کردند اما یونانیان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابلیان نداشتند. اساساً دستاوردهای یونانیان در زمینه ریاضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت دیگر نیازی نبوده است که ریاضیدانان یونانی از اعداد نام ببرند زیر آنها اعداد را بعنوان طول خط مورد استفاده قرار می دادند. البته بعضى ازریاضیدانان یونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در این قسمت به اولین کاربرد علامتی اشاره می کنیم که امروزه آن را به این دلیل که ستاره شناسان یونانی برای اولین بار علامت «0 »
را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می نامیم. تعداد معدودی از ستاره شناسان این علامت را بکار بردند و قبل از اینکه سرانجام عدد صفر جای خود را بدست آورد، دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در ریاضیات هند ظاهر شد. هندیان کسانی بودند که پیشرفت چشمگیری در اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ایجاد کردند. هندیان نیز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.
اکنون اولین حضور صفر را به عنوان یک عدد مورد بررسی قرار می دهیم اولین نکته ای که می توان به آن اشاره کرد این است که صفر به هیچ وجه نشان دهنده یک عدد بطور معمول نمی باشد. از زمانهای پیش اعداد به مجموعه ای از اشیاء نسبت داده می شدند و در حقیقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ویژگیهای مجموعه اشیاء نبودند، ممکن شد. هنگامیکه فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را بعنوان عدد در نظر بگیرد با این مشکل مواجه می شود که این عدد چگونه در عملیات محاسباتی جمع، تفریق، ضرب و تقسیم عمل می کند. ریاضیدانان هندی سعی بر آن داشتند تا به این سؤالها پاسخ دهندو در این زمینه نیز تا حدودى موفق بوده اند.
این نکته نیز قابل ذکر است که تمدن مایاها که در آمریکای مرکزی زندگی می کردند نیز از دستگاه اعداد استفاده می شد و برای نشان دادن جای خالی صفر را بکار می برند.
بعدها نظریه های ریاضی دانان هندی علاوه بر غرب، به ریاضیدانان اسلامی و عربی نیز انتقال یافت. فیبوناچی، مهمترین رابط بین دستگاه اعداد هندی و عربی و ریاضیات اروپا می باشد.

چگونه با مقوله عدم پذيرش كنار بياييم؟

عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متأسفانه در اکثر موارد دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم، قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما از سوی آنها شود و نهایتاً نیز بر همین اساس به ما احترام می گذارند و یا ما را
 بی ارزش می پندارند. عدم پذیرش معمولاً می تواند از یک نگاه، آه، پیشنهاد، انتقاد و حتی سکوت در مواقع مختلف مانند زمانیکه می خواهید در محلی استخدام شوید، نامه ای
 بفرستید و. . . شروع شود؛ در این حالت شما در نهایت امر به جواب دلخواهتان دست پیدا نخواهید کرد. اما به راستی به چه علت شاهد حرف هایی نظیر: “من به هیچ وجه برای تو ارزشی قائل نیستم” یا ” من برای تو ارزش کمتری قائل هستم” و یا حتی “اگر جور دیگری بودی بیشتر برایت احترام قائل بودم”، هستیم؟
گاهی اوقات مردم بدون اینکه خودشان متوجه باشند، دیگران را مورد رنجش قرار می دهند. تنها با گفتن یک “دوستت ندارم” و یا “تو را نمی خواهم” ممکن است طرف مقابل احساس عدم پذیرش کرده و متحمل درد و رنج فراوانی شود.
مانند دختری که پدرش به او گفت تو را نمی خواهم! در حالی که اشک چشم هایش را فرا گرفته بود تعریف می کرد: “در عرض چند ثانیه احساس کردم که دنیا روی سرم خراب شده و او مرا طرد کرده. تا زمانیکه بزرگتر شدم، آن موقع بود که تازه متوجه شدم چرا پدرم اینقدر از من بدش می آمد. او در عین حال که به هیچ وجه دلش
 نمی خواست مرتکب گناه شود، اما خواست محکم و شخصیت سرکش من او را بیش از پیش آزار می داد. من همیشه در مقابلش بودم؛ هیچ کس، حتی مادرم نیز هیچگاه قدرت مطلق او را زیر سؤال نبرده بود. ”
تجربه این حس که دیگران برای شما ارزش کمتری قائل می شوند، سبب ایجاد درد و رنج بسیار زیادی می شود! اگر فرد احساس کند که با مقیاس های متعارف همخوانی نداشته و نمی تواند به اندازه کافی خوب باشد، این امر سبب می شود که حس برتری و عزت نفسش را از دست داده و تدریجاً به سوی افسردگی سوق پیدا کند. چه کسی مرا همانطور که هستم دوست می دارد و برایم ارزش قائل است؟ چه کسی با وجود اینکه اشتباهی از من سر زده، باز هم برایم ارزش قائل خواهد شد؟ چه کسی همیشه به فکر من است؟ چه کسی هیچگاه مرا تحقیر نمی کند؟
به راستی چه کسی می تواند تمام موارد ذکر شده را یکجا داشته باشد؟ فقط خداوند است که قادر به انجام چنین کاری است. عشق خدواند نسبت به بنده هایش غیر شرطی است و برای تک تک آنها ارزش و اهمیت قائل می شود. او نسبت به تمام خطاها و اشتباههای شما آگاهی کامل دارد و آنها را می بخشد و از آنها چشم پوشی می کند. زمانیکه کار اشتباهی انجام می دهید، دوست داشتنش نسبت به شما کمتر نمی شود. او ما را آفریده تا عاشقمان باشد!
او احساس دوست داشتنش نسبت به بشر را با فرستادن پیامبران آشکار ساخته. در کتاب های آسمانی آمده: “مردم پیامبران را خوار کردند و از آنها روی گرداندند، آنها همنشین غم و غصه و با سوگ و اندوه آشنا شدند. ما به آنها پشت کردیم و در زمان ترک کردن، حتی نیم نگاهی هم به آنها نینداختیم. آنها را تحقیر کرده و خوار شمردیم و هیچ اهمیتی برای آنها قائل نشدیم. اما آنها تمام غم های ما را به دوش کشیدند؛ مردم تصور می کنند عذاب هایی که آنها کشیدند صرفاً مجازاتی از سوی خدواند بوده، اما آنها به دلیل گناهان و خطاهای ما مورد عذاب واقع شدند. آنها زخم خوردند تا ما شفا پیدا کنیم و جنگ کردند تا ما در صلح زندگی کنیم. ” این مسئله تا چه حد می تواند به شما در مورد طرد شدن از سوی شخص مقابل کمک کند؟ به محض اینکه بتوانید با خداوند ارتباط شخصی برقرار کنید، به عنوان جزئی از او شده و از تمام نعمت هایش بهرمند خواهید شد. عشق الهی به سمت شما جاری خواهد شد. خداوند عاشق بنده هایش است و دوست دارد تا با آنها ارتباط شخصی برقرار کند. خدواند شما را دوست می دارد، برایتان ارزش قائل است و شما را تحت هر شرایطی می پذیرد. او برای هر لحظه از زندگی شما برنامه ای معین کرده. در کتاب آسمانی آمده: “همه انسان ها با دلیل و برهان کافی به عرصه دنیا قدم نهاده اند...» با امید داشتن به آینده و با افکار مثبت می توانید برای آرامش و بهبود وضعیت زندگی خود تلاش کنید. بنابراین اگر به عنوان مثال در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نشده اید، از خداوند درخواست کنید تا شغل مناسب را پیش رویتان قرار دهد. زمانیکه احساس کنید نیروی برتری هست که از صمیم قلب شما را دوست
می دارد، آنوقت عدم پذیرش از سوی افراد عادی شما را آنچنان ناراحت نخواهد کرد.

هدفم چيست؟
هدف چيست و داشتن آن چه ضرورتي دارد؟ يك هدف چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟ آيا هدف بايد كمي باشد يا كيفي؟ چگونه مي توان هدفي را انتخاب كرد؟ بعد از آن كه هدف خود را انتخاب كرديم، در ارتباط با آن لازم است چه كاري انجام دهيم؟ و...
در يك تعريف، هدف وضعيتي است كه مي خواهيم در آينده داشته باشيم. اگر خود نتوانيم وضعيتمان را در آينده تعيين كنيم، ناچار محيط پيرامونمان، وضعيت را به ما تحميل مي كند. آنچه كه محيط بر ما حكم مي كند چه بسا با ما سازگاري نداشته باشد. پس چه بهتر كه خود، هدف مطلوبمان را معلوم كنيم و به سمتش در حركت باشيم.
انتخاب هدف، يكي از ضرورت هاي زندگي است كه اگر آگاهانه انجام نشود، نا آگاهانه صورت خواهد گرفت. يكي از ضرورت هاي انتخاب هدف، اين است كه تمركز ذهني را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهني متمركز، يكي از شرط هاي لازم براي موفقيت است. يك ذهن متمركز قدرت تفكر و خلاقيت دارد و پر از انرژي است، بنابراين مي تواند در مسايل كنكاش كند و اعماق آنها را ببيند. نقطه روبروي ذهن متمركز، يك ذهن آشفته است. با يك ذهن آشفته نمي توانيم كاري از پيش ببريم و تمام انرژيمان صرف كارهاي بيهوده مي شود. دلايل عدم موفقيت با يك ذهن آشفته به قرار زير است:
1) يك ذهن آشفته، لبريز از ايده هاي گوناگون است كه ممكن است با يكديگر متضاد باشند. بنابراين پرداختن به يك ايده، ديگري را خنثي مي كند و هر دستاورد، دستاورد ديگري را از بين مي برد.
2) دريك ذهن آشفته، يك خط فكري به صورت ممتد جريان ندارد. يك فكر مي آيد و بعد توسط فكري ديگر قطع مي شود و پس از مدتي كه شخص از مسير اصلي فكري خود، منحرف شد، به ياد مي آورد و مجدداً ذهنش را روي موضوع متمركز مي كند. براي رسيدن به گنج، لازم است كه زمين را تا رسيدن به آن حفر كنيم. كسي كه ذهني آشفته دارد همانند جوينده اي است كه پس از كندن چند وجب از خاك، نقطه ديگري نظرش را جلب كرده و جهت كندن آنجا، از كارش دست مي كشد.
3) در يك ذهن آشفته، ارزش ها مرتب عوض مي شوند؛ زيرا حاصل تجربه و فراست نبوده اند. شخص با يك ايده روبرو شده و آن را به عنوان ارزش مي پذيرد. سپس با ايده ديگري روبرو مي شود و آن را به عنوان ارزش جديد مي پذيرد.
4) در يك ذهن آشفته، شخص نمي تواند از كارهايش دفاع كند؛ زيرا آنها را با معيار و دليل محكم و روشن، انتخاب نكرده است.
 5) كسي كه يك ذهن آشفته دارد، ثبات شخصيت ندارد؛ بنابر اين محيط بر او تأثیر مي گذارد. با از دست دادن يك چيز كوچك ناراحت و اندوهگين و با به دست آوردن يك چيز كوچك غرق شادي مي شود. هيجاني است و احساساتش كاذب مي باشد.
6) از يك ذهن آشفته، عمل نمي بينيم بلكه يك رشته ايده است كه معمولاً تا عملي شدن فاصله زيادي دارند و امكان رسيدن به آنها نيست.آنچه در ادامه لازم است بدانيم، اين است كه هدف با آرزو تفاوت دارد. آرزو يعني رسيدن به چيزي كه آن را نداريم ولي هدف يعني آشكار كردن آنچه كه داريم ولي هنوز ناپيداست. معمولاً هدف با آرزو اشتباه گرفته مي شود. آرزو، ما را از واقعيت دور مي كند و به توهم مي كشاند و ذهن را اسير و آشفته خود مي كند بنابراين بهتر است كه از آن اجتناب شود. هر كدام از ما گنج هاي بي شماري در درونش دارد كه لازم است اين گنج ها را استخراج و آشكار كند؛ گنج هايي همچون دانايي، مهرباني، آرامش، اقتدار، پاكي، اخلاق نيكو، حياء و....
 اين گنج ها كه همگي حالتي كيفي دارند، مي توانند با توجه به شرايطي كه در آن آشكار مي شوند، تبديل به نتايج و ثمرات عيني شوند. براي مثال، آن شخصی كه دانايي خويش را آشكار كند، معلمي خواهد شد كه تعاليمي را ارائه مي دهد و شاگرداني را تربيت مي كند تا اين تعاليم را پاسداري كنند؛ آن شخصی كه اقتدار خويش را آشكار كند، رهبري خواهد شد كه يارانش را در راه رسيدن به هدفشان ياري مي كند و به همين ترتيب همه گنج ها، دستاوردهاي عيني و ملموس خواهند داشت.

صفحه 9--26 دی 87

 

آپارتمان نشينی صحیح شروع آرامش برای مغز

امروزه در کشور ايران، روز به روز به تعداد کسانی که آپارتمان نشين می شوند، اضافه می شود و متأسفانه از آموزش های لازم جهت زندگی جمعی به مردم به صورت منظم و با برنامه خبری نیست. در بسياری از موارد شاهد وقوع مشکلات فراوان در مجتمع های مسکونی هستيم که يکی از مهمترين آنها بی تفاوتی افراد در مشارکت نمودن و پذيرش مسئوليت در زندگی جمعی در آپارتمان ها است که این خود می تواند از ایجاد مکانی آرام بخش ومناسب برای ذهن خلاق آدمی جلوگیری نماید.
مهمترين عوارض ناشی از زندگی در یک محیط آپارتمانی نامناسب به شرح زیر است:
1 - بی تفاوتی افراد نسبت به سرنوشت يکديگر سبب عواقب ناخواسته ای می شود که می توان خبرهای مختلفی را که در روزنامه ها انتشار می يابد مطالعه کرده و به آنها پی برد، نظير وقوع فوت افراد در آپارتمان ها و گذشت چندين روز و بی اطلاعی ساکنين، وقوع انفجار و آتش سوزی، نشت آب و تخريب منازل، وقوع ناراحتی و بيماريهای حاد نظير سکته و... که نيازمند کمک فوری اطرافيان است که به علت بی تفاوتی در کمک رسانی ،فرد مصدوم جان سپرده است، برخورد و نزاع ميان افراد که سبب سلب آسايش همگان می شود که این موارد باعث درهم ريختگی و ايجاد يک محيط نازيبا و آزار دهنده خواهد شد.
2 -یکی از تأثیرات زندگی در جای پرتنش، تأثیر نامطلوب بر مغز آدمی است، به جای آنکه انسان بتواند در هنگام اوقات فراغت خود در آرامش بسر برده و در این دوره با ارزش از ذهن خود برای حل مشکلات بهره مند شود و یا به تکامل آن کمک کند، ذهن درگیر مبارزه با مشکلات جدید شده و با گذر زمان دچار خستگی و فرسودگی می شود و این خود تأثیر نامطلوبی بر ذهن خلاق انسان خواهد داشت و در صورتی که مدیریت زندگی در آپارتمان ها به درستی برنامه ریزی نشود می تواند شروعی برای تأثیرگذاری نامطلوب بر خلاقیت ذهن انسان باشد.
3 - بی تفاوتی افراد در محيط های زندگی جمعی سبب می شود که به مرور قوانين و مقررات و نظم و انضباط در آپارتمان از ميان رفته و لذا بهترين محيط برای زندگی آن دسته از افرادی شود که به دنبال محيط های در هم ريخته هستند نظير معتادان، سارقان و افراد دارای مشکلات اخلاقی، زيرا اين افراد با خيال راحت و بدون مزاحمت می توانند در اين مکانها زندگی کنند و شرايط را برای ديگر خانواده ها، عذاب آور و نا ايمن نمايند و بر عکس در مجتمع های مسکونی که قوانين و نظم و انضباط و نظارت جمعی شديدی حاکم است اين گونه افراد به هيچ وجه ساکن نشده و از اين مکان ها به شدت دوری می جويند چون می دانند در آينده با مشکلات مهم روبه رو می شوند.
4 - آپارتمان هايی که فاقد مقررات و قوانين بوده و ظاهری نازيبا دارند سبب می شود که افراد با فرهنگ و منضبط با اولين نگاه از ساکن شدن در اين گونه آپارتمان ها خود داری نموده و لذا چنين مکان هايی مستعد آن دسته از افرادی می شود که زير بار هيچ گونه نظم و انضباطی نمی روند که در نهايت چنين آپارتمان هايی تبديل به مکان های بسيار آزار دهنده ای برای زندگی می شوند.
5 - وقتی مهمانان به يک مجتمع مسکونی مراجعه می کنند که بسيار تميز و منظم بوده و دارای قوانين و مقررات مکتوب می باشد، تحت تاثير قرار گرفته و سعی می کنند که خود را با شرايط آنجا مطابقت دهند و برعکس وقتی در محيط های درهم ريخته و کثيف وارد می شوند علاوه بر نگاه تحقيرآميز به ساکنين، تقيدی به رعايت نظم و انضباط و مقررات از خود نشان نمی دهند و لذا اين موضوع خود به يک مشکل مهم برای ساکنين تبديل می شود که گهگاه منجر به نزاع و درگيری با مهمانان می شود که در نهايت رابطه ساکنين را بهم ريخته و سبب دشمنی و عداوت و کينه جويی در بين آنان می شود.
6 -عدم مشارکت ساکنين آپارتمان ها و فرار از مسئوليت ها اگر چه در کوتاه مدت به سود افراد خواهد بود، زيرا از زير بار مسئوليت ها فرار می کنند، اما در دراز مدت عواقب ناخواسته ای را در برخواهد داشت، زيرا زمينه ساز نفرت ميان افراد شده و افرادی که صادقانه زحمت می کشند، به علت فرصت طلبی عده ای ديگر، مسئوليت ها را رها می کنند و از طرفی به مرور زمان افراد منضبط و منظم از اين گونه آپارتمان ها فرار خواهند کرد و تنها عده ای بی مسئوليت در کنار هم زندگی خواهند کرد که در اين شرايط صاحبنظران بيان می کنند چنين محيطی به مکانی آزار دهنده و مصيبت بارتبديل خواهد شد که برای هميشه آرامش از آنجا فرار خواهد کرد.
7 - يک نکته مهم که بايد بخاطر سپرده شود، تأثير گذاری محيط های پاکيزه و تميز و با مقررات بر رشد شخصيتی کودکان و نوجوانان است، در محيط های نازيبا و پرتنش، کودکان و نوجوانان علاوه بر بدبين شدن نسبت به جامعه، ياد می گيرند چگونه از مسئوليت ها فرار کنند و لذا شخصيت آنها به گونه ای تربيت می شود که هيچ گاه در زندگی و محيط های شغلی به موفقيت های قابل توجه دست نمی يابند و در کارهای گروهی شکست می خورند.
خلاصه کلام آنکه ما مجبور به مشارکت نمودن در محيط زندگی خويش هستيم، در غير اينصورت اميدی به خوب زندگی کردن و حاکم شدن امنيت وآرامش نخواهد بود و از طرفی در این شرایط نمی توان از مغز برای خلق اندیشه های با ارزش امید زیادی داشت.

فکرنو، سازنده یا تخریب کننده

آیا تا به حال لحظه ای فرارسیده که در حالی که آرام در گوشه ای نشسته و در دریای تفکرات خویش شنا می کنید، فکرنویی به ذهن شما خطور کند؟
این جرقه های فکری ممکن است در ذهن هرکسی با هر جایگاهی و در هر زمانی و در هر شغلی رخ دهد و برای لحظه ای انسان را هیجان زده کرده و گویی انسان نمودی از خلاقیت را تجربه می کند.
حال با این سوال روبرو می شویم که انسان باید با این افکار نو چگونه روبرو شود؟
هنگامی که انسان ها چنین لحظاتی را تجربه می کنند، ممکن است تصمیمات مختلفی اتخاذ کنند:
عده ای ممکن است به این میهمان تازه از راه رسیده از سرزمین تفکر، خوشامد گفته اما پس از مدت زمان کوتاهی با او خداحافظی کرده و برای همیشه آن را فراموش کنند و بار دیگر آرامش را به ذهن خود بازگردانند.
گاهی چنین افکار نویی ممکن است وجود آدمی را به تکاپو وا داشته که این خود زنجیره ای از اقدامات را طلبیده و در نهایت انسان را در مسیر جدیدی هدایت می کند به همین خاطر عده ای علاقه ای به روبرو شدن با افکارنو را ندارند زیرا نمی خواهند به دنبال تغییر و دگرگونی و تبعات ناشی از آن باشند.
عده ای دیگر این افکار نو را چیز باارزشی می دانند اما گویی شرایط حال را مساعد بهره بردن از آن نمی دانند اگرچه آن را با اهمیت می دانند ولی بیشتر علاقمندند که آن را درون یک صندوقچه در داخل ذهن خود قرار داده و قفلی بر آن آویزان کنند و همچنین تمایلی برای ارائه آن به دیگران نیز ندارند. به امید آنکه روزی آن را از بایگانی ذهن خارج کرده و از آن بهره ببرند.چه بسا هزاران انسان که روزانه از این دنیا می روند در حالی که صندوقچه ذهن آنها دارای افکارنو ارزشمندی است که به خاک سپرده می شود.
عده ای دیگر با به دست آوردن این فکرنو چنان هیجان زده می شوند که مشتاقند هر چه سریعتر آن را عملی کنند و اگر نتوانند، دوست دارند آن را به کسی هدیه کنند.
این فکرنو تبدیل به پرنده ای می شود که به دنبال آزادی از فضای بسته ذهن است و بطور دائم خود را به دیواره های این قفس می زند تا آزاد شود و آن قدر جنب و جوش می کند تا در نهایت صاحب ذهن را خسته کرده تا او تصمیم می گیرد آن را به کسی هدیه کند، چون خود قادر به استفاده از آن نیست.

اما این فرد چه کسی است ؟
بعضی از انسانها دوست دارند چیزهای باارزش خود را به کسی هدیه بدهند که آن شخص، فرد باگذشت و بخشنده ای است و بارها از جانب او مورد لطف واقع شده اند و اگر چنین شخصی را نیابند ترجیح می دهند فکرنو خود را بایگانی کنند تا شاید روزی آن شخص دلخواه را بیابند.
در جوامعی که افراد دارای گذشت بوده و کمتر به فکر منفعت شخصی هستند، افکار نو بسیار زیادی به جریان خواهد افتاد که در نهایت زمینه ساز بروز خلاقیت در جامعه خواهد بود که این خود ثمرات فراوانی را برای جامعه به ارمغان خواهد آورد.
عده ای دیگر همچون جستجو گرانی هستند که هر لحظه به دنبال آنند تا فکرنویی را به دست آورند و به چنگ آوردن یک فکرنو را اتفاقی با ارزش می پندارند و آن چنان شوق عملی کردن آن را در سر دارند که تصمیم می گیرند به هر صورتی که شده آن را عملی کنند و از طرفی ممکن است فرصت تعمق و تفکر در مورد آن را نداشته باشند.
اگر افکارنو بدون مطالعه و تحقیق و بهره گیری از خرد جمعی عملی شوند، گاهی زمینه ساز اتفاقاتی می شوند که می توانند تأثیرات زیانباری را به همراه داشته باشند و این خود سبب می شود که در آینده، همین عده در پذیرا شدن افکار نو بی علاقه شده و در رویارویی با افکارنو دچار نگرانی و اضطراب شوند.
در برخورد با افکارنو، ابتدا لازم است با تفکر و تعمق و بهره گیری از مشورت کافی دیگران به تحلیل آن بپردازیم و آنگاه با آینده نگری نتایج آن را بررسی کرده و در صورت داشتن مزایای کافی، آن را بکار ببریم و در صورتی که به نتیجه رسیدیم عواقب ناخوشایندی به همراه دارد، با مستند سازی و انتشار آن، دیگران را از تبعات عملی کردن آن مطلع سازیم تا اگر بار دیگر چنین فکرنویی به ذهن کسی رسید با بهره گیری از این نتایج، کمتر دچار خسارت و زیان گردد.
در صورتی که ما در برخورد با افکار نو با اندیشه عمل نکنیم، یک فکرنو که اولین تبلور ظهور خلاقیت در ذهن آدمی است در اثر این نسنجیدگی تبدیل به تیشه ای می شود که بر تنه خلاقیت فرود می آید و آن را مجروح می سازد.به خصوص در جوامعی نظیر جوامع ما که افکار نو به صورت علمی و نهادینه شده شکل نگرفته اند تا به یاری اشخاص، سازمان ها و کلیه نهادهای اجتماعی برای تصمیم گیری درست بشتابند، کم کم سبب خواهد شد که مردم از پذیرش افکارنو و عملی کردن آنها دچار نگرانی شده و از آن دوری جویند.
پس فکر نو می تواند هم مخرب و هم سازنده باشد.
هر روزه میلیونها فکر در ذهن انسانها شکل می گیرد و ضروری است که جامعه در خصوص نحوه رویارویی با این افکار از آموزش های لازم برخوردارشوند تا به خوبی از ثمرات افکارنو بهره مند شوند که این خود می تواند در ارتقاء بهداشت روانی جامعه نیز مؤثر باشد ،چراکه ما توانسته ایم از افزایش میزان پشیمانی ها در وجود انسانها پیشگیری نماییم و بر رضایتمندی آنها بخاطر تصمیم گیری درست بیفزاییم.

 

صفحه 8--24دی 87

نفوذ عناصر باغ در ساير هنرها

 

 

تاريخچه بورس ايران

ادامه نوشته

صفحه 8--10 دی 87

 

خودروسازان، سوخت هاي گياهي و خطري به نام كمبود غذا در آينده!
وقتي چند سال پيش كارشناسان نسبت به توليد روزافزون سوخت هاي گياهي در كشورهاي مختلف و تأثیر آن بر افزايش قيمت مواد غذايي در سطح جهان هشدار دادند، دست اندركاران صنعت خودرو و حاميان دولتي آنها به قدري غرق در شادي ناشي از دستيابي اين صنعت به دستاوردي بزرگ در عرصه مصرف سوخت بودند كه اين هشدارها را کاملاً ناديده گرفتند.
اما گويا خوشحالي فعالان صنعت خودروسازي چندان دوامي نداشته و اين بار همزمان با آغاز روند صعودي قيمت مواد غذايي در جهان، بار ديگر موج انتقادات به سمت استفاده از سوخت هاي گياهي توسط خودروسازان روانه شده است.
زماني كه مقامات ارشد سازمان ملل متحد کشت محصولات کشاورزي براي توليد سوخت خودرو را جنايت عليه بشريت خوانده و از افزايش بهاي آذوقه و مواد غذايي در جهان به عنوان سونامي خاموش نام بردند، افكار عمومي هنوز چندان پذيرش اين موضوع را نداشت كه سوخت هاي گياهي هم مي توانند به عامل جدي خطر براي بشريت تبديل شوند.
با تبليغات وسيعي كه انجام شده بود، تقريبا افكار عمومي به اين نتيجه رسيده بود كه سوخت هاي گياهي مي توانند جايگزين مناسبي براي سوخت هاي فسيلي بوده و استفاده از آنها در خودرو مي تواند ميزان آلايندگي هوا را نيز به شدت كاهش دهد. غافل از اين كه روي ديگر سكه اين بود كه بايد هزاران هكتار محصولات غذايي براي توليد سوخت هاي گياهي اختصاص يابد. بر اساس گزارش  بانك جهاني
كه چندي پيش توسط روزنامه فرانسوي فيگارو منعكس شد، سوخت هاي گياهي و زيستي باعث افزايش 75 درصدي بهاي مواد غذايي در سراسر جهان شده اند.
شايد كمي تنگ نظري باشد كه علت گراني هاي اخير مواد غذايي را در جهان فقط به سوخت هاي زيستي و گياهي نسبت داد، اما در هر صورت اين عامل نقش به سزايي در گراني ها داشته كه نهاد معتبري مانند بانك جهاني نيز در اين مورد اظهارنظر كرده است. همان زماني كه گزارش بانك جهاني منعكس شد و حتي بعد از آن، رييس جمهور آمريكا در هر محفلي كه مي رفت براي اقناع افكار عمومي افزايش تقاضا از سوي كشورهاي چين و هند را به عنوان عامل اصلي افزايش بهاي مواد غذايي در جهان معرفي مي كرد.
جرج بوش حتي بروز خشكسالي در استراليا را نيز در افزايش جهاني قيمت مواد غذايي موثر مي دانست، اما در عوض هيچ اشاره اي به توليد و مصرف روزافزون سوخت هاي زيستي و گياهي در كشورهاي غربي نمي كرد كه باعث شده بود، ذخيره جهاني غلات به پايين ترين سطح خود طي دهه هاي اخير برسد.
از نفت سياه تا نفت سبز!
اما شايد دغدغه هاي محيط زيستي دليل ظاهري كشورهاي پيشرفته براي اجراي برنامه توليد سوخت هاي زيستي و گياهي باشد.
    بسياري از كارشناسان، وابستگي كشورهاي صنعتي به نفت و در عين حال افزايش خيره كننده قيمت طلاي سياه طي سال هاي اخير را اصلي ترين بهانه كشورهاي صنعتي براي حركت به سمت توليد سوخت هاي زيستي و گياهي به ويژه اتانول مي دانند. وابستگي غربي ها و به ويژه آمريكا به نفت كشورهاي خاورميانه كه رييس جمهور آمريكا از آن به عنوان اعتياد آمريكايي ها به نفت ياد مي كند، باعث شد كه مسئولان اين كشورها برنامه ريزي هاي گسترده اي را براي يافتن جايگزين مناسب براي نفت اجرا كنند كه در غير اين صورت بايد منتظر عواقب وابستگي به نفت مي ماندند.
بر همين اساس كشورهاي غربي طرح هاي مختلفي را تعريف كرده كه يكي از اصلي ترين آنها توليد سوخت هاي زيستي و گياهي به ويژه سوخت اتانول بود كه با توجه به تحقيقات به عمل آمده، حركت در اين راه دست كم از نظر اقتصادي توجيه پذير به نظر مي رسيد.
كشورهاي مختلف به سرعت برنامه ريزي هاي خود را آغاز كرده و در همين راستا اتحاديه اروپا در نظر گرفت كه تا سال 2020 ميزان استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي را در خودروهاي موجود در کشورهاي اين اتحاديه حدود 10 درصد افزايش دهد. آلمان نيز برنامه ريزي كرد كه ميزان استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي را در اين كشور تا سال 2020 به حدود 17درصد برساند. كشورهاي فرانسه، اسپانيا و سوئد نيز كه به شدت از مباحث مربوط به ساخت واحدهاي توليد سوخت هاي زيستي و گياهي حمايت مي كنند، سرمايه گذاري سنگيني را براي احداث كارخانه توليد اين نوع از سوخت انجام داده كه برآورد شده است، ميزان خوراك موردنياز اين كارخانه پس از راه اندازي آن سالانه بيش از يك ميليون تن گندم باشد.
كارشناسان يكي از دلايل اصلي رو آوردن كشورهاي اروپايي به سمت استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي را قطع وابستگي به انرژي روسيه عنوان مي كنند كه طي سال هاي اخير به ويژه در مناقشات سياسي به شدت به وجهه آنها آسيب زده است.
   حقي براي خودروسازان!
اما در كنار همه منتقدان، برخي از كارشناسان كمي حق نيز براي شركت هاي خودروسازي قائل مي شوند.
آنان معتقدند كه طي چند سال گذشته بسياري از خودروسازان براي کاهش ميزان آلايندگي محصولات خود به شدت تحت فشار افكار عمومي قرار داشته و به همين دليل استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي براي آنها به منزله راه فراري از اين فشارها محسوب مي شود.
   شايد به همين دليل نيز باشد كه تاكنون شركت هاي خودروسازي كمتر به هشدار كارشناسان درباره پيامدهاي منفي استفاده گسترده از سوخت هاي زيستي و گياهي توجه كرده اند. علاوه بر اين، خودروسازان از سوي دولت هاي خود حمايت شده و طي چند سال اخير به پيشرفت هاي زيادي در زمينه استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي دست يافتند. كمك هاي مالي كنگره آمريكا به صنايع خودروسازي اين كشور در منظور خلق نوآوري مانند استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي، دليلي بر اين مدعا است. آمريكا حتي براي حمايت از توليد سوخت هاي زيستي و گياهي در اين كشور از دادن يارانه به توليدكنندگان و واردكنندگان و همچنين مصرف كنندگان اين نوع سوخت ها خودداري نكرده است. اين كشور اخير نيز به دنبال تشديد بحران در شركت هاي خودروسازي اين كشور قرار است، وامي معادل 25 ميليارد دلار به صنايع خودروسازي خود اعطا كند كه قرار است، قسمت عمده اي از اين وام در بخش هاي تحقيق و توسعه براي توليد خودروهاي كم مصرف و بهينه سوز مصرف شود.
اتحاديه اروپا نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و پشتيباني هاي فراواني را از فعاليت هاي خودروسازان اين اتحاديه در زمينه توليد و استفاده از سوخت هاي زيستي گياهي به عمل آورده است. در بين كشورهاي عضو اتحاديه اروپا، آلمان بيشترين توليد و در عين حال مصرف سوخت هاي زيستي و گياهي را به خود اختصاص داده است. انگلستان نيز با وجودي كه جايگاه چندان مناسبي در زمينه توليد سوخت هاي زيستي و گياهي ندارد، اما از نظر مصرف اين نوع از سوخت بين 10 كشور نخست اتحاديه اروپا جاي گرفته است.
جمهوري اتانولي برزيل!
نكته جالب اينجاست كه پيشروترين كشور جهان در توليد و استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي به ويژه سوخت اتانول برخلاف تصورات عمومي يك كشور صنعتي پيشرفته و يا دو كشور به شدت در حال رشد چين و هند نيست.
برزيل، كشوري در منطقه آمريكاي لاتين با داشتن هزاران هكتار مزارع كشت ذرت، نيشكر و غلات سابقه اي 30 ساله در صنعت اتانول دارد و هم اكنون از نظر ميزان توليد سالانه اين سوخت پس از ايالات متحده آمريكا در رتبه دوم جهان قرار گرفته است. با توجه به اين كه برزيل جزو بزرگترين صادركنندگان غلات و نيشكر در جهان به شمار مي رود، روي آوردن اين كشور به توليد سوخت هاي زيستي و گياهي نگراني هاي زيادي را در سطح جهان به وجود آورده است.
برخي معتقدند كه شايد مقامات اين كشور قصد داشته باشند، از اين پس صادرات غلات خود را متوقف كرده و مازاد توليد خود را به سوخت اتانول تبديل كنند كه در اين صورت تحول عظيمي در سطح بازار جهاني غلات به وجود خواهد آمد. هرچند تاكنون هيچ يك از مسئولان دولتي برزيل در اين زمينه اظهارنظر نكرده اند. البته رييس جمهور برزيل در واكنش به انتقادات مطرح شده در خصوص كاشت ذرت در مزارع اين كشور براي توليد سوخت اتانول، به صورت تلويحي تاكيد كرد كه نگراني هاي موجود در اين زمينه کاملاً بي مورد بوده و برزيل مازاد توليد غلات خود را براي تامين سوخت گياهي به ويژه اتانول مصرف خواهد كرد. برزيل كه سال ها
وابستگي شديدي به واردات بنزين براي تامين نياز خود داشت، بعد از وقوع بحران نفت در سال 1973، با سرمايه گذاري گسترده در زمينه توليد سوخت اتانول اين وابستگي را در سال 2006 به كلي قطع كرده و در تامين نفت موردنياز خود به خودكفايي كامل رسيد. بر اساس آخرين اعلام انجمن خودروسازان برزيل، از هر 10 خودرو در اين كشور، 7 خودرو سوخت خود را از اتانول تامين مي كند. تاكنون نيز سوخت هاي قابل بازيافت جايگزين 40 درصد از تقاضاي سوخت هاي
 فسيلي در برزيل شده و پيش بيني مي شود، طي پنج سال آينده سوخت هاي زيستي و گياهي تا 60 درصد نياز خودروها و كاميون هاي موجود در برزيل را تامين كنند. كارشناسان همچنين پيش بيني مي كنند كه تا سال 2030 تمامي خودروهايي كه به بازار برزيل عرضه خواهند شد، داراي موتورهاي چندگانه سوز باشند كه اين به معني گسترش هرچه بيشتر استفاده از سوخت اتانول در برزيل است. جالب اينجاست كه برزيل نسبت به فراهم كردن زيرساخت هاي لازم براي استفاده خودروهاي اين كشور از سوخت اتانول بي توجه نبوده و تقريبا كليه جايگاه هاي سوخت گيري موجود در اين كشور، داراي پمپ هاي عرضه سوخت اتانول نيز هستند. هم اكنون آمريكا و برزيل روي هم رفته حدود 90 درصد از توليد جهاني سوخت اتانول را در اختيار دارند. در اين بين برزيل تنها در سال 2006، بيش از 3/16 ميليارد ليتر اتانول توليد كرد كه اين ميزان معادل با حدود 42 درصد از كل توليد جهاني سوخت اتانول بود. همچنين حدود 6/3 ميليون هكتار از زمين هاي كشاورزي در برزيل به توليد اتانول اختصاص يافته كه اين ميزان حدود يك درصد از كل زمين هاي قابل كشت در كشور آمريكای لاتين را شامل مي شود. از هر هكتار زمين زراعي در برزيل نيز حدود هفت هزار و 500 ليتر اتانول به دست مي آيد. از سوي ديگر طي چند سال اخير بزرگترين كشور آمريكاي جنوبي توليد صنعتي اتانول را نيز آغاز كرده و در مجتمع هاي صنعتي عظيم به كشت اين سوخت اقدام مي كند. اعطاي وام هاي كم بهره به منظور ساخت دستگاه تقطير اتانول، تضمين خريد اتانول توليدي كشاورزان از سوي دولت، رقابت پذير بودن قيمت اتانول در مقايسه با بنزين و اعطاي مشوق هاي مالياتي گسترده در زمينه توليد و مصرف سوخت اتانول از جمله دلايل پيشرفت سريع صنعت اتانول در برزيل عنوان شده است. برزيل در حال حاضر داراي بيش از 340 مجتمع توليد اتانول بوده و اتانول توليدي در اين كشور عمدتا از نيشكر به دست مي آيد.
آمريكا در روياي خداحافظي با نفت
پيشرفت برزيلي ها در توليد سوخت اتانول طي دهه هاي اخير به گونه اي بوده است كه كارشناسان اذعان مي كنند، آمريكا در زمينه صنعت اتانول براي خداحافظي با وابستگي به نفت کاملاً از سياست هاي برزيل دنباله روي مي كند. در سال 2005 زماني كه جرج بوش طي يك سخنراني از اعتياد آمريكا به نفت به شدت انتقاد و تصريح كرد كه تا سال 2025 بايد استفاده از منابع انرژي تجديدپذير جايگزين حدود 75 درصد از نفت وارداتي اين كشور شود، اغلب كارشناسان به عزم جدي آمريكايي ها براي گسترش استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي در اين كشور پي بردند. رييس جمهور آمريكا حتي بعداً در ديدار با رييس جمهور برزيل به منظور اتحاد ميان كشورهاي توليدكننده سوخت اتانول و ساماندهي توليد اين سوخت در جهان، تشكيل اوپك اتانولي را به وي پيشنهاد داد. در همين راستا طي چند سال اخير، خودروسازان آمريكايي مانند فوردموتور، كرايسلر و جنرال موتورز بخشي از فروش محصولات خود را به خودروهاي فلكس اختصاص داده اند. اين نوع خودروها قابليت استفاده از تركيب اتانول و بنزين را به عنوان سوخت دارند. در واقع مقامات آمريكايي نيز مانند همتايان اروپايي خود با برنامه ريزي هاي انجام شده قصد دارند، سهم اتانول را در سوخت هاي موتوري اين کشور از چند درصد نه چندان قابل ملاحظه فعلي، به حدود 25 درصد تا سال 2025 برسانند. در آمريكا كه برخلاف برزيل سوخت اتانول عمدتا از غلات و به ويژه ذرت بدست مي آيد، هم اكنون بيش از 1500 جايگاه توزيع اتانول وجود دارد كه ضعف اصلي اين جايگاه ها اين است كه عمدتاً در كنار مناطق استخراج اتانول از ذرت قرار گرفته و هنوز پراكندگي لازم را در تمام ايالت هاي آمريكا ندارند.
چشم بادامي ها، اين بار عقب تر از بقيه
كشورهاي در حال توسعه شايد بعضاً در زمينه توليد خودروهاي اتانولي جايگاه مناسبي در جهان داشته باشند، اما دست كم هنوز فاصله زيادي با كشورهاي غربي و برزيل در زمينه استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي دارند. چين كه در بسياري از عرصه هاي صنعتي و اقتصادي در جهان سرآمد است، در زمينه به كارگيري سوخت هاي زيستي و گياهي هنوز به پيشرفت قابل ملاحظه اي نرسيده و تنها در چند شهر اين كشور از سوخت اتانول به صورت پايلوت استفاده مي شود. اين كشور قصد دارد، به منظور ايجاد بازاري مناسب براي مازاد غلات توليدي خود و در عين حال كاهش وابستگي به نفت استفاده از سوخت اتانول را در اين كشور توسعه دهد. مقامات چيني معتقدند كه گسترش استفاده از سوخت اتانول در اين كشور به تثبيت قيمت غلات نيز كمك كرده و به اين ترتيب سطح درآمد كشاورزان چيني افزايش يافته و آلودگي هواي ناشي از مصرف سوخت هاي فسيلي نيز كاهش مي يابد.
هرچند چين سال گذشته براي مواجه نشدن با کمبود غلات، استفاده از آن را در توليد اتانول ممنوع کرد. پس از آن کارخانه هاي توليدکننده سوخت هاي زيستي ناچار شدند، از سيب زميني هاي شيرين، ذرت خوشه اي و ساقه هاي ني براي توليد سوخت هاي زيستي استفاده کنند. چين قصد دارد تا سال 2010 سهم 15 درصدي را براي به كارگيري اين سوخت در حمل ونقل خود ايجاد كند.
در هند نيز كه اتانول عمدتا از نيشكر بدست مي آيد، دستيابي به سهم 5 درصدي از استفاده از سوخت اتانول در حمل ونقل هدف گذاري شده است. در اين بين كشورهايي مانند پاكستان، تركيه و عربستان سعودي نيز طي سال هاي اخير تلاش هايي را براي توليد اتانول انجام شده، هرچند هنوز سهم سوخت اتانول از حمل ونقل عمومي اين كشورها بسيار پايين است.
خطري به نام ربات شدن در كمين نسل هاي آينده!
اما سياست هاي به اصطلاح سبز در حالي از سوي دولت هاي مختلف دنبال مي شود كه كارشناسان نگرانند، تلاش گسترده براي توليد سوخت هاي زيستي و گياهي در جهان بازارهاي غذايي را در جهان بر هم زده و غلات به جاي اين كه وارد چرخه صنايع تبديلي شده و به غذاي مردم تبديل شوند، به كارخانه هاي توليد اتانول رفته و در باك خودروها ريخته شوند. با اين وضع كشاورزان تشويق مي شوند تا زمين هاي كشاورزي خود را به توليد اتانول اختصاص دهند كه ممكن است، حتي ميزان درآمد آنها را نيز نسبت به زماني كه غلات را براي توليد غذا كشت مي كردند، افزايش دهد. به اين ترتيب كشاورزاني كه در زماني غذاي موردنياز همنوعان خود را تامين مي كردند،
 عملاً در خدمت ميليون ها دستگاه خودرو قرار خواهند گرفت كه اشتهاي سيري ناپذيري هم دارند. كارشناسان به همين دليل فرآيند توليد سوخت هاي زيستي را به فرآيند هضم غذا در دستگاه گوارش انسان تشبيه كرده و از صنعت سوخت هاي زيستي و گياهي به رقيبي خطرناك و بي رحم براي انسان هاي گرسنه ياد مي كنند.
يكي ديگر از خسارت هايي كه استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي به ويژه اتانول به بخش كشاورزي وارده كرده، مربوط به صنعت طيور است. بر اساس تحقيقات علمي انجام شده، تهيه اتانول از ذرت، شكر و برنج بهتر از راه هاي ديگر تشخيص داده شده و در اين بين استفاده از ذرت براي توليد اتانول از ساير راه هاي ديگر ساده تر و در عين حال ارزان تر عنوان شده است. طي چند سال اخير صنعت طيور تنها مصرف كننده دانه ذرت در جهان بود كه با مطرح شدن موضوع توليد سوخت اتانول از ذرت، اين سوخت به بزرگترين رقيب صنعت خوراك طيور تبديل شده است. در شرايطي كه ذرت دانه اي در جهان دو مشتري اصلي يعني خوراك طيور و سوخت دارد، پيشي گرفتن سرعت تاسيس كارخانه هاي توليد اتانول از توليد ذرت، باعث شده است، عملا در اين رقابت مشتري اول از پيش شكست خورده باشد. كارشناسان با توجه به رواج گسترده استفاده از سوخت هاي زيستي و گياهي آينده مبهمي را براي كشاورزي و صنايع وابسته به آن تصور مي كنند. چندان بعيد نيست كه در آينده اي نه چندان دور كشورهاي فقير جهان مجبور شوند، براي گرفتن كمي غذا از كشورهاي ثروتمند، به آنها سوخت گياهي داده و يا زمين هاي زراعي خود را در اختيار آنها براي كشت اتانول قرار دهند. بر اساس پيش بيني سازمان خواربار و کشاورزي ملل متحد (فائو)، قيمت مواد غذايي در سال هاي آينده همچنان بالا خواهند ماند و اين در شرايطي است كه در سال گذشته ميلادي بيش از 850 ميليون نفر در جهان، غذايي کافي براي خوردن نداشتند. با توجه به بروز ركود اقتصادي در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان و در كنار آن افزايش بهاي موادغذايي به نظرمي رسد، استفاده گسترده از سوخت هاي زيستي و گياهي به وضعيت ناپايدار فعلي دامن زده و در اين بين سر كشورهايي كه از پشتوانه هايي مانند نفت و گاز بي بهره هستند، عملاً بي كلاه مي ماند!
اگر روزگاري از اختراع خودرو خوشحال شديم و اين وسيله را مايه آرامش بشر ناميديم، امروز بايد نگران اين باشيم كه صنعت خودروسازي غذاي فرزندان آينده ما را نبلعيده و آيندگان ما را به ربات هايي
 فرمانبر كه فقط در خدمت آنها باشند، تبديل نكند.

 

صفحه 8--5 دی 87

 

خلق هنر در غیبت عقلانیت

یکی از بهترین نمونه های تعامل میان دستاوردهای متفاوت در دانش های بشری و تأثیر یک تئوری علمی بر دیگر عرصه های
 معرفت، مبحث ضمیر ناخودآگاه فروید و تأثیر آن بر روانشناسی جدید، فیلسوفان اگزیستانسیالیست و همچنین هنرمندان سوررئالیست است. فروید معتقد بود انسان همچون کوه یخی می ماند که یک دهم آن روی آب و نُه دهم آن زیر آب است و بخش معظم شخصیت انسان را برآیندی از آموخته های ناخودآگاه انسان در گذشته او می دانست؛ حتی بر این باور بود که بسیاری از علایق، سلیقه ها، تنفرها، امیال و حب و بغض های او تحت تأثیر آموخته های ناهوشیارانه پیشین اوست، به طوری که انسان بدون آنکه دلیل علائق و سلیقه های خود را بداند، برخوردار از ویژگی هایی است که ناخواسته تحت تأثیر محیط، دوستان، والدین، رخدادها، محدودیت ها، ناکامی ها و شرایط اجتماعی در وجودش تحقق یافته است.
نظریه ضمیر ناخودآگاه را باید از انگشت شمار نظریه هایی دانست که در قرن بیستم توانست بر علوم متفاوت تأثیر ژرف گذارد و مورد بهره برداری قرار گیرد. از جمله سبک های هنری که تحت تأثیر این تئوری قرار گرفت، سوررئالیسم بود. سوررئالیست ها تحت تأثیر اندیشه های فروید و هانری برگسون، معتقد به جستجو در جهان رؤیا و ضمیر پنهان و معتقد به کشف و شهودی در لایه های پنهان درون بودند. هنرمندان سوررئالیست همچون آندره برتون، پیش از گرایش به این سبک تحت تأثیر سبک دادائیسم بودند و سپس به سمت این سبک گرایش پیدا کردند. نخستین بار واژه «سوررئالیسم» توسط آپولینر، شاعر فرانسوی در سال 1917 به کار برده شد. وی این واژه را در تفسیر یکی از نمایشنامه های خود به کار برد. پس از این از سال 1920 این سبک به تدریج هنرهای تجسمی را فرا گرفت و بسیاری از هنرمندان دادائیست به این سبک پیوستند. در سال 1925 نخستین نمایشگاه از آثار سوررئالیست ها تشکیل شد که افرادی همچون «کله»، «ماکس ارنست»، «جورجو دا کیریکو»،
 «خوان میرو»، «ماسون»، پیکاسو و پاره ای از نقاشان معروف در آن شرکت جستند و بعد از سال 1926 نیز به تدریج بعضی از شخصیت های برجسته نقاشی همچون «ماگریت»، «سالوادر دالی»، «جاکومتی»، «تانگی» و «شاگال» به این سبک پیوستند.(1)
در سبک سوررئالیسم به قوه وهم، رؤیا و تداعی آزاد صور پنهان در ضمیر ناخودآگاه هنرمند اصالت داده می شود و هنرمند می کوشد تا در خلق اثر هنری از سیطره عقل و ادراکات حسی رها شود و به صورت های مکتوم در روح و روان خود تجلی خارجی بخشد؛ آنان معتقد بودند هنر هرگز نمی تواند به وسیله عقل هوشیار و بیدار آفریده شود و بر این باور بودند که با سست و کرخت شدن عقل و تفکر، کودک وحشی قوه توهم ما عنان اختیار وجودمان را در دست می گیرد و به خلق اثر دست
می زند. سوررئالیست ها معتقد بودند هنر در غیبت عقلانیت آفریده می شود و هر چند در نگاه به خلق اثر هنری با نگاه عرفانی و افلاتونی فاصله دارند که اثر هنری را الهامی از صورت های عالم مثال، درون و یا برآمده از سروش غیبی می دانستند، اما این الهام را برآمده از ضمیر ناخودآگاه انسان می دانند که موجب خلاقیت در اثر هنری می شود. اعتقاد سوررئالیست ها به همین مبنا موجب شد تا پاره ای از آنان برای رها شدن از حاکمیت عقل و اراده و یا ضمیر خودآگاه، به سمت مصرف مواد مخدر و مشروبات الکی کشیده شوند تا بدان وسیله در هنگام آفرینش هنری به سوی ترسیمی ناهشیارانه از تصاویر پنهان روحی خود گام بردارند و نیروی تخیل خود را از نظارت عقلانی خارج سازند.
این هنرمندان معتقد بودند که هنرمند باید واقعیت های غریزی و رؤیایی خود را ترسیم کند و بر خلاف طرفداران سبک «کوبیسم» که فرم گرا بودند یا هنرمندان «پوریسم» که به دقت های
ریاضی و پیوستگی کامل میان اجزاء فرم دقت داشتند، به فرم و پیوستگی ریاضی اهمیت نمی دادند و معتقد بودند که هنرمند، گنگ خواب دیده ای را می ماند که باید به فرافکنی ضمیر ناخودآگاه و تصاویر موجود در آن بپردازد و اشیاء را آن گونه ترسیم کند که به چشم یک شخص خواب دیده ظاهر
می شود؛ به همین جهت در آثار نقاشی سوررئالیست ها، اشیاء به هیچ وجه شبیه واقعیت خارجی آن نیستند، بلکه واقعیت و رؤیا در هم می آمیزند یا به تعبیر دیگر در اثر آنان واقعیتی دیگر به وجود می آید، به طوری که همین امر موجب شده تا وفاداران به این سبک از شیوه خود به سوررئالیسم یا «واقعیتی برتر از واقعیت» تعبیر کنند.
به عنوان نمونه سالودار دالی در یکی از آثار خود با عنوان «حافظه پایدار»، فضایی خالی را که در آن زمان به پایان رسیده، ترسیم نموده است که در آن، اشیاء به شکل واقعی ترسیم نشده اند،
 ساعت در آن شبیه ژلاتین یا خمیر مجسمه سازی است و فضا و کوه ترسیم شده، شباهتی با نمونه خارجی خود ندارند. در تصاویر سوررئالیسم، تصاویر سحرآمیز و غیر زمینی است و مثل این است که انسان آنها را در خواب می بیند، همان طور که در خواب، اشیاء شبیه واقعیت نیستند و در شکل واقعی و طبیعی خود ظاهر نمی شوند و فرد ممکن است در یک لحظه احساس  کند که در کلاس درس است و همان لحظه خود را در ساحل دریا و یا وسط وان حمام تصور  کند، در آثار این دسته از هنرمندان نیز این چنین است.
همان طور که انسان در حالت رؤیا و یا در حالت هذیان حاصل از مصرف دوای بیهوشی به هیچ وجه نظم خاصی در دیدن اشیاء و یا سخنان خود ندارد و هیچ ارتباط منطقی میان تصاویر ذهنی او یا سخنانش وجود ندارد، گاه از زندگی خود سخن می گوید و گاه نیز به دیگران اعتراض می کند و یا از تنفرهای درونی خود سخن می راند، به طوری که سخنانی را که به زبان می آورد، در حالت هوشیاری از گفتن و یا ترسیم آنها احساس شرم دارد، همچنین هنرمند سوررئالیست نیز در ترسیم آثار خود از شاکله و یا نظم منطقی پیروی نمی کند و عناصر تصویری و یا زبانی او از هیچ هماهنگی برخوردار نیست.
نقاشان سوررئالیست در رها نمودن تخیل خویش از سیطره عقل و قیود منطقی و عاقلانه به سوی تصاویر تصادفی و بداهه نگاری رفتند و آثار آنان برآمده از تخیلی بی قید و بند است. آنان معتقد بودند هنرمند در خلق اثر هنری نمی تواند برای کارش برنامه ریزی داشته باشد و با نظم منسجم به خلق اثر بپردازد، بلکه تداعی های مهار گسیخته این هنرمندان تحت تأثیر مصرف مواد مخدر حاکی از نوعی بی نظمی و آشفتگی بود، به طوری که اجزاء نقاشی گاه به طور نامرتبط و ناهماهنگ در کنار هم می نشست و به کاری طنز و مضحک تبدیل می شد و آثار این هنرمندان همچون بیماری روان پریش که به طور نامنظم سخن می گوید و پریشان گویی می کند، مملو از عناصر و اجزاء تصادفی، التقاطی و ناهماهنگ است.
سبک سوررئالیسم هر چند در عرصه نقاشی توسط بعضی از نقاشان بزرگ همچون رنه ماگریت، آندره برتون، سالوادر دالی و دیگر نقاشان این سبک مطرح گردید، اما امروزه به جهت تصویر نمودن فضاهای ناممکن و غیر واقعی، اعجاب انگیز و رؤیاگونه، شدیداً در سینما و فیلم سازی جای خود را باز نموده و مورد استفاده هنرمندان عرصه سینما به ویژه در سبکهای تخیلی قرار می  گیرد. از نخستین آثار سینمایی مبتنی بر سبک سوررئالیسم، فیلم «سگ  اندلسی» و «عصر طلایی» است. این دو فیلم اثر بونوئل و با مشارکت سالوادر دالی سوررئالیست معروف، ساخته شده است و به تعبیر بعضی، این دو اثر سینمایی، مانیفست سینمایی سوررئالیست ها تلقی می شود، به طوری که فیلم «سگ اندلسی» خوشایند آندره برتون بود و مورد رضایت او واقع گردید.(2) این دو اثر سینمایی همچون همه آثار نقاشی سوررئالیست ها، رؤیاگونه و همراه با توصیفی خیالی از عناصر متضاد و پیچیده و گاه نامفهوم برای مخاطبان تلقی می گردد.

تفاوت الهامات عرفانی با رؤیاهای سوررئالیستی
همچنین باید میان الهام و شهود در عرفان و هنر عرفانی با الهام و شهود در نزد دادائیست ها و سوررئالیست ها تفاوت گذارد؛ الهام و شهود در عرفان و هنر عرفانی بر اثر ریاضت و صیقلی کردن درون به دست می آید و در واقع این لطافت روح است که به صورت کشف و شهود و یا خلاقیت هنری متجلی می شود و ظهور پیدا می کند. از این رو خلاقیت در حوزه عرفان و هنر، برآمده از ضمیر خودآگاه و محصول «من» ِ برتر و استعلایی است اما در اندیشه سوررئالیست ها، الهام به معنای تصویر بخشی توهمات، خواسته ها و فرافکنی امیال سرکوب شده هنرمند است که از ضمیر ناخودآگاه او می تراود و شکل هنری به خود می گیرد؛ به همین جهت «منِ» سوررئالیسم یک منِ فرودین است نه یک منِ برتر. هنرمند از دیدگاه مکتب سوررئالیسم، گنگ خواب دیده ای است که به رؤیا، خواسته ها و توهمات خویش جلوه هنری می دهد و الهام از نظر او، آمادگی هنرمند است تا حالات و جلوه های ذهن و نفس خویش را به شکل هنری بیان کند. لویی آراگون از نخستین بنیانگذاران سوررئالیسم، الهام را این چنین تعریف می کند: «آمادگی دربست برای پذیرفتن اصیل ترین حالات ذهن و قلب انسانی، آمادگی برای پذیرفتن واقعیت برتر»(3). به این ترتیب در سوررئالیسم همچون هنر عرفانی، کوشش ارادی طرد می شود، به این معنا که عرصه آماده می شود تا به تخیل و اوهام ذهنی و روانی هنرمند، شکل خارجی و هنری داده شود؛ به طوری که مرز عقل و جنون در سوررئالیسم برداشته می شود و تخیل، حاکمی مطلق العنان می گردد که هیچ حد و مرزی نخواهد داشت، اما الهام و مکاشفه در نزد سوررئالیست ها به معنای تجلی غیر ارادی حالات و تصاویر دنیای موهوم درون است که هذیان های
 ذهن و روان نام گرفته است و مبهم، آشفته و مغشوش به نظر می رسد و اصلاً در معنایی به کار نمی رود که در عرفان و یا هنر عرفانی مورد توجه است. در عرفان و هنر عرفانی روح انسان بر اثر تمرکز و مراقبه، توهمات و آشفتگی های خود را از دست می دهد و به آرامش و طمأنینه می رسد و الهام و مکاشفات روح که فیلسوفان و عارفان از آن سخن گفته اند بر اثر یک نظم و انضباط روحی حاصل می شود و میوه شیرین درخت معرفت باطنی است نه این که بر اثر رؤیازدگی، امیال سرکوب شده و یا خواب مغناطیسی، هرگونه حالات روحی را الهام و مکاشفه بپنداریم. به همین جهت پاره ای از اندیشمندان درباره سوررئالیسم معتقدند که سوررئالیسم را نباید حقیقتی فراتر از واقع گرایی دانست بلکه باید آن را دون واقع گرایی دانست. سید حسین نصر در این  باره می گوید: «سوررئالیسم در هنر را باید دون واقع گرایی (Subrealism) خواند. این شکستن از زیر، عمدتاً دری را برای تابش نور حق از بالا، همان «فوق- واقع» به معنای حقیقی باز نکرد، بلکه راهی برای ظهور عناصر نازل، روان و در نهایت برای ظهور چیزی که دون بشری است، گشود... این «خود»، نه آن «خود» که هندوها آتمن می نامند، بلکه همان ضمیر فردی است»(4)
پی نویس:
1 - پرویز مرزبان، خلاصه تاریخ هنر، چاپ سیزدهم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1384، ص 240.
2 - بهزاد رحیمیان، روزنه  راهنمای فیلم، انتشارات روزنه، تهران، 1379، ج اول، ص 54.
3 - رضا سید حسینی، مکتب های ادبی، انتشارات زمان، تهران، 1340، ج 2، ص 458.
4 - ر.ک به کتاب هنر و معنویت، گردآوری  رحمتی، انتشارات فرهنگستان هنر، تهران، 1383، ص 186.

 

صفحه 7--24 اذر 87

 

انقلاب ارتباطات و اطلاعات

انقلاب ارتباطات و اطلاعات به سرعت اقتصاد، فرهنگ و سياست جهان را دستخوش دگرگوني مي كند و جهان را عملاً به يك "دهكده جهاني" تبديل مي كند. رخدادهايي كه در هر گوشه اين سياره رخ مي دهد، در كمترين زمان به سراسر جهان مخابره مي شود. تصميمات و كارهاي اقتصادي، بيش از پيش از پيامدهاي جهاني برخوردار شده اند. اطلاعات و ارتباطات چنان به سرعت درون اقتصاد و جامعه انسجام مي يابند كه جهاني شدن و ظهور جوامع اطلاعاتي، واقعيتي اجتناب ناپذير جلوه
 مي كند. با اين حال، همه ملت ها، گروه ها و افراد به طور هماهنگ و برابر در مزاياي جهاني شدن و فناوري هاي اطلاعاتي سهيم نيستند. از اين رو، در سراسر جهان درباره اميد به ايجاد طبيعتي آرماني و بيم از افزايش شكاف ديجيتالي بحث هاي
داغي درگرفته است كه نويد دنيايي موفق و آرام را مي دهد و هراس از برخوردهاي مدني و فرهنگي را برمي انگيزد. به نظر من، واقعيت در همين نهفته است.
بي شك، فناوري اطلاعاتي نيروي قدرتمندي به شمار
مي آيد، اما معتقدم كه قوه ابتكار انسان قوي  تر است و شيوه به كارگيري فناوري اطلاعاتي در حل مشكلات و مسائل از اهميت بسزايي برخوردار است. دانش، قدرت محسوب مي شود. هميشه همينطور بوده است، چه در دوران ما قبل تاريخ كه از آتش و سنگ به عنوان ابزار استفاده مي شد و چه در عصر نوین علوم هسته اي و فضايي و فناوري هاي مربوط. با وجود اين، ويژگي مثال هاي فوق در قدرت يا دانش نهفته نيست، بلكه ريشه در اين واقعيت دارد كه چون تعداد نسبتاً معدودي از مردم از دانش برخوردار بودند، پس به توانايي و اختيار دست مي يافتند. انسان به تنهايي قادر به توليد دانش، تفكر مجرد و انتزاعي و ساخت ابزار و فناوري هست. دانش از طريق ارتباطات و اطلاعات با ديگران تقسيم مي شود. بنابراين، توانايي نظارت بر اطلاعات و ارتباطات، رمز قدرت به شمار مي آيد.
بشر در طول تاريخ، از اين ظرفيت براي توليد دانش و تقسيم مزاياي آن براي دفع دشمن، جستجوي غذا، كسب ثروت، تنظيم روابط انساني و غيره بهره برده است. در ضمن، تاريخ بيانگر كوشش بشر براي مهار دانش وحتي ارتباطات و فناوري به منظور برتري جويي بر سايرين - به عبارتي، "ما" در تقابل با "ديگران" - است. مردم در برابر محدوديت، واكنش نشان مي دهند. پيشرفت هاي اخير ارتباطات و فناوري اطلاعاتي نيز نظارت را - اگرنه غيرممكن - بسيار دشوار كرده است. ظهور اينترنت، شاهراه هاي اطلاعاتي و همگرايي فناوري هاي اطلاعات /ارتباطات، پيشرفتي انقلابي به شمار مي آيد. بدين ترتيب، مهار دانش به سختي صورت مي پذيرد و مردم سراسر جهان به شرطي توانا خواهند شد كه فناوري "نوين" را به شكلي مبتكرانه به كار بندند.
عصر اطلاعات
نسيم تغييراتی كه اكنون سراسر دنيا را درمي نوردد، نويد بخش دنيايي آزاد خواهد بود. امروز، پيشرفت بشر در حوزه فناوري ارتباطات چنان دگرگوني بنيادي در زندگي پديد آورده است كه بسياري از جامعه شناسان سخن از طلوع عصري نوين مي گويند: "عصر اطلاعات".
امروزه، رسانه ها از اعتباري بي سابقه برخوردارند. رسانه ها به عنوان رويكردي نهادينه براي ايجاد آگاهي و اطلاع رساني به توده مردم پايه گذاري شدند و حال، مبدل به ابزاري براي تسلط بر زندگي ما شده اند. به جاي اينكه شكلي از بيان فرهنگي باشد، خود تبديل به يك فرهنگ شده است. قرار بود گزارشي از نحوه زندگي مردم تهيه كند، اما خودش مبدل به نحوه زندگي شده است. علاوه بر اين، يكي از مهمترين صنايع دوران ما به شمار مي رود.
در حال حاضر، جوامع بسياري در حال گذار از جوامع پيشرفته صنعتي به "جوامع اطلاعاتي" برخوردار از فناوري رايانه اي، شبكه هاي ارتباطي و ساير اشكال ارتباطي پيشرفته بين فردي و سازماني هستند. برخي از كشورهاي غربي وارد عصر اطلاعات شده اند. در ايالات متحد، بيش از 46 درصد نيروي كار درگير فعاليت هاي اطلاعاتي هستند و بيش از 55 درصد درآمد كارگري را به خود اختصاص داده اند.
كمپاني هاي چند مليتي IT در جريان ايجاد وب گسترده شبكه هاي الكترونيكي - "شاهراه هاي اطلاعاتي" - متشكل از رشته هاي اپتيكي و رايانه اي هستند. اين شبكه، كالاها و خدمات فراواني را در دفتر يا منزل شما ارائه مي دهد، خدماتي چون تصاوير ويديويي، مكالمات تلفني، اطلاعات انبوه در حوزه هاي
 گوناگون مورد استفاده كاربران يا مشتريان. بدين ترتيب، دگرگوني شيوه كار، زندگي و تفريح مردم را نويد مي دهد.
به دليل سقوط شديد قيمت ها، تصور گسترش همه جانبه ارتباطات امكان پذير است. برآورد مي شود كه هر سال، قيمت ريز پردازنده 22، حافظه رايانه 40 و تجهيزات ارتباطي 11
كاهش يابد.
همگرايي
بياييد به اختصار، ويژگي هاي فناوری هاي نوين ارتباطي را كه با سرعت در حال تغيير فضاي اطلاعاتي هزاره جديد هستند، بررسي كنيم. در واقع، اكثر فناوري هاي نوين ارتباطي مذكور، چند دهه اي است كه در كنار ما بوده اند. آنچه نسبتاً جديد به نظر مي رسد، همگرايي و يكپارچگي اين فناوري ها است. ويژگي ديگر وضعيت كنوني ارتباطات در گستره فعاليت ها
نهفته است كه با ياري ريزپردازنده ها و "تراشه ها"، نه تنها امكان آن فراهم شده است، بلكه از نقطه نظر اقتصادي نيز به صرفه است. پيامد و فرايند همگرايي و گستره فعاليت، ايجاد انقلاب در فناوري هاي اطلاعاتي و دسترسي عامه مردم به آنهاست.
همگرايي  فناوري هاي نوظهور مخابراتي و رايانه اي عبارت است از تغيير فعاليت هاي تجاري، رسانه اي، سيستم هاي تلفن و تعاملات عمومي بشر. ما اكنون در آغاز راه دستيابي به ويديوها و رايانه هاي شخصي دوسويه متصل به شبكه هستيم تا در حالي كه با آرامش خاطر در خانه يا دفتر كار نشسته ايم، بتوانيم با تمامي نقاط دنيا، اطلاعات ردوبدل كنيم و به گفتگوهاي ويديويي بپردازيم.
هم چنان كه جهان به سوي اقتصاد مشتري محور پيش
مي رود، پول، كالا و خدمات هنگفتي گردآوري مي شود. پيشرفت ماهواره و محاسبات سريع در سال هاي اخير، برتري اقتصادي چشمگيري به كاربران پيشتاز - در مقايسه با آنان كه عقب مانده اند- عطا كرده است. بدين ترتيب، سهم عمده اي در فناوري نوين ارتباطي، در ابعاد جهاني دارند. اگرچه تا چند سال آينده، مسئوليت - اگر نگوييم قدرت - طراحي و تصميم گيري در زمينه ارتباطات همچنان متوجه دولت هاست، اما اكنون فعاليت هاي بسياري، خارج از حيطه آنها صورت
مي گيرد. در نتيجه، شركت هاي چند مليتي گسترش فراوان يافتند و از اهميت ويژه اي برخوردار شدند.
كشورهاي پيشرفته غربي براي حفظ منافع اقتصادي و سياسي خود، از طريق شركت هاي چند مليتي و مجاري تجاري، فناوري هاي نوين ارتباطي را با فشار به درون كشورهاي جهان سوم مي رانند. اين فشار با تلاش نخبگان حاكم بر كشورهاي جهان سوم در زمينه دستيابي به "تازه ها" و "بهترين ها" تداوم مي يابد. خلاصه آنكه، دگرگوني هاي انقلابي در فناوری هاي
 اطلاعاتي و ارتباطات، هم چالش و هم فرصت به شمار
مي روند. تب جديد نوین سازي و پيشرفت در كنار گزينش جديدترين فناوری اطلاعاتي، موجب گسترش توانايي ارتباطات در سطوح گوناگون - داخل و خارج از سازمان - مي شود.
 فناوری ها، كارايي و قابليت ها را افزايش مي دهند. شما با بهره گيري از تازه ترين فناوری ارتباطي قادر به تكثير سريع پيا م هاي خود خواهيد بود تا با سرعت - وحتي فوراً- به دست مخاطبان برسد.
دوران شگفت آوري پيش رو داريم. مي توان هر وسيله، كالا و خدماتي را از هر جا در هر زمان به دست آورد. فواصل در آينده نزديك از ميان برداشته مي شوند. آنچه پيش از اين "محلي" بود، اكنون "جهاني" است. هيجان فراواني در فناوری هاي
 اطلاعاتي نهفته است. تلفن، تلويزيون و رايانه با هم ادغام
مي شوند و نويد دنيايي را مي دهند كه نوآوري و پويايي بشر، نيروي محرك آن محسوب مي شود. آنچه در دنياي يكپارچه فردا اهميت دارد، فكر است. روزي، دانش حرف اول را در جامعه مي زند. نوآوري ها منجر به فناوری هاي هوشمندانه مي شوند كه ارتباطات را تبيين مي كنند. در جهان همگرايي، تلفن به خودي خود هدف نيست، بلكه وسيله اي است براي اتصال به PC و از آن طريق به اينترنت. به همين شكل، تلويزيون فقط رسانه اي سرگرم  كننده محسوب نمي شود، بلكه حلقه اتصالي است با اينترنت جهاني از طريق كانال هاي كابلي تلويزيون. ظهور وب بي سيم، ارتباطات را آسان كرده است.
با رواج نسل بعدي يا نسل سوم فنون و فناوری ها، كيفيت تصاوير و سرعت انتقال به گونه اي ملموس پيشرفت خواهد كرد. تلفن همراه از امكان محاسبه و ذخيره اطلاعات برخوردار خواهد شد و با تجهيزات ثابت، برابري خواهد كرد. پيام هاي سيار چندرسانه اي، رقباي پيام هاي الكترونيكي خواهند شد. اما، افزايش توانايي ها،
 لزوما" منجر به برقراري مؤثر ارتباطات نمي شود.
   تقسيم بندي ديجيتالي
فاصله چشمگيري ميان كشورهاي صنعتي و كشورهاي در حال توسعه وجود دارد. حدود 80 درصد جمعيت جهان در كشورهاي در حال توسعه زندگي مي كنند. سهم آنان از درآمد و مصرف منابع جهان، كمتر از 20 درصد است. تقسيم بندي ديجيتالي، شگفت آورتر است. سهم كشورهاي در حال توسعه از اينترنت، فقط 10 درصد است. در ايالات متحده، 56 درصد بزرگسالان به اينترنت دسترسي دارند، حال آنكه در كشورهاي در حال توسعه، فقط 3-2درصد يا حتي كمتر، به اينترنت متصل هستند. در تمامي آفريقا، فقط 14 ميليون خط تلفن وجود دارد كه كمتر از نيويورك يا توكيو است. يك سوم مردم جهان حتي يك بار در طول عمرشان تماس تلفني برقرار نكرده اند. درآمد روزانه يك پنجم مردم جهان، فقط يك دلار است.
طبيعتا" در وضع موجود، برخي با حرارت درباره اولويت نيازهاي اساسي همچون آب آشاميدني سالم، غذاي كافي، مسكن، امكانات پزشكي و آموزش بر تلفن و رايانه بحث مي كنند. اما همانطور كه "وينود توماس" - نايب رييس بانك جهاني - به درستي خاطر نشان مي سازد، صحبت بر سر انتخاب ميان پني سيلين يا پنتيوم نيست. قدرت انقلاب اطلاعاتي، دقيقاً در اين نكته نهفته است كه باعث ارائه كارآمدتر و مبتكرانه تر خدمات اوليه مي شود. عدم به كارگيري فناوری  هاي فوق براي اقشار تهيدست، كمابيش هزينه سنگين و روزافزوني را دربردارد، زيرا به مفهوم ازدست رفتن فرصت هاي اقتصادي و افزايش نابرابري در ميان كشورهاي در حال توسعه است، در حالي كه مناطق روستايي، منزوي تر و عقب مانده تر باقي مي مانند.
همانطور كه قبلاً اشاره شد، به مدد "فشار" كشورهاي توسعه يافته و كشش كشورهاي در حال توسعه، فناوری هاي اطلاعاتي به سرعت در حال گسترش هستند. در حالي كه شمار كاربران در آسيا، آافريقا و ساير كشورهاي در حال توسعه افزايش
مي يابد، غالبا" حركت جريان اطلاعات به سوي خارج از ايالات متحده است نه به سمت داخل. در سال 2000، 60 درصد از دارندگان اينترنت در ايالات متحده بودند و پايگاه 100 وب سايت
پرطرفدار نيز در اين كشور بود.
نفوذ PC و بهره برداري از IT در كشورهاي در حال توسعه، گسترش چنداني ندارد و گمان نمي رود اين وضعيت در آينده نزديك - در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته، به ويژه ايالات متحده - دگرگون شود.
دستيابي نه مالكيت
با اين حال، با وجود محدوديت كنوني گسترش IT و PC در كشورهاي در حال توسعه اي چون هندوستان، افراد زيادي با بهره برداري مبتكرانه از همين امكانات محدود، به IT دسترسي يافته اند و از مزاياي آن سود مي برند. هندوستان جايگاه مناسبي در حيطه توسعه نرم افزار رايانه و ارائه خدمات براي خود يافته است. در دنياي تجارت آزاد، كساني كه بتوانند از IT بهره ببرند، از مزايايي چون كارايي افزونتر، توليد افكار، محصولات و خدمات جديد برخوردار مي شوند. با اينكه پيشرفت IT
منجر به كاهش تقاضاي نيروي كار در زمينه مهارت هاي سنتي مي شود، اما خالق امكانات جديدي نيز خواهد بود. تمامي كشورهاي جهان، نياز مبرمي به برنامه نويسان هندي دارند. خدمات حمايت از مشتري و خدمات پزشكي، فرصت هاي
 شغلي تازه اي را براي زنان و مردان جوان و تحصيلكرده انگليسي در هندوستان پديدآورده است. بدين ترتيب، يك منشي در "چناي" براي پزشكي در ايالات متحده يا كانادا كار مي كند. همين مسئله درباره خدمات حمايت از مشتري نيز مصداق دارد. مشتريان در ايالات متحده، كانادا، انگلستان يا هر نقطه ديگر جهان، بدون پرداخت هيچ هزينه اي، با پيش شماره 800-1 تماس مي گيرند و مركز خدمات حمايت از مشتري در بنگلور، پاسخ مي دهد. اما مزاياي IT نبايد در انحصار كشورهاي توسعه يافته غربي يا نخبگان تحصيلكرده آنها باقي بماند، بلكه بايد در اختيار فقرا نيز قرار گيرد. يك راهبرد مبتكرانه براي "دستيابي" و "كاربرد" IT، در اجراي سريع آن نهفته است. بهره برداري فقراي ساكن در روستاها از مزاياي IT، چندين سال به طول مي انجامد و شايد هرگز به وقوع نپيوندد. شايد IT نيز - مانند ساير فناوری ها - تا زماني كه به طور فعال در خدمت قشر وسيعي از مردم درنيايد، در انحصار نخبگان جامعه باقي بماند. به عنوان مثال، راديو، تلفن و تلويزيون تا مدت ها در بخش متمدن هندوستان، نماد تجدد و منزلت اجتماعي به شمار مي رفت. اما، با آمدن دستگاه هاي ترانزيستور، دفاتر تلفن عمومي (PCOs) و تلويزيون هاي كابلي، همه چيز به سرعت دستخوش دگرگوني شد. به عنوان مثال، امكان مشاهده گزارش زنده شبكه تلويزيوني سي.ان.ان از "جنگ خليج" در هتل هاي پنج ستاره دهلي نو، شگفتي تمامي صاحب نظران هندي را برانگيخت. سپس، دوستان و همسايگانشان را مطلع كردند و بدين ترتيب، فيلم هاي ويديويي و برخي از كانال هاي ماهواره - به وسيله ديش ها - به منازل هندي ها راه يافت.
اين مسئله، منجر به افزايش شتاب توليد تلويزيون و ساير فعاليت هاي رسانه اي مربوط شد. در حال حاضر، حدود سي هزار اپراتور كابلي - كه هر كدام بين 200 تا 500 مشتري دائمي دارند - حدود 30 ميليون نفر را در شهرهاي بزرگ و شهرستان هاي كوچك، تحت پوشش قرار داده اند.
نتيجه گيري
توسعه فناوری هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي، فرصت هاي بسياري براي كساني كه هنوز طعم انقلاب صنعتي را نچشيده اند،
 فراهم آورده است. كشورهاي در حال توسعه به موازات رويارويي با چالش هاي جهاني شدن در بازار جهاني كه همراه با آزادسازي و خصوصي سازي صورت مي گيرد، بايد گوشه چشمي نيز به فقراي مناطق شهري و روستايي داشته باشند. اكنون با بهره برداري مبتكرانه از فناوری هاي اطلاعاتي
 مي توان ساكنان دوردست ترين نقاط را نيز به تازه ترين اطلاعات مجهز ساخت. در اينجا ديگر مالكيت به عنوان پيش شرط مطرح نمي شود، بلكه رمز موفقيت در دسترسي به IT نهفته است. دستيابي به IT با كمك اپراتورهاي كابلي، دفاتر تلفن عمومي (PCOs) و اكنون نيز به وسيله كانون هاي اطلاع رساني ميسر مي شود. اين گونه كاربرد هوشمندانه IT، پاسخگوي نيازهاي اساسي مردم در زمينه بهداشت، آموزش، تغذيه و مسكن خواهد بود، به پيشرفت رفاه اقتصادي و اجتماعي كمك خواهد كرد و در اين فرآيند، بهره وري را نيز افزايش خواهد داد كه اين امر، دستيابي به توسعه وپيشرفت سراسري را سهولت مي بخشد. بنابراين، بازارهاي مناطق روستايي به روي تمامي انواع كالاها و خدمات گشوده مي شود و جهاني شدن، بازار آزاد و ظهور جامعه اطلاعاتي تقويت و تشديد مي شود. همين رويكرد به تنهايي موجب كسب موفقيت خواهد بود.

 

صفحه 8--12 اذر 87



توسعه ديوانه وار شهرها
عباس ثابتي راد
در حالي كه شما اين متن را مي خوانيد، به جمعيت لس آنجلس 9 نفر افزوده شده است و 31 نفر به جمع شهروندان شانگهاي پيوسته اند و 55 نفر نيز در تهران ساكن شده اند و 2 نفر از لندن كوچ كرده اند.
در اين ميان چه بر سر شهرها  خواهد آمد؟ آينده اين سرزمين ها در حالي كه جهان به سمت گرماي جهاني پيش مي رود، چه خواهد شد؟
براي نخستين بار نيمي از جمعيت جهان در سال 2008 شهر نشين شده اند. بنا به برآوردهاي سازمان ملل متحد، تا سال 2050 اين رقم به 70 درصد خواهد رسيد. اين در حالي است كه يك قرن پيش تنها 10 درصد جمعيت جهان شهر نشين بوده اند. تعداد شهرونداني كه در حال حاضر در حدود 3 ميليارد و 300 ميليون نفر است، در سال 2050 به 6 ميليارد نفر افزايش خواهد يافت. تصور مي شود كه در آن سال جمعيت جهان به 9 ميليارد و 200 ميليون نفر برسد.
همه اين آمار خبر از يك اتفاق هولناك دارد. جهان با شتاب حيرت آوري به سمت  آينده خيز برداشته است و در اين راه مردمان زندگي در شهرها را به روستاها ترجيح مي دهند و به اين سرزمين هاي دوزخي روي خواهند آورد.
توجه به اين آمار شايد اين پيش بيني را بيشتر به واقعيت بدل كند كه تا نيمه قرن حاضر 27 ابر شهر با جمعيتي بالغ بر 10 ميليون نفر تشكيل خواهد شد. ابر شهرهايي كه به تدريج چهره شهري خود را از دست مي دهند و ظاهري عجيب و هولناك مي يابند. شهرها به سرعت غيرقابل مهار در حال رشدند و هيچ چيز گسترش قارچ گونه آنان را متوقف نخواهد كرد. چه ما بخواهيم يا نخواهيم! شهرها ديوانه وار رشد مي كنند و هر روز بر ميزان توليد گازهاي گلخانه اي افزوده مي شود و جمعيت هاي مولد به جمعيت هاي مصرف كننده بدل مي شوند، ما تنها نظاره گريم.
حالا در پايان اين متن شما مي دانيد كه 93 نفر به جمعيت فقط 4 شهر جهان افزوده شده است.
شانگهاي هشتمين شهر جهان به لحاظ رشد بالاي جمعيت تا سال 2050 نيز در خطر است. اين شهر با جمعيتي در حدود 10 ميليون نفر مهمترين بندر چين بوده كه مساحتي در حدود 750 كيلومتر مربع دارد. تراكم جمعيتي شانگهاي با 13 هزار و 400 نفر اين شهر را در رده 10 شهر متراكم جهان نشانده است. هرچند در حال حاضر سياست هاي دولتي از افزايش آن جلوگيري كرده، اما پيش بيني مي شود تا سال 2020 اين شهر به جمعيت 13 ميليون نفري برسد.
توکیو
بزرگترين شهر جهان در حال حاضر به مانند بسياري از شهرهاي جهان روبه رشد است. جمعيت فعلي اين شهر 35 ميليون نفر برآورد شده است كه در مساحتي حدود 7 هزار كيلومتر مربع زندگي مي كنند و تراكم جمعيت آن در هر كيلومتر مربع 2 هزار و 50 نفر است. توكيو تا سال 2020 با رشد نيم درصد به جمعيت 37 ميليون و 250 هزار نفري خواهد رسيد و همچنان طلايه دار پرجمعيت ترين شهرهاي جهان خواهد بود.
بيهايي
چين هم اكنون با داشتن 7 شهر بالاي 5 ميليون نفر در صدر كشور هاي جهان قرار دارد. پس از آن هند با 6 شهر بالاي 5 ميليون نفر در رده دوم جهان ايستاده است. اما نكته جالب اين است كه در مقايسه با شهرهاي هند، رشد جمعيت شهري چين بسيار حيرت آور است. شهر بيهايي كه هم اكنون جمعيت 5/1 ميليون نفري دارد با رشد شگفت آور 5/10 درصدي تا سال 2020 به عنوان شهري كه سريع ترين
 رشد جمعيت شهري را به خود اختصاص داده به جمع شهرهاي بيش از 5 ميليون نفر خواهد رسيد. 
سيدني
يكي از با كيفيت ترين شهرهاي جهان در ميان پرجمعيت ترين ها، جايگاه چنداني ندارد. اين شهر با جمعيت 5/3 ميليون نفر رشدي كمتر از 2 درصد دارد. براساس پيش بيني ، سيدني در سال 2020 با جمعيت 5 ميليون و 180 هزار نفر در رده 67 قرار خواهد گرفت و 4 پله از جايگاه فعلي خود سقوط خواهد كرد
تهران
جمعيت شهر تهران بدون حومه براساس آخرين سرشماري 7 ميليون و 500 هزار نفر برآورد شده است. اين جمعيت در مساحتي حدود 700 كيلومتر مربع زندگي مي كنند و تراكم جمعيت شهري در هر كيلومتر مربع 10 هزار و 700 نفر است كه در رده شانزدهم جهان ايستاده است. تهران در سال 2020 جمعيتي در حدود 14 ميليون نفر را در خود جاي خواهد داد. معاون وزير مسكن كشور نيز با اعلام اينكه در سال 1400 جمعيت كشور به 95 ميليون نفر خواهد رسيد، رشد جمعيت تهران را غيرقابل اجتناب دانسته است.
كراچي
شهري كه هم اكنون با جمعيت 10 ميليون نفر در رده 19 جهان ايستاده است يكباره با 9 پله صعود در سال 2020 خود را به رده دهم جهان مي رساند و جمعيتي بالغ بر 19 ميليون خواهد داشت. اين شهر مساحتي در حدود 518 كيلومتر دارد و تراكم جمعيت آن در هر كيلومتر مربع بيش از 19 هزار نفر است. در واقع كراچي به دليل ازدحام جمعيت و زندگي زاغه نشيني ساكنانش يكي از بي كيفيت ترين شهرهاي جهان است.

ممبئي(بمبئي)
براساس پيش بيني ها تا سال 2020 بمبئي جاي نيويورك را خواهد گرفت و دومين شهر بزرگ جهان خواهد شد؛ و فاصله اين شهر به لحاظ توسعه يافتگي با نيويورك بسيار چشمگير است. در حال حاضر جمعيت اين شهر در حدود 14 ميليون و 350 هزار نفر است و پيش بيني مي شود با رشد 5/2 درصد به جمعيت 26 ميليون نفر در 12 سال آينده برسد. اين شهر در حال حاضر متراكم ترين شهر جهان است. در هر كيلومتر از اين شهر 29 هزار و 700 نفر زندگي مي كنند.
استانبول
شهر 9 ميليون نفري تركيه با رشدي 7/1 درصدي در سال 2020 به جمعيت 12 ميليون و 760 هزار نفر خواهد رسيد. اگرچه اين شهر در حال حاضر در رده 21 شهرهاي پرجمعيت جهان ايستاده است، اما روند رشد جمعيتي آن را تا پله 17 بالا خواهد برد. مساحت استانبول هزار و170 كيلومتر مربع است و تراكم جمعيت در هر كيلومتر مربع 7 هزار و 700 نفر است.

پاريس
9 ميليون و 650 هزار نفر جمعيت اين شهر است و در حال حاضر در مساحتي حدود 2 هزار و 730 كيلومتر مربع زندگي مي كنند. عجيب است كه اين شهر نيز به مانند لندن رشد چنداني نداشته و در سال 2020 جمعيتي در حدود 10 ميليون و 100 هزار نفر را در خود جاي مي دهد. رشد شهرها در آسيا و حتي آفريقا باعث نخواهد شد تا اين شهر برنامه هاي مهار جمعيت خود را متوقف كند.
قاهره
شهري با مساحت هزار و 295 كيلومتر مربع جمعيتي معادل 12 ميليون و 200 هزار نفر را در خود جاي داده است. اين شهر در سال 2020 با رشد 5/1 درصدي به جمعيت 14 ميليون و 50 هزار نفر خواهد رسيد. هرچند قاهره به مانند بسياري از شهرهاي كشورهاي در حال توسعه نتوانسته  است از نمونه هاي شهر نشيني مرسوم جهان تبعيت كند و معضل بيكاري و رشد كند اقتصاد و تورم در آن وجود دارد، اما همچنان به رشد خود ادامه مي دهد.
ژوهانسبورگ
6 ميليون نفر در حال حاضر در مساحت 2 هزار و 396 كيلومتر مربع در اين شهر زندگي مي كنند. رشد 5/2 درصدي جمعيت شهري، ژوهانسبورگ را تا سال 2020 به جمعيت 9 ميليون نفر خواهد رساند. براساس پيش بيني ها ژوهانسبورگ
 مي تواند با اين جمعيت در زمره 30 شهر پر جمعيت جهان قرار گيرد.
مكزيكو
پنجمين شهر پرجمعيت جهان تا سال 2020 همچنان رتبه خود را حفظ خواهد كرد با اين تفاوت كه در حال حاضر با جمعيت 17 ميليون و 400 هزار نفر در اين رتبه قرار گرفته و تقريباً يك دهه بعد جمعيتي 22 ميليون نفري را در خود جاي خواهد داد. مساحت اين شهر 2 هزار و 80 هكتار است و روند رشد جمعيت آن كمتر از يك درصد برآورد شده است.
سائوپائولو
 سومين شهر پرجمعيت جهان در سال 2020، 21 ميليون و 600 هزار نفر را در خود خواهد پذيرفت. با وجود آنكه در حال حاضر جمعيت اين شهر 17 ميليون و 500 هزار نفر است، اما رشد جمعيت كمتر از 5/1 درصدي حاصلي جز 3 پله سقوط براي آن نخواهد داشت؛ سقوطي كه شايد بتواند باعث ثبات بيشتر معضلات اقتصادي، اجتماعي شود.
   لندن
بيست و پنجمين شهر پرجمعيت جهان با 8 ميليون و 300 هزار نفر، جزء معدود شهرهايي است كه تا سال 2020 رشد منفي جمعيت را تجربه خواهد كرد. شاخص منفي 2/0 درصدي اين شهر را در آينده به جمعيتي در حدود 7 ميليون و 600 هزار نفر خواهد رساند. مساحت اين شهر هزار و 630 كيلومتر مربع و تراكم جمعيتي در هر كيلومتر مربع 5 هزار و 100 نفر است.
نيويورك
اين شهر همواره سايه به سايه توكيو را تعقيب كرده است. جايگاه دومين شهر پرجمعيت جهان با جمعيت 18 ميليوني و همچنين وسيع ترين شهر جهان با مساحت 8 هزار و 700 كيلومتر مربعي و  توسعه قابل توجه اش، از آن به عنوان نمونه شهرنشيني ساخته است، اما اين شهر در سال 2020 به مانند تمامي شهرهاي توسعه يافته با رشد كمتر از يك درصد روبه روست و جمعيت آن نيز به كمتر از 20 ميليون نفر خواهد رسيد. هرچند رشد اندك جمعيت، جايگاه اين شهر را به نهمين شهر پرجمعيت خواهد كشاند، اما زندگي 2 هزار نفر در هر كيلومتر مربع از اين شهر موجب افزايش كيفيت در ارائه خدمات مختلف شهري به آنان خواهد شد.
لس آنجلس
 دومين كلانشهر آمريكاست. هر ساعت 9 نفر به جمعيت شهري آن افزوده مي شود
 كه اين ميزان 5 برابر رشد جمعيت شهر لندن و دقيقاً نصف قاهره است. در حال حاضر جمعيت كنوني اين شهر براساس آخرين سرشماري 11 ميليون و 800 هزار نفر است كه در مساحتي حدود 4 هزار و 350 كيلومتر مربع زندگي مي كنند و تعداد افراد در هر كيلومتر مربع 2 هزار و 750 نفر است. در حال حاضر لس آنجلس به لحاظ جمعيت جزء 14 شهر بزرگ دنياست. اين شهر بين سال هاي 2000 تا 2006 با رشد 2/4 درصدي به عنوان يكي از شهرهاي با جمعيت زياد مطرح بوده است. پيش بيني مي شود لس آنجلس در سال 2020 جمعيتي در حدود 13 ميليون و 300 هزار نفر را در خود جاي دهد.

 

صفحه 8--10 اذر87

 

ویژگی های یک مقاله برای انتشار در نشریات علمی

در اين نوشته به ويـژگی هـای کلّی يک مقاله
 علمی -پژوهشی برای انتشــار در نشرياتـی که مقـالات آنها مـورد داوری قرار می گيرند (Refereed Journals) پرداخته شده است. اين نشريات يا مجلّه ها پس از دريافت مقاله آن را برای داوری نزد سه يا چند نفر از داوران که به موضوع مورد بحث مقاله آشنايی دارند ارسال می دارند. پس از دريافت نظرات و پيشنهادات داوران، در صورتی که مقاله قابلّيت انتشار داشته باشد، نشريه مقاله مورد بحث را منتشر می نمايد. چارچوب های
 آورده شده در اين نوشته نيز می تواند برای مقاله های
 ارسالی برای همايش های علمی که مقالات آنها داوری
می شوند مورد توجّه قرارگيرد.
1 - معیارهای یک مقاله علمی پژوهشی
توصيه جدّی می شود که معيارهای زير در هر مقاله علمی - پژوهشی مورد رعايت قرارگيرند. رعايت اين معيارها باعث انسجام و استحکام مقاله شده و امکان پذيرش آن را در يک مجله علمی - پژوهشی افزايش می دهد.
الف- مرتبط بودن مطالب و کامل بودن
• تمام موضوعات مطرح شده اند.
• استدلال ها و بحث ها در کليت متن مرتبط هستند.
• منابع و مراجع ادبيات تحقيق آورده شده اند.
• منطق و پيوستگی بين استدلال ها رعايت شده است.
ب- برخورداری از يک سازمان منسجم:
• مقاله از يک ساختار شفاف مفهومي برخوردار است.
• عنوان ها و زير عنوان های مناسب، صحيح و مرتبطی به کار برده شده اند.
• نظام ارجاع دهي با ثبات و مناسب است.
پ- برخورداری از يک محوريّت تحقيقی در کلّيت و ترکيب مقاله:
• تفکر خلاق، ترکيب و استدلال ظهور و بروز دارد.
• دقت فکري در باره عنوان اصلي ديده مي شود.
• مفاهيم مرتبط به نحو مناسبي تحقيق شده اند.
• استدلال ها و اثبات ها به وسيله مدارک و مستندات يا ارجاعات پشتيباني شده اند.
• شواهد کافی براي فهم موضوع وجود دارد.
• ادبيات تحقيق مورد نقد و تحليل قرار گرفته اند.
• ارتباط لازم بين ادبيات تحقيق و موضوع مورد تحقيق مقاله ارائه شده است.
2 - ساختار عمومی مقاله
يک مقاله تحقيقی به طور کلی می تواند در برگيرنده ساختاری مشابه ساختار زير باشد.
1) عنوان مقاله:
• پرهيز از عنوان های کلی و روزنامه ای؛
• استفاده از صفت و موصوف های لازم برای گوياتر نمودن عنوان؛
    • دارا بودن جذّابيت برای جذب مخاطب؛
• فشرده و مختصر و يادآوردنی؛
• پرهيز از اصطلاحات نامأنوس و اختصار
• توجه به اين نکته که عنوان يک برچسب است
 نه جمله.
2) نام نويسنده/نويسندگان:
• مشخص کردن نام و رابطه عضويتی نويسنده يا نويسندگان.
3) چکيده:
• دربرگيرنده (معرفی کلی و گويای تحقيق / بيان هدف و قلمرو تحقيق، اهميت کلّی تحقيق، مروری فشرده بر ساختار مقاله، اشاره کلّی به نوآوری ها و دستاوردهای مقاله)؛
• پرهيز جدی از آوردن مراجع، فرمول و علامت های ويژه؛
   • رعايت کوتاهی و فشرده بودن (در حد يک بند و سقف 200 تا 250 کلمه)؛
• توجه به اين نکته که تعداد افرادی که چکيده را می خوانند بسيار بيشتر از کسانی است که مقاله را می خوانند.
4) کليد واژه ها:
• تا سقف پنج کلمه و يا اصطلاح
5) مقدمه:
• تعريف مسئله و قلمرو تحقيق؛
• طرح اهميت تحقيق؛
• طرح سوابق تاريخی موضوع؛
• طرح طبقه بندی ها و شاخه های مرتبط با موضوع؛
• ارائه تعاريف اصطلاحات اصلی و علائم و اختصارات؛
• مروری کلی بر بقيه مقاله.
• اين بخش می تواند با بخش بعدی ترکيب شود.
6) بررسی ادبيات موضوع/ سابقه تحقيق:
• طرح سابقه بر اساس يک نظم زمانی/ ديدگاهی/مکتب فکری يا هر طبقه بندی ديگر؛
• طرح ارتباط ادبيات مورد بررسی با موضوع تحقيق؛
• بيان نقاط قوّت، ضعف و محدوديت های ادبيات موضوع؛
• صرف نظر از طرح مطالب شخصی و تعصب آميز؛
• طرح يافته های موافق و مخالف در ادبيات؛
• ارائه روند و سير تحقيق و طرح جهت گيری آن؛
• نقد و بررسی تئوری های طرح شده؛
• مشخص کردن محدوده زمانی مورد بررسی؛
• برقراری ارتباط بين ادبيات موضوع با موضوع مورد تحقيق.
   7) بدنه اصلی مقاله:
• متشکل از يک تا چند بخش و در برگيرنده اصل تحقيق و مطالعه نظير روش و متدولوژی، فرضيات، نمونه رياضی.
8) نتايج ارائه خروجی های آزمايش ها، نمونه ها يا محاسبات.
    9) بحث در باره نتايج:
• استخراج اصول،روابط و ارائه تعميم های ممکن؛
• ارائه تحليل نمونه يا تئوری؛
• ارائه ارتباط بين نتايج و تحليل ها.
• جمع بندی و نتيجه گيری طرح نتايج مهم و پيامدهای آنها؛
    • بيان استثناءها و محدوديت ها؛
• طرح افق های تحقيقاتی برای ادامه و توسعه تحقيق.
10) سپاسگزاری (در صورت نياز):
• قدردانی از مؤسسات و يا اشخاصی که در به ثمر رسيدن تحقيق و يا بهتر انجام شدن فعاليت های مربوط به مقاله تأثیرگذار بوده اند.
11) منابع:
• ارائه فهرست مرتب شده منابع.
12) پيوست ها (در صورت نياز):
• ارائه مطالب ضروری برای فهم و پشتيبانی از مطالب اصلی مقاله.
3 - موارد ويرايشی
• رعايت ملاحظات دستوری در جملات و سعی در نوشتن جملات کوتاه و گويا؛
• شماره گذاری عنوان بخش ها و زيربخش ها؛
• شماره گذاری روابط و فرمول ها؛
• ارائه شرح مفيد و گويا در بالای جداول و پائين شکل ها؛
• شماره گذاری جداول و شکل ها به طور جداگانه؛
• ارجاع دهی به هر جدول و يا هر شکل در متن از طريق شماره مربوطه؛
• رعايت دندانه گذاری مناسب به منظور تفکيک بهتر و خواناتر نمودن نوشتار؛
• پرهيز از شکسته شدن کلمات در دو خط متوالی (نظير "می" در آخر خط و "شود" در ابتدای خط بعدی)؛
• پرهيز از کپی کردن تصاوير ناخوانای مراجع و منابع، سعی در بازطراحی آنها با ذکر دقيق مأخذ در ذيل آنها.
4 - نکات ويژه
• سعی جدی در ثبات رويه های اتخاذ شده در نوشتار مقاله (مانند اندازه حروف، ضخامت خطوط در جداول و شکل ها، نوع خطوط لاتين در کلمات لاتين، فاصله شماره ها با متن يا روابط)؛
• سرمشق برداری از ساختار آخرين مقالات منتشر شده در نشريه يا ژورنال هدف (نشريه ای که قصد داريد مقاله خودرا برای انتشار ارسال داريد)؛
• ارائه مقاله کامل شده به اشخاص مطّلع و مرتبط با موضوع مقاله و دريافت نظرات آنان و انجام عمل بالعکس در مورد آنان؛
• واگذاری تهيه مقالات مروری به محققان با تجربه و نويسندگانی که در زمينه مورد بررسی صاحب نظر بوده و لااقل چند مقاله در اين رابطه منتشر نموده اند؛
• اطمينان از دسترسی به مقالات مرجع مربوط به موضوع مقاله به ويژه مقالات جديد؛
• رعايت امانت، صداقت و اخلاق از اصول مهم هر فعاليت علمی و تحقيقی است. مراعات نمودن اين اصول از ضرورت بسيار بالائی برخوردار است.
5 - کلام پايانی
نوشـته حاضر با دريافت نظرات اصلاحی و پيشـنهادی شما به طور قطــع بهتر و کاملتر خواهـد شد. نويسنده در انتــظار دريافت تجارب و ديدگاه های نقادانه و عالمانه شما در باره موضوع اين نوشتار است. بديهی است در نسخه های
 بعدی نکات متذکر شده شما با ذکر نامتان لحاظ
 خواهد شد.

پيتردراکر، پدر مديريت نوين
دراکر را به دليل اهميتی که برای نقش کارکنان هر مجموعه در توفيق و پيشرفت آن مجموعه قايل بود از پيشگامان علم مديريت می دانستند. او همچنين بر اين باور بود که نوآوری و تلاش برای بازاريابی بايد در فضايی عاری از دغدغه های مالی انجام شود. توانمندی او در توضيح ساده و شفاف اصولی که به آنها اعتقاد داشت شرايطی را فراهم آورد که حتی مديران معمولی هم برای به کاربستن آنها رغبت نشان دهند.
مجله بيزينس ويک در سال 1997 تصویر او را به روی جلد خود برد و از او به عنوان بزرگترين متفکر راهکارهای مديريت عصر حاضر ياد کرد. فوربس نيز در همان سال از او به عنوان کسی که هنوز جوان ترين ذهن را دارد نام برد و در سال 2002 مفتخر به دريافت نشان آزادی از رييس جمهور آمريکا شد.
در اوايل دهه 1940 از دراکر توسط مديريت جنرال موتورز برای تحقيق در مورد ساختار درونی اين شرکت و نحوه مديريت آن دعوت شد. همين تجربه بود که نگارش اولين کتاب مديريت او در سال 1946 را رقم زد. عنوان اين کتاب «قاعده مشارکتی» بود که سرآغاز نگارش سی کتاب ديگر در زمينه مديريت و ايجاد بنيادی غير انتفاعی در زمينه مديريت بود. کوئين ميلز، استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد در مورد دراکر می گويد: او فردی پيشرو در زمينه فرهنگ و علم بود و اين چيز نامتعارفی نيست. او سالها پيش از آنکه تحولات عميق در زمينه تجارت و اقتصاد آغاز شود از سرنوشت آنها در آينده خبر داد. او ظهور نسل جديدی از نيروی کار را پيش بينی کرد که شغل آنها بر اطلاعاتشان و نه نيروی کار يا حتی توان مديريتی اش استوار خواهد بود.
پس از سقوط بزرگ بازارهای بورس در اکتبر 1987 دراکر در اظهاراتی که آن موقع عجيب به نظر می آمد، اعلام کرد به دلايل اخلاقی و اعتقادی و نه اقتصادی انتظار چنين رکودی را داشته است. او با بسياری از جلوه های اقتصاد نوين مخالف بود، به طوری  که از دلال های وال استريت به عنوان جماعتی غير سازنده
 ياد می کرد که طمع کسب سودهای کلان بدون انجام تلاشی در خور را دارند. می گفت: وقتی به نقطه ای می رسيد که دلال ها
 و تجار بيش از سرمايه گذاران کسب درآمد می کنند نبايد شک کنيد
 که اين وضع چندان به درازا نخواهد انجاميد.
هميشه برای اثبات اين که دوره دلال بازی در اقتصاد محدود است، اصطلاح خاصی داشت: ميانگين زمان تداوم يک حباب صابون کاملاً محاسبه شده و چيزی در حدود 26 ثانيه است.
 سپس فشار سطحی به حدی می رسد که حباب عاقبت خواهد ترکيد.
 دراکر متولد وين بود و تحصيلات خود را در آنجا و سپس انگليس ادامه داد. در حالی که در فرانکفورت آلمان به عنوان خبرنگار روزنامه مشغول به کار بود، موفق به اخذ دانشنامه دکترا در رشته حقوق بين الملل شد. او تا سال 1933 و زمانی که نازی ها
 انتشار يکی از رساله های او را ممنوع کردند در آلمان ماند. سپس به انگليس رفت و در يکی از بانک های لندن مشغول به کار شد و عاقبت در سال 1937 به ايالات متحده مهاجرت کرد. در کالج بنينگتون در ورمونت به تدريس فلسفه و سياست مشغول شد و برای بيش از بيست سال کرسی استادی رشته مديريت را در دانشکده تحصيلات تکميلی دانشگاه نيويورک در اختيار داشت. با آغاز سال 1971 او تدريس درس مديريت مالی مشاغل را در دانشکده عالی دانشگاه کليرمونت کاليفرنيا که دانشکده اقتصاد خود را به نام او نامگذاری کرده بود، شروع کرد. علاوه بر نگارش سی کتاب در مورد علم مديريت وی ده ها
 مقاله برای همايش آکادميک و نشريات پرتيراژ و دو داستان نيز نوشت و در سال 1979 بيوگرافی خود را نگاشت. اگرچه بخش اعظم کار او بررسی چگونگی عملکرد کارکنان در محل کارشان بود.

 

صفحه 8--6 اذ ر87

 

بسیج از نگاه جوان امروزی
محمدرضا رستمی
صحبت از مردمی است که جشن گرفته بودند،  جشن انقلاب و سرخوش از آمدن فرشته بودند. آن روزها شاید من و تو نبودیم یا آن لحظات را به یاد نداشته باشیم، البته بزرگترها کاملاً به خاطر دارند چرا که خود خالق آن بودند. آن روزی که ناگهان دیو سیاهی به شهرها و کشورمان حمله کرد. مردم برآشفته بودند و جوانترها داوطلب شدند که بروند و با این دیو سیاه بجنگند. هر زخمی که بر پیکر این دیو وارد می شد، از پا در نمی آمد، گروه، گروه جوان ها می رفتند به عشق و فرمان پیر مرادشان. کوچه پس کوچه های شهر که پر شده بود از گل و تبریک، این بار پر شده بود از حجله و تسلیت. از شهادت و از شهید. روزی نبود که ضجه ای آسمان را نشکافد و من و تو هم پای همه این اتفاق ها رشد کردیم. هر خونی که ریخته می شد چشم های ما آرام تر می خوابید. کم کم این نبرد نابرابر پایان گرفت، دیو سیاه از پای در آمد و آنهایی که از این نبرد باقی مانده بودند، بازگشتند و جوانانی در مقابل خود دیدند که نامشان دانش آموزان مدرسه عشق و بسیجیان عاشق بود. رزمندگان دیروز برای بسیجیان امروز، از روزهای سخت نبرد گفتند، از شلمچه و درگیری های طاقت فرسا و نفس گیرش خاطره ها نقل کردند، از میدان های مین، از طلائیه صحبت کردند و از یادگاران نهفته در چزابه. از پروازها حرف به میان آوردند و از اشک های بی پایان یاران گمنام خود، از گازها گفتند، از خردل ها، از سیانورها و مواد شیمیایی کشنده و از بدن های زخم خورده. از آفتاب سوزان و شن های داغ جنوب. از لبهای تشنه و چادرها و سنگرهای آتشین دشت عباس و بستان و خونین شهر. از کوههای سر به فلک کشیده و سرمای خشک و سوزان غرب. از یخبندان جاده های خاکی و کوهستانی سنندج، پاوه و دره مرگ کرند غرب و ایلام و آنان باز هم از یک جشن سخن می گفتند، جشنی خونین همراه با رقصی خونین. جشن شهادت و نوجوانان و جوانان بسیجی هم می شنیدند و در خاطره خود ثبت می کردند. بعضی از شنیدن این روایت ها خندیدند و رفتند و باور نکردند، عده ای گریستند و ماندند و عده ای دیگر نیز به صلاح خویش ندانستند که باور کنند.
اینک ما مانده ایم که وارث پرواز کبوترها باشیم و خاطرات گلهای باقی مانده از آن دوران، امروز من و تو ای بسیجی قهرمان باید بمانیم تا فردا برای نسل بعد نقل خاطره و روایت کنیم و برای آیندگان قصه و حرفهای تاریخی بزنیم. فردا نوبت ما است که این رسالت را به دوش بگیریم و از آنچه به ما رسیده حفاظت و حراست کنیم. پس خوب یاد بگیر و خوب گوش بسپار که اگر از تو پرسیدند در این قصه و ماجرا چه کردی، شرمنده شهدا و فداکاری های گذشتگانمان نشویم، هر روز من و تو چشم هایمان به هم می نگرند، اما روزی سربلند خواهیم بود که اگر دلهایمان به هم نگریستند، غریبه نباشند، آشنا باشند. یادمان باشد همه ما می توانیم یکی از همان جوان هایی باشیم که حماسه آفریدند. بیا آبروی خود را با قدم گذاشتن در راه آنان بخریم و حفظ کنیم. بیا مثل آنان با مرام به یکدیگر سلام کنیم و بنگریم.
مثل یکی از همان فرزندان خورشید سرزمین مهر. پس ای جوان بسیجی، کمربند را محکم بند که امروز نوبت ما است تا وارد صحنه شویم. با سرمشق پذیری از جوانان دیروزی، اهداف و آرمان های آنان را ادامه دهیم، همانگونه که جوانان داوطلب حماسه دفاع مقدس مردانه در مقابل خصم زبون ایستادند و عقب نشینی نکردند، من و تو هم شرایط را درک کنیم و با حضور خود در صحنه های سازندگی، علمی، فناوری، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی و هر جا که ضرورت داشته باشد مرد و مردانه وارد شویم و ذره ای هم خستگی و تردید به خود راه ندهیم، چرا که سکاندار کشتی نظام ما شاگرد ممتاز مکتب امام ما است.
هفته بسیج بر شما ای جوان بسیجی مبارک باد.

فرهنگ بسیج تمدن ساز است
محمد صفایی
تفکر بسیجی، دریای بیکرانی است که نامها، نشانها و القاب، خود به خود در این دریای عظیم محو می گردند. زمانی که پیشوای تفکر بسیجی و معمار کبیر انقلاب اسلامی در پنجم آذرماه سال پنجاه و هشت، نهاد مقدس بسیج را به عنوان خیمه گاه نیروهای انقلاب در جولانگاه افکار متفرق برافراشت، کمتر کسی پیش بینی می کرد که زمانی این تفکر مرزها را در نوردد و سراسر جهان اسلام را زیر تأثیر خود قرار دهد. البته طبیعی بود این فرمان مدبرانه به دلیل الهام الهی، ماندگار شود و چون از جنس ماده و مادیات نبود، نه تنها تحت تأثیر زمان و مکان قرار نگیرد بلکه محدود به زمان و مکان هم نشود.
 این تفکر توانا، از مرزهای جغرافیایی عبور کرد و ذهن و جان و اندیشه تمام آزادی خواهان و ظلم ستیزان جهان را تحت تأثیر قرار داد. تمام سازمانها و نهادهای انقلابی را زیر پوشش خود قرار داد و در سراسر جهان نیز، هر جا به بندگان خداوند ظلم و ستمی شد و یا ندای کمک خواهی مسلمانی به گوش رسید، تفکر بسیجی مخاطبش را پیدا کرد و به سرعت گسترش یافت. این دیدگاه از زمان تولدش تاکنون نزدیک به سه دهه از عمر پربرکتش را سپری می کند و در میدان های مختلف توان و کارایی خود را به اثبات رسانده است.
از دوران دفاع مقدس می توان به عنوان بزرگترین آزمایشگاه این تفکر یاد کرد. دورانی که تفکر بسیجی جنگید و با تمام توان در مقابل تجاوز ایستاد و مقاومت کرد. به اتفاق به مقابله برخاست، نرم افزار و سخت افزار تولید کرد و بر تمام مشکلات غالب شد. اراده و روحیه ایثار در دوران 8 ساله دفاع مقدس، موازنه قدرت که همیشه ابزار و جنگ افزار را محور و عامل برتری می دانستند و قرن ها بر ذهن مظلومان جهان سنگینی می کرد را با شکست صدام تکریتی برهم زد و به سمت اراده محوری  و ایمان مداری تغییر نگرش داد. تفکر بسیجی، تفکر و اندیشه ای همراه با ارزشهای انسانی است. این تفکر در هر سرزمینی پای گذارد و نفوذ کند خاک آن سرزمین را مقدس کرده و عشق را معنی و ایمان را اعتلا می بخشد. فضا را معطر، اندیشه را صیقل و باطن را باصفا می کند. محصول این تفکر، باید خود را فرزند ولایت، منبع سعادت و عاشق شهادت بداند و در هر فضایی که قرار می گیرند، تأثیرگذار، سازنده، تحول گرا و جامع نگر باشد.
بسیجی باید حسینی بفهمد، علی وار سکوت کند، فاطمه وار از حریم ولایت دفاع کند، ابوالفضل گونه بجنگد، خمینی وار بایستد و مهدی وار انتظار بکشد و با پیروی از ولایت، بیم و ترس را از دل و جان خود به دور کند و بر مستکبران عالم نهیب زند.
مردم متدین و قهرمان ایران اسلامی، مصادیق این تفکر را در چهره جوانان امام، موجش را در دفاع از خلیج فارس، استواریش را در ارتفاعات غرب، عزمش را در خاکریزهای گرم و سوزان جنوب، وسعت روحش را در دوران اسارت، سوزش را در فراق 14 خرداد و سرعتش را در تمامی صحنه های داخلی و خارجی نظاره کردند. باید اعتراف کنیم که فرهنگ بسیجی تمدن ساز شده است. درود خدا بر شما مردان و زنان مسلمان که از این تفکر استقبال می کنید و آن را پذیرا هستید.

رمز عشق
زینب پور رحمتی
پشت احساس شقایقهای مست
بی گمان رمزی به نام عشق هست
عشق، سرفصل کتاب بی کسی ست
شعله ای در آب و تاب بی کسی است
باید از دلبستگی ها پاک شد
در وجود آشنایش خاک شد
سوختن کی کار هر نالایق است
چون نشان ردّ پای عاشق است
یک قدم بردار تا دیروز خود
هان! ببین همسنگر پیروز خود
آنکه الهامی به قلبش نور داد
یک غم مبهم، غمی مستور داد
نیمه شب غرق خدای عشق بود
روزها هم کدخدای عشق بود
فاتح نقش بلند قاف اوست
بیگمان اخلاص از اوصاف اوست
ای نشان زخمهای بی نشان
محرم زنجیره های آسمان
عده ای از کاروان جا مانده اند
در غریبی زار و تنها مانده اند
روزگاری قلبهاشان می تپید
رنگ از رخساره هاشان می تپید
چفیه ها بوی خدا می داد و بس
خنده ها درس وفا می داد و بس
گریه ها شوق رهایی از زمین
شوق غلتیدن به میدان های مین
هر چه می رفت از سر آیینه ها
پاک تر می شد صفای  سینه ها
عاقبت هر کس که مجنون وار بود
از غم دوری لیلی زار بود
نیمه شب پیغام مولایش رسید
سر به دامان وصالش شد شهید


سفیر عشق
وقتی سفیر سرخ سحر سبز می شود
خورشید خشم مرد خطر سبز می شود
بیرق به دوش در صف مرصوص کفرسوز
عزم پسر ز خون پدر سبز می شود
در چشم داغدیده مرغان باغ نور
پیوسته دانه دانه گهر سبز می شود
چتر رفیع لاله دل جان پناه ماست
شب چون شهاب جای قمر سبز می شود
اینجا به لعل لاله خونین تبار عشق
آیات تابناک ظفر سبز می شود
فصل بهار عاطفه گل خوشه های خشم
در ابر نقره گون بصر سبز می شود
شبهای تار، خنده گنگ ستاره ها
در باغ ذهن اهل نظر سبز می شود
از بذر خون لاله مفقود ملک دل
گل، گل به گل، به کوه و کمر سبز می شود

همراز گل یاس
 رقیه عطاران
ای که همراز گل یاس شدی
با شهادت پر احساس شدی
ای که اروند تو را گلگون دید
در کنارش همه را در خون دید
وقتی از شهر سفر کرد شهید
مرغ روح از دل و دیده پرید
با پرستو تو به پرواز شدی
با گل لاله هم آواز شدی
خوش به حالت که خدا یارت بود
عشق همرزم و دعا کارت بود
جبهه با یاد شما حالی داشت 
بر سر و سینه خود گل می کاشت
با نگاهت چه سخنها گفتی
مثل یک غنچه گل بشکفتی
ای شهید ای گل رنگین بهار
همچو منصور شدی بر سرِ دار

 

عاشق یک لحظه توفانی ام
معصومه عسکری
با عبورت تا ابد بارانی ام
بنگر اینک در من این ویرانی ام
کاش می دیدی در این پس کوچه ها
پرسه های بی سر و سامانی ام
تشنه یک لحظه دیدارم بگو
پس تو کی با این عطش می خوانی ام؟
بشکن این قفل سکوت سرد را
در پس هر واژه ات زندانی ام
کاش مهمان نگاهت می شدم
سرخوش از این خلوت پنهانی ام
قایقم بشکست با امواج غم
ناخدای اشک سرگردانی ام
آه ای دریا مرا با خود ببر
عاشق یک لحظه  توفانی ام 

 

صفحه 8-- 5اذر 87



سرمقاله ویژه بسیج
عبدالحسین کوشش

 پنجم آذرماه یادآور فرمان تاریخی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در خصوص بسیج است. این فرمان انقلابی نشانگر اندیشه های مبتنی بر اسلام ناب محمدی و نشأت گرفته از دوراندیشی و جهان شمولی آرمانهای امام خمینی (ره) است.
اصولاً انقلاب اسلامی نه یک حرکت مقطعی و محدود به زمان  و مکان خاصی است و نه این خیزش انقلابی به مرزهای جغرافیایی محدود می شود و بسیج نیز از فراگیرترین تشکل های برخاسته از متن انقلاب اسلامی است که نه مختص به ایران و نه محدود به عصر امام خمینی است بلکه امام امت حرکتی انقلابی و رو به جلو برای همه عصرها در همه مکانها ترسیم کردند تا قدرت مردم به شکل بسیج در همه عصرها برای رشد و شکوفایی و برای رویارویی با شیاطین متجلی شود.
در اندیشه والای بنیانگذار بسیج، باید هسته های مقاومت در سراسر جهان تشکیل شود و این امر که نشانگر لزوم پایداری در برابر نظام سلطه است مختص مسلمانان نیست، بلکه باید حرکتی جهانی در پرتو انقلاب اسلامی و به نام بسیج مستضعفین برای ایستادگی در برابر جهانخواران شکل گیرد که رایحه خوش این شجره طیبه که به دستان امام غرس شد، در سراسر جهان به مشام جان مشتاقان می رسد و انشاءالله دور نباشد که این نهال نوپا همچون درختی تناور و سایه افکن تمامی جهان را دربرگیرد و به مصداق آیه کریمه «اَصلُها ثابِت وَ فَرعُها فِی السَّماءٌ توتی اُکلُها کُلَّ حین بِاذنِ ربّها» همه آزادگان و احرار، از طعم شیرین و ملکوتی آن بهره مند شوند.
البته تشکل انقلابی بسیج که به طور دائم در حال رشد و کمال و بالندگی است، صرفاً به عرصه نظامی محدود نمی شود. پرواضح است که توطئه های نظام سلطه، منحصر به جنگ نظامی نیست بلکه امروز نبردی تمام عیار در عرصه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، علمی، سیاسی و ورزشی و... از سوی دشمنان بشریت به راه افتاده و بسیج باید در همه عرصه ها حضوری تاریخی و سرنوشت ساز داشته باشد. نمونه این حضور را در دستیابی ایران اسلامی به فناوری هسته ای شاهد بوده ایم که چگونه اندیشه بسیجی توانست در رسیدن به این فناوری برتر، دوست و دشمن را به تحیر وادارد. آنگونه که مهندسان جوان بسیجی با پیشرفت محیرالعقول در دانش هسته ای باعث اعجاب دانشمندان کارکشته هسته ای جهان شوند و این هنوز آغاز است.
آنچه که فلسفه راه اندازی بسیج را بر ما روشن می سازد تفکر ظلم ستیزی انقلاب اسلامی است که با این اندیشه جهانخواران هرگز ما را آسوده نخواهند گذاشت و امام با این باور اقدام به صدور فرمان 5 آذر برای تأسیس بسیج نمودند.
امام امت در 5 آذر 58 در شرایطی فرمان تأسیس بسیج را صادر کردند که هنوز هیچ کشوری علیه ما اعلام جنگ نکرده بود، اما سازش ناپذیری انقلاب اسلامی با دنیای کفر و استکبار و دفاع از انقلاب اسلامی همراه با جهاد برای گسترش اندیشه های انقلاب اسلامی ما را ملزم به آموزش و سازماندهی تشکلی مردمی می نمود؛ چرا که بسیج از متن مردم برخاسته و منابع تأمین نیروهایش پایان ناپذیر است. بسیج همچون چشمه ای جوشان و پایدار است. از دیگر سو، انقلاب اسلامی با بحران های متعدد روبرو خواهد شد و دشمنان ستیزه جو در عرصه های مختلف، با ما به مقابله خواهند پرداخت و بسیج باید توان و آمادگی مقابله با دشمن در همه عرصه ها  را داشته باشد و بتواند در شرایط گوناگون، خود را برای مقابله در صحنه های مختلف مهیا کند، به خصوص که ملت، معادن استعدادها و توانایی های گوناگون است و بسیج از دل برخاسته است و به فضل خدا در هیچ زمینه ای با کمبود مواجه نخواهد شد.
البته پرواضح است که بسیج اندیشه همه کسانی است که برای انقلاب اسلامی دل می سوزاند و هر کس با این ایده و آرمان در هر جا که باشد یک بسیجی است، هر چند پرونده بسیجی نداشته باشد. در پایان، کلماتی تاریخی از بنیانگذار و مؤسس بسیج حضرت روح الله به عنوان حسن ختام زینت بخش این نوشتار خواهد شود همو که به بسیجی بودن افتخار و حشر با بسیجیان را از خدا طلب می کرد.
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی (ص) و مخالفت با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند؛ چرا که در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگی های لازم رزمی را داشته باشند. خلاصه کلام اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.

مهمترین اهداف بسیج
سیدعلی احمدی
این ایام متعلق به بسیج و بسیجیان است، که هر چقدر در این زمینه سخن گفته شود یا به رشته تحریر در آید باز ناچیز و اندک است. پنجم آذر سالروز صدور فرمان تاریخی و سرنوشت ساز حضرت امام (ره) برای تشکیل بسیج مستضعفان و شکل گیری ارتش بیست میلیونی است، که یادآور تحولی عظیم در پایداری ارزش های ناب و معجزات بزرگ در عصر شگفتی ها است. بزرگ پرچم دار بسیجی در عصر حاضر، حضرت امام راحل (ره) در پیام خود، بسیج را شجره طیبه و درختی تناور توصیف کردند که شکوفه های آن بوی بهار می دهد و دفتر تأسیس آن را همه مجاهدان از صدر تاکنون امضا کرده اند. با پیام و فرمان معمار کبیر انقلاب اسلامی، بسیج شکل گرفت و هزاران نفر از زنان و مردان کشورمان که دل به ندای مرشد پیرشان دوخته بودند، لبیک گویان و مشتاقانه وارد این عرصه گشتند و تا به امروز و در همه شرایط، چه زمان بحران و خطر و چه در دوران آرامش و سازندگی، با سلاح ایمان، قدرت و عظمت از آرمان ها و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی محافظت کردند. بجاست در این ایام و به شکرانه این نعمت عظیم و ماندگار انقلاب اسلامی و این مایه های افتخار (بسیجیان) در هفته بسیج، نگاهی گذرا به اهداف این نهاد انقلابی داشته باشیم. در شرایط کنونی که جنگ روانی و تبلیغاتی دشمنان به اوج رسیده بی گمان همه چشم به مقتدایشان، بسیجی بزرگ و فرماندهی کل قوا می دوزند تا در کلام مسیحایی ایشان، بسیج و اهداف بسیج را بشناسند که هر کسی دل به افق آینده وطنش دارد باید در قامت بسیج کمر همت و خدمت داشته باشد و از اهداف و ارزشهای والای انقلاب و نظام، دفاع و محافظت نماید.
یکی از مهمترین اهداف بسیج، اصولگرایی است. پیروی از  احکام اسلامی و سعی و تلاش در پیش بردن تعالیم دینی و حرکت در مسیر تعیین شده نظام، از اهداف ویژه و بارز بسیج است. چه در دوران خطر،  تهدید و جنگ که هدف حفظ قوانین،  حکومت و انقلاب اسلامی در برابر کفر و متجاوزین شرق و غرب عالم بود و چه امروز که باید وارث خون شهیدان باشیم و از آماج حملات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی استکبار غرب و شیاطین بزرگ و کوچک کشور را مصون نگه داشته و مدافعان واقعی ارزشهای اسلامی و دینی باشیم. به جرأت می توان ادعا کرد و گفت: که هیچ نهاد نظامی و سیاسی به اندازه بسیج پیوستگی و علاقه عمیق با مفاهیم دینی و اعتقادی نداشته و ندارد و بسیج مقتدرترین پرچمدار نظام اسلامی بوده و خواهد بود. هدف دیگر بسیج خدمت رسانی به مردم است. چرا که بسیج از جنس و بطن مردم بوده و برای مردم انجام وظیفه می کند. در زمان جنگ تحمیلی از خاک و مرز میهن اسلامی دفاع کرد و امروز نیز با محافظت از مرزهای اعتقادی و دینی در راه خدمت به مردم گام برمی دارد. وظیفه اصلی بسیج، مهیا نمودن امنیت اقشار مردم است و یکی دیگر از هدف های بسیج، استکبار ستیزی و مبارزه با مستکبرین عالم است. دشمن بارها آزموده است که بسیج اهل باج خواری و مصالح و کنار رفتن نیست و بنا به فرمایش پیر جماران (ره) و علی زمان، اگر در کشوری نوای دلنشین بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و باید منتظر حادثه ماند. استکبار تنها کشورهای خارجی را شامل نمی شود بلکه دستان طمع کار و حریص به بیت المال نیز باید توسط بسیج قطع و ریشه کن شود. از اهداف دیگر بسیج، تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی است، همان شعاری که مقام معظم رهبری در ابتدای سال گذشته تبیین و تعریف نمودند. بسیج حلقه اتحاد و انسجام است. گرچه در بسیج اقشار، اصناف و افراد با سلیقه ها و دیدگاههای متفاوت حضور می یابند، اما در یک نقطه وجه مشترک دارند و آن هم اتحاد و یگانگی و انسجام کامل در مقابل تهدیدات و دفاع همه جانبه از آرمان ها و ارزشهای نظام اسلامی و مرزهای میهن اسلامی و افتخارآفرینی در صحنه های علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، اقتصادی و سازندگی  و عمران است که نمونه بارز و شاخص آن را در دستیابی به حق مسلم خود در انرژی هسته ای به اثبات رساندند. هدف مهم دیگر بسیج انسان سازی است. انسان سازی برپایه معیارها و اخلاقیات دینی و ملی، تربیت افراد، مدیران و عناصر شایسته و ممتاز که با تفکر و اندیشه بسیجی، خالق شگفتی می شوند. از فرصت ها استفاده بهینه کرده و با کمترین امکانات و ابزار پیشرفته و مجهزترین ابزار و وسایل و فناوری روز اختراع و مایه افتخار و سربلندی کشور و نظام اسلامی می شوند. این ایام و این افتخارات بر شما عاشقان بسیجی ولایت مدار مبارک باد.

عناصر موفقیت در بسیج
امیر اسکندری
هر جنبش و سازمانی برای ایجاد و ادامه حیات خود نیازمند پایه ها و تکیه گاه هایی است. بسیج نیز از این امر مجزا و مستثنی نبوده و نیست. یکی از عوامل مهم و مؤثر در ایجاد وحدت و ادامه فعالیت رهبری و نقش آن در تشکیلات است. عنصر رهبری پایه وحدت گروه های مردمی است. در مکتب تشیع به این عنصر به صورت ویژه توجه شده است. حضرت علی (ع) در خطبه 146 نهج البلاغه می فرمایند: «زمامدار همچون رشته ای است که مهره ها را گرد یکدیگر جمع و پیوند می دهد و اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا خواهد شد».
این ویژگی در نقش رهبری چه در زمان جنگ تحمیلی و چه در دوران بعد از آن به انسجام بسیج کمک زیادی کرده است. عنصر دیگری که در بسیج نقش مهم و اساسی را ایفا می کند، عنصر مردم و گروه های مختلف اجتماعی است. هیچ ارتشی بدون پشتیبانی مردم توان جنگیدن ندارد. حضرت امام (ره) با درک این موضوع به حضور مردم در صحنه و مشارکت آنان در دفاع و اداره مملکت مهر تأیید زدند. مردم با حضور خود در بسیج و حمایت از این نهاد در تحکیم مشروعیت نظام، گام اساسی را برداشتند و از حکومت نوپای اسلامی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی محافظت کردند. امروز نیز این رسالت و نقش پر رنگ تر از گذشته در همه ابعاد قابل مشاهده و ارزیابی است.
صاحبنظران برای هر سازمان و تشکیلات علاوه بر عناصر فوق، یک عنصر دیگر نیز ضروری و لازم می دانند و آن هم عنصر ایدئولوژی ]جهان بینی[ است. جهان بینی همان عامل کشش و هدف واحدی است که بتواند آحاد مردم را با سلایق و دیدگاه های مختلف در کنار یکدیگر قرار دهد و بسیج هم انصافاً به خوبی توانست با جهان بینی قوی و منسجم، اعضای بسیج را در گرد یک محور و هدف جمع و هدایت نماید تا به اهداف خود برسد.
عنصر چهارم که بسیار مشهود و ملموس است، عنصر سازماندهی است که در هر تشکیلاتی باید بتواند اعضا و هواداران خود را به نحو مطلوب سازماندهی و نقش و وظایف آنان را تعیین، آموزشهای لازم به آنان تعلیم و در مواقع ضروری و در اولین فرصت، فراخوانی و از آنان بهره گیری نماید. سازماندهی در بسیج به عنوان اصل تعالی، ترقی و حرکت عمیق قابل دفاع است؛ چرا که در سازماندهی این نهاد نوپای خودجوش، هماهنگی، همکاری و حمایت تمامی اعضا و نهادهای دیگر به شکل بسیار عالی صورت گرفته است.
سازمان بسیج با راه اندازی و تأسیس زیر گروه های مختلف نظیر بسیج دانش آموزی، دانشجویی، کارگری، طلاب، کارمندی، مدیران، اصناف، سازندگی و... از یک طرف در تمامی این سازمانها، اداره ها، بازار و اصناف و گروه های اجتماعی نفوذ مؤثر و مفیدی داشته و از طرف دیگر توانسته حمایت و همکاری اعضای خود در این اصناف و اقشار را به خوبی کسب نماید تا در پیشبرد اهداف خود موفق باشد. این موفقیت که امروز بسیج را در رسیدن به اهداف خود نزدیک کرده و تفکر، اندیشه و اخلاق و رفتار بسیجی در گوشه و کنار شهر و روستا و مراکز و مجامع کشورمان نمایان است را به تمامی فرماندهان، مسئولین، برنامه ریزان و مجریان این نهاد مقدس تبریک عرض کرده و توفیق و افتخار روزافزون را برای تمامی اعضای تشکل های بسیجی از درگاه حضرت حق خواستارم. بسیجیان امروز وارث مردان دیروزی هستند که مصمم بودند تا پرچم سرافرازی و بزرگ منشی ایرانیان همچنان در تاریخ به اهتزاز در آید.  هفته بسیج بر همگان مبارک.

صفحه 8--3اذر 87

 

نگاهی به وضعيت توليد علم درکشورهای اسلامی

سابقه تاريخی
از تاريخ مختصر علم و فناوری در جهان اسلام شروع می کنيم يعنی نخستين مکان جستجو و يافتن قراينی برای اين سؤالات. بطور خلاصه، تجربه اسلامی شامل دوره طلايی در خلال قرن دهم تا سيزدهم، نزول، نوزايی نسبی در قرن نوزدهم و سرخوردگی در قرن بيستم است. کاستی علم و فناوری مسلمانان به خصوص از اين بابت عجيب است که مسلمانان هزار سال پيش در علم و فناوری سرآمد بوده، اين امر مايه تمايز آنان از مثلاً مردم آمريکای لاتين و مرکز آفريقاست. دوره طلايی (سالهای 900 تا 1200 ميلادی) - اين دوره تقريبا اوج گيری علم مسلمانان بود که در بغداد، دمشق، قاهره و شهرهای ديگر شکوفا بود. در رشته هايی مانند طب، گياه شناسی، رياضيات، شيمی و فيزيک نور پيشرفتهای قابل توجهی کسب شد. درحالی که ميان مسلمانان و چينی ها بر سر راهبری علم رقابت وجود داشت، اروپای مسيحی بسيار عقب بود. اين دوره طلايی قطعا رنگ و بوی اسلامی داشت، چون در جوامع عمدتاً مسلمان رخ داد اما آیا به اسلام مربوط بود؟ کشورها رسما اسلامی بودند و حيات فکری درچارچوب محيط اسلامی جريان داشت. احمدالحسن و دونالد آرهيل دو مورخ فناوری، اسلام را موتور محرکه انقلاب علمی مسلمانان در زمانی می دانند که حکومت اسلامی در اوج قرار داشت. در اوايل قرن سيزدهم، تدريجاً اوضاع خراب شد. دراین هنگام بود که مسلمان در جازدند و اروپايی ها جلو افتادند. افول علم ناشی از عوامل بسياری بود، از جمله از بين رفتن شبکه های آبياری و کشاورزی گسترده، تهاجم مغول و حملات به آسيای مرکزی، بی ثباتی سياسی و...
تجديد حيات علم:  روشنگری و انقلاب فرانسه، امکان دسترسی اروپاييان به علم مسلمانان را فراهم کرد. در دوره روشنگری، علم از مسيحيت گسيخت و برای مسلمانان مطلوب شد. انقلاب فرانسه و به خصوص تهاجم ناپلئون به مصر درسال 1798، قدرت اروپا را برملتی مسلمان تحميل کرد و علم اروپا را برای آنان به همراه آورد. ظرف چند سال، برخی زمامداران - و در راس آنان محمدعلی در مصر فن ورزان اروپايی را به خدمت گرفته و دانشجو به اروپا فرستادند.
فناوری ريشه گرفت:  فناوريهای غربی با سرعت زيادی در سالهای 1850 تا 1914 در بيشتر بخشهای خاورميانه منتشر شد. با تأييد نخبگان محلی، مقامات استعماری اروپايی برنامه های بهداشتی را برای مهار وبا، مالاريا و ساير بيماريهای واگير به اجرا در آوردند. گشايش کانال سوئز در سال 1869 از زمان و مسافت کشتيرانی کاست و باعث شکل گيری مناسبات تجاری جديد شد. راه آهن، تلگراف، کشتيها و موتورهای بخار، خودرو و تلفن اختراع شدند. بيشتر اين انتقال فناوری از طريق ارائه امتيازات انحصاری توسط دولتهای خاورميانه به شرکتهای اروپايی صورت گرفت. زمامداران مسلمانان نگرانی چندانی از توسعه ظرفيتهای بومی در کسب، طراحی و یا نگهداری فناوری نداشتند. علم اهميت چندانی نداشت و به عنوان دانش يا روش منتقل نمی شد. اعضای جوامع اقليت همچنان نيروی ماهر را تشکيل می دادند. آنان به تأسيس نخستين مؤسسات آموزشی به سبک غربی در منطقه کمک کردند، از جمله دانشکده پروتستان سوريه در بيروت (سال 1866) و دانشکده سن جوزف (در سال 1875).این مدارس و ساير مدارس در استانبول، تونس، تهران، الجزيره و جاهای ديگر در وهله اول در خدمت اقليتها و اروپايیها بودند، هر چند که برخی نخبگان مسلمان نيز در اين مدارس تحصيل می کردند. در دانشکده های پزشکی در خاورميانه اکتشافات پزشکی پاستور، کخ و سايرين در مورد ميکروبها و باکتری پذيرفته و تدريس شد. اين دانشکده ها به ترجمه و انتشار آثار علمی مهم به عربی و سازمان دهی نخستين انجمن های علمی در منطقه کمک کردند.این انجمن ها در بيروت، قاهره، دمشق و استانبول در اواخر قرن نوزدهم هم فعال شدند و اغلب نشرياتی حاوی ترجمه منتشر
می کردند. در نتيجه، کتابی در مورد منشا گونه ها نوشته داروين که در سال 1859 منتشر شد، درسال 1876 ترجمه و در نشريات عربی درج شد، هر چند که انتشار آن بصورت کتاب تا سال 1916 طول کشيد. در خلال اين مدت، روشنفکران مسلمان مقاومتی در برابر انتشار آرای علمی غربی نکردند.
سکون علم:  درطول سالهای 1914 تا 1945، مسلمانان به آرامی کوشيدند علم بومی را در برابر گونه وارداتی آن تقويت کنند. دانشگاههای جديد با تأکید بر مهندسی و پزشکی در مصر، ترکيه، سوريه و سودان تأسيس شد. سياستمداران ملی گرايی که پس از جنگ جهانی اول برخاستند، عمدتاً برکسب استقلال سياسی تاکید داشتند. علم و فناوری دغدغه آنان نبود. ولی در ترکيه پس از روی کار آمدن آتاتورک درسال 1922، برنامه صنعتی سازی و گسترش آموزش مهندسی به اجرا درآمد. در جاهای ديگر از قبيل ايران، مصر، عراق و سوريه، سياستمداران تلاشهای ناقصی برای صنعتی سازی با هدف
بر طرف کردن نيار بازارهای کوچک محلی به عمل آوردند.
وضع جاری
برای نخستين بار پس از جنگ جهانی دوم، درجهان اسلام نیاز به علم و فناوری بومی احساس شد. کسب استقلال به نوعی ملی گرايی فناوری (نه علمی) منجر شد. کشورها مسئوليت مديريت فناوری را به عنوان ابزار قدرت ملی به دست گرفتندو امکانات نسبتاً زيادی را مصروف فناوری کردند. ظرف اين مدت، بيش از شصت دانشگاه و مدرسه فنی فقط در کشورهای عرب گشايش یافت، اما هيچ کدام از آنها در طراز جهانی نبود. علم و رشته های مهندسی بيشترين امکانات و در نتيجه بهترين دانشجويان را داشتند. اين مراکز آموزش عالی، اکنون صدها هزار دانشجو را آموزش می دهند. به علاوه، از سالهای دهه 1950، چند صدهزار دانشجوی مسلمان در غرب، اتحاد شوروی سابق و هند و جاهای ديگر در رشته های علمی و مهندسی تحصيل کرده و به کشورشان بازگشته اند. مشکل اين است که اين نتايج، بيشتر حالت کمی دارد و نه کيفی. اجرای سياست علم و فناوری در سطح ملی صورت می گيرد، نه منطقهای. بسياری دولتها شورای نظارت بر علم و فناوری تأسيس کرده، طرحی ملی تدوين کرده و به اجرای آن پرداخته اند.
 سياست های علمی و ملی تفاوت زيادی باهم دارد. ترکيه همکاری تحقيقاتی خوبی را بين بخش دولتی و خصوصی به خصوص درعرصه آب، نساجی و کشاورزی ايجاد کرده است. مصر دارای ديوانسالاری تحقيقاتی دست و پاگيری است که نتايج عملی چندانی ندارد. پاکستان برنامه تحقيقاتی دولتی جامعی را با تأکید بر انرژی هستهای دنبال می کند. سياست تحقيقات کاربردی مالزی مبتنی بر تشويق سرمايه گذاران محلی برای همکاری به منظور افزايش صادرات کالاهای الکترونيک است. اندونزی، سياست تحقيقات مبتنی بر صنعت هوانوردی را برگزيده است. عربستان سعودی، کويت و امارات متحده عربی مبالغ هنگفتی را صرف علم و فناوری کرده اند. اما برون داد پژوهشی آن تناسبی با تجهيزات پيشرفته به کار رفته ندارد و ذهنيت غالب، همچنان مبتنی بر خريد علم و فناوری است نه توليد آن. در الجزاير، مغرب و تونس نوع کوچکتر سياستهای تحقيقاتی متمرکز فرانسه اعمال می شود، اما ضعف ارتباط با بخش خصوصی يا توانايی انتشار نتايج، از بهره وری فعاليت ها می کاهد. ايران و عراق در سالهای قبل از جنگ (1980) تلاش خود را مصروف تسليحات و صنعت نفت کرده اند. ساير کشورها مانند سودان، يمن يا کشورهای تازه استقلال يافته آسيای مرکزی فاقد پژوهشگران کافی هستند و در افغانستان، ليبی و سوريه، علم عملاً فلج شده است. حکومت های سودان و ايران علاقهای به توليد علم اسلامی از خود نشان نداده اند. مهاجرت برخی از دانشمندان ايران پس از انقلاب و آثار منفی جنگ با عراق، سبب شدتا مقامات توجه خود را صرف حفظ پژوهشگران موجود کنند و اولويت بازسازی صنايع نفت و پتروشيمی سبب شده تا توجه ويژهای به دانشمندان و مهندسين شود. دانشمندان ايرانی نيز تماس های بين المللی خود را حفظ کرده اند. يکی از شديدترين موارد فرار مغزها در سودان رخ داده است. ازسال 1960، حدود نيم ميليون متخصص از اين کشور راهی عمدتا عربستان سعودی و کشورهای خليج فارس شده اند. دولت سودان که درسال 1989 به قدرت رسيد، از اين روند نگران و کوشيده است جلوی آن را بگيرد. تنها در پاکستان و در اثر فشارهای سياسی داخلی و علما بوده است که تلاش هايی برای توليد نوع اسلامی علم صورت گرفته است. درسال 1987، دولت ضياءالحق آموزه های اسلامی را بر تدريس علم در تمام سطوح مدرسه تا دانشگاه اعمال کرد. دولت در مورد موضوع هايی مانند دمای جهنم و ماهيت شيميايی کنفرانس بين المللی برگزار کرده و به آن بودجه تحقيقاتی اختصاص داد. در سال 1988 و پس از معلوم شدن آثار منفی اين رويکرد، حق آموزش علوم و تحقيقات مدرن به رسميت شناخته شد.
پاسخ فکری
پرويز هود بوی فيزيکدان پاکستانی معتقد است مسلمانان سه نوع در برابر علم جديد واکنش نشان دادند. گروه کوچکی از مسلمانان بنيادگرا علم را برای جهان اسلام رد می کنند و آن را غیر اخلاقی و مادی گرا می دانند. مثلاً يکی از رهبران اخوان المسلمين بيماری های همه گير را مجازات الهی می داند و مخالف تلاش های علمی برای ريشه کنی آنهاست. گروهی بزرگتر با تفسير مناسب تر از قرآن معتقد به سازگاری حقيقت وحی و واقعيت های فيزيکی هستند. گروه سوم که احتمالاً نقش غالب را دارد، معتقد است دين و علم اساساً ربطی به هم ندارد. شايد به همين علت باشد در جهان اسلام چندان در مورد سازگاری اسلام با علم و فناوری بحث صورت نگرفته است. در بيشتر کشورهای اسلامی، موافقت تلويحی بر اين مبنا بين علما و دانشمندان وجود دارد که در مورد مسائلی که به دو طرف لطمه می زند بحث نکنند. اين حقيقت که رهبران مسلمان به ندرت به اصول علم حمله می کنند، باعث شده است تا مفاهيم و آموزه های علمی اکثرا از چالش دينی برکنار باشد. مثلا تعاليم داروين در مور تکامل در همه کشورها به جز عربستان سعودی آزاداست. تاريخ فکری اسلام شامل انديشمندان منفردو فاقد گروهی است که دست تنها کوشيده اند در نوشته هايشان، علم و دين را آشتی دهند. مثلاً سيد احمد خان (98تا 1817) بيشتر عمر خود را صرف اين کرد که مسلمانان هند را متقاعد کند که تفکر علمی غربی مغايرتی با اسلام ندارد. وی معتقد بود قرآن منبع دينی معقولی است که با علايق علمی انسان جديد تطابق کامل دارد. محمد عبده (1905-1849) يک نظام اعتقادی مبتنی بر تعقل تدوين کرد. در دوره معاصر، سيد حسين نصر استاد مطالعات اسلامی دردانشگاه جورج واشنگتن، علم معاصر اسلامی را بر حسب ارزش های انسان گرايی تعريف می کند که در قرآن و حديث می يابد. وی با الهام از انديشه های عرفانی، نوعی علم اسلامی مبهم را بيان می کند که فاقد انرژی هسته ای است و دلبستگی زيادی به هماهنگی زيست محيطی دارد. ضياءالدين سردار، دانشمند پاکستانی نيز به شيوهای مشابه نوعی علم اسلامی را که ريشه در ارزش های انسان گرايانه دارد، تعريف می کند. وی خواهان توقف تحقيقات در مورد تسليحات است. اين دانشمند پاکستانی پيشنهادهای مشروحی برای تشکيل شبکه دانشمندان اسلامی، طرح های مشترک و همکاری منطقه ای بر پايه همبستگی اسلامی ارائه کرده است. نصر و سردار، از تشخيص ماهيت جهان شمول، بين المللی و نامتناهی علم بازمانده اند
 و نتوانسته اند مثلا استفاده صلح جويانه از انرژی هسته ای
 را بپذيرند. عبدالسلام شاخص ترين دانشمند جهان اسلام است. وی در مجموعه مقاله ای که در سال 1987 منتشر کرد، خاطر نشان کرد که علم جهان شمول و بين المللی است، نه اسلامی. وی بر اين اعتقاد است که حقيقتا هيچ ناسازگاری بين اسلام و علم جديد وجود ندارد. وی ريشه علم را در قرآن می داند.
چرا جهان اسلام عقب ماند؟
دستاورد علمی اندک بطور اخص ناشی از انباشت آثار چندين عامل است و يک عامل غالب ندارد. ده عامل اصلی از اين قرار است:
بافت جمعيت: تعداد مهندسان و دانشمندان پژوهشگر، بسيار کمتر ازکشورهای ثروتمند و نيز آمريکای لاتين و جنوب و شرق آسياست. دانشجويان رشته های علمی و مهندسی بيشتر از طبقات شهری و طبقه متوسط هستند. تعداد بسيار اندکی از دانشجويان فقير می توانند به تحقيقات بپردازند. مشارکت زنان در علم همچنان اندک است، چون موانع رسمی و غيررسمی در راه پيگيری رشته های مهندسی و علمی زياد است. فقط تعداد انگشت شماری از دانشجويان مرد طبقه متوسط و شهرنشين می توانند علم را دست مايه اشتغال خود قرار دهند.
زبان: درحالی که حدود 80 درصد مطالب علمی جهان به زبان انگليسی منتشر می شود، مطالب علمی به زبان عربی، فارسی، اردو و سایر زبانها کمتر از آن است که برای برآوردن نياز دانشجويان و محققان کافی باشد. در نتيجه، کار علمی نيازمند توان خواندن، نوشتن و درک انگليسی است و مسلمانان در اين زمينه نسبت به سايرين از قبيل چينی ها، تايلندی ها و برزيلی ها عقب هستند.
آموزش: آموزش مؤثر علمی در سطوح ابتدايی و دبيرستان در بسياری از کشورها، فقط در تعداد اندکی از مدارس خصوصی در شهرها ارائه می شود. بر ياد گيری حفظی، تأکید بيش از حد می شود و آموزش علم در بيشتر سطوح ضعيف است. دانشگاهها بر تدريس تأکید دارند تا تحقيق، دوره های دکتری قوی يا مراکز تحقيقاتی برجسته وجود ندارد. دانشگاههای شلوغ که با کمبود بودجه روبه رو هستند و نتوانسته اند منابع موجود خود را به تحقيقات اختصاص دهند.
     پژوهش: جهان اسلام کمبود دانشمند و مهندس ندارد، اما از نظر پژوهشگران حرفه ای با کمبود شديد روبه رو است. با وجودی که برخی از اين کشورها، محققان و طرح های تحقيقاتی معروفی دارند، توانايی چندانی برای پرورش پژوهشگر بومی ندارند. بسياری از فارغ التحصيلان دوره های تکميلی عالی و مهندسی که در پژوهش دوره می بينند، جذب مشاغل اداری می شوند. تجهيزات ناکافی و نارسايی در دسترسی به اطلاعات، برون داد علمی پژوهشگران را کاهش می دهد. انگيزه چندانی برای انتشار مقاله وجود ندارد. تلاش برای ايجاد ظرفيت های تحقيقاتی چه در دانشگاهها، مؤسسات تحقيقاتی، وزارتخانه ها، بنيادهای غير انتفاعی و شرکت ها به ندرت موفق بوده است.
    شرکت های دولتی: با توجه به ارتباط فزاينده بين علم و فناوری، شرکت های دولتی نقش بالقوه مهمی دارند، به خصوص در سوريه و الجزاير، اما آنها از پرداختن به پژوهش بازمانده اند. عدم پاسخگويی و ناتوانی در توزيع تحقيق حتی در داخل شرکت مشکلات هميشگی است. با توجه به بی ميلی اين شرکت ها به ايجاد ارتباط با پژوهشگران دانشگاهی يا همکاری با وزارتخانه ها، نتيجه کار آنها صرفاً هدر روی امکانات بوده است. به غیر از کشورهايی مانند ايران و الجزاير، شرکت های نفت اين کشورها بيشتر مديران امتيازات نفتی هستند تا گردانندگانی با توانايی های فنی.
 انجمن های تخصصی: انجمن های تخصصی فيزيکدانان، مهندسان، دندانپزشکان، پزشکان و ساير تحصيل کردگان، عموما نشريه منتشر و گردهمايی برگزار می کنند، اما ساختار يا منابعی برای تحقيقات ندارند. انجمن های تخصصی ميان رشتهای برای علم و مهندسی در جهان اسلام پا نگرفته است.
 منابع: کمبود مشوق ها و منابع مالی، مانع عمدهای سر راه پژوهش در بسياری کشورها به استثناء چند کشور نفت خيز بوده است. در حالی که ژاپن، آمريکا و آلمان و سایر کشورهای غربی 2 يا بيشتر از توليد خالص داخلی خود را در سال صرف تحقيقات می کنند، هيچ کدام از کشورهای مسلمان بيش از نيم درصد از توليد ناخالص داخلی (بسيار کمتر) خود را صرف تحقيقات نمی کنند. منابع مالی کمياب است و آنچه نيز وجود دارد، بطور نظام مند توزيع نمی شود. حتی در جايی که منابع مالی موجود است، ظرفيت های مديريت پژوهش کمياب است. چشم انداز تأمین بودجه تحقيقات بطور منظم و نهادسازی مؤثر اميدوارکننده نيست.
 اقتدارگرايی: حکومت های اقتدارگرا در جهان سوم آزادی پرسشگری را سلب می کنند، انجمن های تخصصی را از کار می اندازند، دانشگاهها را ارعاب و تماس با خارج را محدود می کنند. حکومت های اقتدارگرا به علاوه به سرمشق انتقال فناوری تکيه می کنند، چون به علت بی اعتمادی به نخبگان و نهادهای علمی، ترجيح می دهند به جای توليد فناوری آن را بخرند. اين نگاه تأثيری منفی بر توسعه ظرفيت های بومی دارد.
 همکاری منطقه ای: همکاری منطقه ای در علم و فناوری سابقه پرنوسانی در جهان اسلام دارد. چندکشور نفت خيز مانند کويت و عربستان، کمبود پژوهشگر دارند، درحالی که پاکستان و مصر پژوهشگر صادر می کنند. به علاوه، شباهت نيازها و اولويت های تحقيقاتی از قبيل انرژی خورشيدی، بيابان زدايی و نمک زدايی علايق يکسانی را فراهم آورده است. گردهمايی هايی که در خلال دو دهه گذشته برای هماهنگ کردن پژوهش در منطقه برگزار شده است، شعار زياد و اقدام اندک در بر داشته است.
 بی کفايتی دولت: واحدهای پژوهش کاربردی در وزارتخانه های دولتی به مشاغل پردرآمد برای منصوباتی بدل شده است که علاقه يا توانايی تحقيق ندارند. پس از پنجاه سال نهادسازی بی فرجام، جهان اسلام نتوانسته است مأوايی برای علم پديد آورد. ناتوانی از ايجاد نهادهای تحقيقاتی در سطح ملی، تلاش برای همکاری در سطح منطقه را ناکام گذاشته است. پژوهشگران مسلمان مستعد هنوز برای برخورداری از تحصيلات تکمیلی پيشرفته راهی کشورهای ديگر می شوند. به رغم اين ارزيابی بدبينانه، می توان اقداماتی برای بهبود دستاوردهای مسلمانان در عرصه علم انجام داد. مشوق های مالی می تواند آموزش ميدانی و تحقيقات غير رسمی را به خصوص در شرکت ها گسترش دهد.
 انجمن های تخصصی با برخورداری از خودمختاری کافی، می توانند نقشی مهم در بهبود آموزش علم، ارتباطات علمی و جايگاه علم در فرهنگ مردم ايفا کنند. طرحهای کوچک می تواند بين بخش های دولتی و خصوصی دانشگاهها پيوند برقرار کند. مبناء برای ترويج همکاری منطقه ای و زيرمنطقه ای وجود دارد، چون در مورد اولويت های
 تحقيقاتی در بيشتر جهان توافق نظر ديده می شود، اولويت هايی همچون انرژی خورشيدی، نمک زدايی، کشت در زمين های باير، آبياری و پتروشيمی. درجايی که بر سر اولويت ها توافق نظر باشد، تأمین بودجه در دراز مدت امکان پذير است.

 

صفحه 8--30 آبان 87

 

پويش در مرزها


   محمد جهانشاهي
امروزه توسعه علمي و ضرورت بومي سازي آن در كشورهايي كه خارج از گردونه جهان توسعه يافته قرار دارند، از مهمترين و شايد شاكله مباحث اجتماعي و نيز ميان رشته اي عصر حاضر است.
نكته بنيادين در اين زمينه، آن است كه چگونه مي توان به شاخص هاي توسعه علمي دست يافت و آن را در كشور نهادينه كرد. اين نهادينه سازي از طريق چه ساز و كارهاي اجتماعي اي صورت مي گيرد؟ بومي سازي علمي چيست و....
مطلبي كه در پي مي آيد، با نگاهي به ادوار گوناگون علم در تاريخ جوامع انساني، تلاش دارد تا نخست به آسيب ها و موانع معاصر رشد علمي در جهان اسلام بپردازد و آنگاه راهكارهايي را در اين زمينه ارائه دهد.
تمدن ايران اسلامي با توجه به ابعاد زماني و مكاني و نقش آن در توسعه و پيشرفت علوم و فرهنگ بشري جايگاه رفيعي در بين تمدن هاي بشري و تاريخ علم و تمدن دارد.
اوج شكوفايي اين تمدن در فاصله زماني قرن هفتم تا قرن دوازدهم ميلادي است كه ابعاد مكاني و تاثيرگذاري آن بر علوم و فرهنگ بشري از سرزمين هاي هند و چين در شرق گرفته تا سرزمين هاي اروپايي در غرب ادامه مي يابد.
با وجود اين، اين تمدن  متأسفانه در يك فاصله زماني طولاني از قرن سيزدهم ميلادي تاكنون به دليل بعضي كج فهمي ها و رواج علوم نقلي در مقابل علوم عقلي و از آن مهمتر حمله مغول و تاتار به قلمرو اين تمدن و غفلت پادشاهان و بي توجهي  آنان به علم و علما و دانشمندان در دوران هاي گذشته و دخالت بيگانگان و سياست هاي استعماري كشورهاي غربي در دوران معاصر دچار يك افول علمي در علوم عقلي، تجربي و طبيعي به ويژه در حوزه محلي و بومي شده است. در عصر حاضر و طي 70 سال اخير بعد از تأسيس مراكز دانشگاهي در ايران، تلاش هاي پراكنده و نامستمري براي احياي هويت علمي، تاريخي و فرهنگي اين تمدن از طرف نويسندگان و مورخان و دانشمندان صورت گرفته است.
به نظر مي آيد كه بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، به ويژه در بيست سال اخير انگيزه هاي ملي و ديني برگرفته از احساس استقلال و خودباوري و خوداتكايي، براي صيانت از منابع و آثار علمي و فرهنگي گذشته و دفاع از ماهيت و هويت علمي و تاريخي افتخارآميزمان بيشتر شده است.
رشد و توسعه سريع و بي نظير مراكز علمي و تحقيقاتي و دانشگاهي نسبت به گذشته و توجه و حمايت دولت از برنامه ها و طرح هاي پژوهشي و تحقيقاتي خصوصاً طرح هاي تحقيقاتي، كاربردي و راهبردي و برگزاري همايش ها و كنفرانس هاي علمي و تشويق ها و حمايت هاي مالي و معنوي از اساتيد و محققان براي توليد و ارائه نتايج تحقيقات علمي در داخل و خارج كشور و سفارش هاي اكيد مقام معظم رهبري چشم انداز خوب و اميدواركننده اي را براي احيا و عظمت مجدد اين تمدن ترسيم مي كند؛ چنان كه با توجه به تحولات علمي در زمينه هاي مختلف مثل شبيه سازي، توليد انرژي صلح آميز هسته اي، استفاده از سلول هاي بنيادي در پيشرفت امور پزشكي، علوم و صنايع نظامي و درخشش استعدادهاي دانش آموزان و دانشجويان ايراني در المپيادهاي علمي و بين المللي، مي توان به وقوع يك رنسانس علمي و اسلامي در آينده اي نه چندان دور در گستره اين تمدن اميدوار شد.
با نيم نگاهي به تاريخ علم و دوره هاي قديم آن مي توان اين واقعيت تاريخي را با اطمينان بيان كرد كه تاريخ علم در دوره هاي قديم متكي بر دو دوره يوناني و ايراني - اسلامي است. با اين حال،  به خاطر بعضي عوامل از جمله برخي كج فهمي ها در مباحث علم و دين، تمدن ايران اسلامي، بعد از قرن دوازدهم ميلادي دچار افول علمي شد.
 با اين كه در توصيه ها و تأكيدهای رهبران و بزرگان دين اسلام به يادگيري و تحصيل علم، اشاره های خاص و محدودكننده اي نشده بود، اما بعضي علما منظور پيامبر در حديث معروف «طلب العلم فريضه علي كل مسلم» را همان علمي كه خود داشتند تعبير و تفسير كردند. 
ملاحظه مي كنيم كه دسته بندي در علوم و تعصب خاص به شاخه هاي آن يكي از عوامل انحطاط علمي در تمدن ايراني- اسلامي شده است، در حالي كه پيشرفت علمي، در يك رشته وقتي خواهد بود كه در تمام شاخه ها و گرايش هاي مربوط به آن پيشرفت متوازن و جهت دار باشد.
 به عنوان مثال وقتي در علوم طبيعي تحول علمي اتفاق مي افتد كه در تمامي شاخه هاي آن مثل فيزيكي، شيمي، رياضيات، زيست و... پيشرفت همه جانبه باشد و همين طور در رياضيات وقتي تحول ايجاد مي شود كه در تمام شاخه ها و گرايش هاي آن مثل جبر، هندسه، آناليز و... پيشرفت حاصل شود. اين مي طلبد كه نه به گرايش خاصي توجه بيشتري شود و نه گرايش خاصي به فراموشي سپرده شود.
به طور كلي نبايد يك رشته يا گرايش، به طور دانسته و عمدي، فداي رشته يا گرايش هاي ديگری شود. از طرفي امروزه گسترش و پيشرفت هر يك از رشته ها و شاخه هاي علوم به حدي است كه  مشكل است يك نفر در چند شاخه و چند رشته، همزمان تحصيل و تحقيق كند. بنابراين تقسيم بندي علوم امروزه امري اجتناب ناپذير است ولي تجربه تحقيقات علمي نشان داده كه هميشه بهترين نتايج علمي و كاربردي در مرزها و محل هاي تلاقي رشته هاي مختلف علوم حاصل مي شود. اين موضوع را در بخش بعدي با چند مثال تشريح مي كنيم.
زيبايي مرزها و محل هاي تلاقي علوم
آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا ساحل زيباست؟ همين طور چرا مرز بين جنگل و صحرا زيباست؟ بيابان به خودي خود ترسناك و وحشتناك است، همين طور وسط دريا و اقيانوس ذاتاً ترسناك و دلگير است ولي وقتي اين بيابان با دريا مرز مشتركي (ساحل) پيدا مي كند،  زيباتر مي شوند.
شايد اشاره به قضيه آناليز رياضي در اين مورد بي مناسبت نباشد كه مي گويد هر تابع تحليلي حداكثر مقدارش را روي مرز ناحيه مي گيرد.
بنابراين بايد به مرزها و محل هاي تلاقي علوم اهميت داد و تحقيقات و پژوهش را در اين محل ها متمركز كرد. به عنوان مثال امروزه اهميت تحقيقات «نانو» به خاطر مرز مشترك بين فيزيك، شيمي و زيست شناسي و مهندسي است.
جالب است كه امسال جايزه نوبل در اقتصاد به رياضي داناني تعلق گرفت كه توانسته بودند نمونه ديناميك سرمايه را به طور رياضي ارائه كنند. در واقع آنها در مرز مشترك بين اقتصاد و رياضيات كار كرده بودند. همين طور مي توان به مباحث مشترك بين رياضيات، فيزيك، فلسفه و اديان و عرفان پرداخت كه نتايج جالبي حاصل مي شود. مي توان به محل هاي تلاقي رياضيات، فيزيك و هنر رفت كه نتيجه آن مي تواند به صورت داستان هاي علمي - تخيلي يا فيلم هاي علمي-تخيلي مجازي  باشد كه در يك محيط واقعي نمي توان آنها را تجربه فيزيكي كرد و چه بسا از اين راه به توسعه نظريه هاي فيزيك نايل شد.
به هر حال، اگر بخواهيم در عصر حاضر همان ويژگي هاي تركيب و تلاقي فرهنگ هاي گوناگون و حركت در شاخه هاي مختلف علم را مثل گذشته در تمدن ايراني اسلامي مان شاهد باشيم، اهميت و ضرورت دارد كه از يك طرف به تأسيس و ايجاد گرايش هاي ميان رشته اي در دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي بپردازيم و از طرف ديگر به برگزاري همايش ها و كنفرانس هاي ميان رشته اي و ميان موضوعي مثل كنفرانس هاي رياضيات و اقتصاد، رياضيات و زيست شناسي، رياضيات و هنر و...  و همين طور به فيزيك و پزشكي، فيزيك و فلسفه و... شيمي و رياضيات، شيمي و روانشناسي و... در دانشگاه ها اهميت دهيم. نيز مي توانيم طرح هاي پژوهشي و پايان نامه ها و رساله هاي كارشناسي ارشد و دكترا را در زمينه هاي مشترك با چند شاخه تعريف و اجرا كنيم.
البته چنين سمينارهايي مي تواند در محيط هاي بيرون از دانشگاه ها و مراكز علمي نيز صورت بگيرد. مثلاً خود وزارتخانه ها و سازمان ها مي توانند به تناسب نياز و موضوع، سمينارهايي بين پزشكان و مهندسان رشته هاي مختلف، بين مديران شركت ها و كارخانجات و رياضي دانان،  بين صنعتگران و مهندسان، بين هنرمندان و فيلمسازان با نويسندگان داستان هاي علمي و تخيلي تشكيل دهند كه در هر كدام از اينها، كساني كه در زمينه هاي علمي كار مي كنند نيازهايشان را به آنهايي كه در نظريه كار مي كنند مطرح كنند و از طرف ديگر نظريه پردازان نيز با مشكلات علمي و محاسباتي افرادي كه در قسمت هاي علمي و كاربردي كار مي كنند آشنا شوند تا در جهت رفع نياز آنان نظريه پردازي كنند.
از اين رهگذر مي توان به كاربردي كردن علوم نظري در كشور و متعاقباً به بومي سازي آن و همين طور راهبردي شدن تحقيقات علمي و پژوهش هاي نظري اميدوار شد.

 

 

 

 

اقتصاد خانواده


   مريم سليماني موحد 
خانواده اولين پايگاه فرد براي زندگي و مهمترين مبناي تشكيل دهنده جامعه است. خانواده، به خصوص در ايام گذشته به طور مستقيم علاوه بر نيازهاي خود، تأمین كننده قسمتي از نيازهاي جامعه نيز بود كه اين نقش با گذشت زمان از عهده تمام افراد خانواده خارج شد و بر دوش يك يا چند تن از آنها افتاد.
از لحاظ اجتماعي خانواده اساسي ترين عامل توليد و مصرف كالاها و خدمات در جامعه است و مسئوليت عمده اش بقاء نسل مي باشد و براي انجام اين مسئوليت مهم نيازمند تكاپوي اقتصادي بسيار زياد می باشد و اساس فعاليت هاي اقتصادي اجتماع نيز انجام مسئوليت هاي مهم خانواده است و براي همين است كه اقتصاددانان خانواده را بنيان زندگي اقتصادي جوامع مي دانند، ازجمله ارستو كه اقتصاد را علم خانه داري مي دانست و اصولاً كلمه اقتصاد مشتق شده يوناني اقتصاد و خانواده است كه امروزه اين گرايش با عنوان اقتصاد خانواده و اقتصاد خانه يكي از شاخص ترين گرايش هاي اقتصاد در دنيا مي باشد.
اركان اقتصاد خانواده
هر خانواده اي از منابع متعدد درآمد كسب مي كند كه اين درآمد محدود است يعني مقدار معيني است و به هر مقدار كه اراده كند، در اختيارش نيست و در عوض مخارجي دارد كه براي انجام آن از درآمدهايش استفاده مي كند. فرد براي ادامه زندگي به كالاهاي زيادي نياز دارد و بايد درآمدش را به مصرف انواع كالاهاي مورد نيازش مثل غذا، پوشاك، مسكن، آموزش، تفريحات و... اختصاص دهد. درست است كه نيازهاي افراد بي نهايت است؛ اما همانطور كه شما هم بارها در زندگي با آن برخورد كرده ايد، درآمدهاي خانواده محدود است و هميشه مقدار محدودي از نيازهايش را مي تواند برآورده كند. اين جا اولين سؤال در مبحث اقتصاد خانواده به وجود مي آيد و آن اين است كه: چگونه اين درآمد را بايد به مصرف انواع كالاها و خدمات اختصاص دهد؟
اصل هنر اقتصاد هم چگونگي تخصيص منابع محدود در دسترس جهت تأمین نيازهاي محدود انسانها است. مديريت منابع مالي خانواده از مهمترين وظايفي است كه اغلب برعهده زنان مدير و باتدبير است.
ما در طول زمان كالاهاي بسياري را مصرف مي كنيم. برخي از اين كالاها، مثل غذا و خوراك و پوشاك، براي زندگي افراد لازم و ضروري هستند و برخي ديگر مثل انواع تفريحات و تجملات و... جزء كالاهاي با کیفیت بالا به شمار مي روند.
كدام كالا را انتخاب و مصرف كنيم؟
اولين پرسشي كه براي هر فرد مطرح مي شود اين است كه كدام كالا را بايد مصرف كند؟ در مصرف يك كالا به كدام ويژگي ها و مطلوبيت آن مي انديشيم و ارضاي كدام نيازمندي ها را از مصرف يك كالا انتظار داريم؟
بايد توجه داشت كه جواب هركسي به اين سؤالات متفاوت خواهد بود و اين امري طبيعي است چرا كه نيازهاي افراد بر اساس عادات، محل زندگي، سطح درآمد و... با يكديگر فرق مي كند. نيازمندي هاي انسان را مي توان به نيازهاي زيستي، اجتماعي، رواني و اخلاقي طبقه بندي كرد و بيشتر نظريه پردازان معتقدند كه تا نيازهاي مادي انسان برآورده نشود، وي قادر به تأمین نيازهاي معنوي نيست. انسان تا زماني كه نيازهاي مادي دارد به دنبال نيازهاي معنوي نمي رود. پس طبيعي است كه برخي از نيازهاي انسان كه براي آنها هزينه مي كند، مادي نباشند. از ميان نيازهاي مادي انسان هم هميشه نيازهايي اولويت دارند كه درصورت نداشتن آنها زندگي براي افراد امكان پذير نباشد؛ به عبارتي كالاهاي ضروري هستند. اغلب خانواده هاي با درآمدهاي بالا به طور ناخودآگاه الگوي مصرفي خانواده هاي با درآمد پايين مي شوند و از آن جا است كه مشكلات مالي و اقتصادي در خانواده ايجاد مي شود؛ چرا كه ممكن است با اين انتخاب نادرست الگوي مصرفي، به نان آور خانواده فشار بسياري وارد نماید و اين به نوبه خود مي تواند مشكلات خانوادگي و اجتماعي بسياري را براي آنها ايجاد كند.
اولين راه يافتن الگوي مناسب مصرف اين است كه باورها و ارزش هاي خودمان را بكاويم و از خودمان بپرسيم به راستي چرا اينگونه مي انديشيم؟ آيا هر خانواده ثروتمندي از لحاظ مصرفي درست مصرف مي كند؟ پاسخ اين سؤال را خودتان بدهيد؛ به اين فكر كنيد كه به رغم ضرر و زياني كه به شما در خانواده به خاطر از دست رفتن آرامش گذشته وارد مي شود، مصرف بيش از حد ضرورت شما چه زيان هايي مي تواند به اقتصاد جامعه از ديدگاه كلان وارد كند؟!!
اگر شما در مهماني جشن تولد فرزندتان از لامپ هاي متعدد و پرمصرف استفاده كنيد، كسي شما را تحسين نمي كند؛ اما انرژي برق كه محدود و گران است بيهوده تلف مي شود و ممكن است با اين كار شما عده اي هم در آن شب از اين نعمت خدادادي كه حق همه مردم است، محروم شوند. يا اگر شما براي عقب نماندن از دوستتان مدام مبلمان و لوازم خانه مثل يخچال و فريزر را عوض كنيد، باعث مصرف بيش از حد نياز واردات و ايجاد هزينه هايي مي شويد كه به جيب عوامل توليد خارجي برود و از چرخه توليد داخلي خارج شود. پس براي مصرف خودتان بر اساس نيازهاي ضروريتان بينديشيد، نه بر اساس نيازهاي ديگران!
يادتان باشد هيچگاه كسي شما را به خاطر مثل ديگران انديشيدن تحسين نمي كند، همانطور كه اگر شما بر اثر مصرف بيش از حد توانتان ورشكسته شويد كسي كمكتان نخواهد كرد. كسي نزد ديگران احترام بيشتري دارد كه هيچگاه محتاج آنها نشود. شما با دنبال كردن الگويي كه با درآمدهايتان سنخيت دارد و مي تواند جوابگوي مهمترين نيازهايتان باشد، مي توانيد به همه نيازهايتان برسيد در عين اينكه هرگز مجبور به دادن قسط يا قرض كردن از ديگران نباشيد.

صفحه 8--28 ابان 87

 

طبیعت  و اسطوره

صفحه 7--26 ابان 87

 

نوآوری در مدیریت راهبردی  منابع انسانی

 

صفحه 8--21 ابان 87

 

علم بدون تجربه

 

توانمندسازي و فناوري اطلاعات

 

صفحه 8--19 ابان 87

 

شکلهای نوین تبلیغات

 

صفحه 8-- 14ابان 87

 

سرگذشت نخستین سفیر ایران در هندوستان در دوران پادشاهی فتحعلیشاه قاجار (1250-1211 ه.ق)

صفحه 8--12ابان 87

 

سرمايه گذاري خارجي در كشورهاي توسعه نيافته

 

صفحه 7--11 ابان 87

 

چالش هاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران

صفحه 8-- 7 ابان 87

 

 

انسان شناسی شهری

 

صفحه 7--1 ابان 87

 

ماهيت ادعاهاي غير حقوقي امارات، ريشه‌يابي مسئله جزاير و محتواي قرارداد 1971

صفحه 8--30مهر87

 

افزايش قابليتهاي شبكه زنجيره عرضه

 

اقتصاد بدون وزن

 

صفحه 8--28مهر87

 

درآمدی بر
 سرمایه فرهنگی

صفحه 8--23مهر87

 

نگاهی به علم و ماهیت جهان جدید
عليرضا قائمي نيا

صفحه 7--17مهر87

 

روز جهانی کودک

 

 

صفحه 8--14مهر87

 

جشن مهرگان


میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی

صفحه 8--9مهر87

 

ترغيب خلاقيت در ميان كاركنان

 ”الگوي ژاپني“

 

صفحه 8--4مهر 87

 

انشاء و نویسندگی

 

سرشت و سرنوشت كودك را بسازيد

 

صفحه 9--2مهر87

 

انقلاب مکتب کلاسیک جدید در اقتصاد

صفحه 8--26شهریور87

 

استاندارد سازی نه استحاله
نقدی انسان شناختی بر سیاست احیای طب سنتی در ایران
                                                                                                                     

   

 تفاهم به سبک دلفینی




خلاقيت تدريس



کتابخانه های فارس در دیروز و امروز

همه يا هيچ!

 

صفحه 7--23شهریور87

 

جامعه مدنی

 

اقتصاد و آرامش روانی افراد جامعه

 

صفحه 7--20شهریور87

 

هفت خوان شاداب سازی مدارس

 

از خودكار ساعت‌دار تا مداد رنگي 24 رنگ

 

بازی‌ ویدئویی فعال کالری‌ اضافی را می‌سوزاند

 

 دستگاه دو دويي

 

صفحه 9--19شهریور87

 

دارايي مالي را كجا خريداري كنيم

 

براي سرمايه گذاري چه بايد بكنيم؟



دستگاه های تصفیه آب خانگی مفید یا مضر؟

 

صفحه 7--16شهریور87

 

درآمدی بر انسان شناسی توسعه