صفحه 9--13 شهریور 90
لالایی؛ ساز کوک مادران ایرانی
از نکات بارز موسیقی فولکلور هر خطهای از ایران ملودیهایی است که از روزگاران دور تاریخ سینه به سینه توسط زنان، مردان و نوازندههای محلی و ... به ما رسیده است. زمانی که از فولکلور جامعهای سخن به میان میآید، سخن از افسانهها، ترانهها، لالاییها، مثلها و هزاران پدیده زیبای دیگر است که آیینهای تمام نما از خلق و خو، فرهنگ، شیوه زندگی، اندیشهها و احساسهای یک قوم است.
«لالاییها» در حقیقت ادبیات شفاهی و نانوشته سرزمینهایی هستند که توسط زنانی گمنام خلق و تکرار شدهاند. هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمیخواند و همه مادران بی آن که بدانند از کجا و چگونه، آنها را ترنم میکنند. کسی نمیداند دیرینگی این آوازهای آهنگین به کجا میرسد. بیگمان اولین انسانها برای آن که کودکانشان را از گزند حشره ها و جانوران آزار دهنده، سرمای خاک و سنگ ایمن نگاه دارند، بهترین ابزار نگاهداری را «ننو» یا «گهواره» میدانستند. لالاییها در کنار همین «ننوها» پدید آمدهاند و صدای مادر یا دایه که در آغاز آهنگی طنین انداز داشته با گذر زمان آهنگین شده و به شکل «لالایی» درآمده است.
این نغمههای عاشقانه که در لحظههای شور و شیدایی مادر آفریده شدهاند، دارای مضامین و مفاهیم متعددی هستند که از طرز اندیشه، باور، سنت، آداب، رسوم و نحوه معیشت و زندگی سراینده آن سرچشمه گرفته است. برخی از این مضامین ها عبارتند از؛ بیان آرزوها و آرمانهای سازنده و متعالی مادر، ستایش کودک و تشبیه او به موجودات خوب و زیبا، دعا کردن برای کودک، بیان دردها و رنجهای مادر، گله و شکایت از روزگار و درد غربت، گلایه از تنهایی و دوری همسر و چشم انتظاری، بیان سرگذشت حزن انگیز مادر و لحظههای پیچیده روحی و معنوی او، بیان آرزوهای تحقق نیافته و حدیث نفس مادر در سرزمینش، بیان مبارزه طلبی و استقامت در مراحل مختلف زندگی، تحمل مشقت در کارهای طاقت فرسا و... که در زیر به پارهای از آنها اشاره میشود:
1 -دعای مادر
-لالالالا گل نرگس
بلا بر تو نیاد هرگز
-لالالالا که لالات بی بلا بو
نگه دار شب و روزت خدا بو
2 -نفرین مادر
-لالا گویم برای تو
بمیرن دشمنای تو
-لالالالای انارستون
سر دشمن به قبرستون
3 -وعده مادر به کودک
-لالالالا دو دردونه
شتر اومد دم خونه
چی چی بار شتر باشه؟
هل و نعنا و رازونه
4 -گرفتاری مادر در غربت و تنهایی وی
-الا لالا شب تارم
بیابونی گرفتارم
5 -مادر، کودک را تنها همدم و همراه میداند
-لالا لالا گل نارم
تسلای دل زارم
6 -ترس مادر از آمدن «هوو»
-الا لالا گل زیره
بابات رفته زنی گیره
کنیز تو سیا باشه
سر اندر پاش طلا باشه
7 -آرزوی مادر
آرزوی سوادآموزی
-لالا لالا که لالات بی بلا باد
خودت ملا قلمدونت طلا باد
آرزوی ازدواج فرزند
-لالا لالا لالا رود عزیزم
بی شی دوماد و در جات گل بریزم
آرزوی دستگیری توسط فرزند
-لالالالا، لالالالا لالایی
شوم پیر و تو دستم را بگیری
آرزوی زیارت رفتن
-لالالالا بکن الله یارت
بیام شاه چراغ گیرم سراغت
8 -گلایههای مادر
-لالالالا گل آبی
چرا امشو نمیخوابی
-مو لالات میکنم ای رود نادون
درخت تشنه داند قدر بارون
9 -گره خوردگی لالایی با دین و مذهب
-لالالالا گل آلاله رنگم
لالالالا انیس روز تنگم
لالا گویم و در خوابت کنم من
علی گویم و بیدارت کنم من
10 -دلتنگی برای همسر
-لالالالا گل قالی
بابات رفته جایش خالی
11 -مژده آمدن همسر
-لالالالا لالاش میه
دره واک آقاش میه
دره واک آقاش میه
صدای کوش پاش میه
گرفتاریهای زندگی خانوادههای شهری و نفوذ تمدن شهری در روستاها، روز به روز مادران را از دنیای رنگارنگ گهوارهها بیرون برده و رفته رفته باعث میشود حضور و آفرینش «لالاییها» رنگ ببازد و رو به خاموشی برود.
این آواهای دلنشین اکنون آن تداوم گذشته خود را به کلی از دست دادهاند و به جرأت میتوان گفت دخترانی که مادران فردا به شمار میروند به گاه بچه دار شدنشان حتی یک بیت از آن را هم از مادران خود به یادگار نخواهند داشت؛ بنابراین گردآوری و ضبط این ترانهها امری ضروری
است.
قحطی در آذربایجان
سرزمین ایران از روزگاران کهن، همیشه در معرض قحطیهای سهمگین قرار داشت. اما این قحطیها تنها به دلیل بی مهری و ناسازگاری طبیعت حادث نمیشدند بلکه در کنار عوامل طبیعی و جغرافیایی، عوامل سیاسی و اقتصادی و حتی گاه اجتماعی نقش به سزایی ایفا میکردند. از جمله اهم این عوامل میتوان به جنگها و هجوم مکرر اقوام بیگانه، حاکمیت ملوک الطوایفی، منازعههای دائمی بین امرا و لشکریان یا عشایر یک منطقه با منطقه دیگر و از همه مهمتر بی کفایتی و سوء سیاست حکام و مقامهای دولتی، اشاره کرد.
به عنوان مثال قحطی بزرگی در سال 1273 ق در منطقه آذربایجان ایران حادث شد و شورشها و درگیریهایی در آن منطقه پدید آورد. گرانی شدید در شهرها و از همه مهمتر تبریز پدیدار شد و زندگی مردم مختل گشت.
شایان ذکر است هنگامی که محقق به این قحطی و حادثه مینگرد، به راحتی نمیتواند به علت واقعی پدید آمدن این واقعه پی برده، شعاع آن را پیش بینی کند. اما با اندکی تأمل در نوشتهها و اسناد آن دوران میتوان به مباحث جدیدی دست یافت.
در نامهای که در 24 جمادیالثانی همان سال از طرف وزیر خارجه وقت به فرخ خان امینالدوله نگاشته شد، در این خصوص آمده است:
البته شنیدهاید، این اوقات، در آذربایجان قحطی و گرانی اتفاق افتاده و خلق آنجا این گرانی را حمل بر بی اهتمامی مقربالخاقان قائم مقام کرده و به خانه او آمده داد و فریاد کرده و شورش کرده بودند و میدانید از شورش و اجتماع عوام، وانگهی از قحطی و گرانی که جان آمده باشند چه طورها میشود که در این حیص و بیص، غارت میکنند. خانه بیرونی او را. و اولیای دولت میخواستند او را احضار کنند قبل از عید و کس دیگر را مأمور فرمایند که این اتفاق افتاد و در حقیقت دخلی به نظم مملکت و
بی اطلاعی و بی ارادتی اهل آذربایجان ندارد، بلکه غفلتاً به میان آمد.1 همچنین لسانالملک سپهر مؤلف ناسخالتواریخ در شرح وقایع سال 1273 ق نوشته است و هم در این سال برادر جناب اشرف صدراعظم2 میرزا فضلالله وزیر نظام که وزارت و انتظام ممالک آذربایجان بر ذمت و اهتمام او بود چون بعد از ورود بدان اراضی سپاهی و رعیت را از خود راضی داشت و آن قحط و غلاء که در میان مردم بود به حسن تدبیر به وسعت عیش و حضب نعمت تبدیل داد و... تقدیم این خدمات، نزدیک کارداران دولت مکشوف افتاد و مورد الطاف خسروانی آمد.3
در تفحص حقیقت این مطلب در تاریخ منتظم ناصری ضمن وقایع مربوط به همین سال میخوانیم که میرزا صادق قائم مقام نوری4 پیشکار آذربایجان به تهران احضار شد و میرزا فضلالله وزیر نظام به جای او به تبریز رفته است.5
از ترکیب این اخبار چنین برمیآید که باید برکناری میرزا صادق قائم مقام از پیشکاری آذربایجان با مسأله قحط و غلای تبریز ارتباطی وجود داشته است اما منابع فارسی و حتی کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز تألیف نادرمیرزا درباره این مسأله صحبتی نکرده و این موضوع را به کلی با سکوت برگزار کردهاند.
در این میان نوشتههای مؤلفان خارجی چون «کنت دوگوبینو» که در سال 1273 ق وزیر مختار دولت فرانسه در دربار تهران بود میتواند راهگشا باشد. از نوشتههای او چنین برمیآید که گویا میرزا صادق خان برادر زاده میرزا آقاخان در یک رقابت سیاسی با عموی خویش در ایجاد قحطی و بلوا در تبریز نقش بسیار حساسی داشته است. کنت گوبینو در گزارش 22 خود که در تاریخ 4 آوریل 1857
(8 شعبان 1273ق) به دولت متبوع خود فرستاد ضمن شرح اوضاع ایران مربوط به ماه رجب آن سال نوشته است: میرزا صادق قائم مقام برادر زاده میرزا آقا خان، پیشکار تبریز مردی متکبر بود که با ظلم و تعدی، ثروت و پول گزافی به دست آورده بود. چون خود را برای صدارت شایسته تر از عم خود میدانست و در باطن هم صفایی با میرزا آقاخان نداشت، در توطئهای بر ضد عم خود شرکت جست و خیالات او به گوش میرزا آقا خان رسید و او درصدد دفع او برآمد و منتظر فرصت شد تا او را به جرم اهمال و بی کفایتی در رفع قحطی و بلوای سختی که در تبریز برپا شده بود، به تهران احضار کند. وی بعد مینویسد: بسیار محتمل است که بلوا به دست عمال میرزا آقا خان صورت گرفته باشد.6
پس محتمل است که قحطی و بلوای تبریز در سال 1273 ق که در ماه رجب روی داده است و بر اثر آن میرزا صادق قائم مقام از پیشکاری آذربایجان برکنار و به تهران احضار گشته و برادر میرزا آقاخان به پیشکاری آذربایجان مأمور گشت، به دستور خود میرزا آقا خان و به کمک و یاری ایادی او صورت گرفته باشد. چرا که میرزا آقا خان اتحادالدوله صدراعظم به محض رسیدن میرزا صادق قائم مقام به تهران او را تحت شکنجه قرار داد و شصت هزار تومان به نام جریمه از او گرفت که هرگز به خزانه دولت واریز نشد و قائم مقام تا پایان زمان رسیدگی به حسابهایش اجازه خروج از منزل و دیدار خانواده را نیافت و بعد از آن تا آخر عمر در انزوا به سر برد.7
پی نویس:
1 -احمد کتابی، قحطیهای ایران، از مجموعه کتب از ایران چه میدانیم ص 96
2 -منظور میرزا آقاخان، اعتمادالدوله نوری صدراعظم دوم ناصرالدین شاه از محرم 1268 تا محرم 1275 ق است.
3 -تاریخ قاجاریه، ناسخالتواریخ، ج 3، ذیل سال 1273
4 -برادر زاده میرزا آقا خان نوری اعتمادالدوله
5 -ناسخالتواریخ، ج 3، ذیل سال 1273
6 -اسناد وزارت امور خارجه، برگرفته از مجله یغما، سال 17، ص 267، قحطی سال 1273 تبریز، نوشته قائم مقامی.
7 -منتظم ناصری ج 3، ذیل سال 1273 ق.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی