غدیر بخشی از پیام حج

فلسفه­ی گردهمایی مسلمانان در ایام حج از همان ابتدای شکل­گیری در وهله اول تحقق وحدت مسلمین در سایه تعامل، همنشینی، حرکات هماهنگ، تأکید بر وحدانیّت خداوند و بندگی همگان در برابر او و بهره­مندی از این کنگره استثنایی در راستای حل و فصل اختلافات قومی، نژادی و زبانی و فرهنگی است که متأسفانه تاکنون به صورت کامل صورت عملی به خود نگرفته و رقابت ملموسی که از همان ابتدا بر سر زمامداری مسلمین بین سران قبایل و شیوخ وجود داشته اجازه تجلی پیدا کردن چنین وحدتی را به مسلمانان نداده است و خلفای اموی و عباسی نیز با شدت و حدّتی چشمگیر در جهت سیاست­زدایی از آیین حج و تهی کردن این فریضه­ی الهی از محتوای اصلی­اش تلاش کردند و فرصت بهره­مندی مسلمانان را از این کنگره بزرگ گرفتند.
وجود رسوبات فرهنگی مبتنی بر محوریت شیوخ و نگاه قبیله­ای به همه مسایل و سهم­خواهی برخی از شخصیت­های مطرح و تبعیّت اکثریت اعضای قبایل از نظرات سران و رؤسای خود از جمله دغدغه­های حضرت نبی اکرم (ص) برای زمان فقدان و عدم حضور خود بود و گاهی نمونه­هایی از این اختلاف نظرها در زمان وقوع جنگ­هایی که با شرکت پیامبر صورت می­گرفت و به دوری ایشان از مدینه می­انجامید به چشم می­آمد. بدون تردید برطرف کردن موانع فرهنگی موجود در راه ایجاد نظام ایده­آل اسلامی در گرو گذشت زمان بود که با رحلت پیامبر در سال دهم هجری این موانع کماکان به قوت خود باقی ماند.
در این میان آنچه موجب می­شد که پیامبر اکرم (ص) برای ابلاغ چنین پیام مهمی در آخرین حج دلهره داشته باشد حاکمیت چنین فضایی بود که همه چیز را بر اساس منافع قبیله­ای می­دیدند اما با وجود همه این موانع پیامبر اکرم (ص) به منظور اکمال دین و ادای رسالتی که بر دوش داشت بحث ولایت علی­ابن ابیطالب (ع) را به عنوان تنها فردی که پس از پیامبر می­تواند عهده­دار امور مسلمین شود با صراحت و تأکیدی بی­سابقه مطرح کردند.
مقاومتی که در برابر پذیرش اسامه به عنوان فرمانده لشکر قبل از رحلت پیامبر صورت گرفت نشان داد که حتی با حضور پیامبر نیز برخی از مشکلات فرهنگی ریشه­دار مانع اجرای فرامین ایشان می­گردد.
آنچه موجب شد که مظلومیت علی (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) چندان به چشم نیاید تبعیّت اکثریت اهالی مدینه از تصمیماتی بود که اتخاذ شد. زیرا بنی­هاشم نمی­توانستند به تنهایی در برابر سایر قبایل بر سر این موضوع ایستادگی کنند و تعداد کسانی که صرف نظر از وابستگی قبیله­ای حاضر به پذیرش این حقیقت بودند به اندازه­ای نبود که بتواند به شکل­گیری قطبی ملموس منتهی شود و جریانی غالب را به راه بیاندازد و علی (ع) نیز با وجود اینکه به دفعات حق پایمال شده خود که در واقع حق مردم بود را گوشزد کرد اما در نهایت نه تنها اجازه نداد که اختلاف بر سر موضوع جانشینی به تهدیدی جدی برای نظام نوپای اسلامی تبدیل شود بلکه در طول مدتی که خلفای پیش از ایشان عهده­دار امور مسلمانان بودند در کمال صداقت و اخلاص به عنوان مشاوری امین و دلسوز از هیچ­گونه رایزنی و ابراز نظر دریغ نکرد و به همین دلیل بارها از سوی خلفا بر اشراف ایشان بر علوم قرآنی و توانایی ایشان برای خروج از تنگناهای عقیدتی و نظامی و اجتماعی تأکید شد و خواص امت اسلامی و مردم زمانی به جایگاه واقعی ایشان پی بردند که برخی اعوجاج­ها و انحرافات ایجاد شده و سهم­خواهی­ها و میل به ثروت­اندوزی و رغبت روزافزون برای حکومت، دامن بسیاری را گرفته بود و بازگشت به حالت تعادل هزینه­های زیادی را بر نظام اسلامی تحمیل می­کرد.
حتی برخی از شخصیت­های برجسته­ای که در اوج نابسامانی­های داخلی تمایل خود را به پذیرش خلافت از سوی علی (ع) نشان دادند در نهان اهدافی را دنبال می­کردند که نهایتاً به دست­اندازی آنها بر مناصب حکومتی بیانجامد که البته شایسته­سالاری مورد نظر علی (ع) چنین فرصتی را به آنها ندارد و جنگ جمل را پیش آورد که تعداد زیادی در جریان آن به شهادت رسیده یا کشته شدند.
باید اذعان داشت که بزرگترین مانع در برابر جانشینی علی (ع) رنگ و بوی فرهنگی داشت که ریشه­های آن را باید در جاهلیت پیش از اسلام جستجو کرد. از جمله دلایلی که برای رد صلاحیت ایشان از سوی برخی افراد شاخص به گوش می­رسید مسأله جوانی بود، به همین دلیل باید گفت که نقش خواص در به حاشیه راندن ماجرای غدیر کلیدی و محوری بوده است.
در آن زمان کسانی که ناگزیر از تبعیت بزرگان قبیله خود بودند حتی اگر توانایی درک فضایل علی (ع) را نیز داشتند به سادگی نمی­توانستند خواسته خود را به زبان بیاورند زیرا ایستادگی در برابر اراده رئیس قبیله برای آنان مخاطره­آمیز بود. حتی هم­اکنون نیز که بیش از 14 قرن از تولد اسلام می­گذرد هنوز هم شاهد گرایش­های قبیله­ای در بین اعراب هستیم.
بزرگترین درد ایرانیان پس از پذیرش اسلام همین موضوع قبیله­گرایی و ترجیح دادن عرب بر عجم بود که به ظهور شعوبیه و برخی گروه­های دیگر انجامید زیرا خواص ایرانی با تأمل در قرآن دریافته بودند که برتری به تقواست. بگذریم از این که برخی از ایرانیان و حتی خواص آنان بعدها به نوعی در برابر سنت جاهلی قبیله­گرایی تسلیم شدند و حکومت را از بنی­امیه گرفته و دو دستی به بنی­عباس تقدیم کردند. بنی­عباس نیز بر اساس یک سنت جاهلی اینگونه استدلال می­کردند که چون پیامبر فرزند ذکور نداشته بنابراین عموزادگانش مستحق حکومت هستند و با همین استدلال قرن­ها حکومت کردند.
در حالی که تقوی و دانش معیارهای اصلی شایسته­سالاری در اسلام است و رابطه تنگاتنگ این دو نیز بارها در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است.
این موضوع در زمانه کنونی که سازوکارهای گوناگونی برای حکومت تدارک دیده شده و سیاست را یک علم و تخصص می­دانند نیز هنوز به درستی فهمیده و هضم نشده و با وجود آنکه بسیاری از منازعات اجتماعی و سیاسی در جای جای جهان به فقدان نگرش صحیح به امر شایسته­سالاری بازمی­گردد، شاهد حاشیه­نشینی این امر هستیم نمونه بارز این مهجوریت را می­توان در کشورهای عربی که هنوز هم رفتار و کردارشان رنگ و بوی قبیله­ای دارد به وضوح مشاهده کرد.
در جریان تبیین ماجرای غدیر باید روی این نکته تأکید شود که خویشاوندی علی (ع) با پیامبر اکرم (ص) ملاک انتخاب ایشان نبوده و اگر پیامبر (ص)، علی (ع) را شایسته امامت امت می­دانسته به دلیل دانش و تقوای ایشان بوده است نه پسرعمو بودن ایشان. به هر حال این نگرش را نیز باید به مظلومیت­های علی (ع) افزود.