دورنمای وحدت

در دوران جنگ سرد که عده‌ای خوش‌خیال و آرمانجو در کشورهای جهان سومی زیر لوای مارکسیسم و تحت عنوان دفاع از طبقات فرودست جامعه با امپریالیسم مبارزه می‌کردند و در مقابل، عده‌ای در مخالفت با چنین اندیشه‌هایی آنها را سرکوب می‌نمودند، دکانی برای شرق و غرب باز شده بود تا هر دو طرف سهمی از این‌گونه ماجراجویی‌ها داشته باشند و کشورهای گوناگون را به شمالی و جنوبی، بلوک شرقی و بلوک غربی، طرفدار سرمایه‌داری یا طرفدار طبقه کارگر و... تقسیم کنند. با کساد شدن این دکان و آشکار شدن ماهیت مشترک شرق و غرب برای افکار عمومی جهانیان خصوصاً کارگران و کشاورزان این منازعه‌ی چند دهه‌ای ظاهراً با پیروزی غربی‌ها به سردمداری آمریکا خاتمه یافت و چالش‌های مبتنی بر منافع ملی بین کشورهای توسعه یافته به قالب‌های رایج در گذشته بازگشت.
امّا از آنجایی که چرخ اقتصاد کشورهای صنعتی سال‌ها بر مدار خون چرخیده و خروجی کارخانجات اسلحه‌سازی در شرق و غرب جهان باید به دست مشتریان برسد و دلارهای حاصل از خرید و فروش اسلحه به جیب تولیدکنندگانش سرازیر شود، اختلافات فرقه‌ای، مذهبی و قومی قبیله‌ای به دستاویزی جدید برای قشون‌کشی‌های بی‌فرجام تبدیل شد. که متأسفانه ساکنان کشورهای حوزه خاورمیانه ظرف مدت کوتاهی به مشتریان پر و پا قرص این طرح شوم تبدیل شدند. تنوع گرایش‌های قومی و مذهبی در این منطقه و مرزبندی‌های صورت گرفته بین کشورهای منطقه که انگلیسی‌ها در ایجاد آن در گذشته ایفای نقش کرده‌اند موجب گردیده که با کوچکترین تحریک آتش اختلافات شعله‌ور می‌شود و خشونت‌های کور کار را به جایی می‌رساند که زمینه‌ مداخلات خارجی و بین‌المللی را فراهم می‌کند که نتیجه‌ای جز تجزیه کشورها و بی‌ثباتی نخواهد داشت.
از طرفی پایین بودن ظرفیت‌های فرهنگی در چنین کشورهایی موجب می‌شود که برکناری دیکتاتورهایی نظیر صدام نیز به دموکراسی منجر نمی‌شود بلکه به سهم‌خواهی‌های قومی و قبیله‌ای و مذهبی برای در دست گرفتن قدرت و کرسی در پارلمان می‌انجامد.
هر چند منازعات مذهبی بین پیروان ادیان دیگر نظیر مسیحیان نیز وجود دارد امّا چون در کشورهای مسیحی‌نشین دولت‌ها لاییک هستند به جز در مواردی محدود که آن هم ریشه در آمیختگی مذهب با مرزبندی‌های جغرافیایی و سیاسی دارد، زمینه‌ای برای چالش‌هایی از این دست وجود ندارد. ضمن اینکه وجود اتحادیه‌های منطقه‌ای نظیر اتحادیه اروپا، کشورهای قرار گرفته در این حوزه جغرافیایی را به کشورهای مشترک‌المنافعی تبدیل کرده که سمت‌دهی به اینگونه جریانات زیرپوستی را به گونه‌ای مدیریت می‌کند که منجر به بروز بحران نمی‌شود. در همین راستا کشورهای اروپایی تلاش می‌کنند بنیادگرایان مذهبی ساکن در این منطقه را به کشورهای بحران‌زده صادر کنند کما اینکه اولاند در مصاحبه اخیرش اعلام کرد که 700 مسلمان فرانسوی در سوریه بر علیه حکومت بشار اسد می‌جنگند.
زمانی بود که اعراب با گرایش‌های ناسیونالیستی و تحت لوای پان عربیسم سوداهایی را در سر می‌پروراندند و یکی از اهدافی که آنها دنبال می‌کردند دفاع از فلسطین و رویارویی با اسراییل بود. امّا از آنجایی که هدایت کنندگان این جریان در کشورهای عربی به تدریج با انگیزه‌ی ماندگاری در قدرت وارد معاملات سیاسی شدند و وابستگی به غرب پیدا کردند نه تنها نتوانستند به وحدتی که از آن دم می‌زدند دست یابند بلکه با حل شدن در شبکه‌هایی مافیایی غربی و صهیونیستی عملاً در برابر یکدیگر ایستادند. به طوری که حتی در اتحادیه عرب بیانیه‌هایی را به تصویب رساندند که نتیجه‌ای جز پراکندگی روزافزونشان نداشت.
سوریه و مصر زمانی در یک جبهه می‌جنگیدند اما اکنون هر کدام ساز خودشان را می‌زنند.
بخشی از این شقاق و دودستگی را باید در اختلافات قومی و مذهبی ایجاد شده در دهه‌های اخیر
جستجو کرد.
نکته جالب توجهی که در این میان حائز اهمیت و درخور تأمل است اینکه بنیانگذاران مذاهب اسلامی زمانی [در ابتدای شکل‌گیری خلافت عبّاسیان] زیر یک سقف صرفاً در چارچوب منازعات کلامی از یکدیگر متمایز می‌شدند امّا پیروان آنها اکنون آن‌قدر از یکدیگر فاصله گرفته‌اند و دچار افراط و تفریط شده‌اند که هیچکس باور نمی‌کند آنها پیرو یک دین و یک پیامبر و یک کتاب باشند.
پرواضح است که گرایش‌های قومی، ملاحظات جغرافیایی، منافع ملی و ظرفیت‌های متفاوت فرهنگی در شاخ و برگ پیدا کردن مذاهب اسلامی در طول تاریخ تأثیر زیادی داشته و جنگ‌ها و تغییر حکومت‌ها و متفاوت بودن زبان‌ها و حب و بغض‌های معطوف به گذشته‌های دور نیز در دامن زدن به اختلافات مذهبی و بزرگنمایی اختلافات ایفای نقش کرده‌اند. به همین دلیل نمی‌توان انتظار داشت اختلاف نظرهایی که حتی در آیین‌ها و نحوه سلوک و مناسبات اجتماعی وارد شده‌اند ظرف مدت کوتاهی برطرف شوند مگر اینکه اینگونه اختلافات از بالا حل شود و پیشوایان مذهبی صاحب نفوذ در اقصی نقاط بلاد اسلامی با درک عمیق از مصالح و منافع مسلمانان در شرایط کنونی در اقدامی مشترک پیروان خود را از ارتکاب خشونت تحت لوای دفاع از مذهب دست بردارند که البته محقق شدن چنین خواسته‌ای در گرو استقلال علمای مذهبی بلاد اسلامی از جریان‌هایی است که محرک اصلی محسوب می‌شوند و آب به آسیاب دشمنان می‌ریزند.
به همین دلیل دورنمای وحدت بین مذاهب اسلامی خیلی روشن نیست. ضمن اینکه کشورهایی که از این آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند با وجود اینکه ظاهراً وانمود می‌کنند در آمیختگی سیاست و مذهب را نمی‌پذیرند امّا از رژیمی صهیونیستی که تمام سیاست‌هایش مبتنی بر باورهای خودساخته دینی و مذهبی است و به دنبال گسترش حوزه‌ی حاکمیتش از نیل تا فرات است حمایت می‌کنند و آنقدر در حمایت از این رژیم جدی هستند که امنیت خود را با امنیت اسراییل
 پیوند می‌زنند.
عقل هم نمی‌پذیرد کسانی که از اختلافات مذهبی سود می‌برند و به آن دامن می‌زنند عملاً با آن مخالف باشند. البته اینکه اجازه نمی‌دهند اختلافات مذهبی در کشور خودشان امنیت ملی‌شان را تحت‌الشعاع قرار دهد امر واضحی است امّا آنها مرگ را برای همسایه می‌خواهند نه برای خود!
جای تأسف است که با وجود مسایل ارتباط جمعی گسترده و فراگیر عوامل متعددی دست به دست هم داده‌اند و اجازه نمی‌دهند که مسلمانان و جامعه انسانی به درکی مشترک از دین برسند و باور کنند که دین برای وصل کردن، همزیستی مسالمت‌آمیز و تحقق فضایی سرشار از تعاون و همکاری در خوبی‌ها آمده است و هیچ تفاوتی در انگیزه رسالت بین پیامبران نیست و همه آنها از یک کانون سرچشمه گرفته‌اند... دردا و دریغا که دکان‌داران و سیاست‌بازان و مافیای جهانی مانع این درک مشترک هستند. تا چه شود!