یادداشت سردبیر 26 آبان 1392
با چه هزینهای؟!
اسماعیل عسلی
از جمله نشانههای جامعه بیمار عادی بودن عدول از هنجارها و معیارهای پذیرفته شده در مناسبات اجتماعی است. به این معنا که چون اغلب مردم به دنبال انجام کارهای خود و به قول معروف بیرون کشیدن گلیمشان از این آب گلآلود و خروشان هستند، به هر خس و خاشاک و لطایف الحیلی متشبث میشوند تا خر خود را از پل بگذرانند. استاد باستانی پاریزی در یکی از آثار ارزندهاش نوشته بود که وقتی میخواسته برای گذراندن دوران تحصیلات دبیرستانی از پاریز به تهران برود دستنوشتهای که حکم یادداشت و حواله و برات داشته به دستش میدهند و او پس از رسیدن به تهران آن را به یکی از بازاریهای ساکن پایتخت نشان میدهد و بر اساس همان یادداشت ساده میتوانسته پول مورد نیاز خود برای گذران زندگی و تحصیل را از آن شخص بازاری بگیرد و ظاهراً به همین ترتیب این دوره را پشت سر میگذارد. طبیعتاً این سخن مربوط به زمانی است که با گرو گذاشتن یک نخ سبیل میتوانستی پول و امکانات امانی بگیری و صد البته برگردانی. امروزه حتی پول هم اعتبار ندارد و فروشندهها چندین بار اسکناس دریافت کرده از مشتری را زیر نور چراغ و دستگاه ویژه میبرند تا ببینند یک وقت تقلّبی نباشد. و در همین راستا نگاه آدمها پس از عبور از فیلتر تردید و گمانهزنیهای فراوان با یکدیگر تلاقی پیدا میکند و شگفتانگیز است که انسانها در عصر ارتباطات سرشار از بیاعتمادی نسبت به یکدیگر هستند. و بدبختانه این بیاعتمادی را رفتاری هوشمندانه و نشانهی واقعبینی میدانند.همین دیروز آقای فرید صاحبیفرد از دوستان دوران سربازی که بین سالهای 64 تا 67 خاطرات دلنشین و ماندگاری از مصاحبت و همنشینی با ایشان در کردستان عراق داشتهام مثل همیشه که با مرقومههای ملاطفتآمیزشان مرا شرمنده میکنند پیامکی به این مضمون ارسال کرده بودند که گویا ظاهراً یک شرکت ژاپنی حاضر شده است در قبال دریافت یکصد هزار خودرو پیکان فرسوده یکصد هزار خودرو تویوتای سواری آخرین مدل را به ایران تحویل دهد به شرطی که ایران هزینه مابهالتفاوت مصرف بنزین این خودرو را برای مدت دو سال محاسبه کرده و به این شرکت پرداخت کند.
وقتی این پیامک را هم مثل بسیاری از پیامکهای دریافتی در جمع همکاران قرائت کردم ابتدا همگان با دهانهای آب افتاده و اشتهای توصیفناپذیری از این معاملهی شیرین سخن میگفتند اما همین که دست به قلم شدند و سرشان را تا گردن در حساب و کتاب فرو بردند و خصوصاً یقین حاصل کردند که این شرکت ژاپنی میخواهد مبلغ مابهالتفاوت هزینه مصرف این دو خودرو را احتمالاً با دلار دریافت کند، شستشان خبردار شد که طرف خارجی اهل حساب و کتاب است.
اینجا بود که یادم به حرف یکی از بزرگانی افتاد که در چنین مواردی بیخوف و واهمه میتوان به سخنانش استناد کرد. وی در جایی قریب به این مضمون گفته بود: اینجا مسلمان زیاد به چشم میآید و آنجا اسلام.
به هر حال یعنی اینکه مسلمان باید اهل نظم و قاعده و حساب و کتاب باشد. بینظمی را هم باید به بیماریهای اجتماعیمان اضافه کنیم و تصور نکنیم که غیرقابل پیشبینی بودن در هر شرایطی یک امتیاز محسوب میشود.
گاهی ما به غلط نشانههای مسلمانی را در معیارهایی جستجو میکنیم که به سختی میتوانیم رابطهای عقلانی و منطقی بین آنها و اسلام برقرار کنیم. جالب این است که خیلی هم اصرار میکنیم که با همین خطکشهای کج و معوّج آدمها را اندازهگیری کنیم.
پس آن بزرگوار قابل وثوقی که گفته بود آنجا اسلام را دیدم و اینجا مسلمانان را میبینم با چه خطکشی اندازهگیری کرده بود؟!
برگردیم به حرف اولمان که داشتیم از بیماریهای اجتماعی سخن میگفتیم.
چند روز پیش برای سرویس و تعمیر پکیج منزل که معمولاً در فصل پاییز سر و صدایش بلند میشود و ناز و غمزههایش دست و پای همه را در کلاف سردرگم
چه کنم میپیچد به چندین نمایندگی دور و نزدیک تماس گرفتم که هر کدام با دادن شماره تلفن تعمیرکاران طرف قرارداد خود مرا به آنها حواله دادند که البته هر کدام پس از استماع کامل علائم بالینی دستگاه پکیج بیمار شده، نسخهای میپیچیدند و نهایتاً اظهار میداشتند که فعلاً سرشان شلوغ است و به ناچار خودم دست به کار شدم و اگر چه چند روز به طول انجامید اما پکیج را راه انداختم. این در حالی بود که برخی از این تعمیرکاران میگفتند این دستگاه قدیمی شده و باید دستگاه جدیدی بخری. جالب این است که تعمیرکاری که برای یک شرکت شناخته شده کار میکند ظاهراً باید مدافع تولیدات و دستگاههای توزیع شده توسط آن شرکت باشد امّا چون در اینجا همه چیز یک جور دیگری است چنین پدیدههایی را نباید محیّرالعقول توصیف کرد!! بالأخره آنها هم باید نان بخورند آن هم در این وانفسای اقتصادی.
ضربالمثل معروفی است که میگوید: «تا احمق باشد مفلس در نمیماند» یادآور همین حکایت است که اگر من باور کرده بودم حالا نزدیک دو میلیون از جیبم رفته بود!
حالا خودمانیم یک سؤال بسیار ساده آن اینکه چرا همیشه ما برای رسیدن به یک چیز باید چندین برابر هزینه آن را بپردازیم؟!
از هزینه جابجایی و حمل و نقلمان بگوییم یا هزینهای که بابت تندرستی یا رفاه و نیازهای معنویمان میپردازیم.
چرا همیشه باید لقمه را دور سر خودمان بچرخانیم.
نمونهای دیگر؛ یکی از همسایگان خیلی زرنگ! پس از اتمام تعمیرات جزیی منزل و بنّایی، نخالههایش را در چند گونی بستهبندی کرده و نزدیک خانه دیگری گذاشته بود و من به چشم خود دیدم که صاحب بیچاره آن خانه نیز زبالهها را به چند متر آنطرفتر حواله داد و این زباله چند روز جابجا میشد تا اینکه گونیها از بس روی زمین کشیده شد پاره شد و نخاله در همه جای کوچه پخش شد و نهایتاً پاکبان بخت برگشته ناگزیر شد به مرور همه را جارو کند... اما با چه هزینهای...؟!
اینجاست که باید اعتراف کنیم که این ما نیستیم که تنها نرخ کالاها را روز به روز بالا میبریم بلکه نرخ همه چیز را بالا میبریم حتی آرامش و راحتی و شادی و دانستن و رهایی و فهمیدن و سخن گفتن و نوشتن و خیلی چیزهای دیگر و آدم حیران میشود از این همه هزینههای سرسامآور و این همه گرانفروشی.
همهی این حرفها به کنار آنچه آدم را دقمرگ میکند ادعای الگو بودن جامعه ماست برای دیگران که البته هزینهی باور این سخن زیاد نیست فقط کمی سادهلوحی میخواهد.
+ نوشته شده در 2013/11/17 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی