صفحه 10--24 مهر 90
مارچلو ماسترویانی فراتر از یک ستاره سینما
مارچلو ماسترویانی متولد 28 سپتامبر 1923 در شهر «فونتانالیری» ایتالیا از پدر و مادری کشاورز و فقیر متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی را در فقر سپری کرد. او دوران جوانی را در طی جنگ جهانی دوم با شغل نقشه برداری طی کرد و پس از بازداشت توسط نازیها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. ماسترویانی پس از مدتی از بازداشتگاه گریخت و بقیه مدت جنگ را در یک اتاق زیر شیروانی در ونیز گذراند. پس از اتمام جنگ به رم مهاجرت کرد و در قسمت حسابداری نمایندگی ایگل لاین، کمپانی تولید فیلم انگلیسی مشغول به کار شد و شبها بازیگری را با گروهی بازیگر دانشجو شروع کرد و در سال 1947 نسخه ایتالیایی «بینوایان» آغاز فعالیت بازیگریاش در سینما بود.
با درخشش در نقشش با دعوت «لوکینو ویسکونتی» کارگردان بزرگ تأتر و سینمای ایتالیا به گروه تأتر وی پیوست و به تدریج شهرتش را به عنوان ایفاگر و بازیگر نقش اول ترقی داد و استعدادش را در تمام ابعاد بازیگری در تأتر و سینما به اثبات رساند. اواسط سال 1950 به شهرت بینالمللی دست یافت و پس از نقش آفرینی در فیلمهایی چون «شبهای سفید» وسیکونتی، «زندگی شیرین» و «هشت و نیم» دو اثر جاویدان فرانکوفلینی، «شب» آنتونیونی و «طلاق به سبک ایتالیایی» جرمی، به مقام یکی از مهمترین شخصیتهای سینمای جهان رسید و به دلیل ایفای گسترده از نقشهای دراماتیک و کمدی عالی به عنوان الگویی از مرد اروپایی شهرنشین آن دوران از محبوبیتی جهانی برخوردار شد.
مارچلو ماسترویانی به خاطر فیلمهای «طلاق به سبک ایتالیایی» 1961، «یک روز به خصوص» 1977 و «چشمان سیاه» 1987 نامزد اسکار بازیگر مرد شد. فیلمهای «مثلث پیتزا» 1970 و «چشمان سیاه»، او را برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن کرد. وی به مدت بیش از سی سال بازیگر محبوب نقش اول ایتالیا بود اما در عین حال یکی از بهترین بازیگران ایتالیا نیز شناخته میشد که متأسفانه این جنبه او به دلیل نوع شخصیت خاص هنریاش هنوز هم ناشناخته مانده است.
پس از پایان جنگ دوم جهانی گرچه مارچلو با نیت پرداختن به بازیگری تأتر وارد گروه تأتری «لوکینو ویسکونتی» شد اما به دلیل اینکه این گروه نوع جدیدی از تأتر و اندیشههای نو تأتری را به ایتالیا آورد مقدمههای ورود به سینمای وی به راحتی و با تلاش مضاعفش خیلی سریع اتفاق افتاد و با درخشیدن در نقش «میچ» در تأتر «اتوبوسی به نام ویزابر» و نیز ایفای نقش شخصیت هپی (Happy) در تأتر
«مرگ دستفروش» و در دومین برگردان صحنهای ویسکونتی از «اتوبوسی به نام ویزابر» ایفاگر نقش شخصیت کووالسکی بود. سپس نوبت به نقشهایی در «سه خواهر و دایی وانیای» چخوف رسید. با وجود اینکه ماسترویانی فعالیت سینماییاش را زودتر شروع کرد، تا «شبهای سفید» 1957 ویسکونتی را بازی نکرد توجه همگان را جلب نکرده بود. درخشش در ایفای نقش در این فیلم بود که بهترین پرفرمانس فیلم نیز از آن وی شد و با گذشت سه سال از چهره یک بازیگر خوش آتیه به فوق ستاره بینالمللی تبدیل شد. «زندگی شیرین» فلینی فیلمی بود که جهت و جلوه سینمای ایتالیا را تغییر داد و از آن زمان به بعد ماسترویانی به چهره پولساز تبدیل شد. طی سالهای 1950 و 1960 بیشتر با «لورن» بازی کرد. آنها در فیلم «همسر زیبای آسیابان» 1955 ماریو کامرینی کاملاً در قالب شخصیتهای فیلم جای گرفته و طبیعی بودند. همین طور در فیلم «دیروز، امروز، فردا» با سه داستان از ایتالیای پس از جنگ. «ازدواج به سبک ایتالیایی» 1964 ویتورودسیکا، محبوبیتشان را چند برابر محکم کرد اما نباید تصور کرد که آنها فقط در فیلمهای کمدی درخشش داشتند بلکه با نشان دادن وجههایی از بازیگری خودشان در فیلم «گل آفتابگردان» دسیکا، 1969 با وجود اینکه فیلمی ضعیف بود در نقش زوجی که جنگ آنها را از هم جدا کرده بود دل مخاطب را به درد میآوردند. ماسترویانی در نقش مردی نوع دوست و لورن در نقش زنی مظلوم آمیزهای کامل از شور و غم را به نمایش در آوردند.
مارچلو ماسترویانی به تنهایی نیز با بسیاری از بهترین کارگردانهای ایتالیا همکاری داشت و به شیوههای مختلفی طیف گستردهای از شخصیتها را مجسم کرده بود. او ریزهکاریهای لازم برای اجرای کمدی با کیفیت را میشناخت. در فیلم «معامله بزرگ در خیابان مادونا» ایفای نقش عضو عصبی گروهی سارق دست و پاچلفتی عالی برآمده و حس و حال به ظاهر انزواگرایانهاش با طنز هماهنگی کاملی دارد. در «هشت و نیم» فلینی نقش «من» فیلم فلینی را عالی بازی کرد. ماسترویانی در نقش «گوئیدوآنسلمی» شخصیت کارگردان معروف سینما را بازی میکند. گوئیدو به یکی از استراحتگاههای آبهای معدنی میرود تا سلامت جسمی و توازن روحی خود را بازیابد و در آنجا میکوشد طرح نهایی فیلم جدیدش را که خود وی نیز از داستان و ساختارش طرح کامل و روشنی در دست ندارد از مرحله ابهام ذهنی خارج سازد اما به دنبال او تهیه کننده فیلم، همکارانش، مدیر تهیه، بازیگران، یک منتقد فیلم، همسرش، خواهر زنش و... به آنجا روان میشوند. در حالی که تنها آرزوی او این است که تنها باشد. گوئیدو در جست وجوی گمشدهاش به سفری معنوی در زمان و مکان در خاطرههای دور و نزدیکش میپردازد اما ناکام میماند و آنگاه به همه اعلام میکند که فیلم خود را نخواهد ساخت و بعداً تصمیم به خودکشی میگیرد، ولی ناتوان از انجام آن و خسته و آزرده از سفر معنویاش به حلقه دلقکان سفیدپوش سیرک در کنار دریا میپیوندد. گوئیدو با بازی ماسترویانی تصویری است دگرگون شده از خود فلینی. داستان فیلم نمایی امپرسیونیستی است از خاطرههایی اغراق شده رؤیاهای غریب، فانتزیهای که گوئیدو خود قهرمان همه آنها است و نیز جلوههایی از تصورهای ایدهآل که در مجموع یک خود- زندگینامه (اتوبیوگرافی) پرمعنی، با روح، عمیق درون بین و درون گرا را تشکیل میدهد. در پایان گوئیدو سرانجام خود را از قید زندان خود ساخته ترسها، (امیدها، عقدههای گناه، تابوهای مذهبی و کلیسایی) و انتظارهایی که او را فلج کرده است میرهاند و درمییابد که خود را همچنان که هست بپذیرد.
