نمایش «قلب سیمرغ» در سینما شیراز

 در دومین روز از دهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر شیراز، فیلم های «سفر سرخ» و «قلب سیمرغ» به روی پرده می رود.
به گزارش روابط عمومی دهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر شیراز، فیلم های ایرانی «سفر سرخ»  به کارگردانی حميد فرخ نژاد  و «قلب سیمرغ»  به کارگردانی وحید نصیریان امروز روی پرده می رود.
این گزارش حاکی است : فیلم ایرانی «سفر سرخ»  ابتدا در ساعت 18:30 در سینما سعدی و سپس ساعت 20:30در سینما ایران به نمایش گذاشته می شود.
این گزارش ادامه داد: فیلم سینمایی «قلب سیمرغ»، ساعت 20:30 در سینما شیراز و در یک نوبت به روی پرده می رود.
همچنین امروز فیلم روسی «چگونه این تابستان را به پایان رساندم» ساعت 16 و فیلم «خانه امن است» ساعت 18:30 در سینما ایران پخش می­شود و فیلم­های «تخم­مرغ» از ترکیه نیز ساعت 16 و «آقایوسف» ساعت 20:30 در سینما سعدی نمایش داده خواهد شد.
تکرار فیلم «برف روی شیروانی داغ» هم ساعت 18:30 در سینما شیراز روی پرده می­رود.


«برف» شاعرانه «روی شیروانی داغ» جشنواره دهم

 محسن دانش
سینمای شاعرانه هر از گاهی مورد بحث و تعامل نظر اهل فن قرار می­گیرد و موافقان و مخالفان فراوانی دارد. برخی وجود این نوع سینما را آسیبی به ساختار حرفه­ای سینما می­دانند و معتقدند که سینمای شاعرانه به دلیل محور بودن شعر، از ساخت هوشمند پلان­ها و سکانس­ها بی­بهره است و به عبارتی بهتر آنچه مورد توجه قرار می­گیرد، محتواست تا فرم اثر هنری. از سوی دیگر موافقان این سینما، با استناد به رواج خشونت در سینمای کنونی و کمرنگ بودن حس­های بشری در آثار تولیدی، سینمای شاعرانه را گونه­ای لازم برای رسیدن به تعادل در حوزه سینما می­دانند. اما آنچه در این میان مطرح است، ملاک­ها و معیارهای طبقه­بندی این گونه سینمایی است که گه­گاه با حواشی فراوانی روبه­رو است.
شاید یکی از نمونه­های خوب سینمای شاعرانه فلسفی ما، فیلم «گاو» ساخته داریوش مهرجویی باشد؛ اثری رئالیستی که حس شاعرانگی را در ترکیب­بندی پلان­هایش به مخاطب منتقل می­کند و در زیر لایه این حس، تفکر تلخ تبعیض و ظلم را در جامعه عقب­مانده آن زمان به تصویر می­کشد. یا فیلم «بانوی اردیبهشت» به کارگردانی «رخشان بنی اعتماد» که شعر و شاعری در بسیاری از سکانس­های آن مشهود است.
اغلب آثار کیارستمی، به نوعی در طبقه سینمای شاعرانه می­گنجد. اما در سینمای جهان، آثار «تارکوفسکی»، «پازولینی» و «پاراجانف» نیز در این دسته قرار می­گیرند. آنچه مسلم است سینمای شاعرانه با گفتن چند بیت شعر و فضاهای رمانتیک شکل نمی­گیرد. نوع ترکیب­بندی پلان­ها و سکانس­ها و در نهایت انتقال حس شاعرانه به مخاطب، محور کار است.
شاید فیلمی سرشار از خشونت باشد اما شاعرانه هم باشد. متأسفانه برخی فیلمسازان تصورشان از شاعرانه بودن سینما، نماهای غروب خورشید و دیالوگ­های شعرگونه است که ره به جایی نمی­برند. نگاه شاعرانه فیلمساز، یک اثر سینمایی را به سمت شاعرانگی سوق می­دهد. شاید بهترین نمونه از این دست، فیلم به یادماندنی «آینه» اثر جاودان «آندره تارکوفسکی» است که به شکلی مستندگونه و تک­رنگ، فضای اختناق و دیکتاتوری آن زمان شوروی سابق را به تصویر می­کشد و با این که دانش­آموزان به جای مدرسه رفتن، سلاح در دست می­گیرند و خشونت را می­آموزند، اما حس شاعرانگی در جای­جای این اثر موج می­زند.
گسست زمانی و فلاش­بک­های متعدد
در جشنواره امسال فیلم فجر شیراز هم با فیلم «برف روی شیروانی داغ» به کارگردانی «محمدهادی کریمی» و صحبت­هایی مبنی بر شاعرانه بودن این فیلم مواجه­ایم، تا آنجا که کریمی در برنامه سینمایی «هفت» مدام بر این که «اشعار فیلم را خودم سروده­ام»، تأکید می­ورزد.
گسست­های زمانی در این فیلم و استفاده از فلاش­بک­ها، تا حدود زیادی از کندی ریتم اثر می­کاهد و نوع دیالوگ­بندی آن در قالب ساختاری روایی که به نقد روبنایی جریان­های ناکام روشنفکری می­پردازد، به نسبت موفق از کار در آمده است.
در این اثر، نمادها کاربرد بارزی دارند و در این خصوص می­توان به نیازمندی شاعر به دستگاه دیالیز و نابودی تدریجی خانه او به عنوان انهدام جریان­های کور روشنفکری اشاره کرد که رگه­های طنز ارائه شده از سوی فیلمساز هم کمکی به کم کردن تلخی آن نمی­کند. از سوی دیگر با این که فیلم «برف روی شیروانی داغ» نسبت به دو اثر دیگر این کارگردان مثل «غیرمنتظره» و «امشب شب مهتابه» نمره قابل قبول­تری می­گیرد، اما بازی­های متوسط و استفاده مکرر از قاب­بندی­های مرسوم سینمای عامه­پسند، این اثر را تا حد زیادی تضعیف کرده است.
فیلم آخر کریمی به شکلی آشکار به گرداب شخصی­نگری درمی­غلتد و از معیارهای یک سینمای حرفه­ای فاصله می­گیرد. شجاعت کریمی در استفاده کم از لوکیشن خارجی و استفاده وی از دکوپاژی هوشمندانه، نشان می­دهد که او به ضعف­های کشدار بودن لحن دو اثر قبلی­اش به خوبی پی برده است.
این کارگردان در خصوص فیلم «برف روی شیروانی داغ» می­گوید: این فیلم را با قلب خودم ساختم. قطعاً قلبم به من دروغ نمی­گوید. امیدوارم این حس را شما هم داشته باشید. این فیلم برای کسانی که حس شاعرانگی در وجودشان بیشتر است، شاعرانه تلقی می­شود، اما بر اساس زندگی شاعری خاص، ساخته نشده است. در خیلی از صحنه­ها سکوت استاد و نگاه او به مریدان و شاگردانش، شاعرانه­تر از شعرهایی است که در فیلم شنیده می­شود. سعی کردم در بین این فضاها، تعادل ایجاد کنم و فقط در سکانس­هایی که نیاز بود از شعر استفاده کردم.
وی می­افزاید: همه اشعار فیلم از سروده­های خودم است. این سیر و سلوکی که در فیلم دیده می­شود از علاقه من سرچشمه می­گیرد. برای اثبات «برف روی شیروانی داغ» هیچکدام از آثار دیگرم را نقد نمی­کنم. این فیلم به اندازه کافی سر پا ایستاده است. بیشتر عواملی که در فیلم «برف روی شیروانی داغ» به ایفای نقش می­پردازند، از حرفه­ای­های سینمای کشور هستند که در سال­های گذشته سیمرغ گرفته­اند.
«آنا نعمتی» بازیگر نقش «سپیده» در این فیلم هم می­گوید: «برف روی شیروانی داغ» را کریمی با روحش ساخته است و به نوعی این فیلم را از لحاظ روحی و روانی به مقدسات خودمان نزدیک می­بینم که البته بخشی از آن به خاطر اشعار و روحیات شاعر در این فیلم است. شخصیت «سپیده» برونگراست که در فیلم شکسته می­شود و به درون خود برمی­گردد و من توانستم با بازی در این نقش، کار متفاوتی را تجربه کنم.
بازی­های یکدست و روان در کنار حل پازل
«حسین فتحی» که به قول خودش یک سینمارو حرفه­ای است، فیلم «برف روی شیروانی داغ» را اثری متوسط و قابل قبول می­داند که نشان از روند رو به رشد کارگردانش دارد.
وی می­گوید: به دلیل علاقه زیادی که به ادبیات دارم، سعی کردم تماشای این اثر را از دست ندهم. به نظر من تلاش کریمی برای به تصویر کشیدن زندگی یک شاعر، ستودنی است. با دیدن این فیلم، حس لطیفی آدم را دربرمی­گیرد که حاکی از روراست بودن کارگردان با خودش است.
وی می­افزاید: ضعف فیلم به بخش­های طنزگونه آن برمی­گردد که به نظر من در بافت کلی فیلم، خوب جا نیفتاده و متضاد با روند کلی اثر است.
«طاهره علی­نژاد» هم با اشاره به بازی­های خوب «شهاب حسینی» و «هنگامه قاضیانی» می­گوید: «شهاب حسینی» روز به روز بازی­هایش بهتر و پخته­تر می­شود. بازی­های ظریف و حسی او در کنار بازی­های روان و یکدست «قاضیانی» این فیلم را محکم و قوی کرده است، اما نمی­دانم چرا این همه ایماء و اشاره فلسفی در این کار گذاشته­اند، آخر مگر همه تماشاگران حرفه­ای هستند! آنها به سینما می­آیند یک فیلم خوب ببینند، نه این که پازل حل کنند!
فیلمی برای دلِ کارگردان
اما «سودابه حمیدی» که تلاش می­کند کتاب­های زیر بغلش را محکم بگیرد و مدرس رایانه است، فیلم «برف روی شیروانی داغ» را فیلمی کسل­کننده می­داند و می­گوید: من نمی­فهمم چرا فیلمسازان در نظر نمی­گیرند که همه تماشاگران سینما، به ادبیات که موضوعی خاص و پیچیده است، علاقه ندارند. من به سینما می­آیم که با دیدن یک فیلم خوب، روحیه­ام عوض شود، اما متأسفانه با یک فیلم کشدار و خسته­کننده که باید کلی فکر کنی تا منظور کارگردان را درک کنی، مواجه می­شوم.
وی می­افزاید: این فیلم بیشتر برای دل کارگردان ساخته شده تا تماشاگر. اما به نظر من بهتر بود به جای ساختن این فیلم کارگردان سری به انجمن­های ادبی شهرش می­زد و با آنها درد دل می­کرد تا اینکه بخواهد هزینه و وقت ما را بگیرد!