صفحه 6--27 مهر 90
راز جهانی خوش شانس ها
همگی ما افرادی را دیدهایم که همیشه خوششانس هستند. این افراد کسانی هستند که همواره موانع را از پیشپا برداشته و بسیار کمتر از دیگران ناامید میشوند و به نظر میرسد که موفقیت، راحتتر به سمت آنها میآید.
گویی موقعیتهای خوب مرتب به آنها روی میآورد البته آنها سخت کار میکنند، اما این توضیح کاملی در مقابل رفتار روزگار با آنها نیست، زیرا خیلی از مواقع به نظر میرسد که لیاقت و شایستگی یک سری افراد دیگر از آنها بیشتر است.
شاید برخی تصور کنند که این افراد از بدو تولد به اصطلاح "پیشانینوشتشان" خوب بوده، اما خوشحال باشید چراکه چنین چیزی صحت ندارد و سرنوشت کسی از بدو تولد رقم نمیخورد بلکه افراد خوشاقبال تنها ۷ راز ساده دارند که شما هم میتوانید آنها را در زندگی خود به کار ببندید و شانس و اقبال را در زندگی تجربه کنید.
راز اول: افراد خوشاقبال به شانس اعتقادی ندارند! به تازگی محققی با ۱۰ تاجر موفق به منظور تالیف کتابی درخصوص "نقش شانس در موفقیت" مصاحبه کرد.
تقریبا هیچ یک از آنها به شانس اعتقادی نداشتند، بلکه تنها راجع به جریانی از اتفاقهای غیرمنتظره صحبت میکردند که به صورت روزمره در زندگی آنها رخ میدهد.
به نظر میرسید که آنها دوست نداشتند از کلمه "شانس" استفاده کنند چراکه در این صورت راهی برای کنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفتهاند که کنترل این جریان غیرمنتظره ممکن است. مهم نیست که این جریان را چه مینامید بلکه مهم این است که این جریان برای شما هم رخ دهد.
راز دوم: اتفاقهای بد برای آنها هم رخ میدهد. چند راه برای خوششانس بودن وجود دارد. مفیدترین و معمولترین راه، یافتن فرصت در درون مشکلها است. همیشه در دل مشکلها، معجزهای وجود دارد. همه شانسهای بزرگ در حل مشکلهای بزرگ نهفته هستند. به نظر میرسد که تشخیص مشکلها و نیازهای اساسی و تبدیل آنها به یک فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد.
راز سوم: بیشتر افراد به خاطر ترس از شکست، کار را رها میکنند. اگر ندانید که درصد موفق شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یک کار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ میدهد که برخی چیزهایی که ما از آنها به عنوان شکست یاد میکنیم در واقع زود رها کردن آن کار بوده است.
قبل از اینکه واقعا شکست بخوریم در بیشتر مواقع ما به قدر کافی تلاش نمیکنیم و هرگز در کل زندگیمان شکست واقعی را متحمل نمیشویم، فقط کار را زود رها میکنیم و به تلاش خود ادامه نمیدهیم.
آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شکست احتمالی، امکان موفقیت بیشتر نمیشد؟ مطمئن باشید که با این طرز تفکر، زندگیتان شروع به تغییر میکند و درصد موفقیتتان بالا میرود و به دنبال آن شانستان بیشتر میشود.
راز چهارم: شرطبندی روی بازندهها، شما را بازنده میکند.افراد خوششانس دوردستها را دیده و شرطبندی میکنند؛ اما یک شرطبندی حساب شده! این افراد، محکم و سرسخت هستند اما میدانند که چگونه باید موقعیتها را تشخیص داده و طبقهبندی کنند.
چه چیزی یک موقعیت خوب را میسازد؟ اول باید ببینید که کارتان باعث یک مشکل شایع و گسترده میشود؟ دوم اینکه آیا افرادی که آن مشکل را دارند حاضرند پول کافی برای حل مشکل خود بپردازند؟ سوم اینکه آیا ارتباط با افرادی که آن مشکل خاص را دارند راحت است؟ چهارم اینکه آیا راهحل مورد نظر واقعا مفید است؟ اگر نتوانستید به تمامی این سوالها پاسخ دهید باید بدانید که خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد.
راز پنجم: بهترین موقعیتها و شانسها از طریق دیگران به شخص روی میآورند. شانس خوب تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمیآید. به یقین تعداد زیادی از مردم مقدار قابلتوجهی پول را در خیابان یا در باغچه حیاطشان پیدا نمیکنند یا در قرعهکشیها برنده نمیشوند. در عوض، شانس اغلب در قالب فرصت به افراد روی میآورد. اغلب یک ایده مناسب که منجر به یک شانس خوب میشود، به خاطر ناراضی بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شکل میگیرد.
راز ششم: شانس خوب به سراغ کسانی میرود که آمادگی لازم را دارند. فرض کنید که شما به عنوان یک بازیگر آماتور در یک تأتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید.
یک تولیدکننده بزرگ سینما بر حسب یک اتفاق تصمیم میگیرد که به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما کشف میکند که منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یک تست سینمایی میشود.
آیا شما برای یک چنین موقعیتی آماده شده، تحصیلکرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز کرده بودید. اگر شما کاری را آغاز کنید احتمال اینکه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یک گام به سمت رویاهایتان برداشتهاید. اما اگر این کار را آغاز نمیکردید، خوب موقعیتهای بعدی هم مسلما برایتان رخ نمیداد.
راز هفتم: شما هم میتوانید چیزهای خوب را جذب کنید.تمام حرف سر این مطلب است که سعی کنید در درون حوادث بد، فرصتها را بیابید و مهارتهایتان را بهبود دهید.
همه افراد موفق، همواره روی آنچه میخواهند تمرکز میکنند و با تلاش زیاد به آنچه میخواهند میرسند، بنابراین موفقیت و شانسشان تصادفی نیست. بیشتر افراد موفق، صبحها که از خواب بیدار میشوند چند دقیقه را صرف فکر کردن به اهداف و ارزشهایشان میکنند.
سعی کنید مسوولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را بر عهده بگیرید. اگر اکنون درموقعیت ناراحتکنندهای به سر میبرید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر اینکه واقعیت را بپذیرید که اتفاقهای بد ایجاد شده را، شما خلق کردهاید. به خود بقبولانید که شما هم مشکلهایی را ایجاد میکنید، در این هنگام است که شما میتوانید آن شرایط را تغییر دهید.
منبع: تبیان
درمان واقعی اعتیاد
شصت بار گفتهایم و بار شصت و یکم است که میگوییم بابا جان! درمان اعتیاد درواقع درمان درد و بیخوابی و چرت و پرتهایی از این قبیل نیست. کسی که میخواهد اعتیادش درمان شود، دوباره صاحب جان شود، خوشگل و مامان شود، باید آن ویژگیهایی که در او بوده و باعث اعتیادش شده را تغییر دهد. همان ویژگیهای شخصیتی که ایشان را به این ورطه کشانده است. اینها باید عوض شوند. بروند آنجایی که رستم دستان با سهراب سیستان جنگید. به جایش ویژگیهای جدیدی بیاید. مثلاً اگر یک معتاد در زمان اعتیاد دارای ویژگیهایی مثل صبر و تحمل کم، خود خواهی، خودسری، انتقادپذیر نبودن بوده، حالا برای درمان باید همه این ها را بگذارد در کوزه و آبش را نخورد. به آنها بگوید خدا حافظ، وگرنه اگر فردی بدون تغییر دادن این زیر بناهای شخصیتی فقط به درمان علایم خماری مانند پادرد و بیقراری و
بیخوابی اکتفا کند، پس از مدتی دوباره به اعتیاد روی خواهد آورد. جماعتی که همت میکنند و موفق به ترک اعتیاد میشوند، نه تنها میتوانند به درمان خود برای تبدیل شدن به انسانی شایستهتر و بهتربپردازند، بلکه میتوانند برای خدمت به جامعه یا میهن خود، برای تغییر و تبدیل آن به جامعهای آرمانی تلاش کنند.
بدین ترتیب شخص با پرداختن به چنین اهداف والایی، بسیاری از نواقص و ایرادهای فکری، روحی-روانی و شخصیتی خود را تعدیل و تصحیح خواهد کرد. این شخص که قبلاً زندگی بیمارگونهای داشته، حال نه تنها به سلامت خود، بلکه به اهداف والا و نتایج و جامعه زیر بنایی که برای بهینه سازی آن تلاش کرده است، افتخار خواهد کرد. بازهم یک پابرهنه پرید میان حرف ما و گفت: چگونه میشود این تغییرها را به وجود آورد؟ گفتیم: حالا شدی یک بچه حرفشنو.
پس بشنو این حدیث مفصل از این مجمل. این افراد باید سعی کنند محیط اطراف خود و جامعه ای که در آن زندگی میکنند را تمیز و پاکیزه نگه دارند. چنانچه رانندگی میکنند، قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را کاملاً رعایت کنند. اگر بتوانند به همنوعان خود در هر زمینه ای که ممکن باشد کمک کنند. هر شب قبل از خواب از خود بپرسند امروز به چه کسی کمک کردم. روزی را بدون کمک به دیگران نگذرانند. وقتشناس، با نظم ومرتب باشند. ادب و احترام یادشان نرود. چه در خانواده و چه در جامعه، با همه با ادب و احترام رفتار کنند. برای صحبت کردن از کلامی زیبا استفاده کنند. دیگران را مسخره نکنند. سعی کنند شاد باشند و این شادی را به دیگران نیز منتقل کنند.
شاید برخی تصور کنند که این افراد از بدو تولد به اصطلاح "پیشانینوشتشان" خوب بوده، اما خوشحال باشید چراکه چنین چیزی صحت ندارد و سرنوشت کسی از بدو تولد رقم نمیخورد بلکه افراد خوشاقبال تنها ۷ راز ساده دارند که شما هم میتوانید آنها را در زندگی خود به کار ببندید و شانس و اقبال را در زندگی تجربه کنید.
راز اول: افراد خوشاقبال به شانس اعتقادی ندارند! به تازگی محققی با ۱۰ تاجر موفق به منظور تالیف کتابی درخصوص "نقش شانس در موفقیت" مصاحبه کرد.
تقریبا هیچ یک از آنها به شانس اعتقادی نداشتند، بلکه تنها راجع به جریانی از اتفاقهای غیرمنتظره صحبت میکردند که به صورت روزمره در زندگی آنها رخ میدهد.
به نظر میرسید که آنها دوست نداشتند از کلمه "شانس" استفاده کنند چراکه در این صورت راهی برای کنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفتهاند که کنترل این جریان غیرمنتظره ممکن است. مهم نیست که این جریان را چه مینامید بلکه مهم این است که این جریان برای شما هم رخ دهد.
راز دوم: اتفاقهای بد برای آنها هم رخ میدهد. چند راه برای خوششانس بودن وجود دارد. مفیدترین و معمولترین راه، یافتن فرصت در درون مشکلها است. همیشه در دل مشکلها، معجزهای وجود دارد. همه شانسهای بزرگ در حل مشکلهای بزرگ نهفته هستند. به نظر میرسد که تشخیص مشکلها و نیازهای اساسی و تبدیل آنها به یک فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد.
راز سوم: بیشتر افراد به خاطر ترس از شکست، کار را رها میکنند. اگر ندانید که درصد موفق شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یک کار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ میدهد که برخی چیزهایی که ما از آنها به عنوان شکست یاد میکنیم در واقع زود رها کردن آن کار بوده است.
قبل از اینکه واقعا شکست بخوریم در بیشتر مواقع ما به قدر کافی تلاش نمیکنیم و هرگز در کل زندگیمان شکست واقعی را متحمل نمیشویم، فقط کار را زود رها میکنیم و به تلاش خود ادامه نمیدهیم.
آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شکست احتمالی، امکان موفقیت بیشتر نمیشد؟ مطمئن باشید که با این طرز تفکر، زندگیتان شروع به تغییر میکند و درصد موفقیتتان بالا میرود و به دنبال آن شانستان بیشتر میشود.
راز چهارم: شرطبندی روی بازندهها، شما را بازنده میکند.افراد خوششانس دوردستها را دیده و شرطبندی میکنند؛ اما یک شرطبندی حساب شده! این افراد، محکم و سرسخت هستند اما میدانند که چگونه باید موقعیتها را تشخیص داده و طبقهبندی کنند.
چه چیزی یک موقعیت خوب را میسازد؟ اول باید ببینید که کارتان باعث یک مشکل شایع و گسترده میشود؟ دوم اینکه آیا افرادی که آن مشکل را دارند حاضرند پول کافی برای حل مشکل خود بپردازند؟ سوم اینکه آیا ارتباط با افرادی که آن مشکل خاص را دارند راحت است؟ چهارم اینکه آیا راهحل مورد نظر واقعا مفید است؟ اگر نتوانستید به تمامی این سوالها پاسخ دهید باید بدانید که خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد.
راز پنجم: بهترین موقعیتها و شانسها از طریق دیگران به شخص روی میآورند. شانس خوب تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمیآید. به یقین تعداد زیادی از مردم مقدار قابلتوجهی پول را در خیابان یا در باغچه حیاطشان پیدا نمیکنند یا در قرعهکشیها برنده نمیشوند. در عوض، شانس اغلب در قالب فرصت به افراد روی میآورد. اغلب یک ایده مناسب که منجر به یک شانس خوب میشود، به خاطر ناراضی بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شکل میگیرد.
راز ششم: شانس خوب به سراغ کسانی میرود که آمادگی لازم را دارند. فرض کنید که شما به عنوان یک بازیگر آماتور در یک تأتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید.
یک تولیدکننده بزرگ سینما بر حسب یک اتفاق تصمیم میگیرد که به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما کشف میکند که منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یک تست سینمایی میشود.
آیا شما برای یک چنین موقعیتی آماده شده، تحصیلکرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز کرده بودید. اگر شما کاری را آغاز کنید احتمال اینکه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یک گام به سمت رویاهایتان برداشتهاید. اما اگر این کار را آغاز نمیکردید، خوب موقعیتهای بعدی هم مسلما برایتان رخ نمیداد.
راز هفتم: شما هم میتوانید چیزهای خوب را جذب کنید.تمام حرف سر این مطلب است که سعی کنید در درون حوادث بد، فرصتها را بیابید و مهارتهایتان را بهبود دهید.
همه افراد موفق، همواره روی آنچه میخواهند تمرکز میکنند و با تلاش زیاد به آنچه میخواهند میرسند، بنابراین موفقیت و شانسشان تصادفی نیست. بیشتر افراد موفق، صبحها که از خواب بیدار میشوند چند دقیقه را صرف فکر کردن به اهداف و ارزشهایشان میکنند.
سعی کنید مسوولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را بر عهده بگیرید. اگر اکنون درموقعیت ناراحتکنندهای به سر میبرید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر اینکه واقعیت را بپذیرید که اتفاقهای بد ایجاد شده را، شما خلق کردهاید. به خود بقبولانید که شما هم مشکلهایی را ایجاد میکنید، در این هنگام است که شما میتوانید آن شرایط را تغییر دهید.
منبع: تبیان
درمان واقعی اعتیاد
شصت بار گفتهایم و بار شصت و یکم است که میگوییم بابا جان! درمان اعتیاد درواقع درمان درد و بیخوابی و چرت و پرتهایی از این قبیل نیست. کسی که میخواهد اعتیادش درمان شود، دوباره صاحب جان شود، خوشگل و مامان شود، باید آن ویژگیهایی که در او بوده و باعث اعتیادش شده را تغییر دهد. همان ویژگیهای شخصیتی که ایشان را به این ورطه کشانده است. اینها باید عوض شوند. بروند آنجایی که رستم دستان با سهراب سیستان جنگید. به جایش ویژگیهای جدیدی بیاید. مثلاً اگر یک معتاد در زمان اعتیاد دارای ویژگیهایی مثل صبر و تحمل کم، خود خواهی، خودسری، انتقادپذیر نبودن بوده، حالا برای درمان باید همه این ها را بگذارد در کوزه و آبش را نخورد. به آنها بگوید خدا حافظ، وگرنه اگر فردی بدون تغییر دادن این زیر بناهای شخصیتی فقط به درمان علایم خماری مانند پادرد و بیقراری و
بیخوابی اکتفا کند، پس از مدتی دوباره به اعتیاد روی خواهد آورد. جماعتی که همت میکنند و موفق به ترک اعتیاد میشوند، نه تنها میتوانند به درمان خود برای تبدیل شدن به انسانی شایستهتر و بهتربپردازند، بلکه میتوانند برای خدمت به جامعه یا میهن خود، برای تغییر و تبدیل آن به جامعهای آرمانی تلاش کنند.
بدین ترتیب شخص با پرداختن به چنین اهداف والایی، بسیاری از نواقص و ایرادهای فکری، روحی-روانی و شخصیتی خود را تعدیل و تصحیح خواهد کرد. این شخص که قبلاً زندگی بیمارگونهای داشته، حال نه تنها به سلامت خود، بلکه به اهداف والا و نتایج و جامعه زیر بنایی که برای بهینه سازی آن تلاش کرده است، افتخار خواهد کرد. بازهم یک پابرهنه پرید میان حرف ما و گفت: چگونه میشود این تغییرها را به وجود آورد؟ گفتیم: حالا شدی یک بچه حرفشنو.
پس بشنو این حدیث مفصل از این مجمل. این افراد باید سعی کنند محیط اطراف خود و جامعه ای که در آن زندگی میکنند را تمیز و پاکیزه نگه دارند. چنانچه رانندگی میکنند، قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را کاملاً رعایت کنند. اگر بتوانند به همنوعان خود در هر زمینه ای که ممکن باشد کمک کنند. هر شب قبل از خواب از خود بپرسند امروز به چه کسی کمک کردم. روزی را بدون کمک به دیگران نگذرانند. وقتشناس، با نظم ومرتب باشند. ادب و احترام یادشان نرود. چه در خانواده و چه در جامعه، با همه با ادب و احترام رفتار کنند. برای صحبت کردن از کلامی زیبا استفاده کنند. دیگران را مسخره نکنند. سعی کنند شاد باشند و این شادی را به دیگران نیز منتقل کنند.
+ نوشته شده در 2011/10/19 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی