حمزه آذرک و هرون الرشید در آئینه دو نامه

معرفی چهره­های تاریخی که برای مردم گمنام و ناشناخته­اند، قدمی است بزرگ برای شناساندن سرزمینی که فراز و نشیب بسیار داشته است و بسیاری از حقایق خواسته و ناخواسته در پرده­ای از ابهام فرو رفته­اند.

قیامی ایرانی و بر ضد خلفا، اما با آموزه­های تعصب آمیز مذهبی. این خلاصه سربرافراشتن مردی از خطه مرد خیز سیستان است، اما بیشتر افرادی که گرداگرد او را گرفتند اعرابی بودند که نسبت به ظلمهای خلفا و عمالشان اعتراض داشتند. رفته رفته این قیام رنگ مردمی گرفت به گونه­ای که مردمان شهرها به کمک حمزه می­شتافتند و با جان و دل در رکاب او پیکار می­کردند.
او چهره­ای مردمی داشت و همیشه مردم عامی را محترم می­شمرد. هیچگاه از آنان باج و خراجی نمی­گرفت، چرا چون به خاطر همین مسایل بر خلیفه وقت خروج کرده بود و هیچگاه مکان و ماوای مناسبی نداشت. وی سپاهیان خود را بر طبق رسوم ساسانی تقسیم بندی کرده و به اصطلاح امروزی پادگان درست کرده بود. مأموریت سردارانی که در این پایگاه­ها بودند جلوگیری از ظلم و جور عمال خلیفه بود و بدین خاطر بود که مدت چهل سال خطه سیستان و کرمان و بیشتر خراسان را زیر نفوذ داشت.
«حمزه آذرک» خوارج را که منحصر به اعراب بودند رنگ دیگری داد و برای نخستین بار خودش که یک ایرانی بود ریاست خوارج را بدست گرفت. نفوذ او علاوه بر شرق ایران از افغانستان و هند و چین نیز فراتر رفت.
او عیاران را که در شهرها بودند به گرد خویش خواند. سرکردگان عیاران که همان سرهنگان بودند در هر جنگی به کمک او می­شتافتند. او از مردم چیزی نمی­خواست.
وقتی که آوازه حمزه آذرک بالا گرفت هرون الرشید برای او نامه فرستاد. مفاد نامه همه از تشویق آذرک به صلح صحبت می­کند. هرون می­گوید تمام کارهایی که در گذشته کردی می­بخشم و به تو سهمی از مالیات مردم را می­دهم، اما حمزه زیر بار نرفت. مؤلف کتاب در مقایسه دو نامه می­نویسد:
1 -هرون الرشید در نامه خویش در آغاز و انجام می­نویسد: سلام بر تو. ولی حمزه به هرون سلام نمی­دهد بلکه می­نویسد سلام بر اولیا الله.
2 -هرون خود را امیرالمؤمنین می­داند. حمزه هم در نامه خود را امیرالمؤمنین می­خواند.
3 -هرون در نامه خود چند بار تکرار می­کند که اگر حمزه قدم به اطاعتش پیش نهد وی از سر تمام خونهایی که او و پیروانش ریخته­اند و مالهایی که گرفته­اند و خلاصه هر کاری که کرده­اند، می­گذرد و آنها را می­بخشد و به جان و مال و پوست و مو تأمین می­دهد و مرتباً روی همین مطلب تکیه می­کند. به طوری که نامه هرون غیر از حمد و ستایش خدا و پیامبر مطلبی جز تکرار همین تأمین در برندارد و تکرار همین مطالب، نامه را از فصاحت و بلاغت خارج ساخته است و ضمناً نشان می­دهد که هرون تا چه حد از نبرد با حمزه اندیشناک بوده و تمایل  داشته است که او را با وعده و وعید نرم سازد. ولی در عوض نامه حمزه که از حیث فصاحت و بلاغت بر نامه هرون کاملاً برتری دارد از حیث مطلب نیز جالب توجه و شایان دقت است. مقدمه نامه پس از ستایش خدا و پیغمبر، بیان موجزی از کلیات عقاید و نظریات حمزه را دربردارد که در پی آن مطالب نامه هرون را که یک یک مورد حلاجی و تحلیل قرار داده، رد می­کند و با صراحت و شدت خاصی هرون را مورد حمله و شماتت قرار داده و می­کوبد و با آوردن کلمات قصار و اشاره به آیات قرآن و احادیث هرون را نصیحت می­کند. ستمگریها و بدکاریهای عمالش را یادآور می­شود و خود را مجاهد بزرگ فی سبیل الله و امیر مؤمنان می­شمارد که حیات خود را وقف دعوت و هدایت مردم به راه راست و رستگاری نموده است.
رویهم رفته خوارج ایرانی که حمزه بنیانگذار آن بود چنین اندیشه­ای داشتند.خلافت را قبول نداشته و آن را یک نوع سلطنت با بریز و بپاش بسیار و پر کردن خزاین می­دانستند و آنها را جانشینان به حق و شایسته­ای برای رسول اکرم(ص) نمی­پنداشتند.
می­گفتند که فرمانروایی موروثی نیست بلکه باید به انتخاب فرد فرد مسلمانان باشد و در این راه کاری به نژاد، طایفه و ملیت نداشتند. آنها نه باج می­گرفتند و نه مالیات می­دادند. این کار را خلاف می­دانستند و مردم نیز با کمال میل از آنها تبعیت می­کردند.
مؤلف درباره معنی خروج نوشته است:
خروج به معنی قیام و برخاستن به دشمنی با دشمن ستمکاری چون دستگاه خلیفگان و خارج شدن از فرمانبری آنها یکی از چند معنی خوارج و خارجی و خراجی، در پیوند با باج ستانی یا باج دهی بود.
حمزه آذرک اعتقاد داشت که پس از وفات پیامبر اکرم(ص)، خداوند وحی را از او برداشت و بر خلایق، کتاب خداوند را جانشین قرار داد. (ص 11)
حمزه آذرک به اولیا الله اعتقاد دارد. «پس از پیغمبر اولیا الله به قرآن توسل جستند و از آن پیروی کردند.»(ص 11)
پس هر مسلمان درست کردار و عالمی می­تواند از اولیا الله باشد. نتیجه سخن اینکه؛ مؤلف می­نویسد:
«از دید پژوهش نگارنده جنبش حمزه آذرک جنبشی ایرانی و به وسیله ایرانیان در ایران با جهان بینی دینی و اجتماعی و دستگاه اداری و سیاسی در خور توجه بوده که از آبشخور فرهنگ دیرینه ایران مایه می­گرفت.»
کتاب حمزه آذرک را می­توان با لذت خواند. پس از اتمام آن انسان حس می­کند بسیاری از مسایل برایش روشن شده است. بی خود نیست که کتابهایی چون «رموز حمزه»، «حمزه صاحبقران» و «امیر حمزه» در روایت هایی افسانه مانند راجع به حمزه آذرک نوشته شده است. کوشش عبدالرحمن عمادی مورد تقدیر است. امید که آثار دیگری از ایشان را بخوانیم تا چند و چون تاریخ و قهرمانان آن در این سرزمین آشکار شود. همچنانکه یعقوب لیث نیز راه حمزه را پیمود و توانست اولین حکومت ایرانی را به وجود آورد.
کبوتر خیال(2)


از دیرباز ترانه سرایان ما این رشته از شعر را بسیار جدی می گرفته اند و خوانندگان نیز الحق داد سخن می دادند و اجر شاعران را پایمال نمی کردند. ترانه سرایانی چون رهی معیری، عارف، شیدا، معینی کرمانشاهی، بیژن ترقی، قنبری، سرفرازها و دیگران، البته تعداد انگشت شمار دیگری آبرویی به این سبک شعری داده بودند.
ترانه سرایی در سالهای نه چندان دور (دوره قاجار و رضاشاه) بیشتر جنبه سیاسی و اجتماعی داشته و گاه ترانه ای در بین مردم مشهور می شده که سراینده اش را کسی نمی شناخته. این ترانه ها باب روز بوده و اوضاع سیاسی روز را معمولاً به باد انتقاد می گرفته اند. نمونه هایی از این ترانه ها در کتاب خوب «از صبا تا نیما» موجود است.
بعد که تئاتر همانند اروپا به سالن های ایران هم راه یافت، برای اینکه هنرپیشه ها آماده شوند و برای ورود به صحنه گریم گردند، پیش پرده خوانان مردم را مشغول می کردند. محتوای این ترانه ها بیشتر جنبه اجتماعی داشت و کمتر به حوزه سیاست ورود می کردند. چون مکان سرپوشیده بود و دیوارها نمی گذاشتند پیش پرده خوان از سالن فرار کند. در هر حال مردم از این پیش پرده خوانی لذت زیادی می بردند و گاه می شد تماشاگر برای شنیدن شعرها و اطوار پیش پرده خوان، بلیت نمایش را می خرید. مرتضی احمدی مجموعه ای از این پیش پرده ها را در کتابی گردآوری کرده است.
***
اما ترانه سرایی در ایران روز به روز سیر قهقرایی طی کرد. احساس های آبکی، مفاهیم پیش پا افتاده، واژه های به شدت ساده و غیر ادبی و موضوع هایی که هیچ اهمیتی برای مخاطب نداشت، بیشتر ترانه ها را دربر گرفت. امروزه روز تعدادی که از انگشتان یک دست بیشتر نیستند با تلاشی مضاعف به این کار آبرو می دهند.بعضی از ترانه سراها نیز فقط برای اول و آخر یک مجموعه ترانه می سازند که وقتی آن مجموعه تمام شد اهمیت ترانه نیز از میان می رود. چون ترانه برای نیتی خاص ساخته شده است. همانند اخباری که در روزنامه ها چاپ می شود.
***
نسرین طارمی حدود 50 ترانه خود را در کتاب چاپ کرده است. در بعضی از ترانه ها مطلع زیباست اما بعد همه چیز به یکباره از دست می رود و گاه در نیم بیت اول از واژه های محاوره ای استفاده شده اما در نیم بیت دوم کتابی می شود.
گاهگاهی دلک خسته من می ناله
شکوه ها پشت در بسته دل می آرد!
اگر ترانه سرا همه چیز را آسان گرفت و امیدش را به خواننده و آهنگساز و گروه موسیقی بست اهمیتی به کار خود نمی دهد و مهمترین مسأله اینکه از واژه هایی استفاده می کند که تنها غیر ادبی اند یا مفهومی دور از ذهن دارند.
باز هم تنها شدم مثل فصل کودکی
اشک در چشمان بسته همچون پولکی!
یا:
توی دنیای بزرگت/ آدمم یا چینی ام/ رو زمین خاکی تو/ کمتر از خاک کی ام؟
یا:
ماه را در خلوت خود راه دادی بی درنگ/ گرمی خورشید سوزان هم نسوزاند ترا
یا:
باز هم انگار با بوی تنت آسوده ام/ باز هم از عطر عشق تو به تن آغشته ام
یا:
یک نفر گفت عشق را معنا کنم/ در خودم ماندم، خمیدم، این منم؟
یا:
گل می چینی ز هر باغ به دلها می زنی داغ/ حراست شده یک عادت، کمین کنی مثل زاغ
در کتاب ترانه های خوب و قابل عرضه فراوان است، می توانیم بگوییم در سطح ترانه هایی که امروزه ساخته می شوند. برای نمونه:
تو هنوز دلت می خواد که من عاشقت باشم
واسه چشمات بخونم همدم دلت باشم
اما هیچ نمی دونی چقدر تنها و خسته م
که چه جور از غم دوریت تو وجود خود شکستم
نمی دونی که چقدر درد دوری سخته
دل من تنهای تنها واسه چی اینجا نشسته؟
نمی دونی که چه جور بی تو شکستم
به خدا با یک نگاه دل به تو بستم
نکنه باور نداری که تو تنها یارمی
توی غربت وجودم تنها تو کنارمی
(چند بیت از ترانه شربت شیرین آشتی)
کاشکی می شد
کاشکی می شد تا همیشه/ غم ها رو از یاد ببرم
اشکامو پنهون نکنم/ روی دلم پا نذارم
کاشکی توی قلب همه/ می شد محبت بکارم
حرفهامو یکجا بزنم/ دلم رو راحت بذارم
کاشکی می شد تا همیشه/ با همدمم تنها باشم
احساسمو بهش بگم/ تو عشق اون رها باشم
کاشکی می شد یه روز بیاد/ که دیگه تنها نباشم
همش چیشاش پیشم باشن/ بدون دستاش نباشم
کاشکی می شد توی چشام/ عکس چشاشو بذارم
هر روز اونو نگاه کنم/ قلبمو باش جلا بدم
کاشکی می شد به جای اشک/ از دو چشام گل ببارم
گل ها رو دسته بکنم/ زیر قدم هاش بذارم

خط خیال مجموعه شعر به زبان ریاضی
«کجاست چشم تو وقتی دلم گرفته برایت»
درین «معادله»، «مبهم» نشسته­ام به هوایت
«عمود خط» خیالت، درون «صفحه»ی دلها
ببین که این همه نقطه، چنین فتاده به پایت
و من درون «پرانتز» چو یک «عبارت جبری»
خیال آنکه سپارم خودم به دست دعایت
بگو «مجانب» قدت کجا دوباره بجویم
که خسته تکیه نمایم به خط همچو عصایت
در آرزوی تو هر شب بسی ستاره شمردم
خیال آنکه در آیی در این «بدون نهایت»!
در این «معادله» اکنون بدین امید بمانم
که از مسیر تو روزی، روم به سوی خدایت
کتاب جالبی است. شاعر در پایان کتاب معانی کلمه یا جمله­هایی را که بار ریاضی دارند  به شکل تخصصی بیان کرده است که نشانگر احاطه ایشان به ریاضیات است. کلماتی که در شعر بالا درون گیومه گذاشته شده است. حالا باید دید هدف شاعر از این همه صنعت گری چیست؟ آیا تفنن است و آیا ارج نهادن به روح کلی ادبیات است. فکر می­کنم ایشان در مسیر اول گام برمی­دارند. اینکه شاعری بنشیند و به خاطر چند اصطلاح ریاضی شعری ردیف کند به جز تفنن و به قول شیرازی­ها «کار کس نکرد» چه معنایی می­تواند داشته باشد و مسأله مهم این است که تمام اشعار کتاب به روانی غزل بالا نیستند؛ چرا که همین اصطلاح های ریاضی وزن را بهم می­زنند و زیبایی شعر را دچار خدشه می­سازند. خوب در این روزگار این هم کاریست. ان شاءاله که آدم را متهم به عقب ماندگی و ستیز با هر چیز نو نکنند. راجع به ساختار اشعار باید متخصصان نظر بدهند که در شهر ما نظر نمی­دهند. چه کسی حریم امن خود را رها کرده و برای خود دشمن تراشی می­کند. آنهم در جایی که همه سنگ ده منند و تخفیف هم نمی­دهند. (ببخشید همیشه در ذهنم به کسانی که نقد یا معرفی را رها می­کنند و به حاشیه­های نامربوط کتاب مورد نظر می­پردازند در ذهنم ایراد می­گرفتم. مثل اینکه خودم هم مبتلا شده­ام. همین جا استغفار می­کنم.)
با دیدی که مجید امیری به مجموعه نگاه می­کند می­توانیم این کتاب را جزو کتابهای نوین به حساب آوریم. اندیشه به طرف پسانوگرایی میل دارد که ستودنی است هر چند که ظاهر اشعار به ظاهر سنتی باشد.
در قسمت 4 مقدمه این گونه نوشته­اند:
4 -معتقدم در بدبینانه ترین  حالت اگر به زندگی با دید جبری هم نگاه کنیم (منظورم از جبر، شاخه­ای از ریاضیات است!) باز هم آنقدر اختیار داریم که تفکرمان «هندسی» باشد و رفتارمان «حسابی»! ما موجودی هستیم مجهز به چهار عمل اصلی حساب! آن هم در یک دنیای «پسانوگرایی!»
می­توانیم اصول یک «هندسه» را باور داشته باشیم یا باور نداشته باشیم و در عین حال به عنوان یک «متغیر»، «پارامتر» یا دست کم یک «عدد حقیقی» در «دستگاه»های پر از «معادله و مجهول» مناسبات زندگی و یا حتی «عبارت جبری» این جهان پیچیده نقش آفرین باشیم.
معلوم است مجید امیری برای خود فلسفه­ای از جهان ریاضیات دارد شاید که «برتراند راسل» سرمشق خوبی برای ایشان است. به شعری دیگر از این مجموعه توجه می­کنیم:
دفتر صد برگ ریاضی
من دلم می­خواهد:
مثل یک «دفتر صد برگ ریاضی» باشم
و شبی
                  در دل یک میز،
                                  فراموش شوم 
گه دلم می­خواهد:
مثل یک قالب گچ
بر دل تخته سیاه
محو اخلاق و قوانین ریاضی بشوم!
من دلم می­خواهد:
همدم «کسری» باشم
که اگر در دل من «ضرب» شود
صورتش ساده شود
و سپس هوش مرا
          «جمع» کند!
گه دلم می­خواهد:
«وتر»ی باشم و از «دایره» بیرون نروم
کاش چشمم،
      رأس یک زاویه­ی باز «محاطی»
و همیشه
     متقابل به «کمان متناظر» باشد

خصلت «اصل توازی» زیباست
پس بیایید همه،
«هندسه» را درک کنیم
و به خاصیت «پرگار»
کمی پی ببریم
محورِ «خود»،
       ز میان برداریم
به «محیط» خودمان
          سیر کنیم
مثل یک «پاره خط»
           بسته ز هر سو نشویم
روی این «محور اعداد» قدم برداریم
پای در دام تعصب ننهیم
پی مفهوم «حقیقی» بدویم
تا تصور نکنیم:
«بی نهایت» عدد است!

زندگی، یکرو نیست
مثل «منشور سه پهلوی»
       «تلاش و ادب و سادگی» است
«حجم» منشور «سه پهلو»مان را
همه پیمانه کنیم
   تا به «گنجایش» بسیار بشر،
                        پی ببریم