صفحه 7--4 آبان 90
تب و درمان آن از نظر کازرونیها
خداوندا، دلم دُو داره امشو
شنیدم دلبرم تُو داره امشو
تو دلبر به جون دشمن افته
روی غمها غمی نو داره امشو1
از ترانههای محلی فارس
انواع تب در کازرون:
تُو معمولی= (TOV) «تب معمولی» که گوشه لب تو خالک= (TOVXALAK) «تب خال» میزند.
تُو گرم= «تب گرم» یا تُو شُو (TOV SOV) که بیمار شب هنگام تب میکند و بیشتر به خاطر گرمی است.
تُو سرد (TOV SARD) «تب سرد» یا تو لرز
(TOV LARZ) که در موقع سرما و سردی به سراغ بیمار میآید.
تُو سی یک (TOV SEYAK) «تب سه یک» که تب نوبه (NOVBE) یا تب مالاریا هم بدان میگویند.
اهالی برای درمان بیماران به انواع کارها، مانند دعا، دارو، تب بر و غیره متوسل میشوند که در زیر شرح داده میشود:
-برای کسی که تب میکند «تب معمولی یا هر تب دیگر» زاغ و دونشتک (ZAq-VA-(DUNESTAK «زاج و اسپند» راه میاندازند.
سوزاندن اسپند و زاج سفید در آتش به روش خاصی انجام میشود. زاغ و دونشتک را پیش از غروب آفتاب یا به اصطلاح
«تو زرده غوروب» (TU ZARDE qURUB) «توی زرده غروب» روزهای شنبه، سه شنبه و در صورت ناچاری پنجشنبه و پیش از طلوع آفتاب صبح یکشنبه و چهارشنبه و احیاناً جمعه انجام میدهند.
در این هنگام مادر، خواهر یا همسر تب دار مقداری آتش ذغال آماده کرده روی تکهای حلبی کنار تب دار میگذارد. بعد ذرهای خاک طرفین آستانه در دروازه را به نیت اینکه اگر کسی که عبورش از دروازه بوده او را چشم زده و تب کرده است نظرش باطل و تب بریده شود؛ در آتش میریزد. حاضران نیز جهت رفع شبهه هر کدام تکه نخی از لباس خود را میکنند و به او میدهند تا در آتش بریزد.
آنگاه فرد عمل کننده زاغ و دونشتک «مادر- خواهر و همسر
تب دار» هفت دانه دونشت (DUNEST) «اسپند» و قطعه کوچکی زاج سفید آماده و زاج را بین دو انگشت خود گرفته و به هر کس مظنون است آنها را یکی یکی نام برده و مثلاً میگوید: چیش فلانی کف پات- چیش بهمانی کف پات- چیش فلان کس و بهمان کس کف پات بترکه و هر بار زاج را به دندان میزند.
سپس سه بار زاج را دور سر تب دار میگرداند و میگوید:
چیش خویش و چیش میش
چیش دشمن پس و پیش!
«یعنی چشم خویشان و حیوانات سم دار و دشمن پس و پیش
شود «بمیرد»... آنگاه زاج را در آتش میاندازند بعد دونشت «اسپند»ها را دانه، دانه برداشته و دور سر تب دار میگردانند و به تدریج این عبارات را هر کدام برای هر دانه دونشت ذکر کرده، دونشت را لای انگشتان له کرده و داخل آتش میریزند تا دود کند:
شنبه زاد، یکشنبه زاد، دوشنبه زاد، سه شنبه زاد، چهارشنبه زاد، پنجشنبه زاد، جمعه آزاد!
یعنی هر کس که به بیمار نظر زده، نظرش به خودش برگردد اما روز جمعه هر کس متولد شد، دچار نفرین نشود زیرا جمعه عید حضرت محمد(ص) است و نباید نفرین کرد.
بعد تکه حلبی را که آتش روی آن است برمیدارند و به طرف تب دار میگیرند و دودش را به طرف او فوت میکنند تا به بدنش و سر و صورتش بخورد و شفا پیدا کند و میگویند:
-ملائکه، فرشتهها بوی خوشش سی «برای» شما
تن خوشش سی مریض ما!
زاج در این فاصله روی آتش میسوزد و شکل میگیرد و آن را بیرون میآورند، اگر به شکل سر انسان یا حیوان یا چیزی بود نظر از سوی انسان یا ترس از حیوانی بوده است.
سپس آن را له کرده ذرهای از آن را در فک بالای تب دار میمالند و کمی هم در کف دست راست او گذاشته و بقیه را در
آب روان میریزند و یا در سر چهارراهی میریزند تا تب، تب دار زود بهبود پیدا کند.
* * *
کسی که تب گرم یا تب شب «تو شو» کرده یعنی شبها تب میکند. مهرهای به نام «شوق SAVAq)) یا شبق که کوچک و سیاهرنگ و چهار گوشه و در نخ ریسمان است و برای همین منظور در عید قربان در خون گوسفند قربانی آلوده و به اصطلاح مالیدهاند از زنی امانت گرفته شب تا صبح به گردن تب دار آویخته تا شفا یابد و صبح آن را به صاحبش برمیگردانند.
* * *
گاهی برای بریدن تبِ تب دارشان از یک ملا توبر
(TOV BOR) میگیرند و در آتش میسوزانند تا تبدار شفا یابد.
تب بر عبارتست از سه تکه کوچک برگ درخت خرما «پوش» یا کاغذ که روی هر کدام اسماء و ملعونه را هر کدام سه بار مینویسند. بر روی تکه پوش یا کاغذ اول: شداد، داد، راد
بر روی تکه دومی: فرعون، عون، عون
بر روی تکه سوم: نمرود، رود، رود
با این کار تب بچه تب دار بریده شده و شفا مییابد.
* * *
تو سی یک (TOV SEYAK) تب نوبه و تب مالاریا به چند طریق مداوا میشود:
-یک مرغ کاملاً سیاه که صورتش هم سیاه باشد از کسی ربوده و میپزند و گوشت آن یا آبگوشتش را به بیمار میدهند تا مداوا شود.
بعد از بهبودی بیمار قضیه ربودن مرغ سیاه را به صاحب مرغ گفته و بهای آن را میپردازند. اصولاً اهالی مرغ کاملاً سیاه را شوم میدانند و نگه نمی دارند.
* * *
تا پیش از ویرانی مقبره سید سلام الله واقع در محله امامزاده کازرون کسی که 31 درجه تب داشت را به زیارت این بزرگوار برده نخی به دستش میدادند تا سه دور اطراف سنگ مزار آن بزرگوار بپیچاند.
در چهار حفره پیاله مانند که چهار گوشه قبر قرار دارد چهار حبه قند قرار داده روی هر کدام کمی آب ریخته و از هر کدام کمی به نیت شفا میخورند تا بهبود یابند.
* * *
برای پریدن ترس طفل و رفع تب بچه ها چنین عمل میکردند.
سر چهار کوچهای آتش روشن کرده یک توه (TOVE)
(تا به میراثی)2 روی آتش دمر (DAMAR) کرده بچه را سه بار از روی تابه عبور داده به طور رفت و برگشت این کار را مادر و دختری غریبه انجام میدادند و بچه را بدون آنکه پشت سرشان نگاه کنند به خانه برده و تحویل مادرش میدادند. آنگاه کاسهای محتوی آب و نمک و یک سکه و یک میل «النگو» در کاسه قرار داده و کاسه را روی تابه دمر میکردند. آب نمک روی تابه پخش و نقش سفید رنگی را ایجاد میکرد اگر این نقش به شکل انسان بود میگفتند او را نظر زدهاند و اگر شکل حیوانی بود میگفتند از حیوانی ترسیده است. آنگاه سکه را به مستحقی میدادند.
به این رسم «ترس بر» میگفتند و معتقد بودند ترس بچه بریده و تبش بهبود مییابد.
* * *
کسی که تب دارد مثل اینکه در آتش میسوزد بدنش داغ است عرق میکند و رنگش سرخ میشود. بعضی با گذاشتن دست بر پیشانی یا گرفتن نبض بیمار میفهمند که او چه نوع تبی دارد و داروی مخصوص او را به خوردش میدادند. مثلاً اگر تب گرم کرده به او جوشانده خنک مثل چهار ریشه به خوردش میدادند. چهار ریشه عبارت بود از: کاسنی، محک «شیرین بیان» انجباز (ANJEBAZ) و ختمی.
و اگر تب سرد کرده بود جوشانده گرم مانند گل گلک یا چارپرک شامل دم کرده گاوزبان، پرسیاوشان، ختمی.
برای خوابیدن تب تب دار و شفای وی جوشانده: گل گاوزبان، پر سیاوشان، عناب، ریشه محک، کاسنی و نیلوفر به خورد بیمار میدهند تا شفا یابد.
پینویس
1 -دو داره= اضطراب دارد- تُو (TOV)= تب- اُفته (OFTE)=
بیفتد- غمی نو= غمی تازه
2 -تابه میراثی- تابهای که از مادر به دخترش رسیده باشد.
بابالحمامه و الثعلب و مالک الحزین1
و این باب داستان کسی است که دیگران را برای صواب و تدبیر درست بیاموزد و خود از به کار بستن آن عاجز ماند.
رای هند گفت برهمن را، این مثل بشنودم، اکنون بیان آن از جهت من مثل کسی که بر دیگران رأی و تدبیر عرضه کند و خود از عمل کردن بدان ناتوان آید.
برهمن گفت: این گونه خلایق در جهان بسیارند و مثل آنان داستان کبوتر و روباه و بوتیمار است.
رای پرسید چگونه بوده است آن حکایت؟
برهمن گفت: آوردهاند که کبوتری بر بالای محلی عظیم که بیخ آن به قعر ثری2و شاخ آن از اوج ثریا برگذشته بود مسکن گرفت و از جهت بلندی آن درخت با تحمل رنجی دراز لانه خویش بر بالای آن بساخت و چون از این کار به پرداخت در آشیان بیضه نهاد و بر آن بخفت.
چون بیضه بشکست و بچگان پدید آمدند روباهی مکار که از ماجرا خبر یافته بود و موعد پای گرفت و به حرکت آمدن کبوتر بچگان میدانست هر بار پای آن درخت آمدی و بانگ برداشتی و کبوتر را از صعود به درخت بترسانیدی، کبوتر را هراس و هیبتی در دل پدید آمدی و فرزند دلبند نزد روباه افکندی.
روزی که کبوتر را دو بچه در رسیده بوتیمار بیامد و بر نخل بنشست و کبوتر را غمناک یافت.
وی را گفت: چونست که تُرا ملول و افسرده میبینم؟
کبوتر صورت حال باز راند و گفت: روباهی بدگوهر و غدار، قصد بچگان من کرده است و هرگاه که مرا فرزندان در رسند به پای درخت آید و بانگ بردارد و مرا تهدید کند و من از صیحه او3 هراسان شوم. و پاره جگر و قره عین4 نزد وی افکنم.
بوتیمار گفت: دل مشغول بدار که من تو را از این بلا برهانم. چون این بار روباه فراز آید و تو را به برآمدن بر نخل وعید دهد او را بگوی که من میوه دل خویش پیش تو ظالم غدار نیفکنم. تو نیز اگر توانی بر این بالا شو و چون به خان و مان من دست یافتی و جگر گوشگان بخوردی به پرواز آیم و نفس خویش از بلای تو رهایی دهم.
بوتیمار کبوتر را این حیلت بیاموخت و خود بپرید و بر کنار جویی فرود آمد.
روباه در وقت معهود روی به نخل آورد و در زیر درخت بایستاد و به شیوه ماضی بانگی بلند کرد. کبوتر بدانسان که از بوتیمار آموخته بود وی را جواب گفت.
روباه روی بدو آورد و پرسید این سخن از که آموختی که چنین جواب درشت و با قوت نه بابت تست!
کبوتر گفت بوتیمار مرا این سخن آموخته است. روباه به سوی بوتیمار آمد. او را بر کنار جوی ایستاده یافت و بدو گفت:
-ای بوتیمار اگر باد از جانب راست وزد سیر خود به کدام سوی بری؟
گفت: به جانب چپ.
گفت: اگر از چپ وزد چه حیات اندیشی؟
گفت: سر به سمت راست یا نه سوی پشت گردانم.
گفت: اگر از چهار سوی و شش جهت باد وزد چه چاره کنی؟
گفت: در صورت بروز چنین هنگامهای سر زیر پر خویش پنهان سازم.
روباه گفت: چگونه سر به زیر بال توانی کرد که من در این کار صعوبتی تمام میبینم. بوتیمار گفت: توانم.
روباه گفت: مرا باید دید که ابناء شما چگونه سر به زیر پر توانند برد و سوگند میخورم که ذات باری عز اسمه، پرندگان را بر ما برتری بسیار داده است، چه آن را که ما به سهولت آموختن نتوانیم به ساعتی در توانند یافت و بدان جایگاه رسند که تصور آن نیز بر لوح خاطر ما نقش نتواند بست و سر پای خود را زیر پر و بال پنهان کرد و آن از گزند هبوب ریاح و صولت برد5 ایمن دارند شما را این موهبت6 ارزانی و این نعمت مهناباد7 و من اینک بینم که این تدبیر بر چه وجه کنی؟!
بوتیمار ساده لوح به دمدمه8 روباه فریفته گشت و به افسون او در کوزه فقاع رفت9 و سر زیر بال فرو برد.
روباه برجست و او را بگرفت و چندان بیفشرد که استخوانهایش شکست و بدو گفت:
ای دشمن جان خویش! تو کبوتر را رأی و تدبیر آموزی و صلاح کار وی باز نمایی ولی از توسل به حیلتی برای صیانت نفس از حوادث و آفات غافل مانی تا بدان حد که دست دشمن بر تو گشاده گردد و سپس وی را بشکست و بخورد.
پینویس
1 -بابالحمامه و الثعلب و مالکالحزین= باب کبوتر و روباه و بوتیمار. در فرهنگ عمید درباره بوتیمار نوشته است:
-بوتیمار مرغی است که در کنار آب مینشیند= ماهیخوار و غم خورک هم نامیده میشود. میگویند با وجود تشنگی شدید آب نمیخورد. مبادا آب کم شود از این رو آدم بخیل و ممسک را به او تشبیه میکنند.
2 -ثری= خاک
3 -صیحه او= بانگ و فریاد او
4 -قره عین= نور چشم
5 -صولت برد= شدت سرما
6 -موهبت= بخشش، دهش
7 -مهناباد= گوارا
8 -دمدمه= آواز، صدا
9 -در کوزه فقاع رفتن= فریب خوردن
تو دلبر به جون دشمن افته
روی غمها غمی نو داره امشو1
از ترانههای محلی فارس
انواع تب در کازرون:
تُو معمولی= (TOV) «تب معمولی» که گوشه لب تو خالک= (TOVXALAK) «تب خال» میزند.
تُو گرم= «تب گرم» یا تُو شُو (TOV SOV) که بیمار شب هنگام تب میکند و بیشتر به خاطر گرمی است.
تُو سرد (TOV SARD) «تب سرد» یا تو لرز
(TOV LARZ) که در موقع سرما و سردی به سراغ بیمار میآید.
تُو سی یک (TOV SEYAK) «تب سه یک» که تب نوبه (NOVBE) یا تب مالاریا هم بدان میگویند.
اهالی برای درمان بیماران به انواع کارها، مانند دعا، دارو، تب بر و غیره متوسل میشوند که در زیر شرح داده میشود:
-برای کسی که تب میکند «تب معمولی یا هر تب دیگر» زاغ و دونشتک (ZAq-VA-(DUNESTAK «زاج و اسپند» راه میاندازند.
سوزاندن اسپند و زاج سفید در آتش به روش خاصی انجام میشود. زاغ و دونشتک را پیش از غروب آفتاب یا به اصطلاح
«تو زرده غوروب» (TU ZARDE qURUB) «توی زرده غروب» روزهای شنبه، سه شنبه و در صورت ناچاری پنجشنبه و پیش از طلوع آفتاب صبح یکشنبه و چهارشنبه و احیاناً جمعه انجام میدهند.
در این هنگام مادر، خواهر یا همسر تب دار مقداری آتش ذغال آماده کرده روی تکهای حلبی کنار تب دار میگذارد. بعد ذرهای خاک طرفین آستانه در دروازه را به نیت اینکه اگر کسی که عبورش از دروازه بوده او را چشم زده و تب کرده است نظرش باطل و تب بریده شود؛ در آتش میریزد. حاضران نیز جهت رفع شبهه هر کدام تکه نخی از لباس خود را میکنند و به او میدهند تا در آتش بریزد.
آنگاه فرد عمل کننده زاغ و دونشتک «مادر- خواهر و همسر
تب دار» هفت دانه دونشت (DUNEST) «اسپند» و قطعه کوچکی زاج سفید آماده و زاج را بین دو انگشت خود گرفته و به هر کس مظنون است آنها را یکی یکی نام برده و مثلاً میگوید: چیش فلانی کف پات- چیش بهمانی کف پات- چیش فلان کس و بهمان کس کف پات بترکه و هر بار زاج را به دندان میزند.
سپس سه بار زاج را دور سر تب دار میگرداند و میگوید:
چیش خویش و چیش میش
چیش دشمن پس و پیش!
«یعنی چشم خویشان و حیوانات سم دار و دشمن پس و پیش
شود «بمیرد»... آنگاه زاج را در آتش میاندازند بعد دونشت «اسپند»ها را دانه، دانه برداشته و دور سر تب دار میگردانند و به تدریج این عبارات را هر کدام برای هر دانه دونشت ذکر کرده، دونشت را لای انگشتان له کرده و داخل آتش میریزند تا دود کند:
شنبه زاد، یکشنبه زاد، دوشنبه زاد، سه شنبه زاد، چهارشنبه زاد، پنجشنبه زاد، جمعه آزاد!
یعنی هر کس که به بیمار نظر زده، نظرش به خودش برگردد اما روز جمعه هر کس متولد شد، دچار نفرین نشود زیرا جمعه عید حضرت محمد(ص) است و نباید نفرین کرد.
بعد تکه حلبی را که آتش روی آن است برمیدارند و به طرف تب دار میگیرند و دودش را به طرف او فوت میکنند تا به بدنش و سر و صورتش بخورد و شفا پیدا کند و میگویند:
-ملائکه، فرشتهها بوی خوشش سی «برای» شما
تن خوشش سی مریض ما!
زاج در این فاصله روی آتش میسوزد و شکل میگیرد و آن را بیرون میآورند، اگر به شکل سر انسان یا حیوان یا چیزی بود نظر از سوی انسان یا ترس از حیوانی بوده است.
سپس آن را له کرده ذرهای از آن را در فک بالای تب دار میمالند و کمی هم در کف دست راست او گذاشته و بقیه را در
آب روان میریزند و یا در سر چهارراهی میریزند تا تب، تب دار زود بهبود پیدا کند.
* * *
کسی که تب گرم یا تب شب «تو شو» کرده یعنی شبها تب میکند. مهرهای به نام «شوق SAVAq)) یا شبق که کوچک و سیاهرنگ و چهار گوشه و در نخ ریسمان است و برای همین منظور در عید قربان در خون گوسفند قربانی آلوده و به اصطلاح مالیدهاند از زنی امانت گرفته شب تا صبح به گردن تب دار آویخته تا شفا یابد و صبح آن را به صاحبش برمیگردانند.
* * *
گاهی برای بریدن تبِ تب دارشان از یک ملا توبر
(TOV BOR) میگیرند و در آتش میسوزانند تا تبدار شفا یابد.
تب بر عبارتست از سه تکه کوچک برگ درخت خرما «پوش» یا کاغذ که روی هر کدام اسماء و ملعونه را هر کدام سه بار مینویسند. بر روی تکه پوش یا کاغذ اول: شداد، داد، راد
بر روی تکه دومی: فرعون، عون، عون
بر روی تکه سوم: نمرود، رود، رود
با این کار تب بچه تب دار بریده شده و شفا مییابد.
* * *
تو سی یک (TOV SEYAK) تب نوبه و تب مالاریا به چند طریق مداوا میشود:
-یک مرغ کاملاً سیاه که صورتش هم سیاه باشد از کسی ربوده و میپزند و گوشت آن یا آبگوشتش را به بیمار میدهند تا مداوا شود.
بعد از بهبودی بیمار قضیه ربودن مرغ سیاه را به صاحب مرغ گفته و بهای آن را میپردازند. اصولاً اهالی مرغ کاملاً سیاه را شوم میدانند و نگه نمی دارند.
* * *
تا پیش از ویرانی مقبره سید سلام الله واقع در محله امامزاده کازرون کسی که 31 درجه تب داشت را به زیارت این بزرگوار برده نخی به دستش میدادند تا سه دور اطراف سنگ مزار آن بزرگوار بپیچاند.
در چهار حفره پیاله مانند که چهار گوشه قبر قرار دارد چهار حبه قند قرار داده روی هر کدام کمی آب ریخته و از هر کدام کمی به نیت شفا میخورند تا بهبود یابند.
* * *
برای پریدن ترس طفل و رفع تب بچه ها چنین عمل میکردند.
سر چهار کوچهای آتش روشن کرده یک توه (TOVE)
(تا به میراثی)2 روی آتش دمر (DAMAR) کرده بچه را سه بار از روی تابه عبور داده به طور رفت و برگشت این کار را مادر و دختری غریبه انجام میدادند و بچه را بدون آنکه پشت سرشان نگاه کنند به خانه برده و تحویل مادرش میدادند. آنگاه کاسهای محتوی آب و نمک و یک سکه و یک میل «النگو» در کاسه قرار داده و کاسه را روی تابه دمر میکردند. آب نمک روی تابه پخش و نقش سفید رنگی را ایجاد میکرد اگر این نقش به شکل انسان بود میگفتند او را نظر زدهاند و اگر شکل حیوانی بود میگفتند از حیوانی ترسیده است. آنگاه سکه را به مستحقی میدادند.
به این رسم «ترس بر» میگفتند و معتقد بودند ترس بچه بریده و تبش بهبود مییابد.
* * *
کسی که تب دارد مثل اینکه در آتش میسوزد بدنش داغ است عرق میکند و رنگش سرخ میشود. بعضی با گذاشتن دست بر پیشانی یا گرفتن نبض بیمار میفهمند که او چه نوع تبی دارد و داروی مخصوص او را به خوردش میدادند. مثلاً اگر تب گرم کرده به او جوشانده خنک مثل چهار ریشه به خوردش میدادند. چهار ریشه عبارت بود از: کاسنی، محک «شیرین بیان» انجباز (ANJEBAZ) و ختمی.
و اگر تب سرد کرده بود جوشانده گرم مانند گل گلک یا چارپرک شامل دم کرده گاوزبان، پرسیاوشان، ختمی.
برای خوابیدن تب تب دار و شفای وی جوشانده: گل گاوزبان، پر سیاوشان، عناب، ریشه محک، کاسنی و نیلوفر به خورد بیمار میدهند تا شفا یابد.
پینویس
1 -دو داره= اضطراب دارد- تُو (TOV)= تب- اُفته (OFTE)=
بیفتد- غمی نو= غمی تازه
2 -تابه میراثی- تابهای که از مادر به دخترش رسیده باشد.
بابالحمامه و الثعلب و مالک الحزین1
و این باب داستان کسی است که دیگران را برای صواب و تدبیر درست بیاموزد و خود از به کار بستن آن عاجز ماند.
رای هند گفت برهمن را، این مثل بشنودم، اکنون بیان آن از جهت من مثل کسی که بر دیگران رأی و تدبیر عرضه کند و خود از عمل کردن بدان ناتوان آید.
برهمن گفت: این گونه خلایق در جهان بسیارند و مثل آنان داستان کبوتر و روباه و بوتیمار است.
رای پرسید چگونه بوده است آن حکایت؟
برهمن گفت: آوردهاند که کبوتری بر بالای محلی عظیم که بیخ آن به قعر ثری2و شاخ آن از اوج ثریا برگذشته بود مسکن گرفت و از جهت بلندی آن درخت با تحمل رنجی دراز لانه خویش بر بالای آن بساخت و چون از این کار به پرداخت در آشیان بیضه نهاد و بر آن بخفت.
چون بیضه بشکست و بچگان پدید آمدند روباهی مکار که از ماجرا خبر یافته بود و موعد پای گرفت و به حرکت آمدن کبوتر بچگان میدانست هر بار پای آن درخت آمدی و بانگ برداشتی و کبوتر را از صعود به درخت بترسانیدی، کبوتر را هراس و هیبتی در دل پدید آمدی و فرزند دلبند نزد روباه افکندی.
روزی که کبوتر را دو بچه در رسیده بوتیمار بیامد و بر نخل بنشست و کبوتر را غمناک یافت.
وی را گفت: چونست که تُرا ملول و افسرده میبینم؟
کبوتر صورت حال باز راند و گفت: روباهی بدگوهر و غدار، قصد بچگان من کرده است و هرگاه که مرا فرزندان در رسند به پای درخت آید و بانگ بردارد و مرا تهدید کند و من از صیحه او3 هراسان شوم. و پاره جگر و قره عین4 نزد وی افکنم.
بوتیمار گفت: دل مشغول بدار که من تو را از این بلا برهانم. چون این بار روباه فراز آید و تو را به برآمدن بر نخل وعید دهد او را بگوی که من میوه دل خویش پیش تو ظالم غدار نیفکنم. تو نیز اگر توانی بر این بالا شو و چون به خان و مان من دست یافتی و جگر گوشگان بخوردی به پرواز آیم و نفس خویش از بلای تو رهایی دهم.
بوتیمار کبوتر را این حیلت بیاموخت و خود بپرید و بر کنار جویی فرود آمد.
روباه در وقت معهود روی به نخل آورد و در زیر درخت بایستاد و به شیوه ماضی بانگی بلند کرد. کبوتر بدانسان که از بوتیمار آموخته بود وی را جواب گفت.
روباه روی بدو آورد و پرسید این سخن از که آموختی که چنین جواب درشت و با قوت نه بابت تست!
کبوتر گفت بوتیمار مرا این سخن آموخته است. روباه به سوی بوتیمار آمد. او را بر کنار جوی ایستاده یافت و بدو گفت:
-ای بوتیمار اگر باد از جانب راست وزد سیر خود به کدام سوی بری؟
گفت: به جانب چپ.
گفت: اگر از چپ وزد چه حیات اندیشی؟
گفت: سر به سمت راست یا نه سوی پشت گردانم.
گفت: اگر از چهار سوی و شش جهت باد وزد چه چاره کنی؟
گفت: در صورت بروز چنین هنگامهای سر زیر پر خویش پنهان سازم.
روباه گفت: چگونه سر به زیر بال توانی کرد که من در این کار صعوبتی تمام میبینم. بوتیمار گفت: توانم.
روباه گفت: مرا باید دید که ابناء شما چگونه سر به زیر پر توانند برد و سوگند میخورم که ذات باری عز اسمه، پرندگان را بر ما برتری بسیار داده است، چه آن را که ما به سهولت آموختن نتوانیم به ساعتی در توانند یافت و بدان جایگاه رسند که تصور آن نیز بر لوح خاطر ما نقش نتواند بست و سر پای خود را زیر پر و بال پنهان کرد و آن از گزند هبوب ریاح و صولت برد5 ایمن دارند شما را این موهبت6 ارزانی و این نعمت مهناباد7 و من اینک بینم که این تدبیر بر چه وجه کنی؟!
بوتیمار ساده لوح به دمدمه8 روباه فریفته گشت و به افسون او در کوزه فقاع رفت9 و سر زیر بال فرو برد.
روباه برجست و او را بگرفت و چندان بیفشرد که استخوانهایش شکست و بدو گفت:
ای دشمن جان خویش! تو کبوتر را رأی و تدبیر آموزی و صلاح کار وی باز نمایی ولی از توسل به حیلتی برای صیانت نفس از حوادث و آفات غافل مانی تا بدان حد که دست دشمن بر تو گشاده گردد و سپس وی را بشکست و بخورد.
پینویس
1 -بابالحمامه و الثعلب و مالکالحزین= باب کبوتر و روباه و بوتیمار. در فرهنگ عمید درباره بوتیمار نوشته است:
-بوتیمار مرغی است که در کنار آب مینشیند= ماهیخوار و غم خورک هم نامیده میشود. میگویند با وجود تشنگی شدید آب نمیخورد. مبادا آب کم شود از این رو آدم بخیل و ممسک را به او تشبیه میکنند.
2 -ثری= خاک
3 -صیحه او= بانگ و فریاد او
4 -قره عین= نور چشم
5 -صولت برد= شدت سرما
6 -موهبت= بخشش، دهش
7 -مهناباد= گوارا
8 -دمدمه= آواز، صدا
9 -در کوزه فقاع رفتن= فریب خوردن
+ نوشته شده در 2011/10/26 ساعت 5:10 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی