اوجی؛ شیرازی ترین شاعر


اول: استانسیلاوسکی، گفته بود: اگر می­خواهید بازیگر باشید باید خودتان را به نقش ببخشید، در او گم شوید، خود نباشید و او باشید و هنوزا هنوز این باور در نمایش جهان پرطرفدار است. این را گفتم تا بگویم اوجی نه خودش را که کل زندگی­اش را به شعر بخشیده و به گونه­ای او شعر مجسم زمانه ما است و دریغا او را آن گونه که باید نشناخته­ایم.

وقتی به خانه­اش می­روی، حدود سی گونه دیوان حافظ را ردیف در بالاترین رف قفسه کتابخانه­اش می­بینی و هر چه  نگاه می­کنی و هر جا نگاه می­کنی شعر است. اوجی شعر را نفس می­کشد، می­نوشد و شاعر اصیل اصالت­های شعر است در فرایند زمان. نام یگانه دخترش غزل است. در یک کلام شاعر است. اینها را که گفتم نه به این معناست که او تن را اسیر چهار چوبی ویژه کرده و به هنرهای دیگر
بی اعتناست. او در داستان، نگاره­ها، موسیقی، سینما و... به ذات هر هنر توجه می­کند، اما جوهره برداشت او از تمامی هنرها شعر است.
دوم: همین چند روز پیش شمس لنگرودی گفته بود: در لنگرود از فرط بیکاری همه شاعر بودند. این گفته را می­شود تعمیم داد به کل ایران و دلیلش ساده پنداری ما در سرودن و نوشتن است و وسیله ارزان آن؛ خودکاری و کاغذی و رسانه­های بی در و پیکر. این جریانِ کاه بر روی آب از دهه چهل آغاز شد و تا امروز ادامه دارد، اما به قول آن بزرگ در پی این جریان، داس به دستی می­آید که می­داند چه کسی می­تواند بماند.
هیچکس بزرگ نمی­شود و در بزرگی نمی­ماند مگر اینکه سزاوار این بزرگی باشد. آن کس که از عقب می­آید می­داند شولای بزرگی بر اندام چه کسی برازنده است. رؤیاهای دروغین هنر چند صباحی به زورِ زر و زیور بیشتر نمی­پایند.
و اما مدت­هاست کتاب «از وطن» اوجی چاپ شده و بسیار دوستش دارم، اما به دو دلیل عمده از نوشتن درباره آن خودداری کردم و سخت جلو خودم ایستادم تا ننویسم.
1 -از اوجی نوشتن کار هر کسی نیست به خصوص شخص من که نه در این پهنه گاو نری هستم و نه مرد کهنی در دانایی.
2 -شعری از مهر در این کتاب هدیه اوجی بود به من. گفتم: شاید خرده بگیرند و متهم بشوم به نان قرض دادن­های ادبی.
اما امروز نوشتم به چند دلیل:
1 -اوجی شاعر است و واقعاً شاعر است وگرنه چنین در درازنای شعر معاصر نمی­ماند.
2 -اوجی شاعری انسان دوست است و در چهل سال آمد و شد با او نشنیدم پشت سر کسی حرف بزند، اما دیدم که رو در رو با  اندک حالتی عصبی به شخصی گفت آنچه را به کسی نگفته بود.
3 -به من و آن پرنده­ای که در سحر پرواز کرد مهری دیرینه داشت و دارد.
4 -کتاب «شیراز، در شعر شاعران» که چاپ شد و از نظر بسامدی اوجی در سرودن شعر شیراز با سعدی برابر بود، به او گفتم کتاب مستقلی از شعرهایتان در مورد شیراز و شاخصه­های فرهنگی شهرمان بنویسم و در یک کلام گفت:نه.
5 - و دست آخر این که هر دو از اهالی آذر، ماه آخر پاییز هستیم. او نهم آذر و من بیست و هفتم و اما کتاب.
مجموعه «از وطن» در برگیرنده 165 شعر است. از این تعداد تنها در 32 شعر نام شیراز آمده است و حدود 38 شعر شاخصه­های متعددی از شیراز را در خود دارد و 95 شعر به هیچ جغرافیای خاصی پیوند نمی­خورد.
«اگر چه خواب به چشمان من نیامده است
صدای سر زدن آفتاب می­آید
صدای خواندن گنجشک پشت پنجره»
یا:
«آن طرف گل سپیده شکفت
کاش بر آب قایقی بودم»
و سروده­های دیگر این کتاب شعرهایی و نام­هایی است که اوجی آنها را دوست دارد. این کتاب دلخواسته منصور اوجی است و تعلق خاطرش به تمام آنچه در این کتاب آمده چه آدمها، چه گل، چه پرنده و چه میوه که تمام بهانه­ای است برای گفتن از شیراز با خاطره­های زیبایی که از شیراز دارد. شاخصه­­های شیراز
منصور اوجی داشته­های تاریخی و چهره­های ماندگار دانش، هنر و ادبیات شیراز را کنار نهاده و تنها در یک شعر از شاخصه­هایی استفاده کرده زیر عنوان «شهر من» که به گونه­های گوناگون شاعرانی به خصوص با لهجه شیرازی در سروده­هایشان از آنها نام برده­ است. تفاوت او با این شاعران در این است که اوجی به رنگ و بوی طبیعت شیراز کار دارد. با نگاهی دیگر او از سطح به عمق می­رود. بی خود نیست او را شاعر طبیعت می­دانند.
کامیار عابدی می­نویسد:
«اوجی پیش از آنکه شاعر سخنور باشد، شور شاعرانه دارد... شور زندگی و طبیعت و جهان هستی به او کلمه می­بخشد، باغ اسطوره­های شعرش جزیی از باغ زندگی است».
او در این کتاب 83 بار از واژه گل استفاده کرده و حدود 20 گل را نام برده که در این میان از نظر بسامدی، گلهای «یاس» و «لاله عباسی» از جایگاه خاصی برخوردارند. نگاه او به این دو گل سوای داشتن آنها در خانه خودش به کودکی­اش برمی­گردد. مادرش بامدادها «یاس»ها را می­چید و عصرها پدر «لاله عباسی­ها» را به تماشا می­نشست. در این رهگذر اوجی جنسیت زنانه را به یاس و مردانه را به لاله عباسی می­بخشد، اما شاخصه شیراز در میان گلها، گل سرخ است.
«آنجا علفی است
رُسته در خاشاک
اینجا گل سرخ
زیر برف صبح» 
یا:
«گل سرخ روئیده اینجا، در این ظلمت شب
که در صبح فرداش،
و ای کاش!»
از میوه­ها که نام می­برد سیب، لیمو، انگور، بادام تر
(چغاله بادام) تکرار بیشتری نسبت به میوه­های دیگر دارند، اما نارنج بی تردید در صدر میوه­ها ایستاده است.
«و برعکس آنجا، در اینجا هنوز آسمان است
و گل­های  نارنج
و آن عطر
و آن سرو
و آن ناز
و لیمو
و انگور
......»
در میان پرنده­ها، پرنده­ای که برای شاعر، پرنده شیراز باشد، آن پرنده نازک اندام، نجیب، معصوم و باوقار یعنی گنجشک است. گنجشک­هایی که او را به جای صدای خش دار زنگ ساعت یا بانگ خروس از خواب بیدار می­کنند و اگر بی­خوابی دوشین او را بی حال کرده، هشدار می­دهند.
«صبح اینجاست همین نزدیکی
پشت این تاریکی
گوش کن می­آید!
باز گنجشکانند
گوش کن می­خوانند»
از دیگر پرنده­ها تنها به «تیهو» و «سهره» اشاره شده است.
این نگاه لطیف و این طبیعت را از پنجره­های مشبک و رنگین خانه قدیمی­ترش (خانه پدری) و پنجره دلباز خانه قدیمی­اش (خیابان باغ ارم) به ارث برده و از آن منظرگاه­ها به کل زیبایی طبیعت جهان رسیده است؛ طبیعتی زیبا و ساده. او اصولاً کاشف اشیاء ساده است. سه دانه انار یا کلیدی در جوی خیابان، موضوع صمیمی ترین شعرهای انسانی او هستند. شاعر از همین اشیاء ساده به دید عمیقی از زندگی می­رسد و به بیان آنها
می­نشیند.
شیراز حدود 40، عطر 69 ،  باغ 29، بهار 30، بهار نارنج 13، نارنج 26 و گنجشک 12 مرتبه در سروده­ها تکرار شده و این مجموعه ساختار یک باغ است؛ باغی به بزرگی وطن که از او می­گوید و باغ باغ­های ایران شیراز.
«باغ­هایی است که در خاطر من
باغِ آن عصر و آن عطرِ نارنج
باغِ آن عطر و آن خاک شیراز»
یا:
«بر دهانم سخن از نام تو رفت
بعد از آن بود که آن گل روئید
ای تو، ای عطر تمام
ای تو شیراز
شگفت.»
شاعری که شیفتگی­اش به شیراز مثال زدنی است و به قول «ابوتراب خسروی» شیرازی ترین شاعر است، باید دغدغه­های از دست رفتن طبیعت زیبا و بکر شهرش را داشته باشد و دلش از دگرگونی­های آن نازنین شهر بگیرد.
«مگر موسم برگ و عطر است و نارنج
که سرسبز می­خواند این زرد
کجا هست بادی که تاراند این دوده­ها را از این شهر
کجا هست؟»
اما شاعر که ذهنیتی انباشته از دیروزهایش دارد، می­تواند اگر بارانکی بزند، بنشیند و بسراید.
«......
آری می­شود عزیز!
گر ببارد آسمان یکی دو روز
می­شود هنوز.»
سخن بسیار است و مجال روزنامه اندک. باشد تا این نوشته کوتاه به کتابی تبدیل شود که خواست من بود تا آنچه را باید به صفحه اندر نویسم تا نماند آرزویی بر این پیر.