صفحه 5--26 اردیبهشت 89

 

به مناسبت شهادت بزرگ بانوی اسلام؛
حضرت فاطمه(س)

ادامه نوشته

صفحه 11--15 بهمن 88

 

یک رکعت از هزار

 

جاهلیت امویان خطی موازی اسلام

سیداکبر هاشمی پور

ادامه نوشته

صفحه 10--2 دی 88

 

علل قیام عاشورا

 

يك ركعت از هزار

 

صدای گریه

 

ابر سرخی آسمان را گریه کرد     


ادامه نوشته

صفحه 9--18 شهریور88

 

19 رمضان: ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه

 

على بود

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

 

سکوت شکوهمند

 

ادامه نوشته

صفحه 8--1شهریور 88

 

ماه رمضان ماه ضیافت الهی

ادامه نوشته

صفحه 8--30 بهمن 87

 

امام حسین (ع) و دانشمندان شرق و غرب
زهرا مؤذی

ماربین «دانشمند آلمانی»: حسین بن علی(ع) یگانه سرباز رشید جهان اسلام است که چهارده قرن پیش یک تنه در برابر حکومت مقدر جور قد برافراشت...
مقدمه
در دهم محرم سال 61 هجری حادثه ای عظیم در تاریخ بشریت روی داد که در این روز فرزندان ابوسفیان مرتکب جنایتی هولناک شدند و فرزند رسول خدا را در دشت نینوا به همراه هفتاد و دو تن از پاکترین و شریف ترین انسانهای تاریخ به شهادت رسانیدند. این قیام خونین علاوه بر آگاهی و بیداری جامعه، نجات اسلام و مسلمین از چنگال بنی امیه، توجه مردم به اهل بیت و شناخت ایشان و ایجاد جنبش های اصلاح طلبانه علیه ظلم و ستم، برکات فراوان دیگری به همراه داشت.
قیام خونین کربلا و ستم ناپذیری حضرت حسین(ع) در برابر دستگاه فاسد یزید سرمشقی بزرگ برای همه یزید بشریت در طول تاریخ گردید که هرگز انسانهای آزاده نباید تسلیم خودکامگی های مستبدان و جفاپیشگان شوند بلکه با اعتقادی راسخ، به جنگ با اهریمنان بپردازند و مرگ باعزت را بر زندگی همراه با ذلت و خواری ترجیح دهند.
در این نوشتار به بررسی اندیشه های دانشمندان شرق و غرب در مورد شخصیت سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و اصحاب باوفای ایشان پرداخته شده است تا همگان بدانند که حسین(ع) سرمشقی بزرگ نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همه یزید انسانهای در طول تاریخ خواهد بود.
1 - توماس کارلایل «مورخ و خاورشناس انگلیسی
قرن 18 م»:
«بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم، این است که حسین و یارانش با همه یزید وجودشان، ایمانی استوار به خداوند داشتند. آنها با  عمل خود به جهانیان ثابت نمودند که کثرت عدد آن جا که حق بر باطل پیروز می شود، مهم نیست. پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت؛  باعث شگفتی همه یزید دانایان جهان است.»
2 - ادوارد گیبون «مورخ انگلیسی قرن 18 م»:
«با آن که مدتی از واقعه یزید کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم؛ اما مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین(ع) تحمل نمود احساسات سنگدل ترین خواننده را برمی انگیزد، چندان که یک نوع عواطف و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.»
3 - واشنگتن ایرونیگ «دانشمند و خاورشناس آمریکایی
قرن 18»:
«برای امام حسین (ع)، ممکن بود خود را با تسلیم شدن به اراده یزد نجات دهد اما مسئولیت پیشوایی و ریاست نهضت هرگز اجازه نمی داد، یزید را به خلافت بشناسد و برای رهایی مسلمانان از چنگال قهار ظلم و ستم امویان در کمال شهامت و آزادگی همه گونه مشقت و مصیبت را پذیرفت. آری! روان تابناک حسین، سرمدی و جاوید است.
ای قهرمان بزرگ و ای نمونه شهادت و ای شهسوار آزاده،
ای حسین! درود بر تو باد، این روح توست که در زیر آفتاب سرزمین خشک و گرم عربستان فناناپذیر و تا ابد برپاست. ای پهلوان
و ای قهرمان، حسین! سلام همه جهانیان نثار روان تو باد.»
4 - مهاتما گاندی «رهبر انقلابی هند قرن 20-19م»:
«من بهترین ارمغان و گرانبهاترین اندرز را به شما هدیه می کنم. اگر بخواهیم وطن خویش را نجات دهیم، باید راهی را بپیماییم که حسین بن علی(ع) پیمود و این تنها نتیجه ای است که من از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده ام.
من در طرح ریزی و پیگیری و به ثمررسانی انقلاب درخشان هند از قیام مقدس و سازش ناپذیر و حرکت آفرین حسین (ع) و یارانش الهام گرفته ام و در حقیقت مسیر کربلا را دنبال کرده ام.»
5 - ماربین «دانشمند آلمانی»:
«حسین بن علی (ع) یگانه سرباز رشید جهان اسلام است که چهارده قرن پیش یک تنه در برابر حکومت مقدر جور قد برافراشت و به شعار همیشگی خود می گفت: من در راه حق کشته می شوم و به ناحق دست نمی دهم.
حسین (ع) از عرب بود، اما امروز دیگر مخصوص عرب نیست. بلکه مکتب او سرلوحۀ نهضت ملت ها و معیار حق و باطل است و عجم او را از عرب بیشتر دوست می دارد اما یزید، پادشاه عرب، بود. عرب از مشرق تا مغرب او را طرد کرد  و انتسابش را برای خود ننگ شمرده است.»
6 - جستیس.آ.راسل «شاعر بزرگ انگلیسی»:
«آنها [دشمنان] سر مبارک او [حسین (ع)] را بالا نگاه داشتند؛ دهان مبارکش را با شلاق های خود نواختند.
ای دهانی که هنگام طفولیت فروهشته بر لب پیامبر بوده ای. ای بدنی که زیر ستوران خوار شدی. این همان بدن پاکی بود که بینندگان را محسور می کرد. خونی که از رگ های مبارکت بیرون ریخته و خشک شده، معجونی آسمانی است که تاکنون هیچ سم اسبی با چنین رنگ الهی رنگین نشده است.
ای زمین برهنه و بایر کربلا! که در روی تو نه علفی است و نه چمنی، برای ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشیده است؛ چون که در سرزمین تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه(س) افتاده است که روح خویش را به خدا تقدیم کرد.»
7 - کورت فریشلر (نویسنده کتاب امام حسین(ع) و ایران):
«حسین (ع) هم در شب اول محرم در بیابان واقع در مغرب رود فرات خود را تنها دید. ممکن است پرسیده شود که او در آن شب تنها نبود و با یک کاروان حرکت می کرد و نبایستی هنگام راهپیمایی در بیابان احساس تنهایی نماید ولی اگر آدمی کسی را نداشته باشد که مانند او فکر کند و احساس و هدفی چون او داشته باشد، احساس تنهایی می کند.»
در این که در تراژدی بزرگ قیام حسین(ع) قصد فداکاری از طرف او نهفته بود، تردید ندارم، چون کسی که می گوید من شمشیر از غلاف نمی کشم مگر این که دیگری شمشیر از غلاف بکشد، معلوم است که خود را برای فدا کردن جان آماده کرده است.»
8 - سر ویلیام مویر «مورخ انگلیسی»:
«فاجعۀ کربلا نه تنها مقدرات خلافت بلکه مقدرات ممالک اسلامی را تعیین کرد. کیست که عزاداری پرشور و هیجان را ببیند و بداند که هر سال مسلمانان تمامی کشورهای جهان چگونه از شام تا بامداد سینه می کوبند و با آهنگ موزون و محزون خود بی آن که خسته شوند مجنون وار فریاد می زنند: حسین! حسین! حسین! و حربۀ برنده و شمشیر دو دمی را که سلسلۀ بنی امیه به دست دشمنان خود داده است، تشخیص ندهد.»
9 - چارلز دیکنز «نویسندۀ انگلیسی»:
«اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.»
10 - ادوارد براون گرانویل «خاورشناس انگلیسی»:
«آیا اقلیمی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیرمسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی در لوای آن انجام گرفت، انکار کنند.»
11 - جرج جرداق «مورخ مسیحی لبنان»:
«حوادثی که حسین (ع) به خود دید، ثابت می کند که در مقیاس اخلاقی، چون آسمان بلند است، بلند. همان گونه حوادثی که یزید به وجود آورد، ثابت می کند که از نظر مقیاس اخلاقی پست است، پست.
غم نامۀ کربلا، گواه گویایی است بر این مطلب و اشاراتی است رسا، اما یزید شراب خوار، همیشه مستی بود که جامه حریر می پوشید و تار و تنبور می نواخت.»
12 - رینولد. نیکلسون «نویسنده و خاورشناس انگلیسی»:
بنی امیه، سرکش و مستبد بودند. قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند و... و چون تاریخ را بررسی می کنیم گوید: «دین بر ضد فرمان فرمانروایی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین تاریخ از روی انصاف حکم می کند که خون حسین(ع) به گردن بنی امیه است.»
13 - سرپرستی سانکیس؛ «خاورشناس انگلیسی
قرن 19 و 20»:
«حقیقتاً آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند به درجه ای بوده است که تمام این قرون متمادی هر کسی آن را شنید؛ بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیرقابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.»
14 - سلیمان کتانی «نویسنده و ادیب مسیحی لبنان»:
«در میان نخستین مهاجران، علی بن ابی طالب(ع) از همه نامدارتر و برتر بوده، کسانی که در انجام فتوحات و تحقق پیروزی نقش عمده ای داشتند بسیار بودند. اما از آن میان
علی بن ابی طالب(ع) بیش از همه در دل پیامبر(ص) جای داشت زیرا او تربیت شده اش بود و رفیقش، مشاورش، مصاحب جدایی ناپذیرش، برادرش، همسر دخترش فاطمه زهرا(س) که از همه کس برای او عزیزتر بود و پدر حسن و حسین که ذریه و دودمان پیامبر در ایشان خلاصه می شود.»
15 - موریس دوکبری «نویسنده اروپایی»:
«اگر مورخین ما حقیقت این روز را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است؛ این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند زیرا پیروان حسین (ع) به خاطر عزاداری حسین(ع) می دانند که پستی و زیردستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند، زیرا شعار پیش روی آنها تن ندادن به  ظلم و ستم بود.
با قدری تعمق و بررسی در مجالس عزاداری حسین(ع) در می یابیم که حسین (ع) برای شرف و ناموسش و بزرگی مقام و مرتبۀ اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت.
پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده و از زیر دستی یزیدان نوعی (بیگانگان) خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است، این است تعالی عالی اسلام؛ مسلم است ملتی که از گهواره تا گور، تعلیماتش چنین است دارای چه مقام و رتبه ای است، دارای هرگونه شرافت و افتخاری است، همه سرباز حقیقی عزت و شرافتند.»
16 - توماس ماساریک «روحانی مسیحی»:
گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متأثر می سازند ولی آن شور و هیجانی  که در پیروان حسین (ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب، این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین (ع) مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.»
17 - کاپیتان. ه. نیبلت .ج.پ «دریانورد اروپایی»:
«آن شب هنگامی که آتش اردوها در اطراف او در بیابان برق می زد، پیروان خویش را در اطراف خود جمع کرد و طی یک سخنرانی طولانی و قلب نواز با آنان سخن گفت. آنها را از وحشت های روز بعد آگاه ساخت و فرمود: «یقیناً قتل عام انجام خواهد شد و کسانی که با من بمانند، شهید خواهند شد.»
سپس عمل بسیار زیبایی انجام داد که نشانۀ آگاهی کامل او از ضعف بشری و قدرت روح فداکاری او و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود. تمام چراغ های اردو را خاموش کرد و سپس به پیروان خود گفت که هر کس قدرت و قلب ایستادگی و شهادت را در خود نمی بیند در تاریکی به طور ناشناس و بدون خجالت  برود. صبح عاشورا در حالی که ابرهای ارغوانی در آسمان جمع می شد هفتاد و یک نفر با ایمان دور امام را گرفتند و همگی آماده شهادت بودند.»

آیا معراج با علوم روز سازگاری دارد؟
ز. مؤذی
در گذشته بعضی از فلاسفه که معتقد به افلاک نهگانه بطلمیوسی پوست پیازی بودند مانع مهم معراج را از نظر علمی وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام(1) در آنها می پنداشتند.
ولی با فرو ریختن پایه های هیئت بطلمیوسی مسئله خرق و التیام به دست فراموشی سپرده شد، اما با پیشرفتی که در هیئت جدید به وجود آمد مسائل تازه ای در زمینه معراج مطرح شده که از این قبیل می باشد.
1 - برای اقدام به یک سفر فضایی نخستین مانع نیروی جاذبه است که باید با وسایل فوق العاده بر آن پیروز شد، زیرا برای فرار از «حوزه جاذبه زمین» سرعتی لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است!
2 - مانع دیگر، فقدان هوا در فضای بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمی تواند زندگی کند.
3 - مانع سوم گرمای سوزان آفتاب و سرمای کشنده ای است که در قسمتی که آفتاب مستقیماً می تابد و قسمتی که نمی تابد وجود دارد.
4 - مانع چهارم اشعه های خطرناکی است که در ماوراء جو وجود دارد، مانند اشعه کیهانی،  اشعه ماوراء بنفش و اشعه ایکس. این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانی بر ساز و کار بدن ندارد، ولی در بیرون جو زمین این پرتوها فوق العاده زیاد است و کشنده و مرگبار. اما برای ما ساکنان زمین وجود قشر هوای جو مانع از تابش آنهاست.
5 - مانع پنجم مشکل بی وزنی است، گرچه انسان تدریجاً می تواند به بی وزنی عادت کند ولی برای ما ساکنان روی زمین اگر بی مقدمه به بیرون جو منتقل شویم و حالت بی وزنی دست دهد، تحمل آن بسیار مشکل یا غیرممکن خواهد بود.
6 - و سرانجام مشکل زمان، ششمین مشکل و از مهمترین موانع است، چرا که علوم روز می گوید سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسی بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتی بیش از سرعت سیر نور داشته باشد.
در برابر این مسائل توجه به چند نکته لازم است:
1 - ما می دانیم که با آنهمه مشکلاتی که در سفر فضایی است بالاخره انسان توانسته است با نیروی علم بر آن پیروز گردد و غیر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است.
2 - بدون شک مسئله معراج، جنبه عادی نداشته بلکه با استفاده از نیرو و قدرت بی پایان خداوند صورت گرفته و همه معجزات انبیاء همین گونه است به عبارت روشن تر معجزه باید عقلا محال نباشد و همین اندازه که عقلا امکان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنی است.
هنگامی که بشر با پیشرفت علم توانایی پیدا کند که وسایل سریعی بسازد، آن چنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هایی بسازد که مسئله اشعه های مرگبار بیرون جو را حل کند، لباسهایی بپوشد که او را در برابر سرما و گرمای فوق العاده حفظ نماید، با تمرین به بی وزنی عادت نماید، خلاصه جایی که انسان بتواند با استفاده از نیروی محدودش این راه را طی کند آیا با استمداد از نیروی نامحدود الهی حل شدنی نیست؟!
ما یقین داریم که خدا، مرکب سریع السیری که متناسب با این سفر فضایی بوده باشد در اختیار پیامبرش گذارده است و او را از نظر خطراتی که در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته است اما، این مرکب چگونه بوده و چه نام داشته؟ براق؟ رفرف؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال مرکب مرموز و ناشناخته ای است از نظر ما؟
از همه اینها گذشته فرضیه حداکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده، هر چند که «اینشتاین» در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است.
دانشمندان امروز می گویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان، در آن واحد از یکسوی جهان به سوی دیگر منتقل می شوند و اثر می گذارند و حتی این احتمال وجود دارد که در حرکات مربوط به گستردگی جهان (می دانیم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور می شوند) منظومه هایی وجود دارند که با سرعتی بیش از سرعت سیر نور از مرکز جهان دور می شوند.
کوتاه سخن اینکه مشکلاتی که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلی در این راه نیست، مانعی که معراج را به صورت یک محال عقلی در آورد بلکه مشکلاتی است که با استفاده از وسایل و نیروی لازم قابل حل است.
به هر حال مسئله معراج نه از نظر استدلالات عقلی غیرممکن است و نه از نظر موازین علم روز و خارق العاده بودن آن را نیز همه قبول دارند بنابراین هرگاه با دلیل قاطع نقلی ثابت شود باید آن را پذیرفت.(2)

پی نوشت ها:
1 - خرق به معنی شکافتن و التیام به معنی به هم آمدن است بعضی از فلاسفه قدیم معتقد بودند که این امر در افلاک امکان پذیر نیست.
2 - برای توضیح بیشتر به کتاب «همه می خواهند بدانند» که در زمینه معراج و شق القمر و عبادت در قطبین بحث کرده ایم مراجعه فرمایید.

منبع:
جمعی از نویسندگان زیر نظر ناصر مکارم شیرازی تفسیر نمونه 12/17

صفحه 8--27 بهمن 87

 

دليل بزرگداشت اربعين چيست؟
رسول جعفريان
واكاوي پرسشي درباره اربعين
اعتبار اربعين امام حسين(ع) از گذشته ميان شيعيان و در تقويم تاريخي وفاداران به امام حسين(ع) شناخته شده بوده است. كتاب «مصباح المتهجد» شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات فراوان درباره تقويم مورد نظر شيعه درباره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه و عبادت است، در زیر ماه «صفر» مي نويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)، روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است.
روز 20 صفر يعني اربعين، زماني است كه حرم امام حسين(ع) يعني كاروان اسرا، از شام به مدينه بازگشتند و روزي است كه جابر بن عبدا... انصاري، صحابي رسول خدا (ص)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت قبر امام حسين(ع) بشتابد و او نخستين كسي است كه قبر آن حضرت را زيارت كرد.
در اين روز، زيارت امام حسين(ع) مستحب است واين زيارت، همانا خواندن زيارت اربعين است.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق(ع) آورده است: السلام علي ولي ا... و حبيبه، السلام علي خليل ا... ونجيبه، السلام علي صفي ا...
 و ابن صفيه...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن پنجم در باره اربعين آورده است. طبعاً بر اساس اعتباري كه اين روز ميان شيعيان داشته است، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست، شيعيان به حرمت آن، زيارت اربعين مي خوانده اند و اگر مي توانسته اند مانند جابر بر مزار امام حسين(ع) گرد آمده و آن امام را زيارت مي كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهديم كه ميليونها شيعه عراقي و غير عراقي در اين روز بر مزار امام حسين(ع) جمع مي شوند.
در اينجا و در ارتباط با اربعين، چند نكته را بايد توضيح داد:
1. عدد چهل
نخستين مسئله اي كه در ارتباط با «اربعين» جلب توجه
مي كند، تعبير اربعين در متون ديني است. ابتدا بايد نكته اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم:
اصولاً بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني، اعداد نقش خاصي به لحاظ عدد بودن، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه كسي
 نمي تواند به صرف اينكه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به كار رفته، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري، از آن روست كه برخي از فرقه هاي مذهبي، بويژه آنها كه تمايلات «باطني گري»
 داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب
 مي كرده اند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر از انديشه هاي
 انحرافي و باطني و اسماعيلي، مروج چنين انديشه اي
 درباره اعداد يا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع، بسياري از اعدادي كه در نقلهاي ديني آمده، مي تواند
 بر اساس يك محاسبه الهي باشد، اما اينكه اين عدد در موارد ديگري هم كاربرد دارد و بدون يك مستند ديني مي توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست. به عنوان نمونه، در دهها مورد در كتابهاي دعا، عدد صد به كار رفته كه فلان ذكر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمي شود. همين طور ساير عددها. البته، ناخواسته براي مردم عادي، برخي از اين اعداد طي روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده هايي هم از آنها مي شود.
 تنها چيزي كه در باره برخي از اين اعداد مي شود گفت، آن است كه آن اعداد معين نشانه كثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنين اظهار نظري شده است. بيش از اين هرچه گفته شود، نمي توان به عنوان يك استدلال به آن نظر كرد.
عدد «اربعين » در متون ديني
يكي از تعبيرهاي رايج عددي، تعبير اربعين است كه در بسياري از موارد به كار رفته است. يك نمونه آن كه سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته شده كه عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فكري است. گفتني است، برخي از انبيا در سنين كودكي به نبوت رسيده اند.
در قرآن آمده است، «ميقات» موسي با پروردگارش در چهل روز
 حاصل شده است. نقل است كه، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي كوه صفا درحال سجده بود. (مستدرك وسائل ج 9، ص 329)
 درباره بني اسرائيل هم آمده كه براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجه مي كردند. (مستدرك الوسائل، ج 5،ص239).
اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات فراوان ديگر آمده، سبب تأليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل حديث و شرح و بسط آنها شده است. در اين نقلها آمده است كه اگر كسي از امت من، چهل حديث حفظ كند كه در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند در روز قيامت او را با فقيه و عالم محشور خواهد كرد. در نقل ديگري آمده است كه اميرمؤمنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مي كردند، در برابردشمنانم مي ايستادم.(الاحتجاج، ص 84).
مرحوم كفعمي نوشته است: زمين از يك قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب، هيچ گاه خالي
 نمي شود. (بحار، ج 53، ص 200)
در روايت است كسي كه شرابخواري كند، نمازش تا چهل روز
 قبول نمي شود و نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز
 گوشت نخورد، خلقش تند مي شود. نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نوراني
مي كند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه لقمه حرامي بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمي شود. (مستدرك الوسائل، ج 5، ص 217).
اينها نمونه اي از نقلهايي بود كه عدد اربعين در آنها به كار رفته است.
2. اربعين امام حسين(ع)
بايد ديد در كهن ترين متون مذهبي ما، از «اربعين » چگونه ياد شده است. به عبارت ديگر، دليل بزرگداشت اربعين چيست؟ چنانكه در آغاز گذشت، مهمترين نكته درباره اربعين، روايت امام عسكري(ع) است. حضرت در روايتي كه در منابع مختلف از ايشان نقل شده، زيارت اربعين را يكي از پنج نشانه مؤمن دانسته اند.
اين حديث تنها مدرك معتبري است كه جداي از خود زيارت اربعين كه درمنابع دعايي آمده، به اربعين امام حسين(ع) و بزرگداشت آن روز اشاره كرده است.
اما اينكه منشأ اربعين چيست، بايد گفت، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است.
نخست روزي كه اسيران كربلا از شام به مدينه بازگشتند.
دوم روزي كه جابر بن عبدا... انصاري، صحابي پيامبر خدا (ص) از مدينه به كربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدا... الحسين(ع) را زيارت كند. شيخ مفيد (م 413) در«مسار الشيعه» كه درباره ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار(ع) است، به روز اربعين اشاره كرده و نوشته است: اين روزي است كه اسیران کربلا، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه
جابربن عبدا... انصاري براي زيارت امام حسين(ع) وارد كربلا شد.
در كتاب «نزهه الزاهد» هم كه در قرن ششم هجري تأليف شده، آمده است: در بيستم اين ماه بود كه اسیران کربلا از شام به مدينه آمدند. (نزهه الزاهد، ص 241) همين طور در ترجمه فارسي «فتوح ابن اعثم» (الفتوح ابن اعثم، تصحيح مجد طباطبائي، ص 916) و كتاب «مصباح» كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري می باشد، اين مطلب آمده است. برخي عنوان كرده اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي، بر آن است كه روز اربعين، روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند، نه آنكه در آن روز به مدينه رسيدند. (لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هر روي، زيارت اربعين از زيارتهاي مورد وثوق امام حسين(ع) است كه ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه می باشد.
3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
اشاره كرديم كه شيخ طوسي، بيستم صفر يا اربعين را، زمان بازگشت اسيران كربلا از شام به مدينه دانسته است. بايد افزود، نقلي ديگر، اربعين را بازگشت اسرا از شام به «كربلا» تعيين كرده است. تا اينجا، از لحاظ منابع كهن، بايد گفت، اعتبار سخن نخست بيش از سخن دوم است. با اين حال،علامه مجلسي پس از نقل هر دو اينها، اظهار مي دارد: احتمال صحت هردوي اينها (به لحاظ زماني ) بعيد مي نمايد. (بحار، ج 101، ص 334 تا 335) ايشان اين ترديد را در كتاب دعايي خود «زاد المعاد» هم عنوان كرده است. با اين حال، در متوني، مانند «لهوف» و «مثيرالاحزان» آمده است كه اربعين، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به كربلاست. اسيران، از راهنمايان خواستند تا آنها را از كربلا عبور دهند.بايد توجه داشت، كه اين دو كتاب، در عين حال كه مطالب مفيدي دارند، از جهاتي، اخبار ضعيف و داستاني هم دارند كه براي شناخت آنها بايد با متون كهن تر
مقايسه شده و اخبار آنها ارزيابي شود. اين نكته را هم بايد افزود كه منابعي پس از لهوف به نقل از آن كتاب اين خبر را نقل كرده اند، نبايد به عنوان يك منبع مستند و مستقل ياد شوند. كتابهايي مانند «حبيب السير» كه به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به كربلا آورده اند (نفس المهموم، ترجمه شعراني، ص 269) نمي توانند مورد استناد قرار گيرند. در اينجا مناسب است دو نقل را در باره تاريخ ورود اسرا به دمشق ياد كنيم. نخست نقل ابوريحان بيروني است كه نوشته است:
   روز اول ماه صفر را روزي مي داند كه سر امام حسين(ع) را وارد دمشق كرده و يزيد هم در حالي كه اشعار «ابن زبعري» را مي خواند و بيتي هم بر آن افزوده بود، با چوبي كه در دست داشت بر لبان امام حسين(ع) مي زد.»
دوم سخن عماد الدين طبري (م حوالي 700) در «كامل بهائي» است كه رسيدن اسرا به دمشق را در16 ربيع الاول دانسته، يعني 66 روز پس از عاشورا.
4. ميرزا حسين نوري و اربعين
علامه ميرزا حسين نوري از علماي برجسته شيعه، و صاحب كتاب «مستدرك الوسائل» در كتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزيابي برخي ازروضه ها و نقلهايي پرداخته كه به مرور در جامعه شيعه رواج يافته و به نظر وي، از اساس، نادرست بوده است. ظاهراً وي در دوره اخير نخستين كسي
می باشد كه به نقد اين روايت پرداخته و دلايل متعددي در نادرستي آن اقامه كرده است. به نظر مي رسد منطقي ترين چيزي كه براي اعتبار اربعين در دست است، همين زيارت جابر در نخستين اربعين به عنوان اولين زائر است. درباره اعتبار اربعين به بازگشت اسرا به كربلا، توجه به اين نكته هم اهميت دارد كه شيخ مفيد در كتاب مهم خود در باب زندگي امامان و در بخش خاص به امام حسين(ع) از كتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلاً اشاره اي به اينكه اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همين طور ابومخنف، راوي مهم شيعه هم اشاره اي در مقتل الحسين خود به اين مطلب ندارد. در منابع كهن تاريخ كربلا هم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال»، و «طبقات الكبري» اثري از اين خبرديده نمي شود.
روشن است كه حذف عمدي آن معنا ندارد؛ زيرا براي چنين حذف و تحريفي، دليلي وجود ندارد.
خبر زيارت جابر، دركتاب «بشاره المصطفي» آمده، اما به ملاقات وي با اسرا اشاره اي نشده است.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم، به تبع استاد خود نوري، داستان آمدن اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا نادرست دانسته است(منتهي الامال، ج 1،صص 817 تا 818). در دهه هاي
 اخير مرحوم محمد ابراهيم آيتي هم در كتاب بررسي تاريخ عاشورا بازگشت اسرا را به كربلا انكار كرده است. (بررسي تاريخ عاشورا، صص 148 تا 149) همين طور شهيد مطهري كه متأثر از مرحوم آيتي است، اما اين جماعت يك مخالف جدي دارند كه شهيد قاضي طباطبائي است.
5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين
شهيد محراب، مرحوم حاج سيد محمدعلي قاضي طباطبائي، كتابي با نام «تحقيق در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهدا» نوشته است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت كند آمدن اسرا از شام به كربلا در نخستين اربعين، بعيد نيست. اين كتاب مشتمل بر تحقيقات حاشيه اي فراواني درباره كربلاست كه بسيارمفيد و جالب است، اما به نظر مي رسد در اثبات نكته مورد نظر، با همه زحمتي كه مؤلف محترم كشيده، چندان موفق نبوده است.
ايشان در باره اين اشكال كه امكان ندارد اسرا ظرف
 چهل روز از كربلا به كوفه، از آنجا به شام و سپس از شام به كربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايي را كه براي اين راه در تاريخ آمده به تفصيل نقل كرده اند. دراين نمونه ها آمده است كه مسير كوفه تا شام و به عكس از يك هفته تا ده، دوازده روز طي مي شده و بنابراين، ممكن است در يك چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتي طي شده باشد. اگر اين سخن بيروني هم درست باشد كه سر امام حسين(ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، مي توان اظهار كرد كه 20 روز بعد، اسرا مي توانستند در كربلا باشند.
بايد به اجمال گفت: بر فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان، در چنين زمان كوتاهي، با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه آيا اصل اين خبر در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است يانه؟ تا آنجا كه مي دانيم، نقل اين خبر در منابع تاريخي، از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نمي كند. به علاوه، علماي بزرگ شيعه، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي، نه تنها به آن اشاره اي نكرده اند، بلكه به عكس آن تصريح كرده و نوشته اند:
 روز اربعين روزي است كه اسرای کربلا وارد مدينه شده يا از شام به سوي مدينه خارج شده اند. آنچه مي ماند اين است كه نخستين زيارت امام حسين(ع) در نخستين اربعين، توسط جابر بن عبدا... انصاري صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(ع) كه از هر فرصتي براي رواج زيارت امام حسين(ع) بهره مي گرفتند، آن روز را كه نخستين زيارت در آن انجام شده، به عنوان روزي كه زيارت امام حسين(ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند. متن زيارت اربعين هم ازسوي امام صادق(ع) انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالي، شيعيان را از زيارت آن حضرت در اين روز برخوردار مي كند. اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايي است كه از علائم شيعه دانسته شده است.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسي و نيز «تهذيب الاحكام» وي به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است. اين زيارت، به جهاتي مشابه برخي از زيارتهاي ديگر است، اما از آن روي كه مشتمل بر برخي از تعابير جالب در زمينه هدف امام حسين از اين قيام است، اهميت ويژه اي دارد. در بخشي از اين زيارت درباره هدف امام حسين(ع) از اين نهضت آمده است: خدايا، امام حسين(ع) همه چيزش را براي نجات بندگانت از نابخردي وسرگشتگي و ضلالت در راه تو داده در حالي كه مشتي فريب خورده كه انسانيت خود را به دنياي پست فروخته اند،
 بر ضد وي شوريده و آن حضرت را به شهادت رساندند.

 

صفحه 7-- 22 دی 87

 

 

سه عامل مهم در نهضت امام حسين (ع)

 

 

 

 

زنان و نهضت حسينى

ادامه نوشته

صفحه 8--16 دی 87



ماهیّت قیام حسینی

Ѐیکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن، و یا به علّت صوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است. اگر نهضتی را بخواهیم بشناسیم و ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده بشناسیم چون تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارها و چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟
 نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
یکی از مسائلی که در مورد نهضت امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام و نهضت از نوع یک انفجار (یک عمل ناآگاهانه نظیر انفجارهائی که برای برخی از انسانها پیدا می شود یعنی در شرایطی قرار می گیرد که در حالی که هرگز نمی خواهد فلان حرف را بزند، اما یکمرتبه ناراحت و عصبانی می شود و از دهانش هر چه که حتّی دلش هم نمی خواهد بیرون بیاید، بیرون می آید) بود؟ اسلام، به انقلاب انفجاری ذرّه ای معتقد نیست. اسلام، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روی تصمیم و کمال آگاهی و انتخاب است. جریان امام حسین(ع) نیز یک کار ناآگاهانه و یا یک انقلاب انفجاری نبود! گفته های خود امام حسین(ع) ـ که نه تنها از آغاز این نهضت بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود ـ، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است و .... نشان می دهد که این نهضت در کمال آگاهی بوده، انقلاب است نه انفجار.
انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:
" من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همه شما تشکّر می کنم، از همه تان ممنونم. اینها جز با من با شخص دیگری کار ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."
امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیه دشمن یا دوست بکنند، امام(ع) را انتخاب کنند. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.
ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
قیام امام حسین(ع) از آن پدیده های چند ماهیّتی است، چون عوامل مختلفی در آن تأثیر داشته است. مثلاً یک نهضت می تواند ماهیّت عکس العملی داشته باشد، یعنی صرفاً عکس العمل باشد؛ می تواند ماهیّت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیّت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان.
یکی از عواملی که به یک اعتبار (از نظر زمانی) اوّلین عامل است: عامل تقاضای بیعت(با یزید) است، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنّتی است که برای اوّلین بار به وسیله معاویه می خواست پایه گذاری شود. در اینجا آنها از امام حسین(ع) بیعت می خواهند، یعنی از ناحیه شان یک تقاضا ابراز شده است؛ امام حسین(ع)  نیز عکس العمل نشان می دهد، یک عکس العمل منفی. بیعت می خواهید؟ نمی کنم.
عمل امام حسین (ع) عملی منفی، امّا از سنخ تقواست، از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خویش مواجه می شود با تقاضاهائی که به شکلهای مختلف، به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و ارعاب از او می شود و باید در مقابل آنها بگوید: نه، یعنی "تقوا".
ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت
عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیّت نهضت حسینی از آن نظر، ماهیّت عکس العملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.
معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(ع) را درک کرده اند و هنوز آثار تعالیم و تربیت علی(ع) به کلی از میان نرفته است (البتّه خیلی تصفیه شده اند، بسیاری از سران، بزرگان و مردان اینها: حُجر بن عُدی ها، عَمرو بن حمق خُزاعی ها، رُشَید هَجَری ها و میثم تَمّارها را از میان برده اند برای اینکه این شهر را از اندیشه و فکر علی، از احساسات به نفع علی خالی بکنند؛ ولی باز هنوز اثر این تعلیمات هست) تا معاویه می میرد، به خود می آیند، دور همدیگر جمع می شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.
"کوفه" اصلاً اردوگاه بوده است، از اوّل هم به عنوان یک اردوگاه تأسیس شد. این شهر در زمان خلیفه عمر بن الخطّاب ساخته شد، قبلاً "حیره" بود. این شهر را سعد وقّاص ساخت. همان مسلمانانی که سرباز بودند و در آنجا برای خود خانه ساختند و بنابراین از یک نظر قویترین شهرهای عالم بود.
مردم این شهر از امام حسین(ع) دعوت می کنند، نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنج هزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه می رسدکه بعضی از این نامه ها راچند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در جمع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته اند.
اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیّت عملش، ماهیّت تعاون. یعنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اگر هجده هزار نامه مردم کوفه رفته بود به مدینه و مکّه ( و بخصوص به مکّه) نزد امام حسین(ع)  و ایشان جواب مثبت نمی داد، تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که اگر رفته بود، ریشه یزید و یزیدیها کنده شده بود و از بین رفته بود؛ کوفه اردوگاه مسلمین با مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی (ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی و یتیمهائی که علی بزرگ کرده و  بیوه هائی که علی(ع) از آنها سرپرستی کرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم این شهر است، امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت، اگر می رفت در دنیای اسلام انقلاب می شد و ...، اینست که اینجا تکلیف اینگونه ایجاب می کند که همینکه آنها میگویند ما آماده ایم، امام می گوید من آماده هستم.
منبع: www.emam hossein.com

ريشه عاشورا در سقيفه
بـسـيـارى از حـوادث، در ارزيـابـى بـنيادين به ريشه‌هاى كهن‌ترى منتهى مى‌شود كه گاهى فـاصـله زمـانـى بـسـيـارى مـيـان آن دو وجـود دارد، گـاهـى عـلل و اسـبـاب واسـطـه‌اى و مـيـانـى مـتـعـدّدى آن دو را بـه هـم مـتـصـّل مـى‌سازد. اگر شناخت عميق و جريان شناسانه از حوادث باشد، هم بصيرت انسان را در تـحـليـل وقـايـع مى‌افزايد، هم از تكرار برخى وقايع تلخ در دوران‌هاى بعدى جلوگيرى مى‌كند.
حـادثـه عـاشـورا يـكـى از ايـنگـونـه جـريـانـات اسـت كـه ريـشـه آن بـه پـنـجـاه سـال قـبـل و بـه مـاجـراى غـصـب خـلافـت از خـانـدان پيامبر و بازيگرى با حاكميّت دينى و خلافت اسلامى باز مى‌گردد. آن جريان انحرافى كه در مسئله رهبرى و خلافت پيش آمد، به تدريج جامعه را از سـرچـشـمـه زلال مـكـتب دور ساخت، دشمنان ديرين اسلام و پيامبر، كم كم قدرت يافتند و با اسـتـيـلا بـر سـرنـوشـت مـسلمين و حكومت، اهداف و نيّات شوم خود را تحقّق بخشيدند. اگر آن ستم نـخـسـتـين نبود و گستاخى فاحش نسبت به پيامبر و خاندان گرامى او انجام نمى‌گرفت، كار امّت پـيـامـبـر بـه آنـجـا نـمـى‌رسيد كه عزيزترين چهره امّت اسلامى و يادگار معصوم پيامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونين، خاندان پيامبر را به اسارت ببرند.
لعـنـت‌هـايـى كـه در زيـارتـنـامـه‌هـا (بـه نـخـسـتـيـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) ديـده مـى‌شـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـايـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـيـت را گـذاشـتـنـد (1) و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ... همه اشاره به ريشه حادثه كربلا در سقيفه و جريانات صدر اسلام است .
عـاشـورا، در واقـع تـجـلّى نـهـايـت دشـمـنـى‌هـاى امـويـان بـا اهـل بـيـت عـصـمـت و طـهـارت بـود كـه بـا هـمـدسـتـى هـمـه عـوامـل پـيـدا و پـنـهـان شـكـل گـرفـت . اگـر وصـيـّت پـيـامـبـر دربـاره سـرنـوشـت مـسـلمـيـن پـس از خـودش عـمـل مـى‌شـد و (ولايـت) حـاكميّت مى‌يافت، آن بدعت‌ها، رجعت‌ها و شعله‌ور شدن آتش كينه و عداوت بـازمـانـدگـانِ احـزاب شـرك و ضـربـه خـوردگـان از تـيـغ اسـلام، مـجـال بـروز نمى‌يافت.
پس شهادت امام و يارانش در عاشورا، برگى ديگر از آن ستم نخستين بود. به تعبير عميق و زيباى مرحوم آيت الله غروى اصفهانى: «... وقتى حرمله تير افكند، حرمله نـبـود كـه تـيـر انـداخت، بلكه تيرانداز واقعى كسى بود كه براى او زمينه‌سازى كرده بود. تـيـرى از جـانـب سـقيفـه آمد كه كمانِ آن در دست خليفه بود. آن تير، گلوى آن كودك را ندريد، بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر فرو نشست.» (2)
تيرى هم كه روز عاشورا بر قلب حسين بن على (عليه السلام) نشست و خونِ (ثار الله) را بر زمين ريخت، در واقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!
اين كه يزيد، پس از كشتن امام حسين (عليه السلام) مغرورانه مى‌گفت كاش اجداد و نياكانم بودند و شاهد اين انـتـقـام‌گـيـرى بـودنـد، نشانه ديگرى است كه كينه او با امام، تداوم همان كينه‌هاى ابوسفيان و مشركان بنى اميّه با پيامبر و خاندان او و دين خدا بود و اين كه (ابن زياد) در كوفه به سر مبارك سيدالشهدا جسارت مى‌كرد و با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى او مى‌زد و مى‌گفت: «يَومٌ بـِيـَومِ بَدرٍ)،(3) - اين روز در مقابل روز جنگ بدر - باز هم نشان دهنده ريشه داشتن كربلا در سقيفه است. جريان شناسى تاريخى، به حوادث، معناى ديگرى مى‌بخشد و بدون چنين شـنـاخـتـى، گـاهـى نمى‌توان از قـضـايـاى تـاريـخى تحليل درستى ارائه كرد.

مرحوم نيّر تبريزى در پيوند اين دو حادثه با هم، گفته است:
كانكه طرح بيعتِ شورا فكند   خود همانجا طرح عاشورا فكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان  تير، كاندر نينوا شد بر نشان (4)
امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مى‌گفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:
«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّت‌هـا! آيـا از ديـن طـاغـوت‌هـا حـمايت كرده، ما را خوار مى‌سازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشه‌هايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگ‌هايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... .» (5)
در ايـن بـيـان نـيـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـده‌هـاى هـمـان قـبـايـل و احزاب جاهلى و معاند مى‌داند و ميوه تلخ درختِ دشمنى بنى اميّه با آيين خدا مى‌شمارد. اين نـيـز نـوعى نگرش جريان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست، از چشم امام حسين (عليه السلام).
شناخت ريشه‌هاى هر حادثه و زمينه‌هاى قبلى آن، از پيام‌هاى ديگر عاشوراست.
پي‌نوشت‌ها:
1 - همچون زيارت عاشورا و زيارت‌هاى ديگر امام حسين (عليه السلام) .
2 - فِمارَماه اذ رَماهُ حرمله وَ انّما رَماهُ مَنْ مَهَّدَ له
سَهمٌ اتىَ مِن جانبِ السّقيف وَ قَوسُهُ على يدِ الخليفه
و ما اصابَ سَهْمُهُ نَحرَ الصّبى بَلْ كبدَ الدّينِ و مُهَجة النبىّ (الانوار القدسيّه، ص 99) .
3 - بحارالانوار، ج 45، ص 154.
4 - ديوان آتشكده، نيّر تبريزى، ص 59.
5 - مقتل الحسين، مقرّم، ص 287.
منبع: تبیان

صفحه 8--15 دی 87



عاشورا و سرمشق گيري

انسان ها بيش از حرف ها و نوشته ها، از اشخاص و عملكردها سرمشق مي گيرند. تأثيرگذاري يك حادثه يا سرمشق رفتاري بر انديشه ها و عمل هاي مردم، بيشتر از گفتار است. از اين رو در قرآن كريم، كساني به عنوان «اسوه» معرفي شده اند تا مردم در ايمان و عمل از آنان سرمشق بگيرند. حادثه هاي كه از پيشينيان در قرآن آمده، بويژه بخش هايي كه به نيكي ها، ايمان ها، صبرها، مجاهدت ها
 و اطاعت ها و ايثارهاي فرزانگان اشاره شده، همه براي معرفي سرمشق است. تاريخ اسلام و شخصيّت هاي برجسته اسلامي نيز براي مسلمانان در همه دوره ها سرمشق بوده است و تعاليم دين ما و اولياء مكتب نيز توصيه كرده اند كه از نمونه هاي متعالي و برجسته در زمينه هاي اخلاق و كمال، سرمشق بگيريم.  در ميان حوادث تاريخ، «عاشورا» و «شهداي كربلا» از ويژگي خاصّي برخوردارند و صحنه صحنه اين حماسه ماندگار و تك تك حماسه آفرينان عاشورا، سرمشق انسان هاي
 حق طلب و ظلم ستيز بوده و خواهد بود، همچنان كه «اهل بيت» بصورت عام تر، در زندگي و مرگ، در اخلاق و جهاد، در كمالات انساني و چگونه زيستن و چگونه مردن، براي ما سرمشق اند.
 از خواسته هاي ماست كه حيات و ممات ما چون زندگي و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مَحْيا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتي مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ». امام حسين(ع) حركت خويش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، براي مردم ديگر سرمشق مي داند و مي فرمايد: «فَلَكُمْ فيَّ اُسوَه»  نهضت عاشورا، الهام گرفته از راه انبيا و مبارزات حقجويان تاريخ و در همان راستاست. استشهادي كه امام حسين - عليه السّلام - به كار پيشينيان مي كند، نشان دهنده اين سرمشق گيري است.
هنگامي كه مي خواست از مدينه خارج شود، اين آيه را مي خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ»،  كه اشاره به خروج خائفانه حضرت موسي از شهر و گريز از سلطه طاغوتيِ فرعون و ظلم اوست و نشان مي دهد كه آن اقدام موساي كليم، مي تواند سرمشق به حساب آيد كه حضرت، آيه مربوط به او را خواند.
 قبل از حركت نيز در وصيتنامه اي كه به برادرش محمد حنفيّه نوشت و مبنا و هدف و انگيزه خروج را بيان كرد، از جمله تكيه آن حضرت بر عمل به سيره جدّ و پدرش و پيمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سير معرفي كرد: «وَ اَسيرَ بِسيرَه جَدّي و اَبي عَلِيِّ بْنِ اَبي طالِبٍ» و سيره پيامبر و علي(ع) را سرمشق خويش در مبارزه با ظلم و منكر دانست. اين شيوه، تضميني بر درستي راه و انتخاب است كه انسان مبارز، از اولياء دين و معصومين سرمشق بگيرد و براي كار خود حجّت شرعي داشته باشد. در سخني ديگر، آن حضرت فرموده است: «وَلي وَ لَهُمْ و لِكُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَه» و پيامبر اكرم(ص) را اسوه خود و هر مسلمان ديگر قلمداد كرده است. پيامبر اكرم، دو فرزندش امام حسن و امام حسين- عليهم السّلام - را «امام» معرفي كرده است، چه قيام كنند، چه بنشينند: «اِبْنايَ هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا».پس قيام عاشورا نيز در همان خطّ امام و اسوه و سرمشق بودن امام حسين(ع) بود و عمل آن حضرت براي امّت مي توانست سرمشق و سرخط بوده و مبناي مشاركت پيروان امامت در مبارزه با حكومت يزيدي باشد، مبارزه اي كه ريشه در جهاد همه پيامبران ربّاني و همه جهادهاي مقدّس مسلمانان صدر اسلام در ركاب حضرت رسالت داشت. در زيارت مسلم بن عقيل، مي خوانيم كه: گواهي مي دهم كه تو بر همان راهي رفتي كه مجاهدانِ بدر، در راه خدا رفتند و با دشمنان خدا پيكار كردند. اين جمله نشان مي دهد كه «شهداي بدر» به عنوان سرمشق هستند و شهيدان نهضت امام حسين(ع) نيز در تأسي به آنان در خون خويش غلتيده اند.
 در زيارت شهداي كربلا مي خوانيم: سلام بر شما ربّانيان، شما براي ما پيشتاز و پيشاهنگ هستيد و ما هم پيرو و ياور شما هستيم. هم خطي و هم سويي جهاد رزمندگان با اسوه هاي خداپسند كه از سوي مكتب، معرّفي شده است، به آن جهاد، مشروعيّت و قداست مي بخشد. چون عاشورا «الگو» بود، هم كساني كه به هر دليلي در آن شركت نكردند، بعدها حسرت و افسوس مي خوردند، و هم كوتاهي كنندگان نسبت به ياري امام، جزو توّابين شدند و در فكر جبران گذشته برآمدند. اين حاكي از شاخص بودن حركت امام است. در تاريخ اسلام نيز، بسياري از قيام هاي ضد ستم و نهضت هاي آزادي بخش، با الهام از حركت عزّت آفرين عاشورا شكل گرفت و به ثمر رسيد. حتّي مبارزات استقلال طلبانه
 هند به رهبري مهاتما گاندي، ثمره اين سرمشق گيري بود؛ همچنانكه خود گاندي گفته است: «من زندگي امام حسين(ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند». قائد اعظم پاكستان، محمدعلي جناح نيز گفته است:
«هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آن كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد، در عالم پيدا نمي شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربانی كرد، پيروي نمايند.» عاشورا، هم اين پيام را مي دهد كه بايد از اين «سرمشق» كه در زمينه هايي همچون: شجاعت، ايثار، اخلاص، مقاومت، بصيرت، ظلم ستيزي، دشمن شناسي، فداكاري، اطاعت از پيشوا، عشق به شهادت و زندگي ابدي، سرمشق است، پيروي كرد، هم ماهيّت خود نهضت عاشورا، الهام گرفته از سيره اولياء خدا و عمل پيامبر و علي(ع) است، هم به شهادت تاريخ، خود اين حادثه سرمشق مبارزات حق طلبانه بوده است. بارزترين نمونه آن، انقلاب اسلامي ايران بود كه درس ها و سرمشق هاي عاشورا، قويترين دستمايه جهاد مردم بر ضدّ طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهه نبرد هشت ساله به شمار مي رفت. نبرد و شهادت مظلومانه براي رسوا ساختن ظالم، عمل به تكليف در شديدترين حالاتِ تنهايي و بي ياوري، رها نكردن هدف حتّي با كمبود نفرات و شهادت ياران، همه و همه از ثمرات سرمشق گيري از عاشورا بود. امام امّت، در اسوه بودن عاشورا براي نهضت پانزده خرداد مي فرمايد: «ملّت عظيم الشأن، در سالروز شوم اين فاجعه انفجارآميزي كه مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قيام كوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمي و شور انفجاري آن نبود، معلوم نبود چنين قيامي بدون سابقه و سازماندهي واقع مي شد. واقعه عظيم عاشورا از 61 هجري تا خرداد 42 و از آن تا قيام عالمي بقيه الله ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است.»  از عاشورا، حتي در زمينه طراحی ها و كيفيّت مبارزه و سازماندهي نيروها و خط مشي مبارزه و بسياري از موضوعات ديگر هم مي توان الهام گرفت. در اين زمينه هم رهنمود امام خميني (ره) چنين است: «حضرت سيدالشهداء(ع) از كار خودش به ما تعليم كرد كه در ميدان وضع بايد چه جور باشد و در خارجِ ميدان وضع چه جور باشد و بايد آنهايي كه اهل مبارزه مسلّحانه هستند چه جور مبارزه كنند و بايد آنهايي كه در پشت جبهه هستند چطور تبليغ كنند.  كيفيّت مبارزه را، كيفيّت اين كه مبارزه بين يك جمعيت كم با جمعيت زياد بايد چطور باشد، كيفيّت اين كه قيام در مقابل يك حكومت قلدري كه همه جا را در دست دارد با يك عدّه معدود بايد چطور باشد، اينها چيزهايي است كه حضرت سيدالشهدا به ملّت ما آموخته است...» سزاوار است كه نهضت عاشورا از ابعاد مختلف، مورد بازنگري دقيق قرار گيرد و شيوه هاي مبارزه، خطوط اصلي تبليغ، عوامل ماندگاري يك حركت انقلابي و ثمربخشي آن در طول ساليان متمادي، و درس هايي كه براي به حركت درآوردن ملّت هاي خفته و خمود در آن نهفته است، تبيين گردد و عاشورا به يك «مكتب» و «دانشگاه» تبديل گردد.

محرم سرشار از نشانه‌هاي نمادين است
مراسم ماه محرم در کليت خود نوعي نماد ناملموس و معنوي است. اين مراسم، سرشار از نشانه‌های نمادين است که در دسته‌گرداني‌ها ، در تعزيه (شبيه) خواني‌ها و در ديگر آيين‌ها و رسم‌هاي معمول و در صورت‌هاي گوناگون جلوه مي‌‌کند. اين نمادهاي معنوي همچنين در قالب شيء، حرکت، رفتار، رنگ، صدا، کلام، زمان، مکان و شخصيت و مانند اين‌ها بروز و ظهور دارد.
زنجير زدن، سينه زدن، نوحه، مرثيه، روضه، طبل و دهل زدن، بلند کردن پرچم، آتش زدن‌ها، تعزيه و شمع روشن کردن از جمله مراسمي است که به اشکال مختلف در شهرهاي مختلف ايران برگزار مي‌شود.
علم و کتل، سلام و مقتل، سياه و سبز، طبل و دهل، سنج و شيپور، مشک آب و گلاب‌هاي ناب، جان‌هاي بي‌تاب، فرياد از اين بيداد، فرياد عاشورا از درازناي تاريخ بر جان و روح مردم ايران و شيعيان نشسته و به اسطوره بدل شده است.
مسلمان و غير مسلمان، ارمني، مسيحي و يهودي و حتي در ترينيداد و توبوگو و جامائيکا بر تلخي اين واقعه مي‌گريند و براي آن آزاده‌ي رسته از بند، سوگوار هستند.
سابقهٔ سوگواري و برپايي عزاداري براي حسين بن علي به اولين روز‌هاي بعد از عاشورا، محرم سال ۶۰ هجري مي‌رسد پس از آن، هنگامي که ‌يکي از پادشاهان آل بويه دستور داد براي حسين (ع) عزاداري بر پاشود تا همگان، شيعيان ايراني را به نام‌حسين(ع) بشناسند رسم و آيين عزاداري حسين (ع) جلوه‌اي ديگر يافت.
هر چند سنت سوگواري از زمان امامان مرسوم بوده‌، اما به تدريج تبديل يک رسم اجتماعي شد. به طوري که بسياري از جنبه‌هاي عزاداري‌هاي عربي، ايراني، ترکي، هندي و حتي مسيحي را جذب کرد. اين سوگواري در مناطق مختلف به صورت يک آيين مردمي درآمد که شامل مراسم مختلفي است.
در اين روزها مردان و زنان در بخش‌هاي جداگانه در حسينيه‌ها و مساجد گرد آمده و به سخنراني‌هاي مذهبي، اشعار محزون، نوحه و سوز گوش داده و به گريه و ماتم مي‌پردازند.
در آستانه ماه محرم و در پايان اين دوره از آيين‌هاي با شکوه عزاداري و در آستانه اربعين، به کوشش معاونت ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري آيين عزاي ماه محرم، تاسوعا عاشورا و اربعين به ثبت ملي مي‌رسند.
اين جريان سرخ محرم و عاشورا که سال‌ها پيش بايد در ميراث معنوي کشور به ثبت مي‌رسيد در رگ و پي سنت‌هاي کهن ايراني نشسته و همه ارزش‌هايي را که شايسته تداوم در جريان فرهنگ ايراني بوده، با خود همراه کرده است، چرا که مراسم ماه محرم در فرهنگ اسلامي ما به محور بينش و جهان‌بيني مردمان اين سرزمين تبديل شده و جلوه‌گاه ملموس نبرد نور و ظلمت، نماد ستيز داد و بيداد و رويارويي حق و باطل در نمونه شکوهمند عاشوراي کربلا را به نمايش گذاشته است.

صفحه 9--14 دی 87



به مناسبت ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام در ماه محرم
نوحه و مرثیه از سحاب نی ریزی (متوفی 1307 ه.ق برابر با 1267 خورشیدی)
محمدعلی پیش آهنگ

سیدنعیم شیخ الاسلام نی ریز متخلص به «سحاب» فرزند سیدعفیفا شیخ الاسلام نی ریز، فرزند سید نعیما شیخ الاسلام نی ریز،  ملقب به ذوالریاستین فرزند محمدصالح دارابی می باشد.
سحاب در نی ریز دیده به گیتی گشود و علم و دانش را در زادگاه خود فرا گرفت و پس از درگذشت پدرش به مقام شیخ الاسلامی نی ریز رسید.(1)
شیخ مفید (داور)، سحاب و دیوان شعرش را دیده که مشتمل بر مثنویات، غزلیات، قصاید و مراثی بوده است. در تذکره مرآت الفصاحه چهار بیت از یک قصیده و چهار بیت از یک غزل و یک رباعی از سحاب نگاشته شده است.(2)
صاحب فارسنامه ناصری می گوید: «... و از علمای این زمان نی ریز است. سلاله سادات و نادرۀ دوران مرجع انام سید نعیم شیخ الاسلام بلوک نی ریز، خلف الصدق سید عفیفا شیخ الاسلام.... خلف الصدق مغفرت توأمان میرمحمد صالح دارابی از قصبه داراب، جلای وطن نموده، وارد نی ریز گردید و بساط فضل گستری را گسترانیده، متوطن گردید و از نسل او سلسله ای در نی ریز برپا گشته، بیشتر آنها اهل کمال و ثروت و مال گشته، به احترام زندگانی دارند... هر یک نور حدیقه، سیادت و نجابت و سعادتند...»(3)
در تذکره سازگار نگاشته شده:
«... جد اعلای سحاب، سید نعیم ذوالریاستین بوده است که از طرف سلاطین صفوی ریاست شرعیه نی ریز و داراب فارس را عهده دار بوده است.
[پانزده روز در نی ریز و پانزده روز در داراب قضاوت و داوری می کرده است...] 
آنچه پیداست سلسله انساب سحاب به مرحوم سید اسماعیل طغرایی اصفهانی منتهی می شود و حکیم طغرایی نیز در حدود هفت صد سال پیش در اصفهان مرجع تقلید و صاحب فتوی و دارای علوم شرعیه و الهیه بوده است».(4)
در کتاب لمعات الانوار آمده است: «احمد خوشنویس نیز خواهری داشته است که با سید نعیما جد اعلای سید اشرف شیخ الاسلام نی ریز [فرزند سحاب] ازدواج نموده...»(5)
سید نعیما ذوالریاستین شیخ الاسلام نی ریز اگر همسر دیگری انتخاب نکرده باشد، نتیجه پیوند زناشویی با همشیره میرزا احمدبن شمس الدین محمد نی ریزی که ناسخ نسخ نسخ نویسان جهان اسلام می باشد چهار فرزند به نامهای سیدعلی، سیدمسیح، سیدعفیفا شیخ الاسلام و سیدحسین می باشند.
مراثی و نوحه هایی از سروده های سحاب شیخ الاسلام نی ریز به شرح زیر است:
زمهمان ای فلک کی رسم منع نان و آبستی
مگر آخر نه مهمان تو سبط بوترا بستی
مگر آخر نه زینب دختر زهراست کز جورت
سوار ناقه عریان بی ستر و حجا بستی(6)
* * *
1 -چه شورش است که در خلق بحر و بر بینم
جهان و هر چه از او هست دیده تر بینم
2 -مگر که صور قیامت دمیده اسرافیل
که عالمی همه حیران و خیره سر بینم
3 -مگر هلال محرم ز چرخ سر برزد
که هر چه را نگرم دست غم بسر بینم
4 -عجب غم است در ارکان آسمان و زمین
نوای نوحه هم از زیر و هم زبر بینم
5 -فضای کون و مکان گشت پر فروش و فغان
که جن و انس و ملک جمله نوحه گر بینم
6 -زکربلا مگر امروز آمده خبری
که خلق را همه از خویش بی خبر بینم
7 -شهید گشت جگر پاره رسول مجید
که از دو دیده چکان خونم از جگر بینم
8 -مگر که بلبل باغ نبی شکسته پرش
که قدسیان همه را سر بزیر پر بینم
9 -محرم است و قمر گشته کشته کز غم او
هلال در حرم خالق البشر بینم
10 -گهی ز سوز عطش ناله های اهل حرم
بلند چون نفس بلبل سحر بینم
11 -گهی به حلق علی اصغر از کمان جفا
خدنگ خدعۀ نبشته تا به پر بینم
* * *
 1 -سحر ز مرغ سحر ناله ای به گوش آمد
که باز خون شهیدان مگر به جوش آمد
2 -فضای کون و مکان پر خروش و فغان آمد
مگر که فاطمه از خلد در خروش آمد
3 - جهان به تعزیت کیست در خروش و فغان
عزای کیست که گردون سیاه پوش آمد
4 - از این نفس نفسم تنگ می شود که چو شاه
شهید گشت ببالین او سروش آمد
5 - به حیرتم که از این غم کسی که شد لاهوش
به آرزوی چه شد زنده و به هوش آمد
6 - سری که بود بدوش رسول بر دوشش
بریده عاقبت از تیغ کین ز دوش آمد
7 - کسی که نوش از او یافت کام جان نبی
زآب خنجر فولاد جرعه نوش آمد
8 - رخی که شمع حریم سرای داور بود
زباد صرصرکین کشته و خموش آمد
9 - ز تشنگان چو گذر کرد دختر زهرا
گهی فغان ز جگر کرد و گه خموش آمد
10 - جهان گرفت سراسر سپاه غم امروز
طلایه دار هلال سپهر دوش آمد
11 - کسی که آمدش این داستان غم در گوش
فغان ز سینه سوزان او به گوش آمد(7)
پی نویس:
1 -از این خاندان پنج نفر پدر و پسر یکی پس از دیگری به مقام شیخ الاسلامی رسیدند به نامهای سید نعیما ذوالریاستین، سید عفیفا، سید نعیم (سحاب)، سید اشرف (شهاب) و سید علی معین السلام. هنگامی که رضاشاه پهلوی به سلطنت رسید سمت شیخ الاسلامی را در ایران از میان برداشت و حذف کرد.
2 -تذکره مرآت الفصاحه شیخ مفید (داور)، (1325-1251 ه.ق) تصحیح و تکمیل و افزوده از دکتر محمود طاووسی، استاد دانشگاه
3 - فارسنامه ناصری، تألیف میرزا حسن فسایی، تصحیح و تحشیه از دکتر منصور رستگار فسایی استاد دانشگاه
4 -تذکره سازگار، تألیف خلیل سازگار نی ریزی (1376-1301 خورشیدی) فرزند چراغعلی فرزند محمد
5 - لمعات الانوار، تألیف محمد شفیع روحانی نی ریزی فرزند میرزا عبدالحسین نی ریزی، فرزند حاج محمداسماعیل یزدی
6 -تذکره مرآت الفصاحه شیخ مفید (داور)
7 -دیوان سیدمحمدحسن (1343-1273 ه.ق برابر با 1302-1232 خورشیدی) ملقب به سید اشرف شیخ الاسلام نی ریز متخلص به «شهاب». یک بند از بهاریه شهاب در زیر می آید:
فاز بنور اللقاء اشرف خلق الزمان
نجل نعیم الکریم سید اهل الجنان
کنز بیان بدیع فاتح باب بیان
سحاب گوهر نثار شهاب شکر فشان
مظهر ما یسترون ساتر ما یظهرون

«تقدیم به دردانۀ سه ساله سیدالشهدا(ع) حضرت رقیه(س)»
آیه ای از سوره عشق
عبدالرضا مروتی اردکانی
در امتداد سرخ رؤیا مانده بودی
غرق تبسم های بابا مانده بودی
گفتی به بابا درد دل های جگرسوز
در پنجۀ لبخند دنیا مانده بودی
دادی نشان روی کبودت را به بابا
در ارتفاع کوه غم ها مانده بودی
دادی نشان گلبرگ پای پر ز تاول
اشک پدر را در تماشا مانده بودی
گلبوسه های خیزران و خشک لبهاش
دیدی و در اندوه سقا مانده بودی
تا عمه آمد در بغل گیرد سر تو
چون لاله ای پرپر در آنجا مانده بودی
کم شد دوباره آیه ای از سورۀ عشق
در شط دلتنگی تو تنها مانده بودی
در سینۀ سرد خرابه جا گرفتی
آئینه ای در قاب فردا مانده بودی

سرمشق تخته سیاه زندگی
عاشورا یك حادثه تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دایمی است. این سرمشق فقط شهید شدن نیست؛ یك چیزِ مركب و پیچیده و بسیار عمیق است.
سه عنصر در حركت حضرت ابى عبداللَّه علیه السلام وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت و عنصر عاطفه.
عنصر منطق و عقل در این حركت، در بیانات آن بزرگوار متجلى است؛ خلاصه این منطق این است كه وقتى شرایط وجود داشت و متناسب بود، وظیفه مسلمان، «اقدام» است؛ این اقدام ممکن است خطر داشته باشد در عالى ترین مراحل، یا نداشته باشد. بالاترین خطر آن است كه انسان جان خود و عزیزان و نوامیس نزدیك خود - همسر، خواهر، فرزندان - را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اینها چیزهایى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر یك از این كلمات، تكان دهنده است. بنابراین، حتى اگر خطر در این حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرایط براى اقدام متناسب با این خطر وجود دارد، انسان باید اقدام كند و دنیا نباید جلوى انسان را بگیرد؛ ملاحظه كارى و محافظه كارى نباید مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافیتِ جسمانى نباید مانع راه انسان شود؛ انسان باید حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ایمان و اسلام او بر جا نیست.
عاقبت این راه براى امام حسین علیه السلام با روشن بینى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما مسأله آن قدر اهمیت دارد كه وقتى شخصى با نفاست جان حسین بن على علیه السلام در مقابل این مسأله قرار می گیرد، باید جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد؛
 این براى مسلمان ها تا روز قیامت درس است و این درس عمل هم شده است و فقط این طور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تخته سیاه بنویسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، این با رنگ الهى در پیشانى تاریخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز. این بخشِ «منطق»، عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یك نگاه عاطفى، حركت امام حسین را تفسیر نمی كند و بر تحلیل جوانب این مسأله قادر نیست.

میل و انگیزه
عاملی مهم در حرکت اجتماعی
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمی شود؟
در تمام دنیا هنگامی كه می خواهند از بزرگان خود به بزرگى یاد كنند، مراسمی تشكیل می دهند، بحث و گفتگو برگزار می كنند، اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا باید به این شكل باشد؟
بحث درباره شخصیت سیدالشهداء(ع)، تشكیل میزگردها، كنفرانس ها، سخنرانى ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل كارهاى فرهنگى، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و در جامعه نیز انجام می شود. این فعالیت ها لازم است، اما آیا این اقدامات كافى است؟ یا این كه امور دیگرى نیز مثل همین عزادارى ها لازم است؟ نظرى به انسان بیندازیم و ببینیم عواملى كه در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است یا عوامل دیگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر می باشد.
در رفتارهاى ما دو دسته از عوامل نقش اساسى ایفا می كنند. یك دسته عوامل شناختى، كه موجب می شود انسان مطلبى را بفهمد و بپذیرد. شناخت در رفتار ما تأثیر زیادى دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست. عوامل دیگرى هم هستند كه شاید تأثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور كلى انگیزه ها و به تعبیرات دیگرى احساسات و عواطف، تمایلات، گرایش ها، میل ها، غرایز و عواطف می نامند. اینها سلسله اى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است. رفتار انسان شبیه خودرو است. یك خودرو براى حركت به دو عامل نیازمند است. عاملى كه انرژى مكانیكى را در خودرو تولید كند، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند. غیر از انرژى مكانیكى، یك خودرو باید چراغ هم داشته باشد تا راه را بنمایاند و خودرو داخل پرتگاه نیفتد. اگر در محیط تاریكى موتور خودرو خیلى خوب كار كند و انرژى مكانیكى هم تولید كند، اما راه را نبینیم، ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قیمت جان راننده و سرنشینان تمام شود. خودرو علاوه بر داشتن سوخت براى تولید انرژى مكانیكى، چراغ هم باید داشته باشد تا راه را به ما بنمایاند.
انسان به دو نوع عامل نیازمند است. عاملى در درون ما تا ما را برانگیزاند. باید علاقه اى نسبت به آن كار داشته باشیم تا برانجام آن اقدام كنیم و دیگر اینكه بدانیم به چه دلیل باید این كار را انجام دهیم؟ براى ما چه فایده اى دارد؟ چگونه باید آن را انجام دهیم؟
فقط شناخت كافى نیست تا ما را به حركت درآورد. عامل روانى دیگرى نیاز داریم تا ما را به سوى كار برانگیزاند.
این گونه عوامل را انگیزه هاى روانى می نامند. نامهای دیگرى هم دارد: احساسات و عواطف. این عوامل در مجموع، میل به حركت را در انسان به وجود می آورد، عشق به انجام كار را ایجاد می كند و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشد كار انجام نمی گیرد حتى اگر انسان به یقین بداند كه فلان ماده غذایى براى بدن او مفید است اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهاى او تحریك نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود. اگر كسى به بیمارى مبتلا شود كه اشتها پیدا نكند، هر چه به او بگویند كه این ماده غذایى براى بدن خیلى مفید است، تمایلى به خوردن پیدا نمی كند؛ پس غیر از دانستن باید میل و انگیزه نیز درون انسان باشد. مسایل اجتماعى و سیاسى هم همین حكم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفید است، تا انگیزه اى براى انجام آن حركت نداشته باشد حركتى انجام نمی دهد.
نتیجه اینکه برای حرکت آگاهانه و رفتارهای انسان دو دسته عوامل شناختى و انگیزشى یا عواطف و احساسات لازم است.

 

صفحه 8--17 اذر 87



خانه کعبه قبل و بعد از اسلام
عبدالخالق روحانی

الف: کعبه، سیر تاریخی:
بیت الحرام یا بیت العتیق، نخستین خانه ای است که خداوند جهت عبادت بندگان (یا به سود بندگان) در روی زمین بنا نمود و آن را مایه حیات (به زندگی شایسته انسانی) مادی و معنوی، مردم قرار داد.  در وجه تسمیه آن گفته اند: کعبه به معنی مرتفع است، به لحاظ رفعت معنوی این بیت و یا از مکعب، بدین لحاظ که خانه کعبه مکعب است. خانه کعبه- به موجب روایات منقول از اهل بیت و نیز حسب قول ابن عباس و عطاء از مفسرین- در زمان حضرت آدم
 ابی البشر بنا گردیده است.
به شهادت آیه (ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه) زیرا به مقتضای این آیه، کعبه مورد  نیاز مردم است پس چگونه می شود که مردم باشند و کعبه وجود نداشته باشد. دلیل واضح تر بر این مدعی این آیه مبارکه است (و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل) زیرا این آیه می رساند که حضرت ابراهیم بنیان گذار کعبه نبوده بلکه آن را نوسازی نموده و بنای نوین را بر شالوده و پایه های پیشین نهاده است. پس از امحاء ساختمان کعبه نخستین، همان ساختمان مجدد کعبه که به دست حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساخته شده بود همچنان باقی بود تا آن که عمالیق و پس از آن جرهمیان آن را تجدید بنا نمودند و هنگامی که زعامت مکه به قصی بن کلاب، یکی از اجداد پیغمبر اسلام رسید (قرن دوم قبل از بعثت) کعبه را از شالوده برکند و از نو آن را با استوارترین کیفیت ممکن در آن زمان ساخت و دارالندوه را در کنارش بنا نهاد که آن خانه مرکز حکومت و محل تصمیم گیری های آنان بود. آنگاه اطراف کعبه را به شاخه های گوناگون قبیله بزرگ قریش اختصاص داد که منازلشان را در طول خانه بنا کردند آنچنان که در خانه های آنها به مسجدالحرام گشوده شد.
پنج سال پیش از بعثت رسول گرامی اسلام، سیل عظیمی در مکه اتفاق افتاد که خانه را از اساس ویران ساخت. قبایل عرب ساکن مکه به تجدید بنای آن متفق گشتند و هر قبیله بخشی از هزینه آن را تقبل نموده و معمار این بنا، «باقوم» رومی بود به همیاری درودگری از مصر و چون ساختمان کعبه به جایی رسید که می بایست حجرالاسود نصب شود، میان قبایل اختلاف پدید آمد که چه کسی و از چه قبیله ای
 بدین افتخار مفتخر گردد، سرانجام همه به اتفاق نظر، محمدبن عبداله (ص) را که آن روز به عنوان محمدامین معروف و به وفور عقل و سداد مشهور بود و آن روز 35 سال از عمر شریفش می گذشت جهت این امر برگزیدند،(1) آن حضرت ردایی بخواست و حجر را در آن بنهاد، نماینده های قبایل را فرمود هر یک گوشه ای از آن رداء گرفتند و چون به محادی موضع بلند شد خود به دست مبارک، آن را از رداء گرفته و به جای مخصوص منصوب نمود. (برخی گفته اند: خود حضرت جهت حل نزاع، این پیشنهاد بداد و مقبول افتاد) ساختمان کنونی کعبه از حیث طول و عرض و ارتفاع همان اندازه است که در آن زمان ساخته شده. در عهد زعامت عبداله بن زبیر، حصین بن نمیر در رأس سپاهی از طرف یزید بن معاویه به جنگ وی آمد و کعبه را به منجنیق بست.
بخشی از خانه منهدم گشت و جامعه کعبه و قسمتی از چوبهای داخل بنا سوخت و چون خبر مرگ یزید به حصین رسید وی به شام بازگشت و جنگ خاتمه یافت.
عبداله بن زبیر بر این شد که خانه را از اساس خراب کند و به کیفیت بهتر بسازد، دستور داد گچ بسیار نفیسی از یمن آوردند و با آن گچ خانه را بنا نمودند و حجر اسماعیل را ضمیمه بیت ساخت و در کعبه را به زمین ملحق نمود و دری را به محاذی آن از سمت غرب بگشود و ارتفاع آن را بیست و هفت ذراع کرد و چون کار ساختمان به انجام رسید آن را به مشک و عنبر بیندود و جامه دیبا بر آن بپوشانید و سرانجام در 17 رجب 64 ه.ق کار به اتمام رسید. اما هنگامی که حجاج بن یوسف از سوی عبدالملک مروان به نبرد عبداله آمد و کار جنگ به شکست عبداله و کشته شدن وی انجامید، عبدالملک حجاج را فرمان داد که کعبه را از حیث طول و عرض و ارتفاع به حال نخست که در عهد قریش بود برگرداند و در سمت مغرب را مسدود سازد و او به دستور عمل نمود. سلطان سلیمان عثمانی به سال 960 سقف آن را تجدید نمود و به سال 1021 ه.ق سلطان احمد عثمانی با اندک مرمتی آن را تجدید نمود و چون به سال 1039ه.ق سیل، دیوارهای شمالی و شرقی و غربی را خراب نمود سلطان مراد چهارم آن را تعمیر کرد. ارتفاع کعبه 16 متر و طول ضلع شرقی و غربی 12 متر و ارتفاع در کعبه از زمین، دو متر است. در سال 1273 ه.ق سلطان عبدالمجید عثمانی ناودانی از طلا به کعبه هدیه کرد که هم اکنون موجود و منصوب است.
ب: کعبه قبل از اسلام(2)
این خانه را میان اقوام و ملل و پیروان ادیان، مکان و منزلتی خاص داشته و احترامی که عرب پیش از اسلام برای آن قائل بوده برای هیچ معبدی قائل نبوده چون آن را خانه خدا می دانستند. شگفت این که قدمت بنا و سابقه درخشان بانی آن، فارسیان و هندویان و یهود و نصاری را نیز به تعظیم و تکریم این خانه برمی انگیخته است. هندویان می گفته اند روح سبغا (که یکی از سه اقنوم بوداست) در حجرالاسود حلول نموده. مائیه ها که ستاره پرست بودند و نیز کلدانیان آن را یکی از هفت خانه مقدس می شمردند. فارسیان - جز مائیه - بدین عقیده که روح هرمز در آن حلول نموده آن را تقدیس می نمودند و به حج این خانه می آمدند و جهودان بر دین ابراهیم (ع) کعبه را احترام می نهادند و به کنارش خدای را عبادت می کردند، عربها 360 بت بر کعبه نصب کرده بودند و گویند: نخستین کسی که کعبه را محل بتها قرار داد، عمرو بن لحی زعیم قبیله خزاعه بود و چون رسول خدا(ص) مکه را فتح کرد بتها را سرنگون ساخت و خانه را برای طائنان از لوث بتان تطهیر نمود. عربها سه ماه حج (شوال - ذیقعده و ذیحجه) و ماه رجب (جهت عمره مفرده) را احترام ویژه دادند و چهار ماه ذیقعه و ذیحجه و محرم و رجب را ماههای حرام می گفتند و قتال و جدال را تعطیل می کردند. کعبه در سال دوم، هجرت قبله مسلمین گشت و پیش از آن به سمت بین المقدس نماز می گذاردند.
کعبه اولین نقطه کره زمین:
قرآن در آیه 96 سوره آل عمران می فرماید:
«هر آیینه نخستین خانه ای که برای (پرستش) مردم نهاده شده همان است که در بکه (محل ازدحام جایگاه کعبه در مکه) می باشد که بابرکت است و جهانیان را راهنماست».
از حضرت امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند:
اول بقعه ای که از زمین خلق شد کعبه بود، پس کشیده شد زمین از زیر آن.
در تفسیر المیزان جلد 6 ص 261 از امام صادق روایت می کند که فرمود جای خانه (محل کعبه) «بکه» و خود شهر «مکه» نام دارد.(3)
در تفسیر جامع هم همچنین(4) آمده است.
در کافی زیر همین آیه حضرت باقر علیه السلام روایت فرمود:
«هنگامی که اراده فرمود خداوند زمین را ایجاد نماید. امر فرمود: باد بر آب بوزد (موجی پدیدار شد) و کفی از آن تولید گردید و آن کف را در محل کعبه جمع نمود و به صورت کوهی در آورد و از آن کوه زمین را بگسترانید».
از متن روایت استفاده می شود که احتمالاً مفهوم ایجاد زمین به معنای ایجاد خشکی زمین باشد. به هر حال طبق روایات مسئله دحو الارض یا بسط یافتن زمین از زیر کعبه در روایات شیعه نقل شده است.(5)
محل کعبه:
محل کعبه در روایات به شکل ویژه ای اشاره شده است.
امام صادق (ع) فرمودند:
خداوند از هر چیز، چیزی برگزید و از زمین جایگاه کعبه را اختیار کرد.(6)
امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند هیچ سرزمینی را محبوب تر
 از کعبه نیافرید پس با دست، اشاره به کعبه کرد و فرمود: هیچ سرزمینی نزد خداوند گرامی تر از کعبه نیست.(7)
در تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن(8) نیز (تفسیر ابوالفتح رازی، جلد 4، ص 438) آمده است.
«خالد بن عرعره از امیرالمؤمنین پرسید که این خانه ای است که در زمین بنهادند؟»
فرمود: نه پس قوم نوح و عاد و ثمود کجا بودند ولکن اول خانه ای که در آن برکت نهادند این خانه است.
 در این روایت خالد بن عرعره اشاره به بنا و ساختمان کعبه کرده است (نه موضع کعبه) و سؤال نموده و امیرالمؤمنین بنای آن زمان کعبه را کهن ترین معرفی نکرده اند. بلکه با اشاره به قوم نوح و ثمود، مقدم بودن آثار این دو قوم را خاطرنشان کرده اند و چنانچه در ابتدای مطلب ذکر شد سابقه کعبه به پیش از زمان حضرت ابراهیم (ع) باز می گردد.
   در تفسیر ابوالفتح آمده است:
یکی از مسایلی که یهودیان از امیرالمؤمنین پرسیدند این بود که گفتند: ما را از اول سنگی که بر روی زمین بنهادند آگاه کن و خبر ده؟
   امام علی (ع) فرمود: شما یهودیان می گویید که آن سنگ در بنای بیت المقدس است ولی شما دروغ می گویید اول سنگی که بر زمین بنهادند حجرالاسود بود و...
کعبه که امروز قبله مسلمانان عالم است دارای ویژگیهای ماورائی و یگانه ای است که شأن قبله بودن و شرافت توجه همه انبیاء و اولیاء را دارد.
آیت الله جوادی آملی در کتاب صهبای حج(9) و تحت عنوان قبله، در بعد تغییرناپذیر کعبه آورده است:
«بعضی از بزرگان این نکته ظریف  را نیز یادآور شده اند که خود کعبه قبله نیست استاد ما آیت الله العظمی محمد داماد (قدس سره) مکرر می فرمود: خود کعبه قبله نیست بلکه آن فضا و بُعد خاص غیر قابل تفسیر و تبدیل که براساس روایت معصوم(10) از اعماق زمین تا اوج آسمان هفتم امتداد دارد قبله است و این بیت در جای قبله قرار گرفته است».
پس فضا و بُعد کعبه یک فضا و بُعد ویژه است، در کل عالم، که در زمین به این شکل چهارگوش، انسان آن را مشاهده می کند.
در کتاب ترجمه تفسیر مجمع البیان(11) ج 2، ص 37 آمده است.
علت این که بیت الحرام نامیده می شود این است که بر مشرکین حرام است که داخل آن گردند. از امام صادق علیه السلام بدین مضمون روایت شده است:(12)
«خانه کعبه را به این علت کعبه می نامند که شکل آن چهارگوش است و جهت مربع بودن آن این است که در محاذات بیت المعمور(13) که در آسمان واقع گردیده و دارای شکل مربع می باشد قرار گرفته است. شکل بیت المعمور نیز بدین جهت مربع است که در محاذات عرش که دارای شکل مربع می باشد واقع گردیده و عرش نیز از آن نظر مربع است که هر یک از گوشه های آن اشاره به یکی از چهار کلمه سبحان الله، الحمدالله، لااله الا الله والله اکبر می باشد».
    مطرح کردن این مفاهیم در این جا بدین خاطر است که بدانیم کعبه پیوستگی شایان توجهی با اساس خلقت خداوندی دارد و هر برداشتی از سرگذشت و تاریخچه کعبه باید ناظر به این حقایق و معانی ماورائی و واقعی آن باشد. اگر در یک نگاه تاریخی، این گونه مفاهیم حداقل به صورت حاشیه ای مطرح نشود، دیدگاه ناقصی
(و بعضاً اشتباهی) در پایان حاصل می شود که بیشتر به نظر مستشرقین شبیه است تا واقعیات برخاسته از وحی.
لذا آگاهی از این ابعاد معنوی - تاریخی و تبیین آن جزء آموزه های
 ائمه شیعه (صلوات علیهم اجمعین) بوده و به تبع در راستای موضوع این نوشتار می باشد.
تا اینجا به وجود کعبه قبل از احیاء و تجدید بنای آن توسط حضرت ابراهیم پی بردیم اکنون به ابتدای حضور انسان در زمین یعنی دوران حضرت آدم توجه می کنیم.
در کتاب عقاید اسلام در قرآن کریم(14)، نوشته علامه عسکری پس از  تفسیر آیات قرآن پیرامون حضرت آدم و سیره و زندگانی اولین پیامبر خدا اشاره کرده و می نویسد:
«از جمله اموری که در شریعت او (آدم علیه السلام) آمده بود، حج و طواف گرد کعبه بوده است».
در کتاب اخبارالزمان آمده است:
هنگامی که خداوند مرگ آدم را اراده فرمود به وی فرمان داد تا وصیت خود را به فرزندش شیث (وصی حضرت آدم) بسپارد و همه علوم و دانشی را که به وی آموخته شده بود به او بیاموزد و خداوند شیث را فرمان داد تا خانه کعبه را بسازد (ترمیم کند) و حج و عمره به جای آورد.
در کتاب مرات الزمان آمده است:
هنگامی که آدم از دنیا رفت شیث به مکه آمد و حج و عمره بگذارد و خانه کعبه را که فرسوده شده بود تجدید بنا کرد و...
این بود شمه ای از نوشتارهای تاریخی که در کتاب عقاید اسلام در قرآن کریم جلد سوم صفحه 54 تا 64 ذکر شده است.
اکنون آغاز بنای کعبه و آثار آن را جستجو می کنیم.
در کتاب حج البیت تألیف آیت الله حاج شیخ محمد جواد آیت اللهی
 در صفحه 6 آمده است: «در حدیث آمده که خدای عزوجل قبل از آفرینش آدم و حوا امر فرمود فرشتگان را، شاید مراد ملائکه موکل زمین باشد که دور آن قطعه از زمین (بکه) طواف کنند و این روش جاری بود تا زمانی که آدم صفی الله بر کوه صفا و حواء طاهره به کوه مروه در نزدیک بکه، نزول کردند و ایشان نیز به وحی الهی مأمور به طواف دور آن قطعه از زمین شدند و در آنجا می آرمیدند تا خداوند به جبرئیل فرمود ارکان خانه من را برای فرشتگان و سپس برای فرزندان آدم بساز و بالا بیاور سپس جبرئیل...»
در کتاب صهبای حج نوشته آیت الله جوادی آملی نیز تحت عنوان شرافت کعبه بر بیت المقدس آمده است
در شرف کعبه همین بس که امر کننده به ساختن آن ذات اقدس جلیل و مهندس آن جبرئیل و... است
این که کعبه از ابتدای حضور آدم ساخته شده و آدم نیز بیت الله الحرام
 را و معماری آن و عبادت در آن را درک کرده نکته ای مهم است.
  در زبان شیوای امیرالمؤمنین امام علی (ع) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه(15) آمده است:
«آیا مشاهده نمی کنید که همانا خداوند سبحان، انسان های پیشین از آدم علیه السلام تا آیندگان این جهان را با سنگ هایی در مکه آزمایش کرد که نه زیان می رسانند و نه نفعی دارند، نه می بینند و نه می شنوند، این سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید. سپس کعبه را در سنگلاخ ترین مکان ها،
بی گیاه ترین زمین ها و کم فاصله ترین دره ها در میان کوه های خشن با سنگریزه های فراوان و  چشمه های کم آب و آبادی های از هم دور، قرار داد که نه شتر، نه اسب، نه گاو و گوسفند هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند.
سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سر منزل مقصود و باراندازشان گردانند. تا مردم با عشق قلب ها به سرعت از میان فلات ها و دشتهای دور، و از درون شهرها و روستاها، دره های عمیق و جزایر از هم پراکنده دریاها به مکه روی آورند. شانه های خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه لااله الاالله بر زبان جاری و در اطراف خانه طواف کنند».
اکثر انبیاء یا جمیع انبیاء حج خانه خدا را به جای آوردند و نزدیک به 200 پیامبر و وصی، عمر شریفشان در مکه به پایان رسیده و در حجر اسماعیل مدفونند.
از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد آیا قبل از بعثت پیغمبر ما حج بوده؟
فرمود: بلی و تصدیق آن در قرآن است. سخن حضرت شعیب در هنگام ازدواج حضرت موسی که گفت:(16)
«علی ان تاجرنی ثمانی حجج» و نفرمود ثمانی سنین و همانا آدم و نوح حج کردند و سلیمان بن داود حج کرد... و همچنین موسی حج به جا آورد در حالی که بر شتر سرخی سوار بود و می گفت: لبیک لبیک... 

پی نویس:
1 -تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 2 صفحه 554
           2 -المعارف و المعاریف، سیدمصطفی حسینی دشتی، ج 8، ص 523
    3 - تفسیر المیزان- نوشته علامه سید محمدحسین طباطبایی، بحث روایتی، جلد 6، ص 261
4 -تفسیر جامع، سیدابراهیم بروجردی، ج 1، ص 452
5 -در بعضی از منابع اسلامی در روز دحو الارض 25 ذیقعده تعیین شده و آداب و ادعیه ای در آن روز مستحب است. دشمنان خط انبیاء و مفاهیم واقعی دین، با نشر اوهام و خرافات در ادیان گذشته و حتی امروز آموزه های انبیاء را غیر قابل استفاده و فهم جلوه داده و می دهند لکن مکتب اهل بیت منزه از هر نسبت نارواست و حقانیت آن مانند خورشید و آفتاب است.آفتاب آمد دلیل آفتاب
6 -وسایل الشیعه، ج 9، ص 343
7 -وسایل الشیعه، ج 9، ص 363
8 - تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن نوشته دانشمند کبیر شیعه ابوالفتح رازی ج 2- ص 438
9 -صهبای حج- مؤلف آیت الله جوادی آملی- تنظیم و ویرایش حجت الاسلام حسن واعظی محمدی - ناشر مرکز نشر اسراء
10 -روایت مذکور در وسایل الشیعه، ج 3-ص 247 بیان شده است.
  11 -تفسیر مجمع البیان، ج 2- ص 37
12 -عین روایت در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی (ره) جلد 96 ص 57 آمده است.
13 -در قرآن کریم در سوره نجم به بیت المعمور قسم یاد شده است.
    14 -کتاب عقاید اسلام در قرآن تألیف علامه عسکری
15 -نهج البلاغه، خطبه 192، ترجمه محمد دشتی- بند 53 (معجم)
   16 -سوره قصص آیه 27

 

صفحه 8--2 ابان 87

 

به مناسبت سالگرد شهادت
امام جعفر صادق(ع)

 

جنبه اجتماعی زن در اسلام
مترجم: نسرین اکبر بروجردی

 

 

صفحه 8--7مهر87

 

اهمیت و جایگاه نماز
الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموالصلوه و آتوالزکوه
کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت و مکنت بدهیم نماز را برپا می دارند و زکات می دهند.
مقدمه:
هدف بلند سفر پر رنج و شیرین حضرت ابراهیم اقامه نماز است.
ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک الحرام ربنا لیقیموالصلوه (آیه 37 سوره ابراهیم)
آرمان بلند حضرت ابراهیم(ع) برای نسل های آینده، رهبری و نماز است.
«رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی» (آیه 40 سوره ابراهیم) درصدر فرمان خداوند به حضرت موسی(ع) نماز جلوه گری می کند «و اقم الصلوه لذکری»
(آیه 14 سوره طه) سرتاسر عمر حضرت مسیح (ع) سفارش به نماز است «و اوصانی بالصلوه و الزکوه مادمت حیا» (آیه 31 سوره مریم) و کلید اوج گیری بانوی پرهیزکار (مریم)
«یا مریم اقننی لربک واسجدی و ارکعی مع الراکعین» (آیه 43 سوره آل عمران) و رمز گشایش حضرت یحیی پیامبر «فنادته الملائکه و هو قائم یصلی فی المحراب ان الله
یبشرک بیحیی» (آیه 39 سوره آل عمران)نماز است و در یک کلمه برنامه اصلی رهبران آسمانی که هدایت یافتگان الهی بوده اند اقامه نماز است.
«وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه» (آیه 73 سوره انبیاء)
در آسیب شناسی جامعه دینی تنها تضییع نماز، زمینه تباهی نسل ها معرفی شده است و چشم انداز امیدبخش پایان تاریخ، که خداپرستان و مستضعفان با ایمان، اداره جهان را بر عهده خواهند گرفت و امنیتی واقعی برقرار خواهند کرد عبادت خالصانۀ خدای یکتا است.
اهمیت نماز و جایگاه نماز از نظر اسلام
واژه صلاه و مشتقات آن بیش از 90 بار با واژه های مربوط (عبادت، دعا، رکوع، سجده، قنوت، ذکر، حمد، تسبیح، شکر، اذان، مسجد، وضو، غسل و تیمم) بیش از 900 بار در قرآن کریم تکرار شده است. موضوع نماز در اولین سوره ها علق، مدثر و مزمل و آخرین سوره نصر و مائده به چشم می خورد:
موضوع نماز به تمام مسائل زندگی مسلمانان، گره خورده و نشان مسلمانی و اخوت اسلامی، نماز شمرده شده است اگر بخواهیم راز بدبختی انسان را در چند کلمه خلاصه کنیم، «قرآن کریم» اولین آنها را ترک نماز اعلام کرده است.
جایگاه، نماز در سیره پیامبر(ص)
در چاشتگاه روز دوشنبه 27 رجب پس از نزول آیات اول سوره علق پیامبر(ص) از غار حرا به سمت مکه سرازیر شد در بین راه فرشته وحی، اولین دستور (وضو و نماز) را به آن حضرت آموزش داد و از همان روز اول «نماز» نماد مسلمانی
 شناخته شد.
زمانی که مجموع مسلمانان به سه نفر رسیدند پیامبر، علی ابن ابیطالب و حضرت خدیجه نماز را به جماعت و در منظر مشرکان در مسجدالحرام به جای آوردند و با ممانعت مشرکان روبه رو شدند. پیداست که پیامبر(ص) از روز اول بر اجتماعی بودن نماز: یعنی برگزاری نماز جماعت اصرار می ورزید.
اولین خونی که در اسلام ریخته شد خون مسلمانانی بود که قصد اقامه نماز، در کوهستان های اطراف مکه را داشتند و شخص پیامبر(ص) در آیات سوره های مدثر و مذمل به نماز شب موظف شدند، نمازی که پشتوانه ای نیرومند، برای فعالیت های روزانه و مبارزات دشوار است.
با آغاز هجرت، اولین اقدام پیامبر(ص) در مدینه ساختن جایی برای نماز مسلمانان (مسجد) می شود و ساختن محلی برای کلاس درس و یا مکانی برای بازار در اولویت های
 بعد قرار می گیرد.
تبلیغات دینی بر محور نماز می چرخد، وقت نماز زمان گردهمایی مسلمانان
می شود، مبلغان دینی در کنار نماز دین را می آموزند و آنگاه که جنگها شروع می شود،
نماز به حدی اهمیت می یابد که خداوند پیامبر(ص) را موظف می کند در میدان جنگ و در تیررس دشمن، به رغم ضریب خطر زیاد، نماز را به شکل جماعت برگزار کند و با تدبیر الهی برنامه ای صادر می شود تا از رزمندگان کسی نباشد که در این نماز غایب باشد.
در سال نهم که سال وفود نامیده شده،  شاهد بیشترین ورود مسلمانان خارجی و ملاقات های فرهنگی و انعقاد تفاهم نامه های پیامبر(ص) هستیم که موضوع اقامه نماز را در صدر و به صورت برجسته می بینیم، حتی در پاسخ نمایندگان شهر طائف که گفتند ما اسلام را می پذیریم به شرط اینکه نماز نخوانیم، فرمود: «لاخیر فی دین لاصلوه له» زمانی که توسعه سیاسی اسلام شتاب گرفته (حکومت اسلامی شکل
 می گیرد) توجه به نماز را به صورت ویژه در نامه های سیاسی پیامبر(ص) به کارگزارانش می بینیم، برای نمونه به کارگزار خودش در یمن معاذبن جبل می نویسد تمام اسلام را پیاده کن مسائل کلان و موضوعات کوچک را، اما بیشترین دغدغه تو نماز باشد.
پیامبر (ص) در ماه های آخر عمر خود  مسلمانان را برای ادامه مبارزه  با امیدها و نگرانی ها
 که آخرین نگرانی اش نماز مسلمانان بود آماده می کرد. او نگران استخفاف نماز در بین مسلمانان بود نگران بود که نکند جامعه اسلامی در اولویت گذاری ها اشتباه کند و نماز را سبک بشمارد.
نماز در سیره معصومین علیهم السلام
امامان شیعه- جانشینان به حق پیامبر(ص) با رفتار و سیره خود جایگاه ویژه نماز را نشان دادند، امام علی (ع) افتخارش به این است که من اولین نمازگزارم و در میدان جنگ به دنبال رسیدن وقت نماز است. او به استاندار مصر فرمان می دهد «بهترین وقت خود را برای نماز بگذار» و در محراب نماز و در مسجد به شهادت می رسد و چون نماز را مهم می داند پس از ضربت خوردنش، پسرش امام حسن(ع) را به اقامه نماز فرمان می دهد و حاضر نمی شود نماز جماعت تعطیل شود.
امام حسین (ع) در ظهر عاشورا نماز جماعت خونین را به نمایش می گذارد و فرزندش، زینت عبادت کنندگان لقب می گیرد. امام کاظم (ع) زندان را به نمازخانه تبدیل می کند و حضرت امام رضا(ع) با نماز بارانش خلیفه را رسوا می سازد، تا برسیم به روزگار ظهور که حضرت مهدی (عج) اولین بیانیه خود را پس از اقامه نماز و از مسجد برای جهانیان ایراد فرماید.
آثار نماز
اقامه نماز در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تربیتی و اخلاقی تأثیرگذار است. در عرصه های سیاسی می توان به اقامه نماز جمعه و محتوای خطبه ها
 در هر هفته و یادآوری های پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) به کارگزاران و مسئولان اشاره کرد. قرآن کریم اولین نشانه حکومت صالحان را، اقامه نماز و ویژگی بارز کارگزار اسلامی را  نماز می داند. در عرصه اقتصادی می توان به پیوند زکات و نماز (در قرآن کریم حدود 40 بار نماز و موضوعات آمده است) و انتقاد پیامبر(ص) از نمازگزارانی که نسبت به محرومان بی توجه هستند اشاره کرد.
در عرصه فرهنگ و اخلاق، این نماز است که طبق تعریف قرآن، جامعه را سالم نگه می دارد و از آلودگی ها، زشتی ها و ناهنجاری ها جلوگیری می کند و در سایه نماز و یاد خدا دلها آرام می گیرد و بهداشت روانی معنای حقیقی خود را پیدا می کند. در مدرسه نماز، انسان ها ساخته می شوند و از خلقیات ناپسند فاصله می گیرند.
نقش نماز در همبستگی و وحدت ملی و فراهم آوردن امنیت فردی- اجتماعی بدون تردید است، اگر بگوییم هدف اصلی نظام جمهوری اسلامی پرورش انسانهای خداجو و خداگرا است و نماز بالاترین ابزار برای رسیدن به این هدف است، سخن گزافی نگفته ایم.
ضرورت شکل گیری ستاد اقامه نماز
در بدو پیروزی انقلاب اسلامی انتظار می رفت دولت جمهوری اسلامی ایران در جهت بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و در راستای رشد و تعالی جامعه، اقدامات اساسی انجام و بنیادهای اعتقادی مردم مستحکم و دستورات دینی هر چه بهتر و پرشورتر و پررنگ تر در مظاهر عموم جلوه نماید، ولی با گذشت
 یک دهه از انقلاب اسلامی و پشت سر گذاشتن فرازها و نشیب های گوناگون، بعضی از مسئولین احساس نمودند آن اتفاقی که مدنظر عموم مردم و مسئولین بود به وقوع نپیوسته و حتی رفته رفته آن شور انقلابی و فرهنگ اسلامی که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در بین مردم بود کمرنگ شده و به ویژه در امر اقامه نماز جماعت و جمعه رو به کاهش گذاشت. از این رو نیاز به ترویج اشاعه فرهنگ اقامه نماز بسیار محسوس گشته و تصمیم گرفتند که با تبلیغ، فرهنگ برپایی نماز را در جامعه
 گسترش دهند.
 لکن پس از مدتی و براساس ضرورت، مسئولین این امر برآن شدند تا برای پیشبرد اهداف طرح، مؤسسه ای مردمی تحت عنوان «ستاد اقامه نماز» با تشکیلات و سازمان و شرح وظایف مشخصی به  انجام این وظیفه مهم بپردازند، لذا در سال 1370 ستاد اقامه نماز تأسیس گردید.
وظایف و مأموریت ها
به منظور تلاش در جهت تحقق آیه کریمه و برای ترویج و توسعه جنبه های گوناگون نماز و کمک به فراهم نمودن امکانات و زمینه های لازم در قشرهای گوناگون و مراکز و عرصه های مختلف با بهره گیری از انواع ابزارها و شیوه های مناسب، وظایف و مأموریت های ستاد اقامه نماز بر طبق اساسنامه مصوب و مصوبات هیئت امناء تعیین گردید.
تشکیلات
طبق اساسنامه مصوب، تشکیلات ستاد اقامه نماز دارای سه رکن می باشد که عبارتند از:
   یکم: هیئت امناء (شورای مرکزی ستاد اقامه نماز) با عضویت آقایان
1) حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی
2) حجت الاسلام سیدجواد بهشتی
3) حاج محمود لولاچیان
4) حاج سید احمد زرهانی
5) سه نفر از صاحب نظران که توسط مسئول ستاد انتخاب می شوند.
دوم: مدیرعامل
سوم: ستاد اقامه نماز استان و شهرستانها
برنامه و فعالیت ها
1 -تشکیل ستاد  اقامه نماز در سراسر کشور
 بدین منظور در مراکز تمامی استانهای کشور و بعضی از شهرستانها ستاد اقامه نماز تشکیل گردید و ریاست شورای اقامه نماز به تناسب موقعیت استانها بر عهده استاندار یا امام جمعه محترم و یا شخصی که به صورت مستقل از سوی حجت الاسلام والمسلمین
حاج آقا قرائتی انتخاب شد بوده است. ستادهای اقامه نماز استان ها
 وظیفه دارند کلیه اموری که از طرف مرکز به آنها محول می شود و در رابطه با اهداف ستاد اقامه نماز است، انجام دهند.
همچنین برای انجام سریعتر و هر چه بهتر کارها در بسیاری از ادارات، ستادهای اقامه نماز تشکیل شده است که وظیفه آن هماهنگی اداره متبوع با ستاد اقامه نماز استان است. از جمله کارهای ستاد ادارات تجهیز نمازخانه های ادارات، برگزاری مسابقات نماز، آموزش اعضاء و کارمندان و... است.
2 -برگزاری مسابقه بزرگ تألیف کتاب نماز
این مسابقه تحت عنوان «جوانان نویسنده و نویسندگان جوان» به صورت سراسری در کل کشور برگزار می شود. یازدهمین دوره آن در حال برگزاری است. این مسابقه در دو گروه سنی 15 تا 20 سال و 21 تا 28 سال، ویژه طلاب و دانشجویان و دانش آموزان هر ساله برگزار می شود و به برگزیدگان آن، جوایز ارزنده ای
 اهدا می شود.
هدف از برگزاری این مسابقات، اندیشیدن، پژوهش و نوشتن درباره نماز است تا جوان مسلمان در پرتو کلمات درخشان قرآن کریم و خاندان وحی، هویت اسلامی خویش را به تصویر کشیده و کتابت و قلم را به شهادت مدعای خود فرا خواند.
3 -احداث و تجهیز صدها نمازخانه در مدارس و ادارات، مساجد بین راهی و...
ستاد اقامه نماز برای این منظور با استفاده از امکانات وزارت خانه ها، سازمانها، ستادها، نیکوکاران و... اقدام به ساخت و تجهیز مساجد و نمازخانه هایی در سراسر کشور نموده است. مساجد بین راهی بسیاری که در راه ها تأسیس شده است «قریب 700 نمازخانه و مسجد» و موجب آسایش و خرسندی ملت ایران گردیده که نشانگر همین تلاش است.
4 -چاپ و نشر کتاب، درباره نماز:
1 -در عرصه تألیف و نگارش تعداد عناوین کتابهایی که درباره نماز برای کودکان و نوجوانان نوشته شده بود، از تعداد انگشتان دست متجاوز نبوده و بسیاری از نظر ادبیات و نگارش متناسب با گروه سنی کودک و نوجوان نمی باشد.
با این که در مجموعه های کتاب شناسی به تعداد هزار عنوان کتاب و رساله دست یافتیم، گروهی از آنها در دسترس نبوده و بخشی از آنها ترجمه فارسی نداشته و آن بخش هم که به زبان فارسی بود، بیشتر به جنبه های فقهی نماز پرداخته و متناسب با ادبیات روزگار ما نبود.
2 -پس از انقلاب اسلامی براساس آمار ارائه شده جمعاً 1925 عنوان کتاب در مقوله نماز چاپ و منتشر شد که فقط حدود 200 عنوان آن در سال 82 و ده ماه اول سال 83 چاپ شده است.
3 -در همین راستا از طرف ستاد مرکزی اقامه نماز نیز از ابتدای تأسیس تا به حال حدود 200 عنوان کتاب با محوریت و موضوع نماز چاپ شده است، ضمناً با مجموعه آثار جوانان نویسنده و نویسندگان جوان درباره نماز حدود 20 عنوان کتاب در واحد تألیف و نشر ستاد اقامه نماز در حال بررسی و کارشناسی برای چاپ می باشد.
4 -حدود 5000 مقاله در روزنامه ها به موضوع نماز پرداخته اند.
5 -حدود 145 تحقیق، پژوهش، پایان نامه درباره نماز و مسائل مربوط به آن در بانک اطلاعات ستاد مرکزی اقامه نماز موجود است که فقط از ابتدای سال 1382 تا به حال توسط دستگاه های گوناگون از قبیل دانشگاه ها، سازمان صدا و سیما، پژوهشکده تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش و... حدود 30 تحقیق و پژوهش و یا پایان نامه در زمینه نماز و ابعاد گوناگون آن انجام شده است، این ستاد تاکنون ده ها عنوان کتاب، درباره نماز و زکات را منتشر و یا تجدید چاپ کرده است و بعضی دیگر را در دست انتشار دارد.این کتاب ها برای مقاطع سنی مختلف کودکان و نوجوانان، جوانان و عمومی نوشته شده و موضوعات مختلفی را شامل می شود که در صورت تمایل برای تهیه آنها می توانید به ستادهای نماز در سراسر استان مراجعه نمایید.
6 - برگزاری نشست ها و همایش های سراسری نماز
7 - اجرای طرح چهره به چهره
8 - برگزاری نشست های علمی با موضوع نماز به صورت منطقه ای:
9 - همکاری در برگزاری جشن تکلیف مدارس
10 - برگزاری نمایشگاه، عکس و کتاب
11 - تشکیل کتابخانه نماز
12 - برگزاری اردوهای سراسری
13 - راه اندازی سایت اینترنتی
14 - ستاد اقامه نماز در وزارت آموزش و پرورش
15 - برگزاری جشنواره دوسالانه کتاب نماز و زکات
*ارسالی از ستاد اقامه نماز

صفحه 7--2مهر 87



علی (ع)، شخصیتی كه همپای زمان پيش رفت

 

نماز و نکته های بهداشت روانی
تأثیر نماز بر بیماریهای تیروئید



عبادت، نردبان ترقی

صفحه 10--16مرداد87

اخلاق اسلامي در سيره سيد العابدين عليه السلام

حوزه مشاور استاندار فارس در امور روحانيت و فرهنگي - محمد تقي زاده