صفحه 8--9 آذر 90
اوجی؛ شیرازی ترین شاعر
اول: استانسیلاوسکی، گفته بود: اگر میخواهید بازیگر باشید باید خودتان را به نقش ببخشید، در او گم شوید، خود نباشید و او باشید و هنوزا هنوز این باور در نمایش جهان پرطرفدار است. این را گفتم تا بگویم اوجی نه خودش را که کل زندگیاش را به شعر بخشیده و به گونهای او شعر مجسم زمانه ما است و دریغا او را آن گونه که باید نشناختهایم.
وقتی به خانهاش میروی، حدود سی گونه دیوان حافظ را ردیف در بالاترین رف قفسه کتابخانهاش میبینی و هر چه نگاه میکنی و هر جا نگاه میکنی شعر است. اوجی شعر را نفس میکشد، مینوشد و شاعر اصیل اصالتهای شعر است در فرایند زمان. نام یگانه دخترش غزل است. در یک کلام شاعر است. اینها را که گفتم نه به این معناست که او تن را اسیر چهار چوبی ویژه کرده و به هنرهای دیگر
بی اعتناست. او در داستان، نگارهها، موسیقی، سینما و... به ذات هر هنر توجه میکند، اما جوهره برداشت او از تمامی هنرها شعر است.
دوم: همین چند روز پیش شمس لنگرودی گفته بود: در لنگرود از فرط بیکاری همه شاعر بودند. این گفته را میشود تعمیم داد به کل ایران و دلیلش ساده پنداری ما در سرودن و نوشتن است و وسیله ارزان آن؛ خودکاری و کاغذی و رسانههای بی در و پیکر. این جریانِ کاه بر روی آب از دهه چهل آغاز شد و تا امروز ادامه دارد، اما به قول آن بزرگ در پی این جریان، داس به دستی میآید که میداند چه کسی میتواند بماند.
هیچکس بزرگ نمیشود و در بزرگی نمیماند مگر اینکه سزاوار این بزرگی باشد. آن کس که از عقب میآید میداند شولای بزرگی بر اندام چه کسی برازنده است. رؤیاهای دروغین هنر چند صباحی به زورِ زر و زیور بیشتر نمیپایند.
و اما مدتهاست کتاب «از وطن» اوجی چاپ شده و بسیار دوستش دارم، اما به دو دلیل عمده از نوشتن درباره آن خودداری کردم و سخت جلو خودم ایستادم تا ننویسم.
1 -از اوجی نوشتن کار هر کسی نیست به خصوص شخص من که نه در این پهنه گاو نری هستم و نه مرد کهنی در دانایی.
2 -شعری از مهر در این کتاب هدیه اوجی بود به من. گفتم: شاید خرده بگیرند و متهم بشوم به نان قرض دادنهای ادبی.
اما امروز نوشتم به چند دلیل:
1 -اوجی شاعر است و واقعاً شاعر است وگرنه چنین در درازنای شعر معاصر نمیماند.
2 -اوجی شاعری انسان دوست است و در چهل سال آمد و شد با او نشنیدم پشت سر کسی حرف بزند، اما دیدم که رو در رو با اندک حالتی عصبی به شخصی گفت آنچه را به کسی نگفته بود.
3 -به من و آن پرندهای که در سحر پرواز کرد مهری دیرینه داشت و دارد.
4 -کتاب «شیراز، در شعر شاعران» که چاپ شد و از نظر بسامدی اوجی در سرودن شعر شیراز با سعدی برابر بود، به او گفتم کتاب مستقلی از شعرهایتان در مورد شیراز و شاخصههای فرهنگی شهرمان بنویسم و در یک کلام گفت:نه.
5 - و دست آخر این که هر دو از اهالی آذر، ماه آخر پاییز هستیم. او نهم آذر و من بیست و هفتم و اما کتاب.
مجموعه «از وطن» در برگیرنده 165 شعر است. از این تعداد تنها در 32 شعر نام شیراز آمده است و حدود 38 شعر شاخصههای متعددی از شیراز را در خود دارد و 95 شعر به هیچ جغرافیای خاصی پیوند نمیخورد.
«اگر چه خواب به چشمان من نیامده است
صدای سر زدن آفتاب میآید
صدای خواندن گنجشک پشت پنجره»
یا:
«آن طرف گل سپیده شکفت
کاش بر آب قایقی بودم»
و سرودههای دیگر این کتاب شعرهایی و نامهایی است که اوجی آنها را دوست دارد. این کتاب دلخواسته منصور اوجی است و تعلق خاطرش به تمام آنچه در این کتاب آمده چه آدمها، چه گل، چه پرنده و چه میوه که تمام بهانهای است برای گفتن از شیراز با خاطرههای زیبایی که از شیراز دارد. شاخصههای شیراز
منصور اوجی داشتههای تاریخی و چهرههای ماندگار دانش، هنر و ادبیات شیراز را کنار نهاده و تنها در یک شعر از شاخصههایی استفاده کرده زیر عنوان «شهر من» که به گونههای گوناگون شاعرانی به خصوص با لهجه شیرازی در سرودههایشان از آنها نام برده است. تفاوت او با این شاعران در این است که اوجی به رنگ و بوی طبیعت شیراز کار دارد. با نگاهی دیگر او از سطح به عمق میرود. بی خود نیست او را شاعر طبیعت میدانند.
کامیار عابدی مینویسد:
«اوجی پیش از آنکه شاعر سخنور باشد، شور شاعرانه دارد... شور زندگی و طبیعت و جهان هستی به او کلمه میبخشد، باغ اسطورههای شعرش جزیی از باغ زندگی است».
او در این کتاب 83 بار از واژه گل استفاده کرده و حدود 20 گل را نام برده که در این میان از نظر بسامدی، گلهای «یاس» و «لاله عباسی» از جایگاه خاصی برخوردارند. نگاه او به این دو گل سوای داشتن آنها در خانه خودش به کودکیاش برمیگردد. مادرش بامدادها «یاس»ها را میچید و عصرها پدر «لاله عباسیها» را به تماشا مینشست. در این رهگذر اوجی جنسیت زنانه را به یاس و مردانه را به لاله عباسی میبخشد، اما شاخصه شیراز در میان گلها، گل سرخ است.
«آنجا علفی است
رُسته در خاشاک
اینجا گل سرخ
زیر برف صبح»
یا:
«گل سرخ روئیده اینجا، در این ظلمت شب
که در صبح فرداش،
و ای کاش!»
از میوهها که نام میبرد سیب، لیمو، انگور، بادام تر
(چغاله بادام) تکرار بیشتری نسبت به میوههای دیگر دارند، اما نارنج بی تردید در صدر میوهها ایستاده است.
«و برعکس آنجا، در اینجا هنوز آسمان است
و گلهای نارنج
و آن عطر
و آن سرو
و آن ناز
و لیمو
و انگور
......»
در میان پرندهها، پرندهای که برای شاعر، پرنده شیراز باشد، آن پرنده نازک اندام، نجیب، معصوم و باوقار یعنی گنجشک است. گنجشکهایی که او را به جای صدای خش دار زنگ ساعت یا بانگ خروس از خواب بیدار میکنند و اگر بیخوابی دوشین او را بی حال کرده، هشدار میدهند.
«صبح اینجاست همین نزدیکی
پشت این تاریکی
گوش کن میآید!
باز گنجشکانند
گوش کن میخوانند»
از دیگر پرندهها تنها به «تیهو» و «سهره» اشاره شده است.
این نگاه لطیف و این طبیعت را از پنجرههای مشبک و رنگین خانه قدیمیترش (خانه پدری) و پنجره دلباز خانه قدیمیاش (خیابان باغ ارم) به ارث برده و از آن منظرگاهها به کل زیبایی طبیعت جهان رسیده است؛ طبیعتی زیبا و ساده. او اصولاً کاشف اشیاء ساده است. سه دانه انار یا کلیدی در جوی خیابان، موضوع صمیمی ترین شعرهای انسانی او هستند. شاعر از همین اشیاء ساده به دید عمیقی از زندگی میرسد و به بیان آنها
مینشیند.
شیراز حدود 40، عطر 69 ، باغ 29، بهار 30، بهار نارنج 13، نارنج 26 و گنجشک 12 مرتبه در سرودهها تکرار شده و این مجموعه ساختار یک باغ است؛ باغی به بزرگی وطن که از او میگوید و باغ باغهای ایران شیراز.
«باغهایی است که در خاطر من
باغِ آن عصر و آن عطرِ نارنج
باغِ آن عطر و آن خاک شیراز»
یا:
«بر دهانم سخن از نام تو رفت
بعد از آن بود که آن گل روئید
ای تو، ای عطر تمام
ای تو شیراز
شگفت.»
شاعری که شیفتگیاش به شیراز مثال زدنی است و به قول «ابوتراب خسروی» شیرازی ترین شاعر است، باید دغدغههای از دست رفتن طبیعت زیبا و بکر شهرش را داشته باشد و دلش از دگرگونیهای آن نازنین شهر بگیرد.
«مگر موسم برگ و عطر است و نارنج
که سرسبز میخواند این زرد
کجا هست بادی که تاراند این دودهها را از این شهر
کجا هست؟»
اما شاعر که ذهنیتی انباشته از دیروزهایش دارد، میتواند اگر بارانکی بزند، بنشیند و بسراید.
«......
آری میشود عزیز!
گر ببارد آسمان یکی دو روز
میشود هنوز.»
سخن بسیار است و مجال روزنامه اندک. باشد تا این نوشته کوتاه به کتابی تبدیل شود که خواست من بود تا آنچه را باید به صفحه اندر نویسم تا نماند آرزویی بر این پیر.
بی اعتناست. او در داستان، نگارهها، موسیقی، سینما و... به ذات هر هنر توجه میکند، اما جوهره برداشت او از تمامی هنرها شعر است.
دوم: همین چند روز پیش شمس لنگرودی گفته بود: در لنگرود از فرط بیکاری همه شاعر بودند. این گفته را میشود تعمیم داد به کل ایران و دلیلش ساده پنداری ما در سرودن و نوشتن است و وسیله ارزان آن؛ خودکاری و کاغذی و رسانههای بی در و پیکر. این جریانِ کاه بر روی آب از دهه چهل آغاز شد و تا امروز ادامه دارد، اما به قول آن بزرگ در پی این جریان، داس به دستی میآید که میداند چه کسی میتواند بماند.
هیچکس بزرگ نمیشود و در بزرگی نمیماند مگر اینکه سزاوار این بزرگی باشد. آن کس که از عقب میآید میداند شولای بزرگی بر اندام چه کسی برازنده است. رؤیاهای دروغین هنر چند صباحی به زورِ زر و زیور بیشتر نمیپایند.
و اما مدتهاست کتاب «از وطن» اوجی چاپ شده و بسیار دوستش دارم، اما به دو دلیل عمده از نوشتن درباره آن خودداری کردم و سخت جلو خودم ایستادم تا ننویسم.
1 -از اوجی نوشتن کار هر کسی نیست به خصوص شخص من که نه در این پهنه گاو نری هستم و نه مرد کهنی در دانایی.
2 -شعری از مهر در این کتاب هدیه اوجی بود به من. گفتم: شاید خرده بگیرند و متهم بشوم به نان قرض دادنهای ادبی.
اما امروز نوشتم به چند دلیل:
1 -اوجی شاعر است و واقعاً شاعر است وگرنه چنین در درازنای شعر معاصر نمیماند.
2 -اوجی شاعری انسان دوست است و در چهل سال آمد و شد با او نشنیدم پشت سر کسی حرف بزند، اما دیدم که رو در رو با اندک حالتی عصبی به شخصی گفت آنچه را به کسی نگفته بود.
3 -به من و آن پرندهای که در سحر پرواز کرد مهری دیرینه داشت و دارد.
4 -کتاب «شیراز، در شعر شاعران» که چاپ شد و از نظر بسامدی اوجی در سرودن شعر شیراز با سعدی برابر بود، به او گفتم کتاب مستقلی از شعرهایتان در مورد شیراز و شاخصههای فرهنگی شهرمان بنویسم و در یک کلام گفت:نه.
5 - و دست آخر این که هر دو از اهالی آذر، ماه آخر پاییز هستیم. او نهم آذر و من بیست و هفتم و اما کتاب.
مجموعه «از وطن» در برگیرنده 165 شعر است. از این تعداد تنها در 32 شعر نام شیراز آمده است و حدود 38 شعر شاخصههای متعددی از شیراز را در خود دارد و 95 شعر به هیچ جغرافیای خاصی پیوند نمیخورد.
«اگر چه خواب به چشمان من نیامده است
صدای سر زدن آفتاب میآید
صدای خواندن گنجشک پشت پنجره»
یا:
«آن طرف گل سپیده شکفت
کاش بر آب قایقی بودم»
و سرودههای دیگر این کتاب شعرهایی و نامهایی است که اوجی آنها را دوست دارد. این کتاب دلخواسته منصور اوجی است و تعلق خاطرش به تمام آنچه در این کتاب آمده چه آدمها، چه گل، چه پرنده و چه میوه که تمام بهانهای است برای گفتن از شیراز با خاطرههای زیبایی که از شیراز دارد. شاخصههای شیراز
منصور اوجی داشتههای تاریخی و چهرههای ماندگار دانش، هنر و ادبیات شیراز را کنار نهاده و تنها در یک شعر از شاخصههایی استفاده کرده زیر عنوان «شهر من» که به گونههای گوناگون شاعرانی به خصوص با لهجه شیرازی در سرودههایشان از آنها نام برده است. تفاوت او با این شاعران در این است که اوجی به رنگ و بوی طبیعت شیراز کار دارد. با نگاهی دیگر او از سطح به عمق میرود. بی خود نیست او را شاعر طبیعت میدانند.
کامیار عابدی مینویسد:
«اوجی پیش از آنکه شاعر سخنور باشد، شور شاعرانه دارد... شور زندگی و طبیعت و جهان هستی به او کلمه میبخشد، باغ اسطورههای شعرش جزیی از باغ زندگی است».
او در این کتاب 83 بار از واژه گل استفاده کرده و حدود 20 گل را نام برده که در این میان از نظر بسامدی، گلهای «یاس» و «لاله عباسی» از جایگاه خاصی برخوردارند. نگاه او به این دو گل سوای داشتن آنها در خانه خودش به کودکیاش برمیگردد. مادرش بامدادها «یاس»ها را میچید و عصرها پدر «لاله عباسیها» را به تماشا مینشست. در این رهگذر اوجی جنسیت زنانه را به یاس و مردانه را به لاله عباسی میبخشد، اما شاخصه شیراز در میان گلها، گل سرخ است.
«آنجا علفی است
رُسته در خاشاک
اینجا گل سرخ
زیر برف صبح»
یا:
«گل سرخ روئیده اینجا، در این ظلمت شب
که در صبح فرداش،
و ای کاش!»
از میوهها که نام میبرد سیب، لیمو، انگور، بادام تر
(چغاله بادام) تکرار بیشتری نسبت به میوههای دیگر دارند، اما نارنج بی تردید در صدر میوهها ایستاده است.
«و برعکس آنجا، در اینجا هنوز آسمان است
و گلهای نارنج
و آن عطر
و آن سرو
و آن ناز
و لیمو
و انگور
......»
در میان پرندهها، پرندهای که برای شاعر، پرنده شیراز باشد، آن پرنده نازک اندام، نجیب، معصوم و باوقار یعنی گنجشک است. گنجشکهایی که او را به جای صدای خش دار زنگ ساعت یا بانگ خروس از خواب بیدار میکنند و اگر بیخوابی دوشین او را بی حال کرده، هشدار میدهند.
«صبح اینجاست همین نزدیکی
پشت این تاریکی
گوش کن میآید!
باز گنجشکانند
گوش کن میخوانند»
از دیگر پرندهها تنها به «تیهو» و «سهره» اشاره شده است.
این نگاه لطیف و این طبیعت را از پنجرههای مشبک و رنگین خانه قدیمیترش (خانه پدری) و پنجره دلباز خانه قدیمیاش (خیابان باغ ارم) به ارث برده و از آن منظرگاهها به کل زیبایی طبیعت جهان رسیده است؛ طبیعتی زیبا و ساده. او اصولاً کاشف اشیاء ساده است. سه دانه انار یا کلیدی در جوی خیابان، موضوع صمیمی ترین شعرهای انسانی او هستند. شاعر از همین اشیاء ساده به دید عمیقی از زندگی میرسد و به بیان آنها
مینشیند.
شیراز حدود 40، عطر 69 ، باغ 29، بهار 30، بهار نارنج 13، نارنج 26 و گنجشک 12 مرتبه در سرودهها تکرار شده و این مجموعه ساختار یک باغ است؛ باغی به بزرگی وطن که از او میگوید و باغ باغهای ایران شیراز.
«باغهایی است که در خاطر من
باغِ آن عصر و آن عطرِ نارنج
باغِ آن عطر و آن خاک شیراز»
یا:
«بر دهانم سخن از نام تو رفت
بعد از آن بود که آن گل روئید
ای تو، ای عطر تمام
ای تو شیراز
شگفت.»
شاعری که شیفتگیاش به شیراز مثال زدنی است و به قول «ابوتراب خسروی» شیرازی ترین شاعر است، باید دغدغههای از دست رفتن طبیعت زیبا و بکر شهرش را داشته باشد و دلش از دگرگونیهای آن نازنین شهر بگیرد.
«مگر موسم برگ و عطر است و نارنج
که سرسبز میخواند این زرد
کجا هست بادی که تاراند این دودهها را از این شهر
کجا هست؟»
اما شاعر که ذهنیتی انباشته از دیروزهایش دارد، میتواند اگر بارانکی بزند، بنشیند و بسراید.
«......
آری میشود عزیز!
گر ببارد آسمان یکی دو روز
میشود هنوز.»
سخن بسیار است و مجال روزنامه اندک. باشد تا این نوشته کوتاه به کتابی تبدیل شود که خواست من بود تا آنچه را باید به صفحه اندر نویسم تا نماند آرزویی بر این پیر.
+ نوشته شده در 2011/11/30 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی