صفحه 9--18خرداد88
جام زر
ای آنکه ره به مشرب مقصود برده ای
زین بحر، قطره ای به من خاکسار باش
عباس کشتکاران
کسینجر، آلمانی تبار یهودی مذهب، در دستگاه و بارگاه خاندان «راکفلرها» راه یافته و سربلند کرده و از آنجا به کاخ سفید رفته و مشاور برجسته و نظریه پرداز شورای امنیت ملی آمریکا گشته و پس از آن وزیر امور خارجه و هر دو به هنگام ریاست جمهوری نیکسون (و زمانی پس از عزل نیکسون جرالد فورد)
کتابی عظیم دارد به نام «دیپلماسی».
ترجمه این کتاب را به فارسی در دو جلد مؤسسه انتشارات در سال 1379 به چاپ رسانده است. مترجمان آن فاطمه سلطانی یکتا و علیرضا امینی زیر نظر محمدحسن عراقی هستند.
در مقدمه ای که محمدحسن عراقی در اهمیت این کتاب نوشته، آمده است: «در اهمیت و ارزش کتاب دیپلماسی، علاوه بر تدریس آن به عنوان یک درسنامۀ دانشگاهی و تاریخ دیپلماسی در دانشگاه های معتبر ایالات متحده آمریکا نظیر دانشگاه هاروارد- ییل... کافی است به برخی از نظرهای مربوطه درباره آن توجه کنیم» که چند دست از این گونه نظریه ها را نویسنده در حاشیه آن مقدمه آورده است از آن جمله از جورج شولتز (شولتز خود زمانی وزیر امور خارجه آمریکا بود): «این کتابی عظیم است با تحلیلی عمیق و مباحثی فراگیر» و دیگران نیز همه بدینگونه به ستایش می پردازند.
نگارنده با این یادداشت این کتاب را از سر تا به بن با حوصله ای بیش از آنچه در خود سراغ داشت، نه در پی ستایش خوانندگان صاحبنظر انگلیسی آن و نه به شوق خبرگیری از تاریخ دیپلماسی آمریکا، که در اهمیت این دیپلماسی در منافع ملی میهن خویش، خوانده و در هر کجا که می پنداشته از نگاه منافع ملی ایرانیان بیشتر به کار می آید، از آن یادداشت ها برداشته تا هم به دیگران که می دانسته نه بی حوصله، که مانند او «بیکار» ننشسته اند بازگو کند و هم اگر او را فهمی باشد، فهمی که: «عارفی کو که کند فهم زبان سوسن/ تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد؟»
او در کتاب «دو زن» خود که هدیه نوروز سال 1386 است به یاران و صاحب نظران از ده ها حاشیه که به کناره متن نوشته است این یادداشت ها را در آبان ماه 1385 آورده: «فصل اول دیپلماسی «نظم نوین جهانی» نام گرفته که آغاز می گردد با این عبارت: گوئی طبق قانون طبیعت در هر قرن کشوری قدرتمند، با اراده و برخوردار از توان معنوی و فکری در عرصه بین المللی ظاهر می شود تا کل نظام را مطابق با ارزشهای خود شکل دهد... در قرن بیستم، هیچ کشوری را نمی توان یافت که همچون ایالات متحده قاطعانه و در عین حال مردانه بر روابط بین المللی تأثیر گذارده باشد. هیچ جامعه ای همانند جامعه آمریکا سرسختانه بر غیر قابل بودن مداخله در امور دیگر کشورها تأکید نکرده، با این همه، هیچ کشوری به اندازه آمریکا نسبت به درگیر شدن در دیگر ممالک حتی زمانی که با آنها پیمان اتحاد منعقد کرده و تعهداتی را متقبل می شده که از نظر حیطه و وسعت بی سابقه بود، بی میل نبوده است.
در آمریکا دو دیدگاه متباین با یکدیگر نسبت به سیاست خارجی این کشور به وجود آمده، یک دیدگاه مبنی بر اینکه برقراری دموکراسی در داخل کشور، به بهترین شکل در خدمت ارزشهای خود بوده و بدین ترتیب به عنوان مشعلدار بشریت محسوب می شود و دیدگاه دیگر آن است که ارزشهای آمریکا، این کشور را ملزم می سازد که برای تحقق آن در سراسر جهان مبارزه کند».
آخرین فصل این کتاب یعنی فصل سی و یکم، «بازنگری نظم نوین جهانی» نام گرفته، که این عنوان ناظر بر عملیات و گفته های دو رئیس جمهور پایان قرن بیستم است و در حقیقت طرح سیاست آمریکا در قرن بیست و یکم. گفته بوش اول در این بازنگری اینست: «ما به مشارکتی جدید بین کشورها امیدواریم، مشارکتی که از دامنۀ جنگ سرد فراتر رود. مشارکتی مبتنی بر مشورت، همکاری و اقدام جمعی به ویژه از طریق سازمانهای بین المللی و منطقه ای. مشارکتی برپایه وحدت که بر اصول حاکمیت قانون استوار باشد تا تسهیم عادلانه هزینه ها و تعهدها پشتیبانی گردد. مشارکتی که هدف آن افزایش دمکراسی، افزایش سعادت و رفاه، ارتقاء سطح و کاهش تسلیحات باشد».
گفته کلینتون رئیس جمهور آخرین سالهای قرن بیستم، در این کتاب چنین نقل شده است: «در عصری جدید از خطرات و فرصتها، هدف اصلی ما باید گسترش و تقویت جامعه جهانی کشورهای دمکراتیک مبتنی بر اقتصاد و بازار آزاد باشد. طی دوران جنگ سرد، ما در جستجوی مهار تهدیدهایی علیه بقاء نهادهای آزاد بودیم. حال در جستجوی گسترش دائره کشورهایی هستیم که تحت چنین نهادهای آزادی زندگی می کنند چرا که ما رؤیای روزی را در سر داریم که ایده ها و انرژیهای همه افراد جهان بتواند در دنیایی مملو از کشورهای دمکراتیک که با یکدیگر همکاری کرده و در صلح زندگی می کنند به طور کامل عرضه شود».
هر چند کسینجر به زیرکی و برای رد گم کردن، این دو نظر را «بسیار نزدیک و مشابه» ارزیابی می کند، ولی با ظهور اعمال بوش اول و بوش دوم و پیش از این دو ریگان، باید با قاطعیت گفت نظریه بوش، نظر همان گروهی است که کسینجر در فصل اول دیپلماسی از آن یاد کرده بود. «...ارزشهای آمریکا این کشور را ملزم می سازد که برای تحقق آنها در سراسر جهان مبارزه کند» سخن کلینتون و پیش از او کارتر، و هدف ال گور که بایستی پس از کلینتون به کاخ سفید پا می گذارد و آراء او با نیرنگ و تقلب به نفع بوش دوم از او گرفته شد، همان نظر گروه اول است که در فصل اول کتاب کسینجر بدینگونه آمده: «برقراری کامل دمکراسی در داخل کشور، به بهترین شکل در خدمت ارزشهای خود بوده و بدین ترتیب به عنوان مشعل راه بشریت محسوب می شود».
بنگریم به سخنان «باراک حسین اوباما» نظریه سوم در سال پایانی دهه اول قرن بیست و یکم و «شمه ای از نفحات نفس او»
که در روزنامه عصرمردم چهارشنبه 13 خرداد و از مصاحبه او با بی بی سی آمده است و خوش آمده: «آمریکا ارزشهای خود را به سایر کشورها تحمیل نمی کند اما اصولی مانند دمکراسی و حاکمیت قانون مسئله ای جهانی است.
به نظر من، خطر زمانی است که آمریکا یا هر کشور دیگر فکر کند که ما می توانیم به سادگی این ارزشها را به یک کشور دیگر با تاریخ و فرهنگی متفاوت، تحمیل کنیم. دمکراسی حاکمیت قانون، آزادی بیان، آزادی مذهب و ارزشهای این چنین اصولی نیستند که به سادگی از سوی غرب تحمیل شوند و سایر کشورها پذیرای آن باشند».
این نویسنده گفته اوباما را فصل نوینی در دیپلماسی آمریکا به شمار می آورد، در تکمیل راهکاری که کلینتون ارائه داده بود و ال گور در پی تکمیل آن بود و امروز اوباما آن را به کمال رسانده است که گوئی این سخن حافظ ما را خوانده به اسکندری های هر دو بوش، به آنچه که در افغانستان و عراق رخ داد و به فرمان و رضایت آنان اسرائیل در سرزمین غزه بدان پرداخت و هزینه آن از کیسه گشاد امیران عرب در آمد و به جبهه و پشت جبهه ها رسید. اوباما خوانده است این گفته به لفظ اندک و معنی بسیار «سکندر را نمی بخشند آبی/ به زور و زر میسر نیست این کار»
آمدن این باراک حسین اوباما، که با نامی مرکب از سه پاره، باراک که به گمان دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن عبری است و حسین که به فخر صاحب نام به میان نام او نشسته و اوباما که از سرزمینی که در آن زیسته با چهره سیاهرنگ او، امروز به کاخ سفید به سروری نشسته و این نه سحر است که با معجزه ای همراه است که او در سرزمینی می زید که نه به قرنها پیش که به سالها نه چندان دور سیاهپوستانش، برده بودند و اربابان داغ بردگی را بر پیشانی آنان می گذاردند اگر داغداری به گریز از ستم می گریخت، بیشتر به اراده ارباب به «لینچ» مکافات می دید و کمتر به درخواست ارباب و به حکم قاضی، به دار آویخته می شد.
آوردیم که کسینجر آورده است «گویا طبق قانون طبیعت در هر قرن کشوری قدرتمند، بااراده و برخوردار از توان معنوی و فکری در عرصه بین المللی ظاهر می شود، تا کل نظام را با ارزشهای خود شکل دهد» و دانسته شد مقصود قرن بیستم بوده و اراده آمریکا. و اما امروز با آنچه از نظریه اوباما آورده شد و آنچه از سخنان او در دانشگاه الازهر قاهره درباره جهان اسلام و ایران گفته در می یابیم، جهان در قرن بیست و یکم نمی تواند چنین کشوری را تحمل کند و هیچ کشوری نیست که بتواند راه و روش خود را به دیگر کشورها تحمیل کند. در این میان ما می توانیم مشعلدار همین فکر باشیم اگر به سخن پیرو خواجه شیراز و حافظ قرآن گوش بسپاریم که اگر بیش از این هم گوش سپرده بودیم جای سخن باراک حسین اوباما، خاک پاک شیراز بود و بارگاه حضرت خواجه که او «سلامی چو بوی خوش آشنایی را برمی خواند» و از «جام زر» معرفت حافظ شب زنده دار، می نوشید و می نوشاند که:
«زهد گران که ساقی و شاهد نمی خرند
در حلقه چمن به نسیم بهار بخش»
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی