/تحليل-ديلي‌تلگراف/ بهار عربي، زمستاني سرد و تاريك براي غرب

ایسنا: "با نگاهي به تاريخ كشوري چون الجزاير و تاثير مداخله نظامي غرب در قيام مردمي آن و مقايسه اوضاع سابق اين كشور با بهار عربي مي‌توان به خطرهايي پي برد كه آينده كشورهاي عربي دچار تغيير و تحول را تهديد مي‌كند."

روزنامه ديلي تلگراف در گزارشي تحليلي آورده است: "كشته شدن معمر قذافي از سوي بسياري از اعضاي جامعه بين‌المللي مورد استقبال قرار گرفت اما آنچه در حال حاضر كمتر از آن پاي صحبت به ميان مي‌آيد، جنايت‌هاي جنگي در اين كشور است. در حالي كه ناعدالتي‌ها در دادرسي به متهمان اين درگيري فرشته عدالت را سخت آزرده است، سردمداران قدرت‌هاي اروپا كه كمپيني را عليه ليبي ترتيب دادند برگزاري انتخابات در تونس و كشته شدن قذافي را بهانه‌اي براي اين ادعاي خود مي‌دادند كه بهار عربي وارد مرحله‌ اميدبخش‌تري شده است.
اما حقيقت امر اين است كه دلايلي براي واهمه داشتن براي افرادي همچون
نيكولا ساركوزي، رئيس جمهوري فرانسه و ديويد كامرون، نخست وزير انگليس وجود دارد. اوضاع در ليبي هنگام سفر اخير ويليام هيگ، وزير خارجه انگليس به اين كشور به طور كاملا محسوسي آشفته بود و در مورد آنچه در اين كشور در ايام آینده به وقوع خواهد پيوست علامت سوال‌هاي بسياري مطرح است.
دسامبر سال جاري بيستمين سالگرد انقلاب الجزاير است. زماني در اين كشور انتخابات به عنوان پايان دوره حكومت ديكتاتوري در نظر گرفته مي‌شد اما با وجود برگزاري انتخابات، آزادي و دموكراسي به معناي واقع كلمه و همان طور كه به مردم الجزاير وعده داده شده بود، محقق نشد. اين شرايط ما را ناخودآگاه به ياد شرايط كنوني ليبي و وعده و وعيدهايي كه كامرون و ساركوزي در آغاز مداخله نظامي غرب در اين كشور دادند، مي‌اندازد. الجزاير اكنون حدود يك دهه است كه رنگ ثبات و آرامش را به خود نديده و جنگ داخلي به عنوان مشكلي هميشگي همچنان گريبانگير اين كشور است. از زمان آغاز درگيري‌ها در الجزاير و به اصطلاح بهار اين كشور 160 هزار تن از اتباع آن طي مناقشات داخلي جان خود را از دست داده‌اند.
حتي امروز با گذشت مدت‌ها الجزاير هنوز نتوانسته به اوضاع عادي بازگردد. جامعه الجزاير تحت تاثير عواقب پس از جنگ داخلي قرار دارد و متحمل فشاري وصف ناپذير است. هنوز كه هنوز است خيابان‌ها در شب كاملا خلوت هستند و اين يادآور دوران حكومت نظامي در الجزاير است. از سوي ديگر اداره كشور وجهه‌اي تقريبا نظامي دارد و القاعده در مناطق بي‌قانون جنوبي آن پايگاه مستحكم خود را تاسيس كرده است.
با نگاهي به اوضاع الجزاير و با توجه به اين كه جهان عرب در حال ورود به مراحل جديدتري است، پرسيدن اين مساله ضروري به نظر مي‌رسد: چه چيزي در الجزاير مشكل داشت؟ پاسخ دادن به اين پرسش بي هيچ نقطه مبهمي بسيار ضروري و حائز اهميت است چرا كه تشابهات ميان آنچه در الجزاير رخ داد و آنچه امروز در مصر، تونس و ليبي در حال وقوع است به طرز هشدار برانگيزي بسيار است.
بگذاريد به سال 1991 بازگرديم: الجزاير دچار مشكلات عديده‌اي از جمله نرخ بالاي بيكاري، نارضايتي اجتماعي و شورش در خيابان‌ها بود. در نهايت 'شادلي بندجديد'، رئيس جمهوري وقت اين كشور ناچار به برگزاري انتخابات شد و
به دنبال اين انتخابات اميدها براي آينده‌اي آرام و با ثبات افزايش يافت. جناح‌هاي مخالف در انتخاباتي به ظاهر آزاد و عادلانه شركت كردند و نتيجه اين انتخابات ظهور جبهه رستگاري در مسند قدرت در الجزاير بود.
