از شوق­های شرقی

پس از «فرسایش­ها» و «پیامبر و زیتون زارها» اینک «از شوق­های شرقی» را شاهدیم. خالصی نشان داده است که چندین هنر را به نیکی می­داند و کار به گونه­ای پیش رفته است که دیگر نمی­تواند یکی را بر دیگری افضل ببیند. چرا که هر کدام قسمتی از روح او را در تسخیر دارند. در کشاکش این همه عشق و  ذوق و هنر بی شک خالصی است که سربلند بیرون می­آید. شاید رشته­هایی همانند داستان نویسی و اهالی آن شانس آورده­اند که خالصی قدم در این وادی نگذاشته است. اما  از این طنز خاص که بگذریم خالصی موجودیست انباشته از معلومات با ضریب هوشی و حافظه­ای بالا که این مسأله موجب دردسر او را فراهم کرده است. چرا هنگامی که پشت میز خطابه قرار می­گیرد، ناخودآگاه می­خواهد تمام دانسته­های خود را به شنونده انتقال دهد.

اما در شعر، خالصی نمی­تواند وحدت موضوع در یک غزل یا قصیده و مثنوی و رباعی را فراموش کند همان گونه که داستان نویس احتیاج به اندیشیدن قبل از خلق داستان را دارد شاعر نیز روی افکاری که به ذهنش خطور می­کند درنگ دارد. درنگی جادویی که از ذات هنر سرچشمه می­گیرد و چون سرشار می­شود بنا به سرشت پاک خود دوست­تر می­دارد تا اندیشه­های ناب هنری خود را با دیگران نیز در میان بگذارد و اینگونه است که هنر ناب به وجود می­آید و جهان زیبا می­شود. عشق سراسر بسیط زمین را می­پوشاند. پس شاعر انتشار دهنده عشق و محبت و دوستی است و اینجاست که باید قدر آنان شناخته شود چرا که به جای تمام ما می­اندیشند آیا تصور خلاف این را دارید که فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا جز این نشان داده­اند؟ اندیشه­هایی که گهگاه و از ناخودآگاه ما می­گذرند با شهامت هنری خاص بیان کرده­اند.
بیهوده نیست که نابغه­ای چون حافظ آئینه ای است که در آن نیک و بد نوع بشر بازتاب آن است و اما خالصی مفتون ادبیات عرب است. مفتون اندیشه اعجاب­انگیز بزرگانی چون «محی­الدین عربی».
«هر چیز که می­گویم، از آثار باقی مانده بناها از کاشانه­ها و خانه­های متروک، از یاد و کوچ، از تپه­ها و باغ­ها و اندیشه­ها، از قرقگاه، از زنانی که چون خورشید درخشانند، یا از عروسان، هر آنچه می­گویم برای آن است تا دریابی که صفتی قدسی و آسمانی پیشینه مرا نشان می­دهد. پس از ظاهر آن روی گردان و در پی باطن باش تا به آگاهی رسی»
و این گونه است که همچون شمس که آتش به جان مولانا می­افکند خالصی نیز سوخته محی­الدین عربی است. چرا که تراوشات ذهنی او برایش بسیار عزیز و محترم است و او در پیشانی از «شوق­های شرقی» از شعرهای حسرت برانگیز او استفاده کرده است. گویی خرمنی از آتش بوده و او ابراهیم وار خود را خالصانه در شعله­های آن افکنده است.  پس این هفده شعر را در حقیقت به محی­الدین عربی تقدیم کرده است. تحریک کننده خالصی آن شعر نابی است که در مقابل عظمت آن پا از سر نمی­شناسد و علناً شیفتگی خود را و تأثیر پذیرفتنش را به وضوح بیان داشته است.
*از شوق­های شرقی 17
ابن عربی: و عشق بی زبان سخن شیرین و لذت بخش را در میان ما بازگو کرد.
بهار، هبوطِ هزار سوره مکی است
که در شبا آوازت
با هفت سروش
تا شعرهام نازل می­شود
سوسن بنان
پروانه آیه­های لبت
لبریز هزاران مریمند
بکر آبستنان آسمان
هزار زیتون زار سبزم
سرساییده
تا آستانت
بخوانم، بخوان!
تا بهاری برهنه از مشیمه­ی لبهات زاده شود
تن به ترنم ترانه­هات سپرده
آواز می­شوم
آغاز می­شوم
که دیریست بهانه بهاری
بر لبهام
درست است خالصی فاش می­گوید که تراوشات عجیب ذهنی محی­الدین عربی او را در شعر ناب غرق می­کند. خالصی برای هر گروه از اشعار خود نامی برگزیده است.
*شطی از شوق­های شیشه­ای 1 الی 17
ای آسمان چشم تو بالا بلندتر
ای هر چه یافت ناشدنی­تر! پسندتر!
خورشید روی گونه تو آب می­شود
در گرگ و میش چشم تو، باران، لوندتر
*اشعیای 1 الی 5
بالا بلند
ایستاده بر بام شهر
وزگلوی چاوشان، جار می­کشم
نزاعه للشوی
گلو خراشیده از خروش
با شب، دوشادوش
تا مرگ، نوشانوش
پس پشت پراشیده شهری
که خدای در چشم­هایش می­سوخت
*حماسه مویه­ها 1 الی 8
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
ای بادهای هرزه فراموشمان کنید
این گونه نیستیم که عنقا اگر نبود
با قارقار زاغچه، مدهوشمان کنید
اعجاز آفتاب بلندیم و سرکشیم
خواهید با غبار سیه پوشمان کنید؟
ما حافظیم، حادثه آواز آسمان
نه، وردهای کهنه که مخدوشمان کنید
سودابه­های وسوسه و لکاته­های مکر
در شعله­های شید سیاووشمان کنید
راکد نمی­شویم که چون برکه­های خشک
با بازوان مرگ، هماغوشمان کنید
در ما، درآی گرم نفس­های قافله است
در چارسوی واقعه چاووشمان کنید
خورشید، خرده خشم گلوگاه گرم ماست
ما، شمع نیستیم که خاموشمان کنید
تعهد و مسوولیت شاعر در این شعر پنهانی نیست. او آشکارا مبارزه را دوست می­دارد و از تهدید نمی­هراسد.
*بارانی­ها 1 الی 9
در این قسمت همه گونه شعر به فراخور قطره­های بارانی که از آسمان ذهن شاعر باریده­اند به چشم می­خورد.
صد حنجره لب ز خشم، خاموشم من
شب کوکب خورشید، فراموشم من
منظومه شمسی­ام که خورشیدم نیست
شب، شب، شبه بسته­ی سیه پوشم من
*شبانه­ها 1 الی 3
خورشید دشت و مزرعه­ی ما سیاه بود
در خود مچاله بود و شبی را نمی­گشود
با او فقط شب و شبح و جغد بود و خواب
او را هوای مزرعه­ی خشک ما نبود
جز حرفهای شب پره، چیزی نمی­شنید
جز با دهان جغد، ترانه نمی­سرود
جز سایه­های پیر و عفن در عروق شب
نقشی نمی­کشید و نمادی نمی­نمود.
(قسمتی از شعر)
آیا ناامیدی شاعر بدانگونه است که خورشید را نیز متهم می­کند. شاعر دلایل خودش را دارد.
*زیر پلک­های شب 1 الی 10
سرفصل سراچه دلم حیرانی است
سرگشتگی هزار سرگردانی است
خشکیده تمام ابرها در دل من
هر چند هوای دیده­ام بارانی است
*شهود 1 الی 16
دل خسته­ام ز خیل خسان و گزافشان
از قار قار پرده نشینان و لافشان
مغبونکان مست به نان داده، جان خویش
با آن دهان گند و گس و یاوه بافشان
روباهکان زاده­ی ترس و فرار و مرگ
کشته، کنام شیر شِراعِ مصافشان
(قسمتی از شعر)
می­بینید که چطور شاعر به دروغ و ریا و تزویر می­تازد و همه را با تیزی واژه­هایش آش و لاش می­کند.
*حیرانی­های 1 الی 21
ببینید چه زیبا و روان است این شعر. خالصی می­داند شاعرانی همانند سعدی و حافظ ما را به شعر روان و سیال و زلال عادت داده­اند وگرنه ذهن تنبل و ناآگاه نیست.
تا چشم می­گشایم و لب باز می­کنم
من روز را به عشق تو آغاز می­کنم
تیهوی تازه بالم، اگر چشم واکنی
تا آبی نگاه تو پرواز می­کنم
صد باغ،  التهاب قناریست بر لبم
وقتی به شوق روی تو آواز می­کنم
ای عبهر رها شده، در شط آفتاب
سمت تو باز، پنجره را باز می­کنم
یک آسمان تغزل شمسم-  پر از سماع-
تا مثنوی چشم تو را ساز می­کنم
رؤیای دیرپای شب پا گرفته­ام
دل را به شمع شوق تو دمساز می­کنم
دروازه­ی همیشه خورشید و آسمان
من روز را به عشق تو آغاز می­کنم
*شب اشارتهای 1 الی 8
از این شعر بوی خستگی و ملال می­تراود. دلگیر است از رفتار ماها،  از آنهایی که جلو رو با ماسکی دیگر و پشت سر با سرپوشی از غیبت و تهمت با آدم روبه­رو می­شوند. چه روزگاری است. باور کنید غربت ما هم عجیب نیست.
در این نگاه خسته که بوی فریب نیست
باور کنید، غربت ما هم عجیب نیست
باد از کدام سمت، به این باغ وزد
کاین گونه جز غبار به دوشش نصیب نیست
تا انتهای غربت پاییز کاجها
این باغ پیر را که توان و شکیب نیست
فانوس شیشه پوش نگاهم شکسته شد
وقتی که بغض حنجره­ها هم نجیب نیست
اینجا بهشت نیست، تمام جهنم است
ابلیس هست و وسوسه... بویی ز سیب نیست!
* * *
میزان دلبستگی خالصی همین بس که شیراز را فصلی دیگر به حساب آورده است. انگار که حسن ختام کتاب است و باید همین هم باشد. خلاصه کنم که خالصی خورشید را دوست دارد انگار که روشنایی را دوست دارد. نور را برای همه می­خواهد. این واژه تکراری بس زیبا در جای جای شعرها دارد و گاه ناراحتی­های خود را بر سر خورشید خالی می­کند. اما باز هم آن را دوست می­دارد. امید که این خورشید هیچگاه در زندگی دوستمان غروب نکند.
جامعه شناسی فوتبال

فوتبال چیست؟  چرا ما را هر زمان به سویی می­کشاند. شادمان می­سازد، غمگینمان می­کند. روزها ما را به فکر فرو می­برد و وادارمان می­کند راجع به آن بحث کنیم و احیاناً از گفتار با دیگرانی که همفکرمان نیستند آزرده شویم. این پدیده که متخصصان علوم اجتماعی آن را ابزاری برای حکومت­های  دیکتاتوری می­دانند که حکومتگران برای مشغول کردن مردم به تقویت مادی و معنوی آن می­پردازند و گروهی را نیز عقیده بر این نیست. چرا که انسان مخیّر است اختیار دارد و این همان آزادی و کرامت انسانی است که فرد بتواند نسبت به پدیده­ای که می­پسندد علاقه نشان دهد.
کشورهای دنیا هر کدام با هر نیتی که باشند اعم از تحمیق مردم یا یادآوری افتخارها، دامن زدن به حس زیبای وطن پرستی با فوتبال آشتی جویانه برخورد کرده­اند. امروزه می­بینیم کشورهایی چون هند و پاکستان و آمریکا و استرالیا که ورزش اولشان فوتبال نبوده کم کم در جریان این رودخانه عظیم افتاده­اند و همراه با تمامی جهان ورزشگاه­ها را پر می­کنند. تعصب نشان می­دهند و با یکدیگر بر سر تیم محبوبشان جنگ و جدال راه می­اندازند. طرفداران یک تیم نظم عمومی شهر مهمان را بهم می­ریزند. مسأله اینست که چه برد باشد و چه باخت، بعد از بازی عربده­کشی­ها جای خود دارند و کشورهای میزبان برای آن روز و بعد از بازی به پلیس آماده باش کامل می­دهند.
حال سید محمدهادی آیت­اللهی و
ذبیح­اله دانشجو بر آن شده­اند که در کل جامعه شناسی فوتبال را به خوانندگان تحویل دهند و با تقسیم بندی­های درست در این کار موفق شده­اند. اینان اعتقاد دارند:
«آری فوتبال یک نیاز است. یک دغدغه است. یک درمان است. یک فلسفه برای جهان آشفته نوین و یک پناهگاه برای دمی فراموشی. مثل قطعه شعری زیبا در هنگامه دلتنگی، با وجود همه سود اندوزی­ها، خشم­ها و خشونت­ها، قدرت طلبی­ها و مصرف گرایی­ها فوتبال زیباست و باید از ابعاد مختلف دینی، فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی و... به تحلیل آن پرداخت.
فوتبال نیازی به دعوت ندارد. خودش آرام آرام به درون زندگی ما خزیده است. تنها کافی است لختی گرفتاری­های زندگی را کنار بگذاریم و به تماشایش بنشینیم».
این عقیده کاملاً درست است. برای همین است که ما در بیشتر وقت­ها از ترکیب «جادوی فوتبال» استفاده می­کنیم. درست همانند هنر که آن را به یک نوع جادو تشبیه کرده­اند. جادو اختیار از آدمی سلب می­کند و روح را به جهان­های تجربه نشده می­کشاند. فوتبال هم -البته نوع خوب و دلپذیر آن- همین نقش را بازی می­کند. در هنگام تماشای یک فوتبال جذاب و پرهیجان، فضا و مکان و دیگر روابط فراموش می­شوند و غوغای توپ گرد آدمی را به دنبال خویش می­کشاند.
چه اختلافها و ناسازگاری­ها برای نپذیرفتن خانواده از یکدیگر در میزان علاقه مندی به این ورزش رخ می­دهد و چقدر زیباست که همگان در این مورد به نفع یکدیگر کنار بیایند تا زندگی اندکی شیرین شود. کتاب در 7 فصل تدوین شده است که عناوین آنها عبارتند از:
1 -ضرورت علم جامعه شناسی فوتبال
2 -رابطه فوتبال با اقتصاد
3 -جایگاه علم روانشناسی در فوتبال حرفه­ای
4 -نقش رسانه­ها در فوتبال قرن 21
5 -فلسفه فوتبال
6 -فوتبال و هنر
7 -آسیب شناسی فوتبال در جامعه
در صفحه 16 می­خوانیم: «ورزش فوتبال به عنوان پدیده­ای اجتماعی، پرطرفدارترین مقوله اجتماعی است و از نگاه کارکردی دو وجه مثبت و منفی دارد. سلامت جسم و روان، طول عمر و عقل سالم از کارکردهای مثبت و آشکار آن است. اما ابزاری شدن ورزش در خدمت اقتصاد، سیاست و تجارت از کارکردهای منفی و پنهان آن است که پیامدهای مخاطره انگیزی در پی خواهد داشت.»
می­دانیم که کارکردهای فوتبال بی شمار است. علاوه بر تقویت حس وطن پرستی باعث تقویت گروهی در یک کشور می­شود. هدف­ها به یک هدف مشترک تبدیل می­شوند و همه دریک مسیر راه می­روند. همین خط باریک است که دولت­های استعماری و دیکتاتور را به طمع می­کشاند. با تبلیغ در تلویزیون و روزنامه­های وابسته این شور و هیجان را در توده­های مردم به وجود می­آورند.
نویسندگان کتاب اعتقاد دارند:
«یکی از جنبه­های مهم فوتبال، شیوه اجتماعی کردن و فرهنگ پذیر کردن آن است. فوتبال به ما می­آموزد که چگونه با جامعه سازگاری پیدا کنیم و به ایفای چه نقشی بپردازیم. از چه قواعدی پیروی کنیم، زندگی را چگونه بفهمیم و... البته بیشتر وقت­ها ما از این تأثیرها بی خبریم و این بدان معناست که در مقابل آنچه بازی تلقین می­کند، تعلیم می­دهد یا اینکه غیر مستقیم القا می­کند، حساس و تأثیرپذیریم.
خوشبختانه نویسندگان کتاب بامسایل منفی این پدیده نیز به خوبی آشنایند و می­دانند چه سوء استفاده­هایی از همین فوتبال در جهان صورت می­گیرد.
بخش دنیای اقتصاد و فوتبال یکی از کلیدی ترین بخش­های کتاب است. به ویژه در ایران که تیم­ها از سرمایه­های ملی که همان بیت­المال می­باشد ارتزاق می­کنند. خود به خود فوتبال زیر نفوذ دولت است. بخش­هایی که پول بیشتری به خاک پای فوتبال بریزند موفق­ترند و مقام به دست می­آورند و این قدرت پول است که می­تواند از طریق ناصواب به رشوه دادن به داور و... بینجامد.
و اما وجه مثبت این قضایا صنعت مرتبط به فوتبال است که از کارخانه­های ورزشی گرفته تا حق پخش تلویزیونی همه چیز را شامل می­شود.
کتاب زیبا نوشته شده و خواندنی است. معلوم است که نویسندگان آن به گونه­ای همه جانبه در این مورد مطالعه داشته­اند.
«فوتبال یک بازی، یک ورزش و یک پدیده اجتماعی است و هیچ پدیده اجتماعی جدا از هنر نیست. ویژگی انکارناپذیر فعالیت­های ورزشی حرکت است. ورزش عملی است که با حرکت معنا می­یابد. احساس ورزشکار در زمان مصرف نیرو در واقع ارتباط با عنصر طبیعی و نوعی یگانگی عمیق میان جسم و روان است. بدن یک نقش برانگیزاننده را بازی می­کند و جسم به مثابه قدرت انجام دادن زندگی می­شود و نیاز به کار اندازی جسم انسان منجر به حرکت می­شود. در ورزش زیبایی جستجو می­شود و هنر خود زیبایی است.
در ورزش فردیت انسان متحرک می­شود و هنر خالق تحرک است. این تحرک می­تواند شخصی یا اجتماعی باشد و از آن جا که بازی فوتبال شاخصه­های ورزش  و هنر را هم زمان داراست از این رو فوتبال را هنر می­نامیم.
(صص 118-119)

چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟
قسمت های هشتم و نهم                                                                مایکل دیردا
کپک زدگی
اگر کتابی که نظر شما را گرفته نسبتاً خشک و تمیز به نظر می­آید، آن را بو کنید. کپک نوعی قارچ است که همه جا موجود است و در صورت یافتن یک فضای گرم و مرطوب رشد می­کند. به همین دلیل است که از انبار کردن کتاب در زیرزمین باید پرهیز کرد.
در موارد عادی، کپک اغلب در بخش­های نزدیک به عطف کتاب بروز می­کند و بیشتر به صورت نقطه­ها یا خط ممتدی از نقاط قهوه­ای رنگ دیده می­شود. ولی در موارد حاد، کتاب کپک زده کاملاً بد ریخت و اسقاط است و باید از خریدن آن صرف نظر کرد.
گونه­های ابتدایی کپک زدگی را می­توان از میان برد. از این رو برای پاکسازی کتاب باید آن را به مدت چند ساعت در برابر تابش نور خورشید قرار داد. ولی از آنجا که نور خورشید باید مستقیماً به نقاط مورد نظر بخورد باید کتاب را صفحه به صفحه ورق زد و احتمالاً از بین بردن کپک زدگی­های نزدیک به عطف کتاب نیز وقت و دقت بیشتری می­برد. هوای تازه نیز در زدودن بوی نا و رطوبت از کتاب مؤثر است.
پس از آفتاب دادن اوراق کتاب، با یک پاک کن نرم نقاط کپک زده را پاک کنید و گرد حاصل از  کار را با یک قلم مو یا پارچه نرم، خارج سازید. حسن تأثیر این روش بر کتاب آسیب دیده واقعاً شگفت آور است.
کپک زدگی شکلهای دیگری نیز دارد از جمله تشکیل نوعی گردسفید یا تیره رنگ که معمولاً آن را هم می­توان به راحتی پاک کرد و یا نوع حاد آن که شکل رنگی براقی دارد و معمولاً راه درمان نیز ندارد.
کپک زدگی­ حاد نه تنها کتاب را از شکل می­اندازد، بلکه با رسوخ به چسب و کاغذ، شیرازه آن را نیز از هم می­گسلد.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که روش درمان یاد شده هیچ گاه نمی­تواند زمینه رشد کپک را کاملاً از میان بردارد و به محض فراهم شدن شرایط مناسب، رطوبت و گرما، در کتابها دوباره ظاهر می­شوند. توصیه می­شود که در کتابخانه از دستگاه رطوبت گیر استفاده شود.
* * *
حشرات موذی
حشره موسوم به «نقره ماهی»، کرم کتاب، سوسک و دیگر حشرات مشابه می­توانند در میان انواع کتابها پنهان شوند. هر چند که مجلدات قدیمی مأوای مناسب تری برای آنهاست. آثار حضور آنها نیز کم و بیش مشهود است. تونل­هایی درون کاغذ یا در حوالی ته چسب کتاب، لاشه حشرات و ردی قهوه­ای رنگ از مدفوع آنها، گاهی وقت­ها حشرات به چشم می­آیند، کرم کتاب حدود چند میلیمتر طول دارد ولی در مجموع توانایی اختفا نیز دارد. اگر تصور می­کنید که کتاب آلوده به حشرات است یا آن را نخرید و یا پیش از قرار دادن در کتابخانه آن را حشره زدایی کنید.
برای حشره­زدایی کتابها راه­های مختلفی وجود دارد. آغشتن اسید بوریک به قفسه­های کتاب، سوسک را از میان برمی­دارد ولی باید مواظب بود که در دسترس کودکان قرار نگیرد. یکی از ساده­ترین راه­های این کار، پیچیدن کتاب در یک کیسه پلاستیکی و قرار دادن آن در فریزر به مدت 72 ساعت است. این روش نه فقط هرگونه حشره، که تخم و ترکه آن را نیز نابود
می­کند.
پیش از خارج کردن کتاب از کیسه، مدت زمانی را برای افزایش دمای آن به حد دمای معمولی، منظور دارید. اگر تعداد حشرات کتابخانه زیاد باشد باید از متخصص حشره زدایی کمک گرفت.