انقلاب اسلامی ایران و دولتهای استعمارگر
محمد عسلی
«استعمار همیشه هم بد نیست، بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی که سالیان دراز در استعمار کشورهای اروپایی و آمریکایی بودند، زمینههای پیشرفت و نوآوری در آنها رشد کرد و به جایی رسیدند که توانستند در برابر استعمارگران بایستند و دست به انقلاب، قیام و یا اصلاحات بزنند.» این برداشت بعضی از نویسندگان و تحلیلگران سیاسی معاصر است که تاریخ انقلابات کشورهای جهان سوم را نوشته و یا در نوشتههای خود از روند و چگونگی شکلگیری انقلابها از تاریخچههای مبارزات ضداستعماری برای توجیه دیدگاههای خود استفاده کردهاند.
به عنوان مثال، انقلاب مردم هند به رهبری مهاتما گاندی، انقلاب الجزایر و انقلاب مصر از جمله مهمترین آنهاست که بدان پرداختهاند.
اما آنچه در این میان مهم است و کمتر به آن پرداخته شده این است که استعمار چه تغییرات و تحولاتی در اخلاق، تعاملات اجتماعی و روابط مردم با یکدیگر ایجاد کرده و با چه نگاهی به فرهنگ، سنتها، باورهای دینی و مذهبی، عرق ملی و یا وطنپرستی داشته و در طول مدت استعمار در مخدوش کردن هویت دینی و ملی ملتهای تحت ستم چه تأثیراتی داشته است؟
اگر منظور از انقلاب و نتایج آن رهایی و بازگشت به خویشتن باشد، کدامیک از کشورهای سهگانه مذکور توانستهاند بدان هدف دست یابند و نتایج حاصله از آن چه بوده و چرا؟
نتیجه آنکه آیا میتوان هندوستان فعلی، الجزایر امروز و مصر زخمی از کودتای نظامی را بعد از تحولات سالیان پس از انقلاب، کشوری تأثیرگذار در مسایل جهانی دانست و یا تحولات سیاسی و انقلابی آنان را شبیه به تحولات انقلاب اکتبر روسیه، انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به حساب آورد؟
بدیهی است پاسخ به این سؤالات با توجه به مدارک تاریخی مستند از حوصله این یادداشت خارج است. اما هماکنون که سی و پنجمین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران را پشت سر گذاشتهایم، میتوان در مقام مقایسه در بعد رهایی از استعمار خارجی به وضعیت فعلی انقلاب اسلامی ایران پرداخت.
مسلماً انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب مردمی دینی – مذهبی «ایدئولوژیک» است که برعکس سایر انقلابهای بزرگ بر باورها و اعتقادات ریشهای شیعی تکیه دارد که با یک تیر دو هدف را نشانه رفته است. هم از اسلام و نهضتهای عاشورایی آن نیرو گرفته و هم از حمایت مردمی برخوردار بوده است و هم از رهبران مذهبی.
بر این اساس انقلاب هویت اسلامی – ایرانی دارد و نه تقلیدی از انقلابهای دیگری که هدف آنها رسیدن به آزادی از نوع غربی و یا شرقی آن است که به نوعی بیهویتی را ترویج میکنند.
مردم ایران برای بازگشت به خویشتن و آشتی با فطرت راه سختی پیش رو داشته و دارند، چرا که در طول مدت پادشاهی پهلویها، رسوبات اخلاق برهنگی و تمایلات تجددخواهی به معنای گریز از اعتقادات دینی و رو آوردن به تقلید کورکورانه از غرب هنوزا هنوز در اندیشه و رفتار مردم ما کم و بیش هست و بعضاً به نسلهای بعدی منتقل شده است.
اینک آمریکا و اروپا در مقابل انقلاب ایران با چند مشکل مواجهند. یکم اینکه انقلاب ایدئولوژیک ایران کم و بیش بر افکار مردم مسلمان سایر کشورهای اسلامی تأثیر گذاشته به گونهای که تنها راه رهایی را بریدگی از فرهنگ غرب میدانند و تأسی به آموزههای اسلامی.
اما متأسفانه از راه اعتدال خارج شده گاه به افراط در برداشتهایی از دین و گاه به تفریط رفتهاند. نمونههای آن را میتوان سلفیها و تکفیریهایی مثال آورد که در عراق، سوریه و افغانستان به برادرکشی روی آوردهاند که آن هم پشتوانه استعماری دارد و اینکه رهبر واحد و شجاعی ندارند که توانسته باشد کلیه اقشار مردم را زیر پوشش و اندیشههای خود درآورد.
دوم، غرب تاکنون شاهد وحدت انسجامپذیری در میان مردم انقلابی ایران بوده که حتی مخالفان نظام هم در شرایط خاص و بحرانی ترجیح دادهاند، رشتههای وحدت را حفظ کنند تا هویت ملی و ایرانی آنان بیش از پیش خدشهدار نشود، واقعیتی که در کمتر کشور انقلابزده یا انقلابی شاهد آن بودهایم.
سوم هوشمندی ایرانیان و تجاربی که از انقلاب مشروطه، جنگ جهانی دوم و نفوذ روس و انگلیس در ایران، تحولات و کودتای 28 مرداد 32 و دخالتهای آمریکا و انگلیس در دوران سلطنت پهلویها دارند موجب شده تحت تأثیر جوسازیهای رسانهای و تهدید و تحریمها قرار نگیرند.
اما همه مطلب به اینجا ختم نمیشود. ضعف مدیریت اقتصادی و فرهنگی در اکثر دولتهای کمتجربه و خودمحور از یک طرف و از طرف دیگر ترس از نفوذ مجدد استعمارگران و درگیر شدن در جنگ تحمیلی موجب شده دشمنان بتوانند از تحریمهای تحمیلی سوء استفاده کرده، فشار اقتصادی را افزایش دهند.
این تحریمها و فشارهای اقتصادی هر چند ما را نتوانست با استعمار آشتی دهد، اما اذهان عمومی را دلمشغول انحرافات و سوء استفادههای مدیریتی کرد که عدهای توانستند با انحراف از معیارهای انقلابی و اسلامی بیتالمال را غارت کنند و به اختلاسهای چند هزار میلیارد تومانی دست بزنند. و یا بعضی تجار و فروشندگان نرخهای کاذبی روی اجناس خود بگذارند.
نتیجه آنکه روند پیش رونده انقلاب در درگیری با مسایل پیچ در پیچ اقتصاد بیمار نتوانست در بهبود اوضاع معیشتی مردم اقدامات عاجلی انجام دهند!
اما امروز این امیدواری روز به روز قوت میگیرد که دولت اعتدال و امید بتواند بدون دلبستگی و وابستگی به خارج، سکان کشتی طوفانزده اقتصاد را به ساحل مقصود رهنمون شود و استعمار نتواند در این کشور جای پایی باز کند.
بدیهی است مردم ما بعد از گذشت 35 سال روی پای خود ایستادن و استقلالطلبی به دنبال آن آزادی مشروع هستند که آنها را از درون بسازد تا بازتاب بیرونی آن سدی محکم در برابر خواستههای قلدرانه و زورمدارانه غرب باشد. انشاءالله