صفحه 10--1 آبان 90
«آلزایمر»؛ تلفیقی از زیباشناسی فلسفه و صداقت
سینما به عنوان یکی از ابزارهای بیان دیدگاهها و مفاهیم فلسفی درباره پدیدهها و موضوعهای انسانی و در رابطه با جهان هستی است. به وسیله این هنر پیچیده و مرکب است که میتوان سختترین مفاهیم فلسفی را در سادهترین قالب و ساختار تصویری و نمایشی به صورت نمادین به مخاطبان ارائه داد تا در نتیجه تماشای آن مفهوم و پیام نهفته مورد نظر سازنده اثر حس و شناختی را از آن مفهوم فلسفی در ذهن مخاطب ایجاد کند.
«احمدرضا معتمدی» یکی از کارگردانان سینمای ایران است که درگذشته و حال با گذاشتن نشانههای فلسفی در فیلمهایش حتی اگر کمدی بوده معروف است و همین موضوع دلیلی شده است که بسیاری از منتقدان و مخاطبان سینمایی از ساختار فیلمهای وی که ساختاری پیچیده و بار فلسفی زیادی دارند، انتقاد کنند. اما این کارگردان خود بر این اعتقاد است که فیلمهایش در هر قالب و ژانری باشند مخاطب میتواند نسبت به دیدگاه سینمایی و هنریاش برداشتهای خاص و مورد نظرش را از لایههای متفاوت این آثار داشته باشد.
فیلم «آلزایمر» پنجمین و آخرین اثر معتمدی است که در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر شرکت داده شده بود. آلزایمر به دلیل نوع زاویه دید و نگاه تیزبین و لطیفش برای شناساندن یک بیماری کمتر شناخته شده در قالب و داستانی نمادین با لایههای معنایی متفاوت مورد توجه و بحث و گفتوگوی منتقدان و نقد و بررسی آنان قرار گرفت و به عنوان یک تجربه متفاوت و نو در سینمای ایران شناخته شد.
معتمدی علاوه بر کارگردانی، نویسنده فیلمنامه نیز بوده است. معمولاً میان تولید آثار این کارگردان وقفهای چند ساله دیده میشود که همین موضوع باعث پرداخت بهتر فیلمنامههایش میشود. وی فیلمنامه آلزایمر را حدود چهار سال پیش نوشته و همزمان برایش مجوز ساخت گرفت.اما به دلایل مختلف فرصت ساختنش را تا امسال پیدا نکرد و همین وقفه باعث شد که وی یکبار دیگر فیلمنامه را بازنویسی کند و همچنین از این فرصت استفاده کرده و بارها به ترکیب مختلفی از بازیگران در نقشهای فیلم و چیدمان آنها فکر کرده است تا به ترکیب و انتخاب صحیح از بازیگران مناسب با نقشها دست یافته است و در نهایت نقشهای اصلی فیلمش را به «فرامرز قریبیان»، «مهدی هاشمی»، «مهتاب کرامتی» و «مهران احمدی» سپرده است.
قصه فیلم آلزایمر شرح حال زندگی زنی است به نام «آسیه» که بیست سال پیش جنازه سوختهای را به عنوان شوهرش به او نشان دادند. اما او این جنازه را به عنوان شوهرش و نیز نوع مرگ را قبول و باور ندارد و در انتظار برگشت امیرقاسم است. اطرافیان او برای باوراندن این موضوع وی را بارها به آسایشگاه بیماران روانی فرستادهاند و از سوی دیگر خانواده و اطرافیان او برای اینکه القا کنند و بفهمانند بازگشتی در میان نیست در تمام این سالها مراسم یادبود گرفتهاند و آگهی ترحیم چاپ کردهاند.
در مقابل آسیه که به زنده بودن شوهرش ایمان دارد هر سال از آسایشگاهی که در ان بستری شده، برای پیدا کردن گمشدهاش آگهی به روزنامه میدهد. اما نقطه عطف داستان جایی است که خانواده آسیه مشغول برگزاری مراسم بیستمین سالگرد درگذشت مرد هستند. در این میان فردی پیدا میشود که حافظهاش را از دست داده و شبیه به مرده آنهاست و شباهت زیادی به گمشده آسیه دارد. خود این فرد ادعایی ندارد اما زن باور دارد که او همان گمشدهاش است.
برخلاف دیدگاه و نظر برخی از منتقدان که فیلم را تا حدودی طنز و کمیک میدانند باید گفت در نگاه اول تنها حسی که از این قصه به مخاطب منتقل نمیشود طنز و کمیک بودن آن است؛ اما با نگاه عمیق تری میتوان پی برد که در اجرای فیلمنامه تضاد و تقابل فضاها و شخصیتها باعث به وجود آمدن موقعیتهایی از طنز تلخ شده است و آلزایمر را در کل میتوان یک طنز اجتماعی تلخ و سیاه دانست زیرا روابط یک خانواده و واکنش آنها را نسبت به ورود غریبهای به زندگیشان و تأثیری که این غریبه بر معادلهها و منافع شخصی و فردی و زندگی خصوصیشان میگذارد و نیز اتفاقی را که در گذشته رخ داده به نمایش و تصویر میکشند.
معتمدی در قالب یک قصه رمانتیک با ساختاری ساده و کم شخصیت و کمترین هزینه موقعیت و داستانی ساده را با تعهد به زبان سینمایی روایت کرده است بدون اینکه در ساختار داستانش وارد دیگر حوزههای هنری چون ادبیات و... شود. وی با گذاشتن نشانههایی نمادین و قابل بحث در فیلمنامه و قصه فیلم از آغاز تا آخر شخصیتهای قصه را در تقابل با هم به چالش میکشد و برداشتهای دیگر مخاطبان را اعم از خاص و عام نسبت به لایههای دیگر فیلم به دیدگاه و نوع نگاه و جهان بینی خودشان واگذار کرده است. همین موضوع و اهمیت دادن به شعور مخاطب باعث شده است که فیلم هم در نمایش جشنواره و هم در اکران عمومی مورد استقبال مخاطبان عام و خاص قرار بگیرد.
وجه فلسفی و لایههای مفهومی سنگین فیلم باعث نشده از جذابیت فیلم کم بشود و آنچه در برداشت مخاطبان از پیام و مفاهیم مضمونی و روایت فیلم دخالت دارد جهان بینی و برداشتهای تصویری مخاطبان و نیز مطابقت دادن آن بامسایل و مشکلات روحی و روانی اجتماعی و اتفاقهای ناگوار فردی و دسته جمعی و بلایای طبیعی و اثرهای ریشهای آن بر تمام سطوح روحی و روانی طبقههای جامعه است. این عامل و پیام نهفته در متن فیلم است که زمینه را برای مخاطبان تمام سطوح فرهنگی جامعه در برداشتهای متفاوت مطابق میل و سطح بینششان فراهم میکند.
معتمدی ساختار کلی فیلم را چنان طراحی کرده است که لایه مضمونی و مفهومی آن با لایه ظاهری و اولیه آن هماهنگی دارد و هیچکدام دیگری را نفی نمیکند بلکه مکمل یکدیگرند. بررسی آثار وی از آغاز تا به حال نشانگر آن است که این کارگردان با اینکه آثارش با یکدیگر متفاوتند و کوچکترین شباهتی از نظر ژانر و ساختار و موضوع و مضمون و فرم و روایت با هم ندارند، اما از لحاظ چیدمان لایههای مفهومی و گرههای مضمونی و موضوعی قصه چنان طراحی شدهاند که مباحث تئوریک هنری و فلسفی و زیباشناختی مورد نظر وی در همه آثارش یک خط واحد را دنبال میکنند.
آلزایمر نتیجه یک پروژه کم خرج سینمایی است و به دلیل محدودیتهای مالی مدت زمانهای فیلمبرداری کمتری داشته است و لوکیشنهای محدودتر و ارزان تر انتخاب شدهاند. اما به لحاظ کیفی به کلیت کار لطمهای نخورده است.
معتمدی معمولاً در فیلمهایش کمتر از موسیقی فیلم استفاده میکند و از موسیقی به عنوان ابزار و عامل دراماتیک برای تأثیرگذاری روی مخاطب کمتر استفاده برده است. شاید به کارگیری این شیوه به این دلیل باشد که استفاده از موسیقی صرف به فضای حسی و غریزی کار و فیلم لطمه میزند.
به همین دلیل نسخهای که در جشنواره فجر به نمایش گذاشته شده بود بدون موسیقی بود. اما این فیلم در نمایش عمومی با موسیقی محدودی که با کلیت کار هماهنگی دارد به نمایش درآمده است.
عنوان و نام فیلم آلزایمر یکی از نکتههای چالش برانگیز میان تهیه کننده و کارگردان و وزارت فرهنگ و ارشاد بوده است و بر اساس بخشنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر ضرورت فارسی بودن نام فیلمها و فیلمنامهها و فیلمنامههای دارای مجوز نام آلزایمر برای اکران عمومی باید با عنوانهایی چون فراموشی و یا نسیان تعویض شود؛ تا مجوز اکران بگیرد. اما این موضوع و تعویض عنوان با مخالفت کارگردان و تهیه کننده فیلم قرار گرفت و با استدلال بر اینکه آلزایمر اسم یک بیماری است و معادلی ندارد و استفاده از آن برای عنوان فیلم معنای گسترده تر ایجاد میکند با همان نام و عنوان اولیه اکران عمومی شد.
اوج کیفیت کارگردانی آلزایمر به انتخاب بازیگرانی مناسب با نقشها برمیگردد. کارگردان ترجیح داده است به جای استفاده از ظرفیتهای موجود و دیده شده بازیگرانش به ظرفیتهای پنهانشان فکر کند و تواناییهای بالقوه آنها را به فعلیت برساند و ظاهر و قالب تازهای برای آنها تعریف کند. در نتیجه مخاطب این بازیگران را در شمایل و اجراهایی به غیر از قالب همیشگی و شناخته شدهشان میبیند.
شخصیتهایی را که این بازیگران به تصویر میکشند به چند دسته از نوع خصوصیتهای انسانی و اجتماعی میتوان تقسیم کرد: دسته اول شخصیتهایی چون «امیر قاسم» که بودن و نبودنشان مهم است. با بودن و عملکرد مثبتشان قادرند در هر شکلی از جامعه مانند خانواده که کوچکترین نهاد جامعه است و تا گسترده ترین تشکل اجتماعی تغییر به وجود آورند و حس پویایی را به اطرافیان و جامعهشان تزریق کنند. در نبودشان جامعه دچار نوعی رخوت و رکود میشود مگر آنکه جامعه عملکرد آنها را فراموش نکند و دچار آلزایمر نشود. مثال عینی و واقعی که میتوان برای این نوع شخصیتها عنوان کرد شهدا و رزمندگان جنگ تحمیلی هستند. دسته دیگر (حاج امیر برادر امیر قاسم و محمود برادر آسیه) که از بودن و نبودن دسته اول نفع میبرند و همیشه با مصلحت اندیشی و دوگانگی عملکرد بودن دسته اول را نفی و به نفع منافع خود کمرنگ کرده و بر ماهیت آن خط بطلان میکشند. اما انسانهایی هستند که تنها با تکیه بر ایمان و باورها و اعتقادشان در حضور و غیبت شخصیتهای دسته اول بر عملکردهای درست و انسانی آنها تأکید دارند و از طرفی بر این باورند که در نبود آنها زندگیشان دچار هیچ تغییر، دگرگونی و پویایی نمیشود. به تصویر کشیدن چنین شخصیتهایی که اشاره شد اتفاقی و تصادفی نبوده بلکه کارگردانی و بازیگردانی معتمدی باعث شده که کلیت فیلم آلزایمر وامدار پرداخت درست شخصیتها و بازیگران حرفهای آن باشد.
«مهدی هاشمی» چنان هنرمندانه با بازی زیرپوستی و سرشار از طنز خود، شخصیت «امیر قاسم» فراموش شده و فراموشکار آلزایمر زده را تصویر و زنده کرده است و با طنز شیرین به تنهایی فضای سنگین غم آلود و تاریک فیلم را تلطیف کرده که به نوعی با بازی حساب شدهاش ضرباهنگی برای ریتم کند فیلم شده است.
«مهتاب کرامتی» در نقش «آسیه» با اینکه همان نقشهای تکراری و گریمهای غمگین چهره همیشگی زن تنها و مظلوم و ستمدیدهای را به تصویر کشیده اما اوج بازیگری وی در آلزایمر در صحنه و پلانی است که در مقابل تفکر ظلم وستم تحمیلی برادر شوهر و برادر خود میایستد و علیه وضع موجود طغیان میکند و با ایمان کامل به دفاع از شخصیت شوهر
فراموش شدهاش میپردازد.
«فرامرز قریبیان» به عنوان باتجربه ترین بازیگر فیلم با اینکه کمترین دیالوگهای مورد نیاز مخاطبان ایرانی را در فیلم دارد اما با همان نگاهها و بازی صورت (میمیک چهره) خصوصیتهای ویژه نقشش را که همان خنثی بودن است به اجرا گذاشته و حس واقعی نقش را به مخاطب انتقال داده است.
در یک بررسی کلی و اجمالی میتوان گفت که معتمدی با توجه به خصوصیتهای ویژه فیلمسازیاش توانسته در آخرین فیلمش با فیلمنامهای حساب شده و پرداخت شده و با استفاده از بازیگران حرفهای و شاخص سینمای ایران اثری، قابل بحث و نقد که کمتر در سینمای ایران دیده میشود را به کارنامه هنری سینماییاش اضافه کند و به سهم خود مخاطبانی از سینمای از نفس افتاده این روزها را به سینما
بکشاند.
فیلم «آلزایمر» پنجمین و آخرین اثر معتمدی است که در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر شرکت داده شده بود. آلزایمر به دلیل نوع زاویه دید و نگاه تیزبین و لطیفش برای شناساندن یک بیماری کمتر شناخته شده در قالب و داستانی نمادین با لایههای معنایی متفاوت مورد توجه و بحث و گفتوگوی منتقدان و نقد و بررسی آنان قرار گرفت و به عنوان یک تجربه متفاوت و نو در سینمای ایران شناخته شد.
معتمدی علاوه بر کارگردانی، نویسنده فیلمنامه نیز بوده است. معمولاً میان تولید آثار این کارگردان وقفهای چند ساله دیده میشود که همین موضوع باعث پرداخت بهتر فیلمنامههایش میشود. وی فیلمنامه آلزایمر را حدود چهار سال پیش نوشته و همزمان برایش مجوز ساخت گرفت.اما به دلایل مختلف فرصت ساختنش را تا امسال پیدا نکرد و همین وقفه باعث شد که وی یکبار دیگر فیلمنامه را بازنویسی کند و همچنین از این فرصت استفاده کرده و بارها به ترکیب مختلفی از بازیگران در نقشهای فیلم و چیدمان آنها فکر کرده است تا به ترکیب و انتخاب صحیح از بازیگران مناسب با نقشها دست یافته است و در نهایت نقشهای اصلی فیلمش را به «فرامرز قریبیان»، «مهدی هاشمی»، «مهتاب کرامتی» و «مهران احمدی» سپرده است.
قصه فیلم آلزایمر شرح حال زندگی زنی است به نام «آسیه» که بیست سال پیش جنازه سوختهای را به عنوان شوهرش به او نشان دادند. اما او این جنازه را به عنوان شوهرش و نیز نوع مرگ را قبول و باور ندارد و در انتظار برگشت امیرقاسم است. اطرافیان او برای باوراندن این موضوع وی را بارها به آسایشگاه بیماران روانی فرستادهاند و از سوی دیگر خانواده و اطرافیان او برای اینکه القا کنند و بفهمانند بازگشتی در میان نیست در تمام این سالها مراسم یادبود گرفتهاند و آگهی ترحیم چاپ کردهاند.
در مقابل آسیه که به زنده بودن شوهرش ایمان دارد هر سال از آسایشگاهی که در ان بستری شده، برای پیدا کردن گمشدهاش آگهی به روزنامه میدهد. اما نقطه عطف داستان جایی است که خانواده آسیه مشغول برگزاری مراسم بیستمین سالگرد درگذشت مرد هستند. در این میان فردی پیدا میشود که حافظهاش را از دست داده و شبیه به مرده آنهاست و شباهت زیادی به گمشده آسیه دارد. خود این فرد ادعایی ندارد اما زن باور دارد که او همان گمشدهاش است.
برخلاف دیدگاه و نظر برخی از منتقدان که فیلم را تا حدودی طنز و کمیک میدانند باید گفت در نگاه اول تنها حسی که از این قصه به مخاطب منتقل نمیشود طنز و کمیک بودن آن است؛ اما با نگاه عمیق تری میتوان پی برد که در اجرای فیلمنامه تضاد و تقابل فضاها و شخصیتها باعث به وجود آمدن موقعیتهایی از طنز تلخ شده است و آلزایمر را در کل میتوان یک طنز اجتماعی تلخ و سیاه دانست زیرا روابط یک خانواده و واکنش آنها را نسبت به ورود غریبهای به زندگیشان و تأثیری که این غریبه بر معادلهها و منافع شخصی و فردی و زندگی خصوصیشان میگذارد و نیز اتفاقی را که در گذشته رخ داده به نمایش و تصویر میکشند.
معتمدی در قالب یک قصه رمانتیک با ساختاری ساده و کم شخصیت و کمترین هزینه موقعیت و داستانی ساده را با تعهد به زبان سینمایی روایت کرده است بدون اینکه در ساختار داستانش وارد دیگر حوزههای هنری چون ادبیات و... شود. وی با گذاشتن نشانههایی نمادین و قابل بحث در فیلمنامه و قصه فیلم از آغاز تا آخر شخصیتهای قصه را در تقابل با هم به چالش میکشد و برداشتهای دیگر مخاطبان را اعم از خاص و عام نسبت به لایههای دیگر فیلم به دیدگاه و نوع نگاه و جهان بینی خودشان واگذار کرده است. همین موضوع و اهمیت دادن به شعور مخاطب باعث شده است که فیلم هم در نمایش جشنواره و هم در اکران عمومی مورد استقبال مخاطبان عام و خاص قرار بگیرد.
وجه فلسفی و لایههای مفهومی سنگین فیلم باعث نشده از جذابیت فیلم کم بشود و آنچه در برداشت مخاطبان از پیام و مفاهیم مضمونی و روایت فیلم دخالت دارد جهان بینی و برداشتهای تصویری مخاطبان و نیز مطابقت دادن آن بامسایل و مشکلات روحی و روانی اجتماعی و اتفاقهای ناگوار فردی و دسته جمعی و بلایای طبیعی و اثرهای ریشهای آن بر تمام سطوح روحی و روانی طبقههای جامعه است. این عامل و پیام نهفته در متن فیلم است که زمینه را برای مخاطبان تمام سطوح فرهنگی جامعه در برداشتهای متفاوت مطابق میل و سطح بینششان فراهم میکند.
معتمدی ساختار کلی فیلم را چنان طراحی کرده است که لایه مضمونی و مفهومی آن با لایه ظاهری و اولیه آن هماهنگی دارد و هیچکدام دیگری را نفی نمیکند بلکه مکمل یکدیگرند. بررسی آثار وی از آغاز تا به حال نشانگر آن است که این کارگردان با اینکه آثارش با یکدیگر متفاوتند و کوچکترین شباهتی از نظر ژانر و ساختار و موضوع و مضمون و فرم و روایت با هم ندارند، اما از لحاظ چیدمان لایههای مفهومی و گرههای مضمونی و موضوعی قصه چنان طراحی شدهاند که مباحث تئوریک هنری و فلسفی و زیباشناختی مورد نظر وی در همه آثارش یک خط واحد را دنبال میکنند.
آلزایمر نتیجه یک پروژه کم خرج سینمایی است و به دلیل محدودیتهای مالی مدت زمانهای فیلمبرداری کمتری داشته است و لوکیشنهای محدودتر و ارزان تر انتخاب شدهاند. اما به لحاظ کیفی به کلیت کار لطمهای نخورده است.
معتمدی معمولاً در فیلمهایش کمتر از موسیقی فیلم استفاده میکند و از موسیقی به عنوان ابزار و عامل دراماتیک برای تأثیرگذاری روی مخاطب کمتر استفاده برده است. شاید به کارگیری این شیوه به این دلیل باشد که استفاده از موسیقی صرف به فضای حسی و غریزی کار و فیلم لطمه میزند.
به همین دلیل نسخهای که در جشنواره فجر به نمایش گذاشته شده بود بدون موسیقی بود. اما این فیلم در نمایش عمومی با موسیقی محدودی که با کلیت کار هماهنگی دارد به نمایش درآمده است.
عنوان و نام فیلم آلزایمر یکی از نکتههای چالش برانگیز میان تهیه کننده و کارگردان و وزارت فرهنگ و ارشاد بوده است و بر اساس بخشنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر ضرورت فارسی بودن نام فیلمها و فیلمنامهها و فیلمنامههای دارای مجوز نام آلزایمر برای اکران عمومی باید با عنوانهایی چون فراموشی و یا نسیان تعویض شود؛ تا مجوز اکران بگیرد. اما این موضوع و تعویض عنوان با مخالفت کارگردان و تهیه کننده فیلم قرار گرفت و با استدلال بر اینکه آلزایمر اسم یک بیماری است و معادلی ندارد و استفاده از آن برای عنوان فیلم معنای گسترده تر ایجاد میکند با همان نام و عنوان اولیه اکران عمومی شد.
اوج کیفیت کارگردانی آلزایمر به انتخاب بازیگرانی مناسب با نقشها برمیگردد. کارگردان ترجیح داده است به جای استفاده از ظرفیتهای موجود و دیده شده بازیگرانش به ظرفیتهای پنهانشان فکر کند و تواناییهای بالقوه آنها را به فعلیت برساند و ظاهر و قالب تازهای برای آنها تعریف کند. در نتیجه مخاطب این بازیگران را در شمایل و اجراهایی به غیر از قالب همیشگی و شناخته شدهشان میبیند.
شخصیتهایی را که این بازیگران به تصویر میکشند به چند دسته از نوع خصوصیتهای انسانی و اجتماعی میتوان تقسیم کرد: دسته اول شخصیتهایی چون «امیر قاسم» که بودن و نبودنشان مهم است. با بودن و عملکرد مثبتشان قادرند در هر شکلی از جامعه مانند خانواده که کوچکترین نهاد جامعه است و تا گسترده ترین تشکل اجتماعی تغییر به وجود آورند و حس پویایی را به اطرافیان و جامعهشان تزریق کنند. در نبودشان جامعه دچار نوعی رخوت و رکود میشود مگر آنکه جامعه عملکرد آنها را فراموش نکند و دچار آلزایمر نشود. مثال عینی و واقعی که میتوان برای این نوع شخصیتها عنوان کرد شهدا و رزمندگان جنگ تحمیلی هستند. دسته دیگر (حاج امیر برادر امیر قاسم و محمود برادر آسیه) که از بودن و نبودن دسته اول نفع میبرند و همیشه با مصلحت اندیشی و دوگانگی عملکرد بودن دسته اول را نفی و به نفع منافع خود کمرنگ کرده و بر ماهیت آن خط بطلان میکشند. اما انسانهایی هستند که تنها با تکیه بر ایمان و باورها و اعتقادشان در حضور و غیبت شخصیتهای دسته اول بر عملکردهای درست و انسانی آنها تأکید دارند و از طرفی بر این باورند که در نبود آنها زندگیشان دچار هیچ تغییر، دگرگونی و پویایی نمیشود. به تصویر کشیدن چنین شخصیتهایی که اشاره شد اتفاقی و تصادفی نبوده بلکه کارگردانی و بازیگردانی معتمدی باعث شده که کلیت فیلم آلزایمر وامدار پرداخت درست شخصیتها و بازیگران حرفهای آن باشد.
«مهدی هاشمی» چنان هنرمندانه با بازی زیرپوستی و سرشار از طنز خود، شخصیت «امیر قاسم» فراموش شده و فراموشکار آلزایمر زده را تصویر و زنده کرده است و با طنز شیرین به تنهایی فضای سنگین غم آلود و تاریک فیلم را تلطیف کرده که به نوعی با بازی حساب شدهاش ضرباهنگی برای ریتم کند فیلم شده است.
«مهتاب کرامتی» در نقش «آسیه» با اینکه همان نقشهای تکراری و گریمهای غمگین چهره همیشگی زن تنها و مظلوم و ستمدیدهای را به تصویر کشیده اما اوج بازیگری وی در آلزایمر در صحنه و پلانی است که در مقابل تفکر ظلم وستم تحمیلی برادر شوهر و برادر خود میایستد و علیه وضع موجود طغیان میکند و با ایمان کامل به دفاع از شخصیت شوهر
فراموش شدهاش میپردازد.
«فرامرز قریبیان» به عنوان باتجربه ترین بازیگر فیلم با اینکه کمترین دیالوگهای مورد نیاز مخاطبان ایرانی را در فیلم دارد اما با همان نگاهها و بازی صورت (میمیک چهره) خصوصیتهای ویژه نقشش را که همان خنثی بودن است به اجرا گذاشته و حس واقعی نقش را به مخاطب انتقال داده است.
در یک بررسی کلی و اجمالی میتوان گفت که معتمدی با توجه به خصوصیتهای ویژه فیلمسازیاش توانسته در آخرین فیلمش با فیلمنامهای حساب شده و پرداخت شده و با استفاده از بازیگران حرفهای و شاخص سینمای ایران اثری، قابل بحث و نقد که کمتر در سینمای ایران دیده میشود را به کارنامه هنری سینماییاش اضافه کند و به سهم خود مخاطبانی از سینمای از نفس افتاده این روزها را به سینما
بکشاند.
+ نوشته شده در 2011/10/23 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی