صفحه 6--22 آبان 90
از گلستان من ببر ورقی
باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت ششم
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش
به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم
شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون، وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد. گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند پادشاهی یافت گفت ای ملک چون گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سر پادشاهی کردن نداری
همان به که لشگر به جان پروری
که سلطان به لشگر کند سروری
ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی اعمام سلطان بهمنازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست
تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد
آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشگرست
حکایت هفتم
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ازو منقص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد.
بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون برآمد به گوشه ای بنشست و آرام یافت ملک را عجب آمد پرسید در این چه حکمت بود گفت از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آنکه یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
حکایت هشتم
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بیکرانست
و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
نبینی که چون گریه عاجز شود
بر آرد به چنگال چشم پلنگ
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
حکایت نهم
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف بهجملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.
بدین امید به سر شد دریغ عمر عزیز
که آنچه در دلم است از دلم فراز آید
امید بسته بر آمد ولی چه فایده زانک
امید نیست که عمر گذشته باز آید
کوس رحلت به کوفت دست اجل
ای دو چشمم و داع سر بکنید
ای کف دست و ساعد و بازو
همه تودیع یک دیگر بکنید
بر منِ اوفتاده دشمن کام
آخر ای دوستان گذر بکنید
روزگارم بشد به نادانی
من نکردم شما حذر بکنید
تنباکو و اثر آن
آمده بود به اعتراض که ای آقا چرا همه اش به ما گیر دادهای، یک بار هم به دیگران، به این و آن، به این وری ها و خلاصه به دودیها گیر بدهید. اینجا هم پارتی بازی؟! اینجا هم آشنا سالاری؟! اینجا هم فامیل...؟! ما هم گفتیم شلوغ نکن بچه. اینجا هم هرچه تو میگویی ... تا چشمت ...! اما دیدیم درست میپراکند .راست میگوید، اگر چه کج نشسته است و اگرچه خودش هم ریگی به کلاهش دارد، چون کفش گران است مجبور شدیم از کلاه استفاده کنیم. حرف متینی میزند. گفتیم خیلی خوب بابا جان این بار از تنباکو، توتون و اثرهای آنها خواهیم نگاشت تا تو هم دلت خنک شود و بارت را ببندی و بروی همان جایی که بعضیها رفتهاند و دارند کیف و حال میکنند و به من راقم این سطور هر و هر میخندند. آقاجان تنباکو گیاهی است که میتوان به راحتی آن را تبدیل به دود کرد. مانند پول که تا ببری اولین سوپر مارکت، دود میشود و میرود آنجایی که نباید برود. تنباکو بر مغز اثر میگذارد. چون ماده فعال اصلی آن نیکوتین است. حالا کجایش را دیدهای. غیر از نیکوتین که ماده اصلی است، حدود 400 ترکیب و ماده شیمیایی دیگر هم دارد. بله همین دود تنباکوی ناقابل. گازها، مایعات، ذرات، قیر، بله تعجب نکن بچه قیر ! مونو اکسید کربن،
کادمیوم پیریدین، دی اکسید نیتروژن، آمونیاک، بنزن، فنل، اکرولئین، سیانید هیدروژن و بسیاری مواد دیگر که به علت بحران بیسواتی نتوانستیم بخوانیم. کارشناسان بزرگوار چنانچه بعضی از این مواد را اشتباه نوشته ایم حمل بر بیسواتی ما نکنند. مجبور شدیم به راست یا دروغ مصلحتی بگوییم نیکوتین ترکیبی بی رنگ و روغنی است که به صورت تغلیظ شده سمی است. اگر موقع سیگار کشیدن دود را داخل ریه ها بکشی، 90 درصد نیکوتین همراه با دود وارد ریه های نامبارکت میشود. اگر دود را فقط در دهان نگه داری، باز هم 25 درصد نیکوتین جذب ریه ها میشود. این را که دیگر ما نگفته ایم. سازمان دارو و غذا گفته است. همان سازمان جهانی که به نام مخفف «اف.دی.ای» شناخته میشود. نیکوتین داروی اعتیاد آور خطرناک است.
نیکوتین قشر مغز را تحریک میکند. وقتی قشر مغز تحریک شد، فعالیت فکری هم کم میشود. نیکوتین روی خلق و خوی هم اثر میگذارد. آدرنالین را زیاد میکند که باعث فشار خون میشود. ضربان قلب را 15 تا 20 بار افزایش میدهد. نیکوتین عروق خونی را به ویژه در پوست منقبض میکند. این نیکوتین از تشکیل ادرار هم جلوگیری به عمل میآورد. گرسنگی را از بین میبرد. غشاهای دهان و حلق را تحریک و جوانه های چشایی را کند میکند. به طوری که مزه غذاها به خوبی احساس نمی شود. اگر بگوییم نیکوتین یک عامل عمده در بیماری های قلبی و تنفسی است، طرفداران آن میگویند این دیگر دروغ است.
اما قبول کن بچه جان که کشیدن سیگار بزرگترین علت مرگ و میر در ایالات نامتحده است. افراد سیگاری در آمریکای جهانخوار از سن 65 سالگی میمیرند. مقصر هم خودشان هستند. سیگار نکشند تا این بلاها به سرشان نیاید. اصلاً تو میدانی و باورت میشود که با سوختن تنباکو، قیر ایجاد میشود؟ بله، همین قیری که با آن پشت بام خانه خود را قیر اندود کرده اید.
همین قیری که با آن فلانی خیابانها را آسفالت میکند البته هروقت بودجه اش برسد!
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش
به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم
شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون، وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد. گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند پادشاهی یافت گفت ای ملک چون گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سر پادشاهی کردن نداری
همان به که لشگر به جان پروری
که سلطان به لشگر کند سروری
ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی اعمام سلطان بهمنازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست
تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد
آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشگرست
حکایت هفتم
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ازو منقص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد.
بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون برآمد به گوشه ای بنشست و آرام یافت ملک را عجب آمد پرسید در این چه حکمت بود گفت از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آنکه یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
حکایت هشتم
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بیکرانست
و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
نبینی که چون گریه عاجز شود
بر آرد به چنگال چشم پلنگ
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
حکایت نهم
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف بهجملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.
بدین امید به سر شد دریغ عمر عزیز
که آنچه در دلم است از دلم فراز آید
امید بسته بر آمد ولی چه فایده زانک
امید نیست که عمر گذشته باز آید
کوس رحلت به کوفت دست اجل
ای دو چشمم و داع سر بکنید
ای کف دست و ساعد و بازو
همه تودیع یک دیگر بکنید
بر منِ اوفتاده دشمن کام
آخر ای دوستان گذر بکنید
روزگارم بشد به نادانی
من نکردم شما حذر بکنید
تنباکو و اثر آن
آمده بود به اعتراض که ای آقا چرا همه اش به ما گیر دادهای، یک بار هم به دیگران، به این و آن، به این وری ها و خلاصه به دودیها گیر بدهید. اینجا هم پارتی بازی؟! اینجا هم آشنا سالاری؟! اینجا هم فامیل...؟! ما هم گفتیم شلوغ نکن بچه. اینجا هم هرچه تو میگویی ... تا چشمت ...! اما دیدیم درست میپراکند .راست میگوید، اگر چه کج نشسته است و اگرچه خودش هم ریگی به کلاهش دارد، چون کفش گران است مجبور شدیم از کلاه استفاده کنیم. حرف متینی میزند. گفتیم خیلی خوب بابا جان این بار از تنباکو، توتون و اثرهای آنها خواهیم نگاشت تا تو هم دلت خنک شود و بارت را ببندی و بروی همان جایی که بعضیها رفتهاند و دارند کیف و حال میکنند و به من راقم این سطور هر و هر میخندند. آقاجان تنباکو گیاهی است که میتوان به راحتی آن را تبدیل به دود کرد. مانند پول که تا ببری اولین سوپر مارکت، دود میشود و میرود آنجایی که نباید برود. تنباکو بر مغز اثر میگذارد. چون ماده فعال اصلی آن نیکوتین است. حالا کجایش را دیدهای. غیر از نیکوتین که ماده اصلی است، حدود 400 ترکیب و ماده شیمیایی دیگر هم دارد. بله همین دود تنباکوی ناقابل. گازها، مایعات، ذرات، قیر، بله تعجب نکن بچه قیر ! مونو اکسید کربن،
کادمیوم پیریدین، دی اکسید نیتروژن، آمونیاک، بنزن، فنل، اکرولئین، سیانید هیدروژن و بسیاری مواد دیگر که به علت بحران بیسواتی نتوانستیم بخوانیم. کارشناسان بزرگوار چنانچه بعضی از این مواد را اشتباه نوشته ایم حمل بر بیسواتی ما نکنند. مجبور شدیم به راست یا دروغ مصلحتی بگوییم نیکوتین ترکیبی بی رنگ و روغنی است که به صورت تغلیظ شده سمی است. اگر موقع سیگار کشیدن دود را داخل ریه ها بکشی، 90 درصد نیکوتین همراه با دود وارد ریه های نامبارکت میشود. اگر دود را فقط در دهان نگه داری، باز هم 25 درصد نیکوتین جذب ریه ها میشود. این را که دیگر ما نگفته ایم. سازمان دارو و غذا گفته است. همان سازمان جهانی که به نام مخفف «اف.دی.ای» شناخته میشود. نیکوتین داروی اعتیاد آور خطرناک است.
نیکوتین قشر مغز را تحریک میکند. وقتی قشر مغز تحریک شد، فعالیت فکری هم کم میشود. نیکوتین روی خلق و خوی هم اثر میگذارد. آدرنالین را زیاد میکند که باعث فشار خون میشود. ضربان قلب را 15 تا 20 بار افزایش میدهد. نیکوتین عروق خونی را به ویژه در پوست منقبض میکند. این نیکوتین از تشکیل ادرار هم جلوگیری به عمل میآورد. گرسنگی را از بین میبرد. غشاهای دهان و حلق را تحریک و جوانه های چشایی را کند میکند. به طوری که مزه غذاها به خوبی احساس نمی شود. اگر بگوییم نیکوتین یک عامل عمده در بیماری های قلبی و تنفسی است، طرفداران آن میگویند این دیگر دروغ است.
اما قبول کن بچه جان که کشیدن سیگار بزرگترین علت مرگ و میر در ایالات نامتحده است. افراد سیگاری در آمریکای جهانخوار از سن 65 سالگی میمیرند. مقصر هم خودشان هستند. سیگار نکشند تا این بلاها به سرشان نیاید. اصلاً تو میدانی و باورت میشود که با سوختن تنباکو، قیر ایجاد میشود؟ بله، همین قیری که با آن پشت بام خانه خود را قیر اندود کرده اید.
همین قیری که با آن فلانی خیابانها را آسفالت میکند البته هروقت بودجه اش برسد!
+ نوشته شده در 2011/11/13 ساعت 5:10 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی