ایران باستان و غزه
دکترحسنعلی پیشاهنگ
شهر غزه در دیماه (دسامبر) 2535 سال پیش به دست کمبوجیه (شاهنشاه هخامنشی) افتاد و جزیی از خاک ایران زمین گردید.
ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود، اوایل دیماه سال 526 پیش از میلاد شهر راهبردی غزه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا چشم به راه رسیدن کشتی هایی شد که فرماندار قبرس و نیز «پولیکراتس» فرماندار جزیره یونانی ساموس، وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها به عنوان بخشی از نیروی دریایی ایران، پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل جابجا کنند و سوار نظام پارسی هم از راه حاشیه ساحلی صحرای سینا خود را به آنجا برساند.
در آن زمان غزه از بندرهای مهم مدیترانه شرقی بود. افزون بر این، همانگونه که از نام آن فهمیده می شود به داشتن استحکامات نظامی شناخته می شد. غزه همچنین از مراکز بازرگانی و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت.
در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه (کامبوجیا= کامبوزیا= کامبیز) پسر کوروش بزرگ، فرماندهی ارتش ایران را بر عهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزه بود که شنید «اماسیس دوم»، فرعون قدرتمند مصر، در گذشته و پسر او پسامتیک سوم بر جایش نشسته است.
دو ارتش چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در «پلوسیوم» واقع در دلتای رود نیل و در نزدیکی «پورت سعید» امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکتیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر با دادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال)، مصر یکی از ساتراپی های (استان) ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به غزه و مصر را «شه سیاس» مورخ و پزشک یونانی (که در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم هخامنشی را درمان کرده بود) دقیق تر از سایر مورخان عهد باستان و از جمله هرودوت نوشته است.
نوار غزه نیز بیش از 120 سال جزیی از خاک ایران بود و سپس در جریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج شد و به تصرف او در آمد.(1)
سقوط غزه نیز سرگذشتی خواندنی و به یادماندنی دارد:
نام فرماندار ایرانی شهر غزه که از سوی داریوش سوم (پادشاه ایران) بر آن جا فرمان می راند «بتیس» بود. وی از معدود سردارانی بود که همانند آریو برزن در برابر تهاجم اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد. آریان گوید:  دژبان قلعه غزه به هنگام حمله اسکندر (332 پ.م) خواجه ای بود بتیس نام. این شخص نسبت به شاه خود بسیار صادق و باوفا بود و با نگهبانان، خندق ها و استحکامات وسیع را حفظ می کرد...
در این جنگ اسکندر جوشن خود را پوشید و به صفوف اول شتافت و مشغول جنگ شد. در این هنگام یکی از سپاهان غزه، شمشیر خود را در پشت پنهان و چنین وانمود کرد که از دژ فرار کرده است و می خواهد به اسکندر پناهنده شود. همین که به اسکندر نزدیک شد به زانو درآمد. اسکندر به او گفت: بلند شو و در صف سپاهیان من در آی؛ ولی او در این حال با تردستی شمشیر را به دست گرفت و خواست ضربتی به سر اسکندر وارد آورد، اسکندر سر خود را عقب برد و ضربت را رد کرد و با شمشیر دست او را قطع کرد. در این گیرودار تیری از سوی نگهبانان شهر به جوشن اسکندر آمد که آن را درید و به شانه او فرو نشست. پزشک اسکندر فوراً حاضر شد و تیر را از گوشت بیرون کشید. خون فوران کرد، زیرا تیر به عمق نشسته بود. خون اسکندر جاری شد و بر اثر این حال اسکندر بیهوش شد و نزدیکانش او را در آغوش کشیدند و به اردو بردند.
بتیس (دژبان غزه) چون احوال اسکندر را چنین دید پنداشت که او کشته شده است، به شهر درآمد و مژده پیروزی را منتشر ساخت.اسکندر منتظر بهبودی زخم خود نشد و فرمان به گرفتن دژ داد و با زدن نقب سرانجام شهر گشوده شد.بتیس با نهایت دلاوری و شجاعت جنگ کرد و با وجود اینکه زخم های زیاد برداشته بود دست از نبرد نکشید، ولی از فراوانی زخم ها و خونی که از او می رفت بی حال شد و به دست دشمن افتاد.
بتیس اسیر شده را نزد اسکندر بردند و او در حالی که از شادی در پوست نمی گنجید به فرمانده دلیر چنین گفت: «بتیس» تو چنان نخواهی مرد که می خواستی، و باید حاضر شوی آنچه را که برای رنج و شکنجه اسیری می تواند وجود داشته باشد تحمل کنی. فرمانده شیردل به اسکندر خیره نگریست و ساکت ماند. اسکندر در این حال رو به مقدونی ها کرد و گفت: ببینید این مرد چقدر یکدنده است، آیا زانو به زمین زده یا واژه ای که دلالت بر اطاعت کند گفته است؟ اما من به خاموشی او پایان خواهم داد و اگر نتوانم به هیچ وسیله او را به حرف آورم، دست کم ناله هایش خاموشی او را قطع خواهد کرد.چون بتیس به تهدیدات اسکندر گجسته وقعی ننهاد و باز خاموش ماند، اسکندر ستمگرانه حکم کرد پاشنه های پای او را سوراخ کردند و تسمه ای از چرم از این سوراخ ها گذرانیدند، بعد رشته ها
را به ارابه ای، و ارابه را به اسب هایی بستند و دور شهر کشیدند تا بتیس جان داد.(2 و 3)
جانشینان اسکندر نیز تا 200 سال غزه را در اشغال خود داشتند و پس از آن رومی ها با شکست دادن آنها غزه را اشغال نمودند.
در روزگار ساسانیان، بار دیگر غزه به دست ایران افتاد:
اسپهبد شهربراز، فرمانده ارتش ایران در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی، شام (سوریه) را در سال 613 میلادی، فلسطین و اورشلیم (بیت المقدس) را در سال 614 میلادی و غزه و مصر را در سال 616 میلادی تصرف کرد. اینها از استانهای مهم امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بودند.
پس از گشودن مصر، شهربراز  به کنستانینوپل (کنستانتین آباد یا قسطنطنیه) پایتخت روم روی آورد و به همراه «اسپهبد شاهین» عرصه را بر رومیان تنگ کرد و دوباره قلمروی ایران به هماه گستردگی زمان کمبوجیه و داریوش بزرگ هخامنشی رسید.
این پیروزی های بزرگ و پرطنین در قرآن کریم نیز یاد شده است. در سوره روم آیات 1، 2 و 3 چنین آمده است: روم در سرزمین نزدیک شکست خورد.
از سوی دیگر شهربراز به خاطر پیروزی های فراوانش، محبوب ارتش و مردم ایران شده بود و می گویند خسروپرویز بر او رشک برد و درصدد برآمد که او را از بین ببرد. (سرگذشتی غم انگیز مانند سورنا و ارد شاهنشاه اشکانی، بهرام چوبین و هرمز شاهنشاه ساسانی، امام قلی خان و شاه صفی پادشاه صفوی)
هراکلیوس (هرقل) امپراتور روم شرقی، از این شرایط سوءاستفاده کرد و نامه ای تقلبی را به شهربراز نشان داد. در این نامه خسروپرویز به سپاهیان ایران دستور داده بود شهربراز را بکشند. شهربراز با دیدن این نامه، دلسرد شد و ارتش خود را کنار کشید و از جنگ دور شد و بدین ترتیب روم از سقوط حتمی نجات یافت و غزه پس از 10 سال بار دیگر از سرزمین ایران جدا شد.(4)
در پایان بد نیست یادآوری شود که یکی از استادان فلسفه در دانشگاه جندی شاپور در زمان انوشیروان دادگر، پادشاه ساسانی، «ایسیدوروس غزی» (از مردم غزه) بود که سبب تحول عمیقی در تدریس دانش و حکمت در دانشگاه بزرگ گندی شاهپور گردید.(5)

پی نویس:
1 -تارنمای تاریخ ایرانیان در این روز، دکتر انوشیروان کیهانی زاده
2 -لغت نامه دهخدا، واژه بتیس
3 -از ایران باستان، صفحه 1351
4 -تارنگار شهربراز، زندگی نامه شهربراز
5 - ایران در زمان ساسانیان، پروفسور آرتور کریستن سن، ترجمه رشید یاسمی، ص 450
 
تاریخچه تخت طاووس
محمدعلی پیش آهنگ
تخت طاووس، تختی است به شکل مکعب مستطیل (دارای درازا، پهنا و بلندی) و بر هشت پایه اتکاء دارد و دارای دو پله است و تمامی آن یک پارچه از زر خالص ساخته شده و بر آن چهارده گنبذ (گنبد) به درازای دویست و هفتاد و پنج سانتیمتر قرار گرفته است.  بر این تخت رسم و نگارهای زیبایی از انواع گلها و حیوانات ترسیم شده و نیز اشعار دلنشینی بر پیرامون آن نگاشته اند و جواهرات گرانبهایی هم در تزیین این تخت تاریخی به کار رفته که مشخصات و تعداد آنها بدین قرار است:
الماس 1444 قطعه - زمرد 1431 قطعه -
 لعل 856 قطعه - یاقوت 158 قطعه
    و ضمناً بر سمت بالایی (فوقانی) این تخت تاجی است از فلز که جلو آن از زر خالص می باشد و با مینا منبت کاری شده است و این تاج نخستین تاجی است که پس از درگذشت وکیل الرعایا «کریمخان زند»
برای سرسلسله و سردودمان سلطنت قاجار آغا محمدخان (آقا محمدخان) تعبیه کرده اند.اما در مورد تاریخچه ساختمان این تخت تاریخی به طوری که از بعضی تاریخ های معتبر از جمله کتاب «ماثرالامراء» که مؤلف آن صمصام الدوله
 شاهنوازخان در حدود سال 1150 هجری قمری یعنی حدود 280 سال پیش در دکن هندوستان می زیسته و چون موفق به تمام کردن آن نگردیده بود در سال 1182 هـ.ق متمم آن توسط غلامعلی آزاد تدوین گردیده است و ضمناً کتاب مذکور در سال 1888 میلادی از طرف انجمن آسیایی بنگاله در چهار جلد در کلکته به چاپ رسیده است و نیز از پنجمین تاریخ کشور هندوستان تألیف مستر اسمیت برمی آید بدین شرح می باشد:
  سعیدای گیلانی که از جمله شعرای عهد خود بوده است در زمان سلطنت جهانگیرشاه (1605 تا 1627 میلادی) به هندوستان رفته و در سلک شاعران و ندیمان هند درآمده است.
پس از درگذشت جهانگیرشاه نیز به خدمتگزاری در دستگاه جانشین وی شاه جهان (1627 تا 1659 میلادی) ادامه داده و در اثر ابراز لیاقت و کاردانی به لقب «بی بدل خان» ملقب و به سمت ریاست زرگرخانه شاهی منصوب گردیده است و نامبرده در همین وقت ساختمان تخت طاووس را شروع نموده و آن را در مدت هفت سال و با صرف دویست و پنجاه هزار مثقال طلای ناب و خرج قریب یک کرور روپیه که معادل سیصد و سی و سه هزار تومان عراق و چهار کرور خانی رایج ماوراءالنهر بوده است به انجام رسانیده (این بهاء و ارزش مربوط به 350 سال پیش است) که پس از اتمام درازای آن سه گز و ربع (هر گز یکصد و چهار سانتیمتر است) و پهنای آن دو گز و نیم (260 سانتیمتر) و بلندی آن پنج گز (520 سانتیمتر) بوده است و جواهرات ذیقیمت بسیاری که بهای آنها در حدود چندین کرور روپیه بوده در تزیین آن به کار رفته بود. سقف نشیمن گاه این تخت را از داخل میناکاری و از خارج با لعل و یاقوت ترصیع و ضمناً از بالای آن دو پیکر طاووس مکلل به جواهر و در میان آن دو درخت مرصع به لعل، الماس، زمرد و مروارید تعبیه نموده بودند و از جمله یازده تخته مرصع نیز که بر دور آن برای تکیه نمودن نصب گشته بود. تنها قیمت تخته وسط که پادشاه بر آن دست می نهاده به دو کرور روپیه بالغ می گردیده است و در همین تخته تکیه گاه مرصع لعلی به کار برده اند که صد هزار روپیه ارزش داشته و شاه عباس کبیر ایران آن را به رسم ارمغان برای «جهانگیر شاه» هندوستان ارسال داشته و او هم در مقابل فتح دکن آن را به «شاه جهان» بخشیده و نخست نام امیر تیمور و شاهرخ نوه وی و الغ بیگ بر آن نقش بوده که بعداً به ترتیب اسامی شاه عباس صفوی و جهانگیر (که وی به اتفاق نام خود نام اکبر شاه را هم بر آن رسم نموده بود) و سرانجام نام «شاه جهان» هم بر آن حک گردیده است. سرانجام در سال هشتم سلطنت شاه جهان، ساختمان و تزئینات این تخت به پایان رسیده و در جشن نوروز همین سال که مقارن با «سوم شوال 1044 هـ.ق» بوده است طی تشریفات مفصلی بر آن جلوس نموده و حاجی محمدخان قدسی شاعر معاصر وی در توصیف این تخت نشین، مثنوی شیوایی سروده که مطلع آن این است:
«رساند گر فلک خود را به پایش
دهد خورشید و مه را رو نمایش»
و ضمناً همین شاعر تاریخ جلوس شاه جهان را بر این سریر بی همتا در جمله «اورنگ شاهنشاه عادل» یافته است.و این بود تاریخچه ساختمان تختی که چشم روزگار نظیرش را کمتر دیده و خود نیز بر نشیمن خویش جلالت امپراتوران مغول و صلابت جهانگشای نادرشاه افشار و عدالت کریم خان زند وکیل الرعایا و سلطنت آقا محمدخان خونخوار و خانباخان فتحعلیشاه خسیس و بی عرضه و محمد شاه قاجار قاتل قائم مقام فراهانی و ناصرالدین شاه که بزرگترین مرد تاریخ ایران را از میان برداشت و نام ننگی و بدی برای خود به جا گذاشت و سرانجام تاج گذاری رضا شاه پهلوی را تماشا کرده است و اما در کشاکش زمان بر این ودیعه تاریخ چه گذشته و چطور گذارش بر بخشی از سرزمین گیتی افتاده و کشور گلهای سرخ را به وجود خود زینت بخشیده، بهتر است که هم من باب نتیجه گیری و هم از جهت حفظ اصالت عین عبارت کتاب «ماثرالامراء» را که در  تاریخ تهران تألیف استاد عبدالعزیز جواهر کلام مؤلف دایره المعارف اسلامی ایران و تاریخ کتاب خانه های هند هم مذکور افتاده است، نقل کنیم «در اوایل عهد خلدمکان اورنگ زیب به موجب حکم خلیفه زمان دیگر بار بر ترتیب ترصیع تخت طاووس افزوده و قیمت از کرور روپیه هم برگذشت و در سال 1725 میلادی که شاهنشاه والا جاه نادر شاه افشار ساحت دارالخلافه شاه جهان آباد را بفروغ جبروت خود شکوه آمود گردانید آن را از پادشاه وقت گرفته ضمیمه غنائم هندوستان ساخت»...
 منابع:
1 -پانزدهمین سالنامه دنیا صفحه 127 به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی عبدالکریم طباطبایی
2 -یادداشت وحید قاجار

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه
تهیه و تنظیم: محمدرضا هاجری
22 - آیا زنان هم می توانند، به سمت ولایت فقیه دست پیدا نمایند؟
با توجه به تفاوتهایی که در میان زنان و مردان وجود دارد که قابل کتمان و نفی نمی باشد و مسئولیت سنگین رهبری که متناسب با روحیه لطیف و احساسی و مهرورزانه زنان
نمی باشد، اکثریت مطلق فقهای اسلام معتقدند، زنان نمی توانند ولی فقیه شوند، خود قرآن کریم هم فرموده است: «الرجال قوامون علی النساء...- مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است آن برتری (نیرو) که خدا بعضی را بر بعضی مقرر دانسته و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع آنهایند...» (سوره نساء آیه 34) بر مبنای تفاوتها، زنان نمی توانند بر مردان ولایت پیدا نمایند. برای نمونه و بر مبنای تفاوتهای زن و مرد، در جنگ و دفاع مردان برای به میدان رفتن بر زنان مقدم دانسته شده اند چون جنگ با روحیه عاطفی و مهربانه زنان سازگاری ندارد. فرمان جنگ و صلح و فرماندهی کل قوای مسلح به ولی فقیه سپرده شده است که با روحیه زنان سازگاری ندارد. البته زنان می توانند به درجه اجتهاد رسیده، فقیه شوند اما نمی توانند سمت ولایت مطلقه فقیه را عهده دار شوند. مبادا تحت تأثیر افکار شبهه ناک و انحرافی فمنیسمی قرار گرفته و تفاوتهای میان زن و مرد را که هم در خلقت و هم در جسم و روح مشهود است انکار و نفی نمود. در فرامین الهی حکمتی است و بر این حکمتها خیر بشریت که نباید از آنها غافل بود. قانون اساسی و آئین نامه داخلی مجلس خبرگان رهبری هم بر مبنای تفاوتها و دستورات شرع، تصدی مسئولیت ولایت فقیه برای زنان را نفی نموده، جایز نمی داند.
23 - چرا انتخاب ولی فقیه را مثل ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس و شوراهای اسلامی دوره ای و
مدت دار نمی کنند؟
با توجه به اینکه ولی فقیه باید دارای صفات و شرایطی بوده تا لیاقت و شایستگی نصب عام از طرف امام معصوم (ع) را پیدا نماید، وقتی نصب عام صورت گرفت، تا زمانی که شرایط لازم و کافی رهبری را داشته باشد، شرعاً و قانوناً سمت رهبری متعلق به او می باشد و نمی توان با دوره ای و مدت دار نمودن، این سمت را به کسی واگذار نمود که شایستگی کمتری دارد. چنانچه فردی پیدا شود که از هر لحاظ شایستگی و برجستگی بیشتری دارد، وظیفه و تکلیف مجلس خبرگان رهبری است که موضوع را بررسی و آنکه شایسته تر است را معرفی نمایند.تشخیص این امر به خبرگان ملت سپرده شده که آنها بر اساس موازین شرعی و قانونی به وظیفه خود عمل کنند. جایگاه ولایت فقیه، محل سهم خواهی احزاب و گروههای سیاسی نیست که در هر دوره ای به یک جناح سیاسی واگذار شود، ولایت فقیه فوق
جناح بندیهای سیاسی بوده، ناظر بر آنها و محور وحدت آنهاست. پس تا زمانی که ولی فقیه شرایط و صفات لازم را داشت به نصب عام توسط امام معصوم (ع) به رهبری گمارده می شود. چنانچه شرایط و صفات خود را از دست داد، کنار گذاشته می شود و نیاز به مدت و دوره ای مشخص ندارد. برای نمونه اگر صبح خبرگان رهبری، کسی را برای رهبری شایسته دانستند و بعدازظهر دلائل و اسنادی بدست آوردند که شرایط لازم و کافی را نداشته یا اشتباه کرده اند، سریعاً برکنار می شود اگرچه تشخیص نصب و عزل تنها یک روز باشد. با توجه به این موارد بحث دوره ای و مدت دار نمودن مسئولیت ولایت فقیه قابل دفاع نبوده و نیست.مجلس خبرگان رهبری، مسئولیت تشخیص نصب و عزل را بعهده دارد و نصب و عزل عام ولی فقیه از ناحیه امام معصوم (ع)
 صورت می گیرد نه از طریق خبرگان رهبری که مرجع کشف و تشخیص می باشند.