یادداشت الف.بیدار 25 آبان 90
غدیر بخشی از پیام حج
فلسفهی گردهمایی مسلمانان در ایام حج از همان ابتدای شکلگیری در وهله اول تحقق وحدت مسلمین در سایه تعامل، همنشینی، حرکات هماهنگ، تأکید بر وحدانیّت خداوند و بندگی همگان در برابر او و بهرهمندی از این کنگره استثنایی در راستای حل و فصل اختلافات قومی، نژادی و زبانی و فرهنگی است که متأسفانه تاکنون به صورت کامل صورت عملی به خود نگرفته و رقابت ملموسی که از همان ابتدا بر سر زمامداری مسلمین بین سران قبایل و شیوخ وجود داشته اجازه تجلی پیدا کردن چنین وحدتی را به مسلمانان نداده است و خلفای اموی و عباسی نیز با شدت و حدّتی چشمگیر در جهت سیاستزدایی از آیین حج و تهی کردن این فریضهی الهی از محتوای اصلیاش تلاش کردند و فرصت بهرهمندی مسلمانان را از این کنگره بزرگ گرفتند.
وجود رسوبات فرهنگی مبتنی بر محوریت شیوخ و نگاه قبیلهای به همه مسایل و سهمخواهی برخی از شخصیتهای مطرح و تبعیّت اکثریت اعضای قبایل از نظرات سران و رؤسای خود از جمله دغدغههای حضرت نبی اکرم (ص) برای زمان فقدان و عدم حضور خود بود و گاهی نمونههایی از این اختلاف نظرها در زمان وقوع جنگهایی که با شرکت پیامبر صورت میگرفت و به دوری ایشان از مدینه میانجامید به چشم میآمد. بدون تردید برطرف کردن موانع فرهنگی موجود در راه ایجاد نظام ایدهآل اسلامی در گرو گذشت زمان بود که با رحلت پیامبر در سال دهم هجری این موانع کماکان به قوت خود باقی ماند.
در این میان آنچه موجب میشد که پیامبر اکرم (ص) برای ابلاغ چنین پیام مهمی در آخرین حج دلهره داشته باشد حاکمیت چنین فضایی بود که همه چیز را بر اساس منافع قبیلهای میدیدند اما با وجود همه این موانع پیامبر اکرم (ص) به منظور اکمال دین و ادای رسالتی که بر دوش داشت بحث ولایت علیابن ابیطالب (ع) را به عنوان تنها فردی که پس از پیامبر میتواند عهدهدار امور مسلمین شود با صراحت و تأکیدی بیسابقه مطرح کردند.
مقاومتی که در برابر پذیرش اسامه به عنوان فرمانده لشکر قبل از رحلت پیامبر صورت گرفت نشان داد که حتی با حضور پیامبر نیز برخی از مشکلات فرهنگی ریشهدار مانع اجرای فرامین ایشان میگردد.
آنچه موجب شد که مظلومیت علی (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) چندان به چشم نیاید تبعیّت اکثریت اهالی مدینه از تصمیماتی بود که اتخاذ شد. زیرا بنیهاشم نمیتوانستند به تنهایی در برابر سایر قبایل بر سر این موضوع ایستادگی کنند و تعداد کسانی که صرف نظر از وابستگی قبیلهای حاضر به پذیرش این حقیقت بودند به اندازهای نبود که بتواند به شکلگیری قطبی ملموس منتهی شود و جریانی غالب را به راه بیاندازد و علی (ع) نیز با وجود اینکه به دفعات حق پایمال شده خود که در واقع حق مردم بود را گوشزد کرد اما در نهایت نه تنها اجازه نداد که اختلاف بر سر موضوع جانشینی به تهدیدی جدی برای نظام نوپای اسلامی تبدیل شود بلکه در طول مدتی که خلفای پیش از ایشان عهدهدار امور مسلمانان بودند در کمال صداقت و اخلاص به عنوان مشاوری امین و دلسوز از هیچگونه رایزنی و ابراز نظر دریغ نکرد و به همین دلیل بارها از سوی خلفا بر اشراف ایشان بر علوم قرآنی و توانایی ایشان برای خروج از تنگناهای عقیدتی و نظامی و اجتماعی تأکید شد و خواص امت اسلامی و مردم زمانی به جایگاه واقعی ایشان پی بردند که برخی اعوجاجها و انحرافات ایجاد شده و سهمخواهیها و میل به ثروتاندوزی و رغبت روزافزون برای حکومت، دامن بسیاری را گرفته بود و بازگشت به حالت تعادل هزینههای زیادی را بر نظام اسلامی تحمیل میکرد.
حتی برخی از شخصیتهای برجستهای که در اوج نابسامانیهای داخلی تمایل خود را به پذیرش خلافت از سوی علی (ع) نشان دادند در نهان اهدافی را دنبال میکردند که نهایتاً به دستاندازی آنها بر مناصب حکومتی بیانجامد که البته شایستهسالاری مورد نظر علی (ع) چنین فرصتی را به آنها ندارد و جنگ جمل را پیش آورد که تعداد زیادی در جریان آن به شهادت رسیده یا کشته شدند.
باید اذعان داشت که بزرگترین مانع در برابر جانشینی علی (ع) رنگ و بوی فرهنگی داشت که ریشههای آن را باید در جاهلیت پیش از اسلام جستجو کرد. از جمله دلایلی که برای رد صلاحیت ایشان از سوی برخی افراد شاخص به گوش میرسید مسأله جوانی بود، به همین دلیل باید گفت که نقش خواص در به حاشیه راندن ماجرای غدیر کلیدی و محوری بوده است.
در آن زمان کسانی که ناگزیر از تبعیت بزرگان قبیله خود بودند حتی اگر توانایی درک فضایل علی (ع) را نیز داشتند به سادگی نمیتوانستند خواسته خود را به زبان بیاورند زیرا ایستادگی در برابر اراده رئیس قبیله برای آنان مخاطرهآمیز بود. حتی هماکنون نیز که بیش از 14 قرن از تولد اسلام میگذرد هنوز هم شاهد گرایشهای قبیلهای در بین اعراب هستیم.
بزرگترین درد ایرانیان پس از پذیرش اسلام همین موضوع قبیلهگرایی و ترجیح دادن عرب بر عجم بود که به ظهور شعوبیه و برخی گروههای دیگر انجامید زیرا خواص ایرانی با تأمل در قرآن دریافته بودند که برتری به تقواست. بگذریم از این که برخی از ایرانیان و حتی خواص آنان بعدها به نوعی در برابر سنت جاهلی قبیلهگرایی تسلیم شدند و حکومت را از بنیامیه گرفته و دو دستی به بنیعباس تقدیم کردند. بنیعباس نیز بر اساس یک سنت جاهلی اینگونه استدلال میکردند که چون پیامبر فرزند ذکور نداشته بنابراین عموزادگانش مستحق حکومت هستند و با همین استدلال قرنها حکومت کردند.
در حالی که تقوی و دانش معیارهای اصلی شایستهسالاری در اسلام است و رابطه تنگاتنگ این دو نیز بارها در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است.
این موضوع در زمانه کنونی که سازوکارهای گوناگونی برای حکومت تدارک دیده شده و سیاست را یک علم و تخصص میدانند نیز هنوز به درستی فهمیده و هضم نشده و با وجود آنکه بسیاری از منازعات اجتماعی و سیاسی در جای جای جهان به فقدان نگرش صحیح به امر شایستهسالاری بازمیگردد، شاهد حاشیهنشینی این امر هستیم نمونه بارز این مهجوریت را میتوان در کشورهای عربی که هنوز هم رفتار و کردارشان رنگ و بوی قبیلهای دارد به وضوح مشاهده کرد.
در جریان تبیین ماجرای غدیر باید روی این نکته تأکید شود که خویشاوندی علی (ع) با پیامبر اکرم (ص) ملاک انتخاب ایشان نبوده و اگر پیامبر (ص)، علی (ع) را شایسته امامت امت میدانسته به دلیل دانش و تقوای ایشان بوده است نه پسرعمو بودن ایشان. به هر حال این نگرش را نیز باید به مظلومیتهای علی (ع) افزود.
+ نوشته شده در 2011/11/15 ساعت 5:14 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی