صفحه 14--21بهمن 88

 

مسئولان كشوري، لشكري، نمايندگان مجلس و شخصيت‌هاي سياسي مطرح كردند:
22 بهمن، نمايشي از وحدت ملي خواهد بود

 

شورای ارزیابی عملکرد مطبوعات و رسانه­ها اعلام کرد:
«عصر مردم»، رسانه برتر نهمین جشنواره فیلم فجر شیراز

 

«طلا و مس»؛ فیلم برگزیده منتقدان سینمایی نهمین جشنواره فیلم فجر شیراز

 

بازخوانی «خاطرات انقلاب» در حوزه هنری فارس

ادامه نوشته

صفحه 3--19 دی 88

 

سیاوش­پور در سفر به خرمبید:
دیدارهای مردمی از سال 83 در دستور کار دادگستری فارس قرار گرفت

 

تسطیح لیزری اراضی کشاورزی در لامرد

 

تشکیل کانون «شهروند مسئول» در دانشگاه آزاد نی­ریز

 

 توقیف 3 کامیون حامل دام قاچاق در داراب

 

سپیدان، پیشتاز تولید قارچ در فارس

ادامه نوشته

صفحه 13--3 دی 88

 

افزون بر 100 مصوبه، ره آورد سفر سوم رئیس جمهوری به فارس

 

رييس جمهوري:
احساس نوکري و خدمت به مردم بايد در بین مسوولان موج بزند

 

دیدار رييس‌جمهوری با نخبگان فارس

ادامه نوشته

صفحه 13--15 شهریور88

 

با صدور بيانيه‌اي تفصيلي منتشر شد؛
راهبردهاي نه‌گانه ميرحسين موسوي براي بازگشت آرامش به جامعه

ادامه نوشته

صفحه 8و9--15مرداد88

آنجا که کلاه شهروندان قاضی می شود
خـبرنـگاران مـی خواهند، امـا نـمی تـوانند !
ادامه نوشته

صفحه 8--2دی 87

 

جهان­نگری و برخی کارگزاران میانی
حمداله آصفی

تاریخ انسان، تاریخ گونه­گونی باورمندیها و
 جهان­نگری­ها هم هست؛ گویا تراسی (Tracy)  نخستین کسی بوده است که کوشید واژه­ یا مفهوم «ایدئولوژی» را- که در زبان ما به جهان­بینی و
 جهان­نگری نیز برگردان شده- در جایگاه دانش واژه­­ها  بنشاند. زان پس این دانش واژه یا شناخت واژه، بیانگر بسیاری باورهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی گردیده و، هم از این روی، برداشت­ها و کاربردهای جوراجور از آن فراپیش نهاده شده است؛
فرهنگ آکسفورد، این ویژه­واژه را چنین می­شناساند: یک دسته از اندیشه­ها که نظام­های سیاسی و یا اقتصادی بر آنها پی­ریزی گشته­اند؛ یک دسته از باورها که از سوی گروهی ویژه پایه­گذاری می­گردند و بر ره­گزینی مردم اثر می­نهند؛ در زبان پارسی هم، این ویژه واژه، افزون بر جهان­بینی یا جهان­نگری، به مکتب، مسلک، انگاره، مرام نیز برگردان شده است.
دبستان اثبات گرایی ­ (Positivism) نیمه سده نوزدهم، بدبینانه، آن را چنین تعریف می کند: کوششی پرشکوه برای ساختن کاخی بر شالوده هوا؛ مارکس، بارها، آن را به دو گونه به کار برده است:
یکی به معنای تحریف تحریف [واپیچیِ پیچیده]، و دیگری آن که: در هر گامۀ تاریخی یک جامعه، تنها یک جهانگری- جهان­نگری لایۀ چیره- آزادانه آموزش داده می شود؛ در دبستان پارسنزگرایی، جهان­نگری، پیوند نمادین فرد با جامعه یا گروهی ویژه تعریف گشته است؛ در دیدگاه دی.ای. اپتر (D.E.Apter) –جامعه­شناس نامدار- هم، با  آمیزه­ای روانشناسانه- جامعه­شناسانه، برای جهانگری یا ایدئولوژی، دو کارکرد پذیرفته آمده است: یکی، آوند و پیوند جامعه یا گروهی ویژه؛ و دیگری، فراز آوردن شخصیت­های سرمشق – که از جمله پیامدهای کارکرد دوم، همانا تلاش در مشروع شناساندن این و یا آن اقتدار است.
از دریچۀ دیگر که بنگریم، واقع گرایان بر آن­اند که هنگامی یک شناخت یا اندریافت (Knowledge)، یا یک قیاس، دانش می شود که آزمون آن را گواهی کند؛ ذهن­گرایان هم بر آن­اند که تنها دریافت­های ذهنی «حقیقت» دارند؛ جورج بارکلی (1753-1685م) کشیش – فیلسوف ایرلندی «وجود» و «هست بودن» ماده را نمی­پذیرفت؛ وی بر آن بود، تنها ذهن [ذهن­ها] و جستارهای (اندریافت­های) ذهنی می­توانند «وجود» منطقی داشته باشند؛ هگل و یک شاخه از پیروانش- هر چند به شیوه­ای دگر- به همین دیدگاه گرایش داشته­اند؛ فردریک نیچه، بر آن بود جایی که می گویی «همه چیز ذهنی است» یعنی این که همین گفتۀ شما هم یک تفسیر و گزاره است؛ یعنی این که همۀ آن چه را که «چیز» می دانیم از روند، تفسیر و گزاره «چیز» هستند، و آنجا که می گوییم جستار [موضوع]، باز چیزی مفروض و مسلم در میان نیست؛ یک جستار یا موضوع را هر چه بنامیم، آن نامیدن یا نامِش مگر افزوده؛ آفریده و پرتوافکنده از سوی ذهن ما نیست؛ واژه شناخت هر چه باشد، جهان، شناختنی است ولی در همان حال، تفسیری، گزاره ای و ترجمانی است؛ شناخت معنایی ندارد مگر معناهای بی شمار.
این که واقع گرایان یا ذهن گرایان تا چه اندازه درست می­گویند، بیرون از مرزینه های این نوشته است؛ خواستِ از آوردن این دیدگاه­ها، گواه آوردن بر گونه­گونی برداشت­ها، فرایافت­ها و جهان­نگری­ها است، و این که هر جهان­نگر باید از شتاب بپرهیزد و
 جهان­نگری و باور خود را یگانه و بی هماورد نبیند، به زمانی که کمونیسم بازار گرمی داشت نغزپردازان، به طنز، دربارۀ کمونیست ها هم می گفتند: یک چپ گرا، آن گاه که تنها است همگان را به یگانگی فرا
 می­خواند؛ و چون چپ ها دو تا شوند  حزب
 می­سازند، و چون سه تا گردند انشعاب می کنند!!!؛ گفتنی است، از دهه 1950 م این  دیدگاه هم اندر میان آمده که روزگار «ایدئولوژی» سرآمده است.
* * *
با پیدا شدن مردی  و زنی بر روی زمین، تقسیم کار اجتماعی انسان آغاز گشت؛ و امروزه، در همۀ نظام­های اجتماعی، تقسیم کار حقوقی نیز، از پرسمان­های جا افتاده است؛ تفکیک قوای سه­گانه قانونگزاری، اجرایی و قضایی، کلان­ترین بخش بندی حقوقی در بیشینه کشورهای جهان می­باشد؛
 ایمانوئل کانت، در این باره، به زیبایی و رسایی می­نویسد:
«...این سه قوه مانند سه قضیه در یک قیاس عملی است: کبری که حاوی قانون اراده است؛ صغری که حاوی فرمان به اقدام مطابق قانون است، یعنی اصل اندراج در قانون؛ و نتیجه که حاوی حکم است، یعنی تعیین حق در مواردی که مطرح می شود».
در نظام حقوقی ما، قانون اساسی، حقوق ملت و مرزینه­های سه قوه را پیش­بینی نموده، و قانون­های استخدامی و شماری دیگر از سرچشمه­های حقوقی، مرزینه کار کارگزاران را روشن کرده و سازمان، شغل، پست سازمانی، سمت، اختیار و وظیفه کارکنان را تعریف نموده اند؛ فرا رفتن یا عدول
