صفحه 6--22 اردیبهشت 90
مادران سالمند
ممکن است زنان در زندگی روزمره بسیاری از مشکلات و فشارها را در جنبههای مختلف زندگی تحمل کنند اما این فشارها ناشی از زندگی کنونی نیست، بلکه بسیاری از آنها از وحشت از آینده سرچشمه میگیرد. وحشت از اینکه به هنگام پیری تنها نمانند، طرد و بیمار شوند و یا ...
وحشت از تنهایی نهتنها حوزه زندگی و عمل زنان را در زندگی کنونی محدود میسازد، بلکه افق دید آنان را از تواناییهایشان و حوزه عملشان در آینده تنگ میکند.
اما زنان نمیدانند که به هنگام پیری نقش مهم و پراهمیتی در خانواده دارند و میتوانند نقش مهمی هم در تربیت نوهها ایفا کنند. بهطور کلی زنان و مردان بهطور متفاوتی سالخورده میشوند. زنان بیشتر از مردان عمر میکنند. بخشی از این مزیت زنان در ارتباط با امید به زندگی میباشد. برخلاف ضعیفتر بودن جنسیت بهنظر میرسد زنان در همه سنین مخصوصا در اوایل کودکی بیش از مردان قابل انعطاف باشند.
با اینکه ممکن است برخی از زنان از آینده و پیری ترس داشته باشند ، بیشتر زنان در زمان بزرگسالی هم مزیت امید به زندگی را دارا هستند. بهطور کلی امید به زندگی زنان در بدو تولد در کشورهای توسعهیافته اندکی بالاتر از 50سال و در بسیاری از کشورهای پیشرفته بیش از 70 سال است.
نقش زنان سالمند درون خانواده
با توجه به نقش خانواده در جوامع بشری در همه دورهها، بررسی سالمندان درون سامانه خانواده بسیار مهم است. خانواده فقط جمع جبری پدر و مادر و فرزندان و کسان دیگری که در خانه زندگی میکنند نیست، بلکه فراتر از آن است.
در یک خانواده افراد روی یکدیگر تاثیر میگذارند و معمولا زن و شوهر ارتباط بسیار نزدیکی با پدران و مادران خود دارند. در جامعه سنتی افراد سالمند نقش پراهمیت و پراحترامی در خانوادهها دارند.
پدربزرگ و خصوصا مادربزرگها نقش مهمی در پرورش نوه دارند. البته در جامعه امروز هم این موضوع رواج بسیار دارد اما به پررنگی گذشته نیست.
تغییر معیشتی و تحولات فرهنگی بر خانواده و اجتماع تاثیر بسزایی میگذارد. دختران و عروسان دیگر مادر و مادرشوهر را سرمشق خود نمیدانند و احترام به آنان را نه به عنوان یک ضرورت ناشی از واقعیت خانواده، بلکه به عنوان وظیفهای اخلاقی تلقی میکنند.
در این صورت زن یا مرد سالمند نه از لحاظ مادی مورد نیاز نسل نو میشود و نه برای تربیت نوه صالح شناخته میشوند، بهطوری که مهدکودک را به وی ترجیح میدهند.
به این ترتیب زن سالمند برخلاف نقش مرکزی که در خانواده داشت، نقش حاشیهای پیدا میکند. این اتفاق مشکلات بسیاری را برای زن سالمند به همراه دارد زیرا در این صورت به دلیل طول عمر بیشتر زنان نسبت به مردان، زن سالمند احساس تنهایی میکند.
بیشتر زنان سالمند به دلیل تغییر نسل و فرهنگ دچار بیماریهای مختلفی میشوند. هنگامی که مادربزرگ برحسب نسبت انتظار محبت، توجه و فرمانبری از فرزندان و نوههای خود را دارد و میخواهد با آنها زندگی کند چون میبیند که مورد بیتوجهی قرار گرفته و تنها مانده است به بیماری روانی و یا روانتنی دچار میشود.
در این صورت این بیماری موجب میشود تا فرزندان و نوهها دوباره به او توجه کنند و او را مورد مهر و محبت قرار دهند، با این توجهات، زن سالمند بهبود مییابد، در نتیجه بار دیگر از مرکز توجه خارج شده و او را بهدلیل اینکه بهبود یافته است، دوباره به خانه خودش بازمیگرداند.
در این صورت نیاز به مهر و محبت باعث میشود تا زن سالمند بار دیگر ناخودآگاه دست به کار دیگری بزند تا مورد مهر و محبت قرار گیرد و سامانه خانواده را حفظ کند. در چنین مواردی باید ریشه اصلی بیماری را شناخت که همان دگرگونی جایگاه فرد در سامانه خانواده است و تا این مشکل حل نشود، بیماریها یا مشکلات رفتاری متعدد زن سالمند، مانند کجخلقی، افسردگی، بیقراری و دردهای گوناگون برطرف نخواهد شد.
بهتر است در چنین مواردی زن سالمند با دوستان خود و کلاسهای گوناگون هنری و یا ورزشی، این تنهایی را پر کند تا بتواند خودش به درمان بیماری خود بپردازد.
تنها نمانید
زیبا امینپور، جامعهشناس و حقوقدان در این زمینه میگوید: گاهی زن سالمند از نظر مادری و مادربزرگی وارد خانواده دختر یا پسر خود میشود و روابط جدیدی برقرار میشود، بنابراین زن سالمند وارد ساختاری شده که باید خود را با این ساختار هماهنگ کند، کاری که برای او دشوار است، در نتیجه ناسازگاریها و ناهماهنگیها باعث بروز بیماری روحی در ضعیفترین و آسیبپذیرترین عضو خانواده یعنی همان زن سالمند میشود. البته این وضعیت برحسب الگوهای فرهنگی به شکل بیماری واقعی و یا احساس کسالت ظاهر میگردد.
امینپور ادامه داد: در این مواقع، زن سالمند ممکن است ازدواج را راهحل خود بداند، ممکن است او وقتی ببیند که نمیتواند با نسلهای جلوتر از خود کنار بیاید، به این فکر میافتد با یکی از همنسلهای خود زندگی کند و نیاز خود که همان مهر و محبت است را از وی طلب کند. بنابراین در سن بالا مجددا ازدواج و زندگی جدیدی را آغاز میکند و خوشبخت هم میشود. البته ازدواج همه سالمندان به این دلیل نیست.
بهطور کلی زنان سالمند نسبت به آقایان از مشکلات بیشتری برخوردارند و بهتر است تا توجه بیشتری به این قشر در جامعه شود، چرا که زنان سالمند با توجه به روحیه لطیفشان که مخصوص زنان است با هر نوع بیمهری دچار بیماری و یا ضعف شده و نمیتوانند در جامعه به خوبی زندگی کنند. البته امروز در جامعه میبینیم که زنان سالمند هنوز هم نقش مادربزرگ مهربان و مادر خوب را برعهده دارند و مورد احترام هستند، بنابراین باید تلاش کرد تا زن سالمند را از هرگونه بیماری برهانیم، چرا که زن سالمند فشارهای روانی، زیستی و اجتماعی را به شکل بیماری روانی، تظاهرات رفتار ضداجتماعی و یا بیماری جسمی آشکار میسازد ، از اینرو چاره کار و درمان او نیز توجه به همه عواملی است که در زندگی وی وجود دارد.
این درمان تنها در چارچوب خانواده انجامپذیر است و همانطور که خانواده نقش مهمی در تربیت فرزندان دارند، نقش مهمی هم در زندگی افراد سالمند و بهخصوص زنان سالمند دارند. آنها هستند که با بیمهری خود باعث بروز بیماریهای جسمی و روانی در زن سالمند خانواده خود و یا با مهر و محبت و توجه باعث آسایش و آرامش آنها میشوند.
بنابراین برنامهریزی برای ایجاد نگرش مثبت اجتماعی به سالمندان و بهداشت و درمان کافی و رفاه مطلوب برای کل سالمندان در جامعه و خانواده ضروری است. چه خوب است که این رفاه مطلوب برای تمام سالمندان مورد احترام دنیا فراهم شود تا از بروز بیماریها جلوگیری شود.
منبع: تبیان
زندگی بدون دیدن
سلامت فرزندان، برای پدر و مادر از اهمیت فراوانی برخوردار است. به همین دلیل اگر فرزندان دچار مشکل و معلولیتی مثل نابینایی شوند، بهار زندگی آنها تبدیل به خزان میشود و اگر این مشکل از طرف پدر و مادر و بیدقّتی آنها باشد، با توفان ملامتهای دیگران و شلاّق سرزنشها مواجه خواهند شد. پس بر پدر و مادر ضروری است که با انجام مشاورههای مختلف، استفاده از اطلاعات و جزوههای مراکز مربوطه مثل بهزیستی، از معلولیتهای فرزندان خود مثل نابینایی، ناشنوایی و... جلوگیری کنند. آنها میدانند که کسب اطلاعات پزشکی مربوط به سلامت فرزندان، حتی از تهیه غذا، پوشاک و مسکن آنها مهمتر است. مهمترین وسیله یادگیری برای کودک، بینایی است. اما کودکی که نابینا به دنیا آمده و یا در سالهای اولیه کودکی نابینا شده تا با شی ملموس برخورد نکند یا درباره آن مطالبی نشنود از وجود آن شی باخبر نمی شود. حرکت به سوی آن شی را هم انجام نخواهد داد، مگر آنکه دائم تشویق شود. «تشویق مهمترین و بهترین کمکی است که هر پدر و مادری می تواند به فرزند نابینایش بکند»، تشویق به اینکه با اطمینان و بدون کمک دیگران حرکت کند. «حرکت باعث یادگیری کودک میگردد».
عواملی وجود دارد که مانع حرکت کودک نابینا و جستجوی او در محیط میشود:
1 - ترس کودک از تصادف با اشیاء
2 - نگرانی کودک از حرکت به سوی اشیاءناآشنا
3 - احساس عدم نیاز کودک به حرکت.
همزمان با حرکت آزادانه و مستقل، کودک نابینا باید یاد بگیرد آنچه را که افراد بینا با بینایی خودکشف می کنند، او از طریق سایر حواس خودش در یابد.تربیت حواس به ویژه شنوایی،لامسه و بویایی به کودک نابینا کمک می کندتا بسیاری از چیزها را تشخیص دهد.اگر از همان ابتدا کودک مستقل تربیت شده باشد،بعدها هم می تواند منزل را بسوی محل کار ،دانشگاه و...ترک کند و هم مواظب خودش باشد. برای محافظت كودك از خطر، تنها كشیدن حصاری امن دور او كافی نیست، بلكه بایدكوشید او را از محیط بسته و تاریكی كه در آن محصور است، خارج ساخت و با محیط اطراف آشنا كرد، با اسباب بازیهای صدا دار و عروسك و حیوانات مأنوس و علاقهمند كرد و به او یاد داد كه آنها را لمس كند، تكان بدهد و بدون هراس به صدای آنها گوش دهد. بدینترتیب میتوان به علاقه كودك به اسباب بازیها كه آنها را از طریق حس لامسه یا شنوایی درك میكند، پی برد..
طفل نابینا اگر مادرش را نمیبیند، ولی صدای او را میشنود و حضورش را احساس میكند و در آغوش پرمهرش موقع شیر دادن، او را لمس میكند. تماس با بدن مادر جزء احساسات ضبط شده در مغزش قرار میگیرد. از سوی دیگر قدرت لامسه به كمك او میشتابد، انگشتانش گهواره، ملحفه و بازیچههایی را كه به او داده میشود، لمس میكند و بدین طریق میتواند اشیای پیرامون خود را تمیز بدهد. بدین ترتیب كودك نابینا خود را در دنیای دیگری میگذارد؛ دنیای خارج، همان دنیایی كه بینایان نیز با آن سر و كار دارند. در دوره قبل از كودكستان، بازی و همكلامی نقش مهمی در تكوین شخصیت كودك دارد. تشویق كودك به بازی با افراد همسال خود و حرف زدن با آنها، او را فردی اجتماعی، متكی به نفس و با شخصیتی مستحكم بار میآورد. در این مرحله هرچه كودك نابینا را به فعالیت بیشتر واداریم، آیندهای بهتر (یعنی استقلال در زمینههای مختلف) را برایش ایجاد كردهایم. نباید دست و پای او را در زنجیرهای محدودیت
بست. باید او را حمایت و راهنمایی كرد و در تقویت قوه ادراكه یاریاش كرد و از این راه، دنیای تخیلی (فانتزی) او را تعدیل کرد و به دنیای واقعی رهنمونش ساخت.
منبع: تبیان
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی