سنگ قبرها چه می‌گویند؟
 محمد عسلی
دارالسلام شیراز هم حکایتی است و عبرتی برای آقایان علما، نویسندگان، هنرمندان و همه انسان‌هایی که در این دیار کوشیدند تا آثاری از خود به جای گذارند؛ شاید آیندگان از اعمال و اندیشه‌های آنان درسی بیاموزند آموختنی و من که می‌بینم در این وادی خاموشان کودکی بر شیری نشسته و بر تن سنگی‌اش تازیانه می‌زند که: «برو، تند برو» و آن شیر چونان مرده‌ای که زمانه هویتش را از او گرفته بی‌حرکت مانده تا آنجا که چشم و گوشش از تازیانه باد و باران فرسوده و عشق در تمام وجودش مرده است و کسی نمی‌داند این شیر سنگی ایستاده و خاموش با خود رازها در دل دارد و رمزش کس نداند جز خدا و کودکی که خود را سوارکار می‌بیند و دل خوش دارد از آنکه بر شیر غلبه دارد، غافل از آن است که این همان شیری است که از طوفان هم به جای نمی‌جنبید چه رسد به تازیانه نرم کودکی از سر بازی و تخلیه انرژی.
و اما بعد. از قدیم گفته‌اند خاک مرده سرد است و زمانه به باور آدم می‌آورد که مرگ یک عقوبت نیست بل واقعیتی است نهفته در دل حقیقیت. واقعیت مرگ همین جنازه بی‌حرکتی است که در دل خاک می‌پوسد اما حقیقت روند زندگی است که روح آن در معنویتی پایدار نیروی محرکه اندیشه و افعال ماست و حال بشنویم از این روزگار.
دیروز در روزنامه آمده بود که از سنگ قبر دو بزرگوار در حرم مطهر حضرت سید علاءالدین حسین (ع)
رونمایی شد.
با خود اندیشیدم که اگر با این سنگ‌های تزئینی و قیمتی می‌توان نام و نشان آدم‌ها را در یاد آیندگان زنده داشت. چرا شیرهای پرهیبت و سنگ قبرهای خوش خط که هنرمندانه از سنگی یکپارچه ساخته و پرداخته شده‌اند و روی قبر بعضی از پهلوانان یا بزرگان، علما، مردان قوم و قبیله کار گذاشته‌اند بی‌هویت شده‌اند و کس نداند که مثلاً داش‌آکل کیست در زیر این شیر خفته یا فلان بزرگواری که روزگاری در دل مردمان به خوبی و دانش یا پهلوانی و جوانمردی شهره بوده است؟
اما بسیارند بزرگان دین و دانش و علمای اخلاقی که بعضاً قبرشان در ناکجاآباد است و به فراموشی رفته‌اند آثارشان در ذهن و زبان مردم جاری است و یا کتاب‌هایشان در کتابخانه‌ها وسیله انتقال دانش است.
با این وصف آیا بهتر نیست به جای سنگ قبرهای گرانقیمت و آنچنانی که با تشریفات خاصی جابه‌جا می‌شوند، مردم را از زندگانی و آثار بزرگان آگاه کنیم؟
آیا حرمت بزرگان دین و دانش به ظاهرآرایی قبور آنان است اما کس نداند که مثلاً فلان بزرگوار در رفتار، اخلاق، کسب دانش و باورمندی دینی چه زحماتی کشیده و چه سختی‌هایی را به خود هموار کرده است؟
بازگردیم به این دارالسلام خودمان. همین قبرستان متروکه‌ای که عرفای بزرگوار و انسان‌های شرافتمند و باارزشی در آنجا دفن شده و زیر خروارها خاک و سنگ‌های فرسوده نام و نشان‌هایشان گم شده و آرامگاه‌هایشان به مأمنی برای معتادان و مفسدین تبدیل شده است و دیگر کس نداند که چرا دارالسلام خوانده شده و اینک دارالمعتادین است؟
حضرت آیت‌الله مرحوم مرعشی نجفی صاحب کتابخانه بزرگی است در شهر مقدس قم که برای به دست آوردن هر کدام از کتاب‌ها چه تلاش‌های ارزشمندی توسط این بزرگوار که از علمای بنام علم رجال بود صورت گرفته است و نیز حضرت آیت‌الله گلپایگانی که هر دو از مراجع بزرگ شیعه‌اند و در حرمت آنان و پاسداشت زحماتشان هر کاری کنیم کم است به لحاظ وظیفه دینی، اما آیا تاکنون برای شناسایی هویت و شخصیت آنان در فارس و به ویژه در شیراز کاری کرده‌ایم که اگر از یک دانش‌آموز، دانشجو یا طلبه سؤال کردیم آثار این بزرگواران را هر چند یکی دو تا بگوید نشناسند و مدام روزنامه پاسخگوی خوانندگانی باشد که هنوز نمی‌دانند این دو بزرگوار چه آثاری دارند و چه کرده‌اند؟
لیکن در خبرها بخواند که از سنگ قبر این بزرگواران رونمایی شده؟
ای کاش به جای این هزینه‌ها کتابخانه‌ای به نام ایشان احداث می‌شد و یا کلاس‌هایی برای شناسایی و آشنایی با زندگانی مراجع دائر می‌گردید تا نسلی که تمام ویژگی‌های فوتبالیست‌های معروف جهان را در یاد و خاطره دارد از ذخایر دینی و علمی مردمان کشور خودش به حد نیاز آگاه ‌گردد.
و در پایان. اگر بنا بود کاشی‌های زیبای مساجد، مناره‌ها و گنبدهای پرهزینه و بسیار ساختمان‌های رفیع نمازخوان درست کنند می‌باید هر مسجدی زیباتر می‌بود صف جماعتش بیشتر باشد، اما عملاً این چنین نیست. خانه خدا باید زیبا باشد و این یک سنت نیکوست لیکن آنچه مهمتر می‌نماید مسلمان نمازخوان درست کردن است. مطلبی که اخیراً آقای قرائتی در یکی از برنامه‌های سیما بدان اشاره کرد. بیاییم به روز واقعه بیاندیشیم. روزی که هر مسلمانی در گرو اعمال خویش است. حرمت بزرگان را با تأسی به باور. اخلاق و دانش عملی‌شان پاس داریم و نسل امروز را از اما و اگرها، ایرادها و ابهامات برهانیم.
والسلام