صفحه 9--17 بهمن 87
درخواست آسفالت جاده نی ریز به خرامه از مسئولان
وزارت راه و ترابری
محمدعلی پیش آهنگ
مدیریت محترم اداره راه وترابری استان فارس:
امروزه شاهرگ حیاتی هر شهر و دیاری، محور ارتباطی می باشد که سبب رونق، ترقی، تعالی و پیشرفت آن مکان و محل می شود. اگر راه ارتباطی در جایی وجود نداشته باشد آن مکان و محل حالت فراموشی به خود می گیرد و گذشته از آن در جهت ترقی و پیشرفت گام بر نخواهد داشت و به قهقرا هم خواهد افتاد. امروزه تمام تبادلات شهری از قبیل علم و دانش، اقتصاد، تجارت و بازرگانی، کشاورزی، دامداری، امور نظامی و صنعت و خلاصه همه امور با ایجاد راههای ارتباطی است که سامان می یابند. اگر در حال حاضر می بینیم شهرهای اردبیل، اصفهان، اهواز، بابل، بوشهر، تبریز، تهران، رشت، شیراز، گرگان، مشهد، همدان، یزد و... از شهرهای مهم و پیشرفته کشور می باشند و همه گونه امکانات رفاهی و آسایشی برای ساکنینشان وجود دارد، یکی از عوامل مهم و بسیار مؤثر و توسعه یافته آن وجود راه ارتباطی می باشد که هر یک از این شهرستانها به نقاط مختلف و گوناگون کشور پیوند و ارتباط دارند. برعکس شهرهایی مثل «نی ریز» و «خرامه» در اثر عدم وجود راه و محور ارتباطی، گذشته از اینکه پیشرفتی نکرده اند، محروم هم باقی مانده اند و اهالی این دو شهر هم به خیلی از چیزهای امروزی دسترسی
نداشته و ندارند.صاحب فارسنامه ابن بلخی در سال پانصد و ده هجری قمری (510) یعنی نهصد و بیست سال (920=510-1430 ه.ق) پیش می نویسد: نزدیکترین راه شیراز به کرمان راهی است که از سعدی، دوده داریون، خرامه، خانه کت، سهل آباد، خیر (ماهفرخان)، محمدآباد، حاجی آباد، نی ریز، قطرویه، مشرعه، پربال، مشرعه مهقفه و سیرجان می گذرد. امروزه به این راه بسیار مهم و قدیمی هیچ توجهی نشده و نمی شود. چون در سابق راه اصلی کرمان به شیراز از این مسیر بااهمیت می گذشته در خرامه مکانی به نام «دروازه کرمان» وجود دارد که خود دلیل بر اهمیت این راه و جاده مهم و اساسی است. ضمناً یادآور می شود:
1 -نادرشاه افشار از این راه به کرمان رفته است.
2 -شاه داعی الی الله به همراه برادرش و یکی از افراد خانواده انجوی شیرازی از این راه به ماهان کرمان نزد شاه نعمت الله ولی رفته است.
3 -شاه نعمت الله ولی هم از ماهان کرمان از همین راه به شیراز رفته و در نماز جمعه شرکت کرده است.
4 -آقا محمدخان قاجار پس از جنگ با لطفعلیخان زند از همین راه از کرمان، سیرجان، نی ریز و خرامه به شیراز رفته است.
5 -در جنگ جهانی اول که انگلیس قلعۀ اسپیار( S.P.R) را در نی ریز بنا کرد محل عبور سپاهش از شیراز به نی ریز از همین راه خرامه به نی ریز بوده، چون نزدیک ترین راه بدون مانع است.در کتاب سیمای فارس که سازمان برنامه و بودجه استان فارس آن را منتشر کرده است، آمده که شهرستان نی ریز و خرامه کمترین راه آسفالته و شوسه را از نظر کمیت و کیفیت بین کلیه شهرهای فارس دارند یا به دیگر سخن از عقب افتاده ترین شهرهای استان فارس می باشند. با وجودی که شهرستان نی ریز به شهرهای داراب، شهر بابک، خاتم (هرات و مروست)، سرچهان، بوانات، خرامه و... محدود است با هیچ کدام از این شهرها راه ارتباطی آسفالته ندارد. اهالی شهرستان نی ریز
و خرامه، دهستان خیر، بخش قطرویه، بخش پشتکوه و چهل و دو روستا و آبادی که در مسیر راه ارتباطی نی ریز به خرامه قرار دارند، طی درخواست های عدیده و پی در پی و مکرر از مقامات و مسئولان محترم وزارت راه و ترابری و اداره کل راه و ترابری فارس و استاندار فارس درخواست نمودند تا راه ارتباطی نی ریز به خرامه به طول تقریبی بیست کیلومتر را آسفالت نمایند. (از نی ریز تا ماهفرخان آسفالت می باشد تنها از ماه فرخان تا خرامه احتیاج به آسفالت دارد.) با وجودی که آسفالت این راه مهم و اساسی در کمیته برنامه ریزی شورای عالی وزارت راه و ترابری مورد تصویب قرار گرفته و جزء طرح ملی
می باشد و دستور آسفالت آن هم صادر گردیده است معلوم نیست چرا آسفالت این محور ارتباطی مهم و اساسی که جنبه حیاتی و ملی دارد و مهندسان مشاور هم آن را تأیید کرده اند، انجام نمی گیرد.
اگر در این مدت سی سال حکومت شکوهمند جمهوری اسلامی، سالی حدود پانصد متر از این جاده مهم و اساسی و حیاتی آسفالت شده بود، امروز اهالی نی ریز،
قطرویه، خیر، خرامه و چهل و دو روستا و آبادی از نعمت و مزایای جاده آسفالته بهره مند
بودند. از آنجایی که محور ارتباطی نی ریز به خرامه نزدیک ترین راه بین استانهای خراسان شمالی، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، کرمان، خراسان جنوبی، هرمزگان، یزد و... به استانهای فارس (شیراز)، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان می باشد و چهل و چند کیلومتر راه را بین این استانها کوتاه تر می کند، این امر خود در رفت و آمد بین استانهای یاد شده بسیار مؤثر و مقرون به صرفه است.این جاده از در و دشت و بیابان و کنار دریاچه باصفای نی ریز می گذرد که جنبه جهانگردی و سیاحتی هم دارد و چون کوه و گردنه ای در مسیر آن نیست بنابراین حمل فرآورده های نفتی و محصولات کشاورزی، دامداری و معدنی از جمله سنگ چینی معروف نی ریز و کرومیت و سایر کالاهای تجارتی را آسان تر و سهل تر می سازد. در این مسیر مهم چندین شهر و بخش و چهل و دو روستا واقع شده که علاوه بر خارج شدن از انزوا، در رفت و آمد و حمل و نقل کالاها فوق العاده مؤثر بوده و از نظر مسافرتی و سیاحتی بسیار مهم است و از کوچ کردن اهالی روستاها به شهرها جلوگیری می کند. با تشریح وضع این جاده و محاسنی که آماده سازی آن ایجاد خواهد کرد، سزاوار است مسئولان محترم وزارت راه و ترابری مخصوصاً اداره کل راه و ترابری فارس نسبت به آسفالت این محور ارتباطی مهم و اساسی که جنبه حیاتی برای اهالی دارد اقدام سریع و مؤثر به عمل آورده و موجبات رفع محرومیت اهالی را فراهم نمایند تا مردم بتوانند از نعمت و مزایای جاده آسفالته
بهره مند شوند که خود موجب رضای خدا و خلق خداست. با احداث و آسفالت جاده خرامه به ماهفرخان خیر استهبان نخست راه نی ریز به شیراز از مسیر ( سهل آباد، خانه کت ) و خرامه چهل و چند کیلومتر راه نزدیکتر می شود. دوم اینکه به گفته آقای نصرالله کوهی نماینده محترم کربال، خرامه، سروستان و کوار، این محور یک ساعت و نیم (5/1) مسیر کنونی شیراز نی ریز را کاهش می دهد.
رونوشت جهت استحضار جناب آقای دستغیب نماینده محترم اهالی شیراز در مجلس شورای جمهوری اسلامی ایران تقدیم می گردد. چون خرامه بخشی از شهرستان شیراز می باشد، خواهشمند است با همکاری آقایان قادری، ذوالانوار و دستغیب نمایندگان محترم شیراز و جناب آقای سقایی نماینده محترم استهبان و نی ریز و همچنین جناب آقای کوهی نماینده محترم خرامه، سروستان و کوار ترتیبی اتخاذ فرمایید تا راه خرامه به خیر (ماهفرخان) استهبان و نی ریز احداث و آسفالت گردد.
مدیریت اداری
مدیریت فرهنگی
پرویز خائفی
سپاس خدای را که گاه دلشکستگان مجال آن دارند که در روزنامه عصرمردم از نابسامانی های ناگزیر، سخنی گلایه آمیز اگر چه به اشارت از بی توجهی دبیرخانه های متعدد کشور و حقوق مسلم نادیده گرفته خود دل نوشته ای بر کاغذ آرند. در شماره 3 بهمن ماه عصرمردم درد دلی به حق از دوست هنرمندم حسن مشکین فام خواندم بر آن شدم تا این بهانه به جد گیرم و درد درون خود که آیینه ای از ناگفته های جمعی از همدردان دیگر است به قلم سپارم و اما!
پیش از هر توجیه و توضیح، واژه مدیر را به نقل از فرهنگ معین در مقام معنوی آن چنین می خوانیم:
مدیر اسم فاعل، اداره کننده کاری، مؤسسه ای، باشگاهی، روزنامه ای و غیره کسی که در شرکتی، بانکی، جمعیتی، اداره ای از طرف هیأت مؤسس یا هیأت مرکزی برای اداره آن تعیین شده و الخ.
