به مناسبت ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام در ماه محرم
نوحه و مرثیه از سحاب نی ریزی (متوفی 1307 ه.ق برابر با 1267 خورشیدی)
محمدعلی پیش آهنگ

سیدنعیم شیخ الاسلام نی ریز متخلص به «سحاب» فرزند سیدعفیفا شیخ الاسلام نی ریز، فرزند سید نعیما شیخ الاسلام نی ریز،  ملقب به ذوالریاستین فرزند محمدصالح دارابی می باشد.
سحاب در نی ریز دیده به گیتی گشود و علم و دانش را در زادگاه خود فرا گرفت و پس از درگذشت پدرش به مقام شیخ الاسلامی نی ریز رسید.(1)
شیخ مفید (داور)، سحاب و دیوان شعرش را دیده که مشتمل بر مثنویات، غزلیات، قصاید و مراثی بوده است. در تذکره مرآت الفصاحه چهار بیت از یک قصیده و چهار بیت از یک غزل و یک رباعی از سحاب نگاشته شده است.(2)
صاحب فارسنامه ناصری می گوید: «... و از علمای این زمان نی ریز است. سلاله سادات و نادرۀ دوران مرجع انام سید نعیم شیخ الاسلام بلوک نی ریز، خلف الصدق سید عفیفا شیخ الاسلام.... خلف الصدق مغفرت توأمان میرمحمد صالح دارابی از قصبه داراب، جلای وطن نموده، وارد نی ریز گردید و بساط فضل گستری را گسترانیده، متوطن گردید و از نسل او سلسله ای در نی ریز برپا گشته، بیشتر آنها اهل کمال و ثروت و مال گشته، به احترام زندگانی دارند... هر یک نور حدیقه، سیادت و نجابت و سعادتند...»(3)
در تذکره سازگار نگاشته شده:
«... جد اعلای سحاب، سید نعیم ذوالریاستین بوده است که از طرف سلاطین صفوی ریاست شرعیه نی ریز و داراب فارس را عهده دار بوده است.
[پانزده روز در نی ریز و پانزده روز در داراب قضاوت و داوری می کرده است...] 
آنچه پیداست سلسله انساب سحاب به مرحوم سید اسماعیل طغرایی اصفهانی منتهی می شود و حکیم طغرایی نیز در حدود هفت صد سال پیش در اصفهان مرجع تقلید و صاحب فتوی و دارای علوم شرعیه و الهیه بوده است».(4)
در کتاب لمعات الانوار آمده است: «احمد خوشنویس نیز خواهری داشته است که با سید نعیما جد اعلای سید اشرف شیخ الاسلام نی ریز [فرزند سحاب] ازدواج نموده...»(5)
سید نعیما ذوالریاستین شیخ الاسلام نی ریز اگر همسر دیگری انتخاب نکرده باشد، نتیجه پیوند زناشویی با همشیره میرزا احمدبن شمس الدین محمد نی ریزی که ناسخ نسخ نسخ نویسان جهان اسلام می باشد چهار فرزند به نامهای سیدعلی، سیدمسیح، سیدعفیفا شیخ الاسلام و سیدحسین می باشند.
مراثی و نوحه هایی از سروده های سحاب شیخ الاسلام نی ریز به شرح زیر است:
زمهمان ای فلک کی رسم منع نان و آبستی
مگر آخر نه مهمان تو سبط بوترا بستی
مگر آخر نه زینب دختر زهراست کز جورت
سوار ناقه عریان بی ستر و حجا بستی(6)
* * *
1 -چه شورش است که در خلق بحر و بر بینم
جهان و هر چه از او هست دیده تر بینم
2 -مگر که صور قیامت دمیده اسرافیل
که عالمی همه حیران و خیره سر بینم
3 -مگر هلال محرم ز چرخ سر برزد
که هر چه را نگرم دست غم بسر بینم
4 -عجب غم است در ارکان آسمان و زمین
نوای نوحه هم از زیر و هم زبر بینم
5 -فضای کون و مکان گشت پر فروش و فغان
که جن و انس و ملک جمله نوحه گر بینم
6 -زکربلا مگر امروز آمده خبری
که خلق را همه از خویش بی خبر بینم
7 -شهید گشت جگر پاره رسول مجید
که از دو دیده چکان خونم از جگر بینم
8 -مگر که بلبل باغ نبی شکسته پرش
که قدسیان همه را سر بزیر پر بینم
9 -محرم است و قمر گشته کشته کز غم او
هلال در حرم خالق البشر بینم
10 -گهی ز سوز عطش ناله های اهل حرم
بلند چون نفس بلبل سحر بینم
11 -گهی به حلق علی اصغر از کمان جفا
خدنگ خدعۀ نبشته تا به پر بینم
* * *
 1 -سحر ز مرغ سحر ناله ای به گوش آمد
که باز خون شهیدان مگر به جوش آمد
2 -فضای کون و مکان پر خروش و فغان آمد
مگر که فاطمه از خلد در خروش آمد
3 - جهان به تعزیت کیست در خروش و فغان
عزای کیست که گردون سیاه پوش آمد
4 - از این نفس نفسم تنگ می شود که چو شاه
شهید گشت ببالین او سروش آمد
5 - به حیرتم که از این غم کسی که شد لاهوش
به آرزوی چه شد زنده و به هوش آمد
6 - سری که بود بدوش رسول بر دوشش
بریده عاقبت از تیغ کین ز دوش آمد
7 - کسی که نوش از او یافت کام جان نبی
زآب خنجر فولاد جرعه نوش آمد
8 - رخی که شمع حریم سرای داور بود
زباد صرصرکین کشته و خموش آمد
9 - ز تشنگان چو گذر کرد دختر زهرا
گهی فغان ز جگر کرد و گه خموش آمد
10 - جهان گرفت سراسر سپاه غم امروز
طلایه دار هلال سپهر دوش آمد
11 - کسی که آمدش این داستان غم در گوش
فغان ز سینه سوزان او به گوش آمد(7)
پی نویس:
1 -از این خاندان پنج نفر پدر و پسر یکی پس از دیگری به مقام شیخ الاسلامی رسیدند به نامهای سید نعیما ذوالریاستین، سید عفیفا، سید نعیم (سحاب)، سید اشرف (شهاب) و سید علی معین السلام. هنگامی که رضاشاه پهلوی به سلطنت رسید سمت شیخ الاسلامی را در ایران از میان برداشت و حذف کرد.
2 -تذکره مرآت الفصاحه شیخ مفید (داور)، (1325-1251 ه.ق) تصحیح و تکمیل و افزوده از دکتر محمود طاووسی، استاد دانشگاه
3 - فارسنامه ناصری، تألیف میرزا حسن فسایی، تصحیح و تحشیه از دکتر منصور رستگار فسایی استاد دانشگاه
4 -تذکره سازگار، تألیف خلیل سازگار نی ریزی (1376-1301 خورشیدی) فرزند چراغعلی فرزند محمد
5 - لمعات الانوار، تألیف محمد شفیع روحانی نی ریزی فرزند میرزا عبدالحسین نی ریزی، فرزند حاج محمداسماعیل یزدی
6 -تذکره مرآت الفصاحه شیخ مفید (داور)
7 -دیوان سیدمحمدحسن (1343-1273 ه.ق برابر با 1302-1232 خورشیدی) ملقب به سید اشرف شیخ الاسلام نی ریز متخلص به «شهاب». یک بند از بهاریه شهاب در زیر می آید:
فاز بنور اللقاء اشرف خلق الزمان
نجل نعیم الکریم سید اهل الجنان
کنز بیان بدیع فاتح باب بیان
سحاب گوهر نثار شهاب شکر فشان
مظهر ما یسترون ساتر ما یظهرون

«تقدیم به دردانۀ سه ساله سیدالشهدا(ع) حضرت رقیه(س)»
آیه ای از سوره عشق
عبدالرضا مروتی اردکانی
در امتداد سرخ رؤیا مانده بودی
غرق تبسم های بابا مانده بودی
گفتی به بابا درد دل های جگرسوز
در پنجۀ لبخند دنیا مانده بودی
دادی نشان روی کبودت را به بابا
در ارتفاع کوه غم ها مانده بودی
دادی نشان گلبرگ پای پر ز تاول
اشک پدر را در تماشا مانده بودی
گلبوسه های خیزران و خشک لبهاش
دیدی و در اندوه سقا مانده بودی
تا عمه آمد در بغل گیرد سر تو
چون لاله ای پرپر در آنجا مانده بودی
کم شد دوباره آیه ای از سورۀ عشق
در شط دلتنگی تو تنها مانده بودی
در سینۀ سرد خرابه جا گرفتی
آئینه ای در قاب فردا مانده بودی

سرمشق تخته سیاه زندگی
عاشورا یك حادثه تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دایمی است. این سرمشق فقط شهید شدن نیست؛ یك چیزِ مركب و پیچیده و بسیار عمیق است.
سه عنصر در حركت حضرت ابى عبداللَّه علیه السلام وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت و عنصر عاطفه.
عنصر منطق و عقل در این حركت، در بیانات آن بزرگوار متجلى است؛ خلاصه این منطق این است كه وقتى شرایط وجود داشت و متناسب بود، وظیفه مسلمان، «اقدام» است؛ این اقدام ممکن است خطر داشته باشد در عالى ترین مراحل، یا نداشته باشد. بالاترین خطر آن است كه انسان جان خود و عزیزان و نوامیس نزدیك خود - همسر، خواهر، فرزندان - را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اینها چیزهایى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر یك از این كلمات، تكان دهنده است. بنابراین، حتى اگر خطر در این حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرایط براى اقدام متناسب با این خطر وجود دارد، انسان باید اقدام كند و دنیا نباید جلوى انسان را بگیرد؛ ملاحظه كارى و محافظه كارى نباید مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافیتِ جسمانى نباید مانع راه انسان شود؛ انسان باید حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ایمان و اسلام او بر جا نیست.
عاقبت این راه براى امام حسین علیه السلام با روشن بینى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما مسأله آن قدر اهمیت دارد كه وقتى شخصى با نفاست جان حسین بن على علیه السلام در مقابل این مسأله قرار می گیرد، باید جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد؛
 این براى مسلمان ها تا روز قیامت درس است و این درس عمل هم شده است و فقط این طور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تخته سیاه بنویسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، این با رنگ الهى در پیشانى تاریخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز. این بخشِ «منطق»، عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یك نگاه عاطفى، حركت امام حسین را تفسیر نمی كند و بر تحلیل جوانب این مسأله قادر نیست.

میل و انگیزه
عاملی مهم در حرکت اجتماعی
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمی شود؟
در تمام دنیا هنگامی كه می خواهند از بزرگان خود به بزرگى یاد كنند، مراسمی تشكیل می دهند، بحث و گفتگو برگزار می كنند، اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا باید به این شكل باشد؟
بحث درباره شخصیت سیدالشهداء(ع)، تشكیل میزگردها، كنفرانس ها، سخنرانى ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل كارهاى فرهنگى، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و در جامعه نیز انجام می شود. این فعالیت ها لازم است، اما آیا این اقدامات كافى است؟ یا این كه امور دیگرى نیز مثل همین عزادارى ها لازم است؟ نظرى به انسان بیندازیم و ببینیم عواملى كه در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است یا عوامل دیگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر می باشد.
در رفتارهاى ما دو دسته از عوامل نقش اساسى ایفا می كنند. یك دسته عوامل شناختى، كه موجب می شود انسان مطلبى را بفهمد و بپذیرد. شناخت در رفتار ما تأثیر زیادى دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست. عوامل دیگرى هم هستند كه شاید تأثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور كلى انگیزه ها و به تعبیرات دیگرى احساسات و عواطف، تمایلات، گرایش ها، میل ها، غرایز و عواطف می نامند. اینها سلسله اى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است. رفتار انسان شبیه خودرو است. یك خودرو براى حركت به دو عامل نیازمند است. عاملى كه انرژى مكانیكى را در خودرو تولید كند، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند. غیر از انرژى مكانیكى، یك خودرو باید چراغ هم داشته باشد تا راه را بنمایاند و خودرو داخل پرتگاه نیفتد. اگر در محیط تاریكى موتور خودرو خیلى خوب كار كند و انرژى مكانیكى هم تولید كند، اما راه را نبینیم، ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قیمت جان راننده و سرنشینان تمام شود. خودرو علاوه بر داشتن سوخت براى تولید انرژى مكانیكى، چراغ هم باید داشته باشد تا راه را به ما بنمایاند.
انسان به دو نوع عامل نیازمند است. عاملى در درون ما تا ما را برانگیزاند. باید علاقه اى نسبت به آن كار داشته باشیم تا برانجام آن اقدام كنیم و دیگر اینكه بدانیم به چه دلیل باید این كار را انجام دهیم؟ براى ما چه فایده اى دارد؟ چگونه باید آن را انجام دهیم؟
فقط شناخت كافى نیست تا ما را به حركت درآورد. عامل روانى دیگرى نیاز داریم تا ما را به سوى كار برانگیزاند.
این گونه عوامل را انگیزه هاى روانى می نامند. نامهای دیگرى هم دارد: احساسات و عواطف. این عوامل در مجموع، میل به حركت را در انسان به وجود می آورد، عشق به انجام كار را ایجاد می كند و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشد كار انجام نمی گیرد حتى اگر انسان به یقین بداند كه فلان ماده غذایى براى بدن او مفید است اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهاى او تحریك نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود. اگر كسى به بیمارى مبتلا شود كه اشتها پیدا نكند، هر چه به او بگویند كه این ماده غذایى براى بدن خیلى مفید است، تمایلى به خوردن پیدا نمی كند؛ پس غیر از دانستن باید میل و انگیزه نیز درون انسان باشد. مسایل اجتماعى و سیاسى هم همین حكم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفید است، تا انگیزه اى براى انجام آن حركت نداشته باشد حركتى انجام نمی دهد.
نتیجه اینکه برای حرکت آگاهانه و رفتارهای انسان دو دسته عوامل شناختى و انگیزشى یا عواطف و احساسات لازم است.