ای صبا از من به اسماعیل  قربانی بگوی...
محمد عسلی

عید سعید قربان بهانه­ای برای شادمانی لطفی است که بندگان را از قربانی کردن عزیزترین کسانشان برای رضایت حق بر حذر داشت و انسان را شریف­ترین موجودات عالم قلمداد کرد تا قربانی نفس اماره نشود و عشق به زندگی را در شناخت معرفت الهی قوت بخشد.
بی­شک هر یک از اعیاد مسلمین دارای ویژگی­ها و چون و چراهایی است که ذهن نقاد انسان را برای درک و فهم بیشتر اسرار آفرینش به کار می­گیرد. عید سعید قربان هم یکی از آن اعیاد بزرگ است که ظاهری دارد و باطنی متفاوت با آن.
تفاوت از این جهت است که معمولاً حاجیان در این روز گوسفندی را قربانی کرده و گوشت آن را بین فقرا تقسیم می­کنند.
اما فلسفه عمل به این حکم الهی در واقع قربانی کردن نفس و اجتناب از تعلقاتی است که آدمی را از مسیر راست و رفتار نیکو بازمی­دارد.
در ادبیات عرب و ادبیات فارسی عید قربان و واژه قربانی بیشتر برای بیان مقصودی به کار رفته که عشق به معبود را تا قربانی هر آنچه تعلق­پذیر است پسندیده می­داند و بعضی از بزرگان شعر و ادب تا به آنجا رفته­اند که زنده برگشتن ز کوی دوست را شرط عشق نمی­دانند.
سعدی در این موضوع نظری بدیع و وصفی زیبا از قربانی دارد:
ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگوی
زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست
عشق به آفریدگار سبحان مراتب عالیه­ای هم دارد که گاه ذهن نقاد هنرمندان و سخنوران نامی به آن معطوف می­شود.
ناصرخسرو هم اشارتی به حال و احوال حضرت ابراهیم (ع) دارد وقتی کارد بر حلق اسماعیل می­گذارد.
اندیشه کن از حال براهیم و ز قربان
و آن عزم براهیم که بُرَّد ز پسر سر
آری ابراهیم را سه امتیاز برتر است. یکم توکل که نشانه ایمان است، دوم تسلیم امر رب شدن که دوستی را کامل می­کند و خلیل­الله نام می­گیرد، سوم از تعلقات گذشتن که کارد تیز را بر حلق عزیزترین کس می­گذارد تا قربانی کند نفس را و از آن کار پاداشی می­گیرد که مرحمت خدا شامل حال همه انسان­ها می­شود و بسیاری از فرزندان از قربانی شدن جان سالم به در می­برند تا انسان در راه کمال، مدارج بالاتری را برای پرهیز از وسوسه­های نفس اماره طی کند.
ناصرخسرو به این قرب حق اشارت دارد:
قرب حق دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس دون لئیم
و اما بعد.
حاجیان را باید گفت که از این قربانی­ها شما را چه سود وقتی بعضی­ها در بازگشت از خانه دوست حریص­تر از پیش حرام را از حلال بازنشناسند و گویی نه خانه­ای دیده­اند و نه پیغام دوستی را با خود همراه آورده­اند.
شیطان که در نفس لانه می­کند، خانه­تکانی­ بسیار سخت است و این کار به سادگی امکان­پذیر نیست و با چند رکعت نماز به عادت و بدون تمرکز و ذهنیت مغشوش نتوان بدان مقام رسید. قربانی گوسفندان را نیز باید به مناسبت و در حد عرف سهم فقرا قرار داد و هیچ از آن خود نگذاریم تا نمانیم همان آدم متعلق به مادیات و بس.
مولوی در این خصوص اشارت زیبایی دارد.
قرب تو بالا و پایین رفتن است
قرب حق از قید هستی رستن است
سعدی در مقامی بالاتر از حد کمال قرب و قربانی در اوج سخنی بی­بدیل دارد که اشاره به خواص است و نتوان از کنار آن سرسری گذشت:
فرعون وار لاف انا الحق همی زنی
و آنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
قرب و قربانی گاه لازم و ملزوم یکدیگرند چنانکه با قربانی کردن نفس می­توان از کمند شیطان رهید و به سمت و سوی حق طیران کرد. شوق پروازی این چنین، سوختنی آن چنان در پی دارد که نصیب همه کس نشود هر چند این در را گیر و دار و آن درگاه را حاجب و دربانی نیست.
عطار هم در مکاشفه این قرب و قربانی بی­نصیب نبوده چنانکه در این سروده تأثیر کلام او به اوج رسیده است.
در شوق رخ تو بیشتر سوخت
هر کو به تو قرب بیشتر داشت
وقتی زوال صفات بشری حاصل می­شود ظهور صفات ربوبی را می­توان در درون مردان و زنان حق­جو دید.
و ما هنوز بدان مقام نرسیده­ایم که در درک این شعر سعدی خطاب به اسماعیل بگوییم:
زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست
والسلام