صفحه 7--3 آبان 90
از شوقهای شرقی
پس از «فرسایشها» و «پیامبر و زیتون زارها» اینک «از شوقهای شرقی» را شاهدیم. خالصی نشان داده است که چندین هنر را به نیکی میداند و کار به گونهای پیش رفته است که دیگر نمیتواند یکی را بر دیگری افضل ببیند. چرا که هر کدام قسمتی از روح او را در تسخیر دارند. در کشاکش این همه عشق و ذوق و هنر بی شک خالصی است که سربلند بیرون میآید. شاید رشتههایی همانند داستان نویسی و اهالی آن شانس آوردهاند که خالصی قدم در این وادی نگذاشته است. اما از این طنز خاص که بگذریم خالصی موجودیست انباشته از معلومات با ضریب هوشی و حافظهای بالا که این مسأله موجب دردسر او را فراهم کرده است. چرا هنگامی که پشت میز خطابه قرار میگیرد، ناخودآگاه میخواهد تمام دانستههای خود را به شنونده انتقال دهد.
اما در شعر، خالصی نمیتواند وحدت موضوع در یک غزل یا قصیده و مثنوی و رباعی را فراموش کند همان گونه که داستان نویس احتیاج به اندیشیدن قبل از خلق داستان را دارد شاعر نیز روی افکاری که به ذهنش خطور میکند درنگ دارد. درنگی جادویی که از ذات هنر سرچشمه میگیرد و چون سرشار میشود بنا به سرشت پاک خود دوستتر میدارد تا اندیشههای ناب هنری خود را با دیگران نیز در میان بگذارد و اینگونه است که هنر ناب به وجود میآید و جهان زیبا میشود. عشق سراسر بسیط زمین را میپوشاند. پس شاعر انتشار دهنده عشق و محبت و دوستی است و اینجاست که باید قدر آنان شناخته شود چرا که به جای تمام ما میاندیشند آیا تصور خلاف این را دارید که فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا جز این نشان دادهاند؟ اندیشههایی که گهگاه و از ناخودآگاه ما میگذرند با شهامت هنری خاص بیان کردهاند.
بیهوده نیست که نابغهای چون حافظ آئینه ای است که در آن نیک و بد نوع بشر بازتاب آن است و اما خالصی مفتون ادبیات عرب است. مفتون اندیشه اعجابانگیز بزرگانی چون «محیالدین عربی».
«هر چیز که میگویم، از آثار باقی مانده بناها از کاشانهها و خانههای متروک، از یاد و کوچ، از تپهها و باغها و اندیشهها، از قرقگاه، از زنانی که چون خورشید درخشانند، یا از عروسان، هر آنچه میگویم برای آن است تا دریابی که صفتی قدسی و آسمانی پیشینه مرا نشان میدهد. پس از ظاهر آن روی گردان و در پی باطن باش تا به آگاهی رسی»
و این گونه است که همچون شمس که آتش به جان مولانا میافکند خالصی نیز سوخته محیالدین عربی است. چرا که تراوشات ذهنی او برایش بسیار عزیز و محترم است و او در پیشانی از «شوقهای شرقی» از شعرهای حسرت برانگیز او استفاده کرده است. گویی خرمنی از آتش بوده و او ابراهیم وار خود را خالصانه در شعلههای آن افکنده است. پس این هفده شعر را در حقیقت به محیالدین عربی تقدیم کرده است. تحریک کننده خالصی آن شعر نابی است که در مقابل عظمت آن پا از سر نمیشناسد و علناً شیفتگی خود را و تأثیر پذیرفتنش را به وضوح بیان داشته است.
*از شوقهای شرقی 17
ابن عربی: و عشق بی زبان سخن شیرین و لذت بخش را در میان ما بازگو کرد.
بهار، هبوطِ هزار سوره مکی است
که در شبا آوازت
با هفت سروش
تا شعرهام نازل میشود
سوسن بنان
پروانه آیههای لبت
لبریز هزاران مریمند
بکر آبستنان آسمان
هزار زیتون زار سبزم
سرساییده
تا آستانت
بخوانم، بخوان!
تا بهاری برهنه از مشیمهی لبهات زاده شود
تن به ترنم ترانههات سپرده
آواز میشوم
آغاز میشوم
که دیریست بهانه بهاری
بر لبهام
درست است خالصی فاش میگوید که تراوشات عجیب ذهنی محیالدین عربی او را در شعر ناب غرق میکند. خالصی برای هر گروه از اشعار خود نامی برگزیده است.
*شطی از شوقهای شیشهای 1 الی 17
ای آسمان چشم تو بالا بلندتر
ای هر چه یافت ناشدنیتر! پسندتر!
خورشید روی گونه تو آب میشود
در گرگ و میش چشم تو، باران، لوندتر
*اشعیای 1 الی 5
بالا بلند
ایستاده بر بام شهر
وزگلوی چاوشان، جار میکشم
نزاعه للشوی
گلو خراشیده از خروش
با شب، دوشادوش
تا مرگ، نوشانوش
پس پشت پراشیده شهری
که خدای در چشمهایش میسوخت
*حماسه مویهها 1 الی 8
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
ای بادهای هرزه فراموشمان کنید
این گونه نیستیم که عنقا اگر نبود
با قارقار زاغچه، مدهوشمان کنید
اعجاز آفتاب بلندیم و سرکشیم
خواهید با غبار سیه پوشمان کنید؟
ما حافظیم، حادثه آواز آسمان
نه، وردهای کهنه که مخدوشمان کنید
سودابههای وسوسه و لکاتههای مکر
در شعلههای شید سیاووشمان کنید
راکد نمیشویم که چون برکههای خشک
با بازوان مرگ، هماغوشمان کنید
در ما، درآی گرم نفسهای قافله است
در چارسوی واقعه چاووشمان کنید
خورشید، خرده خشم گلوگاه گرم ماست
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
تعهد و مسوولیت شاعر در این شعر پنهانی نیست. او آشکارا مبارزه را دوست میدارد و از تهدید نمیهراسد.
*بارانیها 1 الی 9
در این قسمت همه گونه شعر به فراخور قطرههای بارانی که از آسمان ذهن شاعر باریدهاند به چشم میخورد.
صد حنجره لب ز خشم، خاموشم من
شب کوکب خورشید، فراموشم من
منظومه شمسیام که خورشیدم نیست
شب، شب، شبه بستهی سیه پوشم من
*شبانهها 1 الی 3
خورشید دشت و مزرعهی ما سیاه بود
در خود مچاله بود و شبی را نمیگشود
با او فقط شب و شبح و جغد بود و خواب
او را هوای مزرعهی خشک ما نبود
جز حرفهای شب پره، چیزی نمیشنید
جز با دهان جغد، ترانه نمیسرود
جز سایههای پیر و عفن در عروق شب
نقشی نمیکشید و نمادی نمینمود.
(قسمتی از شعر)
آیا ناامیدی شاعر بدانگونه است که خورشید را نیز متهم میکند. شاعر دلایل خودش را دارد.
*زیر پلکهای شب 1 الی 10
سرفصل سراچه دلم حیرانی است
سرگشتگی هزار سرگردانی است
خشکیده تمام ابرها در دل من
هر چند هوای دیدهام بارانی است
*شهود 1 الی 16
دل خستهام ز خیل خسان و گزافشان
از قار قار پرده نشینان و لافشان
مغبونکان مست به نان داده، جان خویش
با آن دهان گند و گس و یاوه بافشان
روباهکان زادهی ترس و فرار و مرگ
کشته، کنام شیر شِراعِ مصافشان
(قسمتی از شعر)
میبینید که چطور شاعر به دروغ و ریا و تزویر میتازد و همه را با تیزی واژههایش آش و لاش میکند.
*حیرانیهای 1 الی 21
ببینید چه زیبا و روان است این شعر. خالصی میداند شاعرانی همانند سعدی و حافظ ما را به شعر روان و سیال و زلال عادت دادهاند وگرنه ذهن تنبل و ناآگاه نیست.
تا چشم میگشایم و لب باز میکنم
من روز را به عشق تو آغاز میکنم
تیهوی تازه بالم، اگر چشم واکنی
تا آبی نگاه تو پرواز میکنم
صد باغ، التهاب قناریست بر لبم
وقتی به شوق روی تو آواز میکنم
ای عبهر رها شده، در شط آفتاب
سمت تو باز، پنجره را باز میکنم
یک آسمان تغزل شمسم- پر از سماع-
تا مثنوی چشم تو را ساز میکنم
رؤیای دیرپای شب پا گرفتهام
دل را به شمع شوق تو دمساز میکنم
دروازهی همیشه خورشید و آسمان
من روز را به عشق تو آغاز میکنم
*شب اشارتهای 1 الی 8
از این شعر بوی خستگی و ملال میتراود. دلگیر است از رفتار ماها، از آنهایی که جلو رو با ماسکی دیگر و پشت سر با سرپوشی از غیبت و تهمت با آدم روبهرو میشوند. چه روزگاری است. باور کنید غربت ما هم عجیب نیست.
در این نگاه خسته که بوی فریب نیست
باور کنید، غربت ما هم عجیب نیست
باد از کدام سمت، به این باغ وزد
کاین گونه جز غبار به دوشش نصیب نیست
تا انتهای غربت پاییز کاجها
این باغ پیر را که توان و شکیب نیست
فانوس شیشه پوش نگاهم شکسته شد
وقتی که بغض حنجرهها هم نجیب نیست
اینجا بهشت نیست، تمام جهنم است
ابلیس هست و وسوسه... بویی ز سیب نیست!
* * *
میزان دلبستگی خالصی همین بس که شیراز را فصلی دیگر به حساب آورده است. انگار که حسن ختام کتاب است و باید همین هم باشد. خلاصه کنم که خالصی خورشید را دوست دارد انگار که روشنایی را دوست دارد. نور را برای همه میخواهد. این واژه تکراری بس زیبا در جای جای شعرها دارد و گاه ناراحتیهای خود را بر سر خورشید خالی میکند. اما باز هم آن را دوست میدارد. امید که این خورشید هیچگاه در زندگی دوستمان غروب نکند.
جامعه شناسی فوتبال
فوتبال چیست؟ چرا ما را هر زمان به سویی میکشاند. شادمان میسازد، غمگینمان میکند. روزها ما را به فکر فرو میبرد و وادارمان میکند راجع به آن بحث کنیم و احیاناً از گفتار با دیگرانی که همفکرمان نیستند آزرده شویم. این پدیده که متخصصان علوم اجتماعی آن را ابزاری برای حکومتهای دیکتاتوری میدانند که حکومتگران برای مشغول کردن مردم به تقویت مادی و معنوی آن میپردازند و گروهی را نیز عقیده بر این نیست. چرا که انسان مخیّر است اختیار دارد و این همان آزادی و کرامت انسانی است که فرد بتواند نسبت به پدیدهای که میپسندد علاقه نشان دهد.
کشورهای دنیا هر کدام با هر نیتی که باشند اعم از تحمیق مردم یا یادآوری افتخارها، دامن زدن به حس زیبای وطن پرستی با فوتبال آشتی جویانه برخورد کردهاند. امروزه میبینیم کشورهایی چون هند و پاکستان و آمریکا و استرالیا که ورزش اولشان فوتبال نبوده کم کم در جریان این رودخانه عظیم افتادهاند و همراه با تمامی جهان ورزشگاهها را پر میکنند. تعصب نشان میدهند و با یکدیگر بر سر تیم محبوبشان جنگ و جدال راه میاندازند. طرفداران یک تیم نظم عمومی شهر مهمان را بهم میریزند. مسأله اینست که چه برد باشد و چه باخت، بعد از بازی عربدهکشیها جای خود دارند و کشورهای میزبان برای آن روز و بعد از بازی به پلیس آماده باش کامل میدهند.
حال سید محمدهادی آیتاللهی و
ذبیحاله دانشجو بر آن شدهاند که در کل جامعه شناسی فوتبال را به خوانندگان تحویل دهند و با تقسیم بندیهای درست در این کار موفق شدهاند. اینان اعتقاد دارند:
«آری فوتبال یک نیاز است. یک دغدغه است. یک درمان است. یک فلسفه برای جهان آشفته نوین و یک پناهگاه برای دمی فراموشی. مثل قطعه شعری زیبا در هنگامه دلتنگی، با وجود همه سود اندوزیها، خشمها و خشونتها، قدرت طلبیها و مصرف گراییها فوتبال زیباست و باید از ابعاد مختلف دینی، فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی و... به تحلیل آن پرداخت.
فوتبال نیازی به دعوت ندارد. خودش آرام آرام به درون زندگی ما خزیده است. تنها کافی است لختی گرفتاریهای زندگی را کنار بگذاریم و به تماشایش بنشینیم».
این عقیده کاملاً درست است. برای همین است که ما در بیشتر وقتها از ترکیب «جادوی فوتبال» استفاده میکنیم. درست همانند هنر که آن را به یک نوع جادو تشبیه کردهاند. جادو اختیار از آدمی سلب میکند و روح را به جهانهای تجربه نشده میکشاند. فوتبال هم -البته نوع خوب و دلپذیر آن- همین نقش را بازی میکند. در هنگام تماشای یک فوتبال جذاب و پرهیجان، فضا و مکان و دیگر روابط فراموش میشوند و غوغای توپ گرد آدمی را به دنبال خویش میکشاند.
چه اختلافها و ناسازگاریها برای نپذیرفتن خانواده از یکدیگر در میزان علاقه مندی به این ورزش رخ میدهد و چقدر زیباست که همگان در این مورد به نفع یکدیگر کنار بیایند تا زندگی اندکی شیرین شود. کتاب در 7 فصل تدوین شده است که عناوین آنها عبارتند از:
1 -ضرورت علم جامعه شناسی فوتبال
2 -رابطه فوتبال با اقتصاد
3 -جایگاه علم روانشناسی در فوتبال حرفهای
4 -نقش رسانهها در فوتبال قرن 21
5 -فلسفه فوتبال
6 -فوتبال و هنر
7 -آسیب شناسی فوتبال در جامعه
در صفحه 16 میخوانیم: «ورزش فوتبال به عنوان پدیدهای اجتماعی، پرطرفدارترین مقوله اجتماعی است و از نگاه کارکردی دو وجه مثبت و منفی دارد. سلامت جسم و روان، طول عمر و عقل سالم از کارکردهای مثبت و آشکار آن است. اما ابزاری شدن ورزش در خدمت اقتصاد، سیاست و تجارت از کارکردهای منفی و پنهان آن است که پیامدهای مخاطره انگیزی در پی خواهد داشت.»
میدانیم که کارکردهای فوتبال بی شمار است. علاوه بر تقویت حس وطن پرستی باعث تقویت گروهی در یک کشور میشود. هدفها به یک هدف مشترک تبدیل میشوند و همه دریک مسیر راه میروند. همین خط باریک است که دولتهای استعماری و دیکتاتور را به طمع میکشاند. با تبلیغ در تلویزیون و روزنامههای وابسته این شور و هیجان را در تودههای مردم به وجود میآورند.
نویسندگان کتاب اعتقاد دارند:
«یکی از جنبههای مهم فوتبال، شیوه اجتماعی کردن و فرهنگ پذیر کردن آن است. فوتبال به ما میآموزد که چگونه با جامعه سازگاری پیدا کنیم و به ایفای چه نقشی بپردازیم. از چه قواعدی پیروی کنیم، زندگی را چگونه بفهمیم و... البته بیشتر وقتها ما از این تأثیرها بی خبریم و این بدان معناست که در مقابل آنچه بازی تلقین میکند، تعلیم میدهد یا اینکه غیر مستقیم القا میکند، حساس و تأثیرپذیریم.
خوشبختانه نویسندگان کتاب بامسایل منفی این پدیده نیز به خوبی آشنایند و میدانند چه سوء استفادههایی از همین فوتبال در جهان صورت میگیرد.
بخش دنیای اقتصاد و فوتبال یکی از کلیدی ترین بخشهای کتاب است. به ویژه در ایران که تیمها از سرمایههای ملی که همان بیتالمال میباشد ارتزاق میکنند. خود به خود فوتبال زیر نفوذ دولت است. بخشهایی که پول بیشتری به خاک پای فوتبال بریزند موفقترند و مقام به دست میآورند و این قدرت پول است که میتواند از طریق ناصواب به رشوه دادن به داور و... بینجامد.
و اما وجه مثبت این قضایا صنعت مرتبط به فوتبال است که از کارخانههای ورزشی گرفته تا حق پخش تلویزیونی همه چیز را شامل میشود.
کتاب زیبا نوشته شده و خواندنی است. معلوم است که نویسندگان آن به گونهای همه جانبه در این مورد مطالعه داشتهاند.
«فوتبال یک بازی، یک ورزش و یک پدیده اجتماعی است و هیچ پدیده اجتماعی جدا از هنر نیست. ویژگی انکارناپذیر فعالیتهای ورزشی حرکت است. ورزش عملی است که با حرکت معنا مییابد. احساس ورزشکار در زمان مصرف نیرو در واقع ارتباط با عنصر طبیعی و نوعی یگانگی عمیق میان جسم و روان است. بدن یک نقش برانگیزاننده را بازی میکند و جسم به مثابه قدرت انجام دادن زندگی میشود و نیاز به کار اندازی جسم انسان منجر به حرکت میشود. در ورزش زیبایی جستجو میشود و هنر خود زیبایی است.
در ورزش فردیت انسان متحرک میشود و هنر خالق تحرک است. این تحرک میتواند شخصی یا اجتماعی باشد و از آن جا که بازی فوتبال شاخصههای ورزش و هنر را هم زمان داراست از این رو فوتبال را هنر مینامیم.
(صص 118-119)
چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟
قسمت های هشتم و نهم مایکل دیردا
کپک زدگی
اگر کتابی که نظر شما را گرفته نسبتاً خشک و تمیز به نظر میآید، آن را بو کنید. کپک نوعی قارچ است که همه جا موجود است و در صورت یافتن یک فضای گرم و مرطوب رشد میکند. به همین دلیل است که از انبار کردن کتاب در زیرزمین باید پرهیز کرد.
در موارد عادی، کپک اغلب در بخشهای نزدیک به عطف کتاب بروز میکند و بیشتر به صورت نقطهها یا خط ممتدی از نقاط قهوهای رنگ دیده میشود. ولی در موارد حاد، کتاب کپک زده کاملاً بد ریخت و اسقاط است و باید از خریدن آن صرف نظر کرد.
گونههای ابتدایی کپک زدگی را میتوان از میان برد. از این رو برای پاکسازی کتاب باید آن را به مدت چند ساعت در برابر تابش نور خورشید قرار داد. ولی از آنجا که نور خورشید باید مستقیماً به نقاط مورد نظر بخورد باید کتاب را صفحه به صفحه ورق زد و احتمالاً از بین بردن کپک زدگیهای نزدیک به عطف کتاب نیز وقت و دقت بیشتری میبرد. هوای تازه نیز در زدودن بوی نا و رطوبت از کتاب مؤثر است.
پس از آفتاب دادن اوراق کتاب، با یک پاک کن نرم نقاط کپک زده را پاک کنید و گرد حاصل از کار را با یک قلم مو یا پارچه نرم، خارج سازید. حسن تأثیر این روش بر کتاب آسیب دیده واقعاً شگفت آور است.
کپک زدگی شکلهای دیگری نیز دارد از جمله تشکیل نوعی گردسفید یا تیره رنگ که معمولاً آن را هم میتوان به راحتی پاک کرد و یا نوع حاد آن که شکل رنگی براقی دارد و معمولاً راه درمان نیز ندارد.
کپک زدگی حاد نه تنها کتاب را از شکل میاندازد، بلکه با رسوخ به چسب و کاغذ، شیرازه آن را نیز از هم میگسلد.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که روش درمان یاد شده هیچ گاه نمیتواند زمینه رشد کپک را کاملاً از میان بردارد و به محض فراهم شدن شرایط مناسب، رطوبت و گرما، در کتابها دوباره ظاهر میشوند. توصیه میشود که در کتابخانه از دستگاه رطوبت گیر استفاده شود.
* * *
حشرات موذی
حشره موسوم به «نقره ماهی»، کرم کتاب، سوسک و دیگر حشرات مشابه میتوانند در میان انواع کتابها پنهان شوند. هر چند که مجلدات قدیمی مأوای مناسب تری برای آنهاست. آثار حضور آنها نیز کم و بیش مشهود است. تونلهایی درون کاغذ یا در حوالی ته چسب کتاب، لاشه حشرات و ردی قهوهای رنگ از مدفوع آنها، گاهی وقتها حشرات به چشم میآیند، کرم کتاب حدود چند میلیمتر طول دارد ولی در مجموع توانایی اختفا نیز دارد. اگر تصور میکنید که کتاب آلوده به حشرات است یا آن را نخرید و یا پیش از قرار دادن در کتابخانه آن را حشره زدایی کنید.
برای حشرهزدایی کتابها راههای مختلفی وجود دارد. آغشتن اسید بوریک به قفسههای کتاب، سوسک را از میان برمیدارد ولی باید مواظب بود که در دسترس کودکان قرار نگیرد. یکی از سادهترین راههای این کار، پیچیدن کتاب در یک کیسه پلاستیکی و قرار دادن آن در فریزر به مدت 72 ساعت است. این روش نه فقط هرگونه حشره، که تخم و ترکه آن را نیز نابود
میکند.
پیش از خارج کردن کتاب از کیسه، مدت زمانی را برای افزایش دمای آن به حد دمای معمولی، منظور دارید. اگر تعداد حشرات کتابخانه زیاد باشد باید از متخصص حشره زدایی کمک گرفت.
بیهوده نیست که نابغهای چون حافظ آئینه ای است که در آن نیک و بد نوع بشر بازتاب آن است و اما خالصی مفتون ادبیات عرب است. مفتون اندیشه اعجابانگیز بزرگانی چون «محیالدین عربی».
«هر چیز که میگویم، از آثار باقی مانده بناها از کاشانهها و خانههای متروک، از یاد و کوچ، از تپهها و باغها و اندیشهها، از قرقگاه، از زنانی که چون خورشید درخشانند، یا از عروسان، هر آنچه میگویم برای آن است تا دریابی که صفتی قدسی و آسمانی پیشینه مرا نشان میدهد. پس از ظاهر آن روی گردان و در پی باطن باش تا به آگاهی رسی»
و این گونه است که همچون شمس که آتش به جان مولانا میافکند خالصی نیز سوخته محیالدین عربی است. چرا که تراوشات ذهنی او برایش بسیار عزیز و محترم است و او در پیشانی از «شوقهای شرقی» از شعرهای حسرت برانگیز او استفاده کرده است. گویی خرمنی از آتش بوده و او ابراهیم وار خود را خالصانه در شعلههای آن افکنده است. پس این هفده شعر را در حقیقت به محیالدین عربی تقدیم کرده است. تحریک کننده خالصی آن شعر نابی است که در مقابل عظمت آن پا از سر نمیشناسد و علناً شیفتگی خود را و تأثیر پذیرفتنش را به وضوح بیان داشته است.
*از شوقهای شرقی 17
ابن عربی: و عشق بی زبان سخن شیرین و لذت بخش را در میان ما بازگو کرد.
بهار، هبوطِ هزار سوره مکی است
که در شبا آوازت
با هفت سروش
تا شعرهام نازل میشود
سوسن بنان
پروانه آیههای لبت
لبریز هزاران مریمند
بکر آبستنان آسمان
هزار زیتون زار سبزم
سرساییده
تا آستانت
بخوانم، بخوان!
تا بهاری برهنه از مشیمهی لبهات زاده شود
تن به ترنم ترانههات سپرده
آواز میشوم
آغاز میشوم
که دیریست بهانه بهاری
بر لبهام
درست است خالصی فاش میگوید که تراوشات عجیب ذهنی محیالدین عربی او را در شعر ناب غرق میکند. خالصی برای هر گروه از اشعار خود نامی برگزیده است.
*شطی از شوقهای شیشهای 1 الی 17
ای آسمان چشم تو بالا بلندتر
ای هر چه یافت ناشدنیتر! پسندتر!
خورشید روی گونه تو آب میشود
در گرگ و میش چشم تو، باران، لوندتر
*اشعیای 1 الی 5
بالا بلند
ایستاده بر بام شهر
وزگلوی چاوشان، جار میکشم
نزاعه للشوی
گلو خراشیده از خروش
با شب، دوشادوش
تا مرگ، نوشانوش
پس پشت پراشیده شهری
که خدای در چشمهایش میسوخت
*حماسه مویهها 1 الی 8
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
ای بادهای هرزه فراموشمان کنید
این گونه نیستیم که عنقا اگر نبود
با قارقار زاغچه، مدهوشمان کنید
اعجاز آفتاب بلندیم و سرکشیم
خواهید با غبار سیه پوشمان کنید؟
ما حافظیم، حادثه آواز آسمان
نه، وردهای کهنه که مخدوشمان کنید
سودابههای وسوسه و لکاتههای مکر
در شعلههای شید سیاووشمان کنید
راکد نمیشویم که چون برکههای خشک
با بازوان مرگ، هماغوشمان کنید
در ما، درآی گرم نفسهای قافله است
در چارسوی واقعه چاووشمان کنید
خورشید، خرده خشم گلوگاه گرم ماست
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
تعهد و مسوولیت شاعر در این شعر پنهانی نیست. او آشکارا مبارزه را دوست میدارد و از تهدید نمیهراسد.
*بارانیها 1 الی 9
در این قسمت همه گونه شعر به فراخور قطرههای بارانی که از آسمان ذهن شاعر باریدهاند به چشم میخورد.
صد حنجره لب ز خشم، خاموشم من
شب کوکب خورشید، فراموشم من
منظومه شمسیام که خورشیدم نیست
شب، شب، شبه بستهی سیه پوشم من
*شبانهها 1 الی 3
خورشید دشت و مزرعهی ما سیاه بود
در خود مچاله بود و شبی را نمیگشود
با او فقط شب و شبح و جغد بود و خواب
او را هوای مزرعهی خشک ما نبود
جز حرفهای شب پره، چیزی نمیشنید
جز با دهان جغد، ترانه نمیسرود
جز سایههای پیر و عفن در عروق شب
نقشی نمیکشید و نمادی نمینمود.
(قسمتی از شعر)
آیا ناامیدی شاعر بدانگونه است که خورشید را نیز متهم میکند. شاعر دلایل خودش را دارد.
*زیر پلکهای شب 1 الی 10
سرفصل سراچه دلم حیرانی است
سرگشتگی هزار سرگردانی است
خشکیده تمام ابرها در دل من
هر چند هوای دیدهام بارانی است
*شهود 1 الی 16
دل خستهام ز خیل خسان و گزافشان
از قار قار پرده نشینان و لافشان
مغبونکان مست به نان داده، جان خویش
با آن دهان گند و گس و یاوه بافشان
روباهکان زادهی ترس و فرار و مرگ
کشته، کنام شیر شِراعِ مصافشان
(قسمتی از شعر)
میبینید که چطور شاعر به دروغ و ریا و تزویر میتازد و همه را با تیزی واژههایش آش و لاش میکند.
*حیرانیهای 1 الی 21
ببینید چه زیبا و روان است این شعر. خالصی میداند شاعرانی همانند سعدی و حافظ ما را به شعر روان و سیال و زلال عادت دادهاند وگرنه ذهن تنبل و ناآگاه نیست.
تا چشم میگشایم و لب باز میکنم
من روز را به عشق تو آغاز میکنم
تیهوی تازه بالم، اگر چشم واکنی
تا آبی نگاه تو پرواز میکنم
صد باغ، التهاب قناریست بر لبم
وقتی به شوق روی تو آواز میکنم
ای عبهر رها شده، در شط آفتاب
سمت تو باز، پنجره را باز میکنم
یک آسمان تغزل شمسم- پر از سماع-
تا مثنوی چشم تو را ساز میکنم
رؤیای دیرپای شب پا گرفتهام
دل را به شمع شوق تو دمساز میکنم
دروازهی همیشه خورشید و آسمان
من روز را به عشق تو آغاز میکنم
*شب اشارتهای 1 الی 8
از این شعر بوی خستگی و ملال میتراود. دلگیر است از رفتار ماها، از آنهایی که جلو رو با ماسکی دیگر و پشت سر با سرپوشی از غیبت و تهمت با آدم روبهرو میشوند. چه روزگاری است. باور کنید غربت ما هم عجیب نیست.
در این نگاه خسته که بوی فریب نیست
باور کنید، غربت ما هم عجیب نیست
باد از کدام سمت، به این باغ وزد
کاین گونه جز غبار به دوشش نصیب نیست
تا انتهای غربت پاییز کاجها
این باغ پیر را که توان و شکیب نیست
فانوس شیشه پوش نگاهم شکسته شد
وقتی که بغض حنجرهها هم نجیب نیست
اینجا بهشت نیست، تمام جهنم است
ابلیس هست و وسوسه... بویی ز سیب نیست!
* * *
میزان دلبستگی خالصی همین بس که شیراز را فصلی دیگر به حساب آورده است. انگار که حسن ختام کتاب است و باید همین هم باشد. خلاصه کنم که خالصی خورشید را دوست دارد انگار که روشنایی را دوست دارد. نور را برای همه میخواهد. این واژه تکراری بس زیبا در جای جای شعرها دارد و گاه ناراحتیهای خود را بر سر خورشید خالی میکند. اما باز هم آن را دوست میدارد. امید که این خورشید هیچگاه در زندگی دوستمان غروب نکند.
جامعه شناسی فوتبال
فوتبال چیست؟ چرا ما را هر زمان به سویی میکشاند. شادمان میسازد، غمگینمان میکند. روزها ما را به فکر فرو میبرد و وادارمان میکند راجع به آن بحث کنیم و احیاناً از گفتار با دیگرانی که همفکرمان نیستند آزرده شویم. این پدیده که متخصصان علوم اجتماعی آن را ابزاری برای حکومتهای دیکتاتوری میدانند که حکومتگران برای مشغول کردن مردم به تقویت مادی و معنوی آن میپردازند و گروهی را نیز عقیده بر این نیست. چرا که انسان مخیّر است اختیار دارد و این همان آزادی و کرامت انسانی است که فرد بتواند نسبت به پدیدهای که میپسندد علاقه نشان دهد.
کشورهای دنیا هر کدام با هر نیتی که باشند اعم از تحمیق مردم یا یادآوری افتخارها، دامن زدن به حس زیبای وطن پرستی با فوتبال آشتی جویانه برخورد کردهاند. امروزه میبینیم کشورهایی چون هند و پاکستان و آمریکا و استرالیا که ورزش اولشان فوتبال نبوده کم کم در جریان این رودخانه عظیم افتادهاند و همراه با تمامی جهان ورزشگاهها را پر میکنند. تعصب نشان میدهند و با یکدیگر بر سر تیم محبوبشان جنگ و جدال راه میاندازند. طرفداران یک تیم نظم عمومی شهر مهمان را بهم میریزند. مسأله اینست که چه برد باشد و چه باخت، بعد از بازی عربدهکشیها جای خود دارند و کشورهای میزبان برای آن روز و بعد از بازی به پلیس آماده باش کامل میدهند.
حال سید محمدهادی آیتاللهی و
ذبیحاله دانشجو بر آن شدهاند که در کل جامعه شناسی فوتبال را به خوانندگان تحویل دهند و با تقسیم بندیهای درست در این کار موفق شدهاند. اینان اعتقاد دارند:
«آری فوتبال یک نیاز است. یک دغدغه است. یک درمان است. یک فلسفه برای جهان آشفته نوین و یک پناهگاه برای دمی فراموشی. مثل قطعه شعری زیبا در هنگامه دلتنگی، با وجود همه سود اندوزیها، خشمها و خشونتها، قدرت طلبیها و مصرف گراییها فوتبال زیباست و باید از ابعاد مختلف دینی، فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی و... به تحلیل آن پرداخت.
فوتبال نیازی به دعوت ندارد. خودش آرام آرام به درون زندگی ما خزیده است. تنها کافی است لختی گرفتاریهای زندگی را کنار بگذاریم و به تماشایش بنشینیم».
این عقیده کاملاً درست است. برای همین است که ما در بیشتر وقتها از ترکیب «جادوی فوتبال» استفاده میکنیم. درست همانند هنر که آن را به یک نوع جادو تشبیه کردهاند. جادو اختیار از آدمی سلب میکند و روح را به جهانهای تجربه نشده میکشاند. فوتبال هم -البته نوع خوب و دلپذیر آن- همین نقش را بازی میکند. در هنگام تماشای یک فوتبال جذاب و پرهیجان، فضا و مکان و دیگر روابط فراموش میشوند و غوغای توپ گرد آدمی را به دنبال خویش میکشاند.
چه اختلافها و ناسازگاریها برای نپذیرفتن خانواده از یکدیگر در میزان علاقه مندی به این ورزش رخ میدهد و چقدر زیباست که همگان در این مورد به نفع یکدیگر کنار بیایند تا زندگی اندکی شیرین شود. کتاب در 7 فصل تدوین شده است که عناوین آنها عبارتند از:
1 -ضرورت علم جامعه شناسی فوتبال
2 -رابطه فوتبال با اقتصاد
3 -جایگاه علم روانشناسی در فوتبال حرفهای
4 -نقش رسانهها در فوتبال قرن 21
5 -فلسفه فوتبال
6 -فوتبال و هنر
7 -آسیب شناسی فوتبال در جامعه
در صفحه 16 میخوانیم: «ورزش فوتبال به عنوان پدیدهای اجتماعی، پرطرفدارترین مقوله اجتماعی است و از نگاه کارکردی دو وجه مثبت و منفی دارد. سلامت جسم و روان، طول عمر و عقل سالم از کارکردهای مثبت و آشکار آن است. اما ابزاری شدن ورزش در خدمت اقتصاد، سیاست و تجارت از کارکردهای منفی و پنهان آن است که پیامدهای مخاطره انگیزی در پی خواهد داشت.»
میدانیم که کارکردهای فوتبال بی شمار است. علاوه بر تقویت حس وطن پرستی باعث تقویت گروهی در یک کشور میشود. هدفها به یک هدف مشترک تبدیل میشوند و همه دریک مسیر راه میروند. همین خط باریک است که دولتهای استعماری و دیکتاتور را به طمع میکشاند. با تبلیغ در تلویزیون و روزنامههای وابسته این شور و هیجان را در تودههای مردم به وجود میآورند.
نویسندگان کتاب اعتقاد دارند:
«یکی از جنبههای مهم فوتبال، شیوه اجتماعی کردن و فرهنگ پذیر کردن آن است. فوتبال به ما میآموزد که چگونه با جامعه سازگاری پیدا کنیم و به ایفای چه نقشی بپردازیم. از چه قواعدی پیروی کنیم، زندگی را چگونه بفهمیم و... البته بیشتر وقتها ما از این تأثیرها بی خبریم و این بدان معناست که در مقابل آنچه بازی تلقین میکند، تعلیم میدهد یا اینکه غیر مستقیم القا میکند، حساس و تأثیرپذیریم.
خوشبختانه نویسندگان کتاب بامسایل منفی این پدیده نیز به خوبی آشنایند و میدانند چه سوء استفادههایی از همین فوتبال در جهان صورت میگیرد.
بخش دنیای اقتصاد و فوتبال یکی از کلیدی ترین بخشهای کتاب است. به ویژه در ایران که تیمها از سرمایههای ملی که همان بیتالمال میباشد ارتزاق میکنند. خود به خود فوتبال زیر نفوذ دولت است. بخشهایی که پول بیشتری به خاک پای فوتبال بریزند موفقترند و مقام به دست میآورند و این قدرت پول است که میتواند از طریق ناصواب به رشوه دادن به داور و... بینجامد.
و اما وجه مثبت این قضایا صنعت مرتبط به فوتبال است که از کارخانههای ورزشی گرفته تا حق پخش تلویزیونی همه چیز را شامل میشود.
کتاب زیبا نوشته شده و خواندنی است. معلوم است که نویسندگان آن به گونهای همه جانبه در این مورد مطالعه داشتهاند.
«فوتبال یک بازی، یک ورزش و یک پدیده اجتماعی است و هیچ پدیده اجتماعی جدا از هنر نیست. ویژگی انکارناپذیر فعالیتهای ورزشی حرکت است. ورزش عملی است که با حرکت معنا مییابد. احساس ورزشکار در زمان مصرف نیرو در واقع ارتباط با عنصر طبیعی و نوعی یگانگی عمیق میان جسم و روان است. بدن یک نقش برانگیزاننده را بازی میکند و جسم به مثابه قدرت انجام دادن زندگی میشود و نیاز به کار اندازی جسم انسان منجر به حرکت میشود. در ورزش زیبایی جستجو میشود و هنر خود زیبایی است.
در ورزش فردیت انسان متحرک میشود و هنر خالق تحرک است. این تحرک میتواند شخصی یا اجتماعی باشد و از آن جا که بازی فوتبال شاخصههای ورزش و هنر را هم زمان داراست از این رو فوتبال را هنر مینامیم.
(صص 118-119)
چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟
قسمت های هشتم و نهم مایکل دیردا
کپک زدگی
اگر کتابی که نظر شما را گرفته نسبتاً خشک و تمیز به نظر میآید، آن را بو کنید. کپک نوعی قارچ است که همه جا موجود است و در صورت یافتن یک فضای گرم و مرطوب رشد میکند. به همین دلیل است که از انبار کردن کتاب در زیرزمین باید پرهیز کرد.
در موارد عادی، کپک اغلب در بخشهای نزدیک به عطف کتاب بروز میکند و بیشتر به صورت نقطهها یا خط ممتدی از نقاط قهوهای رنگ دیده میشود. ولی در موارد حاد، کتاب کپک زده کاملاً بد ریخت و اسقاط است و باید از خریدن آن صرف نظر کرد.
گونههای ابتدایی کپک زدگی را میتوان از میان برد. از این رو برای پاکسازی کتاب باید آن را به مدت چند ساعت در برابر تابش نور خورشید قرار داد. ولی از آنجا که نور خورشید باید مستقیماً به نقاط مورد نظر بخورد باید کتاب را صفحه به صفحه ورق زد و احتمالاً از بین بردن کپک زدگیهای نزدیک به عطف کتاب نیز وقت و دقت بیشتری میبرد. هوای تازه نیز در زدودن بوی نا و رطوبت از کتاب مؤثر است.
پس از آفتاب دادن اوراق کتاب، با یک پاک کن نرم نقاط کپک زده را پاک کنید و گرد حاصل از کار را با یک قلم مو یا پارچه نرم، خارج سازید. حسن تأثیر این روش بر کتاب آسیب دیده واقعاً شگفت آور است.
کپک زدگی شکلهای دیگری نیز دارد از جمله تشکیل نوعی گردسفید یا تیره رنگ که معمولاً آن را هم میتوان به راحتی پاک کرد و یا نوع حاد آن که شکل رنگی براقی دارد و معمولاً راه درمان نیز ندارد.
کپک زدگی حاد نه تنها کتاب را از شکل میاندازد، بلکه با رسوخ به چسب و کاغذ، شیرازه آن را نیز از هم میگسلد.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که روش درمان یاد شده هیچ گاه نمیتواند زمینه رشد کپک را کاملاً از میان بردارد و به محض فراهم شدن شرایط مناسب، رطوبت و گرما، در کتابها دوباره ظاهر میشوند. توصیه میشود که در کتابخانه از دستگاه رطوبت گیر استفاده شود.
* * *
حشرات موذی
حشره موسوم به «نقره ماهی»، کرم کتاب، سوسک و دیگر حشرات مشابه میتوانند در میان انواع کتابها پنهان شوند. هر چند که مجلدات قدیمی مأوای مناسب تری برای آنهاست. آثار حضور آنها نیز کم و بیش مشهود است. تونلهایی درون کاغذ یا در حوالی ته چسب کتاب، لاشه حشرات و ردی قهوهای رنگ از مدفوع آنها، گاهی وقتها حشرات به چشم میآیند، کرم کتاب حدود چند میلیمتر طول دارد ولی در مجموع توانایی اختفا نیز دارد. اگر تصور میکنید که کتاب آلوده به حشرات است یا آن را نخرید و یا پیش از قرار دادن در کتابخانه آن را حشره زدایی کنید.
برای حشرهزدایی کتابها راههای مختلفی وجود دارد. آغشتن اسید بوریک به قفسههای کتاب، سوسک را از میان برمیدارد ولی باید مواظب بود که در دسترس کودکان قرار نگیرد. یکی از سادهترین راههای این کار، پیچیدن کتاب در یک کیسه پلاستیکی و قرار دادن آن در فریزر به مدت 72 ساعت است. این روش نه فقط هرگونه حشره، که تخم و ترکه آن را نیز نابود
میکند.
پیش از خارج کردن کتاب از کیسه، مدت زمانی را برای افزایش دمای آن به حد دمای معمولی، منظور دارید. اگر تعداد حشرات کتابخانه زیاد باشد باید از متخصص حشره زدایی کمک گرفت.
+ نوشته شده در 2011/10/25 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی