پیرامون طلاق (مادر تمامی بلایا)
گردآورنده: مهسا اژدری
مقدمه:
زرق و برق های زندگی امروزی چشم برخی از جوانان را می زند و باعث شده دوام و قوام خانواده های تازه شکل گرفته در معرض تهدید قرار گیرد و لاجرم با معضل جدایی زوجین جوان مواجه شویم. ازدواجهای بدون مطالعه و تحقیق که بعضاً براساس دوست داشتنهای زودگذر و آنی در جامعه اتفاق می افتد، از استحکام کمتری برخوردار است و گاه شاهد طلاقهایی هستیم که زوجین جوان براساس توافق تصمیم می گیرند و هیچ توجهی به تبعات این جدایی ها ندارند. به طوری که مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان حاکی از آن است که وقوع دو سوم از طلاق ها در کشور توافقی است.
دور زمانی بود که طلاق فقط مختص شهرهای بزرگ بود و کمتر موردی از جدایی زوجین در مناطق روستایی و شهرهای کوچک داشتیم، اما امروزه این مسئله به سمت این مناطق سرایت کرده و متأسفانه با افزایش آمار طلاق در روستاها مواجه هستیم و همین مسئله می تواند هشداری باشد برای مسئولان امر که نسبت به علل این قبیل جدایی ها در نزد زوجین جوان کنکاش و تأمل بیشتری نمایند. معمولاً زوجین برای اینکه بتوانند هر چه زودتر از یکدیگر جدا شوند، به صورت توافقی از یکدیگر جدا می شوند ضمن اینکه شرایط و نکات دیگری که در قانون وجود دارد، کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
اثرات طلاق:
پس از طلاق به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند، خود را شخصی ناپسند و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی که به ناگهان رخ داده است ادراک کنند. در زنان بیشتر احتمال می رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می کنند. طلاق برای زنان تنش زاتر و گسلنده تر است تا مردان. ممکن است زن تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد، اما همین زن در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت. آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند بسیار متفاوت اند. بسیاری از هم می پاشند، اما برخی دیگر نوعی تعالی عاطفی را تجربه می کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت پدیده ای غمبار قلمداد خواهد شد. برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته اند انتخابهایی که در اختیار داشته اند یا طلاق بوده است یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی از شواهد حاکی از آن است که طلاق می تواند شخصاً مفید و سودمند باشد. محققان به این نتیجه رسیده اند که ممکن است تربیت شدن درخانه از هم نپاشیده ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر از بزرگ شدن در خانه ای باشد که در اثر طلاق فرو پاشیده است.
علل طلاق:
طلاق به عنوان یک راه حل اجتماعی علل گوناگونی دارد: 3 علت عمده طلاق عبارتند از: 1-مباحث اقتصادی، فقر، بیکاری و دغدغه های معیشتی 2-اعتیاد که با توجه به زیاد شدن روزافزون معتادان این عامل به یکی از مهمترین علت های طلاق تبدیل شده است و در نهایت عدم تفاهم زوجین که بسیاری از طلاق ها در این قالب رخ می دهد و زن و شوهرها با وجود اینکه هیچ کدام مشکل خاصی ندارند، نمی توانند با هم زندگی کنند.
رئیس مجتمع قضایی خانواده معتقد است: برخی از طلاق ها ناشی از ازدواجهای غلط است. ازدواجهایی که یا ناشی از اجبار یا ناشی از عدم شناخت، عواطف و احساسات زودگذر یا ازدواج بدون تعمق بوده است. برخی از طلاق ها از ازدواجهای نادرست و برخی دیگر از دخالت ها و دلسوزی های نابجای دیگران سرچشمه می گیرد. اما ما می توانستیم به خانواده ها آموزش دهیم که به جای دخالت، فرزندان خود را راهنمایی کنند که در این صورت زمینه بسیاری از طلاق ها از بین می رفت.
وی معتقد است: یکی از مشکلات مهم زنان در دادگاه ها بحث هزینه دادرسی است. زن برای ادامه زندگی نفقه می خواهد، ولی هزینه دادرسی ندارد. مهرش را می خواهد به اجرا بگذارد ولی باز هم هزینه دادرسی ندارد. برای برطرف شدن این مشکلات باید تسهیلاتی در این بخشها به وجود آوریم. ما باید هزینه دادرسی را در برخی پرونده ها مانند نفقه برداریم و برخی از احکام را قطعی اعلام کنیم تا اطاله کمتر شود وگرنه با وجود قوانین فعلی، اطاله دادرسی همچنان ادامه دارد.
به طور کلی می توان علل طلاق را در 3 دسته عوامل فردی، اجتماعی و محیطی جستجو کرد.
عوامل فردی مانند اختلالات شخصیتی، نقص مادرزادی، مشکلات جسمی و جنسی، عوامل اجتماعی مانند اعتیاد، مهاجرت، گروه فشار همتایان، بحران ورزشی، فقر فرهنگی، پول خارج از ظرفیت، ورشکستگی و عوامل محیطی مانند شیوه تربیتی نامناسب، روابط نامناسب والدین و الگوگزینی فرزندان، ناآگاهی در خصوص ازدواج، فقر فرهنگی حاکم بر مناطق مختلف، ازدواج اجباری، ساختار غلط طلاق، زیر پا گذاشتن آداب و رسوم اجتماعی، سستی اعتقادات اسلامی، ناهنجاری های دینی و اجتماعی که تبدیل به هنجار شده اند، مثل آشنایی های نسبتاً بلندمدت میان دختران و پسران و خواستگاری های خیابانی که معمولاً والدین طرفین هم مطلع نیستند بنابراین این گونه روابط نوعاً به ازدواجهای خیابانی و دانشگاهی که عمدتاً هم غیرمعقول هستند منجر می گردد، از دیگر عوامل طلاق محسوب می شوند.
اثرات طلاق در کودکان:
طلاق مانند زمین لرزه ای است که بنیان خانواده و شیرازه آن را از هم می گسلد و افزون بر انفجار ناگهانی اولیه، پس لرزه هایی نیز دارد که از سر گذراندن آنها کاری دشوارتر است. پایان آمال و آرزوهاست و برای کودکان شاید پایان دنیا و رؤیاهای شیرین آنها باشد، خانواده را دچار اضطراب می کند ولی برای فرزندان ناگوارتر است.
طلاق هنوز به عنوان یکی از بحرانهای دشوار و وحشتناک زندگی به شمار می آید که جوانب و عوارض آن کم نیست.
مشکلاتی که فرزندان پس از طلاق والدین به آن دچار می شوند، ترس از دست دادن پدر یا مادر است. بزرگترین ترس کودکان این است که وقتی به محبت پدر و مادر نیاز دارند والدین آنها را تنها بگذارند. فرزندان طلاق قربانی روحی، عاطفی و جسمی خودخواهیهای پدر و مادر هستند. در این حالت کودک دچار عدم حفظ تعادل می شود. اینک خانه برای او محل وحشت است و بیشتر در جستجوی پناهگاهی برای تسلی بخشیدن و محل امن و راحتی می باشد. کودکان انگیزه تحصیل را از دست می دهند و با افت تحصیلی مواجه می شوند، گاهی بیمار می شوند و در جستجوی پناهگاهی برای مهرورزی و دلجویی هستند، نقطه اتکای خود را از دست می دهند و نمی توان درد آنها را علاج کرد. فقدان مادر جلوی شکوفاشدن کودک را در تمامی زمینه ها می گیرد و در شخصیت او اثر می گذارد.
کودکان پس از جدایی والدین معمولاً به یکی از والدین پدر یا مادر بدبین هستند و نظر کراهت دارند. معمولاً یا طرفدار پدر می شوند یا طرفدار مادر. کودکان طلاق انسجام و هماهنگی خود را از دست می دهند. احساس بی منزلتی و بی مقداری کرده و نسبت به دوستانی که با پدر و مادر خود زندگی می کنند احساس حسادت دارند.
طلاق و جدایی والدین از عمده ترین علل بیماری روانی در کودکان است. ترس ناشی از احساس بی سرپرستی، واهمه ای مبهم برای کودک پدید می آورد که روان او را جداً آزرده می کند. عقده هایی غیرقابل تحمل نسبت به والدین و احساس از دست دادن امنیت از عوارضی است که در کودک اختلال عاطفی ایجاد می کند. به طور کلی حالاتی نظیر حالت افسردگی، انزواجویی، عدم قدرت اندیشه و تفکر، ناسازگاری و رفتارهای ضد اجتماعی، فرار از منزل، ولگردی و عدم اتکای به نفس از دیگر اثرات طلاق در کودکان است.
آمار پیرامون طلاق:
میزان طلاق در ایران افزایش یافته است. براساس بررسیهای مرکز آمار ایران، تعداد طلاق در ایران از زیر 8 درصد در سال 1377 اینک به بالای 10 درصد در سال رسیده است.
طلاق از پدیده های رایج در جوامع نوین است و به نظر جامعه شناسان برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می رسد و با پیشرفت جوامع، گسترش آگاهی مدنی و افزایش حقوق فردی رابطه دارد.
امروزه در جوامع غربی طلاق امری عادی و از حقوق شناخته شده شهروندان است و گفته می شود که در جوامع تکامل یافته غربی از هر سه ازدواج یکی به جدایی منجر می شود.
بالاترین و پایین ترین آمار طلاق:
تهران – کردستان- کرمانشاه- مرکزی و بوشهر به ترتیب پر طلاق ترین استانهای کشور هستند و آمارهای رسمی حاکی از کمترین میزان طلاق ثبت شده در ایلام، یزد، چهار محال و بختیاری، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی است. همچنین در نقاط روستایی استانهای یزد و قم این میزان صفر (بدون طلاق) بوده است.
همچنین بررسی های آماری حکایت از آن دارد که ادعای رسیدن سن ازدواج دختران به 24 و 25 سال صحیح نبوده و بیشترین میزان ازدواج دختران گروه سنی 15 تا 19 سال را شامل گردیده است.
سن ازدواج در مردان در حال رسیدن به مرز 35 سال است. طبق بررسی های علمی صورت گرفته این آمار دقیق نبوده و سهم جوانان 15 تا 29 سال دختر و پسر از ازدواجهای صورت گرفته در مدت ذکر شده 5/85 درصد بوده است.
راهکارهای کاهش طلاق:
سرپرست مجتمع قضایی شعبه یک خانواده درباره راه از بین بردن طلاق و کاهش آن معتقد است که باید در بخش فرهنگی فعالیت بیشتری صورت بگیرد. در حال حاضر آنقدر که رسانه ها برای تبلیغات مواد غذایی و نظایر آن وقت صرف می کنند، به آنچه که اسلام برای رفتار کردن با زنها گفته و توصیه هایی که پیامبر(ص) درباره زنان کرده، توجه کمتری صورت می گیرد.
وی پیشنهاد کرد: باید در درجه اول آموزش برای زوجین را همگانی کنیم تا حداقل بخشی از مشکلات برطرف شود. الان دادگاههای ما بیشتر به صحنه نزاع و مجادله زوجین تا صحنه احقاق حق شباهت دارد. مرد و زن هر دو قصد زمین زدن یکدیگر را دارند و زن می خواهد با اجرا گذاشتن مهر همسرش را اذیت کند و مرد می خواهد عدم تمکین بگیرد تا نفقه ندهد. میدانی که اسلام برای ایجاد محبت پیش بینی کرده بود به فضای جنگ و نزاع تبدیل شده است.
فعال شدن مراکز کاهش طلاق، تلاش برای ارائه طرح یا لایحه مشاوره اجتماعی پیش از ازدواج و اقدامات مراکز مشاوره رفتاری و حقوقی را می توان از جمله اقداماتی دانست که بر روند کاهش تدریجی طلاق مؤثر خواهد بود به شرطی که در این معادله بر متغیرهای مستقلی مانند وضعیت اقتصادی خانواده ها، بیکاری، اعتیاد، خیانت و... نظارت شود.
منابع و مآخذ: ویرایش و تلخیص از سایتهای تبادل نظر و جوانیم
تأملی بر چیستی و چرایی مهریه
مرد به صورت طبيعي، در برابر غريزه از زن ناتوان تر است و اين خصوصيت، وي را وادار مي کند تا به زن اظهار نياز کند و براي جلب رضايت او اقدام نمايد، يعني در واقع، گمشده مرد همان سکون و آرامش است که از سرِ ناآرامي و بي قراري در تب و تاب دست يافتن به آن است و براي آنکه به آن دست پيدا کند، از هيچ کوشش و تلاشي دريغ نمي کند.
در ایونا (خبرگزاری زنان ایران) آمده است، همين مسئله موجب شده تا مرد، در پي يافتن سکون و جستن آرامش، همواره خواستگار زن باشد و از آنجا که زن نيز دنبال سکون و در جستجوي آرامش است و سعي مي کند بهترين پناهگاه را براي آرامش يافتن خويش بجويد و از اين رو که نقش وي پاسخگويي به محبت و خواستگاري مرد است، در صدد بر مي آيد به مهرورزانه ترین محبت پاسخ دهد.
به بيان ديگر مرد به خاطر آرامش يافتن و بهره مند شدن از سکون، به دنبال زن مي رود و زن نيز به خاطر همان مسئله و تأمين همان نياز طبيعي خويش، مي کوشد تا گرم ترين خواسته ها و شورآفرين ترين محبت ها را بيابد و از ميان انبوه اظهار ارادت ها و ابراز عشق ها، خالص ترين و پاک ترين آن را بجويد و با گرم ترين پاسخ به شايسته ترين تقاضا، سکون و آرامش رؤيايي را به تصوير بکشد تا بدين سان حکمت آفرينش پيوند زن و مرد در عالم واقع، تحقق عيني بيابد.
بنابراين، با در نظر داشتن اينکه زن و مرد از ارزش انساني همساني برخوردارند و به لحاظ مقام معنوي و کمالات هيچ گونه تفاوتي ميان آنها وجود ندارد و با توجه به اينکه حکمت نهفته در خلقت زوجين و همسران، حصول آرامش، و رسيدن به سکون است و پاسخ زن به تقاضاي مرد براي تأمين همين هدف صورت مي گيرد، قرآن کريم پس از دستور به پرداخت مهريه زنان، جهت اعطاي آن را هم گوشزد مي نمايد.
مفسران عالي مقام در تفسير کلمه «نحله» که بيانگر وجه پراخت مهريه است، ضمن اينکه اقوال و ديدگاههاي گوناگون را متذکر شده اند؛ با اين حال تقريباً در اين مسئله اتفاق نظر دارند که مراد از نحله، «عطيه» و «هبه» است.
شيخ طوسي (ره) در این باره گفته است: اينکه خداوند مهريه را بر مرد واجب نموده و زن را موظف به پرداخت چيزي نکرده است، از نظر بعضي از مفسران بدين معناست که در واقع، مهريه عطيه اي از سوي خداوند متعال براي زنان است.(تفسير التبيان؛ ج 3، النجف: المکتب الامين، (بي تا)
ص 109، ذيل آيه 4 سوره نساء).
طنطاوي گفته است: «نحله»، يعني عطيه و هديه بدون عوض که با رضايت قلبي به کسي داده مي شود.(الجواهر؛ ج 3، مصر، (بي تا) 1350،
ص 10، ذيل همان آيه).
محمد جواد مغنيه نیز گفته: مراد از نحله عطيه اي است که خداوند پرداخت آن را بر زوج واجب گردانيده و... در حقيقت، خداوند شوهران را موظف نموده تا از جانب خداوند متعال، هديه اي را به همسران شان بدهند. پس مهريه عوض بهره برداري جنسي نيست؛ چون زن و مرد در اين نياز، مشترکند. (التفسير الکاشف؛ ج 2، لبنان: دار العلم للملايين، الطبعه الثالثه، 1981، ص 250، ذيل همان آيه..).
سيد قطب آورده است: خداوند متعال به شوهر دستور مي دهد تا مهريه را به عنوان هديه محض با رضايت قلبي تمام و با آسودگي خيال به همسرش اعطا کند، دقيقاً همان طوري که يک هديه و بخشش را به کسي مي دهد.(في ظلال القرآن).
احمد مصطفي المراغي می گوید: معناي آيه شريفه اين است که زناني را که به عقد ازدواجتان درمي آوريد، مهريه شان را به عنوان هديه و بخشش بدهيد.(تفسير المراغي؛ ج 4، لبنان: دار احياء التراث العربي، (بي تا) ص 184، ذيل همان آيه).
ابو الحسن الماوردي گفته: نحله همان عطيه و هديه بدون عوض است. اينکه دين را نحله ناميده اند به اين دليل است که عطيه اي از سوي خداوند متعال است.(النکت و العيون؛ ج 1، لبنان، مؤسسه الکتب الثقافيه، (بي تا) ص 451، ذيل همان آيه).
محمد حسين فضل اللَّه نیز گفته است: «آيه شريفه، مهريه را ثمن و عوض ندانسته؛ بلکه آن را «نحله» مي خواند؛ يعني عطيه اي که انسان به کس ديگري بدون چشم داشت عوض، مي دهد... (تفسير من وحي القرآن؛ ج 7، لبنان: دار الملاک، 1998، ص 69، ذيل همان آيه و ص 181، ذيل آيه 24 همان سوره..).
فخرالدين الرازي کلبي مي گويد: «نحله» به معناي «عطيه» و «هبه» است... پس مهر يا عطيه از سوي زوج است؛ چون وي در برابر آن چيزي به دست نمي آورد و آنچه را زوج مستحق است، اباحه بضع است نه مالکيت آن، يا عطيه اي از سوي خداوند است؛ چون خداوند منافع نکاح را ميان زوجين به طور مشترک قرار داده است؛ اما زوج را مأمور به پرداخت هديه اي به زوجه مي نمايد(التفسير الکبير؛ ج 9 -10، لبنان: دار الکتب العلميه، 1990، ص 147، ذيل همان آيه و نيز ر.ک به: مجمع البيان؛ ج 3 ـ 4، ذيل همان آيه..)
بنابراين از مجموع اين ديدگاه هاي تفسيري، به اين نتيجه مي رسيم که وجه پرداخت مهريه و جهت اعطاي آن اين است که مهريه بايد به عنوان هديه و پيشکش، بدون توقع و چشم داشت عوض، به زن داده شود.
به عبارت ديگر مهريه يا «صداق» يک هبه، کاملاً محض و بدون عوض است و شايد با همين ملاحظه است که قرآن مجيد در ادامه آيه شريفه مي فرمايد: اگر زنان بخشي از آن را از روي طيب نفس به شما برگردانند، نوش جان و گواراي تان باد.
از اين تعبير هم مي توان فهميد که مهريه، «هبه» غير معوض است و الّا با برگرداندن تمام يا قسمتي از آن، به همان نسبت از عوض آن هم بايد برگردانده شود؛ پس از نظر قرآن مجيد، چيستي و ماهيت مهريه يا صداق را هبه و هديه بودن محض تشکيل مي دهد و جز آن، هيچ عنصر ديگري در آن دخيل نمي باشد؛ البته يادآوري اين نکته هم لازم است که در برخي آيات قرآن مجيد (نساء: 24 و 25 و مائده: 5.) تعبير به «اجور» جمع اجر يعني مزد ديده مي شود که ظاهر آن نشان مي دهد نکاح يک معاوضه است و گويا در اين معامله فقط جانب مرد منتفع مي شود.
به عبارت روشن تر، در يک نگاه گذرا و کلي از اين دسته از آيات چنين فهميده مي شود که مرد، زن را مي گيرد و از آنجا که هر خدمتکاري، مستحق مزد و اجرت است، زن نيز مستحق آن است.
پس اصلاً عقد نکاح، مثل عقد اجاره است؛ و يک معامله محض که سود عايد از آن هم به جيب مرد مي رود و براي زن جز چند ريال وجه نقد يا «وجه المعامله» چيز ديگري باقي نمي ماند.
لکن با دقت در آن در مي يابيم که اين تصور درست نمي باشد و آيات ياد شده مفيد اين معنا نيستند که مهر، عوض بضع است، بلکه هديه نکاح و در واقع پاداش آن ارتباط عميق و ريشه داري است که با پاسخ گفتن زن به اظهار محبت مرد، پديد مي آيد. (محمد الصادقي؛ الفرقان في تفسير القرآن؛ ج 4 - 5، قم: انتشارات فرهنگ اسلامي، 1408، ص 212.)
ابلاغ: رساندن اوراق دعوی مانند اخطاریه، اجرای حکم، اجراءسند و... به اطلاع شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونی.
ابلاغ واقعی: رساندن اوراق دعوی به خود شخص مخاطب یعنی شخصی که هدف از ابلاغ اطلاع دادن به اوست از طریق خودش یا وکیل اش.
ابلاغ قانونی: هر گونه ابلاغی که مطابق مقررات قانون است ولی به شخص مخاطب یا وکیل او صورت نمی گیرد برای مثال اگر برگه اخطاریه وقت حضور در دادگاه به همسر مخاطب ابلاغ شود ابلاغ قانونی است.
اتلاف: از بین بردن مال دیگری را گویند چه قسمتی از یک مال باشد و چه تمام آن، با اتلاف مال دیگری برای اتلاف کننده مسئولیت مدنی ایجاد می شود چه تلف عمدی و چه غیر عمدی باشد. یعنی فرقی نمی کند کسی عمداً خانه دیگری را آتش بزند یا با روشن کردن آتش بیش از حد متعارف در حیاط منزل خود بدون آنکه قصد آتش سوزی منزل را داشته باشد آتش به خانه دیگری سرایت کرده و موجب اتلاف گردد.
اجاره: عقدی است که به موجب آن یک طرف که موجر نامیده می شود منافع عین مالی را (چه غیر منقول مانند خانه وچه منقول مانند خودرو) به ازای دریافت اجاره بها به طرف دیگر که مستاجر نامیده می شود منتقل می کند. اگر شخصی منافع و نیروی کار خود را به ازای دریافت اجرت در اختیار دیگری قرار دهد به او اجیر و به استفاده کننده مستاجر گویند.
اجرائیه: ورقه ای است که تحت تشریفات خاص قانونی در مراجع قضایی یا اداری مانند اداره ثبت اسناد و املاک تهیه می شود و مفاد آن متضمن دستور دادگاه به انجام موضوع آن است برای مثال حکم دادگاه مبنی بر پرداخت سه ماه اجاره بهای معوقه یا تخلیه ساختمان مسکونی یا الزام به تنظیم سند رسمی و.... همچنین اجرائیه ممکن است از سوی مراجع اداری مانند اداره ثبت اسناد و املاک برای اجرای مهریه صادر شود.
اجرت المثل: اگر کسی از مال دیگری استفاده کند وعین مال با استفاده کردن باقی باشد وازبین نرود مانند استفاده از اتومبیل یا خانه یا ملک دیگری، و بین استفاده کننده و صاحب آن عقدی منعقد نشده باشد، استفاده کننده باید آنچه که استفاده کرده به صاحب مال بدهد. به وجهی که بابت این استفاده پرداخت می شود اجرت المثل گویند. برای تعیین اجرت المثل با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع و احوال، نوع استفاده، عین مال، و... مبلغی برای مدت استفاده در نظر گرفته می شود. در مقابل اجرت المثل اجرت المسمی قرار دارد یعنی اجرتی که طرفین بر آن توافق کرده اند.
احضاریه: ورقه ای است که درآن قاضی امر می کند تا کسی اعم از متهم، مطلع یا گواه در دادسرا یا دادگاه حاضر شود.در صورت ابلاغ احضاریه با رعایت تشریفات مربوطه و عدم حضور مخاطب بدون عذر موجه موجب خواهد شد تا توسط مرجع قضایی جلب گردد.
احوال شخصیه: عبارت است از مجموع صفات انسان که به اعتبار آنها یک شخص در اجتماع دارای حق و حقوقی شده وآن را اعمال می کند مانند تابعیت، ازدواج، طلاق، وصیت، اقامتگاه و....
اخذ به شفعه: هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی مانند خانه و زمینی که بین دو نفر مشترک باشد و یکی از شرکاء سهم خودش را به شخص ثالثی بفروشد شریک دیگر حق دارد به اندازه وجهی که شخص ثالث پرداخته به او بدهد و کل مال را تملک کند و شخص ثالث نقشی در اعمال این حق از سوی شرکت ندارد.از اینرو در معامله مال غیر منقول که دارای شریک است باید توجه کرد که شریک حق اعمال اخذ به شفعه دارد.
اخطاریه: یاد آوری کردن رسمی یک یا چند موضوع در حدود مقررات به مخاطب است، مانند اخطاریه برای حضور در دادگاه حقوقی، یا ارایه اصول اسناد در دادگاه یا پرداخت مالیات توسط اداره دارایی.
ارتفاق: حقی است برای ملک شخصی در ملک دیگری مانند حق عبور آب از ملک غیر وحق گشودن ناودان در زمین دیگری.
ارث: دارایی متوفی بعد از کسر واجبات مالی، بدهی و ثلث را ارث گویند به این دارایی ماترک گفته می شود.
ارش: در معاملات عبارت است از کسری که صورت آن تفاوت قیمت صحیح و معیوب روز تقویم مال مورد معامله و مخرج آن کسر ، قیمت صحیح روز تقویم می باشد. هرگاه این کسر ضرب در قیمت بهای روز و وقوع عقد شود حاصل این ضرب را ارش می گویند و در امور کیفری هر گاه در قانون برای عضوی دیه مقدر و تعیین نشده باشد برای آن عضو توسط کارشناس یا قاضی ارش تعیین می شود. برای مثال دست دارای دیه معین است یعنی50 نفر شتر ولی طحال دارای دیه معین نمی باشد و قاضی برای آن ارش تعیین می کند.
استرداد دعوی: در امور حقوقی هر گاه خواهان (مدعی) از دعوی خود با رضایت خودش از دادخواست و ادعایش صرفنظر کند اصطلاحاً گفته می شود که خواهان دعوایش را مسترد کرده است.
استرداد مجرمین: باز پس گرفتن مجرم ایرانی است که پس از ارتکاب جرم از ایران به کشور دیگر فرار می کند یا باز پس گیری مجرمی که دارای تابعیت خارجی است و در کشور خودش مرتکب جرم شده و به ایران گریخته است. در هر حال استرداد مجرمین نیاز به توافق قبلی بین دولت ها دارد.
استشهادیه: ورقه ای است که در آن شهادت گواهان در ارتباط با موضوعی که می خواهند شهادت بدهند نوشته می شود.
اسقاط کافه خیارات: معمولاً در قراردادها این عبارت آورده می شود تا عقد قوام و ثبات پیدا کند و از حالت تزلزل خارج شود. مقصود از خیار همان اختیار است برای مثال اختیار فروشنده برای فسخ معامله و......
اشاعه: اجتماع و جمع شدن حقوقی چند نفر بر مال معین را گویند برای مثال مالکیت مشاعی چند نفر بر روی یک زمین. مال مورد اشاعه را مال مشاع گویند.
اضطرار: حالتی است که درآن تهدیدی صورت نمی گیرد ولی اوضاع و احوال برای یک عمل طوری است که انسان با وجود عدم رضایت آن کار وتمایل به بواسطه آن شرایط، اوضاع و احوال آن کار را انجام می دهد.
پرسش و پاسخهای حقوقی
گردآورنده: م.اژدری
1 - ارتکاب جرم با وسیله نقلیه سرقتی:
سارق با اتومبیل مسروقه با وسیله نقلیه دیگر تصادف و با رها کردن اتومبیل فرار مي کند. شخصی که اتومبیل او در اثر تصادف خسارت دیده است چگونه مي تواند زیان خود را جبران کند؟
در صورتی که اتومبیل خسارت دیده بیمه بدنه باشد مي توان خسارت را از بیمه دریافت کرد وگرنه دادگاه باید نسبت به دستگیری راننده مقصر اقدام کرده و خسارت وارده را از او دریافت نماید.
2 - وضعیت جرم اخذ مال به عنف (زور و اجبار):
مواد استنادی جرم اخذ مال به عنف کدام است؟ در قانون مجازات اسلامي تحت این عنوان مطلبی نیست ولی در قانون سابق وجود داشت با توجه به اینکه قانون سابق نسخ شده است با توجه به قانون جدید وضعیت چگونه است؟
اخذ مال به عنف برحسب مورد وفق ماده 668 و 669 قانون مجازات اسلامي قابل تعقیب جزایی است و تعریف آن نیز در ماده مرقوم درج گردیده است.
3 - تغلیظ دیه در ماه حرام:
کسی در ماه حرام به قتل رسیده و قاتلش شناسایی نشده و جسد در شوارع عام بوده اگر بخواهیم دیه را از بیت المال پرداخت نماییم دیه تغلیظ مي شود یا خیر؟
بله دیه تغلیظ مي شود.
4 - گذشت مصدوم:
پرونده ای که توأم با خسارت و مصدومیت مي باشد مصدوم قبل از اینکه طرح دعوای کیفری نماید اعلام رضایت مي کند، از طرفی دادگاه رأی به پرداخت خسارت صادر مي نماید آیا در رأی جنبه کیفری «عمومي جرم» را لحاظ مي نماید یا خیر؟ با توجه به اینکه مصدوم طرح دعوی ننموده و هیچ شکایتی ندارد.
با توجه به عدم شکایت مصدوم موردی جهت تشکیل پرونده در رابطه با جرح غیرعمدی باقی نمي ماند و عنوان کیفری قضیه، تخلف راننده از مقررات منتهی به حادثه است و حکم صادره مبنی بر محکومیت دیه به پرداخت ضرر و زیان مستلزم تقدیم دادخواست است.
5 - مرور زمان در مجازاتهای بازدارنده:
آیا ماده 173 قانون آیین دادرسی کیفری تسری به حکم دادگاه بدوی دارد یا حکم دادگاه تجدیدنظر را نیز شامل مي شود؟
با توجه به مقررات ماده 174 قانون آیین دادرسی کیفری، مقررات ماده 173 قانون مذکور شامل دادگاه تجدیدنظر هم مي شود.
6 - عدم شمول مرور زمان در جرم اختلاس:
آیا مجازات جرم اختلاس از مجازاتهای بازدارنده مي باشد و مشمول مرور زمان مي شود یا خیر؟
جرم اختلاس از جرایم بازدارنده محسوب نمي شود بنابراین مشمول مرور زمان نمي گردد.
7 - جزای مالی و جزای نقدی:
جزای مالی اعم از جزای نقدی است. آیا جزای مالی و جزای نقدی مذکور در مواد 10 و 11 قانون راجع به مجازات اسلامي یکی است یا خیر؟
نظریه اداره حقوقی:
جزای مالی اعم است از جزای نقدی، مثلاً حکم به تأدیه شتر یا گاو به عنوان دیه جزای مالی است اما جزای نقدی نیست، زیرا جزای نقدی منحصر است به وجه نقد.
8 - فرار از زندان:
رسیدگی به جرم فرار محبوس از زندان در صلاحیت محاکم عمومي است.
چنانچه محکوم یا متهم بازداشتی در ارتباط با مواد مخدر فرار نماید آیا جرم فرار او در صلاحیت دادسرای انقلاب که صلاحیت رسیدگی به اتهام اولیه او (مواد مخدر) را دارد مي باشد یا در صلاحیت دادسرا و محاکم عمومي است؟
نظریه اداره حقوقی:
فرار محبوس از زندان با ماده 37 قانون تعزیرات منطبق است و رسیدگی به آن در صلاحیت محاکم عمومي است و ارتباطی با دادسرای انقلاب ندارد.
9 - ضمانت اجرای عدم پرداخت هزینه دادرسی کیفری:
ضمانت اجرای عدم پرداخت هزینه شکایت کیفری چیست؟
عدم پرداخت هزینه شکایت کیفری فاقد ضمانت اجرایی است.
10 - حضور وکیل در جلسه دادرسی:
با توجه به مواد 41، 42و 43 قانون آیین دادرسی مدنی حضور وکیل در جلسه دادرسی الزامي است یا ارسال لایحه اکتفا مي کند؟
طبق نظر مشورتی هیأت با توجه به صراحت ماده 41 قانون آیین دادرسی مدنی، حضور وکیل در جلسه دادرسی الزامي است.
11 -قرارداد وکالت:
وکیلی وکالت پرونده را قبول مي کند و بعد از مدتی از وکالت استعفا مي دهد، پس از
مدتی دوباره وکالت پرونده فوق را مي پذیرد آیا وکیل مزبور برای پذیرش وکالت پرونده فوق باید وکالتنامه جدیدی به دادگاه تقدیم کند؟
در مورد ابطال تمبر مالیاتی وکیل مستعفی چگونه باید عمل نمود؟
از آنجایی که وکالت با استعفا منتفی گردیده است بنابراین وکیل باید با ارائه وکالتنامه جدید خود را به دادگاه معرفی نماید و در هر حال استعفا در قبول وکالت باید به نحوی باشد که موجبات تجدید جلسه دادرسی را فراهم ننماید.
با استفاده از وحدت ملاک تبصره 3 ماده 103 قانون مالیاتهای مستقیم، وکالت جدید در همان پرونده نیاز به ابطال تمبر مالیاتی مجدد ندارد و وکیل مکلف به ابطال تمبر روی وکالتنامه جدید نخواهد بود.
خوانندگان عزیز می توانند سؤالات قضایی و حقوقی خود را کتباً به سرویس قضایی روزنامه عصرمردم ارسال دارند تا در اختیار وکلای محترم قرار گرفته و پاسخ آن را در همین صفحه دریافت دارند. همچنین مي توانند با تلفنهای 2300337 تماس حاصل نمایند.
آدرس: شیراز، چهارراه ملاصدرا، نبش کوچه 33، ساختمان روزنامه عصرمردم- سرویس قضایی