یادداشت 10 آبان 90
چراغی است مر تیره شب را بسیج...
محمد عسلی
آفتاب این سرزمین غروب ندارد و خاک را خاصیتی است که مدام از آن لاله روید. وقتی کوههای صبر این مردم به مقاومتی این چنین سبزهزار میشوند کوهپایهها هم به هر بهار تنی به آب میزنند. همان بچه بسیجیهای دلاور که دلی دارند به عظمت دریا و ما دیدهایم عکس ماهوارهای دشمن را روی مجله اشپیگل در روزگاری که به قول آن زن خبرنگار شیردل: «زندگی جنگ بود و دیگر هیچ» و آن تصویر با شهامت دانشآموزی شجاع بود مقابل دروازه سنگری که ژنرال 4ستاره عراقی در آن پنهان شده بود و به اسارت آن نوجوان بعد از دستگیری افتخار میکرد.
آری به قول فردوسی آن شاعر حماسی عزیز:
«چراغیست مر تیره شب را بسیج
از آن تا توانی تو هرگز مپیچ»
و ما امروز هر آنچه از افتخار و عزت رزمندگی و مقاومت داریم بنمایههای همت بسیجیان و رزمآورانی است که به حق از جان و ایمان مایه گذاشتند و پساندازی تمامنشدنی را در بانک ارزشها و آبرومندی به ثبت رساندند با ارقامی نجومی و بیحد و شمار.
و شدند مصداق این شعر نظامی:
«راه رو را بسیج ره شرطست
ناقه راندن ز بیمگه شرطست»
و اما بعد.
در تقویم زمانی سالشمارمان به مناسبت از بسیج دانشآموزی یاد میکنیم و رهاورد بسیج سفر را به زاد و توشهای اندک در سفره میگذاریم بدان امید که یاد و خاطره بسیجیان عرصه پیکارهای سخت گذشته زنده شود. غافل از آنکه آنها خود سفرهآرایان و میزبانان ملتی نجیب، صلحدوست و مرزبانان اندیشههای ناب اسلامیاند در زمانی که غرب هویت خود را در قمار زیادهخواهی و تکبر باخته و سخت بر خویشتن خویش تاخته است.
آری گلبنهای رنگین رخسار که خون سیاووش را از سرخی شقایقهای وحشی وام گرفته و کرامت روان را در رفتار جوانمردانه از امام علی (ع) به ارث بردهاند در برابر طبل توخالی دشمن که در باطن هیچ نداشت بیتوشه تدبیر نکردند.
وقت بسیج بلکه به هنگام ظلمت با چراغ نورافکن هدایت مردی از تبار عارفان، گوی سبقت از دشمنان ربودند و آن کردند که جهانیان انگشت حیرت به دندان گزیدند.
و به قول انوری شاعر:
«نماز شام چو کردم بسیج راه سفر
درآمد از درم آن سروقد سیمینبر»
بلی سروقد سیمینبر تفنگشان بود که گاه طول آن با سرنیزه از قد و قواره بعضیشان بلندتر مینمود و آنها بزرگمردان کوچکی بودند که بسیج شدن ساختند.
و ما اینک از آن همه غیرت و مردانگی و فهم مرزبانی، نام و نشانی داریم و گاه تصاویری از آن سروقدان؛ غافل از آنکه اگر رفتند کاری حسینی کردند و چشمانتظارند که کار ما یزیدی نباشد.
به هر تقدیر
آن امام همام که خورشید وجودش غروب ندارد و هنوز این سرزمین از انوار هدایتش لبریز است.
سوی دشمن آورد، اول بسیج
که سستی نبودش در آن کار هیچ
و بر ماست که شعله این عشق آتشین را در کوره حبالوطن روشنتر از پیش نگه داریم. با دانشی که به کار آید برای سرنوشتی نیکو که ملال نیاورد و سستی و تنآسایی از آن نزاید.
والسلام
+ نوشته شده در 2011/11/1 ساعت 5:15 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی