نگاهي فراتر از فوتبال به يک اتفاق فوتبالي اينجا همدلي و نشاط را

چند مي‌فروشند؟

عبدالصمدابراهيمي

صداي فريادشان همه جا را پرکرده. دارند مانند رودي خروشان خيابان را به سمت ميدان اطلسي مي پيمايند. لابلاي جمعيت مي توان ترکيبي از گروههاي سني را ديد.
پس از برد تيم فوتبال فجر سپاسي مقابل آلومينيوم، کارناوال شادي در شيراز به راه افتاد. جمعيت، بيرق افراشته نگاهشان را به ليگ برتر دوختند و به ياد آنچه يکسال نداشتند، خود را، ذهنشان را و فضاي شهرشان را آذين بستند. اين فرياد حنجره‌هايي است که روزه سقوط را در تلاطم سکوت افطار کرده‌اند.فوتبال بهانه است، شادي شان را درياب.
کمي مانده به چهارراه حافظيه مردي با موهاي جوگندمي در کنارم مي بينم. کافي است بپرسم که ورزشگاه بوديد؟ صدايش پر از آرامش است. مي گويد: بله و با انگشتش ميان جوانان و نوجواناني که شعار مي دهند و رقص پرچم هاي زردشان، خيابان بهاري را طعم پاييزي با اسانس قندعسل بخشيده، يکي را نشانم مي دهد«پسرم را آورده بودم. قول داده بودم که همراهش به ورزشگاه بيايم.» شغلش را مي پرسم. دبير آموزش وپرورش است.همانجا ميزگردي ايستاده بدون ميز گرد و چهار گوش برگزار مي کنيم. ساده‌ي ساده. من پر از پرسشم. دجله سئوالم، فرات يکسري معما. او اما نپرسيده شروع مي کند. از ميان جمع براي اثبات گفتارش شاهد زنده دارد. مستند و مستدل. «سرخوشي اين جوانان را در کدام سالن کنفرانسهاي آسيب شناسي اجتماعي مي توان به دست آورد؟ براي رسيدنشان به چنين فضاي پرنشاط سالمي چقدر بايد هزينه کرد؟» قرار بود من بپرسم و او جواب بدهد، اما او پرسيد و جواب نگرفته از من جدا شد. کمي آن طرفتر پسر نوجوانش را صدا مي زند،«پوريا»! و اندکي بعدتر من در عمق نگاه شاد نوجواني به نام پوريا، زير لبخند آشکارش و دستاني که محرک دست پدر شده‌اند تا او هم دست بزند و «همدست» پوريا و پورياها شود، گنج «آرامش» را مي بينم و با خود مي‌انديشم آدم بزرگها هم براي پل زدن به دنياي بي دغدغه کودکي و نوجواني عصا مي خواهند. اين بار پوريا عصاي بابايي بود که دو سئوالش مرا در چند قدمي ميدان اطلسي مبهوت نگه داشته است.  درميانه ميدان صداي ساز و دهل مي آيد. مردي با لباس عشايري به همراه يک نفر جوانتر از خودش کنسرتي خياباني راه انداخته. جمعيت با او و سازش همنوا شده اند. آهنگ درخواست مي دهند وهلهله مي کنند تا تو باور کني که شادي آني نيست که براي خريدش سراغ چشمه خضر و آب حيات را مي گيريم و زير چيک چيک تراول و اسکناس آن را مي جوييم. اينجا کمي همدلي و رويش دو گل در زمين فوتبال بازآموزي درسي از چارلي چاپلين است که مي گويد «مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم» اينها حالا با جديت روزگار کاري ندارند. فراتر از قسط و قرض و چک و غم و غصه و اجاره معوقه آلونک سرپناه خود و خانواده شان و هزاران مشکل، دارند به دور از جديت روزگار، با آن سر شوخي را باز مي‌کنند. نبض ذهن من، اما هنوز درگير دو سئوال بي جواب است. «سرخوشي اين جوانان را در کدام سالن کنفرانسهاي آسيب شناسي اجتماعي مي توان کسب کرد؟ براي رسيدنشان به چنين فضاي پرنشاط سالمي چقدر بايد هزينه کرد؟» باباي پوريا را بي پوريايش مي بينم. هنوز دارد مي خندد. تو گويي 29 اسفند دلش است. دارد تمام اخمهاي کهنه را با شلاق اين لبخند خانه تکاني مي کند. بي جديت به روي روزگار قهقهه مي زند. دلم مي خواهد از او بپرسم هميشه براي امتحان از شاگردانش چنين سئوالات سختي را طرح مي کند؟
دستفروشي دوره گرد جوراب مي فروشد. در طرفه العيني دستش و بعد کيفش از جوراب خالي مي شود و دخلش را در کنج جيب مي گذارد. سهراب کجاست تا از مشهد اردهال بيايد و ببيند در جوار حافظ جواب مرد بقال را به گونه‌اي ديگر مي دهند. «مرد بقال از من پرسيد چند من خربزه مي خواهي، من از او پرسيدم دل خوش سيري چند؟» وحالا ميان سروهاي اين خيابان، کمي آنطرفتر لابلاي درختان باغ ملي«دل خوش» را قسمت مي کنند. من ردش را ميان نگاه پسرکي ديدم که بي شک جوراب نمي خواست، اما با خريد يک جفت جوراب، مرد دستفروش دوره گرد را هم در شادي خود شريک کرد. اينجا در اين باغ من با گوش خود ديدم(گوش جاي چشم نشست) کلاغهاي باغ ملي صدايشان تنه به تنه قناري مي زد. کور شوم اگر دروغ بگويم. چشمم اگر لابلاي شاخ و برگها را مي جست شايد زاغهاي نقاب زده‌اي را مي ديد که هيبت طاووس به خود گرفته‌اند. دراين جشن حيف بود جايشان را خالي نکنم و سهراب باز عيشم را منقض مي کند « گل شبدر چه کم از لاله قرمزدارد؟» انعکاس سئوال آن دبير، همان مردي با موهاي جوگندمي، باباي پوريا را مي گويم، هنوز داشت قلقلکم مي داد. ماشينها بوق مي زدند. بووووووق! اين بوق شادي است، نه آن بوق پارازيتي که هرگاه از تربيت جوان مملکت عاجز مانديم، روي برخي کلمات دايره المعارف گفتار شخصي‌اش مي اندازيم تا صدا به صدا نرسد و مسکن موقت درد عميقي باشد که حوصله مداوايش را نداريم.
اينجا شيراز است. ارديبهشت90. ضيافت دلهايي که بهانه گير شده‌اند. فوتبال بهانه است. مسئولان لطف کنند جواب سئوالات پدر پوريا را بدهند. همانهايي که خدمت به اين جوانان را افتخار مي دانند، از خود پرسيده‌اند چه شد که يکسال، اينها از دلخوشي شان دور شدند؟ با خود چرتکه مي اندازند که 30 هزار جوان را ساعتي با سرگرمي سالم مشغول کردن، بند چندم شرح وظايف مسئولي است که در جامعه‌اي جوان مسئوليت گرفته است؟ مرور گفتار رهبر معظم انقلاب درباب خدمت به جوانان هم کار ساده‌اي بايد باشد. اينجا شيراز است. بهار90. يکسال از روزي که خزان، فوتبال فارس را در برگرفت مي‌گذرد. کسي درآن تنزل و هبوط و سقوط خود را مقصر دانست؟ علت را جست؟ براي رسيدن فجر به اينجا، همينجايي که 30 هزار نفر را دور هم جمع کند، چقدر حاضر بوديم هزينه کنيم؟ کرديم؟ تا دلتان بخواهد سمينارجوانان برگزار کرده و مي کنيم. حاضرانش را بشماريد. زياد نبوده‌اند، نه؟! هزينه‌هايش، اما چرا! پاسخ سئوالات باباي پوريا را اگر بدهيد، ممنون مي شوم و ايضا پرسشهايي از اين دست که پيشگيري بهتر است يا درمان؟ ميانگين سن اعتياد در کشور چند سال است؟ جامعه بزهکار را چه طيفي از مردم تشکيل مي دهند؟ هزينه بازپروري يک معتاد چند است؟ براي اداره زندان و زندانيان چقدر هزينه مي شود؟ تا جوابها را بدهيد، مي روم و برمي گردم. من هم رفتم قاطي اين جماعت با نشاط، بزن دست قشنگه را...

نگاه استاندار بعدی به ورزش چگونه است؟

ایسنا- استاندار بعدی فارس کیست؟ پاسخ این سئوال نه از بعد سیاسی که برای تعیین تکلیف معادلات ورزشی می تواند مهم و با ارزش باشد.چندروز پیش دکتر احمدزاده کرمانی درخصوص خبرهای مربوط به رفتنش از فارس با تاکید گفت: بنویسید خبر رفتنم از فارس شایعه است. ما هم نوشتیم اما شایعه نبود و او روانه ساختمان میراث فرهنگی کشور در پایتخت شد.
احمدزاده که در دوران حضورش شاهد مدیریت کوتاه مدت گرامی بر ورزش استان بودیم، در پی کنار رفتن آن مدیر جوان، اداره کل تربیت بدنی را بدون مدیر و دارای سرپرست موقت دید. این امر هنوز هم با هدایت تورج موید پابرجاست هرچند در هفته های گذشته خبر معرفی سه گزینه برای تصدی این مسئولیت به سازمان تربیت بدنی از زبان احمدزاده شنیده شد و البته بلاتکلیفی سازمان تربیت بدنی هم مزید بر علت گردید تا این ابهام باقی بماند.از سوی دیگر بحث واگذاری باشگاه برق به همیاری شهرداری ها هم با اصرار رییس برق منطقه ای فارس و در چارچوب قانون برنامه پنجم توسعه و با موافقت احمدزاده کرمانی کلید خورد که باید دید تکلیف آن به کجا می کشد. قبلادهقانان  معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس، تغییرات مدیریتي در راس استان را در این مورد بی تاثیر دانسته و گفته بود: برق منطقه ای با استدلال قانونی از تیمداری انصراف داده و بر اساس مقررات نمی تواند هزینه ای در ورزش حرفه ای انجام دهد. همیاری شهرداری ها هم برای تملک برق اعلام آمادگی کرده که هر دو مورد با موافقت استاندار مواجه و دستور نهایی آن صادر شده است. او ادامه داد: تامین اعتبار لازم هم صورت گرفته و این کار نهایی است اما باید سیر مراحل اداری اش به انجام برسد. وی در پاسخ به این سئوال که در صورت تغییر در مدیریت استان تکلیف این موضوع چه می شود هم گفت: متولی این موضوع تربیت بدنی است و مراحل انتقال باشگاهها زیر نظر آنها انجام می شود. استانداری در این باب نقشی ندارد و تنها نظر موافق داده، که کار هم دارد انجام می‌گیرد. انتقال‌دهنده و انتقال‌گیرنده (برق منطقه‌ای و همیاری) کارهای مربوط به خود را انجام داده اند و به زودی این موضوع ثبت نهایی خواهد شد. برخی اخبار تایید نشده از حضور سردار بهروز مرادی استاندار سابق همدان و مدیرعامل سازمان هدفمندی یارانه ها به عنوان جانشین احمدزاده حکایت دارند. مرادی که در سال های پیشین در کابینه مدیریتی باشگاه فجر سپاسی هم حضور داشت یکی از اصلی ترین عوامل انتقال پاس به همدان بود. علاقمندی او به فوتبال و ورزش برکسی پوشیده نیست و شاید حضور او معادلات جدیدی در این حوزه ترسیم کند.این البته یک پیش فرض با احتمال رسمیت یافتن اخبار غیر رسمی است و نمی توان در مورد آن به تفصیل بحث کرد. باید دید چه کسی والی استان فارس می شود و دیدگاهش نسبت به ورزش چگونه است.گذشت زمان پاسخگوی خوبی برای این سئوال است.

كلانتري: با منصوريان رفيقم، اما او اصلا فجرسپاسي را نديده است
علي كلانتري در مورد ديدار رفت مرحله پلي‌‌‌‌آف مقابل آلومينيوم هرمزگان كه با برتري شيرازي‌ها همراه شد؛ گفت: بازي با تيم‌‌هاي بگوويچ هميشه سخت است. اين بار تيم وي از بازيكنان مطرح و ارزشمندي بهره مي‌برد كه كار را سخت تر هم مي‌كرد، اما خوشبختانه بازيكنانم با توصيه‌هايي كه به آنها داشتم به خوبي توانستند هم از لحاظ فني و هم از لحاظ روحي و رواني بازي را تحت كنترل خود رو آورند. وي ادامه داد: چندين سال بود كه چنين جوي در ورزشگاه حافظيه براي تشويق فجرسپاسي به وجود نيامده بود. تنها در ديدارهايي كه يك پاي آن استقلال و پرسپوليس بود ورزشگاه پر مي‌شد و به غير از آن هيچگاه مردم شيراز چنين استقبال وسيعي را از تيم شهرشان به عمل نياورده بودند. اين مهم نيز با تبليغات رسانه‌ها و دعوت آنها محقق شد. كلانتري در مورد مسائل فني بازي رفت پلي‌‌‌آف تأكيد كرد: آمار فجرسپاسي حاكي از آن است كه 90 درصد بازيكنان تيم براي اولين بار در ليگ دسته اول حضور داشتند. آنها بازي خوبي را مقابل آلومينیوم به نمايش گذاشتند و مطمئن باشيد در سال‌هاي آينده و در صورت حضور فجر در ليگ برتر بهتر هم خواهند شد. وي در مورد ديدار برگشت كه سه شنبه در بندرعباس برگزار مي‌شود، گفت: اميدوارم به خواسته‌مان كه صعود به ليگ برتر است برسيم و از آنجايي كه با توشه‌اي مناسب قدم به ديدار برگشت مي‌گذاريم، در نهايت اميدوارم با توجه به اين موضوع كه استرس تيم حريف بيشتر است به هدفمان برسيم. مي‌توانيم از همين استرس استفاده كنيم و ضربه نهايي را بزنيم. سرمربي فجرسپاسي در مورد اينكه در صورت ليگ برتري شدن فجرسپاسي، چند درصد تيم حفظ خواهد شد؛ به فارس گفت: چه من باشم و چه نباشم بايد 80 درصد تيم حفظ شود. فجرسپاسي بازيكنان جوان و با انگيزه‌اي دارد كه توانش زیادی در فوتبال ايران دارند. اميدوارم با برنامه‌اي كه كارلوس كروش، سرمربي تيم ملي براي جوانگرايي دارد، وي نگاه ويژه‌اي به بازيكنان فجرسپاسي داشته باشد. وي در مورد انتخاب يك بازيكن فجر براي تيم اميد تصريح كرد: تعجب مي‌‌كنم كه چرا از تيم ما تنها يك بازيكن به تيم اميد دعوت شده است و به نظرم منصوريان، سرمربي تيم اميد كه از دوستان خوب و همدوره‌اي فوتبالي من محسوب مي‌شود، فجرسپاسي را اصلا نديده است. كلانتري ادامه داد: مايل بودم در مورد تيمم اطلاعات كافي را به سرمربي تيم اميد بدهم. حتي حاضر بودم فيلم بازي‌هاي فجر را به وي بدهم تا منصوريان متوجه شود حق فجر در تيم اميد بيشتر از يك بازيكن است. وي يادآور شد: احساس مي‌كردم و علاقه داشتم براي بازي دور رفت پلي‌‌‌آف کرش در ورزشگاه باشد. وي مربي بزرگي است و مي‌داند ديدارهايي مانند بازي‌هاي پلي‌‌‌آف از حساسيت بالايي برخوردار است و در سطح رقابت‌هاي ليگ برتر محسوب مي‌شود، اما متأسفانه کرش نيامد. من حتي انتظار داشتم منصوريان براي اين بازي به شيراز بيايد چراكه بازيكنان زير 23 سال زيادي در تركيب دو تيم به صورت فيكس در زمين مسابقه حضور داشتند. سرمربي فجر سپاسي گفت: من رفيق قديمي منصوريان هستم و با اين صحبت‌ها قصد دارم به تيم ملي و تيم اميد كشورم كمك كنم.
علي دايي: سعيد‌لو تصميم مي‌گيرد در پرسپوليس باشم يا نه


علي دايي گفت: فصل آينده مطمئنا با مديران كنوني پرسپوليس كار نخواهم كرد. سرمربي تيم پرسپوليس درباره اختلاف‌هاي به‌وجود آمده ميان او و حبيب كاشاني گفت: من نه دنبال اختلافم و نه با كسي اختلاف دارم. به هر حال هواداران پرسپوليس از من به عنوان مربي انتظار دارند و بايد به آنها بگويم كه چه اتفاق‌هايي در تيم افتاده است، چرا كه اول خدا و بعد حمايت‌هاي اين هواداران بوده كه من را علي دايي كرده‌اند. وي ادامه داد: به هواداران مي‌گويم كه اگر مي‌خواهند به پرسپوليس كمك كنند، بدون در نظر‌گرفتن اين‌كه من با ايكس يا ايگرگ اختلاف دارم يا آنها با من اختلافي دارند در بازي‌هاي باقيمانده فقط تيم‌شان را تشويق كنند. دايي در پاسخ به اين سوال كه آيا با توجه به شرايط پيش آمده در ديدار مقابل پيكان تمركز لازم را براي كار‌ خواهيد داشت گفت: ديگر شرايط بدتر از بازي سپاهان نمي‌شود. درست روز آخر قبل از آن بازي به من اطلاع دادند كه نورمحمدي به آن بازي نمي‌رسد. مطمئن باشيد اين مسائل هيچ دخل و تصرفي در كار من ندارد. من عاشق تيمم هستم و به آن تعهد دارم و با تمام وجود براي آن كار مي‌كنم. سرمربي تيم پرسپوليس درباره اين موضوع كه كاشاني عنوان كرده صحبت‌هايش را با خود دايي در ميان مي‌گذارد، گفت: مطمئنا كاشاني خودش مستقيما خيلي چيزها را نمي‌گويد، اما به جاي آن در روزنامه‌اش عليه من مطلب مي‌نويسد و يا باجناقش به من زنگ مي‌زند. اسم اين را نمي‌توان اختلاف سليقه گذاشت. همه اينها ريشه در جاي ديگري دارد. شايد كاشاني با كسي كار مي‌كرد كه خيلي از او تعريف و تمجيد مي‌كرد و خيلي از حقايق را ماست‌مالي مي‌كرد، اما من نمي‌توانم اين كار را بكنم. علي دايي در پاسخ به اين سوال كه آيا فصل بعد در پرسپوليس مي‌ماند، گفت: با پرسپوليس نه، اما شايد با آقايان قطع همكاري كنم. پرسپوليس هميشه تيم من بوده و افتخار مي‌كنم كه چند صباحي در اين تيم بازي كرده‌ام و دو فصل هم مربي پرسپوليس بودم.صبر كنيد و ببينيد كه گذشت زمان چه چيز‌هايي را نشان مي‌دهد. دايي با بيان اين كه اگر مديران كنوني پرسپوليس از او بخواهند در اين تيم بماند با قاطعيت به آنها جواب منفي مي‌دهد گفت: اگر آقايان از من بخواهند در پرسپوليس بمانم با قدرت مي‌گويم با آنها كار نمي‌كنم. بحث پرسپوليس با باشگاه فرق مي‌كند. سرمربي پرسپوليس در پاسخ به اين سوال كه آيا با اين شرايط كه ميان شما و مديران باشگاه به وجود آمده در بازي‌هاي باقيمانده تا پايان فصل اذيت نمي‌شويد، گفت: مطمئنا اذيت مي‌شوم و پيش از اين هم اذيت شدم. البته هنوز خيلي از مسائل است كه آنها را نگفته‌ام و انشاء‌الله آخر فصل همه آنها را بيان مي‌كنم. اينها تنها يك چكيده‌اي از اتفاقاتي بود كه در اين مدت افتاده بود. علي دايي درباره‌ ديدار خود با سعيد‌لو و اين موضوع كه ناراحت به سازمان تربيت‌بدني رفته اما خوشحال برگشته گفت: چه كسي من را ديده كه با ناراحتي رفتم و با خوشحالي بيرون آمدم. الان كه مصاحبه‌ام تمام شود مثل يك آدم سرحال مي‌روم كارهايم را در جامعه انجام مي‌دهم و هيچ مشكلي هم ندارم. اما اينجا آدم فشارهايي را متحمل مي‌شود و چيزهايي را مي‌بيند كه انتظار ندارد. دايي در پايان با اشاره به اين‌كه سعيد‌لو تصميم نهايي را درباره‌ي پرسپوليس مي‌گيرد، گفت: تا پايان قرار‌دادم با قدرت كار مي‌كنم، ولي بايد توجه كنيم سعيد‌لو رييس مجمع باشگاه پرسپوليس است و او راجع تمام مسائل تصميم مي‌گيرد. سعيد‌لو بايد بگويد من در پرسپوليس باشم يا نباشم و كس ديگري نمي‌تواند بگويد.