چراغی است مر تیره شب را بسیج...
محمد عسلی

آفتاب این سرزمین غروب ندارد و خاک را خاصیتی است که مدام از آن لاله روید. وقتی کوه­های صبر این مردم به مقاومتی این چنین سبزه­زار می­شوند کوهپایه­ها هم به هر بهار تنی به آب می­زنند. همان بچه بسیجی­های دلاور که دلی دارند به عظمت دریا و ما دیده­ایم عکس ماهواره­ای دشمن را روی مجله اشپیگل در روزگاری که به قول آن زن خبرنگار شیردل: «زندگی جنگ بود و دیگر هیچ» و آن تصویر با شهامت دانش­آموزی شجاع بود مقابل دروازه سنگری که ژنرال 4ستاره عراقی در آن پنهان شده بود و به اسارت آن نوجوان بعد از دستگیری افتخار می­کرد.
آری به قول فردوسی آن شاعر حماسی عزیز:
«چراغیست مر تیره شب را بسیج
از آن تا توانی تو هرگز مپیچ»
و ما امروز هر آنچه از افتخار و عزت رزمندگی و مقاومت داریم بن­مایه­های همت بسیجیان و رزم­آورانی است که به حق از جان و ایمان مایه گذاشتند و پس­اندازی تمام­نشدنی را در بانک ارزش­ها و آبرومندی به ثبت رساندند با ارقامی نجومی و بی­حد و شمار.
و شدند مصداق این شعر نظامی:
«راه رو را بسیج ره شرطست
ناقه راندن ز بیمگه شرطست»
و اما بعد.
در تقویم زمانی سال­شمارمان به مناسبت از بسیج دانش­آموزی یاد می­کنیم و رهاورد بسیج سفر را به زاد و توشه­ای اندک در سفره می­گذاریم بدان امید که یاد و خاطره بسیجیان عرصه پیکارهای سخت گذشته زنده شود. غافل از آنکه آنها خود سفره­آرایان و میزبانان ملتی نجیب، صلح­دوست و مرزبانان اندیشه­های ناب اسلامی­اند در زمانی که غرب هویت خود را در قمار زیاده­خواهی و تکبر باخته و سخت بر خویشتن خویش تاخته است.
آری گلبن­های رنگین رخسار که خون سیاووش را از سرخی شقایق­های وحشی وام گرفته و کرامت روان را در رفتار جوانمردانه از امام علی (ع) به ارث برده­اند در برابر طبل توخالی دشمن که در باطن هیچ نداشت بی­توشه تدبیر نکردند.
وقت بسیج بلکه به هنگام ظلمت با چراغ نورافکن هدایت مردی از تبار عارفان، گوی سبقت از دشمنان ربودند و آن کردند که جهانیان انگشت حیرت به دندان گزیدند.
و به قول انوری شاعر:
«نماز شام چو کردم بسیج راه سفر
درآمد از درم آن سروقد سیمین­بر»
بلی سروقد سیمین­بر تفنگشان بود که گاه طول آن با سرنیزه از قد و قواره بعضی­شان بلندتر می­نمود و آنها بزرگمردان کوچکی بودند که بسیج شدن ساختند.
و ما اینک از آن همه غیرت و مردانگی و فهم مرزبانی، نام و نشانی داریم و گاه تصاویری از آن سروقدان؛ غافل از آنکه اگر رفتند کاری حسینی کردند و چشم­انتظارند که کار ما یزیدی نباشد.
به هر تقدیر
آن امام همام که خورشید وجودش غروب ندارد و هنوز این سرزمین از انوار هدایتش لبریز است.
سوی دشمن آورد، اول بسیج
که سستی نبودش در آن کار هیچ
و بر ماست که شعله این عشق آتشین را در کوره حب­الوطن روشن­تر از پیش نگه داریم. با دانشی که به کار آید برای سرنوشتی نیکو که ملال نیاورد و سستی و تن­آسایی از آن نزاید.
والسلام