 [اولترا ویرسultra vires] از اختیار و یا وظیفه، پیگرد گشتنی بوده و پادافره یا مجازات دارد؛
فرارفتن یا عدول، به دو گونه روی می دهد:
1 - دیدگاهی
2 - کارکردی
در این نوشته تنها، و به کوتاهی، به گونۀ یکم پرداخته می شود:
نمونه­وار: گاه، کارگزاری که سمت­اش پرداختن به وظیفه­ای در حوزه فرایندهای داخلی کشور است، از موضع میز سازمانی، به تحلیل و داوری دربارۀ فرایندهایی می پردازد که مسئولیت و تخصص دربارۀ آن از آنِ وزارت خارجه است؛
گاه نیز، کارگزاری از موضع میز سازمانی خویش، می­کوشد جهان­نگری شخصی خود را بر فرایندهای سازمان خویش، یا فرایندهای ملی، و یا حتی فرایندهای جهانی بار نماید؛
گاه نیز، کارگزاری آموزه می دهد که جامعه به ساخت زندگی گذشته برگردد، ولی نمی­داند که برای زیستن در گذشته باید شرایط گذشته را هم بازآفرینی کرد؛ دریغ که امروزه حتی نمی­توان، به سان گذشته، «سر به کوه و بیابان» گذاشت!!!
پرروشن است که یک کارگزار حق دارد جهان­نگری و یا دیدگاه­های ویژه خویش را داشته باشد؛ او می­تواند، به عنوان یک شهروند، در این و یا آن انجمن و حزب، هموند شود، و دیدگاه­های خود را فراپیش نهد؛ او می­تواند به عنوان یک شهروند، در زمینه جهان­نگری یا دیدگاه شخصی­اش قلم بزند، ولی حق ندارد از موضع سِمَت و یا میز خود، برون از وظیفه­ای که به عهده­اش گذاشته، رهنمود و یا دستور بدهد؛ حتی اگر حزب او به پیروزی برسد، آن حزب هم باید  قانون­مدارانه حکومت نماید و نه آن که قانون را  حزب­مدارانه بسازد؛
کارگزار به عنوان انسان جامعه­جوی، باید «دیگران»- ناخودی­ها را نیز- به عنوان نماد آزادیی، که آزادی او را، آزادانه و دلخواسته، پذیرفته­اند بشناسد؛ کارگزار باید هماره به یاد آورد که احساس حقوق از زمانی آغاز می­شود که شخص یا فرد بتواند خود را، به عنوان هموند جامعه، به جای دیگری بگیرد؛ ولی کارگزار، به عنوان کارگزار و از موضع میز و سِمَت، حق ندارد، خود را به جای دیگران بگیرد؛ در این ایستار، او باید به عنوان نماینده و برگماردۀ «دیگران» (شهروندان) عمل کند؛ کارگزار، به عنوان کارگزار، باید در چهارچوب سازمان تخصصی و به فرمان قانون کار کند و سخن بگوید؛ او باید بداند- و بداند که دیگران ،هم، می دانند- هر آینه سایۀ جهان­نگری خویش را بر کار سازمانی و یا بر کارهای موضوع حقوق عمومی بیفکند، نه تنها از قانون عدول کرده، که وجدان خود را می­کشد و وجدان «دیگران» را هم قربانی می کند؛ او باید از یاد نبرد که این گونه سایه افکندن­ها، رهپویی به سوی من­آیینی و من­گرایی است- فرایندی که نه به گسترش آزادی و
 مردم­سالاری می انجامد و نه، به فرجام، بی پاسخ می­ماند؛
می گویند: خوش سودایی است، که آرزو شود تاریخ، هماره، دراماتیک (پرشور) ره بسپارد؛ ولی، شوربختانه، در بیشینۀ موردها، در تکرار تاریخ، رویدادها، بار نخست، تراژیک (سوگمایشانه) و بارِ دوم، کمیک (خنده­دارانه) روی می­دهند؛
فرار رفتن از مرزینه­های صلاحیت و اقتدار، به تکرار که انجام شود، سرانجام، فرارونده را چندان شرزه می­کند که پویه­ها و گفته­هایش کمیک (خنده­دارانه) می گردند؛
نمونه­وار:
- کارگزاری جمله­ای  نزدیک به این بگوید که: عوارض ندادن به زمین لرزه می انجامد- پنداره­ای که نه فیزیک آن را گواهی می­کند، و نه همسویی درستی با ترانس­فیزیک و متافیزیک [اندیشه فراگیتیک] است؛
- این نیز زبان­آوردی شگفت است:
«درست زمانی که ملت ما نیازمند وحدت در مقابل شوروی و قرارداد ترکمنچای بود، «میرزا محمدعلی باب در ایران پیدا شد»!!!
سیدعلی محمد باب در 1266 ه.ق/ 1850 م کشته آمد؛ 46 سال دیرتر، ناصرالدین شاه- در 1313 ه.ق/ 1896 م- ترور گشت؛ انقلاب روسیه در 1917م/ 1335 ه.ق رخ نمود، و بدین سان، بنیاد دولت اتحاد شوروی، 21 سال پس از مرگ ناصرالدین شاه آغاز گردید و در 1922م/ 1340 ه.ق بود که اتحاد شوروی، به عنوان قدرت بی­هماورد، در سرزمین­های امپراتوری تزارها سر بر آورد.
- در حالی که تنگناهای زادۀ بی­خانمانی­ها،
 برنامه­ریزان دلسوز را به سوی انبوه سازی کشانده و می­کشاند،  یکی می آید و آموزه می دهد: خانه بزرگ بسازید چنین و چنان بسازید، خانه راحت بسازید...
«می گویند»، در نیمۀ دوم سدۀ هژدهم میلادی، فرانسه دچار تنگسالی سختی شد؛ روستاییان به لوئی شانزدهم (شهریار) روی آوردند؛ شهریار پرسید: شما را چه می شود؟ روستاییان گفتند: نان نداریم. لوئی شانزدهم پاسخ داد: خوب بیسکویت بخورید!!!