باورهای مردم شمال فارس

به دنبال چاپ قصه­های فارس جلد اول و دوم، ضرب­المثل­های شمال فارس، خواستگاری­های عاشقانه، اینک شاهد انتشار کتاب «باورهای شمال فارس» از پژوهشگر ارجمند حسین آزاده هستیم.

حسین آزاده از اهالی سیوند است و فرهنگ مردم آن سامان را به خوبی می­شناسد و کتابهایی که از این محقق فرهنگ مردم به بازار کتاب عرضه شده است حکایت از دقت و توجه نامبرده به کار گردآوری فرهنگ مردم شمال فارس دارد.
در پیشانی کتاب دو مقدمه می­بینیم؛ یکی «سخن نخست» نوشته علی اکبر صفی پور مدیر بنیاد فارس شناسی که پاره­ای از آن را با هم می­خوانیم:
-کتاب حاضر که با عنوان «باورهای مردم شمال فارس» و با تلاش و پیگیری­های دوست فاضل آقای حسین آزاده تألیف و تدوین شده است، مقدمه­ای است برای معرفی بهتر برخی از زاویه­های مجهول و کمتر شناخته شده فرهنگ دیار فارس که در آن محقق کوشیده است با بررسی­های میدانی و استفاده از روایت­های شفاهی، همراه با برخی استنادهای علمی و کتابخانه­ای، بسیاری از جلوه­های فرهنگی را به ثبت برساند. در این اثر علاوه بر احیا و ثبت بسیاری از باورهای مردم شمال فارس از قبیل: زایمان، باورهای مربوط به باران، اعتقادهای موجود درباره موجودات ماورایی، طب سنتی، شیوه نگهداری درختان و توجه به جنبه­های ادبی فرهنگ عامه چون «ترانه­ها، لالایی­ها و سرودهای رایج در آیین­ها هم از نگاه تیزبین نویسنده پنهان نمانده است»
بعضی از عنوان­های چاپ شده در کتاب عبارتند از: «عروس کردن درخت، تهدید کردن درخت، شیره انگور، قورمه پزان، پروار کُشون، ستاره شناسی در فرهنگ مردم، مراسم باران خواهی، طب سنتی در فرهنگ مردم، زن در فرهنگ مردم، مراسم خون بس، جشن­ها در مراسم نوروزی، بازی­های محلی، عسل طبیعی «کوهی»، در فرهنگ مردم سیوند» و... این هم قسمتی از مطالب کتاب:
زن در فرهنگ مردم
احترام به زن، دستمال انداختن، سوگند خوردن به لچک زن. زنان از گذشته­های دور هم در ایران باستان و هم بعد از آن که ایرانیان اسلام را به عنوان دین خود پذیرفتند، مورد احترام بوده­اند.
اگر چه در بعضی دوره­ها که مردسالاری به اوج می­رسید، گاهی در اثر ناآگاهی مورد ظلم و ستم قرار می­گرفتند و یا گاهی بر اثر شوخی، سوژه جوک و لطیفه می­شده­اند، اما زن در فرهنگ اصیل ایران باستان، ناموس خانواده و کسی است که حتی در دورانی هم که تحت ستم است به خاطر حفظ احترامش باید مورد احترام قرار گیرد.
بگذریم که تا اوایل دوران ایلامیان بیش از چهار هزار سال پیش مادرسالاری حاکم بوده و چون خدایان بزرگ را مؤنث تصور می­کردند «پینیکر و کریریشا» شاهان ایلام را نایب­السلطنه می­خواندند و برای مادر خدایان ایلامی احترام فراوان قایل بوده و به آنها سوگند می­خوردند و از صمیم قلب به سوگند وفادار می­ماندند و این در حالی است که اعراب یعنی همسایگان دیوار به دیوار تمدن ایلامی تا 1400 سال پیش، چنان از داشتن دختر ننگ داشتند که آنها را زنده به گور می­کردند، به کدامین گناه؟
به نظر می­رسد که بخشی از رعایت کردن و احترام به زن از دوران ایلامی تاکنون از جمله سوگند خوردن به گوشه روسری زن یا سوگند به اجاق مرد (و منظور زن خانه است) و دیگر موارد که در پی خواهد آمد، هنوز در روستاهای فارس پابرجاست.
لوی (LUY)= لچک
لو= گوشه- گاهی بال لچک نیز گفته می­شود. لو یا بال لچک: گوشه مثلثی روسری زنان را می­گویند.
   در بعضی روستاها و عشایر به گوشه روسری زن به عنوان چیزی مقدس و محترم سوگند می­خوردند. شاید این هم ریشه در هزاران سال پیش و آخرین دوره مادرسالاری ایلامی داشته باشد.
هنوز در بسیاری از شهرها و روستاهای مناطق اطراف مرودشت، این عبارت را از زبان افرادی مسن می­شنویم که خطاب به خانمی که برای اصلاح امری، یا برقرار کردن آشتی بین زن و شوهر یا اقوامی پا در میانی کرده است، می­گویند: «به لوی لچکت قسم که...»
گمان می­کنم که سایه کم رنگی از اسطوره مادرسالاری به خصوص هنگام برقرار کردن آشتی بین اقوام یا پایان دادن به درگیری در فرهنگ مردم فارس باقی مانده است. زیرا در محکمه­هایی که در زمان ایلامیان برقرار می­شده است بنا به گفته باستان شناسان، به مادر خدایان سوگند می­خورده­اند و اعتقاد بر این بوده است که اگر کسی به سوگند وفادار نباشد به نفرین آنها گرفتار می­شود.* بنابراین در مناطقی که هنوز به لوی لچک زن سوگند می­خورند دیده نشده است که سوگندشان دروغ باشد.
دستمال انداختن
آداب روسری انداختن از طرف زن، برای زمانی است که کسی نیاز به کمک و حمایت دارد.
اگر کسی از جهاتی در تنگنا قرار گرفت، مثلاً به دلیلی زندانی شد و نیاز به رضایت طرف دعوا داشت یا دزدان مالش را برده و نیاز به کمک مردم داشته باشند یا از طرف عده­ای به هر دلیل تحت تعقیب قرار گرفته و جانش درخطر باشد و خود و خانواده­اش از پس مشکل برنیاید، ناچار از بزرگی که امکانات دارد یا فرد آبروداری که مورد احترام مردم و حریم خانه­اش مأمن بی پناهان است، کمک می­خواهند.
خانمی از خانواده طرف یا هر زن مورد احترام دیگر که دلش برای او می­سوزد، نزد بزرگی رفته و دستمالی را که زنان روستایی و عشایری بالای پیشانی و بر سر می­بندند، از سرش باز کرده و در بغل آن بزرگ مرد می­اندازد و می­گوید:
«بخت، بخت حضرت عباس، به داد برس دزد به مال فلانی زده، افرادت را برای باز پس گرفتن بفرست و یا جان فلانی در خطر است او را پناه بده» این عمل باعث می­شود که آن بزرگتر خود را موظف بداند که هر طور شده به آن شخص کمک کند یا اقوام خود را برای تعقیب دزدان و
باز گرداندن مال می­فرستد و یا طرف را پناه می­دهد؛ حتی اگر مورد حمله و هجوم تعقیب کنندگان قرار گیرد.
   گاهی مسأله حل نمی­شود. فرد کمک خواه مدتی در پناه بزرگتر محل می­ماند و متوجه می­شود که بیش از این نباید مزاحمت ایجاد کند.
در نتیجه خودش بی خبر و شبانه خانه را ترک کرده و متواری می­شود. برای بزرگتر ننگ است که زنی دستمال سرش را، برای حمایت از دیگری روی زانوی او بیندازد و او به این درخواست پاسخ مثبت ندهد.
گونه­ای دیگر از دستمال انداختن
گاهی بین دو نفر یا دو خانواده به دلایل مختلف درگیری و زد و خورد اتفاق می­افتد. دو گروه به جان هم می­افتند. در پشت بام ها کمین کرده به سوی یکدیگر تیراندازی می­کنند. وقتی برای
پایان دادن به درگیری از واسطه­ها و ریش سفیدان کاری برنمی­آید، آخرین وسیله برای پایان درگیری این رسم است.
زنی مورد احترام دستمال خود را در هوا می­گیرد و تکان می­دهد و بین طرفین دعوا حایل می­شود. اینجاست که طرفین کوتاه آمده و دست از زد و خورد می­کشند. چون اگر کسی به دستمال «روسری» زنی بی احترامی کرد، مورد سرزنش اطرافیان قرار خواهد گرفت.
زن در قافله «کاروان»
در بسیاری از ایل­ها و عشایر به خصوص ایل قشقایی رسم بود که در درگیری­ها جانب زن رعایت می­شد. در راهزنی­ها که در گذشته زیاد اتفاق می­افتاد، هر زمان زنی در کاروان بود مورد احترام قرار می­گرفت.
در زبانزدها هنوز می­بینیم که «حمله به زن شکست است یا درگیری با زن شکست است!»
زن به معنای اجاق
در عشایر و روستاها وقتی که می­خواهند از همسر یا خانواده کسی نام ببرند، می­گویند:
«اجاق فلانی» هنوز هم این اصطلاح بین افراد سال دیده رایج است. اجاق به معنای جایی از خانه که در آن آتش روشن می­کنند و علاوه بر گرم نگاه داشتن خانه در آنجا غذا هم می­پزند.
وقتی که می­گویند: اجاق فلانی کور است منظور این است که فرزند ندارد. «کور= خاموش» و شاید به این دلیل باشد که این چند مورد: فرزند زاییدن، پخت و پز، روشن نگاه داشتن اجاق خانه از جمله وظایف بانوان است.
در عشایر و روستاها رسم است که اگر شخصی مجبور به ماندن در جایی شود شب را در خانه بزرگتر یا ریش سفید محل گذرانیده و صبح خانه را ترک می­کند. بانوی خانه ضمن پذیرایی نان و
توشه راه را برای مهمان تهیه می­کند. این است که اگر زنی کاردان و مهمان نواز در خانه باشد باعث افتخار و سربلندی مرد می­شود.
گاهی مرد خانه کارایی چندانی ندارد و اگر به بزرگی و نام نیک مشهور شده به خاطر زنی خوب و کاردان است.
از این جهت  زمانی که از شأن و شوکت آن مرد حرفی به میان می­آید، می­گویند: فلانی به اجاقش زنده است، یعنی هر چه از نام و نیک و بزرگی دارد به خاطر همسر خوبی است که نصیبش شده است.
سوگند به اجاق
گاهی به اجاق فردی سوگند می­خورند به اجاقت قسم که...
با اطمینان می­توان حرف کسی را که به اجاقی سوگند می­خورد پذیرفت و قبول کرد که راست می­گوید.
* * *
چاپ کتاب برای پژوهشگر ارجمند حسین آزاده توفیقی است که باید به ایشان دست مریزاد گفت.
طرح پشت جلد کتاب کاری است از سعید شریعتی، که از نقوش تخت جمشید الهام گرفته و دیدنی است. کتاب «باورهای شمال فارس» را نشر سیوند در آورده است. کاظمی مدیر انتشارات سیوند خود از اهالی کتاب است. مطمئن باشید که در آینده بیشتر از این ناشر جوان خواهیم شنید. برای بنیاد فارس شناسی و شخص دکتر علی اکبر صفی پور و دیگر همکارانشان و مؤلف
زحمت کش کتاب حسین آزاده و مدیر نشر سیوند آرزوی موفقیت داریم.
پی­نویس
*دنیای گمشده عیلام، والز هینس، ترجمه فیروز فیروزنیا، بخش سه «دین» و بخش پنج «قانون»، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.