صفحه 11--9 آذر 90
زیارت حریم حسینی
نجات از آتش
سید بن طاووس(ره) از محمد بن داود نقل کرده: همسایه اى داشتم به نام على بن محمد كه
می گفت:
من هر ماه یك مرتبه به زیارت امام حسین(ع)
می رفتم. وقتی سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به كربلا نرفتم، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم، و در مدّت چند روز به كربلا رسیدم، زیارت كردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم كه حضرت امام حسین(ع) از قبر بیرون آمده و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اینكه نسبت به من خوبى و نیكى میكردى؟ عرض كردم: آقاى من بدنم ضعیف شده و توانایى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهمیده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم این چند روز راه را به عشق شما بزیارت آمدم. روایتى از شما شنیدم که دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم. حضرت فرمود:بگو. گفتم: چنین نقل شده كه «قال من زارنى فى حیوتى زرته بعد وفاته» (هر كه مرا در حال حیاتش زیارت كند و به زیارت من نائل شود من هم بعد از وفاتش او را زیارت میكنم و به زیارت او میآیم.) حضرت فرمود: بله من گفته ام، حتى اگر او را را در آتش ببینم نجاتش خواهم داد.(1)
بى ارزش كردن زیارت
سلیمان اعمش كه از بزرگان شیعه است می گوید: در كوفه شبى
همسایه ام در خانه من بود، در بین صحبت فضیلت زیارت امام حسین(ع) را در شب جمعه ذكر کردم ولی همسایه منكر بود.
فردا سلیمان و چند نفر دیگر به كربلا رفتند، امّا همسایه را دیدند كه زودتر از آنها و گریان آمده است، علّت را پرسیدند، گفت: دیشب پس از آنكه خوابیدم دیدم قیامت بر پا شده هودجى سیاه پوش از آسمان نازل و در آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا(س) است، همه دستها سوی هودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند. دیدم نامه هایی به دست اشخاص داده میشود که در آن نوشته«امان من النار لزوّار قبر الحسین(ع) فى لیله الجمعه» (امان و راحتى از آتش است براى زیارت كنندگان قبر امام حسین(ع) در شب جمعه)
گفتم: اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نیازمندم. فرمود: مگر تو منكر فضیلت زیارت قبر فرزندم حسین(ع) نبودى؟ این بدست تو نمى رسد مگر اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت را پیداكنى...(2)
فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم
(به امیرالمؤمنین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).
رهایش كنید، پناه به من آورده
مرحوم بیرجندى (ره) در كتاب "كبریت احمر" از پدر شیخ بهائى(ره) نقل می کند كه:
شبى را در حرم مطهر سیدالشهداء (ع) مشرّف بودم وقت سحر شد، دیدم دو نفر که به صورتهاى مهیب و عجیبى بودند با زنجیرى از آتش در دست آمدند و بالاى سر قبرى رفتند كه صاحبش را در همان روز دفن كرده بودند نعشى را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش گذاردند و گفتند:
اى بدبخت تو را چه قابلیت است كه در این زمین مقدس دفن شوى خواستند او را بیرون ببرند رو كرد به قبر حضرت سیدالشهداء و عرض كرد:
آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام. ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهداء بیرون آمدند و رو كردند به آن دو نفر و فرمودند:
خُلُوهُ خُلُوهُ فَاِنَّهُ یَسْتَجارُ بِنا (او را رهایش كنید زیرا به من پناه آورده).
آنها نیز غُل زنجیر آتشین را از گردنش برداشتند و رفتند.(3)
امام زمان (عج) و کربلا
میرزا محمّد شهرستانى عالم جلیل القدرى بود كه بر جنازه سیدبحرالعلوم نماز خواند، ایشان فرمود:
من در اوایل جوانى مجاورت زمین كربلا را اختیار كرده بودم، رفیقى داشتم صالح و متقى که مجاور نجف اشرف بود، او همیشه به من اصرار می کرد كه به نجف روم و در آنجا مجاورت کنم زیرا در كربلا قساوت میآورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است، تا شبى خواب دیدم در رواق حضرت امیرالمؤمنین (ع) میباشم و همان رفیقم هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار میكرد.
ناگاه دیدم آقا امام زمان(عج) در رواق تشریف دارند.
دوستم خدمت آن حضرت عرض كرد: شما اینجا تشریف دارید و مردم برای زیارت شما، به سامرا میآیند.
فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم (به امیرالمؤ منین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).
سپس فرمود: به شرط این كه شبى را در آنجا مانده باشد من گمان كردم مقصود حضرت این است که مشغول عبادت باشد.
من عرض كردم: ما شبها را میخوابیم تا هنگام طلوع آفتاب، فرمود: اگر چه خوابیده باشد تا هنگام طلوع آفتاب.(4)
موسى (ع) به زیارت حسین (ع)
ابى حمزه ثمالى فرمود: در اواخر سلطنت بنى مروان اراده زیارت حضرت ابى عبداللّه الحسین (ع) را کردم و پنهانى از اهل شام خود را به كربلا رساندم در گوشه اى پنهان شدم تا اینكه شب از نیمه گذشت پس بسوى قبر شریف روانه شدم تا آنكه نزدیك قبر مقدس و شریف رسیدم. ناگهان مردى را دیدم كه بسوى من میآید و گفت خدا تو را اجر و پاداش دهد برگرد زیرا به قبر شریف نمى رسى.
من وحشت زده و ترسان برگشتم و در گوشه اى خود را پنهان كردم تا آنكه نزدیك طلوع صبح شد، باز به جانب قبر روانه شدم و چون دوباره نزدیك شدم باز همان مرد آمد و ممانعت كرد و گفت به آن قبر نمىتوانى برسى. به او گفتم: چرا من به آن قبر نمىرسم و حال اینكه از كوفه به قصد زیارت آن حضرت آمده ام بیا بین من و آن قبر حائل نشو، زیرا می ترسم كه صبح شود و اهل شام مرا ببینند و مرا در اینجا به قتل برسانند، وقتى این حرف را از من شنید گفت: یك مقدار صبر كن چون حضرت موسى بن عمران (ع) از خداى خود اجازه گرفته كه به زیارت حضرت سید الشهداء(ع) بیاید و خدا به او اجازه داده و با هفتاد هزار ملائكه به زیارت آن حضرت آمده اند و از اول شب تا به حال در خدمت قبر شریف هستند و تا طلوع صبح كنار قبر هستند و بعد به آسمان عروج می كنند.
ابوحمزه ثمالى گوید از آن مرد پرسیدم كه تو كیستى؟ گفت: من یكى از آن ملائكه ام كه مأمور پاسدارى قبر حضرت حسین (ع) هستیم و براى زوار آن حضرت طلب مغفرت می كنیم. تا این را شنیدم برگشتم پنهان شدم و هنگام طلوع صبح سر قبر حضرت آمدم ولی دیگر كسى را ندیدم كه مانع شود. پس زیارت كردم و بر كشندگان آن حضرت لعن کردم و نماز صبح را در آنجا اقامه كردم و از ترس مردم شام سریع به كوفه برگشتم.
پی نوشت:
1) داراالسلام، ج2، ص 138.
2) بحارالانوار. ج 10. ص 87.
3) كرامات الحسینیه، ج1.
4) مستدرك الوسائل، ج 2، ص 324.
5) كامل الزیارت، ص111.
منبع: تبیان
داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا
عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن كننده عظمت آن است، به ویژه وقتى آنچه در سند زیارت ملاحظه می كنیم که امام صادق (ع) به صفوان میفرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می كنم:
زیارت او قبول، تلاشش مشکور و حاجت وى از جانب خداوند متعال بر آورده می شود و با دست خالى باز نخواهد گشت.
اى صفوان! این را با ضمانتى از پدرم، و پدرم از امیرالمؤمنین (ع) و ایشان از حضرت رسول(ص) و رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزّوجلّ دریافت کرده، هر یك از آنها این زیارت را با این ضمانت تضمین کردند، خداوند عزّوجل به ذات اقدس خود قسم خورده كه هركس زیارت كند حسین(ع) را به این زیارت از نزدیك یا دور و دعا كند به این دعا، زیارت و دعاى او را قبول میكنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم.
پس از درگاه من با ناامیدى و زیان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش، و رسیدن به بهشت و آزادى از دوزخ خرسند و خوشحال میكنم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند بپذیرم.(1)
مداومت به زیارت عاشورا
یكى از بزرگان میفرمود: مرحوم آیة اللّه حاج حسین خادمى و حاج شیخ عباس قمى و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین (ع) را در خواب دیدم كه در غرفه اى از غرفه هاى بهشت دور یكدیگر جمع بودند. از آیت اللّه خادمى احوالپرسى كردم و گفتم : با هم بودن شما یك آیت اللّه و آقاى حاج شیخ عباس قمى یك محدث و حاج شیخ عبدالجواد روضه خوان، چه مناسبتى دارد كه با یكدیگر یك جا قرار گرفته اید؟
جواب دادند: ما همگى مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم .(2)
فرمود: من حكم میكنم كه شیعیان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجسخانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (عج) کنند تا این بلا از آنها دور شود. اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.
بانوی دو عالم در مجلس زیارت عاشورا
خانم علویه اى كه براى زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه(ع) به شام مشرّف شده بود میگفت: محل رأس الشهداء براى من حالت خاص روحى داشت، همیشه آنجا میرفتم و زیارت میخواندم و با حال خوشى گریه میكردم، روزى در موقع زیارت حال خاصّى پیدا كردم و دریچه اى از عالم دیگر براى من گشوده شد، در آن حال كه بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه اى زن بودند كه مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشكر میكرد كه برایش زیارت و دعا میخوانم، در این اثناء زن بلند قامتى تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض میكردند و من هم حاجت خود را عرض كردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانى داریم و در آن زیارت عاشورا میخوانیم،چراشماشركت نمى كنید؟
فرمودند: من میآیم و شركت هم میكنم به آن نشانى و دلیل كه پسر خاله شما با عیالش یك جعبه شیرینى آوردند در مجلس شما و براى رفع مشكل منزل شان نذر كردند در مجلس زیارت عاشوراى شما شركت كنند، مشكل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شركت نكردند.
حاج آقاى ابطحى فرمودند: من صاحب نذر را میشناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر كرد و به گریه افتاده همسرش را صدا كرد و گفت : بشنو از كجا خبر میدهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است كه گفتید، چه كنم مشكلات زندگى نگذاشته به نذر خود وفا كنم. (3)
عذاب را از این قبرستان بردارید
علامه نورى نوشته: مردى صالح بود که همیشه در اندیشه آخرت شبها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» كه جمعى از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می برد.
او همسایه اى داشت كه دوران خردسالى را با هم گذرانده بودند و در بزرگى گمركچى شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان كه نزدیك منزل آن مرد صالح بود به خاك سپردند.
بیش از یك ماه از مرگ گمركچى نگذشته بود كه مرد صالح او را در خواب می بیند كه او حال خوشى دارد و از نعمتهاى الهى بر خوردار است! به او
می گوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو كسى نبودى كه درونت خوب باشد و كار زشتت حمل بر صحت شود،...كارت عذاب آور بود و بس، پس از كجا به این مقام رسیدى؟
گفت: آرى! چنان است كه گفتى، من از لحظه مرگ تا دیروز در سختترین عذاب بودم، اما دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا
(اشاره به جایى كرده كه پنجاه قدم از گورش دورتر بوده) به خاكش سپردند، دیشب
سه مرتبه امام حسین (ع) به دیدنش آمدند. بار سوم فرمودند: عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من آسایش قرار گرفتم.مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران به جست وجوى استاد اشرف می رود، او را یافته و از حال همسرش می پرسد، استاد اشرف میگوید: دیروز از دنیا رفته و در فلان مكان به خاكش سپردیم. مرد صالح می پرسد: به زیارت امام حسین (ع) رفته بود؟ می گوید: نه. می پرسد: ذكر مصیبت او می كرد؟ جواب
می دهد: نه. می پرسد روضه خوانى داشت؟ می گوید: نه، از این پرسشها چه مقصودى دارى؟ مرد صالح خوابش را نقل میكند و میگوید: می خواهم بدانم میان او و امام حسین(ع) چه رابطه اى بوده؟ استاد اشرف پاسخ می دهد: زیارت عاشورا می خواند.(4)
رفع بلایی بزرگ
علامه شیخ حسن فرید گلپایگانى از استاد خود مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالكریم حائرى یزدى نقل فرمود:
وقتهایی كه در سامرا مشغول تحصیل علوم دینى بودم اهالى سامراء به بیمارى وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عدهاى میمردند روزى به همراه جمعى از اهل علم در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشاركى بودیم، ناگاه میرزا محمّد تقى شیرازى تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وباء شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حكمى بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه؟ همه اهل مجلس تصدیق کردند كه بلى .
سپس فرمود: من حكم میكنم كه شیعیان ساكن سامراء از امروز تا
ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (عج) کنند تا این بلا از آنها دور شود اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشورا شدند.
از فردا تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه عده اى از سنىها میمردند به طوریكه بر همه آشكار شده برخى از سنى ها از آشناهاى خود از شیعه ها پرسیدند: سبب اینكه دیگر از شما تلف نمی شوند چیست؟
به آنها گفته بودند: زیارت عاشورا، آنها هم مشغول شدند و بلا از آنها هم بر طرف شد.
علامه فرید فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد و از اول محرم سرگرم زیارت عاشورا شد. روز هشتم بطور خارق العاده برایم فرج شد. (5)
پی نوشت
1) زیارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن، ص 56.
2) كرامات الحسینیه، على میر خلف زاده، ج 2.
3) همان.
4) داستانهاى مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدى، ص 40.
5) داستانهای شگفت، عبدالحسین دستغیب.
می گفت:
من هر ماه یك مرتبه به زیارت امام حسین(ع)
می رفتم. وقتی سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به كربلا نرفتم، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم، و در مدّت چند روز به كربلا رسیدم، زیارت كردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم كه حضرت امام حسین(ع) از قبر بیرون آمده و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اینكه نسبت به من خوبى و نیكى میكردى؟ عرض كردم: آقاى من بدنم ضعیف شده و توانایى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهمیده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم این چند روز راه را به عشق شما بزیارت آمدم. روایتى از شما شنیدم که دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم. حضرت فرمود:بگو. گفتم: چنین نقل شده كه «قال من زارنى فى حیوتى زرته بعد وفاته» (هر كه مرا در حال حیاتش زیارت كند و به زیارت من نائل شود من هم بعد از وفاتش او را زیارت میكنم و به زیارت او میآیم.) حضرت فرمود: بله من گفته ام، حتى اگر او را را در آتش ببینم نجاتش خواهم داد.(1)
بى ارزش كردن زیارت
سلیمان اعمش كه از بزرگان شیعه است می گوید: در كوفه شبى
همسایه ام در خانه من بود، در بین صحبت فضیلت زیارت امام حسین(ع) را در شب جمعه ذكر کردم ولی همسایه منكر بود.
فردا سلیمان و چند نفر دیگر به كربلا رفتند، امّا همسایه را دیدند كه زودتر از آنها و گریان آمده است، علّت را پرسیدند، گفت: دیشب پس از آنكه خوابیدم دیدم قیامت بر پا شده هودجى سیاه پوش از آسمان نازل و در آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا(س) است، همه دستها سوی هودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند. دیدم نامه هایی به دست اشخاص داده میشود که در آن نوشته«امان من النار لزوّار قبر الحسین(ع) فى لیله الجمعه» (امان و راحتى از آتش است براى زیارت كنندگان قبر امام حسین(ع) در شب جمعه)
گفتم: اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نیازمندم. فرمود: مگر تو منكر فضیلت زیارت قبر فرزندم حسین(ع) نبودى؟ این بدست تو نمى رسد مگر اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت را پیداكنى...(2)
فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم
(به امیرالمؤمنین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).
رهایش كنید، پناه به من آورده
مرحوم بیرجندى (ره) در كتاب "كبریت احمر" از پدر شیخ بهائى(ره) نقل می کند كه:
شبى را در حرم مطهر سیدالشهداء (ع) مشرّف بودم وقت سحر شد، دیدم دو نفر که به صورتهاى مهیب و عجیبى بودند با زنجیرى از آتش در دست آمدند و بالاى سر قبرى رفتند كه صاحبش را در همان روز دفن كرده بودند نعشى را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش گذاردند و گفتند:
اى بدبخت تو را چه قابلیت است كه در این زمین مقدس دفن شوى خواستند او را بیرون ببرند رو كرد به قبر حضرت سیدالشهداء و عرض كرد:
آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام. ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهداء بیرون آمدند و رو كردند به آن دو نفر و فرمودند:
خُلُوهُ خُلُوهُ فَاِنَّهُ یَسْتَجارُ بِنا (او را رهایش كنید زیرا به من پناه آورده).
آنها نیز غُل زنجیر آتشین را از گردنش برداشتند و رفتند.(3)
امام زمان (عج) و کربلا
میرزا محمّد شهرستانى عالم جلیل القدرى بود كه بر جنازه سیدبحرالعلوم نماز خواند، ایشان فرمود:
من در اوایل جوانى مجاورت زمین كربلا را اختیار كرده بودم، رفیقى داشتم صالح و متقى که مجاور نجف اشرف بود، او همیشه به من اصرار می کرد كه به نجف روم و در آنجا مجاورت کنم زیرا در كربلا قساوت میآورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است، تا شبى خواب دیدم در رواق حضرت امیرالمؤمنین (ع) میباشم و همان رفیقم هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار میكرد.
ناگاه دیدم آقا امام زمان(عج) در رواق تشریف دارند.
دوستم خدمت آن حضرت عرض كرد: شما اینجا تشریف دارید و مردم برای زیارت شما، به سامرا میآیند.
فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم (به امیرالمؤ منین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).
سپس فرمود: به شرط این كه شبى را در آنجا مانده باشد من گمان كردم مقصود حضرت این است که مشغول عبادت باشد.
من عرض كردم: ما شبها را میخوابیم تا هنگام طلوع آفتاب، فرمود: اگر چه خوابیده باشد تا هنگام طلوع آفتاب.(4)
موسى (ع) به زیارت حسین (ع)
ابى حمزه ثمالى فرمود: در اواخر سلطنت بنى مروان اراده زیارت حضرت ابى عبداللّه الحسین (ع) را کردم و پنهانى از اهل شام خود را به كربلا رساندم در گوشه اى پنهان شدم تا اینكه شب از نیمه گذشت پس بسوى قبر شریف روانه شدم تا آنكه نزدیك قبر مقدس و شریف رسیدم. ناگهان مردى را دیدم كه بسوى من میآید و گفت خدا تو را اجر و پاداش دهد برگرد زیرا به قبر شریف نمى رسى.
من وحشت زده و ترسان برگشتم و در گوشه اى خود را پنهان كردم تا آنكه نزدیك طلوع صبح شد، باز به جانب قبر روانه شدم و چون دوباره نزدیك شدم باز همان مرد آمد و ممانعت كرد و گفت به آن قبر نمىتوانى برسى. به او گفتم: چرا من به آن قبر نمىرسم و حال اینكه از كوفه به قصد زیارت آن حضرت آمده ام بیا بین من و آن قبر حائل نشو، زیرا می ترسم كه صبح شود و اهل شام مرا ببینند و مرا در اینجا به قتل برسانند، وقتى این حرف را از من شنید گفت: یك مقدار صبر كن چون حضرت موسى بن عمران (ع) از خداى خود اجازه گرفته كه به زیارت حضرت سید الشهداء(ع) بیاید و خدا به او اجازه داده و با هفتاد هزار ملائكه به زیارت آن حضرت آمده اند و از اول شب تا به حال در خدمت قبر شریف هستند و تا طلوع صبح كنار قبر هستند و بعد به آسمان عروج می كنند.
ابوحمزه ثمالى گوید از آن مرد پرسیدم كه تو كیستى؟ گفت: من یكى از آن ملائكه ام كه مأمور پاسدارى قبر حضرت حسین (ع) هستیم و براى زوار آن حضرت طلب مغفرت می كنیم. تا این را شنیدم برگشتم پنهان شدم و هنگام طلوع صبح سر قبر حضرت آمدم ولی دیگر كسى را ندیدم كه مانع شود. پس زیارت كردم و بر كشندگان آن حضرت لعن کردم و نماز صبح را در آنجا اقامه كردم و از ترس مردم شام سریع به كوفه برگشتم.
پی نوشت:
1) داراالسلام، ج2، ص 138.
2) بحارالانوار. ج 10. ص 87.
3) كرامات الحسینیه، ج1.
4) مستدرك الوسائل، ج 2، ص 324.
5) كامل الزیارت، ص111.
منبع: تبیان
داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا
عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن كننده عظمت آن است، به ویژه وقتى آنچه در سند زیارت ملاحظه می كنیم که امام صادق (ع) به صفوان میفرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می كنم:
زیارت او قبول، تلاشش مشکور و حاجت وى از جانب خداوند متعال بر آورده می شود و با دست خالى باز نخواهد گشت.
اى صفوان! این را با ضمانتى از پدرم، و پدرم از امیرالمؤمنین (ع) و ایشان از حضرت رسول(ص) و رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزّوجلّ دریافت کرده، هر یك از آنها این زیارت را با این ضمانت تضمین کردند، خداوند عزّوجل به ذات اقدس خود قسم خورده كه هركس زیارت كند حسین(ع) را به این زیارت از نزدیك یا دور و دعا كند به این دعا، زیارت و دعاى او را قبول میكنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم.
پس از درگاه من با ناامیدى و زیان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش، و رسیدن به بهشت و آزادى از دوزخ خرسند و خوشحال میكنم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند بپذیرم.(1)
مداومت به زیارت عاشورا
یكى از بزرگان میفرمود: مرحوم آیة اللّه حاج حسین خادمى و حاج شیخ عباس قمى و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین (ع) را در خواب دیدم كه در غرفه اى از غرفه هاى بهشت دور یكدیگر جمع بودند. از آیت اللّه خادمى احوالپرسى كردم و گفتم : با هم بودن شما یك آیت اللّه و آقاى حاج شیخ عباس قمى یك محدث و حاج شیخ عبدالجواد روضه خوان، چه مناسبتى دارد كه با یكدیگر یك جا قرار گرفته اید؟
جواب دادند: ما همگى مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم .(2)
فرمود: من حكم میكنم كه شیعیان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجسخانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (عج) کنند تا این بلا از آنها دور شود. اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.
بانوی دو عالم در مجلس زیارت عاشورا
خانم علویه اى كه براى زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه(ع) به شام مشرّف شده بود میگفت: محل رأس الشهداء براى من حالت خاص روحى داشت، همیشه آنجا میرفتم و زیارت میخواندم و با حال خوشى گریه میكردم، روزى در موقع زیارت حال خاصّى پیدا كردم و دریچه اى از عالم دیگر براى من گشوده شد، در آن حال كه بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه اى زن بودند كه مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشكر میكرد كه برایش زیارت و دعا میخوانم، در این اثناء زن بلند قامتى تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض میكردند و من هم حاجت خود را عرض كردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانى داریم و در آن زیارت عاشورا میخوانیم،چراشماشركت نمى كنید؟
فرمودند: من میآیم و شركت هم میكنم به آن نشانى و دلیل كه پسر خاله شما با عیالش یك جعبه شیرینى آوردند در مجلس شما و براى رفع مشكل منزل شان نذر كردند در مجلس زیارت عاشوراى شما شركت كنند، مشكل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شركت نكردند.
حاج آقاى ابطحى فرمودند: من صاحب نذر را میشناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر كرد و به گریه افتاده همسرش را صدا كرد و گفت : بشنو از كجا خبر میدهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است كه گفتید، چه كنم مشكلات زندگى نگذاشته به نذر خود وفا كنم. (3)
عذاب را از این قبرستان بردارید
علامه نورى نوشته: مردى صالح بود که همیشه در اندیشه آخرت شبها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» كه جمعى از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می برد.
او همسایه اى داشت كه دوران خردسالى را با هم گذرانده بودند و در بزرگى گمركچى شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان كه نزدیك منزل آن مرد صالح بود به خاك سپردند.
بیش از یك ماه از مرگ گمركچى نگذشته بود كه مرد صالح او را در خواب می بیند كه او حال خوشى دارد و از نعمتهاى الهى بر خوردار است! به او
می گوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو كسى نبودى كه درونت خوب باشد و كار زشتت حمل بر صحت شود،...كارت عذاب آور بود و بس، پس از كجا به این مقام رسیدى؟
گفت: آرى! چنان است كه گفتى، من از لحظه مرگ تا دیروز در سختترین عذاب بودم، اما دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا
(اشاره به جایى كرده كه پنجاه قدم از گورش دورتر بوده) به خاكش سپردند، دیشب
سه مرتبه امام حسین (ع) به دیدنش آمدند. بار سوم فرمودند: عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من آسایش قرار گرفتم.مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران به جست وجوى استاد اشرف می رود، او را یافته و از حال همسرش می پرسد، استاد اشرف میگوید: دیروز از دنیا رفته و در فلان مكان به خاكش سپردیم. مرد صالح می پرسد: به زیارت امام حسین (ع) رفته بود؟ می گوید: نه. می پرسد: ذكر مصیبت او می كرد؟ جواب
می دهد: نه. می پرسد روضه خوانى داشت؟ می گوید: نه، از این پرسشها چه مقصودى دارى؟ مرد صالح خوابش را نقل میكند و میگوید: می خواهم بدانم میان او و امام حسین(ع) چه رابطه اى بوده؟ استاد اشرف پاسخ می دهد: زیارت عاشورا می خواند.(4)
رفع بلایی بزرگ
علامه شیخ حسن فرید گلپایگانى از استاد خود مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالكریم حائرى یزدى نقل فرمود:
وقتهایی كه در سامرا مشغول تحصیل علوم دینى بودم اهالى سامراء به بیمارى وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عدهاى میمردند روزى به همراه جمعى از اهل علم در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشاركى بودیم، ناگاه میرزا محمّد تقى شیرازى تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وباء شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حكمى بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه؟ همه اهل مجلس تصدیق کردند كه بلى .
سپس فرمود: من حكم میكنم كه شیعیان ساكن سامراء از امروز تا
ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (عج) کنند تا این بلا از آنها دور شود اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشورا شدند.
از فردا تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه عده اى از سنىها میمردند به طوریكه بر همه آشكار شده برخى از سنى ها از آشناهاى خود از شیعه ها پرسیدند: سبب اینكه دیگر از شما تلف نمی شوند چیست؟
به آنها گفته بودند: زیارت عاشورا، آنها هم مشغول شدند و بلا از آنها هم بر طرف شد.
علامه فرید فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد و از اول محرم سرگرم زیارت عاشورا شد. روز هشتم بطور خارق العاده برایم فرج شد. (5)
پی نوشت
1) زیارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن، ص 56.
2) كرامات الحسینیه، على میر خلف زاده، ج 2.
3) همان.
4) داستانهاى مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدى، ص 40.
5) داستانهای شگفت، عبدالحسین دستغیب.
+ نوشته شده در 2011/11/30 ساعت 5:6 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی