گذری بر مکتب اکسپرسیونیسم


تا پیش از پیدایش مکتب اکسپرسیونیسم نهضت و جنبشي تأتري يك چند بر تأتر آلمان حاكم بود که در واقع آن را واكنشي بر ضد تأتر رئاليسم واقع‌گرايي مي‌دانستند.

اكسپرسيونيسم بيشتر واقعيت‌هاي روان‌دروني را جست‌وجو مي‌كرد تا نمودهاي مادي را احتمالاً بتوان از خاستگاه و منشأ مستقيم در آثار بعدي هنريك ايبسن، نمايشنامه‌‌نويس نروژي، (1828ـ 1916م)
نمايش رويايي اوگوست استرينگ برگ نمايشنامه‌نويس سوئدي (1849 ـ 1912) در آلمان درام‌ رواني از نمايشنامه‌‌‌نويسان پيشين چون وده كيند(1864ـ 1918) خطوطي يكسان گسترش پيدا كرد و پس از جنگ جهاني تأتر آلمان از دادائيسم القايي نيرو گرفت و به سوئيس راه يافت.
سونات اشباح اثر اوگوست استريندبرگ نمايشنامه‌نويس سوئدي (1849 ـ 1912) رئاليسم و فانتزي آهنگي رويايي به فرم آزاد را كاملاً ناوابسته در هم مي‌آميزد به‌گونه‌اي كه ما هرگز به‌يقين نمي‌دانيم كدام شخصيت‌ها وجود دارند و چگونه عمل مي‌كنند.
نتيجه اين تأثيرات گونه‌گون تأتري بود كه در آن حالت روان‌شناختي حتي گزافه‌اي بيمارگونه با به كار گرفتن صحنه‌پردازي اثاثه سمبوليك و نمادين اكتشاف‌‌گرايانه و بازيگري افراطي لحن و حالت آن به حد اعلاي خود برسد.
بعد در 1930 فاز14 يا مرحله و گام (اصوات متوالي در يك دستگاه موسيقي) ذهني حالت ها و جنبه‌هاي ذهن و روح در صحنه با ياري فورماليسم صورت‌گرايي و حالت اجتماعي به اوج خود سرمي‌كشد و جامعه به نمونه‌هايي برتر بدل مي‌شود.
بهترين و مشهورترين نمايشنامه‌نويس اكسپرسيونيستي از اين نوع روش سود جست. نمايشنامه‌‌نويساني چون ارنست تولر (1893ـ1939) آلماني يهودي، كارل چاپك نمايشنامه‌نويس چك و المر رايس درام‌نويس آمريكايي از اين جمله‌اند.
در واقع ارنست تولر يكي از بهترين و بُرناترين نهضت و مكتب اكسپرسيونيسم بود كه نخستين نمايشنامه او با نام دگرگوني(1919) به‌عنوان نهضت مخالفت با شركت در جنگ و در حبس كشيدن به رشته تحرير درآمد و دو سال بعد با نوشتن ماشين خاموش(1992) كه مربوط به طغيان‌هاي لوديت در لندن به روي صحنه آمد، زنداني شد.
جون تالر در شخصيت قهرماني خود جيم كوبت كه از طغيانگران و مردي باهوش بود مورد تهديد قرار گرفت.
اما نمايشنامه‌هاي تولر از جمله «ما دوست داريم» و «غريو» در تأتر گيت چون تراژدي خانگي يا خانوادگي25 آلماني به نمايش درآمد.
باري اصطلاح اكسپرسيونيسم (احتمالاً توسط وكسلس پس از يك رشته نقاشي‌هاي ژولين اگوسته هروه (با عنوان اكسپرسيونيسم) در اوايل قرن 20 توسط عده‌اي از نقاشان كه با بردگي مخالفت مي‌ورزيدند كه در نظرشان نمود و واقعيت دروني و باطني ديگري داشت، عرضه شد.
در كل اصطلاح اكسپرسيونيسم را مي‌توان درباره ادبيات تدبيرانه دانست و آن را در كار گرفت. به اختصار مي‌توان اصل مهمي را كه ميان فرم مشخص و متمايز به گونه‌ تخيل و گفت‌شناسي (سيناكس) در نظر گرفته مي‌شود، تعبير كنيم.
در واقع بر قواعدي ويژه فرمال (صوري) و اركان نويسندگي مي‌تواند اين مقصود را بيان دارد.
نگرش‌هاي اكسپرسيونيستي تأثير قابل ملاحظه‌اي در آلمان و اسكانديناوي بر جاي گذاشت. در واقع اكسپرسيونيسم يك چند در قرن 19 بر تأتر تسلط يافت و از جهت تأتر و كنشي بر ضد رئاليسم داشت و بر آن بود كه روان دروني واقعيت‌ها را درك كند و آن‌ها را بشناسد.
فشار اين سخن احتمالاً در نمايشنامه رويايي (1907) و سونات اشباح (1907) و نمايشنامه‌‌هاي وده كيند نمايشنامه‌نويساني در همين دوران به یقین اكسپرسيونيست بوده‌اند.
وده كيند خشونت‌بار آثاري ضدبورژوازي نوشت (1891) كه سه نمايشنامه از اين نمايشنامه‌ها چون «بيداري بهار» در حقيقت فاجعه‌آميز يا تراژدي كودكان بود. داستان دو پسر 14 ‌ساله‌اي كه با نادرستي اخلاقي پدر و مادر مستبد خود سرناسازگاري دارند.
اگرچه نمايشنامه‌هاي وده‌ كيند نفوذ و تأثير گورهارت هاپمن نمايشنامه‌نويس آلماني (1862ـ1964) در نمايش‌هاي خود دارد، با اين‌همه، در فانتزي‌ها و آثار سمبوليستي نمادگرايي و اكسپرسيونيستي نيز مشهود است.
وده كيند مي‌گويد: يك بار من با مدگار اورس سفري به جنگل‌هاي مي‌سي‌سي‌پي كرديم. او در جست‌وجوي يافتن انگيزه قتل مرد سياهي بود كه يك كفاش او را كُشته بود. آن شب عده زيادي با آوانس در كابين تاريكي به نجوا حرف مي‌زدند و ما با تپانچه به دنبال قاتل مي‌گشتيم. اما كوششمان بي‌نتيجه ماند. نمي‌دانم چطور شد كه ماجرا به‌كلي از يادمان رفت و ديگر به چنين قتلي فكر نكرديم. شايد حالتي از اكسپرسيونيسم در وجودمان پديد آمده بود.»
كتاب اصطلاحات ادبي اثر سيلوان بارنت نهضت اكسپرسيونيسم حاكم به‌ويژه در نقاشي آلمان طي يك دهه در جنگ جهاني اول نه‌تنها در برابر چشمان آرام و عاري از احساس تجلي مي‌كند، بلكه زندگي (يا شخصيت آن‌ را) با احساس هایی پرشور تجلي مي‌دهد. ازاين‌رو اكسپرسيونيسم آگاهانه ظاهر بروني را كژنمودارانه عرضه مي‌دارد هر شی را همان‌طور كه هست نشانمان دهد. مثلاً صحنه‌پردازي در يك درام اكسپرسيونيستي به‌گونه‌اي تصوير و عكس‌برداري بي‌خطا انجام نمي‌گيرد. بلكه جوري اشيا را قلب مي‌كند كه يك ديوار ابلهانه در تالاري تغيير جهت و مكان بدهد و حالت ذهن را انعكاس دهد.
در ميان نمايشنامه‌نويسان كلاسيك يوجين اونيل نمايشنامه‌نويس امريكايي (1888 ـ 1953) با نوشتن نمايش گوريل پشمالو از مكتب اكسپرسيونيسم مايه مي‌گيرد.
اكسپرسيونيسم همچون كوبيسم سبكي هنري در واكنش و بر ضد ناتوراليسم يا طبيعت‌گرايي قرن بيستم به شمار آمده است. ناتوراليسم به‌ويژه نهضت امپرسيونيسم از وان گوگ نقاش هلندي (1853 ـ 1890) پيشرو نهضت اكسپرسيونيسم و فووليسم نهضتي متشكل از نقاشان فرانسوي كه از تمايل های هنري رايج آكادميك روي برگردانيدند و خود را جانوران وحشي و يا حيوانات رام‌نشدني نام نهادند و گوگن نقاش فرانسوي (1848ـ 1903) كه آثارش با سمبوليسم نمادگرايي همراه شد، نشأت گرفت و با احساس عرضه شد و درآميخت.
نهضت اكسپرسيونيسم در آلمان و اسكانديناوي سخت مورد پسند واقع شد و حتي ادوارد مونش (1863 ـ 1944) نقاش نروژي كه ابتدا كارش رئاليستي بود و بعد به سمبوليسم گراييد، به اين نهضت پيوست و احساس های ناشي از وحشت، درد و تنهايي را در آثار خود در معرض تماشا گذاشت.
تمهيد برخي از اكسپرسيونيست‌ها در اواخر قرن19 و اوايل قرن بيستم در درام تجلي پيدا كرد.
به تعريفي ديگر نهضت اكسپرسيونيسم ابتدا پيش از جنگ جهاني اول رخ کرد و از 1915 تا 1925 درخشيدن گرفت و به يوهانس باخر شاعر آلماني و نمايشنامه‌نويس آلماني چون
گئورگ كايزر (1878ـ 1945)، ارنست تولر(1893ـ 1939) شاعر آلماني و يكي از برجسته‌ترين درام‌نويس اكسپرسيونيستي اين كشور و در آخر به فرانتس ورفل نويسنده اتريشي (1945ـ 1890) تأثير فراواني گذاشت.
حتي يوجين اونيل و شون اوكيسي درام‌نويس ايرلندي كه توانست زندگي زاغه‌نشينان ايرلندي را ماهرانه نشان دهد، در آثار بعدي خود از نهضت اكسپرسيونيسم متأثر شدند. اگر بخواهيم كلي‌تر درباره نهضت اكسپرسيونيسم سخن بگوييم، بايد به‌طور خلاصه خاطرنشان كنيم كه اين اصطلاح به سبكي از نقاشي و پيكرتراشي و يا ساختار ادبي اطلاق مي‌شود كه با دنياي احساس های دروني آدمي پيوند مي‌خورد تا با حقايق بروني‌ ‌جهان يك نقاش امپرسيونيست طبيعت را تقليد نمي‌كند، بلكه نمود طبيعي را قلب مي‌كند تا آنچه كه نقاش امپرسيونيست درباره موضوعي حس مي‌كند، بيفزايد: يا آنچه را كه صرفاً از رنگ‌ها و فرم‌هايي كه مربوط به طبيعت نيست، عرضه بدارد، اما روحيه خود را محفوظ دارد. در اين راستا برخي از نقاشان چون وان گوگ آثار خود را اكسپرسيونيستي مي‌پندارد و پيكاسو در آثار خود چون گوئرنيكا تمامي وحشت جنگ را با فرم‌هاي ويژه خود قلب مي‌كند.
آثار هنري ماتيس نقاش فرانسوي پيشگام امپرسيونيستي پس از جنگ (به گفته خودش) بيابان‌هاي «ترازگر يا متوازن» بي‌آيينه و آراسته و از هر موضوع مسأله‌آفرين و آشوبگر چون آثار اكسپرسيونيستي اجتنابگرند بهترين نقاشاني كه در اين زمينه چنين انديشه‌اي را بيان مي‌كنند، بايد از پل كلي نقاش سوئيسي (1879ـ1940) مارك و واسيلي كاندينسكي53 روسي فرانسوي (1866ـ1944) و شاگال (1889ـ1985) نام برد. فرضيه و نگرش اكسپرسيونيستي نيز تأثيراتي چند بر نويسندگان و نقاشاني چون ويندهم لويس(1882ـ1957) جيمز جويس فوكند و سموئل بكت نهاده است.
اكسپرسيونيست در ادبيات، جهان و هنر را بيشتر از طريق عواطف و احساس ها در نظر مي‌آورد. در واقع يك اكسپرسيونيست حقايقي را بيان مي‌كند كه بر حسب احساس ها و تأثيرهای شخصي و فردي خود درك مي‌كند. در اين‌گونه آثار واقعيت به همان شكل تحريف‌شده‌اي كه در نظر نويسنده، شاعر و نقاش جلوه‌گر است، بيان مي‌شود.
اكسپرسيونيسم در آثار ادبي بيشترين تأثير را در نمايش و تأتر بر جاي گذاشته است. كه مشخصه های چنين نمايش‌هايي به طور کلی از اين قرار است:
گفت‌وگوهاي اديبانه، صورتك كه شخصيت‌ها بر چهره مي‌آويزند، وسايل ناموزون صحنه، بهره‌برداري از ابزار جديدي چون صحنه‌گردان، جلوه‌هاي ويژه در نورپردازي و صدا و ناديده‌ گرفتن توالي زمان. نمايشنامه‌نويسان اكسپرسيونيست در آلمان گئورك كايزر، نويسنده نمايش «گاز» از بام تا شام و ارنست تولر نويسنده نمايش
«گروه مردان» و برتولد برشت بوده‌اند.
اين نمايشنامه‌نويسان تأثير ژرفي بر تأتر آمريكا بر جاي گذاشته‌اند. يكي از نويسندگان متأثر از اين نهضت اكسپرسيونيسم يوجين اونيل است كه در نمايشنامه امپراتور جونز با استفاده از صحنه‌هاي متوالي و نمادين خاطره های فردي و نژادي و توهم های مكرر يك سياه‌پوست وحشت‌زده معاصر را مجسم مي‌كند.