صفحه 7--18 آبان 90
باورهای مردم شمال فارس
به دنبال چاپ قصههای فارس جلد اول و دوم، ضربالمثلهای شمال فارس، خواستگاریهای عاشقانه، اینک شاهد انتشار کتاب «باورهای شمال فارس» از پژوهشگر ارجمند حسین آزاده هستیم.
حسین آزاده از اهالی سیوند است و فرهنگ مردم آن سامان را به خوبی میشناسد و کتابهایی که از این محقق فرهنگ مردم به بازار کتاب عرضه شده است حکایت از دقت و توجه نامبرده به کار گردآوری فرهنگ مردم شمال فارس دارد.
در پیشانی کتاب دو مقدمه میبینیم؛ یکی «سخن نخست» نوشته علی اکبر صفی پور مدیر بنیاد فارس شناسی که پارهای از آن را با هم میخوانیم:
-کتاب حاضر که با عنوان «باورهای مردم شمال فارس» و با تلاش و پیگیریهای دوست فاضل آقای حسین آزاده تألیف و تدوین شده است، مقدمهای است برای معرفی بهتر برخی از زاویههای مجهول و کمتر شناخته شده فرهنگ دیار فارس که در آن محقق کوشیده است با بررسیهای میدانی و استفاده از روایتهای شفاهی، همراه با برخی استنادهای علمی و کتابخانهای، بسیاری از جلوههای فرهنگی را به ثبت برساند. در این اثر علاوه بر احیا و ثبت بسیاری از باورهای مردم شمال فارس از قبیل: زایمان، باورهای مربوط به باران، اعتقادهای موجود درباره موجودات ماورایی، طب سنتی، شیوه نگهداری درختان و توجه به جنبههای ادبی فرهنگ عامه چون «ترانهها، لالاییها و سرودهای رایج در آیینها هم از نگاه تیزبین نویسنده پنهان نمانده است»
بعضی از عنوانهای چاپ شده در کتاب عبارتند از: «عروس کردن درخت، تهدید کردن درخت، شیره انگور، قورمه پزان، پروار کُشون، ستاره شناسی در فرهنگ مردم، مراسم باران خواهی، طب سنتی در فرهنگ مردم، زن در فرهنگ مردم، مراسم خون بس، جشنها در مراسم نوروزی، بازیهای محلی، عسل طبیعی «کوهی»، در فرهنگ مردم سیوند» و... این هم قسمتی از مطالب کتاب:
زن در فرهنگ مردم
احترام به زن، دستمال انداختن، سوگند خوردن به لچک زن. زنان از گذشتههای دور هم در ایران باستان و هم بعد از آن که ایرانیان اسلام را به عنوان دین خود پذیرفتند، مورد احترام بودهاند.
اگر چه در بعضی دورهها که مردسالاری به اوج میرسید، گاهی در اثر ناآگاهی مورد ظلم و ستم قرار میگرفتند و یا گاهی بر اثر شوخی، سوژه جوک و لطیفه میشدهاند، اما زن در فرهنگ اصیل ایران باستان، ناموس خانواده و کسی است که حتی در دورانی هم که تحت ستم است به خاطر حفظ احترامش باید مورد احترام قرار گیرد.
بگذریم که تا اوایل دوران ایلامیان بیش از چهار هزار سال پیش مادرسالاری حاکم بوده و چون خدایان بزرگ را مؤنث تصور میکردند «پینیکر و کریریشا» شاهان ایلام را نایبالسلطنه میخواندند و برای مادر خدایان ایلامی احترام فراوان قایل بوده و به آنها سوگند میخوردند و از صمیم قلب به سوگند وفادار میماندند و این در حالی است که اعراب یعنی همسایگان دیوار به دیوار تمدن ایلامی تا 1400 سال پیش، چنان از داشتن دختر ننگ داشتند که آنها را زنده به گور میکردند، به کدامین گناه؟
به نظر میرسد که بخشی از رعایت کردن و احترام به زن از دوران ایلامی تاکنون از جمله سوگند خوردن به گوشه روسری زن یا سوگند به اجاق مرد (و منظور زن خانه است) و دیگر موارد که در پی خواهد آمد، هنوز در روستاهای فارس پابرجاست.
لوی (LUY)= لچک
لو= گوشه- گاهی بال لچک نیز گفته میشود. لو یا بال لچک: گوشه مثلثی روسری زنان را میگویند.
در بعضی روستاها و عشایر به گوشه روسری زن به عنوان چیزی مقدس و محترم سوگند میخوردند. شاید این هم ریشه در هزاران سال پیش و آخرین دوره مادرسالاری ایلامی داشته باشد.
هنوز در بسیاری از شهرها و روستاهای مناطق اطراف مرودشت، این عبارت را از زبان افرادی مسن میشنویم که خطاب به خانمی که برای اصلاح امری، یا برقرار کردن آشتی بین زن و شوهر یا اقوامی پا در میانی کرده است، میگویند: «به لوی لچکت قسم که...»
گمان میکنم که سایه کم رنگی از اسطوره مادرسالاری به خصوص هنگام برقرار کردن آشتی بین اقوام یا پایان دادن به درگیری در فرهنگ مردم فارس باقی مانده است. زیرا در محکمههایی که در زمان ایلامیان برقرار میشده است بنا به گفته باستان شناسان، به مادر خدایان سوگند میخوردهاند و اعتقاد بر این بوده است که اگر کسی به سوگند وفادار نباشد به نفرین آنها گرفتار میشود.* بنابراین در مناطقی که هنوز به لوی لچک زن سوگند میخورند دیده نشده است که سوگندشان دروغ باشد.
دستمال انداختن
آداب روسری انداختن از طرف زن، برای زمانی است که کسی نیاز به کمک و حمایت دارد.
اگر کسی از جهاتی در تنگنا قرار گرفت، مثلاً به دلیلی زندانی شد و نیاز به رضایت طرف دعوا داشت یا دزدان مالش را برده و نیاز به کمک مردم داشته باشند یا از طرف عدهای به هر دلیل تحت تعقیب قرار گرفته و جانش درخطر باشد و خود و خانوادهاش از پس مشکل برنیاید، ناچار از بزرگی که امکانات دارد یا فرد آبروداری که مورد احترام مردم و حریم خانهاش مأمن بی پناهان است، کمک میخواهند.
خانمی از خانواده طرف یا هر زن مورد احترام دیگر که دلش برای او میسوزد، نزد بزرگی رفته و دستمالی را که زنان روستایی و عشایری بالای پیشانی و بر سر میبندند، از سرش باز کرده و در بغل آن بزرگ مرد میاندازد و میگوید:
«بخت، بخت حضرت عباس، به داد برس دزد به مال فلانی زده، افرادت را برای باز پس گرفتن بفرست و یا جان فلانی در خطر است او را پناه بده» این عمل باعث میشود که آن بزرگتر خود را موظف بداند که هر طور شده به آن شخص کمک کند یا اقوام خود را برای تعقیب دزدان و
باز گرداندن مال میفرستد و یا طرف را پناه میدهد؛ حتی اگر مورد حمله و هجوم تعقیب کنندگان قرار گیرد.
گاهی مسأله حل نمیشود. فرد کمک خواه مدتی در پناه بزرگتر محل میماند و متوجه میشود که بیش از این نباید مزاحمت ایجاد کند.
در نتیجه خودش بی خبر و شبانه خانه را ترک کرده و متواری میشود. برای بزرگتر ننگ است که زنی دستمال سرش را، برای حمایت از دیگری روی زانوی او بیندازد و او به این درخواست پاسخ مثبت ندهد.
گونهای دیگر از دستمال انداختن
گاهی بین دو نفر یا دو خانواده به دلایل مختلف درگیری و زد و خورد اتفاق میافتد. دو گروه به جان هم میافتند. در پشت بام ها کمین کرده به سوی یکدیگر تیراندازی میکنند. وقتی برای
پایان دادن به درگیری از واسطهها و ریش سفیدان کاری برنمیآید، آخرین وسیله برای پایان درگیری این رسم است.
زنی مورد احترام دستمال خود را در هوا میگیرد و تکان میدهد و بین طرفین دعوا حایل میشود. اینجاست که طرفین کوتاه آمده و دست از زد و خورد میکشند. چون اگر کسی به دستمال «روسری» زنی بی احترامی کرد، مورد سرزنش اطرافیان قرار خواهد گرفت.
زن در قافله «کاروان»
در بسیاری از ایلها و عشایر به خصوص ایل قشقایی رسم بود که در درگیریها جانب زن رعایت میشد. در راهزنیها که در گذشته زیاد اتفاق میافتاد، هر زمان زنی در کاروان بود مورد احترام قرار میگرفت.
در زبانزدها هنوز میبینیم که «حمله به زن شکست است یا درگیری با زن شکست است!»
زن به معنای اجاق
در عشایر و روستاها وقتی که میخواهند از همسر یا خانواده کسی نام ببرند، میگویند:
«اجاق فلانی» هنوز هم این اصطلاح بین افراد سال دیده رایج است. اجاق به معنای جایی از خانه که در آن آتش روشن میکنند و علاوه بر گرم نگاه داشتن خانه در آنجا غذا هم میپزند.
وقتی که میگویند: اجاق فلانی کور است منظور این است که فرزند ندارد. «کور= خاموش» و شاید به این دلیل باشد که این چند مورد: فرزند زاییدن، پخت و پز، روشن نگاه داشتن اجاق خانه از جمله وظایف بانوان است.
در عشایر و روستاها رسم است که اگر شخصی مجبور به ماندن در جایی شود شب را در خانه بزرگتر یا ریش سفید محل گذرانیده و صبح خانه را ترک میکند. بانوی خانه ضمن پذیرایی نان و
توشه راه را برای مهمان تهیه میکند. این است که اگر زنی کاردان و مهمان نواز در خانه باشد باعث افتخار و سربلندی مرد میشود.
گاهی مرد خانه کارایی چندانی ندارد و اگر به بزرگی و نام نیک مشهور شده به خاطر زنی خوب و کاردان است.
از این جهت زمانی که از شأن و شوکت آن مرد حرفی به میان میآید، میگویند: فلانی به اجاقش زنده است، یعنی هر چه از نام و نیک و بزرگی دارد به خاطر همسر خوبی است که نصیبش شده است.
سوگند به اجاق
گاهی به اجاق فردی سوگند میخورند به اجاقت قسم که...
با اطمینان میتوان حرف کسی را که به اجاقی سوگند میخورد پذیرفت و قبول کرد که راست میگوید.
* * *
چاپ کتاب برای پژوهشگر ارجمند حسین آزاده توفیقی است که باید به ایشان دست مریزاد گفت.
طرح پشت جلد کتاب کاری است از سعید شریعتی، که از نقوش تخت جمشید الهام گرفته و دیدنی است. کتاب «باورهای شمال فارس» را نشر سیوند در آورده است. کاظمی مدیر انتشارات سیوند خود از اهالی کتاب است. مطمئن باشید که در آینده بیشتر از این ناشر جوان خواهیم شنید. برای بنیاد فارس شناسی و شخص دکتر علی اکبر صفی پور و دیگر همکارانشان و مؤلف
زحمت کش کتاب حسین آزاده و مدیر نشر سیوند آرزوی موفقیت داریم.
پینویس
*دنیای گمشده عیلام، والز هینس، ترجمه فیروز فیروزنیا، بخش سه «دین» و بخش پنج «قانون»، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
در پیشانی کتاب دو مقدمه میبینیم؛ یکی «سخن نخست» نوشته علی اکبر صفی پور مدیر بنیاد فارس شناسی که پارهای از آن را با هم میخوانیم:
-کتاب حاضر که با عنوان «باورهای مردم شمال فارس» و با تلاش و پیگیریهای دوست فاضل آقای حسین آزاده تألیف و تدوین شده است، مقدمهای است برای معرفی بهتر برخی از زاویههای مجهول و کمتر شناخته شده فرهنگ دیار فارس که در آن محقق کوشیده است با بررسیهای میدانی و استفاده از روایتهای شفاهی، همراه با برخی استنادهای علمی و کتابخانهای، بسیاری از جلوههای فرهنگی را به ثبت برساند. در این اثر علاوه بر احیا و ثبت بسیاری از باورهای مردم شمال فارس از قبیل: زایمان، باورهای مربوط به باران، اعتقادهای موجود درباره موجودات ماورایی، طب سنتی، شیوه نگهداری درختان و توجه به جنبههای ادبی فرهنگ عامه چون «ترانهها، لالاییها و سرودهای رایج در آیینها هم از نگاه تیزبین نویسنده پنهان نمانده است»
بعضی از عنوانهای چاپ شده در کتاب عبارتند از: «عروس کردن درخت، تهدید کردن درخت، شیره انگور، قورمه پزان، پروار کُشون، ستاره شناسی در فرهنگ مردم، مراسم باران خواهی، طب سنتی در فرهنگ مردم، زن در فرهنگ مردم، مراسم خون بس، جشنها در مراسم نوروزی، بازیهای محلی، عسل طبیعی «کوهی»، در فرهنگ مردم سیوند» و... این هم قسمتی از مطالب کتاب:
زن در فرهنگ مردم
احترام به زن، دستمال انداختن، سوگند خوردن به لچک زن. زنان از گذشتههای دور هم در ایران باستان و هم بعد از آن که ایرانیان اسلام را به عنوان دین خود پذیرفتند، مورد احترام بودهاند.
اگر چه در بعضی دورهها که مردسالاری به اوج میرسید، گاهی در اثر ناآگاهی مورد ظلم و ستم قرار میگرفتند و یا گاهی بر اثر شوخی، سوژه جوک و لطیفه میشدهاند، اما زن در فرهنگ اصیل ایران باستان، ناموس خانواده و کسی است که حتی در دورانی هم که تحت ستم است به خاطر حفظ احترامش باید مورد احترام قرار گیرد.
بگذریم که تا اوایل دوران ایلامیان بیش از چهار هزار سال پیش مادرسالاری حاکم بوده و چون خدایان بزرگ را مؤنث تصور میکردند «پینیکر و کریریشا» شاهان ایلام را نایبالسلطنه میخواندند و برای مادر خدایان ایلامی احترام فراوان قایل بوده و به آنها سوگند میخوردند و از صمیم قلب به سوگند وفادار میماندند و این در حالی است که اعراب یعنی همسایگان دیوار به دیوار تمدن ایلامی تا 1400 سال پیش، چنان از داشتن دختر ننگ داشتند که آنها را زنده به گور میکردند، به کدامین گناه؟
به نظر میرسد که بخشی از رعایت کردن و احترام به زن از دوران ایلامی تاکنون از جمله سوگند خوردن به گوشه روسری زن یا سوگند به اجاق مرد (و منظور زن خانه است) و دیگر موارد که در پی خواهد آمد، هنوز در روستاهای فارس پابرجاست.
لوی (LUY)= لچک
لو= گوشه- گاهی بال لچک نیز گفته میشود. لو یا بال لچک: گوشه مثلثی روسری زنان را میگویند.
در بعضی روستاها و عشایر به گوشه روسری زن به عنوان چیزی مقدس و محترم سوگند میخوردند. شاید این هم ریشه در هزاران سال پیش و آخرین دوره مادرسالاری ایلامی داشته باشد.
هنوز در بسیاری از شهرها و روستاهای مناطق اطراف مرودشت، این عبارت را از زبان افرادی مسن میشنویم که خطاب به خانمی که برای اصلاح امری، یا برقرار کردن آشتی بین زن و شوهر یا اقوامی پا در میانی کرده است، میگویند: «به لوی لچکت قسم که...»
گمان میکنم که سایه کم رنگی از اسطوره مادرسالاری به خصوص هنگام برقرار کردن آشتی بین اقوام یا پایان دادن به درگیری در فرهنگ مردم فارس باقی مانده است. زیرا در محکمههایی که در زمان ایلامیان برقرار میشده است بنا به گفته باستان شناسان، به مادر خدایان سوگند میخوردهاند و اعتقاد بر این بوده است که اگر کسی به سوگند وفادار نباشد به نفرین آنها گرفتار میشود.* بنابراین در مناطقی که هنوز به لوی لچک زن سوگند میخورند دیده نشده است که سوگندشان دروغ باشد.
دستمال انداختن
آداب روسری انداختن از طرف زن، برای زمانی است که کسی نیاز به کمک و حمایت دارد.
اگر کسی از جهاتی در تنگنا قرار گرفت، مثلاً به دلیلی زندانی شد و نیاز به رضایت طرف دعوا داشت یا دزدان مالش را برده و نیاز به کمک مردم داشته باشند یا از طرف عدهای به هر دلیل تحت تعقیب قرار گرفته و جانش درخطر باشد و خود و خانوادهاش از پس مشکل برنیاید، ناچار از بزرگی که امکانات دارد یا فرد آبروداری که مورد احترام مردم و حریم خانهاش مأمن بی پناهان است، کمک میخواهند.
خانمی از خانواده طرف یا هر زن مورد احترام دیگر که دلش برای او میسوزد، نزد بزرگی رفته و دستمالی را که زنان روستایی و عشایری بالای پیشانی و بر سر میبندند، از سرش باز کرده و در بغل آن بزرگ مرد میاندازد و میگوید:
«بخت، بخت حضرت عباس، به داد برس دزد به مال فلانی زده، افرادت را برای باز پس گرفتن بفرست و یا جان فلانی در خطر است او را پناه بده» این عمل باعث میشود که آن بزرگتر خود را موظف بداند که هر طور شده به آن شخص کمک کند یا اقوام خود را برای تعقیب دزدان و
باز گرداندن مال میفرستد و یا طرف را پناه میدهد؛ حتی اگر مورد حمله و هجوم تعقیب کنندگان قرار گیرد.
گاهی مسأله حل نمیشود. فرد کمک خواه مدتی در پناه بزرگتر محل میماند و متوجه میشود که بیش از این نباید مزاحمت ایجاد کند.
در نتیجه خودش بی خبر و شبانه خانه را ترک کرده و متواری میشود. برای بزرگتر ننگ است که زنی دستمال سرش را، برای حمایت از دیگری روی زانوی او بیندازد و او به این درخواست پاسخ مثبت ندهد.
گونهای دیگر از دستمال انداختن
گاهی بین دو نفر یا دو خانواده به دلایل مختلف درگیری و زد و خورد اتفاق میافتد. دو گروه به جان هم میافتند. در پشت بام ها کمین کرده به سوی یکدیگر تیراندازی میکنند. وقتی برای
پایان دادن به درگیری از واسطهها و ریش سفیدان کاری برنمیآید، آخرین وسیله برای پایان درگیری این رسم است.
زنی مورد احترام دستمال خود را در هوا میگیرد و تکان میدهد و بین طرفین دعوا حایل میشود. اینجاست که طرفین کوتاه آمده و دست از زد و خورد میکشند. چون اگر کسی به دستمال «روسری» زنی بی احترامی کرد، مورد سرزنش اطرافیان قرار خواهد گرفت.
زن در قافله «کاروان»
در بسیاری از ایلها و عشایر به خصوص ایل قشقایی رسم بود که در درگیریها جانب زن رعایت میشد. در راهزنیها که در گذشته زیاد اتفاق میافتاد، هر زمان زنی در کاروان بود مورد احترام قرار میگرفت.
در زبانزدها هنوز میبینیم که «حمله به زن شکست است یا درگیری با زن شکست است!»
زن به معنای اجاق
در عشایر و روستاها وقتی که میخواهند از همسر یا خانواده کسی نام ببرند، میگویند:
«اجاق فلانی» هنوز هم این اصطلاح بین افراد سال دیده رایج است. اجاق به معنای جایی از خانه که در آن آتش روشن میکنند و علاوه بر گرم نگاه داشتن خانه در آنجا غذا هم میپزند.
وقتی که میگویند: اجاق فلانی کور است منظور این است که فرزند ندارد. «کور= خاموش» و شاید به این دلیل باشد که این چند مورد: فرزند زاییدن، پخت و پز، روشن نگاه داشتن اجاق خانه از جمله وظایف بانوان است.
در عشایر و روستاها رسم است که اگر شخصی مجبور به ماندن در جایی شود شب را در خانه بزرگتر یا ریش سفید محل گذرانیده و صبح خانه را ترک میکند. بانوی خانه ضمن پذیرایی نان و
توشه راه را برای مهمان تهیه میکند. این است که اگر زنی کاردان و مهمان نواز در خانه باشد باعث افتخار و سربلندی مرد میشود.
گاهی مرد خانه کارایی چندانی ندارد و اگر به بزرگی و نام نیک مشهور شده به خاطر زنی خوب و کاردان است.
از این جهت زمانی که از شأن و شوکت آن مرد حرفی به میان میآید، میگویند: فلانی به اجاقش زنده است، یعنی هر چه از نام و نیک و بزرگی دارد به خاطر همسر خوبی است که نصیبش شده است.
سوگند به اجاق
گاهی به اجاق فردی سوگند میخورند به اجاقت قسم که...
با اطمینان میتوان حرف کسی را که به اجاقی سوگند میخورد پذیرفت و قبول کرد که راست میگوید.
* * *
چاپ کتاب برای پژوهشگر ارجمند حسین آزاده توفیقی است که باید به ایشان دست مریزاد گفت.
طرح پشت جلد کتاب کاری است از سعید شریعتی، که از نقوش تخت جمشید الهام گرفته و دیدنی است. کتاب «باورهای شمال فارس» را نشر سیوند در آورده است. کاظمی مدیر انتشارات سیوند خود از اهالی کتاب است. مطمئن باشید که در آینده بیشتر از این ناشر جوان خواهیم شنید. برای بنیاد فارس شناسی و شخص دکتر علی اکبر صفی پور و دیگر همکارانشان و مؤلف
زحمت کش کتاب حسین آزاده و مدیر نشر سیوند آرزوی موفقیت داریم.
پینویس
*دنیای گمشده عیلام، والز هینس، ترجمه فیروز فیروزنیا، بخش سه «دین» و بخش پنج «قانون»، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
+ نوشته شده در 2011/11/9 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی