طرح کلی برای گردآوری فرهنگ مردم یک آبادی

پ-برای خانه

هیزم شکن، درودگر، چلنگر، آهنگر، بنا، سنگتراش، پیله­ور، مقنی، اسم ابزار کار هر کدام از آن­ها قید شود و اگر ممکن است شکل آن نقاشی شود باید در مورد هر یک از شغل­ها توضیح کافی داده شود. به طور مثال در مورد شغل مقنی گری و کندن قنات: چطور زمین را برای کندن قنات انتخاب می­کنند و می­فهمند که فلان دامنه کوه و فلان زمین یا دشت آب دارد؟ اثاث و اسباب کار قناتی و حفر قنات و اسامی محلی هر یک از آنها نوشته شود.
اگر شکل و تصویر ابزار طراحی شود، بهتر است. آداب و رسوم شروع کار، تعداد کارگر و مقنی هر دسته، اسم محلی هر یک از کارگرها و وظایف آنها، اصطلاحاتی که ما بین خود دارند. آیا مقنی­ها هم مثل بسیاری از اصناف زبان خاصی برای خود دارند؟
اصطلاح­های مربوط به سستی و سفتی زمین، مانند زمین شولاتی، زمین رخوه، زمین شن بوم، زمین رسی، زمین دج «دژ» و امثال اینها که به کار مقنی گری مربوط می­شود. طراز گرفتن، شیب قنات، دهنه قنات، مظهر قنات، مزد استاد مقنی و کارگرها. عقایدی که دارند «به طور مثال می­گویند مقنی اگر پاک و طاهر به کار مشغول شود، بهتر است»
کارهایی که وقتی آب راه می­افتد و به مظهر قنات رسید می­کنند به طور مثال گاو یا گوسفند قربانی می­کنند، صلوات می­فرستند، اسفند دود می­کنند و کارهایی از این گونه. افسانه­ها و حکایت­های مقنی­ها که درباره کندن قنات و کارهای خودشان دارند، اشعاری که مقنی­ها ضمن کار می­خوانند.
ت- برای مبادله
تجارت کوچک ده، دوشنبه بازار،  چهارشنبه بازار، بازار دائمی «تاخت زدن، چانه زدن» بساط­ها، واردات و صادرات مانند: یوغ، خیش، بیل، کلنگ، کارد، چاقو، قفل، افزار، گونی، بوریا، جاجیم، گلیم، گیوه، کفش و ملکی...
ث- شغل­ها و طبقات مخصوص ده
کدخدا، حمامی،  سلمانی، چوپان و دشتبان، طرز انتخاب آنها، ساعات کار، میزان مزدی که می­گیرند، اصطلاح­ها و عقاید و آدابی که دارند...
2 -کار در شهر
الف- کارگران
زندگی کارگران، کارخانه، کارگاه، بنگاه­های صنعتی، کارگران و صنعتگران زن.
ب- کارمندان
تجارتخانه­ها، مغازه­های بزرگ، سوداگران، اداره های دولتی
پ-پیشه­وران کوچک شهر
خرده فروشی، دست فروشی، عطار، درودگر، خیاط، دلاک، سمسار، نعلبند، پالان دوز، پیله­ور، آداب و عقاید و اصطلاح­های مربوط به کار هر یک. نظر مردم درباره مشاغل گوناگون «مردم بعضی از مشاغل را مکروه می­دانند و به کسانی که چنین مشاغلی دارند، زن نمی­دهند و از آنها زن نمی­گیرند» دخل اول چراغ.
ت- شغل­های کوچک و طبقه­های مخصوص
مرده­شور،  دلال، پرده دار، قلندر و درویش علامت آنها «تبرزین، کشکول»
شعرهایی که می­خوانند.
اصطلاح­ها و اعتقاد­هایی که دارند، عادت و رسوم مخصوص آنها، پاتوقی که جمع می­شوند،
علامت­های مخصوص هر کدام هفت وصله لوطی: 1-زنجیر یزدی 2-جام کرمانی 3-چاقوی زنجانی 4-پاشنه کش 5-چپق سر و ته نقره 6-کیسه توتون 7-شال جوزه گره
3 -تفریح و آسایش
الف- اماکن تفریحی و سرگرمی­ها
مهمانخانه، کاروانسرا، قهوه­خانه، چای­خانه، پاتوق، گفت وگوها و موضوع­های عادی راجع به سلامتی، خوبی و بدی هوا، کارها...
چیزهایی که صرف می­شود مانند چایی، قهوه، نوشیدنی و نوشابه­ها...
سرگرمی­ها مانند انواع بازی­ها، شرط بندی، نقال، شاهنامه خوان، بازار خوان، ره گوی، جنگ انداختن خروس، قوچ باز، انتری، کفتر بازی «اصطلاح­های آن، آداب و عقایدی که دارند... آمد و نیامد، نگهداری کبوتر، انواع کبوتر و اسامی آنها، امراضی که کبوترها می­گیرند و مداوای آنها، مسابقاتی که کبوتربازها ترتیب می­دهند...
گرفتن کبوتر غریبه، پاتوق کفتربازها، نظر مردم درباره کفتربازها...
معرکه گیر، شعبده باز، بندباز، ساز زن­های دوره گرد، بازی­هایی که در جشن­ها در می­آورند مثل ترکه بازی...
تأتر و نمایش­های توده
مردم در عروسی­ها، ختنه سورانی­ها و جشن­ها و مهمانی­ها برای تفریح و سرگرمی خودشان بازی­هایی در می­آورند مانند: آبجی گلبهار، آبجی نسا، خاله ستاره، خاله رورو، اوسای لنگ سرتراش و جز اینها. این بازی­ها معمولاً با رقص و آواز توأم است و بیشتر مخصوص مجالس زنان است. بازیکنان هم زنان و دختران سرزنده و زباندار همان مجالس هستند. بازیکنان اصلی به طور معمول یک یا دو نفرند و گفت وگوهای آنها اغلب همراه تنبک و دایره است و بیشتر با آواز خوانده می­شود. البته سایر مهمانان هم فقط تماشاچی نیستند بلکه آنها هم با یکی از بازیکنان اصلی همصدا می­شوند و همه با هم برگردان یا قسمتی از شعرها را می­خوانند. در کتاب «بازی­های نمایشی» نمونه این سرگرمی­ها را آورده­ایم. این بازی­ها در مجالس مردانه کمتر دیده می­شود. ولی گاهی مطرب­ها و نوازندگان دوره گرد در مجالس مردان هم این بازی­ها را در می­آورند.
کسانی که این بازی­ها را در می­آورند «خود مهمانان یا مطرب­ها» جزئیات لباس و آرایش و شکل ظاهری بازیکنان، هر یک به دقت یاداشت شود.. بهتر است ابتدا توضیحی مربوط به بازی داده شود بعد متن بازی و گفت وگوی بازیکنان به لهجه محلی نوشته شود.
یادداشت­هایی از سر مهربانی هنوز هم مرغ همسایه برای ما شیرازی­ها
غاز است



مردم هر شهر و دیاری خلق و خوی ویژه خود را دارند. این خلق و خوی با خونشان عجین شده است. میراثی است که از گذشته­های دور سینه به سینه به آنها رسیده است و آنها هم وظیفه دارند امانت داری کرده و این میراث را به نسلهای بعدی در کمال امانت منتقل کنند. این هم نمونه­هایی از خلق و خوی ما شیرازی­ها که هنوز بدانها دلبستگی داریم:
1 -شیرازی مهمان نواز است.
2 -شیرازی غریب نواز و خودی گداز است.
3 -شیرازی دل به نشاط است.
4 -شیرازی دست از کمرش نمی­اندازد. « با سیلی هم که شده روی خودش را سرخ نگه می­دارد».
5 -شیرازی قدر و ارزش خودی را نمی­داند.
هم اکنون ما شیرازی­ها تحت تأثیر زندگی ماشینی نسبت به فرهنگ ملیمان به تدریج بی تفاوت می­شویم. تغییرها را می­بینیم و بر آنها چشم می­بندیم.
پیش از عید نوروز بود که چهره­ام به جمال مبارک «آقا جمال» روشن شد. این آقا جمال چندین حسن دارد، شیرازی است، شیرازی را می­فهمد، خودخواه نیست، با همه می­جوشد، ادعایی ندارد و از همه مهمتر مهربانی را
 می­فهمد.
گفتم: چه خبر؟
گفت: سلامتی
گفتم: بعد از سلامتی؟
گفت: دوستی در حالی که ناراحت بود ماجرایی را برایم تعریف کرد. که عین آن را برایت بازگو می­کنم. فرصتی شد بنویسش. حکایتش برمی­گردد به خلق و خوی ما شیرازی­ها که برای انجام آنها اصرار داریم.
ما شیرازی­ها قدر یکدیگر را نمی­دانیم و از هم غافلیم. به خودی نگاهی داریم که در آن از مهربانی خبری نیست. حتی در شرایط مساوی هم حق را به غریبه می­دهیم. فراموش کرده­ایم که از گذشته­های دور می­گفتند: «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است»
برای انجام پروژه­ای که یک شیرازی می­تواند از عهده انجام آن به شکل آبرومندانه­ای برآید، حاضر نیستیم دو میلیون هزینه کنیم. آن وقت با هزینه­ای چند برابر کار را به بیگانه­ای می­سپاریم، ککمان هم نمی­گزد.
راستی چرا چنینیم؟
این بی­توجهی به خودی تا چه زمانی باید ادامه یابد؟ این رفتار بی محبتی به شیرازی­ها نیست. این تبعیض آزار دهنده چه معنی می­دهد؟
گفتم: آقا جمال حرف حساب جوابی ندارد. دوست شما حق دارد ناراحت باشد یقین جایی دلش به درد آمده است.
ما شیرازی­ها غریب نواز و خودی گدازیم. بی توجهی به خود را سالهاست که با خودمان یدک می­کشیم.
شیرازی، شیرازی را قبول ندارد. چون هنوز هم مرغ همسایه برای ما شیرازی­ها غاز است.