ای معلم عزیز تا هستم و هست دارمت دوست
12 اردیبهشت روز معلم گرامی و فرخنده باد

ناصر بهمنی*

این روزها در سراسر مراکز فرهنگی از جایگاه معلم سخن می­رود و جامعه فرهنگ دوست ایران با تکیه بر بلوغ فرهنگی و فکری خویش در زمینه فلسفه وجودی این عنصر انسان ساز می­گوید و این باور را در درون آگاه دلان رشد می­دهد که هر جا معلم بر بستر دانش و خرد حرکت دارد و پی­جوی نوآوری و نوگستری است، در انجام رسالت خویش کامیاب است.
معلمانی که به حرفه مقدس خود مشتاقانه می­نگرند و به هنگام تدریس جاذبه­های ایثارگری و جانفشانی خویش را در چشم­انداز ذهن دانش­آموزان به نمایش درمی­آورند و چهره­شان لبریز از محبت و عشق انسانی است، قابل ستایش هستند.
آنچه مردان و زنان امروز از معلمان دیروز خود به یاد دارند، لبخندهای پر مهر و سخنان پندآمیز و راهگشا است و چهره­هایی که هر چند شکسته و فرتوت شده است، ولی باوقار و دوست داشتنی است.
پویایی انسانها به فرهنگ و دانش و هنر است، دانش و فرهنگ و هنر به آموزش و معلم نیاز دارد و این معلمان هستند که در فضایی پرطراوت کلاس دلها را روشنی می­بخشند و ذهن­ها را آماده می­کنند تا بذر معرفت بر بستر آن بپاشند و نهال وجود دانش­آموزان را بسان باغبانی شایسته و ارزشمند آبیاری کنند تا در آینده هر کدام در چهره درختی تناور و پربار تجلی یابند، مدرسه و خانه، امید فرزندان ما است، خانه­ای که به مدد خرد و دانائی و تدبیر معلمان اندیشمند و فداکار، پویا و پرتحرک است و در محیط آن خانه زنان و مردان مسئولیت­پذیر آینده اجتماع، پرورش می­یابند.
بسیار بجا و شایسته است که در هفته معلم از آموزگاران عزیز و گرامی تجلیل به عمل آوریم و بر ارزش وجودی آنان مهر تأیید بگذاریم.
معلم آفتاب فضیلت است و پرتو نورانیش روشنگر دلهای پاک نوباوگان و نوجوانان و جوانان است، پرتوئی که خاموش نمی­شود و تا واپسین لحظه­های زندگی فروغ می بخشد و نورافشانی می­کند.
باید بر معلمان ارزشمند این دیار درود گفت و جایگاهشان را گرامی داشت و از نور معنویتشان بهره برد، همه واحدهای آموزشی و اجرائی کشور حول محور اندیشه و ذوق و روشنفکری معلمان و استادان چرخش دارد و اصولاً آموزش و پرورش هر کشور کلید توسعه آن کشور است.
بدیهی است هرگونه سرمایه­گذاری که در راستای تقویت بنیان آموزش و پرورش انجام شود، در حقیقت سرمایه­گذاری برای پیشرفت آن کشور است.
آموزش و پرورش برای همه جوامع شاخص توسعه است، یا به طور کلی هزینه پرارزش انسان نشان توسعه است، هیچ موجودی در عالم همانند انسان نیازمند آموزش نیست، ولی باید دانست که آموزش تنها انتقال محفوظات نیست و تنها متکی بر حافظه و پر کردن مغز نیست چون پرورش مقدم بر انتقال دانستنی هاست، آموزش تغییر جهان بینی و امتداد کیفی حواس است. جهان دانش، فضا و جهان بی­کران و بی­پایان است و معلم با یک چنین دنیایی سروکار دارد پس روشن و واضح است که معلمی یک شغل نیست، بلکه یک رسالت است.
معلم رنگ و تصویر دنیا را در برابر شاگرد تغییر می­دهد، محصل وقتی طی سالیان دراز آموزش دید دنیا را به صورت دیگر ادراک می­کند، معلم باید یک عینک تازه­ای برای درک عالم به دانش­آموز بدهد و این به معنی فرهیختن است و این دیگر تنها با انتقال اطلاعات میسر نمی­شود.
به بیان عارف سالک مولانا که می­فرماید:
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زین سبب دنیا کبودت می­نمود
پس ملاحظه می­شود این عینک مستلزم پردازش است، پرورش حتی مقدم بر انتقال اطلاعات است. آموزش برای زندگی دارای سه بعد است که یک بعدش انسان، یک بعدش آموزش و دانش و بعد دیگرش مدرسه زندگی است، انطباق با زندگی، آمیزش با دنیای واقعیت­هاست، به طوری که دانش­آموز بتواند در کشاکش فراز و نشیب­های زندگی پیروزمند از آب در آید، حال با توجه به اهمیت کار معلم و آنکه وجود مقدس معلم تا این اندازه گرامی و اثربخش است، باید علاوه بر ارج نهادن بر مقام او در جهت ایجاد انگیزه کار و شوق فعالیت او گام برداشت. انگیزه حالت درونی می­باشد که انرژی بخش، فعال کننده و جهت دهنده است و موجب کشاندن رفتار به سوی اهداف می­شود و در حقیقت انگیزه به مجموعه مفاهیمی چون امیال، نیازها، آرزوها و کشش­ها اطلاق می­شود.
نیاز منبع اساسی انگیزش است، معلمی که در راستای حفظ کرامت و عزت نفس کودکان و نوجوانان حرکت می­کند باید شخصیت و کرامت انسانی خودش را ارج نهد و نیازهایش را تأمین کند تا بهتر بتواند بستر فکر، عاطفه و اخلاق آینده­سازان را از هر نظر  برای نقش­پذیری سالم و پویا آماده نماید.
بدیهی است تا معلم در رفاه نسبی نباشد نمی­تواند رسالت بزرگ خویش را با موفقیت به انجام برساند.
انشاءا... با توجه به اهمیت امر آموزش و پرورش و نقش معلمان شاهد اقدامات اساسی و بنیادی در امور آموزش و پرورش باشیم.
در حال حاضر اکثریت ممالک عمده جهان، بخش اعظمی از سرمایه­گذاری­های خود را متوجه امر تعلیم و تربیت نموده­اند، برخلاف برخی پندارها سرمایه­گذاری در این بخش یک سرمایه­گذاری مصرفی و برگشت­ناپذیر نیست، بلکه با توجه به نقش مهمی که نظام آموزشی در رسیدن به توسعه و پیشرفت ایفا می­نماید، سرمایه­گذاری و توجه به این بخش هر چند ممکن است زمان بر و دیربازده باشد، اما در عین حال روند تحقق توسعه پایدار را تسریع می­کند.
و داشتن یک نظام آموزشی پویا و کارآمد بدون وجود معلمان و دانش­آموزانی با انگیزه امکان­پذیر نیست، زیرا همانطور که بیان شد انگیزه عامل حرکت و فعالیت در انسانهاست و عدم انگیزه به معنی تلف شدن بخش بزرگی از سرمایه­های مادی و معنوی جامعه است.
امید آنکه با توجه به عامل انگیزه در معلمان و ایجاد شرایطی برای شوق بیشتر دانش­آموزان به کسب دانش و به ویژه ایجاد شرایطی برای اشتغال­زائی و کارآفرینی شاهد موفقیت­های روزافزون برای جامعه ایران اسلامی باشیم.
فرصت مغتنم و ارزنده­ای است که به جایگاه ارزشمند و والای معلمی بزرگ و فیلسوفی عالیقدر اشاره کنیم که وجودش برای ما بسیار پربار و اثربخش بوده است و کتابها، گفتارها و نوشته­های روشنگر او راه پویای نسل امروز می­باشد.
استاد شهید مرتضی مطهری با تکیه بر ژرف­نگری و آینده­بینی و  تخیلهای علمی خویش افاضاتی دارد که هر کدام می­تواند راهنما و راهگشای امور جوانان باشد در این ایام یاد او را گرامی می­داریم و بر اندیشه­اش ارج  می­نهیم.
بار دیگر درود گرم خود را نثار معلمان عزیزی
 می­نماییم که همواره باصداقت، صفا، شکیبایی و  مهرورزی، ادب و دانش را به دانش­آموزان می­آموزند و بدون اغراق باید گفت که همه روزها به آنان تعلق دارد، زیرا پرتو افشانیشان به روزی معین و یا زمانی خاص محدود نمی­شود و همواره برای پرورش و توانمندی نسل جوان در تکاپویند.
درود بر معلمانی ارجمند که در سالیان گذشته مدرس و معلم ما و شما بودند و اکنون دیگر در کلاس درس حضور نمی­یابند ولی هیچگاه دلشان از کلاس و درس و مشق فارغ نبوده است و همواره اندیشه والایشان بر فضای کلاس ها پر می­کشد و هم اکنون نظاره­گر بالندگی و ثمره تلاش­های گذشته خویش هستند و آشکارا شاهد هستند که چگونه دانش­آموزان دیروز در چهره زنان و مردان مصمم امروز، هر کدام منشاء کاری و مسئولیتی بزرگ و کوچک در این دیارند و برای آبادانی و سربلندی این آب و خاک دل می سوزانند.
«ای معلم عزیز به تو مدیونم»
*رئیس هیأت مدیره انجمن اولیاء و مربیان مدرسه احسان

بهار در بیضاء
حافظ رزمجویی

دشتهای سرسبز و حاصلخیز، گندم زارهای پرپشت و زیبا، کوههای بلند و آرام، فضای باز، تنوع گیاهان داروئی معجزه ساز، عضویت و اعلام موجودیت در قطب تولید کشاروزی- حجم بزرگ مشت های گره کرده بر دهان و ایستگاههای اقتصادی، گذرگاه عبور و اسکان دولت بزرگ هخامنشی، تاریخ رنگین و حماسی زادگاه پزشکان معروف همچون سیبویه، از مشاهدات حقیر در بهار امسال در بخش بیضاست. گروه سه نفری بودیم. توشه و آذوقه برداشتیم تا بهار زیبا و دل انگیز را در منقطه بهاری بیضاء تجربه کنیم. در دامنه کوههای بهاری مملو از بادام و بلوط نمایی از سنگ چین های قدیمی که سه ضلع یک شکاف سنگی را می پوشاند و قابلیت نگاه عمیق و تفتیش در عقاید مردم آن روزگار گذشته را دربرداشت. سنگ چینی سنتی مربوط به روزگار گذشته که تجارب عملی و عقل ذاتی کاملاً در آن به کار رفته و هیچ سنگی بی هدف کار گذاشته نشده بود. هر سنگ چینی معنی و مفهوم خاصی داشت. محل مخصوص آویزان تفنگ مشخص بود، تفنگهایی که به منظور حفظ و حراست از مال و نوامیس همیشه به عنوان یار و یاور انسانها بوده و هست. محل و جایگاه زندگی دو شخصیت بزرگوار متوفی و نحوه زندگی آنان در این روز بهاری لحظه به لحظه به لذت بهار و گذشت بهاران مضاعف می کرد.
«صیدال» و «صفر» دو نقطه روبروی یک کوه زندگی بی دغدغه عشایری برگزیده بودند. برای مقابله با سارقان راه و رسم و روش ساده ای داشتند. آنان هم از دست سارقان راحت نبودند. سارقان آن روز وسایل جدید امروزی را نداشتند و اگر دستبردی می زدند بیش از یک رأس یا دو رأس نمی توانستند به سرقت ببرند. آنان با وجود هزار رگ خراب یک رگ مردانه در بدنشان بود، برخلاف سارقان امروزی که اموال را کاملاً می ربایند و بی رحمند. این دو کوه نشین خلق و خوی مهمان نوازی و مهربانی در وجودشان موج می زد. شکراله دوران جوانی را در کنار آنان سپری کرده و اکنون با موی سپید بر گذشته خود و دوستان  می نگریست و با خود شعری زمزمه می کرد و می گریست.
بهار آمد به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
با اشک و آه و افسوس به مردانه زیستن و فتوت و گذشت مردم کمرنشین اشاره می کرد و از نحوه اطلاع رسانی به همدیگر در بروز هرگونه خطرات احتمالی، در مواقع احساس خطر و آگاهی از وجود سارقان در اطراف اموال که از طریق تعداد و تکرار سوت و صدایی مخصوص بقیه همسایگان عشایر را مطلع می ساختند. زنان با امواج صدای خود و ارتعاش آن به کوه و دره به سارقان گوشزد می نمودند که در این جا زن وجود دارد. سارقان با شنیدن صدای زنی در چادری یا کنار کمری خون در همان یک رگ مردانه­شان  به جوش می آمد و از ادامه سرقت و تهدید چشم پوشی می نمودند. نفسی کشیدیم و راه افتادیم. در وسط راه با عبور از کوهها و دامنه های پر فراز و نشیب به مشاهده تعداد زیادی سنگ چین به همین سبک قدیمی پرداختیم. زندگی پاک و بی آلایش دور از هیاهوی شهر و غافل از پرداخت قبوض و فریاد موجر و مالک. به یاد شعر نیما پدر شعر نو افتادم.
از پس پنجاهم و اندی ز عمر
ناله بر می آیدم از هر رگی
کاش بودم باز دور از هر کسی
چادری و گوسفندی و سگی
تعریف کنان از  دشتهای جاشیر معروف به دشت شاه کرمی گذشتیم و به چشمه زلال و گوارای کوه معروف خرسون رسیدیم. با مشاهده چشمه خستگی از بدنمان زدوده شد چشمه ای زلال که بی ریب و ریا به صورت یکنواخت  و بی وقفه شب و روز بر پهنای گسترده بلوط زارها و باغچه دست نشانده، جاری بود. نه از سرما و گرما تأثیر می پذیرفت و نه  ساعت و ثانیه می شناخت. نه از حکومتی بیزار بود و نه تغییر حاکمیت در وی تغییر ایجاد می کرد. نه کسی بر کارش نظارت می کرد و  نه تنبیه و تشویق در پرونده داشت. بی چشمداشت و بی منت به همه موجودات آب گوارا هدیه می داد. یک رنگ و بلاعوض به سینه طبیعت صفای عشق می بخشید و کینه ها و رنجش ها را می شست. ترنم آب، چهچهه پرندگان، قهقهه کبک، لطافت کوه، آرامش دشت، سکوت کوه و مشاهده مراسم تودیع و معارفه برف با چویل در سالن بی انتهای طبیعت از مناظر دیدنی لذت بخش و خاطره انگیز بهار در بیضاء بود. روشنایی شعله آتش، قل قل کتری چای و بوی کباب به تفریح بهاری می افزود.
روز به یاد ماندنی در بهاری مطبوع را سپری می کردیم. از تاریخ، 45 بهار به عنوان سند یادگار زینت بخش دفتر ایام عمر ثبت خواهد شد. روز آشتی با طبیعت و آشتی با خویشتن خویش که هر کس زندگی را در طبیعت به غایت تجربه کند هرگز الکلی یا معتاد نمی شود. به زمان می گفتیم ای زمان جمع دوستانه ما را نادیده بگیر بر ما نگذر کندتر راه برو تا بزم آراسته ما همچنان استمرار یابد.
دقایقهای آخر روز بهاری­مان بود. گوشی تلفن همراه زنگ خورد. گوشی ها هم دردسری است. هر زنگ خوردنی پیام تبریک و تهنیت و عید مبارک نیست. آری این بار پیام مرگ نابهنگام یک دوست که در سانحه رانندگی جان به جان آفرین سپرده بود به گوشمان رسید. تصادفات امروزی که کار اجل و عزرائیل را راحت تر کردند. سرنوشت انسانها در جنگی نابرابر با آهن پاره های روان مرگ یک دوست، دل بهاریمان را پاییزی کرد. دیگر جمع دوستانه ما در مجالس و محافل بدون علی قربانی شد. به یاد کتاب شاهنامه افتادم که
چنین است رسم سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج 
جهانا چه بد مهر و بد گوهری
که خود پرورانی و خود بشکری