در اين مرحله بود كه پاي مداخله نظامي به ميان كشيده شد، مداخله‌اي كه فرانسه به عنوان يكي از استعمارگران سابق و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا از آن حمايت مي‌كردند.
ژنرال‌های وقت با اعلام وضعيت اضطراري انتخاب آينده را لغو كردند. حق آزادي بيان و تجمع درمكان‌هاي عمومي نيز منتفي اعلام شد، تاثيرات اين اقدام بي‌شك همانا رقم خوردن فاجعه‌اي رقت بار براي تاريخ الجزاير بود.
در حال حاضر ما با موجي از انتخابات در آفريقاي شمالي مواجه هستيم: امروز در تونس، يك ماه ديگر در مصر و هشت ماه ديگر در ليبي. قطعا اين احتمال وجود دارد كه برنده اين انتخابات احزابي آزادي خواه و سكولار باشند كه نور چشمي‌هاي غرب محسوب مي‌شوند اما بايد در نظر داشت كه اين تنها يك احتمال نه چندان قوي است. به عنوان نمونه در انتخابات تونس به نظر مي‌رسد حزبي كه احتمال بيشتري براي پيروزي در آن دارد يك گروه اسلامي است. اين موضوع به طور قطع به مذاق فرانسه كه بيش از 50 سال به استعمار تونس پرداخته، خوش آيند نخواهد بود.
در عين حال در مصر يك گروه نظامي كه به لحاظ تاكتيكي از سوي آمريكا حمايت مي‌شود روند حركت به سوي دموكراسي را با مشكل مواجه كرده است. انتخابات در مصر قرار بود ماه گذشته برگزار شود اما اين مساله هرگز محقق نشد و در نتيجه انتخابات به ماه آينده موكول گشت. آنچه واضح است اين انتخابات بالاخره بايد دير يا زود برگزار شود و واضح‌تر اين كه اخوان المسلمين اكنون به عنوان پرنفوذترين جناح سياسي در مصر در نظر گرفته مي‌شود. با اين اوصاف مشخص است كه قوانين حاكم در دولت آتي مصر قوانين شريعت اسلامي خواهد بود.
حال بيايد اوضاع كنوني كشور ليبي را در نظر بگيريم. اكنون كه قذافي از مسند قدرت پايين كشيده شده است، پيش بيني آنچه در ليبي رخ خواهد داد غير ممكن است.
در دولت انتقالي اين كشور افرادي حضور خواهند داشت كه عقايد آزادي خواهانه و سكولار دموكراسي غربي را بازتاب دهند. در همين حال قرار گرفتن قدرت در دستان عبدالحكيم بالحاج نيز امري دور از ذهن نيست، بالحاج مردي است كه از سوي عوامل سازمان اطلاعات مركزي آمريكا مورد آزار و اذيت و شكنجه قرار گرفته است. مواضع چنين فردي به احتمال زياد كاملا ضد غربي خواهد بود و اين موضوع زمينه اختلافات ديپلماتيك را براي آينده سياسي ليبي فراهم مي‌آورد. حضور بالحاج و حاميان وي در جنبش مردمي ليبي علت اصلي شكست القاعده در طرابلس در هفته‌هاي اخير بوده است؛ با اين حال نگرش وي به جهان غرب هرگز براي انگليس، فرانسه و آمريكا خوش آيند نيست.
اكنون چه بايد كرد؟ در حال حاضر به نظر مي‌رسد بهترين راهكار ممكن اين است كه از مداخله مستقيم پرهيز كنيم و اجازه دهيم مردم خود درباره آينده كشورشان تصميم گيرند. شايد اگر كشورهاي جهان غرب به مداخله خود ادامه دهند؛ مداخله‌اي كه از ديدگاه بسياري مانع دستيابي به دموكراسي در جهان عرب است، بهار عربي يك شبه به زمستاني سرد و تاريك تبديل شود."
آخرين نامه قذافي به برلوسكني: سيلويوي عزيز به تو اميدوار بودم

ایسنا: يك روزنامه فرانسوي در گزارشي نوشت: معمر قذافي ظاهرا در آخرين پيام رسمي خود به غرب پيش از مرگش در قالب نامه‌اي به سيلويو برلوسكني با يادآوري پيمان دوستي كه ليبي و ايتاليا كمتر از دو سال پيش امضا كردند، خواهان توقف بمباران‌هاي ناتو شده بود.
مجله فرانسوي پاري ماچ در گزارشي درباره اين نامه نوشت: معمر قذافي پيش از آنكه نامه رسما فرستاده شود در گوشه سمت چپ
پيش نويس آن كه قرار بوده به دست عبدالله منصور، يكي از نزديكان قذافي فرستاده و توسط وي تصحيح شود، نوشته "اين پيام را به وسيله اين سند از طرف من بفرستيد و اين كار را پس از تصحيح انجام دهيد."
همچنين قذافي در جايي از نامه از برلوسكني ابتدا خواسته بود كه "براي دستيابي به راه‌حلي كه آزادي كامل را براي مردم بزرگ ليبي از هر كسي كه آنها را رهبري مي‌كند، اقدام به مذاكره با "دوستان جديدش" كند. اما در تصحيح اين جمله و ظاهرا به خاطر آنكه برلوسكني را آزرده نسازد، هر دو عبارت را خط زده و با تغيير صورت نوشته‌اش از برلوسكني خواسته تا براي دستيابي به "راه حلي كه اين تهاجم را بر ضد كشورش متوقف كند" با "دوستان و هم‌پيمانانش" مذاكره كند.
اين موضوع ثابت مي‌كند كه معمر قذافي ظاهرا تا تاريخ پنج آگوست با مذاكره براي كناره‌گيري‌اش از قدرت موافق نبوده است.
اين سند كه ماه آگوست امسال به وزارت امور خارجه ايتاليا در شهر رم تحويل داده شد، هيچ بازتابي پيدا نكرد. آنچه كه از همه تعجب برانگيزتر است اين است كه نماينده‌اي كه از سوي ايتاليا به طرابلس فرستاده شده تا آخرين پيام رهبر سابق ليبي را به كشورهاي غربي ارسال كند نه يك مامور اطلاعاتي ايتاليايي بوده و نه يك مزدور رژيم قذافي. اين فرد كسي نبود جز رئيس يك آژانس همكاري كننده با مانكن‌ها و مدل‌هاي ايتاليايي به همراه همسرش. آنها جزو دوستان نزديك قذافي بودند و به قدري با وي صميمي‌ بودند كه به چادر وي دعوت مي‌شدند و حتي يك وب سايت، را تحت عنوان "دوستان ليبي" در هواداري از وي به راه انداخته بودند.
آن‌ها در تاريخ هفت آگوست در سنگري در ليبي با عبدالله منصور ملاقات كردند و پذيرفتند كه به عنوان ايفا كنندگان نقش دربازي ديپلماسي موازي پيام قذافي را به دولت ايتاليا منتقل كنند.
متن كامل نامه قذافي به برلوسكني به شرح زير است:
سيلويوي عزيز اين نامه را به واسطه هموطنانت كه در لحظه‌اي بسيار دشوار براي مردم جمهوري بزرگ ليبي، به ليبي آمدند تا حمايت خود را از ما ابراز دارند به دست تو مي‌رسانم.
من از رفتار دوستي كه با وي يك پيمان دوستي به نفع مردمان كشورمان امضا كرده‌ام شگفت زده شدم. از جانب تو اميدوار بودم كه حداقل تو به واقعيت‌ها توجه كني و پيش از آنكه از اين جنگ حمايت كني به ميانجيگري بپردازي.
   من تو را به خاطر اين حمله كه مسئول آن نيستي متهم نمي‌كنم، زيرا كه مي‌دانم تو با اين عمل شومي كه نه درشأن تو و نه مردم ايتاليا است موافق نبودي.
اما من اعتقاد دارم كه تو هنوز فرصت بازگرداندن آب رفته به جوي و پيروز ساختن منافع مردمان كشورهايمان را داري.
مطمئن باش كه من و مردم كشورم، حاضر به فراموش كردن و ورق زدن اين صفحه سياه از روابط ممتازي هستيم كه مردم ليبي را به مردم ايتاليا پيوند مي‌دهد.
اين بمباران‌ها را كه برادران ليبيايي ما و فرزندانمان را مي‌كشد متوقف كنيد. با [دوستان جديد و] (خط خورده) همپيمانانت براي دستيابي به [ راه حلي كه براي مردم بزرگ ليبي آزادي كامل از هر كسي كه آنها را رهبري مي‌كند، تضمين مي‌كند] (خط خورده) راه حلي كه اين حمله را بر ضد كشور من متوقف مي‌كند، مذاكره كن.
اميدوارم كه خداوند قادر تو را به سوي مسير عدل هدايت كند. [ با هدف متوقف ساختن اين حمام خوني كه كشورم ليبي از آن رنج مي‌برد] (خط خورده) در گوشه سمت چپ بالاي نامه نوشته شده قابل توجه عبدالله منصور به واسطه اين سند اين پيام را از طريق من بفرستيد و اين كار را پس از تصحيح انجام دهيد.

گورباچف: آمريكا به يك پروسترويكا نياز دارد
ایسنا: آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي در سخناني با به رسميت شناختن جنبش "اشغال وال استريت" در آمريكا گفت كه اعتراضات مردمي در آمريكا مشابه آن چيزي است كه وي پيش از دوران قدرت خود مشاهده كرده بود.
براساس گزارش پايگاه خبري آر.تي، ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر اتحاد جماهير شوري در سخنراني كالج لافايت در پنسيلوانياي آمريكا ناآرامي‌هاي كنوني در آمريكا را به آنچه كه پيش از انحلال اتحاد جماهير شوروي سابق مشاهده كرده بود، تشبيه كرد. گورباچف راه حل اين مشكل را يك نظم جهاني جديد عنوان كرد.
اين رهبر سابق اتحاد جماهير شوروي گفت: ما در حال برداشت كردن پيامدهاي راهبردي هستيم كه منجر به همكاري، همراهي و زندگي در يك شرايط جديد جهاني نمي‌شود.
وي افزود: مردم مي‌پرسند چرا رهبران ما مي‌خواهند به قيمت مردمان كشورشان درباره هر چيز تصميم بگيرند؟
گورباچف تاكيد كرد كه آمريكا به پروسترويكا (طرح اصلاحات اقتصادي گورباچف در شوروي سابق) خاص خود نياز دارد تا خود را از بحران فرهنگي و اقتصادي كنوني نجات دهد.
گورباچف تاكيد كرد: برخي افراد در آمريكا ايده‌ ايجاد يك امپراطوري جهاني آمريكا را تبليغ مي‌كنند و اين ايده از ابتدا يك اشتباه بود. ديگر افراد در آمريكا اكنون در حال انديشيدن درباره آينده كشورشان هستند. بانك‌ها و شركت‌هاي بزرگ هنوز همان مزاياي بزرگ را به روساي خود مي‌پردازند. آيا اصلا بحراني براي آنها وجود داشته است؟ من معتقد هستم كه آمريكا به پروسترويكاي خودش نياز دارد.
گورباچف در طول دهه 80 همچنان كه اتحاد جماهير شوروي به سوي فروپاشي حركت مي‌كرد طرح اصلاحات اقتصادي دولت خود موسوم به پروسترويكا را پياده كرد. بازسازي نظام سياسي و اقتصادي شوروي شاهد انحلال اتحاد جماهير شوروي بود.
گورباچف تاكيد مي‌كند كه در آمريكا باید يك اتفاق بنيادي بدون در نظر گرفتن نتيجه‌اي كه مي‌تواند در آمريكا به وجود آيد انجام شود. ميخائيل گورباچف گفت كه فريادهاي مردم شبيه به اظهار خشم آمريكايي‌ها در جنوب منهتن و ديگر جنبش‌هاي محلي "اشغال" در اين كشور، استوار و بلند بوده است. وي خاطرنشان ساخت: ما در كشور خود نياز به تغيير داشتيم. مردم خواستار تغيير بودند و مي‌گفتند ما نمي‌توانيم ديگر به اين شكل و مثل قبل زندگي كنيم. اين موضوع ما رهبران كشور را مجبور ساخت تا پيشنهادي جسورانه ارائه دهيم.
گورباچف عنوان داشت: نتيجه اين پيشنهاد حركت به سوي دموكراسي و آزادي و حركت قدم به قدم به سوي اقتصادي جديد و اقتصاد بازار بود، اما مهمترين مساله آزادي و سياست فضاي باز بود. رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق گفت: اكنون هنگامي كه ما مي‌بينيم اين اعتراضات حتي به كشورهاي جديد كشيده مي‌شود و تقريبا همه كشورها اكنون شاهد چنين اعتراضاتي هستند و مردم تغيير مي‌كنند نمي‌توانيم مسائل را به همان شكلي كه بودند رها كنيم. زماني كه به اين چالش‌ها و مشكلات مطرح شده توسط اين جنبش‌هاي اعتراضي بپردازيم به طور تدريجي راهمان را به سوي يك نظم جهاني جديد پيدا خواهيم كرد.
گورباچف عنوان داشت: سياست كنوني آمريكا در تامين نامحدود بزرگترين ارتش جهان جامعه‌اي به وجود آورده كه هيچ مساله‌ ديگري به جز جنگ را نمي‌تواند مديريت كند به ويژه هنگامي كه كشور از داخل نگران اقتصادي بحران زده و سياستمداراني است كه به دنبال معامله قدرت هستند. وي تاكيد كرد: ما بايد جامعه‌اي بسازيم كه انسانيت محور آن باشد. انرژي ذهني زيادي در بخش صنعت نظامي متمركز شده است و ما بايد اين انرژي ذهني را به سوي ديگر اهداف معطوف سازيم. گورباچف به آمريكايي‌ها هشدار داد كه وارد عمل شوند و نگذارند جنبش آنها بدون آنكه صدايشان شنيده شود، ادامه يابد. وي تاكيد كرد: تاريخ از پيش تعيين نشده است اگر ما بتوانيم مهمترين مسائل را درك كنيم مي‌توانيم در تاريخ تاثير بگذاريم.