با این تعریف که در همه فرهنگ ها به تقریب با همین کلمات و عبارات معنی شده است شاهد هیچ تقسیم بندی نیستیم. پس هر مدیری که محور گروهی کارمند باشد بنابر قاموس تعریف صریح باید زیر مجموعه ای
داشته باشد تا مدیریت «مصدر جعلی» او مشمول این تعریف لغوی باشد و باز اما:
ای کاش این موضوع در یکی از سرمقاله های جناب محمد عسلی چنانکه باید و شاید با قلم موشکاف این مرد، تجزیه و تحلیل می شد و به دوش قلم خسته من نمی افتاد. به پیشنهاد مقام های مسئول و تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی مدتی پیش احکامی برای بازنشستگان کشور صادر شد که به تناسبی نامعلوم و نامشخص مبلغی به دریافتی همگان افزوده گردید. چون تاکنون درباره میزان حقوق و دریافتی خود طی پنجاه سال خدمات اداری و غیر اداری، کلامی، عبارتی مطلبی ننوشته ام گهگاه در حین قلم زدن با خود می گویم تو را چه کار به امور دولتی سالها به همان باریکه معمول ساخته ای چند سال دیگر هم روی آن یا به قولی روش!
اما نکته چنان جالب است و واقعیت نابرابری چنان گسترده و عمیق که ناگفتن به راستی درد آور است باری در زیر احکام اهدائی مطلبی نوشته شده که طرح آن ضروری است. در ذیل احکام آمده است هر کس اعتراضی به صدور این حکم دارد می تواند اعتراض کند تا مورد بررسی قرار گیرد و اما باز اگر ظلم بالسویه بود سخن هم ناگفته بهتر و باز هم نمی گفتیم.
مسئله این است در احکام صادره دریافتی مدیر یک مؤسسه یا سازمان نزدیک به سه برابر شده و دریافتی دیگری با اندک افزایشی سندیت صدور حکم یافته است. یکی تحصیلات مثلاً فوق لیسانس دارد یکی دیگر
بی سواد قید شده است یا حداکثر ششم ابتدایی سابق و باز اما نکته اساسی اینجاست نه اینکه چرا به زن تنهایی که شوهرش درگذشته حداقل بیشتری برای امرار معاش در بازار آشفته گرانی داده شده است. اساس نابرابری اینجاست که مدیریت را بدون هیچ ضابطه به دو نوع تقسیم کرده اند مدیریت اداری و مدیریت فرهنگی.
و مدیر فرهنگی که چونان مدیر اداری، مدیر گروهی بوده است که مثلاً یک مؤسسه فرهنگی را با همان
زیر مجموعه اداری یعنی چندین کارمند، اداره می کرده است و چون زایش ساعات کارش در همان میزان و معیار جنبه فرهنگی داشته و به طور مثال کتابخانه ای بزرگ را هر روز با مراجعانی نزدیک به 500 تا هزار نفر اداره
می کرده است نمی تواند از مزایایی که دیگری در اداره ثبت اسناد یا اوقاف یا کشاورزی و یا... داشته است بهره مند شود. فکر می کنم به هر صورت توانسته باشم حرفم را توجیه کرده باشم. این نوع امتیار در حوزه مدیریت دقیقاً دیواری میان کار اداری و فرهنگی و در همان اندازه کار اداره های دیگر یا نظائر آن تفاوت پرداخت ایجاد کرده است. در نتیجه کارمندی که هر روز از ساعت 5/7 صبح تا 3 بعدازظهر به رتق و فتق امور کتابخانه یا مراکز فرهنگی می پرداخته با کسی که مدیر یک زیر مجموعه غیرفرهنگی بوده باید نادم و پشیمان بگوید ای کاش منهم در سازمان فلان... بیش از 30 سال خدمت کرده بودم و همین جاست که همسرش اشاره می کند:
پدربزرگم مستخدم در اداره کجا آباد دو برابر تو که کتاب به دوش می کشیدی و نزدیک 30 نفر همکار داشتی و روزانه این همه مراجعه کننده، حقوق می گیرد و دریغ و درد که می ترسم آن همه نوجوان و جوان که هر روز در محیط آرام کتابخانه ها و سایر مراکز فرهنگی با خیال راحت از اداره منظم و آرامش بخش محل مطالعه و تحقیق، تکیه بر صندلی ها می زدند و می خوانند و تحقیق می کردند آنان هم اشتباه کنند و به کار فرهنگی بپردازند غافل از اینکه سرانجام باید در رده فرهنگی حکم دریافت کنند و هرگز تفاوت نوع مدیریت دوگانه را درک نکنند. به راستی حیف از آنان که چشمشان باز بود و باز نمی دیدند که راه درست کدام است و دل به جایی می سپردند و کاری در پیش می گرفتند که بر سر دو راهه مدیریت فرهنگی و اداری، سرگردان و ناظر نابرابری ها باشند. درک این تناسب نامتناسب مشکل است.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی