یادداشت 15 آبان 90
ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگوی...
محمد عسلی
عید سعید قربان بهانهای برای شادمانی لطفی است که بندگان را از قربانی کردن عزیزترین کسانشان برای رضایت حق بر حذر داشت و انسان را شریفترین موجودات عالم قلمداد کرد تا قربانی نفس اماره نشود و عشق به زندگی را در شناخت معرفت الهی قوت بخشد.
بیشک هر یک از اعیاد مسلمین دارای ویژگیها و چون و چراهایی است که ذهن نقاد انسان را برای درک و فهم بیشتر اسرار آفرینش به کار میگیرد. عید سعید قربان هم یکی از آن اعیاد بزرگ است که ظاهری دارد و باطنی متفاوت با آن.
تفاوت از این جهت است که معمولاً حاجیان در این روز گوسفندی را قربانی کرده و گوشت آن را بین فقرا تقسیم میکنند.
اما فلسفه عمل به این حکم الهی در واقع قربانی کردن نفس و اجتناب از تعلقاتی است که آدمی را از مسیر راست و رفتار نیکو بازمیدارد.
در ادبیات عرب و ادبیات فارسی عید قربان و واژه قربانی بیشتر برای بیان مقصودی به کار رفته که عشق به معبود را تا قربانی هر آنچه تعلقپذیر است پسندیده میداند و بعضی از بزرگان شعر و ادب تا به آنجا رفتهاند که زنده برگشتن ز کوی دوست را شرط عشق نمیدانند.
سعدی در این موضوع نظری بدیع و وصفی زیبا از قربانی دارد:
ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگوی
زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست
عشق به آفریدگار سبحان مراتب عالیهای هم دارد که گاه ذهن نقاد هنرمندان و سخنوران نامی به آن معطوف میشود.
ناصرخسرو هم اشارتی به حال و احوال حضرت ابراهیم (ع) دارد وقتی کارد بر حلق اسماعیل میگذارد.
اندیشه کن از حال براهیم و ز قربان
و آن عزم براهیم که بُرَّد ز پسر سر
آری ابراهیم را سه امتیاز برتر است. یکم توکل که نشانه ایمان است، دوم تسلیم امر رب شدن که دوستی را کامل میکند و خلیلالله نام میگیرد، سوم از تعلقات گذشتن که کارد تیز را بر حلق عزیزترین کس میگذارد تا قربانی کند نفس را و از آن کار پاداشی میگیرد که مرحمت خدا شامل حال همه انسانها میشود و بسیاری از فرزندان از قربانی شدن جان سالم به در میبرند تا انسان در راه کمال، مدارج بالاتری را برای پرهیز از وسوسههای نفس اماره طی کند.
ناصرخسرو به این قرب حق اشارت دارد:
قرب حق دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس دون لئیم
و اما بعد.
حاجیان را باید گفت که از این قربانیها شما را چه سود وقتی بعضیها در بازگشت از خانه دوست حریصتر از پیش حرام را از حلال بازنشناسند و گویی نه خانهای دیدهاند و نه پیغام دوستی را با خود همراه آوردهاند.
شیطان که در نفس لانه میکند، خانهتکانی بسیار سخت است و این کار به سادگی امکانپذیر نیست و با چند رکعت نماز به عادت و بدون تمرکز و ذهنیت مغشوش نتوان بدان مقام رسید. قربانی گوسفندان را نیز باید به مناسبت و در حد عرف سهم فقرا قرار داد و هیچ از آن خود نگذاریم تا نمانیم همان آدم متعلق به مادیات و بس.
مولوی در این خصوص اشارت زیبایی دارد.
قرب تو بالا و پایین رفتن است
قرب حق از قید هستی رستن است
سعدی در مقامی بالاتر از حد کمال قرب و قربانی در اوج سخنی بیبدیل دارد که اشاره به خواص است و نتوان از کنار آن سرسری گذشت:
فرعون وار لاف انا الحق همی زنی
و آنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
قرب و قربانی گاه لازم و ملزوم یکدیگرند چنانکه با قربانی کردن نفس میتوان از کمند شیطان رهید و به سمت و سوی حق طیران کرد. شوق پروازی این چنین، سوختنی آن چنان در پی دارد که نصیب همه کس نشود هر چند این در را گیر و دار و آن درگاه را حاجب و دربانی نیست.
عطار هم در مکاشفه این قرب و قربانی بینصیب نبوده چنانکه در این سروده تأثیر کلام او به اوج رسیده است.
در شوق رخ تو بیشتر سوخت
هر کو به تو قرب بیشتر داشت
وقتی زوال صفات بشری حاصل میشود ظهور صفات ربوبی را میتوان در درون مردان و زنان حقجو دید.
و ما هنوز بدان مقام نرسیدهایم که در درک این شعر سعدی خطاب به اسماعیل بگوییم:
زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست
والسلام
+ نوشته شده در 2011/11/6 ساعت 5:19 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی