صفحه 12--15 اردیبهشت 90
«عصر مردم» گزارش میدهد؛رد پای کوه قاف در باورهای مردم
محسن دانش
میگویند: «کوه قاف بلندترین کوهی است که کسی را بدان جا راهی نیست و کیخسرو، بیژن، گیو و بهرام گور در این کوه طلسم شده و با ظهور سوشیانت در رکاب او شمشیر میزنند. در این افسانهها، خورشید از پس کوه قاف برمیخیزد و گاه اهریمنانی که در این کوه ساکناند، جلوی تابش آن را میگیرند، اما از بلندای قاف میتوان به آسمان رسید و جایگاه سیمرغ در کوه قاف است و...»
در منطقالطیر عطار هم آمده است که مرغان در جست وجوی شهریار خود سیمرغ به جانب قاف پرواز میکنند و چندان از خانهای پر از خوف میگذرند که از آنان جز سیمرغ باقی نمیماند و درمییابند که سیمرغ در خود آنها است و او به ما نزدیک و ما ز او دوریم. به هر حال گفتنیهای زیادی در خصوص «کوه قاف» وجود دارد، اما در این میان، شاید بد نباشد گفتوگویم را با مردم کوچه و بازار در خصوص این موضوع بخوانید:
به کوه قاف نروید!
«کوه قاف مربوط به افسانههاست. تا حالا نشنیدم کسی نشانی از این کوه عنوان کند. به نظر من کوه قاف اشاره به مکانی دستنیافتنی دارد که بشر هرگز نمیتواند به آن برسد.» این جملهها را «حسین عزیزی» که خودش را کاسب معرفی میکند، میگوید و میافزاید: «گاهی وقتی میخواهند با تمسخر تنبلی یک نفر را به رویش بیاورند، میگویند: مگر قرار است به کوه قاف بروی؟!. به هر شکل، به کوه قاف رفتن، کاری سخت و غیرممکن است که پیشنهاد میکنم شما هم به آنجا نروید!»
«علیرضا زمرّدی» پیرمرد سرحالی با موهای یکدست سفید که در انتظار اتوبوس شهری است، کوه قاف را نهایت آمال و آرزوی آدمها میداند و میگوید: انسانها وقتی میخواهند، نهایت یک چیز را بگویند، آن را با کوه قاف مقایسه میکنند.
وی میافزاید: کوه قاف به تعبیر عطار نیشابوری، مرکز دل است، جایی که پرندگان خام به پختگی میرسند و درمییابند که هر کاری را حکمتی است و سیمرغ حقیقی، اصل وجود خودشان است.
«بابک زارعی» جوان خوشپوشی است با موهای ژولیده که با ایماء و اشاره من، هدفون را از گوشش درمیآورد و در پاسخ به موضوع طرح شده میگوید: آقا ما رو گرفتید؟! از کی تا حالا آدرس کوه قاف رو توی خیابون سراغ میگیرن؟ دوربین مخفیه دیگه، نه... با لبخند کمرنگی قانعش میکنم که اصلاً این طور نیست و دوباره پاسخش را جویا میشوم. او میگوید: خب، کوه قاف، جایی است که همه میخواهند بروند آنجا، اما کسی راهش را بلند نیست. مکانی است دور از دسترس که در افسانهها به آن اشاره میکنند. به نظر من، قدیمیها این قصه را درست کردهاند تا نسلهای بعد سر کار باشند! (و با صدای بلند میخندد...)
کمکم داشتم ناامید میشدم که چشمم افتاد به مردی با دستهای زمخت و پینهبسته در کنار خیابان که سرگرم وصله و پینه کردن کفشها بود. به سراغش رفتم و پرسیدم: پدرجان، سلام، شما میدانید کوه قاف کجاست؟ سرش را بالا آورد و گفت: اگر قرار بود جایش معلوم باشد که به آن قاف نمیگفتند. گفتم: در ادبیات ایران، منظور از اشاره به این کوه چیست، شما چیزی شنیدهاید؟ پاسخ داد: تا آنجا که میدانم در شعر عطار از آن یاد میشود و کوهی است که پرندگان پس از سختیهای فراوان به آنجا میرسند و در پی یافتن سیمرغ، متوجه اصل وجودی خودشان میشوند و به خاطر همین است که گفتهاند: هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچهایم، چون عطار شاعر بزرگی بوده و اهل عرفان که حقیقت زندگی را به ما نشان میدهد. با تعجب پرسیدم: مگر شما شعرهای عطار را میخوانید! گفت: پسرجان، من زیاد رادیو گوش میدهم. درباره عطار هم از برنامههای رادیو شنیدهام.
جست و جوی کوه قاف
«عبدالرحمن مجاهدنقی» نویسنده و پژوهشگر ادبی نیز میگوید: قاف در افسانهها، کوهی است که گویند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع میکند و شبها را در چاهی پشت کوه قاف میگذراند. مکان چشمه آب حیات و دورترین نقطه جهان است. کوه قاف را میخ زمین میدانستند و جنس آن را زمرد سبز نوشتهاند که بر اساس این باور، علت کبودی آسمان، همان روشنایی زمردینی است که از کوه قاف بازمیتابد. وگرنه آسمان در اصل از عاج هم سپیدتر است و این نشانگر قدرت افسانه در قدرتبخشی به جلوههای طبیعیِ زاده تخیل است. در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمیکند و در کوهپایههای آن دو شهر قرار دارد: جابلقا در شرق و جابلسا در غرب. در میزان بلندی این کوه نزد عوام، فاصله کوه قاف تا آسمان را به اندازه قد انسان دانستهاند. پژوهشگران نام و جایگاه کوه قفقاز را الهامبخش پدید آمدن این افسانه دانستهاند. نام قفقاز که در پهلوی کاپ کوه kapkuh آمده، میتواند با قاف نیز ارتباط داشته باشد. وی میافزاید: در آثار جغرافیای اسلامی، کوه قاف را همان کوه البرز دانستهاند و در آثار زرتشتی کوه البرز کوهی است مذهبی و معنوی که: «ایزد مینویمهر، پیش از طلوع خورشید جاویدان، از بالای این کوه برآید و سراسر سرزمین آریاییان را روشن نماید و کوهی است بس بلند و درخشان که بر فراز آن نه شب است و نه تاریکی، نه باد سرد زننده و نه باد گرم مهلک و نه بیماری و آلودگی، و منزلگاه ایزدمهر است.» [مهر یشت بندهای 13-50-51-118]
بر اساس بند هشن: «روییدن آن هشتصد سال طول کشید و کوههای دیگر جهان همه در مدت 18 سال از این کوه روییدند.» [فصل 12 بند 1]
و در آبان یشت: «کوهی است که هوشنگ پیشدادی بر فراز آن صد هزار اسب و ده هزار گوسفند برای ایزد آبان قربانی کرد» [فقره 21]
و «کوهی است که گرداگرد قله آن، ماه و خورشید و ستارگان دور میزنند» [رشن یشت فقره 25]
در زادسپرم نیز ضمن نام بردن از کوههایی که از البرز رویید، از کوهی به نام کاف نام برده شده که پس از البرز بزرگترین کوه است و کوهی است که از سکستان (سیستان) شروع شده و به خجستان ختم میشود و آن را کوه پارس همنامند. [زادسپرم فصل7 بند7]
وی ادامه میدهد: در تفسیر این آیه: «ق والقرآن المجید» (سوره ق آیه 1) مفسرینی مثل ابوالفتوح رازی (ج1 ص131)، کشفالاسرار (ج9 ص237)، فخر رازی (ج7ص411)، بیضاوی (ج2ص455) و منهاجالصادقین (ج3ص163) صفاتی ذکر کردهاند که برای نمونه در کشفالاسرار میخوانیم: «ذوالقرنین گرد عالم میگشت تا به کوه قاف رسید و گرد کوه قاف، کوههای خُرد دید. ربالعالمین کوه را با وی به سخن آورد تا از وی پرسید که: ما انت؟ تو چه باشی؟ و نامت چیست؟ گفت: منم قاف، گرد عالم درآمده، گفت: این کوههای خرد چیست؟ گفت: این رگهای من است و در هر بقعتی و در هر شهری از شهرهای زمین از من رگی بدو پیوسته است. هر آن زمین که به امر حق آن را زلزله خواهد رسید، مرا فرماید تا رگی از رگهای خود بجنبانم که با آن زمین پیوسته، تا آن را زلزله افتد.» [کشفالاسرار ج9 ص274]
(گر چه بعضی مفسرین ذوالقرنین را اسکندر دانستهاند، مولانا ابوالکلام آزاد با ذکر دلایل، ذوالقرنین را کوروش دانسته. رجوع کنید به کوروش کبیر ذوالقرنین، باستانی پاریزی)
مجاهدنقی میگوید: صوفیان قاف را سرزمین دل و سرمنزل سیمرغ جان و حق دانستهاند و در توصیف قاف آوردهاند: «جوانمردان طریقت و ارباب معرفت سرّی دیگر گفتهاند در معنی ق. گفتند آن کوه که گرد عام درکشیده نمود کاری است از آن قاف که گرد دل دوستان درکشیده، پس هر که در این دنیا خواهد که از آن قاف درگذرد، قدم وی فرو گیرند، گویند: و راهِ این قاف گذر نیست. همچنین کسی که در ولایت دل و صحرای سینه قدم زند، چون خواهد که یک قدم از صفات دل و عالم سینه با توایم: انا عندالمنکسره قلوبهم من اجلی» (کشفالاسرار ج9 ص283)
وی میافزاید: در ادبیات فارسی قاف را نشیمن سیمرغ و عنقا ذکر کردهاند. بر اساس فرهنگ آنندراج: «نام کوهی است که گرداگرد عالم است و گفتهاند از زمرد است و پانصد فرسنگ بالا دارد و بیشتر آن در میان آب است و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد شعاعش سبز نماید و چون منعکس گردد کبود شود.»
و بر اساس معجمالبلدان: «در پس او عوالم و خلایقیاند که تعداد آن را جز خدای تعالی نمیداند.»
و در نزههالقلوب: «همه بیخ کوهها بدو (به قاف) پیوسته است. حق سبحانه و تعالی را (چنانچه) با قومی غضب بوده باشد و خواهد که بدیشان زلزله فرستد، فرشته را که بر کوه قاف موکل است امر آید که تارک و بیخ آن کوه مطلوب را بجنباند و در آن زمین زلزله افکند. والعهده علیالراوی. چون کوه قاف را اصل کوهها نهادهاند، اگر چه این از عقل دور است، این قدر شرح آن نوشتن درخور بود.» (نزههالقلوب ص198.)
وی ادامه میدهد: سیمرغ، این مرغ افسانهای بر اساس نگارهها مرغی است با دم طاووس، بدن عقاب و سر و پنجههای شیر. چون بر بسیاری از جاها و ظرفها نقش بسته. سیمرغ در اساتیر، دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را میپرورد و همواره از او پشتیبانی میکند. رستم را در نبرد با اسفندیار رویینتن یاری میرساند و در منطقالطیر عطار مبنای یک داستان عرفانی قرار میگیرد. بسیاری از محققان در این داستان، سیمرغ را رمزی از وجود حقتعالی دانستهاند. (مثل دکتر شفیعی کدکنی) و بعضی سیمرغ را رمز جبرئیل میدانند (مثل دکتر پورنامداریان)
این پژوهنده ادبی میگوید: قاف که ممکن است با کاف البرز مرتبط باشد و اساتیر آن از اساتیر مربوط به البرز سرچشمه گرفته باشد، اصل و اساس و پایه و مایه همه بلندیهای جهان و منزلگاه ایزدمهر و فروغ و روشنی و صفا بوده است و در قرآن کریم مظهر قدرت و قدوسیت گردیده، و در اساتیر با ذوالقرنین که به مطلع و مغرب شمس رسید
سخن گفته است. وی میافزاید: صوفیان هم که همیشه اینگونه امور را با تغییرات دلکش خود به صورت خاصی درمیآورند، قاف را سرزمین دل و سرمنزل سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق دانستهاند که همه سعی سالک صرف رسیدن به آن میشود. اما رسیدن به این سرزمین مقصودها بدون مشقت و گذشتن از عقبات صعب سلوک ممکن نیست و سالک ناگزیر است برای گذشتن از این راه بینهایت، همرهی خضر کند و دل و جان به هدهد سلیمان سپارد، تا او که از سختیهای این طریق هولناک آگاه است، سالک را به قله این کوه بیزینهار برساند و کیفیت این منزلگاه عجیب را که قلب و دل و فؤاد از آن اصطلاح میکنند به او نشان دهد. قاف اغلب در آثار صوفیان به همین معنی، یعنی به اقلیم و فؤاد و کشور دل اطلاق شده که نمونه قاف (به همراه عنقا) در مثنوی مولانا ابیات زیر است:
جان که او دنباله زاغان پَرَد
زاغ او را سوی گورستان بَرَد
هین مَدو اندر پی نفس چو زاغ
کو به قبرستان بَرَد نه سوی باغ
گر روی رو در پی عنقای دل
سوی قاف و مسجد اقصای دل
(مثنوی دفتر سوم ص355)
و نمونه قاف (به همراه سیمرغ) در منطقالطیر عطار، بدین شرح است:
هست ما را پادشاهی بیخلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف
تا بُوَد کاری از این میدان لاف
گوی ما افتد مگر تا کوه قاف
گفت نتوان شد به دعوی و به لاف
همنشین سیمرغ را بر کوهِ قاف
مخاطبان عام را دریابیم
به نظر میرسد در معرفی شاعران بزرگ کشورمان در میان مردم آنچنان که باید نکوشیدهایم و همیشه مخاطب ما در برنامههای کلان تصمیمگیران عرصههای فرهنگی و ادبی، مخاطب خاص بوده است. بسیاری از ما در طی سالها حتی یک بار هم نشده دیوان عطار نیشابوری را باز کنیم و بیتی را بخوانیم. در حالی که شعرهای این بزرگمهر ادبیات ایران مشحون از پندها و اندرزهای عملی و راهکارهای سیر و سلوک معنوی است. در جامعهای که جوانان ما تا هفت پشت بازیکنهای نامی فوتبال اروپا را از حفظ هستند، آدم دلش میگیرد که چرا حتی یک بیت از شعر بزرگان ادب این سرزمین را در حافظه خویش نگه نمیدارند.
دیپلم افتخار مسابقه نقاشی «هیکاری» ژاپن برای عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان فارس
هیجدهمین مسابقه بینالمللی نقاشی کودکان و نوجوانان «هیکاری» در ژاپن سه جایزه خود را به کودکان ایرانی اهدا کرد.
به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در این مسابقه معتبر بینالمللی دو لوح تقدیر همراه با نشانهای طلایی و نقرهای و یک دیپلم افتخار به کودکان هنرمند ایرانی تعلق گرفت.
بر این اساس «سحر طاهری»
7 ساله عضو مرکز کانون لامرد دیپلم افتخار مسابقه نقاشی هیکاری ژاپن در سال 2010 را از آن خود کرد. این در حالی است که بر اساس اعلام رسمی دبیرخانه مسابقه در ژاپن - که اکنون در اختیار روابط عمومی و بینالملل کانون قرار گرفته است - بیش از 27840 اثر نقاشی از 60 کشور جهان در این رقابت هنری شرکت داده شده بود.
کودکان و نوجوانان در سراسر جهان باید آثار خود را با موضوعهای: کشاورزی، زمین زراعی، طبیعت، محیط زیست یا مردم و خانواده به ژاپن ارسال میکردند.
در این میان کانون نیز 106 اثر نقاشی کودکان و نوجوانان ایرانی را به دبیرخانه مسابقه ارسال کرد.
مسابقه اینوهیکاری ژاپن به عنوان یکی از معتبرترین رقابتهای بینالمللی در عرصه نقاشی کودکان و نوجوانان همه ساله توسط انجمنی به همین نام - که نهادی غیرانتفاعی وابسته به سازمان تعاون ملی کشاورزی ژاپن است - برگزار میشود.
بچههای افتخارآفرین ایرانی نیز در بیشتر دورههای این مسابقه به موفقیت دست یافتهاند که کسب دو نشان نقرهای و برنزی و یک دیپلم افتخار توسط سه کودک ایرانی در هفدهمین دوره این مسابقه از
آن جمله است.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی