به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
                 در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 17 تا 19 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس، سازمان
تبلیغات اسلامی انجمن طنز.


یار غار
محمد جاوید
چون گذر کرد ریل از ده ما
من بی چیز بختیار شدم
شد زمینم کنار ریل قطار
صاحب فکر و ابتکار شدم
قطعه قطعه فروختم از دم
با طرف رفته یار غار شدم
تا در آوردمش به چنگ خودم
یک شبه صاحب اختیار شدم
من یک لاقبای بی تنبان
با وجودش چه نونوار شدم
زدم از روستای خود بیرون
آمدم شهر و ماندگار شدم
و به جای خر زبان بسته
رفته بر ماکسیما سوار شدم
اسم و رسمم عوض شد و ییهو
قنبرک بودم و یاشار شدم
قوم و خویشان بی کلاسم را
پس زدم از همه کنار شدم
مدرک دکترا به صد میلیون
جعل کرده و باوقار شدم
با همین دکترای میلیونی
بهترین جا سوار کار شدم
الغرض بین مردم آن شهر
صاحب اسم و اعتبار شدم
تند شد خلق و خوی من افسوس
مثل یک برج زهرمار شدم
شدم البته از خودم مغرور
خودمانیم خیلی هار شدم
گفت «جاوید» یار غار تو کیست؟
فاش کن چون که بی قرار شدم
گفتم آرام بیخ گوشش که
بنده با پول یار غار شدم

 


دنیای اینترنتی
مهدی مباشر
برتر از هر اختراع و اکتشافی در جهان
هست این دنیای حیرت آور اینترنتی
این همان جام جم اسطوره گیتی نماست
نام دیگر یافته در محور اینترنتی
چهره گیتی دگرگون است از این انقلاب
کرده غوغایی بپا شور و شر اینترنتی
فی المثل آقا پسر در بستر خود داده لم
خواستگاری می کند از دختر اینترنتی
آن طرف تر دختر باهوش از رایانه اش
هست در کار شکار شوهر اینترنتی
در پی زن بعد از این بر این در و آن در مزن
دکمه رایانه و صد همسر اینترنتی
هر کسی در دستگاه کوچک همراه خود
باشدش همراه صد رامشگر اینترنتی
تا که تبعیضی نباشد می نشیند بعد از این
پشت میزان عدالت داور اینترنتی
بهترین تعریف عشق و عقل را خواهی اگر
هست یار خانگی با دلبر اینترنتی
* * *
اشغری میگفت ما را شاعتی یک بش بش است
در کنار منقل خاکشتر اینترنتی
چرش و بنگ و شوخ و شنگ از بی کلاسی می شود
کیف دارد نشئگی با نشتر اینترنتی
* * *
گاه با جد و گهی با طنز دارم نکته ها
ذوقم اینک زد قدم در معبر اینترنتی
با همه احوال پردازی که دل ها می کنند
نیست تن ها  را توان با صد پر اینترنتی
گر که از حکمت برویت قفل شد درها (عمر)
با کلید (زید) بگذر از در اینترنتی

 


((wc))
علی اصغر نجفی «اغو»
یکی گردشگری بی تاب در پارک
بدیدم خسته از اسکیت در پیست
و من هم چون از آنجا می گذشتم
به من گفتا نرو، قدری بکن ایست
به او گفتم که ای فرزانه مستر
پس از عرض هِلو، کارت به من چیست؟
و او با پیچش و درد شکم گفت:
که در ملک شما بد می توان زیست
سؤالی از تو دارم، گر جوابش
به من گویی، دهم من نمره ات  بیست
چرا درب توالت ها شده قفل؟
نگهبان WC یتان کیست؟
تمام پارک های شهر گشتم
ندیدم یک توالت بهر توریست
من اکنون در کجا تخلیه سازم؟
به روی کلۀ هرکول و ماسیست؟
روم مثل شما در پشت دیوار؟
و یا تقلید سازم از مائوئیست؟
اگر طرز دموکراسی چنین است
که مرسی و براوو بر کمونیست
به او گفتم به دور از هر سیاست
که تا نامم نگردد ثبت در لیست
فقط یک جمله می گویم در آخر
که این یک جمله هم البته (کافیست)
صف تخلیه آنگونه شلوغ است
که نوبت بر کسانی چون شما نیست!

پیش بینی هایِ خوش
هوشنگ شاهنده
«گُل به گُل»
روزها مشکبار می بینم
همه را کامگار می بینم
اقتصاد عالی و همه راضی
دشمنان، شرمسار می بینم
در کویرِ قم و کویر طبس
گل به گل، کشتزار می بینم
بین شیراز و اصفهان و نطنز
اتوبوس و قطار می بینم
جنس ارزان درون هر دکان
همه جا بیشمار می بینم
ماهیان قباد و شیر و کپور
همه در اختیار می بینم
شهریه های هر دبستان را
رایگان در دیار می بینم
جای تحصیل هر جوان، عالی
هر کجا آشکار می بینم
همگان در رفاه و آسایش
خنده رو، بی هوار می بینم
هر جوانی که کرده است تمام
درس خود را، به کار می بینم
شده ارزان و مفت هر خانه
بینوا، نونوار می بینم
آنچه گفتم تمام بود چُخان
همه در خواب پار می بینم

 

طنز فارسی
غلامعلی صالحی
هر آن کس که در کیسه اش زر بود
کلامش متین است اگر خر بود

معرب
اوُلئکَ لَهُم قُنود کثیر
کلامهُم جَمیل اِذکونوا حَمیر  

 

حرف آخر
علی اصغر کمالدار «غمین»
بی گمان مانند خیل مردگان
می روم یک وقت من هم از میان
وقتی عزرائیل جانم را گرفت
یک وصیت نامه دارم سخت و سفت
اهل خانه، آشنا، اهل محل
کرد بایستی به آن حتماً عمل
یادتان باشد که من در زندگی
سخت بودم دشمن افسردگی
داشتم نفرت که گویم تسلیت
کیف می کردم بگویم تهنیت
آرزویم بود اینکه سایرین
شاد و خوش باشند نه زار و حزین
وقتی مُردم پس عزیزانم شما
ره نیندازید بی زحمت عزا
چونکه من بعد از وفاتم همچنان
مایلم باشند خندان مردمان
من نمی خواهم شما زاری کنید
اشکها از چشم خود جاری کنید
جیغ، خانم پشت تابوتم مزن
هی نلرزان پیکر بی روح من
سوسک دیدی نازنینم یا که موش
می کشی جیغ و روی بعدش ز هوش
ای شما ای مردم برنامه ریز
یک کفن خواهم فقط شیک و تمیز
تا که پیش مردگان اهل فیس
کم نیارم، پوششم باشد نفیس
بعد هم یک گور خواهم با کلاس
مثل گور پادشاهان در قیاس
قبر زیبا و تمیز و فاخری
قبری که باشد مهندس ناظری
گور جاداری که باشد ایزوگام
تا چو قبر کورش والا مقام
مثل استخری نگردد پر ز آب
هی نسازد آب سد آن را خراب
یا نریزید ای شما، ای اهل صبر
صدمنی حلوا و میوه روی قبر
می شود سنگین حسابی سقف گور
این به من می آورد بسیار زور
قبر بنده خود به خود دارد فشار
پس فشار میوه کم رویش گذار
جای اینها خرده ای خرما دهید
تازه و بی هستۀ آن را دهید
هر که هسته زیر دندانش رود
او به جای فاتحه فحشم دهد
ای شما یاران لاغر یا تپل
دیگر اینکه بگذرید از تاج گل
پارچه ننویسید محض این حقیر
چونکه بنده نه وکیلم نه وزیر
پول آن با پولهای تاج گل
کاش می دادید ناداران به کل
نیست لازم کس کند مشکی به تن
شاد کی مشکی نماید روح من
می کنید اصلاح فوری «مو و ریش»
ای عزیزان، دوستان، ای قوم و خویش
هست چونکه اهل بیتم در عذاب
بر سر آنها نباید شد خراب
هر کدامش چونکه اکنون خون دل است
پس پذیرایی برایش مشکل است
پیکرم را شسته اید و پاک پاک
لطفها کرده سپردیدش به خاک
زین سبب در گور و در زیر لحد
بنده ممنون شمایم تا ابد
حال دارد هر که قصد ازدواج
کاش می دادید کارش را رواج
بعد اگر شد محفل انسی به پا
کاش می خواندید طنز بنده را
تا شود با این عمل از بنده یاد
فاتحه سازد روانم را چه شاد
سنگ قبرم نیز می باید نوشت
با خط زیبا، نه با یک خط زشت
* * *
در اینجا خفته یک طناز یاران
که چشمش بوده چون ابر بهاران
به حال بی بضاعتها شب و روز
ز ابر چشم او باریده باران

ندونم سرش کدومه تهش کدومه
گردآورنده: محمدعلی پیش آهنگ
هنگامی که ناصرالدین شاه قاجار (1313-1264 ه.ق)  به فرنگ (فرانسه) جهت تفریح و تفرج و بازدید از پیشرفتهای فرنگ رفت، در غیاب او فردی از افراد قجر به تهران آمد و به حضور صدر اعظم (نخست وزیر) وقت رسید و ضمن معرفی خود گفت: من از خانواده ایل قجر و قوم و خویش ناصرالدین شاه قاجار هستم. صدر اعظم هم ضمن اظهار خوشحالی برای اینکه سمت و پستی به ایشان بدهد دستور داد، دفاتر مشاغل و حکام را آوردند تا سمتی و شغلی مناسب برای او پیدا کند. پس از مدتی جستجو و تفحص متوجه شد تمام شغل ها سرپرست دارند و سمتی باقی نمانده است. پس صدراعظم برای پیدا کردن شغل فکری کرد و به این نتیجه رسید «دو فیلی» که از کشور هندوستان برای ناصرالدین شاه هدیه آورده اند رئیس و سرپرستی ندارد. بنابراین با شوق و شعف زیاد آن شخص را احضار کرد و به او گفت از این ساعت به بعد شما سرپرست دو فیل هستید و لقب شما هم «فیل بان الدوله» می باشد. آن فرد هم سمت و شغل را پذیرفت، ولی برای نمونه یک بار هم به دیدن فیل ها نرفت. حقوقی از بیت المال و خزانه گرفت و خورد و خوابید و گشت تا  اینکه به صدر اعظم اطلاع دادند که پادشاه از فرنگ حرکت کرده و می خواهد به ایران بیاید. نخست وزیر هم  به تمام سران، بزرگان، امرای ارتش و وزرا از جمله «آقای فیل بان الدوله» دستور داد خود را برای پیشباز شاهنشاه قدر قدرت قاجار آماده کنند و در روز موعود همه با خیمه و خرگاه، ساز و برگ و  تجهیزات لازم از تهران حرکت کردند و به سوی کرمانشاه رفتند و در آنجا خیمه و خرگاه را برپا و آماده پیشواز از پادشاه شدند. چون ناصرالدین شاه به فیل ها علاقه زیادی داشت صدر اعظم پیش بینی کرد که نخستین پرسش شاه از حال و احوال فیل ها است. بنابراین به «فیل بان الدوله» دستور داد که خودش را برای پاسخگویی آماده و مهیا کند.
سرانجام ناصرالدین شاه وارد ایران شد و به کرمانشاه آمد. صدراعظم پس از خوشامدگویی گزارشی از کارهای انجام شده مملکت را به عرض رسانید و افزود که یکی از اقوام و خویشاوندان شما به تهران آمد و خود را معرفی کرد. چون تمام مشاغل و پست های مملکتی به افراد وابسته به شما داده شده  و شغل دیگری باقی نمانده بود بنابراین سمت و سرپرستی فیل ها را به ایشان دادیم و او را به «فیل بان الدوله» ملقب کردیم.  طوری که صدر اعظم پیش بینی کرده بود ناصرالدین شاه نخست حال و احوال فیلها را پرسید. فیل بان الدوله که خود را باخته بود چون چند ماهی که در تهران بسر می برد برای نمونه حتی یک بار هم به سراغ فیل ها نرفته بود بنابراین مرتباً دور فیل ها می چرخید و دور می زد. ناصرالدین شاه با ناراحتی به او نهیب زد و گفت: چرا جواب نمی دهی؟ چرا پیرامون فیل ها می گردی؟ فیل بان الدوله با ترس و لرز گفت: قربان ندونم سرش کدومه تهش کدومه. پادشاه خنده اش گرفت و دست از سر او برداشت زیرا فیل بان الدوله نتوانسته بود تشخیص بدهد که خرطوم مربوط به سر فیل است. این مقاله در زمان محمدرضا شاه پهلوی در سالنامه نادر نگاشته  و چاپ شده بود و در پایان نوشته شده بود: کارهای مملکت را به افرادی می دهند که نمی دانند سرش کدام است و تهش کدام است و همین امر باعث گردیده کشور به جای اینکه پیشرفت کند عقب بماند و در جا بزند.


ضد حال
زهرا کامکار
- عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب نگاه کنید!
- شمعهای کیک تولد دوستتان را فوت کنید!
- وقتی کسی خوابیده، کنار او نشسته بلند بلند حرف بزنید و با قهقهه بخندید!
- وقتی اعضای خانواده در حال تماشای سریال مورد علاقه خود هستند، شما هی کانال تلویزیون را عوض کنید!
- دوستتان که لباس جدید خریده، به او بگویید: چرا اینکه از مد افتاده را خریده ای، سرت کلاه گذاشته اند.
- عیبهای ظاهری دوستتان را به رخ او بکشید!
- روز بارانی با ویراژ رفتن در خیابان، هر چه آب هست روی دیگران بریزید!
- موقع انداختن عکسهای حساس و یادگاری دوستانتان برای آنها شاخ بگذارید!
- به کسی که دندان مصنوعی دارد، بلال تعارف کنید!
- پا بگذارید روی کفش دوستتان که تازه آن را واکس زده و برق انداخته!