مارچلو ماسترویانی فراتر از یک ستاره سینما

مارچلو ماسترویانی متولد 28 سپتامبر 1923 در شهر «فونتانالیری» ایتالیا از پدر و مادری کشاورز و فقیر متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی را در فقر سپری کرد. او دوران جوانی را در طی جنگ جهانی دوم با شغل نقشه برداری طی کرد و پس از بازداشت توسط نازی­ها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. ماسترویانی پس از مدتی از بازداشتگاه گریخت و بقیه مدت جنگ را در یک اتاق زیر شیروانی در ونیز گذراند. پس از اتمام جنگ به رم مهاجرت کرد و در قسمت حسابداری نمایندگی ایگل لاین، کمپانی تولید فیلم انگلیسی مشغول به کار شد و شب­ها بازیگری را با گروهی بازیگر دانشجو شروع کرد و در سال 1947 نسخه ایتالیایی «بینوایان» آغاز فعالیت بازیگری­اش در سینما بود.

با درخشش در نقشش با دعوت «لوکینو ویسکونتی» کارگردان بزرگ تأتر و سینمای ایتالیا به گروه تأتر وی پیوست و به تدریج شهرتش را به عنوان ایفاگر و بازیگر نقش اول ترقی داد و استعدادش را در تمام ابعاد بازیگری در تأتر و سینما به اثبات رساند. اواسط سال 1950 به شهرت بین­المللی دست یافت و پس از نقش آفرینی در فیلم­هایی چون «شب­های سفید» وسیکونتی، «زندگی شیرین» و «هشت و نیم» دو اثر جاویدان فرانکوفلینی، «شب» آنتونیونی و «طلاق به سبک ایتالیایی» جرمی، به مقام یکی از مهم­ترین شخصیت­های سینمای جهان رسید و به دلیل ایفای گسترده از نقش­های دراماتیک و کمدی عالی به عنوان الگویی از مرد اروپایی شهرنشین آن دوران از محبوبیتی جهانی برخوردار شد.
مارچلو ماسترویانی به خاطر فیلم­های «طلاق به سبک ایتالیایی» 1961، «یک روز به خصوص»  1977 و «چشمان سیاه» 1987 نامزد اسکار بازیگر مرد شد. فیلم­های «مثلث پیتزا» 1970 و «چشمان سیاه»، او را برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن کرد. وی به مدت بیش از سی سال بازیگر محبوب نقش اول ایتالیا بود اما در عین حال یکی از بهترین بازیگران ایتالیا نیز شناخته می­شد که متأسفانه این جنبه او به دلیل نوع شخصیت خاص هنری­اش هنوز هم ناشناخته مانده است.
پس از پایان جنگ دوم جهانی گرچه مارچلو با نیت پرداختن به بازیگری تأتر وارد گروه تأتری «لوکینو ویسکونتی» شد اما به دلیل اینکه این گروه نوع جدیدی از تأتر و اندیشه­های نو تأتری را به ایتالیا آورد مقدمه­های ورود به سینمای وی به راحتی و با تلاش مضاعفش خیلی سریع اتفاق افتاد و با درخشیدن در نقش «میچ» در تأتر «اتوبوسی به نام ویزابر» و نیز ایفای نقش شخصیت هپی (Happy) در تأتر
«مرگ دستفروش» و در دومین برگردان صحنه­ای ویسکونتی از «اتوبوسی به نام ویزابر» ایفاگر نقش شخصیت کووالسکی بود. سپس نوبت به نقش­هایی در «سه خواهر و دایی وانیای» چخوف رسید. با وجود اینکه ماسترویانی فعالیت سینمایی­اش را زودتر شروع کرد، تا «شب­های سفید» 1957 ویسکونتی را بازی نکرد توجه همگان را جلب نکرده بود. درخشش در ایفای نقش در این فیلم بود که بهترین پرفرمانس فیلم نیز از آن وی شد و با گذشت سه سال از چهره یک بازیگر خوش آتیه به فوق ستاره بین­المللی تبدیل شد. «زندگی شیرین» فلینی فیلمی بود که جهت و جلوه سینمای ایتالیا را تغییر داد و از آن زمان به بعد ماسترویانی به چهره پولساز تبدیل شد. طی سال­های 1950 و 1960 بیشتر با «لورن» بازی کرد. آنها در فیلم «همسر زیبای آسیابان» 1955 ماریو کامرینی کاملاً در قالب شخصیت­های فیلم جای گرفته و طبیعی بودند. همین طور در فیلم «دیروز، امروز، فردا» با سه داستان از ایتالیای پس از جنگ. «ازدواج به سبک ایتالیایی» 1964 ویتورودسیکا، محبوبیتشان را چند برابر محکم کرد اما نباید تصور کرد که آنها فقط در فیلم­های کمدی درخشش داشتند بلکه با نشان دادن وجه­هایی از بازیگری خودشان در فیلم «گل آفتابگردان» دسیکا، 1969 با وجود اینکه فیلمی ضعیف بود در نقش زوجی که جنگ آنها را از هم جدا کرده بود دل مخاطب را به درد می­آوردند. ماسترویانی در نقش مردی نوع دوست و لورن در نقش زنی مظلوم آمیزه­ای کامل از شور و غم را به نمایش در آوردند.
مارچلو ماسترویانی به تنهایی نیز با بسیاری از بهترین کارگردان­های ایتالیا همکاری داشت و به شیوه­های مختلفی طیف گسترده­ای از شخصیت­ها را مجسم کرده بود. او ریزه­کاری­های لازم برای اجرای کمدی با کیفیت را می­شناخت. در فیلم «معامله بزرگ در خیابان مادونا» ایفای نقش عضو عصبی گروهی سارق دست و پاچلفتی عالی برآمده و  حس و حال به ظاهر انزواگرایانه­اش با طنز هماهنگی کاملی دارد. در «هشت و نیم» فلینی نقش «من» فیلم فلینی را عالی بازی کرد. ماسترویانی در نقش «گوئیدوآنسلمی» شخصیت کارگردان معروف سینما را بازی می­کند. گوئیدو به یکی از استراحتگاه­های آبهای معدنی می­رود تا سلامت جسمی و توازن روحی خود را بازیابد و در آنجا می­کوشد طرح نهایی فیلم جدیدش را که خود وی نیز از داستان و ساختارش طرح کامل و روشنی در دست ندارد از مرحله ابهام ذهنی خارج سازد اما به دنبال او تهیه کننده فیلم، همکارانش، مدیر تهیه، بازیگران، یک منتقد فیلم، همسرش، خواهر زنش و... به آنجا روان می­شوند. در حالی که تنها آرزوی او این است که تنها باشد. گوئیدو در جست وجوی گمشده­اش به سفری معنوی در زمان و مکان در خاطره­های دور و نزدیکش می­پردازد اما ناکام می­ماند و آنگاه به همه اعلام می­کند که فیلم خود را نخواهد ساخت و بعداً تصمیم به خودکشی می­گیرد، ولی ناتوان از انجام آن و خسته و آزرده از سفر معنوی­اش به حلقه دلقکان سفیدپوش سیرک در کنار دریا می­پیوندد. گوئیدو با بازی ماسترویانی تصویری است دگرگون شده از خود فلینی. داستان فیلم نمایی امپرسیونیستی است از خاطره­هایی اغراق شده رؤیاهای غریب، فانتزی­های که گوئیدو خود قهرمان همه آنها است و نیز جلوه­هایی از تصورهای ایده­آل که در مجموع یک خود- زندگینامه (اتوبیوگرافی) پرمعنی، با روح، عمیق درون بین و درون گرا را تشکیل می­دهد. در پایان گوئیدو سرانجام خود را از قید زندان خود ساخته ترس­ها، (امیدها، عقده­های گناه، تابوهای مذهبی و کلیسایی) و انتظارهایی که او را فلج کرده است می­رهاند و درمی­یابد که خود را همچنان که هست بپذیرد.
ماسترویانی در نقش­های به شدت دراماتیک هم همان قدر عالی بود و با وجود اینکه برای ضد قهرمان «بیگانه» کامو انتخابی غلط بود اما نقش را بی نقص ایفا کرد. در فیلم «سازمان دهنده» داستان شخصیت کاریزماتیک یک رهبر اتحادیه کارگران در قرن 19 را به تصویر می­کشد که عامل اتحاد و ایجاد اعتصاب­های کارگری است. وی همیشه در چشمانش افسردگی دیده می­شد خواه در کمدی­های ایتالیایی باشد و یا در فیلم­های جدی و دراماتیک. ماسترویانی همیشه اندکی خسته به نظر می­رسید کمی هم گیج گویی در فیلم حضور نداشت. حاضر بود بدون اینکه واقعاً حاضر باشد. گویی می­کوشید دیده نشود. همیشه تصمیم گیری برای انتخاب کار برایش سخت بود. در دوران بازیگری­اش هم زمان چند پیشنهاد پیش رو داشت، انتخاب کند یا نه. انتخاب بین فیلمی به کارگردانی ویسکونتی و یا فیلمی به کارگردانی فلینی، سختی انتخاب برایش شیرین بود و می­توانست لبخندی بر لبهایش بنشاند. انتخاب بین «دینوریزی» و «ماریو مونیچلی» بین پیتر و جرمی و مائورو بولینینی. اصلاً چرا انتخاب؟ ماسترویانی می­توانست پس از ایفای نقش برای یکی به سراغ دیگری برود آن هم بدون اینکه از سوی هیچ کدام متهم به بی­وفایی شود. همیشه در رأس فهرست بازیگران فلینی جای داشت. آیا می­توانست با چنین شرایطی به گونه­ای بازیگر صاحب مقام تبدیل نشود؟
در اکتبر 1962 هفته نامه معتبر تایم نوشت که محبوبیت او در آمریکا معادل محبوبیت بازیگران هالیوود در دیگر کشورها است.
ماسترویانی تقریباً به تنهایی با کارنامه­ای پربار مرد لاتین معاصر را به تصویر کشید و یکی از ستایش شده­ترین بازیگران سینما بیش از چهار دهه با سبک سرد، پیچیده و سخره کشیدن خود همراه با نگاه غم آلود که بیش از هر دیالوگی کارآمد بود ستاره بین­المللی باقی مانده است. تضاد ماسترویانی در توانایی­اش برای تجسم شکست خوردگان زندگی برای مخاطبان بود و نیز همزمان اعطای جاذبه و حس و حال خوشایندی به آنها با نگاهی به کارنامه حدود 160 فیلمی­اش می­توان متوجه شد که به طرز خستگی ناپذیری همیشه ماسترویانی بوده است.
160 و اندی زندگی برای مردن تنها بدون تردید زیاد بود اما کافی نبود. اما زمانی که تصمیم گرفت دیگر ادامه ندهد اعلام کرد که نگرانی­اش این است که کسل کننده شود. وی تا سالهای پایانی بازیگری­اش در اوج بود و با فیلم­های «گام معلق لک لک» 1991 آنجلو پولوس و «یک، دو سه خورشید» 1994، «سه زندگی و تنها یک مرگ» 1996 رائول روئیز، خوش درخشید و بازیگری بود که انسانیت را با تمام تکبر و زیبایی­اش نشان می­داد. مارچلو ماسترویانی، 19 دسامبر 1996 در پاریس در گذشت، اما ستاره­ای بود که به افول نرسید.