صفحه 7--21 آبان 90
زاویه دید
*هـ-یادداشتهایی درباره من راوی ذهنی (صصص 112، 113 و 114)
نویسندگان باتجربه اغلب به گمان اینکه من راوی ذهنی، زاویه دید سادهای است از آن استفاده و داستان من راوی را دقیقاً همان گونه که از زبان خودش جاری میشود تعریف میکنند. اما اگر نویسنده با برخی از اصول استفاده از زاویه دید من راوی ذهنی آشنا نباشد، ارزش و تأثیر آن را از بین میبرد.
الف- من راوی ذهنی همیشه شخصیت اصلی است و حوادثی را که برای خودش اتفاق افتاده است یا دارد اتفاق میافتد، تعریف میکند. ضمن اینکه صمیمی است و باید از کلمهها و جملههایی استفاده کند که به سابقه و وضعش بخورد و لحنش نیز تقریباً شبیه کسی است که دارد اعتراف میکند.
مثال- ده سالی را به خاطر اختلاس 4 میلیون دلار از سازمان بخت آزمایی کانزاس، در زندان فولسام گذراندم. همه پولها را صرف میهمانیهای پرشور و مخدر کرده بودم. وقتی زندانم تمام شد، از زندگی در شهر بزرگ میترسیدم. قراردادی با دیر اوپن هارت در یوتا بستم و با دست بدون دستکش، شروع به پرورش پیچکهای گل کاغذی کردم.
ب-دغدغه اصلی من راوی ذهنی در مواجهه با شخصیتهای دیگر بیشتر کشف و تجزیه و تحلیل ذهن خودآگاه خودش است و هنگامی که بحرانی عاطفی موجب مکاشفه درونیاش میشود، پس از ذکر رویداد، معنی مکاشفه را توضیح میدهد. اما نمیتواند موقعی که شخصیتش دارد تغییر میکند، نحوه تغییر شخصیتش را توضیح دهد. چون به لحاظ عاطفی غرق در روند بحرانی تغییر شخصیت خویش است و چون موقع رخ دادن این تغییر، کسی آن را توضیح نمیدهد، به نظر ناگهانی میآید. اما پس از اینکه شخصیت تغییر کرد، من راوی باید برخی از مراحل تغییر شخصیتش را شرح دهد و این بر تغییر شخصیت وی صحه میگذارد.
مثال: با گونی پر از بذر پیچکهای گل کاغذی دیر را ترک کردم. میخواستم در سرتاسر آمریکا از آن پیچکها بکارم. به دستانم نگاه کردم و دوباره یکه خوردم. زگیلها و دملهای سرطان مانند دستم خوب شده بود. باید سه ماه قبل
که داشتم پیش از عبادت شامگاهی مراسم
عشای ربانی حرکت می کردم و دیدم دملها و زگیلهای روی دستم خوب شده به خاصیت دارویی برگ پیچکهای گل کاغذی پی میبردم. نمیدانستم چه چیز دستم را خوب کرده است.
ج-من راوی ذهنی همزمان نمیتواند احساس و فکر کند. احساس و افکار هر کدام کاربردهای متفاوتی دارند. احساس باعث میشود که من راوی ذهنی
بی درنگ از خود واکنش نشان دهد.
مثال: بیل را در زمین سنگلاخ فرو کردم: در این خاک مزخرف! خیار هم به عمل نمیآید.
افکار شخصیت هنگامی بیان میشود که من راوی ذهنی سعی میکند با جمع بندی، احساسهای قبلیاش را معنی کند.
مثال: معنی ندارد انسان از دست خاک عصبانی بشود. خاک که شعور ندارد. از قصدی که سعی نمیکند کاری کند تا نشود در آن پیچک کاشت.
من هم این زمین را برای اینکه مال دولت نبود انتخاب کردم، اما باید میفهمیدم که این زمین رایگان، مزخرف است.
د- نویسندگانی که میخواهند رمانی با زاویه دید من راوی ذهنی بنویسند از یک چیز نهی شدهاند. نویسندگان بی تجربه اغلب وسوسه میشوند تا با صحبت مستقیم با خواننده، کاری کنند تا وی بیشتر در داستان غرق شود که این شیوه غلط به منزله مداخله در داستان است.
مثال: مأموریت من برای کاشت پیچکهای گل کاغذی در سرتاسر آمریکا داشت شکست میخورد. اگر شما هم کمرتان از ورم مفاصل (آرتروز) خم شده بود چه میکردید؟ آیا باز هم در سرما و گرما و هنگام وزش باد، کار میکردید؟ استراحت نمیکردید؟ آیا انسان بودن گناه است؟
هـ- اگر رویدادهای رمان من راوی ذهنی در دو یا بیش از دو سال اتفاق بیفتد، شخصیت باید تغییر جسمانیاش را نیز افشا کند.
مثال: آفتاب کم کم موهایم را سفید میکرد و در اثر راهپیمایی از ایالتی به ایالت دیگر و حمل گونی بذرهای پیچک، 15 کیلو وزن کم کرده بودم و بازوی دست راستم کلفت تر از بازوی دست چپم شده بود.
با اشاره به تغییرهای جسمانی، خواننده گذشت زمان و نیز تغییر را بیشتر باور میکند.
*و-گفت وگو و تغییر زاویه دید (صصص 125، 126 و 127)
گفتوگو در داستان کاربردهای مختلفی دارد. صدایی دیدنی است. اما اغلب کارش تبادل صرف اطلاعات در صحنه داستان نیست. بلکه میتواند همزمان چندین کار را انجام دهد. مثلاً حالت به وجود آمده میان دو نفر را تشدید و به اتفاقهای احتمالی آینده اشاره کند.
مثال: (زن و شوهری دارند درباره مسایل مالی با هم جر و بحث میکنند):
«الا» بس است دیگر، اینقدر سر پول مرا اذیت نکن! چه کار کنم؟ میخواهی بروم و دخل
اغذیه فروشی را بزنم؟ یا شاید پمپ بنزین را؟ گفتم که من فقط بدشانسی آوردم.
تو هیچ کارت درست نیست. تو آدم شکست خوردهای هستی، اما برای من مهم نیست چه کار میکنی. فقط غذای روی میز را تهیه کن و اجاره خانه را بده.
در مثال بالا نویسنده علاوه بر افشای ناسازگاری زن و شوهر و برخی از علل آن، خواننده را برای اتفاق احتمالی دیگری نیز آماده میکند. مثلاً ممکن است شوهر از سر ناچاری دست به جنایتی بزند و طبعاً اگر این اتفاق رخ دهد دیگر خواننده غافلگیر نمیشود، چرا که نویسنده انگیزه شخصیت را پیشاپیش فاش کرده است و نیز در صورتی که وی پولی از اغذیه فروشی سرقت کند خواننده آن را باور میکند.
همچنین از گفتوگو میتوان برای تغییر زاویه دید، سرعت و لحن نثر داستان استفاده کرد.
مثال: و یکی دمدمی مزاج است. جملههایی که به کار میبرد لطیف و کمی بلند است. مادر او زنی
واقع بین، عادی و جملههایش کوتاه و مقطع است.
«مادر، من خیلی تنها هستم. احساس سردرگمی و سرگردانی میکنم. میدانی، احساس یک جور
بی هدفی»
«ویکی تکالیف مدرسهات را بنویس، دارد دیر میشود.»
«چطور میتوانی وقتی روح من به فغان آمده از مدرسه صحبت کنی؟»
مادرش در ماشین لباس خشک کنی را محکم بست و با قدمهای بلند از اتاق بیرون رفت. فکر کرد: «این بچه مرا فرسوده میکند. وقتی جوانتر بودم هیچ کس را تحمل نمیکردم.»
در مثال بالا، نویسنده زاویه دید و یکی را تغییر داده و از زاویه دید مادرش استفاده کرده است. به علاوه سرعت آهسته داستان را نیز تند و ضمن افشای شخصیت و نگرش وی اشاره کوتاهی نیز به گذشته مادر کرده است.
*ز- زاویه دید چند لایه اول شخص (صص 219 و 220)
رمان با زاویه دید چند لایه اول شخص به نویسنده امکان میدهد تا مهارت خود را در زمینه گفتگونویسی، روایت اول شخص، ارایه طرح پیچیده و افشای ادراک تیپهای مختلف نشان دهد. اما اگر نویسنده با دقت و ماهرانه از این شیوه استفاده کند، در غیر اینصورت زاویه دید، بر داستان تحمیل یا احتمالاً خواننده گیج خواهد شد.
داستان و طرح: وصیت نامه مردی ثروتمند را خانوادهاش میخواند. مرد برای هر یک از چهار فرزندش یک چهارم نقشه گنجی پنجاه میلیون دلاری را به ارث گذاشته است. اما اگر آنها با هم دنبال گنج نگردند به این پول گزاف دست نخواهند یافت. خط طرح داستان، به نحوه جستجوی آنها میپردازد.
در اینجا نویسنده از زاویه دید اول شخص استفاده میکند. اما برای بازگویی داستان هر یک از برادرها، فصول و صحنهها را تغییر میدهد. آنها هر کدام داستان فعالیتهای خود، اتفاقهایی را که رخ میدهد و داستان اتحاد، دشمنیها، حرص، شجاعت، وفاداری، خیانت، جاه طلبی و رفتار خشونتآمیز خود را تعریف میکنند و زاویه دیدهای داستان دائماً تغییر میکند.
اما این شکل رمان نویسی مشکل است ولی اگر نویسنده از عهده نوشتن آن برآید، داستانی جذاب خلق کرده است. هنگامی که نویسنده داستان را از زاویه دید یکی از شخصیتها روایت میکند، برخی یا همه شخصیتهای اصلی دیگر، باید در صحنه حضور داشته باشند. اما نویسنده طرح، روابط و حوادث داستان را از زاویه دید همین شخصیت ارایه میدهد و سپس داستان را از زاویه دید شخصیت دیگر بازگو میکند ولی همان طرح و روابط را البته نه به شکل دفعه قبل، به نمایش میگذارد.
بدین معنی که داستان را این بار کسی که معیارها، اصول اخلاقی، احساسها و تمایلات متفاوتی دارد روایت میکند و سپس نویسنده زاویه دید برادر سوم را با همان وضعیت و روابط میکاود. اما خواننده به اختلافهایی پی میبرد که حتی خود شخصیتها از آن مطلع نیستند.
در این حالت خواننده بیش از شخصیتها میداند اگر چه هنوز اطلاعات نویسنده بیش از اوست و باز خواننده نمیداند که نویسنده طرح داستان را چگونه
پی ریزی خواهد کرد.
علاوه بر داستان اصلی شخصیتهای منفرد، ایشان داستانهایی فرعی و مربوط به خود نیز دارند. بدین معنی که هر برادر جدا از داستانی که به نقشه و گنج مربوط میشود، داستانی خصوصی هم دارد و این داستانها متقابلاً خواننده را با زندگی و منافع شخصیتهای دیگر و داستانهای ثالثی آشنا میکند.
بنابراین میتوان رمان را تنها روی زندگی چهار نفر متمرکز کرد و رمانی کوتاه نوشت و یا رمانهایی دنبالهدار و گسترده نوشت که زندگی چهار نفر را که درگیر حوادث بی شمار و در مدت زمانی طولانی از تاریخ هستند، دربرمیگیرد.
الف- من راوی ذهنی همیشه شخصیت اصلی است و حوادثی را که برای خودش اتفاق افتاده است یا دارد اتفاق میافتد، تعریف میکند. ضمن اینکه صمیمی است و باید از کلمهها و جملههایی استفاده کند که به سابقه و وضعش بخورد و لحنش نیز تقریباً شبیه کسی است که دارد اعتراف میکند.
مثال- ده سالی را به خاطر اختلاس 4 میلیون دلار از سازمان بخت آزمایی کانزاس، در زندان فولسام گذراندم. همه پولها را صرف میهمانیهای پرشور و مخدر کرده بودم. وقتی زندانم تمام شد، از زندگی در شهر بزرگ میترسیدم. قراردادی با دیر اوپن هارت در یوتا بستم و با دست بدون دستکش، شروع به پرورش پیچکهای گل کاغذی کردم.
ب-دغدغه اصلی من راوی ذهنی در مواجهه با شخصیتهای دیگر بیشتر کشف و تجزیه و تحلیل ذهن خودآگاه خودش است و هنگامی که بحرانی عاطفی موجب مکاشفه درونیاش میشود، پس از ذکر رویداد، معنی مکاشفه را توضیح میدهد. اما نمیتواند موقعی که شخصیتش دارد تغییر میکند، نحوه تغییر شخصیتش را توضیح دهد. چون به لحاظ عاطفی غرق در روند بحرانی تغییر شخصیت خویش است و چون موقع رخ دادن این تغییر، کسی آن را توضیح نمیدهد، به نظر ناگهانی میآید. اما پس از اینکه شخصیت تغییر کرد، من راوی باید برخی از مراحل تغییر شخصیتش را شرح دهد و این بر تغییر شخصیت وی صحه میگذارد.
مثال: با گونی پر از بذر پیچکهای گل کاغذی دیر را ترک کردم. میخواستم در سرتاسر آمریکا از آن پیچکها بکارم. به دستانم نگاه کردم و دوباره یکه خوردم. زگیلها و دملهای سرطان مانند دستم خوب شده بود. باید سه ماه قبل
که داشتم پیش از عبادت شامگاهی مراسم
عشای ربانی حرکت می کردم و دیدم دملها و زگیلهای روی دستم خوب شده به خاصیت دارویی برگ پیچکهای گل کاغذی پی میبردم. نمیدانستم چه چیز دستم را خوب کرده است.
ج-من راوی ذهنی همزمان نمیتواند احساس و فکر کند. احساس و افکار هر کدام کاربردهای متفاوتی دارند. احساس باعث میشود که من راوی ذهنی
بی درنگ از خود واکنش نشان دهد.
مثال: بیل را در زمین سنگلاخ فرو کردم: در این خاک مزخرف! خیار هم به عمل نمیآید.
افکار شخصیت هنگامی بیان میشود که من راوی ذهنی سعی میکند با جمع بندی، احساسهای قبلیاش را معنی کند.
مثال: معنی ندارد انسان از دست خاک عصبانی بشود. خاک که شعور ندارد. از قصدی که سعی نمیکند کاری کند تا نشود در آن پیچک کاشت.
من هم این زمین را برای اینکه مال دولت نبود انتخاب کردم، اما باید میفهمیدم که این زمین رایگان، مزخرف است.
د- نویسندگانی که میخواهند رمانی با زاویه دید من راوی ذهنی بنویسند از یک چیز نهی شدهاند. نویسندگان بی تجربه اغلب وسوسه میشوند تا با صحبت مستقیم با خواننده، کاری کنند تا وی بیشتر در داستان غرق شود که این شیوه غلط به منزله مداخله در داستان است.
مثال: مأموریت من برای کاشت پیچکهای گل کاغذی در سرتاسر آمریکا داشت شکست میخورد. اگر شما هم کمرتان از ورم مفاصل (آرتروز) خم شده بود چه میکردید؟ آیا باز هم در سرما و گرما و هنگام وزش باد، کار میکردید؟ استراحت نمیکردید؟ آیا انسان بودن گناه است؟
هـ- اگر رویدادهای رمان من راوی ذهنی در دو یا بیش از دو سال اتفاق بیفتد، شخصیت باید تغییر جسمانیاش را نیز افشا کند.
مثال: آفتاب کم کم موهایم را سفید میکرد و در اثر راهپیمایی از ایالتی به ایالت دیگر و حمل گونی بذرهای پیچک، 15 کیلو وزن کم کرده بودم و بازوی دست راستم کلفت تر از بازوی دست چپم شده بود.
با اشاره به تغییرهای جسمانی، خواننده گذشت زمان و نیز تغییر را بیشتر باور میکند.
*و-گفت وگو و تغییر زاویه دید (صصص 125، 126 و 127)
گفتوگو در داستان کاربردهای مختلفی دارد. صدایی دیدنی است. اما اغلب کارش تبادل صرف اطلاعات در صحنه داستان نیست. بلکه میتواند همزمان چندین کار را انجام دهد. مثلاً حالت به وجود آمده میان دو نفر را تشدید و به اتفاقهای احتمالی آینده اشاره کند.
مثال: (زن و شوهری دارند درباره مسایل مالی با هم جر و بحث میکنند):
«الا» بس است دیگر، اینقدر سر پول مرا اذیت نکن! چه کار کنم؟ میخواهی بروم و دخل
اغذیه فروشی را بزنم؟ یا شاید پمپ بنزین را؟ گفتم که من فقط بدشانسی آوردم.
تو هیچ کارت درست نیست. تو آدم شکست خوردهای هستی، اما برای من مهم نیست چه کار میکنی. فقط غذای روی میز را تهیه کن و اجاره خانه را بده.
در مثال بالا نویسنده علاوه بر افشای ناسازگاری زن و شوهر و برخی از علل آن، خواننده را برای اتفاق احتمالی دیگری نیز آماده میکند. مثلاً ممکن است شوهر از سر ناچاری دست به جنایتی بزند و طبعاً اگر این اتفاق رخ دهد دیگر خواننده غافلگیر نمیشود، چرا که نویسنده انگیزه شخصیت را پیشاپیش فاش کرده است و نیز در صورتی که وی پولی از اغذیه فروشی سرقت کند خواننده آن را باور میکند.
همچنین از گفتوگو میتوان برای تغییر زاویه دید، سرعت و لحن نثر داستان استفاده کرد.
مثال: و یکی دمدمی مزاج است. جملههایی که به کار میبرد لطیف و کمی بلند است. مادر او زنی
واقع بین، عادی و جملههایش کوتاه و مقطع است.
«مادر، من خیلی تنها هستم. احساس سردرگمی و سرگردانی میکنم. میدانی، احساس یک جور
بی هدفی»
«ویکی تکالیف مدرسهات را بنویس، دارد دیر میشود.»
«چطور میتوانی وقتی روح من به فغان آمده از مدرسه صحبت کنی؟»
مادرش در ماشین لباس خشک کنی را محکم بست و با قدمهای بلند از اتاق بیرون رفت. فکر کرد: «این بچه مرا فرسوده میکند. وقتی جوانتر بودم هیچ کس را تحمل نمیکردم.»
در مثال بالا، نویسنده زاویه دید و یکی را تغییر داده و از زاویه دید مادرش استفاده کرده است. به علاوه سرعت آهسته داستان را نیز تند و ضمن افشای شخصیت و نگرش وی اشاره کوتاهی نیز به گذشته مادر کرده است.
*ز- زاویه دید چند لایه اول شخص (صص 219 و 220)
رمان با زاویه دید چند لایه اول شخص به نویسنده امکان میدهد تا مهارت خود را در زمینه گفتگونویسی، روایت اول شخص، ارایه طرح پیچیده و افشای ادراک تیپهای مختلف نشان دهد. اما اگر نویسنده با دقت و ماهرانه از این شیوه استفاده کند، در غیر اینصورت زاویه دید، بر داستان تحمیل یا احتمالاً خواننده گیج خواهد شد.
داستان و طرح: وصیت نامه مردی ثروتمند را خانوادهاش میخواند. مرد برای هر یک از چهار فرزندش یک چهارم نقشه گنجی پنجاه میلیون دلاری را به ارث گذاشته است. اما اگر آنها با هم دنبال گنج نگردند به این پول گزاف دست نخواهند یافت. خط طرح داستان، به نحوه جستجوی آنها میپردازد.
در اینجا نویسنده از زاویه دید اول شخص استفاده میکند. اما برای بازگویی داستان هر یک از برادرها، فصول و صحنهها را تغییر میدهد. آنها هر کدام داستان فعالیتهای خود، اتفاقهایی را که رخ میدهد و داستان اتحاد، دشمنیها، حرص، شجاعت، وفاداری، خیانت، جاه طلبی و رفتار خشونتآمیز خود را تعریف میکنند و زاویه دیدهای داستان دائماً تغییر میکند.
اما این شکل رمان نویسی مشکل است ولی اگر نویسنده از عهده نوشتن آن برآید، داستانی جذاب خلق کرده است. هنگامی که نویسنده داستان را از زاویه دید یکی از شخصیتها روایت میکند، برخی یا همه شخصیتهای اصلی دیگر، باید در صحنه حضور داشته باشند. اما نویسنده طرح، روابط و حوادث داستان را از زاویه دید همین شخصیت ارایه میدهد و سپس داستان را از زاویه دید شخصیت دیگر بازگو میکند ولی همان طرح و روابط را البته نه به شکل دفعه قبل، به نمایش میگذارد.
بدین معنی که داستان را این بار کسی که معیارها، اصول اخلاقی، احساسها و تمایلات متفاوتی دارد روایت میکند و سپس نویسنده زاویه دید برادر سوم را با همان وضعیت و روابط میکاود. اما خواننده به اختلافهایی پی میبرد که حتی خود شخصیتها از آن مطلع نیستند.
در این حالت خواننده بیش از شخصیتها میداند اگر چه هنوز اطلاعات نویسنده بیش از اوست و باز خواننده نمیداند که نویسنده طرح داستان را چگونه
پی ریزی خواهد کرد.
علاوه بر داستان اصلی شخصیتهای منفرد، ایشان داستانهایی فرعی و مربوط به خود نیز دارند. بدین معنی که هر برادر جدا از داستانی که به نقشه و گنج مربوط میشود، داستانی خصوصی هم دارد و این داستانها متقابلاً خواننده را با زندگی و منافع شخصیتهای دیگر و داستانهای ثالثی آشنا میکند.
بنابراین میتوان رمان را تنها روی زندگی چهار نفر متمرکز کرد و رمانی کوتاه نوشت و یا رمانهایی دنبالهدار و گسترده نوشت که زندگی چهار نفر را که درگیر حوادث بی شمار و در مدت زمانی طولانی از تاریخ هستند، دربرمیگیرد.
+ نوشته شده در 2011/11/12 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی