گذری بر تاریخچه بنای آرامگاه فردوسی

خبرآنلاین: بنای آرامگاه فردوسی در سال 1313 به مناسبت جشن هزاره حکیم توس و با هدف گرامیداشت سی سال رنج این شاعر بلندآوازه ایران زمین در سرودن شاهنامه گرانقدر، در شهر توس به بهره برداری رسید. این آرامگاه در قالب مجموعه ای فرهنگی به نام باغ آرامگاه فردوسی، در شهر توس در بیست کیلومتری شهر مشهد، مرکز استان خراسان رضوی کنونی، به یاد ابوالقاسم فردوسی ساخته شد. بنای آرامگاه در مهر ۱۳۱۳ به مناسبت جشن هزاره فردوسی، گشایش یافت. این بنا در سال ۱۳۴۸ با طراحی تکمیلی که هوشنگ سیحون بر اساس آرامگاه کوروش انجام داده بود ، گسترش یافت و باغ اطراف آن به همراه موزه کنارش ساخته شد.

هوشنگ سیحون کیست؟
 هوشنگ سیحون در سال 1299 در تهران و در خانواده هنرمندی که همگی اهل موسیقی بودند به دنیا آمد. او از کودکی به نقاشی علاقه‌ای مفرط داشت، با اینکه باید به موسیقی علاقه‌مند باشد. از زمانی که توانست زغال یا قلم به دست بگیرد به نقاشی کردن برروی ستون‌ها و دیوارهای خانه‌شان پرداخت. سیحون تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در تهران گذراند و در سال 1319 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و با تاسیس دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران، جزو نخستین دسته از دانشجویان رشته معماری، ثبت‌نام کرد و در سال 1323 تحصیلات خود را به اتمام رساند.
در سال 1324 در مسابقه طرح آرامگاه بوعلی سینا شرکت کرد و طرح او بهترین طرح مسابقه شناخته شد. سپس با صلاحدید آندره گدار برای تکمیل مطالعات خود به فرانسه رفت. حدود 4 سال بعد در سال 1328 همزمان با شروع ساخت مقبره بوعلی سینا به ایران بازگشت و در سمت دانشیار دانشکده هنرهای زیبای تهران و 5 سال بعد به عنوان استاد معماری مشغول تدریس شد.
همزمان با تدریس در دانشکده، دفتر کار خود را در سال 1328 تاسیس کرد و در سال 1334 به عنوان سومین رییس دانشکده هنرهای زیبای تهران انتخاب شد. از همین سال فعالیت‌های زیادی در دانشکده هنرهای زیبا و از جمله تاسیس سه رشته شهرسازی، تأتر و موسیقی انجام داد.
سیحون در سال 1980 ایران را ترک کرد و به ونکوور کانادا رفت. فعالیت‌های هوشنگ سیحون را می‌توان در معماری و نقاشی خلاصه کرد. او در سمینارها و سخنرانی‌های متعددی در نقاط مختلف ایران و جهان شرکت داشته و در نقاط مختلف جهان آثار نقاشی او به صورت گروهی و انفرادی به نمایش گذاشته شده است.
طرح‌های او در کتابی به نام نگاهی به ایران در پاریس در سال 1973 و مجموعه دستاورد زندگی حرفه‌ای او (معماری - نقاشی) در کتابی به نام هوشنگ سیحون در کانادا در سال 1999 به چاپ رسیده است.
کارنامه فعالیت معماری هوشنگ سیحون به قرار زیر است:
سال‌های 1328 - 1333
منزل و مطب دکتر فرهاد، منزل آقای بابک، ساختمان پست فشار قوی، ساختمان اداری مرکز برق ، منزل سرلشکر فیروز، دفتر هوشنگ سیحون و خوابگاه‌ها و گاراژهای آتش‌نشانی در تهران و ساخمان آرامگاه بوعلی در همدان.
سال‌های 1332 - 1335
منزل آقای شیبان (دروس)، منزل آقای محمدی (تپه امامیه)، منزل آقای مقدم (تپه امامیه)، سازمان نقشه‌برداری کل کشور (جاده قدیم کرج)، آرامگاه نادر (مشهد)، کارخانه یخ‌سازی و ریسندگی کورس (جاده شهر ری)، کارخانه کانادادرای (خیابان آزادی)، پرورشگاه کودکان (خیابان ولیعصر)، سینما آسیا (خیابان جمهوری)
سال‌های 1335 - 1340
سینما سانترال (تهران)، کارخانه کانادادرای (آبادان)، لابراتوار عبیدی و شرکا (جاده قدیم شمیران)، منزل آقای بشارت (الهیه)، منزل آقای فرازیان (زرگنده)،‌منزل دکتر کاظمی (شمیران)، منزل خانم ابتهاج (زعفرانیه)، مجموعه ویلاهای آقاسی‌پور (پاسداران)، منزل آقای هدایت (دروس)، مجموعه ویلاهای ایپک چی (حصارک)، کتابخانه مجلس شورای ملی با همکاری محسن فروغی، کیقباد ظفر بختیار و علی صادق، آرامگاه خیام (نیشابور)، آرامگاه کمال‌الملک (نیشابور)
سال‌های 1340 - 1345
تجدید بنای آرامگاه فردوسی (طوس)، بناهای اطراف آرامگاه فردوسی (طوس)
سال‌های 1345 - 1350
منزل دولت‌آبادی (نیاوران)، ساختمان مرکزی بانک سپه (تهران)، منزل سیحون (دروس)، مجتمع آموزشی فرح (جاده آرامگاه)، ضلع جدید بیمارستان میثاقیه (تهران)
از سال 1350 به بعد
بازارچه میرچخماق (یزد)، منزل سیحون (در کلکان در راه شمشک)
پیشینه طرح ساخت مقبره‌ها
پس از کودتای سوم اسفند ماه 1299، در سال 1301 گروهی از رجال سیاسی - فرهنگی و علاقه‌مند به هنر ایران برای حفظ و نگهداری و تعمیر ساخمان‌های تاریخی و به پاس حرمت یادگارها و مفاخر فرهگی و هنری ایران گردهم آمده و جمعیتی به نام «انجمن آثار ملی» تشکیل دادند. از اقدام های اولیه انجمن آثار ملی، طرح ساخت مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. کریم طاهرزاده بهزاد طرح آرامگاه فردوسی را پیشنهاد کرد و این طرح در سال 1313 افتتاح شد. به علت ناآشنایی سازندگان به فنون آزمایش خاک، محاسبه نکردن دقیق و بی‌اطلاعی در وضعیت آب‌های زیرزمینی ناحیه طوس، ساختمان از همان نخستین سال‌ها شروع به نشست کرد و پس از 30 سال هوشنگ سیحون با حفظ طرح اولیه و الحاقات جدید بنای جدیدی ساخت.
گفتنی است پس از برگزاری جشن هزاره فردوسی و آغاز جنگ جهانی دوم به علت
تامین نشدن اعتبار مالی تا سال 1323 انجمن آثار ملی عملا فعالیتی نداشت و در آذر 1323 فعالیت خود را از نو آغاز کرد. دو اقدام اولیه انجمن آثار ملی در دوره دوم فعالیت خود توجه به ساخت آرامگاه بوعلی سینا و آرامگاه سعدی (طرح مشترک محسن فروغی و علی صادق به سال 1328) بود.

چگونگی کشته شدن حرمله توسط مختار
خبرآنلاین: دیدم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد و تا آن وقت جسد «حرمله»، به ذغال تبدیل شده بود.
شیخ طوسی، در «امالی» می‌نویسد:
منهال بن عمرو (از شیعیان و یاران امام سجاد(ع) است) گوید: پس از زیارت خانه کعبه، از مکه عازم مدینه شدم و خدمت امام سجاد(ع) رسیدم. امام، از من پرسید: منهال! از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر؟ عرض کردم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود دیدم امام(ع)، هر دو دستش را به دعا بلند کرد و چنین فرمود:
«اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر النار؛ خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان.»
آری، گرگ‌صفتان کربلا، هرکدام جنایتی بزرگ و فراموش‌ناشدنی مرتکب شده بودند، اما از نفرین امام سجاد(ع) معلوم می‌شود، هیچکس به اندازه حرمله، دل امام و اهل‌بیت(ع) را به درد نیاورده بود.
ابومخنف از امام باقر نقل می‌کند: «هنگامی که علی‌اصغر، در دامن پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(ع) دشمن را نفرین کرد و فرمود: «...و انتقم لنا من هولاء الظالمین؛ خدایا انتقام ما را از اینها بگیر.» (1)
منهال گوید: «پس از زیارت، از مدینه عازم کوفه شدم، هنگامی که به کوفه رسیدم، مختار مشغول قلع و قمع قتله کربلا بود و من قبلاً با او رفاقت قدیمی داشتم؛ چند روزی در خانه، برای دید و بازدید مردم نشستم و پس از آن به قصد دیدار با مختار، سوار بر مرکبم شدم و به سوی او شتافتم. او را در خارج از خانه‌اش با گروهی دیدار کردم، گویا به مأموریتی می‌رفتند، تا چشم مختار به من افتاد، گفت: ها، منهال، چطور تا حال به دیدن ما نیامدی؟ و برای تبریک و تهنیت به خاطر پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی؟ و ما را در قیاممان همراهی نکردی؟!
منهال، گوید: به او گفتم امیر! من به سفر حج رفته بودم و حال خدمت رسیدم. آنگاه همراه او به راه افتادم و از اوضاع صحبت می‌کردیم تا به محله «کناسه» رسیدیم مختار، در آنجا ایستاد و گویی منتظر است و به نقطه‌ای می‌نگریست و به او خبر داده بودند که اینجا مخفیگاه «حرمله» است، سپس تعدادی از افرادش را به جستجوی حرمله، گسیل داشت و خود همچنان آنجا ماند. دیری نپائید که مأموران با تاخت برگشتند و با خوشحالی فریاد زدند، بشارت ای امر بشارت، «حرمله» دستگیر شد. وعده‌ای، فردی را کشان کشان به نزد مختار آوردند. آری خودش بود، حرمله قاتل دلسنگ علی‌اصغر و جانی حادثه کربلا.»
تا چشم مختار به قیافه وحشت‌زده حرمله افتاد، به او نگاه تندی کرد و گفت: «الحمدلله الذی مکننی منک؛ خدای را شکر که به چنگ افتادی!» و فوری فریاد زد: «جلّاد! جلّاد! (2) جلاد که آماده و حاضر بود گفت: بفرمائید قربان.»
مختار دستور داد: اول دو دوستش را بزن.
جلاد بلافاصله با ضربتی سخت دو دست نحس او را افکند (آری این همان دو دستی که با یکی کمان را می‌گرفت و با دیگری تیر را و یکبار گلوی طفل بی‌گناه امام حسین(ع) و یک بار، چشم اباالفضل و یک بار، قلب امام حسین(ع) را هدف قرار داده بود. آری این دو دست پلید باید قطع می‌شد.) سپس فریاد زد: دو پایش را نیز قطع کن! و جلاد، فرمان را اجراء کرد. جسد بی دست و پای حرمله، در خون کثیفش غوطه می‌خورد که باز مختار صدا زد: آتش، آتش. و بی درنگ چوب‌های نازکی را روی جسد انداختند و آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان می‌سوخت.
منهال گوید:
من همچنان با چشمان حیرت‌زده، در کنار مختار ایستاده و منظره را تماشا می‌کردم، هنگامی که بدن حرمله، می‌سوخت با صدا گفتم «سبحان‌الله!» مختار ناگهان رو به من کرد و گفت: ها! منهال! تسبیح خدا گفتی، خوب اما علتش چه بود؟! گفتم: ای امیر! گوش کن تا برایت بگویم، در همین سفر که از مکه برمی‌گشتم به خدمت
علی بن الحسین امام سجاد(ع) رسیدم، او از من حال حرمله را پرسید، من جواب گفتم: که هنوز زنده است. دیدم، امام(ع) دست‌ها را به سوی آسمان بلند کرد، و دوبار فرمود: «خدایا، سوزش شمشیر بر او بچشان و خدایای سوزش آتش را بر وی بچشان.»
مختار، با حالت تعجب پرسید: راستی تو خودت از امام این را شنیدی؟!
گفتم: آری، به خدا سوگند از خودش شنیدم.
منهال، می‌گوید: دیدم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد و تا آن وقت جسد «حرمله»، به ذغال تبدیل شده بود، با هم به راه افتادیم تا به محله خودمان نزدیک خانه‌ام رسیدیم، من در اینجا تعارف کردم و گفتم: ای امیر، اگر لطف کنید سرافرازم فرمائید و برای رفع خستگی چند لحظه‌ای به منزل من تشریف بیاورید و تغییر ذائقه‌ای بدهید و چیزی میل بفرمائید.
مختار نگاهی کرد و گفت: منهال! تو چهار دعای امام سجاد را برایم گفتی و خداوند دعای حضرتش را بدست من به اجابت رساند، آنگاه مرا به غذا دعوت می‌کنی؟ خیر، امروز وقت روزه شکر است و به این توفیقی که خدا نصیبم کرد نیت روزه کردم (3) و «حرمله» هموست که سر بریده حسین(ع) را حمل می‌کرد. (4)
1 - تاریخ طبری، ج 5، ص 448
2 - در بعضی نسخه‌ها: «جزار» دارد که به همان معناست.
3 - از این روایت معلوم می‌شود که تا آن ساعت روز، مختار چیزی نخورده بود و می‌شود روزه مستحبی را نیت کرد.
4 - امالی شیخ طوسی؛ بحارالانوار، ج 45، ص 232-233، چ بیروت؛ رجال کشی و مناقب ابن شهرآشوب؛ کشف الغمه؛ محجه البیضاء فی کاشانی، ج 4.
بر دارشدن عین القضات همدانی


همشهری آنلاین: ابوالمعالی ابن ‌ ابی بکر‌ عبدالله‌ بن محمد بن‌ علی بن ‌ علی‌ المیانجی،عارف نامدار سده ششم هجری است.
او در گفتن آنچه می‌دانسته بی‌پروایی می‌کرده است. پس او را به دعوی الوهیت متهمش ساختـند و چون عزیز الدین مستوفی‌ اصفهانی وزیر سلطان‌سنجر سلجوقی به او ارادت داشت، به آزادی هر چه می‌خواست می‌گفت، تا قبول عام یافت. اما چون وزیر بر اثر دسیسه‌های ابوالقاسم قوام ‌ الدین درگزینی در تکریت به قتل رسید، عین القضات همدانی نیز مورد مؤاخذه و غضب وزیر جدید واقع شد. بدین‌صورت که مجلسی ترتیب داد و از جماعتی عالمان قشری حکم قتل عین‌القضات را گرفت و سپس دستور داد تا او را به بغداد بردند و در آنجا به زندان افکندند. عین‌القضات در زندان به تألیف کتاب شکوی‌ الغریب عن الاوطان الی العلماء البلدان پرداخت. در آخر او را به همدان بردند و در شب چهارشنبه 7 جمادی ‌ الثانی سال 525 قمری بر در مدرسه‌ای که در آن به تربیت و ارشاد مریدان و وعظ می‌پرداخت بر دار کردند. سپس پوست از تنش کشیدند و در بوریایی آلوده به نفت پیچیده، سوزانیدند.
1359 شمسی: تبعیت اروپا از آمریکا در تحریم اقتصادی
به‌دنبال تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام ، برخی از کشورهای اروپایی تصمیم گرفتند که از امضای قراردادهای جدید با جمهوری اسلامی خودداری کرده و ایران را تحت فشار قرار دهند. این تصمیم بازار مشترک اروپا برای حمایت از آمریکا و محکوم کردن مسئله گروگانگیری در لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام انجام می‏گرفت . بدین ترتیب پس از پایان مهلت آزادسازی گروگان‏ها و حل نشدن این مسأله، جامعه اقتصادی اروپا به‌طور رسمی، تحریم اقتصادی ایران را در 21‌ اردیبهشت سال 1359 اعلام کرد. این اقدام در حالی انجام می‏گرفت که در اعلامیه مشترک کنفرانس 9 کشور اروپایی تنها هدف از این اقدام، تسریع در آزادی گروگان‏ها عنوان شده بود اما نه تنها تحریم‌ها ادامه یافت بلکه پیشرفته‏ترین تجهیزات نظامی و خطرناک‏ترین سموم شیمیایی را در اختیار رژیم متجاوز عراق قرار می‏دادند و این رژیم را به ادامه جنگ ترغیب می‏کردند.
1878 میلادی: ترور امپراتور آلمان
ویلهلم یکم اولین امپراتور آلمان در 22 مارس1797 در برلین به دنیا آمد . او پسر دوم فریدریک ویلیام چهارم بود. پدرش پس از آنکه شکست سختی از ناپلئون خورد، او را در سن
 10 سالگی به‌عنوان افسر نامید. ویلهِلم پس از به‌ قدرت رسیدن برادرش به‌عنوان ولیعهد احتمالی پروس شناخته شد و لقب شاهزاده پروس را از آن خود کرد و در مدت کوتاهی نیز، به مقام ژنرالی دست یافت. او پس از سکته‌های متعدد برادرش که پادشاه پروس بود، زمام امور کشور را در دست گرفت و پس از مرگ برادر، تخت شاهی را نیز تصاحب کرد. بعد از پیروزی چشمگیر در جنگ فرانسه- پروس ، به‌عنوان امپراتورِ تاجگذاری کرد. در تاریخ 11 می1878 به دلیل قوانین ضد سوسیالیستی که مبانی آن توسط بیسمارک صدراعظم امپراتور وضع شده بود در برلین توسط فردی به نام مالکس وبر مورد سوء قصد قرار گرفت که از این ترور جان سالم به در برد.
1970 میلادی: صدور قطعنامه استقلال بحرین
جزیره بحرین واقع در جنوب خلیج‌فارس، تا اوایل دوران قاجار تحت نظر ایران اداره می‏شد ولی پس از چند سال، انگلیسی‏ها به بهانه اینکه ایران فاقد نیروی دریایی است، طی قراردادی با قاجار، حفظ امنیت خلیج‌فارس و بحرین را برعهده نیروی دریایی بریتانیا گذاشتند. این حاکمیت که بیش از 150سال به طول انجامید، بعدها به‌طور مکرر مورد مخالفت دولت‏های وقت ایران قرار می‌گرفت، ولی هر بار به‌نحوی با شکست مواجه می‏شد. در نهایت وقتی که ایران در سال1336 شمسی در لایحه تقسیمات کشوری، بحرین را استان چهاردهم ایران اعلام کرد، مخالفت کشورهای عربی را برانگیخت. در این میان شاه این عنصر بی ‌ کفایت به‌طور ناگهانی، تصمیم خود را مبنی بر چشم‏پوشی از ادعاهای دیرینه ایران به بحرین اعلام کرد. بنابراین در 21 اردیبهشت 1349 شمسی برابر 11می1970 میلادی شورای امنیت براساس گزارش هیأت اعزامی به بحرین، قطعنامه‏ای مبنی برلزوم استقلال بحرین صادر کرد.