تا ز بر خاکی ای درخت برومند

«سردار غیب­پرور فرمانده سپاه فجر فارس در تجلیل از خبرنگارانی که برای بزرگداشت 14600 شهید استان با کنگره همکاری داشته­اند مطالبی بر زبان آورد و نیز از زبان پیشکسوتان روزنامه­نگاری و خبررسانی فارس سخنانی شنید که این کوچک را بر آن داشت به مناسب و از باب ارزش و اعتبار شهدا با کمی بضاعت اشاراتی داشته باشم که خود جای بحث فراوان دارد...»
و اما بعد!
از قدیم گفته­اند و ما نیز بارها شنیده­ایم که آزموده را آزمودن خطاست، اما در این خصوص استثنائاتی است که به سادگی از کنار آن نمی­توان گذشت.
یکی از این استثنائات آثار و ارزش­های شهید و شهادت است که به هر میزان و در هر شرایطی بارها به محک آزمون و تجربه درآیند، طعم آثار خیر و حضور باعزت خود را به ذائقه­ها می­چشانند و این شیرینی و حلاوت با هیچ کژاندیشی، کژخلقی، تفرقه­ و نفاق و ترور شخصیت مخلوط نشده بلکه برعکس روند وحدت، یکدلی و همراهی را سبب می­شوند. چرا که به قول ایشان شهدا خود در مصاف­های سخت و عبور از گردنه­های هولناک تا رسیدن به قله حضور داشته، یار و یاور بوده­اند.
پس بجاست اگر دشمنان نظام و انقلاب اسلامی ایران تیرهای در ترکش خود را به سوی کسانی نشانه روند که وامدار شهدایند و وقتی هم که کم می­آورند درست قلب شهید را نشانه می­روند. همان قلبی که محور و مرکزیت تاریخ بدان تکیه دارد و از آن رو است که شهید قلب تاریخ نام گرفته است.
این نکته را در کتاب امیل اثر نویسنده شهیر فرانسوی ژان ژاک روسو خواندم و در دوران دانشجویی به خاطر سپردم در باب وطن­دوستی که: «وقتی سربازان ارتش یونان از جنگی سخت بازمی­گشتند، مادری که سه فرزندش در جنگ شرکت داشتند رو به یکی از سربازان کرد و گفت: «ما، در جنگ چه کردیم» آن سرباز پاسخ داد، هر سه فرزندت در جنگ کشته شدند. مادر رو به سرباز کرد و گفت: «احمق من گفتم ما در جنگ چه کردیم» نویسنده کتاب امیل با بیان این مطلب قصد داشته است عمق وطن­پرستی را با چنین مثالی به خواننده­اش تفهیم کند.
اما ما در جنگ تحمیلی 8 ساله مادرانی را داشتیم که با علم و اطلاع از شهادت فرزندانشان در لباس دامادی آنها را روانه جبهه­ها می­کردند و چون خبر شهادت آنها را می­شنیدند چونان مدال افتخاری گردن­آویز خود کرده خدای را سپاس می­گفتند که به چنین افتخاری نائل آمده­اند.
این ارزش را در کمتر ملتی می­توان پیدا کرد آن هم نه در دو هزار و اندی پیش که دلبستگی­های مادی و دنیایی همانند امروز باشد که تمامی امکانات تفریحی و لذت­طلبی فراهم است و همه از مرگ فرار می­کنند...
آری آن موج انسانی که آمریکا هم از آن بیم داشت و دارد و نهایتاً به سیلی بزرگ منتهی شد که به قول امام راحل بر صورت صدام خورد و دیگر از جای برنخاست نه موج بود که خود دریا بود!
دریایی از انسان­های دریادل که چون بر دشمن خشم می­گرفتند مصداق اشداء علی­الکفار بودند و چون قلبشان در عبادت خدا نرم می­شد رحماء بینهم می­شدند. شیران روز و عابدان شب. همان عزیزمردانی که امنیت خاطر امروز ما را به بهای اهدای خون، تقدیم جان و اعضای بدنشان و یا زندانی تن و جانشان برای ما فراهم کردند و نه فقط دشمنان قسم­خورده را از مرزهای اشغال شده میهن اسلامی بیرون راندند، بلکه اندیشه­های تجاوز را از ذهن و مغز دیگر تجاوزگران زدودند.
و اما بر ما چه دین و وظایفی است در چنین شرایطی که از چهار جانب شاهد چنگ و دندان نشان دادن فرصت­طلبانی هستیم که عزت، استقلال و حریت اسلامی ما را برنمی­تابند.
بر ما چه وظیفه و دینی است بر خانواده معظم شهدا، همان انسان­های پاک­سرشت، صادق، بی­ادعا و جان برکفی که برای عبور از خط آتش دشمن از یکدیگر سبقت می­گرفتند تا راه را برای فتح باز گشایند.
آیا آنها راضی می­شوند وحدت و اتحاد یکپارچه این ملت ستم­کشیده در طی چندین قرن خدشه­دار شود؟
آیا آنها جوانانی را که از معیارهای اصولی منحرف شده و خط انحرافی را با تشویق بیگانگان به پیش می­برند نمی­بینند و از اعمال و کردار آنان عصبانی نیستند؟
در شرایطی که انقلاب اسلامی دامنه­های نفوذ خود را به کشورهای مسلمان تا شمال آفریقا و جنوب آمریکا کشانده می­طلبد بعضی­ها جنگ قدرت راه بیاندازند و دل ملت را خالی کنند؟
بالطبع برگزاری کنگره بزرگداشت 14600 شهید استان یکبار دیگر به اثبات رساند با تأسی به شهدا می­توان همدلی و همراهی اکثریت مردم و پاسداشت ارزش­های اسلامی را به نمایش گذاشت. پس به هوش باشیم راه را گم نکنیم.