روزها را می­نویسم(2)
پرویز خائفی

روزنامه عصرمردم با مدیریت دوست فرزانه­ام «محمد عسلی» عزیز سالهاست و به تازگی­ با صفحه ها و ویژه نامه­های فرهنگی - ادبی «دانش» فرزانه، فضای فرهنگی مناسبی برای صاحبان قلم فراهم آورده است. در شماره پنجشنبه 27 مرداد خاطره­ای تحت عنوان «روزها را می­نویسم» درباره کودتای 28 مرداد که 14 ساله یا کمتر بودم چاپ شد. این مقاله مورد اقبال بسیاری از خوانندگان عزیز روزنامه قرار گرفت.

من مدتهاست خاطراتم را از نخستین روزهایی که زندگی را در خود حس کردم به صورت پراکنده زیر عنوان «روزها را می­نویسم» یادداشت می­کنم. به نظرم رسید در زمینه «فعالیت­های ادبی» از دیدار آغازین معاریف شعر و ادب آن روزها - سالهای 38 و 39- با چندین نفر از جمله فریدون مشیری و خانم بهبهانی، نادرپور، محمد زهری، منوچهر آتشی و... اشاره­های گذرا داشته باشم. این مقاله مربوط  به آشنایی با این دوستان و خاطره­هایی گذرا از آنان است. آرزومندم زمانه فرصت دهد تا اگر آرامشی دست داد یادها و قصه­های در یاد مانده را که بی شک برای جوانان امروز در آغاز کار شاعری دلپذیر است بنویسم. شاید موجبی شود برای دیگران که احتمالاً در همین زمینه­ها نظراتی دارند و برای ادامه این یادداشت­ها سودبخش است این بار اشاره نخستین دیدار از فریدون مشیری و اخوان و... است.
   مهدی اخوان ثالث، خاطره و شعر
من مهدی اخوان ثالث (م- امید) را از دو زاویه یا از دو جهت بررسی می­کنم، یکی آغاز دیدار و دوستی تا آنجا که حافظه یاری کند و دیگری تا آنجا که توان ذهنی برای بررسی آثار متعدد و متنوع او داشته باشم.
فریدون مشیری درسالهای 38 و 39 و... مسوول صفحه ادبی مجله روشنفکر بود. من که دانشجوی سال نخست دانشکده ادبیات بودم، اولین کارهای شعری خود را برای او فرستادم. او صفحه ادبی سنگین و سطح بالایی را اداره می­کرد. شعر من که دوبیتی پیوسته بود برای بار اول در صفحه ادبی او چاپ شد و بعد هم که از قالب­های دیگر و به ویژه غزل بهره گرفتم پیوند ما ادامه داشت. مشتاق شدم او را ببینم و به تهران رفتم و به مجرد رسیدن به دیدارش در خیابان شمیران مرکز بی سیم که محل کار او بود رفتم و مرا به آغوش گرفت و مهمان او شدم و این آغاز دوستی تقریباً 50 ساله­ای شد که قصه­های شنیدنی بسیار دارد و خلاصه به کمک و همت او با بسیاری از شاعران طراز اول از جمله خانم سیمین بهبهانی و اخوان آشنایی عمیقی پیدا کردم. سال 40 به بعد شعر زمستان اخوان محیط ادبی ایران را تسخیر کرده بود. یک روز مشیری گفت می­خواهی اخوان را ببینی، پاسخ مشتاقانه من مثبت بود.
   با هم به دیدارش رفتیم. یکی دو ساعت شعر می­خواند و من سرمست کارهای ابداعی و زبان خاص او شدم. این دیدار و آشنایی تأثیر شگرفی در کار من گذاشت. همان روز و همان جا اخوان را به شیراز دعوت کردم و مدتی بعد چندین هفته مهمان من و دوستان شیرازی بود. بعدها که به تهران رفت شعری که درباره کبوتر و پرواز جمعی آنان در آسمان بود تقدیم به من و بچه­های شیراز کرد.
باری این دوستی که همیشه بار دیگرانی هم مثل شادروان سیروس طاهباز، محمد حقوقی و صالح وحدت و محمد کلباسی و دوستداران او به جلسات جمعی می­انجامید همچنان ادامه داشت. منزل پدری من خانه­ای وسیع در خیابان قصردشت بود و اتاق خاصی برای او آماده کرده بودم که هر کس می­توانست آزادانه به دیدارش بیاید.
عامل توفیق و شهرت کارهای اخوان غیر از طبع روان دانش گسترده او در زمینه ادبیات فارسی بود اوزان انتخابی او هم وزنهای عروضی و کلاسیک بود و هم نیمایی اما اخوان از تلفیق این دو ارکان وزنی با هوشیاری اوزان تازه­ای را برمی­گزید که از عوامل مهم و بنیادی توفیق او بود. اخوان گرچه در غزل موفق نبود و سبک خراسانی را به کمال از عهده برنمی­آمد اما آثاری که در قالب قصیده دارد به راستی استادانه و ماهرانه است و شیوه بیانی خاص خود او بود، از جمله: ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم، که از آثار ماندنی شعر فارسی است نکته­ای که باید بی تعارف درباره کارهای اخوان گفت این است که به همان اندازه که آثار او در شیوه وزنهای خاص خود موفق بود در کار غزل حتی به سبک خراسانی چندان موفق نبود. غزل­های اخوان ساختار تصنعی داشت و مایه­های احساس در آنها کم بود و به ندرت مضمونی نو در غزل او می­توان پیدا کرد هر چند یکی دو قطعه کوتاه مثل دریچه و های مپریشی به غفلت گیسوانم را باد و یا ما چون دو دریچه رو به­روی هم/ آگاه ز هر بگوی مگوی هم/ از نوادر و شاهکارهای شعر فارسی است. متأسفانه بیشتر غزلهای او فاقد مایه­های احساسی و ضروری برای شکل پذیری یک غزل کامل است که دست کم با غزلهای درجه 2 حتی درجه 3 غزل فارسی توان مقابله و هم طرازی داشته باشد. اخوان در نثر چنان استادانه به خلق آثار شگرف پرداخته که هیچ یک از شاعران معاصر توان تاخت با او را نداشتند و این ثمره مطالعه­های متون قدیم بود. پیش از ورود به عرصه شعر کتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری و به ویژه تاریخ بیهقی را عمیق خوانده بود. روزهایی که مهمان عزیز خانه ما بود از متون قدیمی کتابخانه من لحظه­ای غافل نمی­ماند، این بود که گذشته از تذکرات مکتوب در مقدمه­های کتاب­ها و مقاله­های دیگر همیشه در روبه­رو با جوانان آنها را یادآور می­شد که از متون قدیمی به ویژه بیهقی غافل نشوید. شعر او از آبشخور متون کهن تازه و ابداعی ریشه گرفته است، هرگز از نکات ارزنده شعر کهن غافل نبود و به همین جهت آثاری در زمینه نثر و شعر خلق کرد که در ادب معاصر نادر و بی نظیر است. اخوان در زندگی شخصی و اجتماعی مردی شوخ و بذله­گو بود. در سیاست اخوان از مریدان جبهه ملی و شادروان دکتر مصدق بود و قطعه جالب و کم نظیری درباره آن شادروان سروده که ماندگار است.
باری سخن درباره اخوان از زوایای مختلف بسیار است. من در وضع و حالی نیستم که با بهره­گیری از آثار بزرگ و بلند او به یک یک نمونه­های بارز شعر او اشاره کنم. همین قدر می­گویم که در سالهای شکوفایی شعر فارسی معاصر کار اخوان از آثار برگزیده و برتر شعر نو است. بیراهه روی ندارد و به همان اندازه شگفتی­های معنایی و کلامی در کار او سرآمد آثار شعر معاصر است. دریغ که امید زود رفت و در عمر کوتاه خود نیز سختی­ها و فشارهای زیادی را تحمل کرد.
یادش جاودانه باد