ماسترویانی در نقشهای به شدت دراماتیک هم همان قدر عالی بود و با وجود اینکه برای ضد قهرمان «بیگانه» کامو انتخابی غلط بود اما نقش را بی نقص ایفا کرد. در فیلم «سازمان دهنده» داستان شخصیت کاریزماتیک یک رهبر اتحادیه کارگران در قرن 19 را به تصویر میکشد که عامل اتحاد و ایجاد اعتصابهای کارگری است. وی همیشه در چشمانش افسردگی دیده میشد خواه در کمدیهای ایتالیایی باشد و یا در فیلمهای جدی و دراماتیک. ماسترویانی همیشه اندکی خسته به نظر میرسید کمی هم گیج گویی در فیلم حضور نداشت. حاضر بود بدون اینکه واقعاً حاضر باشد. گویی میکوشید دیده نشود. همیشه تصمیم گیری برای انتخاب کار برایش سخت بود. در دوران بازیگریاش هم زمان چند پیشنهاد پیش رو داشت، انتخاب کند یا نه. انتخاب بین فیلمی به کارگردانی ویسکونتی و یا فیلمی به کارگردانی فلینی، سختی انتخاب برایش شیرین بود و میتوانست لبخندی بر لبهایش بنشاند. انتخاب بین «دینوریزی» و «ماریو مونیچلی» بین پیتر و جرمی و مائورو بولینینی. اصلاً چرا انتخاب؟ ماسترویانی میتوانست پس از ایفای نقش برای یکی به سراغ دیگری برود آن هم بدون اینکه از سوی هیچ کدام متهم به بیوفایی شود. همیشه در رأس فهرست بازیگران فلینی جای داشت. آیا میتوانست با چنین شرایطی به گونهای بازیگر صاحب مقام تبدیل نشود؟
در اکتبر 1962 هفته نامه معتبر تایم نوشت که محبوبیت او در آمریکا معادل محبوبیت بازیگران هالیوود در دیگر کشورها است.
ماسترویانی تقریباً به تنهایی با کارنامهای پربار مرد لاتین معاصر را به تصویر کشید و یکی از ستایش شدهترین بازیگران سینما بیش از چهار دهه با سبک سرد، پیچیده و سخره کشیدن خود همراه با نگاه غم آلود که بیش از هر دیالوگی کارآمد بود ستاره بینالمللی باقی مانده است. تضاد ماسترویانی در تواناییاش برای تجسم شکست خوردگان زندگی برای مخاطبان بود و نیز همزمان اعطای جاذبه و حس و حال خوشایندی به آنها با نگاهی به کارنامه حدود 160 فیلمیاش میتوان متوجه شد که به طرز خستگی ناپذیری همیشه ماسترویانی بوده است.
160 و اندی زندگی برای مردن تنها بدون تردید زیاد بود اما کافی نبود. اما زمانی که تصمیم گرفت دیگر ادامه ندهد اعلام کرد که نگرانیاش این است که کسل کننده شود. وی تا سالهای پایانی بازیگریاش در اوج بود و با فیلمهای «گام معلق لک لک» 1991 آنجلو پولوس و «یک، دو سه خورشید» 1994، «سه زندگی و تنها یک مرگ» 1996 رائول روئیز، خوش درخشید و بازیگری بود که انسانیت را با تمام تکبر و زیباییاش نشان میداد. مارچلو ماسترویانی، 19 دسامبر 1996 در پاریس در گذشت، اما ستارهای بود که به افول نرسید.
مارچلو ماسترویانی به خاطر فیلمهای «طلاق به سبک ایتالیایی» 1961، «یک روز به خصوص» 1977 و «چشمان سیاه» 1987 نامزد اسکار بازیگر مرد شد. فیلمهای «مثلث پیتزا» 1970 و «چشمان سیاه»، او را برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن کرد. وی به مدت بیش از سی سال بازیگر محبوب نقش اول ایتالیا بود اما در عین حال یکی از بهترین بازیگران ایتالیا نیز شناخته میشد که متأسفانه این جنبه او به دلیل نوع شخصیت خاص هنریاش هنوز هم ناشناخته مانده است.
پس از پایان جنگ دوم جهانی گرچه مارچلو با نیت پرداختن به بازیگری تأتر وارد گروه تأتری «لوکینو ویسکونتی» شد اما به دلیل اینکه این گروه نوع جدیدی از تأتر و اندیشههای نو تأتری را به ایتالیا آورد مقدمههای ورود به سینمای وی به راحتی و با تلاش مضاعفش خیلی سریع اتفاق افتاد و با درخشیدن در نقش «میچ» در تأتر «اتوبوسی به نام ویزابر» و نیز ایفای نقش شخصیت هپی (Happy) در تأتر
«مرگ دستفروش» و در دومین برگردان صحنهای ویسکونتی از «اتوبوسی به نام ویزابر» ایفاگر نقش شخصیت کووالسکی بود. سپس نوبت به نقشهایی در «سه خواهر و دایی وانیای» چخوف رسید. با وجود اینکه ماسترویانی فعالیت سینماییاش را زودتر شروع کرد، تا «شبهای سفید» 1957 ویسکونتی را بازی نکرد توجه همگان را جلب نکرده بود. درخشش در ایفای نقش در این فیلم بود که بهترین پرفرمانس فیلم نیز از آن وی شد و با گذشت سه سال از چهره یک بازیگر خوش آتیه به فوق ستاره بینالمللی تبدیل شد. «زندگی شیرین» فلینی فیلمی بود که جهت و جلوه سینمای ایتالیا را تغییر داد و از آن زمان به بعد ماسترویانی به چهره پولساز تبدیل شد. طی سالهای 1950 و 1960 بیشتر با «لورن» بازی کرد. آنها در فیلم «همسر زیبای آسیابان» 1955 ماریو کامرینی کاملاً در قالب شخصیتهای فیلم جای گرفته و طبیعی بودند. همین طور در فیلم «دیروز، امروز، فردا» با سه داستان از ایتالیای پس از جنگ. «ازدواج به سبک ایتالیایی» 1964 ویتورودسیکا، محبوبیتشان را چند برابر محکم کرد اما نباید تصور کرد که آنها فقط در فیلمهای کمدی درخشش داشتند بلکه با نشان دادن وجههایی از بازیگری خودشان در فیلم «گل آفتابگردان» دسیکا، 1969 با وجود اینکه فیلمی ضعیف بود در نقش زوجی که جنگ آنها را از هم جدا کرده بود دل مخاطب را به درد میآوردند. ماسترویانی در نقش مردی نوع دوست و لورن در نقش زنی مظلوم آمیزهای کامل از شور و غم را به نمایش در آوردند.
مارچلو ماسترویانی به تنهایی نیز با بسیاری از بهترین کارگردانهای ایتالیا همکاری داشت و به شیوههای مختلفی طیف گستردهای از شخصیتها را مجسم کرده بود. او ریزهکاریهای لازم برای اجرای کمدی با کیفیت را میشناخت. در فیلم «معامله بزرگ در خیابان مادونا» ایفای نقش عضو عصبی گروهی سارق دست و پاچلفتی عالی برآمده و حس و حال به ظاهر انزواگرایانهاش با طنز هماهنگی کاملی دارد. در «هشت و نیم» فلینی نقش «من» فیلم فلینی را عالی بازی کرد. ماسترویانی در نقش «گوئیدوآنسلمی» شخصیت کارگردان معروف سینما را بازی میکند. گوئیدو به یکی از استراحتگاههای آبهای معدنی میرود تا سلامت جسمی و توازن روحی خود را بازیابد و در آنجا میکوشد طرح نهایی فیلم جدیدش را که خود وی نیز از داستان و ساختارش طرح کامل و روشنی در دست ندارد از مرحله ابهام ذهنی خارج سازد اما به دنبال او تهیه کننده فیلم، همکارانش، مدیر تهیه، بازیگران، یک منتقد فیلم، همسرش، خواهر زنش و... به آنجا روان میشوند. در حالی که تنها آرزوی او این است که تنها باشد. گوئیدو در جست وجوی گمشدهاش به سفری معنوی در زمان و مکان در خاطرههای دور و نزدیکش میپردازد اما ناکام میماند و آنگاه به همه اعلام میکند که فیلم خود را نخواهد ساخت و بعداً تصمیم به خودکشی میگیرد، ولی ناتوان از انجام آن و خسته و آزرده از سفر معنویاش به حلقه دلقکان سفیدپوش سیرک در کنار دریا میپیوندد. گوئیدو با بازی ماسترویانی تصویری است دگرگون شده از خود فلینی. داستان فیلم نمایی امپرسیونیستی است از خاطرههایی اغراق شده رؤیاهای غریب، فانتزیهای که گوئیدو خود قهرمان همه آنها است و نیز جلوههایی از تصورهای ایدهآل که در مجموع یک خود- زندگینامه (اتوبیوگرافی) پرمعنی، با روح، عمیق درون بین و درون گرا را تشکیل میدهد. در پایان گوئیدو سرانجام خود را از قید زندان خود ساخته ترسها، (امیدها، عقدههای گناه، تابوهای مذهبی و کلیسایی) و انتظارهایی که او را فلج کرده است میرهاند و درمییابد که خود را همچنان که هست بپذیرد.
ماسترویانی در نقشهای به شدت دراماتیک هم همان قدر عالی بود و با وجود اینکه برای ضد قهرمان «بیگانه» کامو انتخابی غلط بود اما نقش را بی نقص ایفا کرد. در فیلم «سازمان دهنده» داستان شخصیت کاریزماتیک یک رهبر اتحادیه کارگران در قرن 19 را به تصویر میکشد که عامل اتحاد و ایجاد اعتصابهای کارگری است. وی همیشه در چشمانش افسردگی دیده میشد خواه در کمدیهای ایتالیایی باشد و یا در فیلمهای جدی و دراماتیک. ماسترویانی همیشه اندکی خسته به نظر میرسید کمی هم گیج گویی در فیلم حضور نداشت. حاضر بود بدون اینکه واقعاً حاضر باشد. گویی میکوشید دیده نشود. همیشه تصمیم گیری برای انتخاب کار برایش سخت بود. در دوران بازیگریاش هم زمان چند پیشنهاد پیش رو داشت، انتخاب کند یا نه. انتخاب بین فیلمی به کارگردانی ویسکونتی و یا فیلمی به کارگردانی فلینی، سختی انتخاب برایش شیرین بود و میتوانست لبخندی بر لبهایش بنشاند. انتخاب بین «دینوریزی» و «ماریو مونیچلی» بین پیتر و جرمی و مائورو بولینینی. اصلاً چرا انتخاب؟ ماسترویانی میتوانست پس از ایفای نقش برای یکی به سراغ دیگری برود آن هم بدون اینکه از سوی هیچ کدام متهم به بیوفایی شود. همیشه در رأس فهرست بازیگران فلینی جای داشت. آیا میتوانست با چنین شرایطی به گونهای بازیگر صاحب مقام تبدیل نشود؟
در اکتبر 1962 هفته نامه معتبر تایم نوشت که محبوبیت او در آمریکا معادل محبوبیت بازیگران هالیوود در دیگر کشورها است.
ماسترویانی تقریباً به تنهایی با کارنامهای پربار مرد لاتین معاصر را به تصویر کشید و یکی از ستایش شدهترین بازیگران سینما بیش از چهار دهه با سبک سرد، پیچیده و سخره کشیدن خود همراه با نگاه غم آلود که بیش از هر دیالوگی کارآمد بود ستاره بینالمللی باقی مانده است. تضاد ماسترویانی در تواناییاش برای تجسم شکست خوردگان زندگی برای مخاطبان بود و نیز همزمان اعطای جاذبه و حس و حال خوشایندی به آنها با نگاهی به کارنامه حدود 160 فیلمیاش میتوان متوجه شد که به طرز خستگی ناپذیری همیشه ماسترویانی بوده است.
160 و اندی زندگی برای مردن تنها بدون تردید زیاد بود اما کافی نبود. اما زمانی که تصمیم گرفت دیگر ادامه ندهد اعلام کرد که نگرانیاش این است که کسل کننده شود. وی تا سالهای پایانی بازیگریاش در اوج بود و با فیلمهای «گام معلق لک لک» 1991 آنجلو پولوس و «یک، دو سه خورشید» 1994، «سه زندگی و تنها یک مرگ» 1996 رائول روئیز، خوش درخشید و بازیگری بود که انسانیت را با تمام تکبر و زیباییاش نشان میداد. مارچلو ماسترویانی، 19 دسامبر 1996 در پاریس در گذشت، اما ستارهای بود که به افول نرسید.
+ نوشته شده در 2011/10/16 ساعت 5:6 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی