لالایی؛ ساز کوک مادران ایرانی

از نکات بارز موسیقی فولکلور هر خطه­ای از ایران  ملودی­هایی است که از روزگاران دور تاریخ سینه به سینه توسط زنان، مردان و نوازنده­های محلی و ... به ما رسیده است. زمانی که از فولکلور جامعه­ای سخن به میان می­آید، سخن از افسانه­ها، ترانه­ها، لالایی­ها، مثل­ها و هزاران پدیده زیبای دیگر است که آیینه­ای تمام نما از خلق و خو، فرهنگ، شیوه زندگی، اندیشه­ها و احساس­های یک قوم است.

«لالایی­ها» در حقیقت ادبیات شفاهی و نانوشته سرزمین­هایی هستند که توسط زنانی گمنام خلق و تکرار شده­اند. هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی­خواند و همه مادران بی آن که بدانند از کجا و چگونه، آنها را ترنم می­کنند. کسی نمی­داند دیرینگی این آوازهای آهنگین به کجا می­رسد. بی­گمان اولین انسان­ها  برای آن که کودکانشان را از گزند حشره ها و جانوران آزار دهنده، سرمای خاک و سنگ ایمن نگاه دارند، بهترین ابزار نگاهداری را «ننو» یا «گهواره» می­دانستند. لالایی­ها در کنار همین «ننوها» پدید آمده­اند و صدای مادر یا دایه که در آغاز آهنگی طنین انداز داشته با گذر زمان آهنگین شده و به شکل «لالایی» درآمده است.
این نغمه­های عاشقانه که در لحظه­های شور و شیدایی مادر آفریده شده­اند، دارای مضامین و مفاهیم متعددی هستند که از طرز اندیشه، باور، سنت، آداب، رسوم و نحوه معیشت و زندگی سراینده آن سرچشمه گرفته است. برخی از این مضامین ها عبارتند از؛ بیان آرزوها و آرمان­های سازنده و متعالی مادر، ستایش کودک و تشبیه او به موجودات خوب و زیبا، دعا کردن برای کودک، بیان دردها و رنج­های مادر، گله و شکایت از روزگار و درد غربت، گلایه از تنهایی و دوری همسر و چشم انتظاری، بیان سرگذشت حزن انگیز مادر و لحظه­های پیچیده روحی و معنوی او، بیان آرزوهای تحقق نیافته و حدیث نفس مادر در سرزمینش، بیان مبارزه طلبی و استقامت در مراحل مختلف زندگی، تحمل مشقت در کارهای طاقت فرسا و... که در زیر به پاره­ای از آنها اشاره می­شود:
1 -دعای مادر
-لالالالا گل نرگس
بلا بر تو نیاد هرگز
-لالالالا که لالات بی بلا بو
نگه دار شب و روزت خدا بو
2 -نفرین مادر
-لالا گویم برای تو
بمیرن دشمنای تو
-لالالالای انارستون
سر دشمن به قبرستون
3 -وعده مادر به کودک
-لالالالا دو دردونه
شتر اومد دم خونه
چی چی بار شتر باشه؟
هل و نعنا و رازونه
4 -گرفتاری مادر در غربت و تنهایی وی
-الا  لالا شب تارم
بیابونی گرفتارم
5 -مادر، کودک را تنها همدم و همراه می­داند
-لالا لالا گل نارم
تسلای دل زارم
6 -ترس مادر از آمدن «هوو»
-الا لالا گل زیره
بابات رفته زنی گیره
کنیز تو سیا باشه
سر  اندر پاش طلا باشه
7 -آرزوی مادر
آرزوی سوادآموزی
-لالا لالا که لالات بی بلا باد
خودت ملا قلمدونت طلا باد
آرزوی ازدواج فرزند
-لالا لالا لالا رود عزیزم
بی شی دوماد و در جات گل بریزم
آرزوی دستگیری توسط فرزند
-لالالالا، لالالالا لالایی
شوم پیر و تو دستم را بگیری
آرزوی زیارت رفتن
-لالالالا بکن الله یارت
بیام شاه چراغ گیرم سراغت
8 -گلایه­های مادر
-لالالالا گل آبی
چرا امشو نمی­خوابی
-مو لالات می­کنم ای رود نادون
درخت تشنه داند قدر بارون
9 -گره خوردگی لالایی با دین و مذهب
-لالالالا گل آلاله رنگم
لالالالا انیس روز تنگم
لالا گویم و در خوابت کنم من
علی گویم و بیدارت کنم من
10 -دلتنگی برای همسر
-لالالالا گل قالی
بابات رفته جایش خالی
11 -مژده آمدن همسر
-لالالالا لالاش میه
دره واک آقاش میه
دره واک آقاش میه
صدای کوش پاش میه
گرفتاری­های زندگی خانواده­های شهری و نفوذ تمدن شهری در روستاها، روز به روز مادران را از دنیای رنگارنگ گهواره­ها بیرون برده و رفته رفته باعث می­شود حضور و آفرینش «لالایی­ها» رنگ ببازد و رو به خاموشی برود.
این آواهای دلنشین اکنون آن تداوم گذشته خود را به کلی از دست داده­اند و به جرأت می­توان گفت دخترانی که مادران فردا به شمار می­روند به گاه بچه دار شدنشان حتی یک بیت از آن را هم از مادران خود به یادگار نخواهند داشت؛ بنابراین گردآوری و ضبط این ترانه­ها امری ضروری
است.
قحطی در آذربایجان

سرزمین ایران از روزگاران کهن، همیشه در معرض قحطی­های سهمگین قرار داشت. اما این قحطی­ها  تنها به دلیل بی مهری و ناسازگاری طبیعت حادث نمی­شدند بلکه در کنار عوامل طبیعی و جغرافیایی، عوامل سیاسی و اقتصادی و حتی گاه اجتماعی نقش به سزایی ایفا می­کردند. از جمله اهم این عوامل می­توان به جنگ­ها و هجوم مکرر اقوام بیگانه، حاکمیت ملوک الطوایفی، منازعه­های دائمی بین امرا و لشکریان یا عشایر یک منطقه با منطقه دیگر و از همه مهمتر بی کفایتی و سوء سیاست حکام و مقام­های دولتی، اشاره کرد.
به عنوان مثال قحطی بزرگی در سال 1273 ق در منطقه آذربایجان ایران حادث شد و شورش­ها و درگیری­هایی در آن منطقه پدید آورد. گرانی شدید در شهرها و از همه مهمتر تبریز پدیدار شد و زندگی مردم مختل گشت.
شایان ذکر است هنگامی که محقق به این قحطی و حادثه می­نگرد، به راحتی نمی­تواند به علت واقعی پدید آمدن این واقعه پی برده، شعاع آن را پیش بینی کند. اما با اندکی تأمل در نوشته­ها و اسناد آن دوران می­توان به مباحث جدیدی دست یافت.
در نامه­ای که در 24 جمادی­الثانی همان سال از طرف وزیر خارجه وقت به فرخ خان امین­الدوله نگاشته شد، در این خصوص آمده است:
البته شنیده­اید، این اوقات، در آذربایجان قحطی و گرانی اتفاق افتاده و خلق آنجا این گرانی را حمل بر بی اهتمامی مقرب­الخاقان قائم مقام کرده و به خانه او آمده داد و فریاد کرده و شورش کرده بودند و می­دانید از شورش و اجتماع عوام، وانگهی از قحطی و گرانی که جان آمده باشند چه طورها می­شود که در این حیص و بیص، غارت می­کنند. خانه بیرونی او را. و اولیای دولت می­خواستند او را احضار کنند قبل از عید و کس دیگر را مأمور فرمایند که این اتفاق افتاد و در حقیقت دخلی به نظم مملکت و
بی اطلاعی و بی ارادتی اهل آذربایجان ندارد، بلکه غفلتاً به میان آمد.1 همچنین لسان­الملک سپهر مؤلف ناسخ­التواریخ در شرح وقایع سال 1273 ق نوشته است و هم در این سال برادر جناب اشرف صدراعظم2 میرزا فضل­الله وزیر نظام که وزارت و انتظام ممالک آذربایجان بر ذمت و اهتمام او بود چون بعد از ورود بدان اراضی سپاهی و رعیت را از خود راضی داشت و آن قحط و غلاء که در میان مردم بود به حسن تدبیر به وسعت عیش و حضب نعمت تبدیل داد و... تقدیم این خدمات، نزدیک کارداران دولت مکشوف افتاد و مورد الطاف خسروانی آمد.3
در تفحص حقیقت این مطلب در تاریخ منتظم ناصری ضمن وقایع مربوط به همین سال می­خوانیم که میرزا صادق قائم مقام نوری4 پیشکار آذربایجان به تهران احضار شد و میرزا فضل­الله وزیر نظام به جای او به تبریز رفته است.5
از ترکیب این اخبار چنین برمی­آید که باید برکناری میرزا صادق قائم مقام از پیشکاری آذربایجان با مسأله قحط و غلای تبریز ارتباطی وجود داشته است اما منابع فارسی و حتی کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز تألیف نادرمیرزا درباره این مسأله صحبتی نکرده و این موضوع را به کلی با سکوت برگزار کرده­اند.
در این میان نوشته­های مؤلفان خارجی چون «کنت دوگوبینو» که در سال 1273 ق وزیر مختار دولت فرانسه در دربار تهران بود می­تواند راهگشا باشد. از نوشته­های او چنین برمی­آید که گویا میرزا صادق خان برادر زاده میرزا آقاخان در یک رقابت سیاسی با عموی خویش در ایجاد قحطی و بلوا در تبریز نقش بسیار حساسی داشته است. کنت گوبینو در گزارش 22 خود که در تاریخ 4 آوریل 1857
(8 شعبان 1273ق) به دولت متبوع خود فرستاد ضمن شرح اوضاع ایران مربوط به ماه رجب آن سال نوشته است: میرزا صادق قائم مقام برادر زاده میرزا آقا خان، پیشکار تبریز مردی متکبر بود که با ظلم و تعدی، ثروت و پول گزافی به دست آورده بود. چون خود را برای صدارت شایسته تر از عم خود می­دانست و در باطن هم صفایی با میرزا آقاخان نداشت، در توطئه­ای بر ضد عم خود شرکت جست و خیالات او به گوش میرزا آقا خان رسید و او درصدد دفع او برآمد و منتظر فرصت شد تا او را به جرم اهمال و بی کفایتی در رفع قحطی و بلوای سختی که در تبریز برپا شده بود، به تهران احضار کند. وی بعد می­نویسد: بسیار محتمل است که بلوا به دست عمال میرزا آقا خان صورت گرفته باشد.6
پس محتمل است که قحطی و بلوای تبریز در سال 1273 ق که در ماه رجب روی داده است و بر اثر آن میرزا صادق قائم مقام از پیشکاری آذربایجان برکنار و به تهران احضار گشته و برادر میرزا آقاخان به پیشکاری آذربایجان مأمور گشت، به دستور خود میرزا آقا خان و به کمک و یاری ایادی او صورت گرفته باشد. چرا که میرزا آقا خان اتحادالدوله صدراعظم به محض رسیدن میرزا صادق قائم مقام به تهران او را تحت شکنجه قرار داد و شصت هزار تومان به نام جریمه از او گرفت که هرگز به خزانه دولت واریز نشد و قائم مقام تا پایان زمان رسیدگی به حساب­هایش اجازه خروج از منزل و دیدار خانواده را نیافت و بعد از آن تا آخر عمر در انزوا به سر برد.7
پی نویس:
1 -احمد کتابی، قحطی­های ایران، از مجموعه کتب از ایران چه می­دانیم ص 96
2 -منظور میرزا آقاخان، اعتمادالدوله نوری صدراعظم دوم ناصرالدین شاه از محرم 1268 تا محرم 1275 ق است.
3 -تاریخ قاجاریه، ناسخ­التواریخ، ج 3، ذیل سال 1273
4 -برادر زاده میرزا آقا خان نوری اعتمادالدوله
5 -ناسخ­التواریخ، ج 3، ذیل سال 1273
6 -اسناد وزارت امور خارجه، برگرفته از مجله یغما، سال 17، ص 267، قحطی سال 1273 تبریز، نوشته قائم مقامی.
7 -منتظم ناصری ج 3، ذیل سال 1273 ق.