با این همه غصه چه کنیم؟

اسماعیل  عسلی

اخیراً خبری روی سایت خبرگزاری‌ها قرار گرفته بود که از وجود حدود 400 هزار خانه‌ی خالی در تهران خبر می‌داد و در آن پیش‌بینی شده بود که با وجود ساخت و سازهای صورت گرفته در شهرک‌های اقماری پایتخت تعداد خانه‌های خالی در این کلانشهر به یک میلیون هم برسد. طبیعتاً از آنجایی که شیراز نیز با چنین معضلی مواجه باشد به نظر می‌رسد که متناسب با ظرفیت‌های موجود تعداد قابل توجهی از خانه‌های شیراز که عمدتاً آپارتمانی هستند نیز خالی باشد. این واقعیت تلخ با وجود بالا بودن اجاره منزل و معضل مسکن باید در دستور کار مسئولینی که دغدغه‌ی پاسخگویی به مطالبات اجتماعی دارند قرار گیرد.
شاید در برخورد اول اینگونه به نظر برسد که وجود خانه‌های خالی از سکنه صرفاً در راستای دامن زدن به افزایش اجاره بها و قیمت زمین و مسکن باشد امّا نباید از پیامدهای دیگر این معضل اجتماعی غافل بود زیرا وسوسه‌ی سوء استفاده از مکان‌های خالی برای اقدامات غیرقانونی و غیراخلاقی نیز منتفی نیست کما اینکه واگذاری خانه‌های مبله، تشکیل منقل‌خانه‌ها، استفاده از منازل مسکونی خصوصاً در بافت قدیم برای انبار کالاهای قاچاق و توزیع مواد مخدر و... در همین راستا قابل تأمل است.
   با وجود این که این موضوع تاکنون بارها در شوراهای شهر، مجلس شورای اسلامی و نهادها و وزارتخانه‌های مرتبط با موضوع مسکن مورد بررسی و تحلیل و ارزیابی قرار گرفته امّا هنوز به یک تصمیم اساسی بازدارنده منجر نگردیده و این در حالی است که در هر سال شاهد از بین رفتن بخش قابل توجهی از فضاهای سبز شهری برای ساخت خانه و انبوه‌سازی هستیم و از طرفی دیگر به عرض و طول شهرها نیز افزوده می‌شود امّا متأسفانه شاهد بهره‌برداری متناسب از فضاهای مسکونی نیستیم.
با توجه به عدم دسترسی جوانان مهیّای ازدواج به مسکن و بالا بودن نرخ اجاره و تأثیر مستقیم آن روی انگیزه منفی جوانان برای تشکیل خانواده در این باره باید چاره‌اندیشی کرد و مشخص نمود که آیا صرفاً تعیین مالیات برای خانه‌های خالی می‌تواند از بازدارندگی لازم برای پایان دادن به این معضل اجتماعی برخوردار باشد.
ناگفته پیداست که دلیل وجود این همه خانه‌ی خالی خصوصاً در کلانشهرها به یک موضوع خاص برنمی‌گردد چه بسا خانه‌هایی که به دلیل عدم حضور صاحبان آنها در ایران و یا در مسیر حصر وراثت افتادن برخی منازل به دنبال فوت بزرگان خانواده، اختلافات مالی شرکای سازنده بنا، مناقشه پیمانکاران با صاحب خانه‌های نوساز و همچنین وجود ایرادهای فنی به دلیل عدم رعایت استانداردهای لازم و صادر نشدن پروانه ساخت و... مسایلی از این قبیل منجر به خالی ماندن خانه شده باشد که در هر صورت به معنای وجود امکاناتی است که عملاً مورد استفاده قرار نمی‌گیرد و این بدان می‌ماند که با وجود مواد غذایی در انبارها عده‌ی زیادی گرسنه باشند.
با یک حساب سرانگشتی اگر متوسط اعضای هر خانواده را 3 نفر در نظر بگیریم با تعیین تکلیف خانه‌های خالی در سراسر ایران میلیون‌ها نفر از امکان استفاده از فضای مناسب برای زندگی برخوردار می‌شوند که به موازات آن از وقوع بسیاری ناهنجاری‌های اجتماعی نیز جلوگیری می‌شود.
هر چند به نظر می‌رسد که با توجه به پیامدهای گوناگون قانون‌های مصوب بازدارنده در این خصوص رسیدن به یک تصمیم نهایی زمان‌بر باشد و اگر تصمیم‌گیری در این خصوص صرفاً به شوراهای اسلامی شهرها واگذار شود معلوم نیست که به نتیجه‌ای یکسان منجر گردد. لذا همان بهتر که مجلس در این زمینه ورود کند.
   آنچه در این میان حائز اهمیت است این که باید از طریق رسانه ملی اطلاع‌رسانی شود و مردم در جریان پیامدهای خسارت‌بار وجود خانه‌های خالی قرار گیرند و کسانی که از نفوذ کلام لازم برخوردارند با بهره‌گیری از تریبون‌هایی که در اختیار دارند صاحبان منازل خالی را نسبت به واگذاری خانه‌هایشان به متقاضیان سکونت ترغیب کنند.
حتی می‌توان با تعیین حد نصاب زمانی برای خانه‌هایی که پروانه اتمام ساخت می‌گیرند در خصوص ساکن شدن خانواده‌ای در آنجا اطمینان حاصل کرد.
متأسفانه رویکرد عمومی جامعه به سمتی است که شاهد زوال ارزش‌های اخلاقی و انسانی هستیم به طوری که عملاً بسیاری از رفتارها در جامعه ما به انگیزه‌های مادی و پول بازمی‌گردد. تصور کنید در همین شهر کسانی هستند که حاضرند خانه‌ی خود را خالی نگه دارند امّا با قیمتی کمتر در اختیار اجاره نشینان قرار ندهند یا نفروشند. روند رو به رشد قیمت زمین و خانه و اجاره بها نیز به نفع چنین دیدگاهی رقم می‌خورد و اغلب راحتی خود را در خودشان جستجو می‌کنند نه در راحتی و خشنودی دیگران و این بیماری اخلاقی جامعه را به سمت سقوط می‌کشاند.
کافی است به چندین بنگاه معاملاتی مراجعه کنید و از آنها درباره تعداد کلید منازل خالی سؤال کنید. منازلی که می‌توانند سرپناه خانواده‌ای باشند یا سطح برخورداری خانواده‌ای را از امکانات مناسب‌تر بالا ببرند. اینگونه ما روز به روز از خدا فاصله می‌گیریم. خدایی که در همین نزدیکی است. بنده خدایی می‌گفت: اگر غصه یکی بود می‌شد آن را با نان ترید کرد و خورد امّا با این همه غصّه چه کنیم؟!