سرمقاله 22 اردییبهشت 90
برای کتاب چه برنامهای داریم ؟!
دگرگونیهای اجتماعی پیوندی ناگسستنی با اندیشه دارند به گونهای که هیچ تحول فاقد بستر فرهنگی را نمیتوان اصیل، دیرپا و تأثیرگذار دانست. کتاب به عنوان حامل اندیشه همواره دگرگونساز و بسترآفرین تمدن بوده است. وقتی ما از تمدن یونان باستان یاد میکنیم نمیتوانیم از کتابهای «جمهوری» افلاطون، «سیاست» و «منطق» ارسطو، «آنتیگونه» سوفوکل و «پرومته در زنجیر» آشیل سخنی به میان نیاوریم. همین طور هنگامی که از تمدن اسلامی سخن میگوییم ناخودآگاه از «شفا» و «قانون» ابوعلیسینا، «التفهیم» و «آثارالباقیه» بیرونی، «الرحمه» جابرابن حیّان و آثار ابنهیثم و... یاد میکنیم، همچنان که رنسانس اروپا و جهش فکری ایجاد شده در آن را نمیتوان بدون اشاره به آثاری چون: «روحالقوانین» منتسکیو، «امیل» ژان ژاک روسو، «اصول فلسفه» دکارت و... مورد بررسی قرار داد.
معمولاً هنگامی که در منطقهای از جهان تحولی اتفاق میافتد و حرکتی فرهنگی به وقوع میپیوندد انسانهای شاخص در هر رشتهای به خلق آثاری ماندگار دست میزنند؛ آثاری که مورخین بعدها از آنها به عنوان شناسنامه آن رویداد فرهنگی یاد میکنند.
آثار سترگ و ارجمندی که به موازات بروز یک تمدن در یک بازه زمانی مشخص به منصه ظهور رسیدهاند محدود به رشته و گرایش خاصی نبودهاند بلکه چون یک تمدن واقعی بسترآفرین بروز استعدادها و توانشهای گوناگون است همزمان با ظهور و بروز تمدنها شاهد خلق آثاری ماندگار در زمینههای گوناگون از علوم طبیعی گرفته تا علوم نظری، معماری، شعر، ادبیات و حتی فنون نظامی و دفاعی هستیم که قبل از هر چیز در دستنوشتهها و کتابها خود را نشان میدهد.
لبّ کلام اینکه کتابها همواره مبدأ و منشأ تحوّل بودهاند.
امروزه اگر چه تنوع وسایل ارتباط جمعی فرصت یکهتازی را از کتاب گرفته و بخش اعظم چنین میدانی را در اختیار فضای مجازی قرار داده است اما هنوز هم مناسبترین وسیله برای مطالعه کتاب است.
در عین حال باید اذعان داشت اغلب کتابهایی که امروزه در کشور چاپ و منتشر میشوند از نظر قدرت تأثیرگذاری قابل مقایسه با کتابهای شاخصی که در مقدمه یادداشت مورد اشاره قرار گرفت نیستند زیرا متأسفانه اغلب به همان سادگی که چاپ و منتشر میشوند، اقتباس، تألیف و نوشته میشوند.
شاید یکی از کمتأثیری کتابها این باشد که بین کمیت و کیفیت در عرصه نویسندگی رابطه عکس برقرار است. دلیل دیگرش این است که بعضی صرفاً برای کسب وجاهت علمی و اجتماعی و یا کسب امتیاز و رتبه و درج در پرونده کاری مبادرت به نوشتن و چاپ کتاب میکنند و در مواردی نیز کتاب را نمینویسند بلکه سرهمبندی میکنند یعنی در واقع کتابسازی میکنند.
اگر کسی حوصله مطالعه برخی از کتابها را داشته باشد درمییابد که درصد قابل توجهی از حجم برخی کتابها، تقلید، نسخهبرداری، نقل قول، برگزیده آثار دیگران و پژوهشوارههایی است که بعضاً با بهرهگیری از زحمات دیگران بیذکر نام و نشانی از آنها سرهمبندی شده و نویسنده حتی زحمت اندکی تأمل و مقایسه را نیز به خود نداده است.
بگذریم از آثاری که اگر چه نامها و عناوین آنچنانی را بر پیشانی دارند ولی اساساً ترجمهای است که خواننده به دلیل عدم دسترسی به نسخههای اصلی آن که به زبان فارسی هم نیست نمیتواند نویسنده واقعی را تشخیص دهد.
طبیعتاً اگر فضا به گونهای باشد که نوشتن آثار فاخر و ارزنده هم به دلیل زمانبر بودن و هم روبرو بودن با موانع خاص و ملاحظات عدیدهای نظیر مقرون به صرفه نبودن به سادگی امکانپذیر نباشد طبیعتاً بستر برای انتشار کتابهای سهلالوصول بیشتر فراهم میشود. نظیر وضعیتی که مطبوعات نیز طعم آن را چشیدهاند. وقتی برخی از نویسندگان حرفهای میدانی برای جولان نداشته باشند بعضاً ناگزیر میشوند که برای گذران عمر جایگاه خود را دستمایه شهرت این و آن کنند و برای آنها مقدمه و نقد و تحلیل بنویسند تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
تیراژ پایین کتابها در حال حاضر از چه واقعیتی حکایت میکند؟!
آیا چون ناشران از استقبال قشر کتابخوان نسبت به یک اثر مطمئن نیستند روی آن سرمایهگذاری نمیکنند؟! یا اینکه تیراژ پایین چنین کتابهایی با این فرض که مخاطبان آن محدود و انگشتشمار هستند پایین در نظر گرفته شده است؟!
آیا این ایراد متوجه ضعف فرهنگ کتابخوانی است یا اینکه کتابها هم محتوای دندانگیری ندارند؟
آیا موضوعات مورد بحث و اشاره در کتابها به زعم اهل مطالعه اولویت و ارزش زیادی ندارند یا اینکه به شایستگی و استادی به موضوع پرداخته نشده است؟!
چرا آمار اهل مطالعه در کشور ما پایین است؟
آیا اساتید دانشگاه و معلمان که بهترین معرّف برای کتابهای روانه شده به بازار هستند فرصت مطالعه ندارند یا دانشآموزان و دانشجویان با وجود دغدغههای درسی و علمی و اغلب حاشیهای مجالی برای مطالعه پیدا نمیکنند؟!
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
چرا کتابها دیگر از قدرت برانگیزانندگی بالا برخوردار نیستند و با زور و سنبه برخی نهادهای رسمی و متولیگری آنها به تیراژ بالا و فروش گسترده دست پیدا نمیکنند؟!
آیا ظرفیت فرهنگی موجود در حدی نیست که بتواند بسترآفرین تعاملات و تبادلات فکری باشد تا در سایهسار آن نویسندگی و کتابخوانی هم رونق بگیرد؟!
آیا جامعه ما دچار سوء هاضمه فرهنگی است که بعضی چنین عنوان میکنند که چون ایجاد شبهه و تردید در چنین فضایی آسانتر از رفع شبهه و متعادلسازی است بنابراین باید در برابر هرگونه تسامح و مدارا که لازمه جرأت بخشیدن به اهل قلم برای ورود به افقهای ناگشوده است، ایستاد؟
به هر حال سخن بر سر این است که اگر کتاب را شاخصترین عرصه تبلور جریانهای فکری و فرهنگی و ترسیمکننده افقهای اندیشه در آینده میدانیم برای وزانت بخشیدن به آن و تعریف جایگاهی برخوردار از مصونیت برای آن چه برنامهای داریم؟!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی