«عصر مردم» گزارش می­دهد؛رد پای کوه قاف در باورهای مردم 

    محسن دانش

می­گویند: «کوه قاف بلندترین کوهی است که کسی را بدان جا راهی نیست و کیخسرو، بیژن، گیو و بهرام گور در این کوه طلسم شده و با ظهور سوشیانت در رکاب او شمشیر می­زنند. در این افسانه­ها، خورشید از پس کوه قاف برمی­خیزد و گاه اهریمنانی که در این کوه ساکن­اند، جلوی تابش آن را می­گیرند، اما از بلندای قاف می­توان به آسمان رسید و جایگاه سیمرغ در کوه قاف است و...»
در منطق­الطیر عطار هم آمده است که مرغان در جست وجوی شهریار خود سیمرغ به جانب قاف پرواز می­کنند و چندان از خان­های پر از خوف می­گذرند که از آنان جز سیمرغ باقی نمی­ماند و درمی­یابند که سیمرغ در خود آنها است و او به ما نزدیک و ما ز او دوریم. به هر حال گفتنی­های زیادی در خصوص «کوه قاف» وجود دارد، اما در این میان، شاید بد نباشد گفت­وگویم را با مردم کوچه و بازار در خصوص این موضوع بخوانید:
به کوه قاف نروید!
«کوه قاف مربوط به افسانه­هاست. تا حالا نشنیدم کسی نشانی از این کوه عنوان کند. به نظر من کوه قاف اشاره به مکانی دست­نیافتنی دارد که بشر هرگز نمی­تواند به آن برسد.» این جمله­ها را «حسین عزیزی» که خودش را کاسب معرفی می­کند، می­گوید و می­افزاید: «گاهی وقتی می­خواهند با تمسخر تنبلی یک نفر را به رویش بیاورند، می­گویند: مگر قرار است به کوه قاف بروی؟!. به هر شکل، به کوه قاف رفتن، کاری سخت و غیرممکن است که پیشنهاد می­کنم شما هم به آنجا نروید!»
«علی­رضا زمرّدی» پیرمرد سرحالی با موهای یکدست سفید که در انتظار اتوبوس شهری است، کوه قاف را نهایت آمال و آرزوی آدم­ها می­داند و می­گوید: انسان­ها وقتی می­خواهند، نهایت یک چیز را بگویند، آن را با کوه قاف مقایسه می­کنند.
وی می­افزاید: کوه قاف به تعبیر عطار نیشابوری، مرکز دل است، جایی که پرندگان خام به پختگی می­رسند و درمی­یابند که هر کاری را حکمتی است و سیمرغ حقیقی، اصل وجود خودشان است.
«بابک زارعی» جوان خوش­پوشی است با موهای ژولیده که با ایماء و اشاره من، هدفون را از گوشش درمی­آورد و در پاسخ به موضوع طرح شده می­گوید: آقا ما رو گرفتید؟! از کی تا حالا آدرس کوه قاف رو توی خیابون سراغ می­گیرن؟ دوربین مخفیه دیگه، نه... با لبخند کم­رنگی قانعش می­کنم که اصلاً این طور نیست و دوباره پاسخش را جویا می­شوم. او می­گوید: خب، کوه قاف، جایی است که همه می­خواهند بروند آنجا، اما کسی راهش را بلند نیست. مکانی است دور از دسترس که در افسانه­ها به آن اشاره می­کنند. به نظر من، قدیمی­ها این قصه را درست کرده­اند تا نسل­های بعد سر کار باشند! (و با صدای بلند می­خندد...)
کم­کم داشتم ناامید می­شدم که چشمم افتاد به مردی با دست­های زمخت و پینه­بسته در کنار خیابان که سرگرم وصله و پینه کردن کفش­ها بود. به سراغش رفتم و پرسیدم: پدرجان، سلام، شما می­دانید کوه قاف کجاست؟ سرش را بالا آورد و گفت: اگر قرار بود جایش معلوم باشد که به آن قاف نمی­گفتند. گفتم: در ادبیات ایران، منظور از اشاره به این کوه چیست، شما چیزی شنیده­اید؟ پاسخ داد: تا آنجا که می­دانم در شعر عطار از آن یاد می­شود و کوهی است که پرندگان پس از سختی­های فراوان به آنجا می­رسند و در پی یافتن سیمرغ، متوجه اصل وجودی خودشان می­شوند و به خاطر همین است که گفته­اند: هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه­ایم، چون عطار شاعر بزرگی بوده و اهل عرفان که حقیقت زندگی را به ما نشان می­دهد. با تعجب پرسیدم: مگر شما شعرهای عطار را می­خوانید! گفت: پسرجان، من زیاد رادیو گوش می­دهم. درباره عطار هم از برنامه­های رادیو شنیده­ام.
جست و جوی کوه قاف
«عبدالرحمن مجاهدنقی» نویسنده و پژوهشگر ادبی نیز می­گوید: قاف در افسانه­ها، کوهی است که گویند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع می­کند و شب­ها را در چاهی پشت کوه قاف می­گذراند. مکان چشمه آب حیات و دورترین نقطه جهان است. کوه قاف را میخ زمین می­دانستند و جنس آن را زمرد سبز نوشته­اند که بر اساس این باور، علت کبودی آسمان، همان روشنایی زمردینی است که از کوه قاف بازمی­تابد. وگرنه آسمان در اصل از عاج هم سپیدتر است و این نشانگر قدرت افسانه در قدرت­بخشی به جلوه­های طبیعیِ زاده تخیل است. در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمی­کند و در کوهپایه­های آن دو شهر قرار دارد: جابلقا در شرق و جابلسا در غرب. در میزان بلندی این کوه نزد عوام، فاصله کوه قاف تا آسمان را به اندازه قد انسان دانسته­اند. پژوهشگران نام و جایگاه کوه قفقاز را الهام­بخش پدید آمدن این افسانه دانسته­اند. نام قفقاز که در پهلوی کاپ کوه kapkuh آمده، می­تواند با قاف نیز ارتباط داشته باشد. وی می­افزاید: در آثار جغرافیای اسلامی، کوه قاف را همان کوه البرز دانسته­اند و در آثار زرتشتی کوه البرز کوهی است مذهبی و معنوی که: «ایزد مینوی­مهر، پیش از طلوع خورشید جاویدان، از بالای این کوه برآید و سراسر سرزمین آریاییان را روشن نماید و کوهی است بس بلند و درخشان که بر فراز آن نه شب است و نه تاریکی، نه باد سرد زننده و نه باد گرم مهلک و نه بیماری و آلودگی، و منزلگاه ایزدمهر است.» [مهر یشت بندهای 13-50-51-118]
بر اساس بند هشن: «روییدن آن هشتصد سال طول کشید و کوه­های دیگر جهان همه در مدت 18 سال از این کوه روییدند.» [فصل 12 بند 1]
و در آبان یشت: «کوهی است که هوشنگ پیشدادی بر فراز آن صد هزار اسب و ده هزار گوسفند برای ایزد آبان قربانی کرد» [فقره 21]
و «کوهی است که گرداگرد قله آن، ماه و خورشید و ستارگان دور می­زنند» [رشن یشت فقره 25]
در زادسپرم نیز ضمن نام بردن از کوه­هایی که از البرز رویید، از کوهی به نام کاف نام برده شده که پس از البرز بزرگترین کوه است و کوهی است که از سکستان (سیستان) شروع شده و به خجستان ختم می­شود و آن را کوه پارس هم­نامند. [زادسپرم فصل7 بند7]
وی ادامه می­دهد: در تفسیر این آیه: «ق والقرآن المجید» (سوره ق آیه 1) مفسرینی مثل ابوالفتوح رازی (ج1 ص131)، کشف­الاسرار (ج9 ص237)، فخر رازی (ج7ص411)، بیضاوی (ج2ص455) و منهاج­الصادقین (ج3ص163) صفاتی ذکر کرده­اند که برای نمونه در کشف­الاسرار می­خوانیم: «ذوالقرنین گرد عالم می­گشت تا به کوه قاف رسید و گرد کوه قاف، کوه­های خُرد دید. رب­العالمین کوه را با وی به سخن آورد تا از وی پرسید که: ما انت؟ تو چه باشی؟ و نامت چیست؟ گفت: منم قاف، گرد عالم درآمده، گفت: این کوه­های خرد چیست؟ گفت: این رگ­های من است و در هر بقعتی و در هر شهری از شهرهای زمین از من رگی بدو پیوسته است. هر آن زمین که به امر حق آن را زلزله خواهد رسید، مرا فرماید تا رگی از رگ­های خود بجنبانم که با آن زمین پیوسته، تا آن را زلزله افتد.» [کشف­الاسرار ج9 ص274]
(گر چه بعضی مفسرین ذوالقرنین را اسکندر دانسته­اند، مولانا ابوالکلام آزاد با ذکر دلایل، ذوالقرنین را کوروش دانسته. رجوع کنید به کوروش کبیر ذوالقرنین، باستانی پاریزی)
مجاهدنقی می­گوید: صوفیان قاف را سرزمین دل و سرمنزل سیمرغ جان و حق دانسته­اند و در توصیف قاف آورده­اند: «جوانمردان طریقت و ارباب معرفت سرّی دیگر گفته­اند در معنی ق. گفتند آن کوه که گرد عام درکشیده نمود کاری است از آن قاف که گرد دل دوستان درکشیده، پس هر که در این دنیا خواهد که از آن قاف درگذرد، قدم وی فرو گیرند، گویند: و راهِ این قاف گذر نیست. همچنین کسی که در ولایت دل و صحرای سینه قدم زند، چون خواهد که یک قدم از صفات دل و عالم سینه با توایم: انا عندالمنکسره قلوبهم من اجلی» (کشف­الاسرار ج9 ص283)
وی می­افزاید: در ادبیات فارسی قاف را نشیمن سیمرغ و عنقا ذکر کرده­اند. بر اساس فرهنگ آنندراج: «نام کوهی است که گرداگرد عالم است و گفته­اند از زمرد است و پانصد فرسنگ بالا دارد و بیشتر آن در میان آب است و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد شعاعش سبز نماید و چون منعکس گردد کبود شود.»
و بر اساس معجم­البلدان: «در پس او عوالم و خلایقی­اند که تعداد آن را جز خدای تعالی نمی­داند.»
و در نزهه­القلوب: «همه بیخ کوه­ها بدو (به قاف) پیوسته است. حق سبحانه و تعالی را (چنانچه) با قومی غضب بوده باشد و خواهد که بدیشان زلزله فرستد، فرشته را که بر کوه قاف موکل است امر آید که تارک و بیخ آن کوه مطلوب را بجنباند و در آن زمین زلزله افکند. والعهده علی­الراوی. چون کوه قاف را اصل کوه­ها نهاده­اند، اگر چه این از عقل دور است، این قدر شرح آن نوشتن درخور بود.» (نزهه­القلوب ص198.)
وی ادامه می­دهد: سیمرغ، این مرغ افسانه­ای بر اساس نگاره­ها مرغی است با دم طاووس، بدن عقاب و سر و پنجه­های شیر. چون بر بسیاری از جاها و ظرف­ها نقش بسته. سیمرغ در اساتیر، دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می­پرورد و همواره از او پشتیبانی می­کند. رستم را در نبرد با اسفندیار رویین­تن یاری می­رساند و در منطق­الطیر عطار مبنای یک داستان عرفانی قرار می­گیرد. بسیاری از محققان در این داستان، سیمرغ را رمزی از وجود حق­تعالی دانسته­اند. (مثل دکتر شفیعی کدکنی) و بعضی سیمرغ را رمز جبرئیل می­دانند (مثل دکتر پورنامداریان)
این پژوهنده ادبی می­گوید: قاف که ممکن است با کاف البرز مرتبط باشد و اساتیر آن از اساتیر مربوط به البرز سرچشمه گرفته باشد، اصل و اساس و پایه و مایه همه بلندی­های جهان و منزلگاه ایزدمهر و فروغ و روشنی و صفا بوده است و در قرآن کریم مظهر قدرت و قدوسیت گردیده، و در اساتیر با ذوالقرنین که به مطلع و مغرب شمس رسید
سخن گفته است. وی می­افزاید: صوفیان هم که همیشه این­گونه امور را با تغییرات دلکش خود به صورت خاصی درمی­آورند، قاف را سرزمین دل و سرمنزل سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق دانسته­اند که همه سعی سالک صرف رسیدن به آن می­شود. اما رسیدن به این سرزمین مقصودها بدون مشقت و گذشتن از عقبات صعب سلوک ممکن نیست و سالک ناگزیر است برای گذشتن از این راه بی­نهایت، همرهی خضر کند و دل و جان به هدهد سلیمان سپارد، تا او که از سختی­های این طریق هولناک آگاه است، سالک را به قله این کوه بی­زینهار برساند و کیفیت این منزلگاه عجیب را که قلب و دل و فؤاد از آن اصطلاح می­کنند به او نشان دهد. قاف اغلب در آثار صوفیان به همین معنی، یعنی به اقلیم و فؤاد و کشور دل اطلاق شده که نمونه قاف (به همراه عنقا) در مثنوی مولانا ابیات زیر است:
جان که او دنباله زاغان پَرَد
زاغ او را سوی گورستان بَرَد
هین مَدو اندر پی نفس چو زاغ
کو به قبرستان بَرَد نه سوی باغ
گر روی رو در پی عنقای دل
سوی قاف و مسجد اقصای دل
(مثنوی دفتر سوم ص355)
و نمونه قاف (به همراه سیمرغ) در منطق­الطیر عطار، بدین شرح است:
هست ما را پادشاهی بی­­خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف
تا بُوَد کاری از این میدان لاف
گوی ما افتد مگر تا کوه قاف
گفت نتوان شد به دعوی و به لاف
هم­نشین سیمرغ را بر کوهِ قاف
مخاطبان عام را دریابیم
به نظر می­رسد در معرفی شاعران بزرگ کشورمان در میان مردم آنچنان که باید نکوشیده­ایم و همیشه مخاطب ما در برنامه­های کلان تصمیم­گیران عرصه­های فرهنگی و ادبی، مخاطب خاص بوده است. بسیاری از ما در طی سال­ها حتی یک بار هم نشده دیوان عطار نیشابوری را باز کنیم و بیتی را بخوانیم. در حالی که شعرهای این بزرگمهر ادبیات ایران مشحون از پندها و اندرزهای عملی و راهکارهای سیر و سلوک معنوی است. در جامعه­ای که جوانان ما تا هفت پشت بازیکن­های نامی فوتبال اروپا را از حفظ هستند، آدم دلش می­گیرد که چرا حتی یک بیت از شعر بزرگان ادب این سرزمین را در حافظه خویش نگه نمی­دارند.
دیپلم افتخار مسابقه نقاشی «هیکاری» ژاپن برای عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان فارس

هیجدهمین مسابقه بین­المللی نقاشی کودکان و نوجوانان «هیکاری» در ژاپن سه جایزه خود را به کودکان ایرانی اهدا کرد.
به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در این مسابقه معتبر بین­المللی دو لوح تقدیر همراه با نشان­های طلایی و نقره­ای و یک دیپلم افتخار به کودکان هنرمند ایرانی تعلق گرفت.
بر این اساس «سحر طاهری»
7 ساله عضو مرکز کانون لامرد دیپلم افتخار مسابقه نقاشی هیکاری ژاپن در سال 2010 را از آن خود کرد. این در حالی است که بر اساس اعلام رسمی دبیرخانه مسابقه در ژاپن - که اکنون در اختیار روابط عمومی و بین­الملل کانون قرار گرفته است - بیش از 27840 اثر نقاشی از 60 کشور جهان در این رقابت هنری شرکت داده شده بود.
کودکان و نوجوانان در سراسر جهان باید آثار خود را با موضوع­های: کشاورزی، زمین زراعی، طبیعت، محیط زیست یا مردم و خانواده به ژاپن ارسال می­کردند.
در این میان کانون نیز 106 اثر نقاشی کودکان و نوجوانان ایرانی را به دبیرخانه مسابقه ارسال کرد.
مسابقه اینوهیکاری ژاپن به عنوان یکی از معتبرترین رقابت­های بین­المللی در عرصه نقاشی کودکان و نوجوانان همه ساله توسط انجمنی به همین نام - که نهادی غیرانتفاعی وابسته به سازمان تعاون ملی کشاورزی ژاپن است - برگزار می­شود.
بچه­های افتخارآفرین ایرانی نیز در بیشتر دوره­های این مسابقه به موفقیت دست یافته­اند که کسب دو نشان نقره­ای و برنزی و یک دیپلم افتخار توسط سه کودک ایرانی در هفدهمین دوره این مسابقه از
آن جمله است.