صفحه 8--12 اردیبهشت 88
به مناسبت روز دوازدهم اردیبهشت
روز معلم مبارک باد
محمدعلی پیش آهنگ
معلم چو کانونی از آتش است
همه کار او سوزش و سازش است
همی سوزد از مهر و گرمی دهد
به سنگین دلان، درس نرمی دهد
نه از کس امید و نه از کس هراس
نخواهد به جز دیدۀ حق شناس
معلم مانند آفتاب بر همه عالم می تابد و مانند زمین یار نیک و بد را به دوش می کشد و مانند آب مایه زندگی همۀ دلهاست و مانند آتش بر همه پرتوافشانی می کند.
به مناسبت روز معلم یادی از معلمین دورۀ ابتدایی خود می نمایم و نخست از همۀ آنها به خاطر زحماتی که برای تعلیم و تربیتم کشیده اند تشکر و سپاسگزاری می کنم.
آنهایی که به رحمت ایزدی رفته اند یادشان گرامی و روانشان شاد باد.
آنانکه در قید حیاتند پروردگار یکتای بی همتای هستی بخش گیتی به آنها عمر باعزت دهد و عاقبتشان ختم به خیر شود.
آمین یارب العالمین.
معلم کلاس اول و سوم من در دبستان احمد نی ریزی (ضمیمه دبیرستان احمد نی ریزی) مرحوم حاج هدایت اله بهرامی بودند که در کلاس سوم جزء سی ام قرآن کریم را که سی و هفت سوره است به ما دانش آموزان یاد دادند، اول جزء سوره النباء و آخر جز سوره ناس می باشد.
آموزگار کلاس دوم مرحوم سید حسین طغرایی فرزند سید محمدخان طغرایی ملقب به مدیر، بنیان گذار فرهنگ نوین در نی ریز
(تأسیس سال 1294 خورشیدی) و در استهبان (تأسیس سال 1330 خورشیدی) بودند.
کلاس چهارم و پنجم در دبستان بختگان (تأسیس سال 1318 خورشیدی که به جای مدرسه علمیه خان شروع به کار کرد و فعلاً جای آن حوزه علمیه امام جعفر صادق(ع) می باشد) مشغول به تحصیل شدم. در کلاس چهارم چند معلم داشتم که هر کدام چند روزی تدریس می کردند و می رفتند.
1 - مرحوم محمداسماعیل دانشور (شاعر و خوشنویس) قرآن تدریس می نمودند و خط تعلیم می دادند.
2 - مرحوم احمدخان حسامی معلم انشاء شدند و تنها یک موضوع انشاء معین کردند به شرح زیر و بعد رفتند به دبیرستان احمد نی ریزی و با سمت منشی در دبیرخانه دبیرستان مشغول انجام وظیفه شدند:
«نوجوانا پدرت پیر شده
زار و افگار و زمین گیر شده
بهر تو زحمت بسیار کشید
تا بدین سن و سال رسید»
3 - آقای نعمت الله مسروری (پدر شهید مسروری در جنگ تحمیلی هشت ساله) در کتاب چهارم ابتدایی درسی بود به نام «صرفه جویی» که آن را تدریس کردند و رفتند.
4 - آقای حاج حسین داوری بودند که کسر هفت چهارم را به ما یاد دادند.
5 - آقای سید محمدحسن علوی بودند که با همکاری مرحوم حاج محمد طاهری مدتی به ما تعلیم خط دادند.
6 - سرانجام آقای محمدتقی شکیبا به طور تمام وقت بقیه سال آموزگار کلاس چهارم شدند و در کلاس پنجم آقای رضاقلی خان ضیغمی معلم بودند.
در دبستان بختگان هر روز بعدازظهر، پیش از رفتن به کلاس، به سرپرستی مرحوم حاج محمد طاهری و همکاری مرحوم محمد اسماعیل دانشور نماز ظهر و عصر را می خواندیم. مرحوم دانشور زیارت نامه ای را که پس از هر نماز خوانده می شود برای هر دانش آموز روی کاغذ با دست خط خود نوشت و آورد به مدرسه و به تک تک نمازگزاران داد.
مرحوم دانشور یک روز پس از اتمام نماز گفت: شهربانو دختر یزدگرد سوم که همسر حضرت امام حسین(ع) و مادر حضرت امام زین العابدین (ع) بود. هنگام گرفتن وضو برای نماز با افتخار می گفت: پدرم شاه (یزد گرد سوم) همسرم شاه (امام حسین(ع)) فرزندم شاه (امام سجاد(ع)) و بعد می افزود که حضرت علی بن الحسین(ع) امام چهارم شیعیان جهان از طرف پدر نسبش به حضرت محمد پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) امام اول شیعیان گیتی و حضرت فاطمه (س) می رسد.
و چون شهربانو از فرزندزادگان اردشیر بابکان سر دودمان سلسله ساسانیان که مادرش (رام بهشت) نی ریزی بود می باشد بنابراین نسبش از طرف مادر به ساسانیان و نی ریزیها می رسد. در نتیجه نسب نه امام (ع) از طرف مادر به نی ریزیها و ساسانیان منتهی می گردد. میرزا محمدتقی مفتون (متوفی 1299 هجری) از قول شهربانو همسر امام حسین(ع) 3 بیت زیر را سروده است:
«ز عراق آمدم از جور مخالف به حجاز
به حقیقت شدم از عشق نهانی ز مجاز»
«به هوای گل روی تو به دام افتادم
به اسیری به کف قوم لئام افتادم»
«فخر می کردم از این راه ز ماهی تا ماه
مادر شاهم و بانوی شه و دختر شاه.»
در دبستان بختگان یک روز خواستند صاحب این قلم را تنبیه کنند و کلاه کاغذی سرم بگذارند مرحوم حاج سید مصطفی قطبی مدیر مدرسه که طبق شجره نامه موجود نسبش به حضرت
علی ابن الحسین (ع) امام چهارم شیعیان دنیا می رسد همان طوری که پشت میز ریاست نشسته بود و به داخل حیاط دبستان نگاه می کرد به محض اینکه از جریان مطلع شد فوراً آمد ضامن شد و نگذاشت مرا تنبیه کنند و کلاه کاغذی سرم بگذارند. آن زمان ها یکی از روشهای تنبیه دانش آموزان آن بود که کلاه کاغذی سرشان می گذاشتند. یاد مرحوم حاج قطبی بخیر و روانش شاد باد.
جهت ادامه تحصیل در کلاس ششم ابتدایی به دبستان فرهمندی که زمین آن را آقای حبیب الله فرهمندی رئیس وقت فرهنگ (آموزش و پرورش) اهداء کرده و نوساز بود رفتم در این کلاس هم نخست چند نفر معلم این کلاس شدند که سه نفر آنها پس از مدتی کم از این دبستان رفتند.
1 - آقای احمدقلی خان ضیغمی نی ریزی (شاعر و خوشنویس) چند صباحی معلم کلاس ششم بودند بعداً به محله پهلوی سابق (چنارشاهی و امام مهدی (عج) کنونی) رفتند و مدیر دبستان فرهنگ پهلوی سابق (فرهنگ اسلامی فعلی) شدند. ایشان دو املاء از گلستان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که از حفظ داشتند برای ما گفتند:
یکی «منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و بشکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیاتست و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و به هر نعمت شکری واجب...»
دیگری «ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلند و خوب روی. باری پدر به کراهت و استحقار در او نظر کردی، پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر، کوتاه خردمند به از نادان بلند، هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر...»
ایشان یک مرتبه هم امتحان ریاضی گرفتند پس از تصحیح، اوراق امتحانی را به کلاس آوردند و بین دانش آموزان پخش کردند و از کلاس بیرون رفتند. هنگامی که برگ تصحیح شده آزمایش به دستم افتاد دیدم نمره مرا چهار داده اند. در پی ایشان رفتم و گفتم: آقای معلم نمره من باید بیست باشد. هیچ غلطی ندارم. ایشان گفتند: می خواستم نمره شما را صفر بدهم. گفتم: چرا؟ گفتند این خط است که نوشته ای برو تمرین خط کن تا خوش نویس شوی. گفتم: آقا ریاضی که با جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و اعداد سروکار دارد چه ربطی به خط دارد. خلاصه ایشان به دفتر دبستان رفتند و اینجانب هم به کلاس برگشتم.
2 - معلم دیگری که چند روز به ما درس داد آقای حاج محمد معانی شاعر معاصر بود. یادم است که ایشان گفتند در قرآن کریم چهار سوره است که آیه سجده واجب دارد. سوره های اعراف، فصلت، نجم و علق، هنگام خواندن این آیه ها باید ذکری خوانده شود و آن ذکر عبارتست از: «لااله الاالله حقاً حقاً، لااله الاالله عبودیه ورقا، لااله الاالله ایماناً و تصدیقاً، سجدت لک یارب تعبداً ورقا، لامستنکفاً و لامستکبراً بل انا عبد دلیل حائف مستجیر»؛
آنگاه روی تخته سیاه نوشتند و گفتند همه یادداشت کنید ایشان هم پس از چند روز به دبستان دیگری رفتند.
3 - معلم کلاس ششم ابتدایی آقای سبحانی بودند که به ما موسیقی هم یاد می دادند.
یکی دیگر از کارهایشان آن بود که گفتند زغال چوب و نمک را با هم خوب بکوبید و از پارچه نازک عبور دهید و هر روز دندانهایتان را با گرد زغال و نمک بشویید. آقای سبحانی هم پس از چند روز دیگر به دبیرستان احمد نی ریزی سابق (امام خمینی (ره) کنونی) رفتند و مشغول تدریس زبان انگلیسی شدند. نویسنده این سطور هم در سیکل اول دبیرستان نظام قدیم (کلاسهای هفتم، هشتم و نهم) شاگرد درس زبانشان بودم. در زمان دولت دکتر محمد مصدق که نفت ملی گشت آقای سبحانی سرود «سالی نگشت نفت ملی گشت...» را با خوشحالی و آب و تاب تمام و نواختن ویلون برای همه دانش آموزان و فرهنگیان خواندند.
4 - نفر چهارم که تا پایان سال معلم کلاس ششم شد آقای حاج سید مصطفی طباطبایی فرزند سید ابوالقاسم نی ریزی از فرزندزادگان سید میر غیاث الدین بودند.
در پایان شرح حال مختصری از چهار نفر از معلمین دوران دبستان که دو نفر از آنها رخ در نقاب خاک کشیده اند و در میان ما نیستند را همراه با چند بیت از سروده هایشان می نویسم تا در پهن دشت روزگار به یادگار ماند شاید ادای دینی باشد که حق معلمی بر گردنم دارند.
حسامی معلم انشاء کلاس چهارم دبستان
احمدخان حسامی فرزند علی محمد فرزند محمدحسین خان فرزند محمدباقر خان (متوفی 1262 هـ.ق) می باشد. همسر محمدباقر خان فرزند محمدحسین خان حاکم نی ریز (متوفی 1240 هـ.ق) بناکننده مدرسه علمیه خان در سال (1230 هـ.ق) دختر سید عفیفا شیخ الاسلام نی ریزی می باشد. مرحوم حسامی از شعرای خوش ذوق معاصر نی ریز می باشد که در سال 1306 خورشیدی دیده به گیتی گشود و در روز چهارشنبه 14/8/1382
شمسی دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.
چند بیت از سروده های او:
«در وصف مادر»
1 - گرچه دوری زبرم همسفر جان منی
قطرۀ اشکی و بر دیدۀ گریان منی
2 - در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک
همره اشک تو هم بر سر مژگان منی
3 - درس هجران تو سامان مرا برهم زد
بازگرد که امید من و سامان منی
4 - تو مپندار که یاد تو رود از خاطر
خاطرت جمع که در فکر پریشان منی
5 - مادرم بودی و امید دل و تاج تنهایی
واندر این خاک سیه گوهر رخشان منی
* * *
دانشور معلم قرآن و خط
محمداسماعیل دانشور شاعر معاصر نی ریز که در شعر «دانشور» تخلص می کرد فرزند عباس می باشد وی در سال 1280 خورشیدی دیده به گیتی گشود و در زادگاه خود نی ریز مشکبیز علم و دانش را فرا گرفت. مرحوم دانشور نزد میرزا محمدرضا عمان شاعر و خوشنویسی (1320-1259 خورشیدی تعلیم خط دید و در هنر خوشنویسی مهارت به دست آورد. چون دارای قریحه ادبی و ذوق شعری بود اشعاری در مرثیه و مدح ائمه اطهار (ع) می سرود. دانشور در سال 1319 در وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه استخدام شد و در دبستان گلشن داراب با حقوق ماهی 150 ریال (پانزده تومان) مشغول به کار شد. پس از مدتی به زادگاه خود منتقل شد و به تعلیم و تربیت نونهالان پرداخت و چون خط را خوش و نیکو می نوشت معلم خط شد. چند صباحی در کلاس چهارم دبستان بختگان معلم خط و قرآن مجید، من بودند. ایشان در سال 1343 خورشیدی رخت از این جهان بربست. زمانی که در عصر عاشورای حسینی در نی ریز مراسم تعزیه برگزار می گردید ایشان در نقش یزید بن معاویه ایفای نقش می کرد.
1 - ای فلک امشب تن سلطان دین بی سر بود
جسم پاکش بر زمین سر روی خاکستر بود
2 - زادۀ ابن سعد شاد از کشتن شاه شهید
غصه و غم قسمت زهرا و پیغمبر بود
3 - شاد کردی ای فلک امشب دل ابن زیاد
در به در کردی تو زینب را که یاور بود
.
.
.
* * *
ضیغمی شاعر معاصر و معلم
ملقب به ضیغم الایاله فرزند جعفر فرزند محمدباقر می باشد که در شهر طیبه نی ریز دیده به گیتی گشود و در زادگاه خود نی ریز مشکبیز علم و دانش را فرا گرفت. سپس جهت کسب معلومات بیشتر به شیراز و تهران مهاجرت کرد و مشغول ادامه تحصیل شد و با مدرک کارشناسی در وزارت آموزش و پرورش مشغول انجام وظیفه گردید و به تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان پرداخت.
آقای ضیغمی یکی از شاعران باذوق و خوش سلیقه است که طبع شعری بغایت لطیف دارد، وی به شعر و ادبیات نیز علاقه وافری دارد ایشان در خوشنویسی نیز مهارت دارد.
چند بیت از سروده های ضیغمی:
وصف نی ریز
1 - ای بهار آرزو نی ریز من
افتخار و آبرو نی ریز من
2 - بی تو در غربت غرور ما شکست
رشته امید شور ما گسست
3 - در دلم جز مهر تو پیوند نیست
عاشقان را گوش جان بر پند نیست
4 - ناله عشاق خیزد از جگر
باشد این فرهاد را شوری دگر
5 - هر کجا پا می نهم سودای اوست
من که جای خود خرد شیدای اوست
6 - کودکی بود و امید و آرزو
قصه دل با تو گویم مو به مو
7 - وه چه دنیای قشنگی داشتیم
فارغ از هر آب و رنگی داشتیم
8 - خانه هامون گرچه از گل بود و خشت
بود زیباتر ز حوران بهشت
9 - در دبستان دوستانی داشتیم
شور و حالی بوستانی داشتیم
10 - ای دریغا عمر من پایان گرفت
برف پیری بر سرم سامان گرفت
11 - مرز عمر از شصت و هفتاد رفت
نوجوانی کودکی از یاد رفت
* * *
معانی معلم کلاس ششم
حاج محمد معانی از شعرای معاصر نی ریز می باشد که در شعر «معانی» تخلص می کند وی دوران ابتدایی را در زادگاه خود شهر طیبه نی ریز تحصیل کرد و سالهای دبیرستان را در نی ریز، استهبان و داراب به پایان رسانید و در سالهای 1329 تا 1341 خورشیدی در دانشسرای مقدماتی مشغول فراگیری علم و دانش شد. در سالهای 1351 الی 1354 خورشیدی در دانشگاه اصفهان مدرک لیسانس را به دست آورد. ایشان نخست در دبستانها و سپس در دبیرستانهای زادگاه خود به تدریس پرداخت. مدتی نیز در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نی ریز مدرس بود و در سال 1373 به افتخار بازنشستگی نایل شدند.
چند بیت از سروده های معانی:
گل دعا
1 - بیا و از غم هجران جهان رها می ساز
ز قید و بند دل آزردگی جدا می ساز
2 - طبیب جان جهانی و خضر فرخ پی
زبهر عالم غم مبتلا دوا می ساز
3 - خراب خانه صبر آمد و خمید امید
بیا و منتظران را بهین سرا می ساز
4 - منال ای دل آزرده از اطاله هجر
وصول و وصل ز اشک سحر روا می ساز
5 - مکن ز سوزش هجران شکایتی ای دل
تو مأمنی ز محبت پر از صفا می ساز
6 - مشو ز سستی عزم و اراده عزلت گیر
به عشق و مهر و محبت گهی سزا می ساز
7 - به شکر وصل و سعادت به درگه معبود
هماره شرط تشکر به جان ادا می ساز
8 - به دلنوازی دلدار و یمن همت و مهر
ز نکته های «معانی» گل دعا می ساز
نامه ای از عشایر به محمدبهمن بیگی
حافظ رزمجویی
سلام بر معلم، سلام بر بزرگ معلم معلمان عشایر. سلام بر خورشید تابناکی که از پشت قله های غبارآلود کوههای عشایر طلوع کرد. غنچه های معرفت را در کوهها شکفت، سیاهی ها را سترد و دشت و دمن در پرتو امواج نورانی اش به رقص آمد. سلام بر محمدبهمن بیگی مؤسس توانمند سازمان تعلیمات عشایر. سلام بر برجسته ترین چهره ماندگار عشایر. سلام بر استاد ریاضی مدرسه های عشایر که توانایی ها را به توان رساند، خوبیها را جمع، کینه توزیها و کم کاستی ها را تفریق، دلسوزیها را ضرب، محبت ها را تقسیم و خودخواهیها را زیر رادیکال برد. خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزاریم که یک بار دیگر توفیق و فرصت داد تا در روز دوازدهم اردیبهشت که به نام روز بزرگ معلم نامگذاری گردیده، از مهربان ترین معلم عشایر تشکر و قدردانی مختصری بنماییم.
گرچه هیچ قلمی و هیچ بیانی قادر به قدردانی در مقابل آن همه زحمات بی دریغ که برای باسواد کردن فرزندان عشایر انجام داده ای نیست.
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
به سالهای قبل از تأسیس سازمان تعلیمات عشایر بر می گردیم. تعلیمات عشایر دور آمد و زود رفت. چندان دور نیست که کلاه سیاه دشتی خالی و خاموش در پیچ و تاب گردنه ها و قعر دره ها، هم آغوش با ستاره های غمگین و غربت ماه، زیر سیلی شکنجه های دردناک جهل و بی سوادی که برای روشنایی، تنها بوته ای دود می شد. کلاه سیاه فقط نامش کلاه سیاه نبود هم کلاهشان سیاه بود و هم پیشانی مردمش.
زندگی و روزگارشان سیاهتر از هر دو. طوفان فقر و فلاکت بی داد می کرد و باد بی کسی در پشت کومه ها سخت زوزه می کشید. برزگری، کتیره زنی، چوپانی و بیرون آوردن ریشمک و گوگرد از ته زمین رونق و رواج روز بود. قرن قرن بیستم بود و ایران در رأس مثلث سومین تولید کننده نفت دنیا اما در این گوشه دور افتاده، مردم غافل از تمدن روز.
در چنین اوضاع و احوالی محمدبهمن بیگی خورشید درخشانی بود که در عشایر تابیدن آغاز کرد. برای باسواد کردن عشایر و عشایر زادگان نهضتی عظیم به پا کرد. چادرهای سفید، مدرسه فرزندان عشایر شد. عده ای از جوانان زود باسواد و آموزگار عشایری شدند. لباس نو خریدند. انقلاب اجتماعی عظیمی توسط محمدبهمن بیگی در عشایر به وقوع پیوست. هرساله با ورود تعدادی جوان به دانشسرا بر تعداد آموزگاران اضافه می شد. ازدواج زوجین فرهنگی مد روز شد. سفیدی چادرها سیاهی کلاه سیاه را زدود. اینک در روز دوازدهم اردیبهشت ماه گرامی روز پاسداشت معلمان زحمت کش و دست پروردگان اداره تعلیمات عشایر، معلمان مدیون کلاه سیاه این روز بزرگ را صمیمانه به شما تبریک می گویند و خاطرات تو را هیچگاه فراموش نمی کنند. خاطرات اردوهای هفت برم دشمن زیاری، خاطرات اردوهای آموزشی سرچنار قائدان، خاطرات شعر و کنفرانس و نمایش، خاطرات دستگیری و پذیرش پسران و دختران معیوب عشایر به آموزگاری و خاطرات سرود بچه های شوخ و شنگ عشایر که برایتان می سرودند و می خواندند.
به راستی چه موادی در این شیره سفید رنگ شیر مادرت نهفته بود که تو نوش جان کردی و این چنین تو را برانگیخت. تا عزیزترین دوران عمرت را صرف باسواد کردن مردم محروم عشایر بنمایی. باید دست اندرکاران نظام آموزش و پرورش دنیا این ماده را مورد آزمایشات گوناگون قرار دهند تا شاید طی سالهای زیاد انسان دیگری همچون تو وارد صحنه پیکار با بی سوادی شود.
مرحبا این شیر و شیرخوار را و این مادر را که با یک دست گهواره و با دست دیگر ایران و جهان را تکان داد. امروزه آثار زحمات تو نه تنها در ایران بلکه در کشورهای بزرگ اروپا و آمریکا با حضور و هدف تحصیل فرزندان معلمان عشایری دست پرورده تو در صحن دانشگاههای معتبر کاملاً آشکار است. مردم کلاه سیاه طایفه رزمجویی ها تو را فراموش نخواهند کرد.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی