... و خداحافظی کردیم

اسماعیل  عسلی

دیروز با یکی از دوستان دوران جاهلیت یعنی عهد جوانی در خیابان برخورد کردم و پس از رد و بدل کردن تعارفات عدیده و شوخی‌های عهد بوقی ناگهان افسار اسب کلام را به سمتی دیگر کشید و فیلش یاد هندوستان کرد و به یاد محاورات سیاسی متداول در دوران دبیرستان در نقش یک مدعی‌العموم ظاهر شد و گفت: «مدتی است که عده‌ای بر سر شعار «مرگ بر آمریکا» و احتمال وجوب یا کراهت آن منازعاتی لفظی را کارسازی فرموده‌اند و بخش قابل توجهی از فضای صفحات سیاسی روزنامه‌ها را به واکنش‌های قریب‌الوقوع اختصاص داده‌اند و عده‌ای را به خود مشغول داشته‌اند. در حالی که آمریکا، آمریکاست، چه آن زمانی که این شعار رواج نداشت و چه زمانی که باب شد و بر سر زبان‌ها افتاد و در قالب سرودی مطنطن بروز و ظهوری رسمي‌پیدا کرد و چه اکنون که پس از گشایش باب مذاکره کک تردید به لباس این و آن افتاده که با این شعار سی و پنج ساله چه باید کرد! بعضی می‌گویند به هر حال اگر فرجام مذاکرات به تعاملات و مناسبات سیاسی انجامید و سفارتخانه‌ای در این سوی و آن سوی کره خاکی عَلَم شد و پرچمي‌به رسم دیرینه و اصول دیپلماسی به هوا رفت با این شعار و آن پرچم‌سوزی چه باید کرد؟! و در مقابل برخی که این شعار را جزو اصول لایتغیر انقلاب قلمداد می‌کنند هرگونه عقب‌نشینی را در این خصوص عدول از مرزهای هویّتی انقلاب می‌دانند. عده‌ای دیگر که احتمالاً خط میانه را برگزیده‌اند بر این باورند که فعلاً کسی در این غوغا خروج و دخولی نداشته باشد تا ببینیم روند مذاکرات به کجا می‌انجامد. اگر قرار شد آمریکا به خاطر نوع رفتارش با ایران ظرف نیم قرن گذشته و دخالت‌ها و جنگ افروزی‌ها و بردن‌ها و بردن‌ها و بردن‌هایش عذرخواهی کند و به قول معروف سر عقل بیاید و قول بدهد که دیگر تحریک و تحریم نکند بالأخره نمایندگان ملّت در مجلس که حق سخن گفتن از سوی مردم را دارند در باره شعار مرگ بر آمریکا تصمیم‌گیری می‌کنند و نیازی نیست که فعلاً این عده وقت عزیز مردم و خودشان را با اینگونه اظهارات اتلاف بفرمایند. بالأخره اگر بنا شد قبض و بسطی در کار باشد برای توجیهات مقدماتی و براهین و استدلال‌های پایانی و نقش و نگارهای حواشی آن نیز تمهیداتی اندیشیده خواهد شد. در حال حاضر چون امکان همراهی با طرفین چنین دعوایی از سوی حواریون و طرفداران متقابل به ضرس قاطع و از بن دندان وجود ندارد همان بهتر که طرفین این منازعه کلامي‌با پرهیز از هرگونه ذوق‌زدگی و متقابلاً هرگونه مطلق‌انگاری و جزم‌اندیشی اجازه بفرمایند تا ببینیم آقای ظریف چه می‌کند چون این بنده‌ی خدا آن طور که از وجناتش هویداست به دنبال حل مشکل مردم و قبل از هر چیز رفع تحریم‌هاست.
الحق انصاف نیست در حالی که آقای ظریف با لبخندی که بر لب جرّاحی فرموده در خط مقدم مذاکره به چانه‌زنی‌های دیپلماتیک مشغول است عده‌ای که در خطوط تدارکات و پشتیبانی بیتوته می‌کنند و وظیفه دارند که با اعلام حمایت‌های لفظی و صوری غذای روحی و امکانات لجستیکی او را فراهم کنند هی چوب لای چرخش کنند و بگویند: حواست باشد نباید طوری به تفاهم برسی که ما ناگزیر باشیم عادات چندین و چند ساله
را ترک کنیم و از این حرف‌ها... آن طرف قضیه هم هی پشت سر هم هورا نکشند و همه چیز را تمام شده تلقی نکنند. اصلاً شاید بد از بدتر شد و کار به جایی کشید که شعار مرگ بر آمریکا پیش آن وضعیت لنگ بیندازد. خداوکیلی ول کنید بگذارید این بنده خدا کارش را بکند.
آنچه در دنیای سیاست اصل و اساس است منافع ملی است. اگر منافع ملی اقتضای برقراری روابط و ترک مخاصمه و گسترش مناسبات و نشست و برخاست‌ها و رفت و آمدها و حتی ماچ و بوسه‌ها را داشته باشد چه کسی جرأت دارد که بگوید: نه.
شما باید به دنبال آسایش و آب و نان و تحصیل و دانش و هنر مردم باشید نه این حرف و حدیث‌هایی که راه به جایی نمی‌برد.»
سخنش که به اینجا رسید گفتم: عزیزم بگو ببینم حالت چطور است؟ سیاست را ول کن، از خودت بگو...
با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: خوش انصاف چندین و چند سال است که دست و پای من در این حنای سیاست گیر کرده و همه چیزم سیاسی شده... همین چند روز پیش همسرم از من قول گرفته که اگر آقای ظریف به سلامت و با خبر خوش از ژنو برگشت یک جفت کفش برایش کارسازی کنم، برای عقد دخترم هم منتظر ارزان شدن قیمت طلا هستیم، این روزها کیلویی برنج می‌خرم می‌ترسم ارزان بشود و روی دستم باد کند و...
گفتم: عزیز دلم... اینطورها که تو فکر می‌کنی نیست... اگر نشسته‌ای و منتظر هستی که دلار به نرخ‌های گذشته برگردد آن وقت تکلیف این همه پول در دست مردم چه می‌شود؟! این همه نقدینگی اگر به دلار تبدیل شود که آن وقت «رکود» بر شانه «تورم» سوار می‌شود و آش شلم شوربایی می‌شود که بیا و ببین! برو عزیز دلم پایت را از این حنا بیرون بکش و بشوی و کاری هم به سیاست نداشته باش که ما بعد از عمری دوشیدن فهمیدیم که نر بوده و خداحافظی کردیم...